من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدیدنظرهایی بشود *

  1. من بر این باورم که در عبادات هم باید تجدیدنظرهایی بشود ، ... به نظر من در عبادات باید مفهوم « وجوب » را کنار گذاشت و به‌جای آن، مفهوم « توصیه » را باید قرار داد.

مفهوم وجوب که واجب است ظهر چنین نماز بخوانید و واجب است که روزه بگیرید . این مفهوم به باور من اعتبار خود را از دست داده است.

عبادات را به‌عنوان یک سلسله اعمال بدنی- روحی روانی که به منظور تعالی روحی مفیدند، می‌توان «توصیه» کرد.

این عبادات (اگر) با مراعات اصول اخلاقی و زیستن اخلاقی باشد، برای عدّه‌ی زیادی بهداشت روانی به‌دنبال داشته و آنان را تعالی می‌بخشد.

من عرض می‌کنم: آنچه اصل و اساس تقرّب انسان به خداست، فضیلت‌های اخلاقی و اعمال متناسب با آنها است .

«خُلُق» شریف است نه دولا راست شدن.

باید توصیه کرد که خُلق عوض شود و ساختار فضیلتی تغییر یابد.

اگر آن ساختار فضیلتی تغییر نکند هزار بار هم آدمی عبادت کند، به هیچ جایی نمی‌رسد.

یعنی درست برعکس آنچه اکنون رایج است که به عبادات اصالت داده می‌شود. من با این رویّه کاملاً مخالفم.

توصیه باید به کسب فضایل اخلاقی و متزیّن شدن به خلق‌های انسانی باشد.

  1. من از تعابیری که از آنها تکلیف در زمینه‌ی عبادات بر‌می‌آید، اجتناب می‌کنم.

با یک مثال این را روشن کنم. وقتی بچّه‌ای بدغذا است و غذا نمی‌خورد، پدر و مادرش می‌گویند: فرزندم اگر فلان غذا را نخوری، وقتی بزرگ شدی، بیماری پوکی استخوان می‌گیری.

همین معنا را هم می‌توان برای کسب تعادل روحی روانی و تعالی به عبادات توصیه کرد نه آن معنایی که در وجوب هست، نوعی تکلّف و رنج در آن موجود است.

به مخاطبان باید گفت اگر می‌توانید این اعمال را آنطور که در طبیعت افعال عبادی هست، ...، توصیه می‌کنیم که این کارها را انجام دهید؛

امّا اگر به هر علّت نتوانستید چنین کنید، به ‌قدر مقدور این اعمال را به‌جا آورید.

.... هر قدر که می‌توانید ارتباط خود را با خداوند قطع نکنید و کارهایی در این زمینه انجام دهید.

به نظر من دستور از بالا ، تغییری در این وضعیت ایجاد نمی‌کند.

باید به آنان گفت اگر نمی‌توانید مثلاً نمازهای یومیّه را یا روزه‌ی سی روز ماه رمضان را با آن شرایط و آمادگی‌های لازم روحی و اخلاقی انجام دهید، اعمال سبک‌تری را به‌عنوان جایگزین انجام دهید نه اینکه اگر نمازها را نخوانی و روزه‌ها را نگیری گناه دارد و معذَّب خواهی شد!

نکته‌ی دیگر این است که من نوع رایج در دعوت به عبادات رسمی با برچسپ و خطاب تکلیفی را کاملاً در بحران می‌بینم. افراد بسیاری هستند که در رودربایستی گیر کرده‌اند و این اعمال را انجام می‌دهند ولی در خلوت خود آنها را انجام نمی‌دهند و این وضع موجب شیوع نفاق و ریا شده است.

آنطور که گفتم اگر عبادات جنبه‌ی توصیه‌ای پیدا کنند، در خانواده‌ها اختلاف پیدا نمی‌شود و تفاوت‌های فردی و سنخ روانی اعضای آن که از همدیگر متفاوت است، در نظر گرفته می‌شود.

  1. به نظر من آیاتی که در قرآن از مادّه‌ی تکلیف به کار گرفته شده است، به هیچ‌وجه به معنای تکلیف کلامی و فقهی نیست.

واژه‌ی تکلیف در معنای کلامی و فقهی ، تاریخ پیدایش دارد.

هم ا‌کنون کتابی در نظرم هست که رساله‌ی دکتری یک دانشمند خارجی است، در این کتاب بررسی شده که واژه‌ی تکلیف در معنای رایج فعلی، چگونه در میان مسلمانان پیدا شده است.

البتّه من منکر این نیستم، ممکن است کسی در اثنای ارتباط معنوی با خدا در مراحل تعالی روانی خودش برای خودش، تکلیف تجربه کند. این غیر از آن تکلیف است که در بیان و خطاب دینی رایج ما حضور دارد و باید آنرا کنار گذاشت.

توصیه می‌کنم علاقه‌مندان این بحث، مقاله‌ای را که اخیراً با عنوان «چگونه دوران علم اصول و اجتهاد فقهی سپری شده است» در اینترنت منتشر کرده‌ام، بخوانند.

گفت‌و گو: مولود بهرامیان با استاد محمد مجتهد شبستري

http://3danet.ir

* احكام فقهي از دو مقوله اند – عبادي و غير عبادي

احكام عبادي شامل عبادياتي از قبيل نماز و روزه و حج و ... مي شود و تکنیک‌هایی برای تعالی روحی هستند كه نوعا تاسيس شارعند .

احكام غير عبادي كه شامل معاملات و سياسيات و ... ( كلا احكام اجتماعي ) بوده و نوعا گزينش پيامبر از قوانين عصر نزول و امضاي آنها جهت اجرا بوده است و لذا مبتني بر عقل عرفي و در راستاي تحقق اخلاق و عدالت اجتماعي اند و به همين دليل تابع شرايط زمان و زمينه اجراي خود بوده و قابل تغييرند .

آیا نحوه انجام تکالیف نوبالغین ، رعایت شیوه تربیتی خداوند است ؟ - 1

https://telegram.me/beshnofekrkon/391

رعایت #تدریج و #مرحله ای در #وجوب تکلیف #نومسلمانان 🍁

https://telegram.me/beshnofekrkon/689

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در یک شنبه 31 اردیبهشت 1396  ساعت 7:22 AM نظرات 0 | لينک مطلب

                                     خلوتی با عشق

 

گفتا  به دل چه داری ؟                          گفتم   غم تو دارم  !

گفتا  چرا بنالی ؟                                   گفتم   زبیکسی چه سازم ؟ !

گفتا  که بر زبان آر                                  گفتم   ز گفتنش بترسم  !

گفتا  که ترس و عاشق ؟ !                    گفتم   ز هجر بعدش !

گفتا  چه خواهی از وصل ؟                   گفتم   که وصل کافیست  !

گفتا  بها چه داری ؟                               گفتم   به جان رضایم  !

گفتا  غلط همین ا ست !                        گفتم   بهر چه خواهد  !

گفتا  فراق بیحد !                                   گفتم   به این بنالم  !

گفتا  سکوت و غصه !                            گفتم  که بیزبانم  !

گفتا  که وصل دور است !                       گفتم   که من بمانم !

گفتا  بمان به عهدت !                             گفتم   غریب و تنها ؟ !

گفتا  که عشق با توست !                      گفتم   همن مرا رضایست . !

 

                                      محمد صالحی

                                       27 / 1 / 76

                   https://telegram.me/naghmehsokout

                    http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 30 اردیبهشت 1396  ساعت 8:16 AM نظرات 0 | لينک مطلب

#محبت و #بخشندگي‌ِ #معامله اي ، #ارتشايي و #شخصيتي

#انسان ذاتا موجودي #اجتماعيست و مهمترين خصيصه اجتماعي بودنش ، محبت و بخشندگي اوست به ديگران ( #مادي و #معنوي ).

كه هم #اشتياق_درونيش به بروز و #اظهارِ_وجودش را ارضا نمايد و هم خود را در معرض ديگران جهت دريافت هايي از آنها قرار دهد .

اين  محبت و بخشندگي را در #سه_شكل زير مي توان در بين انسانها مشاهده كرد :

  1. محبت و بخشندگي #معامله اي
  2. محبت و بخشندگي #ارتشايي
  3. محبت و بخشندگي #شخصيتي
  • در محبت و بخشندگي معامله اي ، شخص بصورت #انفعالي ، در قبال كاري كه ديگران برايش كرده اند ، خود را موظف به پاسخ و تكميل #چرخه_محبت و بخشش آنها مي داند و بهانه اي مي شود براي ابراز محبت و بخشندگي اش ، ولي فقط در حد يك معامله ، آنهم به كسي كه در اين تعامل قرار مي گيرد و بس .
  • در محبت و بخشندگي ارتشايي ، شخص #ابتدا به ساكن ، وارد #چرخه_محبت و بخشش به ديگران مي شود ، ولي به اين اميد كه آنها نيز با او و در جواب او چنين كنند ( حتي با يك تشكر زباني ) و يا از كمبود و يا اشكالي در او ، چشم پوشي نمايند .
  • اما در محبت و بخشش #شخصيتي ، شخص ، از آن رو كه خود را #سزاوار_محبت و بخشيدن به ديگران مي داند ، بدون آنكه نياز به تحريكي از ديگران داشته باشد و يا بخواهد ديگران را به عكس العمل وادار كند ، اقدام به محبت و بخشش مي نمايد .

او اقدام به محبت و بخشش مي كند ، حتي اگر از قبل محبت و بخششي نديده باشد و يا در ادامه ، بداند مواجه با محبت و يا گذشتي از طرف ديگران نمي گردد .

او براي #شروع و يا #ادامه يك #سيكلِ_محبت و بخشش ، اقدامي نمي كند .

و اين #عاليترين حد محبت و بخشندگي است كه شخص ، از دو شكل معامله اي و ارتشايي ، عبور كرده و به اين مرحله وارد مي گردد .

و چونان #خورشيدي كه #تشعشعات_درونيش را به اطراف مي پراكند ، چه تاريكي و سردي باشد و چه نباشد ؛ آنچنان از عشق و محبت لبريز مي گردد ، كه بدون بروز آن ، ظهوري از #حقيقت_وجودي خود نميابد .

اگر ما به #صفات_خداوند توجه كنيم ، با كلمات #عدل و #احسان و #كريم روبرو مي شويم كه :

#عدل ، #پاسخ به رفتار ديگران است در تعامل و #به اندازه ابراز آنها .

و #احسان ، #بخشش به ديگران است #بيش از استحقاق آنها .

و اما شخص #كريم ، مي بخشد و محبت مي كند ، چون #شاخصه_وجوديش در #بروز و #ظهور اين بخشش و محبت است .

و خداوندي كه كريم است و رحمان ، ما را چون خود ميخواهد . ( تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار- ج 58- ص 129 )

و #شرط رسيدن به #بر و شادماني جاودانه الهي را #انفاق_محبت مي داند ، كه چيزي جز #پاشش آن ، بخاطر #لبريزگي_عشق و محبت و بخشندگي دروني نيست .

چونان #خدايي_خود ، كه #محبت و #بخشندگيش ، #فوران_وجودي_اوست .

لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شي ء فان الله به عليم – آل عمران 92

محمد صالحي – 15/9/95

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 27 اردیبهشت 1396  ساعت 7:26 AM نظرات 0 | لينک مطلب

#ابعاد_شادمانی

 

#شادماني بالاترين بعد خوشي است.

 

 #نخستين بعد، #لذت است- كه حيواني است.

 

#دومين بعد #خوشحالي است- كه انساني است .

 

و #سومين بعد #شادماني است- كه الهي است.

 

 شادماني هدف و مقصود است، زيرا تو فقط به هنگام شادماني مي تواني به اوج #قله_وجودت دست يابي و به واقعيت نهايي خويش برسي.

 

#انسان ساختمان سه طبقه است.

 

#طبقه_همكف حيواني است- كه چيزي خوب و نيكوست، هيچ عيب و ايرادي در آن نيست.

 

اما تو بايد از چيزي #برتر آگاه شوي.

 

بگذار طبقه پايين، پايه و #ستون باقي بماند اما خودت را به آن #محدود نكن.

 

 #طبقه دوم انساني است و طبقه سوم الهي.

 

تو با #شناخت_شادماني، #مقام_خدايي ات را خواهي شناخت و خدا خواهي شد.

 

و تا زماني كه از آن آگاه نشوي و به يادش نسپاري، زندگي ات بي ثمر باقي مي ماند.

 

يك ناكامي و #ناخشنودي عميق باقي مي ماند.

 

اگر تو به اوج قله خويش برسي، تنها آنگاه به #خرسندي، آرامش و آسودگي و رضايتي عميق دست مي يابي.

 

#اشو

#مراقبه

@oshoi

 

 یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه - فجر ۲۷ و ۲۸

 

تنها ، انسانی که به حقیقت وجودی خود آگاه شده و خود را مقیم بستر جاودانه هستی کرده است ، خدایی شده و آنگاهست که شادمانی و خرسندی حقیقی را با خداوند در آغوش خواهد کشید .

 

https://telegram.me/eshghonava



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در سه شنبه 26 اردیبهشت 1396  ساعت 4:14 PM نظرات 0 | لينک مطلب

ده تفاوت عمده دین و معنویت

 

🔻دین

 

  1. درباره خود دعوی صدق انحصاری دارد.

 

  1. معمولا انسانهایی را که متدین به سایر ادیانند دعوت به تغییر دین میکند.

 

  1. بیشتر به خدای متشخص و انسانوار قائل است.

 

  1. بیشتر معطوف به بیرون از خود(the self) است.

 

  1. بیشتر معطوف به سعادت آتی و آن جهانی است.

 

  1. مبتنی بر ایمان و تعبد است.

 

  1. معمولا فاقد جنبه اسطوره ای نیست.

 

  1. بیشتر خواهان این است که شخص کاملا به معتقدات،اخلاقیات و عبادیات خاصی التزام ورزد و از آنها عدول نکند.

 

  1. خطابش متوجه همه انسانهاست.

 

🔟دارای طبقه ای به نام روحانیت هست که وظایف و امتیازات خاص خود را دارند.

 

🔻معنویت

 

  1. درباره هیچ دینی دعوی صدق انحصاری ندارد،بلکه هر دینی را تجربه معنوی ای میداند که از سایر تجارب معنوی (یعنی سایر ادیان) بی نیاز نیست.

 

  1. هیچ کسی را دعوت به تغییر دین نمی کند،بلکه از هر کسی می خواهد که واقعا ملتزم به دین خود باشد.

 

  1. به خدای غیرمتشخص و ناانسانوار قائل است.

 

  1. کاملا معطوف به درون«خود» است و با ساحات وجودی سروکار دارد.

 

  1. کاملا معطوف به سعادت کنونی و این جهانی است،در عین اینکه منکر زندگی پس از مرگ نیست به تعبیری،سعادت آجل را اولیه،و بلکه رویه دیگر سعادت عاجل میداند.همه چیز را به همین جا منتقل میکند و از اینرو،آزمون پذیر است و تعبدی نیست.

 

  1. به هیچ منبعی ایمان و تعبد نمی ورزد،بلکه همه احکام و تعالیم را به بوته آزمون شخصی میگذارد.(به تعبیر سقراط :زندگی آزموده)

 

  1. به هیچ وجه،جنبه اسطوره ای ندارد.

 

  1. یکسره خواهان حصول تجربه شهودی و بی واسطه عالم واقع است.از اینرو،برای معتقدات،اخلاقیات،مناسک و شعائر فقط تا آنجا ارزش قائل است که به حصول آن تجربه بینجامد.

 

  1. خطابش فقط متوجه انسانهایی است که استعداد و قابلیت سیر و سلوک دارند،در عین حال که می کوشد حتی المقدور انسانها را به این استعداد و قابلیت برساند.از آنهایی هم که نمی توانند اهل سیروسلوک باشند میخواهد براساس«هر چه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند»زندگی کنند.(ذو مراتب بودن انسانها)

 

🔟دارای «روحانیت»نیست . اساتید معنوی طبقه ای را تشکیل نمی دهند و امتیازات خاصی ندارند.

 

🍎مصطفی ملکیان،بررسی وضعیت فکر دینی در دنیای معاصر

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در دوشنبه 25 اردیبهشت 1396  ساعت 7:18 AM نظرات 0 | لينک مطلب
<