من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدیدنظرهایی بشود *

  1. من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدیدنظرهایی بشود ، ... به نظر من در عبادات باید مفهوم « وجوب » را کنار گذاشت و به‌جای آن، مفهوم « توصیه » را باید قرار داد.

مفهوم وجوب که واجب است ظهر چنین نماز بخوانید و واجب است که روزه بگیرید . این مفهوم به باور من اعتبار خود را از دست داده است.

عبادات را به‌عنوان یک سلسله اعمال بدنی- روحی روانی که به منظور تعالی روحی مفیدند، می‌توان «توصیه» کرد.

این عبادات (اگر) با مراعات اصول اخلاقی و زیستن اخلاقی باشد، برای عدّه‌ی زیادی بهداشت روانی به‌دنبال داشته و آنان را تعالی می‌بخشد.

من عرض می‌کنم: آنچه اصل و اساس تقرّب انسان به خداست، فضیلت‌های اخلاقی و اعمال متناسب با آنها است .

«خُلُق» شریف است نه دولا راست شدن.

باید توصیه کرد که خُلق عوض شود و ساختار فضیلتی تغییر یابد.

اگر آن ساختار فضیلتی تغییر نکند هزار بار هم آدمی عبادت کند، به هیچ جایی نمی‌رسد.

یعنی درست برعکس آنچه اکنون رایج است که به عبادات اصالت داده می‌شود. من با این رویّه کاملاً مخالفم.

توصیه باید به کسب فضایل اخلاقی و متزیّن شدن به خلق‌های انسانی باشد.

  1. من از تعابیری که از آنها تکلیف در زمینه‌ی عبادات بر‌می‌آید، اجتناب می‌کنم.

با یک مثال این را روشن کنم. وقتی بچّه‌ای بدغذا است و غذا نمی‌خورد، پدر و مادرش می‌گویند: فرزندم اگر فلان غذا را نخوری، وقتی بزرگ شدی، بیماری پوکی استخوان می‌گیری.

همین معنا را هم می‌توان برای کسب تعادل روحی روانی و تعالی به عبادات توصیه کرد نه آن معنایی که در وجوب هست، نوعی تکلّف و رنج در آن موجود است.

به مخاطبان باید گفت اگر می‌توانید این اعمال را آنطور که در طبیعت افعال عبادی هست، ...، توصیه می‌کنیم که این کارها را انجام دهید؛

امّا اگر به هر علّت نتوانستید چنین کنید، به ‌قدر مقدور این اعمال را به‌جا آورید.

.... هر قدر که می‌توانید ارتباط خود را با خداوند قطع نکنید و کارهایی در این زمینه انجام دهید.

به نظر من دستور از بالا ، تغییری در این وضعیت ایجاد نمی‌کند.

باید به آنان گفت اگر نمی‌توانید مثلاً نمازهای یومیّه را یا روزه‌ی سی روز ماه رمضان را با آن شرایط و آمادگی‌های لازم روحی و اخلاقی انجام دهید، اعمال سبک‌تری را به‌عنوان جایگزین انجام دهید نه اینکه اگر نمازها را نخوانی و روزه‌ها را نگیری گناه دارد و معذَّب خواهی شد!

نکته‌ی دیگر این است که من نوع رایج در دعوت به عبادات رسمی با برچسپ و خطاب تکلیفی را کاملاً در بحران می‌بینم. افراد بسیاری هستند که در رودربایستی گیر کرده‌اند و این اعمال را انجام می‌دهند ولی در خلوت خود آنها را انجام نمی‌دهند و این وضع موجب شیوع نفاق و ریا شده است.

آنطور که گفتم اگر عبادات جنبه‌ی توصیه‌ای پیدا کنند، در خانواده‌ها اختلاف پیدا نمی‌شود و تفاوت‌های فردی و سنخ روانی اعضای آن که از همدیگر متفاوت است، در نظر گرفته می‌شود.

  1. به نظر من آیاتی که در قرآن از مادّه‌ی تکلیف به کار گرفته شده است، به هیچ‌وجه به معنای تکلیف کلامی و فقهی نیست.

واژه‌ی تکلیف در معنای کلامی و فقهی ، تاریخ پیدایش دارد.

هم ا‌کنون کتابی در نظرم هست که رساله‌ی دکتری یک دانشمند خارجی است، در این کتاب بررسی شده که واژه‌ی تکلیف در معنای رایج فعلی، چگونه در میان مسلمانان پیدا شده است.

البتّه من منکر این نیستم، ممکن است کسی در اثنای ارتباط معنوی با خدا در مراحل تعالی روانی خودش برای خودش، تکلیف تجربه کند. این غیر از آن تکلیف است که در بیان و خطاب دینی رایج ما حضور دارد و باید آنرا کنار گذاشت.

توصیه می‌کنم علاقه‌مندان این بحث، مقاله‌ای را که اخیراً با عنوان «چگونه دوران علم اصول و اجتهاد فقهی سپری شده است» در اینترنت منتشر کرده‌ام، بخوانند.

گفت‌و گو: مولود بهرامیان با استاد محمد مجتهد شبستري

http://3danet.ir

* احكام فقهي از دو مقوله اند – عبادي و غير عبادي

احكام عبادي شامل عبادياتي از قبيل نماز و روزه و حج و ... مي شود و تکنیک‌هایی برای تعالی روحی هستند كه نوعا تاسيس شارعند .

احكام غير عبادي كه شامل معاملات و سياسيات و ... ( كلا احكام اجتماعي ) بوده و نوعا گزينش پيامبر از قوانين عصر نزول و امضاي آنها جهت اجرا بوده است و لذا مبتني بر عقل عرفي و در راستاي تحقق اخلاق و عدالت اجتماعي اند و به همين دليل تابع شرايط زمان و زمينه اجراي خود بوده و قابل تغييرند .

آیا نحوه انجام تکالیف نوبالغین ، رعایت شیوه تربیتی خداوند است ؟ - 1

https://telegram.me/beshnofekrkon/391

رعایت #تدریج و #مرحله ای در #وجوب تکلیف #نومسلمانان 🍁

https://telegram.me/beshnofekrkon/689

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 31 اردیبهشت 1396  ساعت 07:22 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

                                     خلوتی با عشق

 

گفتا  به دل چه داری ؟                          گفتم   غم تو دارم  !

گفتا  چرا بنالی ؟                                   گفتم   زبیکسی چه سازم ؟ !

گفتا  که بر زبان آر                                  گفتم   ز گفتنش بترسم  !

گفتا  که ترس و عاشق ؟ !                    گفتم   ز هجر بعدش !

گفتا  چه خواهی از وصل ؟                   گفتم   که وصل کافیست  !

گفتا  بها چه داری ؟                               گفتم   به جان رضایم  !

گفتا  غلط همین ا ست !                        گفتم   بهر چه خواهد  !

گفتا  فراق بیحد !                                   گفتم   به این بنالم  !

گفتا  سکوت و غصه !                            گفتم  که بیزبانم  !

گفتا  که وصل دور است !                       گفتم   که من بمانم !

گفتا  بمان به عهدت !                             گفتم   غریب و تنها ؟ !

گفتا  که عشق با توست !                      گفتم   همن مرا رضایست . !

 

                                      محمد صالحی

                                       27 / 1 / 76

                   https://telegram.me/naghmehsokout

                    http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 30 اردیبهشت 1396  ساعت 08:16 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

#محبت و #بخشندگي‌ِ #معامله اي ، #ارتشايي و #شخصيتي

#انسان ذاتا موجودي #اجتماعيست و مهمترين خصيصه اجتماعي بودنش ، محبت و بخشندگي اوست به ديگران ( #مادي و #معنوي ).

كه هم #اشتياق_درونيش به بروز و #اظهارِ_وجودش را ارضا نمايد و هم خود را در معرض ديگران جهت دريافت هايي از آنها قرار دهد .

اين  محبت و بخشندگي را در #سه_شكل زير مي توان در بين انسانها مشاهده كرد :

  1. محبت و بخشندگي #معامله اي
  2. محبت و بخشندگي #ارتشايي
  3. محبت و بخشندگي #شخصيتي
  • در محبت و بخشندگي معامله اي ، شخص بصورت #انفعالي ، در قبال كاري كه ديگران برايش كرده اند ، خود را موظف به پاسخ و تكميل #چرخه_محبت و بخشش آنها مي داند و بهانه اي مي شود براي ابراز محبت و بخشندگي اش ، ولي فقط در حد يك معامله ، آنهم به كسي كه در اين تعامل قرار مي گيرد و بس .
  • در محبت و بخشندگي ارتشايي ، شخص #ابتدا به ساكن ، وارد #چرخه_محبت و بخشش به ديگران مي شود ، ولي به اين اميد كه آنها نيز با او و در جواب او چنين كنند ( حتي با يك تشكر زباني ) و يا از كمبود و يا اشكالي در او ، چشم پوشي نمايند .
  • اما در محبت و بخشش #شخصيتي ، شخص ، از آن رو كه خود را #سزاوار_محبت و بخشيدن به ديگران مي داند ، بدون آنكه نياز به تحريكي از ديگران داشته باشد و يا بخواهد ديگران را به عكس العمل وادار كند ، اقدام به محبت و بخشش مي نمايد .

او اقدام به محبت و بخشش مي كند ، حتي اگر از قبل محبت و بخششي نديده باشد و يا در ادامه ، بداند مواجه با محبت و يا گذشتي از طرف ديگران نمي گردد .

او براي #شروع و يا #ادامه يك #سيكلِ_محبت و بخشش ، اقدامي نمي كند .

و اين #عاليترين حد محبت و بخشندگي است كه شخص ، از دو شكل معامله اي و ارتشايي ، عبور كرده و به اين مرحله وارد مي گردد .

و چونان #خورشيدي كه #تشعشعات_درونيش را به اطراف مي پراكند ، چه تاريكي و سردي باشد و چه نباشد ؛ آنچنان از عشق و محبت لبريز مي گردد ، كه بدون بروز آن ، ظهوري از #حقيقت_وجودي خود نميابد .

اگر ما به #صفات_خداوند توجه كنيم ، با كلمات #عدل و #احسان و #كريم روبرو مي شويم كه :

#عدل ، #پاسخ به رفتار ديگران است در تعامل و #به اندازه ابراز آنها .

و #احسان ، #بخشش به ديگران است #بيش از استحقاق آنها .

و اما شخص #كريم ، مي بخشد و محبت مي كند ، چون #شاخصه_وجوديش در #بروز و #ظهور اين بخشش و محبت است .

و خداوندي كه كريم است و رحمان ، ما را چون خود ميخواهد . ( تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار- ج 58- ص 129 )

و #شرط رسيدن به #بر و شادماني جاودانه الهي را #انفاق_محبت مي داند ، كه چيزي جز #پاشش آن ، بخاطر #لبريزگي_عشق و محبت و بخشندگي دروني نيست .

چونان #خدايي_خود ، كه #محبت و #بخشندگيش ، #فوران_وجودي_اوست .

لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شي ء فان الله به عليم – آل عمران 92

محمد صالحي – 15/9/95

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396  ساعت 07:26 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

#ابعاد_شادمانی

 

#شادماني بالاترين بعد خوشي است.

 

 #نخستين بعد، #لذت است- كه حيواني است.

 

#دومين بعد #خوشحالي است- كه انساني است .

 

و #سومين بعد #شادماني است- كه الهي است.

 

 شادماني هدف و مقصود است، زيرا تو فقط به هنگام شادماني مي تواني به اوج #قله_وجودت دست يابي و به واقعيت نهايي خويش برسي.

 

#انسان ساختمان سه طبقه است.

 

#طبقه_همكف حيواني است- كه چيزي خوب و نيكوست، هيچ عيب و ايرادي در آن نيست.

 

اما تو بايد از چيزي #برتر آگاه شوي.

 

بگذار طبقه پايين، پايه و #ستون باقي بماند اما خودت را به آن #محدود نكن.

 

 #طبقه دوم انساني است و طبقه سوم الهي.

 

تو با #شناخت_شادماني، #مقام_خدايي ات را خواهي شناخت و خدا خواهي شد.

 

و تا زماني كه از آن آگاه نشوي و به يادش نسپاري، زندگي ات بي ثمر باقي مي ماند.

 

يك ناكامي و #ناخشنودي عميق باقي مي ماند.

 

اگر تو به اوج قله خويش برسي، تنها آنگاه به #خرسندي، آرامش و آسودگي و رضايتي عميق دست مي يابي.

 

#اشو

#مراقبه

@oshoi

 

 یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه - فجر ۲۷ و ۲۸

 

تنها ، انسانی که به حقیقت وجودی خود آگاه شده و خود را مقیم بستر جاودانه هستی کرده است ، خدایی شده و آنگاهست که شادمانی و خرسندی حقیقی را با خداوند در آغوش خواهد کشید .

 

https://telegram.me/eshghonava



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  ساعت 04:14 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

ده تفاوت عمده دین و معنویت

 

🔻دین

 

  1. درباره خود دعوی صدق انحصاری دارد.

 

  1. معمولا انسانهایی را که متدین به سایر ادیانند دعوت به تغییر دین میکند.

 

  1. بیشتر به خدای متشخص و انسانوار قائل است.

 

  1. بیشتر معطوف به بیرون از خود(the self) است.

 

  1. بیشتر معطوف به سعادت آتی و آن جهانی است.

 

  1. مبتنی بر ایمان و تعبد است.

 

  1. معمولا فاقد جنبه اسطوره ای نیست.

 

  1. بیشتر خواهان این است که شخص کاملا به معتقدات،اخلاقیات و عبادیات خاصی التزام ورزد و از آنها عدول نکند.

 

  1. خطابش متوجه همه انسانهاست.

 

🔟دارای طبقه ای به نام روحانیت هست که وظایف و امتیازات خاص خود را دارند.

 

🔻معنویت

 

  1. درباره هیچ دینی دعوی صدق انحصاری ندارد،بلکه هر دینی را تجربه معنوی ای میداند که از سایر تجارب معنوی (یعنی سایر ادیان) بی نیاز نیست.

 

  1. هیچ کسی را دعوت به تغییر دین نمی کند،بلکه از هر کسی می خواهد که واقعا ملتزم به دین خود باشد.

 

  1. به خدای غیرمتشخص و ناانسانوار قائل است.

 

  1. کاملا معطوف به درون«خود» است و با ساحات وجودی سروکار دارد.

 

  1. کاملا معطوف به سعادت کنونی و این جهانی است،در عین اینکه منکر زندگی پس از مرگ نیست به تعبیری،سعادت آجل را اولیه،و بلکه رویه دیگر سعادت عاجل میداند.همه چیز را به همین جا منتقل میکند و از اینرو،آزمون پذیر است و تعبدی نیست.

 

  1. به هیچ منبعی ایمان و تعبد نمی ورزد،بلکه همه احکام و تعالیم را به بوته آزمون شخصی میگذارد.(به تعبیر سقراط :زندگی آزموده)

 

  1. به هیچ وجه،جنبه اسطوره ای ندارد.

 

  1. یکسره خواهان حصول تجربه شهودی و بی واسطه عالم واقع است.از اینرو،برای معتقدات،اخلاقیات،مناسک و شعائر فقط تا آنجا ارزش قائل است که به حصول آن تجربه بینجامد.

 

  1. خطابش فقط متوجه انسانهایی است که استعداد و قابلیت سیر و سلوک دارند،در عین حال که می کوشد حتی المقدور انسانها را به این استعداد و قابلیت برساند.از آنهایی هم که نمی توانند اهل سیروسلوک باشند میخواهد براساس«هر چه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند»زندگی کنند.(ذو مراتب بودن انسانها)

 

🔟دارای «روحانیت»نیست . اساتید معنوی طبقه ای را تشکیل نمی دهند و امتیازات خاصی ندارند.

 

🍎مصطفی ملکیان،بررسی وضعیت فکر دینی در دنیای معاصر

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 25 اردیبهشت 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

اتفاق هر لحظه را بپذير و از آن عبور كن

هر اتفاقي كه در مسير زندگي ما مي افتد ( با هر انگ و يا پلاك منفي و مثبت كه به آن مي زنيم ) ، خواه ناخواه مشمول گذر زمان شده و روزي از ذهن ما بگونه اي پاك مي شود كه ديگر در تصميمات ما موثر نخواهد بود .

البته ، مدت اين بازه زماني ، نه به اتفاقي است كه افتاده ،

 بلكه به تفسيري كه هر فرد از آن مي كند بستگي دارد .

آنها كه زندگي را مسيري براي زندگي كردن و اتفاقات را لازمه آن مي دانند ، به راحتي از هر اتفاق ، بهره لازم آگاهي را برده و از آن عبور مي كنند و خود را درگير مبارزه با آن نمي كنند .

و لنبلونكم بشي ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين – بقره 155

و اينانند كه مصداق سخن خداوندند كه به رسولش فرمان مي دهد ، عليرغم همه ناداريها و مشكلات خود ، در مواجهه با خود و ديگران ، از نعمتهاي خداوندي سخن بگو و قطعا اين نگاه ، هر اتفاقي را به نعمتي الهي مبدل خواهد كرد :

و اما بنعمه ربك فحدث – ضحي 11

ولي آنهايي كه افراد و سرمايه هاي دنيايي را متعلقات تكميلي خود و زندگي خود مي دانند ، با هر از دست دادن ، گويي چيزي از آنها كاسته شده و خود را در حال فنا شدن مي بينند .

به همين دليل ، آن اتفاق را همچون خاطره اي در كنار ديگر خاطرات قبلي ، رديف كرده و دائم در حال پركردن ذهن خود از آنها هستند.

بنابراين ، نه تنها فرصتي براي انديشيدن به ادامه راه و يا موارد جلوبرنده ديگر نمي يابند ، كه آن اتفاقات ، تبديل به مقدمات و وروديهاي تصميمات آتي او مي شوند و به همين دليل ، همواره در فضايي منفي سير كرده و زيبائيهاي مسير را از دست مي دهند .

و من اعرض عن ذكري فان له معيشة ضنكا – طه 124

زندگي ، خواه ناخواه مي گذرد ،

و اتفاقات نيز ، خواه ناخواه بوقوع مي پيوندند ،

اين ما هستيم كه اگر خود را بر آنها سوار نكنيم ، با نوسانات آنها بالا و پائين نخواهيم شد .

همچون پستي بلنديهاي يك جاده ، كه فقط بايد از آنها گذشت و اطلاعات كافي از آنها ، جهت مراقبت در ادامه مسير بدست آورد .

لكيلا تاسوا علي ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم – حديد 23

محمد صالحي – 10/12/95

https://telegram.me/naghmehsokout

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 24 اردیبهشت 1396  ساعت 07:14 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

همسرم را چطور آرام کنم؟!

 

⚜زن ها باید به این موضوع توجه کنند و بدانند در مواقعی که مرد حرفی درباره مطلبی نمی زند به این معنی است که هنوز پاسخ آن را پیدا نکرده ولی درباره اش مشغول فکر است و منظورش اصلا بی اهمیتی و کمی علاقه به زن نیست.

 

⚜ولی آقایان باید بدانندکه همین سکوت و حرف نزدنشان به تنهایی برای زن ایجاد نا امنی کرده و زن در تخیلات خود عواقب بدی را پیش بینی می کند.

 

⚜زنان باید بدانند که هر وقت مردی کم حرف و به لاک خود فرو می رود زیر فشار روحی است و مساله ای دارد با در خود فرو رفتن دنبال راه حل است

هرگز در این حالت به درون لاک ذهنی مرد سرک نکشد و سکوت او را بر هم نزند.

 

⚜زن نباید با آن روشی که خودش آرام می شود در صدد آرامش مرد برآید.. مرد هم همینطور..

این اشتباه بزرگی است ⚠️

 

⚜مرد سکوت می خواهد پس سکوت را به او هدیه دهید..

زن دلجویی،توجه و صحبت کردن می خواهد .پس کنارش باشید و توجه را به او هدیه دهید.. 

 

⚜زن و مرد باید بدانند با روش های متفاوتی از یکدیگر دلجویی کرده و از هم حمایت و پشتیبانی کنند.

 

🍃💓کانال روانشناسی زندگی آرام💓🍃

https://telegram.me/eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 23 اردیبهشت 1396  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آيا  گنجشككان ، براي دل ما آواز مي خوانند ؟

آيا بلبلان ، براي لذت بردن ما ، نغمه مي سازند ؟

آيا پروانه ها ، براي تفريح ما مي رقصند ؟

نه ، هرگز نه  ،  

هيچكدام براي ميل كسي ، نه مي خوانند و نه مي رقصند !

مگر نه اينست كه آنها هزاران سالست مي خوانند و مي رقصند ، حتي آن هنگام كه نبوده ايم ؟

 و آيا ادامه نخواهند داد ، اگر روزگازاني دگرباره نباشيم ؟

مگر نه اينست كه طبيعت دايم در تغيير است و به خواهش و التماس ما كاري ندارد ؟

آري فقط طبيعت است كه با هستي سازگار است و همه بسوي مقصود ازلي در رقص و شادماني . 1

ما با همه ادعاي اشرفيت مخلوقات ، فقط ساز مخالف ميزنيم ،

و صدها سالست چه عايدمان شده است ، جز شكستهاي مكرر و ناله هاي پر از درد بودن ؟

 پس تو هم بيا و خود را به تغيير بسپار ، 2

 به چيزي وابسته نشو ،

كه هيچ كهنه اي نيست كه با ما بماند . 3

خاطرات ، ميراث گذشته ايست كه ذهن ما بر دوش ميكشد و بر ما تحميل مي كند ،

و اين همه سال انبار خاطرات ،

چه تحفه اي براي ما داشته است ،

جز آنكه ما را در گذشته و حسرت آن نگه داشته اند و از نو شدن باز كرده اند ؟

 

عرفا  همه آموزششان اينست كه :

خود را رها كنيد ،

به چيزي وابسته نشويد ، 4

فقط خودتان باشيد ، نه آنچه در تعريف و توصيف ديگران مي بينيد و مي شنويد . 5

...................................

  1. و هو الذي خلق الليل و النهار و الشمس و القمر كل في فلك يسبحون – انبيا ، 33

اوست كسي كه شب و روز و آفتاب و ماه ( و همه جهان ) را آفريد ، كه همه در فلكي شناور ( و رقصانند ).

  1. الدنيا دار ممر لا دار مقر – حكمت 133 نهج البلاغه

دنيا نه جايي براي ماندن ، كه ما در يك سير مداميم .

  1. كل يوم هو في شان – رحمن ، 29

خداوند هر لحظه در حال نوسازي هستي است ( و هيچگاه گذشته اي در واقعيت وجود ندارد ، جز در ذهن ما )

  1. و لا تکن عبد غيرک وقد جعلک الله حرا – نامه 31 ، وصيت امام علي به حسنين

خود را به كسي وابسته نكن ، كه خدايت آزادت آفريده است .

  1. إيّاكم و المدح فإنّه الذّبح – پيامبر(ص) ، نهج الفصاحه – ترجمه پاينده - حدیث 1000

از مدح و توصيف يكديگر بپرهيزيد كه ( به دليل ماندن شخص در گذشته خود ) نتيجه اي جز نابودي نخواهد داشت .

محمد صالحي – 10/7/95

https://telegram.me/naghmehsokout

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 18 اردیبهشت 1396  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

شرعمداران با ذکر دلایل فتاوایشان باید تقلید های مرده را احیاء کنند.

 

🖍 آیت الله محمد صادقی تهرانی در نقد اجتهاد و تقلید مرده موجود در میان شیعه و سنی این چنین می نگارند :

 

«... جاى بسيار شگفتى است كه شرعمداران ما نوعا مسائل دشوار عقلى را در ديد و دسترس عموم مردم مى ‏نهند، با آن‏كه بسيارى از آن‏ها كشش دريافتش را ندارند، چون داراى چنان تخصصى نيستند، ولى مسائل فقه عملى را كه عموما عُرفياتى بيش نيستند، و فهمشان در اختصاص همان عُرف است، از دست رسشان دور نگه مى ‏دارند. در صورتى كه خودشان براى دريافت مفاهيم عرفيه ‏ى آيات و روايات به ‏همان فهم عرفى نيازمندند، و چرا اينطور وارونه عمل مى ‏كنند؟ خدا مى‏ داند و اهلش.

با آن‏كه روش پيامبر بزرگوار صلى‏ الله‏ عليه‏ و ‏آله ‏و سلم و ائمه ‏ى اطهار عليه السلام همين بوده كه حقايق اسلامى و به‏ خصوص احكام شرعيه را در حد امكان با براهينش در دسترس عموم مى‏ نهادند، تا هر كس به ‏اندازه‏ى توان و استعدادش از اين معارف بیكران بهره گيرد، و حتى‏ المقدور در دريافت حقايق دين خودكفا گردد. 

و به ‏استثناى امامان معصوم عليهم‏ السلام كه دريافت ‏كننده ‏ى تمامى رسالت پيامبر (ص) بوده‏ اند. ساير مسلمين همه بايد بدون هيچ امتيازى به ‏منبر شرع گوش فرا داشته و در تفّهم احكام دينى خود و اتخاذ رأى بر مبناى كتاب و سنت همواره در طول زمان و عرض مكان مطيع و منقاد و آزاد باشند.

و چون كتاب‏ اللّه‏ و سنت رسول ‏اللّه‏ (ص) كه هر دو احكام اسلامى رابه‏ گونه ‏اى مستدل بيان مى‏ كنند و مخاطب آيات و روايات نيز همه مكلفان هستند بنابراين فهمش هم در انحصار گروه ويژه‏اى نيست ، زيرا «هدىً لِلنّاس» است ، بنابراين شرعمداران وظيفه دارند تا سرحد امكان نارسايى ‏هاى «ناس» را در فهم كتاب و سنت برطرف سازند، و در اين زمينه به ‏آن‏ها پر و بال دهند، و آن‏چه به‏ آن‏ها مى ‏گويند حتى ‏الامكان با دليل و برهان باشد، تا اين تقليدهاى موجود خشك بى ‏مغز از ميان برود، و آگاهى مردم مسلمان نغز، پر مغز و روز افزون گردد، كه شارع مقدس نيز از ما همين انتظار را دارد، كه سعى كنيم اين تقليدهاى مرده موجود را زنده و اجتهادى نماييم ـ و به ‏عباد خدا بياموزيم كه تقليد بايد از روى دليل و اجتهاد باشد، نه تقليدِ صرفِ بى ‏روح و مرده، كه اگرتقليد مرده در فقه اسلامى باطل است منظور همين تقليدها و تَقَلُّدهايى است كه درجامعه اسلامى شيعتاً وسنّتاً رواج دارد كه نه تنها از روى دليل و اجتهاد نيست، بلكه كلاً از روى جهل و بى ‏اطلاعى و مرده است، والّا تقليد از مجتهدى كه در علم و تقوا از همگان برتر بوده و هم‏ اكنون از دنيا رفته و مرده و در علماى حىّ و زنده اعلم و اتقاى از او را نداريم و كسى هم مطابق او نيست، تقليد چنين مجتهدى نه تنها جايز كه واجب نيز هست ـ همان‏طورى كه بيان داشتيم در آيه‏ ى شريفه «فَبَشِرْ عبادِ. الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ أولئكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللّه‏ وَ أولئكَ هُمْ أولُواالألْبابِ» (سوره‏ ى زمر، آيه‏ ى 18)  شاهد و دال برهمين مطلب است.

و به‏ همين مناسبت، ما در تفسيرالفرقان و تبصره ‏الفقها ادله‏ ى تفصيلى احكام را در پرتو آيات احكام به ‏ميان آورده‏ ايم، و در اين رساله نيز ـ چنان كه مشاهده مى ‏كنيد ـ حتى‏ المقدور بى ‏دليل سخنى نداريم، چنان‏كه در كتاب‏هاى مناسك حج، مسافران، سپاه نگهبانان، مفسدين فى ‏الارض، مفت‏خواران، پاسخ استفتائات، حقوق زنان، مفت‏خواران، فقه گويا، حكومت صالحان يا ولايت فقيهان و مانند اين‏ها همين روش را دنبال كرده‏ ايم ...»

 

📚 منبع : مساله شماره ۲۳ کتاب رساله توضیح المسائل نوین آیت الله محمد صادقی تهرانی 📚

ID : @rasoulan

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 17 اردیبهشت 1396  ساعت 07:22 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

در رثاي استاد صالحي

سلام بر دوستان

 

روز 16 اردیبهشت  یازدهمین سال روز  رحلت بزرگمردی است که در زهد وتحقيق وعفت بیان وقلم وژرفنگری درپژوهش وبي اعتنایی به جاه و مقام در طول این 43سالی که پس از دوران دبیرستان صِرفاً به درس وبحث وتدریس و تحقیق درحوزه گذرانده ام، چون او جز آیت الله العظمی منتظری ( با تفاوت ها ومشترکاتی چند)ندیده ام.

 

من  این بزرگمرد تحقیق را یکه تاز میدان خرافه زدایی به شیوه اصولی اش دیده ام.

 اگر بگویم اندک هوسی به شهرت خواهی ودنيا داری ومرید پروری نداشت دقیقاً بی هیچ گونه مبالغه ای درست گفته ام.

اگر بگویم او با تمام وجود به دنبال حق و حقیقت ونشان دادن چهره واقعی قرآن وپیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به دور از پیشفرض های ذهنی تلقینی و تقلیدی بود، بی گمان، عین واقع را گفته ام.

 

اگر بگویم او مصداق یک عالم حوزوی معتدل وبه دور از افراط و تفریط درعقیده وأخلاق  وعمل بود، به حقیقت سوگند درست گفته ام.

 

اگر بگویم مجموعه آثار مکتوب ومخطوط او بهترین شیوه نامه وروش تحقیق برای هر تازه کار وارد  به عرصه تحقیق است، سخنی به گزاف نگفته ام.

 

واگر بگویم اویکی از شکیباترین، بردباترین واستوار ترین اندیشمندان عصرما در مقابل هجمه های گوناگون فکری، قلمی وخطابی دیگران بود وبلکه از جهاتی بی نظیر،  بی گمان، ادعایی دور از واقع ننموده ام.

 

تفاوت صالحی نجف آبادی با بیشتر همگنانش در این بود که او پنجاه سال جلوتر از اندیشه های زمان خویش بود!

 

او درسختی ها رشد کرد وباسختی ها دست وپنجه نرم کرد وباسختی ها زندگی کرد وبا قناعت کم نظیری گذران معاش نمود.

صالحی ذرّه ای مرید پرور نبود وهرگز درصدد نام ونانی با نام دین بر نیامد.

 

او دین سمحه ی سهله ای که دیگران آن را از روی فهم درست بشناسند وبپذیرند تبلیغ می کرد نه دین عبوس و خشک  و پر از خشونت ونفرت را.

 

صالحی،  انسان را به بزرگی ووسعت جهانی می دید که با عقلانیت و اتصال به وحی ودر یافت صحیح از آن ، فرزندآگاه زمان  ومكان خویش باشد.

 

صالحی، فهم اساس دین را درمعرفت موحدانه وبه دور از هر شرکی منتج نتیجه می دانست، و رهایی از تلقین و تقلید را شرط درستِ دستیابی به حق ارزیابی می کرد.

 

روزگار  هرچند چونان او کسانی را در برهه های گوناگون کم و بیش دستخوش طوفان های حوادث و نامهرباني های فراوان نموده ،  ولی ازهمین قماش افراد نخبه، الگوهای  ارزنده ای برای الگو خواهان برجای نهاده است.

 

مردمی که قدردان چنین اندیشمندان دلسوز و انسان پروری نباشند ، در واقع جور وجفایی که از این خودمحرومیتی برخود روا داشته اند بیش از جفایی است که در حق آنان نموده اند!

 

رضوان الهی بر آن محقق آگاه ومجتهد فقه شناس ومفسر با درایت وحدیث شناس فهیم که بُعد زمان،  او و آثارش را به درستی به اهلش خواهد شناسانید.

 

( شاگرد کوچک ایشان:محمدعلی کوشا ) 

16/2/96

http://mahsan.rasekhoonblog.com/



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 16 اردیبهشت 1396  ساعت 07:43 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

چه عواملی سبب خشک شدن ریشه های تفکر در میان مسلمانان شده است؟

 

هر دوره ای از ادوار تمدنی را در محدوده وسیع دنیای اسلام از نظر اندیشه مرور می کنیم، شاهد نوعی ذهن و تفکریم که مبتنی بر شماری کتاب و رساله معین است.

مقصود این است که در یک مقطع خاص، مثلا در قرن هفتم و هشتم، تعدادی متن در حوزه کلام و فلسفه و هئیت و تصوف و عرفان شکل می گیرد که دویست سیصد سال بعد از آن را کاملا تحت الشعاع خود قرار داده و همه را به خود سرگرم کرده است.

این مقطع تا اوائل قرن دهم، در ایران، تحت تأثیر آثار خواجه طوسی و قطب شیرازی است تا وقتی که عضد الدین ایجی و ملاجلال دوانی و خانواده دشتکی آن فکر و ذهن را دایما سر و ته کرده و شرح و حاشیه برایش می نویسند و اندیشه عمومی در تمام ایران و عثمانی را با آن شکل می دهند.

این میراث تفکر کلامی عثمانی را هم سخت تحت تاثیر قرار می دهد. کافی است میراث کلامی برجای مانده در کتب خانه های ترکیه را ملاحظه کنیم تا ببینیم چه قدر این اسم ها و آثارشان تکرار می شود، و چه اندازه این آثار استنساخ.

آن قدر روی این متون فکر می کنند، شرح می نویسند، خلاصه می کنند، و مفاهیم آن را مثل وحی منزل زیر و رو می کنند که حساب و کتاب ندارد.

در ایران صفوی، این اندیشه کلامی، تحت تاثیر فضای جدید قدری عوض می شود، اما در یک مقطع، آثار کرکی، در مقطعی دیگر آثار میرداماد و به خصوص آثار شیخ بهایی تا اواخر قرن یازده، محور فکر و ذهن است.

از تعداد نسخ برجای مانده می توان این را دریافت.

حدیث گرایی باعث بازگشت به متون حدیثی شد.

فقه و تا حدی اصول هم برای عده ای دیگر جاذبه یافت.

این متون، محور اندیشه ای است که تا عمق ذهن جامعه نفوذ می کند.

هرچه نوشته می شود و اینها حاصل درس و تدریس و مطالعه است، بر محور همان آثار است.

در اواخر قرن یازدهم و اوائل قرن دوازدهم، تفکر دیگری پدید می آید که محور آن مجلسی است.

آثاری که در این مکتب پدید می آید، تا دویست سیصد سال بعد از آن محور اندیشیدن و فکر کردن ونظریه دادن و دین شناختن بلکه همه چیز شناختن است.

یعنی کتابهای عمومی، اهل منبر، و حتی بسیاری از فرهیختگان با این آثار انس دارند.

ما به قرون اولیه هم که برگردیم، در قرن پنجم و ششم و حتی پیش از آن باز آثاری هستند محوری که حوزه تفکر را به خود اختصاص می دهند.

اکنون همه این میراث، در کتابخانه های بزرگ ترکیه و ایران به عنوان میراث خطی گرد آمده اند.

از میان دهها هزار نسخه، می توان نخ های تسبیح و آثار محوری را جدا کرد.

ما باید ریشه های خشک شدن تفکر را در همین آثار جستجو کنیم.

شاید آنها خوبند که تأسیس فکر کرده اند اما کاری با نسل خود و بعد از آن کرده اند که همه را در خود خشکانده اند. باید سوال کرد چرا این آثار سبب نشده اند تا متفکران ما به بالای سکوی پرش و پرتاب رسیده و نقطه ای رفیع تر را فتح کنند؟

آنها چه آموزشی به شاگردانشان داده اند که همه در آنها متوقف شده اند؟

چرا این همه آثار کلامی تکراری به صورت شرح و حاشیه بر محور رساله اثبات واجب دوانی و شرح تجرید قدیم و جدید داریم؟

چه نکته تازه ای در این آثار آمده، و چرا ما نتوانسته ایم از این لفاظی ها نجات پیدا کنیم؟

در واقع، اگر طلسمی در کار بوده، بر همین پاشنه است که تمام مدارس سنتی مابر محور این آثار، جا خشک کرده و تلقی شان از آن آثار، متن های مقدسی است که همه رموز عالم در آنها بیان شده و تنها وظیفه آنها استخراج این رموز است.

به طور معمول، گرد این افراد و آثارشان ، هاله ای از نور قرار گرفته است که باید همه امکانات علمی، همه تمرکز، و همه توان اندیشه ی مسلمانان اطراف آن هزینه می شد.

خروج از آن چارچوب ها، به منزله کفر تلقی می شد، و هیچ کس نمی توانست جز در موارد جزئی و لفظی، از آن حدود خارج شد.

استثناء بسیار کم است.

امروز یک جا اشاره کردم، وقتی ماآثار رشید الدین فضل الله را می خوانیم، ضمن آن که او هم چارچوب گراست، اما در مقایسه با دیگران، از نوعی حریت فکری برخوردار است.

می اندیشد، و حاصل اندیشه آزادش را می نویسد.

حتی اگر سبک است، چون اغلب خارج از چارچوب است، ارزشمند است.

این در حالی است که بزرگترین عالمان این دوره، همچنان در چارچوب موجود می اندیشند و توان خروج از آن اصطلاحات و حدود رسمی را ندارند.

من فکر کنم، ما باید چندین پژوهش بر محور همین مسأله که در هر دوره تمدنی از نقطه نظر علمی و اندیشه ای چه آثاری و اشخاصی، نقش محوری داشته و آثارشان تا چه اندازه دست مایه نوشته های بعدی و جاری بوده و چرا خروج از آنها ممکن نبوده، داشته باشیم.

دكتر رسول جعفريان استاد حوزه و دانشگاه

@jafarian1964

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396  ساعت 08:10 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

 

آسيب در دلبستگي به آدمهاي خاكستري

یکی از تجربه های دردناک زندگی این است که فرد دلبسته آدمهای خاکستری شود.

آدمهای خاکستری همیشه تو را در وضعیت تعلیق نگه می دارند: نه به تو دل می دهند و نه می گذارند که از آنها دل بکنی.

تو را در میانه زمین و هوا معلق می خواهند.

تا وقتی که تو را دل داده خود می یابند با تو سرد و با فاصله اند و تا احساس می کنند که از آنها دل می کنی با تو گرم و نزدیک می شوند- اما فقط تا آنجا که بدانند رشته را نمی گسلی و از چنگ شان نمی گریزی. به تو دل نمی دهند اما مانع دل کندت می شوند.

بعضی از این آدم های خاکستری خودشان بلاتکلیف و معلق اند، یعنی تکلیف خودشان را با خودشان نمی دانند، و این سردرگمی و پادرهوایی را در روابط عاطفی شان با تو بازمی تابانند.

گاهی هم دچار نوعی بیماری روانی اند- ملغمه آشفته ای از عدم اعتماد به نفس و اعتماد به نفس مفرط.

یعنی چندان به خود اعتماد به نفس دارند که تو را مفتون خود کنند، اما چندان به خود بی اعتمادند که به محبت ات پاسخ درخور بدهند.

تو را در فضای خاکستری رابطه معلق نگه می دارند تا شهد عشقی را که نثارشان می کنی بمکند، اما چیزی از جان شان برایت مایه نگذارند.

آدمهای خاکستری خواسته یا ناخواسته تمام خون عاطفه ات را می نوشند اما بر مرده ات فاتحه هم نمی خوانند.

لحظه های تلخ زندگی شان را با تو تقسیم می کنند، اما خوشی های شان را با دیگران شریک می شوند.

با جذابیت های شان آرام آرام به دورت تار می تنند، و تا به خود می آیی خود را گرفتار دام شان می یابی.

ته دل می دانی که شهدت را می نوشند و تفاله ات را تف می کنند، اما برای بی مهرهایشان مدام بهانه می تراشی.

می دانی که وضعیت هرگز بهتر نمی شود، اما مدام برای آنها عذر و برای خودت امیدهای واهی می تراشی. آنقدر می مانی تا بپوسی.

عشق آدم را آسیب پذیر می کند، و آدمهای خاکستری دقیقا از همان نقطه آسیب پذیر است که دست شان را تا آرنج در قلبت فرو می کنند.

این رابطه ها عشق نیست، بیماری است- نوعی اعتیاد ویرانگر است.

و اگر کسی در این دام بلا افتاد باید هوار بزند و از دیگران برای نجات جان اش کمک بخواهد.

هرچه بیشتر در این دام بمانی، گرفتارتر می شوی. از آدمهای خاکستری باید مثل طاعون گریخت.

دکتر آرش نراقی

@arashnaraghi

https://telegram.me/eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 12 اردیبهشت 1396  ساعت 07:34 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

انسان آگاه مي داند كه زندگي پيوسته در حال تغيير است . زندگي يعني تغيير . فقط يك چيز هميشگي است و آن خود تغيير است . هر چيز ديگري غير از تغيير، ‌تغيير مي يابد.

پذيرش ماهيت متغير زندگي ، پذيرش اين هستي متغير با تمام فصلها و حال و هوايش ،‌ پذيرش اين جريان پايدار كه هيچگاه براي يك لحظه از حركت بازنمي ماند ،‌ شادمان بودن است . آنگاه هيچ كس نخواهد توانست شادماني تو را بر هم زند.

تمايل تو به دوام و ثبات است كه تو را به دردسر مي اندازد . تو مي خواهي زندگي بدون تغييري را در پيش گيري و اين ممكن نيست- تو به دنبال ناممكن هستي!

كودك ، جوان خواهد شد و جوان پير . كسي كه ديروز زنده بود امروز خواهد مرد . اگر تو تمام اين تغييرات و روال آنرا بپذيري و در كمال شادي بگذاري كه اين روال ادامه يابد و بداني كه زندگي يعني حركت و تغيير ،‌ آنگاه هيچكس نخواهد توانست شادماني تو را از بين ببرد.

هرلحظه همگام با قافله هستي حركت خواهي كرد و گرنه از آن عقب خواهي ماند . زندگي همواره به پيش مي رود  اما مردم هميشه از آن عقب هستند . تا به نقطه اي برسند كه زندگي اكنون آنجاست، زندگي دوباره پيش مي افتد . زندگي همچون رودخانه است:‌ راكد نيست، ‌روان است.

اشو

ابرهای سپید

كل يوم هو في شان – رحمن آيه 29

خداوند در هر لحظه در حال نوسازي هستي است .

https://telegram.me/eshghonava

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 10 اردیبهشت 1396  ساعت 07:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

الازهر فتواها را در مورد زنان قدیمی دانست

 

الازهر فتواها را در مورد زنان قدیمی دانست

۱۳۹۵-۱۲-۰۲

نماینده الازهر گفت : ما فتواهای قدیمی زیادی در مورد زنان داریم که در روزگار ما کاربردی ندارد و باید این فتاوا مورد بازنگری قرار گیرد و دلیلی ندارد مسلمانان تمام عصور به این فتواها عمل کنند.

به گزارش شبکه اجتهاد ، شیخ عباس شومان نماینده الازهر و دبیرکل هیئت علمای بزرگ الازهر گفت: برخی از موضوعات درمورد زنان در حال بررسی توسط کمیته‌های فقهی هیئت علمای بزرگ است و ما در مورد هر مساله‌ای که به نتیجه برسیم به سرعت آن را به مردم اعلام خواهیم کرد.

وی افزود: در حال حاضر در حال بررسی مساله سفر زن و تصدی پست‌ها و مناصب عالی توسط زنان از جمله تصدی ریاست جمهوری و قضاوت و همچنین مسائل مربوط به حضانت فرزندان و طلاق و ارث هستیم و این مسائل نیازمند بازنگری است و در عین حال ما نمی خواهیم نظرات علمای گذشته را به طور کلی زیر سؤال ببریم، زیرا فتواهای گذشته در شرایط ویژه گذشته صادر شده است.

نماینده الازهر گفت: بررسی کنونی این مسائل توسط علما به این معنا نیست که اسلام متناسب با زمان کنونی ما نیست ، بلکه باید توجه داشت که احکامی که توسط اسلام و در منابع اولیه اسلام بیان شده اندکم است و بسیاری از احکام به شرایط زمان و مکان واگذار شده که علمای هر عصر باید در مورد آن اجتهاد کنند.

شومان گفت: ما فتواهای قدیمی زیادی در مورد زنان داریم که در روزگار ما کاربردی ندارد و باید این فتاوا مورد بازنگری قرار گیرد و دلیلی ندارد مسلمانان تمام دوره‌ها به این فتواها عمل کنند و به عنوان مثال در این زمینه می توان به فتوای گذشتگان در زمینه اشتغال بانوان و فهم اشتباه برخی مردم در مورد تفاوت میان مرد و زن اشاره کرد./ حوزه

https://t.me/ijtihadnetwork

http://ijtihadnet.ir

https://telegram.me/beshnofekrkon



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 9 اردیبهشت 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آنانکه نقش های زمینی را انتخاب می کنند ،

چاره ای جز تطبیق جسم خود با آن نمیابند .

 

و بدینسان ،

هراسان و پرطمع ، به مادیات دنیایی می پردازند ،

و آنچه به فراموشی سپرده می شود ،

روحانیت درون خواهد بود .

 

اما آنها که خود به طرح الهی از هستی می سپارند ،

به تربیت روحانی خود پرداخته ،

آسمانی می شوند ،

 

و آنگاه ،

جاودانگی در محضر خداوند ،

سرنوشت محتومشان می گردد .

 

محمد صالحی - ۲۵/۲/۹۴

 

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396  ساعت 07:18 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

کارکرد اصلی وحی چه بود که هنوز پای برجاست ؟

كاركرد وحي در دو بخش تاثيرات بيروني و كاركرد اجتماعي و بخش دروني و تاثيرات معنوي بر انسان قابل بررسي است .

اين مقال بدنبال توضيح مختصر كاركرد بيروني آنست و الا در بخش كاركرد دروني آن ، مهمترين تاثيرش ، معنا بخشي به زندگي بشر و پاسخ به سوالهاي هستي شناسي اوست بگونه ايكه از اضطراب حضور در اين دنياي پر از تحير و سرگرداني و آينده اي نه چندان دير بعد از مرگ برهاند و به آرامشي از جنس جاودانگي خداي هستي رساند .

و اما كاركرد بيروني آن :

  1. کمک به شکوفایی عقل مدفون شده بشری
  2. در راستای تحقق یک جامعه اخلاق مدار
  3. با رعایت زیرساختهای عدالت محور

و اما اشاره ای مختصر به مستندات فوق :

  1. شکوفایی عقل
  • امام علی(ع) ، هدف از ارسال پی در پی پیامبران را کشف و شکوفایی گنجیته های مدفون شده و مغفول مانده عقول بشری می داند :

واتر اليهم انبياءه..... يثيروا لهم دفائن العقول (خطبه اول نهج البلاغه )

  1. جامعه اخلاق مدار
  • پیامبر اکرم(ص) در بیان هدف از بعثت خود ، اتمام و اکمال اخلاق فردی و تبعا جامعه می داند :

انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق (  مستدرک الوسائل، ج11، ص 187، باب6، ح1 )

تا در اين جامعه ، وقتي مردم به تشكيل حكومت اقدام مي كنند ، به برپايي حكومت عدالت محور اقدام كنند :

ليقوم الناس بالقسط ( حديد 25 )

  • و خداوند نیز ، از مهمترین ویژگیهای رستگاری انسانها را در ده ها آیه از قرآن ، رعایت اخلاق و عمل صالح می داند :

من يؤمن بالله و يعمل صالحا يکفر عنه سيئاته و يدخله جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا ذلک الفوز العظيم (  تغابن آیه 9 )

  1. عدالت محوری
  • از مهمترین فرامین خداوند به یک حاکم جامعه ( از جمله پیامبر(ص) بعنوان حاكم مدينه ) ، تهیه مقدمات و زیرساختهای عدالت محوری ، جهت قانون گذاری و اداره جامعه است :

اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل (  نسا آیه 135 )

و در یک کلام :

آنچه که از محتوای کتاب وحی و سیره پیامبر(ص) بدست می آید ، وحی نه تنها نیامده است که جای عقل را تنگ کرده و یا آن را تعطیل کند ، که جهت شکوفا کردن و دعوت به برخورداری کارکردی از عقول مدفون شده در لابلای القائات و خرافات و پیروی کورکورانه از گذشتگان و یا بزرگان ، کرده و ضمن تربيت اخلاقي مردم به ایجاد ساختارهای عدالت محوری كمك كرده ، تا وقتي مردم به تشكيل حكومت اقدام مي كنند ، به یک جامعه اخلاق مدار و عاری از خشونت و ظلم منجر گردد .

محمد صالحی – 10/4/95  https://telegram.me/beshnofekrkon





 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 4 اردیبهشت 1396  ساعت 08:20 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آرامش بدون ذهن

بدن از تاريكي تشكيل يافته و روح از نور و محل برخورد نور و تاريكي قلمرو ذهن است .

 ذهن داراي اندكي نور و اندكي تاريكي است ، از اينرو هميشه در كشمكش است ، زيرا همواره به دو جهت مخالف كشيده مي شود .

بدن آنرا به يك طرف مي كشد و روح به طرف ديگر .

 و چون هردو داراي نيروي مغناطيسي برابر هستند ، ذهن در ميان آنها معلق مي ماند .

گاهي بدن را مي گزيند و گاهي روح را .

 اما هركدام را برمي گزيند هميشه اين احساس در او وجود دارد كه گويي به خطا رفته ، زيرا آن ديگري را از دست داده است .

 هميشه احساس مي كند چيزي كم است .

و ذهن پيوسته در حال گزينش است و هر گزينش او فقط يك نيمه را در بر مي گيرد .

 آن نيمه ديگر كه برگزيده نشده از او انتقام خواهد گرفت .

 از اينرو ذهن همواره در تشويش و نگراني بسر مي برد... نه مي تواند جزيي از بدن شود و نه جزيي از روح .

 تو بايد از ذهن بيرون بيايي تا از اين كشمكش رها شوي .

 تا زمانيكه از ذهن فراتر نروي و آنرا پشت سر نگذاري ، نمي تواني آرامش يابي .

ذهن با چيزي بنام آرامش آشنا نيست .

 كسانيكه از " آرامش ذهن " سخن مي گويند ياوه مي گويند .

 ذهن يعني ناآرامي، بي ذهني يعني آرامش .

 بنابراين، اصطلاح صحيح "‌ آرامش بدون ذهن " است- آنگاه تو در وجود راستين خود آرام خواهي گرفت.

#اﺷﻮ

#مراقبه_های_روزانه

https://telegram.me/eshghonava





 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  ساعت 07:25 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

سهراب جان :

با تو سخنی دارم ،

و نه تنها يك سخن ، كه سوالي دارم ؛

اما می دانم که جوابم را ، قبلا در نقطه نقطه های نوشته هايت داده ای .

پس فقط می پرسم ، تا یکبار دیگر بهانه ای شود که از تو بیاموزم !

سهراب جان :

آيا جنس تو از آرامش بود ،

یا آرامش از جنس تو بود ؟

كه آنگونه لحظه لحظه هاي زندگي را ،

عاشقانه به تصوير مي كشيدي و مي سرودي .

البته می دانم ؛

كه تو در ذره ذره اين هستی ، خداي را مي دیدی .

چرا که هر چه زیبایی در خدا می دانستی ،

در ذره ذره آن يافته بودي .

و چه مشتاقانه با آنها سخن مي کردی ،

گویی خداي را می خواندی ،

و آن نبود ، جز آنکه دعای خالصانه تو بود .

و اين همه ، آيا جز راز آرامش تو بود ؟

سهراب جان :

تو چه دیدی که اینگونه خدا و هستی و زیبایی را یکی مي دیدی ؟

و آنگاه که آسمان بر زمین تو می بارید ، ابرها را چتر خود می کردی ،

و با زمین در سکوتی ژرف ،

نجواگونه سخن می راندی !

سهراب جان :

گفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد .

اما ،

کدام شقایق بود که چشم دلت را بر روشنای زندگی باز کرده بود ؟

و چونان خدا با آن ،

نرد عشق باختي .

سهراب جان :

گفتی آب را گل نکنید ؛

آيا تو در آب ، رخسار چه کس را دیده بودی ،

که نمی خواستی از چشمانت محو شود ؟

و یا شاید زندگی را ،

چونان عبور آبي می دیدی ،

که هیچگاه نه به پشت سر نگاه می کرد و نه نگران ادامه مسیر بود .

سهراب جان :

تو بودی ، چون خدا بود .

و تو مي دیدی ، چون خدا می دید .

پس سهراب جان :

بر تو مبارك باد همنشيني با خداي در محفل انس الهي ،

و بر تو مبارك باد شادمانگي در جنت ماواي او .

محمد صالحي – 1/11/95

https://telegram.me/naghmehsokout

http://mahsan.rasekhoonblog.com





 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 2 اردیبهشت 1396  ساعت 07:16 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


  • تعداد صفحات :2
  •    
  • 1  
  • 2  
Powered By Rasekhoon.net