روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری - دهم محرم ( عاشورا )

  1. چون صبح شد ، امام (ع) نماز را با یاران خود خواند و سپس آنها را كه 34 سواره و 40 پياده بودند ، آراست . زهير بن قين را فرمانده راست و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ گماشت و پرچم را به برادرش عباس سپرد ، سپس دستان خود را به دعا بلند كرد و گفت: خداوندا تو در هر گرفتاری تكیه گاه منی.....1
  2. پس از آرايش جنگی لشگر ، دستور داد در گودال پشت لشكرگاه خود ، که دیشب حفر کرده بودند آتش افروختند تا از يك سو با آنان بجنگد .
  3. دشمنان آمدند و اطراف خيمه گاه امام به جولان پرداختند . خندق پر از آتش مشتعل را ديدند . شمر فرياد زد: اى حسين ! قبل از قيامت دچار آتش شده اى . امام فرمود : اى پسر بز چران ! تو بر آتش ‍ شايسته ترى .

مسلم بن عوسجه گفت : بگذار او را با تير بزنم ، او فاسقى از دشمنان خدا و خدا اين گونه فرصت پيش آورده است .

امام فرمود : تير نينداز؛ دوست ندارم كه آغاز گر جنگ باشم . 2

  1. امام اسب خود را خواست . سوار شد و با صداى بلند فرياد زد :

" اى اهل عراق ، سخنم را بشنويد و شتاب نكنيد تا موعظه اى شايسته كنم و عذر آمدنم را بگويم  ..... سپس فرمود : نسب مرا بنگريد و ببينيد من كيستم ؟ آنگاه به وجدان خويش ‍ برگرديد و آن را ملامت كنيد . بنگريد آيا كشتن من و هتك حرمتم براى شما شايسته است ؟ .... آيا از شما كسى كشته ام كه به خونخواهى آمده ايد؟ مالى به يغما برده ام يا زخمى زده ام كه مى خواهيد قصاص كنيد ؟

سپس امام صدا زد : اى شبث بن ربعى ، اى حجار بن ابجر، قيس بن اشعث ، يزيد بن حارث ! مگر شما براى من ننوشتيد كه ميوه ها رسيده و درختها و باغها سر سبز است و اگر بيايى ، بر سپاهى سازمان يافته وارد خواهى شد ؟

و مجددا فرمودند :

" ایّها الناس اذا کرهتمونی فدعونی انصرف الی مأمنی من الأرض "

" اي مردم ! اگر دعوت شما از من از روي اكراه بوده است به سوي محل اَمن خويش باز مي گردم . "

...... آرى به خدا قسم ، يارى نكردن شما معروف است و ريشه هايتان به آن آميخته است . لعنت خدا بر پيمان شكنانى كه پس از عهدهاى استوار ، پيمانها مى شكنند . شما خدا را پامن پيمان خود گرفتيد . به خدا شما همانهاييد .

آگاه باشيد كه ناپاك ناپاك زاده ، مرا بين دو چيز مخیر كرده است ، بين كشته شدن و ذلت . هيهات كه ما به پستى تن دهيم ! ما اطاعت از فرومايگان را بر شهادت پرافتخار ترجيح نمى دهيم . آگاه باشید كه من عذر آمدن آوردم و بيم دادم . من با همين خاندان و با همين كمى ساز و برگ و يارى نكردن اصحاب ، با شما مى جنگم .

 

 

سپس اين اشعار را خواند :

اگر پيروز شويم و دشمن را بشكنيم ، از دير باز دشمن شكن بوده ايم و اگر مغلوب شويم ، شكست نخورده ايم . ما را از مرگ ، باكى نيست .

من بر خداوند ، پروردگار من و شما تكيه كرده ام . هيچ جنبنده اى نيست مگر آنكه اختيارش دست اوست . " 3

  1. در این هنگام ، قیس بن اشعث فریاد زد : چرا تسلیم نمی شوی ؟ بخدا با تو بدی نکنند ؟ امام فرمود : می خواهی خون من هم مانند مسلم ( که امانش داه بودند ) بر گردن شما افتد ؟ نه بخدا مانند ذلیلان تسلیم نمی شوم . 4
  2. پس از آن بود که عمر سعد اولین تیر را بسوی امام (ع) پرتاب کرد و فرمان جنگ را صادر نمود .
  3. حر ، فرمانده جنگی ابن زیاد که شب را در مبارزه با نفس خود ، که کدامین راه را برگزیند ، بسر برده بود ، در حال ندامت ، بسوی امام (ع) آمد و امام (ع) او را با خوشرویی پذیرفت و آنگاه بود که جزو اولین مبارزین و شهدای راه حسین (ع) شد .
  4. پس از آن که در یورشی عمومی تعدادی از دو طرف کشته شدند ، باقیمانده یاران امام و اهل بیت او ، یکی پس از دیگری در نبردی تن به تن ، شجاعانه جنگیدند و به لقای معشوق خود شتافتند .
  5. بعد از نماز ظهر بود که امام (ع) ، تنها شده و در حالیکه بیش از 30 زخم برداشته بود ، یکه و تنها می جنگید ، تا آن که در یک حمله غافلگیرانه جمعی ، سنان بن انس با نیزه ای ، امام (ع) را بر زمین انداخت و سر از بدنش جدا کرد .
  6. و آنگاه در عصر عاشورا بود که حمله وحشیانه سپاه عمر سعد به زنان و فرزندان شهدای کربلا اغاز گشته و پس از غارت اموال آنها ، همگی را به اسارت ، بسوی ابن زیاد در کوفه و سپس یزید در شام بردند . 5

زیرنویسها :

  1. كامل ابن اثير, ج 4, ص 60 ـ 59.
  2. طبری ص 3022 ( ج 7 الکترونیکی – ص 318 )
  3. طبری ص 3025 ( ج 7 الکترونیکی – ص 321 )
  4. همان ماخذ
  5. طبری ص 3062 ( ج 7 الکترونیکی – ص 358 )

 

منابع :

  1. مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع )
  2. كتاب : سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا - محمّد صادق نجمى
  3.  
  4. تاریخ طبری – ترجمه ابوالقاسم پاینده – جلد 7 – ص 310 تا 360

 

تحقيق : محمد صالحی – 15/ 9 / 90– مصادف با دهم محرم 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 29 مهر 1394  ساعت 07:29 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری - نهم محرم ( تاسوعا )

  1. روز نهم محرم، شمر به همراه چهار هزار نفر سپاهی به سرزمین کربلا وارد شد .1  او حامل فرمان عبیدالله بن زیاد خطاب به عمر بن سعد بود که پس از رسیدن به کربلا، نامه  زیر را تقدیم پسر سعد کرد .

"  اما بعد، من تو را به سوى حسين نفرستاده بودم كه با او مدارا كرده ، كارش را به تاءخير و تعويق اندازى و بقا و سلامتش را آرزو كنى و از او در نزد من به شفاعت برخيزى  .
خوب توجه كن ! اگر حسين و يارانش سر به فرمان من نهادند و تسليم راءى من شدند، آنها را همگى سالم به خدمت من بفرست ، و اگر زير بار نرفتند، بر آنان بتاز و همه را از پاى درآور و مثله كن كه در خور چنين رفتارى هستند ! ....
اينك اگر تو فرمان ما را به كار بردى ، پاداش فرمانبرداران را خواهى يافت . در غير اين صورت ، از فرماندهى سپاه ما كناره گير و زمام كار را به عهده شمر بگذار و اداره سپاه را به وى بسپار كه ما دستورهاى لازم را به او داده ايم . والسلام ." 2

  1. ابن­سعد با خواندن نامه ، شمر را مورد سرزنش قرار داد و گفت: وای بر تو ؛ خداوند تو و اهل خانه­ات را مقرب درگاه خود نسازد ... .  به خدا سوگند، می­دانم که تو عبیدالله را از قبول آنچه که من برای او نوشته بودم ، باز داشتی و کاری را که من امیدوار بودم با صلح و سازش به سرانجام برسد را تباه ساختی . به خدا سوگند حسین(ع) تسلیم نخواهد شد، زیرا روح پدرش در کالبد اوست .
  2. شمر به او گفت : چه خواهی کرد ؟ آیا فرمان امیر را اطاعت کرده و با دشمنش می­جنگی و یا کناره خواهی گرفت و مسؤلیت لشکر را به من می­سپاری؟  
  3. عمر بن سعد گفت: امارت لشکر را به تو واگذار نخواهم کرد من در تو شایستگی این کار را نمی­بینم پس خود این کار را به پایان خواهم رساند؛ تو فرمانده پیاده نظام لشکر باش. 3
  4. زمانی که شمر نامه ابن زیاد را می گرفت،  امان نامه ای نیز برای خواهر زاده های خود گرفت . او پس از ورود به کربلا و تقدیم نامه ابن زیاد به عمر بن سعد، به اردوگاه سپاه امام حسین(ع) نزدیک شد و فریاد برآورد: خواهرزادگان ما کجایند؟  عباس و برادرانش در نزد اباعبدالله الحسین(ع) نشسته بودند . عباس(ع) ساکت بود و جواب شمر را نمی داد . امام(ع) به  عباس فرمودند: هر چند او فاسق است اما پاسخش را بده ، همانا او از داییهای شما است . عباس و عبدالله و جعفر و عثمان ، فرزندان علی بن ابیطالب(ع) بیرون آمدند و گفتند : چه میخواهی ؟  شمر به آنها گفت: ای خواهرزادگان من، شما در امان هستید . من برای شما از عبیدالله امان گرفته ام ؛ اما عباس(ع) و برادرانش همگی گفتند: خدا تو و امان تو را لعنت کند ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر(ص) امان نداشته باشد.4
  5. عمر بن سعد در شامگاه روز نهم محرم الحرام خود را آماده جنگ با امام (ع) کرد و در میان سپاهیان خود ندا در داد که : یا خیل الله ارکبی و بالجنه ابشری؛ ای لشکریان خدا! سوار شوید که شما را به بهشت بشارت میدهم.!  

در این هنگام عباس گزارش ماجرا را به عرض امام(ع) رساند و ایشان فرمود : ای عباس؛ جانم به فدایت؛ بر اسب خود بنشین و نزد آنها برو و بپرس که چه میخواهند ؟ .

عباس با بیست سوار نزد سپاه دشمن آمد و پرسید : چه میخواهید؟  گفتند: فرمان امیر است که به شما بگوییم یا بیعت کنید و یا آماده کارزار شوید . عباس گفت : از جای خود حرکت نکنید تا نزد ابی عبدالله(ع) رفته و پیام شما را به عرض ایشان برسانم . آنان پذیرفتند . پس عباس موضوع را به ایشان خبر داد .

امام(ع) فرمودند : اگر می توانی آنها را راضی کن که جنگ را تا فردا به تأخیر اندازند و امشب را به ما مهلت دهند تا با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگزاریم خدا میداند که من به خاطر او نماز و تلاوت کتاب او را بسیار دوست میدارم .

  1. در طول مدتی که عباس با امام(ع) مشغول گفتگو بود ، همراهان او هم به گفتگو با سپاه عمر بن سعد پرداختند و آنان را از جنگ با امام حسین(ع) بر حذر میداشتند و در ضمن آنان را از پیشروی باز میداشتند .

در این هنگام ابوالفضل العباس نزد سپاهیان دشمن بازگشت و درخواست امام(ع) را به اطلاع آنان رساند . ابن سعد در پذیرش این در خواست تردید داشت از اینرو با سران لشکرش مشورت کرد . و در نهایت با رای مثبت آنان ، قبول کرد .

 او شخصی را با عباس  به سوی اردوگاه سپاه امام(ع) فرستاد . فرستاده عمر بن سعد در مکانی كه همه سخنش را می شنيدند ايستاد و فریاد زد: ما تا فردا به شما مهلت میدهيم اگر تسليم شديد، شما را نزد اميرمان عبيداللّه بن زياد می بريم، اما اگر از پذیرش بیعت سر باز زدید شما را رها نخواهیم کرد و با شما خواهیم جنگید .

  1. طبرى از قول امام زين العابدين (ع ) آورده است : پس از بازگشت عمر سعد ، امام يارانش را فرا خواند و پس از حمد خداوند گفت :

" اما بعد، من نه يارانى باوفاتر از ياران خود مى شناسم ، و نه اهل بيتى پاكتر و باصفاتر و خون گرمتر از اهل بيت خود. پس خداوند همگى شما را از من پاداش خير دهاد .

اكنون اين را بدانيد كه من تا به امروز نسبت به دشمنان خود گمانى ديگر داشتم ، اما اكنون كه چنان نشده ، همه شما آزاديد كه بازگرديد كه من بيعت خود را از شما برداشتم . اينك كه شب فرا رسيده و پرده خود را بر شما افكنده است ، از تاريكى آن سود جوييد و در اين حركت ، هر يك از شما دست در دست يكى از مردان من گذارده ، به شهر و ديار خودتان روى آوريد و پراكنده شويد تا آنگاه كه خداوند گشايشى عنايت كند . زيرا اين مردم تنها مرا مى خواهند و هنگامى كه بر من دست يافتند، از تعقيب ديگران دست بر مى دارند . "

  1. راوى مى گويد : هر يك از ياران ابا عبدالله سخنان پر شوری گفتند و همانند يكديگر پشتيبانى خود را از حضرتش ابراز مى داشتند . آنها گفتند : قسم به خدا كه از تو جدا نمى شويم . ما جانهاى خود را فداى تو مى كنيم و با نثار خون خود ، و از دست دادن سر و دست خويش در راه تو ، از تو حمايت مى نماييم ، و هنگامى كه در برابرت از پاى درآمديم ، آن وقت است كه به پيمان خود وفا، و به وظيفه اى كه بر عهده داشته ايم عمل كرده ايم . 5
  2. پس از آن دستور داد تا اطراف چادرها خندق بکنند و حفاظت از آنها را بیشتر نمایند .

زیرنویسها :

  1. الکوفی، ابن¬اعثم؛ الفتوح، ص1991، ج5، ص94
  2. طبری ص 3010 ( ج 7 الکترونیکی – ص 305 ) و حماسۀ حسینی، مرتضی مطهری، جلد دوم، صفحه139
  3. طبری ص 3011 ( ج 7 الکترونیکی – ص 306 )
  4. طبری ص 3011 ( ج 7 الکترونیکی – ص 307 )
  5. طبرى ص 3015 ( ج 7 - ص 310 )

 

منابع :

  1. مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) http://mahsan.parsiblog.com/Posts/468/
  2. كتاب : سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا - محمّد صادق نجمى
  3. http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=44131
  4. http://www.ghadeer.org/aqaed/2maktab3/hosein05.htm
  5. تاریخ طبری – ترجمه ابوالقاسم پاینده

تحقيق : محمد صالحی – 14/ 9 / 90– مصادف با نهم محرم 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 28 مهر 1394  ساعت 07:42 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری - هشتم محرم

  1.  در روز هشتم محرم امـام حـسين (ع ) وقتى مشاهده كرد آب در خيمه ها كمياب شده , برادرش عباس را به فرماندهى سـى سـوار و ده پياده مامور تهيه آب كرد . هلال بن نافع جملى پيشاپيش پيادگان حركت مى كرد . عـمـرو بـن حجاج پرسيد كيستى ؟
    گفت : من نافعم , آمده ام از اين آب كه تو ما را محروم كرده اى بنوشم . عمر گفت : بنوش گوارايت باد.
    هلال گفت : واى بر تو! چگونه بنوشم در حالى كه حسين و همراهانش تشنه اند.
    گفت : مى دانم ولى ما ماموريم نگذاريم دست او به آب برسد.
    هـلال بـه اصـحـابش گفت وارد آب شوند و عمر نيز به لشكرش دستور مقابله داد . جنگ سختى درگرفت . سواران ( به فرماندهی عباس و نافع ) مى جنگيدند و پيادگان مشكها را آب مى كردند . نهایتا ، ياران امام با بيست مشك پر از آب به خيمه ها برگشتند و اينجا بود كه حضرت , عباس را سقا لقب دادند . 1
  2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" با  اجازه امام برای مذاکره با عمر بن سعد رفت و به او گفت : اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مي‏نوشند از آنان مضایقه مي‏كنی؟
    عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت : ای همدانی! من مي‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم ؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، ؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
    یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام (ع) رساند و گفت : عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند .2
  3. امام (ع) مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند .
    شب هنگام امام حسین (ع) با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند . امام حسین (ع) به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت . عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد .
    در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام (ع) كه فرمود : آیا مي‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد . یك بار گفت : مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند ! امام (ع) فرمود : من خانه‏ات را مي‏سازم . ابن سعد گفت : مي‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود : من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم . عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند .
    حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمي‏گردد، از جای برخاست در حالی كه مي‏فرمود : تو را چه مي‏شود ؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد . به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
    ابن سعد با تمسخر گفت : جو عراق ما را بس است.3
  4. عمر بن سعد، که حوادث کربلا را پی در پی برای عبیدالله گزارش می کرد، پس از ملاقات با امام ، نامه ای رضایت بخش برای عبیدالله ارسال کرد و در آن بر اساس برداشتهای خود و رام کردن دل او ، یادآور شد : " خداوند متعال، آتش جنگ ما را خاموش کرد . زیرا حسین ، هم اینک حاضر است از همان جایی که آمده است ، برگردد و یا به سوی یکی از مرزهای کشور برود و بسان سایر مسلمانان زندگی کند . نه از او بر ضد ما و نه از ما بر ضد او چیزی در میان نباشد و یا به جانب شام نزد یزید رفته و اختلافش را با وی حل و فصل کند . ای عبیدالله ، این پیشامد، هم می تواند موجب خرسندی تو و هم موجب اصلاح امت باشد ". 4
  5. وقتى كه اين نامه به عبيدالله زياد رسيد و آن را بخواند، گفت : الحق كه اين نامه را مردى نوشته كه خيرخواه امير و دلسوز قومش مى باشد .  پيشنهادش ‍ را تحسين مى كنم و آن را مى پذيرم   .
    در این لحظه ، شمر بن ذى الجوشن برخاست و گفت : اكنون كه حسين در كنار تو فرود آمده و در سرزمين تحت فرمان تو گرفتار شده ، اين سخنان را از او مى پذيرى ؟ قسم به خدا، اگر پيش ‍ از آنكه دست در دست تو بگذارد از اينجا برود، نيرو و شوكتش فزونى گيرد و برعكس ، نيرو و توان تو رو به سستى و كاستى خواهد نهاد ! چنين امكانى را به او مده كه بيانگر ترس و درماندگى توست ....  قسم به خدا كه به من خبر درست رسيده كه حسين و فرزند سعد همه شب را بين دو سپاه به گفتگو مى نشينند و بنرمى با يكديگر سخن مى رانند !
  6. ابن زياد پس از شنيدن سخنان شمر گفت : خوب فهميدى و راءى درست همان است كه تو انديشيده اى !5
  7. سپس نامه ای برای عمر سعد نوشت و توسط شمر برایش فرستاد .

"  اما بعد، من تو را به سوى حسين نفرستاده بودم كه با او مدارا كرده ، كارش را به تاءخير و تعويق اندازى و بقا و سلامتش را آرزو كنى و از او در نزد من به شفاعت برخيزى  .
خوب توجه كن ! اگر حسين و يارانش سر به فرمان من نهادند و تسليم راءى من شدند، آنها را همگى سالم به خدمت من بفرست ، و اگر زير بار نرفتند، بر آنان بتاز و همه را از پاى درآور و مثله كن كه در خور چنين رفتارى هستند ! ....
اينك اگر تو فرمان ما را به كار بردى ، پاداش فرمانبرداران را خواهى يافت . در غير اين صورت ، از فرماندهى سپاه ما كناره گير و زمام كار را به عهده شمر بگذار و اداره سپاه را به وى بسپار كه ما دستورهاى لازم را به او داده ايم . والسلام ."6

زیرنویسها :

  1. مقتل خوارزمى , ج 1, صص 5ـ244. و طبری ص 3007 ( ج 7 الکترونیکی – ص 303 )
  2. كشف الغمة، ج2، ص47.
  3. بحارالانوار، ج44، ص388. و مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 245
  4. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص82.
  5. و 6 - طبری ص 3010 ( ج 7 الکترونیکی – ص 305 ) و حماسۀ حسینی، مرتضی مطهری، جلد دوم، صفحه139

منابع :

  1. مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) http://mahsan.parsiblog.com/Posts/468/
  2. http://www.aviny.com/news/83/11/26/03.aspx
  3. كتاب : سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا - محمّد صادق نجمى
  4. http://www.al-shia.org/html/far/books/falsafe/emam_hosein/fehrest.htm
  5. حماسۀ حسینی، مرتضی مطهری، جلد دوم،

تحقيق : محمد صالحی – 10/ 9 / 90– مصادف با اول محرم 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 27 مهر 1394  ساعت 07:54 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری - هفتم محرم

  1. از آنجا که حرّ بن يزيد در همان روزهای اول ورود امام به کربلا طى نامه اى ورود حسين (ع) را به ابن زياد اطلاع داده بود  و ابن زیاد به امام (ع) نوشته بود که  :
    " اما بعد ، من از ورود شما به سرزمين كربلا مطلع گرديدم و اميرمؤ منان يزيد بن معاويه به من دستور داده است كه سر به بالين راحت نگذارم و شكم از غذا سير ننمايم تا تو را به قتل برسانم يا اينكه به فرمان من و به حكومت يزيد گردن بگذارى ، والسّلام   ".
    و امام (ع) چون نامه ابن زياد را خواند، آن را بر زمين انداخت و چنين فرموده بود :

" رستگار نباد مردمى كه خشنودى خلق را بر غضب خدا مقدم داشتند و ابن زياد در پيش ما پاسخى ندارد ."

لا اَفْلَحَ قَومٌ اِشْتَروا مَرْضاتِ الْمخْلُوقِ بِسَخَطِ الْخالِقِ ... مالَهُ عِنْدِى جَوابٌ لاَنَّهُ حَقَّتْ عَلَيْهِ كَِلمة الْعَذابِ 1
چون نامه رسان نزد ابن زياد برگشت و عكس العمل امام را در مورد نامه اش به اطلاع وى رسانيد، ابن زياد شديدا خشمناك گرديد.

و در روز هفتم محرم ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا آب را بر اردوگاه امام ببندند :

" اما بعد ، میان حسین و یاران وی و آب حایل شو که یک قطره از آن ننوشند  .... " 2
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین (ع) و یارانش به آب شدند .

  1. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد : ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
    امام (ع) فرمودند : خدایا! هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده. 3
  2. با توجه به شرایط بوجود آمده ، حالت اضطراری پیش آمده ضمن دستور صرفه جویی در مصرف آب ، جلسه ای برای تصمیم گیری جهت مقابله با وضعیت پیش رو و سختی های بیشتر آینده برگزار شد ، که نتیجه اولیه آن ، دستور امام برای هجوم به لشکریان عمر سعد برای برداشت آب بود که در روز هشتم عملی شد .

زیرنویسها :


1- مقتل خوارزمى ، ج 1، ص 239. بحار، ج 10، ص 189

2- انساب الاشراف، ج3، ص180. و طبری ص 2006 ( ج 7 الکترونیکی – ص 302 )
3- ارشاد شیخ مفید، ج2، ص86.
منابع :

  1. مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) http://mahsan.parsiblog.com/Posts/468/
  2. http://www.aviny.com/news/83/11/26/03.aspx
  3. كتاب : سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا - محمّد صادق نجمى

 

تحقيق : محمد صالحی – 12/ 9 / 90– مصادف با هفتم محرم  



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 27 مهر 1394  ساعت 07:50 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری - ششم محرم

  1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه : من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام . توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من مي‏فرستند .
  2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین (ع) عرض كرد : یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی ، طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم .
  3. امام (ع) اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت : بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت مي‏كنم ، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود . عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است ، چون شما قوم و عشیره من هستید ، شما را به این راه خیر دعوت مي‏نمایم... .
  4. در این هنگام مردی از بني‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" مي‏نامیدند برخاست و گفت : من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت مي‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند :

"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."

  1. سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر مي‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین (ع) حركت كردند . در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام " ازْرَق " را با 400 سوار به سویشان فرستاد . آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین (ع) نداشتند .  هنگامی كه یاران بني‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند ، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد .
    حبیب بن مظاهر به خدمت امام (ع) آمد و جریان را بازگو كرد . امام (ع) فرمودند : " لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه ‏ِ"1

زیرنویسها :

1-  بحارالانوار، ج44، ص386.


منابع :

  1. مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) http://mahsan.parsiblog.com/Posts/468/
  2. http://www.aviny.com/news/83/11/26/03.aspx
  3. کتاب مدينه تا کربلا، همراه سيدالشهداء

تحقيق : محمد صالحی – 11/ 9 / 90– مصادف با ششم محرم 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 26 مهر 1394  ساعت 05:07 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری - پنجم محرم

  1.  در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد ، شخصی بنام " شبث بن ربعی "1 را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.2
  2.  عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین (ع) داشته و بخواهد به سپاه امام (ع) ملحق شود ، به قتل برساند . یاران این مرد 500 نفر بودند .3
  3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین (ع) صورت گرفت ، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام (ع) رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.4

زیرنویسها :

  1.  او پیامبر را درك كرد ، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت  و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی (ع) جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.
  2.  عوالم العلوم، ج17، ص237.
  3. مقتل الحسین(مقرّم)، ص199.
  4. همان.

     

منابع :

  1. مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) http://mahsan.parsiblog.com/Posts/468/
  2. http://www.aviny.com/news/83/11/26/03.aspx

 

 

تحقيق : محمد صالحی – 10/ 9 / 90– مصادف با پنجم محرم 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 26 مهر 1394  ساعت 07:34 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری - چهارم محرم

  1. در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین (ع) تشویق و ترغیب نمود .
    به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از:
    1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
    2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛
    3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
    4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
    به سپاه عمر بن سعد پیوستند .1

بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است .

  1. « شريح قاضي » 2 كه حاکم شرع و قاضی بزرگ کوفه بود ، حكم قتل امام حسين (ع ) را به جرم خروج و سرپیچی امام (ع) از فرمان حاکم وقت ( یزید ) صادر كرد ! 3 و 4

زیرنویسها :

  1. بحارالانوار، ج44، ص386.
  2. شريح ، دانشمند دینی و قاضي معروف كوفه كه به بني اميه وابسته بود در اصل يمني بود و در دوره خلافت عمر به قضاوت كوفه منصوب گرديد و مدت شصت سال در اين شغل بود .
    در دوره امامت و زعامت حضرت علي (ع ) نيز مدتي بر منصب قضاوت بود وقتي امام (ع ) وي را به اين منصب گماشت بر او شرط كرد كه هيچ حكمي را اجرا نكند مگر آن كه بر حضرت عرضه كند . حضرت علي (ع ) يك بار بر او خشم گرفت و از كوفه اخراجش كرد .
  3. مراجعه شود به دايره المعارف تشيع ج 9 ص 570 و نيز فرهنگ عاشورا ص 266 و 267
  4. به همین دلیل بود که آن زمان كه يزيدبن معاويه در مقابل حضرت زينب (س ) در دربار خويش قرار گرفت ، براساس همين توجيه شرعي ، به آن بانوي صبور و مقاوم اعلام كرد :

« انه خرج من دين ابيك و اخيك »

« حسين از دين پدر و برادرت خارج شد و همين بي ديني قتل او را واجب شرعي ساخت ! »

و « ابن زياد » نيز ـ كه حلقه اي از زنجيره هاي به هم پيوسته اي بود كه با فتواي ديني علماي دربار امويان براي قتل امام حسين (ع ) به هم رسيده بودند به همين روش تمسك مي جويد . او در مسجد كوفه و بر فراز منبر خداوند را سپاسگزاري مي كند كه حسين و پيروانش را به قتل رساند! ( ارشاد مفيد ج 2 ص 121  )
 

منابع :

 1- مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) http://mahsan.parsiblog.com/Posts/468/

 2- http://www.jomhourieslami.com/1387/13871016

 3- http://www.hawzah.net/per/magazine/TI/007/ti00707.asp

 

تحقيق : محمد صالحی – 9/ 9 / 90– مصادف با چهارم محرم  



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 25 مهر 1394  ساعت 04:21 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری – سوم محرم

 

 "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام (ع) به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد .1

در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام " كثیر بن عبداللّه‏ " ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام (ع) فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند .

كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت : اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت : فعلاً چنین قصدی نداریم .
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین (ع) بود . همین ‏كه او را دید رو به امام عرض كرد : این شخص كه مي‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت : شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین (ع) برو . گفت : هرگز چنین نمي‏كنم .
و نهایتا ،  برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد .

سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید : برای چه به اینجا آمده‏ای ؟

حضرت در جواب فرمود :

" کتب الی اهل مصرکم هذا ان اقدم فاما اذکرهتمونی فانا انصرف عنكم " 2

"مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه مي‏روم  ... اما اگر مرا خوش نمي داريد ، از آمدن به سوي شما منصرف مي شوم و برمی گردم ."

        عمر بن سعد تا از پیام امام(ع) مطلع گشت ، گفت : « امیدوارم خدا مرا از جنگ با حسین برهاند !»3

زیرنویسها :

  1.  ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص84. 
  2.  تاریخ طبری، ج5، ص410. و مقتل ابو مخنف ص 96
  3. همان

منابع :

  1. http://www.aviny.com/news/83/11/26/03.aspx
  2. مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) http://mahsan.parsiblog.com/Posts/468/
  3. تاریخ طبری – ص 2305

تحقيق : محمد صالحی – 8/ 9 / 90 – مصادف با سوم محرم



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 25 مهر 1394  ساعت 07:27 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری – دوم محرم

  1. ورود قافله امام (ع ) به سرزمین کربلا و اقامت اجباری در آن مکان , و استقرار لشکریان حربن یزید در برابر آنان
  2. واگذارى فرماندهى سپاه کوفه به عمربن سعد , توسط عبیداللّه بن زیاد , والى کوفه

امام حسین (ع) در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد .1 و در اولین خطابه خود چنین گفت :

اَمَّا بَعْدُ فَقَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ اْلا مْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ وَانَّ الدُّنْيا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَتَنَكَّرَتْ وَاَدْبَرَ مَعْرُوفها وَلَمْ يَبْقَ مِنْها اِلاّ صُبابَةٌ كَصُبابَةِ الا ناءِ وَخَسيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعى الْوَبيلِ اَلا تَرَوْنَ اِلَى الْحَقِّ لا يُعْمَلُ بِهِ وَالَى الْباطِلِ لا يُتَناهى عَنْهُ لِيَرْغبَ الْمُؤْمِن فِى لِقاءِا للّه فَاِنِّى لا اَرَى الْمَوْتَ اِلا سَعادَةً وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمِينَ اِلا بَرَماً، النّاسُ عَبيدُ الدُّنْيا وَالدِّينُ لَعِقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ يَحُوطُونَهُ مادَرَّتْ مَعايِشُهُمْ للّه فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ .
" اما بعد، پيشامد ما همين است كه مى بينيد؛ جدا اوضاع زمان دگرگون گرديده ، زشتيها آشكار و نيكيها و فضيلتها از محيط ما رخت بربسته است ، از فضائل انسانى باقى نمانده است مگر اندكى مانند قطرات ته مانده ظرف آب . مردم در زندگى ننگين و ذلت بارى به سر مى برند كه نه به حق ، عمل و نه از باطل روگردانى مى شود، شايسته است كه در چنين محيط ننگين ، شخص با ايمان و بافضيلت ، فداكارى و جانبازى كند و به سوى فيض ديدار پروردگارش بشتابد، من در چنين محيط ذلت بارى مرگ را جز سعادت و خوشبختى و زندگى با اين ستمگران را چيزى جز رنج و نكبت نمى دانم .

اين مردم برده هاى دنيا هستند و دين لقلقه زبانشان مى باشد، حمايت و پشتيبانيشان از دين تا آنجاست كه زندگيشان در رفاه است و آنگاه كه در بوته امتحان قرار گيرند، دينداران ، كم خواهند بود  .2

در این روز " حر بن یزید ریاحی " ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام (ع) به كربلا آگاه نمود .3

و امام (ع) نیز به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند را از حضور خود در كربلا آگاه كرد .

حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود .4

اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام (ع) را دستگیر كرده و به شهادت رساندند .

زمانی كه خبر شهادت قیس به امام (ع) رسید ، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود :

" اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَ لِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیي‏ءٍ قَدیرٌ؛

خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."5

زیرنویسها :

  1. الامام الحسین و اصحابه، ص194؛ البدء والتاریخ، ج6، ص10.
  2. تحف العقول ، ص 174. طبرى ، ج 7، ص 300. مثيرالاحزان ، ص 22. ابن عساكر، ص 214. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 5. لهوف ، ص ‍ 69.
  3. همان
  4. مقتل الحسین مقرّم، ص 184.
  5.  بحارالانوار، ج44، ص381.

منابع : 1-  http://www.aviny.com/news/83/11/26/03.aspx

2- كتاب : سخنان حسين بن على (ع ) از مدينه تا كربلا - محمّد صادق نجمى

تحقيق : محمد صالحی – 7/ 9 / 90– مصادف با دوم محرم  



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 22 مهر 1394  ساعت 02:15 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

روزشمار وقایع محرم سال 61 هجری قمری - اول محرم

با توجه به دستور کتبی ابن زیاد ( فرماندار کوفه ) ، حر ( فرمانده لشگر ابن زیاد ) ، دستور داشت که امام را به پیش ابن زیاد برده و با اهداف خود همراه کند .

در این مرحله ، شرایط کاملا نظامی شده و امکان پیگیری ورود به کوفه و تشکیل حکومت بسیار ضعیف شده که امام تصمیم می گیرند ، به هر قیمتی شده تسلیم نشده و به کوفه نزد ابن زیاد نروند .

تا آن زمان امام حسين (ع) ـ با دعوت كوفيان در راستاي انجام تكليف شرعي خود نسبت به مبارزه عملي با حاكمي فاسق و ستمگر ، عازم كوفه شده بود ؛ اما پس از ملاقات با لشكر حُرّ ، ديگر تكليفي متوجه امام نبود . از اين رو آمادگي خود را نسبت به بازگشت از همان مسيري كه آمده بود يا حتي به منطقه اي دور افتاده از حدود و مرزهاي قلمرو اسلامي اعلام نمود ؛ اما حرّ مي خواست امام را دستگير كند و به نزد عبيداللّه ببرد و اين ، چيزي بود كه امام از پذيرش آن سرباز زد .

     حُر به امام عرض كرد:

    " اريد أن أنطلق بك الي عبيداللّه بن زياد " 1

     " مي خواهم تو را به نزد عبيدالله بن زياد ببرم. "

      و امام در پاسخ او فرمود:

     " اذن و اللّه لا اتّبعك. " 2

    " در اين صورت به خدا سوگند كه از تو تبعيت نمي كنم. "

و امام بهترین حالت را اين مي ديدند كه بتوانند از راه آمده بازگردند و بالتبع جنگ ناعادلانه ای سرنگرفته و خونریزی نشود .

شاهد بر این مدعا ، پیشنهاد ترک مخاصمه و برگشتن به حجاز توسط امام در زمان ملاقات با حر در دو مرحله می باشد .

  1. قبل از نماز ظهر در حضور حر و نیروهایش

" و ان لم تفعلوا و کنتم لمقدمی کارهین و لقدومی علیکم باغضین انصرفت منکم الی المکان الذی جئت منه الیکم " 3

" اگر از آمدن من ناراضى هستيد به مكانى كه از آنجا آمده‏ام مراجعت‏خواهم نمود . "

  1. بعد از نماز عصر همان روز 

 " و ان أنتم کرهتمونا وجهلتم حقنا و کان رأیکم غیر ما أتتنی کتبکم و قدمت به علی رسلکم انصرفت عنکم " 4

" اگر از ما روى بگردانيد و حق ما را نشناسيد و راى شما درحال حاضر غير از آن باشد كه در دعوت نامه هايتان نوشته بوديد، من از همين جا مراجعت كرده به سوى شما نخواهم آمد ."

حر ، برای جلوگیری از هرگونه تحریک افکار و یا احساسات عمومی مردم کوفه ، بدستور ابن زیاد ، امام را بسوی مکانی دورتر از کوفه و تحت الحفظ ، هدایت کرد ه بود .

لذا در اولین روز محرم ، امام در مسیری بود که بزودی به کربلا می رسید .

زیرنویسها :

1 و 2 و 3 و 4 - تاريخ الطبري، ج 4، ص 304

منبع : مروري بر زندگي سياسي امام حسين ( ع ) http://mahsan.parsiblog.com/Posts/468/

تحقيق : محمد صالحی – 6/ 9 / 90– مصادف با اول محرم  



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 22 مهر 1394  ساعت 02:08 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آزادي انديشه و بيان ، حق کیست ؟

 

از آنجا كه عقل و تفكر جوهر اصلي انسان ميباشد ، آزادي انديشه و بيان از حقوق مسلم همه انسانهاست و همه حق دارند كه در مسائل مختلف اعتقادي ، سياسي و اجتماعي آزادانه بينديشند و حاصل تفكر و انديشه خود را بيان نمايند ؛

 و ميتوان گفت آزادي انديشه و بيان از مهمترين حقوقي است كه هر انساني دارد ، و تجاوز به اين حق و سلب آن ستمي بزرگ بر انسانها ميباشد ; آيه شريفه :

" خلق الانسان _ علمه البيان "  -  (14)

" خداوند انسان را آفريد و بيان را به او آموخت ."

 

 

سوره الرحمن (55) ، آیه 3 و 4

 

 

كتاب رساله حقوق – مرحوم منتظري   ص 50

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 20 مهر 1394  ساعت 10:50 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

حقوق بشر کدام است ؟

 

كرامت ذاتي انسان كه از قرآن و روايات استفاده ميشود ، نمي تواند بدون حقوق ذاتي براي حقيقت انسان - بدون ملاحظه عقيده او - تصور شود .

  زيرا كرامت نوعي ارزش دادن و ترجيح انسان از جهت انسانيت است و اين معنا مستلزم آن است كه انسان داراي حقوق فطري ، طبيعي و اجتماعي از قبيل : حق حيات ، حق آزادي انديشه و بيان و نظاير آن باشد .

 

بر همين اساس نمي توان صرف داشتن عقيده خاص را - گرچه حق باشد - دليل بر امتيازدهي در اعطاي حقوق اجتماعي و شهروندي دانست .

همچنين در قرآن كريم از زبان حضرت ابراهيم (ع) ميخوانيم كه آن حضرت به خداي متعال عرض كرد :

" رب اجعل هذا بلدا آمنا و ارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و اليوم الاخر) (12)

" پروردگار من ! اين سرزمين (مكه) را سرزمين امني قرار ده ، و مردم آن را - آنان كه به خدا و روز قيامت ايمان آورده اند - از ثمرات آن بهره مند فرما ."

اما خداي متعال در پاسخ تقاضاي ابراهيم (ع) فرمود:

(و من كفر فامتعه قليلا ثم اضطره الي عذاب النار و بئس المصير) (13)

" هر آن كس را كه كافر شود (در اين دنياي فاني و زودگذر از نعمت هاي خود) در زمان كوتاهي بهره مند سازم و سپس ( در روز جزا )  به عذاب آتش ميكشانم  ، و چه بد سرانجامي است ."

قيد (قليلا) در آيه شريفه يا به معناي زمان كوتاه است يعني دنيا در برابر آخرت ، و يا به معناي نعمت هاي كم ميباشد يعني نعمت هاي دنيوي در برابر نعمت هاي اخروي ؛ و در هر دو حالت اشاره به دنياي فاني و زودگذر است .

در حقيقت ابراهيم (ع) از خداي متعال خواسته بود كه فقط مؤمنان را از حقوق طبيعي بهره مند سازد ، اما خداوند بهره مندي از مواهب طبيعي در اين دنيا را بر همه انسانها - صرف نظر از ايمان و اعتقاد آنان - مقرر ميفرمايد و انديشه برتري مؤمنان در بهره گيري از حقوق طبيعي در اين جهان را مردود ميشمارد .

از طرفي اگر عقيده منشاء حقوق براي انسانها باشد ، بايد برحسب شدت و ضعف عقايد حقه افراد ، حقوق آنان نيز كم و زياد و ضعيف و قوي گردد ؛ در صورتي كه به يقين چنين نيست و شدت و ضعف عقايد حقه انسانها تنها منشاء كرامت معنوي و ارزشمند بودن آنان نزد خداوند خواهد بود .

از طرف ديگر بايد گفت : همين كرامت ذاتي انسان است كه بنابر مكتب هاي مختلف حقوقي - اعم از مكتب هاي الهي و غيرالهي - زمينه پيدايش حقوق گوناگون براي افراد انسانها ميشود . منتهي الامر هر مكتبي مطابق جهان بيني خاص خود به انسان مينگرد و او را مورد تجزيه و تحليل كامل يا ناقص قرار ميدهد .

 

 

هر دو آيه :سوره بقره (2) ، آیه 126.

 

 

كتاب رساله حقوق – مرحوم منتظري  ص 32 تا 41

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 20 مهر 1394  ساعت 10:48 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

کرامت انسانها به چیست ؟

             

بايد دانست انسان كه يك موجود متعلق به ناسوت است و در قوس نزول در عالم ناسوت كه نازلترين عوالم هستي است قرار گرفته است ، خداوند چنان لياقت و استعدادي به او عطا نموده كه در اثر حركت جوهري پس از طي مراحل نباتي و حيواني و نيل به مرحله انسانيت ميتواند با قدرت علم و عمل در قوس صعود به مرحله كون جامع و بالاترين و شريف ترين عوالم هستي يعني عالم عقول مجرده برسد ؛ كه نمونه بارز آن انسانهاي كامل همچون : پيامبراكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) ميباشند . جايي كه - بنا بر آموزه هاي ديني - هيچ فرشته و ملك مقربي به آن نمي رسد . و چنين موجودي با چنين لياقت و استعدادي قهرا داراي كرامت ذاتي و شرافت خواهد بود .

بنابراين همه انسانها صرف نظر از دين و مذهب و اعتقادات و اعمال و رفتار، داراي كرامت ذاتي هستند ؛

هرچند انسان باتقوا در نزد خداوند داراي فضيلت و كرامتي بيشتر است . و در حقيقت هرانساني داراي كرامت ذاتي است ؛ اما انسان باتقوا علاوه بر كرامت ذاتي داراي كرامت ارزشي كه با اكتساب به دست ميآيد نيز ميباشد :

" ان اكرمكم عندالله اتقيكم " (11)

" باارزشترين شما نزد خداوند باتقواترين شما هستند."

ولي اين كرامت ارزشي هيچ تأثيري در حقوق اجتماعي ندارد ، و در حقوق اجتماعي ، همه انسانها - صرف نظر از درجه ايمان و تقواي آنها - از اين گونه حقوق بهره مند هستند .

 

 

سوره حجرات (49)، آیه 13.

 

 

کتاب رساله حقوق – مرحوم منتظري ص 32

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 20 مهر 1394  ساعت 10:46 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

در رابطه با حکم مرتد ، از فقهایی که فتوا به قتل مرتد می دهند می پرسیم که :

آیا مقصودشان از ارتداد ، تغییر عقیده است یا چیز دیگر ؟

در حقيقت تعبير به آزادي انديشه يا تغيير آن نوعي مسامحه در تعبير است ; زيرا پيدايش هر عقيده و استمرار آن معلول شرايط خاص ذهني است كه از اختيار انسان خارج ميباشد. آنچه اختياري انسان است - و انسان نسبت به آن آزاد است - مقدمات آن ميباشد ; نظير تحقيق ، مطالعه و تلاش فكري در راه رسيدن به آنچه حق است .

از اين رو تحميل هر عقيده اي به ديگري، نه امكان دارد و نه صحيح خواهد بود; و هر انساني بالفطرة در پيدانمودن هر انديشه و استمرار آن قابل تحميل و اكراه نخواهد بود .

آيه شريفه :

( لا اكراه في الدين ...) - بقره  : 256 .

با توجه به شأن نزول آن - قطعا شامل امور اعتقادي دين نيز ميباشد.

بنابراين مجرد انديشه و اعتقاد ، يا تغيير آن، و يا ابراز آن ، و يا اطلاع از انديشه و تفكري ديگر ، حق هر انساني است ; و با هيچ يك از عناوين كيفري نظير: ارتداد ، افساد ، توهين ، افترا و مانند آن مربوط نيست .

( کتاب " کتاب رساله حقوق – مرحوم منتظري ص 51 )



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 20 مهر 1394  ساعت 10:43 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

تاثیر تحولات اجتماعي در تغییر مجازات ها چگونه است ؟

  تعزيرات و حدود ، داراي مصالح غيبي و غيرقابل فهم براي بشر نمي باشد . و اين معنا از قرائن و تعبيرات زيادي كه در روايات مربوط به حدود و تعزيرات وارد شده است استفاده ميشود .

 از اين رو قبلا يادآوري شد كه هدف اصلي از آنها همان تنبه مجرمين و اصلاح آنها ميباشد و بعيد است كه مصالح غيبي غيرقابل فهم ديگري در آنها باشد .

و از طرفي تحولات اجتماعي در علوم مربوط به جرم شناسي و نحوه پيش گيري از آنها و روان شناسي مجرمين و نحوه اصلاح و تربيت آنان پديد آمده است ، به نحوي كه ديگر شيوه هاي گذشته در جوامع كنوني آثار مورد نظر شارع را نخواهد داشت و چه بسا ممكن است گفته شود :

 با شيوه هاي جديد زودتر و بهتر هدف اصلي شارع از تشريع بعضي مجازات هاي رايج ، محقق ميشود .

با توجه به جهات مذكور اگر فقيه توانست از ادله مربوطه چنين استنباطي بنمايد ، يعني از آن جهت كه مصالح و مفاسد بعضي احكام مذكور ، كه به منزله موضوع آنها ميباشند ، تغيير يافته و درحقيقت موضوع حكم تغيير يافته است ، ميتواند طبق تغيير مصالح و مفاسد و موضوع بعضي احكام ذكر شده به تغيير حكم نظر دهد .

ولي بايد كاملا مستند به آيات و روايات و ضوابط اجتهاد باشد ، نه براساس تأثير از جو و شرايط موجود .

 

 

پاسخ به پرسش هايي پيرامون مجازات هاي اسلامي و حقوق بشر - مرحوم منتظري -ص 86 و 87



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 20 مهر 1394  ساعت 07:32 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

هدف مجازات هاي اسلامي چیست ؟

 

اصولا هدف از مجازات هاي اسلامي و حدود الهي ، اصلاح جامعه و بازداشتن مجرمين از تكرار جرم و تنبيه آنان ميباشد .

 در آيه شريفه :

" و لكم في القصاص حياة يا أولي الالباب لعلكم تتقون (9)

اشاره به اين جهت شده و قصاص را موجب حيات افراد دانسته است .

 

 

سوره بقره (2)، آيه 179

 

 

پاسخ به پرسش هايي پيرامون مجازات هاي اسلامي و حقوق بشر - مرحوم منتظري ص 86 و 87

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 20 مهر 1394  ساعت 07:31 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب
  1. اقامه عدالت ، وظيفه پيامبران يا مردم

 

خداوند در رابطه با هدف از ارسال رسل و انزال كتب ميفرمايد :

" ليقوم الناس بالقسط " (8)

" تا خود مردم در اثر هدايت انبيا و كار فرهنگي و فكري آنان ، عدالت را به پا دارند .

قرآن نفرموده است : تا پيامبران عدالت را به پا دارند ، تا شائبه اجراي شريعت و عدالت با اجبار و زور در بين نباشد .


سوره حدید ، آیه 25

 

 

کتاب حكومت ديني و حقوق انسان - مرحوم منتظري  ص 144



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 19 مهر 1394  ساعت 08:11 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

حجاب ، تکلیف فردی یا الزام ؟

 اگر حجاب در حد كيفيت لباس و پوشش مو و امثال آنها باشد كه هر چند از نظر شرعي ، هر زن مسلمان لازم است رعايت كند و مؤمنين در خانواده ها بايد فرزندان خود را به گونه اي تربيت كنند كه اين مسأله را از تكاليف شرعي بشمارند و به آن پايبند باشند ، اما جواز الزام و اجبار مردم بر آن - در صورتي كه رعايت نكردن حجاب تضييع حقوق اكثريت و يا زمينه ساز فساد و اشاعه فحشا نباشد - دليل شرعي ندارد و در اين زمينه بهترين راه كار فرهنگي و آموزشي و استفاده از روش هاي غير مستقيم براي تشويق و ترغيب است.

 

کتاب حكومت ديني و حقوق انسان - مرحوم منتظري  ص 144



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 19 مهر 1394  ساعت 08:09 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

تکالبف دینی ، اجبار یا اختیار ؟

 تكاليف ديني مانند اعتقادات اجبارناپذير است . يعني همان طور كه اجبار در عقيده و استفاده از زور براي پذيرش عقيده ممكن و جايز نيست ، اگر كسي بخواهد جامعه اي را متدين و مقيد به تكاليف ديني كند نمي تواند مردم را به زور و اجبار متدين كند و ارزشي ندارد.

حكومت ديني ميتواند برنامه ريزي كند تا مردم با اشتياق به عبادت و دعا بپردازند ، نماز بخوانند و روزه بگيرند ، اما حق اجبار و اكراه آنان را ندارد .

البته اگر كسي بخواهد حرمت شريعت را بشكند مثل اينكه بدون عذر و از روي علم و عمد در اماكن عمومي در ماه رمضان روزه خواري كند حاكم شرع ميتواند وي را به خاطر آن تعزير كند ولي همان طور كه قبلا اشاره شد اين به معناي اجبار بر انجام تكاليف شرعي نيست .

خلاصه فرق است ميان اجراي شريعت از طريق اجبار ، و تشويق حكومت به رغبت به شريعت . تصدي گري حكومت در امر اجراي شريعت نه تنها مشكل پايبندي مردم را به اين دستورات حل نمي كند، كه چه بسا موجب گريز و ستيز با دين هم ميگردد .

 

 

کتاب حكومت ديني و حقوق انسان - مرحوم منتظري -  ص 142 تا 143



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 18 مهر 1394  ساعت 08:01 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دستورات دین آسان یا سخت ؟

 دين را خداوند حكيم تشريع كرده است . نوع مردم مخاطب آن هستند و مردم داراي استعدادهاي متفاوتي اند. برخي ضعيف و برخي ديگر استعدادي قوي دارند.

 دين با رعايت حال نوع مردم تشريع شده است . دين با فطرت انسانها هماهنگ است و بنابراين نمي تواند سخت و پيچيده و فرسوده كننده و رنج آور باشد.

اگر دين تكاليف سختي را براي مكلفان تحميل كند ، موجب فرار مردم از معنويت و در نتيجه نقض غرض ميشود و نمي تواند به اهداف خود برسد .

فلسفه هماهنگي دين با طبيعت و فطرت انسانها، تربيت آنهاست . سختي و فشار و جبر و اكراه ، به دليل ناسازگار بودن با طبع اولي انسان نتيجه مطلوبي ندارد . خداوند فرموده است :

" ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم ..." (7)

 " خداوند نخواسته است كه بر شما دشواري قرار دهد ، بلكه خواسته است تا شما را پاك و طاهر بدارد... ."

 

  1. سوره مائده (5 )، آيه 6

 

كتاب اسلام دين فطرت – مرحوم منتظري ص 60 تا 62

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 18 مهر 1394  ساعت 07:59 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :4
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
Powered By Rasekhoon.net