كارآفرینی و روانشناسی
مطالب این بخش نتیجه تحقیقات گروه روانشناسی ما پیرامون ویژگیهای روانی و شخصیتی كارآفرینان میباشد كه متن زیر مقدمه ای بر این پژوهش است. بزودی مطالب بیشتری را در قالب مقالات قابل دریافت در این بخش در اختیار شما عزیزان قرار خواهیم داد.
ازآنجایی كه خلاقیت ونوآوری وتوان كشف فرصت های جدید از بارزترین ویژگیهای كارآفرینان است وازآنجا كه اصولاً خصوصیات روانی رفتاری این گونه افراد ( ازقبیل استقلال طلبی ، نیاز به پیشرفت , ریسك پذیری و ... ) وماهیت طبیعی نوآوری ، شرایط خاص ومتفاوتی رامی طلبد , لذا شناخت ویژگی ها بستری مناسب برای جذب ورشد كارآفرینان است كه اولین قدم واساسی ترین مساله است
1- نیازبه توفیق عبارت است ازتمایل به انجام كاردراستانداردهای عالی جهت موفقیت درموقعیتهای رقابتی .
2- عقیده فرد نسبت به این كه وی تحت كنترل وقایع خارجی می باشد را مركزكنترل می نامند.
3- ریسك پذیری عبارت است از مخاطره های معتدل كه می توانندازطریق تلاشهای شخصی مهارشوند .
4- نیازبه استقلال ازویژگیهایی است كه به عنوان یك نیروی بسیاربرانگیزاننده مورد تأكید واقع شده است . تمایل به استقلال ، یك نیروی انگیزشی برای كارآفرینان معاصراست ، لذا آزادی عمل ، پاداش دیگركارآفرینی است . درواقع نیازبه استقلال ، عاملی است كه سبب می شود تا كارآفرینان به اهداف ورویاهای خوددست یابند.
5- خلاقیت همانا توانایی خلق ایده های جدید است كه این ایده ها ممكن است به محصولات یاخدمات جدید نیزمنجرشوند . درواقع خلاقیت نیرویی است كه درپس نوآوری نهفته است .
6- قدرت تحمل ابهام عبارت است ازپذیرفتن عدم قطعیت به عنوان بخشی اززندگی ، توانایی ادامه حیات با دانشی ناقص دربارة محیط وتمایل به آغاز فعالیتی مستقل بی آنكه شخص بداند آیا موفق خواهدشد یاخیر.
چارچوب كارآفرینی سازمانی
با آشكار شدن مفهوم كارآفرینی بویژه مفهوم كارآفرینی سازمانی و ضرورت آن در توسعه سازمان و جامعه، تردیدی در تربیت كارآفرینان سازمانی جهت تحقق این هدف بزرگ باقی نمی ماند. باتوجه به اینكه در تاكید بر اهمیت كارآفرینی سازمانی، كارآفرینانی سازمانی به عنوان موتور نیرومند توسعه سازمان و جامعه خود شناخته شدند، آنچه اهمیت حیاتی پیدا می كند، روشن كردن و به راه انداختن این موتورها جهت توسعه است. برای روشن شدن موتور، كافی است استارت زده شود ولی برای استمرار فعالیت آن باید همواره به آن سوخت رسانی شود و شرایط جهت فعالیت بی نقص آن مهیا گردد. به هرحال برای آگاه شدن و شروع به حركت كارآفرینان سازمانی كافی است آموزشهای لازم در این زمینه به آنها ارائه تا جرقه كارآفرینی در ذهن آنان زده شود و درعین حال ضرورت مسئله نیز برای آنها معلوم گردد و اما برای تداوم این حركت باید با پرورش آنان از طریق اقداماتی مانند حمایت مدیریت، ایجاد تفكر استراتژیك كارآفرینی، ایجاد عوامل ساختاری و فرهنگی و ... بستر فعالیت مستمر را فراهم كرد
کارآفرینی سازمانی
علاوه بر افرادی كه مایلند كارآفرین شوند و سرمایه گذارانی كه مایلند آنها را حمایت كنند، افراد زیادی به آنچه كه به عنوان كارآفرینی درون سازمانی یا كارآفرینی در بستر یك شركت سهامی بزرگ از آن یاد میشود تمایل دارند. از اوایل دهه 1980 با اهمیت یافتن كارآفرینی و تاكید شركتها بر نوآوری برای بقا و رقابت با كارآفرینانی كه بیش از پیش در صحنه بازار ظاهر می شدند، موجب هدایت فعالیتهای كارآفرینانه به درون شركتها شدند (وانكن و دیگران، 1988، ص 16).
همراه با رسوخ فرآیندهای اداری و دیوان سالاری در فرهنگ شركتها، دردهه های 1960 و 1970، كارآفرینی در سازمانهای بزرگ به طور فزایندهای مورد توجه مدیران ارشد شركتها قرار گرفت تا آنها نیز بتوانند به فرآیند اختراع، نوآوری و تجاری كردن محصولات و خدمات جدید خود بپردازند. با آغاز دهه 1980، و پیشرفت ناگهانی صنایع در عرصه رقابتهای جهانی اهمیت تفكر و فرآیندهای كارآفرینانه در شركتهای بزرگ، بیش از گذشته موردتاكید قرار گرفت و محققان كانون توجه خود را به چگونگی القای كارآفرینی در ساختار اداری شركتهای بزرگ معطوف ساختند (استیونسون و گامپرت، 1985). البته لازم به توضیح است كه فعالیتهای مخاطره آمیز در كارآفرینی مستقل و فردی به معنای سازماندهی یك سازمان جدید یا تاسیس یك شركت بوده، و فعالیت مخاطره آمیز در مفهوم كارآفرینی شركتی به معنای توسعه فعالیتی جدید در چارچوب شركت است.
یك اصل بسیار ساده موجب پیدایش كارآفرینان درون سازمانی شد. اصل مزبور چنین است: در وجود انسان نعمتی قرار دارد كه او را وادار به خلاقیت می كند، یعنی چیزی پدید می آورد كه پیش از آن بدان صورت وجود نداشته یا بدان خوبی كارنمی كرده است. چنین نتیجه می شود كه شركتها می توانند ازطریق تشویق كاركنان و ترغیب آنها به رفتاری همانند «كارآفرینان داخلی سازمان باعث شوند كه آنها درجهت افزایش سود، نوآوری كنند و سپس به این افراد آزادی عمل داده شود تا بتوانند بدون درگیری با قوانین و مقررات دست و پاگیر (دیوان سالاری) طرحهای خود را به اجرا درآورند.
منبع:عصر ایران
در زندگی شغلی، گاهی اوقات وضعیتی پیش می آید که انسان از ازدیاد کار خسته و کلافه می شود. هیچ فکر کرده اید چرا چنین موقعیتی پیش می آید؟ در اینجا به چند خطوط راهنما (!) اشاره می کنیم که تمسک به آنها به ظاهر سبب کاهش حجم کار و در نتیجه راحتی شما می شود. ولی باطن امر چیز دیگری است:
▪ به کارهای روزمره متوسل شوید: حتی در صورتی که موقعیت به طور کامل با دفعات قبل تطبیق نکند، بپرسید: "دفعه ی پیش در این مورد چگونه عمل کردیم؟" یا " در تولید قبلی به چه چیز احتیاج داشتیم؟" (یافتن یک شیوهٔ معمول مانع از دشواری در تصمیم گیری می شود!)
▪ افق های زمانی را کوتاه کنید: آنچه را که امروز ملزم به انجام آن نیستید به فردا موکول کنید، رسیدگی برنامه بلندمدت را تا دو هفته بعد به تعویق بیندازید و درباره ی تعطیلات فکر کنید؟ (تعویق تصمیمات بلند مدت تر یکی از راه های کاهش بار اضافی کار به شمار می رود!)
▪ کارها را قطبی کنید: مشکلات را به دو نهایت سیاه یا سفید، خوب یا بد تقسیم کنید. مثلاً به زیردست خود بگویید: "نمی خواهم دلایل این کار را بدانم، فقط مایلم بدانم این کار شدنی است یا نه؟!
▪ به چیزهای کوچک دل خوش کنید: هنگام اغتشاش فکری – ناشی از دست و پنجه نرم کردن با انواع مشکلات – توجه خود را به مشکلی آسان تر معطوف کرده و غرق تفکر درباره ی موضوعهای بی اهمیت شده باشید؟ (اولویت دادن به موضوع های آسان حداقل موجب کاهش فشار روانی می شود!)
▪ انفعالی، و نه ابتکاری، عمل کنید: پیش از آن که تصمیم به تغییر بگیرید، به کارهای دم دستی پرداخته، یا به جای نفوذ بر حوادث قبل از بروز ، در زمان وقوع با آنها مواجه شوید؟ (اقدام انفعالی فهرست کارهای در دست انجام را کاهش می دهد، در حالی که برخورد ابتکاری کارهای مذکور را افزایش می دهد!)
▪ آتشی شوید: در مورد کارهای نسبتاً کم اهمیت –برای نشان دادن اینکه شما هنوز صاحب اختیار با اهمیت هستید – خشم و احساسات شدید خود را نشان دهید. (احساساتی شدن به عنوان سوپاپ اطمینان عمل می کند!)
▪ عقب نشینی کنید: خود را به صورت فیزیکی یا روحی از مرکز فعالیت کنار بکشید. به این صورت که خودتان را در دفترتان زندانی کنید، به سفری کوتاه بروید، یا چنین وانمود کنید که موضوع در هر حال فاقد اهمیت است. (صرف نظر کردن از مشکلات، موجب این تصور می شود که کار سنگینی نمانده است!)
▪ سخت کوشی کنید: کار همیشگی خود را، فقط با حجم بیشتر، انجام دهید و سخت تر و طولانی تر کار کنید. گزارش های بیشتری تهیه کنید، کمیته های بیشتری تشکیل داده، یا بازدیدهای بیشتری انجام دهید. (کوشش بیشتر حجم بار اضافی را کاهش می دهد!)
▪ از مشکلات فرار کنید: دست به رفتار افراطی، اغلب همراه با طنز یا بذله گویی بیجا زده یا با افراط در نوشیدن چای ...، کشیدن سیگار ...، یا رفتارهایی از این دست، از مشکلات فرار کنید؟
درهم شکنید: از پای درآمده و آن طور که معمول است روانه بیمارستان شوید. (بالاترین و آخرین شکل انصراف تحمیل شده به فرد!)
همه ی روش های ذکر شده، در ظاهر به نفع شما بوده و با بار اضافی کار مبارزه می کنند. اما واقعیت این است که آنها یا کار را به تعویق می اندازند، یا اینکه کارآیی نهایی یا موفقیت عملیات را کاهش می دهند. پیداست برخی از آنها نتایج نامطلوبی برای خود شخص به بار می آورند.
افشین دبیری
بنا به گزارش موسسه تامین مالی بینالمللی (IFC) رتبه بینالمللی ایران در شاخص فضای کسب و کار هماکنون ۱۴۲ است که هدفگذاری شده تا پایان سال این رقم دو رقمی شده و حداقل به ۹۹ برسد. در این رابطه رتبه گرجستان از ۲۵ در سال ۲۰۰۷ به ۱۵ تا سال جاری یعنی ۲۰۰۹، اندونزی از ۱۳۳ به ۱۲۹، امارات از ۶۹ به ۴۶، تاجیکستان از ۱۵۳ به ۱۵۹، مصر از ۱۵۲ به ۱۱۴، ترکیه از ۶۵ به ۵۹، عربستان از ۳۳ به ۱۶ و هندوستان ۱۳۳ به ۱۲۲ میباشد.
این رتبهبندی به تدریج به شاخصی معتبر برای سنجش اقتصاد کشورها تبدیل شده و با توجه به میزان روزافزون استقبال کشورهای مختلف و همچنین سرمایهگذاران، از نتایج گزارشهای سالانه، میزان انتشار اخبار مربوطه به آن در رسانههای بینالمللی روندی صعودی را طی میکند. ضمن آن که انتشار سالانه این گزارش در تغییر محل سرمایهگذاری و یا استمرار حضور سرمایهگذاران در یک اقتصاد موثر بوده است. طبق اعلام سازمان سرمایهگذاری و کمکهای اقتصادی و فنی ایران (وزارت امور اقتصادی و دارایی)، از نظر پروژه بررسی فضای کسب و کار (Doing Business)، رتبه ایران در سال ۲۰۰۵، از ۱۳۳ کشور ۱۰۸، در سال ۲۰۰۶، از ۱۵۵ کشور ۱۱۹، در سال ۲۰۰۷، از ۱۷۵ کشور ۱۳۱، در سال ۲۰۰۸، از ۱۷۸ کشور ۱۳۵ و در سال ۲۰۰۹ از ۱۸۱ کشور ۱۴۲ عنوان شده است این رتبهبندی در مورد کشور ما میتواند به یک هشدار تعبیر شود. به این معنی که هر چه سریعتر باید نسبت به بهبود وضعیت اقدام کرد. به گفته رییس سازمان سرمایهگذاریهای خارجی، برای دو رقمی کردن رتبه ایران در شاخص فضای کسب و کار و رساندن این شاخص از ۱۴۲ به حداقل ۹۹ تا پایان سال جاری برنامهریزی شده است.
سوال اینجاست:
● چگونه ظرف مدت ۴ ماه باقیمانده به پایان سال اقدامات لازم برای بهبود رتبه ایران از ۱۴۲ به ۹۹ انجام خواهد شد؟ هر چند که به گفته مسوولین، برنامهریزی آن از سال گذشته صورت گرفته ولی تاکنون که بهبودی مشاهده نگردیده آیا مطابق برنامه قرار است یکدفعه در این چهار ماه دگرگونی اساسی صورت گیرد؟
● آیا عملکرد کنونی نوید بخش دستیابی به رتبه دو رقمی شاخص بهبود کسب و کار میباشد؟
● آیا بسترها فراهم شده است؟
● شاخص سهولت کسب و کار در ایران در طی دوره ۳.۵ ساله دولت نهم با ۱۰ پله سقوط به رتبه ۱۴۲ رسید آیا با این تنزل امکان توسعه صنعتی در ایران، آن هم طی چهار ماه قابل دست یافتن است؟
به نظر میآید، هدفگذاری آرمانی بدون در نظر گرفتن شرایط گذشته، حال و آتی کشور از جمله وابستگی نفتی، دولتی بودن اقتصاد و... در سیاستگذاریها به نوعی عرف مبدل شده است. آن طور که در پایان برنامهها و عدم تحقق هدف، یک راه توجیه شکاف عملکرد از برنامه این میشود که برنامه غیراجرایی و شاخصهای هدف بالا در نظر گرفته شده و این میزان عملکرد در این شرایط مطلوب است.
با گریزی بر نقدها، گزارشات و اخبار بینالمللی و داخلی منتشر شده اخیر از عملکرد ایران و جایگاه جهانی و منطقهای به سادگی میتوان صحه بر رد این ادعا گذاشت. پایبندی به اجرای صحیح اصل ۴۴ و گسترش خصوصیسازی از اصلیترین راهکارهای بهبود فضای کسب و کار در کشور است. تا کنون به واقع در این مدت چقدر در پیشبرد این مهم، موفق بودهایم. در راستای تحقق اصل ۴۴ بخشی از سهام نهادهای دولتی در جهت نیل به خصوصیسازی در این مدت در بورس واگذار شده است. نقدها حاکی از این است که این طریقه عملکرد تنها مالکیت دولتی را شبه دولتی کرده، ارزشهای مبنا در واگذاری سهام در بورس بسیار بالا بوده به طوری که اکنون در بسیاری موارد ارزش سهام خریداری شده به یک چهارم تقلیل یافته و سرمایهگذار خصوصی متحمل زیان بسیاری گشتهاند، مدیریت دولتی در این طریقه همچنان دولتی است و انتقال مدیریت در کنار انتقال مالکیت آن چنان که باید صورت نگرفته است. آیا تنها با گسترش تعاونیها و انتشار سهام عدالت و این چنین راهکارهایی بدون اینکه ابتدا پیششرطهای خصوصیسازی موفق و ایجاد رقابت در اقتصاد و کاهش تصدیگری دولت در بازار را فراهم کرده باشیم ما را در جهت بهبود فضای کسب و کار قرار میدهد؟
گزارشات بینالمللی نیز گواه تنزل ما در بهبود فضای کسب و کار است: در گزارشی که در ۲۸ مهرماه تیتر صفحه اول نشریات بود رقابتیترین کشورهای جهان به ترتیب آمریکا، سوئیس، دانمارک، سوئد و... و چین و تایوان و کره و هنک کنگ و هند نیز در رتبههای حدود سی بودهاند و ایران در رتبه بالای صد از این نظر قرار داشت. به علاوه در گزارشی که به تازگی منتشر شده ریسک ایران از رتبه ۱۲۵ به ۱۴۳ رسید. کشورهای کره شمالی، جزایر مارشال، زیمبابوه، کوبا، سومالی، افغانستان و میانمار از دیگر کشورهای پرریسک جهان در سپتامبر ۲۰۰۸ شناخته شدهاند. این رتبهبندی در شرایطی اعلام شده که برای به دست آوردن امتیاز کلی ریسک کشوری، وزنهایی به ۹ گروه از شاخصها شامل ریسک سیاسی (۲۵ درصد)، عملکرد اقتصادی (۲۵ درصد)، شاخصهای بدهی (۱۰درصد)، بدهی نکول شده یا تمدید شده (۱۰درصد)، رتبه اعتباری (۱۰درصد)، دسترسی به تامین مالی بانکی (۵ درصد)، دسترسی به تامین مالی کوتاه مدت (۵درصد)، دسترسی به بازارهای سرمایه (۵درصد)، و محرومیت (۵درصد) تخصیص داده شده است. با این گزارشات آیا ما در جهت بهبود فضای کسب و کار که لازمه آن کاهش فضای ریسک در کشور و رقابتی نمودن آن است حرکت میکنیم؟آیا سیاستهای ما منجر به افزایش سرمایهگذاریهای مولد شده است؟ یا تنها گسترش صنعت و اشتغالزایی باید وابسته به گسترش اعتبارات بانکی باشد که با اعمال سیاستهای ضد تورمی گسترش بیکاری را نتیجه دهد؟
همان طور که ذکر شد بهبود فضای کسب و کار دارای مولفههایی است و برای ترقی این شاخص، بهبود در کل مولفهها تاثیر گذارند و همان طور که ذکر شد برای تعالی فضای کسب و کار تمامی نهادهای سازمان ثبت اسناد و املاک کشور، شهرداریها، وزارت کار و تامین اجتماعی، قوه قضائیه، سازمان امور مالیاتی، سازمان توسعه تجارت ایران و... در حقیقت کل کشور در این امر سهیمند. بنابر این سعی در ارتقای فضای کسب و کار باید سرلوحه کار در تمام عرصه کشور باشد تا ما را به اهدافمان در رابطه با خصوصیسازی، کاهش تصدیگری دولت و تنزل بار تعهدات دولت، اشتغالزایی مولد، سرمایهگذاری مولد و... برساند که این نیز با برنامهریزی اصولی با در نظر گرفتن شرایط اقتصاد داخل و خارج به طور کامل در زمان حاصل خواهد شد و نمیتوان انتطار داشت در کوتاهمدت تنها به صرف گفتن و شعار به این مهم دست بیابیم.
گزارش ( www.gozaresh.com )
کارآفرینی، پلی است که نوآوری را به شکوفایی تبدیل میکند
واژه کارآفرینی از کلمه فرانسوی «Entreprendre» به معنای " متعهد شدن " اسـت. بنابـر تعریف واژهنامه دانشگـاهی وبستر : کارآفرین کسی است که متعهد می شود مخاطرات یک فعالیت اقتصادی را سازماندهی ، اداره و تقبل کند. کارآفرینی عبارتسـت از فرآینـد ایجـاد ارزش از راه تشکیل مجموعهُ منحصر به فردی از منابع به منظور بهرهگیری از فرصتها. کارآفرین فردی است که یک شرکت را ایجاد و اداره می کند و هدف اصلیاش سود آوری و رشد است .
واژه کارآفرینی ترجمهای از کلمه Enterpreneurship است، که باعث شده معنی آن مقداری همراه با ابهام باشد و از این ترجمه ایجاد کار و اشتغالزایی تفسیر شود. اما کارآفرینی دارای مفهومی ارزشمندتر از اشتغالزایی است .
در کشورهای توسعه یافته به کارآفرینی به عنوان راهبردی برای توسعه مینگرند و به دلیل جایگاه ویژه کارآفرینان در روند توسعه پایدار و رشد و شکوفایی اقتصادی، تلاش می کنند افراد را به فعالیتهای کارآفرینانه هدایت کنند و در این راه به آموزش کارآفرینی و ترویج و تبلیغ آن اهمیت میدهند.
کارآفرینی در کشور ما تا چند سال پیش جایگاهی نداشت، در حالیکه در کشورهای توسعه یافته از اواخر دهه ۱۹۷۰ به بعد به موضوع کارآفرینی توجه جدی شده ، و پس از آن نیز کشورهای در حال توسعه از اواخر دهه ۱۹۸۰ این موضوع را مورد توجه قرار دادهاند.
برای حل بسیاری از مشکلات کشورمان، میتوان به کارآفرینی به عنوان یک راه حل موثر نگریست، کارآفرینان با توانمندی ویژهای که در تشخیص فرصتها و موقعیتها و ایجاد حرکت در جهت توسعه این موقعیتها دارند، میتوانند دولت را در رسیدن به توسعه همه جانبه و حل مشکلات اقتصادی و تحولات اجتماعی یاری نمایند.
کارآفرینی هنوز جایگاه واقعی خود را پیدا نکرده است. برخی از مدیران کشور معتقدند که معضل بیکاری با کارآفرینی رفع میشود، در حالی که کارآفرینی گاهی ضد اشتغال هم میشود؛ خلاقیت و نوآوری، پویایی، عشق به کار و تلاش مستمر، مخاطره پذیری، آیندهنگری، ارزش آفرینی، آرمانگرایی ، فرصتگرایی ، نیاز به پیشرفت، مثبت اندیشی و رقابتمندی زیربنا و اساس زندگی کارآفرینانه است.
برداشت ناصحیح و متفاوت از کارآفرینی می تواند یکی از چالشهای عمده گسترش فرهنگ کارآفرینی در کشور باشد، برداشت ناصحیح از مفهوم کارآفرینی با توجه به جوانان تحصیلکرده و بیکار در کشورمان موجب مشکلاتی خواهد شد که در نهایت ممکن است خطرناک باشد. بنا به نظر برخی از کارشناسان:"تعریف کردن کارآفرینی به اشتغالزایی و خوداشتغالی نه تنها اشتباه است بلکه بسیار خطرناک میباشد زیرا با این برداشت از کارآفرینی، طرحهایی کارآفرینانه شناخته می شوند و از حمایتهای دولتی و رانتهای اقتصادی برخوردار خواهند شد که تعداد بیشتری افراد را به کار گمارند. همچنین دولت بستری را جهت چنین فعالیتهایی طراحی و آماده میسازد که دقیقا مخالف جهت، معنا و حال و هوای کارآفرینی است."
خلاصه کردن کارآفرینی به اشتغالزایی موجب نادیده گرفتن پیامدهای مثبت و مهم آن خواهد شد. کارآفرینی همراه خود دارای ویژگیهای مثبتی چون: بارور شدن خلاقیتها، ترغیب به نوآوری و توسعه آن، افزایش اعتماد به نفس، ایجاد و توسعه تکنولوژی، تولید ثروت در جامعه و افزایش رفاه عمومی است. باید با نگاهی جامع به کارآفرینی از همه پیامدهای مهم آن بهرمند شویم.هر چند اشتغالزایی یکی از رهاوردهای مهم کارآفرینی است.
بر همین مبنا و به منظور آشنایی هر چه بیشتر و بهتر با مفهوم کارآفرینی و اطلاع از موانع و چالشهای آن با دکتر محمدرضا زالی استاد دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران ، مدیر پروژه دیده بان جهانی کارآفرینی(GEM) در ایران و نویسنده کتاب موانع و چالشهای کارآفرینی گفتوگویی را انجام دادهایم . دکتر زالی در این گفتوگو با اشاره به نامگذاری سال ۸۷ و با تاکید بر نقش کارآفرینی در توسعه پایدار کشور گفت: کارآفرینی، پلی است که نوآوری را به شکوفایی تبدیل میکند. از نامگذاری امسال به نام نوآوری و شکوفایی برای توسعه کارآفرینی میتوان بهرههای فراوانی برد. میتوان برای نهادینه شدن کارآفرینی در کشور ، ترویج خلاقیت و نوآوری از این فرصت و تدبیر رهبر معظم انقلاب استفاده کرد.
▪ کارآفرینی چیست ؟
ـ در مورد کارآفرینی و تعریف آن ، به اندازهی کافی بحث شده است. هر چند باید اذعان کرد که تعاریف مختلف و متفاوتی از کارآفرینی ارائه شده است. ما این تعاریف را در کتاب ویژگیهای شخصیتی کارآفرینان ایرانی جمعآوری و دسته بندی کردهایم. تعریف عام و تعریف تخصصی ؛ تعریف عام کارآفرینی عبارت است از راهاندازی کسب و کار جدید و یا یک سازمان جدید که نوعا همراه با خطر پذیری و عدم قطعیت است. در واقع معنای عام کارآفرینی، ایجاد یک کسب و کار جدید است.
در تعریف خاص کارآفرینی شرایط متفاوت میشود و با تعریف پیچیدهتر و کاملتری از کارآفرینی مواجه هستیم. در این تعریف صاحبنظران بر مباحثی چون ارزش آفرینی و شناسایی تاکید دارند. لذا تعریف خاص کارآفرینی عبارت است از : فرآیند شناسایی ، پیگیری، و بهرهبرداری از فرصتهای شناخته شده به منظور حداکثرسازی ارزش ناشی از آنهاست. این ارزش میتواند اجتماعی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی باشد. فرصت قلب کارآفرینی است. فرصت عبارت است از نیازهای پنهان و تامین نشده که افراد جامعه برای تامین آنها حاضرند هزینهاش را بپردازد.
▪ متاسفانه در کشورمان ، تا به حال به تعریف جامعی از کارآفرینی نرسیدهایم، تعاریف ارائه شده توسط مدیران اجرایی و مردم متفاوت و حتی گاهی غلط است. این برداشتهای متفاوت از کجا ناشی میشود؟
ـ اصلیترین و عمدهترین دلیل این تفاوتها به نوپا بودن مبحث کارآفرینی در کشور باز میگردد، هنوز در ابتدای راه هستیم، در مقایسه با کشورهایی چون آمریکا و هند که سالیان طولانی در این حوزه تجربه دارند، عمر آموزش و پژوهش کارآفرینی در ایران هنوز به یک دهه نرسیده است. هر چند معتقدم با این عمر کم قدمهای مناسبی برداشته شده است.
▪ ویژگیهای فرد کارآفرین چیست؟
ـ در این باره به اندازهی کافی اطلاع رسانی شده است، اما من میخواهم ویژگیهای کارآفرینان ایرانی را تشریح کنم. این ویژگیها حاصل مطالعاتی است که در این زمینه انجام دادهایم، هر چند با معیارهای جهانی تفاوت زیادی ندارد:
اولین ویژگی توفیق طلبی است، کارآفرینان به موفقیت میاندیشند. و بیشتر از دیگران کار میکنند از این رو دوستدار پیشرفت و رشد هستند.
ویژگی دوم افراد کارآفرین خطر پذیری است، البته این خطرپذیری از نوع معقول و متاثر از فرهنگ ایرانی است، خطر پذیری و ریسک پذیری از ویژگیهای عمده کارآفرینان است. در واقع کارآفرینان فعالیت و کارهای جدیدی را شروع میکنند علیرغم اینکه از نتیجه آن اطمینان کامل ندارند.
ویژگی سوم کار آفرینان به عملگرایی آنان باز میگردد. این افراد عملگرا هستند و به دنبال تئوری و مسائل این چنینی نیستند.
ویژگی چهارم چالش طلبی است، کار آفرینان به وضع موجود راضی نیستند و همیشه به دنبال انجام بهتر کارها هستند، از ویژگیهای دیگر کارآفرینان ایرانی، رویاپردازی، سلاست فکری، تحمل ابهام و خلاقیت میباشد. این ویژگیهای هشتگانه مهمترین ویژگیهای کار آفرینان ایرانی است که پس از مطالعه و تحقیق بدست آوردهایم. نتایج این تحقیق منجر به بومی سازی بخشی از دانش کارآفرینی در کشور شده است.
▪ چه تفاوتی بین مخترع و کارآفرین وجود دارد؟
ـ مخترع کسی است که یک ایده را به یک محصول اولیه تبدیل مینماید ولی این محصول ممکن است هیچ گاه تولید نشود و یا مخترع الزاما به دنبال این نیست که کسب و کاری را از این طریق ایجاد نماید و یا از این طریق ارزش آفرینی نماید. اما کارآفرینی فرآیند تشخیص فرصت و بهره برداری از آنها به منظور حداکثرسازی ارزش ناشی از فرصت می باشد. از این رو کارآفرین کسی است که فرصت کارآفرینانه را در قالب محصول یا خدمت جدید بکار گیرد.
▪ آیا کارآفرینی تقسیمبندیهای خاصی دارد؟
ـ در یک دسته بندی کلی، کار آفرینی فردی و کار آفرینی سازمانی داریم. کار آفرینی فردی یا مستقل، راه اندازی یک کسب و کار جدید توسط یک فرد و یا یک گروه است. در کار آفرینی سازمانی یا شرکتی برای بهبود وضعیت یک سازمانی که در حال فعالیت است، مجموعه اقداماتی صورت میگیرد تا سازمان ارزش آفرینی بیشتر و بهتری داشته باشد.
نوع دیگری از دسته بندی وجود دارد که بر اساس نوع ارزش آفرینی تقسیم بندی میشوند: مثلا اگر ارزش آفرینی در عرصه اقتصادی باشد کار آفرینی اقتصادی نامیده میشود، اگر در عرصهی فرهنگی و اجتماع باشد، کارآفرینی اجتماعی گفته می شود و در کارآفرینی تقلیدی نیز اساس تقلید از کارآفرینی انجام شده توسط فرد یا افراد دیگر است. در کارآفرینی اقتصادی، هدف اصلی کسب سود و انتفاع است درحالیکه در کارآفرینی اجتماعی، هدف غیرانتفاعی است مانند راه اندازی انجمن های خیریه یا انجمن های علمی، در کارآفرینی تقلیدی، کارآفرین از طریق کپی برداری یا الگوگیری از محصولات و خدمات نوین سایر کارآفرینان اقدام به راه اندازی کسب و کار می نماید. سرانجام کارآفرینی زنان نیز از جمله انواع کارآفرینی است که به مقوله زنان و فعالیت ها و چالش ها و موانع کارآفرینی از دیدگاه زنان می پردازد.
▪ بحثی که در کار آفرینی مطرح، بحث آموزش است، عدهای معتقدند که کار آفرینی امر ذاتی و غریزی است و فرد کارآفرین ذاتا" کار آفرین است، در مقابل عدهای هم میگویند که کار آفرینی قابل آموزش و اکتساب است و میتوان ویژگیهای کار آفرینانه را به افراد آموزش داد نظر شما چیست؟
ـ در علم مدیریت یک سوال قدیمی وجود دارد که میگوید مدیریت ذاتی است یا اکتسابی؛ تا مدتها بحث بر این بود که مدیریت امری کاملا ذاتی است. رهبران مادرزادی رهبر به دنیا میآیند، چنین بحثی در کار آفرینی هم مطرح است. عدهای معتقدند که کار آفرینان کارآفرین متولد میشوند.
اما در عمل بر اساس تحقیقاتی که طی ۵۰ سال گذشته صورت گرفته است حکایت از موضوع دیگری دارد، همانطور که تحقیقات ثابت نکردهاند که مدیریت ذاتی است، در مورد کار آفرینی هم چنین نتیجهی صادق است. هر چند نفی هم نشده که ذاتی نیست، واقعیت این است که میتوان ویژگیهای مختلف را به افراد آموزش داد، میتوان ویژگیهای کار آفرینی را اکتساب کرد، ۹۰ درصد کار آفرینی از طریق آموزش قابل اکتساب است، حدود ۱۰ درصد میتواند ذاتی باشد که این مقدار هم از به محیط و اجتماع مربوط است یعنی فرد در محیطی قرار گرفته که اجازه ریسک کردن و خط پذیری داشته و یا شاهد فعالیتهای اطرافیان خود در این زمینهها بوده است.
▪ موضوعی دیگر که این روزها بحث برانگیز است و شاید به تعاریف متفاوت از کارآفرینی باز میگردد، این است که این گونه تصور میشود که کار آفرینی مساوی با ایجاد شغل و به قولی اشتغال زایی است اما گمان من این است که کار آفرینی حتی گاهی باعث بیکاری هم میشود، نظر شما چیست؟
ـ قاعدتا بین کار آفرینی و اشتغالزایی ارتباطی وجود دارد، اما این دو مساوی هم نیستند. گاهی ممکن است با شروع یک کسب و کار جدید و یا شرکت جدید چند نوع شغل از بین برود و چندین نفر بیکار شود ، اما گاهی همزمان چندین شغل جدید به وجود میآید.
به طور کلی کار آفرینی الزاما مساوی با شغل آفرینی نیست اما میتواند یکی از مزایای آن شغل آفرینی باشد. در عین حال کارآفرینی میتواند باعث کاهش اشتغالزایی شود در واقع در برخی موارد کارآفرینی باعث میشود تا به جای انجام امور به صورت سنتی و دستی، کاملا مکانیزه شوند، این مساله سبب میشود تا چند نفر بیکار شوند، اما در نهایت باعث ارتقا کیفیت کالا و یا خدمات شود که در نهایت باعث و پیشرفت توسعه میگردد.
▪ ارزیابی شما از شرایط فعلی کار آفرینی در ایران چیست؟
ـ ما در ابتدای راه نهضت کار آفرینی قرار داریم، باید نگاه بلند مدت به کار آفرینی داشته باشیم در شرایط فعلی محیطی کار آفرینانه در کشور شکل نگرفته است. طبق بررسیهایی که انجام دادهایم و موانع زیادی بر سر راه کار آفرینان وجود دارد، در عین حال فرصت های بالقوه کارآفرینی زیادی در کشور وجود دارد. از نظر شاخصهای کار آفرینی آمار قطعی وجود ندارد، پروژه ۲۰۰۸ GEM در ایران در حال اجرا است به همین دلیل به صورت قطعی نمیتوانیم در این زمینه بحث کنیم.
▪ GEM چیست؟
ـ GEM، دیدهبان جهانی کارآفرینی، یک کنسرسیوم تخصصی کارآفرینی دانشگاهی است که ایران در مهر ماه سال ۸۶ عضو این سازمان شده است. هدف این کنسرسیوم کشف رابطه بین کارآفرینی و توسعه اقتصادی است. این سازمان به دنبال ارایه شاخصها و استانداردهای جهانی کارآفرینی میباشد که با این شاخصها بتوان کشورها مختلف را مقایسه و مطالعه کرد این کنسرسیوم با ۱۰ کشور در سال ۱۹۹۲ شروع به فعالیت کرده و در سال ۲۰۰۷ تعداد اعضای آن به ۴۷ کشور رسیده است.
▪ پروژه های گذشته و نتایج آن چگونه بوده است؟
ـ پروژه GEM هرساله در کشورهای عضو همزمان اجرا می شود. آخرین گزارش GEM مربوط به سال ۲۰۰۷ است.اما از آنجا که ایران در اواسط سال ۲۰۰۷ عضو GEM شدهاست، به همین دلیل مطالعات قبلی در این زمینه وجود ندارد، باید منتظر بمانیم تا شاخص های GEM در ایران در انتهای سال ۲۰۰۸ اعلام شود و بر آن مبنا اقدام نماییم و شرایط را بررسی کنیم.
البته طبق گزارش که بانک جهانی در سال ۲۰۰۸ در زمینه کسب و کار اعلام کرده است، ایران در میان ۱۷۴کشور حائز رتبه ۱۳۶ بود که نسبت به سال ۲۰۰۷ چهار رتبه تنزل داشته است و این نشان میدهد که شرایط بدتر شده است.
▪ به هر حال برای اطلاع از مشکلات موجود تابه حال تحقیقی در این زمینه صورت نگرفته تا به چالش ها و موانع کار آفرینی در کشور بپردازد؟
ـ در این زمینه، تحقیقی را در دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران انجام دادهایم. بر این اساس از کارآفرینان برتر کشور در رابطه با موانع و چالشهای توسعه کارآفرینی نظرسنجی کردهایم، در این تحقیق سه موضوع را در زمینه موانع کار آفرینی بررسی کردیم.
۱) موانع و عوامل ضد انگیزشی که عمدتا شامل؛ مسائل فرهنگی، اجتماعی و فردی هستند.
۲) موانع مربوط به قوانین و مقررات دولتی
۳) موانع محیطی کسب و کار در ایران
در بعد عوامل ضد انگیزشی مواردی مانند خطر از دست رفتن سرمایه (خطر پذیری مالی) وجود داشت، در این شرایط افراد به گمان اینکه در صورت خطر پذیری مالی احتمال بازگشت سرمایه ضعیف است در نتیجه گرایش به سمت کار آفرینی کم میشود.
عامل بعدی در این زمینه عدم تامین مالی کار آفرینان است، فرد کار آفرین ایده دارد اما سرمایه لازم برای ارزش آفرینی را ندارد،در نتیجه آنان که سرمایه دارد ریسک نمیکنند و افرادی که میخواهند ریسک کنند و کار آفرینی انجام دهند سرمایه ندارند. بوروکراسی حاکم بر ادارات به عنوان یکی از عوامل ضد انگیزشی مطرح بود. بحث فقدان امنیت اجتماعی از نظر کارآفرینانه هم مساله بعدی بود. از دیگر عوامل ضد انگیزشی میتوان به عوامل فرهنگی هم اشاره کرد، در این بررسی، عوامل فرهنگی را به صورت ریز تحلیل کردیم و متوجه شدیم که شرایط و محیط خیلی مشوق کارآفرینی نیست. متاسفانه در فرهنگ ما، جایی برای مشوق خلاقیت، ایدهپروری، ریسکپذیری نیست.
در دستهبندی مربوط به قوانین و مقررات بیشترین موارد، موانع قانونی ناشی از مقررات بانکی بود. ۷۶ درصد کارآفرینان در این تحقیق اعلام کردهاند که با مقررات بانکی مشکل دارند و این قوانین و مقررات مانع توسعه کارآفرینی در ایران است. قوانین مربوط به تجارت، قوانین مربوط به صادرات و واردات، قوانین شهرداری، قوانین محیط زیست و قانون کار عمدهترین چالشها و موانع بر سر راه کارآفرینان هستند، مسایلی مثل قوانین مربوط به مالکیت معنوی در رتبههای آخر بود.
درباره محیط کسب وکار، کارآفرینان معتقد بودند که محیط کسب وکار مطلوب نیست و مشوق کارآفرینی نمیباشد. به طور کلی مطابق نتایج این تحقیق، نارسائی های محیط کسب و کار برای شرکت های جدید و در حال رشد به ترتیب اهمیت عبارتند از:
۱) فقدان زیرساختهای تجاری، تخصصی و حرفهای مورد نیازشرکتهای جدید و در حال رشد؛
۲) عدم حمایت هنجارهای اجتماعی و فرهنگی از کارآفرینی؛
۳) نبود زیرساختهای مناسب فیزیکی برای شرکتهای جدید و در حال رشد؛
۴) فقدان وجود حمایت مالی کافی برای شرکتهای جدید و در حال رشد؛
۵) فقدان یا ناکافی بودن برنامههای دولتی برای کمک به شرکتهای جدید و در حال رشد؛
۶) عدم تاکید نظام تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش و آموزش عالی) بر توسعه کارآفرینی؛
۷) نبود فضای آزاد بازار برای شرکتهای جدید و در حال رشد؛
۸) فقدان یا ناکافی بودن سیاستهای دولتی برای شرکتهای جدید و در حال رشد؛
۹) عدم انتقال شایسته نتایج تحقیق و توسعه به شرکتهای جدید و در حال رشد.
▪ ویژگیها و شرایط جامعه با مدلها و الگوهای کارآفرینی چه نسبتی دارند؟
ـ بهترین روش یا الگوی توسعه کارآفرینی در جامعه وجود ندارد که بتوان آنها را کپی برداری کرد و در یک جامعه دیگری با ویژگی های فرهنگی دیگری بکار برد. اما چهارچوب های کلی که در همهی کشورهای که در توسعه کارآفرینی موفق بوده اند را می توان یافت. یکی از مهمترین عوامل موثر در توسعه کارآفرینی، ایجاد و توسعه شرایط چهارچوب کارآفرینانه (محیط ویژه کسب و کار) می باشد. آنچه که در زمینه محیط کسب و کار در جامعه ما وجود دارد، کمتر از متوسط است، مثلا" از نظر فضای آزاد بازار، که شرکتها بتوانند ایجاد شوند و فعالیت کنند و در فضای رقابتی قرار بگیرند، شرایط مطلوب نیست. کارآفرینان میگویند برای ورود به بازار مشکلی ندارند اما برای رقابت با شرکتهای قدیمی مشکل دارند و شرایط شفاف نیست. به طور کلی در مولفههای اصلی کارآفرینی مانند آموزش، نگرش فرهنگی اجتماعی به کارآفرینی، ورود به حوزه کارآفرینی، پشتوانه مالی برای کارآفرینی و.. وضعیت از متوسط کمتر است و مطلوب نیست. نامناسب بودن فضای کسب و کار حکایت از دخالت دولت در بازار، وجود قوانین و مقررات دست و پاگیر، وجود دستگاههای نظارتی موازی و متعدد، ریسک بالای فعالیتهای کسب و کار در ایران دارد. از این رو، دولتها نقش کلیدی در توسعه کارآفرینی ایفا میکنند.
به هر حال، توسعهی کارآفرینی در همه کشورها همواره با موانع جدی مواجه بوده است. از اینرو، توسعهی کارآفرینی در ایران نیز نیازمند عزم ملی است. توسعهی کارآفرینی به عنوان یک مقوله فرابخشی، میبایستی در همهی ارگانها، سازمانها، نهادهای عمومی و دولتی مورد توجه قرار گیرد.
▪ برای اینکه از وضعیت موجود فاصله بگیریم و در کار آفرینی حرفی برای گفتن داشته باشیم، چه اقداماتی صورت گرفته است؟ آیا این اقدامات ثمربخش بوده است؟
ـ باتوجه به وضع موجود، باید نگاه جامع و بلندمدت به کارآفرینی داشته باشیم، برای نتیجهگیری خیلی زود است، هر چند برای تعالی و توسعه کارآفرینی در کشور اقدامات مناسبی صورت گرفته است. اقدامات فرهنگی چون؛ برگزاری جشنواره کارآفرینان برتر کشور، راهاندازی دانشکده کارآفرینی، دبیرخانه کاراد، پارکهای علم و فناوری دانشگاهها و تعیین روز ملی کارآفرینی از اقدامات مثبتی است که صورت پذیرفته و زمینهساز حرکت به سوی فرهنگ کارآفرینی محسوب میشود.
باز هم تاکید میکنم که در آغاز راه هستیم، در حال حاضر باید به دنبال تربیت و آموزش کارآفرینان و مربیان کارآفرینی باشیم، آموزشهای کارآفرینی باید کاربردی باشد تا ایدهها بتوانند تجاریسازی شوند. باید برای نهادینه سازی کارآفرینی در کشور فعالیتهای بیشماری را انجام دهیم.
▪ برای اینکه به نهادینه سازی و فرهنگ سازی در کارآفرینی دست بیابیم، چه باید کرد؟
ـ برای توسعه و نهادینهسازی باید از فرهنگ ملی شروع کرد، فرهنگ ملی باید به گونهای ارتقا یابد که خطرپذیری، خلاقیت، تشویقکردن، استقلال کاری و .. را تشویق و ترویج نماید. فرهنگ ملی برآوردی از فرهنگها و خرده فرهنگیهایی است که وجود دارد، باید تلاش کرد تا کارآفرینی به فرهنگ خانوادههای ایرانی نفوذ کند و پذیرفته شود، کارآفرینی باید در مهدکودکها، مدارس و دانشگاهها تدریس شود. باید به جای آموزش "بابا نان داد" به کودکانمان بیاموزیم که "بابا کار میکند" ، فرهنگ کار در اسلام تاکید فراوان شده است. در تحقیقی که از دانشجویان کارشناسی صورت گرفته، از هر ۱۵ نفر دانشجو فقط ۴ نفر کار میکنند و بقیه کار نمیکنند، در حالیکه در کشورهای دیگر دانشجویان کار میکنند و باید هم کار کنند، نه فقط به بهانه کسب درآمد، بلکه برای آشنایی بیشتر با آداب و رسوم کار و تمرین برای فردا.
باید بازیهای خلاق را در مهد کودکها و مدارس ترویج کنیم، جشنوارهها کارآفرینی را در سطح مدارس برگزار نماییم. در آمریکا از هر ۱۲ فارغالتحصیل دانشگاه حداقل یک نفر کسب و کار جدید راهاندازی میکند، این نتیجه توجه به کارآفرینی و فرهنگ سازی در جامعه است.
در فرهنگ سنتی ما، بسیاری از آموزههای کارآفرینی وجود دارد، اما مدتی است که به فراموشی سپرده شده؛ تا همین چند سال پیش دانشآموزان در تابستانها و حتی اوقات فراغت به شغل پدر می پرداختند یا کاری انجام میدادند و مهارتی میآموختند، اما این روزها به جای تشویق فرزندانمان به کار و تلاش، آنان را به کلاسهای شنا و دیگر اقدامات صرفا سرگرم کننده تشویق میکنیم ،که همین مساله باعث میشود تا فرصت تجربهاندوزی آنان را از بین ببریم و در نهایت باعث میشویم تا فضای دیگری را تجربه نمایند،چنین شرایطی برای نسل آینده مناسب نیست، شرایط به گونهای است که والدین حتی در دوران دانشگاه ،در انتخاب واحد هم به فرزندانشان کمک میکنند! با این شرایط نمیتوان کارآفرینی را گسترش داد و به فکر آینده بود.
▪ به نکات جالب توجهی اشاره کردید، رسانهها در ترویج و نهادینه کردن کارآفرینی چه نقشی دارند؟
ـ در بررسیهایی که دیدهبان جهانی کارآفرینی(GEM) انجام داده است، به این نتیجه رسیدهاند که هر چه توجه رسانهای به کارآفرینی بیشتر باشد، تمام شاخصهایی کارآفرینی در بالاترین سطح قرار میگیرد. با تبلیغ و ترویج کارآفرینی و معرفی کارآفرینان برتر، در رسانه های عمومی قصد کارآفرینانه در جامعه افزایش یافته است. لذا رسانهها، نقش کلیدی در توسعه و فرهنگ کارآفرینی در جامعه دارد، ابزار فرهنگسازی، رسانه است.
▪ نقش رسانهها را در این زمینه چگونه ارزیابی میکنید؟
ـ حضور شما در این محل و برگزاری چنین جلسهای خود نشان از توجه رسانه به بحث کارآفرینی است،اما به هرحال توجه به کارآفرینی کم است. باید بیشتر از این به مقوله کارآفرینی توجه کرد، به همین منظور باید در سیاستهای رسانهای مرتبط با کارآفرینی تجدید نظر شود. توجه به کارآفرینی نباید مقطعی باشد بلکه میبایست یکی از اهداف رسانهها ترویج کارآفرینی باشد.صدا و سیما باید در تولید و ساخت برنامهها و فیلمها، جایی را برای کارآفرینی و خلاقیت باز کنند. به گمان من؛ جای خالی تولیدات رسانهایی مرتبط با کارآفرینی و خلاقیت در سینما و رادیو و تلویزیون کاملا" مشهود است.
▪ مقام معظم رهبری سال ۸۷ را سال نوآوری و شکوفایی نامگذاری کردند، از آنجایی که کارآفرینی با نوآوری ارتباط مستقیم دارد و در نهایت موجب شکوفایی میگردد، به نظر شما چه ارتباطی بین کارآفرینی و این نامگذاری وجود دارد و چه بهرهای میتوان از نامگذاری برد؟
ـ کارآفرینی، پلی است که نوآوری را به شکوفایی و رشد و توسعه تبدیل میکند. از این نامگذاری برای توسعه کارآفرینی میتوان بهرههای فراوانی برد.میتوان برای نهادینه شدن کارآفرینی در کشور ، ترویج خلاقیت و نوآوری از این فرصت و تدبیر رهبر معظم انقلاب استفاده کرد.
همین تکرار و تبلیغ این نام در جامعه، خود باعث ترویج نوآوری و شکوفایی می شود و در واقع نسلی از جامعه خود را با این مفاهیم درگیر خواهند کرد و آن را به کار خواهند بست.
▪ با فرض برطرف شدن موانع و چالشهای بر سر راه ترویج کارآفرینی، پیامدهای توسعه کارآفرینی در جامعه چه خواهد بود؟
ـ اولین پیامد، ارتقا روحیه نشاط و نوآوری در کشور است، از مشکلات بیکاری کاسته میشود، کارآفرینی، امید را در دل مردم افزایش میدهد، از بار مسئولیتهای فراوان دولت میکاهد، فرهنگ کار و گرایش به کار کردن را نهادینه میکند و از معضلات اجتماعی چون اعتیاد، بزهکاری و... جلوگیری مینماید، در حوزه اقتصاد باعث توسعه و تولید ثروت میشود. در یک کلام موجب توسعه پایدار میگردد.
منبع : خبرگزاری فارس
فصل اول : شناخت موفقیت
موفقیت و توسعه هر کشور به وجود افراد موفق در آن کشور بستگی دارد . کشورهایی چون کره مالزی و هند از این راه به توسعه دست یافته اند .
افراد بشر در برخورد با زندگی سه دسته اند :
1- تماشاچیان : اکثریت جزء این گروه هستند . این گروه ، از موفقیت به دلیل وظایف بعدی که بر دوششان گذاشته می شود بیم دارند .
2- بازندگان : فقط به گذران روزمره زندگی قانع هستند . اهداف بلندی ندارند ، اگر هم داشته باشند به آن ها نمی رسند . این گروه از حس انتقادی شدیدی نسبت به جامعه برخوردارند .
3- برندگان و افراد موفق : تعدادشان نسبتا کم است . این گروه با رسیدن به اهداف خود به خود و جامعه سود می رسانند .
(خب حالا شما جزء کدوم گروهین ؟ ایشالله که سومی .)
مفهوم موفقیت
1- موفقیت یعنی بالفعل کردن استعدادهای نهانی. 2- موفقیت یعنی دستیابی به هدف
3- موفقیت یعنی پیشرفت نسبت به گذشته 4- موفقیت یعنی شیوه درست فکر کردن و زندگی کردن .
تعیین هدف
هدف چیست : هدف یعنی همان نقطه و موقعیتی که می خواهیم به آن برسیم .
انسان بی هدف تابع حوادث است در عوض کسی که هدف روشنی دارد پس از رسیدن به هدف احساس خوشبختی می کند .
برای تعیین اهداف خود ار افراد آگاه و خبره کمک بگیرید . پس از تعیین هدف برای رسیدن به آن برنامه ریزی کنید .
نکات مورد استفاده برای رسیدن به موفقیت :
1- الگوبرداری از افراد موفق 2- تعیین اهداف بزرگ 3- پرورش خلاقیت 4- حداکثر استفاده از زمان
5- اشتیاق داشتن برای رسیدن به هدف 6- پشتکار 7- اعتماد به نفس
8- نهایت استفاده از هوش و استعداد :فراموش نکنیم که فقدان استعداد با عواملی چون مقاومت ، سختکوشی ، نظم ، دقت ، صبر و شکیبایی قابل جبران است .
9- استفاده از فرصت ها : نسبت دادن موفقیت افراد به شانس کاملا اشتباه است . درحالی که معنی واقعی شانس استفاده از فرصت هاست .
10- خواستن رمز موفقیت : خواستن ــــــــــــ تصمیم قطعی ـــــــــــــ عمل ـــــــــــــ نتیجه
11- راضی نبودن به وضع موجود : ناراضی بودن به وضع موجود باعث حرکت و گام برداشتن به سوی موفقیت می شود .
***امام علی (ع) می فرمایند : ارزش هر فرد به اندازه همت اوست .***
هدف از راه اندازی کسب و کار
1- داشتن سهم بیشتر در بازار. 2- تولید محصولاتی با بالاترین کیفیت .
3- انجام فعالیتهای خیر خواهانه (موسسات خیریه )
مهمترین هدف راه اندازی کسب و کار کسب سود برای حفظ موجودیت و ابقای خویش است .
انواع کسب و کار
1- کسب و کار کوچک : تعداد افراد شاغل در آن کمتر از 50 نفر است . مثل مغازه محله ، کسب و کارهای خانگی ، اینترنتی و خانوادگی
2- کسب و کار متوسط : تعداد افراد شاغل در آن بین 50 تا 500 نفر است . مثل فروشگاههای زنجیره ای .
3- کسب و کار بزرگ : تعداد افراد شاغل در آن بیش از 500 نفر است . مثل شرکتهای بزرگی چون ایران خودرو و سایپا
کسب و کار خانگی : راه اندازی هر نوع فعالیت اقتصادی در محل سکونت شخصی با استفاده از وسایل و امکانات منزل را کسب و کار خانگی می نامند
ضرورت تعیین اهداف شغلی
تعیین اهداف شغلی گامی هوشمندانه به سوی موفقیت است . برای تعیین اهداف شغلی خود از خود بپرسید :
1- در 5 سال آینده می خواهم کجا باشم ؟ 2- در 10 سال آینده به کجا خواهم رسید ؟
3- چه اتفاق هایی ممکن است مانع رسیدن من به اهدافم شود؟ 4- چه کارهایی باید انجام دهم تا بر این موانع غلبه کنم؟
کارآفرینی به عنوان یک شغل
بسیاری از مشاغل قدیم امروزه از بین رفته اند . این مسئله ناشی از سرعت پیشرفت در فن آوری و دگرگونی در نوع نیاز و احتیاجات مردم است . از این رو باید در انتخاب شغل آینده خود کاملا هوشیار باشید . با در نظر گرفتن این تغییرات و تحولات یکی از گزینه های مهم ایجاد کسب و کار برای خود است .
مزایای راه اندازی کسب و کار
1- فرد برای خود کار می کند . 2- از تمام مهارتها و دانش خود استفاده می کند .
3- کارهای مختلفی می کند و در انجام کار خود تنوع دارد که باعث رضایت درونی فرد خواهد شد .
4- به جای سود بردن کارفرما از انجام کار ، خود فرد سود می برد .
نکات مورد توجه در راه اندازی کسب و کار
• ممکن است برای سودآوری به زمان زیادی نیاز داشته باشید و درآمدتان در نوسان و متغیر باشد .
• مسئولیت اشتباه در کسب و کار به عهده خودتان است .
• باید زمان بیشتری را به کسب و کار خود اختصاص دهید (اکثر کارآفرینان این مورد را عامل اصلی موفقیتشان دانسته اند .)
• با رشد و توسعه کسب و کارتان بخشی ازمسئولیتها و وظایفتان را به دیگران بسپارید .
شما پس از اتمام تحصیلات (در مقطع دبیرستان) 4 گزینه پیش رو دارید :
1- ادامه تحصیل : در این صورت باز هم باید به فکر برنامه شغلی آینده خود باشید .
2- استخدام : قوانین استخدام در بسیاری از مراکز تغییر کرده و سازمانها و شرکتها تمایلی به استخدام دائم افراد نشان نمی دهند . یعنی با کوچکترین تغییر و تحولی ممکن است شغل خود را از دست دهید .
3- ایجاد کسب و کار : در صورت انتخاب این گزینه باید خیلی شجاع باشید و تجربیات لازم را بدست آورده و در این زمینه مطالعه و بررسی نمایید .
4- خویش فرما : خویش فرما کسی است که برای خودش کار کند و در استخدام شرکت یا سازمانی نباشد . مثل لوله کشی که بدون استخدام در سازمانی یا داشتن کسب و کار مشغول لوله کشی است .
***امام علی (ع) فرمود : عاقل ترین مردم کسی است که به آینده کارها بیندیشد.***
فرصتهای كارآفرینی در ایران
مقاله حاضر اشاره به مطالعه ای دارد که به یک رشته مسایل اقتصادی ایران از زاویه کارآفرینی پرداخته است . در این مقاله نشان داده می شود که کارآفرینها از چه ویژگیهایی برخوردارند و از اینرو می توانند موتور حرکت توسعه باشند. این افراد به شرایطی محیطی مطلوب نیاز دارند تا استعدادهای خود را بروز دهند. این شرایط شامل ساختار اقتصادی وبویژه وفور بنگاههای خرد و متوسط، و وجود اقتصاد آزاد می شود . در ایران ساختار در هرسه بخش مناسب به نظر می رسد درحالی که سیاستهای دولت فاصله ای ملموس با کارکرداقتصاد آزاد دارد. مطالعه اجمالی کشورهای دیگر نشان می دهد که بنیان کار آنها متکی بر اقتصاد آزاداست . از اینرو با تقویت سازوکار بازار آزاد، یک رشته سیاستهایی را درپیش گرفته اند تاتولیدکنندگان خرد تقویت شوند، مانند اعطای وام و تسهیلات بانکی ، ارائه خدمات مشاوره ای ، پشتیبانی علمی و تکنولوژیک ، آموزشی و همه این فعالیتها ازطریق یک سازمان واحد صورت می گیرد که مستقیم یا غیرمستقیم امور مزبور را تدارک می بیند. تصور بر این است که در ایران نیز می توان با برپایی یک سازمان واحد، بنگاههای خرد و همچنین کسانی که با پذیرش ریسک می خواهند پیشتاز باشند، کارآفرینی راتقویت کرد. آموزش می تواند تنها یکی از وظایف این سازمان باشد، درحالی که ایجادتسهیلات برای گرفتن وام ، ارائه خدمات مشاوره ای ، اجرای سخنرانیهای متعدد،راهنمائیهای اقتصادی و بازرگانی ، و غیره ابزارهای دیگری برای تحقق این هدف به شمارمی آیند .
نگاهی گذرا به
تاریخ چنددهه اخیر ایران به روشنی نشان می دهد که فرایند توسعه آن در
چارچوب برنامه های عمرانی و توسعه ای و نیز برپایه سیاستهای دولت طی شده
است .شالوده این فرایند را درآمدهای کلان ارزی حاصل از صدور نفت تشکیل می
دهد. این درآمد هنگفت در دست دولت می باشد، و بنابراین پرچمدار توسعه دولت
بوده است ، که در بیشتر زمینه ها و موارد به طورمستقیم دست به کار می شود
.
این شرایط دو مشکل بنیانی دارد: یکی آنکه درآمدهای ارزی به این شکل ،
اساسا موجب اختلال در قیمت نسبی عوامل شده و درنتیجه از کاربرد بهینه
عوامل تولید جلوگیری کرده است ; و دوم آنکه ، حضور مستقیم دولت موجب
گردیده تا فعالان اقتصادی تحت الشعاع قرار گیرند و یاحتی تبدیل به رانت
جویان پرتوانی گردند. این جریان تاهنگامی که درآمد نفتی سرشارباشد، تداوم
دارد و نارسائیهای آن نمود نمی کند. ولی در این زمان تمام پیامدهای منفی
وغیرعقلایی آن کم کم خود را می نمایاند و جامعه ما را با این مساله روبرو
کرده است که باید درپی چاره اندیشی باشد و فرایند متفاوتی را درپیش گیرد
.
این واقعیت عینی ، بسیاری از اندیشمندان جامعه را بر آن داشته است تا برپایه یک رشته دیدگاههای نظری و نیز تجربه شماری از کشورهای موفق در گذشته وحال ، نقش کارآفرینان را در فرایند واقعی توسعه مطرح کنند. یعنی عناصری که در شرایط مناسب می توانند با تکیه بر توان ذهنی و نیز ریسک پذیری ذاتی خود، به عنوان موتور "یا پیشرانه "حرکت جامعه مسئولیت بپذیرند و سازوکاری را به جریان اندازند که مستقل از دولت و باتکیه بر نیروی مادی و ذهنی مردم موجب اعتلای جامعه شود. ولی کارآفرینی چیست وکارآفرینان از چه ویژگیهایی برخوردارند؟ آیا امکاناتی در جامعه ما برای آنها وجود دارد؟و سرانجام تجربه دیگران چه درسهایی برای ما دارد؟ این پرسشهایی است که در زیربه آنها پرداخته خواهدشد.
شماری از اندیشمندان ، کارآفرینی را نوعی رفتار و شیوه زندگی می دانند، گروهی دیگر آن را کاری هنری می انگارند. ولی پیتر دراکر کارآفرینی را به معنای جستجوی دائمی برای تغییر، واکنش دربرابر آن و بهره برداری از آن به عنوان یک فرصت بیان می کند. ازسوی دیگر شومپیتر، به عنوان کسی که برای نخستین بار این مقوله را در نظریات خود به صورت علمی بیان کرد، کارآفرینی را فرایند تخریب خلاق می داند. طبق نظر وی ، در فرایندکارآفرینی در آغاز نوآوری صورت می گیرد، خلاقیت و انحصاری گذرا را به وجود می آوردو درپی آن سودهای انحصاری حاصل می شود، و سپس با گسترش این نوآوری ، سودهای انحصاری از میان می روند، و امکان نوآوریهای بیشتری فراهم می آید. در کارآفرینی از یک سو فرد قرار دارد و از سوی دیگر محیط وی مطرح می شود که بیان هر دو ضروری می نماید.
کارآفرین به طورکلی از مدیر متمایز می شود. کارآفرین را عمدتا عامل شتاب دهنده تغییر در عرصه فعالیتهای اقتصادی می انگارند زیرا وی شجاعت انجام واکنشی متفاوت از دیگران را دربرابر رویدادها دارد. کارآفرین درحقیقت عنصری اقتصادی است که بابه کارگیری عوامل تولید و بهره گیری از فرصتهای بوجود آمده در بازار، در بنگاه خود دست به کارهای تولیدی و تجاری می زند. وی پیشتاز است چون ریسک پذیری بالایی دارد. درمتون اقتصادی به طور معمول ویژگیهای زیر را برای کارآفرین برمی شمارند:
ابتکار عمل داشتن و فراتر از وظایف شغلی حرکت کردن ;
قدرت تصمیم گیری و پیگیریهای فردی داشتن ;
فرصتها را به خوبی تشخیص دادن و به موقع عمل کردن ;
با ریسک های حساب شده حرکت کردن ;
دقت در کارها داشتن و نگران کیفیتها بودن ;
نسبت به انجام به موقع قراردادها و توافقها نگران بودن و تعهد داشتن ;
نسبت به عوامل سودوزیان و بازدهی در کارها حساس بودن ;
اتکا به نفس داشتن و به توانائیهای درونی خود اعتماد کردن ;
انعطاف پذیربودن و انتقادات را با روی باز پذیرفتن ;
در بیان عقاید و نظرات خود شجاعت و جسارت داشتن ;
با نفوذ کلام ، قابلیت قانع ساختن دیگران را داشتن ;
از استراتژی های نفوذی و اثرگذار بر دیگران استفاده کردن ;
با برنامه ریزیهای منظم ، مشکلات بزرگ را جزبه جز کردن و موانع را از سر راه برداشتن .
کارآفرین با این ویژگیها، هشت وظیفه کلی زیر را برعهده می گیرد: از موقعیتهای محیطی آگاه می شود; برای استفاده از این موقعیتها پذیرای ریسک می شود; سرمایه گذاری می کند; نوآوری می کند; کار و تولید را نظم می بخشد; تصمیم می گیرد; برای آینده برنامه ریزی می کند و سود خود را با سود می فروشد.
ولی تمام این قدرت آفرینندگی در محیط ویژه ای عینیت پیدا می کند. این محیط از دوزاویه باید موردتامل قرار گیرد. نخست ساختار اقتصادی جامعه است ، به این مفهوم که تولیدکنندگان در چه مقیاسی فعالیت می کنند و در چه گروههایی از لحاظ اندازه طبقه بندی می شوند، در چه مناطقی و در چه حوزه هایی از فعالیتهای اقتصادی متمرکز هستند، و چه رابطه ای با یکدیگر دارند. و دوم چه فضای سیاستگذاری بر آنها سایه انداخته است : آیاسیاست آزاد اقتصادی حاکم است و سازوکار بازار حکم می راند یا اقتصاد دستوری تسلطدارد؟ مفاد نظریه نشان می دهد که کارآفرین می تواند در محیطی به بهترین وجه خلاقیت خود را عینیت بخشد و فضایی پررقابت آماده کند که متکی بر سازوکار بازار آزاد باشد.
با این نگرش ، می توان اقتصاد ایران را موردبررسی اجمالی قرار داد، و در سطح کلان عوامل مثبت و منفی موثر بر فعالیت کارآفرینی را تحلیل کرد. برای این منظور نخست نگاهی به ساختار اقتصادی می اندازیم و سپس اشاره ای به سیاستهای دولت و میزان حمایت آنها از نظام اقتصادی آزاد خواهیم کرد.
اقتصاد ایران را همچون اقتصاد بسیاری از کشورها می توان به سه بخش کشاورزی ،صنعت ، و خدمات تفکیک کرد. این تفکیک به این دلیل صورت می گیرد که هریک از این سه بخش از ویژگیهای خاصی برخوردار است که در چارچوب آنها می توان روشن تر به فرصتها و تهدیدات پی برد. درهرحال ، نقطه شروع می تواند بخش سنتی تر یعنی کشاورزی باشد.
الف " بهره برداران کشاورزی : در سال 1375 حدود 38.3رصد از جمعیت کشور "برابر ب23.2 میلیون نفر" دربیش از86 هزار آبادی در سراسر کشور زندگی می کردند. جمعیت شاغل این بخش را عمدتا مردان تشکیل می دادند درحالی زنان تنها 8/8 درصد سهم داشتند. بخش بزرگی از این جمعیت شاغل یعن34.5 درصد بیش از 05 سال داشتنددرحالی که 62.4 درصد دیگر در گروه سنی 15-49 قرار می گرفتند. این نیروی کار نسبتاسالخورده درحد87 درصد ماهر و حدود نیمی از آنها باسواد بودند. درصد ناچیزی از این شاغلان کارفرما و یا حقوق بگیر بودند، درحالی که65 درصد آنان به طور مستقل و 14.6درصد دیگر به صورت فامیلی کار می کردند.
اکثر شاغلان به روی زمین کار می کنند که بسیار خرد و پراکنده است . به عبارت دیگردر روستاهای ایران حدو2.8 میلیون مترمربع زمین قابل بهره برداری است ک85 درصدبه خرده مالکان "با مساحتی کمتر ا10 هکتار"، 14 درصد دیگر، به مالکان دارای 10 تا50 هکتار و یک درصد بقیه نیز مربوط به مالکان بزرگ تعلق دارد. علی رغم تعداد زیادکشاورزان خرده پا، مساحت زمین تحت اختیارشان درحد 37.2 درصد اراضی زراعی است ، درحالی که گروه میانی بیش از 45 درصد را دراختیار دارد.
گروههای بزرگتر از50 هکتار، نیروی کار کمتری را به استخدام می گیرند و مالک بقیه اراضی هستند. چنین ساختاری نشان می دهد که بخش بزرگی از فعالیتها در مقیاس خردانجام می گیرد که اشتغال زایی بالایی هم دارند. خردبودن بهره برداران را می توان به عنوان یک امکان مناسب ارزیابی کرد بویژه آنکه بسیاری از آنها ازسوی مالکان اداره می شوندتولیداتشان هم عمدتا روانه بازار می شود و در فصولی از سال خود نیز به عنوان نیروی کاردر بازار کار حضور پیدا می کنند. ولی محدودیتهای این بخش را نیز باید درنظر آورد که اهم آنها عبارتند از: پراکندگی جغرافیایی آبادیها و پایین بودن جمعیت در هر روستا;مهاجرت به مراکز شهری که درحقیقت موجب خروج نیروهای فعال تر روستایی به شهرمی شود; ساختار سنی جمعیت روستایی که روبه پیرشدن گذارده است ; و نیز سطح نسبتابالایی از اراضی که دردست واحدهای بزرگ قرار دارد.
غیر از این ساختار، می توان نگاهی هم به وضعیت تولیدکنندگان صنعتی انداخت تافرصتها و محدودیتها در آن حوزه نیز مشخص شود.
ب " کارگاههای صنعتی : برخلاف بخش کشاورزی ، در صنعت نقش زمین کم اهمیت تراست و اثرپذیری کمتری از رویدادهای طبیعی دارد. با این مقدمه ، می توان نگاهی به آمارهای کارگاههای صنعتی که بنابر شماری از نظریه های توسعه ، قرار بوده که موتورحرکت رشد اقتصادی باشند، می اندازیم . برپایه آمارهای رسمی در سا1373 حدود365 هزار کارگاه صنعتی در ایران فعال بوده است . طبقه بندی این کارگاهها نشان می دهدکه حدود 91.6 درصد آنها کمتر از 6 نفر کارگر، حدود4.8 درصد، 6تا9 نفر و 3 درصدبین 10 تا 94 نفر مشغول به کار بودند. و 0.6 درصد را نیز کارگاههای بزرگ تشکیل می دادند که بیش از 50 نفر در آن کار می کردند. به این ترتیب انبوهی از کارگاههای خردوجود داشت که علی القاعده به دور از هرگونه بوروکراسی و در بازاری که می تواند به "بازار رقابت کامل " نزدیک تر باشد فعالیت می کردند. نکته قابل توجه آن است که در این کارگاههای کوچک که از لحاظ اشتغال زایی حائزاهمیت است بیش از 50 درصد ازشاغلان کار می کردند. ولی با وجود آنکه تعداد کارگاههای بزرگ بسیار اندک بود با این حال حدود 38.8 درصد از شاغلان در آن مشغول به کار بودند.
پراکندگی جغرافیایی کارگاههای صنعتی شاید درهمان حد اندازه آنها ناهمگون باشد.به عبارت دیگر 27 درصد از کل این کارگاهها در تهران 12.7 درصد در استان خراسان و10.5 درصد در اصفهان قرار دارند. به این ترتیب سه استان مزبور 50 درصد کارگاهها رادر خود جای داده اند درحالی که در پایین ترین رده ها استانهایی مانند هرمزگان ، بوشهر قراردارند که سهم شان درحد نیم درصد می شود.
از سوی دیگر توزیع نیروی انسانی در رشته های نه گانه صنعتی نیز جالب توجه است :صنایع نساجی بیشترین سهم "یعنی43.2 درصد" از شاغلان صنعتی را دارد، و دررده های بعدی ماشین آلات "17.4 درصد" و سپس موادغذایی "12.5 درصد" قرار دارند.به این ترتیب دیده می شود که حدود بیش از 55 درصد شاغلان بخش صنعت در حوزه غذایی و نساجی فعالیت می کنند که از تکنولوژی نسبتا ساده ای برخوردارند و آنها رامی توان کاربر به شمار آورد. این دو رشته درعین حال بیشترین پیوند را با بخش کشاورزی هم دارند. و سرانجام آنکه بهره وری سرمایه ، به عنوان یک عامل کمیاب در جامعه ما، درکارگاههای کوچک "بویژه در صنایعی همچون غذایی و نساجی " به مراتب بیشتر ازکارگاههای بزرگ است . به عبارت دیگر کارگاههای کوچک بهره برداری اقتصادی تری ازسرمایه خود می کنند، درحالی که می توان تصور کرد همین کارگاهها از لحاظ تامین سرمایه خود کمترین اتکا را به دولت دارند; وبرعکس کارگاههای بزرگ که تاحد بالایی به دولت و منابع مالی و ارزی آن تکیه دارند، کمترین بهره وری را از سرمایه می کنند و درعین حال تحصیل کرده ترین نیروی انسانی را هم به خود اختصاص داده اند.
به هرحال این نگاه اجمالی هم نشان می دهد که در صنعت هم مانند کشاورزی انبوهی از تولیدکنندگان خرد وجود دارند که با پراکندگی جغرافیایی بسیار ناموزون دربرابراندکی تولیدکنندگان بزرگ قرار گرفته اند. با این ملاحظات اکنون می توانیم نگاهی هم به بخش خدمات بیندازیم . یعنی بخشی که بیش ا43.8 درصد از شاغلان را در خود جای داده است .
ج " بخش خدمات : در سرشماریهای نفوس و مسکن ، فعالیتهای بخش خدمات به زیرمجموعه های زیر تقسیم شده است : بازرگانی ، رستوران و هتلداری ; حمل ونقل ،انبارداری و ارتباطات ; خدمات موسسات مالی و پولی ; خدمات مستغلات ; حرفه ای وتخصصی ; خدمات عمومی ; و خدمات اجتماعی ، شخصی و خانگی . در سال1375 دراین مجموعه حدود 6.388 میلیون نفر مشغول به کار بودند. از این تعداد، 46.4 درصددر بخش خدمات عمومی 30.2 درصد در بخش بازرگانی ، رستوران و هتلداری15.2درصد در بخش حمل ونقل ، انبارداری و ارتباطات فعالیت می کردند. سهم دیگر فعالیتهابویژه آنهایی که تخصص بالایی را هم می طلبد بسیار اندک است . به این ترتیب دیده می شود که قطبی بودن شاغلان در این بخش بیش از دو بخش دیگر است . نیروی انسانی این بخش برخلاف بخش کشاورزی جوان است و حتی در برابر بخش صنعت نیز جوان تربه نظر می رسد.
