« و لا تسرفو لا عیب المسرفین » « اسراف نکنید چرا که خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد » ( انعام / 141) ---------- (امام علي(ع): الطاعه همه الأکياس، المعصيه همه الأرجاس؛ فرمانبري از خداوند همت زيرکان است. نا فرماني از خدا همت پليدان است. )



فرهنگ غني كار و تلاش و همت



بهره گيري هوشمندانه از ظرافت‌ها و ارزش‌هاي فرهنگ عمومي جامعه كه ريشه‌اي عميق و دراز در فرهنگ مردم دارد، استفاده از اين موقعيت طلايي مي تواند روزنه و دريچه‌اي به سوي جامعه‌اي پويا و پيشرفته را در پيش روي ما قرار دهد. اگر نگاهي به فرهنگ عمومي جامعه ما از دير باز داشته باشيم .
كار، تلاش و همت، هم‌واره درميان ايرانيان ازايران باستان گرفته تا به حال از جايگاه ويژه و والايي برخوردار بوده است. وجودتمدن بزرگ ايران با سبقه‌اي طولاني و با غناي بسيار بالاي فرهنگي، تاريخي و علميحكايت از كار و تلاش اجداد و گذشتگان پر افتخار اين مرزو بوم دارد. قائل شدن جايگاهويژه براي اين امر مهم حيات بشري موجب شده‌است تا فرهنگ كار و همت بلند مردان وزنان ايران زمين، خميرمايه بسياري از عناصر ادبي همچون شعر، ضرب المثل و حكايت و... بزرگان علم و ادب و حكمت ميهن عزيز ما از دوران گذشته تا به حال گردد و بسياري ازگفتارهاي ادبي به كار رفته نشان و نماد شأن و جايگاه ويژه كار و همت بوده است:
الف- در ارتباط با همت
همت بلند دار كه مردان روزگار
از همت بلند بهجايي رسيده اند
مرغ را پر مي‌برد تا آشيان
پر مردم همت است اين را بدان (مولانا)
مرد همت نه مرد تهمت باش
چو پيمبر نه‌اي زامت باش (ناصر خسرو)
هر كه همت او از دنيا قاصر باشد
حسرت او به وقت مفارقت اندك بود(كليلهودمنه)
هر كه راه يك ذره همت داد دست
كرد او خورشيد را ز آن ذره پست (عطار)
قدر همت باشد آن جهد دعا
ليس الانسان الا ما سعي (مولوي)
چو همتاست چه حاجت به گرز مغفر كوب
چو دولت است چه حاجت به تير جوشن‌خاي؟(سعدي)
همتعالي زفلك بگذرد
مرد به همت ز ملك بگذرد(خواجوي كرماني)
ب- در خصوص كار
برو كار مي‌كن مگو چيست كار
كه سرمايه جاوداني است كار
نابرده رنج گنچميسر نمي‌شود
مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
علم با كار سودمند بود
علم بي كار پاي بند بود (سنايي)
كار امروز تو چو ساخته نيست
كار فرداچگونه خواهي ساخت (اديب صابر)
گفت پر كرد پادشاه اين كار
كار پر كرده كيبود دشوار (نظامي گنجوي)
كار در مملكت حسن فروشان به زر است (كاتبي)
حكم خداچو شوي كار بند
فتح بيابي نشود كار بند (محمد پاشاه)
نشان داري كه گل ازخار خيزد
بكن كاري كه كار از كار خيزد (ناصر خسرو)
كار امروز را به فرداافكندن از كاهلي تن است (تاريخ بيهقي)
كار جوهر مرد را زياد ميكند
كار جهانبگذرد فسانه بماند (رفيع الدين لذباني)
بحث احياي فرهنگ كار به عنوان راه‌كارجدي با هدف به روز رساني و نهادينه سازي توأم با و نيز ترويج و بسط آموزه‌‌هاي نابفرهنگي و كهن اين مرزو بوم در حال حاضر به معناي ناديده انگاشتن و خلاء حضور اينفرهنگ در بين جامعه فعلي نمي باشدبلكه تنها هدف از طرح بحث غنابخشي و استحكام وپرمغز نمودن مطالب و محتواهاي نوين و نو ارائه شده به جامعه براي پذيرش و مقبوليتبيشتر در بين تمام لايه‌ها و سطوح فعلي جامعه ما مي باشد. پر واضح است كه در ارائهبحث و تهيه مطالب هر چه از سبقه ديرينه و پيشينه دانش و اطلاعات گذشتگان و ادوارگذشته بهره گيري شود زمينه غناي فكري و قوام و بسط بيش از پيش آن فراهم‌تر ومقبوليت عام آن افزونتر خواهد شد.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 20 اردیبهشت 1389  ساعت 1:21 AM نظرات 0 | لينک مطلب

 

همت و كار مضاعف، اساسي ترين عامل پيشرفت كشور است

   "همت و كار مضاعف" اساسي ترين عامل موفقيت و پيشرفت كشور است.

 یکی از از مسائلی که در فرهنگ دینی ما جایگاه و ارزش ویژه ای دارد و شایسته است که به طور ویژه به آن بپردازیم، فرهنگ کار و تلاش است و تعابیر بسیار ارزشمندی در قرآن و احادیث وارد شده که به کار به عنوان یک ارزش واقعی نگاه می کنند.

 متاسفانه در فرهنگ ما آنگونه که باید به کار به عنوان یک ارزش توجه نمی شود و رتبه بندی هایی می شود که بر اساس آنها به افراد اعتبار و درجه می دهند، بسیاری از کشورها به این نتیجه رسیده اند که کار فی نفسه یک ارزش است و این نگرش باید در فرهنگ جامعه ایرانی ما که آمیزه ای از فرهنگ ملی ودینی است، وارد شود و به کار به عنوان یک ارزش دینی و اسلامی نگاه کنیم.

 با اشاره به تعبیر بسیار ارزشمند مقام معظم رهبری در نامگذاری امسال به نام سال همت مضاعف و کار مضاعف،  شاید این نامگذاری بیشتر ناظر بر این مساله باشد، که به راستی اگر مقدمات کار فراهم باشد، کارها به خوبی انجام می شود و یکی از مقدمات کار همان همت مضاعف است و همت مضاعف به این معناست که ما باید خود، هویت و توانایی های خود را بشناسیم و بدانیم که قادر به انجام سخت ترین کار ها هستیم.

 همت اگر مضاعف شد، در راستای آن برخی زمینه ها و محیط هم آماده می شود و محیط که آماده شد، هر فضایی تبدیل به کار می شود و لذا کار را هم باید بر اساس همت خود مضاعف کنیم، زیرا همت اساس اندیشه و تفکر ماست.

 کار مضاعف با بصیرت و همراه با شناخت خود، ظرفیت ها و توانمندی ها ارزشمند است،  ما در دفتر تبلیغات اسلامی تلاش مي كنيم تا کار و همت خود را مضاعف کنیم و با برنامه ریزی دقیق چشم انداز خود را در اصفهان مشخص و در راستای رسیدن به اين چشم انداز حرکت و فعالیت مضاعف داشته باشيم.

 کار مضاعف به معنای افزایش ساعت کاری نیست، ما باید فکر و تدبیر و اندیشه خود را متمرکز تر کنیم وببینیم اگر کارهایی که قبلا انجام می دادیم ما را به هدف اصلي می رساند، انها را مضاعف کنیم.

ما بايد کارهایی را که به نوعی موازی کاری است و دیگر دستگاه ها انجام می دهند را حذف کنیم.

حجت الاسلام والمسلمین ارزانی، رییس دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 20 اردیبهشت 1389  ساعت 1:21 AM نظرات 0 | لينک مطلب

 

و تلاش در اوج زهد و تقوا کار

 

نگاهي به زندگي اجتماعي امام محمد باقر عليه السلام

زندگي امام محمد باقر (ع)، آينه تمام نماي زندگي شرافتمندانه انسان هاي موحد و متعالي است. يکي از بارزترين ويژگي هاي امام جامعيت اوست.

توجه به علم، او را از اخلاق و فضايل روحي غافل نمي سازد و روي آوري به معنويات و عبادت و بندگي، وي را از پرداختن به زندگي مادي و روابط اجتماعي و اصلاح جامعه باز نمي دارد. در حالي که انسان هاي معمولي، در بيشتر زمينه ها گرفتار افراط و تفريط مي شوند، اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه نشيني کشيده مي شوند و اگر به کار و تلاش رو آورند، از انجام بايسته وظايف عبادي و معنوي، دور مي مانند!

انسان هاي کم ظرفيت و کوته انديش، گمان مي کنند که لازمه زهد و تقوا، اين است که خرقه اي پشمينه بر دوش افکنده و زاويه خلوتي را انتخاب کنند و روي از خلق بگردانند تا به خدا نزديک شوند!

اينان گمان مي کنند که تلاش براي تامين معاش و کسب روزي، مخالف زهد و توکل است، و وظيفه انسان فقط ذکر گفتن و پرداختن به نماز و روزه مي باشد و روزي از هر جا که باشد مي رسد ! ولي برنامه امامان (عليهم السلام)، و از جمله امام باقر (عليه السلام) غير از اين بوده است.آنان، در اوج زهد و تقوا و در نهايت عبادت و بندگي خدا، اهل کار و تلاش بوده اند، و از اين که ديگران روزي آنها را تامين کنند و خرج زندگي ايشان را بپردازند، بشدت بيزار بوده اند.

محمد بن منکدر يکي از زهاد معروف عصر امام باقر (عليه السلام) است که همانند طاووس يماني و ابراهيم بن ادهم و عده اي ديگر، داراي گرايش هاي صوفيانه بوده است.او خود نقل مي کند:

در يکي از روزهاي گرم تابستان، از مدينه به سمت يکي از نواحي آن، خارج شدم، ناگاه در آن هواي گرم، محمد بن علي (عليه السلام) را ملاقات کردم که با بدني فربه و با کمک دو نفر از خدمتکارانش مشغول کار و رسيدگي به امور زندگي است. با خود گفتم: بزرگي از بزرگان قريش، در چنين ساعت گرم و طاقت فرسا و با چنين وضعيت جسمي، به فکر دنيا است! به خدا سوگند، بايد پيش رفته و او را موعظه کنم.

به آن حضرت نزديک شدم و سلام کردم.

او نفس زنان و عرق ريزان، سلامم را پاسخ گفت.

فرصت را غنيمت شمرده، به او گفتم:

خداوند، کارهايت را سامان دهد! چرا بزرگي چون شما در چنين شرايطي به فکر دنيا و طلب مال باشد! براستي اگر مرگ در چنين حالتي به سراغ شما بيايد، چه خواهيد کرد!

امام باقر (عليه السلام)، دست از دست خدمتکاران برگرفت و ايستاد و فرمود: به خدا سوگند، اگر در چنين حالتي مرگ به سراغم آيد، بحق در حالت اطاعت از خداوند، به سراغم آمده است.اين تلاش من خود اطاعت از خداست، زيرا با همين کارهاست که خود را از تو و ديگر مردم بي نياز مي سازم (تا دست حاجت و تمنا به کسي دراز نکنم).

من زماني از خدا بيمناک هستم که هنگام معصيت و نافرماني خدا، مرگم فرا رسد!

محمد بن منکدر مي گويد: پس از شنيدن اين سخنان، به آن حضرت عرض کردم: خداي رحمتت کند، من مي خواستم شما را موعظه کنم، اما شما مرا راهنمايي کرديد.

حضور سازنده و موثر در جامعه

امام باقر (عليه السلام) با اين که توجه به استغناي نفس و لزوم تلاش براي کسب معاش داشت و عملا در اين راستا گام مي نهاد، اما هرگز زندگي خود را وقف تامين معاش نکرده بود، بلکه همت اصلي آن حضرت، حضور سازنده و موثر در جامعه بود.

اين درست است که نبايد براي تامين زندگي، سربار ديگران بود، ولي اين نکته را نيز بايد در نظر داشت که هدف اصلي و عالي زندگي، دستيابي به رفاه، و ثروت نيست و نبايد در طريق تلاش هاي دنيوي، از ارزش هاي اصيل زندگي غافل بود.

امام باقر (عليه السلام) در روزگار خود، بزرگترين تاثير علمي و عملي را براي جامعه خويش داشت.

حضور در مجامع علمي و تاسيس جلسات فرهنگي، يکي از بهترين و ارزنده ترين نوع حضور در جامعه و خدمت به اجتماع مسلمانان بوده و هست، زيرا هر گونه تکامل اجتماعي در ابعاد اخلاقي و معنوي و اقتصادي و...منوط به تکامل فکري و فرهنگي است.

براي تبيين نقش حياتي امام باقر (عليه السلام) در جامعه اسلامي، ياد همين نکته کافي است که: جمع عالمان بر اين عقيده اتفاق دارند که فقيه ترين مردم در آغاز سلسله فقيهان شش نفرند و آن شش نفر از اصحاب و شاگردان امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) بشمار مي آيند. و سخن حسن بن علي الوشا» که از معاصران امام رضا (عليه السلام) مي باشد، خود گواهي روشن بر مدعاي ماست که مي گويد: نهصد شيخ و بزرگ راوي حديث را در مسجد کوفه مشغول تدريس يافتم که همگي از امام صادق (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) نقل حديث مي کردند.

محققان بر اين عقيده اند که امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) در حقيقت بنيانگذار دانشگاه اهل البيت هستند که حدود شش هزار رساله علمي از فارغ التحصيلان آن به ثبت رسيده است.

اصول اربع مائه همان رساله هاي چهار صد گانه اي است که در ميان محدثان شيعه، به عنوان کتب اصول شناخته مي شود و از جمله آن شش هزار رساله به شمار مي آيد، و چه بسا بيشتر محتويات کتب چهارگانه شيعه (کافي، من لا يحضره الفقيه، تهذيب و استبصار) از همين رساله هاي اربع مائه گرفته شده باشد.

مرجعيت و پاسخگويي به پرسش هاي مردم

ابو بصير مي گويد: امام باقر (عليه السلام) در مسجد الحرام نشسته بود و گروه زيادي از دوستدارانش برگرد او حلقه زده بودند.در اين هنگام طاووس يماني به همراه گروهي به من نزديک شد و پرسيد: آن مردم در اطراف چه کسي حلقه زده اند؟

گفتم: محمد بن علي بن الحسين (باقر العلوم عليه السلام) است که نشسته و مردم دور او گرد آمده اند.

طاووس يماني گفت: من نيز به او کار داشتم.آنگاه پيش رفت، سلام کرد و نشست و گفت: آيا اجازه مي دهيد مطالبي را از شما بپرسم؟

امام باقر (عليه السلام) فرمود: آري بپرس! طاووس يماني سوال هايش را مطرح کرد و امام (عليه السلام) به او پاسخ بايسته را ارائه داد.ابو حمزه ثمالي نيز مي گويد: در مسجد رسول خدا نشسته بودم که مردي پيش آمد، سلام کرد و گفت: تو کيستي؟

به او گفتم: مردي از اهل کوفه ام.چه مي خواهي و در جستجوي چه هستي؟

مرد گفت: آيا ابو جعفر، محمد بن علي (عليه السلام) را مي شناسي؟

گفتم: بلي، با آن گرامي چه کار و حاجتي داري؟

گفت: چهل مساله آماده کرده ام تا از وي سوال کنم و آن چه حق بود بپذيرم.

ابو حمزه مي گويد: از آن مرد پرسيدم، آيا تو فرق بين حق و باطل را مي داني؟

مرد گفت: آري...

در اين هنگام امام باقر (عليه السلام) وارد شد در حالي که گروهي از اهل خراسان و مردم ديگر در اطراف وي بودند و مسايل حج را از آن حضرت مي پرسيدند.

آن مرد نيز نزديک امام نشست و مطالب خود را با آن حضرت در ميان گذاشت و جواب لازم را دريافت داشت.

اين نمونه ها و موارد ديگر، به روشني مي نماياند که امام باقر (عليه السلام) چگونه مورد رجوع مردم بوده و به نيازهاي مختلف آنان رسيدگي مي کرده است.

رسيدگي به محرومان

درباره امام باقر (عليه السلام) گفته اند: هرگز شنيده نشد که نيازمندي نيازش را به آن حضرت اظهار داشته و با پاسخ منفي، مواجه شده باشد.

امام باقر (عليه السلام) همواره توصيه مي کرد که وقتي نيازمندان به شما رو مي آورند و يا شما مي خواهيد آنان را صدا بزنيد، بهترين نامها و عناوين را درباره آنان به کارگيريد و با عناوين و اوصاف زشت و بي ارزش و با بي احترامي با ايشان برخورد نکنيد) .

امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد: پدرم با اين که از نظر امکانات مالي، نسبت به ساير خويشاوندان، در سطح پايين تري قرار داشت و مخارج زندگي وي، سنگين تر از بقيه بود، هر جمعه به نيازمندان انفاق مي کرد و مي فرمود: انفاق در روز جمعه، داراي ارجي فزونتر است، چنان که روز جمعه، خود بر ساير روزها برتري دارد.

و نيز اين سخن را هم امام صادق (عليه السلام) فرموده است: در يکي از روزها به حضور پدرم رسيدم در حالي که ميان نيازمندان مدينه، هشت هزار دينار، تقسيم کرده و يازده برده را آزاد ساخته بود.

سخاوت و مروت نسبت به دوستان

عمرو بن دينار و عبد الله بن عبيد مي گويند: ما هرگز به ملاقات امام باقر (عليه السلام) نرفتيم، مگر اين که به وسيله هدايا و پوشاک و امکانات مالي، از ما استقبال و پذيرايي کرده، مي فرمود : اينها را از قبل براي شما تدارک ديده بودم.

ظاهرا منظور امام از بيان جمله اخير اين بوده است که دوستان و ميهمانانش احساس شرم و نگراني نکنند و گمان نبرند که با دريافت آن هدايا و امکانات، بر زندگي شخصي امام باقر (عليه السلام) کم و کاستي را تحميل کرده اند.سلمي يکي از خدمتکاران خانه امام باقر (عليه السلام) است. او مي گويد: برخي از دوستان و آشنايان امام باقر (عليه السلام) به ميهماني آن حضرت مي آمدند و از نزد وي بيرون نمي شدند، مگر اين که بهترين غذاها را تناول کرده و چه بسا گاهي لباس و پول از آن گرامي دريافت مي کردند.

سلمي مي گويد: گاهي من با امام در اين باره سخن مي گفتم که خرج خانواده شما، خود سنگين است و از نظر در آمد وضع متوسطي داريد (بهتر اين است که در پذيرايي از دوستان و مهمانان با احتياط بيشتري رفتار کنيد!) اما امام مي فرمود: اي سلمي! نيکي دنيا، رسيدگي به برادران و دوستان و آشنايان است، و گاهي حضرت پانصد و تا هزار درهم هديه مي داد.

اسود بن کثير مي گويد: تهيدست شدم و دوستانم به من رسيدگي نکردند. نزد امام باقر (عليه السلام) رفتم و از نيازمندي خود و جفاي برادران شکوه کردم، آن حضرت فرمود: بد برادري است آن برادري که به هنگام ثروت و توانمندي، حالت را بپرسد و تو را در نظر داشته باشد، ولي زماني که تهيدست و نيازمند شدي، از تو ببرد و به سراغت نيايد! سپس امام به خدمتکارش دستور داد تا هفتصد درهم نزد من گذارد، و فرمود: اين مقدار را خرج کن و هر گاه تمام شد و نياز داشتي باز مرا از حال خود با خبر ساز.

 

شکيبايي و بردباري در روابط اجتماعي

شرط اصلي حضور سازنده و مفيد در جامعه، برخورداري فرد از صبر و شکيبايي است.اين ويژگي به عاليترين شکل آن در زندگي امام باقر (عليه السلام) مشهود است.

براي نماياندن اين ويژگي ارزشمند در زندگي آن حضرت نقل اين حديث کافي است که: مردي غير مسلمان (نصراني) در يکي از روزها با امام باقر (عليه السلام) روبه رو شد. آن مرد به دليلي نامشخص نسبت به آن حضرت، کينه داشت، از اين رو دهان به بدگويي گشود و با تغيير اندکي در اسم امام باقر (عليه السلام) گفت: تو بقر (گاو) هستي!

امام بدون اين که خشمناک شود و عکس العمل شديدي نشان دهد، با آرامش خاصي فرمود: من باقرم.

مرد نصراني که از سخن قبل به مقصود نرسيده بود و احساس مي کرد نتوانسته است امام را به خشم وادارد، گفت: تو فرزند زني آشپز هستي!

امام فرمود: اين حرفه او بوده است (و ننگ و عاري براي او نخواهد بود)

مرد نصراني، پا فراتر نهاد و با گستاخي هر چه تمامتر گفت: تو فرزند زني سياه چرده و زنگي و...هستي!

امام (عليه السلام) فرمود: اگر تو راست مي گويي و مادرم آن گونه که تو توصيف مي کني بوده است، پس از خداوند مي خواهم او را بيامرزد، و اگر ادعاهاي تو دروغ و بي اساس است، از خداوند مي خواهم که تو را بيامرزد!

در اين لحظه، مرد نصراني که شاهد حلم و بردباري اعجاب انگيز امام باقر (عليه السلام) بود و مشاهده کرد که اين شخصيت اصيل و پر نفوذ، عليرغم پايگاه عظيم اجتماعي و علمي خود که صدها شاگرد از درس او بهره مي گيرند و در ميان قريش و بني هاشم از ارج و منزلت و حمايت برخوردار است، به جاي عکس العمل منفي و مقابله به مثل در برابر بد زباني هاي او، چون کوه صبر و شکيبايي، آرام و مطمئن ايستاده و با او سخن مي گويد، ناگهان در دادگاه وجدان خويش، خود را محکوم وشکست خورده يافت، و بي تامل از گفته هاي خود معذرت خواهي کرد و اسلام آورد . ارزش و اهميت اين گونه شکيبايي و بردباري، چه بسا براي بسياري از انسانها، نامفهوم باشد، ولي کساني چون خواجه نصير الدين طوسي که از يک سو افضل عالمان عصر خويش در علوم عقلي و نقلي شناخته شده، و از سوي ديگر منصب وزارت را در دستگاه حکومت به وي واگذار کرده اند، در اوج موقعيت علمي و اجتماعي، به امام خويش اقتدا کرده و در مقابل بدگويان به صبري شگفت نايل مي شود.

شخصي به او خطاب مي کند: اي سگ، و اي سگ زاده!

اما او در پاسخ مي گويد، اين سخن تو درست نيست، زيرا سگ بر چهار دست و پا راه مي رود و من چنين نيستم، سگ چنگال دارد، شعور ندارد، نمي انديشد، ولي من چنين نيستم و...

به راستي چنين شکيبايي و تحملي را جز در پيروان مکتب اهل بيت نمي توان پيدا کرد.

صميميت و محبت با دوستان

يکي از دوستان امام باقر (عليه السلام) به نام ابي عبيده مي گويد: در سفر، رفيق و همراه، امام باقر (عليه السلام) بودم.در طول سفر هميشه نخست من سوار بر مرکب مي شدم و سپس آن حضرت بر مرکب خويش سوار مي شد. (و اين نهايت احترام و رعايت حرمت بود).

زماني که بر مرکب مي نشستيم و در کنار يکديگر قرار مي گرفتيم، آن چنان با من گرم مي گرفت و از حالم جويا مي شد که گويي لحظاتي قبل در کنار هم نبوده ايم ودوستي را پس از روزگار دوري جسته است.

به آن حضرت عرض کردم: اي فرزند رسول خدا! شما در معاشرت و لطف و محبت به همراهان و رفيقان به گونه اي رفتار مي کنيد که از ديگران سراغ ندارم، و به راستي اگر ديگران دست کم در اولين برخورد و مواجهه، چنين برخورد خوشي با دوستانشان داشته باشند، ارزنده و قابل تقدير خواهد بود.

امام باقر (عليه السلام) فرمود: آيا نمي داني که مصافحه (نهادن دست محبت در دست دوستان و مومنان) چه ارزشي دارد؟ مومنان هر گاه با يکديگر مصافحه کنند و دست دوستي بفشارند، گناهانشان همانند برگهاي درخت فرو مي ريزد و در منظر لطف خدايند تا از يکديگر جدا شوند.

محبت و عاطفه نسبت به خانواده

محبت و عاطفه نسبت به فرزندان و اعضاي خانواده در اوج رعايت ارزش هاي ديني و الهي، چيزي است که تنها در مکتب اهل بيت به صحيح ترين شکل آن ديده مي شود. کساني که از مکتب اهل بيت (عليه السلام) دور مانده اند، چه آنان که اصولا پايبند به دين نيستند و چه آنان که دين را از طريق غير اهل بيت دريافت کرده اند، در ايجاد تعادل ميان عواطف و ارزشها گرفتار افراط و تفريط شده اند.

گروهي آنچنان دلبسته به فرزند و زندگي هستند که همه قوانين و ارزش هاي ديني و اجتماعي را فداي آن مي کنند، و دسته اي آنچنان گرفتار جمود و جهالت شده اند که گمان کرده اند، توحيد و محبت به خدا مستلزم بي عاطفگي و بي مهري نسبت به غير خداست.اين گروه دوستي و محبت زن و فرزند را عار مي دانند و در مرگ عزيزانشان، حتي از قطره اي اشک دريغ دارند، ولي در مکتب امام باقر (عليه السلام) خبري از اين افراط و تفريط ها نيست.

گروهي نزد امام باقر (عليه السلام) شرفياب شدند و به خانه آن حضرت وارد گشتند.اتفاقا يکي از فرزندان خردسال امام باقر (عليه السلام) مريض بود و آنان آثار غم و اندوه فراواني را در آن حضرت مشاهده کردند. امام باقر از مريضي فرزند به گونه اي نگران و ناراحت بود که آرامش نداشت.آن گروه با مشاهده اين وضع با خود گفتند که اگر اين کودک طوري بشود (بميرد) ممکن است امام باقر (عليه السلام) چنان ناراحت و غمگين شود و از خود عکس العملهايي نشان دهد که ما از ايشان انتظار نداشته باشيم.در همين انديشه بودند که ناگهان صداي شيون شنيده شد و دانستند که کودک جان سپرده و اطرافيان بر او مي گريند، اما همچنان از وضع امام باقر (عليه السلام) بي خبر بودند که ايشان با صورتي گشاده بر آنان وارد شد، بر خلاف آنچه قبلا از آن حضرت مشاهده کرده بودند.

ميهمانان گفتند: وقتي که ما وارد شديم و حال مضطرب شما را ديديم، ما نيز نگران وضع و حال شما شديم!

امام (عليه السلام) فرمود: ما دوست داريم که عزيزانمان سالم و بي رنج و درد باشند، ولي زماني که امر الهي سر رسيد و تقدير خداوندي محقق شد، خواست خداوند را مي پذيريم و در برابر مشيت او تسليم و راضي هستيم.

اين بيان، مي نماياند که برخورداري از روحيه رضا و تسليم به معناي کنار نهادن عواطف و احساسهاي طبيعي نيست، بلکه عواطف در جاي خود بايد ابراز شود و در اوج ابراز عواطف انساني، روحيه رضا و تسليم در برابر حکم الهي را نيز بايد حفظ کرد.

احترام به حقوق اجتماعي مومنان

زراره گويد: امام باقر (عليه السلام) براي تشييع جنازه مردي از قريش، حضور يافت و من هم با ايشان بودم.در ميان جمعيت تشييع کننده عطا» نيز حضور داشت.

در اين ميان، زني از مصيبت ديدگان فرياد و ناله بر آورد.

عطا» به زن مصيبت زده گفت: يا ساکت مي شوي، يا من بازخواهم گشت! و در اين تشييع، شرکت نخواهم جست.

اما، آن زن ساکت نشد و به زاري و فغان ادامه داد و عطا» هم بازگشت و تشييع را ناتمام گذاشت.

من براي امام باقر (عليه السلام) قضيه عطا» را باز گفتم (و در انتظار عکس العمل امام بودم). امام فرمود: به راه ادامه دهيم و جنازه را همچنان تشييع کنيم، زيرا اگر بنا باشد که به خاطر مشاهده يک عمل اشتباه و سر و صداي بيجاي يک زن، حقي را کنار بگذاريم (و به وظيفه اجتماعي خود نسبت به مومني عمل نکنيم) حق مسلماني را ناديده گرفته ايم.

زراره گويد: پس از تشييع، جنازه را بر زمين نهادند و بر آن نماز خوانديم و مراسم تدفين ادامه يافت. در اين ميان، صاحب عزا پيش آمد، از امام باقر (عليه السلام) سپاسگزاري کرد و به ايشان عرض کرد: شما توان راه رفتن زياد را نداريد، به همين اندازه که لطف کرده و در تشييع جنازه شرکت کرده ايد، متشکريم و اکنون بازگرديد!

زراره مي گويد: من به امام گفتم: اکنون که صاحب عزا به شما رخصت بازگشت داده، بهتر است بازگرديد، زيرا من سوالي دارم که مي خواهم از محضرتان استفاده کنم.

امام فرمود: به کار خود ادامه بده، ما با اجازه صاحب عزا نيامده ايم تا با اجازه او بازگرديم. تشييع جنازه يک مومن، فضل و پاداشي دارد که ما به خاطر آن آمده ايم. به هر مقدار که انسان به تشييع ادامه دهد و به مومن حرمت نهد، از خداوند پاداش مي گيرد. در اين حديث، درس هاي چندي نهفته است که از آن جمله به اين موارد مي توان اشاره کرد:

الف: لزوم وا ننهادن وظيفه و ترک نکردن حق به خاطر مشاهده باطل از ديگران.

ب: لزوم اهتمام به حقوق اجتماعي مومنان و ضرورت اجتناب از تنگ نظري.

ج: حرمت مومن، حتي پس از مردن.

د: ضرورت انجام همه وظايف حتي وظايف اجتماعي، براي خدا و نه صرفا رضاي خلق.

اهتمام به حقوق مالي مردم

ابو ثمامه گويد: حضور امام باقر (عليه السلام) رسيدم و عرض کردم: فدايت شوم! من مردي هستم که مي خواهم در مکه اقامت گزينم، ولي يکي از پيروان مذهب مرجئه از من طلبکار است و من به او مديون مي باشم. نظر شما چيست؟ (آيا بهتر است که به وطنم بازگردم و بدهکاريم را به آن مرد بپردازم، يا با توجه به اين که مذهب آن مرد مذهب باطلي است، مي توانم پرداخت بدهي خود را به تاخير انداخته، همچنان در مکه بمانم؟)

امام فرمود: به سوي طلبکار باز گرد و قرضت را ادا کن و مصمم باش به گونه اي زندگي کني که هنگام مرگ و ملاقات خداوند، طلبي از ناحيه ديگر بر عهد تونباشد، زيرا مومن هرگز خيانت نمي کند.

رعايت حقوق و نيازهاي روحي همسران

زاهد نمايان و تنگ نظراني که عبادت و تقوا را در انزوا و کسالت و جمود مي بينند و با ترک شوون زندگي و رفتارهاي اجتماعي در صدد راهيابي به مقامات معنوي هستند! واقعيات حيات را ناديده گرفته و به جاي پيروي از تماميت وحي، تشخيص  هاي نادرستشان را، ملاک حق مي شمرند، تشکيل زندگي خانوادگي را مانع وصول به حق پنداشته و رعايت حقوق و نيازهاي طبيعي و واقعي همسران را در خور دنيا گرايان مي دانند! و در جهت ضديت با فطرت و طبيعت و نظام هستي بر مي خيزند، اما در مکتب اهل بيت (عليه السلام) و در زندگي امام باقر (عليه السلام) اثري از اين گونه حرکتها نيست، بلکه هر حقيقتي در جاي خود مورد توجه قرار گرفته است.از آن جمله نيازهاي روحي همسران است که معمولا در نگاه انسان هاي سطحي مورد غفلت و بي مهري قرار مي گيرد، ولي در زندگي امامان (عليهم السلام) به عنوان يک واقعيت مورد توجه بوده است.

گروهي از مردم به حضور امام باقر (عليه السلام) رسيدند، در حالي که امام خضاب کرده بود.

تازه واردان، از علت خضاب کردن آن حضرت، جويا شدند.

امام (عليه السلام) فرمود: چون زنان از آراستگي شوهر خويش شادمان مي شوند، من براي همسرانم خضاب کرده و خود را آراسته ام.

عدم تحميل ايده هاي خويش بر همسران

ايده هاي انسان بر دو گونه اند:

1- ايده هاي اصولي و غير قابل چشمپوشي، مانند پايبندي به اصول دين و واجبات و محرمات شرعي و نيز رعايت اصول اخلاق انساني و... که انسان نسبت به چنين ايده هايي نمي تواند بي تفاوت باشد، چه در مورد همسر و چه ديگران.

امر به معروف و نهي از منکر شامل چنين زمينه هايي است و همه مردم در قلمرو مکتب وظيفه دارند که در مرحله نخست، اعضاي خانواده خويش را به اين ارزش ها دعوت کرده و از ضد ارزش ها بازدارند و در مرحله بعد همه افراد جامعه را امر به معروف و نهي از منکر نمايند.

2- ايده هاي فردي در مورد مسايل مختلفي که فراتر از حد وظايف ضروري است، مانند رعايت مستحبات و ترک مکروهات، و يا چشمپوشي از مباحات به منظور هدف و آرماني خاص و ارزشمند.

اهل تقوا و زهد، علاوه بر انجام وظايف واجب و ضروري، بسياري از لذت هاي دنيوي را ترک مي کنند و حتي از تجمل هاي مجاز و مباح نيز اجتناب مي ورزند.

گاه موقعيت اجتماعي و سني يک فرد، مستلزم رعايت مسايلي است که رعايت آنها بر ديگران و حتي همسران وي لازم نيست.در چنين مواردي، معمول انسانها سعي مي کنند تا ايده هاي خود و شيوه زندگي خويش را بر ديگران و همسر و فرزندشان تحميل کنند و شرايط و روحيات ايشان را در نظر نگيرند.

در زندگي امام باقر (عليه السلام) نه تنها چنين نقطه ضعف هايي ديده نمي شود، بلکه خلاف آن قابل مشاهده است.

حسن زيات بصري مي گويد: من به همراه يکي از دوستانم به منزل امام باقر (عليه السلام) رفته، بر او وارد شديم.

برخلاف تصور خويش، آن حضرت را در اتاقي مفروش، آراسته و زينت شده يافتيم و بر دوش وي پارچه اي به رنگ گل هاي سرخ مشاهده کرديم. محاسن را قدري کوتاه کرده و بر چشمان سرمه کشيده بود. (بايد توجه داشت که در آن عصر و محيط سرمه کشيدن مردان رايج بوده است).

ما مسايل خود را با آن حضرت در ميان گذاشتيم و سوالهايمان را پرسيديم و ازجا برخاستيم. هنگام خارج شدن از منزل، امام به من فرمود: همراه با دوستت، فردا هم نزد من بياييد.

گفتم بسيار خوب، خواهيم آمد.

چون فردا شد، با همان دوستم به خانه امام رفتيم، ولي اين بار به اتاقي وارد شديم که در آن، جز يک حصير، هيچ امکاناتي نبود و امام پيراهني خشن بر تن داشت.

در اين هنگام امام به رفيق من رو کرد و فرمود: اي برادر بصري! اتاقي که ديشب مشاهده کردي و در آنجا نزد من آمدي از همسرم بود که تازه با او ازدواج کرده ام و در واقع آن اتاق، اتاق او بود و لوازم آن نيز، لوازم و امکاناتي است که او آورده است.

او خودش را براي من آراسته بود و من نيز مي بايست عکس العمل مناسبي داشته باشم و خودم را براي او بيارايم و بي تفاوت نباشم. اميدوارم از آنچه ديشب مشاهده کردي، به قلبت گمان بد راه نداده باشي.

رفيق من در پاسخ امام گفت: به خدا قسم، بدگمان شده بودم، ولي اکنون خداوند آن بد گماني را از قلبم زدود و حقيقت را دريافتم.

آنچه از اين حديث استفاده مي شود، اين است که امام از همسرش انتظار ندارد که چون او بر حصير بنشيند و لباس خشن بر تن کند.

امام با اين که در قلمرو اعمال فردي خود، از تجمل پرهيز دارد، ولي در زندگي خانوادگي و حتي اجتماعي، عواطف و نيازهاي روحي همسر و نيز شرايط و مقتضيات زمان را در نظر دارد و تجمل حلال را ممنوع نمي شمارد و در مواردي لازم هم مي داند.

حکم بن عتيبه مي گويد: بر امام باقر (عليه السلام) وارد شدم در حالي که اتاقش آراسته و لباسش رنگين بود، من همچنان به اتاق و لباس آن حضرت خيره شده بودم و نگاه مي کردم.امام که آثار شگفتي را در من مشاهده کرده بود، فرمود: اي حکم نظرت درباره آنچه مي بيني چيست؟

عرض کردم: درباره عمل شما چگونه مي توانم داوري کنم (شما امام هستيد و جز کار بايسته انجام نمي دهيد)، ولي در محيط ما، جوانان کم سن و سال چنين مي پوشند، نه بزرگسالان!

امام فرمود: اي حکم، چه کسي زينت هاي الهي و خدادادي را ممنوع ساخته است! (پوشيدن اين لباس زيبا و شيک، حرمت شرعي ندارد) ولي خوب است بداني که اين اتاق، از آن همسر من است و تازه با او ازدواج کرده ام و تو مي داني که اتاق ويژه خود من چگونه اتاقي است.

رعايت جمال و زي شرافتمندانه

ائمه (عليه السلام) به تناسب شرايط زماني و مسووليت هاي اجتماعي خود، زندگي مي کرده اند.

در حالات علي (عليه السلام) ديده شده است که آن حضرت در دوران حکومت و فرمانروايي خويش، کفش هايش را خود وصله مي زد و از ساده ترين و کم بهاترين جامه ها استفاده مي کرد، ولي آن حضرت شيوه زندگي خود را براي همگان تجويز نمي نمود و مي فرمود: من چون حاکم جامعه هستم، وظيفه خاصي دارم و بايد در حد پايين ترين طبقات جامعه زندگي کنم تا آنان با مشاهده وضع من، در خوداحساس آرامش و رضايت کنند.

اما ساير امامان (عليهم السلام)، از آنجا که مسووليت حکومت را بر عهده نداشته اند و در شرايط اجتماعي ويژه اي زندگي مي کرده اند، که چه بسا استفاده از لباس هاي کم بها و وصله دار موجب تضعيف موقعيت اجتماعي آنان و توهين به شيعه مي شد، و بازتاب منفي داشته است، بر اساس وظيفه، آداب صحيح اجتماعي را رعايت کرده، به جمال و زي شرافتمندانه در جامعه اهتمام مي ورزيده اند .  امام باقر (عليه السلام) حتي در مورد چگونگي اصلاح محاسن خويش به مرد پيرايشگر رهنمود مي دهد. و در انتخاب لباس براي خويش، عزت و شرافت و زي شايسته را در نظر دارد! چنان که گاه لباس فاخر و تهيه شده از خز مي پوشد. و براي لباس رنگ هاي جذاب و پر نشاط انتخاب مي کند.

امام باقر (عليه السلام) از اين که در اندام او آثار رخوت و کسالت و پژمردگي ظاهر باشد، متنفر بود.

حکم بن عتيبه مي گويد: امام باقر (عليه السلام) را ديدم که حنا بر ناخنها نهاده است.

امام به من فرمود: نظرت درباره اين کار چيست؟

عرض کردم: درباره کار شما چه مي توانم بگويم (شما خود آگاهتر هستيد و جز کار بايسته انجام نمي دهيد)، ولي در آداب و رسوم اجتماعي ما، جوانان ناخنهايشان را با حنا مي آرايند !

امام فرمود: اي حکم! وقتي که انسان تنظيف مي کند و با دارو، موهاي زايد بدن را مي زدايد، دارو بر ناخنها اثر گذاشته و رنگ آن را شبيه ناخن مردگان مي سازد.رنگ آن را با حنا مي توان تغيير داد. اين احاديث در مجموع مي رساند که امام باقر (عليه السلام) به چگونگي وضع لباس و زي خويش در جامعه توجه داشته، بي قيدي و بد منظري و بي مبالاتي را نمي پسنديده است.

منبع : www.mardomsalari.com

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 20 اردیبهشت 1389  ساعت 1:21 AM نظرات 0 | لينک مطلب
نقش انگيزش در كار مضاعف

در جهان پرهياهوي امروز كه مملو از اطلاعات، تازه‌هاي تكنولوژيك و رقابت تنگاتنگ شركت‌هاست، توجه به جنبه‌هاي انساني سازمان براي پيشبرد اهداف آن جايگاه ويژه‌اي را به‌خود اختصاص داده است و در اين بين مسائل انگيزشي در سازمان به‌عنوان يكي از پارامترهاي تأثير‌گذار بر عملكرد افراد مطرح است.
ميل يا اراده انجام كار يا انگيزش، عامل اساسي در ايجاد تلاش‌ها و فعاليت‌هاي فرد يا افراد است. از آنجا كه سال جاري را مقام معظم رهبري با عنوان همت مضاعف و كار مضاعف نامگذاري كرده‌اند در اين مقاله به نقش انگيزش در كار مضاعف پرداخته‌ايم. همانطور كه مي‌دانيم انگيزش تحت‌تأثير عوامل متعدد است كه با مروري بر آنها سعي در شناسايي اين عوامل شده است‌.
در اين مقاله كوشش شده كه عوامل متعدد (‌مادي‌- معنوي‌) مؤثر بر سطح انگيزش كاركنان شناسايي شود.
انگيزش يكي از پيچيده‌ترين موضوعات در رفتار سازماني است كه نويسندگان مديريت تعاريف مختلفي از آن داشته‌اند.
- انگيزش عبارت است از مجموعه نيرو‌هايي كه باعث مي‌شود فرد به‌صورت‌هاي خاصي رفتار كند‌.
- فرايند تحريك و پشتيباني از رفتار هدفمدار را انگيزش مي‌گويند‌.
- انگيزش اشاره دارد به درجه‌اي از آمادگي يك ارگانيسم براي تعقيب اهدافي كه طراحي شده است؛ در نهايت انگيزش نتيجه تعامل يكسري متغيرها و عوامل است كه به‌طور خلاصه مرور مي‌شود‌.
‌آبراهام مازلو يكي از صاحب‌نظران علوم رفتاري معتقد است كه سلسله مراتب رفع نياز‌هاي انساني، در سطوح مختلف تقسيم‌بندي مي‌شود‌:
1- نيازهاي زيستي و فيزيولوژيكي‌
2- نيازهاي امنيتي‌
3- نيازهاي تعلق‌پذيري‌‌
4- نيازهاي تأييدي و احترامي‌‌
5- نيازهاي شناختي و معرفتي‌‌
6- نيازهاي زيبايي‌شناسي‌‌
7- نيازهاي خود شكــــوفــايي (خود‌يابي‌)
8- نيازهاي متعالي
انتظار برآورده شدن تمام اين نياز‌ها براي كاركنان مختلف متفاوت بوده و به‌خصوصيات شخصيتي آنها بستگي دارد‌.
‌مازلو ثبت شرح وظايف افراد‌، نياز به تغييرات شغلي‌، انعطاف‌پذير بودن وظايف‌، نقش رهبري در ايجاد زمينه رشد‌ و تطبيق افراد با توجه به خصوصيات و رفتار آنان با شغل مورد نظر را در ايجاد انگيزش مهم مي‌داند‌.
وي معتقد است كه مديريت بايد قادر به ارزيابي افراد در ارتباط با نيازهاي سازمان و شغل مورد نظر باشد.
انگيزش و رفتار:
براي شناخت طبيعت انسان ناگزير از شناخت رفتار و چگونگي شكل‌گيري آن هستيم‌. به همين خاطر در سازمان‌ها تلاش مي‌شود الگويي نظري ارائه شود كه نه تنها در فهم چراهاي رفتار بلكه در پيش‌بيني‌، هدايت‌، كنترل و تغيير آن نيز مفيد باشد‌.
رفتار:
عبارت از يك رشته فعاليت است‌. آدمي ممكن است هر لحظه‌ تصميم بگيرد كه از يك فعاليت يا تركيبي از فعاليت‌ها به فعاليت‌هاي ديگر بپردازد.
انگيزه‌:
انگيزه‌ها چراهاي رفتار هستند‌. آنها موجب آغاز و ادامه فعاليت مي‌شوند و جهت كلي رفتار هر فرد را معين مي‌سازند‌. انگيزه‌ها را گاهي به‌عنوان نيازها‌، تمايلات‌، سلايق يا محرك‌هاي دروني فرد نيز تعريف مي‌كنند كه ممكن است آگاهانه يا ناخودآگاه باشند. انسان‌ها نه تنها از لحاظ توان انجام كار بلكه از لحاظ سطح انگيزش نيز با هم تفاوت دارند و درجه انگيزش افراد به نيروي برانگيزاننده آنها بستگي دارد.
شدت انگيزه‌:
هر انساني با صدها نياز روبه‌روست كه همه اين نياز‌ها در شكل دادن رفتارش رقابت مي‌كنند وليكن فقط نيازي كه شديد باشد موجب فعاليت مي‌شود‌. وقتي كه يك نياز شديد قدري ارضا شد‌ از شدت آن كاسته مي‌شود‌. به‌طور كلي هرگاه نيازي ارضا شود يا در را‌ه ارضاي آن با مانعي روبه‌رو شود از شدتش كاسته مي‌شود و در نتيجه نياز شديد ديگري جانشين آن مي‌شود.
هدف‌:
نتايج مورد انتظار از يك رفتار را هدف گويند و همه رفتارهاي آدمي هدفدار است (‌و يك محرك خارجي به حساب مي‌آيد).
هدف مي‌تواند ملموس (‌دستمزد) و يا غيرملموس (‌قدرداني‌) باشد‌.
مقايسه انگيزه‌ها و هدف‌ها‌:
انگيزه يا نياز يك حالت دروني در فرد است، درحالي‌كه هدف‌ها برون از فرد قرار دارند و گاهي از آنها به‌عنوان ‌«پاداش‌هاي مورد انتظار‌» كه انگيزه‌ها را به سوي خود معطوف مي‌دارند ياد مي‌شود. انگيزه‌ها و هدف‌ها روي هم اثر متقابل دارند.
‌انگيزه بالا‌: انتخاب اهداف بلند و اگر ارزش هدف بسيار بالا باشد، تشديد انگيزه براي كسب آن‌.
جايگاه انگيزه‌ها و هدف‌ها :
ذهن آدمي را به كوه يخ شناور تشبيه كرده‌اند كه بخش بيروني آن را ذهن خودآگاه و بخش زيرين آن را ذهن ناخود‌آگاه يا نيمه‌آگاه مي‌نامند‌. درصورتي كه انگيزه و هدف در ذهن خودآگاه انسان باشد فرد به هنگام انجام دادن آن عمل مي‌داند با چه انگيزه‌اي و براي چه هدفي دست به فعاليت‌ زده است و اگر در ذهن ناخود‌آگاه باشد چرايي رفتار يا هدف آن در هنگام ارتكاب عمل برايش آشكارنخواهد بود‌.
از اين‌رو گفته مي‌شود كه مردم هميشه از چيزهايي كه مي‌خواهند آگاه نيستند و بسياري از رفتارهاي آنها تحت‌تأثير انگيزه‌هاي ناخود‌آگاه قرار دارند. شايد يكي از بهترين راه‌ها براي شناخت عوامل دروني، تعامل با ديگران باشد زيرا با مشاهده واكنش ديگران نسبت به رفتار خود‌، مي‌توان زواياي تاريك شخصيت خود را روشن ساخت‌.
عوامل مؤثر بر سطح انگيزش و افزايش كارايي عبارتند از‌:
1-حقوق و دستمزد
- متناسب‌بودن حقوق دريافتي با نيازهاي زندگي
- متناسب بودن حقوق دريافتي با ميزان و نوع كار
- متناسب ‌بودن مزاياي دريافتي با ميزان فعاليت.
2- خط‌مشي محيط
- روشن و واضح بودن قوانين و مقررات
- متناسب بودن انتظارات مسئولين از شما
- متناسب و روشن بودن وضعيت تشويق و تنبيه.
3- ارتباط
- نحوه ارتباط مسئولين با شما
- نحوه ارتباط شما با ساير كاركنان
- نحوه ارتباط مديريت با شما
- نحوه ارتباط همكارانتان با يكديگر.
4- امنيت شغلي
- رعايت عدالت و عدم‌تبعيض بين كاركنان از طرف مديران
- وجود امكانات براي پيشگيري از حوادث شغلي
- وجود امكانات مناسب استفاده از بيمه و بازنشستگي
- ميزان ثبات شغلي افراد
5- شرايط فيزيكي محل كار
- وجود تجهيزات و امكانات و ابزار كار مناسب
- وجود امكانات رفاهي.
6- نحوه سرپرستي و نظارت
- دسترسي راحت به مديران در موقع لزوم
- نحوه نظارت مستقيم مديران بر كار
- نحوه نظارت غيرمستقيم مديران بر كار
- نحوه ارزشيابي مديران از كار
- شيوه سرپرستي و هدايت مديران.
7- شناخت و قدرداني
- حمايت از متخصصان
- درصورت ارائه كاري با ارزش از طرف همكاران مورد قدرداني قرار‌گيريد.
- درصورت ارائه كاري با ارزش از طرف مديران مورد قدرداني و پاداش معنوي قرار ‌گيريد.
8- پيشرفت و توسعه شغلي
- وجود امكان ارتقا و پيشرفت شغلي
- امكان ادامه تحصيل
- ميزان امكانات شركت در سمينارها و كنفرانس‌ها.
9- مسئوليت شغلي
- وجود آزادي ابراز نظر و دادن مسئوليت
- پذيرش پيشنهادات و نظرات شما و استفاده از آنها در تصميم‌گيري‌ها.
10- موقعيت شغلي
- امكان ارتقا به رده‌هاي بالاتر شغلي.
پيامـــد‌هاي هر رفتار را نتــايج
(پاداش عمل‌) مي‌نامند درحالي‌كه هدفگذاري مي‌تواند پايه‌اي براي عملكرد خوب باشد ولي اطمينان در تداوم عملكرد مطلوب را تضمين نمي‌كند؛ در اينجاست كه مديريت پاداش و سزاي عمل پا به عرصه مي‌گذارد‌.
3 اثر اساسي‌اي كه مي‌تواند پس از عملكرد فرد پديدار شود عبارتند از‌:
1- اثرمثبت 2‌- اثر منفي 3‌-بي‌اثري (‌حالت خنثي‌)
دريافت نتايج منفي در برابر هر رفتار‌، گرايش به كاهش تناوب آن را به همراه دارد. تنها نتيجه‌اي كه دريافت و تكرار رفتاري را افزايش مي‌دهد نتيجه مثبت است‌.
تجربه نشان داده است كه پاسخ‌هاي يكساني كه افراد به‌طور مكرر در برابر عملكردشان دريافت مي‌دارند‌، پاسخ منفي يا بي‌پاسخي است‌. اين امر به سبك مديريت تفويضي يا دستوري منجر مي‌شود كه سبك غالب در بيشتر سازمان‌هاست‌.
بسياري از مديران چنين مي‌پندارند كه انگيزاننده‌ها‌، مانند هدفگذاري بيشترين تأثير را به‌خود اختصاص مي‌دهند و نه پاداش و سزاي عمل را‌؛ درحالي‌كه تحقيقات انجام‌شده عكس آن رانشان مي‌دهد زيرا با وجود اهميت انگيزاننده‌ها تنها 20درصد عملكرد مورد انتظار به آنها تعلق دارد و 80درصد ديگر در گرو پاداش و سزاي عمل است؛ در واقع رفتارها عمدتا با نتايج‌شان سنجيده مي‌شوند‌.
مشكلات انگيزشي
عوامل متعددي مي‌توانند در پديد آوردن مشكلات انگيزشي مؤثر باشند‌.
ممكن است كارمندي آموزش‌هاي لازم را نديده يا تصوير روشني از آنچه بايد انجام دهد نداشته باشد، همچنين ممكن است از كمك‌ها و حمايت‌هايي كه براي انجام كاري كه از او مي‌خواهند، آگاه نباشند‌؛ همه اين موارد مي‌تواند از انگيزه فرد بكاهد.
اگر كاركنان تنها زماني مورد خطاب و عتاب قرار گيرند كه مرتكب اشتباهي شده‌اند ضعف عملكرد و كاهش كارايي را به ارمغان مي‌آورد‌. به عبارت ديگر اين پرسشي است كه مديران بايد پاسخگو باشند كه براي مثال چرا فلان شخص عملكرد خوبي ندارد‌؟ آيا من به‌عنوان مدير انگيزه كافي در او ايجاد كرده‌ام‌‌؟ آيا اين شخص به اندازه كافي در مورد عواقب كار، توجيه شده است‌؟ گاهي‌ مديران هيچ‌يك از كارهاي ذكر شده را انجام نداده و تنها كسب هدف را انتظار دارند‌.
اين نكته مهمي است كه تمامي مديران در نقش مديريتي خود بايد به خاطر داشته باشند چراكه تا وقتي احساسات خوب و افكار مثبت ابراز نشده است نمي‌تواند ارزش داشته باشد. درك اينكه هر مسئله كاركردي‌، مسئله‌اي انگيزشي است يا مربوط به نتيجه و سزاي عمل‌، بسيار حائز اهميت است‌.
منابع‌:
1- مقيمي، سيدمحمد، سازمان و مديريت رويكردي پژوهشي، نشريه ترمه، پاييز 1380.
2- رضائيان، علي، مديريت رفتار سازماني، تهران، انتشارات دانشكده مديريت دانشگاه تهران، 1372.
3- استيفن، پي. رابينز، رفتار سازماني، ترجمه دكتر پارسيان و دكتر اعرابي، تهران، دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، 1378.

شهرام شيركوند


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در دوشنبه 20 اردیبهشت 1389  ساعت 1:21 AM نظرات 0 | لينک مطلب
صحيفه امام ، ج 1 : مكتوب عرفانى به آقاى ميرزا جواد همدانى ( حجت )
 
بپرهيز و بر حذر باش از اينكه همت خويش صرف به دست آوردن لذات شهوات حيوانى كنى كه اين شأن چهارپايان است ، يا به چيرگى بر نزديكان و همانندان بپردازى - اگر چه غلبه در علوم و معارف باشد - كه اين منزلت درندگان است ، يا همّ خويش به رياست هاى ظاهرى دنيا صرف كرده تدبير و انديشه را بر آن بگمارى كه مقام شياطين است ؛ بلكه حتى پوسته و ظاهر عبادات را نيز منظر نظر قرار نده ، و نه اخلاق معتدل يا نيكو را ، و نه فلسفه كليه يا مفاهيم مبهم را ، و نه شيوايى گفتار ارباب تصوف و عرفان ظاهرى و نظم كلام ايشان را، و نه غرش رعد اهل خرقه و آذرخش ايشان [ كه ادعاى رگبار معارف دارد ] هيچ كدام را در برابر چشمانت قرار نده ، كه همه آنها حجابى است اندر حجاب و ظلماتى است انباشته بر هم و صِرف كوشش در آنها مرگ و هلاكت است و چنين كارى زيان آشكار و محروميت ابدى و ظلمتى است بى‏پايان.‏

 

بلكه همت تو بايد در همه حركات و سكنات و انديشه و فكرت در توجه به خداوند متعال و ملكوت او باشد ، چرا كه به سوى خداى متعال مسافرى و ممكن نيست در اين سفر با قدم نفْس راه پيمودن ، پس چاره‏اى نيست جز آنكه با قدم خدا و رسول سفر كنى كه مهاجرت از سراى نفس با گام هاى آن نتوان. پس تا هنگامى كه با قدم نفس ره مى‏سپارى ، هنوز از ديار نفس خارج نشده و به سفر نپرداخته‏اى ، در حالى كه مي دانى كه مسافرى غريبى.

صحيفه امام ، ج 1 : نامه عرفانى به آقاى سيد ابراهيم خويى ( مقبره‏اى


و - اى نفس ! - به دستيابى لذت هاى حيوانى و شهوانى و رياست هاى ظاهرى دنيايى ، قانع مباش ؛ و خويش را به عبادات و طاعات خرسند مگردان ؛ و به حسن صورت و زيبايى خداداد بسنده مكن ؛ و به حكمت رسمى و شبهات كلامى خود را راضى مساز ؛ و به خوش سخنى ارباب تصوف و عرفان رسمى خشنود مباش ؛ و به دعاوى و طامات پر سر و صداى اهل خرقه راه مسپار ؛ چرا كه صرف همت در همه اينها و تكيه بر آنها شكست و هلاكت است و [ به فرموده ولىّ خدا : ] الْعِلمُ هُوَ الحِجابُ الأكبَرُ .
 

نه ؛ بل همت تو در تمامى حركات و سكنات و افكار و انظار و رهپويي ها بايد به سوى اللَّه تعالى - آفريننده و پديدآورنده و بازگرداننده‏ات - باشد .


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:26 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

   مقام معظم رهبري با توجه به فضاي سياسي و كلي كشور در چند سال اخير، امسال را به عنوان سال "همت مضاعف و كار مضاعف " نامگذاري كرده‌اند.
نقطه كليدي كه كشور و انقلاب اسلامي ايران بوسيله آن به قله تمدن اسلامي مي‌رسد عملياتي كردن پيام "همت مضاعف و كار مضاعف " است و در اين راستا تمامي نخبگان، اساتيد، طلاب، دانشجويان و ساير اقشار مردم بايد با تمامي توان خود به وظايف‌شان عمل كنند.
مطمئنا براي رسيدن به تمدن والاي اسلامي در كشور به همت و كار مضاعف نيازمند هستيم و با همت و كار مضاعف مي‌توان راه‌هاي ميان‌بر براي رسيدن به تمدن والاي اسلامي را پيدا كرده و از آن عبور كرد.
 يكي از ويژگي‌هاي منحصر به فرد دولت دهم تلاش و پركاري شخص رئيس‌جمهور و دولتمردان است و به نظر مي‌رسد مقام معظم رهبري پيام "همت مضاعف و كار مضاعف " را بيشتر نسبت به افرادي تاكيد كردند كه سال گذشته و در ايام 8 ماه پس از انتخابات رياست جمهوري، با حركات و سخنان نامربوط خود هزينه‌هاي سنگيني را به نظام اسلامي و مردم ايران تحميل كردند.
اين افراد و شخصيت‌ها در سال جديد و با توجه به نامگذاري امسال به نام "همت مضاعف و كار مضاعف " از سوي مقام معظم رهبري به جاي طرح مسائل حاشيه‌اي و تفرقه‌افكن كه از پيشرفت روزافزون كشور جلوگيري مي‌كند، پرهيز كرده و واقعا به حل مشكلات كشور بپردازند و در كنار منتخب مردم به حل مشكلات مردم همت گمارند.
جنبش دانشجويي بايد دو فضاي جدي را در دانشگاه‌ها و با توجه به پيام امسال مقام معظم رهبري مدنظر داشته باشد.
 از اين‌ رو اساتيد و دانشجويان بايد در خصوص توليد علم و خودكفايي كشور تلاش و همت‌ مضاعف داشته باشند تا كشورمان در تمامي رشته‌ها، از علوم‌انساني گرفته تا علوم‌پزشكي به رشد و بالندگي روزافزون برسند.
جنبش دانشجويي بايد در دانشگاه با همت مضاعف، نسبت به رونق دادن فضاي آزادانديشي و ايجاد كرسي‌هاي آزاد فكري همت بگمارند تا بدين وسيله يك فضاي سالم سياسي در دانشگاه‌ها شكل بگيرد و هر دانشجو با هر نظر و سليقه بتواند نظرات خود را مطرح كرده و در فضاي تضارت آراء يك فضاي با نشاط سياسي را در دانشگاه‌ها پديد آورد.

محمد ذوقي مسئول سياسي بسيج دانشجويي دانشگاه تهران

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:25 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 


همت وکارمضاعف در حوزه دین و بزرگان
 
 

داود(ع) از جمله پيامبرانى است كه از شيوه‏هاى دعوت او مانند خواندن مردم به توحيد و ترك پرستش خدايان و ... در قرآن و تاريخ ذكرى به ميان نيامده و شايد به همين دليل عده‏اى از جمله يهود در نبوت او ترديد كرده‏اند. اما از آن‏جا كه ما تبليغ را منحصر به دعوت گفتارى نمى‏دانيم، بعد عملى زندگى او را نوعى تبليغ شمرده و شيوه‏هاى عملى دعوت او را استخراج مى‏كنيم .

بر اين اساس، مهم‏ترين شاخصه دعوت داود، از ميان همان شيوه‏هاى غير مستقيم وعملى برداشت مى‏شود. با نظرى به آيات و روايات مربوط به حيات و دعوت داود مى‏توان ‏وى را اسوه كار و تلاش و صنعت دانست، چرا كه زندگى او حتى در زمان حكومت مشحون از فعاليت‏هاى فنى، هنرى و صنعتى به منظور رفع نيازهاى مردم و نيز معاش‏خانواده بوده است .
ستايش از داود در قرآن
داود ازشخصيت‏هاى برجسته و جامع الاطراف قرآنى و مورد تمجيد و ستايش آيات متعدد است. علاوهبر آياتى كه غير مستقيم عظمت شخصيت او را مى‏رساند، آيات و جملات زير به صراحت دربيان شأن و منزلت والاى او نازل شده است:
وَاذكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الأَيْدِإِنَّهُ أَوّابٌ؛(2)
و داود، بنده ما را كه داراى امكانات متعدد بود به ياد آر. آرى او بسيار بازگشت كننده به‏سوى خدا بود.
وَشَدَدْنا مُلْكَهُ وَآتَيْناهُالحِكْمَةَ وَفَصْلَ الخِطابِ؛(3)
و پادشاهيش را استوار كرديم و او را حكمت وكلام فيصله دهنده عطا كرديم.
وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَحُسْنَمَابٍ؛(4)
و در حقيقت براى او پيش ما تقرب و فرجامى خوش خواهد بود.
يا داوُدُإِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِى الأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّاسِبِالحَقِّ؛(5)
اى داود، ما تو را در زمين خليفه و جانشين گردانيديم؛ پس ميانمردم به حق داورى كن.
شيوه‏هاى دعوت حضرت داود(ع)
1. توجه به خداو سپاسگزارى دائمى
داود(ع) همچون ساير پيامبران همواره در مسير زندگانىو دعوت، خدا محورى را سرلوحه توجه خويش قرار مى‏دهد؛
وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَوَسُلَيْمانَ عِلْماً وَقالا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى فَضَّلَنا عَلى‏ كَثِيرٍمِنْ عِبادِهِ المُؤْمِنِينَ؛(6)
و به راستى به داود و سليمان دانشى عطا كرديم،و آن دو گفتند: ستايش خدايى را كه ما را بر بسيارى از بندگان با ايمانش برترى دادهاست.
او همواره در حال تسبيح خدا و بازگشت به سوى او بود؛
اِصْبِرْ عَلى‏ مايَقُولُونَ وَاذكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الأَيْدِ إِنَّهُ أَوّابٌ؛(7)
و برآنچه مى‏گويند صبر كن و بنده ما داود را به ياد آر كه داراى امكانات بسيار بود و اوبسيار بازگشت‏كننده به سوى خدا بود.
در اين آيه، خداوند پيامبر را به صبر واستقامت دربرابر سختى‏ها و آزارهاى مخالفان فرمان مى‏دهد كه در اين زمينه به يادعبد خدا، داود باشد كه صاحب قدرت در دين بود و دربرابر ظلم سر فرود نمى‏آورد، بلكهبا عزم و حزم به مقابله بر مى‏خاست و دلش مستحكم بود.(8)
همچنين آن‏گاه كه درمعرض آزمايش الهى قرار گرفت و قضاوتى ناصحيح كرد، بى‏درنگ متذكر شد و به آمرزشخواهى پرداخت؛
وَظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّراكِعاً وَأَنابَ؛(9)
و داود دانست كه ما او را آزمايش كرده‏ايم. پس ازپروردگارش آمرزش خواست و به رو در افتاد و توبهكرد.
2. داورى عادلانه و احقاق حق
يكىاز مقام‏هايى كه خداى تعالى به داود عطا فرمود، قضاوت و رفع مخاصمات ميان مردم بودو وى در اين زمينه با تلاشى مجدانه در صدد احقاق حقوق مظلومان شد؛
فَاحْكُمْبَيْنَ النّاسِ بِالحَقِّ وَلا تَتَّبِعِ الهَوى‏؛(10)
پس ميان مردم به حق داورىكن و زنهار از هوس پيروى مكن.
نمونه‏اى از قضاوتهاى ظريف و قابل توجه داود راامام محمد باقر(ع) از اميرمؤمنان(ع) نقل مى‏كند؛ بدين مضمون كه روزى جوانى گريان بهنزد حضرت آمد و از حكم شريح قاضى در خصوص تبرئه همسفران پدرش شكايت داشت، زيرا پدراو از سفر بازنگشته و هيچ ارثى بر جاى نگذاشته بود. على(ع) فرمود: به خدا سوگند دراين واقعه حكمى كنم كه كسى جز حضرت داود، پيش از من نكرده باشد، و با تدبيرى سنجيدههمسفران مقتول را فرا خواند و هر يك را چشم بسته در جايى نشاند و بالاى سر هر يك،كسى را شمشير به دست گماشت و از هر كدام، جداگانه بازجويى فرمود و آنان حقيقت بازگفتندو سپس حق مقتول از آنان ستانده شد. آن‏گاه شريح از اميرمؤمنان حكم داود راجويا شد. فرمود: روزى داود بر گروهى از كودكان مى‏گذشت كه سرگرم بازى بودند و يكىاز ايشان را <مات الدين» صدا مى‏زدند. بدوفرمود: چه كسى تو را اين نام نهاده؟گفت: مادرم. داود او را نزد مادرش برد و علت را پرسيد، گفت: پدرش چنين نام نهاده. فرمود: چگونه؟ گفت: پدرش با جماعتى به سفر رفت و من حامله بودم. چون بازگشتند از اوخبر نبود. پرسيدم چه شد؟ گفتند: مُرد. گفتم اموالش چه‏شد؟ گفتند: مالى نگذاشت. گفتم: آيا وصيتى كرد؟ گفتند آرى وصيت نمود كه نام فرزندش را <مات‏الدين» بگذارى. داود فرمود: آيا اين جماعت زنده‏اند يا مُرده؟ گفتم: زنده‏اند. فرمود: پس ايشان رابه من بنمايان. سرانجام به همان شكل ميان آنها داورى كرد تااقرار به جنايت كردند ومال و خون بر ايشان ثابت كرد. سپس به آن زن فرمود: نام فرزندت را عاش الدينبگذار.(11)
3. جهاد شجاعانه در راه خدا
داودپيامبرى قدرتمند و توانا در تمام عرصه‏هاى زندگى بود و به انسان‏ها مى‏آموخت كه بههمراه دانش فراوان چگونه از مهارت‏هاى فنى چشمگير نيز برخوردار شوند كه از جملهآنها مهارت در كارزار و شجاعت در ميدان جهاد فى‏سبيل الله بود. اين صفت و ويژگى راقطعاً مى‏توان يكى از شيوه‏هاى دعوت آن حضرت شمرد.
داود يكى از سربازان سپاهطالوت در نبرد با جالوت، جبار زمان بود كه به‏خوبى جنگيد و سرانجام با درخشش اينسرباز گمنام جالوت به دست او به هلاكت رسيد؛
وَلَمّا بَرَزُوا لِجالُوتَوَجُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدامَناوَانْصُرْنا عَلَى القَوْمِ‏الكافِرِينَ * فَهَزَمُوهُمْ بِإِذنِ اللَّهِ وَقَتَلَداوُدُ جالُوتَ وَآتاهُ اللَّهُ المُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ‏مِمّايَشاءُ...؛(12)
و هنگامى كه با جالوت و سپاهيانش روبه‏رو شدند، گفتند: پروردگارابر دل‏هاى ما شكيبايى فرو ريز، و گام‏هاى ما را استوار دار، و ما را بر گروه كافرانپيروز فرماى. پس آنان را به اذن خدا شكست دادند و داود، جالوت را كشت و خدا به اوپادشاهى و حكمت ارزانى داشت و از آنچه مى‏خواست به او آموخت....
در روايات نيزآمده است كه رسول‏خدا(ص) فرمود:
إنّ الله اختار من الانبياء اربعة للسيف ابراهيمو داود و موسى و انا؛(13)
خداوند از ميان انبيا چهار تن را به شمشير برگزيدهاست: حضرت ابراهيم، داود، موسى‏ومن.
در قصص الانبياء درباره شجاعت داود چنينمى‏خوانيم:
از ويژگى‏هاى داود(ع) اين بود كه جنگجويى شجاع و با صلابت بود، هرگزاز صحنه نبرد نگريخت و با دشمن سازش نكرد.(14)
سيد قطب با اشاره به نبرد طالوت وجالوت مى‏گويد:
داود در آن زمان نوجوانى بيش نبود و جالوت پادشاهى نيرومند وگردنكش. اما خدا خواست كه كار بر مجراى ظواهر قدرت و حشمت دنيوى نچرخد، بلكه حقيقتامور آشكار شود. بر اين اساس، هر كس موظف است به وظيفه خود عمل كند اما آنچه خداىتعالى اراده كند تحقق خواهد يافت.(15)
4. ساده‏زيستى و تأمين معاش ازدسترنج خود
داود در حالى كه حكومتى نيرومند بر انسان‏ها تشكيل داده بودو قادر به تصرفاتى خارق‏العاده نيز در طبيعت بود، هرگز حاضر نشد از دسترنج ديگران ويا از اموال عمومى مصرف كند. بلكه در هر حال از در آمد حاصل از كارهاى دستى و صنعتىخود بهره مى‏برد كه بيشتر عبارت بود از ساخت جامه و لوازم جنگى:
وَعَلَّمْناهُصَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ لِتُحْصِنَكُمْ مِنْ بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنْتُمْشاكِرُونَ؛(16)
و به او ساختن زره (لباس جنگ) را آموختيم تا شما را از تأثيرسلاح جنگ نگاه دارد، پس آيا شما سپاسگزاريد؟
وَأَلَنّا لَهُ الحَدِيدَ * أَناعْمَلْ سابِغاتٍ وَقَدِّرْ فِى السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صالِحاً؛(17)
و آهن را براو نرم گردانيديم و امر كرديم كه زره‏هاى گشاده بساز و حلقه‏هاى آن را به‏اندازهقرار ده. و كار شايسته انجام دهيد...
علامه مجلسى در بحارالأنوارمى‏گويد:
گفته‏اند اول كسى كه زره ساخت داود(ع) بود و پيش از او صفحه‏هاى آهن رابر خود مى‏بستند كه از گرانى آن جنگ نمى‏توانستند كرد. پس حق‏تعالى آهن را در دستاو مانند خمير نرم كرد كه به دست خود زره بسازد.(18)
در كتاب من لا يحضره الفقيهدر اين باره روايتى آمده است:
فكان يعمل كل يوم درعا فيبيعها بالف درهم فعملثلاثمائة و ستين درعا فباعها بثلاثمائة و ستين الفا فاستغنى عن بيت المال؛
داودروزى يك زره مى‏ساخت و به هزار درهم مى‏فروخت، بدين ترتيب 360زره ساخت و به 360هزار درهم فروخت و از بيت المال بى نياز شد.(19)
وى وسايل ديگرى نيز مى‏ساخت واز اين راه، ضمن خدمت به جامعه، آثار تبليغى قابل توجهى مى‏گذاشت.
على(ع) در نهجالبلاغه به پيروى داود سفارش مى‏كند:
و ان شئت ثلثت بداود(ع) ... فلقد كان يعملسفائف الخوص بيده و يقول لجلسائه ايكم يكفينى بيعها؟ و يأكل قرصَ الشعير منثمنها؛
و اگر خواستى به عنوان سومين اسوه به داود نبى تأسى كن، او زنبيل هاىدستباف از ليف خرما مى‏ساخت و به همنشينانش مى‏گفت: چه كسى براى من مى‏فروشد؟ و بابهاى آن نان جو مى‏خريد و مصرف مى‏كرد.(20)
5. التزام به نظم ونظارت و وقت شناسى
در حكومت داود، نظم و انضباط جايگاهى بس مهم داشت و از پيامبرى كه با فرمان صريح الهى مأمور اجراى احكام شده (فَاحْكُمْ بَين النّاسِ بالحقِّ) جز اين انتظار نمى‏رود. نيشابورى در قصص الانبياء مى‏گويد :
داود(ع) روزهاى خود را چهار قسم كرده بود؛ روزى براى خانواده‏اش، روزى براى عبادت، روزىبراى رسيدگى به امور مسلمانان و يك روز براى بنى‏اسرائيل اختصاص داده بود كه باآنان (براى حل مسائل آنها) مذاكره و گفتگو مى‏كرد و نشست پرسش و پاسخداشت.(21)
همچنين براى حفظ نظم و هماهنگى و انسجام امور به نظارت كارهامى‏پرداخت، چنان‏كه طبرسى گويد:
او پيامبر و در عين حال پادشاه بود و به صورتناشناس در كشور مى‏گشت و بر امور كارگزاران و احوال مردم نظارتمى‏كرد.(22)
همچنين در تفسير جمله قرآنى: اعملوا آل داود شكراً، روايتى بدينمضمون نقل شده‏است:
گفته مى‏شود كه داود(ع) ساعات شبانه روز را بر خانواده‏اشتقسيم كرده بود و در هرساعتى يكى از فرزندان او در حال نماز بود. خداى‏تعالى فرمود: اى خاندان داود، به شكرگزارى بپردازيد.(23)
6. وعظ واندرز
داود به عنايت خداوندى از حكمت‏هاى فراوانى برخوردار بود وهمواره در معاشرت و برخورد با مردم، آن حكمت‏ها را به كار مى‏بست و مخاطبان را بهآن توجه مى‏داد؛ گاهى بخش‏هايى از زبور را بر آنان مى‏خواند و گاهى خود به ارشاد ونصيحت سرگرم مى‏شد. نمونه‏هايى از اندرزهاى حكيمانه او را از نظرمى‏گذرانيم:
الف) عن ابى عبدالله(ع) قال فى حكمة آل داود(ع): على العاقل ان يكونعارفاً بزمانه مقبلاً على شانه حافظا للسانه؛
بر عاقل و انديشمند است كه روزگارخويش را نيك بشناسد، با آمادگى به سوى امور خويش رود و نگهبان زبان خودباشد.(24)
ب) در سخنى حكيمانه فرمود: يا زارع السيئات انت تحصد شوكها وحسكها؛(25)
اى كشت كننده گناهان و بدى‏ها، بدان كه تو تنها خار و خاشاك دروخواهى كرد.
نصيحت‏هاى داود به فرزندش سليمان نيز از عالى‏ترين نمونه‏هاى حكمتانسان‏ساز است؛
ج) چون داود فرزندش سليمان را جانشين خود قرار داد فرمود:
اىپسرم، از بيهودگى بر حذر باش كه سودش اندك است و ميان برادران دشمنى مى‏افشاند. ازخشم بپرهيز كه آدمى را بى ارزش مى‏سازد و بر تو باد تقواى الهى و طاعت پروردگار، كهاين دو از هر چيزى بالاترند و از غيرت بيش از حد بر خانواده و اهل خود بپرهيز كه بدگمانى به بار آورد. هرچند گناهى در كار نباشد. طمع خويش از مردم قطع كن كه بى نيازىهمين است... و هر نماز را به نيّت آخرين نماز به‏جا آر. و با جاهلان منشين و سخنعالم را رد مكن و با او در دين بى‏جهت جدال مكن....(26)
د) امام صادق(ع) از پدرشروايت مى‏كند كه داود به سليمان(ع) فرمود:
اى پسرم، از خنده بسيار بپرهيز، زيرابنده را در روز قيامت حقير مى‏گرداند. اى‏فرزندم، بر تو باد سكوت طولانى مگر برگفتار نيكو. چرا كه يك بار پشيمانى بر سكوت طولانى بهتر از بارها پشيمانى بر سخنبسيار است. اى پسرم، اگر سخن گفتن نقره باشد، سكوت از طلاست.(27)
گاهى نيز بيانحكمت‏هاى حضرت داود در قالب سخنرانى و خطابه بوده است، به‏فرزندان يعقوب (بنىاسرائيل) گفت:
اجتماع كنيد كه مى‏خواهم برايتان دو سخن بگويم. پس بر آستانخانه‏اش گردآمدند. داود به نزدشان آمد و ضمن سخنانى گفت: ... لايدخل أجوافكم إلّاطيب و لا يخرج من افواهكم الا طيب؛(28)
(جز پاكيزه وارد دل‏هايتان نشود و جز سخنپاكيزه و طيب از دهانتان خارج نگردد.)
شايان ذكر است كه خطابه و سخنرانى داود رامى‏توان جلوه‏اى از <فصل الخطاب» دانست كه بنا به آيه زير به داود ارزانى شدهاست:
وَ آتيناهُ الْحِكمَةَ و فَصلَ الْخِطابِ؛(29)
و به او حكمت و فرزانگى وسخن فيصله دهنده عطا كرديم.
7. آواز نيكو
يكى از نعمت‏هاىخداداد داود، صوت زيبا و جذاب و آواز نيكويى بود كه به وسيله آن پيام‏هاى آسمانىزبور، مزامير و حكمت‏ها را بر مخاطبان مى‏خواند. امير مؤمنان(ع) داود را بدينمناسبت <قارى اهل بهشت» شمرده است:
وان شئت ثلّثت بداود صاحب المزامير و قارئأهل الجنة؛(30)
و اگر خواستى به عنوان سومين اسوه به داود تأسى كن كه صاحبمزامير بود و خواننده بهشتيان است.
همچنين نقل كرده‏اند كه آواز و نواى او چندانگوشنواز و اثر بخش بود كه چون سرگرم خواندن زبور مى‏شد در محراب عبادتش مرغان هوابر گردش هجوم مى‏آوردند و وحشيان صحرا كه صداى او را مى‏شنيدند بى تابانه از پىآواز او به ميان مردم در مى‏آمدند، به‏گونه‏اى كه گرفتن آنها به دست امكان‏پذيرمى‏شد.(31)
پی نوشت:
1 - و آتينا داودَ زبوراً.
2 - ص (38) آيه 17.
3 - همان، آيه 20.
4 - همان، آيه 25.
5 - همان، آيه 26.
6 - نمل (27) آيه 15.
7 - ص (38) آيه 17.
8 - محمد احمد عدوى، دعوة الرسل الىالله، ص 323.
9 - ص (38) آيه 24.
10 - همان، آيه 26.
11 - محمدباقر مجلسى،حياة القلوب، ج 1، ص 335؛ محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 12 - 13.
12 - بقره (2) آيات 250 - 251.
13 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 2.
14 - ثعلبى، قصص الانبياء، ص 247.
15 - سيدقطب، فى ظلال القرآن، ج 2، ص 270.
16 - انبياء (21) آيه 80.
17 - سبأ (34) آيات 10 - 11.
18 - محمدباقر مجلسى، حياةالقلوب، ج 1، ص 331.
19 - شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ص 355.
20 - سيد رضى،نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 160، ص 227.
21 - ثعلبى، قصص الانبياء، ص 249.
22 - طبرسى، مجمع البيان، ج 7، ص 58.
23 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار،ج 14، ص 15.
24 - كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 116؛ محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 39.
25 - ابن كثير، قصص الانبياء، ج 2، ص 260.
26 - ثعلبى، قصصالانبياء، ص 259.
27 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 35.
28 - ورام،مجموعه ورام، ج 1، ص 60.
29 - ص (38) آيه 20.
30 - سيدرضى، نهج البلاغه،ترجمه صبحى صالح، خطبه 160، ص 227.
31 - محمدباقر مجلسى، حياة القلوب، ج 1، ص 332.

 

منبع : سایت بلاغ

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:25 PM نظرات 0 | لينک مطلب

نماينده ولي فقيه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه با بيان ضرورت توجه و تحقق شعار همت مضاعف در بدنه اجرايي كشور گفت: براي تحقق همت و تلاش مضاعف و اجرايي شدن آن در تار و پود اداري بايد بر منابع مالي و انساني مديريت داشته باشيم. به گزارش روز چهارشنبه ايرنا از سازمان اوقاف و امور خيريه حجت‌الاسلام و المسلمين علي محمدي در همايش سراسري مديران و معاونان ادارات اوقاف و امور خيريه كشور با بيان اين مطلب وظيفه اصلي اين سازمان را در سال جاري اداره مطلوب موقوفات و بقاع متبركه دانست و افزود: براي رسيدن به اهداف سند برنامه‌هاي سال ۸۹بايد از نگاه‌هاي فردي و سليقه‌اي پرهيز كنيم.

 

  وي با اشاره به تدوين برنامه سال ۸۹سازمان اوقاف در بخش‌هاي مختلف و ابلاغ آن تصريح كرد: اين برنامه ۷۰‬  صفحه‌اي محور حركت سازمان اوقاف و امور خيريه در سال جاري است و تلاش شده تا مباني انديشه‌ها و افكار امام راحل و انتظارات و فرمايشات مقام معظم رهبري در اجراي دقيق نيت واقفين و تبديل بقاع متبركه و امامزادگان به قطب‌هاي فرهنگي لحاظ شود. سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه اجراي دقيق اين برنامه را نيازمند نظارت مستمر دانست و يادآور شد: نظارت بر ارزشيابي مستمر و رفع موانع و برگزاري آموزش‌هاي توجيهي يكي از وظايف اصلي مديران ادارات اوقاف براي اجراي مطلوب اين برنامه است. محمدي با تاكيد بر نوسازي و كارآمدي منابع انساني در مجموعه‌هاي اداري اظهار داشت: مديران وظيفه دارند ضمن شناسايي و به كارگيري درست نيروهاي انساني تمامي بخش‌ها را فعال و در راستاي تحقق اين برنامه به حركت درآورند. وي تصريح كرد: در جذب نيروي انساني ضمن توجه به كارآمدي افراد بايد رعايت حال بيت المال را هم كرد و دلمان به حال بيت المال هم بسوزد. سرپرست سازمان اوقاف و امور خيريه در ادامه با تاكيد بر برون سپاري بخشي از فعاليت‌هاي اين سازمان در سال جاري خاطرنشان كرد: بايد از ظرفيت‌ها و توانمندي نيروهاي مومن و متخصص و مجموعه‌هاي ارزشي در قالب تفاهم نامه بهره برداري كرد. همايش سراسري مديران و معاونان ادارات اوقاف و امور خيريه كشور صبح امروز در محل اين سازمان برگزار شد




 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:25 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

 

موضوعى كه در دهه هاى اخير رايج گرديده و در برخى نظريات به آن تكيه مى شود و در وهله اول به ذهن القاء مى كند كه فرهنگ غرب راه حل مشكلات اجتماعى و سازمانى و ايجاد انگيزش درونى را پيدا كرده، بگونه اى كه هم به ارزشها اعتبار مى بخشد و هم حس نوعدوستى انسانها را تقويت مى كند. اين است كه گفته مى شود در اجتماعات سازمان يافته كنونى به شناخت ارزشهاى حاكم بر جامعه و رفتار مطلوب اجتماعى تكيه شده و سعى مى شود رضايت فردى با ارزشهاى اجتماعى منطبق گردد بگونه اى كه افراد داوطلبانه بخش اعظم تلاش خود را در راههايى صرف مى كنند كه براى خود آنها و نيز ديگران مفيد است.
ولى، با دقت در اين موضوع روشن مى شود كه اولاً: ملاك و معيار حل واقعى مشكلات بشرى اعتبار بخشيدن و ملاك قراردادن ارزشهاى حاكم بر جوامع نيست بلكه راه نجات در گرو ملاك و معيار قراردادن ارزشهاى واقعى انسانى و الهى است و ثانياً: اين تلاش بظاهر نوعدوستانه در جوامع پيشرفته، در نتيجه آراسته شدن به صفات انسانى و اخلاقى نيست بلكه به اين علت است كه احساسات و تمايلات آنان تحت تأثير اجتماعى كه در آن زندگى مى كنند، آنها را به اتخاذ اين روش بظاهر بشردوستانه وادار مى سازد.
از اين روست، كه ما مى گوئيم تا زمانى كه سيستمهاى خود كنترلى، خود تنظيمى و خودكار سازى و خويشتن كارى در راستاى اعتبار بخشيدن به ارزشهاى واقعى انسانى و مكتبى نباشند، نمى توانند مشكلات پيچيده اجتماعى و سازمانى را به گونه مطلوب حل كنند و در واقع از ضمانت اجرا و انجام بى بهره اند.
از مطالب بالا روشن مى گردد كه همواره در مطالعات مربوط به وجدان كارى و بلكه هر طرح و تجويزى پيرامون انسان بايد با موشكافى برخورد كرد و از فروافتادن در دام الگوها و نظريات و روشهايى كه با مبانى اصيل اسلامى سازگار نيست در امان ماند.
اينكه مقام معظم رهبرى با اشاره به امكان وجود نظريات و تحليلهاى گوناگون نسبت به علل مسائل و معضلات جامعه، تصريح كردند كه راه حل مشكلات را بايد در وجدان كار و انضباط اجتماعى جستجو كرد، دقيقاً اين پيام را با خود دارد كه نبايد ما نيز نهايت تلاش علمى خود را صرف مطالعه، بررسى و يا اجراى شيوه ها و قالبهاى تكرارى، غير اصيل و وارداتى كنيم بلكه بايد تدابيرى انديشيد كه جامعه را بگونه اى متحول مى سازد كه در آن «افراد كار را عملى صالح، وظيفه اى حقيقى و مسئوليتى اجتماعى و سياسى و يك عبادت مى دانند.»28

ديدگاه‌ها

چنانچه اشاره شد، از قرنها پيش تاكنون، دانشمندان بسيارى به مطالعه پيرامون علل رفتار آدمى; شيوه هاى كنترل رفتار و تغيير آن; نيازها و انگيزه هاى انسان و چگونگى ارضاى آنها; عوامل موفقيت، كاميابى، سعادت، كمال و پيشرفت، پرداخته اند و در اين زمينه ها نظريه هاى گوناگونى ابراز كرده و تأليفات بسيارى به جامعه بشرى عرضه كرده اند. مرور اين نظريات به بررسى جامع مسأله مورد نظر، كمك كرده، نيز ضرورت و اهميت مطالعات بنيادى را روشن مى سازد. از اين رو، بطور فهرستوار و هر چند پراكنده، به برخى ديدگاههاى نظريه پردازان و انديشمندان و گزيده هايى از افكار آنان مى پردازيم:
ـ صدها سال پيش عقيده بر اين بود كه انسان، آزاد، صاحب اختيار، هوشمند و خردگراست و رفتار او را، انتخاب و تصميم خودش شكل مى دهد. (خردگرايى)
ـ در قرن هفدهم، "هابز"، نظريه لذت گرايى را مطرح كرد و گفت: علت اصلى رفتار، تمايل به كسب لذت و اجتناب از درد است.
ـ در قرن هفدهم و هجدهم، ديدگاه ماشين گرا پديد آمد، مبنى بر اينكه اعمال انسان از نيروهاى درونى و بيرونى ناشى مى شود كه آدمى كنترلى بر آنها ندارد.
ـ ديدگاه ماشين گرا در بعد افراطى خود، بصورت نظريه غريزه و درست در مقابل نظريه خردگرايى درآمد. بر طبق اين نظريه، انسان زير فرمان نيروهاى فطرى است كه رفتارش را تعيين مى كنند.
ـ در دهه 1920، اين انديشه شكل گرفت كه نيازهاى زيستى منشأ رفتار آدمى اند و انسان با رفتار خود سائق را كاهش داده، نياز خود را ارضا مى نمايد و به تعادل زيستى دست مى يابد. (نظريه سائقها)
ـ در دهه 1950، با روشن شدن عدم توانايى نظريه سائقها در تبيين انگيزه تمام رفتارها، به محركها و شرائط، بعنوان منبع خارجى توجه شد، از آن جمله اند نظريه پردازان يادگيرى اجتماعى كه به نقش سرمشقها در انتقال رفتارهاى خاص تأكيد مى كنند (نظريه مشوقها). در يادگيرى اجتماعى گفته مى شود رفتارها از طريق كنش متقابل با محيط و مشاهده محيط، آموخته مى شوند. مسأله خود تنظيمى و نظارت بر رفتار خود، از راه تقويت يا تنبيه خود، نيز مورد تأكيد نظريه يادگيرى اجتماعى است.29
ـ در نظريه روانكاوى فرويد گفت: انسان در رفتارش مجبور نيروهاى فطرى است. او همه عواطفى را كه از نظر وجدان اخلاقى و اجتماع، پسنديده شمرده مى شوند نيز به عاطفه جنسى برمى گرداند و مى گفت: وجدان ضوابط اخلاقى را به فرد تحميل مى كند.
ـ روانشناسانى كه به نقش انگيزش در رفتار تأكيد كردند، نظريات متعددى ارائه دادند: برخى به ايجاد انگيزه از راه دخالت در شناخت فرد تأكيد كردند و برخى از راه دخالت در رفتار فرد بدين ترتيب كه رفتار پاداش داده شده تكرار مى شود. در نظريه نيازهاى فردى به برانگيختگى از درون تأكيد مى شود و اينكه در شرائط عادى سازمان، بيشتر كاركنان، از طريق نيازهايى نظير تعلق، احترام به خويشتن، و تحقق توانايى هاى بالقوه خود برانگيخته مى شوند.30
ـ در نظريه برابرى گفته مى شود: بايد نظام پاداش عادلانه باشد تا موجب برانگيختن افراد به كار شود. چون افراد غالباً طى مقايسه با همكارانشان براى ايفاى نقش خود برانگيخته مى شوند.
ـ گفته شده است كه بالاترين حرف در مباحث انگيزش اين است كه اولاً: بايد آن انگيزش سطح بالايى از شدت را داشته باشد و ثانياً: در راستاى اهداف سازمان باشد نه شخصى.
ـ برخى براى فراهم كردن اسباب خود كنترلى سعى كرده اند عامل انگيزشى را از بيرون به درون بكشند.
ـ برخى انگيزه هاى درونى را حاصل يادگيرى دانسته اند و گفته اند در دوره هاى بعدى رشد ظاهر مى شود.
ـ راجرز در نظريه پديدار شناختى معتقد است: اساسى ترين عامل انگيزش عبارت از گرايش فطرى به خود شكوفايى است. وى، علت نفى كوشش پيگير در كار را، خرده فرهنگهايى مى داند كه به مفهوم "خير محدود" اعتقاد داشتند و باور كرده بودند كه تلاش بيشتر موجب برداشتن سهم ديگران مى شود و اين طلب حريصانه روزى محسوب شده، امرى ناپسند است.
ماكس وبر، با نفى وجود "وجدان جمعى"، ريشه هاى حاكميت اخلاق كار را در اخلاق پروتستان مبنى بر سخت كوشى مداوم و پرهيز از انباشت سرمايه مى بيند.
ـ اميل دوركيم، اخلاق كار مورد نظر وبر را، امورى كلى و قواعدى صرفاً دستورى، نابهنگام، ضعيف و بدون ضمانت اجرا و تأثير مشخص مى شمرد و با تلاش براى اثبات "وجدان جمعى" جداى از "وجدان فردى"، بدنبال راهى جامعه شناسانه براى ايجاد و تقويت اخلاق حرفه اى بادوام مى گردد.
ـ مك كله لند، براى خوب كاركردن، روش مبتلا كردن افراد به ويروس ذهنى"انگيزش به پيشرفت(
NACH )راپيشنهادمىكند. وى با تأكيدبرانسان توسعه يافته،آن راازطريق جامعه پذيرى افراد جستجو مىكند.
ـ مزلو بر اين عقيده بود كه افراد سازمان، دنيا را از دريچه نيازهاى تأمين نشده خود مى بينند و بنابراين، مدير بايد ببيند افراد در كدام طبقه از سلسله مراتب نيازها قرار دارند، همان را براى آنها انگيزه قرار دهد.
ـ نظريه هاى انتظار، بر اساس رفع اشكالات نظريه هاى قبل، از جمله مزلو ـ كه با مشكل اثر موقت شيوه انگيزشى خود روبرو بودند ـ مطرح شد. از آن جمله است تئورى لالر و پرتر. آنها در مدل مسير ـ هدف كه ارائه داده اند، حركت را به عهده فرد گذاشته اند و از حق انتخاب او براى تلاش يا عدم تلاش، به خود انگيزشى ياد كرده اند.
ـ برخى بر اين تأكيد كرده اند كه بزرگترين مانع موفقيت سازمانهاى امروزى، عدم سازگارى بين رفتار مطلوب و رفتارى است كه به آن پاداش داده مى شود. براى اينكه افراد خوب كار كنند بايد سعى نمود رابطه مناسب بين عملكرد و پاداش برقرار كرد و براى اين منظور مواردى را كه مديران بايد (يا نبايد) پاداش دهند و روشهاى اعطاى پاداش را مشخص نموده، از مجموع آنها به عنوان برنامه مدير 10/ 10 ياد كرده اند.31
ـ برخى به عوامل مؤثر در بالارفتن رضايت شغلى تأكيد كرده اند: چالشى بودن كار، پاداش عادلانه، شرايط كارى حمايت كننده، همكاران حامى و مشوق و متناسب بودن نوع شغل با شخصيت فرد.
ـ برخى به تغيير نگرشها، با تبليغات و اسوه قراردادن شخصيتها، اشاره كرده اند و گفته اند چون صرف نگرش به رفتار منجر نمى شود، بايد با استفاده از عناصر ارزشى، جوى ايجاد كرد كه نوعى رابطه علّى براى انجام كار بوجود آيد.
ـ برخى تلاش كارى را تابعى از فرهنگ و روابط اجتماعى و برخى ديگر تابعى از فرهنگ و نظام تربيتى آموزشى جامعه دانسته اند.
ـ برخى گفته اند با شكستن و كوچكتر كردن سازمان است كه مى توان فضاى سالمتر روحى و در نتيجه، بهتر كاركردن افراد را فراهم آورد.
ـ برخى به نقش انعطاف سازمانى، اخلاقيات سازمانى، انسان مدارى به جاى سازمان مدارى تأكيد كرده اند.
ـ كارل گوستا ويونگ، بى اعتنايى به حكمت و فرزانگى (ضمير ناخودآگاه جمعى) و غرق شدن در عملگرايى سوداگرايانه را علت شكست تمدن غرب مى داند و صحبت از مقابله با "از خود بيگانگى" و بازگشت به فرديت و هويت خويش، از راه پيوستن به ريشه هاى فرهنگى، و به تعبير روانكاوانه اش "روان نژندى همگانى عصر ما" مى كند.32
- ويليام جيمز مى گويد: «هر قدر انگيزه و محرك ميلهاى ما از اين عالم سرچشمه گرفته باشد، غالب ميلها و آرزوهاى ما از عالم ماوراء طبيعت سرچشمه گرفته; چرا كه غالب آنها با حسابهاى مادى جور در نمى آيد.» وى نيز مى گويد: «دنيايى كه يك فكر مذهبى به ما عرضه مى كند نه تنها همان دنياى مادى است كه قيافه آن عوض شده بلكه در ساختمان آن عالم چيزهاى بيشترى است از آنچه يك نفر مادى مى تواند داشته باشد.»33
ـ آنتونى رابينز، در زمينه كسب موفقيت افراد در كار خود، "فرمول موفقيت نهايى" را ارائه مى دهد. او در انديشه كشف اعماق روان فرد و تغيير شرائط جسمى و روانى او با فن
N.L.P . يعنى برنامه ريزى عصبى كلامى و علم تأثير زبان شفاهى و غير شفاهى از قبيل حركات بدن، حالت چهره، چگونگى نفس كشيدن و آهنگ كلام، بر دستگاه عصبى و در پى آن است كه افراد را قادر بسازد تا از توانايى هاى جسمى و روانى خود براى دستيابى به كمال استفاده كنند. وى مى گويد: «تنها كسى كه ما را از پيوند با خود واقعى باز مى دارد، خودمان هستيم در حقيقت مسائل و مشكلاتى كه در طول روز با آنها روبروييم، به اصطلاح آشى است كه خود براى خود پخته ايم و سرچشمه اش در ارزشها و اعتقادات خود ما است.»34
ـ "كنت بلانكارد" با الهام از افكار دانشمندان برجسته اى چون: "وين داير"، "نورمن وينست پيل"، "اسپنسر جانسون"، "رابى كوشنز"، "استيوكاوى"، "ريچاردبال" و ... بويژه "آنتونى رابينز"، به اين باور رسيده اند كه انسانهاى متمدن در غرب، گرچه از مظاهر حيات مادى كاملاً بهره مندند، ولى بخاطر عدم رضايت از زندگى خانوادگى و اجتماعى و از همه مهمتر از رابطه با خويش، پيوسته در فشار جانكاه روانى و احساس كمبودى بزرگ بسر برده و هرگز به موفقيت و خوشبختى دست نمى يابند. او چاره را در اين يافته كه همگان بايد براى كنترل اوضاع و احوال زندگى خود، نظام باورهايشان را اصلاح كنند و به ژرفاى وجود خويش سفر كرده، در آنجا به كندوكاو در احوال خود بپردازند و با شناسايى رسالت، ارزشها و اهداف خود، راه دسترسى به "كمال فردى" را هموار سازند. وى همه تلاش خود را متمركز مى كند تا راه رسيدن به خوشبختى و خشنودى درونى را كشف كند. وى براى ساختن يك زندگى كامياب مى گويد: «بايد به بازسازى كامل شخصيت و افزايش توان روحى پرداخت و آن را بر پايه اى محكم و استوار بنا كرد.» و شرط دستيابى به اين هدف را، ايجاد پيوندى محكم بين عرصه پيشرفت ظاهرى و رابطه با خود، خانواده، مردم و پروردگار مى شمرد و شعارش را درس "خودسازى" قرار مى دهد.35
ـ لورى هاكينز مى گويد: «ما در پنجاه سال گذشته به ارزيابى روند زندگى افراد مختلف جامعه پرداخته ايم و آنچه نصيبمان شده يافتن اين حقيقت است كه كاركردن بدون رعايت اصول اخلاقى به فساد و تباهى منجر مى شود، هدف بدون رسالت، ما را به جايگاه رفيعى در زندگى نمى رساند و زيستن بدون رفتارى كه بر پايه ارزشها باشد، بى ارزش است. بسيارى از نابسامانيهاى اجتماع اين واقعيت را مى نماياند كه صرفاً موفقيت در تحصيل، كار و كسب و غيره، ما را به كاميابى نمى رساند. بلكه براى كسب رضاى باطنى بايد بين پيشرفت در كار و روابط خود با خانواده، جامعه و پروردگار، توازنى ايجاد كنيم تا به معناى رسيدن به كمال دست يابيم."36
ـ بيل هاى بيلز در كتاب "صداقت در برابر خدا" مى كوشد تا بين آنچه هستيم و آنچه مى توانيم باشيم مقايسه اى به عمل آورد. وى مى گويد: «ما نه تنها با خدا صادق نيستيم بلكه در رابطه با ديگران و حتى خود نيز صادق و بى ريا نبوده ايم. براى اينكه ظاهر و باطن خود را يك دست كنيم، بايد كلاهمان را قاضى كنيم و به تمام زمينه هاى زندگى خود بنگريم و دو رنگيها و نابرابرى ها را بشناسيم، تا بين رفتار خود و آنچه ادعايش را داريم، صادقانه داورى كنيم.»37 دانشمندان علوم رفتارى سعى كرده اند، در سازمان، بين شغل و شاغل آشتى برقرار كنند و براى اين منظور از ترفندهاى روانشناسانه براى هماهنگ كردن فرد با شغل سود جسته اند ولى تلاش آنها بهدليل عدم توجه به اصالت شخصيت انسانى افراد در سازمان عقيم مانده است.38
ـ گروهى از نظريه پردازان سازمانى براى ايجاد اين هماهنگى و انگيزش افراد، گفته اند: بايد در كنار "شخصيت فردى" كاركنان، يك "شخصيت سازمانى" نيز ايجاد كرد و عده اى ديگر اين نظريه را رد كرده و گفته اند اين با ماهيت روح آدمى منافات دارد.39
ـ نظريه پردازان مديريت ارزشى و فرهنگى، استراتژى اصلى را، بالا بودن سطح فرهنگ ودارابودن ارزشهاى سازنده وسالم، قرار داده اند.
ـ نظريه جديد "خويشتن كارى"، با شالوده فكرى جديد و شعار "زندگى در حد كفايت و تعادل" سعى كرده است، "خودكنترلى" را هر چند به قيمت تجديد نظر در معناى كار (براى ديگران) و ايجاد تغييرات عمده در نظرگاههاى اقتصادى و جامعه شناسى و مديريتى، براى سازمانها به ارمغان آورد.
ـ در ظرف پنجاه سال ]قبل از 1960،[ روانشناسى دوباره به نقطه آغاز خود بازگشته است. روانشناسانى كه تجربه هوشيار رابه عنوان موضوع نامناسبى براى پژوهش علمى، طرد كرده و به مطالعه رفتار روى آورده بودند، اينك بار ديگر درباره "ذهن" نظريه پردازى مى كنند.40
ـ نظريه هاى بسيارى براى تبيين انگيزش آدمى پيشنهاد شده اند، اما تاكنون توافق در اين باره، اندك بوده است.41

نكته

ملاحظه مى شود هر چه از مديريت مقرراتى، هدفمدارى و كيفى مى گذرد، اهميت منابع انسانى روز بروز بيشتر درك مى گردد و در برخى نظريات به صراحت از نقش ارزشها، دين، عقيده و ايمان و اخلاق، در انگيزه ها، سخن به ميان مى آيد. هر ذهن كنجكاوى در بررسى اين پديده نوظهور اجتماعى، كه مربوط به جامعه جهانى است، پس از تحسين بر اين همه تلاش و مطالعه، از خود مى پرسد كه چه شده است. بشريت بهاصطلاح متمدن غرب، پس از ساليان دراز بررسى، پژوهش، تجربه و آزمون و گردآورى انبوه بى شمارى از حاصل مطالعات خود، پيرامون زواياى مختلف زندگى اين جهانى، اينك اندكى از لاك جمود سربرآورده و اشعه اى از آفتاب دانش راستين را بر قامت خميده و رنجورش خريدار گرديده است! چرا پس از اين همه، تازه به نكاتى دست مى يابد كه اسلام چهارده قرن پيش به گونه اى كامل، واقعى و نظام مند به بشريت عرضه داشته است. شما نيز با دقت در نظرات آنها كه شمه اى از آن در صفحات پيشين بازگو شد، به اين مطلب گواهى خواهيد داد. در اينجا به دو نمونه اشاره مى شود:
آنتونى رابينز، براى دورشدن از مشكلات و مسائل زندگى، به عنوان يك راه بديع مى گويد: «كافى است آن را از ذهن خود دور كنيد.» در جاى ديگر مى گويد: «تنها راه بوجود آوردن تغييرات مستمر در زندگى، داشتن يك هدف درازمدت است.»42
نسبت به موضوع اول، خداوند متعال، در آيات فراوانى از قرآن كريم به اين مطلب تصريح مى كند و انسانها را براى نيل به خوشبختى و رهايى از مشكلات، به ذكر، اميد، صبر، توكل، استعاذه و ... دعوت مى كند و خطر بزرگ و لزوم دورى از وسوسه هاى نفسانى را گوشزد مى كند. از آن جمله است: سوره ناس43 و آيه «قل رب اعوذبك من همزات الشياطين.»(مؤمنون:97) و در رابطه با موضوع دوم در جهان بينى اسلام، انسان مسلمان، با داشتن نه تنها هدف درازمدت بلكه هدف بى نهايت و بازگشت به سوى او، پرشكوهترين و بادوام ترين تغيير را به نمايش مى گذارد و آن توبه است. «توبوا الى الله توبة نصوحا»(تحريم:8)
اين همه حكايت از آن دارد كه انسان متمدن كنونى، پس از قرنها، سرگردانى، سرخوردگى و شكست واقعى، با تكانه اى كه اينك به لطف پروردگار، بر وجدان خفته اش وارد گرديده، اندكى به حقيقت نزديكتر شده است. او با اعتراف به برخى نيروها و استعدادهاى انسانى، اندكى از غرور "خويشتن گريزى" خود را كنار نهاده و به اين واقعيت، هر چند بطور كلى و گنگ رسيده است كه براى حل مشكلات بشرى بايد به انسانيت انسان و شناخت "خود" بپردازد، ولى با غفلت از تعاليم وحى، از روشهاى اصيل و والاى خودشناسى بى بهره مانده، در همان آغاز راه به نقضى حقيقى دچار شده كه خود مى داند اما باور نداشته، پيرامون آن نمى انديشد. به عبارت ديگر راز شكست تمدن غرب در اين جمله خودشان نهفته است: «برداشتن نقاب و نگريستن دقيق به چهره واقعى، شجاعت و تهور عظيم مى خواهد، اما معقول جلوه دادن نادرستيها و دو رنگيها و رياكاريها امرى بسيار ساده است.»44
از ديدگاه اسلام، چنين انسانى تا زمانى كه آن شجاعت را به دست نياورد و انديشه "خوديابى" را در قالب "خود انفسى" نه "خودآفاقى"45 به همراه "ايمان" به حقايق انفكاك ناپذير "خدامحورى" و "آخرت گرايى" به گـونه اى نـظام مند و كامل، بـاور نكند و متـعهدانه به آن عمل ننـمايد، همچنان در سرگشتگى و انحرافى از نوع نوين آن بسر خواهد برد.

فراانگيزه

در اينجا به پاسخ يكى ديگر از پرسشهاى مهم مقاله نزديك شده ايم و آن اينكه راه حل نهايى و براى حل عمومى مسأله و تحريك فرد به سوى كار، شكوفا ساختن عظيم ترين، والاترين و پرشورترين انگيزه اوست; انگيزه اى كه از نظر اشباع نشدن، منحصر به فرد است و برخلاف اميال پست انسانى، نه تنها در مرحله ارضاى آن مشكلى وجود ندارد، بلكه خود به خود سرشار از موفقيت، پيشرفت، كمال و سعادت است و راز و رمز تحليل صحيح مسأله نيز در همين نكته نهفته است.
به عبارت ديگر ما معتقديم: اگر سير نظريات مربوط به انگيزه ها و رفتار انسان در روندى رو به واقعيت نمايى از نگرش مادى صرف، به دقت در زوايايى از روان آدمى كشيده شده است.
ـ و اگر قبول داريم كه سازمان، مدير، سرپرست، افراد و محيط هر كدام بطور محدود و فقط در جهات مشخص و مشروط مى توانند به انگيزش افراد كمك كنند، ولى هيچكدام خلاهاى ذهنى و عاطفى آنان، كه سرمنشأ همه رفتارهاى آنهاست، را نمى توانند اشباع كنند.
ـ و اگر با استفاده از انگيزه "توفيق طلبى" در كارها (تلاش براى پيشرفت) و انگيزه "خوديابى" مى توان افراد را بكار وادار كرد (مفاد برخى نظريات انگيزشى);
ـ و اگر انگيزه موفقيت و پيشرفت براى رسيدن به كمال بالاتر است و بالاترين كمال انسان در گرو شكوفايى انگيزه خداجويى اوست;
ـ و اگر ايده اساسى يك مسلمان حركت دائمى بسوى كمال مطلق است و انگيزه خداجويى او والاترين و قوى ترين انگيزه معنوى او و تنها انگيزه اشباع نشدنى و تغيير ناپذير است;
ـ و اگر از نظريات انگيزشى اين نتيجه بدست مى آيد كه ارضاى نيازهاى مراتب بالاتر باعث ايجاد نتايج ذهنى مطلوبتر مى شود و در نتيجه، احساس خوشبختى فرد و آرامش او بيشتر مى گردد و احساس فرد نسبت به حيات درونى غنى تر شده و سرانجام روند عمومى جسم و روح او بسوى سلامت و رضايت و اطمينان افزونتر است;
ـ و اگر بدون بهادادن به نقش اساسى سلامت ذهنى و روحى، از حاكميت وجدان نمى توان سخن گفت.
در مجموع، به اين نتيجه مى رسيم كه بايد براى حل بنيادى مسائل انگيزشى در رفتار انسان، كليه توصيه ها، روشها و تكنيكهاى پيشنهادى علوم رفتارى، در زمينه ايجاد انگيزه، را با استراتژى اصلى خود و شاخص و الگوى ذكر شده ارزيابى كنيم. يعنى اگر جرأت آن را به خود نمى دهيم كه در جستجوى كشف روشهاى عملى و ملموس براى شكوفا كردن اين فراانگيزه مقدس و حل يكباره مسائل انگيزشى و رفتارى باشيم، حداقل اين را بايد بپذيريم كه براى رهايى از سرگردانى در حل ريشه اى و بادوام اين معضل اجتماعى، بايد سوگيرى و هدف غايى هر نظريه اى در اين زمينه، رشد و شكوفايى بالاترين انگيزه درونى انسان يعنى كمال مطلق طلبى او باشد.

شاخص

بر اين اساس، تمام روش‌هاى ايجاد انگيزه در افراد را بايد در راستا و بر اساس مقتضيات اين "فراانگيزه" بنا نهاد و كاخ شخصيت انسان را پى ريزى نمود. فرانگيزه اى كه در صورت شكوفا شدن، در درون افراد شعله افكنده، تمام انگيزه هاى فرد را تحت اختيار و تسلط او قرارداده، آنها را در فضاى ملكوتى خويش هدايت مى كند و فرد را آگاهانه و عاشقانه به خوب كاركردن بلكه بهترين كارها را انجام دادن سوق مى دهد. در اين صورت است كه روشهايى كه به كار خواهيم برد با قوانين خلقت و فطرت منطقبق بوده، از اثر مثبت و شديد و بادوام برخوردار خواهد بود و چون اسلوب برنامه ها و شيوه ها از منبع وحى اخذ مى شود، از انحراف و اشتباه نيز مصون مى باشد.
بنابراين، هر نظريه اى بر حسب اينكه چقدر از اين ديدگاه فاصله گرفته باشد، از نتايج مطلوب، مؤثر و مستمر بى بهره خواهد بود و پس از چندى نظريه اى جديد جاى آن را خواهد گرفت و اين گردونه همچنان سرگردان خواهد چرخيد.
البته، اگر ما شتاب رشد و پيشرفت روزافزون دانش و تكنولوژى را در اين بررسى خود دخالت دهيم، تأييد ديگرى بر ايده مذكور خواهيم يافت. زيرا در دورانى كه جوامع از اين رشد و توسعه برخوردار نبودند، اين مشكلات پديد آمد و همچنان لاينحل باقى ماند; چه رسد به زمان حاضر كه از نظر پيچيدگى هاى چندجانبه و انبوه اطلاعات سرسام آور و عدم امكان پردازش جامع آن، با دورانهاى پيشين و حتى دهه هاى قبل قابل مقايسه نيست. از اين رو، بايد بدنبال مقياسى همسنگ با اين شتاب و وسعت باشيم و آن جز مقياس مذكور نمى تواند باشد.
اين همه نشانگر اين است كه ما بايد الگوى منحصر به فردى را كه خالق متعال در درون ما به وديعه نهاده و با سرشتى از روح خود و جوهرى ناگسستنى آن را آراسته، در تمامى شؤون زندگى اين جهانى آدمى، پيش روى خود نهيم و به عنوان راهنماى هدايت و معيار سنجش صحت نظريات و راه حلهاى مسائل فردى و اجتماعى از آن پيروى كنيم. به نوبه خود در سازمانها نيز بايد بر طبق همين الگو و ملاك، در هدف گذارى، برنامه ريزى، ارائه روش و راه حل مسائل سازمانى در همه مكانها، زمانها، شرائط، سازمانها، سطوح و نسبت به همه مسائل شناختى، انگيزش و رفتارى عمل نمائيم. براساس اين انديشه نيز بايد به اصلاح سيستمهاى آموزشى، تربيتى و ... كه در ايفاى نقش هدايت، محافظت، مراقبت و درمان عاجز مانده اند، بپردازيم. بايد بدنبال تهيه مكانيزمهايى براى بكارگيرى قواى عقلانى و عاطفى افراد از سنين كودكى تا بزرگسالى به شيوه صحيح، باشيم تا بتوانند بطور طبيعى در تمامى دوران زندگى، از نيروهاى درونى و انگيزه هاى متعالى خود بگونه اى منظم و مؤثر بهره مند گردند. و در اين راستا بدنبال تكنيكهاى عملى و روشهاى قابل انتقال تقويت ايمان،اراده، صفات پسنديده و ارزشهاى والاى انسانى باشيم و براى مسائلى از قبيل، محاسبه نفس، ذكر، حسن ظن، و... حتى در سازمانهاى خود مدلها و برنامه هاى عملى، ابداع و تدوين كرده، به اجرا گذاريم.
اينكه هر وقت بحث از راه حل براى مشكلات جامعه مى شود، برخى مى گويند «از اين مطالب و توصيه هاى تكرارى بسيار شنيده ايم و از آن خسته شده ايم» حقيقتى انكارناپذير است چراكه از گنجينه گرانبهاى وحى و معارف بى بديل قرآنى كه در سايه لطف خداوندى نصيبمان شده، تنها به گوهرى بسنده كرده ايم و نيز از انبوه امكانات، شگردها و تكنيكهايى كه پيشرفت دانش بشرى براى ما به ارمغان آورده، در اين جهت سود نجسته ايم. از اينروست كه در درون دادهاى انديشه پاكمان غوطهور گشته، از انبوه آن خسته و در اعماق آن وامانده ايم و در همين حال انتظار برون داد داريم; غافل از آنكه تا فرايند و پردازش را طى نكنيم، به ستاده هاى واقعى ـ كه وجدان بيدارمان با تماشاى شورانگيزآنها،امكان تحققشان را اثبات مى كند ـ دست نخواهيم يافت و شجره طيبه حيات اسلامى ثمراتش را به ما ارزانى نخواهد كرد.
اين مطلب شايد بتواند تبيين اين فراز از كلام مقام معظم رهبرى باشد كه فرمودند:«بر زبدگان ملت است كه در همه برنامه ريزى ها، به نقش بنيانى ارزش هاى اسلام و انقلاب تكيه اى حقيقى ـ و نه زبانى و ظاهرى ـ نشان دهند.»

نتيجه گيرى

سزاوار است در آغاز رستاخيز بزرگ سازندگى ايران اسلامى، قدرى به خود بينديشيم و توانايى هاي‌مان را براى نيل به هدف بزرگى كه داريم، ارزيابى و سازماندهى نماييم و اين دستور خداوند كه مى فرمايد: «در وجود خود شما (نيز نشانه هايى است) پس آيا به چشم بصيرت نمى نگريد» را فرا روى خود نهيم و بين آنچه هستيم و آنچه بايد باشيم مقايسه كنيم; خود را دست كم نگيريم و به روشهاى غير اصيل رو نياوريم و ايمان راسخ داشته باشيم كه هم امكانات و هم توانايى پى ريزى طراحى جديد سازمانى را داريم. باور كنيم كه اگر قصد داريم از الگوهاى سازمانى فرهنگهاى بيگانه تقليد نكنيم و مى خواهيم پا را از كنترلهاى رسمى سازمانى و يا برنامه هاى شعارى غيرمؤثّر، فراتر نهيم و به سيستمهاى كنترلى تضمين شده و با اثرى پايدار و گسترده، دست يابيم; بايد فلسفه اى سازمانى براى خود تبيين كرده، استوانه هاى آن را بر پايه ارزشها، اعتقادات و تعاليمِ وحى و متناسب با سازمان فطرى انسان بنا نهيم. آنگاه بر اساس آن، به طراحى اداره نيروى انسانى، تحول و تكامل سيستمهاى عملياتى، شيوه هاى عملكرد سازمانى، مناسبات رفتارى و رويه هاى ارتباطى بپردازيم.
از پيام مقاله روشن شد كه در اين مسير، نخستين گام آن است كه، انديشمندان، پژوهشگران و كارشناسان، در پرتو اصول ثابت و جهان شمول قرآنى و درون دادهاى مكتب اصيل اسلام، با چشمهاى مسلح به ابزارهاى فوق الكترونيك و از زاويه ديدى ديگر، و نگاهى برتر و دقيقتر،تمامى تأسيسات و تجهيزات موجود در پناهگاههاى بيكران وجود آدمى را زير نظر گرفته، حركت آرام امواج درونى وى را به دقت پيگيرى نمايند. آنگاه به طراحى فرايندهاى جامع و بديع از چگونگى انگيزش، رفتار و عملكرد فردى و اجتماعى (واقعى و ايده آل) افراد (مسلمان و غير مسلمان)، با در نظرگرفتن همه عناصر و عوامل زمان، مكان، شرايط، ويژگيهاى جسمى و روحى، محيط انسانى و... بپردازند و در اين راستا در عصر تكامل سريع سخت افزارها و نرم افزارهاى توانمند، با استفاده صحيح و كارآمد از تكنيكهاى پيشرفته، براى بازيابى زيربناى انگيزشى افراد طرحى جامع تهيه نموده و بر اساس آن نظريه پردازى كنند.
در اين صورت است كه مى توانيم از پيشرفتهاى دانش بشرى، در عين حفظ ارزشهاى مكتبى، به گونه اى معقول و مؤثر استفاده كرده، گره هاى كور دانش بشرى و مسائل و مشكلات سازمانى را، كه حل نشدنى پنداشته مى شود، را بگشاييم و سرانجام اين همه فراز و نشيب، گريز و جمود، و خروش و سكوت در نظريه پردازيهاى متداول را به تعادلى پويا، در مسيرى مطمئن و تضمين شده، تبديل نماييم.
مسلماً تا زمانى كه فقط به دست آوردهاى دانش بشرى چشم بدوزيم و خود را به ابزار جولان در تعاليم آسمانى مجهز نسازيم و از آن رو بگردانيم، نمى توانيم چنين حركت پرشكوهى را آغاز كنيم.

پي‌نوشت‌ها


1ـ رهبر معظم انقلاب اسلامى، پيام نوروزى سال 1374.
2ـ ضمير، نفس، من، خود، خودآگاه، شعور و...
Conscience
3ـ از جمله اصطلاحات تركبيى اين واژه در فرهنگ اسلامى عبارت است از: وجدان حيوانى، طبيعى، ملكى; وجدان شخصى، فردى، نفسانى; وجدان خانوادگى، زوجى، قبيله اى،قومى، نژادى، ملى، انسانى، مذهبى; وجدان روانشناسى، عقلايى، فطرى، ملكوتى، نوعى، عمومى; وجدان اخلاقى و وجدان كارى.
4ـ مرتضى مطهرى،انسان و ايمان،(قم:انتشارات صدرا، چاپ امير،1357)،ص 74.
5ـ ر.ك: مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت دراسلام، (قم: صدرا،1370)، چاپ هجدهم، ص244 ـ 260 (اقتباس).
6ـ ر ك: مرتضى مطهرى، انسان در قرآن،(تهران: صدرا، چاپ سپهر)، ص 24ـ30.
7ـ «اى انسان تو تلاشگر بسوى خدا هستى و او را ملاقات خواهى كرد.»
8ـ ر.ك: على اصغراحمدى، فطرت، بنيان روانشانسى اسلامى،(تهران:اميركبير،1362)چاپ اول،ص 81.
9ـ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 2، ص 268ـ274.
10ـ ر.ك: محمدتقى مصباح، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن،(تهران: سازمان تبليغات اسلامى،1368)، ص181ـ 185.
11ـ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 3، ص 595 (تلخيص).
12ـ كنت بلانكارد، سيرى در كمال فردى، ترجمه محمد رضا آل ياسين، چاپ اول، منفرد 1374، ص 157
13ـ محمدتقى جعفرى، وجدان، ص 6
14ـ «من لم يجعل الله له من نفسه واعظاً فانّ مواعظ الناس لن تغنى عنه شيئاً.» روضه بحار ج 2 ص 106
15ـ ژكس. فلسفه اخلاق (حكمت عملى)، ترجمه ابوالقاسم پورحسينى،(تهران: اميركبير،1362)، ص 24 به نقل از:
Albert-sueur : ص 242 رساله نوينى در فلسفه 1778ـ1712
16ـ تلخيص و اقتباس از تعليم و تربيت، ص 237 و انسان در قرآن ص 30ـ70 (مجموعه آثار ج 3، 280ـ305)
17ـ «سوگند به نفس و اعتدال آن كه پاكى ها و ناپاكى ها را به او الهام كرد; پس هر كه آن را پاكيزه داشت، رستگاروهركه آن رابفريفت زيانكارشد.»(شمس:7ـ10)
18ـ رسول اكرم(ص) فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». حضرت على(ع) فرمود: «معرفة النفس انفع المعارف».نيزفرمود:«عجبت لمن ينشد ضالته كيف لاينشد نفسه.»
19ـ «ان الله يحب المحترف الامين»;وسائل الشيعه ج 12، ص 13; «الكاد على عياله كالمجاهد فى سبيل الله»
20ـ «ملعون من القى كله على الناس»; كافى، ج 5، ص 72، حديث 7.
21ـ ر ك: تعليم و تربيت، همان كتاب ص 410ـ 424.
22ـ به ترتيب: كافى ج 1، ص 70; ج 2 ص84; اسراء: 84 (امام صادق(ع)"شاكله" را "نيت " تفسير مى كند، كافى ج 5، ص 88.
23ـ خوگرفتن حقيقى مردم با عادات و آداب صحيح اجتماعى، كاهش تخلفات اجتماعى، جرم و جنايت و قانون شكنى وافزايش غشق و اعتقاد به قانون و رعايت دقيق حد صحيح اجتماعى بر اساس آنچه كه قانون، مقررات و حدد الهى معين كرده است.(پيام نوروزى سال 74، مقام معظم رهبرى)
24 و25ـ ناصر ميرسپاسى، مديريت منابع انسانى و روابط كار (نگرشى نظام گرا)، چ دوازدهم،1372، ص437ـ441 به نقل از: كتاب مديريت پرسنلى شرمن و شرادن، ص 430.
26ـ «خودتان از خودتان حساب بكشيد پيش از آنكه حساب كشيده شويد; خودتان خود را بسنجيد و به سود و زيان خود برسيد قبل از آنكه شما را وزن كنند و بسنجند.»(نهج البلاغه:خطبه 89).
27ـ اگر چه الگوى سخت كوشى و تلاش مداوم در فرهنگ ژاپنى زبانزد شده است اما بايد توجه داشت كه اين روش در صورتى كه باعث خستگى و رنجش بيش از حد شده و انسان را از انجام وظايف خود باز دارد، پسنديده نيست; چنانكه هم اكنون در ژاپن اين پديده مورد دقت قرار گرفته و در انديشه تخصيص اوقات معينى براى استراحت و تفريح نسل جديد ژاپنى هستند.
28ـ ر.ك: پيام نورزى مقام معظم رهبرى سال 73 و1374.
29ـ محمود ساعتچى، روانشناسى در كار، سازمان و مديريت، ناشر مركز آموزش مديريت دولتى، چاپ اول، پيك ايران 1369،صفحه 431.
30ـ ر.ك: لوبوف، مايكل، بزرگترين اصل مديريت در دنيا، ترجمه مهدى ايران نژاد پاريزى ،1372، ص27 و...
31ـ كارل گوستاويونگ، روانشناسى ضمير ناخودآگاه، ترجمه محمد على اميرى، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، چاپ اول.
32ـ انسان و ايمان،پيشين، ص 44 و 45.
33ـ آنتونى رابينز، توان بى پايان رمز و راز موفقيت در زندگى، مترجم محمد رضا آل ياسين، انتشارات يگانه، چاپ اول، 1372، مقدمه ص 14 و 10.
34ـ كنت بلانكارد، پيشين، مقدمه و ص 131 و 17.
35 و36ـ همان، ص 158،و 109.
37 و38ـ ساعتچى، پيشين، ص 197.
39ـ ريتا ل. اتكينسون و ريچارد سن. اتكينسون و ارنست ر. هيلگارد، زمينه روانشناسى، ج 2، ترجمه جمعى از مترجمان،(تهران:انتشارات رشد،1371)، چاپ چهارم،ص 438.
40ـ همان، ج1، چاپ ششم،1371، ص 567
41ـ آنتونى رابينز،پيشين، ص60ـ69
42ـ كنت بلانكارد،پيشين، ص 109.
43ـ «قل اعوذ برب الناس ملك الناس اله الناس من شر الوسواس الخناس الذى يوسوس فى صدور الناس من الجنة والناس.»
44ـ ر. ك: ص 4.
45ـ پيام مقام معظم رهبرى، به پنجمين دوره مجلس شوراى اسلامى، كيهان 12 خرداد 75.

منبع:فصلنامه معرفت ، شماره 17

 

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:25 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

 

 

على اكبر بخشى

در اين مقاله نخست مفاهيم، موضوعات و مفروضاتى كه مبانى نگرشى و اصول اساسى پيام مقاله و تحليل مسأله را تشكيل مى دهد، تبيين مى گردد و سپس بانگاهى به نقطه عطف و مركزثقل فرايند مذكور، بحثى بنيادى ارائه مى شود و از آنجا براى يافتن راه حل نهايى مسأله و پاسخ به پرسش اساسى تلاش مى گردد.

 

مقدمه

فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرة الله التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيم و لكنّ اكثر الناس لايعلمون«حق گرايانه روى خود را به سوى دين كن، همان كه سرشت خدايى است،كه مردم را به آن سرشته است كه هيچ تغييرى در خلقت خدا نيست. اين است آيين استوار حق ولكن اكثر مردم از اين حقيقت آگاه نيستند.»(روم:30)
چرا بسيارى از كاركنان و مديران سازمان‌ها، در عين برخوردارى از صفات پسنديده فراوان، خوب كار نمى كنند و گاه مشكل مى آفرينند؟ چرا از انبوه سرمايه ها، امكانات، نيروها، استعدادها و عمر خود به گونه اى نامنظم و غير مؤثر بهره بردارى مى كنند؟ چرا پايبندى به وظيفه و نقش سازمانى نزد آنها مفهوم نداشته، در عين تراكم نيروى كار، بسيارى از كارها زمين مى ماند؟ و خلاصه، چرا روحيه و نشاط، هدفدارى و مسئوليت، اطمينان و لذت، امنيت و رضايت، كيفيت و معنويت و جديت و موفقيت; جاى خود را به بي‌حالى و كسالت، نااميدى و سرخوردگى، سرگردانى و غفلت، دو دلى و اضطراب، فشار و ملامت و شعار و ماديت مى دهد؟
اين مسأله چه علل يا عواملى دارد؟ محيطى، سازمانى، انسانى يا شغلى؟
آيا اين عوامل بصورت سلسله مراتبى آشكار مى شوند يا همه در عرض يكديگر و به يك اندازه امكان بروز دارند؟ با فرض تشخيص علت مسأله، چگونه مى توان وضعيت مطلوب را در سازمان و افراد به گـونه‌اى تحكيم بخشيد كه از پويايى، زايندگى و اثر بخشى در درازمدت برخوردار بوده، پشتوانه اى نيـرومند براى نيل به اهداف گردد؟
در اين مقاله، به آن سلسله مراتب و ويژگي‌هاى آن و يا چگونگى طراحى فرايند شكل گيرى و دخالت عوامل متعدد، پرداخته نمى شود. بلكه نخست مفاهيم، موضوعات و مفروضاتى كه مبانى نگرشى و اصول اساسى پيام مقاله و تحليل مسأله را تشكيل مى دهد، تبيين مى گردد و سپس بانگاهى به نقطه عطف و مركزثقل فرايند مذكور، بحثى بنيادى ارائه مى شود و از آنجا براى يافتن راه حل نهايى مسأله و پاسخ به پرسش اساسى تلاش مى گردد.
در اينجا توجه به اين نكته ضرورى مى نمايد كه ماهيت موضوع مورد بررسى ما، با مسائل انسان شناسى، فلسفه اخلاق، روانشناسى، روانشناسى اجتماعى، روان درمانى، جامعه شناسى و اقتصاد، ارتباطى نزديك دارد. از اين‌رو، يافتن راه‌هاى عملى حاكميت و اشاعه فرهنگ وجدان كارى و انضباط اجتماعى، مستلزم مطالعات ريشه اى و همه جانبه و همكاري‌هاى گسترده است وبر پژوهشگران، مؤلفان و مجامع علمى است كه به حركتى كه در اين راستا آغاز كرده اند شتاب بخشند و همواره در اين انديشه باشند كه چگونه مى توان پاسخى در خور به اين خطاب رساى رهبر معظم انقلاب تقديم نمود: «دست اندركاران امور فرهنگى، برنامه ريزان، مبلغين و نويسندگان بايد در ترويج اين دو اصل مهم در جامعه تلاش كنند.»1

انسان

انسان در بعد ادراك و كشف خود و جهان، از نيروى "عقل و وجدان" و در بعد انگيزه ها، از "جاذبه هاى معنوى" نيز برخوردار است.

وجدان (ضمير)2

وجدان،امرى فطرى ويكى از مراتب روح يا بعد ملكوتى انسان است. اين مفهوم خود داراى مراتبى بوده، برحسب هرمرتبه،بصورت مطلق يا اضافه بكار مى رود.3 وجدان، كه از آن به وجدان روانشناسى، وجدان عقلايى، وجدان نوعى، وجدان فطرى، خودِ انسان يا منِ ملكوتى نيز تعبيرمى گردد،عبارت است از "استعداد آدمى نسبت به تمييز خير و شر".
ايدئولوژى عام و انسانى مانند ايدئولوژى اسلامى، نوعى شناخت از انسان دارد كه از آن به فطرت تعبير مى شود. از نظر اسلام; انسان در جريان خلقت، مقدم بر تأثير عوامل تاريخى و عوامل اجتماعى، داراى بعد وجودى خاص شده و استعدادهاى والا كه او را از حيوان متمايز مى كند و به او هويت مى بخشد، به او داده شده است. طبق اين نظر انسان در متن خلقت از نوعى "شعور و وجدان نوعى" كه در همه انسان‌ها وجود دارد بهره مند شده و همان "وجدان فطرى" به او تعين نوعى و صلاحيت دعوت، مخاطب واقع شدن، حركت و جنبش داده است. اين ايدئولوژى ها با تكيه به وجدان فطرى مشخص نوع انسان، دعوت خود را آغاز مى كنند و حركت مى آفرينند.4
انسان در مرتبه اى از وجود، داراى "من طبيعى" و "مُلكى" است و در مرتبه اى ديگر داراى "من ملكوتى"; يعنى همان كه در قرآن از آن به «نفخت فيه من روحـى(حجر:29)» تعبير شده است. وجدان عمومى همين "خود" است كه از آن به خود ملكوتى تعبير مى شود و درست در مقابل آن، خودِ شخصى (فردى، نفسانى) قرار دارد. اسلام در مبانى و اصول تربيتى و اخلاقى خود "وجدان عمومى" را اصل شمرده و با "خود نفسانى" مبارزه مى كند. منظور از وجدان عمومى فقط دوست داشتن همه انسانها نيست بلكه بالاتر از آن، دوست داشتن همه اشياء و در عين حال، برداشتن موانع در عمل و در مسير تكامل است.5
قرآن "ضمير" انسانى را به عنوان يك منبع معرفت ويژه نام مى برد. از نظر قرآن، سراسر خلقت، آيات الهى و علائم و نشانه هايى براى كشف حقيقت است. قرآن از جهان خارج انسان، به "آفاق" و از جهان درون انسان، به "انفس" تعبير مى كند(فصلت:53) و از اين راه اهميت ويژه ضمير انسانى را گوشزد مى نمايد. اصطلاح آفاق و انفس در ادبيات اسلامى از همين جا پديد آمده است.

جاذبه هاى معنوى

از نظر اسلام، انسان موجودى است كه ميل دارد آزاد و رها باشد و هر كارى كه مى خواهد انجام دهد;(قيامت:5) ولى از سوى ديگر، جاذبه هاى معنوى به انسان اين امكان را مى دهد كه دايره فعاليتش را از حدود ماديات توسعه دهد و تا افق عالى معنويات بكشاند. اصول انگيزه هاى معنوى عبارت است از: علم طلبى، خير اخلاقى، زيبايى دوستى و خداجويى (خداپرستى).6
ازنظرقرآن،انسان از آن جهت كه انسان است، جز يك كشش درونى ويژه براى حركت در مسير فطرى خويش ندارد و آن انگيزه خداجويى و حركت دائمى بسوى اوست: «انا لله و انااليه راجعون» (بقره:156) و همين جاذبه است كه آدمى را به مقام لقاء الهى مى رساند: «ياايها الانسان انك كادح الى ربك كدحاً فملاقيه.»7 براساس اين نگرش گونه هاى مختلف انگيزه هاى والاى بشرى از قبيل عدالت، حق، صدق، كرامت،زيبايى وجاودانگى و نفرت داشتن از ظلم، باطل، كذب، پستى، زشتى و نيستى، همه در راستاى انگيزه "خدا دوستى" ديده مى شود.8

ارزشها و ضد ارزشها

از نظر قرآن، انسان موجودى است برگزيده از طرف خداوند;(طه: 122) خليفه و جانشين او در زمين;(بقره: 30) نيمه ملكوتى و نيمه مادى; (انعام:165) داراى فطرتى خدا آشنا;(سجده:9)آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسئول خويشتن و جهان;(اعراف:172) مسلط بر طبيعت و زمين و آسمان;(احزاب:73)ملهم به خير و شر;(شمس:7)وجودش از ضعف و ناتوانى آغاز مى شود و به سوى قوت و كمال سير مى كند و بالا مى رود، امّا جز در بارگاه الهى و جز با ياد او آرام نمى گيرد;(رعد:28) ظرفيت علمى و عمليش نامحدود است;(بقره:31) از شرافت و كرامت ذاتى برخوردار است;(اسراء:7)احياناً انگيزه هايش هيچگونه رنگ مادى و طبيعى ندارد;(فجر:28)حق بهره گيرى مشروع از نعمتهاى خدا به او داده شده است، ولى در برابر خداى خودش وظيفه دار است. او براى عبادت آفريده شده،(ذاريات:56)فقط با ياد و پرستش او خود را مى يابد و اگر خداى خويش را فراموش كند، خود را فراموش مى كند و نمى داند كه كيست، براى چيست و چه بايد بكند و كجا بايد برود.(حشر:18) او همينكه از اين جهان برود و پرده تن كه حجاب چهره جان است دور افكنده شود، بسى حقايق پوشيده بر وى آشكار مى گردد.(ق: 22)
در عين حال، همين موجود، در قرآن، مورد بزرگترين نكوهشها و ملامتها قرار گرفته است: «او بسيار ستمگر و بسيار نادان است.»،«او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است»، «او آنگاه كه خود را مستغنى مى بيند طغيان مى كند.»،«او عجول و شتابگر است.»،«او تنگ چشم و ممسك است.» ، «او مجادله گرترين مخلوق است.»،«او حريص آفريده شده است.» ، «اگر بدى به او رسد، جزع كننده است و اگر نعمت به او رسد، بخل كننده است.»(احزاب:72)
از نظر قرآن، انسان ممدوح، انسان با ايمان و انسان مذموم، انسان فاقد ايمان است.9(اعراف:179)

وجدان اخلاقى

وجدان اخلاقى همان وجدان عقلائى است ولى در مرتبه اى بالاتر; يعنى علاوه بر تمييز خير و شر و نظارت بر اعمال، داراى ويژگى "گرايش به خوبى" و "نفرت از بدى" است. ]به عبارت ديگر، وجدان (حس) اخلاقى، استعداد آدمى است نسبت به تمييز خير و شر و گرايش طبيعى او به سوى خير و گريز از شر[ اين صفت فطرى در مرحله معينى از رشد و تحول بروز مى كند و در واقع از عقل و ساير قواى نفسانى متمايز و مستقل نيست و احكام آن همان ادراكات و احكام عملى عقل است كه آن نيز مستقل از ادراكات و احكام نظرى عقل نيست.10
استاد شهيد مرتضى مطهرى، [پس از نقد نظر دوركيم ـ مبنى بر اينكه انسان دو "من" مستقل و جدا از هم به نامهاى "وجدان جمعى" و "وجدان فردى" دارد ـ ]مراتب وجدان را اينگونه توضيح مى دهد: قرآن مى گويد: "نفس اماره" ، "نفس لوامه" ، "نفس مطمئنه". فلاسفه اين مورد را مى گويند: "وحدت در كثرت، كثرت در وحدت"; يعنى اينگونه نيست كه انسان چند "خود" داشته باشد و هر كدام كارى خاص كند، بلكه نفس انسان اگر در حد پايين پايين كار كند، آنجا كه تحت فرمان عقل نيست، "نفس اماره" ناميده مى شود. همين نفس در درجه بالاتر و با هوشيارى بيشتر، "نفس لوامه" كه خودش خودش را ملامت مى كند. در آن واحد، خودش هم قاضى مى شود، هم مدعى و هم مدعى عليه و عليه خودش حكم صادر مى كند. محاسبة النفس معنايش همين است: «لااقسم بيوم القيامة و لا اقسم بالنفس اللوامة»(قيامت:1 و 2) و در درجه بالاتر، "نفس مطمئنه" نام مى گيرد: «يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتى»(فجر: 27). اينكه نفس در كدام مرتبه باشد، مربوط به اين است كه در چه درجه اى از توجه و آگاهى و تذكر و صفا و نبودن حجابها و داشتن ايمان و يقين بيشتر باشد.11 وجدان، هرچه در مرتبه نيرومندترى باشد به همان نسبت صاحب خود را از شخصيت والاتر و نفوذ عميقتر و پايدارتر برخوردار مى سازد.
كنت بلانكارد مى گويد: «در اندرون هر يك از ما، دنياى ساكت و آرامى هست كه خودِ واقعى ما در آن زندگى مى كند و صلاح ما را بخوبى تشخصى مى دهد. در سكوت و آرامش اين دنياست كه مى توانيم شاهد رفتار خود باشيم; خود را ارزيابى كنيم و به طرح برنامه هاى آتى خود بنشينيم. اگر چنين فرصتهايى را از كف بدهيم، در جهتى گام برداشته ايم كه ما را از اهداف، ارزشها و رسالتمان در زندگى دور مى كند.12
از اينجا نقش شگرف "وجدان اخلاقى" در شكل گيرى و تحول شخصيت آدمى به خوبى روشن مى گردد; به گونه اى كه گفته شده: «شخصيت بدون وجدان بههيچ پايه و اساس منطقى متكى نمى باشد.»13 و از اينروست كه بزرگان دين گفته اند: «آن كس كه در قلب خود واعظى براى خود ندارد، موعظه موعظه كنندگان، فايده اى به حالش نمى بخشد.»14
آلبرسوئر نيز مى گويد: «اگر در نهاد انسان ميل به كمال وجود نداشت و گرايش نسبت به حياتى سرشارتر و والاتر در كار نبود; به عبارت موجزتر، اگر ما داراى غريزه اخلاقى نبوديم، اين احساسات اخلاقى (اجزاء و عوامل عاطفى) و اين تصورات اخلاقى (اجزاء و عوامل عقلانى) توجيه ناشدنى بود. پس ريشه و اساس اخلاقيت را در همين ميل به "كمال" و نياز عميق و شگرف انسان به سوى "تعالى" بايد جستجو كرد.»15

خودشناسى ريشه الهامات اخلاقى16

وقتى مى خواهند انسان را به اخلاق حسنه (ارزشهاى عالى انسانى) سوق دهند، او را به يك نوع درون نگرى متوجه مى كنند كه خودت را، آن خود عقلانى را، آن حقيقت وجودى خودت را با درون نگرى كشف كن، آنگاه احساس مى كنى كه شرافت خودت را دريافته اى ... يعنى احساس مى كند كه پستى و دنائت، دروغگويى، نفاق و فحشاء با اين جوهر عالى سازگار نيست. اين است كه انسان با توجه به نفس، الهامات اخلاقى را دريافت مى كند و همان درك "خود" كافى است براى اين دستور كه انسان اين كار را بايد بكند و آن كار را نبايد بكند. و اين است معنى «و نفس و ماسويها، فالهمها فجورها و تقويها، قد افلح من زكيها و قدخاب من دسيها.»17
بنابراين خودشناسى يعنى اينكه انسان به مقام واقعى خويش در عالم وجود پى برده، نيروها و ارزشهاى فراوان خود را ـ كه به آنها اشاره شد ـ بهخوبى درك كند. در همين راستا، قرآن كوشا است كه انسان خود را كشف كند. اين «خود»، همان چيزى است كه "روح الهى"(سجده:9) ناميده مى شود. با شناختن خود است كه احساس تعالى مى كند و خويشتن را از تن دادن به پستيها برتر مى شمارد; به قداست خويش پى مى برد; مقدسات اخلاقى و اجتماعى برايش معنى و ارزش پيدا مى كند. انسان با شناختن خود و نيروها و انگيزه هاى درونى خويش است كه درك مى كند هر اندازه تسليم اميال پست خود شود، به حالت زبونى در آمده، سرنوشتش در دست نيروهاى خارجى قرار مى گيرد و اگر از دو نيروى درونى (عقل و اراده)، استفاده كند، مى تواند بر همه ميلها حكومت كند و با تسلط بر خود مالك خويشتن مى شود و شخصيتش استحكام يافته و به ارزشمندترين نوع آزادى يعنى "آزادى معنوى" كه هدف اصلى تربيت اسلامى است، دست مى يابد. در اينجا، نقش "اراده" به عنوان اساسى ترين عامل تأثيرگذار در شخصيت انسان اين است كه با در اختيار گرفتن همه ميلها، ضد ميلها و خوف و ترسها، به عقل مى گويد: محاسبه كن، ببين در مجموع، سعادت و مصلحت چه اقتضا مى كند، هر چه را كه مصلحت اقتضا مى كند بگو، اجرايش با من. "تكليف" و "انتخاب" نيز از همينجا ناشى مى شود; به علاوه كه انسان به حكم برگزيده شدن از سوى ذى صلاحيت ترين مقام هستى، مانند هر برگزيده ديگر از طرف او رسالت دارد و در پيشگاه او مسئوليت.(احزاب:72)
اينكه اسلام عنايت خاصى دارد كه انسان خود را بشناسد، براى اين است كه به مقام والايى كه شايسته اوست برسد. "علم" و "ايمان" دو نيرويى هستند كه در اين راه، انسان را يارى مى كنند; ولى از دو جهت، متفاوت عمل مى كنند: نخست آنكه علم، انسان را توانمند مى كند كه هر گونه "بخواهد" آينده را همانگونه بسازد; ولى ايمان انسان را به سوى اينكه خود و آينده را "چگونه" بسازد كه براى خويش و جامعه بهتر باشد، مى كشاند; به عبارت ديگر، به خواست انسان جهت داده، معنويات را نيز جزء خواستها قرار مى دهد. و دوم آنكه: گرچه علم سعى دارد مانند ايمان، انسان را به خودآگاهى برساند، اما خودآگاهى هايى كه علم مى دهد، مرده و بى جان است و شور در دلها نمى افكند و نيروهاى خفته انسان را بيدار نمى كند; در حاليكه خودآگاهى ايمانى، "خودواقعى" انسان را به يادش مى آورد; غفلت را از او مى زدايد; آتش به جانش مى افكند و سراسر وجودش را مشتعل ساخته، او را دردمند و دردآشنا مى سازد. دعوت به خودآگاهى و اينكه: «خود را بشناس تا خداى خويش را بشناسى»18 و «خداى خويش را فراموش مكن كه خودت را فراموش مى كنى»،(حشر:19)سرلوحه تعليمات مذهب است و اصولاً تمام تأسيسات تربيتى، مكتبهاى اخلاقى و تعليمات دينى و مذهبى، براى راهنمايى انسان است كه آينده خودش را "چگونه" شكل بدهد: «انا هديناه السبيل اما شاكراً و اما كفورا.»(دهر:3)

ضمانت اجراى احكام وجدان اخلاقى

چنانچه اشاره شد، آگاهى، تذكر، صفاى باطن، ايمان و يقين; ضامن اجراى احكام و قوانين وجدان اخلاقى است و هر چه شخص درجه بالاترى از اين صفات متعالى را دارا باشد، تعهد بالاترى در انجام احكام وجدان اخلاقى از خود نشان مى دهد. مجازات و مكافاتهاى خود وجدان نيز، نقش مهمى ايفا مى كند; يعنى با مجازات و مكافاتهاى درونى، پشتيبان محكمى براى رعايت احكامش مى باشد و چون خود مرتبه اى از روح است و روح، بُعدِ اصلى انسان محسوب مى شود، مجازات و مكافاتهاى آن نيز نسبت به پاداش و تنبيه هاى بدنى و اجتماعى، از امتياز ويژه اى برخوردار است; و آن ويژگى، درونى و واقعى بودن، در مقابل خارجى و غير واقعى بودن است.
جلوه هاى مهم مجازاتها و مكافاتهاى درونى وجدان اخلاقى عبارت است از: ندامت و سرزنش،(قيامت:1و2) سرور باطنى و رضاى خاطر(فجر:27)و آرامش ضمير.(قيامت:1و2)

كار از نظر اسلام

در اسلام بيكارى و تنبلى مذموم است و كار امرى مقدس19 و وظيفه اى اجتماعى20 شمرده مى شود; وظيفه اجتماعى است از اين نظر كه فرد با انجام كار در واقع بخشى از حقى كه اجتماع بر گردن او دارد ادا مى نمايد; و امر مقدس است از اين جهت كه خداوند آن را دوست داشته، در تربيت انسان تأثير بسزايى دارد، به گونه اى كه نقش آن در سازندگى از هر عامل ديگرى اگر بيشتر نباشد كمتر نيست. كار مثبت علاوه بر اينكه مانع انفجار عملى انسان توسط گناه مى شود، مانع افكار و وساوس و خيالات شيطانى نيز مى گردد. انسان با كاركردن رابطه علت و معلولى بين پديده ها و قوانين هستى را لمس كرده، فكرى منظم و منطقى مى يابد; همچنين با كار تجربه كسب كرده، به دانش خود نيز مى افزايد. كار به روح، صفا و به دل نرمى و خشوع مى دهد و جلوى قساوت قلب را مى گيرد. انسان در اثر كار، بويژه اگر مقرون به ابتكار و برآوردن نياز ديگران باشد، احساس شخصيت مى كند. انسان به موجب كار اعتماد به نفس و آزاد زندگى كردن و زيربار منّت كسى نرفتن را مى آموزد. در مجموع، كار در عين اينكه معلول فكر و روح و خيال و دل و جسم آدمى است; سازنده خيال، سازنده عقل و فكر، سازنده دل و قلب و بطور كلى سازنده و تربيت كننده انسان است.21 حضرت على(عليه السلام) مى فرمايد: «العمل العمل، ثم النهاية النهاية والاستقامة الاستقامة ثم الصبر الصبر والورع الورع»: «كار كنيد كار كنيد، پس آنرا بپايان برسانيد بپايان برسانيد و ثابت قدم و استوار باشيد، استوار باشيد، پس شكيبايى گزينيد شكيبايى گزينيد، بپرهيزيد بپرهيزيد».
از جهت ديگر، از نظر اسلام هر كسى در گرو كارهاى خويش است و با هر عملى كه انجام مى دهد اندوخته اى براى خود تهيه كرده، حال و آينده خود را مى سازد. قرآن كريم مى فرمايد: «من عمل صالحاً فلا نفسهم يمهدون». «كل امرىء بما كسب رهين»، «كل نفس بما كسبت رهينة»، «و ان ليس للانسان الا ما سعى»، «فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرة شراً يره»، «الذى خلق الموت والحياة ليبلوكم ايكم احسن عملاً» (روم:44). نيز پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد:
«والعمل كنز والدنيا معدن»،(بحار: ج77، ص 185) «لاينال ما عندالله الا بالعمل»،(همان، ج2، ص29)، و امام حسن مجتبى(عليه السلام)مى فرمايد: «اعمل لدنيـاك كانك تعيش ابداً و اعمـل لاخـرتك كانك تموت غدا». (همان، ج44، ص 139)
از نظر اسلام، كار آنگاه ارزش مى يابد كه با "نيت" انجام پذيرد و در نيت كه اساس عبادت شمرده مى شود، دو ركن وجود دارد: اول اينكه عمل با قصد و آگاهى و حالت توجه به هدف انجام پذيرد و دوم داشتن انگيزه الهى.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «لا قول ولا عمل الابنية»، «نية المؤمن خير من عمله و نية الكافر شر من عمله و كل يعمل على نيته»،نيز قرآن كريم مى فرمايد: «قل كل يعمل على شاكلته»22.

انضباط كارى

انضباط در فرهنگ لغت، مترادف با مفهومهايى نظير: نظم، انتظام، ترتيب، درستى، كنترل، عدم هرج و مرج، خوب نگه داشته شدن، سامان پذيرى، آراستگى، پيروى از دستورات نظامى و پيروى از مقررات مدرسه، آورده شده است.
واضح است كه منظور از انضباط در اينجا، نوع منفى آن، كه از طريق اعمال شديد كنترل و تنبيه بوجود مى آيد و آن را حكومت كردن از راه ايجاد ترس نيز ناميده اند، نيست، بلكه از بيانات مقام معظم رهبرى پيرامون شاخصهاى انضباط اجتماعى23 و از آنچه در علوم رفتارى براى ايجاد حس انضباط در كاركنان به كمك خودشان ارائه گرديده و نيز مفاهيمى كه نخست ذكر شد، مى توان نيتجه گرفت كه انضباط كارى عبارت است از ويژگى رفتارى كه باعث بوجود آمدن و استمرار نظم و انجام درست نقش و وظيفه سازمانى افراد طبق معيارهاى از پيش تعيين شده گردد; بگونه اى كه افراد از تخلف پرهيز كرده، به آداب و عادتهاى صحيح خو گرفته و به رعايت قوانين و مقررات و حدود الهى عشق بورزند. در پاسخ به اين پرسش كه چگونه مى توان به اين هدف دست يافت، گفته شده است بايد «با تربيت صحيح و ايجاد ارزشهاى خاص اخلاقى، وجدان كار و حس انجام وظيفه را در كاركنان بوجود آورد. طبعاً زمانى كه اين حس در وجود انسان پيدا شود، قوانين و مقررات، به دلخواه دنبال مى شود.»24
بنابراين، گرچه تدوين مقررات و آيين نامه هاى انضباطى توسط بخش پرسنلى ونظارت وبرقرارى آن توسط مديران و سرپرستان اجرايى و امور پرسنلى، انجام مى گيرد، ولى راه اصلى ايجاد انضباط كارى و ضمانت اجراى آيين نامه هاى مذكور، عبور از مرز حاكميت وجدان كارى است. از اينجا ارتباط بين انضباط كارى و وجدان كارى و علت اينكه در اين مقاله بطور گسترده فقط به وجدان كارى پرداخته شده، نيز روشن مى گردد. بنابراين، در راستاى تحقق وجدان كارى، برقرارى يك سيستم انضباطى مثبت با ويژگيهاى زير نيز لازم به نظر مى رسد:
1ـ مديران و سرپرستان خود در درك و رعايت ضوابط و مقررات الگو و نمونه باشند.
2ـ در سالم سازى و بهسازى محيط كارى و فراهم كردن زمينه رعايت مقررات و ايجاد عوامل بازدارنده از تخلف، نهايت سعى خود را بنمايند.
3ـ با ايجاد شبكه هاى ارتباطى مناسب از طريق برقرارى سيستم صحيح ارتباطات، حيطه وظايف، استانداردها، انتظارات مديريت و مفهوم مقررات مربوطه را به كاركنان آموزش داده، آنها را توجيه نمايند.
4ـ واحد پرسنلى سازمان براى تهيه و تنظيم آيين نامه هاى انضباطى سازمان، از متخصصين امور پرسنلى، جامعه شناسى و روانشناسى كمك بگيرد.
5ـ در انجام اين امر، ويژگيهاى كاركنان، محيط و كار را در نظر گرفته، از استفاده نابجا و عجولانه از مدلهاى خارجى پرهيز نمايند.
6ـ سرپرستان براى برقرارى انضباط مؤثر از موضوعات زير غفلت نكنند:
روشن ساختن خط مشى كلى خود; صادركردن دستورات صحيح و منطقى; اعلام خواسته ها از طريق ارتباط; اجراى قدرتمندانه مقررات انضباطى و تداوم آن; برداشت مثبت از كاركنان; مد نظر قراردادن شرايط خطا و خطاكار; هدف قراردادن اصلاح و تربيت نه تنبيه; عدم دخالت در زندگى خصوصى ديگران و... .25

وجدان كارى

بر اساس آنچه گذشت، مى توان گفت: وجدان كارى عبارت است از حس اخلاقى كه كار خوب و تمام را از كار ناپسند و ناقص تمييز داده، به انجام آن گرايش داشته و از انجام اين پرهيز مى كند. به بيان ديگر: وجدان كارى آن مربى درونى است كه نقش خود را از لحظه شروع كار تا پايان آن با انجام نه وظيفه به صورت زير ايفا مى كند:
1ـ آگاهانه كار خوب را تشخيص داده، آن را معرفى مى كند. 2ـ قصد از انجام آن را پاكيزه مى سازد، 3ـ فرد را به انجام آن بر مى انگيزد. 4ـ براى انجام درست آن با خود پيمان مى بندد. 5ـ بر كار نظارت داشته، با مراقبت، آن را كنترل مى نمايد(قيامت:14). 6ـ با بازرسى كار انجام شده، نقش حسابرس خبره را ايفا مى كند26. 7ـ در اين صحنه، قدرتمندانه به قضاوت و داورى نشسته، قاطعانه حكم نهايى را صادر مى كند. 8ـ در صورت مشاهده اشتباه خود را ملامت و در صورت تخلف شديد خود را تنبيه كرده و در صورت درستى كار به خودش پاداش مى دهد. 9ـ در تمامى مراحل، خود را از گزند دشمن داخلى (خودنفسانى) در امان نگه مى دارد.
اگر بخواهيم اين مفهوم را در حيطه وظايف سازمانى معنا كنيم، مى گوئيم: "وجدان كارى" در سازمان عبارت است از حس اخلاقى درست و تمام انجام دادن وظيفه سازمانى. از اينجا تفاوت مفهوم "وجدان كارى" با مفاهيم متداولى از قبيل "اخلاق كار" و "اخلاق حرفه اى" روشن مى شود; يعنى نمى توان گفت: رعايت اصول و ضوابط و قوانين كار، سخت كوشى و تلاش مداوم27 و حتى تعهد داشتن نسبت به انجام وظيفه سازمانى، چنانچه به قيمت ناديده گرفتن برخى حقايق و پايمال كردن ارزشهاى واقعى باشد، نشان دهنده وجود وجدان كارى در سازمان است. بلكه اگر فرد، حقوق كار و افراد ذى ربط را به طور طبيعى و به حكم وجدانى ـ و نه به خاطر الزامات قانونى و نظارت اجتماعى و پاداش و تنبيه هاى خارجى ـ رعايت كرد گفته مى شود: شخص داراى وجدان كارى است. بنابراين، "انضباط و وجدان كارى" در ارتباط با مفاهيم ارزشى، جهان بينى و فرهنگ اسلامى ملاحظه مى شود و تنها در اين صورت است كه هم "كار" ارزش مى يابد و هم انجام دهنده آن از رشد و تعالى برخوردار مى گردد.

ايجاد انگيزه

اگر در جستجوى راهى برتر براى بالابردن سطح موفقيت و پيشرفت و نيل به اهداف سازمانى هستيم و بررسى روشهاى ايجاد انضباط و وجدان كارى را به عنوان راهى براى نيل به آن هدف انتخاب كرده ايم، نخست بايد بدانيم كه كشف روشهاى بهينه، مؤثر و بادوام، در گرو پى بردن به ريشه ها و سررشته هاى اساسى مسأله است.
در مقدمه، عوامل عمده اى كه ممكن است بطور مستقيم يا غير مستقيم در عملكرد ضعيف كاركنان نقش داشته باشد، يادآور شديم. در اينجا، با مرورى بر آن عوامل فراخوانده، تمهيداتى براى پاسخ به پرسشهاى مطرح شده، فراهم مى كنيم.
به طور كلى، به حسب شرائط و موارد، ممكن است يك يا مجموعه اى از عوامل مذكور، در عملكرد نامناسب فرد نقش داشته باشد; اما مشاهده مى شود كه در بيشترين و شايد در تمامى موارد، سطح نسبتاً مطلوبى از عوامل براى انجام خوب كار، وجود دارد و فقط شخص انگيزه لازم براى انجام كار را ندارد.
در اين مرحله براى به حركت درآورد فرد "بى انگيزه"، دو راه وجود دارد:
1) علل فقدان انگيزه (موانع) شناسايى شود تا با رفع آنها شخص حركت كند.
2) انگيزه لازم براى حركت در فرد ايجاد گردد.
در روش اول گفته مى شود: انگيزه نداشتن براى انجام وظيفه، ريشه در ضعف بنيانهاى ارزشى، نگرشى، تربيتى، سطح آگاهى، رشد شخصيتى و عوامل محيطى دارد و راه مقابله با اين موانع، ارتقاء سطح علمى، اخلاقى، عقيدتى و فرهنگى فرد و ايجاد محيط مناسب است. ولى هزينه ها و موانع هر طرح و مكانيسمى كه بخواهد از اين راه مشكل را حل كند، به مراتب بيش از مكانيسمهايى است كه بوسيله روش دوم ارائه مى شود. از اينرو، در اينجا بطور مستقيم به اين روش نمى پردازيم و فقط براى تقويت و تجهيز نتايج روش دوم، از آن سود مى جوييم و لذا مباحث خود را پيرامون روش دوم متمركز مى كنيم.

روش‌ها

در علوم رفتارى نظريات متعددى پيرامون انگيزه ها و علل رفتار و روشهاى مختلفى براى ايجاد انگيزه ارائه شده، كه بعداً به تعدادى از آنها اشاره خواهيم كرد.
بطور كلى، روشهاى نوع دوم به سه دسته تقسيم مى شوند:
1) روشهايى كه در آنها سعى مى شود با افزايش دانش مديران و كاركنان و تأثير در سيستم شناختى آنها نسبت به كار انگيزه خوب كاركردن را در آنان بوجود آورد.
2) روشهايى كه در آنها سعى مى شود با تحت تأثير قراردادن مستقيم رفتار و عملكرد شخص، انگيزه براى كار در او ايجاد گردد.
3) روشهايى كه مستقيماً به انگيزش مديران و كاركنان براى انجام مطلوب كار مى پردازد.
روشهاى دسته سوم خود به دو نوع تقسيم مى شوند:
1) راههايى كه صرفاً با تكيه بر دانش بشرى ارائه شده است; گرچه برخى از اين روشها توسط انديشمندان بزرگى ارائه گرديده كه به سهم خود به دانش بشرى كمك شايانى كرده اند; ولى از آنجا كه در آنها، به مسائل ارزشى واقعى و ويژگيهاى روانى منحصر به فرد انسان توجه نشده، راههايى ناپايدار، گاهى متناقض، نامشروع و يا ناسازگار با فطرت آدمى بنظر مى رسند.
2)راههايى كه مى توان با توجه به مبانى ارزشى اسلام و ديدگاه آن نسبت به انسان، ارائه داد.
گرچه هر يك از راههاى مذكور مى تواند براى ايجاد انضباط و وجدان كارى بگونه اى تأثير داشته باشند اما بزرگترين و بنيادى ترين روشهاى مؤثر در ايجاد وجدان كارى به مفهوم واقعى آن، فقط قسم اخير است; به عبارت ديگر واقعيتهاى ملموس و روزمره سازمانى نشان مى دهد كه سهم دخالت عامل "عدم انگيزه" در عملكرد نامطلوب كاركنان و مديران، بمراتب بيشتر از سهم ديگر عوامل فردى و عوامل مديريتى، سازمانى، شغلى و محيطى است; و از اينرو شرط تأثير و ضمانت اجراى روشهايى كه در دو دسته اول و دوم به آنها پرداخته مى شود، وجود انگيزه در مديران و كاركنان براى رعايت و پذيرش آنهاست.
بنابراين سررشته روشهاى مؤثر در حل مشكلات انسان سازمانى، "ايجاد انگيزه" لازم و مناسب جهت انجام درست كارها است; يعنى منبع مشكل آفرين در سازمان، درون خود افراد است نه خارج از آن

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:24 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

 

رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم گاهی با جوانان سالم و نیرومندی مواجه می‏شد. بازوهای ستبر و اندام مناسب آنان، موجب شگفتی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏گشت. آن حضرت با آنان احوال پرسی نموده و از وضعیت زندگی و شغلشان سؤال می‏نمود، اگر در جواب گفته می‏شد که: وی فردی بیکار است و هیچ گونه شغلی ندارد؛ آن بزرگوار ناراحت می‏شد و می‏فرمود: «سَقَطَ مِنْ عَیْنی؛ از چشمم افتاد.» (فرد بیکار در نظر من ارزشی ندارد.) اطرافیان می‏پرسیدند: یا رسول اللّه! چرا این افراد را دوست نمی‏دارید؟ پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم می‏فرمود: برای این که اگر مؤمن شغلی نداشته باشد که با آن امرار معاش کند، برای امرار معاش، از دین خود خرج خواهد نمود.4
آن حضرت در گفتاری حکیمانه، افراد تنبل و بی‏حال را که تن به کار نمی‏دهند و می‏کوشند که از دست رنج دیگران بهره‏مند شوند، مورد نکوهش و سرزنش شدید قرار داده، می‏فرماید: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ اَلْقی کَلَّهُ عَلَی النّاسِ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ یَعُولُ؛ از رحمت خدا دور است، از رحمت خدا دور است کسی که بار زندگی خود را به گردن مردم بیندازد. ملعون است، ملعون است کسی که اعضای خانواده‏اش را (در اثر ندادن نفقه) تباه کند.»5
البته سیره و سخن پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در مورد افراد بیکار ـ که با بهانه‏های واهی فرصت‏های شغلی را از دست می‏دهند ـ حاوی نکته مهمی است و آن، این که بیکاری ریشه بسیاری از مشکلات و گرفتاری‏ها در زندگی یک جوان فعال و پر انرژی است. زیرا اگر یک فرد مسلمان مخارج زندگی خود را با فعالیت‏های اقتصادی سالم و اشتغال به یک کسب پاکیزه و حلال، تأمین نکند به ناچار برای تأمین زندگی‏اش ارزش‏های دینی را زیر پا گذاشته و به راه‏های فریبنده که به ظاهر سود سرسام آوری هم دارند، کشیده خواهد شد. و این، مصداقی از همان امرار معاش از راه دین و ایمان است که در کلام پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود.
گذشته از این، بیکاری یک فرد نه تنها موجب از میان رفتن استعدادهای درونی وی می‏شود و او را به فردی تن پرور و بی‏خاصیت مبدل می‏سازد، بلکه به عنوان یک معضل و بیماری اجتماعی، یک جوان مسلمان و پاک و سالم را، دچار انواع مفاسد اخلاقی و اجتماعی و بیماری‏های روحی خواهد ساخت.
در حقیقت یک عضو فعال و پر انرژی که از سرمایه‏ها و ذخایر خدادادی جامعه اسلامی است و باید به عنوان سرباز جامعه عمل کند، سربار جامعه خواهد شد؛ به همین دلیل پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بیکاری را برای یک جوان خطرناک می‏داند.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:24 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

چه شد كه همت مضاعف و كار مضاعف شد نام امسالمان؟ مگر ما خوب كار نمي كنيم و يا همت مان كم بلند است؟ و يا نه اضافه بر چيزي كه انجام مي دهيم مورد نيازمان است؟ نگاهي به وضعيت شاخصهاي بهره وري نيروي كار كشورمان در مقايسه با ساير كشورها نشان مي دهد كه بهره وري نيروي كار در كشور ما پايين است.

سوالي كه مطرح مي شود، اين كه آيا خود افراد بخوبي كارشان را انجام نمي دهند؟ و يا نه، سيستم هاي مديريتي توان بهره گيري از نيروي كار را ندارند؟ به نظر مي رسد كه متاسفانه هر دو نقص در كشور ما به اندازه كافي وجود دارد و به همين دليل ضمن اينكه خود و همه دوستان را به كار بيشتر و بهتر فرا مي خوانم، نكات بسيار مهمي را در خصوص مورد دوم كه ممكن است به دليل اهميت مورد اول مورد غفلت بمانند، بعرض مي رسانم تا بر اهميت سيستم ها در ارتقاي شاخصهاي كار تأكيد كرده باشم:

1- اين سيستم است كه وظيفه هر شخص را تعريف و نوع رابطه افراد را تبيين مي نمايد. حال در سازماني كه روابط افراد و وظايف هر يك به دقت مشخص نشده باشد، افراد سعي مي كنند در مواقعي كه تقسيم مسئوليت به درستي انجام نشده باشد، به دنبال دردسر نگشته و مسئوليت اين امور را بر عهده نگيرند، چرا كه اين گونه فعاليتها معمولا بي مزد و پر از زحمت و مسئوليت اند. حتما در برخي ادارات ديده ايد كه چند كارمند در كنار يكديگر نشسته و به صورت "سري" هر يك گوشه اي از يك فعاليت ار انجام مي دهند اند، ولي برخي پركارند و غير از وظايف خود، كارهاي بي متولي را داوطلبانه انجام مي دهند و برخي نيز تنبلند و تن به اين كارها نمي دهند، يكي از دلايل اين تفاوت، در تقسيم نا صحيح و ناعدلانه وظايف است.

2- شاخص هاي اندازه گيري كار، اولين نياز اندازه گيري ميزان فعاليت و اثربخشي آنهاست. شاخصها و معيارهاي پذيرش هر فعاليت، اهداف سازمان را به صورت ملموس و محسوس براي افراد بيان مي نمايند. مطمئنا در جايي كه كارها اندازه گيري نمي شوند، هيچ انگيزه اي جز وجدان براي كاركردن وجود نخواهد داشت و اين مسئله موجب زحمت انسانهاي مسئول و از زير كار رفتن انسانهاي تنبل خواهد شد. نمونه اين مشكل در بعضي پستهاي كاري كه بصورت موازي باهم قرار دارند، مشاهده مي شود، يعني چند نفر يك كار مشابه را مستقلا انجام مي دهند و كاهلي هر يك موجب درد سر ديگري خواهد شد. حقير اين مورد را در برخي بانكها كه چند صندوق دارند زياد مشاهده كرده ام.

3- در هر سيستم بايد مراجعي عمل ارزيابي فعاليت ها را بر اساس شاخصهاي تعريف شده انجام دهند. دقت در تعريف شاخصها بدون ارزيابي صحيح، بي فايده خواهد بود. ارزيابي در هر سيستمي ابزار عيب يابي به منظور اصلاح است و در صورتي كه عمل ارزيابي و انتخاب ارزياب ها بر اساس معيارهاي عادلانه و علمي صورت نگيرد، عملا هيچ نفعي از ارزيابي به سيستم نرسيده و احتمالا زيان هاي شديدي نيز متوجه آن خواهد نمود. نبود يا ضعف در ارزيابي ها، موجب بي انگيزگي در نيروي كار مي گردد و صرفا باعث زحمت انسانهاي با وجدان و پركار خواهد شد.

4- اگر در سيستمي همه مراحل فوق انجام شده و ارزيابي هاي دقيقي نيز صورت گرفته باشد، ولي بين پركار و كم كار تفاوتي قائل نگردد، عملا هيچ كاري صورت نگرفته است. اين مشكل متاسفانه در كشور ما بسيار بارز است، در كشور ما سياستهاي انگيزشي اعم از تشويق و تنبيه جايگاه شايسته اي ندارند، يا اصلا از آنها استفاده نمي شود و يا بدون استحقاق افراد از آنها سوء استفاده مي شود. اين مسئله را بارها در اطراف مان ديده ايم، چه بسا افرادي كه مستحق تنبيه اند، تشويق و چه بسا افرادي را كه مستحق تشويق اند، تنبيه مي شوند. اين مسئله كه از يكي از بهترين ابزارهاي تربيت و هدايت بشر در بنگاهها و سيستمهاي ما استفاده مي شود، مطمئنا چاره اي جز كاهش سطح بهره وري نخواهد داشت.

5- هر سيستمي مدام بايد در تمام موارد فوق، خود را به روز نمايد، يعني مدام شرح وظايف را بر اساس نيازهاي روز سازمان يا بنگاه طراحي نمايد، شاخصها بازتعريف و اصلاح گردند و سيستمهاي نظارتي و ارزيابي مدام تجهيز، مورد آموزش و ارتقا يابند. مطمئنا در سيستمهايي كه اين چرخه به صورت مداوم جريان نداشته باشد، افراد فرصت طلب، راهكارهاي فرار از كار را شناسايي نموده و بخوبي از ضعف مديريت و سيستمهاي نظارتي سوءاستفاده مي نمايند.

6- يكي از اموري كه باعث كاهش انگيزه در نيروي كار حتي از نوع مسئول و باوجدان كاري مي شود، كمبود اثربخشي فعاليت هاست. يعني در سازمانها و بنگاه هاي ما، فعاليتهاي بيهوده يا كم فايده زيادي وجود دارد كه صرفا توان نيروي كار را هدر مي دهد. اين مسئله موجب مي شود تا نيروي كاري كه به بي فايده بودن فعاليت هاي خود آگاه است، انگيزه لازم را براي فعاليت نداشته باشد. اين مسئله، در سازمانهايي كه حتي نيروهاي وارسته و كاري در فعاليتهاي خود دچار سستي هستند، شايع بوده و بايستي طراحي دقيق و كامل شرح وظايف و اختيارات افراد در سازمان مورد تجديد نظر قرار گيرد.

هدف از اين نوشته، اين بود كه اهميت برنامه ريزي، مديريت و نظارت را ياد آور گردم و به هيچ وجه در نقش مهم افراد در ايجاد انگيزه در خود و تقويت نقش وجدان در انجام شايسته تر كارها، هيچ ترديدي وجود ندارد.

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:24 PM نظرات 0 | لينک مطلب
 
سال همت مضاعف و كار مضاعف

نويسنده: اسدالله افشار

اشاره:
    رهبر معظم انقلاب امسال را در ادامه نامگذاري سال هاي اخير، سال همت و كار مضاعف ناميدند تا در دهه چهارم انقلاب كه دهه پيشرفت و عدالت نام گرفته، كشور در راه سازندگي و توسعه، گام هايي استوارتر و با شتاب بيشتر بر دارد. واقعيت آن است كه جامعه و كشور اسلامي ما ظرفيت هاي بسيار بالاتري براي پيشرفت همه جانبه دارد. براي رسيدن به افق هاي برتر و اهداف چشم انداز ايران 1404 بايد كمر همت را محكم بست و لحظه اي از كار و تلاش دست نكشيد. رهبر معظم انقلاب با توجه به بخش قابل توجهي از منابع و فرصت هاي معطل مانده، براي جهش در مسير توسعه و آباداني و تحقق عدالت فراگير در دهه چهارم انقلاب، امسال را سال تلاش و همت مضاعف خواندند. در كتاب فرهنگ لغات فارسي "معين" واژه مضاعف چنين معني شده است؛ "دو برابر، دو چندان". بنابراين استفاده مقام معظم رهبري از اين واژه براي نامگذاري سال 1389 به مفهوم "كار بيشتر" يا "تلاش بيشتر" و "زحمت بيشتر" و... نيست بلكه منظور از اين نامگذاري، تلاش دو برابر است. تلاشي كه منجر به خروجي دو برابر و دو چندان شود. مباني اين نامگذاري از جهت منابع انساني و مالي نيز قابل دفاع است. در خصوص پيام نوروزي سال 89 مقام معظم رهبري نكات گفتني فراواني وجود دارد كه نگارنده با توجه به ديدگاه صاحب نظران و كارشناسان به برخي از آن ديدگاه ها اشاراتي خواهد داشت:
    يكم) نگاهي گذرا از سال 1369 كه رهبر معظم انقلاب آن را سال "تحول دروني و اصلاح امور" نام نهادند تا سال 1389 كه سال "همت مضاعف و كار مضاعف" نام گرفت؛ نشان مي دهد كه ناخداي خبير و جهت شناس انقلاب به شايستگي و بهنگام با تشخيص موانع و سدهاي پيش رو نقشه راهي راهگشا براي هر سال تعيين نموده اند و كشتي انقلاب امروز پس از گذشت از امواج پر تلاطم و عبور از گرداب هاي فتنه و نفاق، مسير پيشرفت و تعالي مضاعف را - كه در گرو كار و همت مضاعف است- سوگيري كرده است. رهبر انقلاب با بياناتي حكيمانه در حرم رضوي در تشريح ابعاد شعار "همت مضاعف و كار مضاعف" به دو مقوله مهم "زمينه ها" و "عرصه ها"ي مختلف در اين باره پرداختند.
    ايشان در تبيين "زمينه ها"ي كار مضاعف و همت مضاعف به شاخص هاي مهمي چون "اصلاح الگوي مصرف"، "سلامت عمومي" و "كيفيت بخشيدن به توليدات داخلي" اشاره كردند و از سوي ديگر عرصه هاي "علم و تحقيق"، "سرمايه گذاري و كارآفريني"، "توليد فكر، كتابخواني و افزايش معلومات عمومي" و "مبارزه با فقر و فساد و بي عدالتي" را مهمترين عرصه هاي همت مضاعف و كار مضاعف برشمردند.
    دوم) كار يك نياز فطري و يك سنت تكويني براي همه موجودات عالم است، زيرا نظام آفرينش بر اساس كار و تلاش و كوشش پايه ريزي شده است و كار ضامن بقاي حيات همه آفريدگان است. پيشرفت، آسايش و امنيت در گرو همت و تلاش مضاعف است. درايت مقام معظم رهبري در نامگذاري سال جديد به عنوان همت و كار مضاعف براي نشان دادن راه پيشرفت و توسعه همه جانبه كشور به مردم و مسئولان است. دهه چهارم، دهه پيشرفت و عدالت است و اين پيشرفت با همت مضاعف و كار مضاعف به دست مي آيد. حيات همه آفريدگان نيازمند تلاش و كار است، اما انسان نسبت به ديگر موجودات به تلاش و كوشش نياز بيشتري دارد. ملتي كه آحاد آن كار نكنند و دنبال سستي باشند، سعادتمند و خوشبخت نيست، اينكه رهبر امسال اين نامگذاري را انتخاب كرده يك نقطه كليدي است كه پيشرفت ما را تامين مي كند.
    كار و كوشش لازمه حيات و پويايي انسان هاست و هيچ جامعه اي بدون همت بلند و كار مداوم و حساب شده به قله هاي توسعه و ترقي صعود نمي كند. اساسا فطرت آدمي به طور طبيعي در پي تلاش و جنب و جوش است و قرآن كريم انسان را كادح (تلاشگر) معرفي كرده است (يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه).
    در فرهنگ و معارف اسلامي، كار از جايگاه ويژه اي برخوردار بوده و نوعي عبادت محسوب مي شود. قرآن كريم تصريح مي كند كه انسان بدون تلاش به چيزي دست نخواهد يافت (ليس للانسان الاما سعي) و پيامبر اكرم(ص) دست كارگر را مي بوسيد. در روايات اسلامي نسبت به سختكوشي و پرهيز از تنبلي و سربار بودن، سفارش هاي اكيدي مي بينيم. پيامبر اسلام در حديثي فرموده اند: آن كه بار زندگي خود را بر دوش ديگران بيفكند ملعون است (ملعون من القي كله علي الناس).
    در سيره پيامبر(ص) و ائمه(ع) نيز مشاهده مي شود كه آن بزرگواران همواره مشغول كار و كوشش بوده اند، براي نمونه امام علي(ع) با دست مبارك خويش هزاران نخل كاشت و يا امام باقر(ع) به كار كشاورزي مي پرداخت و چون شخصي از ايشان پرسيد چرا شما با اين سن و سال و موقعيت، زمين را بيل مي زنيد؟ پاسخ داد: براي آنكه از امثال تو بي نياز باشم.
    سوم) نامگذاري سال جديد توسط رهبر معظم انقلاب اسلامي به نام سال "همت مضاعف و كار مضاعف" بيش از هر امر ديگري مسئوليت تمام اركان و ساختارهاي قواي سه گانه را براي حركت در اين مسير روشن كرد. در واقع در نامگذاري هر سال اصولابيشترين توجه و نگاه از سوي مسئولان قواي سه گانه به اين نامگذاري انجام مي شود. اما بايد دانست كه در شرايط سال جديد كه سال همت مضاعف و كار مضاعف نامگذاري شده است، كشور در يك سال آينده نيازمند چالش هاي اقتصادي بزرگي همچون طرح هدفمند كردن يارانه هاست. به هر حال نيازمندي به همت و كار دو چندان هر چند نشان دهنده عدم انجام كار در سال هاي گذشته نيست اما بايد دانست كه اين الزامات به كار و همت مضاعف با توجه به واقعيت هاي ملموس كه از انجام آنها غافل بوده ايم و به عنوان كاستي در كشورمان رخ نموده، تلاش بيشتري كنيم. مخاطب اين نامگذاري به صورت عام همه مردم و به صورت خاص مسئولان هستند. از اين رو براي اين امر بايد همه تلاش كرده و در عرصه پيشرفت و توسعه در جامعه نقش اساسي ايفا كنند.
    چهارم) همت و كار مضاعف به دلايلي بايستي براي فعالان فرهنگي بيش از ديگر بخش ها اهميت و ضرورت بيشتري داشته باشد. اين مسئله از آن روست كه در اين عرصه اغلب به دليل ماهيت بطئي و كند جريان فرهنگي، فعالان و متوليان امر هم دچار كندي و ضرباهنگ آهسته در فعاليت ها و تلاش هايشان شده اند. در حالي كه مي توان بسترهاي سخت افزاري و امكانات مورد نياز را فارغ از فرايندهاي زمان بر به انجام رساند و زمينه را براي توليد محتوا و اجراي برنامه هاي محتوايي فراهم كرد.
    بخش قابل توجهي از اين نوع فعاليت ها سال هاست كه به دلايل نامعلومي معطل مانده است كه بايد به بركت سال همت و كار مضاعف هر چه سريعتر به انجام برسد و موجب تحولي اساسي در عرصه فرهنگ گردد، خاصه آنكه مقام معظم رهبري در ديدارهاي متعدد سال گذشته به مواردي نظير جنگ نرم فرهنگي، ديپلماسي فرهنگي، فرهنگ در روابط خارجي، تمامي دست اندر كاران را به عطف توجه جدي به فرهنگ فراخواندند. اگر چه كارهاي بر
     زمين مانده فرهنگ فهرستي طولاني است، ليكن به نظر مي رسد با رفع برخي از خلاهاي قانوني و سياسي بتوان بسترهاي لازم را براي تحول در عرصه فرهنگ فراهم كرد.
    پنجم) وجود انگيزه دروني و بيروني براي تحقق و عملي كردن اين شعار در جامعه، ضروري و مهم است با همت و تلاش بيشتر و با استفاده از تمام ظرفيت ها، امكانات و توانمندي ها مي توان كار مضاعف و بهينه انجام داد و اين شعار را در جامعه عملي كرد. برنامه ريزي هوشمندانه، نظم و انضباط، كنترل و نظارت، پرهيز از نااميدي و شك و نگراني هاي بي مورد، نترسيدن و باور اينكه "ما مي توانيم"، از تعابير ديگر نامگذاري سال 89 با عنوان همت مضاعف، كار مضاعف از سوي رهبر معظم انقلاب است. بسياري از كشورها، توسعه و پيشرفت هاي خود را مديون معادن و منابع زيرزميني نمي دانند؛ بلكه اين امر را مديون توانمندي ها، پتانسيل ها و منابع دروني، انگيزش ذهني، نيروهاي خلاق متفكران، انديشمندان و فرهيختگان خود مي دانند. 90 درصد توانمندي ها و ظرفيت هايي كه ما در بيرون دنبال آنها مي گرديم، بيشتر در درون ما مي باشند. با همت مضاعف و كار مضاعف مي توان باعث هدايت ايران اسلامي به سمت فتح بلندترين قله هاي پيشرفت شد و نام ايران و ايراني را همواره در صدر كشورهاي پيشرفته قرار داد. ما به عنوان عضوي از جامعه، يك خانواده و رسانه، با تعهد، نشاط، شادابي و انگيزه مي توانيم شعار سال 89را در جامعه ترويج و تحقق بخشيم. شعار همت مضاعف، كار مضاعف مي گويد كه امكانات، ظرفيت ها و پتانسيل ها كافي است و ما بايد با نوآوري، ابتكار، خلاقيت و تيزهوشي، از تمام ظرفيت هاي خالي آنها استفاده نماييم.
    ششم) "همت" يك واژه عربي است و اسم مصدر بوده و به معناي عام به كار مي رود. مفهوم كلي آن عبارت است از: اراده و آرزو و خواهش و عزم. اين معنا از ديرباز در لغت فارسي به كار رفته است. بزرگي عزم و بلندي همت يكي از بهترين سجاياي اخلاقي است كه در شعر فارسي مي درخشد. عطار نيشابوري يك ذره همت را كافي داند تا خورشيد عظيم و بزرگ نزد او كوچك و خوار شود:
    هر كه را يك ذره همت داد دست
    كرد او خورشيد را ز آن ذره پست
    در علم و دانش و كسب اطلاعات هم بايد همت داشت. ناصر خسرو مي گويد:
    تو را كه همت دانستن خداي بود
    مشو مخالف قول محمد مختار
    حتما كساني كه قله هاي علم و فناوري را در حوزه هاي مختلف علمي مثل رياضيات، مهندسي، پزشكي، علوم پايه، علوم انساني و ... فتح كردند و هم اكنون نام آنها بر سر زبان هاست، با تكيه بر همت بلند خود به اين جايگاه رسيده اند. حضرت علي(ع) تمام مردانگي را به دارايي همت تعريف مي كنند و مي فرمايند: "المرء بهمته" مرد است و همتش. و حكيم سنايي همين آموزه را به صنعت شعر بيان كرده است:
    مرد همت نه مرد تهمت باش
    چون پيمبر نه اي، ز امت باش
    "همت" را با زور بازو اشتباه نگيريم. ممكن است كسي زور بازويش زياد باشد ولي به اندازه مورچه اي همت نداشته باشد. به باور سعدي شيرازي، همت، بازوي توانمندي است كه انسان را از زور بازو بي نياز گرداند:
    به همت برآر از ستيزنده شو
    كه بازوي همت به از دست زور
    هفتم) يكي از آسيب هايي كه متاسفانه نام امسال را - همانند سال هاي پيش- تهديد مي كند، برخورد صرفا تبليغي با آن است. اينكه آرم شبكه هاي تلويزيوني تغيير كند، بنرهاي بزرگ شهرداري سطح شهر را بپوشاند و يا روابط عمومي ادارات و سازمان ها اقلام تبليغاتي در اين باره تهيه و توزيع كنند، نه تنها كار بدي نيست بلكه براي ايجاد نشاط اجتماعي و توجه دادن فضاي عمومي جامعه به سوي "همت و كار مضاعف" لازم و موثر است. اما صرف توقف در اين مرحله و عدم برنامه ريزي و ارائه سازوكارهاي مناسب از سوي نهادهاي اجرايي، قانونگذاري و قضائي همان آفتي است كه دامان سال هاي گذشته را تا حدود زيادي گرفت. كارهايي انجام شد، اما كافي نبود و مقصود ابتر ماند.
    هرچند انتظار نمي رود كه شعارهاي سالانه، همه مشكلات را حل كند، اما اين نامگذاري ها نمايشي و تشريفاتي هم نيست، بلكه نقاط مهمي از نقشه راه است. به همين دليل نبايد با آن برخورد نمايشي و تشريفاتي بشود. همت و تلاش مضاعف بايد باعث افزايش انگيزه هاي كاري، افزايش بهره وري و تسريع در انجام پروژه هاي ملي گردد.
    برگزاري سمينارها، همايش ها و هم انديشي ها- كه نوعاً آثار عملي نيز بر آنها مترتب نيست- كنفرانس هاي رسانه اي پي درپي، كلنگ زني هايي بي رويه، افتتاح هاي پيش از موعد! و ... يكي از آفات فرهنگ مديريتي در بخشي از بدنه مديران كشور است. پرهيز از اين گونه برخوردهاي تشريفاتي و خدمات رساني مضاعف به مردم، انتظاري است كه از دست اندركاران و مديران مي رود.كشور ما نياز به همت و كار مضاعف دارد. همت و كار مضاعف در جنبش نرم افزاري و توليد علم، در استفاده بهينه از منابع و امكانات كشور در ارتقاي سطح توليدات داخلي، در تامين سلامت جسماني و رواني جامعه، در اشتغال و كارآفريني، در كتابخواني و بسط فرهنگ عمومي و در مبارزه با فقر، فساد و بي عدالتي است.
    جان كلام:
    اخلال در امر خدمات رساني و كار مضاعف از سوي هر كسي و هر جرياني صورت گيرد سزاوار سرزنش، نقد و توبيخ است. اميد است افكار عمومي خصوصا تشكل ها و رسانه هاي متعهد و مستقل بتوانند از اين منظر نيز به مقوله كار و همت بپردازند و موانع احتمالي يا تصنعي مغرضان و تنگ نظران و زخم خوردگان را در هم بشكنند.
    اگر مي خواهيم در مقابل نظام سلطه و خصوصا راس آن يعني آمريكاي جهانخوار بايستيم، راه كار مضاعف و خدمت دو چندان به ملت است، ملتي كه تنها تكيه گاه زميني انقلاب اسلامي و نظام جمهوري اسلامي بوده و خواهد بود.
    نظام جمهوري اسلامي در سه دهه گذشته ثابت كرده است كه به سمت قله هاي پيشرفت در حركت است و موفقيت هاي پي درپي در عرصه هاي مختلف علمي، فناوري، دفاعي و سياسي مرهون ايستادگي و تلاش مسئولان و مردم بوده است. اينك در سال همت و كار مضاعف و در دهه پيشرفت و عدالت جا دارد آحاد ملت كه در نظامي اسلامي زندگي مي كنند اين حديث پرمعناي امام مجتبي(ع) را نصب العين نمايند كه در تلاش و كار و همت به گونه اي باش كه انگار تا ابد در دنيا هستي و در وارستگي و دل نبستن به دنيا آن گونه باش كه گويي همين فردا از دنيا خواهي رفت.
    در هرحال ملت ايران حداقل طي سي سال گذشته نشان داده است كه اهل همت عالي و انجام كارهاي كلان است و آزمون هايي چون انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي و سازندگي كشور و پروژه هايي همچون پرونده هسته اي و حوادث و فتنه هاي پس از انتخابات رياست جمهوري خرداد 88 را با موفقيت پشت سر گذارده است. ايران اسلامي در سايه رهنمودهاي مقام شامخ ولايت، از اين پس نيز گام هاي بعدي پيشرفت و ترقي را با همت و تلاشي چند برابر خواهد پيمود.
    همت بلند دار كه مردان روزگار
    از همت بلند به جايي رسيده اند
 


 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:24 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

 

 

 همت مضاعف و کار مضاعف حرکتی رو به جلو و ، و ضامن رشد و ارتقای کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران است.

رهبر معظم انقلاب اسلامي سال جدید را با اين عنوان نامگذاری كردند و اين عنوان سبب ايجاد انگيزه جدی¬‌تر و همتی والاتر در همه اقشار جامعه خواهد شد و جامعه ما بايد بدانند كه کاستی های ما، نسبت به پيشرفتی كه بايد داشته باشيم، فراوان است.

بحمدالله با توجه به اینکه ایران اسلامی هر روز شاهد پیشرفت دانشمندان جوان خود در عرصه¬های مختلف می¬باشد، نامگذاری امسال یک فضای حرکت آفرین و پیامی روشن و آگاهی بخش است.

نامگذاری امسال با عنوان « همت مضاعف، کار مضاعف» یک شعار صرف نیست بلکه آرمانی دینی – ملی است که افق روشنی را برای تعالی هر چه بیشتر جمهوری اسلامی ایران در عرصه های مختلف علمی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی می¬گشاید و خطاب آن به مسئولان دولتی و صاحبان حرفه و فن از بخش خصوصی و کلیه اقشار مردمی است.

كار يك نياز فطري و يك سنت تكوينی برای همه موجودات عالم است، زيرا نظام آفرينش بر اساس كار، تلاش و كوشش پايه‌ريزی شده و كار ضامن بقای حيات همه آفريدگان است.

این امر [کار و تلاش] به ویژه در مورد انسانها مورد تأکید آیات قرآن و سنت الهی است و سعی و تلاش مبنای تملک و سربلندی برشمرده شده است.

تنبلی، تکاسل، سهل انگاری و رخوت از جمله صفات ناپسندی هستند که هر کشوری را از صحنه پیشگامی حذف خواهد کرد.

 دستیابی به پيشرفت و عدالت که از اهداف دهه چهارم انقلاب است، در گرو همت و تلاش مضاعف می¬باشد و درايت مقام معظم رهبری در نامگذاری سال جديد به عنوان همت و كار مضاعف در اصل نشان دادن یکی از لوازم راه این دستیابی به پيشرفت و توسعه همه جانبه كشور در کنار عدالتی جامع و کامل، به مردم و مسئولان است.

در سال جدید مسوولان در سياست گذاری ها، برنامه ريزی، تعيين اولویتها نگاه مجددی داشته باشند و به گونه ای طراحی کنند که نتيجه آن مضاعف باشد.

همت مضاعف و کار مضاعف را زمينه ساز دستیابی به اهداف سند چشم¬انداز و سیاستهای ابلاغی از سوی مقام معظم رهبری ست، همت مضاعف و کار مضاعف در سایه مشارکت عمومی موجب دستیابی به جایگاه اول علمی، فناوری و اقتصادی در منطقه و در نهایت موجب اقتدار کشور خواهد شد.

 اگر سياست گذاران برای ایرانی آباد و توسعه یافته با توجه به اين شعار و شعار امسال تلاش بيشتر، تدبير و برنامه ريزی کنند به یاری خداوند نتایج مطلوب و مضاعفی به دست خواهیم آورد.

رییس مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:24 PM نظرات 0 | لينک مطلب

 

 

در   سالی که از سوی مقام معظم رهبری با نام "همت و کار مضاعف" نامگذاری شده   وظیفه همه ماست که با کار و تلاش بیش از پیش برای حل مشکلات تلاش کنیم و   این امر تنها در سایه فرهنگ جهادی امکان پذیر است . به   تعبیری دفاع مقدس و این سرزمین قطعه‌ای از بهشت است و باید توجه داشت صفا،   صمیمیت، اعتماد، اخلاص، اخلاق و ... رزمندگان بود که دفاع ما را مقدس کرد   . : هنگامی   که ما به خرمشهر رسیدیم جاده آبادان به اهواز بسته بود عراقی ها تا سر   بهمنشیر آمده بودند. در آن روزها روحیه رزمندگان با روزی که خرمشهر فتح شد   و همچنین با روزهای پایانی جنگ یکسان بود و این یعنی نصرت و پیروزی واقعی رزمندگان   مهمترین داشته ‌شان که همانا جانشان بود را خاضعانه در راه خدا نثار کردند   و چون در این راه تردیدی نداشتند خداوند نیز به آنها نصرت و موفقیت هدیه   داد . شلمچه شاهد چندین عملیات   بزرگ نظیر فتح خرمشهر ، رمضان ، خیبر ، کربلای 4 و 5 و والفجر 8 بود: هیچ راویی حتی خود بچه ‌های رزمنده که آن روزها را دیده‌اند   نمی‌توانند آنچه در نهر عرایض ، ام الرصاص ، خین و ... گذشت را به خوبی   بیان کنند . تلاش   کنیم در سال 89 که سال همت و تلاش است بر این نکته توجه کنیم که دفاع از   شهدا، ولایت، انقلاب و تمامی آرمانها تنها در یک اصل خلاصه می‌شود و آن هم   اثبات کارآمدی دین در اداره جامعه است .

700 - 800 متر میدان مین ، سیم خاردارهای نامنظم و بعد تازه   رزمندگان می رسیدند به خین و تمام خین مملو بود از سیم خاردار و مین و سر   آن هم تیربار کار گذاشته بودند. الان که به فکر آن شب ها می‌افتیم   نمی‌توانیم تصور کنیم که بر رزمندگان چه گذشت و بار دیگر تاکید می‌کنم   تنها چیزی که این مسایل و مشکلات را حل می‌کرد ایمان رزمندگان بود . : امروز باید از شهید درس بگیریم. هنگامی که در ذهن خود مرور می‌کنیم چرا در   جنگ پیروز شدیم و رمز پیروزی ما چه بود بر این باوریم که چیزی جز   اعتقاد عمیق و درک صحیحی از فرهنگ جهاد و شهادت باعث پیروزی ما نشد . بر این باوریم که اگر همین روحیه را در همه روزها و سالها و   در همه موضوعات داشته باشیم تمامی مشکلات مادی و معنوی ما حل می‌شود و اگر   این روحیه به فراموشی سپرده شود گره‌هایی به کار ما خواهد افتاد و در همه   حوزه‌ها همین گونه است . باور به فرهنگ دفاع مقدس   اساس همه کارهاست.این فرمانده دفاع مقدس گفت: اگر در طول این سالها نیز   فرهنگ جبهه و دفاع مقدس به خوبی دنبال می‌شد شهر عزیز خرمشهر نباید امروز   با چنین مشکلاتی روبرو می‌بود . حتی در تهران هم   ما با دهها مشکل روبرو هستیم و تنها این مشکلات زمانی حل می‌شود که با   فرهنگ جهادی و روحیه دفاع مقدس حرکت می‌کنیم . شهدا در   کارهایشان و در هر موضوعی که می خواستند آغاز کنند خود را نمی‌دیدند و هیچ   نقشی برای خود قائل نبودند و این رمز پیروزی آنها بود. باید توجه کنیم همه   مشکلات از جایی آغاز می شود که در هر تصمیمی ابتدا به دنبال سهم و نقش   خودمان هستیم . امروز   باید از شهید درس بگیریم. هنگامی که در ذهن خود مرور می‌کنیم چرا در جنگ   پیروز شدیم و رمز پیروزی ما چه بود بر این باوریم که چیزی جز اعتقاد عمیق   و درک صحیحی از فرهنگ جهاد و شهادت باعث پیروزی ما نشد . تلاش   کنیم در سال 89 که سال همت و تلاش است بر این نکته توجه کنیم که دفاع از   شهدا، ولایت، انقلاب و تمامی آرمانها تنها در یک اصل خلاصه می‌شود و آن هم   اثبات کارآمدی دین در اداره جامعه است . فراموش   نکنیم که با همین روحیه بود که خرمشهر نیز آزاد شد و اگر با همین روحیه   کار کنیم دهها منطقه محروم را می‌توانیم بسازیم و اگر از این روحیه فاصله   بگیریم مشکلات ما روز به روز بیشتر می شود . کاروانهای راهیان نور و حضور در این سرزمین‌های مقدس فرصتی برای ما   است که تجدید پیمان و میثاقی دوباره با آرمانهای انقلاب، امام، شهدا و   رهبری داشته باشیم

 

تیتر جهانی

آبی ترین بارانی‌ام را می‌پوشم‌

و به «فرودگاه» می‌روم‌

حقیقتش این است‌

جمعه‌ها ابرها سبك‌ترند

آدم‌ها

اسب‌ها

حتی مورچه‌ها خوشحال ترند

می‌گویند :

امروز صبح زود

از بالاترین نقطه «فرود» می‌آیید

لبخند می‌زنید

و جهانی‌ترین تیتر دنیا را

منتشر می‌كنید:جاء الحق ...

 

كوچ

پروانه‌ها از شهر رفتند

گنجشك‌ها و كلاغ‌ها هم

فقط ما

ما مانده‌ایم

همین چند میلیون زنبور

كه هر صبح

بی هیچ آفتابگردانی

از كندوهایمان بیرون می‌ریزیم

و نیش‌هایمان را

تا استخوان شهر فرو می‌كنیم

 

 



 نگاشته شده توسط رحمان نجفي در یک شنبه 19 اردیبهشت 1389  ساعت 11:24 PM نظرات 0 | لينک مطلب