مخالفت حباب ابن منذر با طرح پیامبر(ص) در جنگ بدر و پذیرش نهایی طرح او

جایگاه مشاوره در جنگ بدر

روز جمعه هفدهم ماه مبارك رمضان سال دوم هجرت ، نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي‏رود . در اين روز يكي از مهم‏ترين جنگهاي سرنوشت ساز در تاريخ اسلام به وقوع پيوست و دستاوردهاي مهمي را براي دولت نو پاي پيامبر (ص) به همراه داشت .

نمایش مشارکت پیامبر در خرد جمعی که از مهمترین دستورات  خداوند در اداره جامعه است 1 ، مشخص شدن جایگاه وحی در افعال و افکار پیامبر (ص) 2 ، تبلور وحدت و همدلي در ميان مسلمانان ، و به نمايش درآمدن شكوه و عظمت اسلام ، بخشي از آثار مفيد اين مبارزه بين حق و باطل مي‏باشد .

از آنجا که حرکت زیبای پیامبر (ص) در رابطه با مشاوره عمومی و خصوصا صرف نظر کردن از نظر خود و پذیرش نظر حباب ابن منذر ، موضوع این مجال است ، به اختصار آن را در ادامه خواهیم آورد :

لشكر حضرت رسول (ص) به دستور حضرتش در نقطه‏اي پست و سرازيري از ناحيه بدر موضع گرفته بود و لشكر قريش در نقطه مرتفعي فرود آمده بودند .

 قرآن كريم به اين موضع‏گيري متقابل اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: « اذْ اَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوي »3 ؛ « به ياد آريد آن هنگامي را كه شما در طرف پايين ( بدر ) و آنها در جاي بلندي موضع گرفته بودند . »

** حباب بن منذر ، نزد پيامبر (ص) آمد و عرضه داشت :

أَمَنْزِلًا أَنْزَلَكَهُ اللَّهِ لَيْسَ لَنَا أَنْ نَتَقَدَّمَهُ، وَلَا نَتَأَخَّرَ عَنْهُ، أَمْ هُوَ الرَّأْيُ وَالْحَرْبُ وَالْمَكِيدَةُ ؟

يا رسول الله ! آيا به فرمان خداوند اين نقطه را انتخاب كرده‏اي ؟ و وحی بوده است ؟ - كه ما بدون چون و چرا از آن اطاعت كنيم - يا اينكه طبق تشخیص شخصي خود اين ناحيه را براي نبرد ، مناسب تشخيص داده‏اي ؟

&& رسول خدا (ص) پاسخ داد :

قَالَ: بَلْ هُوَ الرَّأْيُ وَ الْحَرْبُ وَالْمَكِيدَةُ ؟

 

از طرف خداوند دستور خاصي به من نرسيده و این نظر شخصی من می باشد .

** حباب گفت :

فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَإِنَّ هَذَا لَيْسَ بِمَنْزِلِ ....

به نظر من اینجا محل مناسبی از نظر نظامی برای استقرار نیست ....

به نظر من ما بايد لشكر را به كنار آبي ببريم كه در نزديكي دشمن است ، سپس در كنار آن حوضي بسازيم كه براي خود و چهارپايانمان هميشه به آب دست رسي داشته باشيم .

&& پيامبر اكرم (ص) فرمود :

نظر خوبي است و به نکته خوبی اشاره کردی .

لَقَدْ أَشَرْتَ بِالرَّأْيِ

سپس به لشكر دستور حركت داد . آنان در نزديكي دشمن و در كنار آب فرود آمدند و در آنجا حوضي ساختند و آن را پر از آب كردند .

و با اینکار خود ، ضمن آنکه ، لزوم برخورداری از عقل جمعی و نظرات تخصصی افراد در امور حکومت و اداره جامعه را به مسلمانان گوشزد نمودند ، جامعه نوپا و کوچک اسلامی مدینه را از خطری بزرگ حفظ کردند ، چرا که چه بسا با ماندن در جایگاه قبلی که پیشنهاد پیامبر(ص) بود ، مسلمانان در این اولین رویارویی جدی با قریشیان ، شکست خورده و هم شهر خود را از دست می دادند و هم تلفاتی که بر آنها تحمیل می شد ، به فروپاشی آن می انجامید .

توضیح : خداوند حتی برای اداره عالم تکوین، نظام علل و اسباب را طراحی کرده و خارج از آن عمل نمیکند 4 ، و این قاعده را  در اداره جامعه انسانی و عالم تشریع نیز صحه گذارده و سفارش اکید فرموده است 5 .

بگونه ای که امام رضا(ع) می فرماید ، گاهی خداوند از زبان دیگران ، قفل مشکلی را باز کرده و راه حلی را بر او آشکار می کند 6 .

زیرنویس :

  1. و شاورهم في الامر – آل عمران 159
  2. قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي – کهف 110
  3. سوره انفال – آیه 42
  4. امام صادق(ع) : أبَى اللّه ُ أن يُجرِيَ الأشياءَ إلاّ بِأسبابٍ ، فَجَعَلَ لِكُلِّ شَيءٍ سَبَبا - بحارالأنوار، ج۲، ص ۹۰ و ج۲، ص ۱۶۸ ( و یا ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها ؛ خداوند امتناع دارد که امور جز به اسباب جریان یابد.(مجمع البحرین، طریحی، ذیل واژه سبب)
  5. همان بند 1
  6. قال الإمام الرضا(ع) (لما ذکر عنده أبوه): کان عقله لا توازي به العقول و ربما شاور الاسود من سودانه، فقيل له: تشاور مثل هذا؟! فقال: إن الله تبارک وتعالي ربما فتح علي لسانه. مکارم الأخلاق، ج 2، ص 99

 

 

منبع : سيره ابن هشام ، ج 2 ، ص 278  ( ص 617 از کتاب تک جلدی بصورت word)

محمد صالحي – 6/4/95

@beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 28 فروردین 1397  ساعت 03:18 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

بخشیدن قاتل نوه پیامبر(ص) توسط پیامبر(ص)

عدّه ای از مشرکان مكه از جمله « هبّار بن اسود » به قصد اذیت کردن زینب دختر خوانده رسول اکرم (ص) که ابوالعباس شوهرش او را از مکه به سمت مدینه فرستاده بود تا به پیامبر ملحق شود به تعقیب وی پرداختند.

اول کسی که از مشرکان به کجاوه زینب رسید، « هبّار بن أسود » بود که نیزه ای به کجاوه زینب فرو برد. زینب که حامله بود از این حمله ترسید و زمانی که به مدینه رسید بچه اش را سقط کرد.

از این رو پیامبر (ص) دستور داد هر کجا « هبار بن اسود » را دیدند او را به قتل برسانند 1 .

هبّار بن اسود وقتی متوجه حکم قتل خود شد و احتمال کشته شدن توسط مسلمانی از یاران پیامبر(ص) را داد ، احساس خطر شدید کرده و پس از فتح مکه اسلام آورد که مورد بخشش پیامبر(ص) قرار گیرد 2 .

نحوه مواجهه پیامبر با هبار :

پیامبر پس از فتح مکه در مکانی نشسته و مردم به دیدار او می آمدند . در این حال شخصی به پیامبر اشاره می کند که هبار آنجاست .

پیامبر فرمود : خودم دیدم .

یکی از یاران قصد جان او را کرد .

پیامبر فرمود : بنشین .

هبار جلو آمده و شهادتین را بر زبان آورد . و سپس گفت : از ترس کشته شدن آنقدر مخفی می شدم که حتی قصد پیوستن به عجم کردم . تا آنکه از مهربانی و بخشش و لطف شما شنیدم و اکنون پشیمانم از کاری که به جهالت کردم .

پیامبر فرمود : از تو گذشتم ، خداوند نیز با هدایت تو به اسلام ، تو را نیکو گرداند و در حقت نیکی کرد 3 .

مسئله ای که در این گونه روایات قابل دقت است، این است که عده ای با نقل چنین حوادثی، در صدد خرده گیری به احکام اسلام و نحوه برخورد رسول خدا (ص) با مجرمان هستند؛ از این رو توجه به این مسئله ضروری است که اگرچه پیامبر اسلام (ص) مظهر رحمت و مهربانی برای همگان است، 4 اما در امور اجتماعی و حقوق مردم؛ نظیر آنچه در این قضیه مطرح شده است، برای برقراری امنیت و کوتاه کردن دست اشرار مجازات هایی برای مجرمان قرار می داد، تا مردم در جامعه اسلامی احساس امنیت کنند و عبرتی برای متجاوزان به حقوق افراد و جامعه باشد.

شایان توجه است که این مسئله اختصاص به اسلام ندارد. در تمام جوامع بشری، حمله مسلحانه به غیر نظامیان و مردم بی دفاع ، و ایجاد رعب و وحشت در میان آنان، جرم است و مجرمان مسلح مورد تعقیب قرار می گیرند، حال این مردم بی دفاع چه از منسوبان حاکمان کشورها باشند، یا مردم عادی، در هر حال از شهروندان حکومت محسوب می شوند و دفاع از حقوق آنان بر حکومت واجب و لازم است. برخورد پیامبر اسلام (ص) با هبّار بن اسود را در راستای این مسئله می توان ارزیابی کرد.

زیرنویسها :

  1. طبرى‏، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ الطبری) ، ج 11، ص 594 و 595 و اسدالغابه 5341 ذیل هبار ابن اسود
  2. بلعمى‏، تاریخنامه طبری، تحقیق: روشن، محمد، ‏ ج 5، ص 1499 و اسدالغابه 5341 ذیل هبار ابن اسود
  3. اسدالغابه 5341 ذیل هبار ابن اسود
  4. کلینی، کافی، ج 1، ص 527؛

محمد صالحی – 4/7/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 21 فروردین 1397  ساعت 02:02 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

امروز چقدر لحظه ها دیر گذشتند؛

گویی کسی از من گم شده بود .

 

هیچیک از همه کسانی که می آمدند و می رفتند او نبودند.

 

تنها یک نفر بود که در باد دیدم که دور می شد و شاید او بود .

 

هر چه پیشتر می رفت و بیشتر دور می شد ،

ضربان قلب من نیز بیشتر کند می شد.

 

تا آنجا که آن باد به گردبادی بدل شد ،

و از رقص میانه آن ،

یقینم شد که کسی جز او نیست ،

و هموست که بی من به آغازی دگر می رود .

 

و یکباره ای شد که قلبم ،

دیگر توان دیدن آن افقی که او را محو کرده بود نیافت ،

و از طپش باز ایستاد .

 

محمد صالحی - ۱۰/۱/۹۷

https://telegram.me/naghmehsokout

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 18 فروردین 1397  ساعت 08:09 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا دنیا زندان مومن و بهشت کافر است ؟

همیشه شنیده ایم که :

الدنیا سجن المومن و جنه الکافر 1

حال سوال اینست که :

اگر خداوند جهان هستی را سرشار از نعمت آفریده و کسی را حق محروم کردن دیگران بخصوص مومنان را از آنها نداده است ( قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الآيات لقوم يعلمون 2) ،

پس چگونه می تواند دنیا را زندان مومن تعریف کرده باشد ؟ آیا بهشت جایی جز بهره مندی از نعمتهای خداوندی است ؟ و یا آیا خداوند قصد تنبیه و مجازات مومنان به خود را داشته است که دنیا را زندان آنها خواسته است؟

پاسخ :

منبع و مرجع اصلی اعتقادات اسلامی ما ، قرانی است که صدور آن از طرف خداوند قطعی بوده و هر سخن دیگر ( حتی از پیامبر(ص) و ایمه(ع) – به نص صریح خودشان 3 ) بدلیل ابهام در صدور و یا ابهام در کلمات و معانی ضبط شده ، باید به خط کش قرآن سنجیده شود و در صورت همطراز نبودن ، رها گردد .

بنابراین سه گونه می توان به حدیث مذکور نگاه کرد :

  1. فارغ از سند حدیث ، ظاهر آن با آیه مذکور و آیات مشابه دیگر تطابق نداشته و مردود است .
  2. و ، آنچه که از ظاهر آن برمی آید ، صرفا گزارشی است که پیامبر(ص) از بیان کرده است که مسلمانان ، روشی را در زندگی خود برگزیده اند که به بهانه زهد و یا حرمت بهره مندی از لذات دنیوی ، جز یک زندان برای آنها حاصل نشده است ، در حالیکه دیگران ، با بهره مندی حداکثری از نعمات الهی ، آنرا بهشت گونه کرده اند .

نه آنکه پیامبر(ص) در مقام بیان یک جامعه آرمانی و معیاری در عدم بهره مندی از مواهب طبیعی و لدات دنیوی ، برای مومنان بوده باشد . ( اگر به متن کامل حدیث دقت شود ، سخن بر نخوردن طعام توسط سلمان فارسی است و استناد به حدیث مذکور)

  1. و ، آن دیگری را که می توان بر باطن آن حمل کرد ، یک تعبیر عارفانه است که انسان مومن که آشیانه امن و آرام او جایی نیست جز در جوار قرب الهی 4، در حالی که انسان بی خدا ، همه آمال و آرزوهای خود را که ، همینجا یافته و آنسرای دیگری نمی داند ، ، ولی در نهایت اوست که با پای کشیدن از این سرا ، خواهد دید که است 5 .

البته باید توجه شود که ، هر چند این نگاه از منظر عارفانه ، نگاه درست و زیبایی است ولی کاربرد زندان برای دنیا به معنای محل سختی کشیدن و آزار دیدن ، کلمه مناسبی نمی باشد و تاویل فوق را باید با احتیاط بکار برد ، چرا که یک عاشق ، برای رسیدن به معشوق ، زمان و مکانی را برای آراستن خود لازم دارد ، که به آن نیز از منظر شرط لازم برای رسیدن به او ، عاشقانه مهر می ورزد .

و در یک کلام :

خداوند دنیا را برای زندگی خلق کرده است و کسی را در بهره مندی از مواهب آن ، به بهانه گرفتن جایگزین آن در آخرت ، مذمت و یا ممنوع نکرده است ، بلکه دنیا را محلی برای تعالی روحانی انسان معرفی کرده 6، که نباید خود را مقیم و زندانی آن کند 7 ، و باید از آن صرفا بعنوان ابزاری برای رسیدن به آن کمال معنوی که در سرای جاودانه دیگر تکمیل می شود ، استفاده نماید . ( زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذهب و الفضة و الخيل المسومة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحياة الدنيا و الله عنده حسن المآب 8 )

زیرنویسها :

  1. پیامبر(ص) امالی شیخ طوسی، ج 1، ص 346
  2. اعراف 32
  3. أيها الناس ما جاءكم عني يوافق كتاب الله فأنا قلته و ما جاء‌كم يخالف كتاب الله فلم أقله – 860 نهج الفصاحهو وسائل الشيعه، ج 18، ص 79، ح 15
  4. ما به فلک بوده‌ایم یار ملک بوده‌ایمباز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست

                خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم     زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست

               گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا        بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست   مولوی – غزل 463

  1. فاعبدوا ما شئتم من دونه قل ان الخاسرين الذين خسروا انفسهم و اهليهم يوم القيامة الا ذلك هو الخسران المبين - زمر 15
  2. ان الدنيا .. مسجد احباء الله و مصلى ملائکة الله-و مهبط وحي الله و متجر اولياء الله-اکتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة ... – امام علی(ع) حکمت 131 نهج البلاغه
  3. قال علی (ع): الدنيا دار ممر لا دار مقر و الناس فيها رجلان -رجل باع فيها نفسه فاوبقها و رجل ابتاع نفسه فاعتقها – حکمت 133
  4. آل عمران 14

محمد صالحي – 20/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 12 فروردین 1397  ساعت 08:11 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

انتقادهای شهید مطهری در مورد استفاده از القاب پرطمطراق در نهاد روحانیت

 

  • از وقتی که برای روحانیت دربار درست شده (به تقلید جبابره و فراعنه و سلاطین زمان و دربار پاک که آن هم تقلیدی از جبابره است)، همیشه دیدن رؤسای روحانی تمنای ریاست را در وجود طلاب بیدار می‌کند… همین وضع ریاست مآبی این آقایان است که اخلاق عمومی طلاب را فاسد کرده است 1
  • در میان ما این خود نظامی است که ابلاغ حجت الاسلامی و صلاحیت پیشنمازی و صلاحیت منبر رفتن عبارت است از چند متر چلوار سفید، و البته هر اندازه ریش انبوه تر و درازتر و عصا مجلل تر و نعلین آراسته تر باشد و بالخصوص اگر مقرون بشود به تعارفات مخصوص از قبیل منصور باشید، مؤید باشید، محفوظ باشید، اعزکم الله و هر اندازه در آهنگ این کلمات تمرین بیشتری شده باشد، ابلاغ بالا بلندتری خواهیم داشت. اینها جانشین ابلاغ استادی و دانشیاری و پروفسوری و غیره در دنیای جدید است 2
  • معلوم می‌شود در آن زمان هم عمامه کبیر برای تهویل [ترساندن] عوام بوده است. 3
  • علامه مطهری ضمن انتقاد از بی توجهی روحانیت به قرآن و با اشاره به اینکه آنها از دو چیز وحشت دارند می نویسد: یکی عقل است و دیگری قرآن 4
  • اصول تربیت روحانی بر شخص سازی و طبقه سازی و استخدام احساسات مذهبی و عمل اسلامی مردم به نفع اشخاص و افراد و طبقه معینه است، نه بر تعظیم و توقیر و تحکیم اصول و مبانی. روحانیت از لحاظ طبقاتی، بی رنگی است و بی طبقگی، یعنی طبقه ای است برای ایجاد رابطه حسنه بین طبقات و برای از بین بردن مفاسد سایر طبقات، ولی در میان ما به صورت یک طبقه در آمده است. جانشین طبقه مترف و ظالم و شریک و سهیم و همکار و همگام با آنها، طبقه ای به نام عمامه به سر و یا عرقچین به سر. باید دانست در اسلام طبقه حکم ندارد 5
  • مطهری ضمن ابراز تاسف از تفاخر به گذشته، به بروز احساسات مذهبی در محرم و رمضان و غیره اشاره کرده و می‌نویسد: اوضاع محرم و ماه رمضان و مسافرت‌های کربلا و مکه و مشهد و پول‌های وجوهات و اوقاف، همه شاهد این مطلب است، ولی این سیل هم مثل رود کارون به دریا می‌ریزد و یک وجب زمین را مشروب نمی سازد6
  • وای به حال اجتماعی که … واعظ و هادی‌های حقیقی ضعیف بشوند ولی انگل‌هایی از آخوندهای بیکاره و بی سواد، چاق و دارای بهترین زندگی‌ها بشوند7
  • وقتی که رابطه مسلمان با ملاها، رابطه دست بوسی و پابوسی و پول تحویل دادن و دست به سینه ایستادن باشد، کار مسلمانی درست نمی شود8
  • دین از ما مشتی گره کرده در بعضی جاها (اشداء علی الکفار) می‌خواهد و در بعضی جاها دست دراز به ملاطفت و مهربانی می‌خواهد (رحماء بینهم…) ولی ما در عوض، دو دست دیگر به دو شکل دیگر دراز کرده ایم: یکی دستی که پشتش به سوی مردم و انگشت‌ها پایین افتاده برای بوسیدن دراز کرده ایم، و دیگری دستی که پشتش به طرف زمین و کفش نیمه باز برای وجوهات گرفتن دراز کرده ایم. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟9
  • تا کار به موضوع سهم امام و پیش نمازهای بیکار و تنبل کشید که هم خود عضو عاطل هستند و هم مانع و سد پیشرفت‌های دینی هستند 10
  • به قول بعضی از گیرندگان سهم امام، این که ما می‌گیریم، مالیات بر … است، نه مالیات بر دیانت و لهذا هر اندازه که ما بر تظاهر و… بیفزاییم از این مالیات بهتر و بیشتر وصول می‌کنیم 11

1-یادداشتهای استاد مطهری-جلد ۱۳ ص ۸۹

2-همان- ص ۲۱۶

3-همان- ص ۲۴۷

4-همان-ص ۲۵۲

5-همان-صص ۲۰۸-۲۰۶

6-همان- ص ۲۰۶

7-همان- ص ۱۷۳

8-همان- صص ۲۰۰-۱۹۹

9-همان-ص ۲۶۱

10-همان-ص ۵۰

11-همان- ص ۴۰۱.

@akbaralami

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 7 فروردین 1397  ساعت 03:04 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

سالهای عمر بود که بی هیچ چانه و تخفیفی از روبرویم می گذشتند .

 

و در پشت سرم چیزی جز مملوی از جامانده های زندگی و سیاهه بلندی از " برای_روز_مباداها " نمی گذاشتند .

 

پر از حزن بر " از دست رفته ها " بودم ،

و سرشار از خوف بر " آرزوهای نسیه کرده برای آینده " .

 

هر چه در این جاده عمر پیشتر می رفتم ،

آن همه حزن و خوف ، مضطرب تر و سرگردان ترم می نمود .

 

تا آنگاه که چیزی ناپیدا و ناشناخته بر وجودم مستولی شد و بیقراری را بر من فرو ریخت .

 

و گاه هایی میشد که جز آتشی که از درونم زبانه می کشید ، چیزی نمی دیدم .

آتش درونم ، دلم را قطره قطره آب می کرد و چونان چشمه هایی زلال ، از چشمهایم سرازیر می شدند .

 

نمی دانستم که بر سر من چه آمده است ، جز بیقراری بیشتر !

 

روزها و شبها می گذشتند و من هر چه ضعیف تر و نالان تر ، در اعماق بیکرانه وجود خود معلق گونه پایین تر می رفتم .

 

تا آنکه به یکباره کسی پیدا شد و ندا در داد :

#ترس و خود را رها کن و پایین تر بیا ،

که آن بیقراری تو ، من هستم .

 

نگاهش نکردم و اما آنچنان آرام شدم که گویی بچه ای در آغوش مادر به خواب رفته است .

 

چشمهایم را بستم و گامهایم را به او دادم ،

که قلبم را به میهمانی خود برده بود .

 

محمد صالحی - ۲۶/۱۲/۹۶

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 4 فروردین 1397  ساعت 02:30 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


Powered By Rasekhoon.net