ديويس در نظريه خود احساس بي عدالتي اجتماعي را در دوران ركود اقتصادي عامل اساسي بروز نارضايتي بين مردم و نظام سياسي ميداند. گار هم نارضايتي سياسي و روانشناختي از نظام سياسي را ناشي از وجود شكاف بين توقعات ارزشي خود با قابليتهاي ارزشي محيط ميداند. قابليتهاي ارزشي آن دسته از كالاها و شرايط زندگي است كه مردم خود را به طور موجهي مستحق آن ميدانند، و قابليتهاي ارزشي اموري عيني هستند كه در اجتماع ميتوان يافت. اين نارضايتي عمدتا در اثر مقايسه خود با ديگران در جامعه صورت ميگيرد. اين امر در ميان تحصيلكردگان جديتر و عميقتر است (ديويس، 1962: 6). بنابراين از نظر ديويس و گار بي عدالتي اجتماعي مهمترين عامل بروز نارضايتي و گسست تعهد گروهي در سطوح مختلف اجتماعي، سازمان يا كليت نظام سياسي و اجتماعي است (كوهن، 1375: 205). اما فايرابند از پيروان نظريه محروميت نسبي تحليل خود را از سطح روانشناختي به سطح سيستمي ارتقاء داده است. از نظر او در برخي از جوامع، محروميت نسبي كه در نظريه گار يك جريان روانشناختي است، بيشتر جرياني سيستمي و مربوط به ساختار اجتماعي است. از نظر فايرابند وجود و بروز شكاف بين توقعات و امكانات و در پي آن، محروميت و ناكامي در برخي جوامع ناشي از ساختارهاي نظام اجتماعي است. از اين نظر در برخي جوامع، نارضايتي ميتواند ساختاري تلقي شود. اين ديدگاه در تحليل فرايند بيگانگي ميتواند به ماركس نزديكتر شود (كوهن، 1375: 209).
در اين تحقيق همچنين از نظريههاي مديريت در تبيين اخلاق كار بهره برداري شده است. معمولا دو سبك مديريت، يعني مديريت آمرانه و مديريت مشاركتي در سازمانها در نظر گرفته ميشود. مديريت آمرانه بيشتر در جوامع و سازمانهاي سنتي رايج است و كمتر در جوامع و سازمانهاي مدرن به كار گرفته ميشود. يكي از مهمترين علل افت انگيزههاي كار در سازمانهاي مدرن را مديريت آمرانه دانستهاند. در مقابل، مديريت مشاركتي نوعي از مديريت دانسته ميشود كه در جوامع و سازمانهاي مدرن رايج است و بنياد آن بر مشاركت اعضاي سازمان در مديريت، اعتماد متقابل اعضاي سازمان و مديريت، آزادي عمل كاركنان و ترغيب به عمل خلاقانه در سازمان است (ليكرت، 1967: 8و397 گلوئيك، 1977: 205 اشميت، 1957: 95 استونز، 1983: 100). اين دو نوع مديريت را گيدنز مديريت در سازمانهاي با اعتماد پايين (آمرانه) و سازمانهاي با اعتماد بالا (مديريت مشاركتي) مينامد (گيدنز، 1373: 524).
فرضيهها


در سازمانهاي دولتي اخلاق كار با:
_ ميزان تحصيلات كاركنان
_ ميزان شهروندي كاركنان
_ احساس رضايت از كار
_ احساس عدالت سازماني
_ احساس آمرانه بودن مديريت
_ احساس مشاركتي بودن مديريت
_ و بيگانگي اجتماعي و سازماني كاركنان ارتباط دارد.
روش تحقيق
اين تحقيق يك كار پيمايشي است كه در سال 1382 انجام شده است. پيش از اين، تحقيقي با عنوان 'بررسي اخلاق كار و عوامل فردي و اجتماعي موثر بر آن' توسط مجري انجام شده كه در آن اخلاق كار در سطح كارگاههاي توليدي در سطح استان تهران بررسي شده است. همانند تحقيق پيشين براي سنجش اخلاق كار در تحقيق حاضر از ابزار فراهم شده توسط گريگوري سي پتي (Gregory. C. Petty) تحت عنوان OWEI كه در سال 1990 ساخته شده و از آن تاريخ مورد استفاده محققين قرار گرفته استفاده شده است.
مفاهيم اصلي:
اخلاق كار: اخلاق كار، يك هنجار فرهنگي است كه به انجام كار مناسب وخوب در جامعه . ارزش معنوي مثبت ميدهد و بر اين باور است كه كار فينفسه داراي يك ارزش ذاتي است (چرينگتون، 1980، ص 19).
عدالت سازماني:
در اين پژوهش عدالت سازماني بيشتر به احساس فرد اشاره دارد مبني بر اينكه متناسب با ميزان كاري كه در سازمان انجام ميدهد حقوق، پاداش و مزايا دريافت ميدارد. عدالت سازماني عمدتا ناشي از مقايسه خود و ديگران در ارتباط با دريافت حقوق، پاداش و مزايا از سازمان متناسب با كار انجام شده است.
رضايت كاري:
رضايت كاري مفهومي است كه اشاره دارد به ارضاي دروني فرد از كاري كه به او محول شده است. شرايطي كه در آن، فرد تمايل دارد در سازمان باقي بماند و به اهداف و برنامههاي سازمان اعتقاد و آگاهي دارد.
تعاريف عملياتي
متغير وابسته :
در اين بررسي، اخلاق كار متغير وابسته است كه از طريق يك شاخص 50 گزينهاي كه ابعاد چهار گانه اخلاق كار را ميسنجد اندازه گيري شده است. اين شاخص توسط گريگوري. سي، پتي در سال 1990 ساخته شده و در پژوهش هاي متعددي بكار گرفته شده است و از اعتبار بالايي برخوردار است. ابعاد چهار گانه اخلاق كار از نظر پتي عبارتند از :
1. دلبستگي و علاقه به كار (dependability)
2. پشتكار و جديت در كار(ambition)
3. روابط سالم و انساني در محل كار (consideration)
4. روح جمعي و مشاركت در كار (cooperation)
متغيرهاي مستقل:


در اين بررسي متغيرهاي مستقل تاثير گذار بر اخلاق كار به چند مقوله دسته بندي شده و مورد پژوهش قرار گرفتهاند كه عبارتند از: 1. ويژگيهاي پايگاهي (شامل: قيمت منزل، منزلت شغلي فرد و والدين او، سطح تحصيلات) 2. شهروندي (شامل: تولد فرد و والدين او در شهر، مدت زمان اقامت فرد و والدين او در شهر) 3. نوع مديريت (شامل: احساس كاركنان از آمرانه بودن يا نبودن مديريت و ميزان مشاركت آنان در پيشبرد اهداف سازمان متبوع) 4. بيگانگي اجتماعي و سازماني (شامل: خوشبيني نسبت به آينده و اعتقاد به نقش خود در پيشرفت جامعه و آگاهي و اعتقاد به اهداف سازمان و اداره متبوع) 5. عدالت سازماني (شامل: نظر كاركنان در مورد عادلانه ويا ناعادلانه بودن حقوق، مزايا و پاداش ها و ترفيعات و تنبيهات در محل كار).
جامعه آماري و نمونه:
جامعه آماري در اين طرح عبارت از كليه كاركنان واحدهاي اداري دولتي استان تهران است. از اين ميان، تعداد 600 نفر به عنوان نمونه به روش نمونه گيري چند مرحلهاي (PPS) (400 نمونه براي شهر تهران و 200 نمونه براي شهرستانهاي استان تهران) انتخاب شدهاند. در مرحله اول تعداد 60 اداره بر اساس فراواني تجمعي تعداد پرسنل، و در مرحله دوم، از روي ليست حضور و غياب كاركنان و به روش نمونهگيري تصادفي سيستماتيك تعداد ده نفر انتخاب شدهاند.
نتايج پژوهش:
1- ميزان اخلاق كار
پايينترين ميزان اخلاق كار براي افراد مورد بررسي 5/1 و بالاترين آن 4 است. ميانگين اين ميزان در ميان كل افراد 04/3 است. نزديك به نيمي از كاركنان نمونه تحقيق از نظر ميزان اخلاق كار كه مهمترين متغير وابسته اين تحقيق شمرده ميشود در سطح بالا قرار دارند . بيش از يك سوم از آنها در سطح نسبتا بالا و تنها 2/3 درصد در سطح متوسط اخلاق كار قرار دارند.
2- ميزان علاقه به كار
در جمعيت نمونه، پايينترين نمره علاقه به كار 1 و بالاترين آن 4 است و ميانگين كل 99/2 است. بيش از دو سوم از افراد مورد بررسي از نظر ميزان علاقه به كار كه يكي از چهار مولفه شاخص اخلاق كار است در سطح بالا قرار دارند و نزديك به يك سوم از آنها در حد متوسط هستند. تنها 2/0 درصد در سطح پايين قرار دارند.
3- ميزان پشتكار
پايينترين نمره پشتكار براي افراد نمونه 1 و بالاترين آن 4 است. ميانگين كل 01/3 است. بيش از دو سوم افراد مورد بررسي از نظر ميزان پشتكار در سطح بالا قرار دارند. نزديك به يك سوم در حد متوسط و 2/0 درصد رد سطح پايين از لحاظ ميزان پشتكار قرار دارند.
4- ميزان روابط انساني
پايينترين ميزان روابط انساني در محل كار براي افراد مورد بررسي 1 و بالاترين آن 4 است. ميانگين كل 08/3 ميباشد. 5/72 درصد از افراد مورد بررسي در سطح بالاي روابط انساني در محل كار قرار دارند. همچنين، 3/27 درصد در سطح متوسط و 2/0 درصد در سطح پايين روابط انساني اند.
5- ميزان روح جمعي
در جمعيت نمونه، پايينترين ميزان روح جمعي 1 و بالاترين آن 4 است. ميانگين 08/3 است. بيش از 70 درصد افراد مورد بررسي سطح بالايي از روح جمعي را دارند. بيش از 28 درصد در سطح متوسط قرار داشته و تنها 2/0 درصد در سطح پايين قرار دارند.


6- ميزان بيگانگي سازماني _ اجتماعي
در جمعيت نمونه، حداقل نمره بيگانگي سازماني_ اجتماعي 1 و حداكثر آن 3 است. ميانگين بدست آمده براي كل افراد مورد بررسي 11/2 است. بيش از نيمي از پاسخگويان از نظر بيگانگي سازماني _ اجتماعي در سطح متوسط، نزديك به نيمي از آنها در حد بالاي بيگانگي و تنها 9/11 درصد در سطح پايين بيگانگي قرار دارند. دادهها نشان ميدهند كه بيش از 88 درصد از افراد مورد بررسي دچار بيگانگي سازماني_ اجتماعي اند.
7- ميزان بيگانگي سازماني
در جمعيت نمونه، حداقل نمره براي بيگانگي سازماني 1 و حداكثر آن 3 است. ميانگين بدست آمده براي كل جامعه نمونه 86/1 است. نزديك به نيمي از كاركنان ادارات دولتي مورد بررسي در حد متوسطي از بيگانگي سازماني بسر ميبرند. 12 درصد بيگانگي بالا و نزديك به 40 درصد در سطحي پايين از بيگانگي اند.
8- ميزان بيگانگي اجتماعي
در جمعيت نمونه، حداقل نمره براي بيگانگي اجتماعي 1 و حداكثر آن 3 است. ميانگين بدست آمده براي افراد نمونه 86/1 است. بيش از 59 درصد پاسخگويان در وضعيت متوسطي از بيگانگي اجتماعي قرار دارند. 32 درصد از آنها را ميتوان داراي بيگانگي اجتماعي پايين دانست و 3/8 درصد دچار بيگانگي مفرط اجتماعي اند. يعني حدود دو سوم از افراد مورد بررسي در وضعيت بيگانگي اجتماعي قرار دارند.
9_ رابطه ميزان تحصيلات با اخلاق كار
هر چه تحصيلات فرد بيشتر باشد اخلاق كار وي پائينتر است. در بررسي رابطه بين گروههاي تحصيلي و اخلاق كار از طريق آناليز واريانس، ميانگين اخلاق كار در گروههاي تحصيلي بدين صورت است: ديپلم 40/3، فوق ديپلم 14/3، ليسانس 82/2، فوق ليسانس 30/2 و دكترا 20/2.
بدين ترتيب ميبينيم كه بالاترين ميانگين اخلاق كار را كساني دارند كه ميزان تحصيلاتشان در حد ديپلم است و هر چه ميزان تحصيلات بالا ميرود از ميانگين اخلاق كار كاسته ميشود. ضمنا اين رابطه ميان تحصيلات و ابعاد چهارگانه اخلاق كار وجود دارد.
10_ رابطه ميزان شهروندي با اخلاق كار
هر چه فرد شهروندتر، ميزان اخلاق كارش پايينتر است. ميانگين ميزان اخلاق كار براي افراد در گروههاي مختلف شهروندي عبارت است از: شهروندي پايين 35/3، متوسط 04/3 و بالا 76/2. ضمنا اين رابطه ميان ميزان شهروندي و تمام ابعاد چهارگانه اخلاق كار وجود دارد.
11_ رابطه عادلانه بودن توزيع پاداش ها، تنبيهات، ترفيعات و مزايا در محل كار با اخلاق كار
بين ميزان اخلاق كار كساني كه فكر ميكنند در ادارهشان پاداشها، تنبيهات، ترفيعات و مزايا عادلانه توزيع ميشود و كساني كه عكس اين نظر را دارند تفاوت معناداري ديده نميشود. F حاصل از تحليل واريانس ميان عادلانه بودن حقوق و مزايا و اخلاق كار برابر است با 030/1 كه در سطح 05/0 هم معنادار نيست. در بررسي ارتباط ميان ابعاد چهارگانه اخلاق كار و عادلانه بودن پاداشها، تنبيهات، ترفيعات و مزايا نيز ارتباط معناداري وجود ندارد.
12_ رابطه نوع روابط مديران با كاركنان با اخلاق كار كاركنان


در اداراتي كه كاركنانش فكر ميكنند نوع مديريت مشاركتي است، كارمند از ميزان اخلاق كار بالاتري برخوردار است تا اداراتي كه كاركنانش اعتقاد دارند نوع مديريت آمرانه است. ميانگين اخلاق كار در سه نوع مديريت: مشاركتي 13/3، تا حدي آمرانه 04/3 و كاملا آمرانه 97/2 است.
ضمنا ميتوان گفت در اداراتي كه نحوه مديريت مشاركتي است، ميزان پشتكار و علاقه به كار كاركنان بيشتر از اداراتي است كه نحوه مديريت در آنها آمرانه است. اما ساير ابعاد اخلاق كار مستقلا از نوع مديريت تاثير نميپذيرد.
13_ رابطه بيگانگي سازماني با اخلاق كار
هر چه ميزان بيگانگي سازماني فرد بيشتر، اخلاق كار وي پايينتر است. ميانگين اخلاق كار كساني كه در رتبه بيگانگي سازماني پايين قرار دارند 11/3، كساني كه بيگانگي سازماني متوسط دارند 02/3 و كساني كه بيگانگي سازماني بالايي دارند 87/2 است.
ضمنا ميتوان گفت افرادي كه دچار بيگانگي سازماني بالاتري اند، از سه بعد از ابعاد اخلاق كار يعني دلبستگي و علاقه به كار، پشتكار و جديت دركار و روح جمعي در كار (نسبت به افرادي كه دچار بيگانگي سازماني پايينتري اند) در سطح پايينتري قرار دارند.
14_ رابطه بيگانگي اجتماعي با اخلاق كار
هرچه ميزان بيگانگي اجتماعي افراد كمتر، اخلاق كار آنان بالاتر است. ميانگين اخلاق كار كساني كه بيگانگي اجتماعي پائيني دارند برابر است با 37/3، كساني كه بيگانگي اجتماعي متوسط دارند 09/3 و كساني كه بيگانگي اجتماعي بالايي دارند 91/2 است. ضمنا ميتوان گفت كه بين كليه ابعاد چهارگانه اخلاق كار و بيگانگي اجتماعي ارتباط وجود دارد.
15_ رابطه پايگاه اقتصادي _ اجتماعي با اخلاق كار
هر چه پايگاه اقتصاي، اجتماعي فرد در اجتماع بالاتر باشد، اخلاق كار وي پايينتر است. ميانگين اخلاق كار كساني كه در رتبه پايين پايگاه اقتصادي _ اجتماعي قرار دارند برابر است با 17/3، كساني كه در رتبه متوسط قرار دارند 79/2 و كساني كه در رتبه بالا هستند 66/2 است.
ضمنا تمام ابعاد چهارگانه اخلاق كار با پايگاه اقتصاي، اجتماعي فرد ارتباط معكوس داشته و هر چه پايگاه فرد در اجتماع بالاتر ميرود، ابعاد چهارگانه اخلاق كار وي پايينتر ميآيد.
16 _ رابطه عوامل اجتماعي، سازماني با اخلاق كار
در بررسي همزمان متغيرهاي مستقل بر اخلاق كار در رگرسيون چند متغيري به روش گام به گام در مجموع عوامل زير: ميزان تحصيلات، بيگانگي سازماني، اعتقاد فرد به نقش موثر خود در روند كار، ميزان شهروندي و تعداد دريافت تشويق در محل كار. با اخلاق كار ارتباط داشته اند.
تحصيلات به تنهايي 1/30 درصد تغييرات متغير وابسته يعني اخلاق كار را تبيين ميكند و بقيه متغيرها جمعا 7/8 درصد از تغييرات متغير وابسته را. در واقع، مهمترين عامل تبيين كننده اخلاق كار ميزان تحصيلات فرد است و نه عوامل درون سازماني.


اين عوامل در مجموع 39 درصد از تغييرات متغير وابسته يعني اخلاق كار را تبيين ميكنند. اين عوامل را ميتوان در دو طبقه جاي داد: 1- ارزشهاي اجتماعي: ميزان قرابت فرد با ارزش هاي مدرن و به عبارت ديگر ميزان شهروندي بر اساس ارزش هاي جديد، 2- ارزشهاي سازماني: ميزان جذب و ادغام در سازمان.
بر اساس نتايج به دست آمده از اين تحليل چند متغيره:
1- هر چه فرد به ارزش هاي مدرن نزديكتر (داراي تحصيلات بيشتر و سابقه شهرنشيني بيشتر) باشد، از اخلاق كار پايينتري برخوردار خواهد بود.
2- هر چه فرد در سازمان و فرايند كار بيگانهتر و پيوند او با سازمان سستتر، اخلاق كار او ضعيفتر است.
نتيجه گيري
بانگاهي اجمالي بر ويژگيهاي جمعيت نمونه مشخص ميشود كه حدود 65 درصد افراد نمونه تحصيلات دانشگاهي دارند. بيش از نيمي از افراد نمونه متولد شهر تهران اند، درحاليكه پدر و مادر بيش از يك سوم افراد نمونه در روستا تولد يافتهاند. اما به هر حال، بيش از 90 درصد افراد نمونه در شهر تولد يافته و تحت تاثير ارزشهاي آن تربيت يافتهاند.تقريباً حدود دو سوم افراد نمونه خود را در تصميمگيريهاي كار سهيم نميدانند (يا پيشنهادي در يكسال گذشته در محل كار ارائه نكردهاند و يا به پيشنهاد آنها وقعي نهاده نشده است).
بيش از نيمي از افراد مورد بررسي معتقدند كه نوع مديريت در اداره محل خدمتشان تا حدي آمرانه است. و نزديك به يك سوم فكر ميكنند اين مديريت كاملا آمرانه است. تنها 1/18 درصد افراد به مديريت مشاركتي در محل كارشان اذعان داشتهاند.بيش از نيمي از كاركنان مورد بررسي تا حدي معتقد به نقش خود در بهبود وضعيت سياسي اجتماعي كشور بوده و بيش از يك چهارم آنها اصلا به اين امر اعتقاد نداشتهاند.
نزديك دو سوم افراد مورد بررسي فكر ميكنند كه از اهداف و برنامههاي اداره خود تا حدي آگاهند و يا به هيچ وجه از اهداف آگاه نيستند. بيش از سه چهارم افراد نمونه نيز به اهداف اداره خود تا حدي اعتقاد دارند و يا به هيچ وجه به آن اهداف اعتقاد ندارند. بيش از نيمي از افراد مورد بررسي نسبت به آينده كشور و بهبود اوضاع سياسي، اجتماعي تا حدي خوشبين اند. حدود يك سوم آنها كاملا بدبين و 2/12 درصد كاملا خوشبين هستند. در مجموع ميزان خوشبيني نسبت به آينده كشور پايين است.


ميانگين ميزان دلبستگي وعلاقه به كار افراد نمونه 99/2 از 4 است. ميانگين ميزان پشتكار و جدّيت افراد نمونهبرابر 01/3 از 4 است. ميانگين ميزان روابط انساني_ اجتماعي افراد در محل كار برابر 08/3 از 4 است. ميانگين ميزان روح جمعي و مشاركت در كار افراد نمونه نيز 08/3 از 4 است. كليه اين ميانگينها نسبتاً بالا ارزيابي ميشود. در مجموع، ميانگين ميزان اخلاق كار افراد نمونه 04/3 از 4 است كه آن نيز نسبتا بالا ارزيابي ميشود. حداقل و حداكثر ميزان اخلاق كار افراد نمونه نيز به ترتيب 5/1 و 4 است.
در اين پژوهش بر عامل بيگانگي در تبيين ضعف اخلاق كار تاكيد شده است. با اين توضيح که با بالاتر رفتن تحصيلات فرد، بيگانگي اجتماعي، سياسي و سازماني شدت يافته و متعاقبا اخلاق کاري كاهش مييابد.
تحصيلات يكي از مهمترين عوامل مؤثر بر اخلاق كار است. هر چه تحصيلات فرد بيشتر باشد اخلاق كار وي پائينتر است. ميانگين اخلاق كار در گروههاي تحصيلي مختلف بدين صورت است: ديپلم 40/3، فوق ديپلم 14/3، ليسانس 82/2، فوق ليسانس 30/2 و دكترا 20/2. در واقع، اخلاق كار افراد داراي تحصيلات دانشگاهي در حد متوسط و افراد ديپلمه درحد زياد است. افراد به ميزاني كه از درجه شهروندي بيشتري برخوردار ميشوند، ميزان اخلاق كارشان پايينتر ميآيد. بين ميزان اخلاق كار كساني كه فكر ميكنند در ادارهشان پاداش ها، تنبيهات، ترفيعات و مزايا عادلانه تخصيص داده ميشود و كساني كه عكس اين فكر را دارند تفاوت معناداري ديده نميشود. در اداراتي كه كاركنانش فكر ميكنند نوع مديريت مشاركتي است، كارمند از ميزان اخلاق كار بالاتري برخوردار است تا اداراتي كه كاركنانش اعتقاد دارند نوع مديريت آمرانه است. كساني كه بيگانگي سازماني بالايي دارند اخلاق كارشان بصورت معناداري از كساني كه بيگانگي سازماني پايينتري دارند پايينتر است. افرادي كه از اهداف و برنامههاي ادارهاي كه در آن كار ميكند بيشتر اطلاع و آگاهي داشته باشند، ميزان اخلاق كار بالاتري دارند. افرادي نيز كه به اهداف اداري اداره خود اعتقاد بيشتري داشته باشند، ميزان اخلاق كاريشان بالاتر است. كساني كه به آينده خوشبينتر اند، ميزان اخلاق كار بالاتري نيز دارند. ضمنا هر چه فرد بيشتر به نقش خود در بهبود وضعيت اقتصادي، اجتماعي كشور اعتقاد داشته باشد، اخلاق كارش بالاتر است. همچنين، هرچه ميزان بيگانگي اجتماعي افراد كمتر، اخلاق كار آنان بالاتر است. هر چه پايگاه اقتصادي، اجتماعي فرد در اجتماع بالاتر باشد، اخلاق كار وي پايينتر ميآيد.
در بررسي تاثير همزمان عوامل مؤثر بر اخلاق كار درنهايت هفت عامل مهمتر شناخته شدهاند كه به ترتيب عبارتند از: ميزان تحصيلات فرد، محل تولد پدر، بيگانگي سازماني، مدت خدمت در محل كار، اعتقاد فرد به نقش موثر خود در روند كار، ميزان شهروندي و تعداد دريافت تشويق در محل كار. اگر اين هفت عامل به دو دسته تقسيم شوند: دسته اول عوامل مربوط به ارزش هاي اجتماعي فرد و دسته دوم عوامل مربوط به سازمان كار، ميتوان گفت اخلاق كار در مرتبه اول تحت تاثير عوامل مربوط به ارزش هاي اجتماعي فرد و در مرتبه دوم تحت تاثير عوامل مربوط به محيط و سازمان كار است.بر اساس نتايج به دست آمده:
هر چه فرد به ارزش هاي مدرن نزديكتر (داراي تحصيلات بيشتر و سابقه شهرنشيني بيشتر) باشد، از اخلاق كار پايينتري برخوردار خواهد بود.هر چه فرد در سازمان و فرايند كار بيگانهتر و پيوند او با سازمان سستتر، اخلاق كار او ضعيفتر است.اما تحصيلات به تنهايي 1/30 درصد تغييرات متغير وابسته يعني اخلاق كار را تعيين ميكند و بقيه متغيرها جمعا 7/8 درصد از تغييرات متغير وابسته را. در واقع، مهمترين عامل تعيين كننده اخلاق كار ميزان تحصيلات فرد است و نه عوامل درون سازماني

