رعایت وحدت جامعه ، اصل اساسی قرآن

 

        وقتی که مسیر تاریخی ارسال پیامبران را از نظر میگذرانیم ، به این نتیجه صریح و مهم می رسیم که :

هرگاه بزرگان و راهبران بشر در گذر تاريخ ، دعوت پيامبران را ، به ابزاري براي سركشي 1 و تحميق مردمان كردند 2 ، خداوند پيام آور جديدي را فرستاد تا اصل دعوت خود را آشكار و دست تزويرگران در اريكه قدرت را از دين خود كوتاه كند 3 .

        لیکن از آنجا كه خداوند به حد بلوغ بشر در زمان پيامبر اكرم(ص) اعتماد كامل داشت و او را در مسير فهم درست ، با معيارهاي عقلاني يافت ، هدايت تشريعي مستقيم خود را قطع كرد ولي براي نجات بشر از افتادن در مسيرهاي تزوير ، و رهايي او از انحصارطلبي هاي قومي و فرقه اي و ديني ، تنها معيار اولي و اصلي خود را بعنوان فصل الخطاب منازعات مذكور ، اينگونه بيان داشت و هرگونه تخطي از آنرا ، عناد با حقيقت طلبي و افتادن در ورطه شرك معرفي كرد :

قُلْ یَـأَهْلَ الْکِتَـب تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَة سَوَآءِم بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیْـًا وَ لاَ یَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللَّهِ فَإِن تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ; 4

بگو : اى اهل کتاب  ، بیایید حول سخنى که میان ما و شما مشترک است بگردیم ( و آن اینست ) که جز خداوند یگانه را نپرستیم  ، و چیزى را شریک او قرار ندهیم  ، و بعضى از ما ، بعضى دیگر را ، غیر از خداوند یگانه ، به خدایى نپذیرند ؛ هرگاه (از این دعوت) سر برتابید ، پس ( به آنها ) بگویید که : گواه باشید که ما مسلمان و تسليم حقيقتيم ...  

        نكته قابل اهميتي كه بايد به آن توجه كرد ، آنست كه :  آيه فوق از يك طرف امر به وحدت شرايع و اديان مختلف ، حول مشتركات حقيقي و الهي آنها داده و از طرف ديگر ، هرگونه اختلاف و منازعه فرقه اي و ديني ، به معناي سر تسليم به حق ندادن و عناد با خداوند تعبير شده كه قطعا مورد مواخذه شديد او قرار خواهد گرفت .

       و مهمتر آنكه ، خداوند ضمانت اجراي چنين دستور مهم را سرتسليم بودن پيروان پيامبر اكرم(ص) به آن مي داند ، هر چند اگر پيروان ديگر شرايع ، به آن پايبند نباشند .

      حال سوال اينجاست كه : وقتي خداوند دستور صريح و اكيد به وحدت حول مشتركات بين اديان مختلف ( = توحيد )    آن هم با ميان داري مسلمانان مي دهد ، آيا منازعه و اختلاف بين مذاهب مختلف مسلمان كه داراي مشتركات حقيقي و ذاتي بيشتري بوده ( = توحيد ، معاد ، نبوت ، قرآن ، احكام و ... ) چگونه قابل توجيه بوده و آيا خداوند با كدام دليل قرآني ، خواهد بخشيد ؟!

    و آيا منازعات تاريخي و اختلافات در فروع ، مي تواند اصول حقيقت الهي دين و دعوت پيامبر را نسخ كرده و روي آنها خط بطلان بكشد ؟

 

زیرنویسها :

  1. " يا ايها الذين امنوا ان کثيرا من الاحبار و الرهبان لياکلون اموال الناس بالباطل و يصدون عن سبيل الله " سوره توبه - آیه 34
  2. " آفَةُ الدِّينِ ثَلاثَةٌ : فَقيهٌ فاجِرٌ و إمامٌ جائرٌ و مُجتَهِدٌ جاهِلٌ " - نهج الفصاحه – سايت آويني - حدیث 4
  3. فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين و انزل معهم الکتاب بالحق ليحکم بين الناس فيما اختلفوا فيه. - بقره – 213
  4. آل عمران ، 64

 

تحقیق : محمد صالحی  هفته وحدت    15/ 10 /93



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 25 آبان 1394  ساعت 05:29 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اجازه ندادن خداوند به پیامبر(ص) ، جهت لعن به جانیان و ظالمان

 

لَيْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ -  1

 

اى پيغمبر (خدا را اختيار مطلق است ) ، به دست تو كارى نيست ، اگر بخواهد ، به لطف خود از آن كافران درگذرد و اگر بخواهد ، به جرم آن كه مردمى ستمگرند،  آنها را عذاب كند . 2

      در شان نزول این آیه ، دو نظر مختلف ، در تاریخ و تفاسیر مختلف بیان شده است . ولی هر دو قول ، شاهد مدعایی است که پیامبر (ص) در پاداش و یا عذاب بندگان دخالتی نداشته و بنابراین درخواستی نیز نمی تواند داشته باشد ، و این امور انحصارا در اختیار خداوند بوده که در قیامت به قضاوت خود به اجرا خواهد گذاشت .

 

قول اول : ماجرای جنگ احد

درباره علت نزول اين آيه ، در جنگ احد ، روايات متعددى نقل شده است از جمله :

  • این آیه هنگامی نازل شد که پیامبر(ص) بعد از شکست در جنگ احد ، تصمیم به نفرین در حق تعدادی از اصحاب خود داشت و خداوند حضرت را از این عمل نهی کرد . 3
  •  این آیه هنگامی نازل شد که پيامبر(ص)  پس از آن كه دندان و پيشانى اش در جنگ احد شكست ، و آن همه ضربات سخت بر پيكر مسلمين وارد شد، از آينده مشركان نگران گرديد و پيش خود فكر مى كرد چگونه اين جمعيت قابل هدايت خواهند بود و فرمود : كَيْفَ يُفْلِحُ قَوْمٌ فَعَلُوا هَذَا بِنَبِيِّهِمْ وَ هُوَ يَدْعُوهُمْ إِلَى اللّهِ . 4

چگونه چنين جمعيتى رستگار خواهند شد كه با پيامبر خود چنين رفتار مى كنند در حالى كه وى آنها را به سوى خدا دعوت مى كند ؛ که آیه مذکور نازل گردید .

  • این آیه هنگامی نازل شد که پيامبر(ص)  پس از آن كه دندان و پيشانى اش در جنگ احد شكست ،  فرمود  " : كيف يفلح قوم نالوا هذا من نبيهم " ، و با این امر ، بر لعنت آنها مصر شد ؛ که آیه فوق نازل گردید  و ایشان از این کار منصرف گردید . 5
  • این آیه هنگامی نازل شد که پيامبر(ص)  پس از آن كه دندان و پيشانى اش در جنگ احد شكست ، اقدام به لعن دشمنان کرد و فرمود : كَيْفَ يُفْلِحُ قَوْمٌ أَدْمَوْا وَجْهَ نَبِيِّهِمْ وَ هُوَ يَدْعُوهُمْ إِلَى اللَّهِ وَهُمْ يَدَعُونَهُ إِلَى الشَّيْطَانِ وَ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى وَ يَدْعُونَهُ إِلَى الضَّلَالَةِ ، وَ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَ يَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ . 6

قول دوم : ماجرای بئر معونه

      در حوادث سال چهارم هجرى رئيس قبيله بنى عامر نزد پيامبر آمد و چند اسب و شتر به ايشان هديه كرد . هنگامى كه رسول خدا پذيرش هدايا را به اسلام او مشروط كرد ، وى بدون رد يا قبول اسلام ، از آن حضرت خواست چند تن از مسلمانان را با هدف ترويج اسلام نزد قبيله بنى‌عامر در نجد بفرستد و در برابر نگرانيهاى پيامبر ، امنيت مبلغان مسلمان را تضمين كرد . رسول خدا 40 و یا به نقلی 70 تن از مبلغان و قاریان را به همراه یک نامه به منطقه سكونت قبيله بنى‌عامر اعزام كرد .

    عامر بدون خواندن نامه پيامبر ، پس از به شهادت رساندن حامل نامه ، اعزاميان مسلمان را به شهادت رسانيد . خبر شهادت مبلغان به پيامبر رسید .

پيامبر وقتى خبر شهادت آنان را شنيد بسيار اندوهگين شد، به صورتى كه ديگر هيچ گاه او را چنان اندوهگين نديدند و قاتلانشان را تا 30 يا 40 روز در قنوت نماز نفرين كرد . چون پيامبر يك ماه به نفرين قاتلان شهداى چاه معونه پرداخت آيه فوق الذکر نازل گرديد و او را از ادامه لعن آنان بازداشت . 7

     با توجه به نقل های مختلف فوق ، همگی بر این امر متفق القولند که پیامبر به دلیل وجود خصائص انسانی و ویژگیهای بشری خود ، هم از ماجرای کشته شدن مسلمانان بی گناه از جمله مثله کردن حضرت حمزه در جنگ احد و یا مبلغان دینی در حادثه بئر معونه و همچنین زخمهای بی شماری که بر ایشان وارد شده بود ، چنان ناراحت شده بود که ضمن منتفی دانستن رستگاری آنها ، اقدام به لعن آنها و درخواست از خدا برای محرومیت از رحمتش کرده بود .

    در اینجا بود که خداوند ، به پیامبر یادآوری نمود ؛ که وظیفه ایشان ابلاغ پیام الهی و دعوت به توحید است و پاداش دادن به افراد و یا عذاب گنهکاران از امور اختصاصی خداست که به ایشان مربوط نبوده و نباید دخالت کنند .

     و از طرف دیگر ، مقدم داشتن عبارت توبه بر عذاب ظالمان در آیه مذکور ، بر سبقت و غلبه رحمت خدا بر غضبش دلالت دارد . و بقول علامه طباطبایی : و اما توبه و يا عذاب به دست خدا است ، براى اين كه مالك هر چيزى او است پس او است كه هر كس را بخواهد مى آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مى كند، و با اين حال مغفرت و رحمتش بر عذاب و غضبش پيشى دارد، پس او غفور و رحيم است . 8

 

زیرنویسها :

  1. آل عمران 128
  2. تفسیر المیزان – علامه طباطبایی ، ج 4
  3. تفسیر مجمع البیان – طبرسی ، 2/832.
  4. تفسیر نمونه ، به نقل از «بحار الانوار»، جلد 20، صفحه 102
  5. تفسیر تبیان – طوسی – ج 2 : روي عن أنس بن مالك وابن عباس، والحسن، وقتادة، والربيع: انه لما كان من المشركين يوم أحد من كسر رباعية النبي صلى الله عليه وآله وشجه حتى جرت الدماء على وجهه، قال كيف يفلح قوم نالوا هذا من نبيهم، وهو مع ذلك حريص على دعائهم إلى ربهم، فنزلت هذه الاية، فأعلمه الله أنه ليس إليه فلاحهم وأنه ليس إليه إلا أن يبلغ الرسالة ويجاهد حتى يظهر الدين . وقيل : انه هم بالدعاء عليهم، فنزلت الاية تسكيناله ، فكف عن ذلك.
  6. تفسیر طبری ج 6 ص 42
  7. تفسير ثعلبى ، ج‌3، ص‌147 ؛ مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌832‌
  8. تفسیر المیزان – علامه طباطبایی ، ج 4

 

تحقیق : محمد صالحی  اربعین حسینی 25 / 9 /93



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 25 آبان 1394  ساعت 05:27 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دستور امام صادق(ع) به رعایت اعتقادات دیگران

     حضرت امام صادق(ع) ، به یکی از مهمترین ابزارهای تربیتی که می تواند باعث الفت بین افراد و گروه های مختلف از نظر اعتقادی و یا فرهنگی شده  و از ایجاد اختلافات فرقه ای و برخوردهای دینی جلوگیری می نماید اینگونه اشاره می کند که :

     وقتی که می توانید با مراعات و عدم توهین به اعتقادات و مقدسات دیگران ، فضا را مسموم نکنید ، بستن زبان و جلوگیری از سخن زشت ، کار سختی نیست ، پس ( اگر شیعه ما هستید ) چنین کنید .

مَا أَیسَرَ مَا رًضِیَ النَّاسُ بِهِ مِنکُم کُفُّوا أَلسِنَتَکُم عَنهُم . 1

چه ساده است آن‌چه که مردم به آن از شما راضی هستند ، زبان‌های خود را از آن‌ها باز دارید! (یعنی چه ساده است آن‌چه مخالفان اعتقادی شما از شما می‌خواهند ؛ آنان فقط می‌خواهند که به ایشان و مقدساتشان دشنام نگویید .)

  1. اصول کافی ( کتاب روضه ) ، ج 8، ص 265 ، ح 537

 

 

تحقیق : محمد صالحی  اربعین حسینی 25 / 9 /93



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 25 آبان 1394  ساعت 05:24 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آيا شهربانو دختر يزدگرد ، بعنوان مادر امام سجاد حقيقت دارد ؟ 4

نتيجه :

  • با توجه به دلايل فوق الذكر ، وجود شهربانو شاهزاده ايراني فرزند يزدگرد سوم ، به عنوان مادر امام سجاد(ع) مردود مي باشد .
  • هیچ بعید نیست که در فتح‌های خراسان و شرق ایران زنانی اسیر شده باشند . و دور نیست که یکی از این کنیزان به عادت مألوف خود را بزرگ زاده یا شاهزاده خوانده باشد، و دور نیست که امام حسین (ع) یکی از این دختران را به زنی گرفته و امام علی بن الحسین از او متولد شده باشد .

اما اگر چنین حادثه‌ای رخ داده باشد، در خلافت عثمان بن عفان بوده است نه در خلافت عمر بن الخطاب، و آن زن بزرگ زاده‌ای ایرانی بوده است نه دختر یزدگرد پادشاه ایران . چه شمار دختران یزدگرد معلوم است. و ظاهر عبارت مسعودی نشان می‌دهد که آنان سالها در مرو بسر برده‌اند و فرزندانی از آنان بجای مانده است. 26

  • چنان كه بلاذري مينويسد: « گفتهاند مادر علي بن الحسين(ع) سجستاني (سيستاني) است.»27  و احتمال دارد كه امام حسين(ع) يكي از اين زنان را به همسري گرفته و امام علي بن الحسين(ع) از او متولد شده باشد.


زيرنويسها :

  1. اصول کافى، ج ۱، ص ۴۶۷٫
  2. دائرة المعارف فرهنگ و هنر، ص 773  منتهي الامال، ج 2، ص 2
  3. فتوح البلدان ص 322 و نگاه کنید به تجارب الامم. نسخه عکسی ج 1 ص 388.
  4. ‏زندگانى على بن الحسین(ع)، ص ۱۲٫
  5.  بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۹، ح ۲۰٫
  6.  الشیخ الکلینی، الکافی،  ج ۱، ص ۴۶۶٫
  7.  براى آگاهى از سیر تاریخى شهربانو در منابع ر. ک: شعوبیه ناسیونالیسم ایرانى، ص ۲۸۹-۳۳۷٫
  8. سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین(ع)، ص 10 و 11 
  9. مقاله «حول السیده شهربانو» نوشته شیخ محمد هادى یوسفى، مندرج در مجله رساله الحسین(ع)، سال اوّل، شماره دوّم، ربیع‏الاول ۱۴۱۲٫
  10. علامه المجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۶، ص ۸-۱۳٫
  11. افتخار زاده، محمودرضا، شعوبیه ناسیونالیسم ایرانی، ص‏۳۰۵٫
  12. شهيدي : زندگانی علی ابن الحسین(ع)، ص۱۲
  13. مروج الذهب،ج۱،ص:۳۱۴
  14. شهيدي زندگانی علی ابن الحسین(ع)،  ص 32
  15. بحار ج 46 ص 10.
  16. سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین(ع)، ص 18 
  17.  همان
  18. طبری بخش 3 ص 213 و رجوع به انساب الاشراف بلاذری ج 3 ص 101 شود.
  19. ابن اثیر. الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ج ۲، ص ۵۷۰٫
  20. سید جعفر شهیدی، زندگانی علی بن الحسین(ع)، ص 18 
  21. شهیدی، زندگی علی بن حسین، ص ۲۷
  22. آیت الله خویى، معجم رجال الحدیث، ج ۱، ص ۲۰۲ و ج ۱۳، ص ۱۰۶٫
  23.  همان.
  24. شهید مطهری. خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۱۰۸-۱۰۹٫
  25. قابوس نامه باب ۲۷ ص۱۴۴
  26. مروج الذهب 1 ص 177
  27. انساب الاشراف، بلاذري، ج 3، ص 325.

تذكر : بهترين منبع مورد استفاده ، بجز منابع اصلي ، كتاب زندگاني علي بن الحسين(ع) مرحوم دكتر شهيدي بوده است .

 

محمد صالحی    18/8/94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 25 آبان 1394  ساعت 07:25 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آيا شهربانو دختر يزدگرد ، بعنوان مادر امام سجاد حقيقت دارد ؟ 3

2- مضمون و محتواي روايت

  • عمر از كجا فهميدند كه شهربانو توهين كرده است ؟ آيا زبان فارسي مي دانسته است ؟
  • با توجه به متن روايت ، امام علي(ع) همين تشكيك را در اعتراض به عمر وارد مي كند ، ولي سوال همچنان باقي مي ماند كه امام از كجا فهميدند كه شهربانو توهين نكرده است ؟ آيا امام فارسي مي دانسته است !!
  • عمر چنانکه می‌دانیم در سال بیست و سوم هجری کشته شد . بر فرض که بگوئیم شهربانو را در آخرین روزهای زندگانی عمر نزد او به مدینه آورده‌اند از آن سال (بیست و سوم) تا سال سی و هفتم که سال ولادت امام علی بن الحسین است چهارده سال گذشته ، چگونه شهربانو در این مدت نازا مانده است ؟ این حادثه هر چند محال نیست ، اما بسیار بعید می‌نماید . 15
  • البته بنابر بررسي و  اختيار دكتر شهيدي در كتاب زندگاني علي بن الحسين(ع) سال تولد امام سجاد(ع) 46 يا 47 هق بوده 16كه بعد مرگ عثمان بوده و اينكه شهربانو از زمان عمر تا آن زمان ( حداقل 23 سال ) نازا بوده ، بسيار بعيد و غير ممكن مي نمايد .
  • در هیچ‏ یک از منابع معتبر شیعى به جز روایت كليني در كافي ، لقبى با عنوان « ابن الخیرتین » براى امام سجاد نقل نشده است . 17
  • گذشته از این استنباط های تاریخی ، سندی دیگر در دست داریم که نشان می‌دهد تا آغاز سده‌ی دوم هجری شهربانو و یا شاهزاده خانم ایرانی در خاندان هاشمی شناخته نبوده است.
    این سند نامه‌ای است که ابوجعفر منصور دوانیقی در پاسخ محمد بن عبدالله بن حسن نفس زکیه نوشته است .

محمد که خود را مهدی امت می‌خوانده و دعوی امامت و خلافت داشته است نامه‌ای به منصور می‌نویسد و فضیلت خاندان خود را برمی‌شمارد و سرانجام منصور را به اطاعت خود می‌خواند .

منصور در پاسخ او نامه‌ای طولانی و تهدیدآمیز نوشته و در ضمن آن می‌گوید: « پس از مرگ رسول خدا فاضل‌تر از علی بن حسین در خاندان شما نزایید و مادر او ام‌ولد (کنیز دارای فرزند)  بود 18 »

نوشتن ام‌ولد تحقیری است که منصور به محمد بن عبدالله روا می‌دارد. («ما وُلِدَ فیکم بعد وفاه رسول الله(ص) افضل من علی بن الحسین و هو لاُُمّ ولد» 19
این نامه که طبری آنرا در حوادث سال یکصد و چهل و پنج هجری آورده نیم قرن پس از رحلت امام علی بن الحسین (ع) نوشته شده ، بسیاری از هاشمیان که در طبقه دوم پس از رسول اکرم‌اند ، زنده بوده‌اند، اگر داستان اسیر شدن شهربانو و آوردن او به مسجد مدینه درست ، و اگر مادر علی بن الحسین دختر یزدگرد پادشاه ایران بود ، منصور چنان عبارتی را نمی نوشت و اگر دروغ نوشته بود محمد سخنش را در دهانش می‌شکست و بدو پاسخ می‌داد ، که مادر علی بن الحسین شاهزاده بوده است نه کنیز . 20

  • اينكه گفته شده شهربانو در كربلا حضور داشته و بعد شهادت امام حسين(ع) ، خود را به دريا انداخته و يا با اسب امام به ايران فرار كرده و جهت مخفي شدن از دست ماموران عمرسعد ، كوه دهن باز كرده و به آن داخل شده است ( كوه بي بي شهربانو در شهر ري ) 21، چرا بعد از حادثه كربلا در هيچ كدام از منابع معتبر ، از زبان امام سجاد(ع) و يا ديگر نزديكان ،  هيچ جا صحبت از ايشان نشده است ؟
  1. سند سلسله راويان

این روایت از جهت سند و متن محل بحث واقع شده است.

از جهت سند در آن افرادى مانند ابراهیم بن اسحاق احمر 22 و عمرو بن شمر وجود دارند که به غلوّ متهم شده اند. علمای شیعه آن دو را مورد تأیید قرار نداده‏اند. 23

بنابراين روايت فوق از نظر سند راويان نيز مخدوش و مردود است .

  1. چند نظر از مورخان و بزرگان
  • شهید مطهری نیز ازدواج شهربانو دختر یزدگرد سوم را با امام حسین مشکوک دانسته و می‌نویسد :
    مورخان عصر حاضر عموماً در این قضیه تشکیک می‌کنند و آن را بی اساس می‌دانند… و سعید نفیسی در تاریخ احتماعی ایران، آن را افسانه می‌داند. 24
  • به نوشته دهخدا ، پژوهش‌ها نشان داده است که این داستان واقعی نیست و یزدگرد را دختری به نام شهربانو نبوده است . داستان شهربانو در واقع از ربیع الابرار زمخشري و قابوس نامه اخذ شده است.25

ادامه دارد :

محمد صالحی    18/8/94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 24 آبان 1394  ساعت 04:20 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آيا شهربانو دختر يزدگرد ، بعنوان مادر امام سجاد حقيقت دارد ؟ 2

ب ) بررسي موضوع از چهار منظر :

1-     سندهاي تاريخي واقعه

2-     مضمون و محتواي روايت

3-     سند سلسله راويان

4-     نظر بزرگان و مورخان

 

1-     سندهاي تاريخي واقعه :

اين قسمت از دو نظر قابل خدشه است :

  • عدم وجود اسارت شاهزادگان در جنگهاي زمان عمر
  • عدم وجود نام شهربانو در منابع معتبر اوليه

 

** عدم وجود اسارت شاهزادگان در جنگهاي زمان عمر

با توجه به آن كه در زمان عمر خليفه دوم ، نبردهای قادسیه ، مدائن یا نهاوند اتفاق افتاده است ، همه تاریخ نویسان هنگام شرح جنگ‌های عرب و ایران، داستان حرکت و عقب‌نشینی یزدگرد را از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر به تفصیل نوشته‌اند.

به موجب این گزارش‌ها یزدگرد و خاندان او هیچگاه در میدان نبرد نبوده‌اند .

هنگامی که جنگ قادسیه آغاز شد ، یزدگرد در مدائن بود، و پیش از آنکه مسلمانان به مدائن برسند به حلوان رفت . سپس از حلوان به قم و کاشان و از آنجا به اصفهان و کرمان و مرو افتاد .

در این عقب نشینی‌ها یزدگرد نه تنها زنان و خویشاوندان و خزانه‌ی خود را همراه داشته است، بلکه آشپزان، رامشگران، یوزبانان او نیز همراه وی بوده‌اند. 3

پس دختر او چه وقت و در کجا و چگونه اسیر مسلمانان شده است . ؟

ضمنا «تاریخ الامم و الملوک» طبرى و «الکامل» ابن اثیر ، که به صورت سال‏شمار جنگ‏هاى مسلمانان با ایرانیان را تعقیب کرده و مسیر فرار یزدگرد را به شهرهاى مختلف ایران نشان داده‏اند، و در آن از ذکر جزئیات حادثه نیز غافل نشده‌اند، در هیچ موردى اشاره به اسارت فرزندان او نکرده‌اند؛ با آنکه این مسأله، بسیار مهم‏تر از حوادث جزئى است که به آنها اشاره شده است .

این نکته نيز جعلى بودن گزارش اسارت دختران یزدگرد را تقویت مى‏کند.

** عدم وجود نام شهربانو در منابع معتبر اوليه

  • بنا به نوشته برخى از محققان 4: اولین بار این نام در کتاب « بصائر الدرجات » محمد بن حسن بن فروخ صفار قمى (م۲۹۰ه. ق) دیده شده است. 5

بعدها کلینى، محدّث معروف شیعى (م ۳۲۹ ه. ق) روایت همین کتاب را در کتاب کافى آورد. 6

بقیه منابع یا از این دو منبع بهره گرفته و یا آن که روایاتى ضعیف و بدون سند معتبر را در نوشته‏هاى خود  آورده‏اند. 7

  • ضمنا ، با رجوع به منابع مختلف درمى‏یابیم که برخى از محققان با استفاده از منابع مختلف چهارده نام 8 و برخى دیگر تا شانزده ‏9 نام براى مادر حضرت ذکر کرده‏اند10 .

مجموع این نام‏ها چنین است:۱٫ شهربانو، ۲٫ شهربانویه، ۳٫ شاه زنان، ۴٫ جهان شاه، ۵٫ شه زنان، ۶٫ شهرناز، ۷٫ جهان بانویه، ۸٫ خوله، ۹٫ برّه، ۱۰٫ سلافه، ۱۱٫ غزاله، ۱۲٫ سلامه، ۱۳٫ حرار، ۱۴٫ مریم، ۱۵٫ فاطمه، ۱۶٫ شهربانو .

  • با آن که در منابع تاریخى اهل سنّت روى نام‏هایى چون سلافه، سلامه، غزاله بیش تر تأکید شده 11

اما در منابع شیعى و به خصوص منابع روایى آنان، نام شهربانو بیش تر مشهور شده است. 11

  • هیچکدام از مورخین به دختری به نام شهربانو برای آخرین پادشاه ساساني اشاره نکرده‌اند .12
  • تنها مسعودی به سه دختر برای یزدگرد به نام‌های آدرک، شاهین و مردآوند اشاره کرده است.13

و ظاهر عبارت مسعودی نشان می‌دهد که آنان سالها در مرو بسر برده‌اند و فرزندانی از آنان بجای مانده است. 14

بنابر اين ، اين حد اختلاف در نام مادر امام(ع) ، نشانگر ترديد و حتي ساختگي بودن روايت اوليه است .

ادامه دارد :

 

محمد صالحی    18/8/94

/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 24 آبان 1394  ساعت 07:25 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آيا شهربانو دختر يزدگرد ، بعنوان مادر امام سجاد حقيقت دارد ؟ 1

مقدمه :

يكي از ابهامات در تاريخ زندگاني امام سجاد ، نام و نسب مادر ايشان است و همين امر باعث شده كه هر گروه و قشري ، چه شيعه و چه سني ، افراد مختلفي را جهت تامين پيش فرض هاي افراطي و يا تفريطي خود به ايشان نسبت دهند .

در منابع ( خاصه متاخر ) شيعي ، بيشترين نام ، شهربانو دختر يزدگرد سوم پادشاه ايران ذكر شده است كه به دلايل متعدد از جمله ، مستندات روايي ، سندهاي تاريخي واقعه و يا حتي مضمون و محتواي آنها مخدوش بوده و مورد تاييد نمي باشد .

 

آنچه كه در اين مقال آورده شده اجمالي است كه به بررسي موضوع فوق پرداخته شده است .

الف ) نحوه اسارت شهربانو

  • روايت كليني در اصول كافي

چون دختر یزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشیزگان مدینه براى تماشاى او می آمدند.

بعد از گفتگویی که بین دختر یزدگرد و عمر پیش آمد، امام علی(ع) به عمر فرمود:

به او اختیار ده که خودش مردى را انتخاب کند و در سهم غنیمتش حساب کن . عمر به او اختیار داد.

دختر آمد و دست خود را روى سر حسین(ع) گذاشت.

على(ع) به او فرمود: نام تو چیست؟ گفت: جهان شاه.

حضرت فرمود: بلکه شهربانویه باشد . سپس به حسین فرمود: اى اباعبدالله! از این دختر بهترین شخص روى زمین براى تو متولد مى‏شود.

على بن حسین(ع) از او متولد گشت . حضرت را ابن الخیرتین (پسر دو برگزیده) مى‏گفتند؛ زیرا برگزیده خدا از عرب «هاشم» بود و از عجم «فارسى».  1

  • روايت شيخ عباس قمي در منتهي الآمال

يزدگرد سوم (يزدگرد بن شهريار بن پرويز بن هرمز بن انوشيروان) آخرين پادشاه ساساني پدر جناب شهربانو است كه بعضي وي را با نام « شاه‌زنان » ياد كرده‌اند.
دوران سلطنت يزدگرد سوم مصادف با دوره هرج و مرج در ايران بود . او در اين عصر كه زمان خلافت عمر بن خطاب بود با حملات پي در پي سپاه اسلام روبه‌رو شد .

سرانجام سپاه ايران در جنگ نهاوند از سپاه اسلام شكست خورد و يزدگرد به خراسان گريخت و در آنجا به آسياباني در مرو پناه برد . آسيابان به طمع لباس فاخر او ، او را كشت . بدين ترتيب سلسله ساساني پس از 416 سال در سال 20 هجري منقرض شد .

در اين بحران كه ايران به دست سپاه اسلام افتاد ، دختر يزدگرد سوم « شهربانو » را اسير كرده با اسيران ديگر وارد مدينه كردند.

مردم دسته‌دسته براي تماشاي دختر پادشاه عجم مي‌آمدند.

در اين هنگام عمر وارد مسجد شد.

پرسيد: دختر پادشاه عجم كدام است؟ شهربانو را نشان دادند.

عمر دست دراز كرد تا نقاب از روي او بردارد، او نگذاشت و به فارسي گفت: «روي خسرو سياه باد، اگر نامه پيامبر(ص) را پاره نمي‌كرد امروز مرا اسير نمي‌كردند تا مردم گروه گروه به تماشاي من بيايند».
عمر خيلي ناراحت شد به حدي كه دستور قتل او را داد و گفت : اين زن عجمي مرا دشنام داد.

حضرت علي(ع) فرمود: اي عمر! تو از زبان او آگاهي نداري او جد خود خسرو را نفرين كرد به تو حرفي نزد و فحشي نداد.
در اين موقع عمر دستور داد منادي ، مردم را مطّلع كند تا مردم جمع شوند و او را خريداري كنند و گفت: « هر كس او را زيادتر خريد، مال اوست.» (به اصطلاح او را به مزايده گذاشتند)
حضرت علي(ع) فرمود: فروختن دختران پادشاهان جايز نيست بايد آنان را به حال خود گذاشت، هر كه را انتخاب كنند مخيّر هستند،

آن‌گاه به شهربانو فرمود : آيا مي‌‌خواهي تو را شوهر بدهم؟ شهربانو جواب نداد، حضرت فرمود: «سكوت شهربانو دليل بر رضايت اوست».
سپس به او فرمود: «در ميان اين جمعيت هر كه را مي‌پسندي تو را براي او عقد مي‌كنم.»

شهربانو برخاست و در ميان همه مردم، از پشت سر امام حسين(ع) را نشان داد و گفت: اگر اختيار با من است من اين شخص را بر احدي ترجيح نمي‌دهم.

حضرت علي(ع) به حذيفه فرمود تا شهربانو را به خانه امام حسين(ع) ببرد، به اين ترتيب او همسر حضرت سيدالشهدا(ع) شد. 2

ادامه دارد :

محمد صالحی    18/8/94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 23 آبان 1394  ساعت 12:31 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اجمالی از زندگی امام حسین (ع)

الف ) سال نگار زندگی

1-      4 تا 11 هجری قمری : عصر پیامبر (ص)

 2-          11 تا 35 ه ق : عصر خلفا

 3-          36 تا 40 ه ق : عصر امام علی (ع)

 4-          41 تا 50 ه ق : عصر امام حسن (ع)

 5-          51 تا 61 ه ق : عصر امامت امام (ع) { 50 تا 60 ه ق : خلافت معاویه -  60 تا 61 ه ق : خلافت یزید ( تقریبا 6 ماه ) }

ب ) روز نگار دوره امامت

1-      15 رجب سال 60 ه ق : مرگ معاویه و آغاز خلافت یزید

 2-          27 رجب """""""""""" : ملاقات اجباری امام با ولید والی مدینه جهت اخذ بیعت با یزید - مقتل خوارزمی ، ج 1، ص 184

 3-          28 رجب """""""""""" : خروج اضطراری امام (برای حفظ جان خود و خانواده ) از مدینه - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏205

 4-     3 شعبان """"""""""" : ورود امام به مکه ( 6 روز در راه بوده ) - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏258

5-     10 تا 15 رمضان """" : رسیدن نامه های دعوت کوفیان ، برای حضور در کوفه و پذیرش رهبری آنها - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏219

6-     15 رمضان """"""""" : اعزام مسلم به کوفه جهت بررسی اوضاع کوفه و صحت دعوت کوفیان - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏212

7-     5 شوال """"""""""" : رسیدن مسلم به کوفه ( 8 روز در راه مکه – مدینه و 12 روز در راه مدینه – کوفه بوده است . )

8-     12 ذی القعده """"" : ارسال نامه برای امام توسط مسلم و دعوت حضور سریع امام ( 37 روز بررسی اوضاع کوفه – خرید سلاح و اخذ بیعت تا 18000 نفر – تشکیل لشکر مسلح 4000 نفری و ... ) - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏278 و 214

9-     24 ذی القعده """""" : رسیدن نامه مسلم به امام جهت حرکت سریع بسوی کوفه ( شهید جاوید ص 205 )

10- 8 ذی الحجه """"""" : نوشتن نامه توسط امام به اهل بصره برای پیوستن به امام . تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏225

11- 8 ذی الحجه """"""" : ورود تیم ترور یزید به مکه و خروج امام از مکه (امام 125روز در مکه بودند – بعد از نامه مسلم ، جهت مذاکره با حاجیان در ایام حج و جلوگیری از تبلیغات سو دشمن مبنی بر رها کردن حج بخاطر حکومت ، 14 روز تاخیر می کنند – ص 206 و 213 شهید جاوید ) - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏258

12- 8 ذی الحجه """"""" : ورود ابن زیاد به کوفه - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏227

13- 8 ذی الحجه """"""" : دستگیری هانی و محاصره کاخ ابن زیاد توسط مسلم و 4000 نفر یارانش - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏241

14- 9 ذی الحجه """"""" : ارسال نامه امام برای مردم کوفه از محل سه راهی مکه کوفه بصره ، توسط قیس بن مسهر جهت اعلام حرکت خود و آمادگی مردم جهت ورود امام به کوفه - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏277

15- 9 ذی الحجه """"""" : شهادت مسلم

16- 20 ذی الحجه """"""" : اطلاع امام از شهادت مسلم و قیس و مشورت با همراهان و تصمیم به ادامه راهبدلیل اصرار 5 برادر مسلم و نظر دیگران مبنی بر تفاوت شخصیت امام با مسلم و اطمینان به حمایت کوفیان - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏281

17- 27 ذی الحجه """"" : برخورد امام با حر و درخواست اجازه بازگشت در دو سخنرانی قبل از نماز ظهر و بعد از عصر - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏287

18- 2 محرم سال 61 ه ق : ورود امام به کربلا - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏297

19- 3 محرم """""""""""" : پاسخ امام به فرستاده عمر سعد و درخواست اجازه بازگشت - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏300

20- 4 محرم """""""""""" : فتوای قتل امام توسط شریح قاضی و تقویت نیروهای عمرسعد توسط ابن زیاد

21- 5 محرم """""""""""" : تمام ورودی های کربلا توسط نیروهای ابن زیاد بسته می شود

22- 7 محرم """""""""""" : بستن آب بر روی امام - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏302

23- 8 محرم """""""""""" : مذاکره با عمر سعد جهت جلوگیری از جنگ به دعوت امام و اطلاع آن به ابن زیاد – آوردن 20 مشک آّب با هجوم نظامی عباس و چند تن از یاران - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏304

24- 9 محرم """""""""""" : نوشتن نامه توسط ابن زیاد به تحریک شمر ، به عمر سعد ، که غائله را با بیعت یا کشتن امام خاتمه بده . - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏305

25- 9 محرم """""""""""" : سخنرانی امام برای اصحاب و برداشتن بیعت خود و اعلام ماندن همه آنها - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏310

26- 10 محرم """"""""""" : سخنرانی امام در دو نوبت و اعلام هدف خود ، یادآوری نامه های کوفیان و درخواست اجازه بازگشت مجدد ( در مرتبه پنجم ) – مذاکره مجدد با عمرسعد و تقبیح او از جنگ  . ( طبری ج7 ص 320 به بعد )

27- 10 محرم """"""""""" : رد کردن پیشنهاد قیس بن اشعث مبنی بر تسلیم و گرفتن امان ، بدلیل این که مسلم و هانی را نیز به همین حیله کشتید . ( طبری ج7 ص 321 )

28- 10 محرم """"""""""" : پیوستن حر به همراه غلام و 30 نفر دیگر به اردوی امام - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏323

29- 10 محرم """"""""""" : شهادت یاران و امام - حمله به خیمه ها و غارت و آتش زدن آنها و اسیر کردن مابقی

30-      11 محرم """"""""""" : حرکت اسرا از کربلا بسوی کوفه - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏361

 31-  11 محرم """"""""""" : دفن شهیدان توسط مردان قبیله اسد - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏360

32- 19 محرم """"""""""" : حرکت اسرا بسوی شام - تاریخ طبرى، ج‏7، ص‏366

33- 1 صفر """"""""""""" : ورود اسرا به شام ( 21 روز در راه بودند )

34- 20 صفر """""""""""" : خروج اسرا از شام بسوی مدینه ( اربعين شهادت امام )

35-    20 صفر """""""""""" : ورود جابر انصاری به کربلا


            تحقیق : محمد صالحی – 27/ 8 / 91– مصادف با اول محرم

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 23 آبان 1394  ساعت 09:02 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اجازه ندادن خداوند به پیامبر(ص) ، جهت لعن به جانیان و ظالمان

 

لَيْسَ لَكَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ -  1

 

اى پيغمبر (خدا را اختيار مطلق است ) ، به دست تو كارى نيست ، اگر بخواهد ، به لطف خود از آن كافران درگذرد و اگر بخواهد ، به جرم آن كه مردمى ستمگرند،  آنها را عذاب كند . 2

      در شان نزول این آیه ، دو نظر مختلف ، در تاریخ و تفاسیر مختلف بیان شده است . ولی هر دو قول ، شاهد مدعایی است که پیامبر (ص) در پاداش و یا عذاب بندگان دخالتی نداشته و بنابراین درخواستی نیز نمی تواند داشته باشد ، و این امور انحصارا در اختیار خداوند بوده که در قیامت به قضاوت خود به اجرا خواهد گذاشت .

 

قول اول : ماجرای جنگ احد

درباره علت نزول اين آيه ، در جنگ احد ، روايات متعددى نقل شده است از جمله :

  • این آیه هنگامی نازل شد که پیامبر(ص) بعد از شکست در جنگ احد ، تصمیم به نفرین در حق تعدادی از اصحاب خود داشت و خداوند حضرت را از این عمل نهی کرد . 3
  •  این آیه هنگامی نازل شد که پيامبر(ص)  پس از آن كه دندان و پيشانى اش در جنگ احد شكست ، و آن همه ضربات سخت بر پيكر مسلمين وارد شد، از آينده مشركان نگران گرديد و پيش خود فكر مى كرد چگونه اين جمعيت قابل هدايت خواهند بود و فرمود : كَيْفَ يُفْلِحُ قَوْمٌ فَعَلُوا هَذَا بِنَبِيِّهِمْ وَ هُوَ يَدْعُوهُمْ إِلَى اللّهِ . 4

چگونه چنين جمعيتى رستگار خواهند شد كه با پيامبر خود چنين رفتار مى كنند در حالى كه وى آنها را به سوى خدا دعوت مى كند ؛ که آیه مذکور نازل گردید .

  • این آیه هنگامی نازل شد که پيامبر(ص)  پس از آن كه دندان و پيشانى اش در جنگ احد شكست ،  فرمود  " : كيف يفلح قوم نالوا هذا من نبيهم " ، و با این امر ، بر لعنت آنها مصر شد ؛ که آیه فوق نازل گردید  و ایشان از این کار منصرف گردید . 5
  • این آیه هنگامی نازل شد که پيامبر(ص)  پس از آن كه دندان و پيشانى اش در جنگ احد شكست ، اقدام به لعن دشمنان کرد و فرمود : كَيْفَ يُفْلِحُ قَوْمٌ أَدْمَوْا وَجْهَ نَبِيِّهِمْ وَ هُوَ يَدْعُوهُمْ إِلَى اللَّهِ وَهُمْ يَدَعُونَهُ إِلَى الشَّيْطَانِ وَ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى وَ يَدْعُونَهُ إِلَى الضَّلَالَةِ ، وَ يَدْعُوهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ وَ يَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ . 6

قول دوم : ماجرای بئر معونه

      در حوادث سال چهارم هجرى رئيس قبيله بنى عامر نزد پيامبر آمد و چند اسب و شتر به ايشان هديه كرد . هنگامى كه رسول خدا پذيرش هدايا را به اسلام او مشروط كرد ، وى بدون رد يا قبول اسلام ، از آن حضرت خواست چند تن از مسلمانان را با هدف ترويج اسلام نزد قبيله بنى‌عامر در نجد بفرستد و در برابر نگرانيهاى پيامبر ، امنيت مبلغان مسلمان را تضمين كرد . رسول خدا 40 و یا به نقلی 70 تن از مبلغان و قاریان را به همراه یک نامه به منطقه سكونت قبيله بنى‌عامر اعزام كرد .

    عامر بدون خواندن نامه پيامبر ، پس از به شهادت رساندن حامل نامه ، اعزاميان مسلمان را به شهادت رسانيد . خبر شهادت مبلغان به پيامبر رسید .

پيامبر وقتى خبر شهادت آنان را شنيد بسيار اندوهگين شد، به صورتى كه ديگر هيچ گاه او را چنان اندوهگين نديدند و قاتلانشان را تا 30 يا 40 روز در قنوت نماز نفرين كرد . چون پيامبر يك ماه به نفرين قاتلان شهداى چاه معونه پرداخت آيه فوق الذکر نازل گرديد و او را از ادامه لعن آنان بازداشت . 7

     با توجه به نقل های مختلف فوق ، همگی بر این امر متفق القولند که پیامبر به دلیل وجود خصائص انسانی و ویژگیهای بشری خود ، هم از ماجرای کشته شدن مسلمانان بی گناه از جمله مثله کردن حضرت حمزه در جنگ احد و یا مبلغان دینی در حادثه بئر معونه و همچنین زخمهای بی شماری که بر ایشان وارد شده بود ، چنان ناراحت شده بود که ضمن منتفی دانستن رستگاری آنها ، اقدام به لعن آنها و درخواست از خدا برای محرومیت از رحمتش کرده بود .

    در اینجا بود که خداوند ، به پیامبر یادآوری نمود ؛ که وظیفه ایشان ابلاغ پیام الهی و دعوت به توحید است و پاداش دادن به افراد و یا عذاب گنهکاران از امور اختصاصی خداست که به ایشان مربوط نبوده و نباید دخالت کنند .

     و از طرف دیگر ، مقدم داشتن عبارت توبه بر عذاب ظالمان در آیه مذکور ، بر سبقت و غلبه رحمت خدا بر غضبش دلالت دارد . و بقول علامه طباطبایی : و اما توبه و يا عذاب به دست خدا است ، براى اين كه مالك هر چيزى او است پس او است كه هر كس را بخواهد مى آمرزد و هر كه را بخواهد عذاب مى كند، و با اين حال مغفرت و رحمتش بر عذاب و غضبش پيشى دارد، پس او غفور و رحيم است . 8

 

زیرنویسها :

  1. آل عمران 128
  2. تفسیر المیزان – علامه طباطبایی ، ج 4
  3. تفسیر مجمع البیان – طبرسی ، 2/832.
  4. تفسیر نمونه ، به نقل از «بحار الانوار»، جلد 20، صفحه 102
  5. تفسیر تبیان – طوسی – ج 2 : روي عن أنس بن مالك وابن عباس، والحسن، وقتادة، والربيع: انه لما كان من المشركين يوم أحد من كسر رباعية النبي صلى الله عليه وآله وشجه حتى جرت الدماء على وجهه، قال كيف يفلح قوم نالوا هذا من نبيهم، وهو مع ذلك حريص على دعائهم إلى ربهم، فنزلت هذه الاية، فأعلمه الله أنه ليس إليه فلاحهم وأنه ليس إليه إلا أن يبلغ الرسالة ويجاهد حتى يظهر الدين . وقيل : انه هم بالدعاء عليهم، فنزلت الاية تسكيناله ، فكف عن ذلك.
  6. تفسیر طبری ج 6 ص 42
  7. تفسير ثعلبى ، ج‌3، ص‌147 ؛ مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌832‌
  8. تفسیر المیزان – علامه طباطبایی ، ج 4

 

تحقیق : محمد صالحی  اربعین حسینی 25 / 9 /93



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 23 آبان 1394  ساعت 08:00 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

دستور امام صادق(ع) به رعایت اعتقادات دیگران

     حضرت امام صادق(ع) ، به یکی از مهمترین ابزارهای تربیتی که می تواند باعث الفت بین افراد و گروه های مختلف از نظر اعتقادی و یا فرهنگی شده  و از ایجاد اختلافات فرقه ای و برخوردهای دینی جلوگیری می نماید اینگونه اشاره می کند که :

     وقتی که می توانید با مراعات و عدم توهین به اعتقادات و مقدسات دیگران ، فضا را مسموم نکنید ، بستن زبان و جلوگیری از سخن زشت ، کار سختی نیست ، پس ( اگر شیعه ما هستید ) چنین کنید .

مَا أَیسَرَ مَا رًضِیَ النَّاسُ بِهِ مِنکُم کُفُّوا أَلسِنَتَکُم عَنهُم . 1

چه ساده است آن‌چه که مردم به آن از شما راضی هستند ، زبان‌های خود را از آن‌ها باز دارید! (یعنی چه ساده است آن‌چه مخالفان اعتقادی شما از شما می‌خواهند ؛ آنان فقط می‌خواهند که به ایشان و مقدساتشان دشنام نگویید .)

  1. اصول کافی ( کتاب روضه ) ، ج 8، ص 265 ، ح 537

 

 

تحقیق : محمد صالحی  اربعین حسینی 25 / 9 /93



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 23 آبان 1394  ساعت 07:56 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چند دليل مبني بر مردود بودن انتساب امام سجاد(ع) به شهربانو دختر يزدگرد

  1. سید جعفر شهیدی در این باره می‌نویسد:

منصور دوانيقي ، طي نامه اي كه به محمد بن عبدالله (ملقب به نفس زکیه) از نوادگان امام سجاد(ع) مي نويسد براي تحقير او ، واژه « ام ولد » ( به معناي كنيز ) را برای امام سجاد(ع) به کار برده است. این نامه نیم قرن پس از رحلت امام سجاد(ع) نوشته شده است که در آن زمان، بسیاری از هاشمیان زنده بوده‌اند. اگر داستان شهربانو واقعیت داشت منصور چنان تعبیری به کار نمی‌برد و اگر دروغ نوشته بود محمد با قاطعیت جواب می‌داد که مادر امام سجاد(ع) شاهزاده بوده است نه کنیز.1

  1. به نوشته دهخدا، پژوهش‌ها نشان داده است که این داستان واقعی نیست و یزدگرد را دختری به نام شهربانو نبوده است. داستان شهربانو در واقع از ربیع الابرار زمخشری و قابوس نامه اخذ شده است.2

 

  1. یوسفی غروی گفتۀ یعقوبی را بدلیل بی‌سند بودن نمی‌پذیرد، از طرفی نام حرار که یعقوبی ذکر کرده با اسامی ایران باستان همخوانی ندارد، وی روایت کافی را نیز رد می‌کند زیرا در سند روایت ، شخصی به نام عمرو بن شمر است که نجاشی وی را تضعیف کرده است.

گزارش شیخ صدوق نیز از طریق شخصی به نام سهل بن قاسم نوشجانی روایت شده که وی مجهول است؛ لذا این گزارش نیز از نظر غروی قابل قبول نیست.3

زيرنويسها :

  1. شهیدی، زندگانی علی بن الحسین، تهران، دفتر نشر فرهنگ، ۱۳۶۵، ص۲۴
  2. قابوس نامه باب ۲۷ ص۱۴۴
  3. حول السیده شهربانو،ص۲۸

 

محمد صالحی    18/8/94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 20 آبان 1394  ساعت 09:05 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ماجرایي واقعی از بسط خرافات در عقاید

یکی از شاگردان مرحوم استاد آیه اله ایزدی از بزرگان فقه و فلسفه در استان اصفهان از قول ایشان نقل میکنند که :

من و دیگر دوستم در اوایل طلبگی جهت درس خواندن ، از نجف آباد به اصفهان می رفتیم . ( 80 سال پیش )

چون پول کرایه را نداشتیم ، اجبارا مسیر 30 کیلومتری را پیاده می رفتیم .

یک روز ، جهت نشانه گذاری مسیر ، به یکی از درختان که بزرگتر و مشخص تر بود نخ یا پارچه ای بستیم .

پس از چندی که از آن مسیر می گذشتیم ،وقتی به آن درخت رسیدیم ، با وضعیت عجیب و اسفناکی روبرو شدیم .

مردمی را دیدیم که به آن درخت ، انواع نخ ها و پارچه ها جهت حاجت بسته بودند و حتی نذری می پختند و .. .

از کار خودمان بسیار ناراحت شدیم که باعث چنین وضع خرافی و زشت گشته ایم .

تصمیم گرفتیم درخت را قطع کنیم .

روزی که در آن حوالی کسی نبود ، درخت را بریدیم و از آن محل دور کردیم .

فردای آن روز ، افرادی را دیدیم که دور ریشه درخت گریه و مویه می کنند و بر عامل قطع آن نفرین .

برای آنها از توحید و خداوند و بی شریک بودنش ، سخنها گفتیم  ولی کو گوش شنوا ، که متهم به کفر هم شدیم .

راه خود کج کردیم و رفتیم .

اما چه کنیم ، از دست مردمانی که سالهاست راه را کج می روند !!؟

 

محمد صالحی    18/8/94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 20 آبان 1394  ساعت 09:03 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

نهی امام صادق(ع) از دشنام به حتی دشمنان خدا

      اسماعيل بن جابر روايت كرده كه امام صادق (ع ) ، یکسری دستور العمل های اخلاقی را طی نامه ای به اصحاب خود مرقوم داشت و به آنها دستور داد كه آنرا بيكديگر درس ‍ دهند و در آن نگاه كنند و از ياد نبرند و بدان عمل كنند .

      حضرت ایشان (ع) در بخشی از این نامه ، دستور به برخورد مدارا مدار با مردم ، و پرهیز از دشنام دادن به حتی به دشمنان خدا داده و گوشزد می کنند که ؛ دشنام دادن به مشرکان و مخالفان ، موجب برانگیختن تعصبات دینی و یا قومی آنها شده و به تلافی ، به خدا دشنام داده و نتیجتا باعث سماجت در شرک و دشمنی بیشتر آنان خواهد شد .

      امام (ع) در ادامه به این نکته مهم اشاره کرده که ، کسی که باعث دشنام به خداوند شود ، ظالمتر از کسی است که به خدا دشنام داده است .

...... و جاملوا الناس و لا تحملوهم على رقابكم ، تجمعوا مع ذلك طاعة ربكم . و إياكم و سب أعداء الله حيث يسمعونكم فيسبوا الله عدوا بغير علم و قد ينبغي لكم أن تعلموا حد سبهم لله كيف هو ؟ إنه من سب أوليآء الله فقد انتهك سب الله و من أظلم عند الله ممن أستسب لله و لاولياء الله ، فمهلا مهلا فاتبعوا أمر الله و لا حول و لا قوة إلا بالله . 1

..... و با مردم مدارا كنيد و آنها را بر گردن خود سوار مكنيد تا بدينوسيله اطاعت پروردگارتانرا نيز فراهم كرده باشيد ، از ناسزاگویی به دشمنان خدا در جائی که آن را می شنوند بپرهیزید، که در نتیجه آنان نیز خدا را از روی دشمنی و ناآگاهی دشنام خواهند داد، سزاوار است بدانید چه سخنانی از مشرکان، ناسزاگویی به خداوند محسوب می شود، هر کس به اولیای خدا ناسزا گوید در حقیقت خدا را دشنام داده است و چه کسی ظالم تر از آنکه موجب دشنام گویی به خدا و اولیای او شود؟

  1. اصول کافی ( کتاب روضه ) ، ج 8، ص 9، ح 1

 

تحقیق : محمد صالحی  اربعین حسینی 25 / 9 /93



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 20 آبان 1394  ساعت 09:01 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

نپذیرفتن درخواست لعن به مشرکین توسط پیامبر(ص)

    در تاریخ زندگی پیامبر ، بارها از طرف مسلمانان ، از پیامبر خواسته شد که مشرکین را لعن و نفرین کند و لیکن ایشان به مسئولیت و روش تربیتی خود که مبتنی بر رحمت و رافت و مهربانی است تاکید کرده و درخواست آنان را رد کردند :

قِیلَ یَا رَسُول اللَّه اُدْعُ عَلَى الْمُشْرِكِینَ قَالَ : إِنِّی لَمْ أُبْعَث لَعَّانًا وَ إِنَّمَا بُعِثْت رَحْمَة ؛ (صحیح مسلم ، ج 2 ، ح 87 – 2599 )

به پیامبر(ص) گفته شد که ای رسول خدا ، مشركان را نفرین كن ، فرمود : من برای لعنت مبعوث نشده‌ام ، و لیكن فقط برای رحمت مبعوث شده‌ام .

تحقیق : محمد صالحی  اربعین حسینی 25 / 9 /93



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 20 آبان 1394  ساعت 09:00 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

توبیخ عایشه توسط پیامبر به جهت لعن به یهودیان

    از عایشه نقل میکنند که گروهی از یهود بر پیامبر وارد شدند و به جهت اجازه ورود ، به ایشان گفتند :

السام علیکم ( مرگ بر شما باد ) . در این لحظه عایشه با ناراحتی پاسخ داد :

علیکم السام و اللعنه ( مرگ و لعنت بر خود شما باد ) .

پیامبر که شاهد ماجرا بود به عایشه فرمود : ای عایشه : خداوند در همه امور و شرایط (چه بر وفق مراد باشد و چه نباشد) ، دستورش مدارا و تحمل بوده و آن را بهتر می پسندد .

عایشه عرض کرد : آیا نشنیدی که چه گفتند ؟

پیامبر(ص) فرمود :

و من هم پاسخ دادم : و علیکم – ( هرچه گفتید بر خودتان باد . )

     عن عائشة . قالت : استأذن رهط من اليهود على رسول الله (ص) فقالوا : السام عليكم . فقالت عائشة : بل عليكم السام و اللعنة . فقال رسول الله (ص) "يا عائشة! إن الله يحب الرفق في الأمر كله " قالت : ألم تسمع ما قالوا؟ قال " قد قلت : و عليكم". 1

  1. صحیح مسلم ، ج 2 ، ح 10 – 2165 : وحدثني عمرو الناقد وزهير بن حرب (واللفظ لزهير). قالا: حدثنا سفيان بن عيينة عن الزهري، عن عروة ، عن عائشه .....

 

تحقیق : محمد صالحی  اربعین حسینی 25 / 9 /93

 

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 16 آبان 1394  ساعت 07:50 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

منع دشنام و توهين حتي به سربازان دشمن در ميدان جنگ

( امام علي (ع )) وقد سمع قوماً من اصحابه يسبّون أهل الشام أيام حربهم بصفين

إِنِّي أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِينَ ، وَلکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ ، وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ ، کَانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ ، وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْر ِ، وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِيَّاهُمْ : اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَدِمَاءَهُمْ ، وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَيْنِنَا وَبَيْنِهِمْ ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلاَلَتِهِمْ ، حَتَّي يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ ، وَ يَرْعَوِيَ عَنِ الْغَيِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ.

سخن امام ، وقتي كه شنيدند كه يكي از سربازانش ، در جريان جنگ صفين ، سربازان طرف مقابل را دشنام مي دهد :

من خوش ندارم که شما دشنام‏دهنده باشيد ، اما اگر کردارشان را تعريف و حالات آنان را بازگو مي‏کرديد به سخن راست نزديک‏تر ، و عذرپذيرتر بوديد . خوب بود بجاي دشنام آنان مي‏گفتيد :

خدايا ! خون ما و آنها را حفظ کن ، بين ما و آنان اصلاح فرما ، و آنان را از گمراهي به راه راست هدايت کن ، تا آنان که جاهلند ، حق را بشناسند ، و آنان که با حق مي‏ستيزند پشيمان‏شده به حق باز گردند .

امام علي(ع) ، نهج البلاغه - خطبه 197- ( يا 206 در بعضي از نسخ )

تحقیق : محمد صالحی  اربعین حسینی 25 / 9 /93



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 13 آبان 1394  ساعت 07:55 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا حضور امام حسین(ع) در حمله اعراب به ایران حقیقت دارد ؟ - 5

 

با توجه به مطالب فوق الذکر و هم چنین وقتی به تاریخ رجوع می کنیم دلیل جعل اینگونه مطالب را اینگونه می توان توضیح داد :

اعراب در طبرستان نبردهای سخت و طولانی و خونینی داشتند ، و اکثر این نبردها به دستور خلیفه دوم و سوم و لشکریان معاویه بود ، در اواخر دوره امویان ایرانیان به ائمه شیعه خیلی علاقه پیدا کردند به طوری که طبرستان که روزی مرکز مخالفت با اعراب بود و دژی در مقابل آنان بود به یک پایگاه شیعی تبدیل شده بود!

از آنجا که این کتب بعد از دوره امویان است در نتیجه احادیث بسیاری که به گفته همه در دوره امویان جعل شده بود به آنها راه پیدا می کند.

احتمالا این روایتها برای این بوده که مردم طبرستان را از ائمه شیعه دور کنند! با این حربه که آنها در جنگ با شما شرکت داشتند حال آنکه دیدیم در کتب خودشان هم این روایتها ضعیف است.

پس در نتیجه ، با وجود چنین تناقضات و اسناد نامعتبری نمی توان قائل به حضور امام حسن و امام حسین(ع) در جنگ ایران شد.

زیرنوسها :              

 

  1. وأما الوقعة [اي واقعة النهاوند] فهي زمن عبد الله فنفرت الأعاجم بكتاب يزدجرد فاجتمعوا بنهاوند على الفيرزان في خمسين ألفا و مائة ألف مقاتل ...
  2. الكامل في التاريخ - ابن اثیر (متوفاي630هـ) ج 2 ، ص 412 ، كتاب الفتوح - ابن أعثم الكوفي (متوفاى314 هـ) ، ج 2 ص290 ـ 295
  3. فتوح البلدان - البلاذري ( متوفای 279.هق‌ )  ج 2 - ص 411 و ترجمه آن صفحه 468  ،  تاريخ الطبري - الطبري ( متوفای 310 هق ) - ج 3 - ص 324 – 325
  4. اعلام الورى طبرسى , ص 213
  5. علي والخلفاء ، ص 73 - 97.
  6. علي والخلفاء ، ص 99 – 333
  7. علي والخلفاء ، ص 335 – 345
  8. ترجمه طبری ج 6 اینترنتی ص 398 ص 2579 ، کتاب وقعه الصفین – تک جلدی عربی اینترنتی - ص 530 ، نهج البلاغه خطبه 198 في بعض ايام صفين ، ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 25 (خطبه 200.) - وقد راى الحسن ابنه عليه السلام يتسرع الى الحرب املكوا عنى هذا الغلام لا يهدنى فانني انفس بهذين يعنى الحسن والحسين (ع) على الموت لئلا ينقطع بهما نسل رسول الله ( ص)
  9. مسعودي، مروج الذهب ، ج2، ص 309   ، جلد 3 عربی فایل ص 294 ،   فارسی جلد 1 ص 668 – 367
  10. الطبري، تاريخ  جلد 5 ص 400 – 401 : فقال الحسين لفتيانه : اسقوا القوم و أرووهم من الماء و رشفوا الخيل ترشيفا ..
  11. طبری ص 3022 ( ج 7 الکترونیکی – ص 318 )
  12. در فتوح البلدان - البلاذري - ج 2 - ص 411 و ترجمه آن صفحه 468 آمده است: جرجان وطبرستان ونواحيها قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعيد بن العاصي بن سعيد ابن العاصي بن أمية الكوفة في سنة تسع وعشرين ..... فسبقه ابن عامر ، فغزا سعيد طبرستان ، و معه في غزاته فيما يقال الحسن و الحسين أبناء علي بن أبي طالب عليهم السلام .
  13. تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 - ص 324 – 325 می نویسد: و حدثني عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد قال أخبرني علي بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبي قال غزا سعيد سنة ثلاثين فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبير وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثني ....
  14.  تاریخ طبري ج 3 - ص 323 – 325 : حدثني عمر بن شبة قال حدثني علي بن محمد عن علي بن مجاهد عن حنش بن مالك قال غزا سعيد بن العاص من الكوفة سنة ثلاثين يريد خراسان ومعه حذيفة ابن اليمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ومعه الحسن والحسين وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبير وخرج عبد الله بن عامر من البصرة يريد خراسان فسبق سعيدا ونزل ....
  15. در این قسمت از مقاله " مواضع على (ع) در برابر فتوحات خلفا / محسن رنجبر " استفاده شده است .
  16. ابومحمد عبدالرحمان بن ابى حاتم رازى‌، كتاب الجرح و التعديل‌، ج‌6، ص‌116 و جمال الدين‌ابوالحجاج يوسف المزى‌، تهذيب الكمال فى اَسماء الرجال‌، تحقيق بشّار عوّاد معروف‌، ج‌21، ص‌389ـ390.
  17. مزى‌، تهذيب الكمال فى اسماء الرجال‌، ص‌118ـ119؛ ابوعبداللّه محمد بن احمد بن عثمان الذهبى‌، ميزان‌الاعتدال‌، تحقيق على‌محمد البجاوى‌، ج‌4، ص‌72.
  18. ابواحمد عبدالله بن عدى الجرجانى‌، الكامل فى ضعفاء الرجال‌، تحقيق عادل احمد عبدالموجود و على‌محمد معوض‌، ج‌6، ص‌363؛ شمس الدين ذهبى‌، العبر فى خبر من عبر، ج‌4، ص‌73 و احمدالامينى‌، الغدير،ج‌5، ص‌245.

تحقيق : محمد صالحی – 10/ 8 / 94



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 11 آبان 1394  ساعت 04:33 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا حضور امام حسین(ع) در حمله اعراب به ایران حقیقت دارد ؟ - 4

 

3- بی سند و یا مخدوش بودن سند نقلها و روایات مربوطه

حال به بررسی ریشه ای در مورد سند این مطالب می پردازیم:

در این ادعاها حضور امام حسن و حسین(ع) تنها در دو منبع وجود دارد ، که شامل فتوح البلدان و تاریخ طبری است بنابر این صحت این روایات را بررسی میکنیم ، تا صحت ادعا روشن گردد :

منبع اول : فتوح البلدان –بلاذری :

گفته اند که عثمان بن عفان(خلیفه سوم) سعید بن العاصی بن امیه را در سال 29 (هجری) والی کوفه قرار داد. .... پس سعید آهنگ طبرستان نمود در حالیکه گفته میشود حسن و حسین فرزندان علی بن ابیطالب در شمار همراهان وی بوده اند. 12

 

ایرادهایی که بر این روایت وارد است :

  •  در اینجا واژه گفته میشود ( فیما یقال ) ، بکار رفته که ناقل و راوی آن دقیق مشخص نشده و این کار روایت را ازاعتبار ساقط می کند چون سلسله سند دقیقا ذکر نشده است.
  • اما اگر مو شکافانه روایت را به نقد بکشید می بینید در ابتدای روایت نویسنده میگوید: گفته اند ( قالوا ) سپس آنگاه که به حضور حسنین در طبرستان رسیده زیرکانه و در یک چرخش مینویسد : میگویند ( یقال ) . یعنی کسانی که نویسنده ، اصل روایت را از آنها گرفته کسانی بوده اند که در گذشته می زیسته اند ، اما درباره حضور حسنین(ع) بکار بردن فعل مضارع حاکی از آنستکه کسانی هم عصر نویسنده – بلاذری- که هم عصر عباسسیان است- به او گفته اند که احتمالا حسنین(ع) حضور داشته اند و این کار بکلی و به یکباره روایت را از هستی ساقط میکند!! چنانکه دانشمندان علم رجال و درایه دقیقا چنین شیوه ای را در آنالیز نهایی صحت یک روایت بکار میبرند.

اما منبع دوم : تاریخ طبری

طبری در دو جا در تاریخ خود به ماجرای طبرستان اشاره می کند که با اینکه راویان هر دو گزارش یکی هستند ولی در گزارش اول نامی از حسنین نیست در حالیکه در گزارش دوم نام آورده شده اند :

گزارش اول :

حنش بن مالک تغلبی گويد : ...سعيد سال سیام آهنگ غزا کرد و سوی گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبير و عبدالله بن عمرو بن عاص با وی بودند ...13

همانطور که در این روایت مشاهده می کنید طبری در اینجا باز جریان لشکر کشی سعید را به گرگان و طبرستان مطرح میکند و حال آنکه اساسا نامی از امام حسن امام حسین(ع) و حضور آنها در این جنگ نمیبرد.

و این در حالی است که طبری بر خلاف بلاذری سلسله سند روایت خویش را دقیقا بیان داشته است ولی با این حال نامی از امام حسن و امام حسین(ع) نمی برند . بهر روی نشانگر آنستکه راوی اولیه سخنی از حضور حسنین به میان نیاورده است!!

گزارش دوم :

حنش بن مالک گويد : سعيد بن عاص به سال سی ام از کوفه به منظور غزا آهنگ خراسان کرد . حذيفه بن يمان و کسانی از ياران پيامبر خدا ( ص ) باوی بودند ؛حسن و حسين و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو عمرو بن عاص و عبدالله بن زبير نيز با وی بودند ...14

 

در این دو روایت ، تناقضاتی می بینیم که بسیار عجیب است، در این دو روایت میبینیم که طبری در صفحه 323 کتاب خود اشاره به همراهان سعید در جنگ طبرستان دارد و در آن نام حسنین (ع) را می برد اما در روایتی دیگر و اتفاقا با همان سلسله سند در صفحه 325 نامی از حسنین(ع) در حضور در طبرستان نمی برد!!

و این همان چیزی است که فرضیه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسین در شمار همراهان را بعدها و در زمانی معاصر خود نویسندگان-بلاذری و طبری- بیش از پیش تقویت میکند!!

البته به غیر از تناقض آشکار فوق ، بر اساس کتب معتبر رجالی اهل سنت و شیعه ، بعض افراد موجود در سلسله روایات فوق یا مجهول الهویه هستند و یا به دروغگو و جاعل معروف بوده اند که باعث بی اعتباری روایات فوق می شود : 15

  •  عمر بن شَبّه از راويان مشهور و قابل اعتماد از ديدگاه دانشمندان رجالى اهل سنّت است‌ . 16
  •  راوى اول‌، يعنى « حَنَش‌بن مالك‌ » كه خبر از او نقل شده است‌، مجهول مى‌باشد .
  • از « على بن مجاهد » نيز با عنوان كذاب و جاعل‌حديث‌ نام برده شده است . 17
  • « على بن محمد مدائنى‌ » با عنوان شخصى كه در نقل حديث قوى نيست‌ ، دركتاب‌هاى رجالى اهل سنت ياد شده است‌. 18

 

تحقيق : محمد صالحی – 10/ 8 / 94

 

ادامه دارد :



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 11 آبان 1394  ساعت 04:28 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا حضور امام حسین(ع) در حمله اعراب به ایران حقیقت دارد ؟ - 3

 

2- شخصیت امام (ع)

همانطور که می دانیم ، امام حسین (ع) در واقعه کربلا ، در موارد متعددی ، جوانمردی و اخلاق را به هیچ وجه فدای رسیدن به پیروزی نکرد که به دو مورد آن اشاره می شود :

  1. آب دادن به اسبان تشنه سپاه حر :

سپاه فراواني به فرماندهي حرّ بن يزيد رياحي به آنها رسيد ،... آنها هنگام ظهر در برابر امام ايستادند در حالي که هوا به شدت گرم بود . امام آنها را ديد که از شدّت تشنگي در حال تلف شدن هستند، دلش به حال آنان سوخت و از اينکه آنان براي کشتن وي و ريختن خونش آمده بودند، چشم پوشيد و به يارانش دستور داد تا آنها را آب بدهند حتي به اسبانشان نيز آب بدهند. ياران امام به آن لشکر آب دادند و سپس به طرف اسبانشان رفتند و ظرفها و طشتها را پر از آب کردند و هرگاه سه يا چهار يا پنج بار آب مي دادند، اسب را کنار مي زدند و ديگري را آب مي دادند تا اينکه همه ي اسبان را آب نوشاندند . 10

  1. عدم اجازه امام به شروع جنگ در روز عاشورا :

در همان ابتدای صبح ، مسلم بن عوسجه گفت : بگذار او ( شمر ) را با تير بزنم ، او فاسقى از دشمنان خداست و خدا اين گونه فرصت پيش آورده است .

امام فرمود : تير نينداز؛ دوست ندارم كه آغاز گر جنگ باشم . 11

حال با این همه جوانمردی و اخلاق گرایی امام (ع) ، آیا منطقی است که ایشان در کشتن زنان و دختران و سوزاندن کتابها و .. شرکت کرده باشد ؟!

تحقيق : محمد صالحی – 10/ 8 / 94

 

ادامه دارد :



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 11 آبان 1394  ساعت 07:27 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

 

آیا حضور امام حسین(ع) در حمله اعراب به ایران حقیقت دارد ؟ - 2

 

  1. عدم اجازه امام علی (ع) بر حضور فرزندانش

بر اساس آنچه که از کتب معتبر تاریخی به ما رسیده است ، امام علی (ع) یکی از کسانی بود که خلفا در موارد مختلفی با ایشان مشورت می کردند .

محقق معاصر شيخ نجم الدين عسكرى در كتاب «علي والخلفاء» مي نويسد :

  • ابوبكر در 2 سال و 3 ماه (27 ماه) دوران خلافت خويش 14 مورد به حضرت مراجعه داشته‏ است. 5

از مجموع 14 مورد : 9 مورد پرسشهاى علمى ؛ 4 مورد احكام شرعى و قضاوت ؛ 1 مورد نظامى بوده است . 

  • عمر بن خطاب در 10 سال و 5 ماه (125 ماه) دوران خلافت، 85 مورد به حضرت امير عليه السلام مراجعه داشته است . 6

از مجموع 85 مورد مشورت خواهي عمر از امام على عليه السلام، 59 مورد امور قضايى ؛ 21 مورد پرسش‏هاى علمى ؛ 3 مورد امور مالى ؛ 2 مورد امور نظامى بوده است .

  • عثمان در 12 سال (144 ماه) دوران خلافت 8 مورد به حضرت مراجعه داشته است. 7

 تمام اين امور در حوزه بيان مسائل شرعى و نحوه اجراى حدود و قضاوت بوده است .

با توجه به موارد فوق :

** دیده می شود که امام علی (ع) نه تنها مشورت نظامی به عثمان نداده است ، چه رسد به آنکه بخواهد اجازه دهد فرزندانش در جنگی شرکت کرده باشند .

** از طرف دیگر با توجه به نقلهای معتبر تاریخی ، امام علی (ع) در عصر امامت و خلافت خویش ، حسنین(ع) را از شرکت در معرکه صفین باز میداشت و چون در یکی از روزها آن حضرت متوجه شد که امام حسن آماده کارزار است فرمود :

« از طرف من جلوی جوان را بگیرید تا با مرگش پشت مرا نشکند که من از رفتن این دو ( امام حسن(ع) و امام حسین(ع) ) به میدان نبرد دریغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود » . 8

حال با چنین اکراه و امتناعی از سوی حضرت نسبت به حضور حسنین(ع) در نبردهایی که به فرمان پیشوایی خویش صورت می‌گرفت، چگونه آن بزرگوار حاضر می شود که تحت زعامت زمامداران مورد انتقادش ، فرزندان خویش را که امامان آینده هستند به جبهه جنگ بفرستد؟

** حتی در تاریخ نقل شده که خود امام علی (ع) در زمان عمر نیز حاضر به پذیرش فرماندهی حمله به ایران نشد :

" عمر بن خطاب ، رفتن به جنگ قادسيه را به علي (ع) پيشنهاد كرد تا فرماندهي عمليات ارتش مسلمانان را بر عهده گيرد . علي (ع) امتناع كرد ؛ ناگزير سعد وقاص را اعزام نمود . 9

تحقيق : محمد صالحی – 10/ 8 / 94

 

ادامه دارد :



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 11 آبان 1394  ساعت 07:25 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :3
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
Powered By Rasekhoon.net