خطوط کلی اقتصادی اسلامی، با رویکردی به اندیشههای امام خمینی)ره(
اشاره
بازشناسی، تفسیر و تحلیل اندیشههای حضرت امام خمینی بویژه اندیشههای اقتصادی ایشان ضرورتی انکارناپذیر و رسالتی مقدس در شرایط تاریخی معاصر است. در این مقاله قبل از محوریت بحث در مقدمه به سه مطلب پرداخته شده است.
1- نگرش نظام گرا و سیستمی در مطالعه نظام اقتصادی سرمایهداری و سوسیالیستی. 2- هماهنگی نظامهای اقتصادی با مکاتب اعتقادی.
3- تعیین اصول موضوعه و پیش فرضهای حاکم بر نظام اقتصادی.
در محوریت بحث ابتدا مسئله ضرورت و نقش استقلال نظام اقتصادی طرح و اثبات میگردد و در ادامه به پیامدهای وابستگی و عدم استقلال اقتصادی پرداخته شده که در قدم به قدم آن از مواضع سیاسی، فرهنگی، اقتصادی امام در قبل و بعد از انقلاب استمداد شده است. نویسنده سپس به راهکارهای عملی در راه کسب استقلال و پیریزی نظام اقتصاد اسلامی پرداخته که عبارتند از تحقق قسط و عدالت اجتماعی - خودکفایی صنعتی و فنآوری - خودباوری و پشتکار نفی وابستگی و خودباوری طرد مصرف گرایی مغایر با استقلال و عزت مندی - در قدم آخر به مسئله تبیین استراتژی اقتصاد اسلامی پرداخته میشود که در آن به مسائلی تحت عنوان اصول استراتژیک در امر اقتصاد توجه شده است. الف - مشارکت عمومی در امر اقتصاد جهت حفظ منافع محرومین ب - اهمیت و ضرورت نظارت دولت و برنامهریزی ج - تقدم خودکفایی در کشاورزی و رابطه آن با نظام صنعتی کشور د- شناخت نظام در ظالمانه و منحط اقتصادی غرب و شرق آنچه ویژگی این مقاله محسوب میشود دیدگاههای منحصر به فرد و دقیق حضرت امام نسبت به سایر مراجع است که در حین عمل از وضوح خاصی برخوردار هستند.
»وابستگی اقتصادی، مسئلهای است که وابستگی بسیاری را بدنبال میآورد. اگر مملکت شما در اقتصاد نجات پیدا نکند وابستگی اقتصادی داشته باشد همه جور وابستگی دنبالش میآید و وابستگی سیاسی هم پیدا میکنیم، وابستگی نظامی هم پیدا میکنیم . برای این که وقتی ما چیزی نداشتیم دستمان به طرف آمریکا دراز میشود و آمریکا همه چیز را به ما تحمیل میکند، ما وقتی میتوانیم زیر بار او نرویم که قدرتمند باشیم.(1)
یکی از مسایل بسیار مهمی که بر عهده علماء و فقها و روحانیت است مقابله جدی با دو فرهنگ ظالمانه و منحط اقتصادی شرق و غرب و مبارزه با سیاستهای اقتصاد سرمایه داری و اشتراک در جامعه است.«(2)
دنیای جدید و عصر کنونی که حامل تمدن و فرهنگی نوین در عرصه حیات بشری است، نتیجه تحول در نگرشها، و ظهور جهان بینی و اندیشههای نوینی است که از رنسانس علمی و فرهنگی اروپا سرچشمه میگیرند. دنیای جدید حاصل بینشها و نگرشهای جدید به خدا، هستی، انسان و روابط اجتماعی آدمیان است. فرهنگ و تمدن جدید غرب که بسان بهمنی غیر قابل کنترل، تمامی فرهنگهای موجود را مورد تهدید قرار داده است، در آغاز جرقهای که در اندیشه متفکران نوگرای غرب بوجود آمد، و اندک اندک صورتی اجتماعی به خود گرفت. این امر در سیر تحول تاریخی خود با بهرهمندی از زمینههای مناسب اجتماعی و فلسفی از رشد و گسترش و بالندگی افزونتری بهرهمند گردد و بررسی تاریخ تمدنها این نکته را تأیید میکند، که هر تمدن جدید، با اندیشهها و نگرشهای جدید آغاز میشود. از این رو انقلاب اسلامی ایران بدلیل برخورداری از اندیشهها، آرمانها، نگرشها و ارزشهای نوین خود - که برای فرهنگ و تمدن اومانیستی غرب، چندان قابل شناخت و هضم نیست، سرآغاز فرهنگ و تمدنی نوین خواهد بود. اندیشهها و ارزشهای انقلاب اسلامی، با سپری شدن زمانی کوتاه - که در مقایسه با گامهای تاریخی تحولات تمدنها چون لحظهای زودگذر مینماید - شکلی اجتماعی به خود گرفت و خیزشی همگانی را باعث گردید و سرانجام موجبات تحقق نظام سیاسی - فرهنگی - اقتصادی قدرتمندی را فراهم ساخت.
بازشناسی، تفسیر، و تحلیل اندیشههای حضرت امام خمینی )ره( بویژه اندیشههای اقتصادی ایشان ضرورتی انکارناپذیر و رسالتی مقدس در شرایط تاریخی معاصر است. اندیشهها، افکار و سیره عملی ایشان به عنوان قرائتی نوین از آموزههای دینی، از منظر دینشناسی و دین پژوهی عرصهای وسیع، لاجرم و ضروری برای این گونه پژوهش هاست. از جانب دیگر بازشناسی و تدقیق در آراء و نظرات امام خمینی به عنوان رهبر کبیر انقلاب اسلامی او به عنوان فردی که بزرگترین نقش را در ایجاد، هدایت و بالندگی این خیزش عظیم فرهنگی و تمدن ساز دارد، علاوه بر قدردانی و قدرشناسی ضرورتی انکارناپذیر در مطالعات تاریخی مربوط به اقتصاد، فرهنگها و تمدنهاست.
پیش از ورود در اندیشههای اقتصادی حضرت امام خمینی )ره( بایستی چند موضوع مورد دقت قرار گیرد تا در تبیین دیدگاههای امام به راحتی بتوان مسائل اساسی را طرح و عنوان نمود.
نگرشی نظامگرا و سیستمی در مطالعه نظام اقتصاد غرب و شرق )سرمایهداری - سوسیالیستی(
شناخت و درک صحیح از شاخصهها و اصول اساسی نگرش نظام گرا و بکارگیری آن در شناخت نظامهای مختلف اجتماعی - اقتصادی نشان میدهد که چگونه میتوان بر اساس مبنا و جهتگیری خاصی که حاکم بر خصلت مندی اجزاء و روابط است به شناخت صحیح از یک موضوع مرکب یا نظام عینی نائل آمده و بدور از هر گونه جزئی نگری به آثار یک جزء در ارتباط با خصلت کل مجموعه پی برد، به عنوان مثال در مطالعه نظام اقتصاد غرب بر اساس نگرش نظامگرا درمییابیم که اولاً موضوعات و روابط مختلفی از قبیل بانک، نظام اعتباری، پول، مکانیزم قیمتها و بازار عرضه و تقاضا، ارز، شرکتهای سهامی و روابط انحصاری، نرخ بهره، الگوی مصرف، با سیستم توزیع، نظام تولید ضرائب فنی، تخصیص امکانات، نظام توزیع اختیارات و نظایر آن نقشی غیر قابل انکار دارند.
ثانیاً هرگز نمیتوان این موضوعات را جدای از یکدیگر و بریده از کل نظام فرض نموده و مورد بررسی و مطالعه قرار داد. بر این مبنا به هیچ وجه شرکتهای سهامی و بازار بورس و قیمت و پول و ارز از یکدیگر جدا و بریده تصور نمیگردند و نیز توصیف صحیح از این عناصر نمیتواند بدون ملاحظه ارتباط آنها با نظام تولید الگوی مصرف و شیوه توزیع بدست آید.
با اندکی تامل و بکارگیری صحیح مجموعه نگری روشن میگردد که تمام مکانیسمها و شبکههای مختلفی که ارتباطات مجموعه اقتصاد غرب را در عینیت محقق میسازد، حول محور اصالت دادن به سرمایه و پاسداری از قدرت عملکرد نرخ بهره تشکیل مییابد، به نحوی که در یک ملاحظه دینامیکی و پویا روز به روز زاویه شیب حرکت مجموعه به سمت گسترش »کمی« و »کیفی« سرمایه جلو میرود.
بنابراین کیفیت حرکت و عملکرد نظام اقتصاد دنیا طلب و تلذذ جوی سرمایه داری غربی که مبتنی بر روابط حافظ و نگهداری جریان رشد سرمایه )روابط انحصاری( جریان مییابد، قابل دقت و بررسی است و در این مسیر توجه به موتور حرکت و قلب نظام یعنی »ربا« و »نرخ« بهره که خود جوهره کلیه روابط انحصاری است از آن حیث اهمیت فراوان دارد که امروزه به عنوان یک روش حاکم بر تحرکات اقتصادی مطرح میگردد. در حقیقت ربا طریق انحصاری مدیریت و اهرم معیشت دنیا پرستانه است و میتوان گفت که هسته اولیه فساد اقتصادی غرب بر پایه رباست که همه تلاشهای کارشناسی مادی اقتصاد غرب در پی آنند که دستیابی به ابزار توسعه این هسته اولیه را در همه وجوه فراهم نمایند. و به همین دلیل کارشناسی دنیامدار بر این نظریه پا میفشارد که دفاع از حرکت دینامیک نرخ بهره معنایش شدت تحرک اقتصادی است چرا که »بهره ثابت« برای سرمایه نشانگر انحصار »سهم ثابت سرمایه« از کلیه تلاشها و تحرکات اقتصادی انسانی اجتماعی در هر شکل و مکانیسمی است و دیگر انحصارات اعم از انحصارات تولید و توزیع و مصرف و خدمات »کیفیت توزیع قدرت اقتصادی حافظ بهره ثابت سرمایه« تلقی میگردند.
امام خمینی نه به عنوان یک خطابه یا توصیف عرفی بلکه از پایگاه یک حرکت فیلسوفانه اقتصادی رابطه مکانیزمهای مختلف نظام را با جهتگیریهای کلی نظام دنیاطلبی سرمایه داری تبیین نموده و بعد از طرح ضرورت مقابله جدی با دو فرهنگ ظالمانه و منحط اقتصادی شرق و غرب و مبارزه با سیاستهای اقتصاد سرمایهداری و اشتراکی در جامعه میفرمایند.
»هر چند که این بلیه دامن گیر همه ملتهای جهان گردیده است و عملاً بردگی جدیدی بر همه ملتها تحمیل شده و اکثریت جوامع بشری در زندگی روزمره خود به اربابان زر و زور پیوند خوردهاند و حق تصمیمگیری در مسائل اقتصاد جهان از آنها سلب شده است. و علیرغم منابع سرشار طبیعت و سرزمینهای حاصلخیز جهان و آبها و دریاها و جنگلها و ذخایر به فقر و درماندگی گرفتار آمدهاند، و زراندوزان و سرمایه داران با ایجاد روابط گرم با جهان خواران حق حیات و ابتکار عمل را از عامه مردم سلب کردهاند و با ایجاد مراکز انحصاری و چند ملیتی عملاً نبض اقتصادی جهان را در دست گرفته و همه راههای صدور و استخراج و توزیع و عرضه و تقاضا و حتی نرخ گذاری و بانکداری را به خود منتهی نمودهاند و با القاء تفکرات و تحقیقات خود ساخته به تودهای محروم باوراندهاند که باید تحت نفوذ ما زندگی کرده و الا راهی برای ادامه حیات پا برهنهها جز تن دادن به فقر باقی نمانده است و این مقتضای خلقت و جامعه انسانی است که اکثریت قریب به اتفاق گرسنگان در حسرت یک لقمه نان بسوزند و بمیرند و گروهی اندک هم از پرخوری و اسراف و تعیّش جانشان به لب آید.«
و اما در تجلیل نظام گرای اقتصاد شرق باید دانست که این دیدگاه برای رسیدن به »توان فزایی مادی« کار را اصل دانسته و آن را علت حقیقی و مبنای رشد اقتصادی معرفی میکنند.
آنچه در این دیدگاه قابل توجه و دقت است این که براستی مبنای نظام اقتصاد اشتراکی چه نقشی در بحرانی کردن روش رشد و توسعه اقتصاد شرق دارد؟ و نقش این مبنا در اقتصاد سوسیالیستی و اثر آن در بکارگیری افراد جامعه در جهت اهداف مدیران و حاکمان سیاسی کشور چیست؟ رابطه مبنای اقتصاد شرق با دیدگاه ماتریالیستی از تاریخ چیست؟ و آخر این که نظام تولید سیستم توزیع و الگوی مصرف در نظام شرق جه خصوصیتی دارد و رابطه آن با مبنای اقتصاد چیست؟
ملاحظه میشود که این سؤالات حکایتگر وابستگی و مرتبط بودن تمامی اجزاء اقتصاد اشتراکی شرقی است و بر این اساس نمیتوان با طرح یک جزء از اجزاء و روابط آن به تحلیل آن پرداخت.
امام خمینی )ره( با درک عمیق و ژرفنگر خود این نظام اقتصادی را شناخته و او را این گونه معرفی مینماید:
»امروز اگر مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است دنیای غرب هم در همین مسئلهها البته به شکل دیگر و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.«
...... جناب آقای گورباچف
باید به حقیقت روی آورد. مشکل اصلی شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست، مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست همان مشکل که غرب را هم به بن بست و ابتذال کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبداء هستی و آفرینش است.«(3)