منبع :http://salehemmat.blogfa.com/post-137.aspx
منبع :http://salehemmat.blogfa.com/post-137.aspx
فرهنگ غني كار و تلاش و همت
بهره گيري
هوشمندانه از ظرافتها و ارزشهاي فرهنگ عمومي جامعه كه ريشهاي عميق و دراز در
فرهنگ مردم دارد، استفاده از اين موقعيت طلايي مي تواند روزنه و دريچهاي به سوي
جامعهاي پويا و پيشرفته را در پيش روي ما قرار دهد. اگر نگاهي به فرهنگ عمومي
جامعه ما از دير باز داشته باشيم
.
كار، تلاش و همت، همواره درميان ايرانيان ازايران باستان گرفته تا به حال از جايگاه ويژه و والايي برخوردار بوده است. وجودتمدن بزرگ ايران با سبقهاي طولاني و با غناي بسيار بالاي فرهنگي، تاريخي و علميحكايت از كار و تلاش اجداد و گذشتگان پر افتخار اين مرزو بوم دارد. قائل شدن جايگاهويژه براي اين امر مهم حيات بشري موجب شدهاست تا فرهنگ كار و همت بلند مردان وزنان ايران زمين، خميرمايه بسياري از عناصر ادبي همچون شعر، ضرب المثل و حكايت و... بزرگان علم و ادب و حكمت ميهن عزيز ما از دوران گذشته تا به حال گردد و بسياري ازگفتارهاي ادبي به كار رفته نشان و نماد شأن و جايگاه ويژه كار و همت بوده است:
الف- در ارتباط با همت
همت بلند دار كه مردان روزگار
از همت بلند بهجايي رسيده اند
مرغ را پر ميبرد تا آشيان
پر مردم همت است اين را بدان (مولانا)
مرد همت نه مرد تهمت باش
چو پيمبر نهاي زامت باش (ناصر خسرو)
هر كه همت او از دنيا قاصر باشد
حسرت او به وقت مفارقت اندك بود(كليلهودمنه)
هر كه راه يك ذره همت داد دست
كرد او خورشيد را ز آن ذره پست (عطار)
قدر همت باشد آن جهد دعا
ليس الانسان الا ما سعي (مولوي)
چو همتاست چه حاجت به گرز مغفر كوب
چو دولت است چه حاجت به تير جوشنخاي؟(سعدي)
همتعالي زفلك بگذرد
مرد به همت ز ملك بگذرد(خواجوي كرماني)
ب- در خصوص كار
برو كار ميكن مگو چيست كار
كه سرمايه جاوداني است كار
نابرده رنج گنچميسر نميشود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
علم با كار سودمند بود
علم بي كار پاي بند بود (سنايي)
كار امروز تو چو ساخته نيست
كار فرداچگونه خواهي ساخت (اديب صابر)
گفت پر كرد پادشاه اين كار
كار پر كرده كيبود دشوار (نظامي گنجوي)
كار در مملكت حسن فروشان به زر است (كاتبي)
حكم خداچو شوي كار بند
فتح بيابي نشود كار بند (محمد پاشاه)
نشان داري كه گل ازخار خيزد
بكن كاري كه كار از كار خيزد (ناصر خسرو)
كار امروز را به فرداافكندن از كاهلي تن است (تاريخ بيهقي)
كار جوهر مرد را زياد ميكند
كار جهانبگذرد فسانه بماند (رفيع الدين لذباني)
بحث احياي فرهنگ كار به عنوان راهكارجدي با هدف به روز رساني و نهادينه سازي توأم با و نيز ترويج و بسط آموزههاي نابفرهنگي و كهن اين مرزو بوم در حال حاضر به معناي ناديده انگاشتن و خلاء حضور اينفرهنگ در بين جامعه فعلي نمي باشدبلكه تنها هدف از طرح بحث غنابخشي و استحكام وپرمغز نمودن مطالب و محتواهاي نوين و نو ارائه شده به جامعه براي پذيرش و مقبوليتبيشتر در بين تمام لايهها و سطوح فعلي جامعه ما مي باشد. پر واضح است كه در ارائهبحث و تهيه مطالب هر چه از سبقه ديرينه و پيشينه دانش و اطلاعات گذشتگان و ادوارگذشته بهره گيري شود زمينه غناي فكري و قوام و بسط بيش از پيش آن فراهمتر ومقبوليت عام آن افزونتر خواهد شد.
همت و كار مضاعف، اساسي ترين عامل پيشرفت كشور است
"همت و كار مضاعف" اساسي ترين عامل موفقيت و پيشرفت كشور است.
یکی از از مسائلی که در فرهنگ دینی ما جایگاه و ارزش ویژه ای دارد و شایسته است که به طور ویژه به آن بپردازیم، فرهنگ کار و تلاش است و تعابیر بسیار ارزشمندی در قرآن و احادیث وارد شده که به کار به عنوان یک ارزش واقعی نگاه می کنند.
متاسفانه در فرهنگ ما آنگونه که باید به کار به عنوان یک ارزش توجه نمی شود و رتبه بندی هایی می شود که بر اساس آنها به افراد اعتبار و درجه می دهند، بسیاری از کشورها به این نتیجه رسیده اند که کار فی نفسه یک ارزش است و این نگرش باید در فرهنگ جامعه ایرانی ما که آمیزه ای از فرهنگ ملی ودینی است، وارد شود و به کار به عنوان یک ارزش دینی و اسلامی نگاه کنیم.
با اشاره به تعبیر بسیار ارزشمند مقام معظم رهبری در نامگذاری امسال به نام سال همت مضاعف و کار مضاعف، شاید این نامگذاری بیشتر ناظر بر این مساله باشد، که به راستی اگر مقدمات کار فراهم باشد، کارها به خوبی انجام می شود و یکی از مقدمات کار همان همت مضاعف است و همت مضاعف به این معناست که ما باید خود، هویت و توانایی های خود را بشناسیم و بدانیم که قادر به انجام سخت ترین کار ها هستیم.
همت اگر مضاعف شد، در راستای آن برخی زمینه ها و محیط هم آماده می شود و محیط که آماده شد، هر فضایی تبدیل به کار می شود و لذا کار را هم باید بر اساس همت خود مضاعف کنیم، زیرا همت اساس اندیشه و تفکر ماست.
کار مضاعف با بصیرت و همراه با شناخت خود، ظرفیت ها و توانمندی ها ارزشمند است، ما در دفتر تبلیغات اسلامی تلاش مي كنيم تا کار و همت خود را مضاعف کنیم و با برنامه ریزی دقیق چشم انداز خود را در اصفهان مشخص و در راستای رسیدن به اين چشم انداز حرکت و فعالیت مضاعف داشته باشيم.
کار مضاعف به معنای افزایش ساعت کاری نیست، ما باید فکر و تدبیر و اندیشه خود را متمرکز تر کنیم وببینیم اگر کارهایی که قبلا انجام می دادیم ما را به هدف اصلي می رساند، انها را مضاعف کنیم.
ما بايد کارهایی را که به نوعی موازی کاری است و دیگر دستگاه ها انجام می دهند را حذف کنیم.
حجت الاسلام والمسلمین ارزانی، رییس دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان
و تلاش در اوج زهد و تقوا
کار
نگاهي به زندگي اجتماعي امام محمد باقر عليه السلام
زندگي امام محمد باقر (ع)، آينه تمام نماي زندگي شرافتمندانه انسان هاي موحد و متعالي است. يکي از بارزترين ويژگي هاي امام جامعيت اوست.
توجه به علم، او را از اخلاق و فضايل روحي غافل نمي سازد و روي آوري به معنويات و عبادت و بندگي، وي را از پرداختن به زندگي مادي و روابط اجتماعي و اصلاح جامعه باز نمي دارد. در حالي که انسان هاي معمولي، در بيشتر زمينه ها گرفتار افراط و تفريط مي شوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه نشيني کشيده مي شوند و اگر به کار و تلاش رو آورند، از انجام بايسته وظايف عبادي و معنوي، دور مي مانند!
انسان هاي کم ظرفيت و کوته انديش، گمان مي کنند که لازمه زهد و تقوا، اين است که خرقه اي پشمينه بر دوش افکنده و زاويه خلوتي را انتخاب کنند و روي از خلق بگردانند تا به خدا نزديک شوند!
اينان گمان مي کنند که تلاش براي تامين معاش و کسب روزي، مخالف زهد و توکل است، و وظيفه انسان فقط ذکر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مي باشد و روزي از هر جا که باشد مي رسد ! ولي برنامه امامان (عليهم السلام)، و از جمله امام باقر (عليه السلام) غير از اين بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهايت عبادت و بندگي خدا، اهل کار و تلاش بوده اند، و از اين که ديگران روزي آنها را تامين کنند و خرج زندگي ايشان را بپردازند، بشدت بيزار بوده اند.
محمد بن منکدر يکي از زهاد معروف عصر امام باقر (عليه السلام) است که همانند طاووس يماني و ابراهيم بن ادهم و عده اي ديگر، داراي گرايش هاي صوفيانه بوده است.او خود نقل مي کند:
در يکي از روزهاي گرم تابستان، از مدينه به سمت يکي از نواحي آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواي گرم، محمد بن علي (عليه السلام) را ملاقات کردم که با بدني فربه و با کمک دو نفر از خدمتکارانش مشغول کار و رسيدگي به امور زندگي است. با خود گفتم: بزرگي از بزرگان قريش، در چنين ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنين وضعيت جسمي، به فکر دنيا است! به خدا سوگند، بايد پيش رفته و او را موعظه کنم.
به آن حضرت نزديک شدم و سلام کردم.
او نفس زنان و عرق ريزان، سلامم را پاسخ گفت.
فرصت را غنيمت شمرده، به او گفتم:
خداوند، کارهايت را سامان دهد! چرا بزرگي چون شما در چنين شرايطي به فکر دنيا و طلب مال باشد! براستي اگر مرگ در چنين حالتي به سراغ شما بيايد، چه خواهيد کرد!
امام باقر (عليه السلام)، دست از دست خدمتکاران برگرفت و ايستاد و فرمود: به خدا سوگند، اگر در چنين حالتي مرگ به سراغم آيد، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.اين تلاش من خود اطاعت از خداست، زيرا با همين کارهاست که خود را از تو و ديگر مردم بي نياز مي سازم (تا دست حاجت و تمنا به کسي دراز نکنم).
من زماني از خدا بيمناک هستم که هنگام معصيت و نافرماني خدا، مرگم فرا رسد!
محمد بن منکدر مي گويد: پس از شنيدن اين سخنان، به آن حضرت عرض کردم: خداي رحمتت کند، من مي خواستم شما را موعظه کنم، اما شما مرا راهنمايي کرديد.
حضور سازنده و موثر در جامعه
امام باقر (عليه السلام) با اين که توجه به استغناي نفس و لزوم تلاش براي کسب معاش داشت و عملا در اين راستا گام مي نهاد، اما هرگز زندگي خود را وقف تامين معاش نکرده بود، بلکه همت اصلي آن حضرت، حضور سازنده و موثر در جامعه بود.
اين درست است که نبايد براي تامين زندگي، سربار ديگران بود، ولي اين نکته را نيز بايد در نظر داشت که هدف اصلي و عالي زندگي، دستيابي به رفاه، و ثروت نيست و نبايد در طريق تلاش هاي دنيوي، از ارزش هاي اصيل زندگي غافل بود.
امام باقر (عليه السلام) در روزگار خود، بزرگترين تاثير علمي و عملي را براي جامعه خويش داشت.
حضور در مجامع علمي و تاسيس جلسات فرهنگي، يکي از بهترين و ارزنده ترين نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زيرا هر گونه تکامل اجتماعي در ابعاد اخلاقي و معنوي و اقتصادي و...منوط به تکامل فکري و فرهنگي است.
براي تبيين نقش حياتي امام باقر (عليه السلام) در جامعه اسلامي، ياد همين نکته کافي است که: جمع عالمان بر اين عقيده اتفاق دارند که فقيه ترين مردم در آغاز سلسله فقيهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) بشمار مي آيند. و سخن حسن بن علي الوشا» که از معاصران امام رضا (عليه السلام) مي باشد، خود گواهي روشن بر مدعاي ماست که مي گويد: نهصد شيخ و بزرگ راوي حديث را در مسجد کوفه مشغول تدريس يافتم که همگي از امام صادق (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) نقل حديث مي کردند.
محققان بر اين عقيده اند که امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) در حقيقت بنيانگذار دانشگاه اهل البيت هستند که حدود شش هزار رساله علمي از فارغ التحصيلان آن به ثبت رسيده است.
اصول اربع مائه همان رساله هاي چهار صد گانه اي است که در ميان محدثان شيعه، به عنوان کتب اصول شناخته مي شود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مي آيد، و چه بسا بيشتر محتويات کتب چهارگانه شيعه (کافي، من لا يحضره الفقيه، تهذيب و استبصار) از همين رساله هاي اربع مائه گرفته شده باشد.
مرجعيت و پاسخگويي به پرسش هاي مردم
ابو بصير مي گويد: امام باقر (عليه السلام) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زيادي از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در اين هنگام طاووس يماني به همراه گروهي به من نزديک شد و پرسيد: آن مردم در اطراف چه کسي حلقه زده اند؟
گفتم: محمد بن علي بن الحسين (باقر العلوم عليه السلام) است که نشسته و مردم دور او گرد آمده اند.
طاووس يماني گفت: من نيز به او کار داشتم.آنگاه پيش رفت، سلام کرد و نشست و گفت: آيا اجازه مي دهيد مطالبي را از شما بپرسم؟
امام باقر (عليه السلام) فرمود: آري بپرس! طاووس يماني سوال هايش را مطرح کرد و امام (عليه السلام) به او پاسخ بايسته را ارائه داد.ابو حمزه ثمالي نيز مي گويد: در مسجد رسول خدا نشسته بودم که مردي پيش آمد، سلام کرد و گفت: تو کيستي؟
به او گفتم: مردي از اهل کوفه ام.چه مي خواهي و در جستجوي چه هستي؟
مرد گفت: آيا ابو جعفر، محمد بن علي (عليه السلام) را مي شناسي؟
گفتم: بلي، با آن گرامي چه کار و حاجتي داري؟
گفت: چهل مساله آماده کرده ام تا از وي سوال کنم و آن چه حق بود بپذيرم.
ابو حمزه مي گويد: از آن مرد پرسيدم، آيا تو فرق بين حق و باطل را مي داني؟
مرد گفت: آري...
در اين هنگام امام باقر (عليه السلام) وارد شد در حالي که گروهي از اهل خراسان و مردم ديگر در اطراف وي بودند و مسايل حج را از آن حضرت مي پرسيدند.
آن مرد نيز نزديک امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در ميان گذاشت و جواب لازم را دريافت داشت.
اين نمونه ها و موارد ديگر، به روشني مي نماياند که امام باقر (عليه السلام) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نيازهاي مختلف آنان رسيدگي مي کرده است.
رسيدگي به محرومان
درباره امام باقر (عليه السلام) گفته اند: هرگز شنيده نشد که نيازمندي نيازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفي، مواجه شده باشد.
امام باقر (عليه السلام) همواره توصيه مي کرد که وقتي نيازمندان به شما رو مي آورند و يا شما مي خواهيد آنان را صدا بزنيد، بهترين نامها و عناوين را درباره آنان به کارگيريد و با عناوين و اوصاف زشت و بي ارزش و با بي احترامي با ايشان برخورد نکنيد) .
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: پدرم با اين که از نظر امکانات مالي، نسبت به ساير خويشاوندان، در سطح پايين تري قرار داشت و مخارج زندگي وي، سنگين تر از بقيه بود، هر جمعه به نيازمندان انفاق مي کرد و مي فرمود: انفاق در روز جمعه، داراي ارجي فزونتر است، چنان که روز جمعه، خود بر ساير روزها برتري دارد.
و نيز اين سخن را هم امام صادق (عليه السلام) فرموده است: در يکي از روزها به حضور پدرم رسيدم در حالي که ميان نيازمندان مدينه، هشت هزار دينار، تقسيم کرده و يازده برده را آزاد ساخته بود.
سخاوت و مروت نسبت به دوستان
عمرو بن دينار و عبد الله بن عبيد مي گويند: ما هرگز به ملاقات امام باقر (عليه السلام) نرفتيم، مگر اين که به وسيله هدايا و پوشاک و امکانات مالي، از ما استقبال و پذيرايي کرده، مي فرمود : اينها را از قبل براي شما تدارک ديده بودم.
ظاهرا منظور امام از بيان جمله اخير اين بوده است که دوستان و ميهمانانش احساس شرم و نگراني نکنند و گمان نبرند که با دريافت آن هدايا و امکانات، بر زندگي شخصي امام باقر (عليه السلام) کم و کاستي را تحميل کرده اند.سلمي يکي از خدمتکاران خانه امام باقر (عليه السلام) است. او مي گويد: برخي از دوستان و آشنايان امام باقر (عليه السلام) به ميهماني آن حضرت مي آمدند و از نزد وي بيرون نمي شدند، مگر اين که بهترين غذاها را تناول کرده و چه بسا گاهي لباس و پول از آن گرامي دريافت مي کردند.
سلمي مي گويد: گاهي من با امام در اين باره سخن مي گفتم که خرج خانواده شما، خود سنگين است و از نظر در آمد وضع متوسطي داريد (بهتر اين است که در پذيرايي از دوستان و مهمانان با احتياط بيشتري رفتار کنيد!) اما امام مي فرمود: اي سلمي! نيکي دنيا، رسيدگي به برادران و دوستان و آشنايان است، و گاهي حضرت پانصد و تا هزار درهم هديه مي داد.
اسود بن کثير مي گويد: تهيدست شدم و دوستانم به من رسيدگي نکردند. نزد امام باقر (عليه السلام) رفتم و از نيازمندي خود و جفاي برادران شکوه کردم، آن حضرت فرمود: بد برادري است آن برادري که به هنگام ثروت و توانمندي، حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولي زماني که تهيدست و نيازمند شدي، از تو ببرد و به سراغت نيايد! سپس امام به خدمتکارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود: اين مقدار را خرج کن و هر گاه تمام شد و نياز داشتي باز مرا از حال خود با خبر ساز.
شکيبايي و بردباري در روابط اجتماعي
شرط اصلي حضور سازنده و مفيد در جامعه، برخورداري فرد از صبر و شکيبايي است.اين ويژگي به عاليترين شکل آن در زندگي امام باقر (عليه السلام) مشهود است.
براي نماياندن اين ويژگي ارزشمند در زندگي آن حضرت نقل اين حديث کافي است که: مردي غير مسلمان (نصراني) در يکي از روزها با امام باقر (عليه السلام) روبه رو شد. آن مرد به دليلي نامشخص نسبت به آن حضرت، کينه داشت، از اين رو دهان به بدگويي گشود و با تغيير اندکي در اسم امام باقر (عليه السلام) گفت: تو بقر (گاو) هستي!
امام بدون اين که خشمناک شود و عکس العمل شديدي نشان دهد، با آرامش خاصي فرمود: من باقرم.
مرد نصراني که از سخن قبل به مقصود نرسيده بود و احساس مي کرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت: تو فرزند زني آشپز هستي!
امام فرمود: اين حرفه او بوده است (و ننگ و عاري براي او نخواهد بود)
مرد نصراني، پا فراتر نهاد و با گستاخي هر چه تمامتر گفت: تو فرزند زني سياه چرده و زنگي و...هستي!
امام (عليه السلام) فرمود: اگر تو راست مي گويي و مادرم آن گونه که تو توصيف مي کني بوده است، پس از خداوند مي خواهم او را بيامرزد، و اگر ادعاهاي تو دروغ و بي اساس است، از خداوند مي خواهم که تو را بيامرزد!
در اين لحظه، مرد نصراني که شاهد حلم و بردباري اعجاب انگيز امام باقر (عليه السلام) بود و مشاهده کرد که اين شخصيت اصيل و پر نفوذ، عليرغم پايگاه عظيم اجتماعي و علمي خود که صدها شاگرد از درس او بهره مي گيرند و در ميان قريش و بني هاشم از ارج و منزلت و حمايت برخوردار است، به جاي عکس العمل منفي و مقابله به مثل در برابر بد زباني هاي او، چون کوه صبر و شکيبايي، آرام و مطمئن ايستاده و با او سخن مي گويد، ناگهان در دادگاه وجدان خويش، خود را محکوم وشکست خورده يافت، و بي تامل از گفته هاي خود معذرت خواهي کرد و اسلام آورد . ارزش و اهميت اين گونه شکيبايي و بردباري، چه بسا براي بسياري از انسانها، نامفهوم باشد، ولي کساني چون خواجه نصير الدين طوسي که از يک سو افضل عالمان عصر خويش در علوم عقلي و نقلي شناخته شده، و از سوي ديگر منصب وزارت را در دستگاه حکومت به وي واگذار کرده اند، در اوج موقعيت علمي و اجتماعي، به امام خويش اقتدا کرده و در مقابل بدگويان به صبري شگفت نايل مي شود.
شخصي به او خطاب مي کند: اي سگ، و اي سگ زاده!
اما او در پاسخ مي گويد، اين سخن تو درست نيست، زيرا سگ بر چهار دست و پا راه مي رود و من چنين نيستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمي انديشد، ولي من چنين نيستم و...
به راستي چنين شکيبايي و تحملي را جز در پيروان مکتب اهل بيت نمي توان پيدا کرد.
صميميت و محبت با دوستان
يکي از دوستان امام باقر (عليه السلام) به نام ابي عبيده مي گويد: در سفر، رفيق و همراه، امام باقر (عليه السلام) بودم.در طول سفر هميشه نخست من سوار بر مرکب مي شدم و سپس آن حضرت بر مرکب خويش سوار مي شد. (و اين نهايت احترام و رعايت حرمت بود).
زماني که بر مرکب مي نشستيم و در کنار يکديگر قرار مي گرفتيم، آن چنان با من گرم مي گرفت و از حالم جويا مي شد که گويي لحظاتي قبل در کنار هم نبوده ايم ودوستي را پس از روزگار دوري جسته است.
به آن حضرت عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفيقان به گونه اي رفتار مي کنيد که از ديگران سراغ ندارم، و به راستي اگر ديگران دست کم در اولين برخورد و مواجهه، چنين برخورد خوشي با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدير خواهد بود.
امام باقر (عليه السلام) فرمود: آيا نمي داني که مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مومنان) چه ارزشي دارد؟ مومنان هر گاه با يکديگر مصافحه کنند و دست دوستي بفشارند، گناهانشان همانند برگهاي درخت فرو مي ريزد و در منظر لطف خدايند تا از يکديگر جدا شوند.
محبت و عاطفه نسبت به خانواده
محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاي خانواده در اوج رعايت ارزش هاي ديني و الهي، چيزي است که تنها در مکتب اهل بيت به صحيح ترين شکل آن ديده مي شود. کساني که از مکتب اهل بيت (عليه السلام) دور مانده اند، چه آنان که اصولا پايبند به دين نيستند و چه آنان که دين را از طريق غير اهل بيت دريافت کرده اند، در ايجاد تعادل ميان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفريط شده اند.
گروهي آنچنان دلبسته به فرزند و زندگي هستند که همه قوانين و ارزش هاي ديني و اجتماعي را فداي آن مي کنند، و دسته اي آنچنان گرفتار جمود و جهالت شده اند که گمان کرده اند، توحيد و محبت به خدا مستلزم بي عاطفگي و بي مهري نسبت به غير خداست.اين گروه دوستي و محبت زن و فرزند را عار مي دانند و در مرگ عزيزانشان، حتي از قطره اي اشک دريغ دارند، ولي در مکتب امام باقر (عليه السلام) خبري از اين افراط و تفريط ها نيست.
گروهي نزد امام باقر (عليه السلام) شرفياب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا يکي از فرزندان خردسال امام باقر (عليه السلام) مريض بود و آنان آثار غم و اندوه فراواني را در آن حضرت مشاهده کردند. امام باقر از مريضي فرزند به گونه اي نگران و ناراحت بود که آرامش نداشت.آن گروه با مشاهده اين وضع با خود گفتند که اگر اين کودک طوري بشود (بميرد) ممکن است امام باقر (عليه السلام) چنان ناراحت و غمگين شود و از خود عکس العملهايي نشان دهد که ما از ايشان انتظار نداشته باشيم.در همين انديشه بودند که ناگهان صداي شيون شنيده شد و دانستند که کودک جان سپرده و اطرافيان بر او مي گريند، اما همچنان از وضع امام باقر (عليه السلام) بي خبر بودند که ايشان با صورتي گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده کرده بودند.
ميهمانان گفتند: وقتي که ما وارد شديم و حال مضطرب شما را ديديم، ما نيز نگران وضع و حال شما شديم!
امام (عليه السلام) فرمود: ما دوست داريم که عزيزانمان سالم و بي رنج و درد باشند، ولي زماني که امر الهي سر رسيد و تقدير خداوندي محقق شد، خواست خداوند را مي پذيريم و در برابر مشيت او تسليم و راضي هستيم.
اين بيان، مي نماياند که برخورداري از روحيه رضا و تسليم به معناي کنار نهادن عواطف و احساسهاي طبيعي نيست، بلکه عواطف در جاي خود بايد ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انساني، روحيه رضا و تسليم در برابر حکم الهي را نيز بايد حفظ کرد.
احترام به حقوق اجتماعي مومنان
زراره گويد: امام باقر (عليه السلام) براي تشييع جنازه مردي از قريش، حضور يافت و من هم با ايشان بودم.در ميان جمعيت تشييع کننده عطا» نيز حضور داشت.
در اين ميان، زني از مصيبت ديدگان فرياد و ناله بر آورد.
عطا» به زن مصيبت زده گفت: يا ساکت مي شوي، يا من بازخواهم گشت! و در اين تشييع، شرکت نخواهم جست.
اما، آن زن ساکت نشد و به زاري و فغان ادامه داد و عطا» هم بازگشت و تشييع را ناتمام گذاشت.
من براي امام باقر (عليه السلام) قضيه عطا» را باز گفتم (و در انتظار عکس العمل امام بودم). امام فرمود: به راه ادامه دهيم و جنازه را همچنان تشييع کنيم، زيرا اگر بنا باشد که به خاطر مشاهده يک عمل اشتباه و سر و صداي بيجاي يک زن، حقي را کنار بگذاريم (و به وظيفه اجتماعي خود نسبت به مومني عمل نکنيم) حق مسلماني را ناديده گرفته ايم.
زراره گويد: پس از تشييع، جنازه را بر زمين نهادند و بر آن نماز خوانديم و مراسم تدفين ادامه يافت. در اين ميان، صاحب عزا پيش آمد، از امام باقر (عليه السلام) سپاسگزاري کرد و به ايشان عرض کرد: شما توان راه رفتن زياد را نداريد، به همين اندازه که لطف کرده و در تشييع جنازه شرکت کرده ايد، متشکريم و اکنون بازگرديد!
زراره مي گويد: من به امام گفتم: اکنون که صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگرديد، زيرا من سوالي دارم که مي خواهم از محضرتان استفاده کنم.
امام فرمود: به کار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نيامده ايم تا با اجازه او بازگرديم. تشييع جنازه يک مومن، فضل و پاداشي دارد که ما به خاطر آن آمده ايم. به هر مقدار که انسان به تشييع ادامه دهد و به مومن حرمت نهد، از خداوند پاداش مي گيرد. در اين حديث، درس هاي چندي نهفته است که از آن جمله به اين موارد مي توان اشاره کرد:
الف: لزوم وا ننهادن وظيفه و ترک نکردن حق به خاطر مشاهده باطل از ديگران.
ب: لزوم اهتمام به حقوق اجتماعي مومنان و ضرورت اجتناب از تنگ نظري.
ج: حرمت مومن، حتي پس از مردن.
د: ضرورت انجام همه وظايف حتي وظايف اجتماعي، براي خدا و نه صرفا رضاي خلق.
اهتمام به حقوق مالي مردم
ابو ثمامه گويد: حضور امام باقر (عليه السلام) رسيدم و عرض کردم: فدايت شوم! من مردي هستم که مي خواهم در مکه اقامت گزينم، ولي يکي از پيروان مذهب مرجئه از من طلبکار است و من به او مديون مي باشم. نظر شما چيست؟ (آيا بهتر است که به وطنم بازگردم و بدهکاريم را به آن مرد بپردازم، يا با توجه به اين که مذهب آن مرد مذهب باطلي است، مي توانم پرداخت بدهي خود را به تاخير انداخته، همچنان در مکه بمانم؟)
امام فرمود: به سوي طلبکار باز گرد و قرضت را ادا کن و مصمم باش به گونه اي زندگي کني که هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبي از ناحيه ديگر بر عهد تونباشد، زيرا مومن هرگز خيانت نمي کند.
رعايت حقوق و نيازهاي روحي همسران
زاهد نمايان و تنگ نظراني که عبادت و تقوا را در انزوا و کسالت و جمود مي بينند و با ترک شوون زندگي و رفتارهاي اجتماعي در صدد راهيابي به مقامات معنوي هستند! واقعيات حيات را ناديده گرفته و به جاي پيروي از تماميت وحي، تشخيص هاي نادرستشان را، ملاک حق مي شمرند، تشکيل زندگي خانوادگي را مانع وصول به حق پنداشته و رعايت حقوق و نيازهاي طبيعي و واقعي همسران را در خور دنيا گرايان مي دانند! و در جهت ضديت با فطرت و طبيعت و نظام هستي بر مي خيزند، اما در مکتب اهل بيت (عليه السلام) و در زندگي امام باقر (عليه السلام) اثري از اين گونه حرکتها نيست، بلکه هر حقيقتي در جاي خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نيازهاي روحي همسران است که معمولا در نگاه انسان هاي سطحي مورد غفلت و بي مهري قرار مي گيرد، ولي در زندگي امامان (عليهم السلام) به عنوان يک واقعيت مورد توجه بوده است.
گروهي از مردم به حضور امام باقر (عليه السلام) رسيدند، در حالي که امام خضاب کرده بود.
تازه واردان، از علت خضاب کردن آن حضرت، جويا شدند.
امام (عليه السلام) فرمود: چون زنان از آراستگي شوهر خويش شادمان مي شوند، من براي همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته ام.
عدم تحميل ايده هاي خويش بر همسران
ايده هاي انسان بر دو گونه اند:
1- ايده هاي اصولي و غير قابل چشمپوشي، مانند پايبندي به اصول دين و واجبات و محرمات شرعي و نيز رعايت اصول اخلاق انساني و... که انسان نسبت به چنين ايده هايي نمي تواند بي تفاوت باشد، چه در مورد همسر و چه ديگران.
امر به معروف و نهي از منکر شامل چنين زمينه هايي است و همه مردم در قلمرو مکتب وظيفه دارند که در مرحله نخست، اعضاي خانواده خويش را به اين ارزش ها دعوت کرده و از ضد ارزش ها بازدارند و در مرحله بعد همه افراد جامعه را امر به معروف و نهي از منکر نمايند.
2- ايده هاي فردي در مورد مسايل مختلفي که فراتر از حد وظايف ضروري است، مانند رعايت مستحبات و ترک مکروهات، و يا چشمپوشي از مباحات به منظور هدف و آرماني خاص و ارزشمند.
اهل تقوا و زهد، علاوه بر انجام وظايف واجب و ضروري، بسياري از لذت هاي دنيوي را ترک مي کنند و حتي از تجمل هاي مجاز و مباح نيز اجتناب مي ورزند.
گاه موقعيت اجتماعي و سني يک فرد، مستلزم رعايت مسايلي است که رعايت آنها بر ديگران و حتي همسران وي لازم نيست.در چنين مواردي، معمول انسانها سعي مي کنند تا ايده هاي خود و شيوه زندگي خويش را بر ديگران و همسر و فرزندشان تحميل کنند و شرايط و روحيات ايشان را در نظر نگيرند.
در زندگي امام باقر (عليه السلام) نه تنها چنين نقطه ضعف هايي ديده نمي شود، بلکه خلاف آن قابل مشاهده است.
حسن زيات بصري مي گويد: من به همراه يکي از دوستانم به منزل امام باقر (عليه السلام) رفته، بر او وارد شديم.
برخلاف تصور خويش، آن حضرت را در اتاقي مفروش، آراسته و زينت شده يافتيم و بر دوش وي پارچه اي به رنگ گل هاي سرخ مشاهده کرديم. محاسن را قدري کوتاه کرده و بر چشمان سرمه کشيده بود. (بايد توجه داشت که در آن عصر و محيط سرمه کشيدن مردان رايج بوده است).
ما مسايل خود را با آن حضرت در ميان گذاشتيم و سوالهايمان را پرسيديم و ازجا برخاستيم. هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بياييد.
گفتم بسيار خوب، خواهيم آمد.
چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتيم، ولي اين بار به اتاقي وارد شديم که در آن، جز يک حصير، هيچ امکاناتي نبود و امام پيراهني خشن بر تن داشت.
در اين هنگام امام به رفيق من رو کرد و فرمود: اي برادر بصري! اتاقي که ديشب مشاهده کردي و در آنجا نزد من آمدي از همسرم بود که تازه با او ازدواج کرده ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نيز، لوازم و امکاناتي است که او آورده است.
او خودش را براي من آراسته بود و من نيز مي بايست عکس العمل مناسبي داشته باشم و خودم را براي او بيارايم و بي تفاوت نباشم. اميدوارم از آنچه ديشب مشاهده کردي، به قلبت گمان بد راه نداده باشي.
رفيق من در پاسخ امام گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولي اکنون خداوند آن بد گماني را از قلبم زدود و حقيقت را دريافتم.
آنچه از اين حديث استفاده مي شود، اين است که امام از همسرش انتظار ندارد که چون او بر حصير بنشيند و لباس خشن بر تن کند.
امام با اين که در قلمرو اعمال فردي خود، از تجمل پرهيز دارد، ولي در زندگي خانوادگي و حتي اجتماعي، عواطف و نيازهاي روحي همسر و نيز شرايط و مقتضيات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمي شمارد و در مواردي لازم هم مي داند.
حکم بن عتيبه مي گويد: بر امام باقر (عليه السلام) وارد شدم در حالي که اتاقش آراسته و لباسش رنگين بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خيره شده بودم و نگاه مي کردم.امام که آثار شگفتي را در من مشاهده کرده بود، فرمود: اي حکم نظرت درباره آنچه مي بيني چيست؟
عرض کردم: درباره عمل شما چگونه مي توانم داوري کنم (شما امام هستيد و جز کار بايسته انجام نمي دهيد)، ولي در محيط ما، جوانان کم سن و سال چنين مي پوشند، نه بزرگسالان!
امام فرمود: اي حکم، چه کسي زينت هاي الهي و خدادادي را ممنوع ساخته است! (پوشيدن اين لباس زيبا و شيک، حرمت شرعي ندارد) ولي خوب است بداني که اين اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج کرده ام و تو مي داني که اتاق ويژه خود من چگونه اتاقي است.
رعايت جمال و زي شرافتمندانه
ائمه (عليه السلام) به تناسب شرايط زماني و مسووليت هاي اجتماعي خود، زندگي مي کرده اند.
در حالات علي (عليه السلام) ديده شده است که آن حضرت در دوران حکومت و فرمانروايي خويش، کفش هايش را خود وصله مي زد و از ساده ترين و کم بهاترين جامه ها استفاده مي کرد، ولي آن حضرت شيوه زندگي خود را براي همگان تجويز نمي نمود و مي فرمود: من چون حاکم جامعه هستم، وظيفه خاصي دارم و بايد در حد پايين ترين طبقات جامعه زندگي کنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضايت کنند.
اما ساير امامان (عليهم السلام)، از آنجا که مسووليت حکومت را بر عهده نداشته اند و در شرايط اجتماعي ويژه اي زندگي مي کرده اند، که چه بسا استفاده از لباس هاي کم بها و وصله دار موجب تضعيف موقعيت اجتماعي آنان و توهين به شيعه مي شد، و بازتاب منفي داشته است، بر اساس وظيفه، آداب صحيح اجتماعي را رعايت کرده، به جمال و زي شرافتمندانه در جامعه اهتمام مي ورزيده اند . امام باقر (عليه السلام) حتي در مورد چگونگي اصلاح محاسن خويش به مرد پيرايشگر رهنمود مي دهد. و در انتخاب لباس براي خويش، عزت و شرافت و زي شايسته را در نظر دارد! چنان که گاه لباس فاخر و تهيه شده از خز مي پوشد. و براي لباس رنگ هاي جذاب و پر نشاط انتخاب مي کند.
امام باقر (عليه السلام) از اين که در اندام او آثار رخوت و کسالت و پژمردگي ظاهر باشد، متنفر بود.
حکم بن عتيبه مي گويد: امام باقر (عليه السلام) را ديدم که حنا بر ناخنها نهاده است.
امام به من فرمود: نظرت درباره اين کار چيست؟
عرض کردم: درباره کار شما چه مي توانم بگويم (شما خود آگاهتر هستيد و جز کار بايسته انجام نمي دهيد)، ولي در آداب و رسوم اجتماعي ما، جوانان ناخنهايشان را با حنا مي آرايند !
امام فرمود: اي حکم! وقتي که انسان تنظيف مي کند و با دارو، موهاي زايد بدن را مي زدايد، دارو بر ناخنها اثر گذاشته و رنگ آن را شبيه ناخن مردگان مي سازد.رنگ آن را با حنا مي توان تغيير داد. اين احاديث در مجموع مي رساند که امام باقر (عليه السلام) به چگونگي وضع لباس و زي خويش در جامعه توجه داشته، بي قيدي و بد منظري و بي مبالاتي را نمي پسنديده است.
منبع : www.mardomsalari.com
بپرهيز و بر حذر باش از اينكه همت خويش صرف به دست آوردن لذات شهوات حيوانى كنى كه اين شأن چهارپايان است ، يا به چيرگى بر نزديكان و همانندان بپردازى - اگر چه غلبه در علوم و معارف باشد - كه اين منزلت درندگان است ، يا همّ خويش به رياست هاى ظاهرى دنيا صرف كرده تدبير و انديشه را بر آن بگمارى كه مقام شياطين است ؛ بلكه حتى پوسته و ظاهر عبادات را نيز منظر نظر قرار نده ، و نه اخلاق معتدل يا نيكو را ، و نه فلسفه كليه يا مفاهيم مبهم را ، و نه شيوايى گفتار ارباب تصوف و عرفان ظاهرى و نظم كلام ايشان را، و نه غرش رعد اهل خرقه و آذرخش ايشان [ كه ادعاى رگبار معارف دارد ] هيچ كدام را در برابر چشمانت قرار نده ، كه همه آنها حجابى است اندر حجاب و ظلماتى است انباشته بر هم و صِرف كوشش در آنها مرگ و هلاكت است و چنين كارى زيان آشكار و محروميت ابدى و ظلمتى است بىپايان.
بلكه همت تو بايد در همه حركات و سكنات و انديشه و فكرت در توجه به خداوند متعال و ملكوت او باشد ، چرا كه به سوى خداى متعال مسافرى و ممكن نيست در اين سفر با قدم نفْس راه پيمودن ، پس چارهاى نيست جز آنكه با قدم خدا و رسول سفر كنى كه مهاجرت از سراى نفس با گام هاى آن نتوان. پس تا هنگامى كه با قدم نفس ره مىسپارى ، هنوز از ديار نفس خارج نشده و به سفر نپرداختهاى ، در حالى كه مي دانى كه مسافرى غريبى.
صحيفه امام ، ج 1 : نامه عرفانى به آقاى سيد ابراهيم خويى ( مقبرهاى
و - اى نفس ! - به دستيابى لذت هاى حيوانى و شهوانى و رياست هاى ظاهرى دنيايى ، قانع مباش ؛ و خويش را به عبادات و طاعات خرسند مگردان ؛ و به حسن صورت و زيبايى خداداد بسنده مكن ؛ و به حكمت رسمى و شبهات كلامى خود را راضى مساز ؛ و به خوش سخنى ارباب تصوف و عرفان رسمى خشنود مباش ؛ و به دعاوى و طامات پر سر و صداى اهل خرقه راه مسپار ؛ چرا كه صرف همت در همه اينها و تكيه بر آنها شكست و هلاكت است و [ به فرموده ولىّ خدا : ] الْعِلمُ هُوَ الحِجابُ الأكبَرُ .
نه ؛ بل همت تو در تمامى حركات و سكنات و افكار و انظار و رهپويي ها بايد به سوى اللَّه تعالى - آفريننده و پديدآورنده و بازگردانندهات - باشد .
موضوعى كه در دهه هاى اخير رايج گرديده و در برخى نظريات به آن تكيه مى شود و در وهله اول به ذهن القاء مى كند كه فرهنگ غرب راه حل مشكلات اجتماعى و سازمانى و ايجاد انگيزش درونى را پيدا كرده، بگونه اى كه هم به ارزشها اعتبار مى بخشد و هم حس نوعدوستى انسانها را تقويت مى كند. اين است كه گفته مى شود در اجتماعات سازمان يافته كنونى به شناخت ارزشهاى حاكم بر جامعه و رفتار مطلوب اجتماعى تكيه شده و سعى مى شود رضايت فردى با ارزشهاى اجتماعى منطبق گردد بگونه اى كه افراد داوطلبانه بخش اعظم تلاش خود را در راههايى صرف مى كنند كه براى خود آنها و نيز ديگران مفيد است.
ولى، با دقت در اين موضوع روشن مى شود كه اولاً: ملاك و معيار حل واقعى مشكلات بشرى اعتبار بخشيدن و ملاك قراردادن ارزشهاى حاكم بر جوامع نيست بلكه راه نجات در گرو ملاك و معيار قراردادن ارزشهاى واقعى انسانى و الهى است و ثانياً: اين تلاش بظاهر نوعدوستانه در جوامع پيشرفته، در نتيجه آراسته شدن به صفات انسانى و اخلاقى نيست بلكه به اين علت است كه احساسات و تمايلات آنان تحت تأثير اجتماعى كه در آن زندگى مى كنند، آنها را به اتخاذ اين روش بظاهر بشردوستانه وادار مى سازد.
از اين روست، كه ما مى گوئيم تا زمانى كه سيستمهاى خود كنترلى، خود تنظيمى و خودكار سازى و خويشتن كارى در راستاى اعتبار بخشيدن به ارزشهاى واقعى انسانى و مكتبى نباشند، نمى توانند مشكلات پيچيده اجتماعى و سازمانى را به گونه مطلوب حل كنند و در واقع از ضمانت اجرا و انجام بى بهره اند.
از مطالب بالا روشن مى گردد كه همواره در مطالعات مربوط به وجدان كارى و بلكه هر طرح و تجويزى پيرامون انسان بايد با موشكافى برخورد كرد و از فروافتادن در دام الگوها و نظريات و روشهايى كه با مبانى اصيل اسلامى سازگار نيست در امان ماند.
اينكه مقام معظم رهبرى با اشاره به امكان وجود نظريات و تحليلهاى گوناگون نسبت به علل مسائل و معضلات جامعه، تصريح كردند كه راه حل مشكلات را بايد در وجدان كار و انضباط اجتماعى جستجو كرد، دقيقاً اين پيام را با خود دارد كه نبايد ما نيز نهايت تلاش علمى خود را صرف مطالعه، بررسى و يا اجراى شيوه ها و قالبهاى تكرارى، غير اصيل و وارداتى كنيم بلكه بايد تدابيرى انديشيد كه جامعه را بگونه اى متحول مى سازد كه در آن «افراد كار را عملى صالح، وظيفه اى حقيقى و مسئوليتى اجتماعى و سياسى و يك عبادت مى دانند.»28
ديدگاهها
چنانچه اشاره شد، از قرنها پيش تاكنون، دانشمندان بسيارى به مطالعه پيرامون علل رفتار آدمى; شيوه هاى كنترل رفتار و تغيير آن; نيازها و انگيزه هاى انسان و چگونگى ارضاى آنها; عوامل موفقيت، كاميابى، سعادت، كمال و پيشرفت، پرداخته اند و در اين زمينه ها نظريه هاى گوناگونى ابراز كرده و تأليفات بسيارى به جامعه بشرى عرضه كرده اند. مرور اين نظريات به بررسى جامع مسأله مورد نظر، كمك كرده، نيز ضرورت و اهميت مطالعات بنيادى را روشن مى سازد. از اين رو، بطور فهرستوار و هر چند پراكنده، به برخى ديدگاههاى نظريه پردازان و انديشمندان و گزيده هايى از افكار آنان مى پردازيم:
ـ صدها سال پيش عقيده بر اين بود كه انسان، آزاد، صاحب اختيار، هوشمند و خردگراست و رفتار او را، انتخاب و تصميم خودش شكل مى دهد. (خردگرايى)
ـ در قرن هفدهم، "هابز"، نظريه لذت گرايى را مطرح كرد و گفت: علت اصلى رفتار، تمايل به كسب لذت و اجتناب از درد است.
ـ در قرن هفدهم و هجدهم، ديدگاه ماشين گرا پديد آمد، مبنى بر اينكه اعمال انسان از نيروهاى درونى و بيرونى ناشى مى شود كه آدمى كنترلى بر آنها ندارد.
ـ ديدگاه ماشين گرا در بعد افراطى خود، بصورت نظريه غريزه و درست در مقابل نظريه خردگرايى درآمد. بر طبق اين نظريه، انسان زير فرمان نيروهاى فطرى است كه رفتارش را تعيين مى كنند.
ـ در دهه 1920، اين انديشه شكل گرفت كه نيازهاى زيستى منشأ رفتار آدمى اند و انسان با رفتار خود سائق را كاهش داده، نياز خود را ارضا مى نمايد و به تعادل زيستى دست مى يابد. (نظريه سائقها)
ـ در دهه 1950، با روشن شدن عدم توانايى نظريه سائقها در تبيين انگيزه تمام رفتارها، به محركها و شرائط، بعنوان منبع خارجى توجه شد، از آن جمله اند نظريه پردازان يادگيرى اجتماعى كه به نقش سرمشقها در انتقال رفتارهاى خاص تأكيد مى كنند (نظريه مشوقها). در يادگيرى اجتماعى گفته مى شود رفتارها از طريق كنش متقابل با محيط و مشاهده محيط، آموخته مى شوند. مسأله خود تنظيمى و نظارت بر رفتار خود، از راه تقويت يا تنبيه خود، نيز مورد تأكيد نظريه يادگيرى اجتماعى است.29
ـ در نظريه روانكاوى فرويد گفت: انسان در رفتارش مجبور نيروهاى فطرى است. او همه عواطفى را كه از نظر وجدان اخلاقى و اجتماع، پسنديده شمرده مى شوند نيز به عاطفه جنسى برمى گرداند و مى گفت: وجدان ضوابط اخلاقى را به فرد تحميل مى كند.
ـ روانشناسانى كه به نقش انگيزش در رفتار تأكيد كردند، نظريات متعددى ارائه دادند: برخى به ايجاد انگيزه از راه دخالت در شناخت فرد تأكيد كردند و برخى از راه دخالت در رفتار فرد بدين ترتيب كه رفتار پاداش داده شده تكرار مى شود. در نظريه نيازهاى فردى به برانگيختگى از درون تأكيد مى شود و اينكه در شرائط عادى سازمان، بيشتر كاركنان، از طريق نيازهايى نظير تعلق، احترام به خويشتن، و تحقق توانايى هاى بالقوه خود برانگيخته مى شوند.30
ـ در نظريه برابرى گفته مى شود: بايد نظام پاداش عادلانه باشد تا موجب برانگيختن افراد به كار شود. چون افراد غالباً طى مقايسه با همكارانشان براى ايفاى نقش خود برانگيخته مى شوند.
ـ گفته شده است كه بالاترين حرف در مباحث انگيزش اين است كه اولاً: بايد آن انگيزش سطح بالايى از شدت را داشته باشد و ثانياً: در راستاى اهداف سازمان باشد نه شخصى.
ـ برخى براى فراهم كردن اسباب خود كنترلى سعى كرده اند عامل انگيزشى را از بيرون به درون بكشند.
ـ برخى انگيزه هاى درونى را حاصل يادگيرى دانسته اند و گفته اند در دوره هاى بعدى رشد ظاهر مى شود.
ـ راجرز در نظريه پديدار شناختى معتقد است: اساسى ترين عامل انگيزش عبارت از گرايش فطرى به خود شكوفايى است. وى، علت نفى كوشش پيگير در كار را، خرده فرهنگهايى مى داند كه به مفهوم "خير محدود" اعتقاد داشتند و باور كرده بودند كه تلاش بيشتر موجب برداشتن سهم ديگران مى شود و اين طلب حريصانه روزى محسوب شده، امرى ناپسند است.
ماكس وبر، با نفى وجود "وجدان جمعى"، ريشه هاى حاكميت اخلاق كار را در اخلاق پروتستان مبنى بر سخت كوشى مداوم و پرهيز از انباشت سرمايه مى بيند.
ـ اميل دوركيم، اخلاق كار مورد نظر وبر را، امورى كلى و قواعدى صرفاً دستورى، نابهنگام، ضعيف و بدون ضمانت اجرا و تأثير مشخص مى شمرد و با تلاش براى اثبات "وجدان جمعى" جداى از "وجدان فردى"، بدنبال راهى جامعه شناسانه براى ايجاد و تقويت اخلاق حرفه اى بادوام مى گردد.
ـ مك كله لند، براى خوب كاركردن، روش مبتلا كردن افراد به ويروس ذهنى"انگيزش به پيشرفت(
NACH
)راپيشنهادمىكند. وى با تأكيدبرانسان توسعه يافته،آن راازطريق جامعه پذيرى افراد جستجو مىكند.
ـ مزلو بر اين عقيده بود كه افراد سازمان، دنيا را از دريچه نيازهاى تأمين نشده خود مى بينند و بنابراين، مدير بايد ببيند افراد در كدام طبقه از سلسله مراتب نيازها قرار دارند، همان را براى آنها انگيزه قرار دهد.
ـ نظريه هاى انتظار، بر اساس رفع اشكالات نظريه هاى قبل، از جمله مزلو ـ كه با مشكل اثر موقت شيوه انگيزشى خود روبرو بودند ـ مطرح شد. از آن جمله است تئورى لالر و پرتر. آنها در مدل مسير ـ هدف كه ارائه داده اند، حركت را به عهده فرد گذاشته اند و از حق انتخاب او براى تلاش يا عدم تلاش، به خود انگيزشى ياد كرده اند.
ـ برخى بر اين تأكيد كرده اند كه بزرگترين مانع موفقيت سازمانهاى امروزى، عدم سازگارى بين رفتار مطلوب و رفتارى است كه به آن پاداش داده مى شود. براى اينكه افراد خوب كار كنند بايد سعى نمود رابطه مناسب بين عملكرد و پاداش برقرار كرد و براى اين منظور مواردى را كه مديران بايد (يا نبايد) پاداش دهند و روشهاى اعطاى پاداش را مشخص نموده، از مجموع آنها به عنوان برنامه مدير 10/ 10 ياد كرده اند.31
ـ برخى به عوامل مؤثر در بالارفتن رضايت شغلى تأكيد كرده اند: چالشى بودن كار، پاداش عادلانه، شرايط كارى حمايت كننده، همكاران حامى و مشوق و متناسب بودن نوع شغل با شخصيت فرد.
ـ برخى به تغيير نگرشها، با تبليغات و اسوه قراردادن شخصيتها، اشاره كرده اند و گفته اند چون صرف نگرش به رفتار منجر نمى شود، بايد با استفاده از عناصر ارزشى، جوى ايجاد كرد كه نوعى رابطه علّى براى انجام كار بوجود آيد.
ـ برخى تلاش كارى را تابعى از فرهنگ و روابط اجتماعى و برخى ديگر تابعى از فرهنگ و نظام تربيتى آموزشى جامعه دانسته اند.
ـ برخى گفته اند با شكستن و كوچكتر كردن سازمان است كه مى توان فضاى سالمتر روحى و در نتيجه، بهتر كاركردن افراد را فراهم آورد.
ـ برخى به نقش انعطاف سازمانى، اخلاقيات سازمانى، انسان مدارى به جاى سازمان مدارى تأكيد كرده اند.
ـ كارل گوستا ويونگ، بى اعتنايى به حكمت و فرزانگى (ضمير ناخودآگاه جمعى) و غرق شدن در عملگرايى سوداگرايانه را علت شكست تمدن غرب مى داند و صحبت از مقابله با "از خود بيگانگى" و بازگشت به فرديت و هويت خويش، از راه پيوستن به ريشه هاى فرهنگى، و به تعبير روانكاوانه اش "روان نژندى همگانى عصر ما" مى كند.32
- ويليام جيمز مى گويد: «هر قدر انگيزه و محرك ميلهاى ما از اين عالم سرچشمه گرفته باشد، غالب ميلها و آرزوهاى ما از عالم ماوراء طبيعت سرچشمه گرفته; چرا كه غالب آنها با حسابهاى مادى جور در نمى آيد.» وى نيز مى گويد: «دنيايى كه يك فكر مذهبى به ما عرضه مى كند نه تنها همان دنياى مادى است كه قيافه آن عوض شده بلكه در ساختمان آن عالم چيزهاى بيشترى است از آنچه يك نفر مادى مى تواند داشته باشد.»33
ـ آنتونى رابينز، در زمينه كسب موفقيت افراد در كار خود، "فرمول موفقيت نهايى" را ارائه مى دهد. او در انديشه كشف اعماق روان فرد و تغيير شرائط جسمى و روانى او با فن
N.L.P
. يعنى برنامه ريزى عصبى كلامى و علم تأثير زبان شفاهى و غير شفاهى از قبيل حركات بدن، حالت چهره، چگونگى نفس كشيدن و آهنگ كلام، بر دستگاه عصبى و در پى آن است كه افراد را قادر بسازد تا از توانايى هاى جسمى و روانى خود براى دستيابى به كمال استفاده كنند. وى مى گويد: «تنها كسى كه ما را از پيوند با خود واقعى باز مى دارد، خودمان هستيم در حقيقت مسائل و مشكلاتى كه در طول روز با آنها روبروييم، به اصطلاح آشى است كه خود براى خود پخته ايم و سرچشمه اش در ارزشها و اعتقادات خود ما است.»34
ـ "كنت بلانكارد" با الهام از افكار دانشمندان برجسته اى چون: "وين داير"، "نورمن وينست پيل"، "اسپنسر جانسون"، "رابى كوشنز"، "استيوكاوى"، "ريچاردبال" و ... بويژه "آنتونى رابينز"، به اين باور رسيده اند كه انسانهاى متمدن در غرب، گرچه از مظاهر حيات مادى كاملاً بهره مندند، ولى بخاطر عدم رضايت از زندگى خانوادگى و اجتماعى و از همه مهمتر از رابطه با خويش، پيوسته در فشار جانكاه روانى و احساس كمبودى بزرگ بسر برده و هرگز به موفقيت و خوشبختى دست نمى يابند. او چاره را در اين يافته كه همگان بايد براى كنترل اوضاع و احوال زندگى خود، نظام باورهايشان را اصلاح كنند و به ژرفاى وجود خويش سفر كرده، در آنجا به كندوكاو در احوال خود بپردازند و با شناسايى رسالت، ارزشها و اهداف خود، راه دسترسى به "كمال فردى" را هموار سازند. وى همه تلاش خود را متمركز مى كند تا راه رسيدن به خوشبختى و خشنودى درونى را كشف كند. وى براى ساختن يك زندگى كامياب مى گويد: «بايد به بازسازى كامل شخصيت و افزايش توان روحى پرداخت و آن را بر پايه اى محكم و استوار بنا كرد.» و شرط دستيابى به اين هدف را، ايجاد پيوندى محكم بين عرصه پيشرفت ظاهرى و رابطه با خود، خانواده، مردم و پروردگار مى شمرد و شعارش را درس "خودسازى" قرار مى دهد.35
ـ لورى هاكينز مى گويد: «ما در پنجاه سال گذشته به ارزيابى روند زندگى افراد مختلف جامعه پرداخته ايم و آنچه نصيبمان شده يافتن اين حقيقت است كه كاركردن بدون رعايت اصول اخلاقى به فساد و تباهى منجر مى شود، هدف بدون رسالت، ما را به جايگاه رفيعى در زندگى نمى رساند و زيستن بدون رفتارى كه بر پايه ارزشها باشد، بى ارزش است. بسيارى از نابسامانيهاى اجتماع اين واقعيت را مى نماياند كه صرفاً موفقيت در تحصيل، كار و كسب و غيره، ما را به كاميابى نمى رساند. بلكه براى كسب رضاى باطنى بايد بين پيشرفت در كار و روابط خود با خانواده، جامعه و پروردگار، توازنى ايجاد كنيم تا به معناى رسيدن به كمال دست يابيم."36
ـ بيل هاى بيلز در كتاب "صداقت در برابر خدا" مى كوشد تا بين آنچه هستيم و آنچه مى توانيم باشيم مقايسه اى به عمل آورد. وى مى گويد: «ما نه تنها با خدا صادق نيستيم بلكه در رابطه با ديگران و حتى خود نيز صادق و بى ريا نبوده ايم. براى اينكه ظاهر و باطن خود را يك دست كنيم، بايد كلاهمان را قاضى كنيم و به تمام زمينه هاى زندگى خود بنگريم و دو رنگيها و نابرابرى ها را بشناسيم، تا بين رفتار خود و آنچه ادعايش را داريم، صادقانه داورى كنيم.»37 دانشمندان علوم رفتارى سعى كرده اند، در سازمان، بين شغل و شاغل آشتى برقرار كنند و براى اين منظور از ترفندهاى روانشناسانه براى هماهنگ كردن فرد با شغل سود جسته اند ولى تلاش آنها بهدليل عدم توجه به اصالت شخصيت انسانى افراد در سازمان عقيم مانده است.38
ـ گروهى از نظريه پردازان سازمانى براى ايجاد اين هماهنگى و انگيزش افراد، گفته اند: بايد در كنار "شخصيت فردى" كاركنان، يك "شخصيت سازمانى" نيز ايجاد كرد و عده اى ديگر اين نظريه را رد كرده و گفته اند اين با ماهيت روح آدمى منافات دارد.39
ـ نظريه پردازان مديريت ارزشى و فرهنگى، استراتژى اصلى را، بالا بودن سطح فرهنگ ودارابودن ارزشهاى سازنده وسالم، قرار داده اند.
ـ نظريه جديد "خويشتن كارى"، با شالوده فكرى جديد و شعار "زندگى در حد كفايت و تعادل" سعى كرده است، "خودكنترلى" را هر چند به قيمت تجديد نظر در معناى كار (براى ديگران) و ايجاد تغييرات عمده در نظرگاههاى اقتصادى و جامعه شناسى و مديريتى، براى سازمانها به ارمغان آورد.
ـ در ظرف پنجاه سال ]قبل از 1960،[ روانشناسى دوباره به نقطه آغاز خود بازگشته است. روانشناسانى كه تجربه هوشيار رابه عنوان موضوع نامناسبى براى پژوهش علمى، طرد كرده و به مطالعه رفتار روى آورده بودند، اينك بار ديگر درباره "ذهن" نظريه پردازى مى كنند.40
ـ نظريه هاى بسيارى براى تبيين انگيزش آدمى پيشنهاد شده اند، اما تاكنون توافق در اين باره، اندك بوده است.41
نكته
ملاحظه مى شود هر چه از مديريت مقرراتى، هدفمدارى و كيفى مى گذرد، اهميت منابع انسانى روز بروز بيشتر درك مى گردد و در برخى نظريات به صراحت از نقش ارزشها، دين، عقيده و ايمان و اخلاق، در انگيزه ها، سخن به ميان مى آيد. هر ذهن كنجكاوى در بررسى اين پديده نوظهور اجتماعى، كه مربوط به جامعه جهانى است، پس از تحسين بر اين همه تلاش و مطالعه، از خود مى پرسد كه چه شده است. بشريت بهاصطلاح متمدن غرب، پس از ساليان دراز بررسى، پژوهش، تجربه و آزمون و گردآورى انبوه بى شمارى از حاصل مطالعات خود، پيرامون زواياى مختلف زندگى اين جهانى، اينك اندكى از لاك جمود سربرآورده و اشعه اى از آفتاب دانش راستين را بر قامت خميده و رنجورش خريدار گرديده است! چرا پس از اين همه، تازه به نكاتى دست مى يابد كه اسلام چهارده قرن پيش به گونه اى كامل، واقعى و نظام مند به بشريت عرضه داشته است. شما نيز با دقت در نظرات آنها كه شمه اى از آن در صفحات پيشين بازگو شد، به اين مطلب گواهى خواهيد داد. در اينجا به دو نمونه اشاره مى شود:
آنتونى رابينز، براى دورشدن از مشكلات و مسائل زندگى، به عنوان يك راه بديع مى گويد: «كافى است آن را از ذهن خود دور كنيد.» در جاى ديگر مى گويد: «تنها راه بوجود آوردن تغييرات مستمر در زندگى، داشتن يك هدف درازمدت است.»42
نسبت به موضوع اول، خداوند متعال، در آيات فراوانى از قرآن كريم به اين مطلب تصريح مى كند و انسانها را براى نيل به خوشبختى و رهايى از مشكلات، به ذكر، اميد، صبر، توكل، استعاذه و ... دعوت مى كند و خطر بزرگ و لزوم دورى از وسوسه هاى نفسانى را گوشزد مى كند. از آن جمله است: سوره ناس43 و آيه «قل رب اعوذبك من همزات الشياطين.»(مؤمنون:97) و در رابطه با موضوع دوم در جهان بينى اسلام، انسان مسلمان، با داشتن نه تنها هدف درازمدت بلكه هدف بى نهايت و بازگشت به سوى او، پرشكوهترين و بادوام ترين تغيير را به نمايش مى گذارد و آن توبه است. «توبوا الى الله توبة نصوحا»(تحريم:8)
اين همه حكايت از آن دارد كه انسان متمدن كنونى، پس از قرنها، سرگردانى، سرخوردگى و شكست واقعى، با تكانه اى كه اينك به لطف پروردگار، بر وجدان خفته اش وارد گرديده، اندكى به حقيقت نزديكتر شده است. او با اعتراف به برخى نيروها و استعدادهاى انسانى، اندكى از غرور "خويشتن گريزى" خود را كنار نهاده و به اين واقعيت، هر چند بطور كلى و گنگ رسيده است كه براى حل مشكلات بشرى بايد به انسانيت انسان و شناخت "خود" بپردازد، ولى با غفلت از تعاليم وحى، از روشهاى اصيل و والاى خودشناسى بى بهره مانده، در همان آغاز راه به نقضى حقيقى دچار شده كه خود مى داند اما باور نداشته، پيرامون آن نمى انديشد. به عبارت ديگر راز شكست تمدن غرب در اين جمله خودشان نهفته است: «برداشتن نقاب و نگريستن دقيق به چهره واقعى، شجاعت و تهور عظيم مى خواهد، اما معقول جلوه دادن نادرستيها و دو رنگيها و رياكاريها امرى بسيار ساده است.»44
از ديدگاه اسلام، چنين انسانى تا زمانى كه آن شجاعت را به دست نياورد و انديشه "خوديابى" را در قالب "خود انفسى" نه "خودآفاقى"45 به همراه "ايمان" به حقايق انفكاك ناپذير "خدامحورى" و "آخرت گرايى" به گـونه اى نـظام مند و كامل، بـاور نكند و متـعهدانه به آن عمل ننـمايد، همچنان در سرگشتگى و انحرافى از نوع نوين آن بسر خواهد برد.
فراانگيزه
در اينجا به پاسخ يكى ديگر از پرسشهاى مهم مقاله نزديك شده ايم و آن اينكه راه حل نهايى و براى حل عمومى مسأله و تحريك فرد به سوى كار، شكوفا ساختن عظيم ترين، والاترين و پرشورترين انگيزه اوست; انگيزه اى كه از نظر اشباع نشدن، منحصر به فرد است و برخلاف اميال پست انسانى، نه تنها در مرحله ارضاى آن مشكلى وجود ندارد، بلكه خود به خود سرشار از موفقيت، پيشرفت، كمال و سعادت است و راز و رمز تحليل صحيح مسأله نيز در همين نكته نهفته است.
به عبارت ديگر ما معتقديم: اگر سير نظريات مربوط به انگيزه ها و رفتار انسان در روندى رو به واقعيت نمايى از نگرش مادى صرف، به دقت در زوايايى از روان آدمى كشيده شده است.
ـ و اگر قبول داريم كه سازمان، مدير، سرپرست، افراد و محيط هر كدام بطور محدود و فقط در جهات مشخص و مشروط مى توانند به انگيزش افراد كمك كنند، ولى هيچكدام خلاهاى ذهنى و عاطفى آنان، كه سرمنشأ همه رفتارهاى آنهاست، را نمى توانند اشباع كنند.
ـ و اگر با استفاده از انگيزه "توفيق طلبى" در كارها (تلاش براى پيشرفت) و انگيزه "خوديابى" مى توان افراد را بكار وادار كرد (مفاد برخى نظريات انگيزشى);
ـ و اگر انگيزه موفقيت و پيشرفت براى رسيدن به كمال بالاتر است و بالاترين كمال انسان در گرو شكوفايى انگيزه خداجويى اوست;
ـ و اگر ايده اساسى يك مسلمان حركت دائمى بسوى كمال مطلق است و انگيزه خداجويى او والاترين و قوى ترين انگيزه معنوى او و تنها انگيزه اشباع نشدنى و تغيير ناپذير است;
ـ و اگر از نظريات انگيزشى اين نتيجه بدست مى آيد كه ارضاى نيازهاى مراتب بالاتر باعث ايجاد نتايج ذهنى مطلوبتر مى شود و در نتيجه، احساس خوشبختى فرد و آرامش او بيشتر مى گردد و احساس فرد نسبت به حيات درونى غنى تر شده و سرانجام روند عمومى جسم و روح او بسوى سلامت و رضايت و اطمينان افزونتر است;
ـ و اگر بدون بهادادن به نقش اساسى سلامت ذهنى و روحى، از حاكميت وجدان نمى توان سخن گفت.
در مجموع، به اين نتيجه مى رسيم كه بايد براى حل بنيادى مسائل انگيزشى در رفتار انسان، كليه توصيه ها، روشها و تكنيكهاى پيشنهادى علوم رفتارى، در زمينه ايجاد انگيزه، را با استراتژى اصلى خود و شاخص و الگوى ذكر شده ارزيابى كنيم. يعنى اگر جرأت آن را به خود نمى دهيم كه در جستجوى كشف روشهاى عملى و ملموس براى شكوفا كردن اين فراانگيزه مقدس و حل يكباره مسائل انگيزشى و رفتارى باشيم، حداقل اين را بايد بپذيريم كه براى رهايى از سرگردانى در حل ريشه اى و بادوام اين معضل اجتماعى، بايد سوگيرى و هدف غايى هر نظريه اى در اين زمينه، رشد و شكوفايى بالاترين انگيزه درونى انسان يعنى كمال مطلق طلبى او باشد.
شاخص
بر اين اساس، تمام روشهاى ايجاد انگيزه در افراد را بايد در راستا و بر اساس مقتضيات اين "فراانگيزه" بنا نهاد و كاخ شخصيت انسان را پى ريزى نمود. فرانگيزه اى كه در صورت شكوفا شدن، در درون افراد شعله افكنده، تمام انگيزه هاى فرد را تحت اختيار و تسلط او قرارداده، آنها را در فضاى ملكوتى خويش هدايت مى كند و فرد را آگاهانه و عاشقانه به خوب كاركردن بلكه بهترين كارها را انجام دادن سوق مى دهد. در اين صورت است كه روشهايى كه به كار خواهيم برد با قوانين خلقت و فطرت منطقبق بوده، از اثر مثبت و شديد و بادوام برخوردار خواهد بود و چون اسلوب برنامه ها و شيوه ها از منبع وحى اخذ مى شود، از انحراف و اشتباه نيز مصون مى باشد.
بنابراين، هر نظريه اى بر حسب اينكه چقدر از اين ديدگاه فاصله گرفته باشد، از نتايج مطلوب، مؤثر و مستمر بى بهره خواهد بود و پس از چندى نظريه اى جديد جاى آن را خواهد گرفت و اين گردونه همچنان سرگردان خواهد چرخيد.
البته، اگر ما شتاب رشد و پيشرفت روزافزون دانش و تكنولوژى را در اين بررسى خود دخالت دهيم، تأييد ديگرى بر ايده مذكور خواهيم يافت. زيرا در دورانى كه جوامع از اين رشد و توسعه برخوردار نبودند، اين مشكلات پديد آمد و همچنان لاينحل باقى ماند; چه رسد به زمان حاضر كه از نظر پيچيدگى هاى چندجانبه و انبوه اطلاعات سرسام آور و عدم امكان پردازش جامع آن، با دورانهاى پيشين و حتى دهه هاى قبل قابل مقايسه نيست. از اين رو، بايد بدنبال مقياسى همسنگ با اين شتاب و وسعت باشيم و آن جز مقياس مذكور نمى تواند باشد.
اين همه نشانگر اين است كه ما بايد الگوى منحصر به فردى را كه خالق متعال در درون ما به وديعه نهاده و با سرشتى از روح خود و جوهرى ناگسستنى آن را آراسته، در تمامى شؤون زندگى اين جهانى آدمى، پيش روى خود نهيم و به عنوان راهنماى هدايت و معيار سنجش صحت نظريات و راه حلهاى مسائل فردى و اجتماعى از آن پيروى كنيم. به نوبه خود در سازمانها نيز بايد بر طبق همين الگو و ملاك، در هدف گذارى، برنامه ريزى، ارائه روش و راه حل مسائل سازمانى در همه مكانها، زمانها، شرائط، سازمانها، سطوح و نسبت به همه مسائل شناختى، انگيزش و رفتارى عمل نمائيم. براساس اين انديشه نيز بايد به اصلاح سيستمهاى آموزشى، تربيتى و ... كه در ايفاى نقش هدايت، محافظت، مراقبت و درمان عاجز مانده اند، بپردازيم. بايد بدنبال تهيه مكانيزمهايى براى بكارگيرى قواى عقلانى و عاطفى افراد از سنين كودكى تا بزرگسالى به شيوه صحيح، باشيم تا بتوانند بطور طبيعى در تمامى دوران زندگى، از نيروهاى درونى و انگيزه هاى متعالى خود بگونه اى منظم و مؤثر بهره مند گردند. و در اين راستا بدنبال تكنيكهاى عملى و روشهاى قابل انتقال تقويت ايمان،اراده، صفات پسنديده و ارزشهاى والاى انسانى باشيم و براى مسائلى از قبيل، محاسبه نفس، ذكر، حسن ظن، و... حتى در سازمانهاى خود مدلها و برنامه هاى عملى، ابداع و تدوين كرده، به اجرا گذاريم.
اينكه هر وقت بحث از راه حل براى مشكلات جامعه مى شود، برخى مى گويند «از اين مطالب و توصيه هاى تكرارى بسيار شنيده ايم و از آن خسته شده ايم» حقيقتى انكارناپذير است چراكه از گنجينه گرانبهاى وحى و معارف بى بديل قرآنى كه در سايه لطف خداوندى نصيبمان شده، تنها به گوهرى بسنده كرده ايم و نيز از انبوه امكانات، شگردها و تكنيكهايى كه پيشرفت دانش بشرى براى ما به ارمغان آورده، در اين جهت سود نجسته ايم. از اينروست كه در درون دادهاى انديشه پاكمان غوطهور گشته، از انبوه آن خسته و در اعماق آن وامانده ايم و در همين حال انتظار برون داد داريم; غافل از آنكه تا فرايند و پردازش را طى نكنيم، به ستاده هاى واقعى ـ كه وجدان بيدارمان با تماشاى شورانگيزآنها،امكان تحققشان را اثبات مى كند ـ دست نخواهيم يافت و شجره طيبه حيات اسلامى ثمراتش را به ما ارزانى نخواهد كرد.
اين مطلب شايد بتواند تبيين اين فراز از كلام مقام معظم رهبرى باشد كه فرمودند:«بر زبدگان ملت است كه در همه برنامه ريزى ها، به نقش بنيانى ارزش هاى اسلام و انقلاب تكيه اى حقيقى ـ و نه زبانى و ظاهرى ـ نشان دهند.»
نتيجه گيرى
سزاوار است در آغاز رستاخيز بزرگ سازندگى ايران اسلامى، قدرى به خود بينديشيم و توانايى هايمان را براى نيل به هدف بزرگى كه داريم، ارزيابى و سازماندهى نماييم و اين دستور خداوند كه مى فرمايد: «در وجود خود شما (نيز نشانه هايى است) پس آيا به چشم بصيرت نمى نگريد» را فرا روى خود نهيم و بين آنچه هستيم و آنچه بايد باشيم مقايسه كنيم; خود را دست كم نگيريم و به روشهاى غير اصيل رو نياوريم و ايمان راسخ داشته باشيم كه هم امكانات و هم توانايى پى ريزى طراحى جديد سازمانى را داريم. باور كنيم كه اگر قصد داريم از الگوهاى سازمانى فرهنگهاى بيگانه تقليد نكنيم و مى خواهيم پا را از كنترلهاى رسمى سازمانى و يا برنامه هاى شعارى غيرمؤثّر، فراتر نهيم و به سيستمهاى كنترلى تضمين شده و با اثرى پايدار و گسترده، دست يابيم; بايد فلسفه اى سازمانى براى خود تبيين كرده، استوانه هاى آن را بر پايه ارزشها، اعتقادات و تعاليمِ وحى و متناسب با سازمان فطرى انسان بنا نهيم. آنگاه بر اساس آن، به طراحى اداره نيروى انسانى، تحول و تكامل سيستمهاى عملياتى، شيوه هاى عملكرد سازمانى، مناسبات رفتارى و رويه هاى ارتباطى بپردازيم.
از پيام مقاله روشن شد كه در اين مسير، نخستين گام آن است كه، انديشمندان، پژوهشگران و كارشناسان، در پرتو اصول ثابت و جهان شمول قرآنى و درون دادهاى مكتب اصيل اسلام، با چشمهاى مسلح به ابزارهاى فوق الكترونيك و از زاويه ديدى ديگر، و نگاهى برتر و دقيقتر،تمامى تأسيسات و تجهيزات موجود در پناهگاههاى بيكران وجود آدمى را زير نظر گرفته، حركت آرام امواج درونى وى را به دقت پيگيرى نمايند. آنگاه به طراحى فرايندهاى جامع و بديع از چگونگى انگيزش، رفتار و عملكرد فردى و اجتماعى (واقعى و ايده آل) افراد (مسلمان و غير مسلمان)، با در نظرگرفتن همه عناصر و عوامل زمان، مكان، شرايط، ويژگيهاى جسمى و روحى، محيط انسانى و... بپردازند و در اين راستا در عصر تكامل سريع سخت افزارها و نرم افزارهاى توانمند، با استفاده صحيح و كارآمد از تكنيكهاى پيشرفته، براى بازيابى زيربناى انگيزشى افراد طرحى جامع تهيه نموده و بر اساس آن نظريه پردازى كنند.
در اين صورت است كه مى توانيم از پيشرفتهاى دانش بشرى، در عين حفظ ارزشهاى مكتبى، به گونه اى معقول و مؤثر استفاده كرده، گره هاى كور دانش بشرى و مسائل و مشكلات سازمانى را، كه حل نشدنى پنداشته مى شود، را بگشاييم و سرانجام اين همه فراز و نشيب، گريز و جمود، و خروش و سكوت در نظريه پردازيهاى متداول را به تعادلى پويا، در مسيرى مطمئن و تضمين شده، تبديل نماييم.
مسلماً تا زمانى كه فقط به دست آوردهاى دانش بشرى چشم بدوزيم و خود را به ابزار جولان در تعاليم آسمانى مجهز نسازيم و از آن رو بگردانيم، نمى توانيم چنين حركت پرشكوهى را آغاز كنيم.
پينوشتها
1ـ رهبر معظم انقلاب اسلامى، پيام نوروزى سال 1374.
2ـ ضمير، نفس، من، خود، خودآگاه، شعور و...
Conscience
3ـ از جمله اصطلاحات تركبيى اين واژه در فرهنگ اسلامى عبارت است از: وجدان حيوانى، طبيعى، ملكى; وجدان شخصى، فردى، نفسانى; وجدان خانوادگى، زوجى، قبيله اى،قومى، نژادى، ملى، انسانى، مذهبى; وجدان روانشناسى، عقلايى، فطرى، ملكوتى، نوعى، عمومى; وجدان اخلاقى و وجدان كارى.
4ـ مرتضى مطهرى،انسان و ايمان،(قم:انتشارات صدرا، چاپ امير،1357)،ص 74.
5ـ ر.ك: مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت دراسلام، (قم: صدرا،1370)، چاپ هجدهم، ص244 ـ 260 (اقتباس).
6ـ ر ك: مرتضى مطهرى، انسان در قرآن،(تهران: صدرا، چاپ سپهر)، ص 24ـ30.
7ـ «اى انسان تو تلاشگر بسوى خدا هستى و او را ملاقات خواهى كرد.»
8ـ ر.ك: على اصغراحمدى، فطرت، بنيان روانشانسى اسلامى،(تهران:اميركبير،1362)چاپ اول،ص 81.
9ـ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 268ـ274.
10ـ ر.ك: محمدتقى مصباح، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن،(تهران: سازمان تبليغات اسلامى،1368)، ص181ـ 185.
11ـ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 3، ص 595 (تلخيص).
12ـ كنت بلانكارد، سيرى در كمال فردى، ترجمه محمد رضا آل ياسين، چاپ اول، منفرد 1374، ص 157
13ـ محمدتقى جعفرى، وجدان، ص 6
14ـ «من لم يجعل الله له من نفسه واعظاً فانّ مواعظ الناس لن تغنى عنه شيئاً.» روضه بحار ج 2 ص 106
15ـ ژكس. فلسفه اخلاق (حكمت عملى)، ترجمه ابوالقاسم پورحسينى،(تهران: اميركبير،1362)، ص 24 به نقل از:
Albert-sueur
: ص 242 رساله نوينى در فلسفه 1778ـ1712
16ـ تلخيص و اقتباس از تعليم و تربيت، ص 237 و انسان در قرآن ص 30ـ70 (مجموعه آثار ج 3، 280ـ305)
17ـ «سوگند به نفس و اعتدال آن كه پاكى ها و ناپاكى ها را به او الهام كرد; پس هر كه آن را پاكيزه داشت، رستگاروهركه آن رابفريفت زيانكارشد.»(شمس:7ـ10)
18ـ رسول اكرم(ص) فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». حضرت على(ع) فرمود: «معرفة النفس انفع المعارف».نيزفرمود:«عجبت لمن ينشد ضالته كيف لاينشد نفسه.»
19ـ «ان الله يحب المحترف الامين»;وسائل الشيعه ج 12، ص 13; «الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله»
20ـ «ملعون من القى كله على الناس»; كافى، ج 5، ص 72، حديث 7.
21ـ ر ك: تعليم و تربيت، همان كتاب ص 410ـ 424.
22ـ به ترتيب: كافى ج 1، ص 70; ج 2 ص84; اسراء: 84 (امام صادق(ع)"شاكله" را "نيت " تفسير مى كند، كافى ج 5، ص 88.
23ـ خوگرفتن حقيقى مردم با عادات و آداب صحيح اجتماعى، كاهش تخلفات اجتماعى، جرم و جنايت و قانون شكنى وافزايش غشق و اعتقاد به قانون و رعايت دقيق حد صحيح اجتماعى بر اساس آنچه كه قانون، مقررات و حدد الهى معين كرده است.(پيام نوروزى سال 74، مقام معظم رهبرى)
24 و25ـ ناصر ميرسپاسى، مديريت منابع انسانى و روابط كار (نگرشى نظام گرا)، چ دوازدهم،1372، ص437ـ441 به نقل از: كتاب مديريت پرسنلى شرمن و شرادن، ص 430.
26ـ «خودتان از خودتان حساب بكشيد پيش از آنكه حساب كشيده شويد; خودتان خود را بسنجيد و به سود و زيان خود برسيد قبل از آنكه شما را وزن كنند و بسنجند.»(نهج البلاغه:خطبه 89).
27ـ اگر چه الگوى سخت كوشى و تلاش مداوم در فرهنگ ژاپنى زبانزد شده است اما بايد توجه داشت كه اين روش در صورتى كه باعث خستگى و رنجش بيش از حد شده و انسان را از انجام وظايف خود باز دارد، پسنديده نيست; چنانكه هم اكنون در ژاپن اين پديده مورد دقت قرار گرفته و در انديشه تخصيص اوقات معينى براى استراحت و تفريح نسل جديد ژاپنى هستند.
28ـ ر.ك: پيام نورزى مقام معظم رهبرى سال 73 و1374.
29ـ محمود ساعتچى، روانشناسى در كار، سازمان و مديريت، ناشر مركز آموزش مديريت دولتى، چاپ اول، پيك ايران 1369،صفحه 431.
30ـ ر.ك: لوبوف، مايكل، بزرگترين اصل مديريت در دنيا، ترجمه مهدى ايران نژاد پاريزى ،1372، ص27 و...
31ـ كارل گوستاويونگ، روانشناسى ضمير ناخودآگاه، ترجمه محمد على اميرى، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ اول.
32ـ انسان و ايمان،پيشين، ص 44 و 45.
33ـ آنتونى رابينز، توان بى پايان رمز و راز موفقيت در زندگى، مترجم محمد رضا آل ياسين، انتشارات يگانه، چاپ اول، 1372، مقدمه ص 14 و 10.
34ـ كنت بلانكارد، پيشين، مقدمه و ص 131 و 17.
35 و36ـ همان، ص 158،و 109.
37 و38ـ ساعتچى، پيشين، ص 197.
39ـ ريتا ل. اتكينسون و ريچارد سن. اتكينسون و ارنست ر. هيلگارد، زمينه روانشناسى، ج 2، ترجمه جمعى از مترجمان،(تهران:انتشارات رشد،1371)، چاپ چهارم،ص 438.
40ـ همان، ج1، چاپ ششم،1371، ص 567
41ـ آنتونى رابينز،پيشين، ص60ـ69
42ـ كنت بلانكارد،پيشين، ص 109.
43ـ «قل اعوذ برب الناس ملك الناس اله الناس من شر الوسواس الخناس الذى يوسوس فى صدور الناس من الجنة والناس.»
44ـ ر. ك: ص 4.
45ـ پيام مقام معظم رهبرى، به پنجمين دوره مجلس شوراى اسلامى، كيهان 12 خرداد 75.
منبع:فصلنامه معرفت ، شماره 17
على اكبر بخشى
در اين مقاله نخست مفاهيم، موضوعات و مفروضاتى كه مبانى نگرشى و اصول اساسى پيام مقاله و تحليل مسأله را تشكيل مى دهد، تبيين مى گردد و سپس بانگاهى به نقطه عطف و مركزثقل فرايند مذكور، بحثى بنيادى ارائه مى شود و از آنجا براى يافتن راه حل نهايى مسأله و پاسخ به پرسش اساسى تلاش مى گردد.
مقدمه
فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرة الله التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكنّ اكثر الناس لايعلمون«حق گرايانه روى خود را به سوى دين كن، همان كه سرشت خدايى است،كه مردم را به آن سرشته است كه هيچ تغييرى در خلقت خدا نيست. اين است آيين استوار حق ولكن اكثر مردم از اين حقيقت آگاه نيستند.»(روم:30)
چرا بسيارى از كاركنان و مديران سازمانها، در عين برخوردارى از صفات پسنديده فراوان، خوب كار نمى كنند و گاه مشكل مى آفرينند؟ چرا از انبوه سرمايه ها، امكانات، نيروها، استعدادها و عمر خود به گونه اى نامنظم و غير مؤثر بهره بردارى مى كنند؟ چرا پايبندى به وظيفه و نقش سازمانى نزد آنها مفهوم نداشته، در عين تراكم نيروى كار، بسيارى از كارها زمين مى ماند؟ و خلاصه، چرا روحيه و نشاط، هدفدارى و مسئوليت، اطمينان و لذت، امنيت و رضايت، كيفيت و معنويت و جديت و موفقيت; جاى خود را به بيحالى و كسالت، نااميدى و سرخوردگى، سرگردانى و غفلت، دو دلى و اضطراب، فشار و ملامت و شعار و ماديت مى دهد؟
اين مسأله چه علل يا عواملى دارد؟ محيطى، سازمانى، انسانى يا شغلى؟
آيا اين عوامل بصورت سلسله مراتبى آشكار مى شوند يا همه در عرض يكديگر و به يك اندازه امكان بروز دارند؟ با فرض تشخيص علت مسأله، چگونه مى توان وضعيت مطلوب را در سازمان و افراد به گـونهاى تحكيم بخشيد كه از پويايى، زايندگى و اثر بخشى در درازمدت برخوردار بوده، پشتوانه اى نيـرومند براى نيل به اهداف گردد؟
در اين مقاله، به آن سلسله مراتب و ويژگيهاى آن و يا چگونگى طراحى فرايند شكل گيرى و دخالت عوامل متعدد، پرداخته نمى شود. بلكه نخست مفاهيم، موضوعات و مفروضاتى كه مبانى نگرشى و اصول اساسى پيام مقاله و تحليل مسأله را تشكيل مى دهد، تبيين مى گردد و سپس بانگاهى به نقطه عطف و مركزثقل فرايند مذكور، بحثى بنيادى ارائه مى شود و از آنجا براى يافتن راه حل نهايى مسأله و پاسخ به پرسش اساسى تلاش مى گردد.
در اينجا توجه به اين نكته ضرورى مى نمايد كه ماهيت موضوع مورد بررسى ما، با مسائل انسان شناسى، فلسفه اخلاق، روانشناسى، روانشناسى اجتماعى، روان درمانى، جامعه شناسى و اقتصاد، ارتباطى نزديك دارد. از اينرو، يافتن راههاى عملى حاكميت و اشاعه فرهنگ وجدان كارى و انضباط اجتماعى، مستلزم مطالعات ريشه اى و همه جانبه و همكاريهاى گسترده است وبر پژوهشگران، مؤلفان و مجامع علمى است كه به حركتى كه در اين راستا آغاز كرده اند شتاب بخشند و همواره در اين انديشه باشند كه چگونه مى توان پاسخى در خور به اين خطاب رساى رهبر معظم انقلاب تقديم نمود: «دست اندركاران امور فرهنگى، برنامه ريزان، مبلغين و نويسندگان بايد در ترويج اين دو اصل مهم در جامعه تلاش كنند.»1
انسان
انسان در بعد ادراك و كشف خود و جهان، از نيروى "عقل و وجدان" و در بعد انگيزه ها، از "جاذبه هاى معنوى" نيز برخوردار است.
وجدان (ضمير)2
وجدان،امرى فطرى ويكى از مراتب روح يا بعد ملكوتى انسان است. اين مفهوم خود داراى مراتبى بوده، برحسب هرمرتبه،بصورت مطلق يا اضافه بكار مى رود.3 وجدان، كه از آن به وجدان روانشناسى، وجدان عقلايى، وجدان نوعى، وجدان فطرى، خودِ انسان يا منِ ملكوتى نيز تعبيرمى گردد،عبارت است از "استعداد آدمى نسبت به تمييز خير و شر".
ايدئولوژى عام و انسانى مانند ايدئولوژى اسلامى، نوعى شناخت از انسان دارد كه از آن به فطرت تعبير مى شود. از نظر اسلام; انسان در جريان خلقت، مقدم بر تأثير عوامل تاريخى و عوامل اجتماعى، داراى بعد وجودى خاص شده و استعدادهاى والا كه او را از حيوان متمايز مى كند و به او هويت مى بخشد، به او داده شده است. طبق اين نظر انسان در متن خلقت از نوعى "شعور و وجدان نوعى" كه در همه انسانها وجود دارد بهره مند شده و همان "وجدان فطرى" به او تعين نوعى و صلاحيت دعوت، مخاطب واقع شدن، حركت و جنبش داده است. اين ايدئولوژى ها با تكيه به وجدان فطرى مشخص نوع انسان، دعوت خود را آغاز مى كنند و حركت مى آفرينند.4
انسان در مرتبه اى از وجود، داراى "من طبيعى" و "مُلكى" است و در مرتبه اى ديگر داراى "من ملكوتى"; يعنى همان كه در قرآن از آن به «نفخت فيه من روحـى(حجر:29)» تعبير شده است. وجدان عمومى همين "خود" است كه از آن به خود ملكوتى تعبير مى شود و درست در مقابل آن، خودِ شخصى (فردى، نفسانى) قرار دارد. اسلام در مبانى و اصول تربيتى و اخلاقى خود "وجدان عمومى" را اصل شمرده و با "خود نفسانى" مبارزه مى كند. منظور از وجدان عمومى فقط دوست داشتن همه انسانها نيست بلكه بالاتر از آن، دوست داشتن همه اشياء و در عين حال، برداشتن موانع در عمل و در مسير تكامل است.5
قرآن "ضمير" انسانى را به عنوان يك منبع معرفت ويژه نام مى برد. از نظر قرآن، سراسر خلقت، آيات الهى و علائم و نشانه هايى براى كشف حقيقت است. قرآن از جهان خارج انسان، به "آفاق" و از جهان درون انسان، به "انفس" تعبير مى كند(فصلت:53) و از اين راه اهميت ويژه ضمير انسانى را گوشزد مى نمايد. اصطلاح آفاق و انفس در ادبيات اسلامى از همين جا پديد آمده است.
جاذبه هاى معنوى
از نظر اسلام، انسان موجودى است كه ميل دارد آزاد و رها باشد و هر كارى كه مى خواهد انجام دهد;(قيامت:5) ولى از سوى ديگر، جاذبه هاى معنوى به انسان اين امكان را مى دهد كه دايره فعاليتش را از حدود ماديات توسعه دهد و تا افق عالى معنويات بكشاند. اصول انگيزه هاى معنوى عبارت است از: علم طلبى، خير اخلاقى، زيبايى دوستى و خداجويى (خداپرستى).6
ازنظرقرآن،انسان از آن جهت كه انسان است، جز يك كشش درونى ويژه براى حركت در مسير فطرى خويش ندارد و آن انگيزه خداجويى و حركت دائمى بسوى اوست: «انا لله و انااليه راجعون» (بقره:156) و همين جاذبه است كه آدمى را به مقام لقاء الهى مى رساند: «ياايها الانسان انك كادح الى ربك كدحاً فملاقيه.»7 براساس اين نگرش گونه هاى مختلف انگيزه هاى والاى بشرى از قبيل عدالت، حق، صدق، كرامت،زيبايى وجاودانگى و نفرت داشتن از ظلم، باطل، كذب، پستى، زشتى و نيستى، همه در راستاى انگيزه "خدا دوستى" ديده مى شود.8
ارزشها و ضد ارزشها
از نظر قرآن، انسان موجودى است برگزيده از طرف خداوند;(طه: 122) خليفه و جانشين او در زمين;(بقره: 30) نيمه ملكوتى و نيمه مادى; (انعام:165) داراى فطرتى خدا آشنا;(سجده:9)آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسئول خويشتن و جهان;(اعراف:172) مسلط بر طبيعت و زمين و آسمان;(احزاب:73)ملهم به خير و شر;(شمس:7)وجودش از ضعف و ناتوانى آغاز مى شود و به سوى قوت و كمال سير مى كند و بالا مى رود، امّا جز در بارگاه الهى و جز با ياد او آرام نمى گيرد;(رعد:28) ظرفيت علمى و عمليش نامحدود است;(بقره:31) از شرافت و كرامت ذاتى برخوردار است;(اسراء:7)احياناً انگيزه هايش هيچگونه رنگ مادى و طبيعى ندارد;(فجر:28)حق بهره گيرى مشروع از نعمتهاى خدا به او داده شده است، ولى در برابر خداى خودش وظيفه دار است. او براى عبادت آفريده شده،(ذاريات:56)فقط با ياد و پرستش او خود را مى يابد و اگر خداى خويش را فراموش كند، خود را فراموش مى كند و نمى داند كه كيست، براى چيست و چه بايد بكند و كجا بايد برود.(حشر:18) او همينكه از اين جهان برود و پرده تن كه حجاب چهره جان است دور افكنده شود، بسى حقايق پوشيده بر وى آشكار مى گردد.(ق: 22)
در عين حال، همين موجود، در قرآن، مورد بزرگترين نكوهشها و ملامتها قرار گرفته است: «او بسيار ستمگر و بسيار نادان است.»،«او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است»، «او آنگاه كه خود را مستغنى مى بيند طغيان مى كند.»،«او عجول و شتابگر است.»،«او تنگ چشم و ممسك است.» ، «او مجادله گرترين مخلوق است.»،«او حريص آفريده شده است.» ، «اگر بدى به او رسد، جزع كننده است و اگر نعمت به او رسد، بخل كننده است.»(احزاب:72)
از نظر قرآن، انسان ممدوح، انسان با ايمان و انسان مذموم، انسان فاقد ايمان است.9(اعراف:179)
وجدان اخلاقى
وجدان اخلاقى همان وجدان عقلائى است ولى در مرتبه اى بالاتر; يعنى علاوه بر تمييز خير و شر و نظارت بر اعمال، داراى ويژگى "گرايش به خوبى" و "نفرت از بدى" است. ]به عبارت ديگر، وجدان (حس) اخلاقى، استعداد آدمى است نسبت به تمييز خير و شر و گرايش طبيعى او به سوى خير و گريز از شر[ اين صفت فطرى در مرحله معينى از رشد و تحول بروز مى كند و در واقع از عقل و ساير قواى نفسانى متمايز و مستقل نيست و احكام آن همان ادراكات و احكام عملى عقل است كه آن نيز مستقل از ادراكات و احكام نظرى عقل نيست.10
استاد شهيد مرتضى مطهرى، [پس از نقد نظر دوركيم ـ مبنى بر اينكه انسان دو "من" مستقل و جدا از هم به نامهاى "وجدان جمعى" و "وجدان فردى" دارد ـ ]مراتب وجدان را اينگونه توضيح مى دهد: قرآن مى گويد: "نفس اماره" ، "نفس لوامه" ، "نفس مطمئنه". فلاسفه اين مورد را مى گويند: "وحدت در كثرت، كثرت در وحدت"; يعنى اينگونه نيست كه انسان چند "خود" داشته باشد و هر كدام كارى خاص كند، بلكه نفس انسان اگر در حد پايين پايين كار كند، آنجا كه تحت فرمان عقل نيست، "نفس اماره" ناميده مى شود. همين نفس در درجه بالاتر و با هوشيارى بيشتر، "نفس لوامه" كه خودش خودش را ملامت مى كند. در آن واحد، خودش هم قاضى مى شود، هم مدعى و هم مدعى عليه و عليه خودش حكم صادر مى كند. محاسبة النفس معنايش همين است: «لااقسم بيوم القيامة و لا اقسم بالنفس اللوامة»(قيامت:1 و 2) و در درجه بالاتر، "نفس مطمئنه" نام مى گيرد: «يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى»(فجر: 27). اينكه نفس در كدام مرتبه باشد، مربوط به اين است كه در چه درجه اى از توجه و آگاهى و تذكر و صفا و نبودن حجابها و داشتن ايمان و يقين بيشتر باشد.11 وجدان، هرچه در مرتبه نيرومندترى باشد به همان نسبت صاحب خود را از شخصيت والاتر و نفوذ عميقتر و پايدارتر برخوردار مى سازد.
كنت بلانكارد مى گويد: «در اندرون هر يك از ما، دنياى ساكت و آرامى هست كه خودِ واقعى ما در آن زندگى مى كند و صلاح ما را بخوبى تشخصى مى دهد. در سكوت و آرامش اين دنياست كه مى توانيم شاهد رفتار خود باشيم; خود را ارزيابى كنيم و به طرح برنامه هاى آتى خود بنشينيم. اگر چنين فرصتهايى را از كف بدهيم، در جهتى گام برداشته ايم كه ما را از اهداف، ارزشها و رسالتمان در زندگى دور مى كند.12
از اينجا نقش شگرف "وجدان اخلاقى" در شكل گيرى و تحول شخصيت آدمى به خوبى روشن مى گردد; به گونه اى كه گفته شده: «شخصيت بدون وجدان بههيچ پايه و اساس منطقى متكى نمى باشد.»13 و از اينروست كه بزرگان دين گفته اند: «آن كس كه در قلب خود واعظى براى خود ندارد، موعظه موعظه كنندگان، فايده اى به حالش نمى بخشد.»14
آلبرسوئر نيز مى گويد: «اگر در نهاد انسان ميل به كمال وجود نداشت و گرايش نسبت به حياتى سرشارتر و والاتر در كار نبود; به عبارت موجزتر، اگر ما داراى غريزه اخلاقى نبوديم، اين احساسات اخلاقى (اجزاء و عوامل عاطفى) و اين تصورات اخلاقى (اجزاء و عوامل عقلانى) توجيه ناشدنى بود. پس ريشه و اساس اخلاقيت را در همين ميل به "كمال" و نياز عميق و شگرف انسان به سوى "تعالى" بايد جستجو كرد.»15
خودشناسى ريشه الهامات اخلاقى16
وقتى مى خواهند انسان را به اخلاق حسنه (ارزشهاى عالى انسانى) سوق دهند، او را به يك نوع درون نگرى متوجه مى كنند كه خودت را، آن خود عقلانى را، آن حقيقت وجودى خودت را با درون نگرى كشف كن، آنگاه احساس مى كنى كه شرافت خودت را دريافته اى ... يعنى احساس مى كند كه پستى و دنائت، دروغگويى، نفاق و فحشاء با اين جوهر عالى سازگار نيست. اين است كه انسان با توجه به نفس، الهامات اخلاقى را دريافت مى كند و همان درك "خود" كافى است براى اين دستور كه انسان اين كار را بايد بكند و آن كار را نبايد بكند. و اين است معنى «و نفس و ماسويها، فالهمها فجورها و تقويها، قد افلح من زكيها و قدخاب من دسيها.»17
بنابراين خودشناسى يعنى اينكه انسان به مقام واقعى خويش در عالم وجود پى برده، نيروها و ارزشهاى فراوان خود را ـ كه به آنها اشاره شد ـ بهخوبى درك كند. در همين راستا، قرآن كوشا است كه انسان خود را كشف كند. اين «خود»، همان چيزى است كه "روح الهى"(سجده:9) ناميده مى شود. با شناختن خود است كه احساس تعالى مى كند و خويشتن را از تن دادن به پستيها برتر مى شمارد; به قداست خويش پى مى برد; مقدسات اخلاقى و اجتماعى برايش معنى و ارزش پيدا مى كند. انسان با شناختن خود و نيروها و انگيزه هاى درونى خويش است كه درك مى كند هر اندازه تسليم اميال پست خود شود، به حالت زبونى در آمده، سرنوشتش در دست نيروهاى خارجى قرار مى گيرد و اگر از دو نيروى درونى (عقل و اراده)، استفاده كند، مى تواند بر همه ميلها حكومت كند و با تسلط بر خود مالك خويشتن مى شود و شخصيتش استحكام يافته و به ارزشمندترين نوع آزادى يعنى "آزادى معنوى" كه هدف اصلى تربيت اسلامى است، دست مى يابد. در اينجا، نقش "اراده" به عنوان اساسى ترين عامل تأثيرگذار در شخصيت انسان اين است كه با در اختيار گرفتن همه ميلها، ضد ميلها و خوف و ترسها، به عقل مى گويد: محاسبه كن، ببين در مجموع، سعادت و مصلحت چه اقتضا مى كند، هر چه را كه مصلحت اقتضا مى كند بگو، اجرايش با من. "تكليف" و "انتخاب" نيز از همينجا ناشى مى شود; به علاوه كه انسان به حكم برگزيده شدن از سوى ذى صلاحيت ترين مقام هستى، مانند هر برگزيده ديگر از طرف او رسالت دارد و در پيشگاه او مسئوليت.(احزاب:72)
اينكه اسلام عنايت خاصى دارد كه انسان خود را بشناسد، براى اين است كه به مقام والايى كه شايسته اوست برسد. "علم" و "ايمان" دو نيرويى هستند كه در اين راه، انسان را يارى مى كنند; ولى از دو جهت، متفاوت عمل مى كنند: نخست آنكه علم، انسان را توانمند مى كند كه هر گونه "بخواهد" آينده را همانگونه بسازد; ولى ايمان انسان را به سوى اينكه خود و آينده را "چگونه" بسازد كه براى خويش و جامعه بهتر باشد، مى كشاند; به عبارت ديگر، به خواست انسان جهت داده، معنويات را نيز جزء خواستها قرار مى دهد. و دوم آنكه: گرچه علم سعى دارد مانند ايمان، انسان را به خودآگاهى برساند، اما خودآگاهى هايى كه علم مى دهد، مرده و بى جان است و شور در دلها نمى افكند و نيروهاى خفته انسان را بيدار نمى كند; در حاليكه خودآگاهى ايمانى، "خودواقعى" انسان را به يادش مى آورد; غفلت را از او مى زدايد; آتش به جانش مى افكند و سراسر وجودش را مشتعل ساخته، او را دردمند و دردآشنا مى سازد. دعوت به خودآگاهى و اينكه: «خود را بشناس تا خداى خويش را بشناسى»18 و «خداى خويش را فراموش مكن كه خودت را فراموش مى كنى»،(حشر:19)سرلوحه تعليمات مذهب است و اصولاً تمام تأسيسات تربيتى، مكتبهاى اخلاقى و تعليمات دينى و مذهبى، براى راهنمايى انسان است كه آينده خودش را "چگونه" شكل بدهد: «انا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفورا.»(دهر:3)
ضمانت اجراى احكام وجدان اخلاقى
چنانچه اشاره شد، آگاهى، تذكر، صفاى باطن، ايمان و يقين; ضامن اجراى احكام و قوانين وجدان اخلاقى است و هر چه شخص درجه بالاترى از اين صفات متعالى را دارا باشد، تعهد بالاترى در انجام احكام وجدان اخلاقى از خود نشان مى دهد. مجازات و مكافاتهاى خود وجدان نيز، نقش مهمى ايفا مى كند; يعنى با مجازات و مكافاتهاى درونى، پشتيبان محكمى براى رعايت احكامش مى باشد و چون خود مرتبه اى از روح است و روح، بُعدِ اصلى انسان محسوب مى شود، مجازات و مكافاتهاى آن نيز نسبت به پاداش و تنبيه هاى بدنى و اجتماعى، از امتياز ويژه اى برخوردار است; و آن ويژگى، درونى و واقعى بودن، در مقابل خارجى و غير واقعى بودن است.
جلوه هاى مهم مجازاتها و مكافاتهاى درونى وجدان اخلاقى عبارت است از: ندامت و سرزنش،(قيامت:1و2) سرور باطنى و رضاى خاطر(فجر:27)و آرامش ضمير.(قيامت:1و2)
كار از نظر اسلام
در اسلام بيكارى و تنبلى مذموم است و كار امرى مقدس19 و وظيفه اى اجتماعى20 شمرده مى شود; وظيفه اجتماعى است از اين نظر كه فرد با انجام كار در واقع بخشى از حقى كه اجتماع بر گردن او دارد ادا مى نمايد; و امر مقدس است از اين جهت كه خداوند آن را دوست داشته، در تربيت انسان تأثير بسزايى دارد، به گونه اى كه نقش آن در سازندگى از هر عامل ديگرى اگر بيشتر نباشد كمتر نيست. كار مثبت علاوه بر اينكه مانع انفجار عملى انسان توسط گناه مى شود، مانع افكار و وساوس و خيالات شيطانى نيز مى گردد. انسان با كاركردن رابطه علت و معلولى بين پديده ها و قوانين هستى را لمس كرده، فكرى منظم و منطقى مى يابد; همچنين با كار تجربه كسب كرده، به دانش خود نيز مى افزايد. كار به روح، صفا و به دل نرمى و خشوع مى دهد و جلوى قساوت قلب را مى گيرد. انسان در اثر كار، بويژه اگر مقرون به ابتكار و برآوردن نياز ديگران باشد، احساس شخصيت مى كند. انسان به موجب كار اعتماد به نفس و آزاد زندگى كردن و زيربار منّت كسى نرفتن را مى آموزد. در مجموع، كار در عين اينكه معلول فكر و روح و خيال و دل و جسم آدمى است; سازنده خيال، سازنده عقل و فكر، سازنده دل و قلب و بطور كلى سازنده و تربيت كننده انسان است.21 حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد: «العمل العمل، ثم النهاية النهاية والاستقامة الاستقامة ثم الصبر الصبر والورع الورع»: «كار كنيد كار كنيد، پس آنرا بپايان برسانيد بپايان برسانيد و ثابت قدم و استوار باشيد، استوار باشيد، پس شكيبايى گزينيد شكيبايى گزينيد، بپرهيزيد بپرهيزيد».
از جهت ديگر، از نظر اسلام هر كسى در گرو كارهاى خويش است و با هر عملى كه انجام مى دهد اندوخته اى براى خود تهيه كرده، حال و آينده خود را مى سازد. قرآن كريم مى فرمايد: «من عمل صالحاً فلا نفسهم يمهدون». «كل امرىء بما كسب رهين»، «كل نفس بما كسبت رهينة»، «و ان ليس للانسان الا ما سعى»، «فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره»، «الذى خلق الموت والحياة ليبلوكم ايكم احسن عملاً» (روم:44). نيز پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد:
«والعمل كنز والدنيا معدن»،(بحار: ج77، ص 185) «لاينال ما عندالله الا بالعمل»،(همان، ج2، ص29)، و امام حسن مجتبى(عليه السلام)مى فرمايد: «اعمل لدنيـاك كانك تعيش ابداً و اعمـل لاخـرتك كانك تموت غدا». (همان، ج44، ص 139)
از نظر اسلام، كار آنگاه ارزش مى يابد كه با "نيت" انجام پذيرد و در نيت كه اساس عبادت شمرده مى شود، دو ركن وجود دارد: اول اينكه عمل با قصد و آگاهى و حالت توجه به هدف انجام پذيرد و دوم داشتن انگيزه الهى.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «لا قول ولا عمل الابنية»، «نية المؤمن خير من عمله و نية الكافر شر من عمله و كل يعمل على نيته»،نيز قرآن كريم مى فرمايد: «قل كل يعمل على شاكلته»22.
انضباط كارى
انضباط در فرهنگ لغت، مترادف با مفهومهايى نظير: نظم، انتظام، ترتيب، درستى، كنترل، عدم هرج و مرج، خوب نگه داشته شدن، سامان پذيرى، آراستگى، پيروى از دستورات نظامى و پيروى از مقررات مدرسه، آورده شده است.
واضح است كه منظور از انضباط در اينجا، نوع منفى آن، كه از طريق اعمال شديد كنترل و تنبيه بوجود مى آيد و آن را حكومت كردن از راه ايجاد ترس نيز ناميده اند، نيست، بلكه از بيانات مقام معظم رهبرى پيرامون شاخصهاى انضباط اجتماعى23 و از آنچه در علوم رفتارى براى ايجاد حس انضباط در كاركنان به كمك خودشان ارائه گرديده و نيز مفاهيمى كه نخست ذكر شد، مى توان نيتجه گرفت كه انضباط كارى عبارت است از ويژگى رفتارى كه باعث بوجود آمدن و استمرار نظم و انجام درست نقش و وظيفه سازمانى افراد طبق معيارهاى از پيش تعيين شده گردد; بگونه اى كه افراد از تخلف پرهيز كرده، به آداب و عادتهاى صحيح خو گرفته و به رعايت قوانين و مقررات و حدود الهى عشق بورزند. در پاسخ به اين پرسش كه چگونه مى توان به اين هدف دست يافت، گفته شده است بايد «با تربيت صحيح و ايجاد ارزشهاى خاص اخلاقى، وجدان كار و حس انجام وظيفه را در كاركنان بوجود آورد. طبعاً زمانى كه اين حس در وجود انسان پيدا شود، قوانين و مقررات، به دلخواه دنبال مى شود.»24
بنابراين، گرچه تدوين مقررات و آيين نامه هاى انضباطى توسط بخش پرسنلى ونظارت وبرقرارى آن توسط مديران و سرپرستان اجرايى و امور پرسنلى، انجام مى گيرد، ولى راه اصلى ايجاد انضباط كارى و ضمانت اجراى آيين نامه هاى مذكور، عبور از مرز حاكميت وجدان كارى است. از اينجا ارتباط بين انضباط كارى و وجدان كارى و علت اينكه در اين مقاله بطور گسترده فقط به وجدان كارى پرداخته شده، نيز روشن مى گردد. بنابراين، در راستاى تحقق وجدان كارى، برقرارى يك سيستم انضباطى مثبت با ويژگيهاى زير نيز لازم به نظر مى رسد:
1ـ مديران و سرپرستان خود در درك و رعايت ضوابط و مقررات الگو و نمونه باشند.
2ـ در سالم سازى و بهسازى محيط كارى و فراهم كردن زمينه رعايت مقررات و ايجاد عوامل بازدارنده از تخلف، نهايت سعى خود را بنمايند.
3ـ با ايجاد شبكه هاى ارتباطى مناسب از طريق برقرارى سيستم صحيح ارتباطات، حيطه وظايف، استانداردها، انتظارات مديريت و مفهوم مقررات مربوطه را به كاركنان آموزش داده، آنها را توجيه نمايند.
4ـ واحد پرسنلى سازمان براى تهيه و تنظيم آيين نامه هاى انضباطى سازمان، از متخصصين امور پرسنلى، جامعه شناسى و روانشناسى كمك بگيرد.
5ـ در انجام اين امر، ويژگيهاى كاركنان، محيط و كار را در نظر گرفته، از استفاده نابجا و عجولانه از مدلهاى خارجى پرهيز نمايند.
6ـ سرپرستان براى برقرارى انضباط مؤثر از موضوعات زير غفلت نكنند:
روشن ساختن خط مشى كلى خود; صادركردن دستورات صحيح و منطقى; اعلام خواسته ها از طريق ارتباط; اجراى قدرتمندانه مقررات انضباطى و تداوم آن; برداشت مثبت از كاركنان; مد نظر قراردادن شرايط خطا و خطاكار; هدف قراردادن اصلاح و تربيت نه تنبيه; عدم دخالت در زندگى خصوصى ديگران و... .25
وجدان كارى
بر اساس آنچه گذشت، مى توان گفت: وجدان كارى عبارت است از حس اخلاقى كه كار خوب و تمام را از كار ناپسند و ناقص تمييز داده، به انجام آن گرايش داشته و از انجام اين پرهيز مى كند. به بيان ديگر: وجدان كارى آن مربى درونى است كه نقش خود را از لحظه شروع كار تا پايان آن با انجام نه وظيفه به صورت زير ايفا مى كند:
1ـ آگاهانه كار خوب را تشخيص داده، آن را معرفى مى كند. 2ـ قصد از انجام آن را پاكيزه مى سازد، 3ـ فرد را به انجام آن بر مى انگيزد. 4ـ براى انجام درست آن با خود پيمان مى بندد. 5ـ بر كار نظارت داشته، با مراقبت، آن را كنترل مى نمايد(قيامت:14). 6ـ با بازرسى كار انجام شده، نقش حسابرس خبره را ايفا مى كند26. 7ـ در اين صحنه، قدرتمندانه به قضاوت و داورى نشسته، قاطعانه حكم نهايى را صادر مى كند. 8ـ در صورت مشاهده اشتباه خود را ملامت و در صورت تخلف شديد خود را تنبيه كرده و در صورت درستى كار به خودش پاداش مى دهد. 9ـ در تمامى مراحل، خود را از گزند دشمن داخلى (خودنفسانى) در امان نگه مى دارد.
اگر بخواهيم اين مفهوم را در حيطه وظايف سازمانى معنا كنيم، مى گوئيم: "وجدان كارى" در سازمان عبارت است از حس اخلاقى درست و تمام انجام دادن وظيفه سازمانى. از اينجا تفاوت مفهوم "وجدان كارى" با مفاهيم متداولى از قبيل "اخلاق كار" و "اخلاق حرفه اى" روشن مى شود; يعنى نمى توان گفت: رعايت اصول و ضوابط و قوانين كار، سخت كوشى و تلاش مداوم27 و حتى تعهد داشتن نسبت به انجام وظيفه سازمانى، چنانچه به قيمت ناديده گرفتن برخى حقايق و پايمال كردن ارزشهاى واقعى باشد، نشان دهنده وجود وجدان كارى در سازمان است. بلكه اگر فرد، حقوق كار و افراد ذى ربط را به طور طبيعى و به حكم وجدانى ـ و نه به خاطر الزامات قانونى و نظارت اجتماعى و پاداش و تنبيه هاى خارجى ـ رعايت كرد گفته مى شود: شخص داراى وجدان كارى است. بنابراين، "انضباط و وجدان كارى" در ارتباط با مفاهيم ارزشى، جهان بينى و فرهنگ اسلامى ملاحظه مى شود و تنها در اين صورت است كه هم "كار" ارزش مى يابد و هم انجام دهنده آن از رشد و تعالى برخوردار مى گردد.
ايجاد انگيزه
اگر در جستجوى راهى برتر براى بالابردن سطح موفقيت و پيشرفت و نيل به اهداف سازمانى هستيم و بررسى روشهاى ايجاد انضباط و وجدان كارى را به عنوان راهى براى نيل به آن هدف انتخاب كرده ايم، نخست بايد بدانيم كه كشف روشهاى بهينه، مؤثر و بادوام، در گرو پى بردن به ريشه ها و سررشته هاى اساسى مسأله است.
در مقدمه، عوامل عمده اى كه ممكن است بطور مستقيم يا غير مستقيم در عملكرد ضعيف كاركنان نقش داشته باشد، يادآور شديم. در اينجا، با مرورى بر آن عوامل فراخوانده، تمهيداتى براى پاسخ به پرسشهاى مطرح شده، فراهم مى كنيم.
به طور كلى، به حسب شرائط و موارد، ممكن است يك يا مجموعه اى از عوامل مذكور، در عملكرد نامناسب فرد نقش داشته باشد; اما مشاهده مى شود كه در بيشترين و شايد در تمامى موارد، سطح نسبتاً مطلوبى از عوامل براى انجام خوب كار، وجود دارد و فقط شخص انگيزه لازم براى انجام كار را ندارد.
در اين مرحله براى به حركت درآورد فرد "بى انگيزه"، دو راه وجود دارد:
1) علل فقدان انگيزه (موانع) شناسايى شود تا با رفع آنها شخص حركت كند.
2) انگيزه لازم براى حركت در فرد ايجاد گردد.
در روش اول گفته مى شود: انگيزه نداشتن براى انجام وظيفه، ريشه در ضعف بنيانهاى ارزشى، نگرشى، تربيتى، سطح آگاهى، رشد شخصيتى و عوامل محيطى دارد و راه مقابله با اين موانع، ارتقاء سطح علمى، اخلاقى، عقيدتى و فرهنگى فرد و ايجاد محيط مناسب است. ولى هزينه ها و موانع هر طرح و مكانيسمى كه بخواهد از اين راه مشكل را حل كند، به مراتب بيش از مكانيسمهايى است كه بوسيله روش دوم ارائه مى شود. از اينرو، در اينجا بطور مستقيم به اين روش نمى پردازيم و فقط براى تقويت و تجهيز نتايج روش دوم، از آن سود مى جوييم و لذا مباحث خود را پيرامون روش دوم متمركز مى كنيم.
روشها
در علوم رفتارى نظريات متعددى پيرامون انگيزه ها و علل رفتار و روشهاى مختلفى براى ايجاد انگيزه ارائه شده، كه بعداً به تعدادى از آنها اشاره خواهيم كرد.
بطور كلى، روشهاى نوع دوم به سه دسته تقسيم مى شوند:
1) روشهايى كه در آنها سعى مى شود با افزايش دانش مديران و كاركنان و تأثير در سيستم شناختى آنها نسبت به كار انگيزه خوب كاركردن را در آنان بوجود آورد.
2) روشهايى كه در آنها سعى مى شود با تحت تأثير قراردادن مستقيم رفتار و عملكرد شخص، انگيزه براى كار در او ايجاد گردد.
3) روشهايى كه مستقيماً به انگيزش مديران و كاركنان براى انجام مطلوب كار مى پردازد.
روشهاى دسته سوم خود به دو نوع تقسيم مى شوند:
1) راههايى كه صرفاً با تكيه بر دانش بشرى ارائه شده است; گرچه برخى از اين روشها توسط انديشمندان بزرگى ارائه گرديده كه به سهم خود به دانش بشرى كمك شايانى كرده اند; ولى از آنجا كه در آنها، به مسائل ارزشى واقعى و ويژگيهاى روانى منحصر به فرد انسان توجه نشده، راههايى ناپايدار، گاهى متناقض، نامشروع و يا ناسازگار با فطرت آدمى بنظر مى رسند.
2)راههايى كه مى توان با توجه به مبانى ارزشى اسلام و ديدگاه آن نسبت به انسان، ارائه داد.
گرچه هر يك از راههاى مذكور مى تواند براى ايجاد انضباط و وجدان كارى بگونه اى تأثير داشته باشند اما بزرگترين و بنيادى ترين روشهاى مؤثر در ايجاد وجدان كارى به مفهوم واقعى آن، فقط قسم اخير است; به عبارت ديگر واقعيتهاى ملموس و روزمره سازمانى نشان مى دهد كه سهم دخالت عامل "عدم انگيزه" در عملكرد نامطلوب كاركنان و مديران، بمراتب بيشتر از سهم ديگر عوامل فردى و عوامل مديريتى، سازمانى، شغلى و محيطى است; و از اينرو شرط تأثير و ضمانت اجراى روشهايى كه در دو دسته اول و دوم به آنها پرداخته مى شود، وجود انگيزه در مديران و كاركنان براى رعايت و پذيرش آنهاست.
بنابراين سررشته روشهاى مؤثر در حل مشكلات انسان سازمانى، "ايجاد انگيزه" لازم و مناسب جهت انجام درست كارها است; يعنى منبع مشكل آفرين در سازمان، درون خود افراد است نه خارج از آن
در تدارک انقلاب مضاعف
دیگر تاریخ برای ما سبک شده است. چراکه نسلی به کمتر از سالی، تاریخ خویش را به اندازه همه تاریخ بشریت سنگین و وزین ساخته است.
امام خمینی(ره)می فرمودند:"آنهایی که این راه را درست ندیده اند نمی توانند تا آخر با ما باشند"(2) و اتفاقا همین امر در دفعات و نفرات کثیری تجربه و اثبات گشت. این بار هم مسئله بدینگونه است. باید راه را درست ببینیم.
کرین برینتون
در کتاب روشمند خود(5)، این حرکت دوری و بازگشت انقلاب ها به وضعیت ماقبل خود را برای چهار انقلاب فرانسه،آمریکا، انگلیس و روسیه اثبات نموده بود و در سالهای دهه هفتاد، عده ای در داخل ایران، پشت به پشت دنبای غرب، نهایت سعی خود را نمودند که این ترمیدور را در عمل برای انقلاب اسلامی نیز ثابت نمایند. اما از آنجا که جنس و ماهیت انقلاب اسلامی متامیز از همه آن انقلاب ها ی مذکور و معهود است، این مسئله، شکل دیگری می یابد.
خلاصه آنکه پس از چندین سال تلاش بی وقفه و گسترده و به منظور خارج نمودن قطار انقلاب از مسیر خویش، جوهره بی نظیر و اکسیری انقلاب اسلامی در درون بدنه اصلی خود،اتفاقاتی را رقم می زند که این اتفاقات، مصدر تحولات شگرفی می گردد که شاید بتوان از آن به عنوان " انقلاب در انقلاب" یاد کرد. و البته این تحولات نیز در نوع خود، مثل خود انقلاب اسلامی، بی مانند و کاملا استثنایی است.
به هر تقدیر از منظر ابن خلدون، عصبیت مهمترین عامل تبیین تحولات اجتماعی می باشد.
حال باید دید در خصوص انقلاب اسلامی و تاسیس آن یعنی جمهوری اسلامی،دعوی فوق الاشعار چگونه است؟
به نظر می رسد صیرورت نسل ها در جمهوری اسلامی کاملا برخلاف و در تباین با آن سیر طبیعی است که در نظریه ابن خلدون وجود دارد. و گویا مسئله به شکل غریبی و به نحو متفاوتی رقم خورده است. یعنی با گذشت زمان،به صورت خارق العاده ای نسل های بعدی نیز به عصبیت اولیه نزدیک می شوند و حتی شاید در مواردی این عنصر عصبیت از نقطه کانونی و اولیه خود ثقل بیشتری می یابد.
توضیح چرایی و چگونگی این امر، تا حدودی دشوار است. ابن خلدون خود در"مقدمه"، در توصیف ارتباط دین و عصبیت مطالبی را بیان می کند، اما توصیف او معطوف به تبیین چنین مسئله ای نیست، اولا و ثانیا تعریفی که او از دین می دهد و البته رایج هم هست،به هیچ وجه این امکان را مهیا نمی سازد تا این مسئله رمزگشایی گردد.
اما اگر نیم نگاهی به اعماق نامگذاری سال 89 داشته باشیم، آنگاه شاید قانع شویم که عنوان " انقلاب مضاعف" استخدامی مناسب می نماید. البته اگر نگاهی استعاره ای و فانتزی به مساله نداشته باشیم.
به عقب برگردیم، متذکر شدیم که مساله نامگذاری امسال را در عین بسیط بودن این نام، نباید آنقدرها ساده دید و یا خود را به ورطه ساده اندیشی کشاند؛عزیزی، قریب به این مضمون را نوشته بود؛ نامگذاری سال 89 یعنی که فتنه تمام شده است و ما باید به وضعیت عادی برگردیم. و من می گویم کاملا درست نوشته است، یعنی یک بخشی از مطلب را خوب فهمیده است، آری همین است،شاید ماجرای های ایران و فتنه تمام شده باشد، اما این همه ماجرا نیست، بازی تازه شروع شده است. طاغوت جهانی، اگر درست ترجمه کنم؛ همان بلوک غرب؛به اصطلاح همه زور خود را زد و باز به اصطلاح،آب از سرما گذشت، اما غرق نشدیم و حالا نوبت ماست.
باید به این فضای پدید آمده، به این ادبیات خاص و به همه این مسائل توجه کنیم، آنگاه در خواهیم یافت که اصلا قرار نیست ما به وضعیت عادی برگردیم،اصلا دیگر قرار نیست ما به جایی برگردیم. مقرر شده است ما به جایی دیگر برویم. مقرر شده است ما به همه طاغوت های جهان اعلام وضعیت غیر عادی بدهیم.قضیه را خیلی باید جدی گرفت.
خلاصه آنکه ،چیزی که من از نام امسال می فهمم این است که؛ در آن دوبار لفظ "مضاعف" آمده است؛ یعنی دیگر ما صرفاً مامور به وظیفه نیستیم، ما دیگر صرفا مامور به تکلیف نیستیم.چیزی که عیان است این است که ما از این پس، مامور به نتیجه هستیم، مامور به نتیجه...
باید در تدارک انقلابی مضاعف بود. بار امانتی را که انسان پذیرفت، این نسل نشان داده است که می تواند از عهده اش برآید.
*یادداشت ها:
1- سوره احزاب، آیه 72(ما به آسمان ها و زمین و و کوههای عالم عرض امانت کردیم، همه از تحمل آن امتناع ورزیده و از آن هراس داشتند، تا انسان بپذیرفت...)
2- امام خمینی، صحیفه نور
3- قاعدین به معنای برجای نشستگان؛مفهومی قرآنی که در مقابل"مجاهدین" قرار می گیرد؛(... فاذهب انت و ربک فقتلا انا ههنا قعدون)(تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما همین جا نشسته ایم)، سوره مائده آیه 24.
5- کرین برینتون(
clarence Crane Brinton
) در کتاب خود؛«کالبد شکافی چهار انقلاب»با بیان طرحی مفهومی به مقایسه چهار انقلاب بزرگ جهان می پردازد و نظریه ترمیدور از ابداعات او می باشد.
6- تدا اسکاچ پل(
Skocpol
) از نظریه پردازان مطرح انقلاب، در کتاب خود با عنوان«دولت ها و انقلاب های اجتماعی»، نظریه ای ساختارگرایانه را مطرح می نماید.
7- مقدمه، عنوان کتاب اول از مجموعه مجلات کتاب«العبر و دیوان المبتداء و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر»است که در حوزه تاریخ تمدن توسط عبدالرحمن بن خلدون، دانشمند اسلامی قرن هفتم هجری-قمری به نگارش در آمده است.
8- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دست اندرکاران ساخت ناو شکن جماران در تاریخ 30/11/1388
سايت اويني
هرگاه به یکی از باورهای زیر برخورد کردید ، برای رشد خلاقیت بیشتر تلاش نمایید .
1- تنها گروه های خاصی( مستعد، باهوش، تحصیل کرده و...) از مردم می توانند خلاق باشند:
همه ی مردم می توانند خلاق باشند.برای خلاق بودن نیاز به استعداد یا دانش خاصی نیست.در حقیقت، گاهی هرچه به یک محیط علمی نزدیک تر باشید کمتر می توانید خلاق باشید.یک دیدگاه تازه از محیط بیرون بیشترین ایده های خلاقانه را تولید می کند.البته این بدین معنی نیست که دانش و اموزش در خلاق بودن اهمیتی ندارند اما تفاوت آشکاری بین داشتن ایده خلاق و داشتن ایده خلاق خوب وجود دارد. به قضاوت یک ایده خلاقانه نشستن با خلاق بودن متفاوت است. یکی از مواردی که خلاقیت را کاهش می دهد تصویری است که از خود دارید.اگر شما خود را خلاق می بینید احتمالا خلاق هستید اما اگر خود را به عنوان فردی که خلاق نیست می بینید تمایل دارید که راههای آزمایش شده را ادامه دهید و از خلاق بودن در ادامه ی راه انصراف می دهید.
اما خلاقیت همیشه مستقل از استعداد و تحصیلات منتظر شماست!
2- خلاقیت بی نظم، درهم گسیخته و خارج از کنترل است:
درست است، شما باید برخی از محدودیت ها و موانع را رها کنید تا بتوانید در خلاقیت بهترین باشید اما در عین حال خلاقیت مجموعه ای از همه ی تجربه های زندگی شما می باشد.
خیلی از ایده های خلاقانه در تاریخ زمانی اتفاق افتاده اند که شخص در حال استراحت یا خواب بوده است.
اما آنچه شما نمی بینید کارهایی است که در پشت صحنه انجام شده است.
سال ها تادیب نفس، فداکاری و تمرکز مقدمات بوجود آمدن لحظه های خلاقیت را
می چیند
3- ما هم اکنون در بهترین موقعیت هستیم، نیازی به خلق ایده های جدید نداریم
مردمی هستند که همیشه دوست دارند وضعیت دقیقا به همین صورتی که هست باقی بماند
باقی ماندن روی عادت های قدیمی و راحت و ایمن بودن یک نیاز انسانی است.اما اگر به تغییر،رشد و توسعه دادن ایده های جدید خلاقانه ادامه ندهیم مانند دایناسورها منقرض خواهیم شد.
خلاقیت و امنیت دو روی یک سکه هستند.برای مردم خلاق عدم رضایت از وضعیت فعلی یک مشکل است اما مانند موارد دیگر زندگی حقیقت چیزی مابین این دو است.ما باید بین ثبات و خلاقیت تعادل برقرار کنیم
4- ما بیشتر به علم و تکنولوژی نیاز داریم تا خلاقیت
در بیشترین سطوح خلاقیت و تکنولوژی دو مقوله ی جدا از هم هستند.اما شما نمی توانید بدون خلاقیت به پیشرفت های علمی ابتکاری دست یابید.تکنولوژی معمولا کاری برای تولید خلاقیت انجام نمی دهد.در حقیقت طبیعت سخت و معتاد کننده ی تکنولوژی سرگرمی های جدید ، تمایل دارد ایده های خلاقانه را دلسرد کند.بعضی اوقات بهترین راه دست یافتن به خلاقیت دوری از تکنولوژی و برگشتن به طبیعت است. به پیاده روی بروید ،ورزش کنید یا در یک پارک نزدیک بنشینید.
خلاقیت ضرورتی برای پیشرفت های علمی است . بله، ما نیاز به پیشرفت هرچه بیشتر علم و تکنولوژی داریم اما تنها راه رسیدن به آنها خلاقیت است.علم نیاز به خلاقیت دارد.خلاقیت نیاز به تکنولوژی ندارد.
آفرینش ایده های نو و طرح افکار نوین محصول کارکردهای شناختی و عصبی فردی است. میزان تکامل یافتگی نیمکره های مغز و سامانه عصبی در هر فرد عاملی تعیین کننده در سطح و میزان ادراک و شناخت محیط و پردازش ذهنی دریافت های حسی است. هر ایده یا اندیشه نوینی بر اثر پردازش ذهنی و یافتن ارتباط ها و تمایزهای موجود و بالقوه میان عناصر طبیعی حاصل می شود. فرآیند پردازش ذهنی متاثر از عوامل طبیعی سامانه عصبی و آموخته ها و مهارت های فردی است. بر این اساس در بحث پیرامون ایده پردازی با دو جنبه زیست شناسی سامانه عصبی و ظرفیت های آموزش انسانی رو به رو هستیم.
گروهی از پژوهشگران که در حوزه علوم انسانی و اجتماعی فعال هستند به کارکردهای نظری مطرح در شناخت و ادراک انسان می پردازند. مهارت ها و روش های تفکر، خردورزی، کنجکاوی، یادگیری، پرسشگری و دیگر مباحثی از این دست همگی در این بخش مطرح می شوند. اما بخش دیگر یعنی جنبه زیست شناسی و عصب شناختی سامانه عصبی که در پردازش ذهنی و ایجاد افکار موثر است، مورد مطالعه عصب شناسان و دانشمندان علوم اعصاب قرار دارد. اگر این سامانه را به عنوان ابزار تفکر در انسان در نظر بگیریم، میزان کارایی این ابزار نقش و تاثیری مستقیم در شکل محصول نهایی یعنی "ایده" و "فکر" دارد.
به بیانی دیگر هر قدر از سامانه عصبی کامل تری برخوردار باشیم، صاحب افکار و ایده های برتری خواهیم بود. ممکن است سامانه عصبی کنونی انسان کامل به نظر برسد، اما واقعیت این است که همین سامانه عصبی نیز به مرور زمان مسیر تکاملی را پیموده است و انسان امروزی نسبت به انسان چندین هزار سال پیش از سامانه عصبی تکامل یافته تری برخوردار است. طبیعی است که راه این تکامل مسدود نیست و تا آینده ای نامعلوم امتداد دارد. این که انسان های هزاره های پیشین از تکامل نسبی سامانه عصبی برخوردار بوده اند یا خیر قابل بررسی است و مطالعاتی که تاکنون صورت گرفته نشان می دهد به مرور زمان تمرکز کارکرد مغزی در نسل های مختلف از یک نیم کره به نیمکره دیگر انتقال یافته است.
در نسل کنونی بشر سمت راست مغز كنترل كننده تواناییهای فضایی، درك و احساس هنرمندانه و افكارخلاقانه و مبتكرانه است. نیمكره راست مغز است كه مسایل را به طور كلی و كل نگرانه مجسم و ادراك میكند. به عبارت دیگر، شما مایلید به جای مشاهده جزییات سازنده وتشكیل دهنده، تصویر اصلی و بزرگ را ببینید. بههمین شكل، نیمكره راست مغز است كه یك الگویكلی را از قطعات جزیی و فردی بازسازی میكند و نقطهنظرات و نگرشهای جدید را به وجود میآورد. می توان تصور نمود که نیمکره راست به طور کلی محل آفرینش ایده های نو و ایده پردازی است.
یك شخص راست مغز، از استعداد هنر و موسیقیبرخوردار است و به كند و كاو در آداب، مناسك، تشریفات، آیین، شعائر، عرفان و تصوف علاقه خاصیدارد. افراد راست مغز، عمدتاً مایلندبه شیوهای خلاقانه و ناخودآگاه مسایل جدید را یادبگیرند و همین به واكنش های احساسی و عاطفی نسبت به شرایط و موقعیتهای تحلیل گرایانه منجر میشود. در بسیاری از موارد، چنین افرادی وقتی پاسخ صحیح یك سؤال یا مشكل را دریافت میكنند، بدون آن كه بفهمند این پاسخ چگونه حاصل شده است، به شهود و الهام (حس ششم) خودشان تكیه مینمایند.
نیمكره چپ مغز مسایل را به صورت سلسله وار تجزیه و تحلیل میكند، در حالی كه نیمكره راست به ندرت چنین پردازشی را انجام می دهد. در نتیجه، اشخاص راست مغز، بدون آن كه اولین كار را به اتمام برسانند، مایلند از این شاخه به آن شاخه بپرند و به سراغ كار دیگری بروند. شاید این یك نقطه ضعف محسوب، اما به نوبه خود منشاء نوآوری نیز می تواند به شمار آید. چنین افرادی گاهی اوقات خود را باكارهای متعدد ناتمامی مواجه میبینند.
با آنكه دو نیمكره مغز عملكرد یكپارچه ای دارند و در همكاری تنگاتنگی با یكدیگر می باشند، اما از جـنبه های گوناگونی با یكدیگر تفاوت دارند. افراد نـیـز از نـظـر آن كـه كدام نیمكره مغزشان بر افكار و پردازش اطلاعات مغزشان سیطره دارد بـا یكدیگر تفاوت دارند. اكنون به تفاوتهای ذهنی دو نیمكره مغز می پردازیم:
ویژگی های افراد نیمكره راست مدار:
· دیداری- تمركز بر تصاویر و الگوها.
· درك مستقیم و شهودی- پیروی از احساسات.
· حافظه تصویری- توسط یادداشت و یا ترسیم موضوعات می توان آنها را به خاطر سپرد.
· پردازش افكار به طور همزمان صورت می گیرد.
· اطلاعات را به یكدیگر ارتباط می دهد.
· ابتدا به كلیات و سپس به جزئیات می پردازد.
· سازمان نیافته می باشد.
· تداعی آزاد دارد.
· بسیار در جستجوی استدلال بوده و به دنبال علل قوانین می باشد.
· فاقد حس زمان می باشد.
· در تلفظ و یافتن واژه ها مشكل دارد.
· از لمس اشیاء لذت می برد.
· در اولویت بندی مشكل دارد. واكنشی و بدون اندیشه اقدام به كاری می كند.
· هنگام صحبت كردن دستان خود را حركت می دهد.
· به چگونگی بیان سخن توجه می كند و نه به مضمون آن.
ویژگی های افراد نیمكره چپ مدار:
· شفاهی- تمركز بر واژه ها، نمادها و ارقام.
· تحلیل گر- پیروی از منطق.
· برای بخاطر آوردن از واژه ها سود می برد- اسامی را به جای چهره ها بخاطر می سپارد.
· پردازش افكار به طور متوالی و ترتیبی صورت می گیرد- مرحله به مرحله.
· استنتاج منطقی از اطلاعات به عمل می آورد.
· ابتدا جزئیات را بررسی كرده سپس به كلیات دست می یابد.
· بسیار سازمان یافته می باشد.
· علاقه مند به تهیه فهرست و برنامه ریزی است.
· معمولاً بدون تحقیق و كوركرانه از قوانین تبعیت می كند.
· در پیگیری و حفظ زمان كارآمد است.
· تلفظات و فرمولهای ریاضی به سهولت به خاطر سپرده می گردند.
· از مشاهده اشیاء لذت می برد.
· از پیش برنامه ریزی می كند.
· هنگام سخن گفتن به ندرت از اشارات و حركات دست استفاده می كند.
· به مضمون سخن توجه می كند و نه به چگونگی بیان آن.
ناگفته نماند که تفاتهای دیگری نیز میان مغز زنان و مردان یافت شده است که مهمترین آنها شامل این موارد است:
· سلولهای مغزی در مردان %4 بیشتر از زنان می باشد. مغز مردان 100 گرم سنگین تر از مغز زنان می باشد.
· ارتباطات میان سلولهای مغزی در زنان بیشتر از مردان می باشد.
· انتقال اطلاعات میان دو نیمكره مغز در زنان با سرعت بیشتری انجام می گیرد.
· زنان تقریباً به هر دو نیكره مغزشان دسترسی دارند اما مردان عمدتاً از نیمكره چپ مغزشان استفاده می كنند.
· طول نخاع در مردان اندكی طویل تر از زنان می باشد.
از آنجایی که میان کارکردهای نیم کره راست و چپ مغز تمایزهای آشکاری وجود دارد، انتقال کارکردهای ذهنی از یک نیم کره به نیم کره دیگر به مرور زمان و بر اثر تکامل در شیوه تفکر و محصولات فکری یعنی "ایده ها" تاثیر به سزایی دارد. انسان هایی که نیم کره راست مدار هستند، به طور بالقوه می توانند پردازش ذهنی قدرتمندتری داشته باشند. شکی نیست که این موضوع تنها جنبه طبیعی و زیستی قضیه است و همان گونه که پیشتر ذکر شد، جنبه های آموزشی و اجنماعی نیز حایز اهمیت هستند. به بیانی دیگر باید با استفاده از آموزش مهارت های تفکر و خردورزی زمینه های بالقوه تفکر را تقویت و فعال سازی نمود.
اکنون این پرسش مطرح می شود که آینده ایده پزدازی چگونه خواهد بود؟ روشن است که سامانه عصبی انسان به صورت تدریجی و خیلی آرام مسیر تکاملی خود را همچنان طی می کند و بسیاری از تغییرات آینده در شیوه تفکر و ایده پردازی انسان مرهون همین تکامل تدریجی خواهد بود. اما پایش در روندهای موجود نشان دهنده آن است که بخشی از تلاش پزشکان و عصب شناسان با همراهی کارشناسان ژنتیک با هدف ارتقای کارکردهای عصبی و سامانه های شناختی و ادراکی انسان صورت می گیرد. تاکنون آینده های گوناگونی برای ادامه این کوشش ها تصور شده است که برخی از آنها ممکن است در حال حاضر قدری علمی – تخیلی به نظر برسد. حتا آنچه که تاکنون با عنوان حس ششم از آن یاد شده است، اینک در آستانه شناسایی قرار گرفته است و آثاری از آن در بررسی هایی که پیرامون گسترش آگاهی صورت گرفته است، مشاهده شده است. شناخت گروهی از آرایه های ژنتیکی که شکل دهنده ویژگی های عصب شناختی و ادراکی هستند، کانون مطالعه کارشناسان دانش ژنتیک شده است. در همین حال بکارگیری علوم و فناوری های الکترونیک و نانو مقیاس و ابداع ریز تراشه های پر قدرت و فوق سریع و گنجاندن آنها در حوزه های عصبی شکل پیچیده و در همان حال تکامل یافته ای از این سامانه ها را برای انسان های عصر جدید پدید آورده است.
این احتمال وجود دارد که در آینده ای نه چندان دور با شکلی بسیار تکامل یافته از ادراک و ایده پردازی رو به رو شویم که ممکن است اینک برای "ابر انسان ها" یا "فرا انسانها" قابل تصور باشد. روشن است که ترکیبی از تکامل طبیعی سامانه عصبی افزون بر به کارگیری فناوری های فوق پیشرفته شیوه اندیشیدن و ایده پردازی را در دهه های آینده تغییر خواهد داد و در آن زمان با انسانهایی بسیار هوشمند و فکور مواجه خواهیم شد. انسان هایی که با آفرینش ایده های نو افق های تازه ای از اندیشمداری را ظاهر خواهند ساخت و به چیزهایی خواهند اندیشید که ما هرگز حتا تصور آنها را نیز به ذهن خود نیاورده ایم.
آیا می دانید که شما از کدام الگوی تفکر و عمل بیشتر استفاده می کنید و ترجیح می دهید که کدام بخش مغزتان
را بیشتر به کار گیرید؟ در این مقاله به این سئوال جواب می دهیم و شیوه ای را ارائه می کنیم که از طریق آن قادر باشید از تمام توانمندی های مغزی تان به منظور حل خلاقانه مسئله و بالطبع بهره گیری از آن در کارآفرینی استفاده کنید.
| الگوی تمایلات تفکری در مغز چهارربعی |
تفکر ربع A ( نیکره چپ ) واقعی، منطقی، انتقادی، تحلیلی، فنی و کمی است. افرادی که بیشتر از نیمکره چپشان استفاده می کنند، ترجیحاتی برای موضوعاتی خاص در مدرسه و در حرفه های مشخص دارند، قلمروهای درسی مورد پسند آنها حساب، جبر، حسابداری و فناوری میباشد. و کلا، مهندسین، دانشمندان کامپیوتر، تکنسین ها، بانکداران و فیزیکدانان تفکر ربع A را ترجیح می دهند.
تفکر ربع B ( المپیک چپ ) محافظه کار، ساختار یافته، با توالی، با جزئیات و طرح ریزی شده منظم و با پشتکار است. طراحان، مدیران اجرایی و دفترداران، نمایانگر تمایل تفکری ربع B هستند. این افراد در باره " ما همواره این کار را به این صورت انجام داده ایم " یا " قانون و نظم " و یا " بی خطر بازی کن " صحبت می کنند. آنها را ملالغتی، مشکل پسند و یا سختکوش می نامند.
تفکر ربع C ( لیمبیک راست ) بین فردی، عاطفی، حسی و نمادین است. این ربع با آگاهی از احساسات ، هیجانات فیزیکی، ارزش ها، موسیقی و ارتباطات سر و کار دارد. فرهنگ ربع C انسان گرایانه، همیارانه و معنوی است. معلمین، پرستاران، مددکاران اجتماعی و موسیقیدانان این ربع را ترجیح می دهند.
تفکر ربع D ( نیمکره راست ) بصری، کل نگر، استعاری، خلاق، تخیلی، شهودی، نوگرا، مفهومی و فضایی است. افرادی که تفکر ربع D را ترجیح می دهند موضوعات هنری مانند نقاشی و مجسمه سازی، هندسه، طراحی، شعر و معماری را می پسندند.
| تفکر تمام مغزی و حل خلاقانه مسئله |
وقتی فعالیت ها و شغل افراد با تمایلات تفکری آنان هماهنگ باشد، آنها رضایت بیشتری دارند و معمولا" کارشان رابه خوبی انجام می دهند. اگر از یکی از این ربع ها گریزان هستید، پیشنهاد ما این است که آن نوع کاری را برگزینید که همه روزه مجبور به عمل کردن به آن شیوه نباشید. اما برای حل خلاقانه مسئله لازم است که از توانایی ها و امکانات هر 4 ربع مغز بهره ببرید. در نظر داشته باشید که تمایل تفکری با قابلیت برابر نیست. قابلیت با آموزش، انگیزه و تمرین کسب می شود. معلمین موثر روش هایی را برای گنجاندن هر یک از شیوه های یادگیری مرتبط با هر 4 ربع مغز در استراتژی های تدریس شان کشف کرده اند.
در اینجا روش حل خلاقانه مسئله با بهره گیری از تمام توان و امکانات مغز را توضیح می دهیم. در مرحله تعریف مسئله خود را مانند کاشف یا کارآگاهی در نظر بگیرید که می خواهد بداند مسئله واقعی چیست. در این مرحله ما تا آنجا که ممکن است در مورد مسئله اطلاعات پیدا می کنیم، به دنبال فرصت های مناسب هستیم و داده ها را تحلیل می کنیم تا به یک عبارت صریح درباره تعریف مسئله برسیم. حالا خود را یک نقاش مجسم کنید. در این مرحله می خواهیم به انبوهی از ایده های خلاقانه برسیم. هر چه بی محاباتر، بهتر، در این مرحله به خوب بودن یا بد بدون ایده ها فکر نکنید. بعد تصویر جدیدی را در ذهنتان مجسم کنید. تصویر یک مهندس را او همه انواع ایده ها را بررسی و با آنها بازی می کند. با این دید که آنها را به ایده هایی کامل تر و عملی تر تبدیل کند. حالا در چشم ذهن خود، به دادگاهی وارد شوید و خود را یک قاضی بدانید که قضاوت می کند. کدام ایده و راه حل از همه بهتر است. قاضی ها به دنبال خطاها هستند، ولی بعد از آن سعی کنید که با تفکر خلاق بر این خطاها غلبه کنید و راه حلی برای آن بیابید. در آخر نوبت به تولید کننده می رسد. تولید کننده یک آدم همه فن حریف است، سازنده، پرورش دهنده، برانگیزاننده سازمان دهنده، مخترع، کارگردان، حقوقدان و ..... تولید کننده مسئول تولید کردن یک محصول کیفی، جمع آوری اعانه و بودجه بندی است. تولید کننده ها به شهامت نیاز دارند. خطر می کنند و با ایده های خلاقانه و ابتکار سر و کار دارن. تصویر تولید کننده تصویر شخصی است که آماده جنگیدن یا حمایت کردن از ایده هاست. تولید کننده باید برای اجرا کردن پروژه در حالی که بر مخالفت ها و دیگر ناملایمت ها غلبه می کند، تا حصول یک نتیجه موفقیت آمیز اصرار ورزد.
حال فکر کنید که نقش کاشف یا کارآگاه را حذف کنیم. در این صورت به ایده ها و راه حل های زیادی می رسیم اما ممکن است این راه حل مناسب مسئله اصلی نباشد، چون ما برای یافتن این که مسئله دقیقا" چه بوده وقت صرف نکرده ایم. اگر نقش هنرمند را حذف کنیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مواقعی که ما به ایده ال دست می یابیم و فورا" به خود می گوییم: " نه این ایده به درد نمی خورد، ایده ای احمقانه است. " در این صورت ما امکان بهره گیری از ایده هایی که می توانستند ایده های خوبی باشند را از دست می دهیم. بسیار مهم است که قبل از قضاوت کردن در مورد هر یک از ایده ها، تعداد زیادی ایده های آزاد به دست آوریم. اگر نقش مهندسی را حذف کنیم چه می شود؟ وجود مهندس لازم است تا ایده های خوب را بهتر کند، ایده های آزاد را محلی تر سازد و راه حل های بهینه ارائه دهد. نقش قاضی چقدر اهمیت دارد؟ بدون قاضی، نمی توانیم بهترین ایده را انتخاب کنیم. می بینید که برای این که یک تولید کننده خوب و موثر باشیم باید از 5 مرحله مذکور بگذریم، ممکن است در طول گام های متفاوت مجبور به توقف شویم و به عقب برگردیم تا به بهترین نتایج دست یابیم. مسلما" کارآفرینی نیز بدون سیر این مراحل اثربخش نخواهد بود. البته ممکن است این فرآیند بطور گروهی انجام شود. مثلا" ممکن است شما در نقش کارآگاه مشکلی را در محیط کاری خود شناسایی کنید و آن را تعریف کنید، فرد دیگری در نقش هنرمند و مهندس ایده پردازی کند و فرد دیگر یا گروه دیگری نقش قاضی یا تولید کننده را به عهده گیرد
مشخص كردن فضاهای پیشرفت: مهمترین شكل پیشرفت و ترقی شخصی، مشخص كردن رابطه بین جنبههای مختلف زندگی و جدا كردن جنبههایی است كه نیاز به تغییر و بهبودی دارند. برای این كار نقشهای در ذهنتان طراحی كنید كه تواناییها و ضعفها،ارزشها و آرزوهای شما با توجه به زندگی شخصی، كاری و اجتماعی خود در آنفهرست شود.
انتخاب اهداف:
وقتی نگاهی به قسمتها و جوانب مختلف زندگیتان، چه آنهایی كه در آنها توانمندید و چه آن قسمتها كه كمبود دارید انداختید، باید به دنبال پلی برای اتصال این قسمتها به هم باشید.
برای مثال ممكن است سفر به دور دنیا یكی از علایق و آرزوهای شخصیتان باشد، اما این آرزو پشت عادت اجتماعی هر شب شما برای بیرون رفتن با دوستان برای صرف شام در رستوران پنهان شده باشد.
رسیدن به اهداف:
به نكات زیر كه مرتبط با پیشرفت و ترقی شخصی شماست و گامهایی را كه باید در این راه بردارید توجه كنید.
1 – هدف: داشتن صبر بیشتر
- شخصی: آزار و اذیتهایی كه باعث میشود صبر خود را از دست بدهید لیست كرده و سعی كنید راهحلهایی برای آن خلق كنید. اگر ترافیك آزارتان میدهد، زودتر از منزل خارج شوید، یا مسیر دیگری را انتخاب كنید، از وسایل نقلیه عمومی استفاده كنید، موزیك گوش دهید و...
- حرفهای: برایتان عذابآور است وقتی همكارانتان مدت زیادی وقت در جلسات صرف میكنند و یا با حرف زدن كار شما را مختل كرده و تمركزتان را برهم میزنند، از آنها دستور جلسه بخواهید. ببینید آیا حضور شما در كل جلسه لازم است یا خیر. اگر حرف زدن همكارانتان تمركزتان را برهم میزند، در اتاق خود را ببندید.
- اجتماعی و عشقی: ارتباطاتان را با خانواده و دوستان گاهی كم میكنید؟ نامرتب بودن نامزدتان یا گیرهای پدر و مادرتان اذیتتان میكند؟ روی اهداف خود تمركز كنید و ببینید چه زمانهایی باید قاطع باشید و چه وقت مسائل را نادیده بگیرید.
2 – هدف: به دست آوردن كنترل احساسات
- شخصی: هر چیزی كه مخالف هدف كنترل احساساتتان باشد را به دقت بررسی كنید و ببینید چه چیزهایی باعث خارج شدن شما از حالت عادی میشود.
- حرفهای: اگر چیزی یا حرفی در یك جلسه آزارتان میدهد و احساس كردید كه كنترل خود را از دست خواهید داد، قبل از اینكه عملی انجام دهید كه بعدها پشیمان شوید، عذرخواهی كرده و جلسه را ترك كنید و كمی قدم بزنید.
- اجتماعی و عشقی: قبل از اینكه احساساتتان فوران كند تا 10 بشمارید. اگر همیشه عادت دارید كه سر نامزدتان فریاد بزنید، شاید به درد هم نمیخورید.
3 – هدف: بالا بردن تعادل و ثبات
-شخصی: كاری كنید تا بتوانید عادتهای مضر و مخربی مثل سیگار كشیدن و پرخوری را ترك كنید. وقت كافی برای كارهای بزرگ، تغییرات مكانی و ارتباطی و كاری بنابراهدافتان صرف كنید.
- اجتماعی و عشقی: اگر به نظرتان زمانش رسیده است كه مستقر شده و ازدواج كنید، در انتخاب همسر دقت كنید. اگر وضعیت مالی خوبی ندارید، قرار ملاقاتهایی بگذارید كه نیازی به حساب بانكی نداشته باشند.
4 – هدف: اضافه كردن لذت و خوشی در برنامه روزانه
- شخصی: به جای افتادن روی مبل جلوی تلویزیون، برای تعطیلات آخر هفته خود برنامهریزی كنید. برای خرید میوه تازه به فروشگاه محل بروید. با این كار هم غذای سالمتری خواهید خورد و هم از بیرون رفتن لذت میبرید. در اوقات فراغت كارهایی انجام دهید كه دوست دارید.
- حرفهای: گاهی مسیر خانه یا قسمتی از مسیر خانه تا محل كار را پیاده طی كنید و یا اگر مسیرش طولانی است، ماشین را دورتر از شركت پارك كرده و بقیه مسیر را پیاده بروید. این كار هم ورزش است و هم از هوای تازه لذت خواهید برد.
- اجتماعی و عشقی: كمی سرگرمی و چیزهای تازه به زندگی اجتماعیتان اضافه كنید. شب های تعطیل را به رستوران بروید. آخر هفتهها را با خانوادهتان بگذرانید. بعد از ظهرها با دوستانتان فعالیتهای جدید را شروع كنید. اما وقتی انتخابهایتان را انجام میدهید، همیشه اهداف خود را مدنظر قرار دهید.
«یك هدف بدون برنامه، فقط یك آرزو است».(آنتوان دوسنت اگزوپری) پیشرفت خود را بررسی كنید. هر سه ماه یكبار میزان پیشبرد اهدافتان را ملاحظه كنید و ببینید تا چه اندازه جلو رفتهاید. برای گرفتن هر تصمیمی در زندگیتان، همیشه اهدافتان را مدنظر قرار دهید، تا نتایج فوقالعاده آن را ببینید.
1. آموزش
تقویت "روحیه آینده گزینی" و كوشش برای شكل دادن به آینده و ایجاد شرایط مطلوب متناسب با امكانات موجود و بالقوه یكی دیگر از مهمترین اهداف آموزشی در حوزه آینده پژوهی است. آشنا ساختن فرد آینده پژوه با تكنیك ها و روش های آینده پژوهی در گام های بعدی مطرح می شود. به كارگیری این فنون در محیط ها و شرایط واقعی و گام نهادن در مراحلی فراتر از مبانی نظری باید تحت نظارت كارشناسان و كاركشتگان متبحر آینده پژوهی صورت گیرد تا دستاوردهای شیرین آن كام آینده پژوه را شاد سازد.
2. سرمایه گذاری
در دنیای امروز كه اقتصاد و سرمایه به عنوان یكی از عوامل تاثیرگذار در موفقیت هر كوشش علمی مطرح می باشد، نمی توان نقش مهم و سرنوشت ساز آن را در كوشش های آینده نگر نادیده گرفت. ممكن است یك فعالیت آینده پژوهی در مراحل نخست با بهره گیری از بودجه و امكانات شخصی گروهی از علاقمندان به امور آینده پا بگیرد و به تدریج رشد یابد اما ادامه این فعالیت ها به ویژه هنگامی كه جنبه های مالی و اقتصادی آنها در محیط های تجاری مطرح می شود، وجود سرمایه گذاران دولتی یا خصوصی را به گونه ای كاملاً ضروری نمایان می سازد. امروزه و در شرایط نا مطمئن بازار بدون برخورداری از پشتیبانی مالی قابل توجه نمی توان به دستاوردهای ملموسی در حوزه آینده پژوهی نائل شد.
یكی از مهمترین موانع در جذب سرمایه ها به بخش آینده نگری و آینده اندیشی دیركرد بازدهی سرمایه ها در این حوزه است. آینده پژوهی برخلاف دیگر حوزه های دانش و فناوری نیازمند صرف زمان قابل توجهی برای رسیدن به آینده یا آینده های مورد نظر است. از اینرو نمی توان انتظار داشت سرمایه گذاری هایی كه در این زمینه صورت می گیرد بلافاصله به بار بنشیند و برای سرمایه گذاران نتایج مالی چشمگیری را در كوتاه مدت در پی داشته باشد. بدیهی است تبیین ضرورت صرف زمان و در پیش گرفتن بردباری برای سرمایه گذاران كار دشواری است و حتا این احتمال وجود دارد كه سرمایه گذاران در صورت مواجه شدن با چنین توضیحاتی از سوی آینده پژوهان آنان را به شیادی و كلاه برداری متهم كنند. بر این اساس باید پذیرفت سرمایه گذاری در قلمروی آینده با دیگر سرمایه گذاری ها كاملاً متفاوت است و برای جلب سرمایه به این بخش باید از افراد علاقمندی یاری جست كه شتاب چندانی در رسیدن به سود مورد نظر خود نداشته باشند و از بردباری و شكیبایی لازم نیز برخوردار باشند.
همین ویژگی سبب می شود تا خواسته یا ناخواسته ذهن اندیشمندان آینده نگر به سوی منابع و اعتبارات دولتی سوق یابد. یعنی سرمایه هایی كه در آنها سرمایه گذار برای رسیدن به سود آنی عجله یا شتابی ندارد و فرصت مورد نظر آینده پژوهان را به اندازه كافی در اختیار آنان می گذارد. البته در صورت فقدان برنامه ریزی منسجم و واقع بینانه این امر نیز ممكن است در دراز مدت به نوعی رخوت و تنبلی در سازمانهایی بیانجامد كه با بهره گیری از اعتبارات دولتی متولی انجام برخی پژوهش های آینده نگر شده اند. چنیین وضعیتی می تواند در نهایت منسوخ شدگی این گونه سازمان ها را در پی داشته باشد و زمینه ظهور رقبای جدیدی را فراهم سازد كه با كارایی و انرژی بیشتری خدمات آینده پژوهی را به مشتریان ارایه می كنند.
3. سواد آینده یا همان "هوشیاری محیطی"
3-1. هوشیاری فنی
گام نخست برای برخورداری از سواد آینده فراگیری روش ها و فنونی است كه ما را در آگاهی از ساختار و تركیب اجزای محیطی یاری می كنند. برای آن كه بدانیم در چه شرایط یا محیطی هستیم، باید ضمن شناسایی متغیرهای محیطی روابط موجود و بالقوه میان آنها را نیز در یابیم. عوامل و بازیگران اصلی و فرعی حاضر در یك محیط اجتماعی یا سازمانی هر یك دارای تاثیرات و نقش هایی هستند كه كاركرد آنها در مجموع شرایط نهایی را رقم می زند و وضعیتی را پدید می آورد كه آن را "آینده" می نامیم. این آینده دارای ساختار به ظاهر یكپارچه اما ناهمگون و متشكل از اجزای متعددی است كه تنها شكل ظاهری آن در نگاه نخست نمایان است. برای این كه بدانیم این اجزا هر یك چه نقشی دارند و كنش ها و واكنش های آنها چه تاثیری بر تصمیم های ما دارند، ابتدا باید آنها را از یكدیگر تفكیك نماییم و هر یك را به طور جداگانه مورد مطالعه قرار دهیم.
3-2. هوشیاری تجاری
3-3. هوشیاری سیاسی
محیط های اجتماعی همواره دستخوش تغییرات سیاسی است. ظهور قدرت های جدید سیاسی در حوزه های منطقه ای و فرامنطقه ای پیامدهایی را به دنبال دارد كه آگاهی از آنها برای حضور در جهان آینده بسیار مهم است. معادلات جهانی همواره متغیری از سیاست را به همراه دارد و طبیعی است كه این متغیر به نوبه خود شرایط آینده را به گونه ای رقم می زند كه گاهی حتا دیگر متغیرها را تحت الشعاع خود قرار می دهد. هر فرد یا سازمانی برای حضور در شرایط آینده باید بداند در چه شرایط سیاسی از نظر اجتماعی و اقتصادی می خواهد حضور یابد.
3-4. هوشیاری اجتماعی
4. پیش بینی
5. نوآوری (پژوهش و توسعه)
6. رقابت (منصفانه، خلاق و مخرب)
حضور كارآمد در محیط آینده نیازمند شناسایی رقبا و آشنایی با مهارتها و شرایط رقابت است. از آنجایی كه هر تلاشی كه برای آینده صورت می گیرد با هدف جلوگیری از غافلگیر شدن در آینده به انجام می رسد، ناخواسته با نوعی رقابت ضمنی و ذاتی سر و كار داریم. یادآوری این نكته ضروری است كه به طور كلی رقابت می تواند منصفانه، خلاق و حتا مخرب باشد و در هر حالت انگیزه و اهداف اصلی مشاركت كنندگان در رقابت تعیین كننده شكل نهایی رقابت خواهد بود. از آنجایی كه دانش آینده پژوهی می كوشد نگرش فرصت محور را جایگزین نگرش مشكل محور نماید، مهمترین عامل در كسب موفقیت در این رقابت ها استفاده مطلوب از فرصت های موجود و تلاش برای ایجاد فرصت های نوین است. اتخاذ تصمیم های بهتر، استقبال آزادانه از آینده و شرایط جدید، ارایه خدمات و محصولات جدید و دیگر عوامل تاثیرگذار همگی می توانند سبب ارتقای یك مشاركت كننده در رقابت شوند.
7. رهبری (تعهد داخلی، دیدگاه جهانی)
انجام هر فعالیت هدفمندی به ویژه زمانی كه بر پایه شكل بخشیدن به آینده و ساختن آن بنا شده باشد، نیازمند رهبری است. كوشش های موفق در طول تاریخ نشان داده اند كه همواره از رهبری شایسته ای برخوردار بوده اند. هدایت كشتی آینده نیز نیازمند سكان داری توانمند و شایسته است كه به طور حتم باید با اصول و مبانی دانش آینده یا به بیانی دیگر آینده پژوهی آشنا باشد. اگر چه در آغاز یك حركت فردی یا اجتماعی ممكن است نشانه یا اثری از رهبری وجود نداشته باشد، اما به تدریج و با قوام یافتن كوشش های آینده گرا آثار هدایت و رهبری در آن پدیدار می شود.
8. كوشش خستگی ناپذیر
ساختن آینده بیش از هر چیز نیازمند یك شرط اساسی است و آن خستگی ناپذیری است. از آنجایی كه در مسیر ساختن آینده همواره با مشكلات و مسایل گوناگونی رو به رو می شویم، باید به كوشش های آینده گرا ادامه داد و از موانع و مشكلات خسته نشد. دستیابی به هدف مهم ساختن آینده نیازمند شكیبایی و استقامت بسیار است و گاهی گذشت و مرور زمان بسیاری از موانع و مسایل را خود به خود برطرف می كند. بر این اساس داشتن حوصله و تحمل بسیار و بردباری برای رفع دشواری ها و پیگیری اهداف سازنده پیش شرط نخستین است. استمرار و تداوم كوشش های به عمل آمده با وجود وقفه ها و موانع پیاپی باید پیگیری شود و انجام هر فعالیتی برای ساختن آینده به مثابه زنجیره ای از رشته اصلی در نظر گرفته شود كه بر اثر متصل ساختن آنها به یكدیگر رشته نهایی یعنی همان آینده ساخته خواهد شد. این امر روشن كننده این واقعیت است كه شكل بخشیدن به آینده در موارد بسیاری فرآیندی زمانبر و تدریجی است و بردباری شرط اصلی آن است. دستیابی به اهداف گذشت زمان مناسبی را می طلبد و بسیاری از اهداف پس از طی شدن مسافتی طولانی از یك مسیر حاصل می شوند. در مجموع برای آن كه بتوان آینده را ساخت باید بردبار بود و تلاش های پیگیر و مستمری را به عمل آورد.
دغدغه توسعه علمی، دلمشغولی همه ایرانیان است. اینکه چرا ما نتوانسته ایم آنطور که باید و شاید به توسعه علمی و تکنولوژیک برسیم موضوعی است که در گفت و گو با دکتر فرامرز ناطقیان به بحث گذاشته ایم. وی دارای 2 فوق لیسانس در رشته های علوم سرمایه گذاری و اجرای تحقیق و دکتری در زمینه علوم مدیریت، گرایش زنجیره تامین است.
کره جنوبی تقریبا" تاریخ توسعه علمی اش همزمان با ایران است؛ چرا آنها توسعه پیدا کردند و ما هنوز در حال توسعه هستیم؟
5 دهه پیش یک گروه از هاروارد به سرپرستی رابرت نیت به کره جنوبی رفت و در سال 1962 همین پلان و برنامه را به کره جنوبی برد. این گروه به دعوت دولت کره جنوبی برای برنامه ریزی توسعه 5 ساله وارد این کشور شدند. و وقتی آمریکایی ها آنجا رفتند به کره ای گفتند که برنامه ریزی اولیه شما باید این باشد که بتوانید به مردم خود غذا بدهید. بنابراین کشاورزی خود را باید احیا کنید؛ این شد که کره ای ها 5 سال روی این استراتژی کار کردند تا مردمشان را غذا بدهند. پلان بعدی اقتصادی آنها این بود که انرژی ، برق و آب در سراسر کشور ایجاد کنند. بنابراین 10 سال اینها کار کردند تا غذا به مردم خود بدهند و برق داشته باشند؛ بنابراین 10 سال کار کردند تا یکسانی ایجاد کنند و در برنامه ریزی سومشان روی صنایع سنگین و در برنامه چهارمشان روی صنایع سبک و این برنامه ادامه داشت و سعی کردند در ادامه، برنامه های خود را کوتاه طراحی کنند و از سراسر کره از استادان متخصص دعوت می کردند تا بیایند و برای برنامه های سالهای آینده کشورشان برنامه ریزی کنند. ما در اینجا اگر برنامه های اقتصادی کشورمان را از دولت قوام تا امروز بررسی کنیم، می بینیم که هیچگاه نخواستیم روی یک چیز تمرکز کنیم و تمرکز روی همه چیز یعنی اینکه ما هیچ وقت خوب نخواهیم شد ولی تمرکز روی یک یا چند موضوع مشخص می تواند موجب شود ما در زمینه یا زمینه هایی خوب عمل کنیم و یا بتوانیم عالی باشیم. کره ای ها 5 سال روی انرژی کار کردند و کشورشان دیگر نیاز به Source انرژی نداشت. بعدها با توجه به پیشرفت فراوانی که داشتند به انرژی بیشتری نیاز پیدا کردند که این امر موجب شد انرژی را از خارج وارد کنند؛ وقتی که توان مالی داشتی چه اشکالی وجود دارد که انرژی را وارد کنی؟
حالا اگر همین امروز ما به حرکت تکنولوژی برگردیم و مثلا" اعلام کنیم در 5 سال آینده ما می خواهیم بهترین ساعت دنیا را بسازیم. مطمئن باشید می توانیم بسازیم؛ تمرکز ایران همیشه پراکنده بوده درحالی که می توانستیم یک برنامه ریزی مشخص داشته باشیم و این برنامه ریزی مشخص طرحهای رشد تکنولوژی، فناوری و صنایع را در یک رشته قوی کند. آلمانی ها نتوانستند در صنعت کامپیوتر چندان رشد کنند ولی صنایع سنگین آلمان در دنیا اول است. در عین حال به این نتیجه رسیدند که در برخی صنایع سبک از سوزن گرفته تا وسایل ماهیگیری تمرکز کنند و به بهترین نحو آنها را تولید کردند و با آنچه نمی توانستند، رقابت نکردند. این روش در باره ژاپن، کره جنوبی و هر کشور توسعه یافته دیگری هم مصداق دارد.با این توصیف شما می خواهید بگویید که ما می توانستیم روی چند رشته خاص، سرمایه گذاری کنیم و بهترین شویم در حالی که این اتفاق در برنامه های توسعه ما نیفتاده است؟
بله دقیقا" ببینید فرش ایران در دنیا حرف اول را می زند در حالی که به دست محروم ترین قشر کشور تولید می شود. فرش ما در دنیا بهترین است. آیا ما نمی توانستیم در یک یا چند صنعت دیگر در دنیا بهترین باشیم؟ قطعا" می توانستیم ولی هیچ وقت برای بهترین بودن برنامه نداشتیم. چه کسی باید این برنامه ریزی را انجام می داد؟ به نظر من برنامه ریزی را انجام می داد؟ به نظر من برنامه ریزان و کسانی که برنامه های توسعه کشور را طراحی و تدوین می کردند. بهترین طراحی های ساختمانی در عمارت نقش جهان و اطراف آن در اصفهان در ایران صورت گرفته، اگر تفکر 400 سال پیش خود را هم بهینه می کردیم و نوع امروزی طراحی و معماری آن را به اینها عرضه می کردیم. می توانستیم در این زمینه هم حرفی برای گفتن داشته باشیم. ما در هیچ چیزی خوب نیستیم در حالی که در همه چیز ادعا می کنیم، هستیم.
ما به لحاظ زیر ساخت های فناوری، توسعه چندانی نداشتیم. بنابراین هم در زمینه تولید فناوری و هم انتقال فناوری که خود می تواند به توسعه فناوری در داخل کشور کمک کند. باید بیش از پیش توجه کنیم .
![]()
به عقیده شما تعامل تولید فناوری در داخل و انتقال فناوری از خارج باید چگونه باشد و اینکه ما چه کشورهایی را باید بعنوان مدل فنی و معنوی خود برای توسعه فناوری در نظر بگیریم؟ و ما اصولا" با کدام کشورها، مجاورت فنی و معنوی برای توسعه فناوری داریم؟
ببینید ما یکسری مسائل روبنایی و یکسری مسائل زیربنایی داریم. مسائل روبنایی ما تضاد با دنیای غرب است. این مسائل موجب شده به لحاظ اقتصادی خیلی از کشورها با ما در تضاد باشند و آنهایی هم که در ظاهر ادعا می کنند دوست ما هستند، هزاران مانع برای ورود شرایط مدرن و فناوری مدرن به ایران ایجاد می کنند. بخثی که ما داریم این است که ما باید حرف هایی بزنیم که جهانی باشد. من تزی به نام (Three-Centric ) مطرح کرده ایم به این معنا که ملت ها، دولت ها و شرکتها هستند که میتوانند آینده را تعریف و طراحی کنند. دراین تز، دولت فقط می تواند روبنای سالم برای مردم به وجود بیاورد و این روبنای سالم موجب میشود که افراد مختلف این حرکتهای صحیح را در داخل کشور انجام دهند. بعنوان مثال وضعیت ژئوپلیتیک ما در منطقه ای به گونه ای است که اکثر کشورهای منطقه ای با اینکه دوست ما هستند ولی از اینکه ما با دنیای غرب رابطه خوبی نداریم، بسیار لذت می برند، بنابراین ما فناوری را از طریق کشورهای اطراف باید وارد کشور کنیم که چند برابر قیمت و هزینه جهانی است. در زمینه مسائل زیربنایی، بسیاری از بسترهای زیربنایی باید ایجاد شود، چون ما این زیرساخت ها را نداریم. برای آوردن فناوری نوین به ایران، می توان استفاده کننده آن بود که ما از آن استفاده می کنیم و در واقع همه نوع فناوری نو و افکار مدرن در ایران وجود دارد ولی همه اینها مصرفی است و تولیدی نیست. بسیاری از گوشی هایی که امروزه در دست جوانان ایرانی است، در آمریکا ممکن است در دست قشر خاصی باشد در حالی که جوانان ایرانی این وسایل را با چند برابر قیمت جهانی تهیه و خریداری می کنند بنابراین نیاز، نیاز مدرنیته، بهترین ها و آخرین هاست اما ابزار کاری که موجب شود ما این محصولات را در کشورمان تولید کنیم نیست. باید ببینیم برای زیربنای جامعه خودمان چه کار می کنیم. زیربنای جامعه هیچ وقت نمی تواند غیر شفاف پیش برود اما اگر ادعا داشته باشیم، زیر ساخت های مورد نظر فراهم شود. راه حل این موضوع هم زیاد سخت نیست. ما در دنیا یا باید شفاف کار کنیم و در حلقه جهانی شدن قرار بگیریم که مصداق بارز آن پیوستن به WTO است. باید بتوانیم شفاف کار کنیم. چرا شرکتهای ایرانی اکثرا" 2 دفتر دارند که یکی واقعی و دیگر غیر واقعی است؟ دفتر واقعی شان را هیچ کسی جز خودشان نمی بیند ولی دفتر غیر واقعی را دولت می بیند. حالا وقتی دفتر واقعی که معمولا" موفق نیست برای سرمایه گذار خارجی رد شود، بسیار دشوار است که آنها در شرکتهای ایرانی سرمایه گذاری کنند. اگر شرکتی ادعا کند که گردش مالی 10 میلیون دلاری دارد. باید ابتدا در دفاتر آن شرکت مشخص شود؛ برای اینکه اگر بخواهی با یک شرکت آلمانی یا آمریکایی کار کنی و Jointventure بسازی و آن شرکت بخواهد تکنولوژی را بیاورد تا با شما کار کند. همه اینها به شفاف سازی نیاز دارد. حالا این امر چه زمانی اتفاق می افتد؟ زمانی اتفاق می افتد که رشد این شرکت بخواهد جهانی شود. هر شرکتی که من در ایران مشاوره می دهم، می بینم همه آنها می خواهند در خارج از کشور فروش داشته باشند و یا دفاتر و شرکت هایی مشترک با طرفهای خارجی بزنند. من می گویم دوستان، ابتدا باید این دو دفتر را از بین ببرید، سود و زیان را آنگونه که هست نشان دهید و مالیات خود را به دولت بپردازید. رشد فناوری و تکنولوژی شفافیت می خواهد. کاری که امروزه در ایران انجام می شود، شفافیت لازم را ندارد. مشکل دوم ما در بخش زیربنایی، جوانان ما هستند؛ ما هنوز جوانانی تربیت نکرده ایم که مثل هندی ها و چینی ها کار کنند. قشر متفکر و تحصیل کرده ما تنبل است به آن صورت علاقه ای به نوآوری ندارد. درست است که در جشنواره ها و نمایشگاههای مختلف بهترین آیده ها توسط جوانان ایرانی ارائه می شود اما آن کاری را که یک شرکت خارجی توقع دارد بیاید در ایران مشاهده کند، کمتر می توانیم در جامعه ایرانی پیدا کنیم. اگر ما می خواهیم جهانی شویم و به WTO بپیوندیم یک مهندس Soft Ware یا نرم افزار روزانه باید 10 ساعت کار کند. یک مهندس نرم افزار باید 8 صبح سرکارش حاضر شود و 7 شب همراه لپ تاپش به منزل برگردد. این رقابت، رقابتی است که در دنیا وجود دارد و افراد اینگونه به دنبال موضوعات رقابتی می گردند. بنابراین نیروی کاری که ما در دانشگاهها تربیت می کنیم. باید این فرهنگ کاری را در آنها قوی تر و قوی تر کنیم. ما می بینیم کسانی که در همین جامعه ایران به سختی کار می کنند، می درخشند؛ چرا؟ چون دیگران کار نمی کنند ما جامعه خودمان را باید از این تنبلی فکری درآوریم.پس چطور در اکثر نمایشگاهها و جشنواره ها و مسابقات بین المللی ایرانی ها مقام ها و رتبه های برتر را به خود اختصاص می دهند؟
شما به استثناها بعنوان کل نگاه می کنید. ما در رشته رباتیک یک تیم 5 نفره یا 10 نفره از جوانانی که روزی 15 ساعت کار می کنند، به مسابقات می فرستیم و می گوییم این نمونه ایرانی است. این به نظر من اشتباه است. وقتی صحبت از 30 میلیون نیروی فعال در جامعه ایرانی می کنیم باید این نیروی 30 میلیونی روزی 10 ساعت کار کند نه آن تعداد بسیار اندک که چه در مسابقات و چه خارج از این مسابقات فعال و توانمند هستند.

