« و لا تسرفو لا عیب المسرفین » « اسراف نکنید چرا که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد » ( انعام / 141) ---------- (امام علي(ع): الطاعه همه الأکياس، المعصيه همه الأرجاس؛ فرمانبري از خداوند همت زيرکان است. نا فرماني از خدا همت پليدان است. )






نويسنده: مجتبي شجاعي- سيستان و بلوچستان

رهبر معظم انقلاب در جايگاه تعيين راهبردها و استراتژي مهم كشور و براساس دغدغه هاي موجود در نظام اسلامي و با آن جريان شناسي دقيق خود و با درك و احساس نيازهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي جامعه و تداوم و تكامل برخي سياست ها به اين مهم -نامگذاري سال- اقدام مي كنند و در آغاز سال جديد از يكايك مردم و مسئولين مي خواهند به اين نامگذاري و عمل به محتواي آن پايبند و مقيد و مكلف باشند.
    بانگاهي دقيق و تحليلي بر سير نامگذاري ها و سياستگذاري هاي بيست ساله رهبر انقلاب اسلامي در اولين روز هر سال نتايج جالب توجهي دست مي دهد كه بخش تازه و ناگشوده اي از تدابير ميان مدت و البته تاثيرگذار ايشان را نشان مي دهد و قطعا آن ارتباط معنوي و بينش و مردم شناسي و اشراف دقيق رهبري بر جامعه با جزئياتش است كه ايشان را به عنوان ولي فقيه، بلكه چندين قدم فراتر از همگان در تحليل و تشخيص مسائل را متمايز ساخته است. امسال نيز معظم له با تحليلي كه از مسائل كشور داشته اند سال جاري را با نام همت مضاعف و كار مضاعف نامگذاري كردند.
    پيام رهبر معظم انقلاب مبني بر "همت مضاعف و كار مضاعف" مكمل رهنمودهاي سال هاي قبل ايشان است و بايد اين رهنمود رادر كنار رهنمودهاي سال هاي پيش قرارداد و براي توسعه كشور در تمامي زمينه هاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي و ... تلاش كرد. مسئولان و كارگزاران بايد تمامي اين شعارها و نامگذاري ها را مورد توجه قرار دهند و با كاربردي كردن آنها، برنامه هاي خود را به پيش ببرند.
    قطعا قرارگرفتن "همت مضاعف و كار مضاعف" در كنار "اصلاح الگوي مصرف" منجر به فزوني توسعه و پيشرفت خواهد شد. ايشان با اين نامگذاري ها نهضت و فرايندي را تبيين كرده اند كه بايستي همچون نقشه راه در روند پيشرفت و برقراري عدالت در دستور كار قرار گيرد و با توجه به اين شعار بايستي با تلاش بيشتر براي ايراني آباد و توسعه يافته با همت و برنامه، گام هاي جديدي برداشت.
    امروز به رغم عنادها، تحريم ها و موانع و محدوديت هايي كه دشمنان براي نظام ما ايجاد كرده اند، كشور به اين بلوغ رسيده است كه با تكيه بر دو اصل همت و كار در دهه پيشرفت و عدالت به سمت شكوفايي، پيشرفت و عدالت حركت كند و براي رسيدن به اين اهداف، همت بالاي مسئولين و مردم رادر كنار يكديگر لازم دارد.
    همت مضاعف و كار مضاعف در سايه مشاركت عمومي موجب دستيابي به جايگاه اول علمي، فناوري و اقتصادي در منطقه و در نهايت موجب اقتدار كشور خواهد شد. از طرفي بايد توجه داشت كه كشور و نظام با توجه به مسائل كنوني و شرايطي كه در آن قرار داريم نيازمند همت و كار مضاعف براي جبران كاستي هاي گذشته نيز هست.
    با توجه به اينكه ايران اسلامي هر روز شاهد پيشرفت دانشمندان خود در عرصه هاي مختلف مي باشد، نامگذاري امسال يك فضاي
    حركت آفرين و پيامي روشن و آگاهي بخش است. شعار "همت مضاعف و كار مضاعف" يك شعار صرف نيست بلكه آرمان هاي ديني - ملي است كه افق و دريچه روشني را براي تعالي و رشد هرچه بيشتر جمهوري اسلامي ايران در عرصه هاي مختلف علمي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مي گشايد و خطاب آن به مسئولان دولتي و كليه اقشار مردمي است. اگر مردم احساس كنند كه همه مسئولان اعم از دلت و مجلس و قوه قضائيه در راستاي دسترسي به اهداف خود به صورت مضاعف تلاش مي كنند، خود مردم نيز بر تلاش خود مي افزايند و جامعه را به سمت پيشرفت و توسعه حركت مي دهند.
    هر ملتي اگر بخواهد پيشرفت و توسعه داشته باشد و به استقلال برسد اين امر مرهون كار و تلاش و همدلي است. ارزش هر ملت و امتي به تلاش انبوهي است كه از خودشان نشان مي دهند و اين تلاش مقدمه اي نياز دارد كه آن اصل همت و ارزشمندي كارها است.
    تلاش دولت نهم و دهم در حوزه هاي مختلف بالاخص روابط بين الملل و حوزه فرهنگ و صدور فرهنگي انقلاب باعث گرديده در روندي جديد و بديع كشورمان در مدار توسعه قرار گيرد، ولي بايد توجه كرد كه براي رقابت با كشورهاي
    توسعه يافته، هم اكنون به همت مضاعف و كار مضاعف بيش از هر زماني نيازمنديم، بخصوص در حوزه فرهنگ و به تعبير مقام معظم رهبري بايد تلاش كنند تا فرهنگ را از مظلوميت نجات دهند و اين يك عزم و اراده ملي را مي طلبد.
    از آنجا كه فرهنگ، اساس و پايه جامعه است، تلاش در حوزه فرهنگ بايد دو چندان شود تا با هجمه هاي فرهنگي استكبار جهاني، ناتوي فرهنگي و جنگ نرم دشمن مقابله و جامعه را در حوزه ارزش ها و معنويت ها حفظ كرد و توسعه داد.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:24 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

 

همت مضاعف وکار مضاعف باید نتایج مضاعف در پی داشته باشد
مازندران در طی دوره رژیم پهلوی وپس از انقلاب اسلامي  دارای دو چهره متفاوت می باشدبه گونه اي كه در شرایطی که سرمایه اصلی کوه، جنگل، دریا و دشت در هر دو دوره وجود داشت ولي با مدیریت مهندسی در زمان جمهوری اسلامی در منطقه ،این سرمایه ها مهندسی شده هدایت شد.
 اینک دغدغه اصلی مقام معظم رهبری و شخص رئیس جمهوری  توزیع عادلانه این سرمایه ها  به صاحبان اصلی آن يعني ملت است كه با توجه به سرسبزی طبیعت شمال کشور سرمایه های عظیم آبزی و غنایم بی شماری که در دل کوهستان این منطقه وجود دارد ،چنانچه به شکل برنامه ریزی شده مهندسی نشود، و سرمایه ها بلوکه وبلاتکلیف بما نند ، و مردم منطقه محروم ازسرمایه و حتی عده ای در فقر بسر ببرند، این نتایج زیبنده مدیران دستگاه های اجرائی استان نیست. باید برنامه های زیر ساختی تدوین کرد ومردم را از وجود این سرمایه ها بهره مند ساخت.
 با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری همت مضاعف ،کار مضاعف باید نتایج مضاعف در پی داشته باشد و این امر زمانی تحقق می یابد که فکر وذهن مسئولین اجرائی در راستای خدمات رسانی  به مردم باشد.
 گرد وغبار نازیبا ی موجود بر روی چهره مازندران با چهره سر سبزی طبیعت مازندران همخوانی نداردوحل این مشكل همت و تلاش بیشتر را می طلبد.
انتظارات دولت در ابعاد گسترده برای ما تعریف شده است و برای رسیدن  به نقطه مطلوب بایستی تلاش مضاعف داشته باشیم.
 شما مردم و مسولان دولت همه بر سر سفره نعمتی تحت عنوان ولایت فقیه هستید. واز ولایت فقیه زمان با جان ودل حمایت کردید و لذا داشتن رفاه عمومی وآسایش عمومی حق عموم مردم منطقه است که جهت دست یافتن به آن نیاز به مهندسی معقول و منطقی است.

سيد علي اكبرطاهايي ،استاندار مازندران

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:24 PM نظرات 0 | لينک مطلب

در اراده و حكمت خداوند در مورد سرنوشت و زندگاني يكايك ما ترديدي نيست و در عين حال به اين گفته خداوند تبارك وتعالي نيز ايمان كامل داريم كه :"لیس الانسان الاماسعی " . " همت مضاعف و كار مضاعف "‌را درست بايد از اين همين جا شروع كرد، يعني بايد به كار و آنهم كار با كيفيت "باور " داشته باشيم . بايد باورهايمان را اصلاح و متوجه اين مهم بداريم كه انسان جز در سايه تلاش و كوشش به جايي نرسيد / رئوف پيشدار . ...
نامگذاري سال 1389 زير عنوان "سال همت مضاعف و كار مضاعف " از سوي رهبر معظم انقلاب اسلامي آنهم در آغاز دهه چهارم حيات جاودانه انقلاب اسلامي ، دهه پيشرفت و عدالت را بايد در ادامه ي تدابير عالي يي كه معظم له براي پيشرفت و اعتلاي كشور در همه ي زمينه ها انديشيده اند و مد نظر دارند ، ديد، كه پيش نيازهايي داشت كه يكي از اساسي ترين آنها "اصلاح الگوي مصرف " است ، كه سال گذشته اين عنوان را بر پيشاني خود داشت.
دعاي آغاز سال هنوز در گوش همه ي ما هست . دعايي كه در آن از خداوند تبارك و تعالي ، دگرگون كننده قلوب و ‌ابصار و تدبير كننده روزها و شب ها مسالت نموديم تا حال ما را به بهترين حالات تدبير نمايد. در اراده و حكمت خداوند در مورد سرنوشت و زندگاني يكايك ما ترديدي نيست و در عين حال به اين گفته خداوند تبارك و تعالي نيز ايمان كامل داريم كه :" لیس الانسان الاماسعی " .

" همت مضاعف و كار مضاعف "‌را درست بايد از اين همين جا شروع كرد، يعني بايد به كار و آن هم كار با كيفيت "باور " داشته باشيم .بايد باورهايمان را اصلاح و متوجه اين مهم بداريم كه انسان جز در سايه تلاش و كوشش به جايي نرسيد.
اگر چه به ظاهر نامگذاري سالها ،يک اقدام سمبليک مي نمايد، اما با درنگي در آن و بويژه توجه به فلسفه نامگذاري ها و عناوين انتخاب شده ، متوجه مي شويم كه اين اقدام در واقع حرکتي اساسي توام با تذکري دقيق و ظريف در درون خود براي جلب توجه عمومي به ضرورت هاي حياتي جامعه ما مي باشد که به صورت تاريخي مورد غفلت قرار گرفته است .
دلايل و ريشه هاي اين غفلت ها در جاهاي زيادي است ؛ در سياست ، اقتصاد ، فرهنگ ، روابط اجتماعي و در تعاملات ميان دولت ها و ملت و ملت و دولت ها در طي قرون و بسياري زمينه هاي ديگر ، اما يک بخش آن – که البته خود معلول علت هاي مورد اشاره است – "باور" هاي ما مي باشد که بدون اصلاح آن تحقق اين انتظار اساسي و ضروري ، يعني همت مضاعف و كار مضاعف ، ممکن نيست .
گمان نمي كنم كسي منكر اين مهم باشد كه كار و فرهنگ آن شاه كليد و رمز موفقيت هر جامعه اي است. نگاه به گذشته و حال و درنگ در سرنوشت ملت ها نشان مي دهد ،‌ جوامعي موفق بوده اند و هستند كه كار محور و به سخنی ديگر همه زندگی فرد است.
افراد با كار هويت مي يابند و معاشرت ، ارتباطات، علائق، دوست، تفريح و نوع نگرش به محيط زندگی و … همه در قالب كار شكل می گيرد و فرد هميشه ارزش خود را در ارتباط با كار و ميزان نقشی كه در سيستم دارد برآورد می كند. درچنين جوامعي بيشترين نقش را كار در شكل گيري شخصيت افراد ، و سپس سمت و سو دادن به زندگي او دارد.    
بر اساس نظريه هاي غالب ، آنچه به فرهنگ كار مشروعیت می‌بخشد نظم‌پذیری جمعی، كار دلسوزانه و باورهای عملی به ارزش كار یدی، فكری و سازگار شدن با شرایط ، قواعد و رفتارهای صنعتی و تولیدی است. پژوهش هاي دانشگاهي تاييد مي كند كه فرهنگ كاری بالا با بهره‌وری و عملكرد شغلی بهتر رابطه دارد و كسانی كه از فرهنگ كاری بالایی برخوردارند ، عملكرد شغلی آنان نیز بهتر است .
انكار پذير نيست كه گفته و تاكيد شود كه برای حركت شتابنده به سمت شكوفایی اقتصادی، حمایت از فرهنگ كار مطلوب و مثبت مورد نیاز است. لذا وضعیت فرهنگ كار بایستی از طریق دخالت در عوامل شناخته شده فرهنگ كار متحول گردد و گرایش‌ها، بینش‌ها و دانش لازم نسبت به كار در جامعه و سازمان‌ها ایجاد شود. برای تحول و ارتقای فرهنگ كار استفاده و توجه به شاخص ارزش‌های درونی و بیرونی كار توصیه می‌گردد. در واقع به رغم پاره‌ای از نظرات موجود در جامعه هنوز كار به عنوان پدیده‌ای ارزشمند تلقی شده و جا دارد تا از این نگرش به عنوان یك فرصت برای تحول استفاده شود. نكته قابل تحمل آنكه مدیران سازمان‌ها نقش خطیری در تحول فرهنگ كار بر عهده دارند. این درست نیست كه تا فرهنگ كار در كل جامعه اصلاح نگردد تغییر در فرهنگ كاری یك سازمان معنی نداشته باشد. تجربه سازمان‌های موفق در سطح جهاني نشانگر آن است كه به رغم تأثیر عوامل محیطی، امكان بسیاری از تحولات مثبت در درون سازمان‌ها وجود دارد و این تحولات خود می‌تواند بسترساز تحولات وسیعتری در كل جامعه باشد. فرهنگ كار و نظم‌پذیری در سازمان‌ها زمینه‌های استفاده مفید و موثر از منابع انسانی و مادی را فراهم می‌سازد و آثار مطلوبی در بعد بهره‌وری و كسب مزیت رقابتی دارد. برای ارزشی كردن تولید و سودآوری، گریزی نیست جز اینكه در سازمان و جامعه فرهنگ كار رواج پیدا كند.
كار نقش كلیدی در توازن بخشیدن به ساختارهای اقتصادی و اجتماعی جامعه دارد. می‌توان گفت تمام پی‌آمدهای دیگر زندگی بشر به كار بستگی دارد. از این رو دوام یك سیستم اجتماعی و یك تمدن براساس قدرت آن در حفظ و هدایت تمایل به كار در جهت هدف‌های مطلوب قرار دارد. در نهایت آنكه فرهنگ كار اگر چه در بسیاری از عوامل سازمانی به ویژه تولید و سودآوری موثر است، لیكن خود در حالت رونق و تولید ارتقا می‌یابد و تقویت می‌گردد.
در فرهنگ ديني و اجتماعي ما سفارش ها وتاكيد ها بسياري در مورد كار و نقش كارگر به معناي عام آن در سازندگي جامعه شده است . ايران الحمدالله از منابع و ذخاير عظيم در همه ي بخش ها براي توسعه برخوردار است . زيرساخت‌هاي قابل اعتنايي كه درطول سالهاي اخير در كشور فراهم آمده و نيز تجربه هاي گرانسنگ سازندگي در سه دهه پس ازانقلاب، اقتدار منطقه‌اي و بين‌المللي كشور، مجموعه عظيم پيشرفت‌هاي كشور در عرصه علم و فناوري، حجم عظيم نيروي انساني با انگيزه، خلاق و پرتلاش و وجود سند چشم‌انداز اينك از جمله عوامل زمينه‌ساز پيشرفت و عدالت در كشور اسلامي ما شده است .همچنين امروز تجربه هاي گرانسنگي كه در طول سه دهه انقلاب در اختيار مردم و مسئولان قرار گرفته پشتوانه اي شده است كه بتوانيم به سمت پيشرفت و عدالت حركت كنيم و عمده دليلي نيز كه باعث آن شد تا سال گذشته از سوي رهبري معظم انقلاب به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف نامگذاري شود نيز اين مهم بود كه بدون اصلاح الگوي مصرف و در ادامه آن بدون كار ، آنهم كار مضاعف ، با كيفيت و با بهره وري بالا كه همه نيازمند همتي ويژه هستند ، نمي‌توان به پيشرفت و عدالت دست يافت .



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:24 PM نظرات 0 | لينک مطلب

  همت و کارمضاعف و ظرفیت های علمی

 

همت وکارمضاعف در حوزه پیشرفت
با ظرفيت‌ها و امكانات علمي، شعار همت مضاعف و كار مضاعف محقق مي‌شود؛ ظرفيت‌هاي كشور به حدي است كه مي‌توان به چشم‌انداز بيست ساله رسيد و رتبه نخست را در عرصه‌هاي مختلف در منطقه كسب كرد.  پيام روشن اين شعار اين است كه امسال نسبت به سال‌هاي قبل بايد بيشتر و بهتر به فعاليت‌هاي خود ادامه دهيم. ملت ايران بعد از 32 سال از همه فراز و نشيب‌ها عبور كرد، عزت خود را در مقابل استكبار حفظ نمود و محكم‌تر از هر سال راه خود را ادامه داد. خوزستان و اهواز در طول جنگ تحميلي و هشت سال دفاع مقدس در صف اول بود؛ باب جهاد در خوزستان و اهواز گشوده شد و باب جهاد براي همه گشوده نمي‌شود مگر براي افراد خاص.  به مخيله استكبار نمي‌آمد كه ايران به برخي وادي‌ها وارد شود، اما روزي چشم باز كردند و ديدند كه ايران به بسياري از عرصه‌ها وارد شده و اكنون ملت ايران براي فتح عرصه‌هاي ديگر به تلاش و همت مضاعف نياز دارد.  بهره‌مندي از سلول‌هاي بنيادي و شبيه‌سازي حيوانات در پژوهشكده رويان جهاددانشگاهي در دنيا كم نظير است و نشان از پيشرفت ايران در عرصه‌هاي علمي دارد؛ فناوري ليزري را نيز چند كشور در دنيا دارند كه ايران جزء يكي از آن‌ها است. در فناوري موشكي و هوا و فضا نيز ايران به پيشرفت‌هاي قابل توجهي دست يافته است.  دشمنان اجازه نمي‌دادند ايران به فناوري هسته‌اي دست يابد، اما اكنون به اين فناوري رسيده‌ايم و آن‌ها پس از دستيابي ايران به اين علم سعي كردند آن را محدود كنند.  نسبت به اول انقلاب ميزان مخازن نفت و گاز چندين برابر شده است، لذا اين منابع بايد مديريت شده و براي آن برنامه‌ريزي شود هدفمند سازي يارانه‌ها يكي از مهم‌ترين مسايل اقتصادي كشور است و مانند سياست‌هاياصل 44 قانون اساسي اهميت دارد.  اقتصاد كشور نيازمند تحول است و اين موضوع محققنمي‌شود، مگر اينكه از اين گذرگاه عبور كنيم؛ يارانه‌هايي كه به برخي كالاها تعلقمي‌گيرد زياد است و بايد در اين موضوع بازنگري شود. وي با اشاره به اين‌كه يارانهرا براي مقابله با فقر و نداري مي‌دهند،  يارانه‌هايي كه ما در كشور مي‌دهيم به هدفاصابت نمي‌كند، طبقات مرفه جامعه بيشترين استفاده را از اين يارانه‌ها مي‌كنند درقانون هدفمندسازي يارانه‌ها بحث حذف يارانه‌ها مطرح نيست، بلكه اصلاح روش مدنظراست. اين موضوع در بسياري از كشورها اصلاح شده و در ايران نيز نيازمند بازنگري عميقاست، زيرا يارانه‌هاي موجود نه تنها هدفمند نيست بلكه عادلانه هم توزيع نمي‌شود. دركشوري مثل تركيه، آرد، سوخت و برق آزاد است، ماليات هم مي‌دهند، اما ناني كهمي‌پزند با كيفت‌تر از ايران و قيمت آن نيز مانند ايران است. در ايران، آرديارانه‌اي است، اما قيمت‌همان و كيفيت پايين‌تر است.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:24 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

در تدارک انقلاب مضاعف

دیگر تاریخ برای ما سبک شده است. چراکه نسلی به کمتر از سالی، تاریخ خویش را به اندازه همه تاریخ بشریت سنگین و وزین ساخته است.

همه آن چیزی که باید رخ می نمود، حادث شد و در مقابل چشمان حیرت زده نسل سوم انقلاب، هر آنچه لازم بود نمایان گشت. در کمتر از یک سال این نسل، همه سنت های لایتغیر الهی را به چشم خود یکجا دید و تجربه نمود و لذا ایمان او دیگر حتی از جنس علم الیقین هم نیست، بلکه از جنس عین الیقین است. آری، لاشکّ فیه؛ این نسل به معنای دقیق کلمه به «مقام عین الیقین» رسیده است و این عین الیقین را همیشه و همه جا مقامش ذکر نمی کنند، بلکه آنجا که همراه امتحان و یا در پی ابتلایی می آید شرافت یافته و«مقام عین الیقین» می گردد.
و حال پس از سینه کش نفس گیر فصل های متوالی ابتلاء و امتحان، اکنون ربیع دیگری در حیات انقلاب اسلامی آغاز گشته است. رهبر معظم انقلاب، سال جدید را سال " همت مضاعف و کار مضاعف " نامگذاری نمودند. و اگر خود را به سادگی و کوچه پس کوچه های بی خبری و کم خردی نزنیم،در خواهیم یافت که این نامگذاری ها نه از سر سنت هر ساله، بلکه از ورای تحقق آن سنت های لایتغیری است که در همین سال گذشته محقق گردید. و لذا، این نامگذاری هم به گذشته ما مربوط می شود و هم به آینده ما و البته به آینده جهان...
به گذشته ما مربوط می شود از آن جهت که، امام، امت خود را درسخت ترین گردنه های ابتلائات و شدائد سربلند و صاحب«مقام»یافت و این یعنی آمادگی امت و فراهم آمدن شرایط برای گام نهادن در مسیری که عِدّه و عُدّه خاص به خودش را می طلبد و به آینده مرتبط می گردد  از آن جهت که این استعداد کم نظیر به وجود آمده در یک نسل و این پتانسیل عظیم فوران یافته، نباید در حالت سکون و انفعال قرار بگیرد. و این بار باید با "مضاعف ها" و در همه عرصه ها، ابتکار عمل را در مواجهه با تمام جهان بدست گرفت. در جهت حرکت سریع تر و بی مهاباتر به منظور ایجاد تغییرات شگرف در جهان و نه تنها برای به منصه ظهور رساندن همه شعارهای انقلاب اسلامی، بلکه برای محقق ساختن همه وعده های الهی که قراراست به دست انسان خلیفة الله تحقق یابد. بار امانتی را که"انسان" پذیرفت؛(إِنا عرضنا الأمانه علی السموات و الأرض و الجبال فابین أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الإنسان...)(1)این نسل نشان داده است که می تواند از عهده اش برآید و در این صورت؛چراکه ظهور نزدیک نباشد؟
اما در همین روزهایی که ازاین سال جدید می گذرد، در تبیین، تفسیر و توضیح این نامگذاری و اهداف آن مطالبی را در رسانه های جمعی می خوانیم و می شنویم که تقریباً همه اش درست است و در ساحتی ژرف تر، اتفاقاً همه اش نادرست است، نادرست نه به معنای غلط، بلکه به این معنا که این معانی و تفاسیر همه آن چیزی نیست که رهبر معظم در نامگذاری سال جدید آن را اراده کرده اند. باید موضوع را عمیق تر نگریست،به نظر میرسد مسیر جدیدی گشوده شده است.دیگر مسأله صرفا مساله ایران نیست که این هم هست، اما فراتر از این حرف ها،مساله، مساله جهان است. باید به این"دقیقه" به خوبی واقف گردیم. باید بدانیم که این"مضاعف ها" دقیقا یعنی چه و برای چه؟

امام خمینی(ره)می فرمودند:"آنهایی که این راه را درست ندیده اند نمی توانند تا آخر با ما باشند"(2) و اتفاقا همین امر در دفعات و نفرات کثیری تجربه و اثبات گشت. این بار هم مسئله بدینگونه است. باید راه را درست ببینیم.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، عده ای به میزان سعه ی وجودی محدود خویش، انقلاب و اهداف آنرا تعریف می کردند. آنها نه که نمی خواستند، بلکه نمی توانستند عظمت ها و آرمان های بلند و افق های انقلاب را ببینند. آنها درک درستی از ماهیت انقلاب اسلامی نداشتند و لذا هیچ گاه راه را هم درست ندیدند و بدین سبب یا از همان ابتدا به بیراهه رفتند و یا اینکه در منزلی از منازل،خسته و متوقع در راه ماندند؛ این توقف ها و توقع ها، طلب کاری و نهایتا تقابل با انقلاب را موجب می گردید. و مناظری این چنین که تصویر می شود، جامعه شناسان و نظریه پردازان انقلاب، حکم می کنند که ؛«انقلاب فرزندان خود را خورد»، اما این حکم هرگز برای انقلاب اسلامی حکیمانه نیست،چراکه این "قاعدین" (3) از اصل و اساس فرزندان انقلاب اسلامی نبودند.
  فرزند انقلاب اسلامی کسی است که ماهیت این انقلاب را در مبارزه"وجودی" آن با طاغوت و طاغوتیان می بیند و نه در مبارزه"حدودی". مبارزه وجودی یعنی آنکه، بود یک طرف مستلزم نفی بود طرف دیگر است و این یعنی یا طاغوت باید در جهان حکومت کند و یا حق حاکم باشد. حال آنکه جماعت ذکر شده در اندیشه انقلابی خویش، مبارزه ای حدودی را متصور بود و به همین جهت در قبل از پیروزی انقلاب، بسیاری از گروه های ملی- مذهبی، حد نهایت آنچه را که آرزو می کردند، سلطنت مشروطه بود. و سلطنت مشروطه ترجمان این است که طاغوت باشد مشروط به شروطی و ...و أیضا حق هم باشد به همان شروط و احتمالا به قیودی...! این نگاه و تلقی بعد از پیروزی انقلاب و در مواجهه  با دنیای استکبار و مظاهر گوناگون طاغوت نیز به انحای مختلف خود را نشان داد. تا آنجا که گاهی به صراحت، صحبت از"ترمیدور"(4)می شد و اینکه انقلاب اسلامی نیز به سرنوشت محتوم دیگر انقلاب های جهان دچار شده است.

کرین برینتون در کتاب روشمند خود(5)، این حرکت دوری و بازگشت انقلاب ها به وضعیت ماقبل خود را برای چهار انقلاب فرانسه،آمریکا، انگلیس و روسیه اثبات نموده بود و در سالهای دهه هفتاد، عده ای در داخل ایران، پشت به پشت دنبای غرب، نهایت سعی خود را نمودند که این ترمیدور را در عمل برای انقلاب اسلامی نیز ثابت نمایند. اما از آنجا که جنس و ماهیت انقلاب اسلامی متامیز از همه آن انقلاب ها ی مذکور و معهود است، این مسئله، شکل دیگری می یابد.

 در باب تمایز و تفاوت ماهوی انقلاب اسلامی از دیگر انقلاب ها، اشاره به این نکته لازم است که حتی در تحلیل و تبیین چگونگی وقوع انقلاب اسلامی نیز، هیچ یک از تئوری های رایج جامعه شناسان و نظریه پردازان مطرح کلاسیک و غیر کلاسیک انقلاب در جهان نتوانست پاسخگو باشد، تا جایی که در میان تحیر و سکوت بسیاری از آنها، بعضی نیز چون "تدا اسکاچ پل" (6)، بعدها به ناصواب و غیر صادق بودن نظریه خویش در جهت تحلیل انقلاب اسلامی اعتراف نمودند.

خلاصه آنکه پس از چندین سال تلاش بی وقفه و گسترده و به منظور خارج نمودن قطار انقلاب از مسیر خویش، جوهره بی نظیر و اکسیری انقلاب اسلامی در درون بدنه اصلی خود،اتفاقاتی را رقم می زند که این اتفاقات، مصدر تحولات شگرفی می گردد که شاید بتوان از آن به عنوان " انقلاب در انقلاب" یاد کرد. و البته این تحولات نیز در نوع خود، مثل خود انقلاب اسلامی، بی مانند و کاملا استثنایی است.

ابن خلدون در "مقدمه" (7) خود در بیان علت شکل گیری و در عین حال انهزام و انهدام حکومت ها، مفهوم "عصبیت" را استخدام می نماید.و در جای جای کتاب خویش، زوایای مختلفی از کاربست این مفهوم را به همراه مصادیقش در عالم واقع بیان می نماید. نظریه پردازان، تعاریف گوناگونی را از مفهوم عصبیت بیان داشته اند از جمله؛ قوه حیاتی و قوام بخش، غرور ملی و نژادی،نیروی رقابت خون، روح جمعی و ... و یا مورخی مانند آرتور تویین بی( Toyn bee )؛«بافت روحانی که کلیه اعضای سیاسی و اجتماعی از ان ساخته شده اند»را معادل عصبیت گرفته است.

به هر تقدیر از منظر ابن خلدون، عصبیت مهمترین عامل تبیین تحولات اجتماعی می باشد.

جان مایه ی کلام ابن خلدون آن است که پس از یک تأسیس و استقرار یافتن یک حکومت که همراه است با اعلی درجه و اوج عصبیت در یک ملت، به تدریج و با گذشت چند سال، عصبیت اولیه کاهش یافته و به حدی می رسد که از حیّز انتفاع ساقط گشته و لذا آن تأسیس و حکومت، استحاله شده، منهزم گردیده و سقوط می نماید. وی در تایید نظریه خود، مثال ها و مصادیق متعددی را می آورد تا آنجا که این امر را چون یک قاعده کلی و قانونی علمی، مسجل و مویّد می نماید.

حال باید دید در خصوص انقلاب اسلامی و تاسیس آن یعنی جمهوری اسلامی،دعوی فوق الاشعار چگونه است؟

به نظر می رسد صیرورت نسل ها در جمهوری اسلامی کاملا برخلاف و در تباین با آن سیر طبیعی است که در نظریه ابن خلدون وجود دارد. و گویا مسئله به شکل غریبی و به نحو متفاوتی رقم خورده است. یعنی با گذشت زمان،به صورت خارق العاده ای نسل های بعدی نیز به عصبیت اولیه نزدیک می شوند و حتی شاید در مواردی این عنصر عصبیت از نقطه کانونی و اولیه خود ثقل بیشتری می یابد.

در توضیح این وضعیت شاید بتوان از مفهوم زایش ها و رویش ها بهره گرفت. یعنی در عین حالی که عنصر عصبیت به صورت طبیعی در بدنه نسل های انقلاب تقلیل می یابد و ریزش ها صورت می گیرد در مقابل و در یک فرآیند پیچیده، زایش ها و رویش ها نیز واقع می شود.

توضیح چرایی و چگونگی این امر، تا حدودی دشوار است. ابن خلدون خود در"مقدمه"، در توصیف ارتباط دین و عصبیت مطالبی را بیان می کند، اما توصیف او معطوف به تبیین چنین مسئله ای نیست، اولا و ثانیا تعریفی که او از دین می دهد و البته رایج هم هست،به هیچ وجه این امکان را مهیا نمی سازد تا این مسئله رمزگشایی گردد.

به نظرم می آید به منظور فهم زایش ها و رویش ها و مساله تزاید عصبیت  در نسل های پسین انقلاب اسلامی، باید به سراغ مفهوم کلیدی و موثری رفت که نقطه ممیزه نظام جمهوری اسلامی می باشد. و این مفهوم کلیدی مفهوم "ولایت" می باشد که پرداختن به ابعاد ناشناخته آن می تواند عدم تکافوی نظریات رایج را در این حوزه جبران نماید. و به یقین این وادی آکنده و مشحون از نکات باریکتر از موی و ظرایف و دقایقی می باشد که بحث مستفاد و مجزایی را می طلبد.
خلاصه آنکه پس از طوفان فتنه های سال 88، آنچه که در کفه ی دستاوردهای انقلاب اسلامی سنگینی می کند،رویش هایی است که علی الخصوص در نسل سوم و حتی چهارم انقلاب شکل گرفته است و در کنار این رویش های عظیم و عمیق، گفتمانی انقلابی و خلاق باز تولید شده است که حاصل جمع و هم افزایی همه اینها ما را به تعلیق شگف انگیزی می کشاند؛ که یافتن واژه ای برای توضیح این وضعیت آسان نیست و برای مثال، حتما عنوان "رستاخیز" برای این امر مناسب نخواهد بود و حتی مفهوم«انقلاب در انقلاب»هم برای این منظور، وافی به مقصود نمی باشد.

اما اگر نیم نگاهی به اعماق نامگذاری سال 89 داشته باشیم، آنگاه شاید قانع شویم که عنوان  " انقلاب مضاعف" استخدامی مناسب می نماید. البته اگر نگاهی استعاره ای و فانتزی به مساله نداشته باشیم.

به عقب برگردیم، متذکر شدیم که مساله نامگذاری امسال را در عین بسیط بودن این نام، نباید آنقدرها ساده دید و یا خود را به ورطه ساده اندیشی کشاند؛عزیزی، قریب به این مضمون را نوشته بود؛ نامگذاری سال 89 یعنی که فتنه تمام شده است و ما باید به وضعیت عادی برگردیم. و من می گویم کاملا درست نوشته است، یعنی یک بخشی از مطلب را خوب فهمیده است، آری همین است،شاید ماجرای های ایران و فتنه تمام شده باشد، اما این همه ماجرا نیست، بازی تازه شروع شده است. طاغوت جهانی، اگر درست ترجمه کنم؛ همان بلوک غرب؛به اصطلاح همه زور خود را زد و باز به اصطلاح،آب از سرما گذشت، اما غرق نشدیم و حالا نوبت ماست.

اگر به مجموعه بیانات رهبر معظم انقلاب پس از حماسه 22 بهمن سال قبل توجه کنیم، خواهیم دید که در خصوص مسائل جهانی،یک صراحت عجیبی در این بیانات موج می زند،البته این صراحت غریب نیست،چراکه قبل از این هم آنرا شاهد بودیم.اما...؟بر این سطور دقیق شویم: «ما دنبال آن چیزی می رویم که قدرت های سلطه گر حقیقتا از آن باید بترسند، و من اعتقادم این است که الان هم از آن می ترسند و آن، بیدار کردن روح حماسه و عزت اسلامی است در همه امت اسلام، این کار را خواهیم کرد، این را بدانند...»(8) ، همه حرف های ولیّ امر در این روزها، از این جنس است. مالامال از اطمینان؛ گویا دل آوری، امیری در وسط میدان رجز می خواند.

باید به این فضای پدید آمده، به این ادبیات خاص و به همه این مسائل توجه کنیم، آنگاه در خواهیم یافت که اصلا قرار نیست ما به وضعیت عادی برگردیم،اصلا دیگر قرار نیست ما به جایی برگردیم. مقرر شده است ما به جایی دیگر برویم. مقرر شده است ما به همه طاغوت های جهان اعلام وضعیت غیر عادی بدهیم.قضیه را خیلی باید جدی گرفت.

خلاصه آنکه ،چیزی که من از نام امسال می فهمم این است که؛ در آن دوبار لفظ "مضاعف" آمده است؛ یعنی دیگر ما صرفاً مامور به وظیفه نیستیم، ما دیگر صرفا مامور به تکلیف نیستیم.چیزی که عیان است این است که ما از این پس، مامور به نتیجه هستیم، مامور به نتیجه...

باید در تدارک انقلابی مضاعف بود. بار امانتی را که انسان پذیرفت، این نسل نشان داده است که می تواند از عهده اش برآید.
 


محمود افراخته

*یادداشت ها:

1- سوره احزاب، آیه 72(ما به آسمان ها و زمین و و کوههای عالم عرض امانت کردیم، همه از تحمل آن امتناع ورزیده و از آن هراس داشتند، تا انسان بپذیرفت...)

2- امام خمینی، صحیفه نور

3- قاعدین به معنای برجای نشستگان؛مفهومی قرآنی که در مقابل"مجاهدین" قرار می گیرد؛(... فاذهب انت و ربک فقتلا انا ههنا قعدون)(تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما همین جا نشسته ایم)، سوره مائده آیه 24.

4- ترمیدور نام یکی از ماههای تقویم انقلاب فرانسه است که در نهمین روز از این ماه در سال 1794 با کودتای ناپلئون، روبسپیر و یارانش از گروه رادیکال ها(ژاکوبن ها) سرنگون شده و با بازگشت انقلاب به وضعیت فتور،دوران جدیدی آغاز گردید. ترمیدور( Thermidor )را در اصطلاح معادل حرکت دوری انقلاب ها و بازگشت به ارزش های رژیم قبل از انقلاب قرار می دهند.

5- کرین برینتون( clarence Crane Brinton ) در کتاب خود؛«کالبد شکافی چهار انقلاب»با بیان طرحی مفهومی به مقایسه چهار انقلاب بزرگ جهان می پردازد و نظریه ترمیدور از ابداعات او می باشد.

6- تدا اسکاچ پل( Skocpol ) از نظریه پردازان مطرح انقلاب، در کتاب خود با عنوان«دولت ها و انقلاب های اجتماعی»، نظریه ای ساختارگرایانه را مطرح می نماید.

7- مقدمه، عنوان کتاب اول از مجموعه مجلات کتاب«العبر  و دیوان المبتداء و الخبر فی ایام العرب و العجم و البربر و من عاصرهم من ذوی السلطان الاکبر»است که در حوزه تاریخ تمدن توسط عبدالرحمن بن خلدون، دانشمند اسلامی قرن هفتم هجری-قمری به نگارش در آمده است.

8- بیانات مقام معظم رهبری در دیدار دست اندرکاران ساخت ناو شکن جماران در تاریخ 30/11/1388

 سايت اويني

 

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 18 اردیبهشت 1389  ساعت 10:03 PM نظرات 0 | لينک مطلب
محور : مقاله همت مضاعف و کار مضاعف 
 خلاقیت در جامعه ی مدرن امروزی بسیار ضعیف می باشد.

هرگاه به یکی از باورهای  زیر برخورد کردید ، برای رشد خلاقیت  بیشتر  تلاش نمایید .

 

1- تنها گروه های خاصی( مستعد، باهوش، تحصیل کرده و...) از مردم می توانند خلاق باشند:

همه ی مردم می توانند خلاق باشند.برای خلاق بودن نیاز به استعداد یا دانش خاصی نیست.در حقیقت، گاهی هرچه به یک محیط علمی نزدیک تر باشید کمتر می توانید خلاق باشید.یک دیدگاه تازه از محیط بیرون بیشترین ایده های خلاقانه را تولید می کند.البته این بدین معنی نیست که دانش و اموزش در خلاق بودن اهمیتی ندارند اما تفاوت آشکاری بین داشتن ایده خلاق و داشتن ایده خلاق خوب وجود دارد. به قضاوت یک ایده خلاقانه نشستن با خلاق بودن متفاوت است. یکی از مواردی که خلاقیت را کاهش می دهد تصویری است که از خود دارید.اگر شما خود را خلاق می بینید احتمالا خلاق هستید اما اگر خود را به عنوان فردی که خلاق نیست می بینید تمایل دارید که راههای آزمایش شده را ادامه دهید و از خلاق بودن در ادامه ی راه انصراف می دهید.

اما خلاقیت همیشه مستقل از استعداد و تحصیلات منتظر شماست!

 

2- خلاقیت بی نظم، درهم گسیخته و خارج از کنترل است:

درست است، شما باید برخی از محدودیت ها و موانع را رها کنید تا بتوانید در خلاقیت بهترین باشید اما در عین حال خلاقیت مجموعه ای از همه ی تجربه های زندگی شما می باشد.

خیلی از ایده های خلاقانه در تاریخ زمانی اتفاق افتاده اند که شخص در حال استراحت یا خواب بوده است.

اما آنچه شما نمی بینید کارهایی است که در پشت صحنه انجام شده است.

سال ها تادیب نفس، فداکاری و تمرکز مقدمات بوجود آمدن لحظه های خلاقیت را

 می چیند

مانند کوه یخ، شما فقط بخشی از آن را می بینید.

 

3- ما هم اکنون در بهترین موقعیت هستیم، نیازی به خلق ایده های جدید نداریم

مردمی هستند که همیشه دوست دارند وضعیت دقیقا به همین صورتی که هست باقی بماند

باقی ماندن روی عادت های قدیمی و راحت و ایمن بودن یک نیاز انسانی است.اما اگر به تغییر،رشد و توسعه دادن ایده های جدید خلاقانه ادامه ندهیم مانند دایناسورها منقرض خواهیم شد.

خلاقیت و امنیت دو روی یک سکه هستند.برای مردم خلاق عدم رضایت از وضعیت فعلی یک مشکل است اما مانند موارد دیگر زندگی حقیقت چیزی مابین این دو است.ما باید بین ثبات و خلاقیت تعادل برقرار کنیم

 

4- ما بیشتر به علم و تکنولوژی نیاز داریم تا خلاقیت

در بیشترین سطوح خلاقیت و تکنولوژی دو مقوله ی جدا از هم هستند.اما شما نمی توانید بدون خلاقیت به پیشرفت های علمی ابتکاری دست یابید.تکنولوژی معمولا کاری برای تولید خلاقیت انجام نمی دهد.در حقیقت طبیعت سخت و معتاد کننده ی تکنولوژی سرگرمی های جدید ، تمایل دارد ایده های خلاقانه را دلسرد کند.بعضی اوقات بهترین راه دست یافتن به خلاقیت دوری از تکنولوژی و برگشتن به طبیعت است. به پیاده روی بروید ،ورزش کنید یا در یک پارک نزدیک بنشینید.

خلاقیت ضرورتی برای پیشرفت های علمی است . بله، ما نیاز به پیشرفت هرچه بیشتر علم و تکنولوژی داریم اما تنها راه رسیدن به آنها خلاقیت است.علم نیاز به خلاقیت دارد.خلاقیت نیاز به تکنولوژی ندارد.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 18 اردیبهشت 1389  ساعت 10:03 PM نظرات 0 | لينک مطلب
محور : مقاله همت مضاعف و کار مضاعف


آفرینش ایده های نو و طرح افکار نوین محصول کارکردهای شناختی و عصبی فردی است. میزان تکامل یافتگی نیمکره های مغز و سامانه عصبی در هر فرد عاملی تعیین کننده در سطح و میزان ادراک و شناخت محیط و پردازش ذهنی دریافت های حسی است. هر ایده یا اندیشه نوینی بر اثر پردازش ذهنی و یافتن ارتباط ها و تمایزهای موجود و بالقوه میان عناصر طبیعی حاصل می شود. فرآیند پردازش ذهنی متاثر از عوامل طبیعی سامانه عصبی و آموخته ها و مهارت های فردی است. بر این اساس در بحث پیرامون ایده پردازی با دو جنبه زیست شناسی سامانه عصبی و ظرفیت های آموزش انسانی رو به رو هستیم.



گروهی از پژوهشگران که در حوزه علوم انسانی و اجتماعی فعال هستند به کارکردهای نظری مطرح در شناخت و ادراک انسان می پردازند. مهارت ها و روش های تفکر، خردورزی، کنجکاوی، یادگیری، پرسشگری و دیگر مباحثی از این دست همگی در این بخش مطرح می شوند. اما بخش دیگر یعنی جنبه زیست شناسی و عصب شناختی سامانه عصبی که در پردازش ذهنی و ایجاد افکار موثر است، مورد مطالعه عصب شناسان و دانشمندان علوم اعصاب قرار دارد. اگر این سامانه را به عنوان ابزار تفکر در انسان در نظر بگیریم، میزان کارایی این ابزار نقش و تاثیری مستقیم در شکل محصول نهایی یعنی "ایده" و "فکر" دارد.


به بیانی دیگر هر قدر از سامانه عصبی کامل تری برخوردار باشیم، صاحب افکار و ایده های برتری خواهیم بود. ممکن است سامانه عصبی کنونی انسان کامل به نظر برسد، اما واقعیت این است که همین سامانه عصبی نیز به مرور زمان مسیر تکاملی را پیموده است و انسان امروزی نسبت به انسان چندین هزار سال پیش از سامانه عصبی تکامل یافته تری برخوردار است. طبیعی است که راه این تکامل مسدود نیست و تا آینده ای نامعلوم امتداد دارد. این که انسان های هزاره های پیشین از تکامل نسبی سامانه عصبی برخوردار بوده اند یا خیر قابل بررسی است و مطالعاتی که تاکنون صورت گرفته نشان می دهد به مرور زمان تمرکز کارکرد مغزی در نسل های مختلف از یک نیم کره به نیمکره دیگر انتقال یافته است.

در نسل کنونی بشر سمت‌ راست‌ مغز كنترل‌ كننده‌ توانایی‌های‌ فضایی‌، درك‌ و احساس‌ هنرمندانه‌ و افكارخلاقانه‌ و مبتكرانه‌ است‌. نیمكره‌ راست‌ مغز است‌ كه‌ مسایل‌ را به‌ طور كلی‌ و كل‌ نگرانه‌ مجسم‌ و ادراك‌ می‌كند. به‌ عبارت دیگر، شما مایلید به‌ جای‌ مشاهده‌ جزییات‌ سازنده‌ وتشكیل‌ دهنده‌، تصویر اصلی‌ و بزرگ‌ را ببینید. به‌همین‌ شكل‌، نیمكره‌ راست‌ مغز است‌ كه‌ یك‌ الگوی‌كلی‌ را از قطعات‌ جزیی‌ و فردی‌ بازسازی‌ می‌كند و نقطه‌نظرات‌ و نگرش‌های‌ جدید را به‌ وجود می‌آورد. می توان تصور نمود که نیمکره راست به طور کلی محل آفرینش ایده های نو و ایده پردازی است.


یك‌ شخص‌ راست‌ مغز، از استعداد هنر و موسیقی‌برخوردار است‌ و به‌ كند و كاو در آداب‌، مناسك‌، تشریفات‌، آیین‌، شعائر، عرفان‌ و تصوف‌ علاقه‌ خاصی‌دارد. افراد راست مغز، عمدتاً مایلندبه‌ شیوه‌ای‌ خلاقانه‌ و ناخودآگاه‌ مسایل‌ جدید را یادبگیرند و همین‌ به‌ واكنش های‌ احساسی‌ و عاطفی‌ نسبت‌ به‌ شرایط و موقعیت‌های‌ تحلیل‌ گرایانه‌ منجر می‌شود. در بسیاری‌ از موارد، چنین افرادی وقتی‌ پاسخ‌ صحیح‌ یك‌ سؤال‌ یا مشكل‌ را دریافت‌ می‌كنند، بدون‌ آن‌ كه ‌بفهمند این‌ پاسخ چگونه‌ حاصل‌ شده‌ است‌، به‌ شهود و الهام‌ (حس‌ ششم‌) خودشان‌ تكیه‌ می‌نمایند.

نیمكره‌ چپ‌ مغز مسایل‌ را به‌ صورت‌ سلسله‌ وار تجزیه‌ و تحلیل‌ می‌كند، در حالی‌ كه‌ نیمكره‌ راست‌ به‌ ندرت‌ چنین‌ پردازشی‌ را انجام می دهد. در نتیجه‌، اشخاص‌ راست‌ مغز، بدون‌ آن‌ كه‌ اولین‌ كار را به‌ اتمام‌ برسانند، مایلند از این‌ شاخه‌ به آن‌ شاخه‌ بپرند و به‌ سراغ‌ كار دیگری‌ بروند. شاید این‌ یك‌ نقطه‌ ضعف ‌محسوب‌، اما به نوبه خود منشاء  نوآوری نیز می تواند به شمار آید. چنین افرادی گاهی اوقات‌ خود را باكارهای‌ متعدد ناتمامی‌ مواجه‌ می‌بینند.

با آنكه دو نیمكره مغز عملكرد یكپارچه ای دارند و در همكاری تنگاتنگی با یكدیگر می باشند، اما از جـنبه های گوناگونی با یكدیگر تفاوت دارند. افراد نـیـز از نـظـر آن كـه كدام نیمكره مغزشان بر افكار و پردازش اطلاعات مغزشان سیطره دارد بـا یكدیگر تفاوت دارند. اكنون به تفاوتهای ذهنی دو نیمكره مغز می پردازیم:


ویژگی های افراد نیمكره راست مدار:

· دیداری- تمركز بر تصاویر و الگوها.

· درك مستقیم و شهودی- پیروی از احساسات.

· حافظه تصویری- توسط یادداشت و یا ترسیم موضوعات می توان آنها را به خاطر سپرد.

· پردازش افكار به طور همزمان صورت می گیرد.

· اطلاعات را به یكدیگر ارتباط می دهد.

· ابتدا به كلیات و سپس به جزئیات می پردازد.

· سازمان نیافته می باشد.

· تداعی آزاد دارد.

· بسیار در جستجوی استدلال بوده و به دنبال علل قوانین می باشد.

· فاقد حس زمان می باشد.

· در تلفظ و یافتن واژه ها مشكل دارد.

· از لمس اشیاء لذت می برد.

· در اولویت بندی مشكل دارد. واكنشی و بدون اندیشه اقدام به كاری می كند.

· هنگام صحبت كردن دستان خود را حركت می دهد.

· به چگونگی بیان سخن توجه می كند و نه به مضمون آن.


ویژگی های افراد نیمكره چپ مدار:

· شفاهی- تمركز بر واژه ها، نمادها و ارقام.

· تحلیل گر- پیروی از منطق.

· برای بخاطر آوردن از واژه ها سود می برد- اسامی را به جای چهره ها بخاطر می سپارد.

· پردازش افكار به طور متوالی و ترتیبی صورت می گیرد- مرحله به مرحله.

· استنتاج منطقی از اطلاعات به عمل می آورد.

· ابتدا جزئیات را بررسی كرده سپس به كلیات دست می یابد.

· بسیار سازمان یافته می باشد.

· علاقه مند به تهیه فهرست و برنامه ریزی است.

· معمولاً بدون تحقیق و كوركرانه از قوانین تبعیت می كند.

· در پیگیری و حفظ زمان كارآمد است.

· تلفظات و فرمولهای ریاضی به سهولت به خاطر سپرده می گردند.

· از مشاهده اشیاء لذت می برد.

· از پیش برنامه ریزی می كند.

· هنگام سخن گفتن به ندرت از اشارات و حركات دست استفاده می كند.

· به مضمون سخن توجه می كند و نه به چگونگی بیان آن.


ناگفته نماند که تفاتهای دیگری نیز میان مغز زنان و مردان یافت شده است که مهمترین آنها شامل این موارد است:

· سلولهای مغزی در مردان %4 بیشتر از زنان می باشد. مغز مردان 100 گرم سنگین تر از مغز زنان می باشد.

· ارتباطات میان سلولهای مغزی در زنان بیشتر از مردان می باشد.

· انتقال اطلاعات میان دو نیمكره مغز در زنان با سرعت بیشتری انجام می گیرد.

· زنان تقریباً به هر دو نیكره مغزشان دسترسی دارند اما مردان عمدتاً از نیمكره چپ مغزشان استفاده می كنند.

· طول نخاع در مردان اندكی طویل تر از زنان می باشد.

از آنجایی که میان کارکردهای نیم کره راست و چپ مغز تمایزهای آشکاری وجود دارد، انتقال کارکردهای ذهنی از یک نیم کره به نیم کره دیگر به مرور زمان و بر اثر تکامل در شیوه تفکر و محصولات فکری یعنی "ایده ها" تاثیر به سزایی دارد. انسان هایی که نیم کره راست مدار هستند، به طور بالقوه می توانند پردازش ذهنی قدرتمندتری داشته باشند. شکی نیست که این موضوع تنها جنبه طبیعی و زیستی قضیه است و همان گونه که پیشتر ذکر شد، جنبه های آموزشی و اجنماعی نیز حایز اهمیت هستند. به بیانی دیگر باید با استفاده از آموزش مهارت های تفکر و خردورزی زمینه های بالقوه تفکر را تقویت و فعال سازی نمود.

اکنون این پرسش مطرح می شود که آینده ایده پزدازی چگونه خواهد بود؟ روشن است که سامانه عصبی انسان به صورت تدریجی و خیلی آرام مسیر تکاملی خود را همچنان طی می کند و بسیاری از تغییرات آینده در شیوه تفکر و ایده پردازی انسان مرهون همین تکامل تدریجی خواهد بود. اما پایش در روندهای موجود نشان دهنده آن است که بخشی از تلاش پزشکان و عصب شناسان با همراهی کارشناسان ژنتیک با هدف ارتقای کارکردهای عصبی و سامانه های شناختی و ادراکی انسان صورت می گیرد. تاکنون آینده های گوناگونی برای ادامه این کوشش ها تصور شده است که برخی از آنها ممکن است در حال حاضر قدری علمی – تخیلی به نظر برسد. حتا آنچه که تاکنون با عنوان حس ششم از آن یاد شده است، اینک در آستانه شناسایی قرار گرفته است و آثاری از آن در بررسی هایی که پیرامون گسترش آگاهی صورت گرفته است، مشاهده شده است. شناخت گروهی از آرایه های ژنتیکی که شکل دهنده ویژگی های عصب شناختی و ادراکی هستند، کانون مطالعه کارشناسان دانش ژنتیک شده است. در همین حال بکارگیری علوم و فناوری های الکترونیک و نانو مقیاس و ابداع ریز تراشه های پر قدرت و فوق سریع و گنجاندن آنها در حوزه های عصبی شکل پیچیده و در همان حال تکامل یافته ای از این سامانه ها را برای انسان های عصر جدید پدید آورده است.

این احتمال وجود دارد که در آینده ای نه چندان دور با شکلی بسیار تکامل یافته از ادراک و ایده پردازی رو به رو شویم که ممکن است اینک برای "ابر انسان ها" یا "فرا انسانها" قابل تصور باشد. روشن است که ترکیبی از تکامل طبیعی سامانه عصبی افزون بر به کارگیری فناوری های فوق پیشرفته شیوه اندیشیدن و ایده پردازی را در دهه های آینده تغییر خواهد داد و در آن زمان با انسانهایی بسیار هوشمند و فکور مواجه خواهیم شد. انسان هایی که با آفرینش ایده های نو افق های تازه ای از اندیشمداری را ظاهر خواهند ساخت و به چیزهایی خواهند اندیشید که ما هرگز حتا تصور آنها را نیز به ذهن خود نیاورده ایم.



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 18 اردیبهشت 1389  ساعت 10:03 PM نظرات 0 | لينک مطلب
محور : مقاله همت مضاعف و کار مضاعف



آیا می دانید که شما از کدام الگوی تفکر و عمل بیشتر استفاده می کنید و ترجیح می دهید که کدام بخش مغزتان

را بیشتر به کار گیرید؟ در این مقاله به این سئوال جواب می دهیم و شیوه ای را ارائه می کنیم که از طریق آن قادر باشید از تمام توانمندی های مغزی تان به منظور حل خلاقانه مسئله و بالطبع بهره گیری از آن در کارآفرینی استفاده کنید.
  الگوی تمایلات تفکری در مغز چهارربعی    
اکثر افراد با تقسیم مغز به دو نیمکره چپ و راست آشنا هستند. اگر بخواهیم دقیق بگوییم، این قسمت ها قشر نیمکره ها هستند و حدود 80 درصد مغز را در بر می گیرند. هر یک از نیمکره های مغزی ساختار جداگانه ای بنام سیستم لیمبیک دارند که در زیر آن جای گرفته است. هر کدام از این 4 ساختار مغز، سیستم تفکری مخصوص به خودشان را دارند. جالب است بدانید که در اکثر انسانها ( در حدود 60 درصد ) دو تا از این 4 ساختار تسلط دارد یعنی اکثر افراد تمایل دارند که دو تا از این 4 ساختار را بیشتر به کار گیرند، 20 درصد تسلط سه تایی دارند ، 7 درصد، تسلط چهارگانه دارند حال می خواهیم بدانیم که ویژگی تفکری هر کدام از این 4 ساختار چگونه است ؟

تفکر ربع A ( نیکره چپ ) واقعی، منطقی، انتقادی، تحلیلی، فنی و کمی است. افرادی که بیشتر از نیمکره چپشان استفاده می کنند، ترجیحاتی برای موضوعاتی خاص در مدرسه و در حرفه های مشخص دارند، قلمروهای درسی مورد پسند آنها حساب، جبر، حسابداری و فناوری میباشد. و کلا، مهندسین، دانشمندان کامپیوتر، تکنسین ها، بانکداران و فیزیکدانان تفکر ربع A را ترجیح می دهند.



تفکر ربع B ( المپیک چپ ) محافظه کار، ساختار یافته، با توالی، با جزئیات و طرح ریزی شده منظم و با پشتکار است. طراحان، مدیران اجرایی و دفترداران، نمایانگر تمایل تفکری ربع B هستند. این افراد در باره " ما همواره این کار را به این صورت انجام داده ایم " یا " قانون و نظم " و یا " بی خطر بازی کن " صحبت می کنند. آنها را ملالغتی، مشکل پسند و یا سختکوش می نامند.

تفکر ربع C ( لیمبیک راست ) بین فردی، عاطفی، حسی و نمادین است. این ربع با آگاهی از احساسات ، هیجانات فیزیکی، ارزش ها، موسیقی و ارتباطات سر و کار دارد. فرهنگ ربع C انسان گرایانه، همیارانه و معنوی است. معلمین، پرستاران، مددکاران اجتماعی و موسیقیدانان این ربع را ترجیح می دهند.

تفکر ربع D ( نیمکره راست ) بصری، کل نگر، استعاری، خلاق، تخیلی، شهودی، نوگرا، مفهومی و فضایی است. افرادی که تفکر ربع D را ترجیح می دهند موضوعات هنری مانند نقاشی و مجسمه سازی، هندسه، طراحی، شعر و معماری را می پسندند.
  تفکر تمام مغزی و حل خلاقانه مسئله    

وقتی فعالیت ها و شغل افراد با تمایلات تفکری آنان هماهنگ باشد، آنها رضایت بیشتری دارند و معمولا" کارشان رابه خوبی انجام می دهند. اگر از یکی از این ربع ها گریزان هستید، پیشنهاد ما این است که آن نوع کاری را برگزینید که همه روزه مجبور به عمل کردن به آن شیوه نباشید. اما برای حل خلاقانه مسئله لازم است که از توانایی ها و امکانات هر 4 ربع مغز بهره ببرید. در نظر داشته باشید که تمایل تفکری با قابلیت برابر نیست. قابلیت با آموزش، انگیزه و تمرین کسب می شود. معلمین موثر روش هایی را برای گنجاندن هر یک از شیوه های یادگیری مرتبط با هر 4 ربع مغز در استراتژی های تدریس شان کشف کرده اند.

در اینجا روش حل خلاقانه مسئله با بهره گیری از تمام توان و امکانات مغز را توضیح می دهیم. در مرحله تعریف مسئله خود را مانند کاشف یا کارآگاهی در نظر بگیرید که می خواهد بداند مسئله واقعی چیست. در این مرحله ما تا آنجا که ممکن است در مورد مسئله اطلاعات پیدا می کنیم، به دنبال فرصت های مناسب هستیم و داده ها را تحلیل می کنیم تا به یک عبارت صریح درباره تعریف مسئله برسیم. حالا خود را یک نقاش مجسم کنید. در این مرحله می خواهیم به انبوهی از ایده های خلاقانه برسیم. هر چه بی محاباتر، بهتر، در این مرحله به خوب بودن یا بد بدون ایده ها فکر نکنید. بعد تصویر جدیدی را در ذهنتان مجسم کنید. تصویر یک مهندس را او همه انواع ایده ها را بررسی و با آنها بازی می کند. با این دید که آنها را به ایده هایی کامل تر و عملی تر تبدیل کند. حالا در چشم ذهن خود، به دادگاهی وارد شوید و خود را یک قاضی بدانید که قضاوت می کند. کدام ایده و راه حل از همه بهتر است. قاضی ها به دنبال خطاها هستند، ولی بعد از آن سعی کنید که با تفکر خلاق بر این خطاها غلبه کنید و راه حلی برای آن بیابید. در آخر نوبت به تولید کننده می رسد. تولید کننده یک آدم همه فن حریف است، سازنده، پرورش دهنده، برانگیزاننده سازمان دهنده، مخترع، کارگردان، حقوقدان و ..... تولید کننده مسئول تولید کردن یک محصول کیفی، جمع آوری اعانه و بودجه بندی است. تولید کننده ها به شهامت نیاز دارند. خطر می کنند و با ایده های خلاقانه و ابتکار سر و کار دارن. تصویر تولید کننده تصویر شخصی است که آماده جنگیدن یا حمایت کردن از ایده هاست. تولید کننده باید برای اجرا کردن پروژه در حالی که بر مخالفت ها و دیگر ناملایمت ها غلبه می کند، تا حصول یک نتیجه موفقیت آمیز اصرار ورزد.



حال فکر کنید که نقش کاشف یا کارآگاه را حذف کنیم. در این صورت به ایده ها و راه حل های زیادی می رسیم اما ممکن است این راه حل مناسب مسئله اصلی نباشد، چون ما برای یافتن این که مسئله دقیقا" چه بوده وقت صرف نکرده ایم. اگر نقش هنرمند را حذف کنیم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ مواقعی که ما به ایده ال دست می یابیم و فورا" به خود می گوییم: " نه این ایده به درد نمی خورد، ایده ای احمقانه است. " در این صورت ما امکان بهره گیری از ایده هایی که می توانستند ایده های خوبی باشند را از دست می دهیم. بسیار مهم است که قبل از قضاوت کردن در مورد هر یک از ایده ها، تعداد زیادی ایده های آزاد به دست آوریم. اگر نقش مهندسی را حذف کنیم چه می شود؟ وجود مهندس لازم است تا ایده های خوب را بهتر کند، ایده های آزاد را محلی تر سازد و راه حل های بهینه ارائه دهد. نقش قاضی چقدر اهمیت دارد؟ بدون قاضی، نمی توانیم بهترین ایده را انتخاب کنیم. می بینید که برای این که یک تولید کننده خوب و موثر باشیم باید از 5 مرحله مذکور بگذریم، ممکن است در طول گام های متفاوت مجبور به توقف شویم و به عقب برگردیم تا به بهترین نتایج دست یابیم. مسلما" کارآفرینی نیز بدون سیر این مراحل اثربخش نخواهد بود. البته ممکن است این فرآیند بطور گروهی انجام شود. مثلا" ممکن است شما در نقش کارآگاه مشکلی را در محیط کاری خود شناسایی کنید و آن را تعریف کنید، فرد دیگری در نقش هنرمند و مهندس ایده پردازی کند و فرد دیگر یا گروه دیگری نقش قاضی یا تولید کننده را به عهده گیرد


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 18 اردیبهشت 1389  ساعت 10:02 PM نظرات 0 | لينک مطلب
محور : مقاله همت مضاعف و کار مضاعف

به جای داشتن یك برنامه ذهنی، خیال‌ها و آرزوهای مبهم، بهتر است روی اهداف مشخص متمركز شوید.
 مشخص كردن اهداف باعث می‌شود كه بتوانید انتخاب‌های بهتری داشته و به اهداف كوتاه و بلندمدت خود برسید و دستاوردهای خود را بسنجید. در اینجا چند راه مشخص كردن اهداف و شیوه رسیدن به آنها را ارائه می‌كنیم.

 مشخص كردن فضاهای پیشرفت: مهمترین شكل پیشرفت و ترقی شخصی، مشخص كردن رابطه بین جنبه‌های مختلف زندگی و جدا كردن جنبه‌هایی است كه نیاز به تغییر و بهبودی دارند. برای این كار نقشه‌ای در ذهن‌تان طراحی كنید كه توانایی‌ها و ضعف‌ها،ارزش‌ها و آرزوهای شما با توجه به زندگی شخصی، كاری و اجتماعی خود در آن‌فهرست شود.

 آیا ارتباطی بین این جنبه‌ها مشاهده می‌كنید؟ مثلاً آیا دربین ارزش‌های اجتماعی‌تان‌، ملاقات با دوستان را فهرست می‌كنید، در حالی كه دستاوردها و پیشرفت‌هایتان  حول و حوش فعالیت‌های كاری می‌چرخد؟ یا در حالی كه فعالیت فیزیكی به عنوان یكی از علایق شخصیتان  است اما ساعت‌های طولانی را كه سركار می‌گذرانید را به عنوان یكی از توانایی‌های تخصصی‌تان لیست می‌كنید؟

 انتخاب اهداف:

وقتی نگاهی به قسمت‌ها و جوانب مختلف زندگی‌تان، چه آنهایی كه در آنها توانمندید و چه آن قسمت‌ها كه كمبود دارید انداختید، باید به دنبال پلی برای اتصال این قسمت‌ها به هم باشید.

 برای مثال ممكن است سفر به دور دنیا یكی از علایق و آرزوهای شخصی‌تان باشد، اما این آرزو پشت عادت اجتماعی هر شب شما برای بیرون رفتن با دوستان برای صرف شام در رستوران پنهان شده باشد.

 به عبارت دیگر، شما برای مسافرت به پول نیاز دارید، اما با این عادت نمی‌توانید هیچ پولی پس‌انداز كنید چون همه پول خود را به خاطر روابط اجتماعی‌تان از دست می‌دهید، در این مورد پلی كه علاقه و آرزوی شما را به نقص و كمبودتان متصل می‌كند «محدودیت مالی» نامیده می‌شود.

 رسیدن به اهداف:

 به نكات زیر كه مرتبط با پیشرفت و ترقی شخصی‌ شماست و گام‌هایی را كه باید در این راه بردارید توجه كنید.

1 – هدف: داشتن صبر بیشتر

- شخصی: آزار و اذیت‌هایی كه باعث می‌شود صبر خود را از دست بدهید لیست كرده و سعی كنید راه‌حل‌هایی برای آن خلق كنید. اگر ترافیك آزارتان می‌دهد، زودتر از منزل خارج شوید، یا مسیر دیگری را انتخاب كنید، از وسایل نقلیه عمومی استفاده كنید، موزیك گوش دهید و...

- حرفه‌ای: برای‌تان عذاب‌آور است وقتی همكارانتان مدت زیادی وقت در جلسات صرف می‌كنند و یا با حرف زدن كار شما را مختل كرده و تمركزتان را برهم می‌زنند، از آنها دستور جلسه بخواهید. ببینید آیا حضور شما در كل جلسه لازم است یا خیر. اگر حرف زدن همكاران‌تان تمركزتان را برهم می‌زند، در اتاق خود را ببندید.

 - اجتماعی و عشقی: ارتباطاتان را با خانواده و دوستان گاهی كم می‌كنید؟ نامرتب بودن نامزدتان یا گیرهای پدر و مادرتان اذیت‌تان می‌كند؟ روی اهداف خود تمركز كنید و ببینید چه زمان‌هایی باید قاطع باشید و چه وقت مسائل را نادیده بگیرید.

 2 – هدف: به دست آوردن كنترل احساسات

 - شخصی: هر چیزی كه مخالف هدف كنترل احساساتتان باشد را به دقت بررسی كنید و ببینید چه چیزهایی باعث خارج شدن شما از حالت عادی می‌شود.

 - حرفه‌ای: اگر چیزی یا حرفی در یك جلسه آزارتان می‌دهد و احساس كردید كه كنترل خود را از دست خواهید داد، قبل از اینكه عملی انجام دهید كه بعدها پشیمان شوید، عذرخواهی كرده و جلسه را ترك كنید و كمی قدم بزنید.

 - اجتماعی و عشقی: قبل از اینكه احساساتتان فوران كند تا 10 بشمارید. اگر همیشه عادت دارید كه سر نامزدتان فریاد بزنید، شاید به درد هم نمی‌خورید.

 3 – هدف: بالا بردن تعادل و ثبات

 -شخصی: كاری كنید تا بتوانید عادت‌های مضر و مخربی مثل سیگار كشیدن و پرخوری را ترك كنید. وقت كافی برای كارهای بزرگ، تغییرات مكانی و ارتباطی و كاری بنابراهدافتان صرف كنید.

 - حرفه‌ای: تعادل و ثبات خود را در مسائل مختلف مثلاً با كم كردن هزینه‌های ناهار و قهوه بالاتر ببرید. توانایی‌های‌تان را بشناسید، مهارت‌های‌تان را با تمرین و ممارست بیشتر بالا ببرید و دستاوردهای خود را به دقت بررسی كنید.

 - اجتماعی و عشقی: اگر به نظرتان زمانش رسیده است كه مستقر شده و ازدواج كنید، در انتخاب همسر دقت كنید. اگر وضعیت مالی خوبی ندارید، قرار ملاقات‌هایی بگذارید كه نیازی به حساب بانكی نداشته باشند.

 4 – هدف: اضافه كردن لذت و خوشی در برنامه روزانه

 - شخصی: به جای افتادن روی مبل جلوی تلویزیون، برای تعطیلات آخر هفته خود برنامه‌ریزی كنید. برای خرید میوه تازه به فروشگاه محل بروید. با این كار هم غذای سالم‌تری خواهید خورد و هم از بیرون رفتن لذت می‌برید. در اوقات فراغت كارهایی انجام دهید كه دوست دارید.

 - حرفه‌ای: گاهی مسیر خانه یا قسمتی از مسیر خانه تا محل كار را پیاده طی كنید و یا اگر مسیرش طولانی است، ماشین را دورتر از شركت پارك كرده و بقیه مسیر را پیاده بروید. این كار هم ورزش است و هم از هوای تازه لذت خواهید برد.

 - اجتماعی و عشقی: كمی سرگرمی و چیزهای تازه به زندگی اجتماعی‌تان اضافه كنید. شب های تعطیل را به رستوران‌ بروید. آخر هفته‌ها را با خانواده‌تان بگذرانید. بعد از ظهرها با دوستانتان فعالیت‌های جدید را شروع كنید. اما وقتی انتخاب‌های‌تان را انجام می‌دهید، همیشه اهداف خود را مدنظر قرار دهید.

 اهدافتان را همیشه مدنظر قرار دهید:

 «یك هدف بدون برنامه، فقط یك آرزو است».(آنتوان دوسنت اگزوپری) پیشرفت خود را بررسی كنید. هر سه ماه یك‌بار میزان پیشبرد اهدافتان را ملاحظه كنید و ببینید تا چه اندازه جلو رفته‌اید. برای گرفتن هر تصمیمی در زندگی‌تان، همیشه اهدافتان را مدنظر قرار دهید، تا نتایج فوق‌العاده آن را ببینید.



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 18 اردیبهشت 1389  ساعت 10:02 PM نظرات 0 | لينک مطلب
محور : مقاله همت مضاعف و کار مضاعف
ا ین پرسش برای بسیاری از علاقمندان امور آینده مطرح بوده است:  "با استفاده از چه ابزار و وسایلی می‌توان آینده را ساخت؟" پاسخ به این پرسش در پرتوی دانش و مبانی نظری آینده پ‍ژوهی میسر است، اما باید در نظر داشت آنچه در قالب مفاهیم نظری مطرح می شود تا رسیدن به عمل و شكل و ماهیتی كاربردی فاصله زیادی در پیش دارد. از این رو ضروری است آگاهی از ظرفیت ها و شرایط محیطی را همواره جزء جدایی ناپذیر مبانی نظری آینده پ‍ژوهی بدانیم و بپذیریم كه بسیاری از مفاهیم نظری ممكن است تا مدت ها در قالب مفاهیم و ایده های نظری باقی بمانند. افراد، سازمان ها و جوامع هر یك گنجایش منحصر به فردی دارند و برای محقق ساختن "آینده مطلوب" باید پیش از هر چی ز این ظرفیت ها را در نظر بگیریم. بدیهی است ظرفیت های مطلوب همواره وجود ندارند و شاید حتا دسترس ناپذیر نیز باشند. بنابراین، ظرفیت سازی باید به عنوان گام نخست در مسیر ساختن آینده در نظر گرفته شود. اگر ظرفیت لازم برای تغییر به وجود آید، در آن صورت می‌توان آینده را ساخت. بر این اساس شناخت، تحلیل و رفع عوامل مقاوم در برابر تغییر پیش شرط اساسی ظرفیت سازی است. بدون ایجاد ظرفیت های لازم نمی‌توان آینده را محقق ساخت.

 حال باز می گردیم به پرسشی كه در ابتدا مطرح شد، "ابزارهای ساختن آینده كدامند؟" در یك جمع بندی نسبتاً جامع از عوامل موثر در شكل دادن به آینده به ابزارهای تاثیرگذاری بر می خوریم كه با بهره گیری مناسب از آنها می‌توان شرایط آینده را به گونه ای شكل داد كه آینده مرجح تا حد امكان آنگونه كه مطلوب و مورد نظر است، به وقوع بپیوندد. نكته مهمی كه در این میان نباید فراموش شود این است كه وقوع آینده زمانی به بهترین شكل ممكن محقق خواهد شد كه تمامی این ابزارهای هشتگانه به كارگیری شوند. حضور ناقص یا ناتمام این ابزارها وقوع آینده را با دشواری هایی رو به رو خواهد ساخت و این احتمال وجود دارد كه با كاركرد غیرجامع عوامل آینده ساز هیچگاه به هدف غایی یعنی "پوشاندن جامه عمل به آینده" دست نیابیم. در ادامه به معرفی و تشریح هر یك از این ابزارهای آینده ساز می پردازیم.   

1. آموزش

كارشناسان امور آموزشی در تعریف آموزش "تغییر رفتار" فرد فراگیر را مهمترین هدف آموزش می دانند. اگر آموزش نتواند به تغییر رفتار یك فرد پس از طی فرآیند یادگیری بیانجامد، باید گفت كه در حقیقت به هدف اصلی خود نائل نشده است. آموزش در چارچوب آینده پژوهی نیز باید همین پیامد را داشته باشد، یعنی باید به تغییر رفتار فرد آینده پژوه بیانجامد. مهمترین تغییری كه باید در رفتار فرد آینده پژوه پس از طی نمودن دوره های آموزشی آینده پژوهی مشاهده شود، تغییر نگرش او نسبت به مقوله آینده و تعامل او با آینده است. ایجاد علاقمندی به آینده و رصد امور آینده گام نخست در این مسیر است كه آثار و شواهد آن باید در رفتار و دیدگاه فردی و اجتماعی فرد آینده پژوه دیده شود. اگر فرد آینده پژوه دریابد كه آینده برآیند تمامی عوامل آشكار و پنهانی است كه شاید همیشه در قلمروی اختیارات و كنترل ما نیستند، در واقع به یكی از مهمترین اهداف آینده اندیشی دست یافته است كه همان دیدگاه "خردمندانه" و "واقع نگر" به آینده است. با چنین دیدگاهی است كه می توان امیدوار بود فرآینده "آینده پذیری" در یك فرد علاقمند به آینده صورت گرفته است.

تقویت "روحیه آینده گزینی" و كوشش برای شكل دادن به آینده و ایجاد شرایط مطلوب متناسب با امكانات موجود و بالقوه یكی دیگر از مهمترین اهداف آموزشی در حوزه آینده پژوهی است. آشنا ساختن فرد آینده پژوه با تكنیك ها و روش های آینده پژوهی در گام های بعدی مطرح می شود. به كارگیری این فنون در محیط ها و شرایط واقعی و گام نهادن در مراحلی فراتر از مبانی نظری باید تحت نظارت كارشناسان و كاركشتگان متبحر آینده پژوهی صورت گیرد تا دستاوردهای شیرین آن كام آینده پژوه را شاد سازد.

 تاكید بر شیوه های علمی پذیرفته شده آینده پژوهی و پرهیز از روش های سلیقه ای و بی بنیان و یك جانبه نگری در پژوهش های آینده نگر مهمترین شاخص در شناسایی مسیر صحیح آموزش است. تعامل آموزگاران و فراگیران در اندیشه ورزی پیرامون آینده باید به عنوان یكی از رفتارهای آموزشی تشویق و پیاده سازی شود.   

2. سرمایه گذاری

در دنیای امروز كه اقتصاد و سرمایه به عنوان یكی از عوامل تاثیرگذار در موفقیت هر كوشش علمی مطرح می باشد، نمی توان نقش مهم و سرنوشت ساز آن را در كوشش های آینده نگر نادیده گرفت. ممكن است یك فعالیت آینده پژوهی در مراحل نخست با بهره گیری از بودجه و امكانات شخصی گروهی از علاقمندان به امور آینده پا بگیرد و به تدریج رشد یابد اما ادامه این فعالیت ها به ویژه هنگامی كه جنبه های مالی و اقتصادی آنها در محیط های تجاری مطرح می شود، وجود سرمایه گذاران دولتی یا خصوصی را به گونه ای كاملاً ضروری نمایان می سازد. امروزه و در شرایط نا مطمئن بازار بدون برخورداری از پشتیبانی مالی قابل توجه نمی توان به دستاوردهای ملموسی در حوزه آینده پژوهی نائل شد.

 یكی از مهمترین موانع در جذب سرمایه ها به بخش آینده نگری و آینده اندیشی دیركرد بازدهی سرمایه ها در این حوزه است. آینده پژوهی برخلاف دیگر حوزه های دانش و فناوری نیازمند صرف زمان قابل توجهی برای رسیدن به آینده یا آینده های مورد نظر است. از اینرو نمی توان انتظار داشت سرمایه گذاری هایی كه در این زمینه صورت می گیرد بلافاصله به بار بنشیند و برای سرمایه گذاران نتایج مالی چشمگیری را در كوتاه مدت در پی داشته باشد. بدیهی است تبیین ضرورت صرف زمان و در پیش گرفتن بردباری برای سرمایه گذاران كار دشواری است و حتا این احتمال وجود دارد كه سرمایه گذاران در صورت مواجه شدن با چنین توضیحاتی از سوی آینده پژوهان آنان را به شیادی و كلاه برداری متهم كنند. بر این اساس باید پذیرفت سرمایه گذاری در قلمروی آینده با دیگر سرمایه گذاری ها كاملاً متفاوت است و برای جلب سرمایه به این بخش باید از افراد علاقمندی یاری جست كه شتاب چندانی در رسیدن به سود مورد نظر خود نداشته باشند و از بردباری و شكیبایی لازم نیز برخوردار باشند.

 همین ویژگی سبب می شود تا خواسته یا ناخواسته ذهن اندیشمندان آینده نگر به سوی منابع و اعتبارات دولتی سوق یابد. یعنی سرمایه هایی كه در آنها سرمایه گذار برای رسیدن به سود آنی عجله یا شتابی ندارد و فرصت مورد نظر آینده پژوهان را به اندازه كافی در اختیار آنان می گذارد. البته در صورت فقدان برنامه ریزی منسجم و واقع بینانه این امر نیز ممكن است در دراز مدت به نوعی رخوت و تنبلی در سازمانهایی بیانجامد كه با بهره گیری از اعتبارات دولتی متولی انجام برخی پژوهش های آینده نگر شده اند. چنیین وضعیتی می تواند در نهایت منسوخ شدگی این گونه سازمان ها را در پی داشته باشد و زمینه ظهور رقبای جدیدی را فراهم سازد كه با كارایی و انرژی بیشتری خدمات آینده پژوهی را به مشتریان ارایه می كنند.

 در مجموع می توان گفت جلب اعتبارات و سرمایه های دولتی به سوی كوشش های آینده نگر به ویژه در جوامعی كه گام های نخستین در این زمینه را تجربه می كنند، در كوتاه مدت می تواند به عنوان یكی از راه حل ها در نظر گرفته شود. البته برای درازمدت تدابیر بهتری نظیر ایجاد بورس های سرمایه برای حوزه های پژوهشی از جمله آینده اندیشی و آینده پژوهی باید اندیشید.

   3. سواد آینده یا همان "هوشیاری محیطی"

بسیاری از آینده پژوهان سواد آینده یا همان هوشیاری محیطی را مهمترین ابزار برای ساختن آینده می دانند. در حقیقت بدون پایش محیطی بهره برداری از تكنیك ها و روش هایی كه برای آگاهی از شرایط آینده به كار می روند، میسر نخواهد بود. یك آینده پژوه همواره شرایط پیرامونی خود را زیر نظر می گیرد و نشانه های تغییر را شناسایی می كند. آگاهی از شرایط محیطی از آن جهت حایز اهمیت است كه برنامه ریزی های واقع بینانه در هماهنگی با تغییرات محیطی رشد یافته و تغییر می كنند. از دیدگاه دانش آینده پژوهی كمك به برنامه ریزی بهتر در شرایطی امكان پذیر خواهد بود كه آگاهی مناسبی از متغیرهای محیطی و تاثیرات آنها بر تصمیم ها و انتخاب های خود داشته باشیم. به این سبب مجموعه ای از هوشیاری های فنی، تجاری، سیاسی و اجتماعی ضرورت می یابند.

  3-1. هوشیاری فنی

گام نخست برای برخورداری از سواد آینده فراگیری روش ها و فنونی است كه ما را در آگاهی از ساختار و تركیب اجزای محیطی یاری می كنند. برای آن كه بدانیم در چه شرایط یا محیطی هستیم، باید ضمن شناسایی متغیرهای محیطی روابط موجود و بالقوه میان آنها را نیز در یابیم. عوامل و بازیگران اصلی و فرعی حاضر در یك محیط اجتماعی یا سازمانی هر یك دارای تاثیرات و نقش هایی هستند كه كاركرد آنها در مجموع شرایط نهایی را رقم می زند و وضعیتی را پدید می آورد كه آن را "آینده" می نامیم. این آینده دارای ساختار به ظاهر یكپارچه اما ناهمگون و متشكل از اجزای متعددی است كه تنها شكل ظاهری آن در نگاه نخست نمایان است. برای این كه بدانیم این اجزا هر یك چه نقشی دارند و كنش ها و واكنش های آنها چه تاثیری بر تصمیم های ما دارند، ابتدا باید آنها را از یكدیگر تفكیك نماییم و هر یك را به طور جداگانه مورد مطالعه قرار دهیم.

 بر این اساس هوشیاری فنی مبتنی بر سه اصل كلی است: 1) شناسایی متغیرهای محیطی، 2) شناسایی كاركردهای هر متغیر، و 3) شناسایی روابط متغیرها. دستیابی به چنین دركی از متغیرهای موجود در شرایطی كه در آن به سر می بریم، پیش از هر چیز به ما كمك می كند فرآیند تغییر را به درستی طراحی كنیم. از آنجایی كه بخشی از تلاش های آینده گرا بر پایه رسیدن به راه حلی برای ایجاد تغییرات مطلوب در محیطهای اجتماعی و سازمانی است، درك صحیح متغییرهایی كه در این فرآیند حضور دارند بسیار مهم است. با تاثیرگذاری بر كاركردهای این متغیرها می توانیم فرآیند تغییر را تندتر یا كندتر كنیم.

  3-2. هوشیاری تجاری

 درك شرایط بازار و روابط تجاری سبب می شود تصویر مناسبتری از شرایط تجاری و اقتصادی پیش رو داشته باشیم. رقابت های تجاری زمانی شكوفا می شوند كه هر یك از رقبا بخشی از تلاش های خود را مصروف شناسایی اوضاع اقتصادی روز نمایند. بدون هوشیاری نسبت به تغییرات آنی بازار نمی توان اولاً حضور مناسبی در بازار داشت و ثانیاً برای حضور دراز مدت در بازار برنامه ریزی نمود. ظهور رقبای جدید، معرفی محصولات و خدمات جدید، تغییرات قیمتی و شرایط فروش كالا یا ارایه خدمات همگی دامنه ای از تغییرات را در بر می گیرند كه آگاهی از آنها به یك شرط انكارناپذیر در دنیای امروز مبدل شده است. اطلاعات اقتصادی و رفتار شناسی تجاری می تواند تا حد قابل توجهی به تكمیل این هوشیاری كمك كند. ابداع شیوه های نوین در ارایه كالا و خدمات، روش های جدید ایجاد و جذب مشتریان تازه، تسهیل شرایط خدمات پس از فروش و غیره همگی در تكمیل این هوشیاری نقش دارند.

  3-3. هوشیاری سیاسی

محیط های اجتماعی همواره دستخوش تغییرات سیاسی است. ظهور قدرت های جدید سیاسی در حوزه های منطقه ای و فرامنطقه ای پیامدهایی را به دنبال دارد كه آگاهی از آنها برای حضور در جهان آینده بسیار مهم است. معادلات جهانی همواره متغیری از سیاست را به همراه دارد و طبیعی است كه این متغیر به نوبه خود شرایط آینده را به گونه ای رقم می زند كه گاهی حتا دیگر متغیرها را تحت الشعاع خود قرار می دهد. هر فرد یا سازمانی برای حضور در شرایط آینده باید بداند در چه شرایط سیاسی از نظر اجتماعی و اقتصادی می خواهد حضور یابد.

ظهور و سقوط نظام هیتلری در آلمان یكی از نمونه های بارز آن است. هنگامی كه نظام فاشیستی آلمان در اروپا ظهور كرد سازمان ها و بنگاه های اقتصادی بسیاری دچار فروپاشی شدند. اما برخی از سازمان ها و بنگاه های اقتصادی كه به فعالیت خود ادامه دادند، به همكاری با دولت ناسیونالیست هیتلر متهم شدند. واقعیت این است كه این گونه سازمانها اگر چه در برابر بسیاری از اقدامات هیتلر و همكاران او سكوت كرده بودند، اما در حقیقت خود را با شرایط سیاسی جدید هماهنگ ساخته بودند. این گونه سازمان ها نه حكومت هیتلری را تایید كرده بودند و نه آن را محكوم كرده بودند، بلكه برای بقای خود و وابستگان خویش شرایط سیاسی یاد شده را تحمل نموده و به فعالیت های اقتصادی و اجتماعی خود ادامه داده بودند. هدف از ذكر این نمونه تایید یا محكومیت آن نبود، بلكه تاكید بر ادامه فعالیت های سازمانی و اقتصادی تحت هر گونه شرایط نامناسب سیاسی بود كه به نوبه خود نیازمند هوشیاری سیاسی است.   

  3-4. هوشیاری اجتماعی

شرایط اجتماعی یكی از مهمترین متغیرهای شكل دهنده شرایط آینده است. گاهی شرایط اجتماعی به گونه‌ای رقم می‌خورد كه در مدتی كوتاه نسبت به آنچه كه در گذشته بوده چندان قابل مقایسه نیست. این كه شرایط اجتماعی به سرعت یا به آرامی تغییر می كنند، مهم نیست؛ مهم این است كه شرایط جدید محیطی را فراهم می كند كه بازیگران پیشین ناچارند به ایفای نقش در این محیط تازه بپردازند. متغیرهای جدیدی به میدان می آیند كه كاركردهای اجتماعی را تعیین می كنند. بدیهی است آگاهی از شرایط جدید نیازمند هوشیاری پیوسته نسبت به جامعه و اوضاع آن است و این خود مستلزم حضور زنده در جامعه و امور اجتماعی است. شناسایی روندهای اجتماعی، كاركردهای جامعه، عوامل و بازیگران جامعه، ارزش های اجتماعی و معیارهای پیشرفت اجتماعی در ارتقای هوشیاری اجتماعی نقش دارند. نگرش دانش بنیان كه عوامل گوناگون را در شكل گیری و تكامل نهادهای اجتماعی موثر می داند، شكل نهایی یك جامعه را محصول كاركرد این عوامل می داند. تقویت این عوامل و هماهنگ سازی آنها با ارزش های مطلوب در یك جامعه می تواند سبب قدرتمند شدن بنیان های اجتماعی گردد و در مسیر پشتیبانی از كوشش های آینده گرا برای رشد و تكامل جامعه به كارگیری شود. 

  4. پیش بینی

ما همواره و حتا در طول روز فرایند ذهنی متعارفی را برای انجام امور فردی و سازمانی طی می كنیمكه ناخودآگاه نوعی پیش بینی در آن نهفته است. برنامه ریزی برای فعالیت ها به یك رویه ثابت ذهنی برای ما مبدل شده است و آنقدر برای ما عادی شده كه شناسایی و تمایز آن از مجموعه فعالیت های ذهنی ممكن است كار دشواری باشد. تصور شرایط آینده و برنامه ریزی برای آن به عنوان یك فعالیت غیر حرفه ای باید متمایز از فعالیت علمی و هدفمند آینده پژوهی در نظر گرفته شود. معمولاً در پیش بینی آینده مطلوب تعیین نمی شود و ساختن آینده هم بررسی نمی شود. به بیانی دیگر انگیزه چندانی برای شكل دادن به آینده وجود ندارد و در بهترین حالت با مشاركت خبرگان شاید بتوان بر حوزه ای متمركز شد و به تحلیل و بررسی آینده پرداخت. می توان پیش بینی را شكل خام آینده پژوهی دانست، اما به عنوان یكی از گرایش ها و مهارت های پایه برای ساختن آینده مورد نیاز است.  

 5. نوآوری (پژوهش و توسعه)

در اندیشه پیرامون آینده یا آینده اندیشی با سه رویكرد اساسی سر و كار داریم: آینده اندیشی تحلیلی، آینده اندیشی تجویزی و آینده اندیشی تصویر پردازانه. در رویكرد سوم نیازمند نوآوری خواهیم بود. خلق تصاویر نو و بدیع می تواند ما را در ساخت آینده یاری نماید. بدیهی است كه آفرینش چنین تصاویری نیازمند پژوهش و توسعه است. این امر در محیط های سازمانی از اهمیت مضاعف برخوردار است. از آنجایی كه آینده از نظر زمانی با ما فاصله دارد، خلق آن در زمان حال و شبیه سازی آن نیازمند نواندیشی و نوآوری است. تحلیل محتوای آینده و آنچه كه در راه است ذهنی نوپرداز و نوآور می طلبد. هدایت افكار فردی و جمعی به سوی ایده های نو و مفاهیم تازه نیازمند سرمایه گذاری و برنامه ریزی است. رها ساختن افكار از شیوه های اندیشه ورزی همیشگی و نشان دادن روندها و راه های نوین تفكر به آنها می تواند زمینه های نوآوری را در اذهان مستعد بیدار نماید. تدوین نظریه های نو شكل بلوغ یافته این نوآوری ها است كه بخش مهمی از تلاش های آینده گرا را به خود اختصاص می دهد.     

 6. رقابت (منصفانه، خلاق و مخرب)

حضور كارآمد در محیط آینده نیازمند شناسایی رقبا و آشنایی با مهارتها و شرایط رقابت است. از آنجایی كه هر تلاشی كه برای آینده صورت می گیرد با هدف جلوگیری از غافلگیر شدن در آینده به انجام می رسد، ناخواسته با نوعی رقابت ضمنی و ذاتی سر و كار داریم. یادآوری این نكته ضروری است كه به طور كلی رقابت می تواند منصفانه، خلاق و حتا مخرب باشد و در هر حالت انگیزه و اهداف اصلی مشاركت كنندگان در رقابت تعیین كننده شكل نهایی رقابت خواهد بود. از آنجایی كه دانش آینده پژوهی می كوشد نگرش فرصت محور را جایگزین نگرش مشكل محور نماید، مهمترین عامل در كسب موفقیت در این رقابت ها استفاده مطلوب از فرصت های موجود و تلاش برای ایجاد فرصت های نوین است. اتخاذ تصمیم های بهتر، استقبال آزادانه از آینده و شرایط جدید، ارایه خدمات و محصولات جدید و دیگر عوامل تاثیرگذار همگی می توانند سبب ارتقای یك مشاركت كننده در رقابت شوند.

این احتمال وجود دارد كه در شرایط ویژه ای انجام هرگونه رقابتی یا مشاركت در آن بی حاصل به نظر برسد، اما باید دانست كه آغاز یك رقابت ولو تنها با حضور یك مشاركت كننده ناخودآگاه دیگر رقبا را به میدان می آورد و امكانات و شرایط رقابت خود به خود پدید می آید. بنابراین باید به یاد داشت كه شاید بهتر باشد برای ساختن آینده گاهی نخستین فردی باشیم كه به میدان رقابت گام می گذارد و از خلوت بودن میدان رقابت هراسی نداشته باشیم. حضور و مشاركت فعال ما دیگران را نیز به میدان آینده سازی خواهد كشاند.

 7. رهبری (تعهد داخلی، دیدگاه جهانی)

انجام هر فعالیت هدفمندی به ویژه زمانی كه بر پایه شكل بخشیدن به آینده و ساختن آن بنا شده باشد، نیازمند رهبری است. كوشش های موفق در طول تاریخ نشان داده اند كه همواره از رهبری شایسته ای برخوردار بوده اند. هدایت كشتی آینده نیز نیازمند سكان داری توانمند و شایسته است كه به طور حتم باید با اصول و مبانی دانش آینده یا به بیانی دیگر آینده پژوهی آشنا باشد. اگر چه در آغاز یك حركت فردی یا اجتماعی ممكن است نشانه یا اثری از رهبری وجود نداشته باشد، اما به تدریج و با قوام یافتن كوشش های آینده گرا آثار هدایت و رهبری در آن پدیدار می شود.

روشن است كه هدایت فردی و اجتماعی متمایز از یكدیگرند و زمانی كه فرد برای خود برنامه ریزی و تصمیم گیری می كند، كار بسیار آسانتر است. بر این اساس نخستین گام برای حركت برای آینده این است كه باید سكاندار كشتی خود باشیم و هدایت خود را بر عهده بگیریم. بدون توفیق در رهبری فردی نمی توان به رهبری موفق جمعی دست یافت. شرایط امروز جهان به گونه ای است كه هر رهبری در گام نخست خود را متعد به خویش و جمعی می داند كه هدایت آنها را بر عهده گرفته است، اما در گامی فراتر شایسته است خود و محیط پیرامون خود را به عنوان بخشی از مجموعه ای بزرگتر ببیند كه همان جهان است. داشتن دیدگاه جهانی و آگاهی و هوشیاری جهانی توانمندی های فردی ویژه یك رهبر را به شكل چشمگیری افزایش می دهد و جایگاه او را هم از نظر داخلی و هم از بعد جهانی تعالی می بخشد. در حقیقت با برخورداری از چنین رهبری است كه می توان قله های آینده را فتح نمود و در پیشبرد كوشش های آینده گرا موفق بود. نگرش به سوی آینده و آینده نگری قلمروی رهبری را از حال به آینده گسترش می دهد و یكی از مهمترین شرایط لازم برای ساختن هدفمند آینده را فراهم می آورد.

8. كوشش خستگی ناپذیر

ساختن آینده بیش از هر چیز نیازمند یك شرط اساسی است و آن خستگی ناپذیری است. از آنجایی كه در مسیر ساختن آینده همواره با مشكلات و مسایل گوناگونی رو به رو می شویم، باید به كوشش های آینده گرا ادامه داد و از موانع و مشكلات خسته نشد. دستیابی به هدف مهم ساختن آینده نیازمند شكیبایی و استقامت بسیار است و گاهی گذشت و مرور زمان بسیاری از موانع و مسایل را خود به خود برطرف می كند. بر این اساس داشتن حوصله و تحمل بسیار و بردباری برای رفع دشواری ها و پیگیری اهداف سازنده پیش شرط نخستین است. استمرار و تداوم كوشش های به عمل آمده با وجود وقفه ها و موانع پیاپی باید پیگیری شود و انجام هر فعالیتی برای ساختن آینده به مثابه زنجیره ای از رشته اصلی در نظر گرفته شود كه بر اثر متصل ساختن آنها به یكدیگر رشته نهایی یعنی همان آینده ساخته خواهد شد. این امر روشن كننده این واقعیت است كه شكل بخشیدن به آینده در موارد بسیاری فرآیندی زمانبر و تدریجی است و بردباری شرط اصلی آن است. دستیابی به اهداف گذشت زمان مناسبی را می طلبد و بسیاری از اهداف پس از طی شدن مسافتی طولانی از یك مسیر حاصل می شوند. در مجموع برای آن كه بتوان آینده را ساخت باید بردبار بود و تلاش های پیگیر و مستمری را به عمل آورد.

نباید فراموش كرد آنچه كه سبب خستگی ناپذیری در افراد می شود داشتن انگیزه های قدرتمند است و شایسته است كه در محیط های سازمانی مدیران با بهره گیری از نظام های انگیزشی كارآمد انگیزه لازم را در میان كاركنان خود ایجاد نمایند و آنان را به پیشبرد كوشش هایی كه سازنده آینده است، تشویق نمایند.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 18 اردیبهشت 1389  ساعت 10:01 PM نظرات 0 | لينک مطلب
 محور : مقاله همت مضاعف و کار مضاعف

دغدغه توسعه علمی، دلمشغولی همه ایرانیان است. اینکه چرا ما نتوانسته ایم آنطور که باید و شاید به توسعه علمی و تکنولوژیک برسیم موضوعی است که در گفت و گو با دکتر فرامرز ناطقیان به بحث گذاشته ایم. وی دارای 2 فوق لیسانس در رشته های علوم سرمایه گذاری و اجرای تحقیق و دکتری در زمینه علوم مدیریت، گرایش زنجیره تامین است.

کره جنوبی تقریبا" تاریخ توسعه علمی اش همزمان با ایران است؛ چرا آنها توسعه پیدا کردند و ما هنوز در حال توسعه هستیم؟

5 دهه پیش یک گروه از هاروارد به سرپرستی رابرت نیت به کره جنوبی رفت و در سال 1962 همین پلان و برنامه را به کره جنوبی برد. این گروه به دعوت دولت کره جنوبی برای برنامه ریزی توسعه 5 ساله وارد این کشور شدند. و وقتی آمریکایی ها آنجا رفتند به کره ای گفتند که برنامه ریزی اولیه شما باید این باشد که بتوانید به مردم خود غذا بدهید. بنابراین کشاورزی خود را باید احیا کنید؛ این شد که کره ای ها 5 سال روی این استراتژی کار کردند تا مردمشان را غذا بدهند. پلان بعدی اقتصادی آنها این بود که انرژی ، برق و آب در سراسر کشور ایجاد کنند. بنابراین 10 سال اینها کار کردند تا غذا به مردم خود بدهند و برق داشته باشند؛ بنابراین 10 سال کار کردند تا یکسانی ایجاد کنند و در برنامه ریزی سومشان روی صنایع سنگین و در برنامه چهارمشان روی صنایع سبک و این برنامه ادامه داشت و سعی کردند در ادامه، برنامه های خود را کوتاه طراحی کنند و از سراسر کره از استادان متخصص دعوت می کردند تا بیایند و برای برنامه های سالهای آینده کشورشان برنامه ریزی کنند. ما در اینجا اگر برنامه های اقتصادی کشورمان را از دولت قوام  تا امروز بررسی کنیم، می بینیم که هیچگاه نخواستیم روی یک چیز تمرکز کنیم و تمرکز روی همه چیز یعنی اینکه ما هیچ وقت خوب نخواهیم شد ولی تمرکز روی یک یا چند موضوع مشخص می تواند موجب شود ما در زمینه یا زمینه هایی خوب عمل کنیم و یا بتوانیم عالی باشیم. کره ای ها 5 سال روی انرژی کار کردند و کشورشان دیگر نیاز به Source انرژی نداشت. بعدها با توجه به پیشرفت فراوانی که داشتند به انرژی بیشتری نیاز پیدا کردند که این امر موجب شد انرژی را از خارج وارد کنند؛ وقتی که توان مالی داشتی چه اشکالی وجود دارد که انرژی را وارد کنی؟

حالا اگر همین امروز ما به حرکت تکنولوژی برگردیم و مثلا" اعلام کنیم در 5 سال آینده ما می خواهیم بهترین ساعت دنیا را بسازیم. مطمئن باشید می توانیم بسازیم؛ تمرکز ایران همیشه پراکنده بوده درحالی که می توانستیم یک برنامه ریزی مشخص داشته باشیم و این برنامه ریزی مشخص طرحهای رشد تکنولوژی، فناوری و صنایع را در یک رشته قوی کند. آلمانی ها نتوانستند در صنعت کامپیوتر چندان رشد کنند ولی صنایع سنگین آلمان در دنیا اول است. در عین حال به این نتیجه رسیدند که در برخی صنایع سبک از سوزن گرفته تا وسایل ماهیگیری تمرکز کنند و به بهترین نحو آنها  را تولید کردند و با آنچه نمی توانستند، رقابت نکردند. این روش در باره ژاپن، کره جنوبی و هر کشور توسعه یافته دیگری هم مصداق دارد.

با این توصیف شما می خواهید بگویید که ما می توانستیم روی چند رشته خاص، سرمایه گذاری کنیم و بهترین شویم در حالی که این اتفاق در برنامه های توسعه ما نیفتاده است؟

بله دقیقا" ببینید فرش ایران در دنیا حرف اول را می زند در حالی که به دست محروم ترین قشر کشور تولید می شود. فرش ما در دنیا بهترین است. آیا ما نمی توانستیم در یک یا چند صنعت دیگر در دنیا بهترین باشیم؟ قطعا" می توانستیم ولی هیچ وقت برای بهترین بودن برنامه نداشتیم. چه کسی باید این برنامه ریزی را انجام می داد؟ به نظر من برنامه ریزی را انجام می داد؟ به نظر من برنامه ریزان و کسانی که برنامه های توسعه کشور را طراحی و تدوین می کردند. بهترین طراحی های ساختمانی در عمارت نقش جهان و اطراف آن در اصفهان در ایران صورت گرفته، اگر تفکر 400 سال پیش خود را هم بهینه می کردیم و نوع امروزی طراحی و معماری آن را به اینها عرضه می کردیم. می توانستیم در این زمینه هم حرفی برای گفتن داشته باشیم. ما در هیچ چیزی خوب نیستیم در حالی که در همه چیز ادعا می کنیم، هستیم.

ما به لحاظ زیر ساخت های فناوری، توسعه چندانی نداشتیم. بنابراین هم در زمینه تولید فناوری و هم انتقال فناوری که خود می تواند به توسعه فناوری در داخل کشور کمک کند. باید بیش از پیش توجه کنیم .

 به عقیده شما تعامل تولید فناوری در داخل و انتقال فناوری از خارج باید چگونه باشد و اینکه ما چه کشورهایی را باید بعنوان مدل فنی و معنوی خود برای توسعه فناوری در نظر بگیریم؟ و ما اصولا" با کدام کشورها، مجاورت فنی و معنوی برای توسعه فناوری داریم؟

ببینید ما یکسری مسائل روبنایی و یکسری مسائل زیربنایی داریم. مسائل روبنایی ما تضاد با دنیای غرب است. این مسائل موجب شده به لحاظ اقتصادی خیلی از کشورها با ما در تضاد باشند و آنهایی هم که در ظاهر ادعا می کنند دوست ما هستند، هزاران مانع برای ورود شرایط مدرن و فناوری مدرن به ایران ایجاد می کنند. بخثی که ما داریم این است که ما باید حرف هایی بزنیم که جهانی باشد. من تزی به نام (Three-Centric ) مطرح کرده ایم به این معنا که ملت ها، دولت ها و شرکتها هستند که میتوانند آینده را تعریف و طراحی کنند. دراین تز، دولت فقط می تواند روبنای سالم برای مردم به وجود بیاورد و این روبنای سالم موجب میشود که افراد مختلف این حرکتهای صحیح را در داخل کشور انجام دهند. بعنوان مثال وضعیت ژئوپلیتیک ما در منطقه ای به گونه ای است که اکثر کشورهای منطقه ای با اینکه دوست ما هستند ولی از اینکه ما با دنیای غرب رابطه خوبی نداریم، بسیار لذت می برند، بنابراین ما فناوری را از طریق کشورهای اطراف باید وارد کشور کنیم که چند برابر قیمت و هزینه جهانی است. در زمینه مسائل زیربنایی، بسیاری از بسترهای زیربنایی باید ایجاد شود، چون ما این زیرساخت ها را نداریم. برای آوردن فناوری نوین به ایران، می توان استفاده کننده آن بود که ما از آن استفاده می کنیم و در واقع همه نوع فناوری نو و افکار مدرن در ایران وجود دارد ولی همه اینها مصرفی است و تولیدی نیست. بسیاری از گوشی هایی که امروزه در دست جوانان ایرانی است، در آمریکا ممکن است در دست قشر خاصی باشد در حالی که جوانان ایرانی این وسایل را با چند برابر قیمت جهانی تهیه و خریداری می کنند بنابراین نیاز، نیاز مدرنیته، بهترین ها و آخرین هاست اما ابزار کاری که موجب شود ما این محصولات را در کشورمان تولید کنیم نیست. باید ببینیم برای زیربنای جامعه خودمان چه کار می کنیم. زیربنای جامعه هیچ وقت نمی تواند غیر شفاف پیش برود اما اگر ادعا داشته باشیم، زیر ساخت های مورد نظر فراهم شود. راه حل این موضوع هم زیاد سخت نیست. ما در دنیا یا باید شفاف کار کنیم و در حلقه جهانی شدن قرار بگیریم که مصداق بارز آن پیوستن به WTO  است. باید بتوانیم شفاف کار کنیم. چرا شرکتهای ایرانی اکثرا" 2 دفتر دارند که یکی واقعی و دیگر غیر واقعی است؟ دفتر واقعی شان را هیچ کسی جز خودشان نمی بیند ولی دفتر غیر واقعی را دولت می بیند. حالا وقتی دفتر واقعی که معمولا" موفق نیست برای سرمایه گذار خارجی رد شود، بسیار دشوار است که آنها در شرکتهای ایرانی سرمایه گذاری کنند. اگر شرکتی ادعا کند که گردش مالی 10 میلیون دلاری دارد. باید ابتدا در دفاتر آن شرکت مشخص شود؛ برای اینکه اگر بخواهی با یک شرکت آلمانی یا آمریکایی کار کنی و Jointventure  بسازی و آن شرکت بخواهد تکنولوژی را بیاورد تا با شما کار کند. همه اینها به شفاف سازی نیاز دارد. حالا این امر چه زمانی اتفاق می افتد؟ زمانی اتفاق می افتد که رشد این شرکت بخواهد جهانی شود. هر شرکتی که من در ایران مشاوره می دهم، می بینم همه آنها می خواهند در خارج از کشور فروش داشته باشند و یا دفاتر و شرکت هایی مشترک با طرفهای خارجی بزنند. من می گویم دوستان، ابتدا باید این دو دفتر را از بین ببرید، سود و زیان را آنگونه که هست نشان دهید و مالیات خود را به دولت بپردازید. رشد فناوری و تکنولوژی شفافیت می خواهد. کاری که امروزه در ایران انجام می شود، شفافیت لازم را ندارد. مشکل دوم ما در بخش زیربنایی، جوانان ما هستند؛ ما هنوز جوانانی تربیت نکرده ایم که مثل هندی ها و چینی ها کار کنند. قشر متفکر و تحصیل کرده ما تنبل است به آن صورت علاقه ای به نوآوری ندارد. درست است که در جشنواره ها و نمایشگاههای مختلف بهترین آیده ها توسط جوانان ایرانی ارائه می شود اما آن کاری را که یک شرکت خارجی توقع دارد بیاید در ایران مشاهده کند، کمتر می توانیم در جامعه ایرانی پیدا کنیم. اگر ما می خواهیم جهانی شویم و به WTO بپیوندیم یک مهندس Soft Ware یا نرم افزار روزانه باید 10 ساعت کار کند. یک مهندس نرم افزار باید 8 صبح سرکارش حاضر شود و 7 شب همراه لپ تاپش به منزل برگردد. این رقابت، رقابتی است که در دنیا وجود دارد و افراد اینگونه به دنبال موضوعات رقابتی می گردند. بنابراین نیروی کاری که ما در دانشگاهها تربیت می کنیم. باید این فرهنگ کاری را در آنها قوی تر و قوی تر کنیم.       ما می بینیم کسانی که در همین جامعه ایران به سختی کار می کنند، می درخشند؛ چرا؟ چون دیگران کار نمی کنند ما جامعه خودمان را باید از این تنبلی فکری درآوریم.

پس چطور در اکثر نمایشگاهها و جشنواره ها و مسابقات بین المللی ایرانی ها مقام ها و رتبه های برتر را به خود اختصاص می دهند؟

شما به استثناها بعنوان کل نگاه می کنید. ما در رشته رباتیک یک تیم 5 نفره یا 10 نفره از جوانانی که روزی 15 ساعت کار می کنند، به مسابقات می فرستیم و می گوییم این نمونه ایرانی است. این به نظر من اشتباه است. وقتی صحبت از 30 میلیون نیروی فعال در جامعه ایرانی می کنیم باید این نیروی 30 میلیونی روزی 10 ساعت کار کند نه آن تعداد بسیار اندک که چه در مسابقات و چه خارج از این مسابقات فعال و توانمند هستند.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 18 اردیبهشت 1389  ساعت 10:01 PM نظرات 0 | لينک مطلب
محور : مقاله همت مضاعف و کار مضاعف


چرخه محبوب در مقابل چرخه معیوب یا دور حق در مقابل دور باطل؛ ظاهرا تناقضی در آن هست كه همان دادن فرصت اشتباه به مردم است!


چه چیزی افراد را دور هم جمع می‌كند؟


ساده‌ترین اما در عین حال صحیح‌ترین پاسخ این عبارت ساده «یك موضوع مشترك» است. در طبیعت، زنبورهای عسل و مورچه‌ها برای افزایش توانمندی خود كنار یكدیگر جمع می‌شوند و كندو و لانه می‌سازند. آب‌وخاك و هوای مناسب برای درختان، فضایی طبیعی چون جنگل را می‌سازد.

انسان‌ها هم حول موضوعی مشترك جمع می‌شوند و اجتماعات را ایجاد می‌كنند. تعریف اجتماع می‌تواند براساس اشتراك زمانی باشد؛ مثل پذیرفته‌شدگان در رشته روان‌شناسی دانشكده روان‌شناسی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی سال .7، این موضوع مشترك می‌تواند بسیار ساده باشد (مثل هموطنان) و می‌تواند مشكل باشد (مثل گروهی از زنان كه با عقاید مشترك به‌تدریج به سمت تشكیل گروه همیاران سلامت می‌روند).

همه ما به دلیل مشتركی در كنار هم زندگی می‌كنیم واجد موضوعات مشتركی هم هستیم. پیوستن هریك از ما براساس اشتراكات‌مان با دیگران موجب می‌شود كه در دسته‌ها و طبقات متفاوتی قرار بگیریم كه عضویت در آن برای توانایی‌های ما مسئولیت‌هایی را ایجاد می‌كند.

«من» در محله‌ای كه زندگی می‌كنم عضوی از آن اجتماع به حساب می‌آیم، بنابراین باید به پارك محله، مدرسه محله، مسجد و... توجه كنم و مثلا برای نظافت محله خود با كمك و مساعدت دیگر هم‌محلی‌ها و همسایگان كوشا باشم. ممكن است ضمن زندگی در آن محله، عضوی از كاركنان محل كار خود نیز باشم. مثلا در باشگاه ورزشی محله شركت كنم، یا عضو انجمن طرفداران حفظ محیط‌زیست محله هم باشم. اینان هر یك برای من مسئولیت‌هایی  را ایجاد می‌كند.

در ابتدا، ممكن است عضویت من در اجتماع محلی هدف‌ نباشد و براساس شاخص‌های دیگری مثل سطح درآمد، نزدیكی محل كار و... انتخاب شده باشد اما با این وجود آنچه در محله اتفاق می‌افتد بر من موثر است. و به عكس رفتارهای من بر محله‌ام تاثیر می‌گذارد.

اما این تاثیر و تاثر اساسا هدف‌مدار نیست (مگر آنكه آن را هدف‌مدار كنیم). برای آنكه این تاثیر و تاثر سودمند باشد بایستی فرایندی صورت پذیرد تا اولا هدف مشترك پیدا شود و ثانیا افراد در جهت دستیابی به این هدف وظایفی برعهده بگیرند. اگر این اتفاق نیفتد افراد در گروه‌های مختلف حداكثر به صورت مجمع‌الجزایری مستقل از یكدیگر عمل می‌كنند؛ شبیه انسانی كه اعضای متفاوت او مستقل عمل كنند.

مهم‌ترین مطلب، این نكته است كه بهترین راه دستیابی به هدف، تنها طی كردن فرایند ایجاد اجتماع كوچك و استفاده از استراتژی‌های ارتقا سلامت است.تا اینجا دانستیم كه اجتماع كوچك هدف‌مدار و اجتماع كوچك فرایندمدار چگونه به هم پیوند می‌خورند.

اجتماع كوچك مانند یك سیستم بایستی حد و مرز مشخصی داشته باشد؛ در عین حال كه نفوذپذیر است اما تعریفی از مرزهای خود خواهد داشت. در غیر این صورت یا آن‌قدر كوچك خواهد شد كه عضوی نخواهد داشت و در نتیجه به هدفی دست نخواهد یافت و یا آن‌قدر بزرگ می‌شود كه ارتباط اعضا در آن به پایین‌ترین سطح می‌رسد و امكان برگزاری محدود می‌شود. تبیین حد و مرز یك اجتماع كوچك به شیوه‌ای كه در زیر می‌آید میسر است.

هر اجتماع كوچك حول محوری را تشكیل می‌دهد (مثلا هدف). مناسب است دامنه تعریف این هدف، آن‌قدر جامع باشد كه رفتار متفاوت جوامع را در برگیرد. به طور مثال «پیشگیری از اعتیاد» یك هدف است؛ در عین حال «افزایش سرمایه اجتماعی» ‌و «افزایش ظرفیت جوامع» نیز هدف هستند.

محور مركزی اجتماع كوچك بایستی براساس سودمندی شكل گیرد؛ یعنی افراد تشكیل‌ دهنده اجتماع كوچك برای دستیابی به یك سود دور یكدیگر جمع می‌شوند و فعالیت‌های هم‌راستا انجام می‌دهند. تنها در این صورت است كه می‌توان از افراد خواست فعالیتی از خود نشان بدهند. دستیابی به این سود، هدف هر یك از افراد اجتماع است و دستیابی به هدف تعیین شده كلان در اجتماع كوچك، این سود را تامین می‌كند.

اجتماعات كوچك خود عضوی از اجتماعات دیگر هستند كه كمی بزرگ‌ترند؛ مثلا مدرسه عضوی از اجتماع محله است. در حالی كه خود نیز اجتماع كوچكی است. حال سؤال این است كه اعضای مدرسه چه كسانی هستند؟

پاسخ این است كه هر فرد یا گروهی كه از عضویت در آن سود ببرند؛ چیزی كه از آن به ذی‌نفعان تعبیر كرده‌ایم. لازمه ضرورت اجتماع كوچك شناسایی ذی‌نفعان است. اجتماع‌محوری یا محله‌محوری یكی از سه حوزه‌ای است كه از خود افراد همان اجتماع برای مشكلات موجود خود، كمك‌كننده و یاری‌رسان هستند.

دو مقوله دیگر با همین رویكرد در محیط تحصیل (آنچه در خصوص مدارس اشاره شد) و نیز محیط كار فعالیت می‌كنند. برنامه‌های اجتماع‌محور به عنوان رویكردی مدرن و پیشرو چندسالی است كه به بخشی اساسی در برنامه‌های پیشگیری از اعتیاد تبدیل شده است. رویكرد مشاركتی در برنامه‌‌ریزی، اجرا، نظارت و بازنگری برنامه‌های خرد و كلان چند دهه‌ای است كه در حوزه‌های گوناگون اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است.


اثربخشی این رویكرد در حوزه آسیب‌های اجتماعی توسط گروه‌های مختلف در مناطقی كه به اجرای آن اهتمام ورزیده‌اند به اثبات رسیده است. اما آنچه این رویكرد را به چالش اساسی می‌كشد زمان‌بر‌بودن و متاثر‌بودن بسیار فراوان آن از شرایط خاص جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی و به‌ویژه سیاسی است.

به همین دلیل طبیعی است كه انتظار موفقیت كامل این برنامه در اندك‌زمانی كه از اجرای آن در حوزه پیشگیری از اعتیاد می‌گذرد انتظاری دور از ذهن و غیر واقعی است. هرچند ارزیابی‌های عمومی حكایت از تاثیر مثبت این روش در ساختار كلی پیشگیری از آسیب‌ها دارد و براساس اعتقاد جدی طراحان و مجریان، این برنامه‌ها به اصول كار مشاركتی و اعتماد به مردم، صبوری و ابرام بر اجرای صحیح این برنامه در زمان مناسب تاثیر بی‌بدیل خود را بر وضعیت آسیب‌های اجتماعی خواهد گذاشت كه اساس اجرای این طرح ابتدا ورود كارشناسان مجری طرح است كه چگونه و از كجا بتوانند این طرح را به اجرا بگذارند.

دكتر حسن رفیعی عضو هیئت علمی دانشگاه علوم بهزیستی در این زمینه می‌گوید:

هنگامی كه كارشناس و متخصص برنامه‌های اجتماع‌محور، وارد این برنامه می‌شود، از یك‌سو خود را به عنوان كارشناس سلامت، اعتیاد، توسعه، روان‌شناسی، مددكاری و نیز صاحب‌نظر در این موضوع می‌داند، زیرا به چندوچون كار آشنایی دارد (این افراد مطالبی در این خصوص خوانده و آموزش‌هایی دیده‌اند و بنابر همین امر، اعتقاد دارند آنچه فكر می‌كنند درست است) و از سوی دیگر ماهیت برنامه اجتماع‌محور به گونه‌ای است كه باید مهارت گوش‌دادن به حرف‌های مردم را یاد گرفته باشد!

چون ممكن است مردم، مثل او فكر نكنند و حتی او را به عنوان یك كارشناس پذیرا نباشند یا اصولا راه و روش كارشناس بسیار متفاوت باشد! به طور قطع تناقض و حتی تعارضی برای كارشناس به وجود می‌آید كه دكتر رفیعی نیز آن را یك تناقض ظاهری و سطحی بیان می‌كند كه شامل 2 رویكرد اجتماع‌محور یا همان «مبتنی بر اجتماع» و مبتنی بر شواهد» است و كارشناس نمی‌داند كه آیا بایستی طبق مطالعات، منابع و خوانده‌های خود عمل كند یا طبق نظر


اجتماع، به عبارتی برای هر كس تا حدودی در موضوعی كه كاری انجام می‌دهد سررشته دارد، این تناقض برایش پیش می‌آید كه در بسیاری مواقع، امری طبیعی است و به طور قطع راه حلی برای این تناقض وجود دارد. در برنامه اجتماع محور یا جماعت محور كارشناس باتوجه به دانش و تخصص خود به عنوان یك منبع در خدمت اجتماع است؛ یعنی باید بداند كه تصمیم‌گیری‌ با اهالی اجتماع است. به طور مثال ما یك گروه پیشگیری اجتماع محور از اعتیاد را در یك محله راه می‌اندازیم و مردم را بسیج می‌كنیم.

كارشناس در مرحله اول گروه پیشگیری را از همان اهالی محل تشكیل می‌دهد و گروه به شناسایی مشكلات محله و سپس در مرحله دوم به اولویت‌بندی آنها می‌پردازد و برای مشكلات كه در اولویت، تشخیص داده شده‌اند، راهكارهایی نیز ارائه می‌شود. مثل جلب افراد به سمت درمان اعتیاد یا چگونگی برخورد با افراد توزیع‌كننده مواد در همان محل.

دكتر رفیعی، روان‌پزشك، با تاكید بر موارد بالا اشاره می‌كند: در همه این مراحل، كارشناس می‌تواند دانسته‌های خود را در اختیار مردم قرار دهد اما تصمیم‌گیری با مردم است، نه با كارشناس. مثلا می‌گوید كه برای نیاز‌سنجی باید پیمایش كرد، این سوال‌ها را باید پرسید، اینطور باید نمونه گرفت تا نمونه ما شناخته شود. یا برای اولویت‌بندی مشكلات این روش وجود دارد، یا از میان راه‌حل‌های مطرح شده، این راه‌حل این عوارض را دارد و آن یكی آن فواید را... .

كارشناس نباید به اتكای دانش خود نظراتی را به مردم تحمیل كند. دیكتاتوری‌ها، همیشه این‌طور شكل گرفته‌اند؛ یعنی كسی، معمولا با اعتقاد بر آنكه خود را مصلح مردم می‌داند، گفته «من» یك چیزهایی می‌دانم كه «مردم» نمی‌دانند و چون من می‌دانم و آنها نمی‌دانند پس اگر مخالف هم باشند حرف من است كه باید پیش برود! و از آنجایی كه اعتقاد به پیشبرد حرف‌اش دارد متوسل به سركوب می‌شود.

بعضا گاهی حرف‌هایی هم درست هستند اما وقتی فرصت اشتباه گرفتن از مردم گرفته می‌شود قدرت تصمیم‌گیری آنان به تدریج تضعیف شده و در عین حال نیاز به ضرورت دیكتاتوری به ظاهر دانشمند و متخصص را بیشتر می‌كند و موجب تقویت اقتدار دیكتاتوری می‌شود و این یعنی یك دور باطل. ظاهرا كارشناس بایستی آموخته‌هایی را ارائه دهد كه در حد انتظارات آنان باشد و نحوه ارائه انتقال این آموخته‌ها بسیار مهم به نظر می‌آید. اما نكته اینجاست كه آیا چون او آموخته‌، پس می‌تواند تصمیم‌گیرنده، جهت‌دهنده و برنامه‌ریز باشد؟

از آنجا كه دكتر رفیعی با این نظر موافق نیست اما تاكید دارد كه شاید به نظر برسد این دور در اجتماع محور به گونه دیگری اتفاق می‌افتد كه در برنامه اجتماع محور درست عكس این چرخه كه به آن اقتدار افزایی یا (empowerment) می‌گویند رخ می‌دهد.


یعنی چرخه محبوب در مقابل چرخه معیوب یا دور حق در مقابل دور باطل.


روح برنامه اجتماع محور، دموكراسی مشاركتی است كه تاكنون عمیق‌ترین شكل شناخته شده دموكراسی است.

كارشناس باید یاد بگیرد و این نكته بسیار مهم است كه او تصمیم‌گیرنده نیست و فقط وظیفه دارد دانش خود را در اختیار اهالی محله بگذارد و این انتظار را داشته باشد كه امكان دارد حرف او را بپذیرند یا نپذیرند. البته مردم اگر به صداقت و دانش تخصصی او اعتماد پیدا كنند بی‌شك نظراتش را پذیرا خواهند شد؛ هرچند نه صددرصد. كارشناس باید این شاخص ظاهری كه بدان اشاره شد را به نفع رویكرد اجتماع محور حل كند و این به معنای نفی مطلق رویكرد مبتنی بر شواهد نیست بلكه به معنای این است كه شواهد و دانش تخصصی باید در خدمت اجتماع قرار بگیرد چون مردم خود، تصمیم‌گیرنده و عمل‌كننده هستند.

وقتی مردم غیر متخصص تصمیم‌ گیرنده هستند، همیشه تصمیمات آنان می‌تواند محل شك و تردید باشد. از این نظر كه دانش آنان متضمن، اجرای طرح خواهد بود، آیا مهارت لازم را به خرج می‌دهند آیا از دانش و اطلاعات لازم برای گرفتن تصمیمات برخوردارند و آیا مهارت كافی را دارند و به پیامدهایش فكر كرده‌اند؟

با اشتباهات آنان چه باید كرد؟ دكتر رفیعی در این زمینه اذعان دارد كه ظاهر قضیه این طور به نظر می‌رسد اما واقعیت این است كه اصل اساسی در رویكرد اجتماع محور آن است كه مردم حق دارند اشتباه كنند و از رهگذر همین اشتباهات است كه تجربه شكل می‌گیرد و مردم حافظه تاریخی پیدا می‌كنند و یاد می‌گیرند كه نتیجه اعمالشان و حتی نتیجه بی‌توجهی به شواهد چه خواهد شد. بنابراین یك فرهنگ به صورت یك سرمایه در بین اهالی شكل می‌گیرد كه در دراز مدت، همواره تولید ثروت می‌كند و در برابر تحولات جمعیتی و اجتماعی هم تا حدودی مقاوم است.

این همان چیزی است كه به آن می‌گوییم اقتدار افزایی. حال اگر با اصالت دادن به شواهد، رای اجتماع «وتو» شود و در كوتاه‌مدت اثرش خوب است اما در دراز مدت تاثیری را كه انتظار داشتیم نمی‌بینیم چون اقتدار افزایی صورت نگرفته است. پس اگر قرار است اجتماع محور یا محله محوری شكل بگیرد اول از هر چیز بایستی عدم تمركز را پذیرفت و دولت و بخش‌های تابعه، نیز باید این عدم تمركز را باتوجه به اقتضاهای دیگر آن بپذیرند. به عبارت ساده‌تر بعضی از اختیارات را از خود سلب كرده و آن را به محله‌ها یعنی سازمان‌های محله محور بسپارند، آنگاه در سطح اجتماعات وظایف خود را ساماندهی كنند.

این دموكراسی در سطح خرد یا میانه همان دموكراسی مشاركتی است. اگر بخواهیم یك افق یا چشم‌اندازی را ترسیم كنیم در این چشم‌انداز‌ نهاد دولت كوچك شده و وظایف‌اش محدود به ارتباطات خارجی می‌شود و بسیاری از وظایف داخلی به اجتماع‌هایی محول می‌شود كه برای كیفیت زندگی خود تصمیماتی را با هم به مشاركت گذاشته و به اجرا در می‌آورند.

در برنامه‌های اجتماع محور، متخصص، وظیفه‌اش این است كه حرف خود را طوری به گوش مردم برساند كه روی تصمیم آنها تاثیر بگذارد و اگر مردم حرف او را نفهمیدند نگوید مردم نفهمیده‌اند، بلكه بگوید من هم نابلدم، من نتوانستم مردم را بشناسم، من مهارت‌هایی را ندارم تا آنها را خوب بیان كنم.


این برنامه هیچ نوع تكنولوژی‌ خاصی ندارد و تمام آنچه تاكنون گفته شد در دور دست‌ این است به شرط آنكه فرض‌های مرگبار نداشته باشیم! فرض‌های مرگبار این است كه اوضاع همیشه به این صورت است و هیچ‌وقت درست نمی‌شود و در آخر اینكه این فقط ما مردم هستیم كه چون مشاركت نمی‌كنیم لزوما مشاركتی هم صورت نمی‌گیرد و این نوع تفكر موجب شده فاصله بین مردم و مسئولان بیشتر شود.

شاید چون ما اصول مشاركت را نمی‌دانیم. نمی‌دانیم از كجا شروع كنیم، از همین‌رو از وضع خود و محله‌مان گله و شكایت می‌كنیم. شاید باورمان بر این است كه فكر می‌كنیم ما را به مشاركت نمی‌گیرند و انگار باید از ما دعوت شود!

دكتر رفیعی، استاد دانشگاه و محقق عقیده دارد. مردمی كه دائم از وضع خود شاكی‌ هستند: -حتی شاكی از نبود مشاركت- اینان بسیار مستعد مشاركت هستند! گرچه شاید برایشان غیرقابل تصور باشد فرد وقتی در پارك محله خود قدم می‌زند و از تاریكی و نبود لامپ روشنایی در آن پارك شاكی می‌شود خوب است كه نظر دهد. حتی نمی‌دانیم كه اگر به 137 زنگ بزنیم در واقع به نوعی نظر داده‌ایم و این یعنی اینكه به مردم فضا داده شده و این همان ارتباط با نهادهاست.


این ارتباط، امكان كمتر غر زدن را فراهم می‌سازد و این عادت غر زدن به یكدیگر موجب می‌شود كه موتوری كه مدت‌ها خاموش بوده با وجود این تلاش‌ها آن را روشن كند. توقع بیشتر مردم ما را به امكان بیشتر مشاركت نزدیك‌تر می‌كند. این مرحله‌ای از وجود یك چرخه معیوب است كه فاصله بین مردم و اجراكنندگان را به وجود می‌آورد.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 18 اردیبهشت 1389  ساعت 10:01 PM نظرات 0 | لينک مطلب
محور : مقاله همت مضاعف و کار مضاعف

 
برای هرچیزی تعریف خودش را دارد و گاه با تعریف‌هایش دیگران را متعجب می‌کند برای مثال همین دیروز رضا از مادر که داشت حیاط را جارو می‌زد پرسید: «مامان! زندگی یعنی چه؟» و مادر که سال‌ها بود بی‌خیال از معنای زندگی؛ زندگی می‌کرد و زندگی چهار نفر دیگر را می‌چرخاند گفت: «یعنی صبح و شب». پسر بچه توپ پلاستیکی‌اش را بالا انداخت و دوباره پرسید: «بعد از صبح و شب چی؟» مادر که حواسش بیشتر به گرد و خاک‌های حیاط بود تا سوال پسربچه بدون اینکه سرش را بالا بگیرد جواب داد: «یعنی صبح بلند می‌شوی صبحانه می‌خوری، اتاقت را جمع می‌کنی، کار می‌کنی، تا ظهر، بعد ناهار می‌خوری، بعد شام» پسربچه که نزدیک‌تر به مادر شده بود دستش را جلوی صورت او گرفت و گفت:‌ «یعنی ما هم مانند این‌هاییم؟» مادر سرش را بالا گرفت کف دست پسر بچه‌ای مورچه‌ای فکر فرار بود...
شاید شما هم اگر کمی به حرف‌ها و رفتار کودکانتان فکر کنید می‌بینید که دنیای آنها هم مانند رضا پر است از سوال‌های عجیب و غریب و باورنکردنی که شنیدنش از زبان پسربچه یا دختری 5 تا 6 ساله می‌تواند شما را سر جای خودتان میخکوب کند. سوال‌هایی که جواب دادن به آنها برای شما نه تنها سخت که گاه غیرممکن است، سوال‌هایی که شما هم روزگاری بسیاری از آنها را در ذهن داشتید. اما امروز چه؟ به دنیای بی‌سوال خود عادت کرد‌ه‌اید و این به دلیل یافتن جواب‌ها نیست بلکه تنها دلیلش گم شدن سوال‌ها و کم‌رنگ شدن شگفتی‌های دنیا در مقابل چشم شما است. در حالی که زنده بودن به سوال کردن و دنبال جواب گشتن است و بخش اصلی از این زندگی در مدرسه رقم می‌خورد. مدرسه‌ای که می‌تواند به سوال‌های شما جواب دهد یا سوال‌های شما را بی‌جواب بگذارد و بگذرد و یا حتی آنها را سرکوب کند و شما را تبدیل به آدمی کند خلاق یا فردی با ذهنی مرده که با جواب‌های تکراری دیگران قانع می‌شود. در دنیای امروز به‌خصوص در جوامع پیشرفته مهم‌ترین نوع آموزش، آموزشی است که خلاقیت را رشد می‌دهد نه آموزشی که همه چیز را به دانش‌آموز دیکته کند. چرا که از بین بردن خلاقیت و بستن راه رشد آن، یعنی ساکن شدن و متوقف‌ ماندن رشد و پیشرفت یک جامعه چرا که ذهن‌های پویای آن به جای آنکه فعالیت کنند ساکن شده‌اند و به جای پیشرفت مدام درجا می‌زنند و یا پس می‌روند. در حالی که پی بردن به اهمیت خلاقیت و رشد آن می‌تواند به چرخ توسعه یک کشور، یک فرهنگ و یک جامعه آنچنان سرعتی بخشد که با هیچ چیز دیگری قابل قیاس نیست.
معلم خلاق، دانش‌آموز خلاق

اما اولین گام در راه پیشرفت یک جامعه آن هم از طریق رشد خلاقیت کودکان و دانش‌آموزان احتیاج به هیچ منبع مادی ندارد و بیش از آن نیازمند وقت گذاشتن و صرف انرژی برای پاسخ دادن به سوال‌هایی است که از ذهن کنجکاو کودکان و دانش‌آموزان برمی‌خیزد. هرچه‌قدر شما به‌عنوان یک آموزگار یا حتی والدین برای سوال‌های غیرمعمول و تازه دانش‌آموز یا کودک‌تان بیشتر ارزش قایل شوید او را بیشتر تشویق می‌کنید تا دنیا را با نگاهی تیزبین‌تر نگاه کند؛ نگاهی تازه که تنها با آن می‌توان برای سوال‌های بی‌جواب، جوابی پیدا کرد و این اولین قدم شما برای میدان دادن به خلاقیت است. همان‌قدر که جواب‌های تازه ما را به شگفت می‌آورد سوال‌های تازه هم می‌تواند به ذهن خسته و تکراری دانش‌آموزان و حتی خود ما تلنگر بزند. راز موفقیت یک آموزگار موفق، خلاقیت او است در پیدا کردن راه‌های بدیع برای آموزش و مطرح کردن سوال‌هایی که خستگی را از جو کلاس می‌گیرد و ذهن بچه‌ها را به خود مشغول می‌کند. دارا بودن این ویژگی در معلم‌های ابتدایی بسیار بیش از معلم‌های رده‌های دیگر مهم و حیاتی است چرا که دانش‌آموزان در این رده در حال به‌دست آوردن اولین تجربیات از مدرسه هستند. در اینجا اگر معلم از آنها تنها جواب‌های خشک و خالی کتاب‌ها را بخواهد و راه را روی هر جواب دیگری ببندد اولین ضربه را به ذهن آماده یادگیری آنها وارد کرده است. درحالی که پیدا کردن راهی تازه برای آموزش، استفاده از وسایل کمک آموزشی و تغییر فضای خالی کلاس ولو با یک گلدان گل می‌تواند شوق آموختن و خلاقیت به خرج دادن را در کودکان دوچندان کند. نقاشی مفاهیمی که آموخته‌اند، درست کردن کاردستی برای مفاهیم درسی و حتی آوردن کتاب تازه‌ای به کلاس و خلاصه‌گویی و خلاصه‌نویسی آخرین داستانی که خوانده‌اند می‌تواند ذهن آنها را نسبت به مفهوم خشک آموزش تغییر دهد. با این کار شما می‌توانید از خود دانش‌آموز برای تغییر درست مسیرهای آموزشی هم استفاد کنید.

دانش‌آموزانی متفاوت

همه ما باید شبیه یکدیگر باشیم، باید شبیه یکدیگر فکر کنیم و شبیه به هم رفتار کنیم و این اولین اشتباهی است که در ذهن یک آموزگار یا پدر و مادر دانش‌آموز شکل می‌گیرد. تفاوت‌های ما نشان از خلاقیت ما است. به نقاشی‌های دانش‌آموزان‌تان نگاه کنید. اگر همه آنها در دفتر خود یک کوزه سفالی کشیده‌اند عین همان چیزی که شما بر تخته کلاس کشیده‌اید این یعنی خطر! یعنی بچه‌های کلاس شما از ذهن و فکر خود استفاده نمی‌کنند و با چشم و گوش بسته پشت نیمکت‌ها نشسته‌اند. چیزی که متاسفانه برخی از معلم‌ها از دانش‌آموزان به اشتباه می‌خواهند. به تمام آن چیزهایی که گفتیم اضافه کنید یک معلم خلاق که برای خلاقیت دانش‌آموزانش ارزش قایل است. هیچ‌گاه به آنها دانسته‌های خود را تحمیل نمی‌کند، برای فعالیت و بازی در میان سبک‌های آموزشی همیشه فضایی قایل است، به کتاب‌های درسی بسنده نمی‌کند، برای حرف‌های تازه ارزش‌ و اهمیت قایل است و مهم‌تر از همه خود را از دانش تازه بی‌بهره نمی‌کند. بیان اسطوره‌های قدیمی، خواندن شعر و راه انداختن بحث در میان دانش‌آموزان از جمله کارهایی است که یک معلم خلاق از آنها غافل نیست.

مشق‌های زیادی

از صبح تا ساعت یک ربع به یک، مدرسه می‌رود تا به خانه می‌رسد ساعت نزدیک 3 بعدازظهر است تا استراحت می‌کند 5 می‌شود و اگر زود بجنبد تا 11 شب باید بخواند و بنویسید برای فردا!
و این برنامه خیلی از دانش‌آموزانی است که به خیال خود و البته به خیال والدین‌شان به مدرسه‌های معتبر می‌روند در حالی که تکالیف درسی اگر به مقدار لازم و ضروری نباشد تمام فکر و انرژی و توان او را می‌گیرد بدون اینکه برای او انگیزه‌ای ایجاد کند برای فکر کردن، استفاده از کتاب‌های حل‌المسایل و بیزاری و بی‌میلی به مدرسه خود نتیجه این روش غلط است که باب شده است. در حالی که با در نظر گرفتن توان و دقت دانش‌آموزان می‌توان آنها را هر روز با تجربه‌ای جدید به خانه فرستاد و یا از خانه راهی مدرسه کرد.

خلاقیت در خانه

خلاقیت را نمی‌توان با فشار به وجود آورد، خلاقیت را نمی‌توان با فشار از بین برد، بلکه می‌توان چراغ فعالیت را بالا کشید تا نور اطرافمان بیشتر شود و این تنها در دست مدرسه و معلم نیست هرچند آنها در این راه وظیفه‌ای بسیار سنگین بر عهده دارند. اما واقعیت این است که دانش‌آموزان تنها 6 تا 8 ساعت از روز دانش‌آموز هستند و بقیه روز را کودک، خواهر یا برادر ما هستند که وقت خودشان را در کنار و در خانه می‌گذرانند. از ما سوال می‌پرسند و برخورد ما است که آنها را تشویق به پرسیدن سوال بعدی می‌کند، رفتار ما این است که به آنها این موقعیت را می‌دهد تا از رویاها و اندیشه‌هایشان بگویند، رفتار ما است که به آنها این اعتماد به نفس را می‌دهد تا در راه تجلی رویاهایشان گام بردارند یا آنها را به فراموشی بسپرند. انتظار نمره بالا داشتن و مدام این انتظار را به آنها گوشزد کردن تنها از آنها افرادی می‌سازد که درس را نه برای یادگیری و با لذت آموختن می‌خوانند که تنها درس را برای نمره می‌خوانند و با به دست آوردن نمره به فراموشی می‌پرسند.

دیوار کج
نمی‌توان انتظار داشت روشی نادرست را برای تدریس انتخاب کرد و در پایان راه این روش نادرست انیشتن و رازی تحویل گرفت. صرف انرژی و وقت برای پرورش آدم‌های خلاق هم وظیفه سیستم آموزشی است و هم پدر و مادرهایی که آینده‌ای روشن را برای فرزندانشان انتظار می‌کشند؛ فرزندانی که زندگی‌شان تنها تکرار مکررات نیست و هر روز برای آنها ارمغانی تازه به همراه می‌آورد.
رازهای آموزش خلاقانه در مدرسه


1 - دوری از روش‌های تدریس سنتی که زمان‌‌ آنها گذشته است
2- اعتقاد مسوولان آموزشی به مفهوم و اهمیت خلاقیت
3- ایجاد امکانات لازم برای انجام فعالیت‌های خلاق
4- رفع مبانی آموزشی نادرست از فضای مدرسه گرفته تا محتوای کتاب‌ها
5- هدف قرار ندادن نمره
6- پذیرفتن ایده‌های جدید
7- اجتناب از تکالیف درسی بیش از اندازه
8- به تمسخر نگرفتن ایده‌های جدید



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 18 اردیبهشت 1389  ساعت 10:01 PM نظرات 0 | لينک مطلب
محور : مقاله همت مضاعف و کار مضاعف

تکنیکهای خلاقیت و ایده یابی (چطور به ایده ها دست پیدا کنیم؟)

خلاقیت در مرزهای تاریکی متولد می شود. در انتهای بن بستها و در آنجا که به نظر می رسد راه دیگری نیست. در واقع نوآوری و خلاقیت آنجا شکوفا می شود که راههای کهنه و قدیمی پاسخگوی نیاز فعلی یا خواسته موجود نیست یا براورده شدن ان به زمان و صرف هزینه زیادی محتاج است. کارشناسان خلاقیت معتقدند «برآورده شدن مناسب نیازها شرط لازم برای به وجود آمدن آمال و آرزوهاست. به عنوان مثال یک فرد گرسنه و آواره هرگز به فکر پرواز بر فراز کوه‌ها نخواهد افتاد. بسیاری نیز معتقدند که خلاقیت در نیاز متولد می‌شود همان گونه که بسیاری از اختراعات بزرگ نه محصول تعریف مشکلی خاص بلکه برای برآورن نیازی خاص به وجود آمده‌اند. »

 بپرس « دیگه چی؟»


برای گذر گام به گام از تاریکی و ساختن جاده های تازه برای عبور در انتهای راههای قدیمی (در حوزه نیازهای زمینی بشر) تفکر خلاق تکنیکهایی ارائه می کند که با راهبرد ذهن و افزایش کارایی ان منجر به بروز خلاقیت و افزایش ایده های نو می شود. متفکران معتقدند یکی از خصوصیات بارز افراد خلاق، آن است که توانایی "نوع دیگر دیدن"، در آنها زنده و فعال است. منظور از "نوع دیگر دیدن" این است که تنها به یک حالت، به یک تعریف و یک تعبیر از رویدادها اکتفا نکرد و از خود پرسید که غیر از این، چه تعبیر دیگری می‌تواند برای این رویداد خاص وجود داشته باشد. تکنیکی وجود دارد که فرایند اخیر را در انسان فعال می‌سازد. این تکنیک ساده، پرسیدن یک سؤال از خود، در هنگام مواجهه با مسائل و موضوعات است. این سؤال حرکت‌دهنده در جهت توسعه نگاه انسان، سؤال "دیگه چی؟" است که موتور تفکر خلاق فرد را روشن می کند و از این طریق شخص، خود را وادار می‌سازد که به دنبال برداشت‌ها و تعابیر دیگری از موضوع برود و به یک تعبیر، بسنده نکند.هر چه در مورد یک موضوع، تعداد تکرار این سؤال، بیشتر باشد، دستاورد آن بیشتر خواهد بود. این دستاورد، دستیابی به ایده‌های هرچه بیشتر است. البته این امر، اسبابی دارد که از اصلی‌ترین آنها، پرهیز از تعجیل برای به پایان رساندن حل مسئله است. باید به خود، زمان کافی جهت دستیابی به راه حل‌های هر چه بیشتر را داد، حوصله داشت و تمام توان خود را دراین راستا به کار گرفت. در ادامه و بر اساس بررسی تکنیکها و روشهای مختلفی که متفکران شاخص تفکر خلاق ارائه کرده اند به برخی دیگر از تکنیکها در قسمت دوم این مقاله می پردازیم. پیش از طرح سایر تکنیکها به یک پیش نیاز اشاره می کنیم که لازم است در موضوع تفکر خلاق و روش طوفان ذهنی به ان توجه داشته باشیم.

 زود قضاوت نکن

به تعویق انداختن قضاوت یک پیش نیاز مهم در استفاده از تکنیک های ایده یابی است. تا مدتها عقیده بر آن بود که مرحلۀ ایده یابی حل خلاق مسائل را به شانس واگذار کنند. اکنون روشن شده است که می توان به طور سنجیده و با برنامه، ایجاد ایده را توسط اصولی افزایش داد. یکی از این اصول " به تعویق انداختن قضاوت" است. در طی جلسات یورش فکری و تقریبا در زمان مشابه، با به تعویق انداختن قضاوت، و تا دستیابی به سرنخهای کافی برای حل یک موضوع، می توان تعداد ایده های خوب مطرح شده را تا دو برابر افزایش داد. انسان در ایده یابی، بر حسب غریزه، به قضاوت زودرس گرایش دارد، با وجود این در مواردی دیگر قضاوت را به تعویق می اندازد. هنگامی که برای یافتن یک لغت مترادف مناسب در فرهنگ لغات به جستجو می پردازد، در لغت اول، دوم یا سوم توقف نمی کند، لیکن مجموعه تمام لغات را مشاهده می کند و سپس، قضاوت و ارزیابی را انجام می دهد که در این مورد روش صحیحی است زیرا فرهنگ لغات، فهرست آماده ای در دسترس ماست. برای برخی از مسائل دیگر نیز صورت آماده ای در دست داریم. هنگامی که به مسئله انتخاب کاغذ دیواری مناسب برای اطاق نشیمن خود بر می خوریم، به مغازۀ تزیینات منزل مراجعه می کنیم و با مرور در کاتالوگ کاغذهای دیواری، پس از بررسی انواع موجود- که مرحله تصوری را پشت سر می گذارد- قضاوت می نماییم و تصمیم می گیریم. بنابراین در تمام مواردی که برای تامین نیازها، صورت و فهرستی وجود دارد به همین ترتیب عمل می کنیم. لیکن در بیشتر مسائل، صورت و فهرست آماده ای وجود ندارد. لذا باید خود صورتی از راه های مختلف را خلق کنیم.


چندین پروژه تحقیقاتی، اهمیت اصل تعویق قضاوت را مورد تایید قرار داده اند. به عنوان مثال دکتر" مدو" و " دکتر پارنر" ( استادان دانشگاه بوفالو و متخصصان امر خلاقیت) در یک مطالعه به همراه جمعی، مسئله ای را یورش فکری نمودند. در حالی که گروه دیگری از ایده جویان با همان تعداد شرکت کننده به طور انفرادی همان مسئله را به روش معمول- یعنی بدون تعویق قضاوت در هنگام ایده یابی- مورد بررسی قرار دادند. نتیجۀ مطالعات نشان داد که در مدت زمانی مساوی، گروه اول، ۷۵ درصد بیش از گروه دوم ایده های خوب ایجاد کرده است. همین بررسی ها در مورد ایده جویی به صورت فردی نیز انجام شد، و نشان داد هنگامی که ایده جویان فردی، اصل تعویق قضاوت را رعایت می نمایند به طور مرتب دو برابر زمانی که اجازه می دهند قضاوت به طور همزمان دخالت کند، ایده های خوب ایجاد شده است.

تعویق قضاوت، موضع گیری قدرتمندی است که بر اساس آن، حصول ایده های خوب در مدت زمان مساوی ( نسبت به همان عمل، بدون تعویق قضاوت) را به طور چشم گیری افزایش می دهد. این موضع گیری از شروط اساسیِ جلسات ایده یابی ( به ویژه به روش یورش فکری)، است و از دیدگاهی دیگر می توان گفت: روش کاربردی استفاده از تعویق قضاوت در زمان ایده یابی، در جلسات یورش فکری است.


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 18 اردیبهشت 1389  ساعت 10:01 PM نظرات 0 | لينک مطلب
محور : مقاله همت مضاعف و کار مضاعف
تفکر خلاق راهی است میانبر به سوی نوآوری و شکوفایی. برخی فاکتورهای تعیین‌کننده برای دستیابی به تفکر خلاق و جود دارند که می‌توان از آنها به عنوان ابزارهای نوآوری یاد کرد. شناخت و به کارگیری این ابزارها در مسیر تولید نوآوری و ایجاد بستری برای شکوفایی یکی از گامهای اساسی محسوب می شود. در ادامه و به شکل فهرست وار از دیدگاههای مختلف به برخی از این ابزارها اشاره می کنیم. از نظر برخی متخصصان این ابزارها عبارتند از:
۱) اراده
۲) اعتماد به نفس
۳) کمیت
۴) شبیه‌سازی
۵) استمداد از دیگران
۶) مجاورت/ تشابه/ تباین
۷) تغییر دادن
۸) فعالیتهای جنبی و . . . این عوامل راه‌کارهایی برای آموزش نوآوری و تفکر خلاق ارائه می‌دهند.

گیلفورد، دانشمند آمریکایی با استفاده از روش های پیشرفتة آماری و کامپیوتر دریافت که قوای فکری انسان را می‌توان به ۱۵۰ عامل مجزا تقسیم کرد، که هر یک از این عوامل به تنهایی قابل اندازه گیری است. به نظر او برخی از این ویژگی ها به طور مستقیم در ظهور خلاقیت اثر گذارند، از جمله:


۱) روان بودن جریان فکر
۲) انعطاف پذیری قوای فکری
۳) اصالت اندیشه
۴) قدرت تصمیم گیری


اسبورن، مطرح کنندة روش یورش فکری، عوامل مؤثر بر بروز خلاقیت را چنین بر شمرده است:
۱) عادات پیشین مانع حل مسائل‌اند
۲) دلسرد کردن خود، یک عامل بازدارنده است
۳) کم‌رویی مانع خلق ایده‌هاست
۴) تشویق، ایده‌یابی را پرورش می‌دهد
۵) نزدیکان، بهترین مشوق هستند
۶) کوشش، یک عامل بسیار مهم در تجلی خلاقیت است.

قبلا اشاره کردیم که فرآیند خلاقیت معمولا از چهار بخش عمده تشکیل می شود:
▪ آماده سازی و تدارک: جایی که بیشتر کار انجام شده است.
▪ تفکر و فعالیت مغزی: جاییکه مسئله را با ضمیر ناخودآگاه خود حل می کنید.
▪ واقعی سازی: که در آن ایده یا ایده ها به سمت شما می آیند.
▪ بکاربستن: که در آن ایده خود را در محیط خارج بکار می بندید.


از آن جهت که جمع آوری اطلاعات و نیز پرسیدن سوالات مناسب در مرحله اول انجام می شود لذا در این بین آماده سازی و تدارک مهمترین قسمت می باشد. موفقیت شما در زندگی با توجه به کمیت ایده هایی که می دهید تعیین می شود و کیفیت در مرحله دوم قرار دارد. زیرا اگر تعداد ایده های شما زیاد باشد، حداقل یک یا چند ایده شما را به موفقیت خواهند رساند. برای ساختن ماهیچه های خلاقیت خود باید با پرسش های متمرکز شده شروع کنید. ما می خواهیم چه کاری بکنیم؟ چگونه می توانیم انجام دهیم؟ فرضیات چیست؟ اگر فرضیاتمان اشتباه باشد چه می شود؟


همه بهبود ها با پرسش هایی در مورد شرایط فعلی آغاز می شود. پرسیدن سوالهای متمرکز شده هنر اصلی فرد خلاق است.
قدم بعدی آن است که اشتیاق کافی برای مواجه با پاسخ های گوناگون را داشته باشید.
راه دیگر برای پرورش عضلات خلاقیت شما آن است که آن چیزی را که می خواهید به عنوان هدف خود مشخص کنید. در این حال شما برای رسیدن به هدف خود ایده های مختلفی را تولید می کنید. توصیه حضرت علی (ع) در این مورد جالب توجه است. ایشان می فرمایند: « بخاطر بسپار! اگر ندانی به کجا می‌روی ، مطمئن باش ، به هیچ جایی نخواهی رسید.»


راه سوم برای پرورش عضلات خلاقیت شما بیان مشکلات است. " سه مشکل بزرگ که هم اکنون با آن روبرو هستم چیست؟"‌ در کمتر از ۳۰ ثانیه جوابی برای این سوال بنویسید. وقتی شما در کمتر از ۳۰ ثانیه به این سوال پاسخ می دهید، ضمیر نا خودآگاه شما مشکلات تصادفی شما را بر اساس اهمیت رتبه بندی کرده و سه مشکل مهمتر را بصورت انتخاب می کند. بعد از تعیین این سه مشکل از خود بپرسید " بدترین نتیجه ممکن حاصل از این مشکل چه چیز می تواند باشد؟" سپس از خود بپرسید " هم اکنون برای کاهش دادن اثر این مشکل چه کاری می توانم انجام دهم؟"

بنابراین یک عامل کلیدی برای موفقیت شفافیت است. تفکر مبهم منجر به پاسخهای مبهم میشود و تنها تفکر شفاف منجر به پاسخ های شفاف می شود.


عامل کلیدی دوم تمرکز است. همه چیز را کنار بگذارید و تنها بر روی مسئله ای که مد نظر است تمرکز و فکر کنید.


عامل سوم فکر باز است. اغلب افراد برای رسیدن از مسئله ای به مسئله دیگر اغلب یک راه ثابت را می پیمایند. افراد خلاق سعی می کنند در این مسیر بسیار منعطف باشند. اغلب افراد فکر می کنند تنها یک راه برای رسیدن به یک نتیجه وجود دارد ولی افراد خلاق سعی می کنند راه حلهای مختلف را امتحان کنند.
بین شما و هدفتان مشکلات زیادی است که باید حل شود. معمولا برای سنجیدن سرعت حل مسئله می توان نقاط کنترلی را تعیین کرد و با رسیدن به هر یک از این نقاط و حل هر مشکل سرعت رسیدن به هدف را ارزیابی کرد.


همیشه به یاد داشته باشید شما یک نابغه هستید و با پتانسیل خلاقیت استثنایی متولد شده اید. ولی قابلیت خلاقیت پنهان است که همانند عضلات با استفاده کردن رشد می کنند.


کارهای کمی است که شما می توانید انجام دهید و اثر مثبت زیادی در زندگیتان داشته باشید. و شما می توانید اگر فکر کنید که می توانید. پس
« بزرگ فکر کن، کوچک عمل کن، همین حالا شروع کن.»


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در شنبه 18 اردیبهشت 1389  ساعت 10:01 PM نظرات 0 | لينک مطلب