به نام او كه شنيدن و انديشه را ملاك بندگي قرار داد

 

صفحات اختصاصي – راسخون                      

  1. دين در باور يا انديشه - محمد صالحي
  2. مباحث تفكيكي دين و شريعت
  3. شبهات ديني
  4. در كلام پيامبران(ص) و امامان(ع)
  5. تاريخي
  6. نغمه هاي سكوت - دلنوشته هاي محمد صالحي
  7. پاي درس بزرگان
  8. موضوعات عمومي ، خانواده و زندگی
  9. سيري در آراي مجتهدين

 

 

تذكر : 

  1. براي مطالب بيشتر به سمت راست همين صفحه  در بخش آخرين مطالب مراجعه شود .
  2. نقل و يا استفاده از مطالب با اعلام منبع آزاد است .
  3.  

با تشكر – محمد صالحي

5/4/95



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 تیر 1395  ساعت 04:10 ب.ظ نظرات 2 | لينک مطلب

 

 

 

 

 

دلیل طولانی شدن حکومت فرعون و عدم اجابت دعای موسی و هارون ع

 

حق مردم بر حق خدا مقدم است

 

ماجرای فرعون و موسی و خداوند

**     ***       *****

سید بن طاووس(عالم شیعی قرن هفتم) در کتاب الملاحم و الفتن (ص۳۵۹ - ۳۵۸) می‌گوید:

 

در روایت است که روزی موسی و هارون به خدا گفتند:

چرا به فرعون عمر دراز دادی و تا مدت‌ها نفرین ما را در حق او اجابت نکردی؟

 

خدا گفت:

فرعون، یک عیب داشت و یک حُسن.

 

عیب او این بود که دعوی خدایی می‌کرد، و حُسن او این بود که شهرها را آباد و راه‌ها را امن و سفره‌ها را رنگین کرده بود.

 

از دعوی_خدایی او زیانی به من نمی‌رسید اما فرمانروایی او به سود مردم بود.

 

پس من از حق خویش گذشتم تا مردم آسوده باشند.

 

رضا بابایی

 

@RezaBabaei43

قد ذكرنا عند حديث مدة ملك فرعون من هذا الكتاب على الحاشية من كتب الفتن أول منتخب المنن ما أن رأينا المكاتبة به إلى صاحب الديوان الممالك المعظمة الشمسي، فنذكر أن من أسباب طول مدة مملكة فرعون وتأخير دعاء موسى وهارون عليهما السلام عليه:

ما رويناه في بعض تفاسير قوله تعالى: (ربنا إنك آتيت فرعون – یونس 88 )، و أنه أوحى إليهما أن فرعون يؤمن البلاء و يرفق بالعباد و يحب الأيادي، فأطلت في عمره لذلك، و لا يضرني أنه يدعي الإلهية.

الكتاب: الملاحم والفتن – ص 358 و 359

المؤلف: السيد ابن طاووس

الجزء: الوفاة: ٦٦٤ المجموعة: مصادر الحديث الشيعية ـ القسم العام

https://t.me/beshnofekrkon

و قال موسي ربنا انك آتيت فرعون و ملاه زينة و اموالا في الحياة الدنيا ربنا ليضلوا عن سبيلك ربنا اطمس علي اموالهم و اشدد علي قلوبهم فلا يؤمنوا حتي يروا العذاب الاليم – یونس 88

موسي گفت : اي پروردگار ما ، به فرعون و مهتران قومش در اين جهان زينت و اموال داده اي ، اي پروردگار ما ، تا ديگران را از طريق تو گمراه كنند اي پروردگار ما ، اموالشان را تباه ساز و دلشان را سخت كن ايمان نمي آورند تا آنگاه كه عذاب دردآور را بنگرند



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 27 بهمن 1397  ساعت 01:47 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آيا فكر كرده ايم براي تفكر مثبت چه چيزي مهم است ؟

مهم اینست که :

  1.  واقعیتها را بپذیریم همانجور که هستند ، بی هیچگونه فیلتر ، عینک و یا روتوش کردن .

 

  1. از پنجره قالبهايي که توسط جامعه به ما القا شده به دنیا ، زندگی و خودمان ننگریم .

 

  1. با فرمولهای ذهنی خود كه نتيجه قالبهاي القايي جامعه است ، زندگي خود را شبيه سازي نكنيم .

 

  1.  آنچه که اتفاق افتاده و کاری از دست ما برای تغییرش بر نمی آید ، صرفا بعنوان یک زنگ هشدار تلقی كرده ، کسب آگاهی كنيم و از آن عبور نمايیم .

 

  1.  آن بخش از زندگي كه در اختیار ماست ، بهترین تلاش را برای بهترین نتیجه بکنیم  .

 

  1.  هر نتیجه ای که بدست می آید بپذیریم ، چون نتیجه تفکر و تلاش خود ماست . ( نه تقدير و شانس و ... )

 

  1.  دست از مقایسه خود با دیگران و رقابت با آنها برداریم که هستی دارائیش بی نهایت است .

 

  1.  بدانیم بدست آورده هامان دارائی ابدی ما نیستند و از دست داده هامان نيز سرمایه های جاودان ما نبوده اند .

 

  1. دنیا را خیلی جدی نگیریم که گویی میدانی برای بازی ماست و پاداش آن ، همان امکان بازی کردن ماست .

البته نقش افراد در بازی ، به سبب ویژگیها و توانائیهای هر کس و تاکتیک هستی ، متفاوت بوده و هر کس در همان جایی که قرار است باشد ، بهترین مهره است نه در جای دیگران قرار گرفتن .

  1. با چیزی و کسی نجنگیم و از اینکه امکان بازی کردن را به ما داده اند خوشحال باشیم .
  2. زمان بازی، محدود به عمر ماست ، آنگونه بازی کنیم که در پایان بازی ، بدون حسرت ، آن را رها کرده وارد میدان دیگر شویم .

 

  1.  هستی متشکل از مراحل مختلف حیات و زیستن ماست ، اعم از مادی و جسمانی زمینی و روحانی بعد از آن، پس نگران این دنیا نباشیم ، که هستی هرگز بدون ما تمام نخواهد شد ، بنابراين جای جبران هر اتفاقی هست ، چرا که هستی در چنبره عدالت ( قانون کارما ) پیچیده شده است .
  2. آنچه كه در بين پديده ها و اجزائ هستي حقيقت دارد ، كششي بي نهايت است كه در دنياي فيزيك به جاذبه تعبير مي شود و در جهان انساني ، با عشق بيان مي گردد . پس مراقب باشيم در دنياي مجازي خود ساخته از قضاوتها ، رقابتها و نفرتها در نغلتيم .

محمد صالحي – 25/1/96

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 13 بهمن 1397  ساعت 03:59 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ای خدای من

 

مرا چه می شود ! و کدامین حجاب است ،

که چشمان مرا در خود به اسارت گرفته است ؟ 

که تو هر لحظه در حضوری ، و من اما ، در غیبتی مدام !

 

خدایم ، ای زیبای_خفته در دل من !

چگونه است که دلم گواهی حضور تو را می دهد ،

و من اما ،

هنوز تو را درغیبت کبرا می دانم و به انتظار ظهورت نشسته ام ؟ !

 

خدایم !

آیا من چونان ماهی ای ، غرق در دریایم ،

اما به جستجوی دریا ، در تلف کردن زیستنم ، جز شتاب نمی دانم ؟!

 

ای خدای زیبای من !

ولی فهمیده ام که آنقدر لطیفی ، که چون نسیمی خنک ،

وجودم را در خنکای وجودت غرقه کرده ای ولی من حس نمی کنم !

 

و همین که فهمیده ام :

                    که تو هستی !

                             و همه هستی را درحضورخودت غرقه کرده ای ،

 

مرا کافیست که روحم آرام کند ،

                                 و بی جستجوی تو ،

                                       مرا به زیستن در حضور تو ،

                                                                      شادمانه مدام نماید .

 

محمد صالحی - ۲۱/۱/۹۶

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 7 بهمن 1397  ساعت 02:24 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ایمان و اسلام از دو مقوله متفاوتند

ایمان از مقوله جستجوست و اسلام از مقوله قرار

انسان در زندگی دنیایی خود ، با سوالهای اساسی ای روبرو بوده که دغدغه های دایمی او بوده و در صورتی که پاسخی برای آنها نیابد ، دچار اضطرابها و ترسهایی جدی می گردد :

سوالهایی از قبیل : من اینجا چه می کنم ؟ چرا زندگی سخت است ؟ آیا من رها شده ام ؟ چه اتفاقی با مرگ برای من می افتد ؟ آرزوهای من چه می شوند ؟ این همه ظلم و یا ناحقها چه خواهند شد ؟ آیا زندگی با این همه سختی و رنج ، ارزش زیستن دارد ؟

و دهها سوال دیگر ، که فیلسوفان وجودگرا ( اگزیستانسیل ) به آنها دغدغه های وجودی و دلواپسیهای غایی انسان می گویند و اروین یالوم 1 آنها را در 4 دغدغه اگزیستانسیل خلاصه می کند : ( تنهایی ، آزادی ، مرگ و معنای زندگی )

و قطعا انسانی که درگیر این دغدغه هاست دچار ترسهای عمیق و جدی ای می شود که لازمه جستجو برای یافتن معنای زندگی و پناهگاهی برای امنیت روانی اوست .

چنین انسانی که به جستجوی مامن می افتد و در قرآن به مومن نام برده شده ، دو شیوه برای یافتن مامن و پناهگاه و رهایی خود از ترسها و اضطراباتش می تواند انتخاب کند : 2و 3

  1. جستجوی آنانی که مدعی یافتن پناهگاه و رسیدن به آرامشند . ( نسمع / ملک 10 )
  2. جستجوی خود مامن و پناهگاه ( نعقل / ملک 10 )
  • در شیوه اول :

شخص جستجوگر با دو ایمان متفاوت روبروست ، ایمان قبل از اسلام اولیه و ایمان بعد از اسلام اولیه و نیز با دو اسلام متفاوت ، یکی اسلام بعد از ایمان اولیه و دیگری اسلام بعد از ایمان ثانویه .

این شخص جستجوگر مامن ( مومن )، در ایمان اولیه خود ، با مواجهه با کسانی که مدعی یافتن پناهگاهند ( پیامبران ) 4 و اعتماد به سخنان آنها ( نسمع / ملک 10 )، خود را به آنها می سپارد و تسلیم دعوت آنان می شود که در قرآن به آنها مسلمان ابتدایی گفته می شود . ( قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا – حجرات 14 )

اما از آنجا که خداوند ، انسان را با عقل ، به قابلیت خداگونگی مجهز کرده ، از چنین انسانی ادامه جستجو را خواستار شده است تا خود نیز شنیده هایش را بیازماید و از اسلام اولیه فراتر رفته و وارد ساحت ایمان ثانویه شود . ( يا ايها الذين آمنوا آمنوا بالله – نسا 136 ) . همان جستجوگری ابراهیمی که به یقین منجر شده ( ليطمئن قلبي / بقره 260 ) و او را به تسلیم در برابر خود خداوند که همان اسلام ثانویه است و اطمینان و آرامش قلبی 5 می رساند . و این ایمان ثانویه و اسلامِ ناشی از آن است که ارزشی ورای همه تسلیمهای کور دارد . ( و الذين اذا ذكروا بآيات ربهم لم يخروا عليها صما و عميانا – فرقان 73)

  • و اما در شیوه دوم :

شخص جستجوگر ، با پذیرش ریسک هر خطایی در مسیر ، برای یافتن خود مامن و پناهگاه ، به راه می افتد (نعقل / ملک 10 ) و از آنجا که نیاز وجودی او در یافتن پاسخهای حقیقی دلواپسیهایش می باشد ، قطعا مشمول لطف هدایتگری هستی خواهد شد . ( و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و ان الله لمع المحسنين – عنکبوت 69 ) و البته از نگاه خداوند ، این نحوه جستجو ، یکی از مصادیق خردورزی خوانده شده است . ( فبشر عباد الذین الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولوا الالباب – زمر 17 و 18 ) 6

زیرنویسها :

  1. روان درمانگر اگزیستانسیل آمریکایی
  2. قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا في اصحاب السعير – ملک 10
  3. اگر طالب خوشی و آرامش روح هستی، پس ( به آموزه های مذاهب ) ایمان داشته باش ، لیک اگر طالب آنی که مُریدِ حقیقت باشی، پس تحقیق و جستجو کن . – نامه نیچه به خواهرش در سال 1865
  4. انما المؤمنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم – انفال 2
  5. الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب – رعد 28
  6. البته در این شیوه بر خلاف روش نیچه ، راه حل پیامبران نیز یکی از راه حلهای مسیله شمرده شده و در جستجوگری انسان لحاظ می شود .

 

محمد صالحی – 31/3/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 26 دی 1397  ساعت 10:50 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

تفاوت مفاهیم معنا ، اهداف و ارزشهای زندگی

انسان مدرن ، بیش از هر زمان دیگر با سوال بزرگ " چرا زندگی می کنم و من زیستنم را با چه بها و ارزشی ادامه دهم ؟ " مواجه است .

و این سوال است که او را با مفاهیمی بنام " معنای زندگی ، اهداف زندگی و ارزشهای زندگی " روبرو کرده و اندیشه او را بشدت درگیر خود نموده است .

آنانکه پاسخی هر چند کم محتوا برای سوال فوق پیدا کرده و معنایی هر چند نازل برای زندگی خود تعریف کرده اند ، میل به زندگی و تداوم آن هر چند با تحمل همه رنجها و سختیهای آن ، در آنها زنده شده ولی کسانی که همه چیز را پوچ دیده اند ، گزیری جز تمام کردن زندگی حتی با خودکشی نیافته اند .

و همین نکته است که آلبرکامو میگوید : مهمترین مسیله امروز بشر " خودکشی " است .

آنچه که بشر را به ادامه زندگی و یا نفی آن وادار می کند مفهوم " معنای زندگی " است ، در حالیکه " اهداف زندگی " پله های میان راهی بوده که درصورت آویزان کردن سرنوشت خود به هر کدام از آنها ، باعث احساس پوچی و نومیدی در برهه هایی از عمر خواهد شد .

در اینجا مختصرا به سه مفهوم فوق پرداخته می شود :

  1. معنای زندگی :

هر آنچه که انسان را همواره در مسیر زندگی نگه داشته و هرگز تمام نمی شود و دلیل او برای تداوم آن است ، معنای زندگی نام دارد . و این امر برای هر کس مفهوم خاص خود را داشته که در پاسخ به سوال " من برای چه زندگی می کنم و آیا ادامه آن ارزش زیستن دارد ؟ " بدست می آورد .

بگونه ای که بعد از هر عمل و یا بعد از هر مرحله زندگی خود ، با سوال " خب که چه " مواجه نشده و یا بتواند آنرا پاسخ دهد .

  1. اهداف زندگی :

هدف ، وضعیتهایی است که در مراحل مختلف زندگی میخواهیم به آنها برسیم و از جنس زمان و موقتی اند . مانند دکتر شدن ، ازدواج کردن ، بچه آوردن ، دانشمند شدن ، شغل پیدا کردن ، بازنشسته شدن و هر چیزی که پس از گذشت زمانی مشخص بدست آمده و دیگر از ذهن شخص بعنوان هدف پاک می شود .

بطور مثال شخصی که هدفش ازدواج است ، با ازدواج کردن ، هدفش تمام شده و باید اهداف دیگری را پی بگیرد .

اهدافی که شخص انتخاب می کند در راستای تحقق معنای او از زندگی است و معناست که او را در مسیر زندگی نگه داشته و به ادامه آن امیدوار می کند .

  1. ارزشهای زندگی :

آن فضیلتهای اخلاقی و یا الگوهای خاصی که شخص برای انتخاب نوع مسیر و یا حد و حدود تصمیمات زندگی خود انتخاب می کند ، ارزشهای او در زندگی تلقی می شود .

بطور مثال ، صداقت ، امانت داری ، دانشوری ، عشق ورزی ، مشروع و قانونی بودن هر چیز و از این قبیل قالبهایی که شخص در هر برنامه ریزی مد نظر داشته و ابزار رسیدن به اهداف خود را در قالب آنها انتخاب می نماید و اینجاست که از نظر او ، هدف وسیله را توجیه نکرده که به هر راهی متوسل شده تا به اهداف خود برسد .

 

با توجه به توضیحات مختصر فوق ، جنس اهداف ، رسیدنی بوده و با رسیدن ، تمام شده و می میرند ولی ارزشهای زندگی ، از جنس زیستن است که شخص در هر لحظه و هر تصمیم با آنها زندگی می کند .

و معنای زندگی از جنس خود زندگی و دلیل ادامه آن در هستی است ، آنگونه که همواره و در هر شرایط خوب یا بد ، با او بوده و او را از ناامیدی می رهاند .

لذا هر چه معنای زندگی والاتر و ارزشمندتر انتخاب شود ، اهداف نیز در همان راستا بزرگتر و زیباتر تعریف خواهند شد .

انسانی که معنای زندگی اش را زیستن می داند بدلیل آنکه بدنیا آمده تا بعنوان یک شخص منحصر بفرد ، چیزی به جهان اضافه کند ، همواره در پی شکوفایی هر چه بیشتر خود است ، نه آویزان شدن به این و آن و یا مقایسه خود با دیگری و تلاش برای مثل آنها شدن .

مانند درختی که در پاسخ سوال از معنا و دلیل بودنش ، بگوید : می خواهم آن بشوم که برایش آفریده شده ام و هستی در وجود من بودیعت گذاشته است 1 . آنگاه است که همه تلاش خود را می کند تا تواناییهای وجودی خود را کشف و به منصه ظهور برساند . چه از نوع درخت میوه دار باشد و چه سایه دار و چه هر کدام دیگر . او هرگز در مقایسه و یا مسابقه با درختان دیگر زندگی نمی کند .

لذا اگر از نوع میوه ای باشد ، خود بخود با عبور در مسیر رشد خود به میوه تبدیل خواهد شد و از آنجا که می داند اوج شکوفایی اش در میوه نهایی اوست ، اهدافی را در مسیر رشدش برمی گزیند که کمترین آسیب را به دیگران بزند و یا خود سالم ترین مسیر را طی کند و اینجاست که ارزشهای زندگیش خود می نمایانند و او را به استفاده از مواد خاکی درست و سالم و نور مناسب تشویق می کنند .

اما اگر معنای زندگیش را دادن میوه بداند ، همواره خود را در مقایسه با درختان دیگر دیده و مطابق شیوه آنها زندگی می کند تا به آنچه آنها دارند برسد ، و در این مسیر اگر به آن میوه تبدیل نشد و یا میوه اش مطلوب نبود ، چنان در هم فرو می شکند که جز پوچی و نومیدی بر او مستولی نخواهد گردید .

ما انسانها نیز ، تکثیر شده خداوند در هستی بوده که دانه وجودمان را از روح خود حیات بخشیده است 2 و همین است که هر کدام بالقوه خدایی یگانه را در خود حمل می کنیم و شکوفایی ما چیزی جز فعلیت بخشیدن و ظهور او در وجود ما نیست 3 و البته بستر این مسیر نیز فقط عشق ورزی است و بس . 4

پس بیاییم معنای زندگی خود را بر چهار اصل زیر بنا کنیم :

  1. تا می توانیم موهبتی به جهان بیفزاییم . ( کمک کردن ، شادی بخشیدن ، رنجی را کاهش دادن ، ارتباط گرفتن با دیگران ، همراهی کردن با آنها ، هم سخن شدن با خانواده و دوستان ، بر دانشی افزودن ، کاری آفریدن و ... )
  2. از انجام موهبتهای فوق که منتی هم بر کسی نمی گذاریم لذت ببریم .
  3. تغییر کردن را بخش جدایی ناپذیر هستی بدانیم و رنجهای ناشی از آن را چه در زندگی خود و چه در پیرامون بپذیریم .
  4. تا می توانیم آرام باشیم ، آرامش ببخشیم و آرامش بیابیم و در این راه به سهم خود ، بخشی از شلوغیهای دنیا را کم کنیم .

و البته برای تحقق این معنا ، اهدافی را که هم به تواناییهای ما مربوط است و هم بر علایقمان استوار می باشد برگزینیم و برنامه ریزی کنیم .

و در مسیر عبور تا رسیدن به اهداف خود ، فضیلتهای اخلاقی و دینی را بعنوان ارزشهای خود برگزینیم .

 

زیرنویسها :

  1. نیچه : بشو آنچه هستی
  2. و نفخت فیه من روحی – حجر 29
  3. تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار، ج 58، ص 129
  4. والذي نفسي بيده لا تدخلون الجنة حتى تؤمنوا و لا تؤمنوا حتى تحابوا - صحیح مسلم ح 93

 

 

محمد صالحی – 17/6/97

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 15 دی 1397  ساعت 09:55 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

افول فلسفه اسلامی و جان گرفتن فقه

فقیهان اسلامی از نخستین دهه‌های پیدایش اسلام تا امروز، میدانداران همیشگی بوده‌اند و حتی می‌توان آنان را مقدم بر فیلسوفان دانست.

اما حضور پرشمار و پرتوان فیلسوفان در سده‌های اول تا هفتم هجری و معدود فیلسوفانی که پس از ایشان آمدند، فقیهان را در محاق برده بود.

مرگ ابن تیمیه در سال‌های نخست قرن هشتم، میدان را برای جلوه‌گری تازه فقه اهل تسنن هموار کرد و مرگ ملاصدرای شیرازی در اواسط قرن یازدهم، میدان را یکسره به فقیهان شیعه واگذاشت.

علت انتقال مرجعیت از فیلسوفان به فقیهان، در قلمروهای سنی و شیعی کمابیش یکسان بود اما تاثیر این انتقال، سراپا فرق داشت.

ظهور و افول فلسفه در سرزمین‌های اسلامی، با ظهور و افول قدرت سیاسی مسلمانان، مقارنه‌ای تام دارد.

نخستین پرسش‌های فلسفی مسلمانان در اواخر قرن اول هجری و در بحبوحه جهانگشایی خلافت اسلامی پدید آمد و از درون این پرسش‌ها بود که معتزلیان و اشعریان و اخوان الصفا و فیلسوفان خمسه (کندی، فارابی، ابن سینا، غزالی، ابن رشد) پدید آمدند و فیلسوفان طبیعی مانند ابن هیثم و رازی و ابن تیمیه، از راه دیگری به موازات فیلسوفان، به طرح پرسش‌ها و پاسخگویی به آنها برخاستند.

با برچیده شدن بساط خلافت عباسی در آغاز قرن هفتم و برچیده شدن خرده‌قدرت‌های اسلامی در قرن بعدی، دیگر نه تمدنی ماند که فیلسوفان برای متمدنان آن اندیشه خلق کنند، نه قدرتی ماند که برایش نظریه سیاسی بسازند و نه پرسش‌های تمدنی و سیاسی مشخصی ماند که قابل پاسخگویی باشد.

پرسش معقول آن زمان این بود که «چرا شکوه خلافت اسلامی فرو ریخت؟» اما این پرسشی نبود که در هزار جزیره اسلامی و نبرد هفتاد و سه ملت، متولی داشته باشد.

خلافت فرو ریخته بود و جوامعی که به زور منقاد مسلمانان شده بودند، راه جداسری پیش گرفته و دغدغه بازگشت به گذشته نداشتند

و از شگفتی‌های جهان است که خاستگاه اسلام یعنی مکه و مدینه در عصر خلفای اموی و به‌ویژه عباسی، اهمیت خود را از دست داده بودند

و شهرنشینان حامی خلافت در بغداد و بصره چشم به مدائن و ایران داشتند

و اهالی شامات و آندلس نسیم مغرب‌زمین به تنشان خورده بود و تمدن مبتنی بر سازه‌ها و یادمان‌ها را بیشتر می‌پسندیدند تا تمدن متکی به فرهنگ عربی-اسلامی را.

عصر پیوند قدرت سیاسی و دین به سر آمده بود و هرکس پی کار خود را در عرصه دین خصوصی گرفته بود تا دین سیاسی.

تفکیک دین عمومی و دین خصوصی جزو خودآگاهی مردم آن روزگار نشده بود اما عمل به آن ترجمان آگاهی اولیه‌ای بود که شکل گرفته بود و راهی سراپا متفاوت پیش پای مسلمانان گذاشته بود.

شاخه سنی این آگاهی بعدها در خلافت عثمانی حلول کرد و شاخه شیعی آن در پادشاهی صفوی.

محمود صدری

https://telegram.me/joinchat/CN3xXD7tFhiiNrvBSgq6dg

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 9 دی 1397  ساعت 10:32 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خدای پیشا مدرنیته، خدای مدرنیته و خدای پسا مدرنیته

 

در سالهای دور، قبل از مدرنیته، که عصر ظهور و برجستگی ادیان بود، بشر دنبال یک بهجت، خرسندی و نیازهای معنویی از جمله تعالی بخشیدن به جهان درون و برون بر اساس آگاهی معنوی که به آن باور داشت بود، لذا به متون مقدس آن ادیان اشتیاق نشان می داد و خدا نقش محوری در همه عرصه های زیستی و علمی مردم داشت.

اما با سیطره تفکر انحصارطلبانه کلیسا بر اندیشه دینی و مطالعات علمی در عصری که به قرون وسطی معروف گشت، نه تنها آن بهجت و خرسندی از زندگی مردم رخت بربست که پویایی علمی نیز به رکودی بزرگ مبدل شد بگونه ای که حتی دانشمندان موظف بودند در تحقیقات خود به همان آموزه های طبیعی و فلسفی کلیسایی در مورد چگونگی و چرایی جهان و انسان بپردازند و الا با حکم ارتداد کلیسا روبرو می شدند.(ماجرای مخالفت گالیله با اندیشه زمین مرکز عالم است)

اما از آنجا که بشر محکوم به یک سیر عقلانی در مسیر تاریخی خود بوده و هست، آرام آرام شروع به ابراز نظرات و نظریات جدید و مخالف با نظرات و نظریات سنتی کلیسایی کرد و تا آنجا پیش رفت که منجر به افول قدرت کلیسا شده و ظهور عصر رنسانس گشت.

در این دوران جدید که عصر روشنگری نام گرفت، انسان از عالم معنا و ناسوت جدا شد و با اتکا به علم و عقل نقاد خود به جستجوی چیستی و چرایی هستی و معنا و سامان زندگی پرداخت.

در این تفکر و فلسفه جدید، حقیقت، الهامی نبود که از آسمان بیاید، و یا از راه ریاضت و نزدیک شدن به خداوند حاصل شود، بلکه اکتسابی بوده و بر روی زمین و با قوانین زمینی کشف و نه اختراع و از طریق مشاهده و آزمایش و تفکر علمی بدست می‌آید.

عقل در این فلسفه محور شد و اینجا بود که خرد نقاد جانشین ایمان مطلق ‌شد و در نتیجه عرصه فلسفه به کلی دگرگون گشته و دیگر جایی برای اسطوره و خرافه و دین سنتی در این عرصه باقی نماند.

با این نگرش، انسان، محور هستی شد و همه چیز از دریچه دید او معنا گشت، لذا دیگر جای خالی ای در زندگی ایمانی و علمی او نماند که لازم بداند با موجودی آسمانی که محصول اندیشه و یا ادیان دوران انسانهای عقب مانده می دانست، پر کند.

پر رنگترین اظهار نظر در این مورد سخن نیچه در کتاب " چنین گفت زرتشت " بود که نوشت " خدا مرده است " و در کتاب " دانش شادان – بند 125 دیوانه " با مضمون " ما خدا را کشتیم "، آن را به مرثیه ای برای انسان مدرن در مرگ خورشید تبدیل می کند.

اما آنچه اتفاق افتاد، اگرچه انسان مدرن سعی داشت خودش راه خودش را بیابد و مسئولیت همه عواقبش را نیز پذیرفت و لیکن، پس از حدود دو قرن که در رویای جهان جدید پر از صفا و انسان مدرن پر از رفاه و لذت بسر برده بود به یکباره چشم خود را باز کرد و از تحقق همه آن آرزوها، جز سرابی ندید.

اگر چه از منظر رفاه و لذات مادی، به همه آرزوهای گذشته بشری تحقق بخشیده بود ولی با مجموعه ای از خلاهای روحی و اختلالات روانی و نیز جنگها و نابرابریها و بی اخلاقیهای مدرن روبرو شده بود.

بسرعت بسمت تاسیس کلینیکهای مختلف و متعدد روانشناسی و روان درمانی رفت و مکاتب متعدد فلسفی – روانشناسی برای تحلیل بحرانهای مذکور و ارایه راه حلهای مختلف پرداخت.

در این عصر بود که مکاتب روانکاوی فروید و یونگ، معنا درمانی فرانکل، انسان گرایی مازلو، اگزیستانسیل رولومی، مثبت گرای سلیگمن و ... پا به عرصه وجود نهادند که رو به فزونی هر روزه آنها و نشر هزاران کتاب در این زمینه ها، نشان از بحران جدیدی بود که انسان مدرن با آن مواجه شده بود و آن چیزی نبود جز بحران معنویت و فراموش شدن مفهوم فرازمانی معنای زندگی.(اخطاری که 100 سال قبل نیچه داده بود)

متخصصین فوق در تحقیقات خود روی جوامع آماری متعدد، متوجه شدند که اختلالات روانی و یا اضطرابهای روحی مثل افسردگی، ناامیدی، خودکشی و ... در انسانهایی که مذهبی تر و یا معنوی ترند کمتر رخ می دهد.

به همین دلیل بود که متوجه شکست اقتدار بلامنازع اندیشه بی خدایی مدرنیته شدند .

با گسترش این اندیشه و گرایش شدید مردم به عرفانهای مختلف( از جمله بودیسم که بیشترین گرایش جهانی را دارد) بود که حدود 50 سال پیش پروژه جدیدی رقم خورد بنام پسا مدرنیته که دیگر سخن از اقتدار مطلق علم و عقل نمی زد و سعی کرد که معنویت و بعضا تا حدی به رنگ خدا را مجددا به زندگی مردم بازگزداند.

اما تفاوت این خدای پسا مدرنیته با خدای پیشامدرنیته در آنست که فقیهانه با کسی معامله نمی کند، بلکه به رنگ مهربانی و عشق است که برای استقبال از انسان آغوش باز کرده است.

و حتی برای دیدن او، تا زمین هم پایین می آید: (تنزل الملایکه و الروح فیها – سوره قدر)

و بدوری خدای عارفان هم نیست که آنقدر دور است که باید در فراقش بسوزد ، بلکه خدایی است که همه هستی را پر کرده و انسان امروزی ( پسا مدرن ) ، شادمانی ، آرامش و امید به زندگی را در حضور او تضمین میابد .

محمد صالحی – 1/8/97

https://t.me/beshnofekrkon/1216

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 1 دی 1397  ساعت 11:30 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

پیشنهادی به پسرم !

سلام بابا  صبح بخیر

انشاله که خوب و شاد باشی

مطلب خودخواهی رو زودتر بده دوست دارم ببینم .

 

امروز داشتم به حرفهای قبل فکر می کردم پیشنهادی به ذهنم رسید :

" البته به حالات مختلف روحی و شرایط جسمی که هر کس ممکن است داشته باشد کاملا واقفم . "

به نظر من بزرگترین مراقبه ای که می توانی روزانه انجام دهی اینست که :

 

قبل از پاشدن از روی تخت ، بجای مرور دیروز و یا ساعات آینده دانشگاه ، فقط بفکر همان لحظه و دقایق بعد باش و با خود بگو :

 

  • من حق دارم شاد و خوشرو باشم
  • و پدر و مادرم هم حق دارند شاد و گشاده رو باشند .

 

اما من اختیار خودم را دارم  و از حق خودم استفاده می کنم .

با خود گشاده رویی و خوش سخنی را اینگونه تمرین کن :

  1. یک سلام بلند و صبح بخیر واضح
  2. سرت را بالا بگیر و یادت باشد بگونه ای مراقب چهره ات باش که اخمو و یا  درهم کشیده نشوند

 

  1. با کلام واضح و شاد و سر بالا  بپرس مامان امروز چی برام آماده کرده ای ؟
  2. از او تشکر کن
  3. موقع رفتن بپرس چیزی نمی خواهیم وقتی برمی گردم بگیرم .
  4. خداحافظی با همه
  5. داخل ماشین هم ، خوشرو باش و خوش صحبت ، کاری به درس و .. نداشته باش .

فردا قرار است با همین مردم از قشرهای مختلف سر و کار داشته باشی ، بهترین راه شناخت  عواطف ، احساسات ، هیجانات و روحیات و حتی آداب فردی و اجتماعی آنها ، همین مواجهه های از نزدیک و امروز است .

 

  • بگونه ای رفتار کن که افراد را بخودت جذب کنی نه آنکه حتی در سخن گفتن ، احساس سنگینی کنند و راحت نباشند و بعضا حرفی حتی مهم را نزدن ، بر سخن گفتن و شنیدن بی احساس ، ترجیح بدهند .

و این می تواند دیوار بزرگی بین تو و دیگران بکشد و بزرگترین آفت آن ، عقب افتادن از رویدادها و اتفاقات افتاده مختلف است .

 

  • خودت را سرگرم فقط مواردی که شخصی ترند نکن ،

بخصوص در دانشگاه ، پویا و زنده با رشته ، دانشکده ات ، تابلوهای اخبار روی دیوار ، همیارت و .. برخورد داشته باش .

 

مبادا یکباره ببینی بعضی بچه ها دارند با فلان استاد کارگاه میروند و یا پروژه گرفته اند و یا در فلان کار استاد شریک شده اند و یا با هم گروه تشکیل داده اند، 

و تو از همه چیز بی خبری .

نفس دانشگاه اینجوری است ، همه چیز از همین نقطه آغاز میشه .

ثبت شرکتها ، تاسیس مراکز و ...

 

 

احسان جان  این کارها خودش یک تمرین شاید سخت ولی مراقبه ای برای کنترل نفس و ذهن است ،

از همینجا شروع کن .

 

مبادا فردا خیلی دیر شده باشد .

 

پدرت محمد – 2/8/97



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 25 آذر 1397  ساعت 09:22 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اعتراض ملايك به خداوند در خلقت آدم و پاسخ مهربانانه خداوند به آنها

روزگارانی از خلقت هستی گذشته بود و مخلوقات موجود ، خدای را تسبیح می کردند ، اما خداوند ، خود را در نهانی می دید که کسی او را نمی شناخت ، هر چند خطا و تخلفی نیز از کسی سر نمی زد .

لذا با وجود آن همه ، حقیقت گنجینه خداوند بر کسی مکشوف نگشته بود و گاه زمانی بود که این " گنج " ، " مخفی " بود . تا آنگاه بود که حضرتش قصد کشف و تجلی خود و نمایش آن کردند .

       " كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " 1

       " من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم "  2

تصمیم بر خلقت مخلوقی متفاوت با موجودین به نام آدم گرفتند و با ملایک که همنشینان عرش ربوبی او بودند در میان گذاشتند .

آنها یا به حسادت ، که قرار است مخلوقی خاصتر از آنها به پهنه هستی وارد شود و یا به نگرانی از اینکه نافرمانی خداوند خواهد کرد ، با خدای به جدال پرداخته و هم زشت کاریهای آن مخلوق را به زبان آوردند و هم خدمات خود را به رخ کشیدند ، شاید از اینکار منصرفش کنند .

و اذ قال ربك للملائكة اني جاعل في الارض خليفة قالوا ا تجعل فيها من يفسد فيها و يسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك . 3

و چون پروردگارت به فرشتگان گفت : من در زمين خليفه اي مي آفرينم ، گفتند : آيا كسي را مي آفريني كه در آنجا فساد كند و خونها بريزد ، و حال آنكه ما به ستايش تو تسبيح مي گوييم و تو را تقديس مي كنيم ؟

و خداوند اما ، چوب تنبیه بر آنها نزد که چرا بر من معترضید ، بلکه سخنی گفت که شما از قصد من و آنچه قرار است با آن مخلوق اتفاق افتد ، مطلع نیستید و من نیز نمی توانم برایتان بگویم ؛ چرا که شما را در آن مقام نمی بینم که بتوانید بفهمید ، مگر آنکه با وقوعش ، متوجه شوید .

قال اني اعلم ما لا تعلمون 4

گفت : آنچه من مي دانم شما نمي دانيد .

و آنگاه بود که شرایط را برای تحقق استدلال خود فراهم کرد تا خود به حکمت او پی ببرند .

و علم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكة فقال انبئوني باسماء هؤلاء ان كنتم صادقين 5

و نامهاي چيزها را به آدم بياموخت سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد و گفت : اگر راست مي گوييد مرا به نامهاي اين چيزها خبر دهيد .

و اینجا بود که فرشتگان معترض ، با روبرو شدن با مهربانی و برهان خداوند و قانع شدن به آن ، سر بر آستان او فرود آوردند .

قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم 6

زیرنویسها :

  1. بحارالانوار، ج 84 ، ص 198
  2. آيت الله شاه آبادي ، استاد عرفان حضرت امام خميني(س)، در كتاب گرانقدر خويش ، شذرات المعارف ، در توضيح حدیث فوق می فرمایند که :

« حق متعال از جهت وحدت و دوري از كثرت ، مخفي است و آنچه باعث شد اين گنج نهفته تجلي نمايد ، حب ذات به شناخته شدن در آينه وجود بود و مقصود اصلي حق نيز ، استظهار يا اظهار كمال و جمال خود بوده است .»

  1. – بقره 30
  2. همان
  3. بقره 31
  4. بقره 32

محمد صالحي – 3/11/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 22 آذر 1397  ساعت 02:26 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

️ #ابوالقاسم_فنایی: اصولا خدای فقه نمیتواند محبوب آدمی واقع شود و از او دلربایی کند‌.

 

در بسیاری از #رساله های علمیه آمده‌ که اگر سر مو یا #سر_سوزنی از دست و صورت در وضو یا بدن در #غسل شسته نشود٬ غسل و وضوی شخص و به تبع آن نماز و روزه او #باطل است‌.

 

همچنین در #وضو٬ شستنِ داخل #بینی و چشم لازم نیست٬ اما مُکَلَّف برای اینکه « #یقین» کند که چهره خود را به طور کامل شسته باید مقداری از داخل بینی و چشم خود را نیز بشوید.

 

همچنین در #رساله ها آمده اگر شخصی نتواند جهت #قبله را تشخیص دهد باید به چهار طرف نماز بخواند یا در #شک بین دو و سه چهار در نمازهای چهاررکعتی٬ باید دو رکعت ایستاده و دو رکعت نشسته بجا آورد و دوباره نماز خود را اعاده کند.

 

یعنی شخص باید #هشت رکعت نماز بخواند تا شک خود نسبت به نخواندن دو رکعت را برطرف کند و این‌همه برای این است که مکلف یقین کند که #وظیفه خود را انجام داده است.

 

مبنای #فتواهای از این دست همان اصل #احتیاط و مدل ارباب و برده است.

 

در حالی که #احتیاط در #عبادات بی معنا٬ بی مورد و #مذموم است و با فلسفه #عبادت ناسازگاری دارد٬

زیرا توجه آدمی را از #باطن عمل منصرف و به ظاهر آن معطوف میکند.

 

 #عبادت یا پرستش یعنی #عشق ورزیدن با خداوند و راز و نیاز با معشوق ازلی٬

 

اما توجه #افراطی به #ظاهر و صورت عمل و دقت و #وسواس در مراعات آداب و شرایط ظاهری عبادت٬ آدمی را از توجه به معشوق و #حضور قلب و عمارت باطن و #روح عمل و توجه به معانی سمبلیک نهفته در رفتارهای عبادی باز میدارد و او را از یاد خدا #غافل و از او دور می کند.

 

اصولا #خدای_فقه نمیتواند محبوب آدمی واقع شود و از او #دلربایی کند‌.

 

 #عبادتها سرشار از #معانی رمزی و سمبولیک اند و گذر از ظاهر آنها و توجه به معانی رمزی مورد اشاره آنهاست که در واقع غرض #شارع از تشریع عبادتها را برآورده میکند.

 

توجه افراطی #فقیهان به #ظاهر اعمال و غفلت از باطن آنها و چسبیدن به ظاهر احکام و غفلت از فلسفه آنها نیز یکی دیگر از پیامدهای اندیشیدن در قالبِ پارادایمِ #ارباب و #برده است.

 

اخلاق دین شناسی٬ ابوالقاسم فنایی٬ ص۱۵۰-۱۵۱

 

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 14 آذر 1397  ساعت 12:14 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اجمالی در مفهوم و کارکرد ذهن آگاهی

تعریف ذهن آگاهی :

یکی از مهمترین ویژگیهای منحصر بفرد ما انسانها آگاهی است، اما وقتی به مجموعه اطلاعات ذخیره شده در حافظه خود نگاه می کنیم، ( صرفنظر از تفسیرهای خود ) عمده آنچه را می بینیم مربوط به طبیعت، جامعه و اتفاقات بیرون از ماست ولی کمترین میزان آگاهی ما مربوط به فعالیت اجزای درون جسمی و یا فرایندهایی است که در ذهن ما محقق می شوند.

متاسفانه این دومی هر چند علت اصلی افسردگیها، اضطرابات، رنجها و دیگر مشکلات روانی و بعضا جسمانی ماست، ولی کمتر به آن در زندگی عملی پرداخته شده و یا معمولا بهایی به آن داده نمی شود.

از بیشترین توصیه های مکرر و موکد ادیان شرقی مثل بودیسم و ادیان ابراهیمی مثل اسلام، مدیتیشن و یا مراقبه و نیز حضور قلب می باشد ، که اگز به کارکرد آنها توجه کنیم، از مقوله توجه به کارکرد و فرایند ذهن می باشند که امروزه به مفهوم " ذهن آگاهی " موسوم شده است.

در حقیقت ذهن آگاهی، یعنی آگاه بودن به کارکرد و فرایند ذهن در مواجهه با واقعیات بیرونی.

که منجر به آگاهی شخص از افکار، رفتار، هیجانات و انگیزه های خود شده به طوری که بهتر بتواند آنها را مدیریت و تنظیم کند.

عملکرد ذهن در مواجهه با واقعیات بیرونی:

برای آنکه مطلب فوق بهتر درک شود ، به شبیه سازی ذهن به یک کامپیوتر اشاره می شود:

یک کامپیوتر از سه بخش اساسی حافظه، پردازشگر و ورودی – خروجی تشکیل شده است، که پس از آنکه ورودی به آن وارد شد (مثلا تصویر یک دوربین )، پردازشگر برای آنکه آن را در محل درستی ذخیره کند، مناسبترین محلی که تصاویر شبیه تری به آن دارند را انتخاب و هولوگرام مشخصات آنها را بر آن می چسباند و از این لحظه به بعد است که آن تصویر را با همان هولوگرام میشناسد.

ذهن یک انسان نیز به محض مواجه شدن با یک شخص یا اتفاق، بطور طبیعی تصویری از آن برداشته و با نزدیکترین و شبیه ترین تصویری که از قبل در حافظه خود دارد مقایسه و کلیه مشخصات آن را بصورت یک هولوگرام اعم از خوب یا بد، بد یا خوش یمن، مفید یا مضر و ... بر آن می چسباند.

این عمل، در حقیقت یک نوع قضاوت کاملا طبیعی است که ذهن در مورد تصویری که به آن رسیده انجام می دهد. و این همان چیزی است که اکثر انسانها از آن غافل بوده و به محض مواجه شدن با یک شخص یا یک رویداد، آن را همانگونه می بینند که هولوگرام ذهنشان بر آن نهاده است، نه آنگونه که خودش در آن لحظه می نماید.

با توجه به این مثال، متوجه می شویم که مهارت ذهن آگاهی به شخص کمک می کند که از فرایند قضاوتگونه ذهن در رویارویی با واقعیات بیرونی آگاه بوده و از هرگونه تفسیری که منطبق بر سوابق آن واقعیات می باشد خودداری کند.

بنابراین ذهن آگاهی روشی مدرن برای اقامت در زمان اکنون است. شکلی متفاوت از نگاه به زمان اکنون و حضور دائم در الان، همانگونه که کودکان در برخورد با دوستان، اشیا و اتفاقات اطراف خود انجام می دهند.

 

تاثیر ذهن آگاهی در زندگی:

قبل از اینکه ذهن آگاهی اتفاق بیفتد، گویی بیداری و هوشیاری ما دستکاری شده و نیمه خواب است. واکنش های ما از قبل شرطی و برنامه ریزی شده است و ما به قول اینترنتی ها به جای این که آن لاین و شاهد برنامه های زنده تلویزیون زندگی باشیم، آف لاین بوده و برنامه های آرشیوی و قدیمی مربوط به گذشته را نظاره می کنیم .

در حقیقت، ذهن آگاهی یک روش زندگی و البته روش طبیعی و درست زندگی است. یک فرد ذهن آگاه نسبت به اتفاقات بیرون وجودش کاملا آگاه و هشیار است. و از همه مهم تر نسبت به اتفاقات درون وجود خودش هم کاملا بیدار و حواس جمع است. 
این نکته بسیار مهمی است که اگر درست درک شود می تواند تحولی خارق العاده در زندگی انسان ایجاد کند.

مزایای ذهن آگاهی:

 

  1. شخص موقع مواجهه با یک موضوع، ذهن را از افتادن در توجه به چیزهای دیگر کنترل کرده و در هر لحظه فقط به همان موضوع متمرکز می شود.
  2. آن شخص وقتی توجه خود را کنترل کرده و فقط در همان موضوع متمرکز شد، چون آگاه است که عملکرد ذهن، نسبت دادن اطلاعات قبلی در مورد آن موضوع به آنست، از هرگونه تفسیر و یا قضاوت در مورد آن خود داری کرده و صرفا مطابق با آنچه مشاهده می کند روبرو می شود و اقدام می نماید.

 

و در یک کلام :

 

  1. هرگونه تفسیر و قضاوت در مورد یک موضوع یا شخص محصول عملکرد ذهنی ماست، که البته در جای خود شاید مفید باشد.
  2. با تمرین ذهن آگاهی می توان به یک مشاهده گر تبدیل شد و واقعیات را همانگونه که می نمایند دید، نه آنگونه که ذهن در حافظه خود ذخیره کرده است.
  3. این امر باعث کاهش قضاوتها، از بین رفتن خشونتهای ناشی از کینه و بدبینی ها، افزایش لذت حضور دیگران، پایداری شادیها و در نهایت کاهش آسیبها و اختلالات روانی و افزایش سلامت روان شده که منجر به ظهور یک زندگی معنوی و پر از آرامش می شود.

محمد صالحی – 5/8/97

https://t.me/beshnofekrkon/1216



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 5 آذر 1397  ساعت 07:12 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

هدف انبیا ، توسعه نگرش توحیدی به هستی بوده است و بس

مهمترین برداشت غلطی که در طول تاریخ دینی بشر از هدف ارسال پیامبران شده است ، ایجاد یک جامعه نو با ایده های نظری و رویکردهای عملی خاص و منفک از ساختار تاریخی خود آن جامعه بوده است .

و همین امر باعث پدید آمدن نهادهایی شده که مدعی مالکیت انحصاری آن دین و اداره آن جامعه بوده و هستند . نهادهایی که از نام دین بعنوان پرچم رسمی خود استفاده کرده ولی چیزی جز اعمال سلیقه های شخصی خود در لباس آن دین بر جوامع مربوطه تحمیل نکرده اند و این امر هیچ خروجی ای جز ارتداد و تکفیرهای جمعی تا خشونتها و جنگهای عقیدتی نداشته و هنوز هم ادامه دارد .

اما وقتی به کتاب مقدس قرآن نگاه می کنیم ، سخنی بوضوح غیر از این امر می بینیم و می فهمیم . سخنی که بیانگر اتخاذ نگرش توحیدی به هستی و دعوت مردم به انتخاب آن است :

و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون 1

ما پيش از تو هيچ پيامبري نفرستاديم ، جز آنكه به او وحي كرديم كه جز، من خدايي نيست پس مرا بپرستيد .

مشابه همه شیوه های انسانی ، که برای هر امری علاوه بر اصل اساسی خود ، به ملزوماتی نیز در بیان و تصریح آن اشاره می شود ، این دعوت به توحیدی نگری به هستی نیز به دو زیرشاخه مهمی که از ملزومات آن می باشد تصریح کرده که مبادا به قیدهای بشری  آلوده گردد :

  • ایمان به آخرت
  • عمل صالح و اخلاقی

ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصاري و الصابئين من آمن بالله و اليوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 2

بر اساس این سخن مهم قرآن ، هیچ پیامبری در پی فروریزی ساختار اجتماعی و یا حتی سنتهای زندگی مردم عصر خود نبوده است ، مگر سنگین تر کردن وزنه توحیدی نگری به هستی و گزینش رویکردهای اخلاقی در حوزه عمل ، بگونه ای که مردم در انتخاب از بین نگرشهای نظری و رویکردهای عملی موجود ، نظر خداوند را نیز مد نظر قرار دهند .

انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا 3

در این راستا به شش نکته مهم باید توجه کرد که متاسفانه در همه این سالها مورد غفلت مردم و یا سرقت متولیان واقع شده است :

  1. مردم در طول تاریخ ، همواره با ای در رابطه با و روابط بینافردی خود روبرو بوده و قطعا برای این سوالها ، در معرض که توسط افراد و متخصصین و مکاتب مختلف بیان می شده بوده اند . پاسخهایی از قبیل نگرش مشرکانه به هستی تا توحیدی و .
  2. در چنین فضای شلوغ انتخاب ، که مردم یا بر خود دست به گزینش می زنند و یا بر جامعه ، انتخاب خود را انجام می دهند ، خداوند ضمن تایید ضمنی شیوه مواجهه مردم با سوالها و دغدغه های خود ، وارد میدان گزینش آنها شده و و سعی در کمک کردن به افزایش فهم عقلانی آنها جهت امکان گزینش درست آنها داشته است .

لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي 4

  1. در این دعوت پیامبرانه ، سعی بر آن بوده که مردم را از و یا موجودات دیگر برهانند و تنها

لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا 5

  1. و در پس آن اعتقاد توحیدی ، سعی بر نشان دادن بوده که انسان مسیری بس طولانی در راستای اتصاف به فضایل اخلاقی و خداگونه شدن در پیش دارد و ویژگی برجسته این عالم دوسرایی ، محوریت عدالت در آن است .
  2. و در ادامه این دعوت پیامبرانه ، مردم را از بین ، به انتخاب رویکردهای اخلاقی برای تمرین فضایل خداگونگی دعوت نموده است .

و این بدین معناست که خداوند به قابلیت انسان در طراحی و بکارگیری شیوه های مختلف اخلاقی و غیر اخلاقی اذعان داشته ، و از باب لطف خود سعی نموده است که مطلوبات خداوند را نیز برای او بیان کرده ، تا در انتخاب خود به آن نیز نظر داشته باشد .

نه اینکه در تکاپوی تعطیلی عقل او بوده و تلاش در تدوین آیین نامه ای اجرایی و فراتاریخی برای او داشته باشد . و اتفاقا هر مثال عملی که در قرآن بیان شده است ( مانند توصیه به ، عبادات مذمت کم فروشی ، زشتی ظلم ، لزوم مجازات مجرمین متناسب با جرمهای آنها و ... ) در زمینه تحریک عقلانیت او و ترغیب به اخلاقی شدن او بوده است :

كذلك يبين الله لكم آياته لعلكم تعقلون 6

يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون 7

 

  1. از آن همه و یا توصیه ها و مذمتها در قرآن شاهد هستیم ، و نیز تحت امر خود ، تنها نتیجه ای که می توان دریافت آنست که ، و همین شیوه کلی است که می تواند الگوی مواجهه ما با موضوعات اجتماعی باشد ، نه اینکه بدنبال کشف قواعدی فراتاریخی از لابلای حجم محدود موضوعات و احکام عصر نزول باشیم که منجر به با تحمیل اندیشه ها و سلایق گروهی خاص بر جامعه شده و عقلانیت و اخلاق را به محاق ببرد .

شیوه ای که مبتنی بر دو اصل زیر است :

  • توجه به قواعد و اصول و سنتهای موجود و گزینش عقلانی رویکردهای اخلاقی آنها در مواجهه با موضوعات محتلف و مبتلا به ، با استفاده از مشورتهای جمعی .

و شاورهم في الامر 8

  • توجه به حد فهم و پذیرش مردم و امکانات حکومت و جامعه ، در تغییر و یا عملیاتی کردن آنها .

امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرائض 9

زیرنویسها :

  1. انبیا 25
  2. بقره 62
  3. انسان 3
  4. بقره 256
  5. نامه 31 نهج البلاغه
  6. بقره 242
  7. بقره 21
  8. آل عمران 159
  9. کافی ج۲ ص ۱۱۷

محمد صالحی – 14/4/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 30 آبان 1397  ساعت 11:26 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

                                          از هر قيد و بند دنيايي آزاد باش ، تا خدايي شوي

  • ، جاده ايست به درازناكي از خدا تا به خدا .                                            ( انا لله و انا اليه راجعون – بقره 156)
  • و ما انسانها ، به اين دنياي زميني آمده ايم تا چون او شويم .                    (تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار- ج 58- ص 29 ، پيامبر(ص) )
  • در اين مسير خداگونه شدن ، تنها آزاد ماندن از هر قيد و بند اين مسير است كه آن اتفاق مبارك را رقم مي زند .            ( لاتكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا – امام علي(ع) نامه31 )
  • چرا كه ، ، ، به نهايت مقصود خلقت و ميوه خود برسد .
  • بنابراين ، ، ، خفه مان خواهد كرد و هرگز به افقي كه از جنس آسمان است نخواهيم رسيد و هيچگاه با نور ملاقات نخواهيم كرد .
  • آيا آنگاه كه بدنيا پا گذاشتيم ، از فرزند و ثروت ، آزاد و رها نبوديم ؟
  • آيا آنگاه كه قدم از دنيا كشيديم ، از فرزند و ثروت ، آزاد و رها نخواهيم شد ؟
  • پس آيا چرا در اين چند روزه عمر ، از قيد فرزند و ثروت ، آزاد و رها نباشيم ؟
  • اگر چنين نكنيم و به هر آنچه در مسير زندگي كسب كرده ايم ، ( چه فرزندان و چه ثروتهايي مادي و حتي ارزشهاي اعتباري تحصيلي ، اجتماعي ، ديني و ... ) ، وابسته شديم ، چونان بنده و اسيري خواهيم شد در دست همانها كه خود كسب كرده ايم . ( الناس عبید الدنیا - امام حسين(ع) بحارالانوار، ج 44، ص 383 )
  • و آنگاه ، ، ، چنان تغيير خواهيم كرد ، ، بلكه مسير اصلي تخلق به اخلاق خداوندي ، ، از دست خواهيم داد ،
  • پس مراقب باشيم ، كه از هر طرف برويم و هر گزينه اي حتي دنيايي محض انتخاب كنيم ، در نهايت به همان مقصد الهي خواهيم رفت ، و آنگاه همخانه او خواهيم شد.(من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها ثم الى ربکم ترجعون - جاثيه15)
  • و ليكن اما ، ، ، آلودگيها و وابستگيهاي دنيايي ، (ساصليه سقر ، و ما ادراك ما سقر ، لا تبقي و لا تذر ، لواحة للبشر – مدثر 26 الي 29 )

محمد صالحي – 11/12/95

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 26 آبان 1397  ساعت 11:39 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا جانباز احمد شمس در تاریخ به فنا پیوست ؟

دیروز بود که جانباز بزرگ احمد شمس پس از 37 سال زندگی در بستر و آغشته به دردهای مدام ، چهره در خاک کشید .

نمی دانم او الان کجاست ؟ و در کدامین سرزمین بسر می برد ؟

آیا هستی برای او متوقف شده و برای همیشه از تاریخ محو شده است ؟

و یا در پس این ظاهر دنیایی ، چونان نوزاد دو قلویی که پای در این دنیا می گذارد و هر چند از نگاه آن قل دیگر ، مرده و تمام شده ، ولی خودش اینجا را بسی فراختر و زیباتر یافته ، او نیز رحل اقامت در سرزمین جاودانگی گزیده و رنج و خستگی سالهای اینجا را به شادمانی بدل نموده است ؟

هر چه هست ، هست ، تصور ما از این فرایند ، چیزی را عوض نمی کند .

اما آنچه مهم است آموختنی است که از پس این تجربه ها باید دریابیم و الا چونان حیوانات دیگر ، جز برای بقای اینجایی خود ، چه کرده و چه می کنیم ؟

و البته در این نوع از زیستن که مساویست با تنازع بقا ، آنچه که واضح است ، حیوانات از ما بسی خوشبخت ترند ، چرا که آنها قوه آگاهی نداشته و چنان در زمان اکنون زندگی می کنند که هرگز نه توان حمل خاطره ای از گذشته دارند و نه از آینده چیزی می فهمند که بخاطرش مضطرب شوند .

پس باید نکته ای مهمتر در این تفاوت ما با آنها وجود داشته باشد و تبعا زیستن ما نیز کیفیتی متفاوت با تنازع برای بقای اینجایی بخود گیرد .

و شمس اما ، زندگی ای بس سخت را پشت سر گذاشت تا تجربه ای ناب را برای ما به ارمغان بگذارد .

" زندگی آنگاه ارزش زیستن دارد که سرمایه های وجودی خود را برای سفری جاودانه بسوی ابدیتی پر از خدا هزینه کنیم . "

حال سوال من از دوستان جوان که نسل امروز ما را تشکیل می دهند و شاید هرگز شمس ها را ندیده و یا نشنیده اند اینست که آنها به این چند صباح دنیا و نوع زیستن انتخابی شمس ها چگونه می اندیشند ؟

آیا آنها فارغ از بحثهای سیاسی ، در انتخاب خود اشتباه کرده و دنیا را از دست داده و تبعا زیان کرده اند ؟

آیا اگر او نیز زندگی را با مرگ تمام شده می دانست و تمام انرژی و شور جوانیش را برای خوشبختی پر از رفاه و تفریح هزینه کرده و سالهایی را ظاهرا با تنوع لذتهای این جهانی بسر کرده بود و امروز رخت از این دنیا می بست ، از زیان رسته بود ؟

راستی مگر دیگر زنده بود که خوشحال از رستن از زیان باشد ؟

آری !

زندگی می گذرد ولی گویا برای ما انسانها ، متفاوت با موجودات دیگر رقم می خورد و قرار است اتفاق دیگری بیفتد ، چرا که حزن و اندوه را فقط به ما داده اند تا بر گذشته خود آگاهانه تر بنگریم و اضطراب را فقط به ما بخشیده اند تا بتوانیم آینده را نیز احساس کنیم و در میانه بین حزن و اندوه ، تنها به ما انسانهاست که امید را هدیه کرده اند تا بتوانیم راهی را در زندگی برگزینیم که تا ابدیت امتداد می یابد ( انا لله و انا الیه راجعون – بقره 156 ) و در شادمانی حضور خداوندی به جاودانگی می رسد (فرحين بما آتاهم الله من فضله – آل عمران 170 )

امروز وقتی به شمس و هزاران عزیز دیگر فکر می کردم ، با خود گفتم اینهایی که در آن بحبوحه جوانی که سرشار از شور و نشاط و انرژی و سرزندگی بود ، اگر پای در جاده ای می گذاشتند که همه گونه رفاه و تفریح و لذت دنیایی را فراهم آورند و خوشبخت! زندگی کنند ، قطعا به بالاترینها می رسیدند و چونان بسیار فرزندان امروزی نبودند که با کوچکترین شکست و یا مانع ، یا راه خود کج کنند و مقصدی دیگر برگزینند و یا ناامیدانه از هر چه زندگی است دست بکشند .

اما آنها ، فهمیده بودند که جهان ما آنقدر کوچک نیست که در زینتهای اینجایی خلاصه شود و آنقدر هم کوتاه نیست که نتوان راهی به بلندای ابدیت برگزید .

اگر چه سلامتی جسم را که عزیزترین سرمایه وجودی هر انسان است ، برای شروع حرکت در جاده جاودانگی هزینه کردند ولی آنچه را که بدست آوردند ، تعالی روحانی ای بود که باور داشتند تنها سرمایه ایست که با آنها در آن مسیر ابدیت خواهد ماند .

بله !

آنها می دانستند که اینجا آمده اند تا در انتخاب بین زندگی پر از رفاه و تفریح و خوشبختی ظاهری دنیایی ، که همان زیستن حیوانی است ولی با نام و شکلی مدرن تر و فریبنده تر ، و زندگی معناداری که آنها را ضمن برخورداری از حداقلهای لازم برای زندگی این جهانی ، به اوج تعالی و لایق شادمانی جاودانه برساند ، دومی را برگزینند . (  و ما اوتيتم من شي ء فمتاع الحياة الدنيا و زينتها و ما عند الله خير و ابقي ا فلا تعقلون – قصص 60 )

 

به امید آنکه این تجربه ها را ارج نهیم ، که کسی تضمین نکرده که عمرمان آنقدر بدهد تا خود به ناماندگی دنیا و جاودانگی هستی پی ببریم .

و روزی نیاید که جسممان را در خاک کشند و هر آنچه از جنس این دنیا بدست آورده ایم را از ما بی اختیار بستانند و آنگاه روحمان سرگردان ببینیم که توان و توشه ای برای طی کردن مسیر بس طولانی ابدیت ندارد .

 

محمد صالحی – 15/8/97

https://t.me/beshnofekrkon

 

 

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 17 آبان 1397  ساعت 08:59 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

من چه می گویم ؟

نگاهی گذرا به آرای استاد مجتهد شبستری در ارتباط با اسلام و مسلمانی

  1. من به عنوان یک مسلمان از حادثه ظهور اسلام و آثاری که باقی مانده است مثل قرآن و سیره پیامبر ، این جور می‌فهمم، که پیامبری ظهور کرده و مردم را دعوت کرده به یک ایمان و از آنها خواسته که این ایمان را بپذیرند و آن ایمان به خدای یگانه و بی همتا بوده و نفی خدایان دیگر که در کلمه توحید خلاصه می‌شود .
  2. اما این پیامبر ، نه در مکه و نه در دوران حکومت خود در مدینه ، چگونگی‌های زندگی اجتماعی و سیاسی و خانوادگی آن مردم و قبیلگی آن مردم را، این را که چه کسی از چه کسی باید اطاعت کند؟، زندگی‌های عمومی و اجتماعی‌شان را چگونه باید تنظیم کنند ، اینکه زن در داخل خانواده از شوهر اطاعت کند و رئیس خانواده شوهر است، اینکه برده‌ها از صاحبانشان تبعیت ‌کنند ، اینکه کنیزها و غلام‌ها ملک برده داران هستند ، اینکه کجا باید جنگ کرد ، کجا نباید جنگ کرد و بالاخره ، آداب و رسوم زندگی آنها را ، به هم نریخته است.
  3. کاری که او کرده این است که یک سلسله اصلاحات اخلاقی در همه آنها به قدر امکان انجام داده است.
  4. مثلاً اگر :
  • زنها بر طبق سنت‌های عرب از شوهر اطاعت می‌کردند ، نگفته من نظام خانواده را عوض می‌کنم و شوهر باید از زن اطاعت کند.
  • اگر رسم بر این بوده که در مسایل مهم جنگی یا غیر جنگی ، سرکرده‌های قبائل جمع می‌شدند و تصمیم می‌گرفتند که جنگ کنند، یا صلح کنند این‌ها را به هم نزده است.
  • این را که دست دزد را می‌بریدند به هم نزده، و قصاص کردن را به هم نزده است.

در تمام اینها یک سلسله تعدیل‌ها و تصحیح‌های اخلاقی ایجاد کرده است.

  1. مثلاً گفته :

درست است که زن باید از شوهر اطاعت کند، اما ای شوهر تو حواست جمع باشد که باید رفتار معروف داشته باشی ، ای برده تو باید اطاعت کنی، اما به صاحب برده گفته او را اذیت نکن و به برده ظلم نکن، در باب قصاص مثلاً اگر یک کس از یک قبیله‌ای را می‌کشتند آن قبیله مقتول گاهی بر اساس حس انتقام کشی می‌گفتند اگر یک نفر از ما را کشتید ما چند نفر از شما را می‌کشیم، پیامبر گفته این انتقام کشی این جوری درست نیست ، اگر یک نفر از شما کشتند ، حق دارید فقط یک نفر را بکشید و نه بیشتر و آن هم تازه اگر نکشید، اگر عفو کنید بهتر است، دیه بگیرید و عفو کنید.

  1. همین‌طور است مرد سالاری ، که یک سنت قوی عربی بوده به جای خودش باقی مانده ، حاکم سالاری که معنایش این بوده که رؤسای قبائل هر چه تصمیم گرفتند، بقیه افراد قبیله می‌بایست تبعیت کنند ، به جای خودش باقی مانده و عقیده سالاری که این بود که عقیده دینی مقدم است بر خواسته‌های دیگر ، یعنی همان دین سالاری به جای خودش باقی مانده است.
  2. جامعه پیامبر ، قبل از آنکه او بیاید جامعه دین سالار بوده است.  در آن جامعه هم ، همه چیز با میزان‌های دینی سنجیده می‌شده با منافع بت‌ها تنظیم می‌شده، با منافع متولیان بتخانه‌ها تنظیم می‌شده و هکذا، این یعنی دین سالاری.

پیامبر اینها را تغییر نداد، بعد از پیامبر هم باز مرد سالاری بود، دین سالاری بود و حاکم سالاری بود.

البته او در این در این سالاری‌ها، یک رشته تعدیلات اخلاقی وارد کرد و گفت عادل باشید و ظلم نکنید.

  1. پس آن پیامبر رسالت خود را این طوری معنی نمی‌کرد که من آمده‌ام یک سیستم نوین زندگی اجتماعی بدهم، آمده‌ام یک سیستم نوین زندگی سیاسی بدهم و... اینها را جزء نبوت خودش نمی‌دانست.
  2. تمام آن احکام اجتماعی، سیاسی، جزائی، خانوادگی و غیره که در قرآن و سنت رسول وارد شده همه آنها عبارت است از یک سلسله شیوهای زندگی که مردم حجاز قبل از پیامبر هم داشتند و پیامبر هم در آنها یک تصحیحات اخلاقی ایجاد کرد.
  3. ( و البته ) پاره‌ای از دستور العمل‌ها را هم مثل قوانین ارث معین کرد .
  4. نتیجه گیری کلی من از این پدیدارشناسیِ ظهور حضرت محمد این است که از منظر آن نبوت ، این که مردم با چه شیوه‌هائی می‌خواهند زندگی کنند، دستگاه سیاسی شان را چه جور می‌خواهند تنظیم کنند، قوانین جزائی‌شان را چگونه می‌خواهند سامان بدهند، نظام خانوادگی‌شان را چگونه می‌خواهند سامان بدهند، رابطه زن و مرد را با هم چگونه می‌خواهند تنظیم کنند و امثال این چیزها، کارهایی است که به خود مردم واگذار شده است.

عقلایی پیدا می‌شوند و تنظیماتی ایجاد می‌کنند و اینها می‌شود سنت یا قانون و مردم با آن سنت یا قانون زندگی می‌کنند.

  1. یکی از مشکلات فعلی مسلمانان امروز اینست که فکر می‌کنند این چارچوب‌های سیاسی و اجتماعی، نظام‌ها و عادات و رسوم که در طول این چهارده قرن در کتاب‌های فقهی به عنوان احکام ابدی الهی معرفی شده ، در حالی که در اصل شیوه‌های عربی بوده، دستور العمل‌های دائمی ابدی خداوند است و نباید هیچ وقت از آن‌ها تخلف کرد و مجاز نیستند که طرح‌های نو دراندازند و در عصر حاضر شیوه‌های زیستن خود را خودشان معین کنند.
  2. ما باید بدانیم مسلمانی ما به این قائم نیست که ارثت را چطوری تقسیم کنی، یا قانون جزایت چه باشد، یا سیستم اقتصادی و سیاسی‌ات چه گونه باشد.
  3. مسلمانی قائم است به ایمان به خداوند یکتا و بی همتا و هر گونه کردار و رفتاری که از مقتضیات این ایمان است.
  4. در عصر حاضر ، با تحولاتی که در دنیا ایجاد شده و با وضعیتی که عقلانیت‌های گوناگون بوجود آورده ، مسلمانانِ امروز ، متناسب با وضعیتی که در آن وضعیت قرار دارند که هر کشوری و هر جماعتی در یک وضعیت فرهنگی و سیاسی، طبیعی و جغرافیایی ویژه ای قرار دارد، باید ببینند بهترین سبک تنظیم عقلانی و عادلانه زندگی برای آنها چیست و آن را انتخاب کنند.
  5. ( مثلا ) ما مسلمانان ایرانی در درجه اول باید به لوازم ایرانیت ملتزم شویم و آن را سامان دهیم که واقعیتی است طبیعی و داده شده از پیش . زیستن ایرانی عبارت است از زیستن اجتماعی ما ایرانی‌ها. این زیستن اجتماعی ، نظام سیاسی لازم دارد، نظام خانواده لازم دارد، قوانین لازم دارد که چگونه بزییم ...

اینجا است که فرهنگ ایرانیت و حقوق بشر و دموکراسی وارد محاسبات جدی ما می‌شود.

  1. وقتی این تنظیمات انجام شد، آن وقت نوبت این می‌رسد که من ایرانی می‌خواهم ایمان برای خودم انتخاب کنم .

من چه ایمانی را انتخاب کنم؟ ایمانی را که محمد پیشنهاد کرده؟ ایمانی را که عیسی پیشنهاد کرده، ایمانی را که موسی پیشنهاد کرده؟ ایمانی را که در بودیسم هست؟ ایمانی را که در هندوئیسم هست؟ کدام ایمان را ؟ ما باید جرأت انتخاب ایمان داشته باشیم.

در این مرحله ایمان و مسلمانی مان را خودمان معنا می‌کنیم و از گذشتگان تقلید نمی‌کنیم.

سخنرانی استاد - تاریخ نشر اینترنتی: دوشنبه 10 خرداد 1395

تلخیص : محمد صالحي

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 12 آبان 1397  ساعت 08:59 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

نگاهی به عشق از منظر کارکردهای آن و تفاوتش با حب

در وجود انسان آتش نهانی از جنس کشش بسوی بیرون از خود وجود دارد که در مهمترین مصداق خارجی آن ، در معشوق ( و عمدتا جنس مخالف ) رخ می نماید .

بروز و ظهور این کشش در سه حالت زیر می تواند اتفاق افتد :

  1. هوس :

در هوس ، شخص مدعی ، معشوق را برای بهره برداری خود و یا همسو کردن او با نیازهای خود می خواهد ، آنگونه که دنیایش تنها خودیتی است که جز برای اشباع تشنگی خود نمی خواهد . کسی جز او حق اظهار وجود مستقل ندارد ، مگر آنچه او می پسندد .

و آن معشوق است که باید آرزوهای کهنه و زندگیهای نکرده او را برآورده و تامین نماید . و این است تنها خواسته او از این رابطه .

و البته با ارضای هوسهایش ، بزودی کششهای درونیش نیز فروکش کرده ، همه چیز را رها می کند و می رود .

  1. عشق :

در عشق است که عاشق ، خودش را برای معشوق می خواهد و همین است که چنان تحول عظیمی در او بوجود می آورد که :

  • خود را از چشم معشوق می بیند . پس آنچه او وصفش می کند و یا می خواهد می شود و می کند .
  • وجود او را توسعه می دهد ( سعه وجودی ) ، چرا که با دیگری پیوند می خورد .
  • منیت و خود خواهی او به دیگر خواهی مبدل می شود .
  • خود محوری اش به دیگر محوری تبدیل می گردد ، آنگونه که با پاهای او راه می رود ( جایی که هرگز نمی رفته  است را الان با خوشحالی می دود ، چون معشوق آنجا را دوست دارد ) ،  با ذائقه او می چشد ( غدایی که تا دیروز برایش رو ترش میکرد ، حال با ولع می خورد ، چون معشوق با آن لذت می برد ) ، با دست او کمک می کند ( به آنهایی که تا دیروز اخم می کرده ، حال با روی باز خدمت می کند ، چون برای معشوق اهمیت دارند ) و با حواس ظاهری او می شناسد و با عقل او درک می کند .
  • زیبا بین می شود و نفرت و زشتی را در کسی نمی پسندد و نمی بیند .
  • مهربان می شود و هر کسی را می بخشد که مباد بخشی از ذهن او درگیر دیگری شود و به همان اندازه از معشوق غافل شود .
  • بخشنده می شود  ( سعه صدر میابد )  و وابستگیش به دارائیهایش کاسته می شود  ، چرا که نمی خواهد جای معشوقش را چیز دیگری در دلش بگیرد.
  • دایم وجودی سرشار از شادمانی و شعف دارد و وجودش برای دیگران ، مسرت آفرین می شود .
  • مشغولیات غیر را کم می کند ، مباد از بودنش با معشوق ( چه در اندیشه و چه در حضور ) ، کم شود .
  • پر انرژی می شود . چرا که امید در وجود او شعله می کشد .
  • دنیای غیر از معشوق ، برایش ارزشی در حد ابزار مسرت و رضایت معشوق میابد ، نه موضوع اصلی برای خواستن و مراد کردن ( مادیات و لذات دنیایی ، برای زینت معشوق اوست که خواستنی می شوند و بس )

اما عشق با این همه زیبایی عیوبی نیز دارد :

  • عشق فردگراست و گرایش زیادی به جمع ندارد . همه چیز برای او رنگ و بوی معشوق می دهد .
  •  عشق عینکی می شود که عاشق تنها با آن دیگران را می بیند .
  • وجود معشوق است که میزان خوب و بد جهان و مافیها می شود .
  • عشق آیینه ای می شود در دست معشوق که عاشق را آنگونه که خود می خواهد و به زاویه ای که به آن می دهد ، به جهان اطراف می تاباند .
  • اما مهمترین آنها اینست که عاشق با نوسانات وجودی معشوق ، همطراز می شود و با فراز و فرودهای اوست که بالا و پایین می رود ، آنگونه که اگر برود در خود فرو می شکند و جهان پیرامونیش به مخروبه ای بدل که چون جغدی در گوشه آن به ناله مشغول می شود .

گویی عشق چونان طناب دوسری است که از یک سو در دستهای معشوق قرار دارد و از دیگر سو در جان عاشق فرو نشسته است ، که با هر تکانشی که معشوق به آن می دهد ، روح عاشق را نیز با خود به نوسان می دارد و او را در اضطرابی مدام مستقر می کند .

          مگر آنکه عاشق در پروسه تغییرات فوق ، متوجه شود که بارها بوده که معشوق حاضر نبوده و یا از او خبر ندارد ، ولی او همان مهربان بخشنده بوده است ، و بنابراین بفهمد که همه اینها بخاطر سعه وجودی و تغییر حالات درونی خود بوده ، نه تولید و تزریق بیرونی از سوی معشوق ، و معشوق فقط پرده از ویژگیهای ذاتی او برداشته و کبریت بر شمع وجود او زده است .

گویی آن عشق ، تمرین عاشقی بوده است . بگونه ای که او را از جزء به کل پیوند زند و چون رودخانه ای به دریای بی نهایت هستی برساند .

و همین است دلیل آنکه برای گزینش معشوق باید به چنان جلایی مصفا بشویم که شکار هر صیادی نگردیم و چون شمس تبریز ، والایی او باشد که پنجره زیباییهای هستی را بروی ما بگشاید و نهال عشق درون ما را به ثمر برساند .

و اینجاست که اگر عاشق چنان در آن اوصاف تقویت شود بگونه ای که از جنس آنها بشود و بود و نبود معشوق دیگر در بروز آن اوصاف اثری نداشته باشد ، آنوقت است که به وادی محبت که همخانه خداوندی است پای گذارده است .

و چونان آتشی می شود که شعله ور شده و دیگر خود اوست که به پیرامون خود و هر که در حضور او قرار گیرد گرما می بخشد و روشنایی می دهد .

  1. محبت :

در محبت ، دیگر عاشق و معشوقی نیست ، هر چه هست ، اوصاف عشق است که ظهور خارجی پیدا کرده اند . مهربانی و بخشندگی است که از وجود عاشق سر بر آورده و در برون رخ نموده است .

و همین است آن شرط رسيدن به بر و شادماني جاودانه الهي ، که انفاق محبت بیان کرده اند ، و چيزي جز پاشش آن محبت ، بخاطر لبريزگي محبت و بخشندگي دروني نيست . لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شي ء فان الله به عليم – آل عمران 92

نه اینکه آن اوصاف ، به حالتی از حالات وجودی او اضافه شده باشد ، بلکه آنچه در وجود او بودیعت گذاشته شده بوده ، بالغ شده و به منصه ظهور رسیده است .

و اینجاست که شخص به وادی مقدس الهی پای می گذارد و از چشم خدا به هستی می نگرد . و نتیجه آن آرامشی است که سرتاسر جانش را فرا می گیرد و دیگر از آن تکانشهای دوره عاشقی خبری نخواهد بود . الا بذکر الله تطمئن القلوب – رعد 28

و به بهشتی که مرکز شادمانی حقیقی است وارد می شود . فرحین بما آتاهم الله – آل عمران 170

و این نتیجه تحقق آن قاعده ای است که در هستی جریان داشته و اینگونه از پیامبر(ص) به ما ارزانی شده است که :

شرط ورود به بهشت ، محبت به یکدیگر است و بس . والذي نفسي بيده لا تدخلون الجنة حتى تؤمنوا و لا تؤمنوا حتى تحابوا - صحیح مسلم ح 93

محمد صالحي – 19/11/96

مطلب زیر نیز قابل توجه است :

آنچه حقیقت این هستی است ، محبت است نه عشق

https://t.me/beshnofekrkon/1079

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 آبان 1397  ساعت 01:58 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خدای مداخله گر یا خدای قانونگذار عادل ؟

بقول خانم سیمون وی عارف فرانسوی قرن 20 در کتاب نامه به یک کشیش ، سه جور به نسبت بین خداوند و انسان می توان نگاه کرد :

  1. خدایی که مداخله گر است و دایم در شرایط مختلف و بر اساس خواسته های انسانها ، به نفع و یا ضرر آنها وارد عمل می شود.
  2. اصلا خدایی وجود ندارد و انسانها مسیول ساختن سرنوشت خود هستند .
  3. خداوند وجود دارد ولی جهان و دنیای زمینی را با نظامات مشخصی خلق کرده و به نغع و ضرر کسی وارد عمل نمی شود .

آنچه که به نظر قابل توجیه تر است ، نظر سوم است ، چرا که ما دایم شاهد اتفاقات مختلف و متضادی در سرنوشت جوامع و انسانها بوده و هستیم و چه بسیار دعاها و نفرینهایی که می شود ولی ترتیب اثری داده نمی شود و چه بسا عکس آنها نیز اتفاق می افتد .

اینگونه به نظر می رسد که :

  • خداوند بعنوان یک خالق ، جهان را خلق کرده است (الله الذي خلق السماوات و الارض ، انعام 1 - و لقد خلقناكم ، اعراف 11)
  • و بعنوان یک حکیم ، نظام قانونمند مشخصی را در آن وضع کرده است که تمام تحولات و تغییرات تکوینی و انسانی مختلف را در آن پیش بینی کرده و برای آنها قواعد و نتایج مربوطه را ( بعنوان قضا و قدر ) بگونه ای قرار داده است که با حادث شدن هر سلسله علل مشخص ( قدر ) ، نتیجه آن بوقوع می پیوندد ( قضا ) (قد جعل الله لكل شي ء قدرا ، طلاق 3 )
  • و از آنجا که بعنوان یک عالِم همه شرایط تاریخی و جزء جزء عالم هستی را می دانسته است و در وضع قوانین هستی دخالت داده ، لذا هیچگونه تغییری در آن نظامات و قواعد بوقوع نخواهد پیوست . ( سنة الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا ، احزاب 62 - فهل ينظرون الا سنت الاولين فلن تجد لسنت الله تبديلا و لن تجد لسنت الله تحويلا ، فاطر 43 )
  • و چون بعنوان یک عادل ، جهان را عدالت محور خلق کرده است ، بگونه ای که با توجه به قواعد و نظامات فوق الذکر ، هر انسانی به اندازه استحقاق خود ، و منطبق بر سلسله عللی که محقق می شوند ، از هستی برخوردار می شود ، بنابراین دخالتی به نفع و یا ضرر کسی نمی کند که از چارچوب عدالت و قواعد ساختاری عالم خارج شود (تلك امة قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم و لا تسئلون عما كانوا يعملون ، بقره 141 - لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت ، بقره 286 )
  • با توجه به موارد فوق ، خواستن از خدا و دعا کردن ، جهت دادن سرمایه های مادی و معنوی خود است بسمت هدفی مشخص بگونه ای که بیشترین انطباق را با قواعد موجود هستی داشته باشد و حذف موانع و زوایدی که در انطباق ما با هدف ، ایجاد مشکل می کند و یا رفتارهای ما را با قوانین جاری زاویه دار می نماید . ( ادعوه مخلصين له الدين ، اعراف 29 )
  • از طرف دیگر کارهای نیک ، همراه شدن با هستی ، در هماهنگی با نظامات حاکم بر آن بوده ، که کمترین زاویه را با آن دارد و تبعا طبق قواعد مربوطه ، نتایج آن نیز محقق خواهد شد . ( من كفر فعليه كفره و من عمل صالحا فلانفسهم يمهدون ، روم 44 )
  • و البته این دو آخر ، به معنای هماهنگ شدن با خواست خداوند است ، که هر چه پر رنگ تر شود ، بهره مندی از هستی را بیشتر می کند . (ما اصابك من حسنة فمن الله و ما اصابك من سيئة فمن نفسك ، نسا 79 )

 

و در یک کلام :

جهان هستی با نظامات و قواعد خود ، رو بسوی هدفی مشخص در حرکت است ( و هو الذي خلق الليل و النهار و الشمس و القمر كل في فلك يسبحون ، انبیا 33 ) ؛

و انسان تنها موجودی است که می تواند با آن زاویه گرفته و کج راهه برود .( انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا ، انسان 3 )

اما باید توجه داشته باشد که جهان با همه قواعد جاری در آن ، در حرکت خود بگونه ای موازی ما در حرکت است که گویی به دغدغه های ما هیچ بهایی نمی دهد و ترسها و اضطرابات و خواسته های ما در سیرگشت او ، تاثیری ندارد .

اگر موازی او و در هماهنگی با او حرکت کنیم ، کمترین برخورد را با آن خواهیم داشت و بیشترین حمایت معنوی را از آن برخوردار خواهیم شد و در غیر اینصورت ، با هر برخوردی که با آن بکنیم ، این ما هستیم که بدلیل ناچیز بودن در برابر آن عظمت بی انتها ، خرد خواهیم شد.

جهان گویی قطاری است که در حرکتی مدام بسویی مشخص است ، و ما راهروانی که بر خلاف همه دیگر موجودات ، اختیار همراهی با آن و یا کج راهی را داریم .

اگر در کنار و موازی آن به حرکت افتادیم ، در حوادث مسیر ، او چون سپری خواهد بود که می توانیم زیر آن جان سالم بدر ببریم . اما اگر راه فرمان خود کج کردیم ، یا به او برخورد کرده له می شویم و یا آنقدر از او دور می شویم که در کوره راه های پر از مرگ ، تلف خواهیم شد .

و البته اگر تسلیم او شده و خود به او سپردیم ، و هر اتفاقی را بجای جنگیدن ، بعنوان تابلویی در مسیر آگاهی خود پذیرفتیم ، دیگر اوست که ما را می برد آنجا که بیشترین بهره شادمانی را به ما بچشاند .

آری ! این جهان در مقابل ما آنقدر بزرگ است که ذره ای به ما محتاج نیست که بخواهد ضرری به ما بزند ، و لیکن اگر همراه او شدیم ، آنقدر زیاد دارد که هر چه به ما بدهد ، ذره ای از او کم نخواهد شد .

و خداوند نیز چون پدری قدرتمند و دانا و عادل ، با ما که چون کودکانی ناآزموده و بازیگوش او هستیم ، همواره در کنار ما است ، ( الخلق عیال الله ، بحارالانوار ، ج 74، ص .316).

اگر همراه او شدیم بی کمترین زاویه و انحراف ، خودمان بیشترین احساس امنیت و حمایت را خواهیم داشت ، و با آرامش به زندگی خود می پردازیم و کسی نیز جسارت صدمه زدن به ما را نخواهد داشت ، اما اگر خودمان به جان یکدیگر افتادیم و هر گونه ظلم و جفایی بر خود روا داشتیم ، در این دنیا به حمایت هیچکدام نخواهد آمد ، چرا که قبلا پیش بینی های لازم را در نظام و قواعدی که برای آن مقدر کرده است ، کرده و ما به تبع اعمال خود و آن قواعد موجود هستی ، تنبیه لازم را خواهیم شد . (جزاء بما كانوا يكسبون ، توبه 95 )

و اینجاست که سخن خداوند مبنی بر عدم دخالت او در تغییر سرنوشت جوامع مشخص می شود ، که تا زمانی که در افکار و روان خودشان تغییر رویه نداده و خود را با نظام عدالت محور هستی هماهنگ نکنند ، تحت همان قواعد موجود باقی می مانند ، تا آنکه خود شرایط استحقاق قواعد جدید را فراهم نمایند . ( ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم – رعد 11)

و اینکه چرا خداوند خود را از هرگونه دخالت خارج از علل و اسباب در امور هستی ، مبرا دانسته است . ( ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها - الکافی، ج1، ص183، ح7 )

و این همه تا آنگاهست که پای بر آن سرا بگذاریم و در محاسبات اوست که چقدر در راه بوده ایم و چقدر کج رفته ایم و جزایی که خواهیم چشید .

 

محمد صالحی – 25/2/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 30 مهر 1397  ساعت 08:59 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خدا مرده است : مرثیه ای برای خدا یا انسان ؟

توسط دیوانه ای بنام نیچه که زودتر از زمان خود ظهور کرد !

آيا نشنيده‌ايد حكايت آن ديوانه اي را كه بامداد روز روشن چراغي برافروخت و به بازار دويد و پياپي فرياد كشيد:

«من خدا را مي‌جويم! من خدا را مي‌جويم!»

درآن هنگام بسياري از كساني كه به خدا ايمان نداشتند درآن پيرامون ايستاده بودند، و بنابراين، ديوانه خنده‌هاي فراوان برانگيخت.

يكي پرسيد: مگر گم شده است؟

ديگري پرسيد: مگر همچون كودكي راه خود را گم كرده است؟ يا پنهان شده است؟ مگر از ما مي‌ترسد؟ مگر به سفر رفته؟ يا مهاجرت كرده است؟ و همين‌طور نعره مي‌زدند و مي‌خنديدند.

 

ديوانه به ميانشان پريد و با نگاه ميخكوبشان كرد. فرياد زد: « خدا كجا رفته؟

به شما خواهم گفت. ما - من و شما- او را كشتيم. ما همه قاتلان او هستيم.

ولي چگونه چنين كاري كرديم؟

چگونه توانستيم دريا را بنوشيم؟

كه به ما ابري - از اسفنج- داد كه سراسر افق را با آن بزداييم؟

چه مي‌كرديم هنگامي كه اين زمين را از خورشيد مي‌گسلانديم؟

اكنون زمين به كجا مي‌رود؟

ما به كجا مي‌رويم؟

به دور از همه خورشيدها؟ پيوسته سرازير در سراشيب سقوط؟ به پس، به پهلو، به پيش، به هر سو؟

مگر هنوز زير وزبري هست؟

مگر در هيچي بيكران سرگردان نشده‌ايم؟

مگر دم سرد تهيگي را احساس نمي‌كنيم؟

مگر اين دم سرد سردتر نشده‌است؟

مگر شب دم به دم بيشتر ما را در تاريكي فرونمي‌پيچد؟

مگر نبايد در بامداد تابناك فانوسها را روشن كنيم؟

مگر هياهوي گوركناني كه خدا را به خاك مي‌سپارند به گوشمان نرسيده؟

مگر بوي واپاشيدگي الوهي به مشاممان نخورده؟

خدايان نيز متلاشي مي‌شوند. خدا مرده است. خدا مرده مي‌ماند. ما او را كشته‌ايم.

 

ما قاتلان سرآمد همه قاتلان چگونه خويشتن را تسلي دهيم؟

آن كه جهان تاكنون از او مقدس‌تر و نيرومندتر به خود نديده، زير خنجرهاي ما آنقدر خون داد تا مرد.

كيست كه اين خون را از ما پاك كند؟ به چه آبي خويشتن را بشوييم؟ چه آيينهاي توبه و چه بازيهاي آسمانيي ناگزير خواهيم بود اختراع كنيم؟

آيا عظمت اين واقعه از حد ما درنمي‌گذرد؟

آيا نبايد صرفا براي اين‌كه شايسته آن بنماييم خودمان خدا بشويم؟ هرگز واقعه‌اي به اين عظمت نبوده است، و هر كه پس از ما زاييده شود، به جهت اين واقعه به تاريخي بالاتر از هر تاريخي تا امروز تعلق خواهد داشت.»

 

اينجا ديوانه ساكت ماند و بار ديگر به شنوندگانش نگريست؛ آنان نيز دم دركشيدند و شگفت‌زده به او نگريستند. سرانجام ديوانه فانوس را بر زمين كوبيد، فانوس شكست و خاموش شد.

ديوانه گفت: «من زود آمده‌ام. زمان من هنوز نرسيده است. اين رويداد عظيم و دهشتناك هنوز در راه است، هنوز سرگردان است، هنوز به گوش آدميان نرسيده است. رعد و برق نيازمند زمان است، نور ستارگان نيازمند زمان است، رويدادها هرچند روي داده باشند، باز براي اين‌كه ديده و شنيده شوند نيازمند زمانند. اين واقعه هنوز از ايشان دورتر از دورترين ستارگان است، و با اين همه آنها خودشان اين كار را كرده‌اند!»

 

و باز حكايت كرده‌اند كه ديوانه همان روز به‌زور وارد چند كليسا شد و مرثيه خواند. مي‌گويند هنگامي كه به‌زور بيرونش كردند و بازخواستش كردند، جز اين پاسخي نداد كه « اگر امروز همه اين كليساها، مقبره‌ها و تابوت‌هاي خدا نيستند، پس چيستند؟»  

 

کتاب  دانش شادان  بند 125 دیوانه

محمد صالحی – 5/4/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 28 مهر 1397  ساعت 11:10 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا زهد در قرآن ، رها کردن زندگی دنیایی است ؟

یکی از مفاهیم ارزشی اسلام ، که پیوند عمیقی با سبک زندگی مسلمانان دارد و در صورت برداشت غلط از آن ، زندگی را به یک متروکه بی بهره گی از دنیا و مواهب آن تبدیل می کند ، مفهوم زهد است !

از آنجا که بسیار مردمان عصر نزول در فقر شدید بسر می بردند ( اهل صفه ) بگونه ایکه هیچ از زندگی ، بهره ای نداشتند ، پیامبر(ص) در راستای فقر زدایی جامعه ،  روشهای مختلفی را بکار بستند که از جمله آنها وضع صدقات و کفارات و حتی خمس و زکات و انفاقات ، و یا سفارش به مراعات شرایط آنها در برخورداری از مواهب دنیوی بود و پاداش آنها را برخورداری از بهره مندیهای سرای دیگر دانستند .

بگونه ای که خود و نزدیکانش نیز با کمترین امکانات ، زندگی می کردند .

اما وقتی شنیدند که افرادی به غلط ، ساده زیستی را بی بهره گی از مواهب و لذات دنیایی ، تلقی کرده و خانه و زندگی را رها کرده و دایم به نماز و روزه مشغولند ، بشدت آنها را مذمت کرده و در سخرانی عمومی خود اعلام کردند که :

بعثت بالحنيفيّة السّمحة و من خالف سنّتى فليس منّى‏ 1

و آیه قرآن نیز با همان شدت نازل شد و ضمن اعلام انزجار خداوند از اعراض از دنیا ، بهره مندی از مواهب آن را ، مومنانه زیستن دانسته ، آنگونه که بهره های آخرتی نیز در ادامه و گرو آن اعلام گردید .

قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الآيات لقوم يعلمون 2

پس مفهوم زهد چیست ؟

همگان می دانیم که امامان(ع) ، معلمان قرآن و نزدیکترین فهم را از آن به فهم پیامبر(ص) داشته اند . به همین دلیل وقتی که به نهج البلاغه امام علی(ع) که خود زیباترین جلوه و اسوه زاهدان بود ، رجوع می کنیم ، زهد را اینگونه تبیین می فرمایند :

الزهد کله بين کلمتين من القرآن قال الله سبحانه-  لکيلا تاسوا على‏ ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم 3 - و من لم ياس على الماضي و لم يفرح بالآتي-  فقد اخذ الزهد بطرفيه 4

برجسته ترین نکته در نگاه امام(ع) ، ارزش زندگی و بهره مندی از آن و زیستن در حال است .

ایشان به دو مشکل اساسی بشر در تفسیر زندگی خود که باعث داوری های خوب و بد ولی غیر واقعی شده و او را با چالش جدی معنای زندگی روبرو کرده است ، اشاره ای بسیار متین داشته اند :

  1. از دست رفته های ما از جمله گذشته و هر آنچه داشته ایم و دیگر نیستند ، بخشی از زندگی ما بوده که روزی در آن بوده ایم و داوری ما در مورد آن هر چه بوده ، تمام شده است ، بنابراین ماندن در خاطرات گذشته ( چه خوش و چه ناخوش ) ، چیزی جز حسرت برما فرو نمی ریزد و ادامه زندگی را دچار یاس عمیق می کند .
  2. بدست آورده های ما نیز از جمله امروز ( که قطعا آینده جزو آن نبوده و نسیه ای بیش نیست ) ، همجنس همان از دست رفته های گذشته گون ماست که ، جایی برای شادی مستانه ما و دل بستن بر آنها ندارند .

این دو ، از مهمترین و اساسی ترین نکته های روانشناسی مثبت نگر امروزی است که در مسیر حرکت و موفقیت ، بهترین مولفه های انگیزشی خوانده شده اند .

اما نکته مهمتری که در کلام امام با بهره گیری از بیان شیوای خداوند در تبیین زندگی واقعی و منطبق بر هستی ، موج می زند ، زیستن در " حال " است .

نه در بند حسرت از گذشته از دست رفته باش که هرگز نخواهد بازگشت و نه خود را آویزان تحقق آرزوهایی کن که در گذشته از دست رفته و آینده را به آنها حواله می کنی ، که آن نیز نیامده و شاید هرگز برای تو نیاید .

امروز را با همه توان و تلاشت ، بهترین هایی را که دوست داری ( مراقبه و خدمت ) ، به انجام برسان ، که امروز همان آینده ایست که دیروزت را به انتظارش خراب کردی و امروز حسرتش را میخوری .

زندگی بی پایان است و دنیا مسیری برای عبور نه محلی برای قرار ابدی .

الدنيا دار ممر لا دار مقر 5

پس در زندگی گام بگذار و هر اتفاقی را که با آن مواجه می شوی ، مانند یک مشاهده گر بپذیر همانگونه که هست ، نه آنگونه که تفسیر می کنی . که تفسیرهای ما از زندگی است که آن را خوب و بد می کنند نه واقعیات آن .

دنیا ، ماهیتی ناماندنی دارد و زندگی دنیایی ما نیز از همان جنس است ، پس به مولفه های زندگی از قبیل خانواده ، مال ، موقعیت ، مقام و ... نچسبیم و آویزان نشویم که آنها نیز همچون خود دنیا ، ناماندنی اند ؛ و الا جز حسرت از دست داده ها ، چیز دیگری برایمان نخواهد ماند و فریب تحقق مجددشان در آرزوهای آینده نسیه ، امروزمان را دوباره بر فنا خواهد داد .

و زهد جز این نیست .

زندگی را یک مسیر بی پایان این جهانی – آن جهانی بدانیم و برای رسیدن به همه چیز در این سرای ناماندنی ، همه سرمایه های روحانی و ارزشهای خود را هزینه نکنیم ، که دیر نیست ورود به آن سرای باقی 6 ، اما بی هیچ توشه راه . 7

و دین برای تبیین توشه آن سرا آمده است نه تخریب توشه این سرا . بهره ات را از این سرا ببر ، اما توشه آن سرا را نیز بردار ، که فردا در آن سرا پشیمان شده ، اما دیگر راهی به این سرا برای جبران و برداشتن توشه نحواهی یافت 8 .

زیرنویسها :

  1. نهج الفصاحه 861
  2. اعراف 32
  3. حدید 23
  4. حکمت 439
  5. حکمت 133
  6. و ما اوتيتم من شي ء فمتاع الحياة الدنيا و زينتها و ما عند الله خير و ابقي ا فلا تعقلون – قصص 60
  7. يا دنيا يا دنيا ...  فعيشک قصير و خطرک يسير و املک حقير-  آه من قلة الزاد و طول الطريق-  و بعد السفر و عظيم المورد – حکمت 77
  8. كلا بل لا تكرمون اليتيم و لا تحاضون علي طعام المسكين و تاكلون التراث اكلا لما و تحبون المال حبا جما كلا اذا دكت الارض دكا دكا و جاء ربك و الملك صفا صفا و جي ء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و اني له الذكري يقول يا ليتني قدمت لحياتي – فجر 17 تا 24

محمد صالحي – 20/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 23 مهر 1397  ساعت 07:44 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :38
  •    
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • >  
Powered By Rasekhoon.net