خدای مداخله گر یا خدای قانونگذار عادل ؟

بقول خانم سیمون وی عارف فرانسوی قرن 20 در کتاب نامه به یک کشیش ، سه جور به نسبت بین خداوند و انسان می توان نگاه کرد :

  1. خدایی که مداخله گر است و دایم در شرایط مختلف و بر اساس خواسته های انسانها ، به نفع و یا ضرر آنها وارد عمل می شود.
  2. اصلا خدایی وجود ندارد و انسانها مسیول ساختن سرنوشت خود هستند .
  3. خداوند وجود دارد ولی جهان و دنیای زمینی را با نظامات مشخصی خلق کرده و به نغع و ضرر کسی وارد عمل نمی شود .

آنچه که به نظر قابل توجیه تر است ، نظر سوم است ، چرا که ما دایم شاهد اتفاقات مختلف و متضادی در سرنوشت جوامع و انسانها بوده و هستیم و چه بسیار دعاها و نفرینهایی که می شود ولی ترتیب اثری داده نمی شود و چه بسا عکس آنها نیز اتفاق می افتد .

اینگونه به نظر می رسد که :

  • خداوند بعنوان یک خالق ، جهان را خلق کرده است (الله الذي خلق السماوات و الارض ، انعام 1 - و لقد خلقناكم ، اعراف 11)
  • و بعنوان یک حکیم ، نظام قانونمند مشخصی را در آن وضع کرده است که تمام تحولات و تغییرات تکوینی و انسانی مختلف را در آن پیش بینی کرده و برای آنها قواعد و نتایج مربوطه را ( بعنوان قضا و قدر ) بگونه ای قرار داده است که با حادث شدن هر سلسله علل مشخص ( قدر ) ، نتیجه آن بوقوع می پیوندد ( قضا ) (قد جعل الله لكل شي ء قدرا ، طلاق 3 )
  • و از آنجا که بعنوان یک عالِم همه شرایط تاریخی و جزء جزء عالم هستی را می دانسته است و در وضع قوانین هستی دخالت داده ، لذا هیچگونه تغییری در آن نظامات و قواعد بوقوع نخواهد پیوست . ( سنة الله في الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا ، احزاب 62 - فهل ينظرون الا سنت الاولين فلن تجد لسنت الله تبديلا و لن تجد لسنت الله تحويلا ، فاطر 43 )
  • و چون بعنوان یک عادل ، جهان را عدالت محور خلق کرده است ، بگونه ای که با توجه به قواعد و نظامات فوق الذکر ، هر انسانی به اندازه استحقاق خود ، و منطبق بر سلسله عللی که محقق می شوند ، از هستی برخوردار می شود ، بنابراین دخالتی به نفع و یا ضرر کسی نمی کند که از چارچوب عدالت و قواعد ساختاری عالم خارج شود (تلك امة قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم و لا تسئلون عما كانوا يعملون ، بقره 141 - لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت ، بقره 286 )
  • با توجه به موارد فوق ، خواستن از خدا و دعا کردن ، جهت دادن سرمایه های مادی و معنوی خود است بسمت هدفی مشخص بگونه ای که بیشترین انطباق را با قواعد موجود هستی داشته باشد و حذف موانع و زوایدی که در انطباق ما با هدف ، ایجاد مشکل می کند و یا رفتارهای ما را با قوانین جاری زاویه دار می نماید . ( ادعوه مخلصين له الدين ، اعراف 29 )
  • از طرف دیگر کارهای نیک ، همراه شدن با هستی ، در هماهنگی با نظامات حاکم بر آن بوده ، که کمترین زاویه را با آن دارد و تبعا طبق قواعد مربوطه ، نتایج آن نیز محقق خواهد شد . ( من كفر فعليه كفره و من عمل صالحا فلانفسهم يمهدون ، روم 44 )
  • و البته این دو آخر ، به معنای هماهنگ شدن با خواست خداوند است ، که هر چه پر رنگ تر شود ، بهره مندی از هستی را بیشتر می کند . (ما اصابك من حسنة فمن الله و ما اصابك من سيئة فمن نفسك ، نسا 79 )

 

و در یک کلام :

جهان هستی با نظامات و قواعد خود ، رو بسوی هدفی مشخص در حرکت است ( و هو الذي خلق الليل و النهار و الشمس و القمر كل في فلك يسبحون ، انبیا 33 ) ؛

و انسان تنها موجودی است که می تواند با آن زاویه گرفته و کج راهه برود .( انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا ، انسان 3 )

اما باید توجه داشته باشد که جهان با همه قواعد جاری در آن ، در حرکت خود بگونه ای موازی ما در حرکت است که گویی به دغدغه های ما هیچ بهایی نمی دهد و ترسها و اضطرابات و خواسته های ما در سیرگشت او ، تاثیری ندارد .

اگر موازی او و در هماهنگی با او حرکت کنیم ، کمترین برخورد را با آن خواهیم داشت و بیشترین حمایت معنوی را از آن برخوردار خواهیم شد و در غیر اینصورت ، با هر برخوردی که با آن بکنیم ، این ما هستیم که بدلیل ناچیز بودن در برابر آن عظمت بی انتها ، خرد خواهیم شد.

جهان گویی قطاری است که در حرکتی مدام بسویی مشخص است ، و ما راهروانی که بر خلاف همه دیگر موجودات ، اختیار همراهی با آن و یا کج راهی را داریم .

اگر در کنار و موازی آن به حرکت افتادیم ، در حوادث مسیر ، او چون سپری خواهد بود که می توانیم زیر آن جان سالم بدر ببریم . اما اگر راه فرمان خود کج کردیم ، یا به او برخورد کرده له می شویم و یا آنقدر از او دور می شویم که در کوره راه های پر از مرگ ، تلف خواهیم شد .

و البته اگر تسلیم او شده و خود به او سپردیم ، و هر اتفاقی را بجای جنگیدن ، بعنوان تابلویی در مسیر آگاهی خود پذیرفتیم ، دیگر اوست که ما را می برد آنجا که بیشترین بهره شادمانی را به ما بچشاند .

آری ! این جهان در مقابل ما آنقدر بزرگ است که ذره ای به ما محتاج نیست که بخواهد ضرری به ما بزند ، و لیکن اگر همراه او شدیم ، آنقدر زیاد دارد که هر چه به ما بدهد ، ذره ای از او کم نخواهد شد .

و خداوند نیز چون پدری قدرتمند و دانا و عادل ، با ما که چون کودکانی ناآزموده و بازیگوش او هستیم ، همواره در کنار ما است ، ( الخلق عیال الله ، بحارالانوار ، ج 74، ص .316).

اگر همراه او شدیم بی کمترین زاویه و انحراف ، خودمان بیشترین احساس امنیت و حمایت را خواهیم داشت ، و با آرامش به زندگی خود می پردازیم و کسی نیز جسارت صدمه زدن به ما را نخواهد داشت ، اما اگر خودمان به جان یکدیگر افتادیم و هر گونه ظلم و جفایی بر خود روا داشتیم ، در این دنیا به حمایت هیچکدام نخواهد آمد ، چرا که قبلا پیش بینی های لازم را در نظام و قواعدی که برای آن مقدر کرده است ، کرده و ما به تبع اعمال خود و آن قواعد موجود هستی ، تنبیه لازم را خواهیم شد . (جزاء بما كانوا يكسبون ، توبه 95 )

و اینجاست که سخن خداوند مبنی بر عدم دخالت او در تغییر سرنوشت جوامع مشخص می شود ، که تا زمانی که در افکار و روان خودشان تغییر رویه نداده و خود را با نظام عدالت محور هستی هماهنگ نکنند ، تحت همان قواعد موجود باقی می مانند ، تا آنکه خود شرایط استحقاق قواعد جدید را فراهم نمایند . ( ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم – رعد 11)

و اینکه چرا خداوند خود را از هرگونه دخالت خارج از علل و اسباب در امور هستی ، مبرا دانسته است . ( ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها - الکافی، ج1، ص183، ح7 )

و این همه تا آنگاهست که پای بر آن سرا بگذاریم و در محاسبات اوست که چقدر در راه بوده ایم و چقدر کج رفته ایم و جزایی که خواهیم چشید .

 

محمد صالحی – 25/2/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 30 مهر 1397  ساعت 08:59 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خدا مرده است : مرثیه ای برای خدا یا انسان ؟

توسط دیوانه ای بنام نیچه که زودتر از زمان خود ظهور کرد !

آيا نشنيده‌ايد حكايت آن ديوانه اي را كه بامداد روز روشن چراغي برافروخت و به بازار دويد و پياپي فرياد كشيد:

«من خدا را مي‌جويم! من خدا را مي‌جويم!»

درآن هنگام بسياري از كساني كه به خدا ايمان نداشتند درآن پيرامون ايستاده بودند، و بنابراين، ديوانه خنده‌هاي فراوان برانگيخت.

يكي پرسيد: مگر گم شده است؟

ديگري پرسيد: مگر همچون كودكي راه خود را گم كرده است؟ يا پنهان شده است؟ مگر از ما مي‌ترسد؟ مگر به سفر رفته؟ يا مهاجرت كرده است؟ و همين‌طور نعره مي‌زدند و مي‌خنديدند.

 

ديوانه به ميانشان پريد و با نگاه ميخكوبشان كرد. فرياد زد: « خدا كجا رفته؟

به شما خواهم گفت. ما - من و شما- او را كشتيم. ما همه قاتلان او هستيم.

ولي چگونه چنين كاري كرديم؟

چگونه توانستيم دريا را بنوشيم؟

كه به ما ابري - از اسفنج- داد كه سراسر افق را با آن بزداييم؟

چه مي‌كرديم هنگامي كه اين زمين را از خورشيد مي‌گسلانديم؟

اكنون زمين به كجا مي‌رود؟

ما به كجا مي‌رويم؟

به دور از همه خورشيدها؟ پيوسته سرازير در سراشيب سقوط؟ به پس، به پهلو، به پيش، به هر سو؟

مگر هنوز زير وزبري هست؟

مگر در هيچي بيكران سرگردان نشده‌ايم؟

مگر دم سرد تهيگي را احساس نمي‌كنيم؟

مگر اين دم سرد سردتر نشده‌است؟

مگر شب دم به دم بيشتر ما را در تاريكي فرونمي‌پيچد؟

مگر نبايد در بامداد تابناك فانوسها را روشن كنيم؟

مگر هياهوي گوركناني كه خدا را به خاك مي‌سپارند به گوشمان نرسيده؟

مگر بوي واپاشيدگي الوهي به مشاممان نخورده؟

خدايان نيز متلاشي مي‌شوند. خدا مرده است. خدا مرده مي‌ماند. ما او را كشته‌ايم.

 

ما قاتلان سرآمد همه قاتلان چگونه خويشتن را تسلي دهيم؟

آن كه جهان تاكنون از او مقدس‌تر و نيرومندتر به خود نديده، زير خنجرهاي ما آنقدر خون داد تا مرد.

كيست كه اين خون را از ما پاك كند؟ به چه آبي خويشتن را بشوييم؟ چه آيينهاي توبه و چه بازيهاي آسمانيي ناگزير خواهيم بود اختراع كنيم؟

آيا عظمت اين واقعه از حد ما درنمي‌گذرد؟

آيا نبايد صرفا براي اين‌كه شايسته آن بنماييم خودمان خدا بشويم؟ هرگز واقعه‌اي به اين عظمت نبوده است، و هر كه پس از ما زاييده شود، به جهت اين واقعه به تاريخي بالاتر از هر تاريخي تا امروز تعلق خواهد داشت.»

 

اينجا ديوانه ساكت ماند و بار ديگر به شنوندگانش نگريست؛ آنان نيز دم دركشيدند و شگفت‌زده به او نگريستند. سرانجام ديوانه فانوس را بر زمين كوبيد، فانوس شكست و خاموش شد.

ديوانه گفت: «من زود آمده‌ام. زمان من هنوز نرسيده است. اين رويداد عظيم و دهشتناك هنوز در راه است، هنوز سرگردان است، هنوز به گوش آدميان نرسيده است. رعد و برق نيازمند زمان است، نور ستارگان نيازمند زمان است، رويدادها هرچند روي داده باشند، باز براي اين‌كه ديده و شنيده شوند نيازمند زمانند. اين واقعه هنوز از ايشان دورتر از دورترين ستارگان است، و با اين همه آنها خودشان اين كار را كرده‌اند!»

 

و باز حكايت كرده‌اند كه ديوانه همان روز به‌زور وارد چند كليسا شد و مرثيه خواند. مي‌گويند هنگامي كه به‌زور بيرونش كردند و بازخواستش كردند، جز اين پاسخي نداد كه « اگر امروز همه اين كليساها، مقبره‌ها و تابوت‌هاي خدا نيستند، پس چيستند؟»  

 

کتاب  دانش شادان  بند 125 دیوانه

محمد صالحی – 5/4/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 28 مهر 1397  ساعت 11:10 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا زهد در قرآن ، رها کردن زندگی دنیایی است ؟

یکی از مفاهیم ارزشی اسلام ، که پیوند عمیقی با سبک زندگی مسلمانان دارد و در صورت برداشت غلط از آن ، زندگی را به یک متروکه بی بهره گی از دنیا و مواهب آن تبدیل می کند ، مفهوم زهد است !

از آنجا که بسیار مردمان عصر نزول در فقر شدید بسر می بردند ( اهل صفه ) بگونه ایکه هیچ از زندگی ، بهره ای نداشتند ، پیامبر(ص) در راستای فقر زدایی جامعه ،  روشهای مختلفی را بکار بستند که از جمله آنها وضع صدقات و کفارات و حتی خمس و زکات و انفاقات ، و یا سفارش به مراعات شرایط آنها در برخورداری از مواهب دنیوی بود و پاداش آنها را برخورداری از بهره مندیهای سرای دیگر دانستند .

بگونه ای که خود و نزدیکانش نیز با کمترین امکانات ، زندگی می کردند .

اما وقتی شنیدند که افرادی به غلط ، ساده زیستی را بی بهره گی از مواهب و لذات دنیایی ، تلقی کرده و خانه و زندگی را رها کرده و دایم به نماز و روزه مشغولند ، بشدت آنها را مذمت کرده و در سخرانی عمومی خود اعلام کردند که :

بعثت بالحنيفيّة السّمحة و من خالف سنّتى فليس منّى‏ 1

و آیه قرآن نیز با همان شدت نازل شد و ضمن اعلام انزجار خداوند از اعراض از دنیا ، بهره مندی از مواهب آن را ، مومنانه زیستن دانسته ، آنگونه که بهره های آخرتی نیز در ادامه و گرو آن اعلام گردید .

قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين آمنوا في الحياة الدنيا خالصة يوم القيامة كذلك نفصل الآيات لقوم يعلمون 2

پس مفهوم زهد چیست ؟

همگان می دانیم که امامان(ع) ، معلمان قرآن و نزدیکترین فهم را از آن به فهم پیامبر(ص) داشته اند . به همین دلیل وقتی که به نهج البلاغه امام علی(ع) که خود زیباترین جلوه و اسوه زاهدان بود ، رجوع می کنیم ، زهد را اینگونه تبیین می فرمایند :

الزهد کله بين کلمتين من القرآن قال الله سبحانه-  لکيلا تاسوا على‏ ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم 3 - و من لم ياس على الماضي و لم يفرح بالآتي-  فقد اخذ الزهد بطرفيه 4

برجسته ترین نکته در نگاه امام(ع) ، ارزش زندگی و بهره مندی از آن و زیستن در حال است .

ایشان به دو مشکل اساسی بشر در تفسیر زندگی خود که باعث داوری های خوب و بد ولی غیر واقعی شده و او را با چالش جدی معنای زندگی روبرو کرده است ، اشاره ای بسیار متین داشته اند :

  1. از دست رفته های ما از جمله گذشته و هر آنچه داشته ایم و دیگر نیستند ، بخشی از زندگی ما بوده که روزی در آن بوده ایم و داوری ما در مورد آن هر چه بوده ، تمام شده است ، بنابراین ماندن در خاطرات گذشته ( چه خوش و چه ناخوش ) ، چیزی جز حسرت برما فرو نمی ریزد و ادامه زندگی را دچار یاس عمیق می کند .
  2. بدست آورده های ما نیز از جمله امروز ( که قطعا آینده جزو آن نبوده و نسیه ای بیش نیست ) ، همجنس همان از دست رفته های گذشته گون ماست که ، جایی برای شادی مستانه ما و دل بستن بر آنها ندارند .

این دو ، از مهمترین و اساسی ترین نکته های روانشناسی مثبت نگر امروزی است که در مسیر حرکت و موفقیت ، بهترین مولفه های انگیزشی خوانده شده اند .

اما نکته مهمتری که در کلام امام با بهره گیری از بیان شیوای خداوند در تبیین زندگی واقعی و منطبق بر هستی ، موج می زند ، زیستن در " حال " است .

نه در بند حسرت از گذشته از دست رفته باش که هرگز نخواهد بازگشت و نه خود را آویزان تحقق آرزوهایی کن که در گذشته از دست رفته و آینده را به آنها حواله می کنی ، که آن نیز نیامده و شاید هرگز برای تو نیاید .

امروز را با همه توان و تلاشت ، بهترین هایی را که دوست داری ( مراقبه و خدمت ) ، به انجام برسان ، که امروز همان آینده ایست که دیروزت را به انتظارش خراب کردی و امروز حسرتش را میخوری .

زندگی بی پایان است و دنیا مسیری برای عبور نه محلی برای قرار ابدی .

الدنيا دار ممر لا دار مقر 5

پس در زندگی گام بگذار و هر اتفاقی را که با آن مواجه می شوی ، مانند یک مشاهده گر بپذیر همانگونه که هست ، نه آنگونه که تفسیر می کنی . که تفسیرهای ما از زندگی است که آن را خوب و بد می کنند نه واقعیات آن .

دنیا ، ماهیتی ناماندنی دارد و زندگی دنیایی ما نیز از همان جنس است ، پس به مولفه های زندگی از قبیل خانواده ، مال ، موقعیت ، مقام و ... نچسبیم و آویزان نشویم که آنها نیز همچون خود دنیا ، ناماندنی اند ؛ و الا جز حسرت از دست داده ها ، چیز دیگری برایمان نخواهد ماند و فریب تحقق مجددشان در آرزوهای آینده نسیه ، امروزمان را دوباره بر فنا خواهد داد .

و زهد جز این نیست .

زندگی را یک مسیر بی پایان این جهانی – آن جهانی بدانیم و برای رسیدن به همه چیز در این سرای ناماندنی ، همه سرمایه های روحانی و ارزشهای خود را هزینه نکنیم ، که دیر نیست ورود به آن سرای باقی 6 ، اما بی هیچ توشه راه . 7

و دین برای تبیین توشه آن سرا آمده است نه تخریب توشه این سرا . بهره ات را از این سرا ببر ، اما توشه آن سرا را نیز بردار ، که فردا در آن سرا پشیمان شده ، اما دیگر راهی به این سرا برای جبران و برداشتن توشه نحواهی یافت 8 .

زیرنویسها :

  1. نهج الفصاحه 861
  2. اعراف 32
  3. حدید 23
  4. حکمت 439
  5. حکمت 133
  6. و ما اوتيتم من شي ء فمتاع الحياة الدنيا و زينتها و ما عند الله خير و ابقي ا فلا تعقلون – قصص 60
  7. يا دنيا يا دنيا ...  فعيشک قصير و خطرک يسير و املک حقير-  آه من قلة الزاد و طول الطريق-  و بعد السفر و عظيم المورد – حکمت 77
  8. كلا بل لا تكرمون اليتيم و لا تحاضون علي طعام المسكين و تاكلون التراث اكلا لما و تحبون المال حبا جما كلا اذا دكت الارض دكا دكا و جاء ربك و الملك صفا صفا و جي ء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و اني له الذكري يقول يا ليتني قدمت لحياتي – فجر 17 تا 24

محمد صالحي – 20/9/96

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 23 مهر 1397  ساعت 07:44 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

زندگی مطلوب چیست ؟

استاد #ملکیان 

 

💥 #زندگی یک حکیم یا فرزانه ( مثل بودا ، کنفسیوس و .. ) ، از نوع مطلوب است .

 

💥 #حکیم یا فرزانه دو #مولفه دارد :

 

۱- آنچه را که #دانستنش برای گذران یک زندگی مطلوب لازم است ، می داند .

 

۲- به مقتضای #دانسته هایش عمل می کند .

 

💥 #معیار زندگی مطلوب برای هر شخص :

#شهود باطنی او فارغ از فرهنگ و سنتهای اجتماعی ( دلش چه می گوید )

 

💥 #مولفه های یک زندگی مطلوب :

#خوب

#خوش

#معنادار

 

💥 #زندگی_خوب : مطلوبهای #اخلاقی در آن جاری است . ( رای افلاطون - هر کسی که اخلاقی زندگی می کند چون عاشق خوبی شده است . )

 

💥 #زندگی_خوش : مطلوبهای #روانشناختی در آن حاصل شده است . ( آرامش درونی - شادی درونی - رضایت باطنی و صلح با خود - امید - شکفتگی )

 

💥 #زندگی_معنادار : بگونه ایست که برای شخص #ارزش_زیستن دارد . ( نه بخاطر ترس از خودکشی و یا ترحم به بچه ها و یا ترس از آبرو ریزی ، به خود کشی رو نکند . )

@eshghonava

صوت سخنرانی :

https://t.me/beshnofekrkon/1058

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 19 مهر 1397  ساعت 11:13 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خدا ، شیطان ، بقا ، عشق و اخلاق از منظر داستایفسکی در کتاب برادران کارامازوف

 

در طبیعت قانونی نیست که آدمی را به دوست‌داشتن بشریت موظف کند، و اگر تاکنون بر روی زمین عشقی وجود داشته، مربوط به قانون طبیعی نبوده، بلکه به این دلیل بوده که آدمیان به بقا ایمان داشته‌اند .. ص 102 صالح

هر گاه ايمان بشر را به جاودانى بودن روح نابود كنيد ، نه تنها چشمهء عشق به انسانيت را در او خشك مىكنيد ، بلكه همچنين نيروى لازم براى ادامهء زندگى را از بين مىبريد و در اين صورت هيچ چيز قبح نخواهد داشت و همه چيز حتى آدم خوارى مجاز خواهد بود . ص 80 مشفق ( 102 و 103 )

آرى من بارها گفته‌ام ، هر گاه ايمان به جاودانى بودن روح وجود نداشته باشد ، نيكى و نيكو كارى رخت از اين جهان بر خواهد بست . ص 81

 

به نظرم اگر شیطان وجود نداشته باشد و انسان او را آفریده باشد، او را به صورت و شباهت خودش آفریده است ص 335

انسان آنقدرها که در جستجوی اعجاز است در جستجوی خدا نیست. و چون نمی‌تواند تاب بیاورد که بی‌معجزه بماند، دست به خلق معجزات تازه می‌زند و به پرستش جادو و جنبل رو می‌آورد ص 359

پدران و استادان، از خود می‌پرسم جهنم چیست؟ به نظر من رنج ناتوانی از دوست‌داشتن است. ص 452

اى برادران من از گناه انسان نهراسيد ، انسان را حتى بهنگام ارتكاب گناه دوست بداريد ، زيرا اين دوستى مظهرى از عشق الهى و عاليترين نوع دوستى در جهان است . همهء موجودات دنيا را چه به طور كلى و چه به طور جزيى دوست بداريد . بهربرگ درخت و هر شعاع آفتاب مهر ورزيد . حيوانات ، نباتات ، هر شىء را در اين جهان بديدهء محبت بنگريد .
هر گاه همه چيز را دوست بداريد ، در هر چيز سر الهى را در خواهيد يافت و چون دريافتيد آن را بهتر درك خواهيد كرد و سرانجام نسبت بدنيا و كائنات احساس مهر كامل و جهانى خواهيد كرد . بحيوانات نيز ابراز علاقه كنيد ، خدا به آنان جوانهء فكر و لذت بىآلايش ارزانى داشته است .
اين نشاط را بر هم نزنيد . آنان را آزار ندهيد . لذتشان را نرباييد و بدين طريق با عطيهء الهى مخالفت نورزيد .

اى انسان بحيوانات فخر مفروش ، زيرا آنان مرتكب گناهى نشده‌اند و حال آن كه تو با تمام عظمت و جلالت ، از هنگام پيدايش زمين را آلوده مىكنى و متأسفانه مانند همهء ما اثر عفونت از خود به جاى مىگذارى مخصوصاً كودكان را دوست بداريد زيرا آنان نيز مانند فرشتگان گناهى ندارند و براى ايجاد نشاط و تصفيهء قلوب ما زندگى مىكنند و براى ما سر مشق نيكى بشمار مىآيند . ص 387 و 386 مشفق

آدمی همیشه می تواند در هر زنی چیز جالبی بیابد که در زنی دیگر آن را نمی یابد. تنها باید دانست که چطور یافتش، نکته در این است. استعداد در اینست

به نظر من زن زشت وجود ندارد. نَفس زن بودنش، نصف ماجراست. ولی چه کار کنم این را بفهمید؟ حتی در پیر دخترها هم چیزی می یابید که به خود می گویید این مردها چقدر احمق بوده اند که به آنها توجه نکرده اند و گذاشته اند پیر شوند. برادران کارارامازوف / ص  196

آخر اين چه وضعى است ؟ خدا را از خود دور مىكنند و به جايش كليسا را برقرار مىسازند . اينها سفسطهء مذهبى است . حتى خود پاپ گرگوار هفتم چنين انديشه هايى بذهن راه نمی داد . ص 76 ترجمه مشفق همدانى ( ص 98 صالح حسینی )

آه، مخالفتی با خدا ندارم. البته، خدا فرضیه ای بیش نیست، اما...اقرار می کنم که به وجودش نیاز هست..برای نظم جهان. اگر خدا هم وجود نداشته باشد، باید اختراع شود . ص 776

میتیا گفت: خداست که عذابم می دهد. این تنها چیزیست که عذابم می دهد. اگر او وجود نداشته باشد چی؟ اگر راکیتین راست گفته باشد چی - که خدا اندیشه ای است ساخته و پرداخته انسان؟ پس اگر او وجود نداشته باشد، انسان سرور زمین می شود، سرور کائنات. محشر است! منتها انسان بدون خدا چطور می خواهد خوب باشد؟ بحث در این است. همیشه به این سوال باز میگردم. چون آن وقت انسان می خواهد دوستدار که باشد؟ شکرگذار که باشد؟ سرودش را برای که بخواند؟ ص 883

بدون رنج، لذت زندگی چیست؟ زندگی به مناسکی بی پایان مبدل می شود؛ مقدس اما ملال آور می شود.  904

محمد صالحی – 24/4/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 14 مهر 1397  ساعت 09:00 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

شمایلِ مادرانه‌ی خداوند

 

پیامبر زیر درختی نشسته بود و یارانش گرداگرد او بودند. در این حین، مردی نزد پیامبر آمد که چیزی در دست داشت که آن را با عبای خود پوشانده بود. گفت:‌ از کنار بیشه‌‌ای می‌گذشتم که ناگهان صدای جوجه پرندهایی را شنیدم. آن‌ها را گرفتم و در عبای خود پیچیدم. مادرشان سررسید و و بالای سر من چرخ زد. عبا را کنار زدم و جوجه‌ها را نشانش دادم. خود را به کنار جوجه‌ها انداخت و او را نیز در عبا پیچیدم. هم‌اکنون پرنده‌ی مادر و جوجه‌هایش با من هستند. پیامبر گفت: بگذارشان زمین. آنها را زمین گذاشت، اما پرنده‌ی مادر، جوجه‌ها را ترک نکرد و از آنها فاصله نگرفت. پیامبر به یاران خود گفت: آیا از عطوفت پرنده‌ی مادر به جوجه‌ها تعجب کرده‌اید؟ سوگند به آنکه مرا به حق مبعوث کرده، خداوند با بندگان خود، مهربان‌تر از این مادر با جوجه‌ها است.(أَتَعْجَبُونَ لِرَحْمَةِ أُمِّ الأَفْرَاخِ بِفِرَاخِهَا؟! وَالَّذِي بَعَثَنِي بِالْحَقِّ لَلَّهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنْ أُمِّ الأَفْرَاخِ بِفِرَاخِهَا؟) برو و این پرنده و جوجه‌هایش را به همان‌جا که یافتی، بازگردان و مادرشان را نیز ببر. آن مرد جوجه‌ها را بازگرداند.(سنن ابوداود، باب الجنائز؛ نظیر روایت با کمی تفاوت در مجمع‌الزوائد هیثمی، شعب‌الایمان بیهقی و «حسن الظن بالله» ابن ابی‌الدنیا آمده است.)

 

تصویری که پیامبر در این ماجرا از خداوند ارائه می‌دهد، تصویری مادرانه است. خدا همچون مادر. مشاهده‌ی این اتفاق، تصویر مادرانه‌ای از خدا را برای پیامبر تداعی می‌کند. این تصویر از خدا در مواضع دیگری نیز به چشم می‌خورد.

 

روزی پیامبر در میان اسیران، متوجه مادری می‌شود که بی‌تابانه دنبال کودک خویش است. به محض یافتن، کودک را به تن خود می‌چسباند و به او شیر می‌دهد. پیامبر از یاران می‌پرسد:‌ به نظرتان ممکن است این مادر، فرزند خود را در آتش رها کند؟(أَتَرَوْنَ هَذِهِ الْمَرْأَةَ طَارِحَةً وَلَدَهَا فِي النَّارِ؟). می‌گویند: ‌خیر. می‌گوید خدا با بندگان خود مشفق‌تر از این مادر با کودک خویش است.(لَلَّهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنْ هَذِهِ بِوَلَدِهَا)[به‌روایت مسلم]

 

همچنین از پیامبر اسلام نقل است که: خدا شب‌ها و روزها دست‌های خود را به سوی بندگان، به امیدِ بازگشتِ آنان، گشوده است. (إنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ يَبْسُطُ يَدَهُ بِاللَّيْلِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ النَّهَارِ ، وَيَبْسُطُ يَدَهُ بِالنَّهَارِ لِيَتُوبَ مُسِيءُ اللَّيْلِ)[به‌روایت مسلم]. در این بیان نیز خدا همچون مادری تصویر می‌شود که آغوشی هماره گشوده و پذیرا دارد. همه وقت، منتظر و مشتاقِ بازگشت آدمیان و درآغوش گرفتنِ آنان است.

 

در نگاه پیامبر، تصویرهای مختلفی از خدا را می‌توان جست. گاهی خدا پادشاه مقتدر است(ملک مقتدر)، گاهی نورِ هستی(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ)، بدایت و نهایت جهان و ظاهر و باطنِ عالَم(هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ). خدا در تجربه‌ی پیامبر، گاهی پادشاه و مالک و حاکم است(خدای متشخص)، و گاهی جانِ جهان، نورِ هستی(اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) و تنها واقعیتِ معتبرِ عالَم(اول و آخر، ظاهر و باطن) است. گاهی بیرون از جهان و آدمی ایستاده و گاهی از هر چیز و هر کس به نهاد آدمی نزدیک‌تر است(وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ). خدا در روایت پیامبر گاهی تشخص می‌یابد و گاهی حضورِ محض و عاری از هر تشخص و غیریتی است. حضوری که در میانه‌ی فرد و قلبِ او، در بندِ بندِ آدمی، قرار گرفته است.(أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ)

 

برای عیسی، خدا عمدتاً پدر آسمانی به چشم می‌آمد. او خدا را در شمایل پدر می‌دید. در برخی تجارب پیامبر اسلام، خدا شمایلی مادرانه دارد. همچون مادرِ آدمی، مشفق، عطوف و مهربان.

 

خدا، اگر چه مانند هیچ چیز نیست(لَيْسَ كمِثْلِهِ شَيْءٌ) و برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم است، اما در تجربه‌‌های پیامبرانه، به حسبِ مقام و موقعیت، شمایل مختلف پیدا می‌کند. تشخص و عدمِ تشخص خدا با هم قابلِ جمع است. آن نور، آگاهی و رحمتِ منتشر در رگ و پیِ جهان، می‌تواند برای تجربه‌گر، شمایل و تشخص پیدا کند و با فرد، مخاطبه و گفتگو کند.

 

چه خوش و شیرین است آن موقعیت‌ و کیفیتِ وجودی که پیامبر در تماشای رابطه‌‌ی پرنده با جوجه‌ها و مادر با کودکِ شیرخوار، پیدا می‌کرد. چه کیفیتِ روحانیِ خوش و شیرینی، وقتی که خدا را همچونِ مادرِ هستی، تجربه می‌کنی و آغوش او را هماره و از همه سو، گشوده می‌یابی.

 

‌صدیق قطبی

 

@sedigh_63



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 7 مهر 1397  ساعت 08:49 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

خدا در نگاه خانم سیمون وی عارف فرانسوی قرن 20

۱خدا عشق است.

۲مهمترین حقیقت در باب خدا این است كه او خیرخواه است. پس، عقیده به اینكه خدا به بی عدالتی و ظلم فرمان می تواند داد بزرگترین خطا در باب اوست.

۳خدا به نیكان و بدان لطف یكسان دارد. این لطف یكسان به نیكان و بدان بی عدالتی نیست. بلكه عالی ترین وجه مشخص عدالت خداست.

۴این تلقی رایج كه خدا، مانند یك سلطان مطلق العنان دمدمی مزاج، دلبخواهانه بر انسانی فیضی بیشتر و برانسان دیگری فیضی كمتر نازل می كند ، به این بهانه كه به هیچ انسانی بدهكاری ندارد، تلقی كاملاً نادرستی است. او به خیرخواهی بی نهایت خودش این بدهی را دارد كه به هرمخلوقی، به كاملترین وجهی، خیر ارزانی دارد.

۵خدا مستمراً كمال فیض خود را برهركسی فرومی بارد. این ما انسانهاییم كه به درجات متفاوت به دریافت فیض او رضا می دهیم. درامور صرفاً معنوی، خدا همه خواسته ها و آرزوها را برآورده می كند. آنان كه كمتر دارند كمتر خواسته اند.

۶این اندیشه كه خدا در جست وجوی انسان است بی نهایت زیبا و ژرف است؛ و به محض آنكه جای به این اندیشه می سپارد كه انسان در جست وجوی خداست انحطاط ظاهرمی شود.

۷خدا، درعین حال، هم شخصی و انسانوار است و هم غیرشخصی و ناانسانوار. این دو مفهوم فقط در خدا قابل جمع اند و در غیر او متناقض و مانعة الجمع اند.

۸بسیاری از امور متناقض دیگر نیز (غیر از شخصی و غیرشخصی بودن) درخدا قابل جمع اند.

۹فقط درصورتی می توان خدا را، درعین حال، هم ثالوث (سه گانه) تصوركرد و هم واحد (یگانه) كه او را هم شخصی و انسانوار بدانیم و هم غیرشخصی و ناانسانوار.

۱۰قدیسانی كه ازمراتب عالی معنویت برخوردارند خدا را، در عین حال و بی كسان، شخصی و غیرشخصی می دانند؛ قدیسانی كه در مراتب متوسط یا دانی واقعند، منحصراً یا بیشتر، به یكی از این دو جنبه وجود خدا عطف توجه دارند.

۱۱همه تصوراتی كه از خدا داریم و با فعالیت ناشی از محبت بی شائبه ناسازگارند تصوراتی نادرست اند. همه تصورات دیگری كه از او دارم به درجات متفاوت، درستند. عشق و معرفت به خدا، درواقع، نمی توانند از هم جداشوند.

 

منبع : مقدمه استاد ملکیان بر کتاب نامه به یک کشیس خانم سیمون وی

https://telegram.me/beshnofekrkon/1166

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 3 مهر 1397  ساعت 10:57 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

182- تقدیم به پسرم - 1-7-97

 

#پسرم !

 

امروز اولین روز پای گذاردن تو در فضای بسیار دلنواز #دانشگاه است . جایی که همه در حال #دویدنند تا علمی بیشتر #بیندوزند .

 

#پسرم !

 

آنچه می توانی در این #مسیر گام بردار ، اما مراقب باش که #علم ، که چیزی جز #قالبهای_تفسیری جهان نمی باشد ، #اقیانوس_فهم تو را به #برکه ای کوچک مبدل نکند .

 

مسیر #مراقبه تا کشف و شهود باطنی را هرگز فراموش نکن که از #این_راه به #رویت_حقایق باطنی عالم می رسی ، در حالیکه #علم ، تنها از #تفسیرهای خود از آن حقایق می گوید .

 

محمد صالحی - 1/7/97

 

https://telegram.me/naghmehsokout



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 1 مهر 1397  ساعت 11:12 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


Powered By Rasekhoon.net