معیارهای توزیع در آمد و عدالت 3
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيمبعقیده رالس اصولی که در موقعیت اولیه برای عدالت مورد توافق قرار می گیرد عبارتنداز: منبع پايگاه حوزه عدالت بعنوان اصلي ترين عامل موثر اقتصادي
1 - افراد باید در داشتن وسیعترین آزادیهای اساسی حقوق مساوی داشته باشند، مشروط بر اینکه با برخورداری دیگران از همان آزادی سازگاری داشته باشد.
2 - نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی باید بگونه ای مرتب شوند که دو شرط زیر را تامین نمایند:
الف - بطور معقولی بتوان انتظار داشت که این نابرابری ها موجبات بهبودی همه افراد را فراهم نماید.
ب - نابرابری های مزبور به موقعیتها و مقامهایی وابسته باشد که برای همه کس باز و بدون مانع، یعنی در اختیار و در دسترس همه باشد. (24)
اگر از پشت پرده جهل آغاز به استدلال کنیم اصل اول رالس را به آسانی می توانیم نتیجه بگیریم زیرا جامعه ای که به هر فردی بالاترین درجه آزادی را - البته تا جایی که فرد به آزادیهای مشابه برای دیگران تجاوز نکند - اعطا می کند جاذبه ای به مراتب بیشتر خواهد داشت تا جامعه ای که آثار هنری مورد علاقه، یا کارهایی را که میل به انجام آنها داریم بدون دلیل ممنوع نماید. در نظر بگیریم که از پشت پرده جهل نمی دانیم خواهان کدام الگوی زندگی هستیم، از چه مکتب هنری، از چه اثر ادبی، از چه لباس و غذایی و چه فکر فلسفی و اجتماعی خوشمان خواهد آمد و نیز نمی دانیم آیا نقشی در برقراری و تدوین قوانین محدود کننده آزادی فردی خواهیم داشت یا خیر با توجه به این حالت جامعه ای که بالاترین درجه آزادی را به افراد بدهد عادلانه خواهد بود.
اما در رابطه با اصل دوم چون فرض شد که افراد تصمیم گیرنده در موقعیت اولیه، افرادی عقلایی هستند مسلما مشکلات قبول قاعده برابری کامل اجتماعی و اقتصادی را درک می کنند، یعنی با علم به اینکه افراد جامعه از لحاظ استعداد طبیعی و کارایی نابرابرند و برقراری برابری اقتصادی با اصل انگیزه، متباین است درک می کنند که اجرای چنین قاعده ای باعث افت کامل کمیت و کیفیت دستاوردهای جامعه می گردد و سرانجام به زیان همه افراد تمام خواهد شد. بنابراین افراد تصمیم گیرنده در موقعیت اولیه به این قاعده رضا خواهند داد که در صورتی که اولا بتوان انتظار داشت نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی به نفع همگی تمام شود و ثانیا مشاغل و مقامهای موجد نابرابری در دسترس و اختیار همگان باشد، عادلانه و موجه خواهد بود. رالس اصل دوم خویش را به نام اصل تفاوت، (Principle of Difference) نامگذاری می کند، آنچه در این نظریه بیشتر از همه جلب توجه کرده است اصل به حداکثر رسانیدن رفاه پایین ترین قشر در جامعه است، (Maximin Principle) که می گوید هیچ نابرابری قابل توجیه نیست مگر انیکه نابرابری مزبور وضع فقیر ترین قشر جامعه را بهبود بخشد. به عبارت دیگر، آن گونه نابرابری جنبه افراطی و غیر عادلانه خواهد داشت که اگر از آن کاسته شود به بهبود وضع پایین ترین قشر جامعه منجر گردد.
رالس استدلال می کند که هنگام تصمیم گیری درباره قواعد عدالت در پشت پرده جهل، هر فرد عقلایی این امکان را به حساب می آورد که خود او ممکن است جزو پایین ترین قشر جامعه باشد و قاعده ای که برای چنین قشری حداکثر ممکن رفاه را تضمین نماید برایش مطلوب خواهد بود، به بیان دیگر می توان گفت که فرد عقلایی فکر می کند اگر جزو قشرهای بالاتر و مرفه تر جامعه باشد، درباره سرنوشت خود نگرانی نخواهد داشت و هنگامی نگران است که به قشر پایین جامعه تعلق داشته باشد و قاعده رالس بهترین تضمین برای رفع نگرانی او و بهترین راه گریز ار مخاطره خواهد بود. از طرف دیگر اصل تفاوت، اصل برادری را در جامعه زنده می کند چه برادری از این بالاتر که در جامعه عادلانه رالس همه آنهایی که مورد لطف طبیعت یا اوضاع و احوال اجتماعی قرار گرفته اند یعنی هوش و استعداد و توانایی جسمی بیشتر و مزایای بالاتر دارند می توانند به آن همنوعان دیگر که از این الطاف و موهبتها بهره کمی دارند بگویند که ما فقط تا آن حد از مزایای خودمان استفاده خواهیم کرد که این استفاده به نفع شما تمام شود و به مجرد اینکه استفاده از این مزایا بخواهد تاثیر منفی در وضع شما داشته باشد از آن صرفنظر خواهیم کرد. (25)
برای روشن شدن مطلب، نظر رالس را در قالب تابع رفاه اجتماعی مطرح می سازیم بنابراین، با فرض کاردینال بودن مطلوبیت افراد، رفاه اجتماعی تابعی از سطوح مطلوبیت تمام اعضای جامعه است.
بر طبق نظریه رالس رفاه اجتماعی تابعی از رفاه بدترین فرد جامعه می باشد و جامعه مر فه تر از رفاه بدترین فرد خود نخواهد بود. تابع رفاه اجتماعی در این حالت عبارت است از: W ح min (U1 U2 ..... Un)
در صورت فقدان تولید حداکثر کردن این تابع به برابری سطوح مطلوبیت برای تمام اعضای جامعه می انجامد.
بر اساس منحنی رالس رفاه فرد L در نقطه R به حداکثر می رسد در این نقطه منحنی رالس با منحنی GG مماس می شود در این نقطه لزوما برابری رفاه میان اعضای جامعه برقرار نیست و در نمودار کشیده شده اختلاف رفاه میان اعضا برابر RE می باشد. اگر تابع رفاه اجتماعی مطلوبیت گراها را که نسبت به نحوه توزیع مطلوبیت میان اعضا و جامعه بی تفاوت می باشد و به مطلوبیت هر فرد در جامعه وزن یکسانی می دهد را در نظر بگیریم تابع رفاه اجتماعی بشکل W ح Ul + Uh خواهد بود و این تابع با توجه به منحنی GG نقطه B را بعنوان بهترین توزیع مطلوبیتها معرفی می کند که رفاه بیشتر را نصیب فرد H و رفاه کمتری را به فرد L می رساند و البته اگر بخواهیم معیار برابری مطلق را مورد توجه قرار دهیم توزیع مطلوب در نقطه M خواهد بود که هر دو عضو مطلوبیت کمتری را دریافت می کنند. از دیدگاه رالس نه تنها عوامل محیطی بلکه عوامل ژنتیکی تفاوت و نابرابری افراد، همگی تصادفی هستند و خارج از اختیار انسان و نباید هیچ امر تصادفی در زمینه توزیع پاداشها و امتیازات اجتماعی مؤثر باشد اما واقعیتی که مطرح است این می باشد که به انگیزه نابرابری، تلاشها سرعت می گیرد و تولید افزایش می یابد و موجب افزایش رفاه همگان می گردد بنابراین هیچ عضوی نمی تواند اعتراض معقولی نسبت به این نابرابری داشته باشد مگر انیکه به مرحله ای برسیم مانند (نقطه B )که با افزایش نابرابری وضع تهیدستان وخیم شود در این حالت اصل دوم عدالت رالس رعایت نشده است و باید جلوی این نابرابری گرفته شود پس می توان نتیجه گرفت که «بی عدالتی عبارت از آن نابرابری می باشد که به سود همگان نباشد». (26)
معنای اصل دوم در مورد ساختار اساسی جامعه آن است که تمامی نابرابری هایی که روی چشم اندازهای زندگی اثری می گذارد مثلا نابرابریهای درآمد و ثروت که بین طبقات اجتماعی موجود است بایستی به نفع همه کس باشد، البته اصل تفاوت، اصل جبران نیست و جامعه را ملزم نمی کند که در جهت برابری دارائیهای طبیعی حرکت کند. قرار نیست ما سعی کنیم تا نقائص و ضعفهایمان را هموار و تسویه نمائیم بگونه ای که انتظار رود همه بر اساس مبانی منصفانه ای در یک مسابقه رقابت کنند اما اصل تفاوت منابع را به آموزش و پرورش - بعنوان مثال - بگونه ای تخصیص خواهد داد که انتظارات کم بهره ترین افراد جامعه بهبود یابد اگر این هدف با توجه بیشتر به صاحبان امکانات بهتر حاصل شود آن توجه مجاز است و در غیر اینصورت خیر، در مبادرت به این تصمیم، ارزش تعلیم و تربیت نباید تنها بر حسب اثرات بازدهی آن یعنی ظرفیت سازی فردی تحصیل ثروت ارزیابی شود. زیرا نقش تعلیم و تربیت در قادر ساختن یک فرد به لذت بردن از فرهنگ جامعه اش و مشارکت در امور آن و به این ترتیب فراهم ساختن یک احساس قوی از ارزشمند بودن فرد برای همه، اگر نه بیشتر حداقل به همان اندازه دارای اهمیت است. (27)
جنبه دیگر اصل تفاوت در تفسیری است که از اصل برادری در میان افراد جامعه ارائه می دهد زیرا اصل تفاوت با ایده عدم تمنای منافع بیشتر مگر اینکه بنفع بقیه افرادی باشد که از رفاه کمتری برخوردار هستند یک معیار عملی برای دنبال کردن اصل برادری ارائه می دهد، همچنین استفاده از این اصل موجب می شود رفتار با اشخاص همواره بعنوان اهداف و نه هرگز بعنوان وسایل صورت پذیرد، ملاحظه یک شخص در طرح اساسی جامعه بعنوان یک هدف فی نفسه مستلزم صرف نظر کردن از منافعی است که به انتظارات او کمکی نمی کند اما اصل مطلوبیت، افراد را تابع نفع مشترک یا تابع هدف دستیابی به حداکثر مطلوبیت قرار می دهد و اجازه می دهد که منافع بیشتر تعدادی حتی اگر آنها در وضعیت بهتری بوده باشند احتمالا ضررهای بقیه افرادی را که در موقعیت بدتری قرار دارند جبران کند اگر از کسی بخواهیم بخاطر بهبود رفاه دیگر افرادی که هم اکنون موقعیت آنها بهتر از اوست چیز کمتری را بپذیرد با او بعنوان یک وسیله در جهت رفاه آنها رفتار می کنیم. (