هدف انبیا ، توسعه نگرش توحیدی به هستی بوده است و بس

مهمترین برداشت غلطی که در طول تاریخ دینی بشر از هدف ارسال پیامبران شده است ، ایجاد یک جامعه نو با ایده های نظری و رویکردهای عملی خاص و منفک از ساختار تاریخی خود آن جامعه بوده است .

و همین امر باعث پدید آمدن نهادهایی شده که مدعی مالکیت انحصاری آن دین و اداره آن جامعه بوده و هستند . نهادهایی که از نام دین بعنوان پرچم رسمی خود استفاده کرده ولی چیزی جز اعمال سلیقه های شخصی خود در لباس آن دین بر جوامع مربوطه تحمیل نکرده اند و این امر هیچ خروجی ای جز ارتداد و تکفیرهای جمعی تا خشونتها و جنگهای عقیدتی نداشته و هنوز هم ادامه دارد .

اما وقتی به کتاب مقدس قرآن نگاه می کنیم ، سخنی بوضوح غیر از این امر می بینیم و می فهمیم . سخنی که بیانگر اتخاذ نگرش توحیدی به هستی و دعوت مردم به انتخاب آن است :

و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحي اليه انه لا اله الا انا فاعبدون 1

ما پيش از تو هيچ پيامبري نفرستاديم ، جز آنكه به او وحي كرديم كه جز، من خدايي نيست پس مرا بپرستيد .

مشابه همه شیوه های انسانی ، که برای هر امری علاوه بر اصل اساسی خود ، به ملزوماتی نیز در بیان و تصریح آن اشاره می شود ، این دعوت به توحیدی نگری به هستی نیز به دو زیرشاخه مهمی که از ملزومات آن می باشد تصریح کرده که مبادا به قیدهای بشری  آلوده گردد :

  • ایمان به آخرت
  • عمل صالح و اخلاقی

ان الذين آمنوا و الذين هادوا و النصاري و الصابئين من آمن بالله و اليوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون 2

بر اساس این سخن مهم قرآن ، هیچ پیامبری در پی فروریزی ساختار اجتماعی و یا حتی سنتهای زندگی مردم عصر خود نبوده است ، مگر سنگین تر کردن وزنه توحیدی نگری به هستی و گزینش رویکردهای اخلاقی در حوزه عمل ، بگونه ای که مردم در انتخاب از بین نگرشهای نظری و رویکردهای عملی موجود ، نظر خداوند را نیز مد نظر قرار دهند .

انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا 3

در این راستا به شش نکته مهم باید توجه کرد که متاسفانه در همه این سالها مورد غفلت مردم و یا سرقت متولیان واقع شده است :

  1. مردم در طول تاریخ ، همواره با ای در رابطه با و روابط بینافردی خود روبرو بوده و قطعا برای این سوالها ، در معرض که توسط افراد و متخصصین و مکاتب مختلف بیان می شده بوده اند . پاسخهایی از قبیل نگرش مشرکانه به هستی تا توحیدی و .
  2. در چنین فضای شلوغ انتخاب ، که مردم یا بر خود دست به گزینش می زنند و یا بر جامعه ، انتخاب خود را انجام می دهند ، خداوند ضمن تایید ضمنی شیوه مواجهه مردم با سوالها و دغدغه های خود ، وارد میدان گزینش آنها شده و و سعی در کمک کردن به افزایش فهم عقلانی آنها جهت امکان گزینش درست آنها داشته است .

لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي 4

  1. در این دعوت پیامبرانه ، سعی بر آن بوده که مردم را از و یا موجودات دیگر برهانند و تنها

لاتکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرا 5

  1. و در پس آن اعتقاد توحیدی ، سعی بر نشان دادن بوده که انسان مسیری بس طولانی در راستای اتصاف به فضایل اخلاقی و خداگونه شدن در پیش دارد و ویژگی برجسته این عالم دوسرایی ، محوریت عدالت در آن است .
  2. و در ادامه این دعوت پیامبرانه ، مردم را از بین ، به انتخاب رویکردهای اخلاقی برای تمرین فضایل خداگونگی دعوت نموده است .

و این بدین معناست که خداوند به قابلیت انسان در طراحی و بکارگیری شیوه های مختلف اخلاقی و غیر اخلاقی اذعان داشته ، و از باب لطف خود سعی نموده است که مطلوبات خداوند را نیز برای او بیان کرده ، تا در انتخاب خود به آن نیز نظر داشته باشد .

نه اینکه در تکاپوی تعطیلی عقل او بوده و تلاش در تدوین آیین نامه ای اجرایی و فراتاریخی برای او داشته باشد . و اتفاقا هر مثال عملی که در قرآن بیان شده است ( مانند توصیه به ، عبادات مذمت کم فروشی ، زشتی ظلم ، لزوم مجازات مجرمین متناسب با جرمهای آنها و ... ) در زمینه تحریک عقلانیت او و ترغیب به اخلاقی شدن او بوده است :

كذلك يبين الله لكم آياته لعلكم تعقلون 6

يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون 7

 

  1. از آن همه و یا توصیه ها و مذمتها در قرآن شاهد هستیم ، و نیز تحت امر خود ، تنها نتیجه ای که می توان دریافت آنست که ، و همین شیوه کلی است که می تواند الگوی مواجهه ما با موضوعات اجتماعی باشد ، نه اینکه بدنبال کشف قواعدی فراتاریخی از لابلای حجم محدود موضوعات و احکام عصر نزول باشیم که منجر به با تحمیل اندیشه ها و سلایق گروهی خاص بر جامعه شده و عقلانیت و اخلاق را به محاق ببرد .

شیوه ای که مبتنی بر دو اصل زیر است :

  • توجه به قواعد و اصول و سنتهای موجود و گزینش عقلانی رویکردهای اخلاقی آنها در مواجهه با موضوعات محتلف و مبتلا به ، با استفاده از مشورتهای جمعی .

و شاورهم في الامر 8

  • توجه به حد فهم و پذیرش مردم و امکانات حکومت و جامعه ، در تغییر و یا عملیاتی کردن آنها .

امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرائض 9

زیرنویسها :

  1. انبیا 25
  2. بقره 62
  3. انسان 3
  4. بقره 256
  5. نامه 31 نهج البلاغه
  6. بقره 242
  7. بقره 21
  8. آل عمران 159
  9. کافی ج۲ ص ۱۱۷

محمد صالحی – 14/4/97

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در چهارشنبه 30 آبان 1397  ساعت 11:26 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

                                          از هر قيد و بند دنيايي آزاد باش ، تا خدايي شوي

  • ، جاده ايست به درازناكي از خدا تا به خدا .                                            ( انا لله و انا اليه راجعون – بقره 156)
  • و ما انسانها ، به اين دنياي زميني آمده ايم تا چون او شويم .                    (تخلقوا باخلاق الله - بحارالانوار- ج 58- ص 29 ، پيامبر(ص) )
  • در اين مسير خداگونه شدن ، تنها آزاد ماندن از هر قيد و بند اين مسير است كه آن اتفاق مبارك را رقم مي زند .            ( لاتكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا – امام علي(ع) نامه31 )
  • چرا كه ، ، ، به نهايت مقصود خلقت و ميوه خود برسد .
  • بنابراين ، ، ، خفه مان خواهد كرد و هرگز به افقي كه از جنس آسمان است نخواهيم رسيد و هيچگاه با نور ملاقات نخواهيم كرد .
  • آيا آنگاه كه بدنيا پا گذاشتيم ، از فرزند و ثروت ، آزاد و رها نبوديم ؟
  • آيا آنگاه كه قدم از دنيا كشيديم ، از فرزند و ثروت ، آزاد و رها نخواهيم شد ؟
  • پس آيا چرا در اين چند روزه عمر ، از قيد فرزند و ثروت ، آزاد و رها نباشيم ؟
  • اگر چنين نكنيم و به هر آنچه در مسير زندگي كسب كرده ايم ، ( چه فرزندان و چه ثروتهايي مادي و حتي ارزشهاي اعتباري تحصيلي ، اجتماعي ، ديني و ... ) ، وابسته شديم ، چونان بنده و اسيري خواهيم شد در دست همانها كه خود كسب كرده ايم . ( الناس عبید الدنیا - امام حسين(ع) بحارالانوار، ج 44، ص 383 )
  • و آنگاه ، ، ، چنان تغيير خواهيم كرد ، ، بلكه مسير اصلي تخلق به اخلاق خداوندي ، ، از دست خواهيم داد ،
  • پس مراقب باشيم ، كه از هر طرف برويم و هر گزينه اي حتي دنيايي محض انتخاب كنيم ، در نهايت به همان مقصد الهي خواهيم رفت ، و آنگاه همخانه او خواهيم شد.(من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعليها ثم الى ربکم ترجعون - جاثيه15)
  • و ليكن اما ، ، ، آلودگيها و وابستگيهاي دنيايي ، (ساصليه سقر ، و ما ادراك ما سقر ، لا تبقي و لا تذر ، لواحة للبشر – مدثر 26 الي 29 )

محمد صالحي – 11/12/95

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 26 آبان 1397  ساعت 11:39 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

آیا جانباز احمد شمس در تاریخ به فنا پیوست ؟

دیروز بود که جانباز بزرگ احمد شمس پس از 37 سال زندگی در بستر و آغشته به دردهای مدام ، چهره در خاک کشید .

نمی دانم او الان کجاست ؟ و در کدامین سرزمین بسر می برد ؟

آیا هستی برای او متوقف شده و برای همیشه از تاریخ محو شده است ؟

و یا در پس این ظاهر دنیایی ، چونان نوزاد دو قلویی که پای در این دنیا می گذارد و هر چند از نگاه آن قل دیگر ، مرده و تمام شده ، ولی خودش اینجا را بسی فراختر و زیباتر یافته ، او نیز رحل اقامت در سرزمین جاودانگی گزیده و رنج و خستگی سالهای اینجا را به شادمانی بدل نموده است ؟

هر چه هست ، هست ، تصور ما از این فرایند ، چیزی را عوض نمی کند .

اما آنچه مهم است آموختنی است که از پس این تجربه ها باید دریابیم و الا چونان حیوانات دیگر ، جز برای بقای اینجایی خود ، چه کرده و چه می کنیم ؟

و البته در این نوع از زیستن که مساویست با تنازع بقا ، آنچه که واضح است ، حیوانات از ما بسی خوشبخت ترند ، چرا که آنها قوه آگاهی نداشته و چنان در زمان اکنون زندگی می کنند که هرگز نه توان حمل خاطره ای از گذشته دارند و نه از آینده چیزی می فهمند که بخاطرش مضطرب شوند .

پس باید نکته ای مهمتر در این تفاوت ما با آنها وجود داشته باشد و تبعا زیستن ما نیز کیفیتی متفاوت با تنازع برای بقای اینجایی بخود گیرد .

و شمس اما ، زندگی ای بس سخت را پشت سر گذاشت تا تجربه ای ناب را برای ما به ارمغان بگذارد .

" زندگی آنگاه ارزش زیستن دارد که سرمایه های وجودی خود را برای سفری جاودانه بسوی ابدیتی پر از خدا هزینه کنیم . "

حال سوال من از دوستان جوان که نسل امروز ما را تشکیل می دهند و شاید هرگز شمس ها را ندیده و یا نشنیده اند اینست که آنها به این چند صباح دنیا و نوع زیستن انتخابی شمس ها چگونه می اندیشند ؟

آیا آنها فارغ از بحثهای سیاسی ، در انتخاب خود اشتباه کرده و دنیا را از دست داده و تبعا زیان کرده اند ؟

آیا اگر او نیز زندگی را با مرگ تمام شده می دانست و تمام انرژی و شور جوانیش را برای خوشبختی پر از رفاه و تفریح هزینه کرده و سالهایی را ظاهرا با تنوع لذتهای این جهانی بسر کرده بود و امروز رخت از این دنیا می بست ، از زیان رسته بود ؟

راستی مگر دیگر زنده بود که خوشحال از رستن از زیان باشد ؟

آری !

زندگی می گذرد ولی گویا برای ما انسانها ، متفاوت با موجودات دیگر رقم می خورد و قرار است اتفاق دیگری بیفتد ، چرا که حزن و اندوه را فقط به ما داده اند تا بر گذشته خود آگاهانه تر بنگریم و اضطراب را فقط به ما بخشیده اند تا بتوانیم آینده را نیز احساس کنیم و در میانه بین حزن و اندوه ، تنها به ما انسانهاست که امید را هدیه کرده اند تا بتوانیم راهی را در زندگی برگزینیم که تا ابدیت امتداد می یابد ( انا لله و انا الیه راجعون – بقره 156 ) و در شادمانی حضور خداوندی به جاودانگی می رسد (فرحين بما آتاهم الله من فضله – آل عمران 170 )

امروز وقتی به شمس و هزاران عزیز دیگر فکر می کردم ، با خود گفتم اینهایی که در آن بحبوحه جوانی که سرشار از شور و نشاط و انرژی و سرزندگی بود ، اگر پای در جاده ای می گذاشتند که همه گونه رفاه و تفریح و لذت دنیایی را فراهم آورند و خوشبخت! زندگی کنند ، قطعا به بالاترینها می رسیدند و چونان بسیار فرزندان امروزی نبودند که با کوچکترین شکست و یا مانع ، یا راه خود کج کنند و مقصدی دیگر برگزینند و یا ناامیدانه از هر چه زندگی است دست بکشند .

اما آنها ، فهمیده بودند که جهان ما آنقدر کوچک نیست که در زینتهای اینجایی خلاصه شود و آنقدر هم کوتاه نیست که نتوان راهی به بلندای ابدیت برگزید .

اگر چه سلامتی جسم را که عزیزترین سرمایه وجودی هر انسان است ، برای شروع حرکت در جاده جاودانگی هزینه کردند ولی آنچه را که بدست آوردند ، تعالی روحانی ای بود که باور داشتند تنها سرمایه ایست که با آنها در آن مسیر ابدیت خواهد ماند .

بله !

آنها می دانستند که اینجا آمده اند تا در انتخاب بین زندگی پر از رفاه و تفریح و خوشبختی ظاهری دنیایی ، که همان زیستن حیوانی است ولی با نام و شکلی مدرن تر و فریبنده تر ، و زندگی معناداری که آنها را ضمن برخورداری از حداقلهای لازم برای زندگی این جهانی ، به اوج تعالی و لایق شادمانی جاودانه برساند ، دومی را برگزینند . (  و ما اوتيتم من شي ء فمتاع الحياة الدنيا و زينتها و ما عند الله خير و ابقي ا فلا تعقلون – قصص 60 )

 

به امید آنکه این تجربه ها را ارج نهیم ، که کسی تضمین نکرده که عمرمان آنقدر بدهد تا خود به ناماندگی دنیا و جاودانگی هستی پی ببریم .

و روزی نیاید که جسممان را در خاک کشند و هر آنچه از جنس این دنیا بدست آورده ایم را از ما بی اختیار بستانند و آنگاه روحمان سرگردان ببینیم که توان و توشه ای برای طی کردن مسیر بس طولانی ابدیت ندارد .

 

محمد صالحی – 15/8/97

https://t.me/beshnofekrkon

 

 

 

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در پنج شنبه 17 آبان 1397  ساعت 08:59 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

من چه می گویم ؟

نگاهی گذرا به آرای استاد مجتهد شبستری در ارتباط با اسلام و مسلمانی

  1. من به عنوان یک مسلمان از حادثه ظهور اسلام و آثاری که باقی مانده است مثل قرآن و سیره پیامبر ، این جور می‌فهمم، که پیامبری ظهور کرده و مردم را دعوت کرده به یک ایمان و از آنها خواسته که این ایمان را بپذیرند و آن ایمان به خدای یگانه و بی همتا بوده و نفی خدایان دیگر که در کلمه توحید خلاصه می‌شود .
  2. اما این پیامبر ، نه در مکه و نه در دوران حکومت خود در مدینه ، چگونگی‌های زندگی اجتماعی و سیاسی و خانوادگی آن مردم و قبیلگی آن مردم را، این را که چه کسی از چه کسی باید اطاعت کند؟، زندگی‌های عمومی و اجتماعی‌شان را چگونه باید تنظیم کنند ، اینکه زن در داخل خانواده از شوهر اطاعت کند و رئیس خانواده شوهر است، اینکه برده‌ها از صاحبانشان تبعیت ‌کنند ، اینکه کنیزها و غلام‌ها ملک برده داران هستند ، اینکه کجا باید جنگ کرد ، کجا نباید جنگ کرد و بالاخره ، آداب و رسوم زندگی آنها را ، به هم نریخته است.
  3. کاری که او کرده این است که یک سلسله اصلاحات اخلاقی در همه آنها به قدر امکان انجام داده است.
  4. مثلاً اگر :
  • زنها بر طبق سنت‌های عرب از شوهر اطاعت می‌کردند ، نگفته من نظام خانواده را عوض می‌کنم و شوهر باید از زن اطاعت کند.
  • اگر رسم بر این بوده که در مسایل مهم جنگی یا غیر جنگی ، سرکرده‌های قبائل جمع می‌شدند و تصمیم می‌گرفتند که جنگ کنند، یا صلح کنند این‌ها را به هم نزده است.
  • این را که دست دزد را می‌بریدند به هم نزده، و قصاص کردن را به هم نزده است.

در تمام اینها یک سلسله تعدیل‌ها و تصحیح‌های اخلاقی ایجاد کرده است.

  1. مثلاً گفته :

درست است که زن باید از شوهر اطاعت کند، اما ای شوهر تو حواست جمع باشد که باید رفتار معروف داشته باشی ، ای برده تو باید اطاعت کنی، اما به صاحب برده گفته او را اذیت نکن و به برده ظلم نکن، در باب قصاص مثلاً اگر یک کس از یک قبیله‌ای را می‌کشتند آن قبیله مقتول گاهی بر اساس حس انتقام کشی می‌گفتند اگر یک نفر از ما را کشتید ما چند نفر از شما را می‌کشیم، پیامبر گفته این انتقام کشی این جوری درست نیست ، اگر یک نفر از شما کشتند ، حق دارید فقط یک نفر را بکشید و نه بیشتر و آن هم تازه اگر نکشید، اگر عفو کنید بهتر است، دیه بگیرید و عفو کنید.

  1. همین‌طور است مرد سالاری ، که یک سنت قوی عربی بوده به جای خودش باقی مانده ، حاکم سالاری که معنایش این بوده که رؤسای قبائل هر چه تصمیم گرفتند، بقیه افراد قبیله می‌بایست تبعیت کنند ، به جای خودش باقی مانده و عقیده سالاری که این بود که عقیده دینی مقدم است بر خواسته‌های دیگر ، یعنی همان دین سالاری به جای خودش باقی مانده است.
  2. جامعه پیامبر ، قبل از آنکه او بیاید جامعه دین سالار بوده است.  در آن جامعه هم ، همه چیز با میزان‌های دینی سنجیده می‌شده با منافع بت‌ها تنظیم می‌شده، با منافع متولیان بتخانه‌ها تنظیم می‌شده و هکذا، این یعنی دین سالاری.

پیامبر اینها را تغییر نداد، بعد از پیامبر هم باز مرد سالاری بود، دین سالاری بود و حاکم سالاری بود.

البته او در این در این سالاری‌ها، یک رشته تعدیلات اخلاقی وارد کرد و گفت عادل باشید و ظلم نکنید.

  1. پس آن پیامبر رسالت خود را این طوری معنی نمی‌کرد که من آمده‌ام یک سیستم نوین زندگی اجتماعی بدهم، آمده‌ام یک سیستم نوین زندگی سیاسی بدهم و... اینها را جزء نبوت خودش نمی‌دانست.
  2. تمام آن احکام اجتماعی، سیاسی، جزائی، خانوادگی و غیره که در قرآن و سنت رسول وارد شده همه آنها عبارت است از یک سلسله شیوهای زندگی که مردم حجاز قبل از پیامبر هم داشتند و پیامبر هم در آنها یک تصحیحات اخلاقی ایجاد کرد.
  3. ( و البته ) پاره‌ای از دستور العمل‌ها را هم مثل قوانین ارث معین کرد .
  4. نتیجه گیری کلی من از این پدیدارشناسیِ ظهور حضرت محمد این است که از منظر آن نبوت ، این که مردم با چه شیوه‌هائی می‌خواهند زندگی کنند، دستگاه سیاسی شان را چه جور می‌خواهند تنظیم کنند، قوانین جزائی‌شان را چگونه می‌خواهند سامان بدهند، نظام خانوادگی‌شان را چگونه می‌خواهند سامان بدهند، رابطه زن و مرد را با هم چگونه می‌خواهند تنظیم کنند و امثال این چیزها، کارهایی است که به خود مردم واگذار شده است.

عقلایی پیدا می‌شوند و تنظیماتی ایجاد می‌کنند و اینها می‌شود سنت یا قانون و مردم با آن سنت یا قانون زندگی می‌کنند.

  1. یکی از مشکلات فعلی مسلمانان امروز اینست که فکر می‌کنند این چارچوب‌های سیاسی و اجتماعی، نظام‌ها و عادات و رسوم که در طول این چهارده قرن در کتاب‌های فقهی به عنوان احکام ابدی الهی معرفی شده ، در حالی که در اصل شیوه‌های عربی بوده، دستور العمل‌های دائمی ابدی خداوند است و نباید هیچ وقت از آن‌ها تخلف کرد و مجاز نیستند که طرح‌های نو دراندازند و در عصر حاضر شیوه‌های زیستن خود را خودشان معین کنند.
  2. ما باید بدانیم مسلمانی ما به این قائم نیست که ارثت را چطوری تقسیم کنی، یا قانون جزایت چه باشد، یا سیستم اقتصادی و سیاسی‌ات چه گونه باشد.
  3. مسلمانی قائم است به ایمان به خداوند یکتا و بی همتا و هر گونه کردار و رفتاری که از مقتضیات این ایمان است.
  4. در عصر حاضر ، با تحولاتی که در دنیا ایجاد شده و با وضعیتی که عقلانیت‌های گوناگون بوجود آورده ، مسلمانانِ امروز ، متناسب با وضعیتی که در آن وضعیت قرار دارند که هر کشوری و هر جماعتی در یک وضعیت فرهنگی و سیاسی، طبیعی و جغرافیایی ویژه ای قرار دارد، باید ببینند بهترین سبک تنظیم عقلانی و عادلانه زندگی برای آنها چیست و آن را انتخاب کنند.
  5. ( مثلا ) ما مسلمانان ایرانی در درجه اول باید به لوازم ایرانیت ملتزم شویم و آن را سامان دهیم که واقعیتی است طبیعی و داده شده از پیش . زیستن ایرانی عبارت است از زیستن اجتماعی ما ایرانی‌ها. این زیستن اجتماعی ، نظام سیاسی لازم دارد، نظام خانواده لازم دارد، قوانین لازم دارد که چگونه بزییم ...

اینجا است که فرهنگ ایرانیت و حقوق بشر و دموکراسی وارد محاسبات جدی ما می‌شود.

  1. وقتی این تنظیمات انجام شد، آن وقت نوبت این می‌رسد که من ایرانی می‌خواهم ایمان برای خودم انتخاب کنم .

من چه ایمانی را انتخاب کنم؟ ایمانی را که محمد پیشنهاد کرده؟ ایمانی را که عیسی پیشنهاد کرده، ایمانی را که موسی پیشنهاد کرده؟ ایمانی را که در بودیسم هست؟ ایمانی را که در هندوئیسم هست؟ کدام ایمان را ؟ ما باید جرأت انتخاب ایمان داشته باشیم.

در این مرحله ایمان و مسلمانی مان را خودمان معنا می‌کنیم و از گذشتگان تقلید نمی‌کنیم.

سخنرانی استاد - تاریخ نشر اینترنتی: دوشنبه 10 خرداد 1395

تلخیص : محمد صالحي

https://telegram.me/beshnofekrkon

http://mahsan.rasekhoonblog.com

 



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 12 آبان 1397  ساعت 08:59 ق.ظ نظرات 0 | لينک مطلب

نگاهی به عشق از منظر کارکردهای آن و تفاوتش با حب

در وجود انسان آتش نهانی از جنس کشش بسوی بیرون از خود وجود دارد که در مهمترین مصداق خارجی آن ، در معشوق ( و عمدتا جنس مخالف ) رخ می نماید .

بروز و ظهور این کشش در سه حالت زیر می تواند اتفاق افتد :

  1. هوس :

در هوس ، شخص مدعی ، معشوق را برای بهره برداری خود و یا همسو کردن او با نیازهای خود می خواهد ، آنگونه که دنیایش تنها خودیتی است که جز برای اشباع تشنگی خود نمی خواهد . کسی جز او حق اظهار وجود مستقل ندارد ، مگر آنچه او می پسندد .

و آن معشوق است که باید آرزوهای کهنه و زندگیهای نکرده او را برآورده و تامین نماید . و این است تنها خواسته او از این رابطه .

و البته با ارضای هوسهایش ، بزودی کششهای درونیش نیز فروکش کرده ، همه چیز را رها می کند و می رود .

  1. عشق :

در عشق است که عاشق ، خودش را برای معشوق می خواهد و همین است که چنان تحول عظیمی در او بوجود می آورد که :

  • خود را از چشم معشوق می بیند . پس آنچه او وصفش می کند و یا می خواهد می شود و می کند .
  • وجود او را توسعه می دهد ( سعه وجودی ) ، چرا که با دیگری پیوند می خورد .
  • منیت و خود خواهی او به دیگر خواهی مبدل می شود .
  • خود محوری اش به دیگر محوری تبدیل می گردد ، آنگونه که با پاهای او راه می رود ( جایی که هرگز نمی رفته  است را الان با خوشحالی می دود ، چون معشوق آنجا را دوست دارد ) ،  با ذائقه او می چشد ( غدایی که تا دیروز برایش رو ترش میکرد ، حال با ولع می خورد ، چون معشوق با آن لذت می برد ) ، با دست او کمک می کند ( به آنهایی که تا دیروز اخم می کرده ، حال با روی باز خدمت می کند ، چون برای معشوق اهمیت دارند ) و با حواس ظاهری او می شناسد و با عقل او درک می کند .
  • زیبا بین می شود و نفرت و زشتی را در کسی نمی پسندد و نمی بیند .
  • مهربان می شود و هر کسی را می بخشد که مباد بخشی از ذهن او درگیر دیگری شود و به همان اندازه از معشوق غافل شود .
  • بخشنده می شود  ( سعه صدر میابد )  و وابستگیش به دارائیهایش کاسته می شود  ، چرا که نمی خواهد جای معشوقش را چیز دیگری در دلش بگیرد.
  • دایم وجودی سرشار از شادمانی و شعف دارد و وجودش برای دیگران ، مسرت آفرین می شود .
  • مشغولیات غیر را کم می کند ، مباد از بودنش با معشوق ( چه در اندیشه و چه در حضور ) ، کم شود .
  • پر انرژی می شود . چرا که امید در وجود او شعله می کشد .
  • دنیای غیر از معشوق ، برایش ارزشی در حد ابزار مسرت و رضایت معشوق میابد ، نه موضوع اصلی برای خواستن و مراد کردن ( مادیات و لذات دنیایی ، برای زینت معشوق اوست که خواستنی می شوند و بس )

اما عشق با این همه زیبایی عیوبی نیز دارد :

  • عشق فردگراست و گرایش زیادی به جمع ندارد . همه چیز برای او رنگ و بوی معشوق می دهد .
  •  عشق عینکی می شود که عاشق تنها با آن دیگران را می بیند .
  • وجود معشوق است که میزان خوب و بد جهان و مافیها می شود .
  • عشق آیینه ای می شود در دست معشوق که عاشق را آنگونه که خود می خواهد و به زاویه ای که به آن می دهد ، به جهان اطراف می تاباند .
  • اما مهمترین آنها اینست که عاشق با نوسانات وجودی معشوق ، همطراز می شود و با فراز و فرودهای اوست که بالا و پایین می رود ، آنگونه که اگر برود در خود فرو می شکند و جهان پیرامونیش به مخروبه ای بدل که چون جغدی در گوشه آن به ناله مشغول می شود .

گویی عشق چونان طناب دوسری است که از یک سو در دستهای معشوق قرار دارد و از دیگر سو در جان عاشق فرو نشسته است ، که با هر تکانشی که معشوق به آن می دهد ، روح عاشق را نیز با خود به نوسان می دارد و او را در اضطرابی مدام مستقر می کند .

          مگر آنکه عاشق در پروسه تغییرات فوق ، متوجه شود که بارها بوده که معشوق حاضر نبوده و یا از او خبر ندارد ، ولی او همان مهربان بخشنده بوده است ، و بنابراین بفهمد که همه اینها بخاطر سعه وجودی و تغییر حالات درونی خود بوده ، نه تولید و تزریق بیرونی از سوی معشوق ، و معشوق فقط پرده از ویژگیهای ذاتی او برداشته و کبریت بر شمع وجود او زده است .

گویی آن عشق ، تمرین عاشقی بوده است . بگونه ای که او را از جزء به کل پیوند زند و چون رودخانه ای به دریای بی نهایت هستی برساند .

و همین است دلیل آنکه برای گزینش معشوق باید به چنان جلایی مصفا بشویم که شکار هر صیادی نگردیم و چون شمس تبریز ، والایی او باشد که پنجره زیباییهای هستی را بروی ما بگشاید و نهال عشق درون ما را به ثمر برساند .

و اینجاست که اگر عاشق چنان در آن اوصاف تقویت شود بگونه ای که از جنس آنها بشود و بود و نبود معشوق دیگر در بروز آن اوصاف اثری نداشته باشد ، آنوقت است که به وادی محبت که همخانه خداوندی است پای گذارده است .

و چونان آتشی می شود که شعله ور شده و دیگر خود اوست که به پیرامون خود و هر که در حضور او قرار گیرد گرما می بخشد و روشنایی می دهد .

  1. محبت :

در محبت ، دیگر عاشق و معشوقی نیست ، هر چه هست ، اوصاف عشق است که ظهور خارجی پیدا کرده اند . مهربانی و بخشندگی است که از وجود عاشق سر بر آورده و در برون رخ نموده است .

و همین است آن شرط رسيدن به بر و شادماني جاودانه الهي ، که انفاق محبت بیان کرده اند ، و چيزي جز پاشش آن محبت ، بخاطر لبريزگي محبت و بخشندگي دروني نيست . لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شي ء فان الله به عليم – آل عمران 92

نه اینکه آن اوصاف ، به حالتی از حالات وجودی او اضافه شده باشد ، بلکه آنچه در وجود او بودیعت گذاشته شده بوده ، بالغ شده و به منصه ظهور رسیده است .

و اینجاست که شخص به وادی مقدس الهی پای می گذارد و از چشم خدا به هستی می نگرد . و نتیجه آن آرامشی است که سرتاسر جانش را فرا می گیرد و دیگر از آن تکانشهای دوره عاشقی خبری نخواهد بود . الا بذکر الله تطمئن القلوب – رعد 28

و به بهشتی که مرکز شادمانی حقیقی است وارد می شود . فرحین بما آتاهم الله – آل عمران 170

و این نتیجه تحقق آن قاعده ای است که در هستی جریان داشته و اینگونه از پیامبر(ص) به ما ارزانی شده است که :

شرط ورود به بهشت ، محبت به یکدیگر است و بس . والذي نفسي بيده لا تدخلون الجنة حتى تؤمنوا و لا تؤمنوا حتى تحابوا - صحیح مسلم ح 93

محمد صالحي – 19/11/96

مطلب زیر نیز قابل توجه است :

آنچه حقیقت این هستی است ، محبت است نه عشق

https://t.me/beshnofekrkon/1079

http://mahsan.rasekhoonblog.com



 نگاشته شده توسط محمد صالحی در شنبه 5 آبان 1397  ساعت 01:58 ب.ظ نظرات 0 | لينک مطلب


Powered By Rasekhoon.net