|
نگاه نو حرکت طبیعی کافی نیست؛ باید در این میدان، حرکت جهشی و مجاهدانه داشته باشیم. امام خامنه ای (مدظله العالی)
| ||
|
|
[ دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 ] [ 8:17 AM ] [ mehdi bisheh ]
قانون اساسی یکی از فصلهای قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران (فصل چهارم )مربوط به اقتصاد وامور مالی است. دراین فصل میکوشیم تا چهار چوب نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران را به طور اجمال طرح کنیم . اقتصاد ایران براساس اصل چهل وچهارم قانون اساسی بر پایه سه بخش استوار شده است : 1ـ بخش دولتی 2ـ بخش تعاونی 3ـ بخش خصوصی اکنون به توضیح هر بخش می پردازیم . 1ـ بخش دولتی : منظور از بخش دولتی آن است که دولت وظیفه دارد در مواردی که قانون مشخص کرده است یا میکند ، فعالیتهای معینی را در امور اقتصادی انجام دهد،این مطلب بدین معنی است که طبق قانون اساسی ،دولت موظف است در اقتصاد کشور فعال باشد. آنچه که بر عهده دولت گذاشته شده است عبارت از صنایع بزرگ ،صنایع مادر ،بازرگانی خارجی ،معادن بزرگ ،بانک داری ،بیمه ،تأمین نیرو، سدهاو شبکه های بزرگ آبرسانی ،رادیو،تلویزیون ،پست وتلگراف وتلفن ،هواپیمایی ،کشتیرانی ، راهآهن و مانند اینهاست . پس آن قسمت از امور مهم و عمدهای که به حیات اقتصادی و امور زیر بنایی اقتصاد مربوط می شود به دولت واگذار شده است و همین مطلب است که میزان دخالت دولت را در اقتصاد ایران بسیار زیاد میکند. 2ـ بخش تعاونی : منظور از تعاونی آن است که عدهای با روی هم گذاشتن سرمایه های خود و مشارکت در اداره امور ، شرکتهای تولیدی و توزیعی را تأسیس کنند و بکوشند کالاها با قیمت ارزانتر تولید و با کیفیت مناسبتر به دست مصرف کنندگان برسد. قانون اساسی بر تعاونیهای تولید و توزیع تأکید میکند.از آن جاکه این گونه شرکتها میتوانند در تمامی زمینههای تولیدی مشارکت کنند،بخش مهمی از فعالیتهای اقتصادی رابه خود اختصاص میدهند و چون معمولا" سودآوری هدف اصلی این شرکتها نیست ، سهم مهمی در توزیع عادلانة در آمدهاو تولید خواهند داشت .همچنین شرکتهای تعاونی وتوزیع ،میتوانند با بر عهده گرفتن بخشی از وظایف دولت ـ که قانون اساسی واگذاری آن را منع نکرده است ـ سهمی قابل توجه را در سبک شدن حجم فعالیتهای دولتی به خود اختصاص دهند. نظر به اهمیت بخش تعاونی در اقتصاد ایران ،از سال 1370 وزارتخانهای به نام «وزارت تعاون »در کشور به وجود آمده که در نظر است به هدفهای تصریح شده در قانون که به این بخش از فعالیتهای اقتصادی مربوط میشود ،جامه عمل بپوشاند. 3ـ بخش خصوصی : غیراز دو بخش دولتی وتعاونی ،بخش خصوصی هم در زمینههای مختلف کشاورزی ،دامداری ،صنعت ، تجارت و خدمات میتواند فعالیت اقتصادی داشته باشد .البته بر اساس قانون اساسی این فعالیتها مکمل فعالیتهای اقتصادی دولتی وتعاونی است .آنچه از مفهوم مکمل برمیآید ،این است که فعالیتهای بخش خصوصی در ردة اول ،از اهمیت خاصی برخوردار نیست ؛ بلکه بعد از فعالیتهای دولتی وتعاونی قرار می گیرد. شرایط مالکیت در سه بخش اقتصادی جمهوری اسلامی ، مالکیت بر ابزار تولید و حاصل کار به شرط آن که دارای چهار ویژگی زیر باشد ، مورد حمایت قانون و محترم است : 1ـ با اصول قانون اساسی مطابقت داشته باشد 2ـ از محدودة قوانین اسلام خارج نشود 3ـ موجب رشد وتوسعه اقتصادی کشور گردد 4ـ مایه زیان جامعه نشود بنابراین ، شاغلین در هریک از سه بخش اقتصادی هنگامی مالک حقیقی و مشروع درآمدهای خود هستند که چهار شرط بالا را دارا باشند .ازاین جهت ،اگر کسانی مثلا" از طریق فعالیتهایی که موجب زیان جامعه است یا باعث رشد وتوسعه کشور نمیشود ،درآمدی به دست آورند ،این درآمدها مورد احترام قانون نیست . ثروتهای عمومی برخی از امکانات تولیدی که میتوان بیشتر آنها را در عامل طبیعت خلاصه کرد ،نیز در اختیار دولت قرار داده شده است تا به طریقی از آنها بهره برداری کند که مصالح جامعه تأمین گردد. این امکانات که انفال یا ثروتهای عمومی خوانده میشوند عبارتنداز : زمینهای موات یا رها شده ، معادن ، دریاها، دریاچهها، رودخانه ها و سایر آبهای عمومی ،کوهها ، دره ها، جنگلها،نیزارها،بیشههای طبیعی ،ارث بدون وارث ،اموال مجهول المالک و اموال عمومی مسترد شده از غاصبان . بازگرداندن ثروتهای نامشروع همواره در هر نظام اقتصادی و در هر کشور این احتمال وجود دارد که کسانی از طرق غیر صحیح ونامشروع صاحب درآمدهای ناسالم گردند و به اصطلاح ثروتهای نامشروع و حرام جمع آوری کنند. قانون اساسی برای این که هیچ گاه زمینه بروز چنین مشکلی پیدا نشود پیش بینی لازم را جهت رسیدگی به چنین اموال و ثروتهایی به عمل آورده واصل چهل ونهم را مطرح کرده است ، به موجب این اصل ، دولت موظف است پس ازآن که با رسیدگی و تحقیق ثابت شد که ثروتی نامشروع در جایی انباشته شده است ،دخالت کند وبا بازگرداندن آن به صاحب مال یا بیت المال ،زمینه فعالیت های باطل را از بین ببرد. متن اصل مورد بحث به این شرح است : « دولت موظف است ثروتهای ناشی از ربا، غصب ،رشوه ،اختلاس ،سرقت ،قمار، سوءاستفاده ازموقوفات ، سوءاستفاده از مقاطعه کاریها و معاملههای دولتی ،فروش زمینهای موات و مباحات اصلی ،دایر کردن اماکن فساد وسایر موارد غیرمشروع را گرفته و به صاحب حق رد کند و در صورت معلوم نبودن اوبه بیت المال بدهد...»
ویژگیهای اقتصاد در قانون اساسی انسان موجودی آزاد و مختار است و حفظ آزادگی او درتمامی مراحل زندگی ،یکی از هدفهای قانونگذار میباشد،براین اساس برای آن که ضمن برآورده شدن این هدف ،استقلال اقتصادی جامعه تأمین شود، فقر و محرومیت ریشه کن ،نیازهای انسان در جریان رشد وی تأمین گردد، اقتصاد جمهوری اسلامی ایران باید ضوابطی را دارا باشد. این ضوابط به شرح زیراست : 1ـ تأمین نیازهای اساسی شامل مسکن ،خوراک ،پوشاک ،بهداشت ،درمان ،آموزش و پرورش وامکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه . 2ـ «تأمین شرایط و امکانات کار برای همه ،به منظور رسیدن به اشتغال کامل و قرار دادن وسایل کار در اختیار همة کسانی که قادر به کار هستند، ولی وسایل کار ندارند ، در شرکت تعاونی از راه دادن وام بدون بهره یا هر راه مشروع دیگر...» نکته مهمی که در ارتباط با این ویژگی وجود دارد آن است که کمک به راه اندازی و گسترش به تعاونیها موجب میشود که نه عدهای کوچک و خاص دارای ثروت انباشته شده گردند و نه دولت مجبور شود از طریق دخالت در همة امور،یک کارفرمای بزرگ مطلق شود. 3ـ یکی دیگراز ویژگیهای اقتصاد در جمهوری اسلامی توجه به این نکته است که افرد باید باانجام کار طی ساعات متناسبی قادر باشند ضروریات زندگی خود را تأمین کنند و مجبور نباشند برای تأمین معیشت خود ساعات بسیاری از شبانه روز را کار کنند. این مطلب سبب می شود که انسانها فرصت کافی برای رسیدن به مسائل غیر معیشتی خود را هم داشته باشند. قانون اساسی دراین مورد می گوید: «تنظیم برنامه اقتصادی کشور به صورتی که شکل و محتوا وساعات کار چنان باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی ،فرصت و توان کافی برای خودسازی معنوی ، سیاسی و اجتماعی و شرکت فعال در رهبری کشور وافزایش مهارت و ابتکار داشته باشد»
4ـ رعایت آزادی انتخاب شغل و مجبور نبودن افراد برای انجام کاری معین و همچنین جلوگیری از بهرهکشی از کار دیگران و منع استثمار نیز از جمله ویژگیهای این اقتصاداست . 5 ـ در اقتصاد جمهوری اسلامی نباید فعالیت اقتصادی افراد به دیگران ضرر و زیانی وارد کند.همچنین انحصار،احتکار،رباو دیگر معاملات باطل وحرام ممنوع است . 6ـ اسراف و تبذیر درتمامی شؤون مربوط به اقتصاد از جمله مصرف ،سرمایه گذرای ،تولید،توزیع و خدمات ممنوع است . 7ـ استفاده از علوم و فنون وتربیت افراد ماهر به نسبت احتیاج برای توسعه وپیشرفت اقتصاد کشور مورد تأکید است . 8ـ باید از سلطه اقتصادی بیگانگان بر اقتصاد کشور جلوگیری کرد. 9ـ باید برای افزایش تولیدات کشاورزی ،دامی و صنعتی در کشور کوشید؛به نحوی که نیازهای عمومی تأمین گردد و کشور به مرحله خودکفایی برسد و از وابستگی برهد. توزیع عادلانه امکانات برای آن که درآمدها و ثروتهای کشور تنها در بعضی از مراکز استانها و شهرهای خاص به مصرف نرسد و صرف آبادی و عمران تمامی استانهاو مناطق کشور گردد، قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصل چهل وهشتم مقرر داشته است که باید ترتیبی اتخاذ کرد که هر منطقه به فراخور نیازها و استعداد رشد خود، سرمایه و امکانات لازم در دسترس داشته باشد [ دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 ] [ 8:08 AM ] [ mehdi bisheh ]
به نظر می رسد این نامگذاری یکی از مهمترین عنوان هایی است که تاکنون در اقتصاد ملی مطرح شده و مقام معظم رهبری با این نامگذاری و تدبیر، روی نقطه مهمی تاکید و موضوعی را مورد توجه قرار دادند که می تواند در ادامه حیات نظام تاثیر گذاری زیادی داشته باشد. نامگذاری امسال به عنوان سال جهاد اقتصادی حاکی از حرکت جدیدی است که هدفش عمدتا آینده نظام، اقتصاد و ملت ایران بوده و می خواهد آن را بیمه کند و مشکلات باقی مانده را رفع کند. مقام معظم رهبري پس از آنکه سال 88 را به عنوان سال اصلاح الگوي مصرف و سال 89 را به نام سال همت مضاعف، کار مضاعف نام نهادند، در تداوم رويکرد اقتصادي که براي اين سالها اتخاذ کرده بودند، به سال جاري نيز عنواني اقتصادي دادند که نشان دهنده نگاه دقيق ايشان به مسائل اقتصادي کشور و تأکيد بر حل مشکلات مردم در اين زمينه است که منافع کشور را به دنبال خواهد داشت. اهدافی که از بیانات مقام معظم رهبری در چارچوب عدالت و پیشرفت و اتحاد و همبستگی متصور است، رفع وابستگی اقتصادی به بیگانگان، ارتقا بهره وری، کاهش فاصله طبقاتی، ارتقا آرمان های انقلاب اسلامی در بعد اقتصادی، رفع محرومیت ها از کشور و کارآمدسازی اقتصاد کشور در مقابله با تحریم ها را می توان برشمرد. بديهي است که تحقق منويات مقام معظم رهبري که از سالهاي قبل در ابعاد اقتصادي مطرح و سال جاري نيز در همين زمينه با قوت و شدت بيشتري عنوان شده است، نيازمند تعريف يک تئوري يا استراتژي دقيق است که به خوبي بيانگر نقشه راه پيش روي اقتصاد کشور باشد. در عين حال بايد مشخص شود که اگر چنين الگويي قابليت تدوين در قالب يک تئوري اقتصادي را دارد مشخصههاي دقيق تئوري جهاد اقتصادي چيست و اقدامات جهادي که بايد در هر زمينه انجام شود، داراي چه ويژگيهايي است. در تدوين اين تئوري باید وضعيت فعلي اقتصاد کشور در نظر گرفته شود و سياستهاي متناسب با حل مشکلات جاري در قالب تئوري "جهاد اقتصادي " اتخاذ شود. وضعيت فعلي اقتصاد ايران از بعد داخلي و خارجي ايجاب ميکند که حرکتي جهاد گونه در زمينههاي مختلف و به خصوص اقتصادي انجام شود و البته طبيعي است که اين اقدامات در راستاي سياستهاي اصلاح الگوي مصرف و هدفمندسازي يارانهها و با حفظ رويکرد همت مضاعف، کار مضاعف انجام خواهد شد. جهاد اقتصادی مبتنی بر تولید علم، ارتقا آرمان های انقلاب اسلامی، رفع محرومیت ها از کشور و مقابله با تحریم ها است. در این میان، یک سری طرحهای اقتصادی و پایهای میتواند در جهت برطرف کردن مشکلات ساختاری اقتصاد ایران به کار بسته شود تا بتوان رونق در اقتصاد کشور را شاهد بود. در این راستا باید استفاده کامل از اجرای قانون هدفمند کردن یارانهها را که یک طرح بلندمدت است و اهداف آن مربوط به یک سال و دو سال نیست، صورت گیرد و تلاش شود تا این قانون، برای آینده اقتصادی کشور مفید واقع شود در همين باره به نظر ميرسد که مقام معظم رهبري با بکار بردن عبارت "جهاد " به منظور القاي تلاش و همت بسيار در عرصه اقتصادي کشور، تأکيدي ويژه بر اسلامي بودن سياستهاي اقتصادي در قالب اين برنامه دارند. بنابراين به نظر ميرسد که اولين گامي که کارشناسان و مسئولان اقتصادي کشور بايد در راستاي تحقق شعار "جهاد اقتصادي " بردارند، شناسايي دقيق نقاط ضعفي از اقتصاد کشور است که با پرداختن به آنها امکان روشن شدن موتور جهاد اقتصادي فراهم شود. ما باید واژه ترکیبی جهاد اقتصادی را در دو بخش از هم جدا دیده و سپس ترکیب کنیم، به واژه جهاد توجه کرده، سپس جهاد را به اقتصاد ارتباط دهیم که بر این مبنا نگاه اسلامی و انقلابی می شود . در نگاه مقام معظه رهبری جهاد اقتصادی در امتداد همان جهاد نظامی در دفاع مقدس است و این هر دو را میبایست به منزله رویارویایی با دشمن دانست. ایشان فرمودند:«اگر يک روز مردم اين منطقه و مردم بخشهاى مختلف کشور در مقابل زورگوئى و پرروئى و زيادهطلبى دولتهاى غارتگر و متجاوز، آنجور بايد مىايستادند، امروز در مقابل آن قدرتها شکل ايستادگى پيچيدهتر است، حساستر است، متنوعتر است؛ احتياج دارد به يک مجاهدت پيچيده و عميق. رهبر انقلاب همچنین جهاد اقتصادی را مبارزه اقتصادی معنا کردند تا اهمیت استفاده از واژه "جهاد" بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته باشد. در پایان باید گفت نحوه مواجه ما با این موضوع در ابتدا باید به طور کامل با این مفهوم آشنا شده و سپس شروع به برنامه ریزی برای اجرای آن بکنیم. [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 5:12 PM ] [ mehdi bisheh ]
«رفتن مستکبرين مقدمه است، رفاه مستضعفين يکي از مقاصد اسلام است. رژيم اسلامي مثل رژيمهاي مکتبهاي مادي نيست، مکتبهاي مادي تمام همتشان اين است که مرتع درست بشود، تمام همت اين است که منزل داشته باشند، رفاه داشته باشند (آنهايي که راست ميگويند) . اسلام مقصدش بالاتر از اينهاست. مکتب اسلام يک مکتب مادي نيست، يک مکتب مادي معنوي است. ماديت را در پناه معنويت و اسلام قبول دارد، اسلام براي تهذيب انسان آمده است، براي انسانسازي آمده است. همه مکتبهاي توحيدي براي انسانسازي آمدهاند، ما مکلفيم انسان بسازيم.» انسانسازي در پرتو تعاليم اسلامي ![]() با رويکرد اقتصاد اسلامي شناختن امام خمیني(ره) و آشنايي با چارچوب فکري ايشان در تمام زمينهها براي يک حکمراني خوب امري لازم و ضروري است. انديشههاي امامخميني(ره) که برگرفته از انديشههاي مکتب پوياي اسلام است با هوش و ذکاوت ذاتي آن امام همام تلفيق شده و اين انديشهها را در ابعاد جهاني مطرح ساخته است و امروزه ميتوان به عنوان راهکاري در جهت حل مشکلات استفاده کرد. يعني با مراجعه به افکار آن امام همام مشکلاتي که در زمينههاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي رخ ميدهد، را مرتفع کرد. امام خميني(ره) در زمينه اقتصاد نيز از انديشههاي ناب اسلام استفاده کرده است و اگر خوب در مسائل مطروحهيي که ايشان در اين باب ابراز داشتهاند ريز شويم، ايشان به اقتصاد با محوريت انسانسازي نظر داشتهاند، نه به عنوان غايت. لذا اقتصاد در نظر ايشان غايت نيست، هدف نهايي نيست، بلکه وسيلهيي است در جهت رسيدن به اهداف متعالي: «نظر ما به اقتصاد نيست مگر بطور آلت، نظر ما به فرهنگ اسلامي است که اين فرهنگ اسلامي را از ما جدا کردند و غرب در شرق آنطور نفوذ کرد که شرق خودش را باخت و محتواي بسياري از جوانهاي ما را گرفت. زير بنا اقتصاد نيست، براي اينکه غايت انسان، اقتصاد نيست. انسان زحمتکش فقط براي اين است که فقط شکمش را سير کند يا جوانهايش را بدهد شکمش سير شود و ذات انسان از اينجا تا نهايت، انسان هست. اين انسان مردني نيست. انسان تا آخر هست و برنامه اسلام اين است که اين انسان را جوري کند که هم اينجا صحيح باشد و هم آنجا صحيح باشد، راه مستقيم، نه طرف شرق نه طرف غرب، صراط مستقيم، يک سرش اينجاست يک سرش در نهايت.»با رجوع به جمله بالا ميتوان پي برد که امام خميني(ره)، آثار تبعات اقتصادي را محدود به اين دنياي فاني نکردهاند و نگاهي عميقتر به اقتصاد نسبت به مکاتب ديگر داشتهاند که خاصه ميتوان به عنوان 2 مکتب ديگر، از انديشههاي ليبراليستي وسوسياليستي يا نظام اشتراکي نام برد. براي درک بهتر انديشهها ابتدا به ساکن لازم است که نگاهي گذرا به انديشههاي اقتصادي بالا داشت و آنگاه دست به مقايسه زد و افتراق آنها را با نظام اقتصاد اسلامي برخاسته از ديدگاه امام خميني(ره) برشمرد. نظام سرمايهداري نظام سرمايهداري نظامي است که در آن هدف اصلي دستيابي به بيشترين رفاه مادي و سود اقتصادي است و آزادي اقتصادي از وجوه مشخصه آن است. درباره اين الگو ميتوان کشورهايي همچون امريکا و انگلستان و در کل بلوک غرب را نام برد که از اين سيستم به عنوان الگوي خود استفاده ميکنند. نظام سوسياليستي سوسياليسم، سيستم اقتصادي است که در آن مالکيت خصوصي ابزارهاي توليد جاي خود را به مالکيت دولتي و همگاني شدن ابزارتوليد ميدهد. درباره اين الگو نيز بايد به اتحاد جماهير شوروي سابق و بلوک شرق اشاره کرد که بشدت تحت تاثير اين الگوي اقتصادي بودهاند. همانگونه که ملاحظه ميکنيد حتي در اين تعاريف کلي هم ميتوان به تفاوت اصلي ديدگاههاي فوق با ديدگاه اقتصادي مدنظر امام خميني(ره) پي برد. اصولا در مکاتب اقتصادي بالا، اصالت از آن اقتصاد است. اقتصاد هدف نهايي و غايي است. زندگياي که بيشترين رفاه را داشته باشد، بيشترين سود را داشته باشد و غايت استفاده آن به اين دنياي فاني محدود ميشود. اين مکاتب، مکاتبي ميشوند که براي رسيدن به هدف (زندگي مادي)، هر وسيلهيي را توجيه ميکنند و اينگونه نه تنها به اهداف متعالي معنوي وقعي نمينهند، بلکه با توجه به کارکردشان مردم تحت سلطه خود را هم از عدالت اجتماعي محروم ميکنند: «يکي از اموري که لازم به توصيه و تذکر است آن است که اسلام نه با سرمايهداري ظالمانه و بيحساب و محرومکننده تودههاي تحت ستم و مظلوم موافق است، بلکه آن را بطور جدي در کتاب و سنت محکوم ميکند و مخالف عدالت اجتماعي ميداند.» نقطه افتراق ديدگاه اسلامي با نظام سوسياليستي (کمونيستي) ديدگاه اقتصادي امام خميني(ره) همواره بر رعايت اعتدال بوده است. در حالي که ديدگاههاي فوق در باتلاق افراط و تفريط گير افتادهاند و هرچه بيشتر براي نجات خود دست و پا ميزنند، بيشتر غرق ميشوند: «اگر مارکسيسم در روشهاي اقتصادي و اجتماعي به بنبست رسيده است، دنياي غرب هم در همين مسائل البته به شکل ديگر و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است». ديدگاه اقتصادي سوسياليست-کمونيست که در بالا ذکر آن رفت، به مالکيت همگاني دولت اعتقاد دارد و در اين کار به قدري افراط ميکند که مالکيت خصوصي افراد را به رسميت نميشناسد اما در نظر امام خميني(ره)، مالکيت خصوصي محترم شناخته ميشود، اما اين اصل با رعايت اين مطلب حاصل ميشود که ثروت از پيش فراهم شده مشروع بوده است يا نه؟ و در اين خصوص ميفرمايند: «مساله مالکيت به يک معنا، مالکيت هم مشروع و مشروط محترم است. ليکن معني اين نيست که هرکس هرکاري ميخواهد بکند و مالکيت هرجا ميخواهد پيدا بشود. مشروع بودن معنايش اين است که روي موازين شرعي باشد؛ يا در کار نباشد، مال مردم استثمار بيجهت نباشد... »در اين نگرش که يکي از وجوه متمايزکننده از ديدگاههاي سوسياليستي است مالکيت به صورت کنترل شده و محدود، به رسميت شناخته ميشود و آن را بطور کامل، به عکس ديدگاه فوق نفي نميکند. يعني اعتدال را مدنظر خود قرار ميدهد و از افراطگري دوري ميگزيند. نقطه افتراق ديدگاه اسلامي با نظام سرمايهداري (ليبراليستي) در بالا اشاره شد که از ديدگاه امام خميني(ره)، اسلام به مالکيت خصوصي به شرط تامين پيش نياز ذکر شده (ثروت مشروع)، توجه دارد و در اين خصوص از ديدگاه سوسياليستها فاصله ميگيرد اما برعکس ديدگاه ليبراليستي مالکيت را افسار گسيخته و بدون قيد نميپذيرد. در اين نگرش (ديدگاه اسلامي)، مالکيت به صورت محدود و کنترل شده مورد تاييد قرار ميگيرد که اين به نوبه خود منجر به رشد بخش خصوصي ميشود. البته ضابطهمند و کنترل شده و در اين ميان نقش دولت هم يک نقش نظارتي است و هم نقش ياريرسان در تامين مايحتاج جامعه، آنجايي که بخش خصوصي توانش را ندارد: «دولت بايد نظارت کند... در کالاهايي که ميخواهند از خارج بياورند مردم را آزاد بگذارند آنقدر که ميتوانند. هم خود دولت بياورد و هم مردم، ليکن نظارت کند بر اين که يک کالايي که برخلاف مصلحت جمهوري اسلامي است، برخلاف شرع است، آنها نياورند. اين نظارت است هم چون نيت که آزادشان کنند که فردا بازارها پر ميشود از آن لوکسها و از آن بساطي که در سابق بود. راجع به تجارت، راجع به صنعت، راجع به اينها، اگر مردم نميتوانند انجام بدهند دولت بايد انجام دهد. کارهايي را هم که دولت ميتواند انجام بدهد و هم مردم ميتوانند انجام بدهند مردم را آزاد بگذاريد فقط يک نظارتي بکنيد که مبادا انحراف پيدا شود، مبادا يک وقت کالاهايي را بياورند که مخالف اسلام است مخالف با صلاح جمهوري اسلامي است اين و مسالهيي است که بسيار مهم است». بيانات بالا، نشانگر آن است که ايشان به بخش خصوصي و آزادي تجارت معتقد بودند، اما نکته مهم حد و حدودي است که ايشان در نظر گرفتهاند. يعني آزادي اقتصادي تا جايي باشد که به مصالح ملي و اسلامي لطمه نزند. در اين مبحث دولت به عنوان بازوي بخش خصوصي باید علاوه بر نقش نظارتي خود، در جايي که بخش خصوصي به هر علتي توان ورود ندارد، خود ورود داشته و احتياجات را برآورده کند. اين ديدگاه مانع افسارگسيختگي موجودي که در نظام غرب است، در نظام اقتصاد اسلامي ميشود. در واقع اين ديدگاه ريشه در عدالت اجتماعي امامخميني(ره) دارد که به زعم ايشان خصوصيسازي صد درصد و ولنگار مدنظر غرب، باعث تقويت اغنيا ميشود و جامعه متوسط اقتصادي و فقير را محکوم به نيستي ميکند. عدالت اجتماعي در پرتو عدالت اقتصادي در اسلام اقتصاد وسيلهيي است در جهت برقراري عدالت اجتماعي. اين عدالت درباره معيشت مردم بايد اثرگذار باشد. به دور از افراط و تفريط حاکمي که در جريانات ديگر اقتصادي است، باشد. در اين خصوص امام خميني(ره) ميفرمايند: «اسلام تعديل ميخواهد؛ نه جلوي سرمايه را ميگيرد و نه ميگذارد سرمايه آنطور بشود که يکي صدها ميليارد دلار داشته باشد و براي سگش هم اتومبيل داشته باشد و شوفر داشته باشد و امثال ذکر؛ و اين يکي که ميرود پيش بچههايش نان نداشته باشد. نميشود؛ اين عملي نيست. نه اسلام با اين موافق است نه هيچ انساني با اين موافق است» و در جاي ديگر ايشان ميفرمايند: «اسلام برنامهاش است که مابين فقير و غني - و نميدانم - کرد و ترک اينها فرق نگذارد، همه برادر و همه برابر و براي همه است.»و اين نکته اصلي است که تمايز بين عدالت در ديدگاههاي سوسياليستي را که قيممابانه به دولت سپردهاند (دولت رفاه)، با ديدگاه اسلامي امامخميني(ره) نشان ميدهد. اسلام همواره بر تعديل و ميانهروي تاکيد داشته است و از هرگونه افراطيگري دوري گزيده است و نتيجه عدالتطلبي در حکومتهاي کمونيستي اين ميشود که بگوييم همه با هم برابرند، بعضيها برابرترند. اين ناشي از اين مساله است که وقتي شما خدايي را در نظر نگيري و به اين دنياي فاني خود را محدود کني لاجرم با هبوط مواجه خواهي شد. عدالت، در جمله بالا رنگ ميبازد و به فروپاشي يک سيستم ميانجامد. براي درک بهتر اين مساله امام(ره) که ديدي منحصربهفرد داشتند در نامه تاريخي خود که فروپاشي بلوک شرق را به گورباچف گوشزد کرده بودند، مينويسند: «جناب آقاى گورباچف! بايد به حقيقت رو آورد؛ مشکل اصلى کشور شما مساله مالکيت و اقتصاد و آزادى نيست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعى به خداست، همان مشکلى که غرب را هم به ابتذال و بنبست کشيده يا خواهد کشيد.» سقوطي که اسلام با اعتدال و ميانهروي مانع آن ميشود. نه صد درصد بال و پر اقتصاد را ميبندد، نه آنکه اقتصاد صرفي را در نظر ميگيرد که اهتمامي به معنويت نداشته باشد. جامعهيي که عاري از معنويت باشد، ابزار لوکس و پرطمطراق ناشي از اقتصاد ماديگرايانه آن هم نميتواند خلأ زندگي بشري را پر کند. لاجرم به هبوط اخلاقي خواهد انجاميد و در نهايت به خود نابودي خواهد کشيد. چيزي که در نياي غرب هماکنون مشهود است. مردمي که هماکنون رو به عرفانهاي چيني و هندي در جهت پر کردن اين خلأ رو آوردهاند. اين، ناشي از رشد تک بعدي است که بيقواره رشد کرده و شما را ناگهان در اوج رها ميکند. [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 5:09 PM ] [ mehdi bisheh ]
محسن اسماعیلی استاد دانشگاه و عضو حقوقدان شورای نگهبان "جهاد اقتصادی" را لازمه شکل گیری الگوی مردمسالاری دینی دانست و با تشریح سیمای "جهاد اقتصادی" در قرآن درباره تلاش نمایندگان مجلس برای تصویب قانونی با این عنوان اعلام نظر کرد. [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 5:05 PM ] [ mehdi bisheh ]
1. كفارات (مجازاتهاي مالي) پی نوشتها: [1] . مائده، 89
[ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 4:45 PM ] [ mehdi bisheh ]
قرآن کریم برای فقر، واژه هایی مانند فقر، فقیر، فاقره، ضعیف، مستضعف، مسکین و مسکنة؛ و برای غنا، واژه هایی چون غنیّ، اغنیاء، ذامال، ذوعسرة، میسرة، ملاء، مترفین و مستکبرین را به کار برده است. در معنای کلمه ی مسکین اختلاف وجود دارد. بعضی آن را فقیری دانسته اند که وضعیت بدتری (اَسوَاُ حالاً) دارد و برخی عکس آن را گفته اند. گاهی در قرآن، این کلمه بکار رفته و منظور، بیش تر فقر قدرت است، نه کسی که مال و ثروتی نداشته باشد و به عبارتی فقر مطلق، منظور نیست. "اما کشتی برای مساکین بود"(کهف، ۷۹)شبیه این تعبیر در روایات ائمه نیز وجود دارد. عبارت "مسکینُ ابن آدَم"در نهج البلاغه و روایات فراوان دیده می شود. فقر و غنا در قرآن به معانی متعدد، از قبیل معانی زیر بکار رفته است: فقر و غنای ذاتی: می توان به این آیه اشاره کرد. "ای مردم شما همگی نیازمند خدایید؛ تنها خداوند است که بی نیاز و شایسته ی هر گونه ستایش است "(فاطر، ۱۵) "خداوند بی نیاز و شایسته ی هر گونه ستایش است "(حج،۶۴) "و هر کس کفران کند به زیان خویش نموده است که پروردگار من غنی و کریم است."(نمل،۴۰) فقر و غنای فرهنگی: از این گونه فقر و غنا در قرآن با واژه های استکبار و استضعاف یاد شده است. "مستضعفان به مستکبران می گویند: اگر شما نبودید ما مومن بودیم ؛ اما مستکبران به مستضعفان پاسخ می دهند: آیا ما شما را از هدایت باز داشتیم بعد از آن که به سراغ شما آمد و آن را به خوبی دریافتید؟ بلکه شما خود مجرم بودید"(سباء،۳۱و۳۲) ولی اشراف متکبر قوم او به مستضعفانی که ایمان آورده بودند ، گفتند: آیا به راستی شما یقین دارید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟ آن ها گفتند : ما بدان چه او ماموریت یافته، ایمان آورده ایم . متکبران گفتند: ولی ما به آن چه شما ایمان آورده اید، کافریم"(اعراف،۷۵و۷۶) غنای نفس: "و از شدت خویشتن داری، افراد نا آگاه آن ها را بی نیاز می پندارند "(بقره،۲۳۷) در واقع منظور از غنای نفس، حالت روحی است که انسان را از در خواست از دیگران باز می دارد. فقر و غنای اقتصادی: "تا این اموال عظیم در میان ثروت مندان شما به دست نگردد."(حشر،۷) "اگر فقیر و تنگدست باشند ، خداوند از فضل خود آن ها را بی نیاز می سازد" (نور،۳۲) "زکات ها مخصوص فقیران و مسکینان است."(توبه،۶۰) الف) معیار ارزش نبودن غنا، وضدّ ارزش نبودن فقر: فقر و غنا هیچکدام معیار ارزش نیستند؛ بلکه ملاک ارزش ایمان و عمل صالح است. "اموال و فرزندان هرگز شما را نزد ما مقرب نمی سازد، جز کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالحی انجام دهند که برای آنان پاداش مضاعف در برابر کارهایی است که انجام داده اند و آن ها در غرفه های بهشتی در نهایت امنیت خواهند بود "(سباء،۳۷) قرآن از بعضی فقیران ستایش کرده که فقرشان به سبب تنبلی نبوده است؛ بلکه در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند و امکان تلاش و فعالیّت اقتصادی برای آنان فراهم نبوده است. چنان که می فرماید: انفاق شما مخصوصاً باید برای نیازمندانی باشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند؛ و با توجه به آیین خدا، آن ها را از وطن های خویش آواره ساخته؛ و شرکت در میدان جهاد، به آن ها اجازه نمی دهد تا برای تا مین هزینه ی زندگی، دست به کسب تجارت بزنند؛ نمی توانند مسافرتی کنند و سرمایه ای به دست آورند؛ و از شدت خویشتن داری ، افراد ناآگاه آن ها را بی نیاز می پندارند؛ اما آن ها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند ." این است مشخصات آن ها و هر چیز خوبی که در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است. (بقره، ۲۷۳) همچنین از کسانی مانند حضرت سلیمان(سباء،۱۲و۱۳) داوود (سباء،۱۰و۱۱) و ذوالقرنین (کهف،۹۵ ۹۸) که دارای تمکن مالی خوبی بودند و مال را "رحمة من عند الله "و " فضلٌ من عند ربّی " می دانستند ، ستایش می کند. در مقابل، ثروت مندانی مانند قارون، (قصص ، ۷۹) فرعون،(یونس، ۸۸) ، ولید بن مغیره، (قلم،۱۵ ۱۲و مدثر،۱۲) ابو لهب (مسد،۱و ۲)را که بیش از حد به مال علاقه داشتند به شدت سرزنش می کند . تفصیل بیشتر این بحث در نگرش به ثروت در فصل اول گذشت. ب) خنبه های منفی غنا اتراف: مترف به کسانی که مست و مغرور به نعمت شده و طغیان کرده اند، و مصداق آن غالباً پادشاهان و جباران و ثروت مندان مستکبر و خود خواه است. "اتراف " از ماده ی "ترفه" به معنای "التَّوسُّع فیِ النِّعمة"؛ گسترش در روزی است " . "مترف " از ماده ی "تَرَف " بر وزن سبب به معنای تنعم می باشد و مترف به کسی می گویند که فزونی نعمت ، او را غافل کرده و به طغیان واداشته باشد. به عبارت دیگر متـرف به حال خود رها شده و هر کـاری بخواهد، می کند، بنـابراین مترفان همان متنعّـمان و ثروتمـندانی هستند که به دنبـال لذت طلبی، هوس رانی، خوش گذرانی و عیش و نوش هستند. واژه ی دیگری که در قرآن کریم، تقریباً معادل کلمه ی اتراف به کار رفته، واژه ی "بطر" به معنای غرور و طغیان بر اثر فزونی نعمت است. مترفان معمولاً در صف اول مبـارزه با پیامبران قرار داشتند؛ چرا که انبیای الهی و شریعت شان را مانعی در برابر عیش و نوش هاو خوش گذرانی های خود می دیدند. و گاهی این مسئله،باعث کفر آن ها می شد. آیات متعدد به مقابله ی آنان با پیامبران، کفر و انکار انبیا و نابودی چنین اقوامی که سرانجام سختی که در انتظار آنان است، اشاره کرده اند. این آیات به تفصیل در فصل چهارم بحث خواهد شد. طغیان و انکار آیات الهی: غالب مفاسد دنیا از قشرهای مرفه و مستکبر سر چشـمه می گیرد و همیشه در صف اول مبارزه در مقابل انبیا، آنها بودند. همان ها که گاه قرآن از آن ها به "ملا" تعبیر کرده است (اعراف ۶۰) و گاه به "مترفین " (سباء۳۴) و گاه به "مستکبرین"(مومنون ۶۷) که اول، اشاره به جمعیت اشرافی است که چشم ها را پر می کند و درونشان تهی و خالی است و دومی اشاره به کسانی دارد که در ناز و نعمت به سر می برند، و مست ومغرورند و از درد و رنج دیگران بی خبر و سومی به آن ها که بر مرکب کبر و غرور؛ سوار و از خدا و خلق دورند. سر چشمه ی همه ی این ها احساس بی نیازی و غنا است. " و هر گاه روزی را بر بندگانش وسعت بخشد، در زمین طغیان و ستم می کنند ... " (شوری، ۲۷) " و ما در هیچ شهرو دیاری، پیامبری نفرستادیم، مگر این که مترفان آن ها که مست ناز و نعمت بودند گفتند: ما به آن چه فرستاده شده اید کافریم. " و گفتند: اموال و اولاد ما از همه بیشتر است و این نشانه ی علاقه ی ما به خدا است و ما هرگز مجازات نخواهیم شد."(سباء،۳۴و ۳۵ ) در مقابل حضرت نوح، ابراهیم، موسی و طالوت ایستادند.تا جایی که نوح در شکایت از قوم خود در پیروی آنان از ثروتمندان شکایت می کند که اموال و دارایی شان چیزی جز بر زیان کاری شان نیفزود. و ثروتمندان را کسانی که باعث گمراهی قومش شده اند، معرفی و آنان را نفرین می کند . (نوح،۲۱و ۲۲) غفلت از یاد خدا، پیروی از هوای نفس، افراط در امور: بزرگان قریش به پامبر اکرم گفتند، فقیران را از اطراف خود پراکنده کن و به طرف ما بیا تا از تو حمایت کنیم . آیه نازل شد و فرمود : با کسانی باش که رضایت خدا را می طلبند . در مقابل از اشراف قریش به عنوان کسانی یاد می کند که دارای سه ویژگی غفلت از یاد خدا ، متابعت از هوای نفس، و افراط در کارها بوده ند ." با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می خوانند و فقط رضای او را می طلبند؛ چشمان خود را از آن ها برمگیر و از کسانی که قلب شان را از خود غافل ساخته ایم اطاعت مکن؛ همان ها که از هوای نفس پیروی کردند، و کار هایشان افراطی است. " (کهف؟،۲۸) ج) عدم تداول ثروت بین اغنیا، اصل اساسی در توزیع و رفع فقر: قرآن با مالکیت خصوصی و به رسمیّت شناختن آن از تداول دست به دست گردیدن ثروت بین اغنیا ممانعت کرده است." کَی لا یَکونَ دُولَةً بین الاغنیاءِ مِنکُم"(حشر،۷) عدم چرخش اموال در دست ثروت مندان به این معنا نیست که ثروت از گروهی گرفته شود و به گروهی دیگر داده شود؛ بلکه منظور آن است که اگر مقررّات اسلامی در باره ی به دست آوردن ثروت، رعایت شود، به حقوق دیگران تعرض نشود، اگر مالیات هایی همچون خمس و زکات، خراج، احکام بیت المال، انفال، و.... درست اجرا شود، خود به خود نتیجه اش عدم تداول ثروت بین ثرو مندان خواهد بود. نا مطلوب بودن نابرابری و فاصله ی فاحش طبقاتی امری بدیهی است، آن چه مهم است مکانیسمی است که برای جلوگیری و کاهش آن در نظر گرفته می شود. د) مکانیسم پیشگیری و رفع فقر: خداوند متعال برای پیش گیری و رفع فقر مکانیسم دقیق و ظریفی را به کار گرفته است که افزون بر مسؤولیت دولت، افراد جامعه هم در آن وظیفه دارند. با وجوب نفقه، مشکل بار تکفّل اجتماعی زیر سنین پانزده سال و بالای شصت و پنج سال که بخش عمده ی اقشار آسیب پذیر را تشکیل می دهند اگر نگویم حل می شود دست کم به شدت کاهش می یابد؛ چرا که افراد زیر پانزده سال را فرزندان تشکیل می دهند و نفقه ی آنان پدر واجب شده است. افراد بالای ۶۵ سال پدر، مادر، پدر بزرگ، مادر بزرگ، را شامل می شود و نفقه ی آنان در صورت فقر بر فرزندان و در غیاب آن ها بر نوه ها و .... واجب است. زنان نیز به علت بعضی ویژگی های جسمی و نوعی از افراد آسیب پذیر هستند که نفقه ی آن ها در جایکاه عیال بر همسران شان واجب شده است، حتا زنان مطلقه، پس از طلاق به حال خود رها نشده و تا سر رسیدن عدّه، نفقه ی آنان بر عهده ی زوج است که مسکن و سایر نیاز های او را در حد فرعی تامین کند. آیات مربوطه به صورت مستقل در همین فصل بحث خواهد شد. در صورت انجام این تکلیف، بخش بزرگی از افرادی که آسیب پذیرند یا در در معرض فقر قرار دارند از جمعیت فقرا خارج می شوند؛ چرا که معمولاً افراد دارای سنین بالا، دست کم یک فرزند، نوه، یا نتیجه که از امکانات لازم برخوردار باشد، دارند. همان طور که افراد زیر پانزده سا ل، معمولاًدارای دست کم یکی از پدر، مادر، پدر بزرگ یا مادر بزرگ هستند. بقیه ی کسانی هم که نفقه ی آنانها بر کسی واجب نیست یا نفقه دهنده ی آن ها در فقر به سر می برد، شارع مقدس برای رفع فقر و سایر مصارف آنان، پرداخت بخشی از مال را به صورت خمس، زکات، یا در قالب جرایم مالی مثل کفارات، واحب کرده است، اعمّ از این که حکومتی وجود داشته باشد که آن ها را جمع آوری کند و به مصارف واقعی برساند یا نباشد. به غیر از نفقه های واجب و مالیات هایی که در شرع بیان شده است، این مسئله مطرح می شود که آیا افراد، تکلیف دیگری در برابر فقرا دارند یا خیر ؟ اگر فردی زکات، خمس یا کفاره ای برذمّه ندارند، ولی در کنار او، خانواده ی بی سر پرستی قرار دارد که از تامین ضرورت های زندگی نا توان است، آیا دیگر تکلیفی ندارد؟ اگر با فرض توانایی آنان را رها کرد و بر اثر سوء تغذیه، در جسم و جان آنان خللی وارد شد چنین عملی عقوبت دارد یا خیر؟ با بیان قرآن، خداوند فقط به پرداختی های منصوصی مثل زکات و خمس بسنده نکرده و برای ترک انفاق نیز، عقوبت شدید قرار داده است؛ گرچه بیشتر مفسران، آیات عقوبت را برزکات حمل کرده اند، علامه طباطبایی (رحمةالله)معتقدند که همان انفاق است، منتها در حدی که بتواند کمر راست و نیاز خود را رفع کنند، پرداخت آن واجب است. ▪ مسؤولیّت دولت: اگر وظایف حکومت پیامبر اکرم (ص) که آیات الهی بر عهده ی آن حضرت گذاشته است، بتوانیم تعمیم دهیم و آن را وظایف مقام حکومت و ولایت بدانیم، در این صورت می توان گفت که حاکم اسلامی موظف است، سیاست عدم تداول ثروت در دست ثروتمندان را تعقیب کند. از مسلمانان زکات بگیرد و به مصارف آن برساند که در راس آن ها، رفع فقر است. چنان که برخی مفسران، ذیل جمله ی"صَلَّ عَلَیهم"در سوره ی توبه آیه ی ۱۰۳که در آن به پیامبر اکرم به گرفتن زکات از مردم امر شد ه است، گفته اند: "این که برای زکات دهنده دعا کنید که خداوند به مالش برکت دهد یک اصل کلی برای امام و پیشوایی است" آن چه را خداوند از اهل این آبادی ها به رسولش بازگردانید، از آن خدا و رسول وخویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا این اموال عظیم در میان ثروت مندان شما دست به دست نگردد. آن چه را رسول خدا برای شما آورده ، بگیریدو اجرا کنید و از ان چه نهی کرده، خود داری نمایید؛ و از مخالفت خدا بپرهیزید که خداوند کیفرش شدید است. " (حشر،۷) خداوند پس از اینکه حضرت ابراهیم، لوط، اسحاق و یعقوب نام می برد، می فرماید: همه ی آن ها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما مردم را هدایت می کردند و انجام کارهای نیک و بر پا داشتن نماز و ادای زکات را به آن ها وحی کردیم. (انبیاء ۷۲) به اسمائیل (ع) نیز نسبت داده شده است که همواره قومش را به نماز و زکات فرمان می داد. (مریم، ۵۵و ۵۴)به نبی گرامی اسلام خطاب می شود: "از اموال آن ها صدقه ای به صورت زکات بگیر؛ تا به وسیله ی آن، آن ها را پاک سازی و پرورش دهی؛ و هنگام گرفتن زکات به آن ها دعا کن که دعای تو مایه ی آرامش آن ها است و خداوند شنوا و داناست. " (توبه، ۱۰۳) ▪ مسؤولیت ثروت مندان : مطلوب برای ثروتمند این است که پس از بدست آوردن ثروت از راه حلال، به آن نگرش صحیح داشته باشد و آن را نعمت الهی بداند؛ آخرت را در آن چه خدا به او داده است، طلب کند، " و در آن چه خدا به تو داده، سرای آخرت را بطلب." (قصص ۷۷)به دنیایش در حد متعارف برسد ، " بهره ات را از دنیا فراموش مکن " (همان )با ثروتش به دیگران فخر نفروشد، در زمین طغیان نکند،به شکرانه ی نعمتی که خداوند به او داده است به خلق خدا نیکی کند، "و همان گونه که خدا به تو نیکی کرده، نیکی کن "(همان) ثروتش را در راه فساد و تباهی به کار نگیرد، "و هرگز در زمین در جستجوی فساد مباش که خداوند مفسدان را دوست ندارد"(همان) افزون بر مسؤولیت های پیشین، ثروت مندان در برابر فقیران مسؤولیت ویژه دارند. برای آنان یگانه راه پیمودن مسیر تکامل، رسیدگی به یتیمان و اطعام مسکینان است,؛ چرا که از نظر قرآن اهتمام به امور فقیران و تلاش در جهت فقر زدایی آن قدر مهم است که از آن به عبور از "عقبة"یاد شده. عقبه به گردنه ای گفته می شود که عبور از آن دشوار و معمولاًیگانه مسیر عبور و مرور است."ولی او از آن گردنه ی مهم نگذشت و تو چه می دانی که آن گردنه چیست؟ آزاد کردن برده ای یا غذا دادن در روز گرسنه ای، یتیمی از خویشاوندان یا مستمندی خاک نشین را. " (بلد،۱۱ ۱۶) بنا بر این تعبیر، ورود به مرحله ی تکامل و دستیابی به سعادت، جز با عبور از این گردنه میسّر نیست. آیات بسیاری اهمیت انفاق را بیان، آن را همراه نماز ذکر و از اوصاف پرهیزکاران، مومنان و نیکو کاران برشمرده و به آن سفارش کرده اند. هم چنین درباره ی لزوم رعایت فقرا و افرادی که توانایی پرداخت بدهی خود را ندارند، سفارش شده است. "و اگر بدهکار قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانایی، مهلت دهید و در صورتی که به راستی قدرت پرداخت را ندارد برای خدا او را ببخشید،بهتر است؛ اگر منافع اینکار را بدانید. "(بقره ۸۰) طبیعی است که هر کس از امکانات بیشتری بر خوردار باشد؛ مسؤولیت بیش تری خواهد داشت. ه) مصادیق فقر : قرآن اوصاف با فضیلت ترین فقیران (اصحاب صفّه ) را بیان می کند آنان حدود چهار صد نفر بودند. "انفاق شما، مخصواًباید برای نیازمندانی یاشد که در راه خدا در تنگنا قرار گرفته اند، و توجه به آیین خدا؛ آن ها را را از وطن های خویش آواره ساخته؛ و شرکت در میدان جهاد به آن ها اجازه نمی دهد تا برای تامین هزینه ی زندگی، دست به کسب و تجارتی بزنند؛ نمی توانند، مسافرتی کنند و سر مایه ای به دست آورند و از شدت خویشتن داری، افراد نا آگاه آن ها را بی نیاز می پندارند، اما آن ها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند . این است مشخصات آن ها و هر چیز خوبی در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است."(بقره،۲۷۳) و پیامبرشان به آن ها گفت: خداوند "طالوت "را برای زمامداری شما مبعوث و انتخاب کرده است. گفتند: چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته تریم ؛ و او ثروت فراوانی ندارد؟! گفت خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و قدرت جسم، وسعت بخشیده است. خداوند ملکش را به هر کس بخواهد، می بخشد و احسان خداوند، گسترده و از لیاقت افراد برای منصب ها آگاه است . موسی برای گوسفندان آن دو آب کشید؛ سپس رو به سایه آورد و عرض کرد: پروردگارا!هر خیر و نیکی بر من فرستی، به آن نیازمندم. و) مصادیق غنا: آیاتی از قرآن درباره ی تعدادی از ثروتمند نازل شده است. آیه ها یا صراحت در ثروت آنان دارد و یا لحن و سیاق آن ها به گونه ای است که ثروت آنان را می رساند. این مصادیق هم از ثروتمندانی است که ثروت را رحمت و فضل خداوند دانسته و شاکر نعمت ها ی اویند و هم آنان که حب مال موجب اعراض آنان از خداوند شده و بعضاً طغیان کرده اند. مصادیق الگوی اول حضرت داوود، سلیمان و ذوالقرنین و الگوی دوم، قارون، فرعون، ولیدبن مغیره و ابو لهب هستند. و ما به داوود از سوی خود فضیلتی بزرگ بخشیدیم؛ ما به کوها و پرندگان گفتیم:ای کوها و ای پرندگان!با او هم آواز شوید و همراه او تسبیح خدا گویید و آهن را برای او نرم کردیم. و به او گفتیم رزه های کامل و فراخ بساز، و حلقه ها را به اندازه و متناسب کن. و عمل صالح انجام دهید که من به آن چه انجام می دهید بینا هستم. و برای سلیمان باد را مسخر ساختیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را می پیمود و عصر گاهان مسیر یک ماه را؛ و چشمه ی مس مذاب را برای او روان ساختیم؛ و گروهی از جن از پیش روی او به اذن پروردگارش کار می کردند؛ هر کدام که از آن ها از فرمان ما سرپیچی می کرد، او را از عذاب آتش سوزان می چشاندیم!. آنان هر چه سلیمان می خواست برایش درست می کردند: معبد ها؟، تمثال ها، ظروف بزرگ غذا همانند حوض ها، و دیگ ها ثابت،که از بزرگی قابل حمل و نقل نبودند؛ و به آنان گفتیم: ای آل داوود! شکر این همه نعمت را به جا آورید؛ ولی عده ی کمی از بندگان من شکر گزارند. (سباء،۱۰ ۱۳) و از تو درباره ی ذوالقرنین می پرسند : بگو بزودی بخشی از سر گذشت او را برای شما باز خواهم گفت. ما به او در روی زمین قدرت و حکومت دادیم؛و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم. (قصص، ۷۶) آن گروه به او گفتند: ای ذوالقرنین! یاجوج و ماجوج در این کشور فساد می کنند؛ آیا ممکن است که ما هزینه ای را در اختیار تو قرار دهیم که میان ما و آن ها سدی ایجاد کنی؟!. ذوالقرنین گفت: آن چه پروردگارم در اختیار من گذاشته، بهتر است از آن چه شما پیشنهاد می کنید ، مرا با نیرویی یاری دهید تا میان شما و آن ها سد محکمی قرار دهم ...و آن گاه گفت: این از رحمت پروردگار من است؛ اما هنگامی که وعده ی پروردگارم فرا رسد، آن را در هم می کوبد، و وعده ی پروردگارم حق است. (کهف، ۹۴ ۹۴ ۹۸) قارون ازقوم موسی بود؛ اما بر آنان ستم کرد. ما آنقدر از گنج به او داده بودیم که حمل کلید های آن برای یک گروه زورمند مشکل بود به خاطر آورید هنگامی را که قومش به او گفتند: این همه شادی مغرورانه مکن که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمی دارد. قارون گفت: این ثروت را با دانشی که نزد من است به دست آورده ام آیا او نمی دانست که خداوند اقوامی را که پیشتر از او نابود کرد، نیرومند تر و ثروتمند تر از او بودند؟ و هنگامی که عذاب الهی فرا رسد مجرمان از گناهانشان سوال نمی شوند . روزی قارون با تمام زینت خود در میان قومش ظاهر شد، آن ها که خواهان زندگی دنیا بودند گفتند:ای کاش همانند آن چه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم به راستی که او بهره ی عظیمی دارد. (قصص؛۷۸ ۷۹) موسی گفت: پروردگارا تو فرعون و اطرافیانش را زینت و اموالی سرشار در زندگی دنیا داده ای، پروردگارا در نتیجه بندگانت را از راه تو گمراه می سازد پروردگارا اموالشان را نابود کن و به جرم گناهانشان، دلهایشان را سخت و سنگین ساز؛ به گونه ای که ایمان نیاورند تا عذاب درد ناک را ببینند. (یونس،۸۸) مرا با کسی که او را خود به تنهایی آفریده ام واگذار. همان کسی که برای او مال گسترده ای قرار دادم و فرزندانی که همواره نزد او و در خدمت او هستند و وسایل زندگی را از هر نظر برای او فراهم ساختنم. باز هم طمع دارد که بر او بیفزایم. (مدثر،۱۱ ۱۵) آیات در باره ی ولیدبن مغیره نازل شده که دارای مال فراوانی بود. آیات ۱۲تا۱۵سوره ی قلم را نیز بعضی از مفسران احتمال داده اند درباره ی ولیدبن مغیره باشد که حاکی از ثروتمند بودن اوست. بریده باد هر دو دست ابو لهب و مرگ بر او باد هرگز مال و ثروتش و آن چه را که به دست آورد به حالش سودی نبخشید. در بعضی تفاسیر آمده است که ابو لهب مال بسیار داشت و آیه ی شریفه همان ثروت او را می گوید برایش سودی نبخشید. [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 4:44 PM ] [ mehdi bisheh ]
امروزه ديدگاههاي متفاوتي در زمينه اولويت كلان كشور در بحث توسعه مطرح است. كارشناسان سياسي و اقتصادي هر كدام به فراخور حال خود گسترش اقتصادي يا سياسي را در اولويت برنامهها قرار ميدهند. كارشناسانِ اقتصاد سرمايهگذاري و رسيدن به رفاه نسبي براي مردم را نياز امروز كشور ميدانند و كارشناسان سياست بر ضرورت روابط و حضور صلحآميز همه گروهها در داخل و حضوري معتدل در عرصه روابط بينالملل تأكيد ميورزند. امّا ضرورت تعامل فرهنگي بر وجهي كه بر تمامي وجوه ديگر اولويت داشته باشد، مد نظر برخي از كارشناسان فرهنگ است. در اين مقال، نويسنده معتقد است كه اساس توسعه بايد بر شالوده فرهنگ پيريزي شود تا بتوانيم به توسعه سياسي و اقتصادي دست يابيم. ابعاد توسعه در حكومت امام علي(ع) معناي توسعه سياسي در اين گونه مباحث بايد ابتدا واژهها تبيين شوند، مقصود در توسعه سياسي و توسعه اقتصادي چيست؟ اگر از «توسعهسياسي» گسترش فرهنگ قانونگرايي، گسترش آزاديها تا حدّي كه «دين» اجازه ميدهد، مقصود باشد بيترديد اين تلقّي در متن «مكتب» قرار داشته و در همه حكومتهاي الهي به عنوان يك اصل مطرح بوده است. و اگر مقصود از آن گسترش فرهنگ ابتذال و هرزگي و آزاديهاي بيحد و مرز آن چنانكه در «غرب» است (گو اين كه آزادي در جهان غرب هم حدّ و مرزي دارد، اما نه حد و مرزي كه دين تعيين كند.) اين معني از توسعه سياسي با فرهنگ اسلام و قرآن بيگانه است. معناي توسعه اقتصادي اگر توسعه اقتصادي به معناي «تدبير» براي اصلاح و سامان دادن معيشت مردم و آنان كه در سايه حكومت اسلامي زندگي ميكنند، باشد؛ اين معنا كاملاً صحيح و مورد توجه مكتب حياتبخش اسلام است. اين ديدگاه دقيقا به تك تك افراد جامعه نظر دارد و در آن سخني از تبعيضهاي ناروا نيست. ولي اگر توسعه اقتصادي بدين معني باشد كه دروازهها آن چنان باز شود كه بيگانگان به بهانه مسايل اقتصادي جاي پايي در كشور اسلام بيابند و از اين رهگذر به استقلال، اصالت و حيثيت اسلامي كشور ضربه بزنند، قطعا «صاحب شريعت» آن را نميپسندد. اگر توسعه اقتصادي بدين معنا باشد كه: برنامهريزيها به گونهاي طراحي شود كه تنها عدهاي از خوان گسترده سرمايههاي الهي بهرهمند گرديده و از رهگذر ثروتهاي بادآورده به «آلاف و الوف» برسند و مردم طفيلي آنها نوايي بيابند، اين معنا از توسعه اقتصادي نيز هرگز مورد تأييد نيست. آن چه در اين آغاز گفته آمد و به طور اجمال معناي صواب و ناصواب واژهها تبيين شد بايد ديد كه در حكومت الهي مولاعلي(ع) اولويت با كدام يك از اينها بود. در پاسخ بايد گفت: 1ـ در حكومت مولا اولويت با توسعه فرهنگي بود، نه توسعه سياسي و اقتصادي! 2ـ در حكومت حضرت اين دو (توسعه سياسي و اقتصادي) در عرض هم مطرحاند، نه در طول يكديگر! توسعه فرهنگي اصولاً در مكتب همه انبيا، و نيز در روش امامان، اساس بر توسعه فرهنگي است توسعه فرهنگي؛ يعني گسترش باورهاي اعتقادي الهي، گسترش ارزشهاي خدايي و در نتيجه سالمسازي جامعه از رهگذر ايمان و عمل صالح. با نگاهي به اولين رهنمود همه انبيا اين مدعا اثبات ميشود. اولين رهنمود همه آنان دعوت به عبوديت خداوند و پرهيز از طاغوت بوده است: «و لقد بعثنا في كلّ امةٍ رسولاً ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت...؛1 و همانا به ميان هر ملّتي پيامبري را مبعوث كرديم كه خداي را پرستش كنيد و از طاغوت اجتناب نماييد...» معناي اين پيام آن است كه اساس دعوت انبيا را «توسعه فرهنگي» تشكيل ميداده است، مگر توسعه فرهنگيِ مطلوب، چيزي جز دعوت انسانها به «صلاح» است؟ مگر توسعه فرهنگي همان رشد فكري انسانها نيست؟! اين توسعه جز در سايه اعتقاد كامل به توحيد و نفي طاغوتها امكانپذير نيست. به سورههاي نازل شده در آغاز بعثت بنگريد (كه در جزء آخر قرآن است) و همه سخن از مبدأ و معاد و مسائل مربوط به اين دو است. پيام اين روش اين است كه انقلاب همه جانبه، جز از رهگذر «انقلاب فرهنگي» ممكن نيست، و انقلاب فرهنگي واقعي فقط در سايه «اعتقاد واقعي» به مبدأ و معاد ميسّر است. و نيز راه توسعه سياسي و اقتصادي از اين مسير ميگذرد. بزرگترين مشكل در مسير تحقق توسعه اقتصادي كساني هستند كه فقط به خود و سود شخصي ميانديشند، كساني كه فقط به نوا رسيدن خود را مهم ميشمارند، نه جامعه! قرآن كريم جهت اصلاح اينان ابتدا از معاد و پرواي از خداوند سخن ميگويد كه البته اين آغاز راه است، زيرا كه در كنار «اخلاق»، «قانون» نيز وجود دارد كه سودجويان زالوصفت را كه با پشت پا زدن به قانون، خدا و ارزشهاي الهي را ناديده ميگيرند، سر جاي خود بنشاند ولي آغاز راه تصحيح باورها است كه اساس توسعه فرهنگي است: «ويلٌ للمطففين الّذين اذا اكتالوا علي النّاس يستوفون و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم يوم يقوم الناس لرب العالمين؛2 واي بر كمفروشان آنان كه چون كيل از مردم ميستانند آن را پر ميكنند و چون براي مردم وزن كنند از آن ميكاهند، آيا اينان نميدانند در آن روز بزرگ زنده ميشوند، روزي كه مردم به پيشگاه پروردگار جهانيان ميايستند. بنابراين، اگر ياد قيامت به عنوان يك باور در دل و جان كمفروشان نفوذ داشته باشد، دست از اين گناه برميدارند. اين شيوه اعقتادي و توسعه فرهنگي در مكتب انبيا و روش حكومتي امام علي(ع) نيز شواهد فراوان دارد. نگاهي به رهنمودهاي امام علي(ع) در طول دوران حكومت ميتواند زندهترين شاهد در اين زمينه باشد. در كمتر كلامي از مولا است كه از ياد پيامبر بزرگ در اين حكومت الهي به همان ميزان كه تأكيد بر عمل به قانون خداوند داشت به همان ميزان كه تأكيد بر تساوي همه در برابر قانون داشت كه معنا و مفهوم توسعه سياسي است به همان مقدار بر اصلاح معيشت و سامان دادن زندگي مسلمانان، در حدّ توان تلاش ميكرد. قيامت، اعراض از دنيا، تقوا و... سخني نرفته باشد. نهج البلاغه با اين كه بخشي از كلمات مولا را در خود جاي داده است شاهد زندهاي بر مدّعاي فوق است؛ به عنوان نمونه: امام علي(ع) در روزهاي آغازين خلافت الهي خويش و پيش از اعلان برنامههاي انقلابي چنين خطبه ميخواند: «... ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوي عن تقحم الشبهات...؛3 ... آن كس كه از اعمال و كردار گذشتگان و عواقب سوء آن عبرت گيرد، تقوا وي را از آلوده شدن به كارهاي شبههناك باز ميدارد...» آن گاه به بيان انقلاب همه جانبه در حكومت الهي خود ميپردازد. (بخشي از كلمات مولا در اين زمينه در مقاله قبل ذكر شد.) آن گاه سخن از اخلاق است و ارزشهاي الهي: «شغل من الجنّة والنّار امامه ساع سريع نجا و طالب بطيءٌ رجا و مقصّرٌ في النار هوي...؛4 همواره دل مشغول دارد آن كه بهشت و دوزخ را در برابر خود بيند (مردم در اين راستا سه گروهاند) گروهي كوشنده و سخت كوشنده به سوي حقاند، اينان رهايي يافته اهل نجاتند و گروهي طالب حقاند، ولي به كندي گام برميدارند، اينان را نيز اميد رهايي هست و گروه سوّم آناناند كه در كارها «وظايف خويش» قصور ميورزند و تقصير ميكنند اينان در آتش دوزخ سرنگون گردند... .» اين بخشي از خطبهاي است كه امام علي(ع) در هفتمين روز حكومت خويش ايراد كرده است. مولا علي(ع) در صدر برنامههايي كه براي كارگزاران خويش قرار ميدهد، رنگي از فرهنگ دارد كه در حقيقت اساس و مبناي تحوّل است: حضرت در نامهاي به «قثم بن عباس» استاندار مكّه مينويسد: «اما بعد فاقم للناس الحج و ذكّرهم بايام الله واجلس لهم العصرين فافت المستفتي و علّم الجاهل و ذاكر العالم...؛5 اما بعد حج را براي مردم برپاي دار و ايام الله را به يادشان آور و هر بامداد و شامگاه برايشان به مجلس بنشين و كسي را كه در امري فتوا خواهد، فتوا ده نادان را علم بياموز و با عالم مذاكره كن...» در اين نامه ابتدا سخن از تعليم و آموزش مردم است كه اساس و مبنا در كار فرهنگي است و سپس سخن از برخورد خودماني و متواضعانه با مردم و... در اين باره از سيره حكومتي مولا سخن و مثال فراوان است و اگر بخواهيم رهنمودهاي مولا را در اين زمينه بياوريم، بايد اكثر نهجالبلاغه را به عنوان شاهد ذكر كنيم بنابراين، به همين مقدار بسنده ميكنيم. در پايان اين قسمت از بحث، تذكر اين نكته گفتني است كه هرگز مقصود ما از «توسعه فرهنگي» گسترش بيرويه افكار و آرا و نظريات كه در قالب روزنامهها، هفتهنامهها، ماهنامهها، فصل نامهها و... نيست چرا كه گسترش بيرويه در اين عرصه و آزادي بيحدّ و مرز پاياني جز بمباران تمامي باورهاي اعتقادي سالم و ارزشهاي الهي ندارد! به فضل خداوند خواهيم گفت كه در سيره مولا آزادي «رشدآور» بود، اما مولا هرگز اجازه نشر ابتذال را به كسي نميداد. توسعه سياسي و اقتصادي با سودجستن از كلام مولا(ع) دريافتيم كه اولويت با توسعه فرهنگي و اخلاقي است، نه با توسعه سياسي يا اقتصادي، اين سخن مطرح ميشود كه بين اين دو كدام يك اولويت دارند، توسعه سياسي يا توسعه اقتصادي. به نظر ميرسد كه بايد اين دو را در كنار هم ديد. در اين صورت است كه توسعه، توسعه مطلوب خواهد بود. سيري در سيره نبياكرم(ص) و امام علي(ع) ميتواند شاهدي بر مدّعاي ما باشد. پيامبر گرامي اسلام با هجرت به مدينه در حقيقت شالوده حكومت بزرگ الهي را پيريزي كرد؛ حكومتي كه در عين بِساطت، اركان اصلي يك حكومت را در خود داشت و مقرّ آن «مسجد» بود. و به تعبير امام راحل رحمة الله عليه: «مسجد مسلمين در زمان رسول خدا(ص) و در زمان خلفايي كه بودند، مسجد مركز سياست اسلام بوده است، در روز جمعه با خطبه جمعه مطالب سياسي، مطالب مربوط به جنگها، مطالب مربوط به سياست مدن. اينها همه در مسجد درست ميشده است شالودهاش در مسجد ريخته ميشده است، در زمان رسول خدا و در زمان ديگران و در زمان حضرت امير سلام الله عليه.»6 پيامبر بزرگ در اين حكومت الهي به همان ميزان كه تأكيد بر عمل به قانون خداوند داشت به همان ميزان كه تأكيد بر تساوي همه در برابر قانون داشت كه معنا و مفهوم توسعه سياسي است به همان مقدار امام علي(ع): ميان تو و مردم پيام رساني جز زبانت و حاجبي جز رويت نباشد، هيچ نيازمندي را از ديدار باز مدار، زيرا اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود و سپس نياز او برآوري كس تو را نستايد... . بر اصلاح معيشت و سامان دادن زندگي مسلمانان، در حدّ توان تلاش ميكرد. پيامبر(ص) خود اولين مؤمن به تمامي مكتب بود «امن الرّسول بما أنزل اليه...؛7 پيامبر به آن چه بر او نازل شده ايمان دارد...» و ديگران را به همين دعوت ميكرد كه به راستي با تمام وجود قانون خدا را پذيرا باشيد كه قانون ناپذيري (نپذيرفتن قانون خدا) كفر است، شرك است، ظلم است، چرا كه قانون او بهترين قانون است: «أفحكم الجاهليّة يبغون و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون»8 آيا حكم جاهليت را ميجويند، براي آن مردمي كه اهل يقين هستند چه حكمي از حكم خدا بهتر است.» قرآن كريم نشانه ايمان و اعتقاد راستين به خداوند را تسليم بودن در برابر قانون او ميداند: «و ما كان لمؤمن و لامؤمنة اذا قضي الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم و من يعصي الله و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبينا؛9 هيچ مرد و زن مؤمني را نرسد كه چون خدا و پيامبرش در كاري حكم كردند آنها را در كارشان اختياري باشد، هر كه از خدا و پيامبرش نافرماني كند سخت در گمراهي افتاده است. و در آيهاي ديگر ميخوانيم: «فلا و ربّك لايؤمنون حتي يحكموك فيـما شجر بينهم ثم لايجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلّموا تسليما؛10 نه سوگند به پروردگارت كه ايمان نياورند، مگر آن كه در نزاعي كه ميان آنها است تو را داور قرار دهند و از حكمي كه تو ميدهي هيچ ناخشنود نشوند و سراسر تسليم آن گردند.» از اين دو آيه به خوبي ميتوان دريافت كه پذيرش قانون خداوند، ستون فقرات ايمان است و از روايتي استفاده ميشود كه اين پذيرش حتي در عمق جان نيز بايد تحقق يابد: امام صادق(ع) فرمود: «لو ان قوما عبدوا الله وحده لاشريك له و اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة و حجّوا البيت و صاموا شهر رمضان ثم قالوا لشيء صنعه الله أو صنعه النبي الا صنع خلاف الّذي صنع أو وجدوا ذلك في قلوبهم لكانوا بذلك مشركين ثم تلاهذه الآية... ثم قال ابوعبدالله فعليكم بالتسليم؛11 چنان چه مردمي خداي يگانه و بيشريك را بپرستند و نماز را برپا دارند و زكات بدهند و حج خانه خدا را به جا آورند و ماه رمضان را روزه دارند، سپس به چيزي كه خدا خلق كرده يا پيغمبر ساخته اعتراض كنند و بگويند، چرا بر خلاف آن رفتار نشده يا در دل خود چنين اعتراضي كنند، گرچه به زبان نياورند به همين اعتراض مشرك ميشوند. سپس آيه «فلاو ربك...» را تلاوت فرمود. سپس حضرت امام صادق(ع) فرمود بر شما است كه تسليم باشيد.» براين اساس، حضرت به اجراي قانون خدا سخت مقيّد بود. وقتي زني از قبيله «بنيمخزوم» سرقت كرد و نزد پيامبر جرمش ثابت شد، حضرت به قطع دست وي تصميم گرفت. آنان به هر دري زدند تا جلو اجراي حكم را بگيرند، سرانجام دست به دامن «اسامة بن زيد» چهره محبوب و مورد علاقه پيامبر زدند تا او واسطه شود!! اسامة نيز به درخواست آنان تن داد و توقف حكم را در مورد آن مجرم تقاضا كرد. پيامبر اكرم در حالي كه آثار غضب از چهرهاش هويدا بود فرمود: ـ اسامة! تو براي تعطيلي حدي از حدود خدا وساطت ميكني؟! ـ اسامة عذرخواهي كرد و گفت: استغفرلي يا رسول الله؛ از پيشگاه خداوند براي من استغفار كنيد. آن گاه پيامبر در سخنراني شب آن روز چنين فرمودند: «اما بعد فانّما اهلك الّذين من قبلكم انّهم كانوا اذا سرق فيهم شريف تركوه و اذا سرق فيهم الضعيف اقاموا عليه الحدّ و انّي والّذي نفسي بيده لو انّ فاطمة بنت محمد سرقت لقطعت يدها؛12 مردمي كه پيش از شما زندگي ميكردند، به اين جهت نابود شدند كه هرگاه شخص صاحب نفوذي در ميانشان مرتكب دزدي و خلاف ميشد، قانون در حق او اجرا نميگرديد، اما اگر فردي ضعيف دست به سرقت ميزد، قانون در مورد او اجرا ميشد به خدا قسم اگر دختر من فاطمه نيز چنين كند، دستش را قطع خواهم كرد.» سپس به امر پيامبر(ص) دست زن سارق قطع شد. پيامبري كه اين چنين بر قانونگرايي تأكيد ميكند، هم زمان به فكر معيشت مسلمانان به ويژه مهاجران است و با ايجاد سنّت برادري بين مهاجران و انصار بهبود نسبي در وضع زندگي آنان پديد ميآورد. «هشت ماه بعد از هجرت رسول خدا، ميان مهاجر و انصار برادري قرار داد كه در راه حق يكديگر را ياري دهند و پس از مرگ از يكديگر ارث ببرند اينان نود نفر يا صد نفر بودند، نيمي از مهاجران و نيمي از انصار كه رسول خدا به آنان گفت: «تأخوا في الله اخوين اخوين» در راه خدا دو نفر دو نفر با هم برادري كنيد سپس دست علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ را گرفت و گفت: هذا اخي؛ اين برادر من است، حكم توارث، با نزول آيه اولي الارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب الله[احزاب:6] بعد از جنگ بدر منسوخ شد.»13 اين تنها دو نمونه از مصاديق توسعه سياسي و اقتصادي در سيره پيامبر(ص) بود كه از اين قبيل فراوان است و بيان همه آنها در اين مقال نميگنجد. توسعه سياسي و اقتصادي در سيره امام علي(ع) در سيره حضرت نيز اين دو را در عرض هم ميبينيم. در دستورالعملي كه مولا براي كارگزاران خويش دارد اين دو در كنار هم قرار دارند؛ به عنوان نمونه: در نامهاي كه حضرت براي مسؤولان جمعآوري زكات مينويسد، ابتدا بر رفتار شايسته با مردم تأكيد دارد كه از مصاديق بارز توسعه سياسي است: «... و لا تروعن مسلما و لاتجتازن عليه كارها و لاتأخذن منه أكثر من حق الله في ماله... فهل لله في أموالكم من حق فتؤدوه الي وليّه فان قال لا فلاتراجعه و ان انعم لك منعم فانطلق معه من غير ان تخيفه او توعده او تعسفه او ترهقه فخذ ما اعطاك من ذهب أو فضة...؛14... مبادا مسلماني را بترساني و اگر خود نخواهد به سرزمينش نروي و بيش از آن چه حق خداوند است از او مستاني... به آنها بگو آيا خدا را در اموالتان سهمي است كه آن را به وليّ خدا بپردازيد؟ امام علي(ع): پس خدا را خدا را در نظر گير در مورد طبقه پايين آنها كه راه چاره ندارند؛ يعني مستمندان و نيازمندان و تهيدستان و از كار افتادگان در اين طبقه هم كساني هستند كه دست سؤال دارند و هم افرادي كه بايد بدون پرسش بخشش شود... . اگر كسي گفت: نه حرفش را پذيرفته به سراغش مرو و اگر كسي گفت آري بي آن كه او را بترساني يا تهديدش كني يا بر او سخت گيري يا به دشوارياش افكني به همراهش برو و آن چه از زر و سيم دهد، بستان و... .» نيز در نامه ديگر به همين مسؤولان ميفرمايند: «... و أمره الاّ يجبههم و لا يعضههم و لايرغب عنهم تفضلاً بالامارة عليهم فانّهم الاخوان في الدّين والاعوان علي استخراج الحقوق...؛15 و او را فرمان ميدهد كه با مردم با چهره عبوس رو به رو نشود و آنان را دروغگو نخواند و به اين دستاويز كه بر آنان امارت دارد، روي از ايشان برمتابد، زيرا آنها برادران ديني او و در گرفتن حقوق خداوند ياران او هستند... .» در نامهاي كه حضرت به «محمد بن ابي بكر» به هنگامي كه او را به استانداري مصر منصوب كرده آمده است: «فاخفض لهم جناحك والن لهم جانبك وابسط لهم وجهك واس بينهم في اللّحظة والنظرة حتي لايطمع العظماء في حيفك لهم و لاييأس الضعفاء من عدلك عليهم...؛16 بالهاي محبتت را بر آنها بگستر و نرمخوي و گشاده روي باش و تساوي بين آنها را حتي در نگاههايت مراعات كن، تا بزرگان از تو نخواهند كه بر ناتوانان ستم كني و ناتوانان از عدالت تو نوميد نشوند...» و در نامهاي كه حضرت به استاندار مكه «قثم بن عباس» مينويسد، آمده است: «... ولايكن لك الي الناس سفير الاّ لسانك و لا حاجبٌ الاّ وجهك و لاتحجبن ذا حاجة عن لقائك بها فانّها ان ذيدت عن أبوابك في أوّل وردها لمتحمد فيـما بعد علي قضائها...؛17 ميان تو و مردم پيام رساني جز زبانت و حاجبي جز رويت نباشد، هيچ نيازمندي را از ديدار باز مدار، زيرا اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود و سپس نياز او برآوري كس تو را نستايد... .» اينها تنها نمونهاي اندك از جلوههاي مردمي حكومت مولي علي(ع) است در اين ديدگاه كارگزاران نظام اسلامي، خدمتگزاران مردماند و بايد شايستهترين برخورد را با رعيت داشته باشند. بايد حريم و حقوق آنها كاملاً رعايت گردد. در بُعد قانون مندي نيز مولا علي(ع) از پايبندترين انسانها به قانون خدا است، نه خود و نه به بستگان خود اجازه هتك حريم قانون را نميدهد، در برابر زياده طلبيها، تمامت خواهيها، از هر كس كه باشد ميايستد، سه بار عقيل، برادر حضرت، به محضر مولي شرفياب شد و خواهان امتياز بيشتر از بيتالمال بود، پيوسته جواب ردّ شنيد، فرزندش «ام كلثوم» درخواست استفاده از گردنبند قيمتي بيتالمال كرد، مولا اجازه نداد. خواهر رضاعياش «ام هاني» خواهان امتياز بيشتر بود، پاسخ رد شنيد. عبدالله بن جعفر داماد حضرت، درخواست كمك از بيتالمال داشت. مولا جواب مثبت به او نداد و... و اگر از كارگزاري، گزارشي منفي ميآمد، مولا به صرف اتهام او را از كار بركنار نميكرد؛ تحقيق ميكرد، اگر گزارش نادرست بود، كارگزار خويش را تبرئه ميكرد. و اگر درست بود، بيمحابا و با قاطعيت در برابر تخلف او ميايستاد در اين باره به ياري خداوند در مقالهاي جداگانه پيرامون كارگزاران مولي و رفتار حضرت با آنان سخن خواهيم گفت ان شاءالله. با اين همه اين گونه نبود كه حضرت از توسعه اقتصادي و اصلاح وضع معيشتي مردم نيز غافل باشد. در عهدنامه مالكاشتر كه جامعترين آيين نامه حكومتي است، مولا بر اين امر تأكيد ويژه دارد. در صدر دستور العمل مولا به مالك چنين آمده است: «... جباية خراجها و جهاد عدوّها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها...؛18 ... مالك مأمور است ماليات سرزمين مصر را جمعآوري كند و با دشمنان آن كشور پيكار كرده و كار مردمش را به صلاح آورد و شهرهايش را آباد سازد...» در جاي جاي اين عهدنامه سخن از مردم (رعيت) و برخورد انساني با تمامي اقشار جامعه است تا جايي كه مولا قضاوت خوب مردم را ملاك صلاح افراد ميداند. «... و انما يستدل علي الصالحين بما يجري الله لهم علي السن عباده...؛19... و نيكوكاران را از آن چه خداوند درباره آنها بر زبان مردم جاري ساخته توان شناخت... .» آن گاه در همين عهد سخن از اقتصاد، سرمايههاي كشور و اصلاح معيشت مردم به ميان ميآورد: «... و تفقد امر الخراج بما يصلح اهله فان في صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم و لاصلاح لمن سواهم الاّ بهم...؛20 ... خراج و ماليات را دقيقا زير نظر بگير به گونهاي كه صلاح ماليات دهندگان باشد، زيرا اصلاح كار خراج و خراجگذاران صلاح كار ديگران است و در بهبودي حال ماليات دهندگان بهبودي حال ديگران نيز نهفته است... .» در اين سخن مولي بر برخورد انساني با ماليات دهندگان تأكيد دارد، چرا كه در حكومت مردمي بايد به گونهاي رفتار كرد كه مردم حكومت را از خود دانسته و با علاقه و اشتياق همكاري كنند، آن گاه فرمود: «... فان شكوا ثقلاً أو علّة أو انقطاع شرب أو بالّةٍ أو احالة أرض اغتمرها غرق أو أجحف بها عطش خففت عنهم بما ترجوا ان يصلح به امرهم...؛ ... هرگاه از سنگيني خراج يا افت محصول يا بريدن آب يا نيامدن باران يا دگرگون شدن زمين چون در آب فرو رفتن يا بيآبي شكايت نزد تو آوردند، از هزينه و رنجشان بكاه آن قدر كه اميدي داري كه كارشان را سامان دهد....» آن گاه در مورد تجّار و صاحبان صنايع و رفتار درست با آنان را توصيه ميكند، سپس مولا سخن از محرومان به ميان آورده تأكيد ويژه بر اصلاح وضع معيشتي آنان دارد. «... ثمّ الله الله في الطبقة السفلي من الّذين لاحيلة لهم من المساكين والمحتاجين و اهل البؤسي والزمني فان في هذه الطبقة قانعا و معترّا...؛21 ... پس خدا را خدا را در نظر گير در مورد طبقه پايين آنها كه راه چاره ندارند؛ يعني مستمندان و نيازمندان و تهيدستان و از كار افتادگان در اين طبقه هم كساني هستند كه دست سؤال دارند و هم افرادي كه بايد بدون پرسش بخشش شود... .» «... فلايشغلنّك عنهم بطرٌ فانك لاتعذر بتضييعك التافة لاحكامك الكثير المهم فلا تشخص همّك عنهم و لاتصعّر خدّك لهم و تفقد امور من لايصل اليك منهم ممن تقتحمه العيون و تحقره الرجال...؛22 ... هرگز نبايد سرمستي زمامداري تو را به خود مشغول سازد و به آنها رسيدگي نكني، زيرا اين بهانه كه كارهاي خُرد را به سبب پرداختن به كارهاي مهم و بزرگ رها كردن، هرگز پذيرفته نخواهد شد. پس همّت خود را از پرداختن به نيازهايشان دريغ مدار و متكبرانه با آنها برخورد مكن و كارهاي كساني كه به تو دست نتوانند يافت، خود تفقد و بررسي نما. اينان مردمي هستند كه در نظر ديگران بيمقدارند و مورد تحقير رجال حكومت... .» در كلمات مولا از اين نمونه فراوان ميتوان يافت كه آوردن آنها از حدود مقاله خارج است. بنابر آن چه گفته شد، نتيجه ميگيريم كه: 1ـ در حكومت پيامبر و مولا اصل و اساس بر توسعه فرهنگي، اخلاقي است نه ديگر توسعهها؛ 2 ـ توسعه سياسي و اقتصادي بايد در عرض يكديگر باشد تا كشور اسلامي سامان يابد. ادامه مطلب [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 8:19 AM ] [ mehdi bisheh ]
پیشوایان معصوم(علیهالسلام) علاوه بر این که خود در عرصه تولید و تلاشهای اقتصادی پیش گام بودند، از تولید کنندگان و کشاورزان حمایت میکردند و به آسیب دیدگان و ورشکستگان و قرض دارانی که زندگی اقتصادی آنها به دلیل مشکلات طبیعی مختل شده بود، کمکهای فراوانی میکردند. امام علی(ع) به تولید کنندگان و کشاورزان عنایت ویژهای داشت. امام صادق(ع) در این به اره میفرماید: «کان امیرالمؤمنین یکتب و یوصی بفلّاحین خیراً؛ امیرمؤمنان همیشه به عمال و کارمندانشان سفارش کشاورزان را مینمود.» امام موسی کاظم(ع) از کشاورزان و تولید کنندگان مدینه زیاد حمایت میکرد، شخصی میگوید: در نزدیکی مدینه صیفی کاری داشتم. موقعی که فصل برداشت محصول نزدیک میشد، ملخها آن را نابود کردند. من خرج مزرعه را با پول دو شتر بده کار بودم. نشسته بودم و فکر میکردم. ناگهان امام موسی بن جعفر(ع) را دیدم که در حال عبور از آن جا بود و مرا دید، فرمود: چرا ناراحتی؟ عرض کردم: به خاطر این که ملخها کشاورزی مرا نابود کردهاند. حضرت فرمود: چه قدر ضرر کردهای؟ عرض کردم: یک صد و بیست دینار با پول دو شتر. حضرت به غلام خود فرمود: یک صد و پنجاه دینار به او بده سی دینار سود به اضافه اصل مخارج و دو شتر هم به وی تحویل بده! بررسی زندگی امام علی (ع) نشان میدهد که آن حضرت در دوران 25 سال فاصله از امور حکومتی، بیشتر وقتشان را به باغ داری و کشاورزی و کارهایی مربوط به آن نظیر حفر چاه و قنات میگذراندند آن مرد میگوید: وقتی این کمک را تحویل گرفتم، عرض کردم: وارد زمین من شوید و در حق من دعا کنید. حضرت وارد زمین شد و دعا کرد، سپس از رسول خدا(ص) نقل کرد و فرمود: از بازماندگان مشکلات محکم نگه داری کنید. بدین سان امام به مسئولان و افراد جامعه میآموزد که چگونه به افراد آسیب دیده کمک کنند. حضرت موسی بن جعفر(ع) در کمک به کشاورزی که زراعت او دچار خسارت شده بود، علاوه بر اصل سرمایه، مقدار سودی که انتظار داشت به او میپردازد، ضمن این که حمایت معنوی خود را نیز اعلام میدارد و برای آن کشاورز دعا میکند و با ذکر روایتی از پیامبر(ص) او را مشمول هدایت فکری و معنوی خود قرار میدهد. [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 8:05 AM ] [ mehdi bisheh ]
«انس بن مالک» میگوید: هنگامی که رسول خدا (ص) از جنگ تبوک بر میگشت، «سعد انصاری» ـ یکی از کارگران مدینه ـ به استقبال آن حضرت آمد. وقتی پیامبر (ص) با او دست داد، احساس کرد که دستان وی زبر و خشن است! نبی مکرم (ص) سؤال کرد: چرا دستان تو این قدر خشن و زبر است؟ عرضه داشت: یا رسول اللّه! این خشونت و زبری دستان من به خاطر کار کردن با بیل و طناب است تا مخارج خانوادهام را تأمین کنم. پیامبر (ص) دستان او را بوسید و فرمود: این دستی است که آتش جهنم آن را لمس نخواهد کرد. *** امام موسی بن جعفر (ع) به یکی از یارانش که کاسب و فروشنده بود، فرمود: «اغد الی عزّک؛ صبح زود به سوی عزّت و سربلندی خود بشتاب» منظور آن حضرت همان کسب و تجارت است عزّت انسان در سایه تلاش او در جهت تولید به دست میآید. از این رو پیشوایان معصوم (ع) با تمام مشکلات و مسئولیتهای طاقتفرسای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در عرصه کار و تلاشهای اقتصادی کوشا و فعّال بودند و در کنار کارگران و غلامان به کار و تولید میپرداختند. [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 8:03 AM ] [ mehdi bisheh ]
بیکاری نه تنها ضربه اقتصادی به فرد و جامعه میزند، بلکه ضرر و خطر بزرگتر آن متوجه آسیبهای روحی و روانی فرد میشود، زیرا انسان را از لحاظ حیثیّت و شخصیّت واقعی تنزّل میدهد و او را از خوشبختی و سعادت محروم میسازد. در مکتب حیات بخش اسلام انسانی که صاحب حرفه است و از دست رنج خود مخارج خانوادهاش را تأمین میکند، جایگاه والایی دارد: «انّ اللّه یحبّ المحترف الامین»5 و بر عکس آن کسی که توان کار کردن دارد و مخارج خود را بر دیگری تحمیل میکند، ملعون خوانده میشود. رسول گرامی اسلام(ص) در گفتاری حکیمانه افراد تنبل را مورد نکوهش و سرزنش قرار داده و میفرماید: «ملعونٌ ملعونٌ من القی کلّه علی النّاس ملعونٌ ملعونٌ من ضیّع من یعول؛ 6 ملعون است ملعون است! کسی که بار زندگی خود را به گردن مردم بیندازد. ملعون است ملعون است! کسی که خانوادهاش را در اثر ندادن نفقه ضایع و تباه کند.» امام محمد باقر(ع) در نکوهش بیکاری و تنبلی میفرماید: «ایّاک و الکسل و الضجر فانّهما مفتاح کلّ شرّ من کسل لم یؤدّ حقّاً و من ضجر لم یصبر علی حقٍّ؛ 7 بپرهیز از کاهلی و افسردگی، زیرا این دو کلید تمام بدیهاست. آدم تنبل حقّش را نمیتواند به دست آورد و آدم افسرده حال نمیتواند در کار حق بردباری ورزد.» آن بزرگوار باز هم در مذمّت تنبلی خاطرنشان نمودهاند که: «انّی لابغض الرّجل ان یکون کسلان عن امر دنیاه و من کسل عن امر دنیاه فهو عن امر آخرته اکسل؛8 همانا من دشمن میدارم فردی را که در کارهای خوب زندگی دنیویاش تنبل است؛ زیرا هر کس در کار دنیوی کاهلی کند، نسبت به کار آخرتش کاهلتر خواهد بود.» امام محمد باقر (ع) در نکوهش بیکاری و تنبلی میفرماید: «ایّاک و الکسل و الضجر فانّهما مفتاح کلّ شرّ من کسل لم یؤدّ حقّاً و من ضجر لم یصبر علی حقٍّ؛ به پرهیز از کاهلی و افسردگی، زیرا این دو کلید تمام بدیهاست. آدم تنبل حقّش را نمیتواند به دست آورد و آدم افسرده حال نمیتواند در کار حق بردباری ورزد» [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 8:02 AM ] [ mehdi bisheh ]
برخی از مهمترین برنامه های علی (ع) در زمینه اصلاحات اقتصادی به شرح ذیل است :
1- فقرزدایی و عدالت اجتماعی : اسلام دین آزادی است. آزاد کردن انسان از همه بندها و تنها بسته کمند حق ساختنش، چگونه میتوان سخن از آزادی انسان گفت در حالیکه اسیر فقر است. علی (ع) آنگاه که بر مصدر حکومت قرار گرفت مبارزه ای بنیادی علیه فقر سازمان داد و علیرغم همه مشکلات و موانع، موفق گردید در حوزه حکومتی خود تا اندازه ای به آرمان فقرزدایی و عدالت اجتماعی دست یابد، چنانچه خود میفرماید: کسی در کوفه نیست که در رفاه بسر نبرد. حتی پایینترین افراد نان گندم می خورند و سر پناه دارند و از آب فرات می آشامند. (بحارالانوار- ج 40- ص 327) مبارزه امام علیه فقر را میتوان از سه زاویه مورد بحث قرار داد :
الف- همدردی مسئولین با فقرا : از یک طرف امام از خود و کارگزارن خود شروع کرده ، به مواسات و همدردی با فقرا می پردازند و معتقدند که : خدای تعالی بر پیشوایان حق واجب فرموده است که خود را با مردم ناتوان برابر نهند تا رنج فقیر تنگدست را پریشان و نگران نسازد همچنین ثروتمندان بوسیله ثروتشان سرکشی و طغیان ننمایند.
ب- برخورد با انگلهای اقتصادی : از طرف دیگر از جایگاه حکومتی مبارزه ای سخت علیه زالو صفتانی که با مکیدن خون مردم متورم شده اند آغاز می نماید. امام صادق (ع) در حدیث زیبایی در مورد کاهش فاصله طبقاتی و تعیین حد فقر چنین می فرمایند :
خداوند در اموال ثروتمندان نگریست، آنگاه به فقرا نظر کرد، پس در اموال ثروتمندان آنقدر برای مستمندان قرار داد که زندگی ایشان به رفاه باشد و اگر به آن حد نرسد باید افزایش دهند تا جایی که بخورد و بیاشامد و بپوشد و ازدواج کند و صدقه دهد و به حج برود. از این کلام روشن است که تا کسی به این حد از امنیت اقتصادی و رفاه نرسد، فقیر محسوب می شود و باید تلاش کرد تا با زدن ریشه های اجتماعی، زمینه شکوفایی عدالت اجتماعی فراهم گردد و انسان فقیر و نیازمند، آسوده از دغدغه گذران معاش در بستر آسایش مادی به سوی کمال حقیقی سیر کند. برخی از اساسی ترین اقدامات حضرت در جهت ریشه کن کردن فساد اقتصادی به شرح ذیل میباشد :
1- بازگرداندن ثروتهای بادآورده و نامشروع به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را در هر کجا بیابم به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده یا کنیزانی خریده باشند، زیرا در عدالت گشایش برای عموم است و آنکس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم برای او سخت تر است. (نهج البلاغه- خ 15)
2- جلوگیری از سوء استفاده اطرافیان مسئولین ای مالک !همانا زمامداران را خواص و نزدیکانی است که خودخواه و چپاولگرند و در معاملات انصاف ندارند. ریشه ستمکاریشان را با بریدن اسباب آن بخشکان و به هیچکدام از ایشان زمین واگذار مکن و بگونه ای با ایشان رفتار کن که قراردادی به سودشان منعقد نگردد که به مردم زیان رساند. (نهج البلاغه- نامه 53)
3- مبارزه با احتکار و گرانفروشی ای مالک! این را هم بدان که در میان بازرگانان ، کسانی هم هستند که تنگ نظر و بدمعامله و بخیلند و احتکار کننده اند که تنها با زورگویی به سود خود می اندیشند و کالا را به هر قیمتی که می خواهند می فروشند که این سودجویی و گرانفروشی برا ی همه افراد جامعه زیانبار و عیب بزرگی بر زمامدار است. پس از احتکار جلوگیری کن که رسول خدا (ص) از آن جلوگیری می کرد. باید خرید و فروش به سادگی و با موازین عدالت باشد، با نرخهایی که بر فروشنده و خریدار زیانی نرسد. کسی که پس از منع تو احتکار کند او را کیفر ده تا عبرت دیگران باشد اما در کیفر او اسراف مکن.
الله ،الله فی الطبقه السفلی من الذین لا حیله لهم خدای را، خدای را ،در خصوص طبقه پایین جامعه، آن کسانی که دردشان را هیچ چاره ای نیست. امیر مؤمنان علی (ع) جهت رفع مشکلات محرومان جامعه به مالک اشتر چنین توصیه می نمایند : - از بیت المال سهمی برای ایشان قرار بده... هرگز مباد، که سرمستی ریاست، تو را از آنان بازدارد و گمان کنی به کارهای مهمتری اشتغال داری؟ - بویژه امور کسانی از این قشر را بیشتر پرس و جو ن که چندان کوچک و بی شمارند که به چشم نمی آیند و نمی توانند به تو دست یابند. - برخی از افراد مورد اعتماد، خداترس و متواضعت را آزاد بگذار تا گزارش امور ایشان را نزد تو بیاورند و سپس در موردشان بگونه ای اقدام کن که در روز دیدار با خدایت عذرت پذیرفته باشد.
3- مساوات : امام در همان سخنرانی نخست خود- بر خلاف خلفای قبلی که تقسیم بیت المال را بر اساس سوابق اسلامی و ترکیب قبائلی قرار داده بودند- با اشاره به آنکه او تنها به کتاب خدا و سیره رسول خدا عمل خواهد کرد، به سیاست مالی خود اشاره کرده، فضل مهاجر و انصار را بر دیگران، برتری معنوی خواند که نزد خدا محفوظ بوده و پاداش آن به نزد خداست، اما در تقسیم بیت المال کسی بر دیگری برتری ندارد. امروز نیز یکی از مشکلات مهم اقتصادی ما ، رعایت اصل مهم عدالت و مساوات است . برخورداری از حقوق و مزایای یکسان برای افراد هم رتبه، برخورداری از شرایط یکسان جهت فعالیتهای اقتصادی و گرفتن امکا نات عمومی برای همه افراد جامعه و دهها مرود دیگر می تواند از مصادیق عدالت و مساوات اقتصادی باشد.
4- ریشه یابی علل تنگناهای اقتصادی : کارشناسان اقتصادی معمولاً هنگام بررسی عوامل رکود اقتصادی فقط به مسائل مادی توجه دارند، اما در یک نظام الهی به مسائل معنوی و غیر مادی نیز جهت ایجاد رونق و شکوفایی اقتصاد توجه می شود. (( آری هنگامی که بندگان خدا کارنامه ای زشت ارائه دهند خداوند به کاهش میوه ها و دریغ داشتن برکتها و فروبستن درهای خزائن خیرات، مبتلاشان می کند تا شاید که توبه کاری توبه کند. آری، چنین است که خداوند استغفار را سببی ساخته است برای روزی رسانی و گسترش رحمت.))
5- امنیت اقتصادی : در برنامهریزیهای اقتصادی، امنیت عامل مهمی است که بدون آن توسعه اقتصادی امکان پذیر نخواهد بود. مهمترین عامل در ایجاد امنیت اقتصادی، شیوه برخورد دولت با تجار، کسبه، تولید کنندگان و کارگران و برنامهریزیهای دولتی در جهت امنیت شغلی آنان است. ((هرگز مبادا کسی را از مایحتاجش باز دارید و از رسیدن به خواسته اش بی بهره نمایید، هرگز مبادا به مال احدی از مردم- از مسلمانان نمازگزار تا اقلیتهای در گرو پیمان (متعهد به قوانین کشور)- دست بیازید، مگر آنکه اسب و جنگ افزاری بیابید که در تجاوز به مسلمانان به کار گرفته شده.))
6- اصلاح نظام مالیاتی : امام در نامه 53 نهج البلاغه به نکات مهمی جهت اصلاح نظام مالیاتی اشاره می فرمایند: الف- مالیات را بگونه ای تنظیم کن که به صلاح مالیات دهندگان باشد. ب- تا نظام مالیاتی و امور مالیات دهندگان اصلاح نشود،امور دیگر اقشار جامعه اصلاح نخواهد شد، زیرا همه مردم نان خور مالیات و مالیات دهندگانند. ج- باید هدف آبادانی کشور باشد نه جمع آوری مالیات، چرا که مالیات جز با آبادانی فراهم نمی گردد. د- اگر مردم از سنگینی مالیات، خشکسالی و ... شکایت کردند، به ایشان تخفیف بده تا امورشان سامان گیرد. هـ- هرگز تخفیف دادن در مالیات تو را نگران نسازد، زیرا این سبب آبادانی شهرها، گسترش عدالت میان مردم و تعریف و ستایش مردم ازتو می گردد... و اگر در آینده کاری پیش آید و بر عهده مرم بگذاری با شادمانی خواهند پذیرفت.
7- اهمیت به تجارت و صنعت ((ازمن نسبت به تجار و صاحبان صنعت قبول وصیت کن و خوبی به آنان را به زیردستان خویش توصیه کن، از اینها نباید غافل باشی چرا که تجار و صنعتگران از سبب منفعت و وسیله امن و آسایش مردمند.)) نهج البلاغه نامه 53
8- نظارت بر بازار و رسیدگی به امور آن الف- اقدامات آموزشی : (یا معشر التجار ! الفقه ثم المتجر) ای جماعت بازرگانان ! ابتدا احکام و قوانین اسلامی تجارت را بیاموزید و سپس اقدام به تجارت نمایید. آموزش تجارت بدون ربا، پرهیز از گرانفروشی، آموزش اخلاق تجاری (آسان گرفتن معاملات، پرهیز از قسم خوردن، دروغ گفتن و ...) ، رعایت عدل و انصاف و پرهیز از کم فروشی، برخی از اقدامات آموزشی حضرت به تجار و کسبه بازار بود.
ب- اقدامات عملی : 1- مشخص کردن گروهی از افراد معتمد جهت نظارت و بررسی مشکلات بازار 2- مجازات گران فروشان ، معتکران و کم فروشان با توجه به گزارش ناظران بازار 3- مجازات بسیار شدید ناظران بازار در صورت تخلف و دریافت رشوه
9- اهمیت به بخش کشاورزی : امیرمؤمنان نه تنها خود به کار کشاورزی اشتغال داشت بلکه همواره به کارگزاران خویش رعایت حال کشاورزان را توصیه می فرمود و با توجه به شرایط آب و هوایی ، از مسؤلان مالیاتی می خواست تا در شرایط بحرانی در میزان مالیات به ایشان تخفیف دهند.
10- نظام توانمند بیمه و بازنشستگی : امیر مؤمنان هنگامی که پیرمرد مسیحی نابینایی را مشاهده نمودند که مشغول گدایی است، فرمودند : این مرد را در جوانی به کار وادار کرده اید ، اکنون که پیر و ناتوان گشته است، از معاش محرومش ساختهاید؟ هزینه زندگی او را از بیت المال بپردازید. جهاد اقتصادی [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 7:58 AM ] [ mehdi bisheh ]
هدفمند کردن نظام توزيع و بهره وري مالي، منطبق بر تغييرات صورت گرفته در تفکر بشر پسامدرن و تحول سبک زندگي و چارچوب هاي کسب درآمد، نسبت به مدل رفتاري انسان ها در عصر پيشامدرن، داراي متغيرها و پارادايم هاي متفاوتي از زمينه فکري جامعه بشري در دوران و اعصار گذشته است. البته با توجه به اين که ساحت انديشه اجرايي در مديريت اسلامي-ايراني از قالبي ايدئولوگ بهره مي برد و در تحولات صورت گرفته ناشي از پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سطح منطقه اي و مديريت بين المللي، قالبي ارزشي و آرماني از الگوي حکومتي اسلامي در تجربه بي بديل اميرمومنان علي(ع) را سرلوحه و سرمشق کار خود قرار داده است واز سويي، با عنايت به تفاوت هاي غيرقابل انکاري که در مدل و سبک رفتاري و بينشي جامعه صدر اسلام و بشر هزاره سوم وجود دارد، بايد چارچوب ها و ارکان نظري و تئوريک توفيق اقتصادي حکومت علوي در استقرار عدل و مساوات و رساندن جامعه به رفاهي نسبي، به عنوان يک نمونه کاربردي در قالبي روزآمد تبيين شود. برآيند اين رويکرد به عنوان يک راهبرد اصيل، شکوفايي و تحول اقتصادي را نه به عنوان يک آرزوي دور از دسترس، بلکه در قالبي دست يافتني جلوه گر مي سازد که اين امر جز در پرتو تحليل صحيح از شرايط استقرار ارزش هاي ديني در مسير اجراي برنامه هاي استراتژيک اجتماعي- اقتصادي محقق نخواهد شد. از اين بعد هدفمند کردن يارانه ها به عنوان يک جراحي بزرگ اقتصادي که مولفه اي چون تحقق عدالت و برابري را به عنوان هدف کليدي خود مدنظر قرار داده، امروزه به يک دغدغه ملي تبديل شده است. به واقع، اگرچه اين طرح هدفي متعالي و آرماني اجتماعي را در مسير مولفه هاي راهبردي خود مستقر نموده و سرلوحه کار قرار داده است، اما به دليل آنکه رسيدن به مقصود در فرآيندي بلندمدت امکان پذير است و تجربه اجرايي دولت ها نمايانگر تنوع رويکرد و تعدد مراکز تصميم گيري و اجرا براي طرح هاي ملي است، به نظر مي رسد راهکار مناسب جهت مديريت موثر بر طرح هدفمند کردن يارانه ها، تشکيل دفتر تحقيقاتي و مطالعاتي راهبرد تحول اقتصادي از دريچه دين مبين اسلام باشد. براين اساس در راستاي رساندن جامعه به رفاه نسبي، الگوي بي بديل حکومت علوي، چراغ راه هر تحقيق و تحليل مبتني بر آموزه هاي ديني است و در متن حاضر، اين مدل تحليلي کارآمد را پايه ارزيابي و سنجش تطبيقي قرار داده ايم و گفتمان عدالت اجتماعي، به عنوان مولفه حقيقي در توفيق اقتصادي حکومت علوي بررسي شده است. امام علي(ع) زماني به خلافت رسيد که اقوام و جمعيت هاي فراواني به ظاهر اسلام آورده بودند، اما هيچ گاه تحت تعليمات صحيح دين اسلام واقع نشده بودند، زيرا اصحاب پيامبر(ص) با درآمدهاي بالاي اقتصادي که پس از فتوحات و کشورگشايي هاي دوران خلفا به دست آوردند، فرصت بهره گيري صحيح از تحولات فرهنگي به وجود آمده را نداشتند و جامعه دچار شکاف طبقاتي و سياسي شديدي شده و از تعاليم نبي مکرم اسلام (ص) فاصله گرفته بود. [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 7:56 AM ] [ mehdi bisheh ]
ابراهيم كامليعدالت در معارف بشري، كاربرد بسيار وسعي دارد با توجه به معاني و كاربردهاي گوناگون آن در حوزه هاي زندگي مردم، مي توان آن را از زاويه هاي گوناگون مورد بررسي قرار داد.يكي از حوزه هاي مورد بررسي «عدالت... ادامه مطلب [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 7:52 AM ] [ mehdi bisheh ]
اميرالمؤمنين علي ع هديه خداوند به اهل زمين است. او دواي دردهاي امروز و آينده ماست، قدري وقت بگذاريم و به جاي نگاه به غرب براي نسخهپيچي درمان دردهاي جامعه يك نگاهي حتي براي ثواب هم كه شده به نهج البلاغه يا صحيفه سجاديه بياندازيم. نهجالبلاغه را از كتابخانهها به صحنه عمل آوريم. [ یک شنبه 11 اردیبهشت 1390 ] [ 7:50 AM ] [ mehdi bisheh ]
|
پیوند های مفید |