سرمایه اجتماعی و بازیگران آن

سرمایه اجتماعی و بازیگران آن<br /> <br /> منابع مقاله:<br /> مجله اندیشه صادق، شماره 11 و 12، ؛<br /> <br /> <br /> اندیشه صادق: جناب آقای سعید مهدوی کنی اندیشه صادق موضوع شماره حاضر خود را به سرمایه اجتماعی و توسعه، اختصاص داده است و غیر از اساتید حوزه اقتصاد مزاحم بعضی از اساتید حوزه&lrm;های دیگر نیزشدیم تا نظرات آنها را نیز در مورد سرمایه اجتماعی و نقش آن، جویا شویم امروز، فرصتی دست داد تا نظرات شما را که در حوزه فرهنگ و ارتباطات تحقیق می&lrm;کنید در این مورد جویا شویم امروز، فرصتی دست داد تا نظرات شما را که در حوزه فرهنگ و ارتباطات تحقیق می&lrm;کنید دراین مورد جویا شویم بعنوان اولین سئوال مایلیم تعریف شما را از سرمایه اجتماعی بشنویم:<br /> <br /> - سرمایه اجتماعی مثل عموم اصطلاحات علوم اجتماعی و انسانی، دارای تعریف واحدی نیست و جستجو برای یافتن تعریفی جامع و مانع برای آن معمولاً ثمربخش نیست. باید دید این اصطلاح در کدام فضا و چارچوب استفاده می&lrm;&lrm;گردد و بر آن اساس تعریفی ارائه نمود.<br /> <br /> در حوزه مباحث فرهنگی اصطلاح سرمایه اجتماعی بیشتر یادآور چند نظریه پرداز می&lrm;باشد، که از جمله آنها پیر بوردیو (انسان شناس و جامعه شناس فرانسوی<br /> <br /> (2002&ndash;1930) است. او در هر محدوده اجتماعی منسجم که بوردیو از آن به عنوان میدان یاد می&lrm;کند و زیر مجموعه جامعه است و پاره&lrm;ای ویژگی&lrm;ها دارد که جای بحث آن اینجا نیست &ndash; چهار نوع سرمایه کلی قائل است؛<br /> <br /> 1- سرمایه اجتماعی<br /> <br /> 2- سرمایه اقتصادی<br /> <br /> 3- سرمایه فرهنگی<br /> <br /> 4- سرمایه نمادین<br /> <br /> سرمایه اجتماعی بر اساس این تقسیم بندی او عبارت است از شبکه&lrm;ای از روابط فردی و گروهی که هر فرد یا جمعی در اختیار دارد. *<br /> <br /> این تعریف تا حدودی سرمایه اجتماعی ر محدودتر از آنچه که بعضاً در ادبیات رایج خصوصاً در حوزه اقتصاد مطرح می&lrm;باشد معرفی می&lrm;کند و سرمایه فرهنگی و نمادین را از تعریف سرمایه اجتماعی خارج می&lrm;کند.<br /> <br /> آنچه اسم بوردیو را حداقل در جامعه&lrm;شناسی و انسان شناسی&lrm; با این مفهوم پیوند می&lrm;دهد، انجام یکی از تحقیقات مهم در حوزه جامعه&lrm;شناسی است که تحت عنوان&laquo;تمایز&raquo; (1979) منتشر شد و دیگری کتاب &laquo;منطق عمل&raquo; (1980) در حوزه انسان شناسی است که تکمیل دیدگاه&lrm;های او در کتاب قبلی&lrm;اش طرحی از یک نظریه عمل(1972) می&lrm;باشد. او از سرمایه اجتماعی در کنار سه سرمایه دیگر نه تنها به عنوان مفهوم بلکه به عنوان شاخصه&lrm;ای برای سنجش جامعه فرانسه استفاده می&lrm;کند و کارایی آن را به اثبات می&lrm;رساند. بنابراین این دیدگاه&lrm; او در ادبیات علوم اجتماعی با استقبال خوبی هم روبرو می&lrm;شود.<br /> - حال که بحث به اینجا رسید نظرتان در مورد پیشینه بحث سرمایه اجتماعی و اینکه از کجا و با چه انگیزه&lrm;هایی ابداع شده چیست؟<br /> <br /> - گفتم بوردیو این مطلب را در چارچوب مفهومی منظم بیان می&lrm;کند اما لزوماً مبتکر و ابداع کننده آن نبوده است، او نیز وام دار پیشینیان خود و مکاتبی است که در آن تربیت شده است. بوردیو وکسانی مانند او که اصطلاح سرمایه را به سرمایه&lrm;های غیر اقتصادی سرایت دادند در مکتب چپ و با دیدگاههای مارکسیستی تربیت شده&lrm;اند.<br /> <br /> دیدگاه مارکس تبیین تاریخ بر اساس جبر اقتصادی بود نه به نظر او اگر ما بخواهیم واقعیت تاریخی را توضیح دهیم باید روابط تولید و مبادله در جامعه را توضیح دهیم. علت وضعیت خاص هر جامعه را می&lrm;توان با توضیح روابطی که در درون نظام کار، تولید و سرمایه&lrm;اش وجود دارد توجیه کرد.<br /> <br /> این دیدگاه خیلی زود نواقصش برملا شد که همانا مبتنی بر نوعی دترمینیزم یا جبر اجتماعی بود که با بداهت کنش&lrm;گر بودن انسانی تعارض داشت. انسان نمی&lrm;توانست نقش خود را در تشکیل تاریخ صفر بشمارد و نمی&lrm;توانست قبول کند که تنها قوانین تولید و نظام اقتصادی به انسان شکل داده و او بی&lrm;اراده و مانند خمیری در دستان این نظام بوده است.<br /> <br /> پس از نقدهای شدید در حوزه علوم اجتماعی تجدید نظرهایی روی نظریه مارکس توسط مارکسیست&lrm;های جدید انجام پذیرفت. و اصلاحیه&lrm;هایی بر دیدگاه مارکس زده شد که معروف&lrm;ترین این دیدگاهها، دیدگاههای مکتب فرانکفورت ونظریه&laquo;هژمون گرامش&raquo; است که به گونه&lrm;ای زیربنا بودن اقتصاد و روبنا بودن فرهنگ و روابط اجتماعی را زیر سئوال برد ولی با این وجود بسیاری از مبانی و روشهای نقد و بررسی مارکسیستی را پذیرفت. به همین جهت آنها را در حوزه مارکسیسم طبقه&lrm;بندی کردند.<br /> <br /> مکتب فرانکفورت فرهنگ را و نظریه هژمونی روابط سیاسی را یکی از عوامل تحول تاریخی و اجتماعی قرار داد. اما جمع میان این اصلاحیه&lrm;ها و میراثهای به جا مانده از مارکس باعث گردید مارکسیستهای نو در حوزه فرهنگ و جامعه نیز به مشابه سازی مفاهیم اقتصادی روی آوردند. مثلاً ما با واژه&lrm;&laquo;صنعت فرهنگی&raquo; در ادبیات فرانکفورتی&lrm;ها روبرو می&lrm;شویم که نوعی تلاش برای دیدن فرهنگ از زاویه اقتصاد و مهندسی است.<br /> <br /> نیاز تئوریکی چپ نو و پیوند عمیق دیدگاه آن با اقتصاد تنها دلیل رویکرد آنها به بیان مفاهیم فرهنگی و اجتماعی در قالب مفاهیم اقتصادی نبود بلکه نیازهای برنامه&lrm;ریزی به ویژه نوع متمرکز آن که در بلوک شرق بر پایه آموزه&lrm;های مارکسیستی پا گرفته بود- مثل اقتصاد شوروی که کاملاً یک اقتصاد برنامه&lrm;ریزی شده بود- باعث شد که این اصطلاحات به قلمرو فرهنگی و اجتماعی هم تسرّی پیدا کند تا بتوان از دیدگاه اقتصادی روی فرهنگ و جامعه برنامه&lrm;ریزی کرد و مقیاس لازم را جهت ارزیابی آن به دست آورد.<br /> <br /> از طرف دیگر با پیشرفت نظریه&lrm;های توسعه و تلاش کشورهای پیشرفته غربی جهت نسخه&lrm;نویسی باید کشورهای جهان سوم تحت تأثیر سیستم برنامه&lrm;ریزی کشورهای چپ، آنها هم، چنین سیستمی را برای برنامه&lrm;ریزی جهت کشورهای عقب افتاده ترویج کردند و دیدگاه توسعه بر اساس برنامه&lrm;ریزی در دهه 50 و 60 و ظاهر شد. کشورهای پیشرفته به زودی پی بردند که برنامه&lrm;های اقتصادیشان برای جهان سوم نمی&lrm;تواند جواب مناسب بدهد مگر اینکه فکری برای موانع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بشود. در نتیجه نه تنها دیدگاههای چپ بلکه دیدگاههای مدرن سرمایه&lrm;داری هم معتقد به نوعی برنامه نویسی برای فرهنگ و روابط اجتماعی شدند تا به اهداف توسعه مورد نظر که در آن زمان به بعد اقتصادی محدود می&lrm;شد دست پیدا کنند.<br /> <br /> آنها دریافتند که حتی توسعه اقتصادی هم بدون توجه به فرهنگ و جامعه امکان&lrm;پذیر نمی&lrm; باشد. وبدین ترتیب دیدگاههای لیبرال و سرمایه&lrm;داری هم به نوعی به سمت برنامه&lrm;ریزی فرهنگی پیش رفتند اگر چه در ابتدا بحث از توسعه فرهنگی نبود و بحث از فرهنگ به فرهنگ توسعه محدود می&lrm;شد.<br /> <br /> و نتیجه آن که برای برنامه&lrm;ریزی فرهنگی، مفاهیم مناسب برنامه&lrm;ریزی لازم بود و خوب برنامه&lrm;ریزی از کدام حوزه برخاسته بود معلوم است اقتصاد، پس دستور کار یافتن معادلهایی در اقتصاد برای حوزه فرهنگی و اجتماعی بود و از آن زمان و با این انگیزه بود که از مفاهیمی مانند سرمایه اجتماعی صحبت به میان آمد.<br /> - همان گونه که گفتید امروزه دیگر کسی به توسعه تنها بر مبنای سرمایه اقتصادی و بدون توجه به سرمایه اجتماعی نمی&lrm;اندیشد اگر ممکن است در این زمینه نظر خودتان را به تفصیل بیان نمایید؟<br /> <br /> - تعریف رایج از عقب ماندگی تعریف مادی است وقتی می&lrm;گوییم جامعه&lrm;ای عقب افتاده است معمولاً این تصور رایج می&lrm;شود که آن جامعه از نظر اقتصادی عقب افتاده است که البته به دنبالش عقب افتادگی فرهنگی و اجتماعی به ذهن متبادر می&lrm;شود باید اذعان داشت که یکی از علل افزایش سرمایه اقتصادی وجود سرمایه معتنابه اجتماعی و فرهنگی است.(در واقع یکی از دلایل توفیق غرب در بدست آوردن سرمایه اقتصادی در اختیار داشتن میزان قابل قبولی از سرمایه اجتماعی است.)<br /> <br /> اما جامعه&lrm;ای که دارای سرمایه اقتصادی نیست لزوماً به علت نداشتن سرمایه اجتماعی نیست. بلکه می&lrm;توان جامعه از هر جهت غنی را فرض کرد که بر اثر یک سیل، زلزله یا جنگ تمامی سرمایه&lrm;های اقتصادی خود را از دست بدهد.<br /> - با این فرض شما چگونه تولد دوباره و یا چند باره قدرتهایی مثل آلمان و ژاپن که پس از جنگ&lrm;ها جهانی با خاک یکسان می&lrm;شوند و بعد از مدت کوتاهی دوباره موقعیت خود را باز می&lrm;یابند، توجیه می&lrm;کنید؟<br /> <br /> - این اشتباه است که فکر کنیم پس از جنگ جهانی دوم آلمان و ژاپن امروزی شدند پس از جنگ یک نوع برنامه&lrm;ریزی برای ساخت دوباره آنها وجود داشت. طرح مارشال که آمریکا، برای توسعه اروپا داشت وارد عمل شد. آمریکا به طور جدی سرمایه&lrm;گذاری کرد البته نمی&lrm;توان منکر وجود سرمایه مناسب اجتماعی ژاپنیها، آلمانها بود. اما آلمانی که ساخته شد با آلمان قبل از جنگ کاملاً متفاوت بود.افراط و تفریط در ترسیم نقش سرمایه اقتصادی و سرمایه اجتماعی اشتباه است.<br /> <br /> در تکمیل بحث ناتمام قبل از سوال اخیر شما این را بگویم، باید توجه کنید که رشد پدید آمده از سرمایه&lrm;های مختلف لزوماً رشدی واحد نیست هر جامعه&lrm;ای ممکن است برای خود رشد خاصی را ایجاد کند. مشکلی که دنیای غرب به جهت ذهنی ایجاد کرده ویکی از موانع توسعه هم است این می&lrm;باشد که دنیای غرب یک نوع توسعه خاصی را که خود در زمنیه&lrm;های فرهنگی اقتصادی و اجتماعی به آن نائل آمده تنها نوع رشد و توسعه می&lrm;داند و حتی راههای رسیدن به آن را از طرق محدودی ترسیم می&lrm;کند.<br /> <br /> نتیجه آن که بسیاری از سرمایه&lrm;های شما قابل بهره برداری نیست چرا که آن نوع رشد را اساساً این سرمایه اجتماعی نمی&lrm;طلبد و در نتیجه این سرمایه&lrm;ها نه تنها کمکی نیستند بلکه برای چنین هدفی مشکل آفرین هم هستند.<br /> <br /> توسعه&lrm;ای که الگوهای غربی پیشنهاد می&lrm;دهند عملاً درون زا نیست ونهایتاً این الگو وقتی با بسیاری از عوامل داخلی نمی&lrm;تواند تطبیق پیدا کند آنها را انکار می&lrm;کند و دستور حذف آنها را می&lrm;دهد و از آنها به عنوان عوامل مانع توسعه نام می&lrm;برد.<br /> - اگر اجازه بدهید کمی هم در مورد نقش دولتها صحبت کنیم چه دولتهای لیبرال و چه دولتهای ایدئولوژیک هر دو به وجود اعتماد(بین دولت و شهروندان)، هنجارهای مشترک در جامعه، ارتباطات مناسب باشبکه ارتباطی آگاهی مردم نسبت به سرنوشتشان، احساس وفاداری به کشور، وجود یک تفکر عقلانی در اداره امور کشور، نظم&lrm;پذیری جامعه، وجود پایبندی به تعهدات شخصی و اجتماعی و بسیاری از این فضیلتها که مصادیق سرمایه اجتماعی هستند اعتقاد دارند و مطمئن هستند که همین&lrm;ها باعث کارآمدی جامعه و دولتها خواهد شد پس ساختار سیاسی هر چه که باشد بدون این گونه سرمایه&lrm;ها مشارکت عمومی و مشروعیت سیاسی بدست نمی آورید و نتیجه&lrm;اش ناکار آمدی دولتها خواهد بود . سؤال ما اینجاست که آیا دولتها هر نوعی که باشند در انهدام یا انتشار این سرمایه نقش دارند یا نه و اگر دارند این نقش چه مقدار است؟<br /> <br /> - در دنیای امروز آغاز گر هر اقدام اجتماعی دولتها هستند. البته آحاد جامعه هم کاملاً محکوم شرایط نیستند، لیکن امکانات و اختیارات، امروزه بیشتر در دستان دولتهاست و اگر نگوییم که دولتها در این مورد همه چیز هستند ولیکن باید اعتراف کرد که حداقل آغازگر هستند و فضایی را می&lrm;تواننددر جامعه فراهم کنند که بهره&lrm;برداری از بسیاری از این سرمایه&lrm;های اجتماعی امکان&lrm;پذیر شود.<br /> <br /> نمی&lrm;توان برنامه&lrm;ی برای توسعه ریخت بدون اینکه نقش مهم دولت&lrm;ها را در نظر نگرفت. حتی نظام&lrm;هایی که به دولتهای کوچک(مانند دولت&lrm;های فدرالی) می&lrm;اندیشند هم تصمیمات اصلی واساسی آنها توسط دولت گرفته&lrm; می&lrm;شود ودولتها به هر شکل که باشند نقش قابل توجهی در این مورد دارند. اما ضمناً نمی&lrm;توان قبول کرد که تنها یک اراده دولتی می&lrm;تواند تحولی عظیم در زندگی مردم بوجود بیاورد.<br /> <br /> حتی دولتهایی که منتخب ملتها هستند و پس از رسیدن به قدرت روشی نخبه&lrm;گرایانه را پیشه می&lrm;کنند که با افکار عمومی جامعه سازگاری ندارد و به اینجا ختم می&lrm;شود که شما اقدماتی از طرف دولتها دارید که معمولاً به نتیجه نمی&lrm;رسد.<br /> <br /> اما در مساله سرمایه اجتماعی باید دید که حیطه اختیارات دولت تا چه حد است. اگر فرض کنیم که دولت در حوزه نهادها و سازمانهای رسمی اختیارات تام برای هدایت و نظارت آنها داشته باشد عملاً چنین اختیاری را برای دولت در حوزه نهادها و گروههای غیر رسمی وبسیاری از موارد ارتباطات میان فردی نمی&lrm;توان قائل بود اما در این مجال هم می&lrm;توان از پاره&lrm;ای از ابزارهای تشویقی یا بازدارنده به صورتهای غیر مستقیم بهره بود مانند آنچه دولتها در برنامه&lrm; تنظیم خانواده و کنترل جمعیت انجام می&lrm;دهند که از خصوصی&lrm;ترین حریمهای روابط میان فردی حساب می&lrm;آید.<br /> - شما نقش دولتها را در ایجاد و تقویت سرمایه&lrm;های اجتماعی بسیار لازم و مهم دانستید نظرتان در مورد نقش رسانه&lrm;ها در این مورد چیست؟<br /> <br /> - معمولاً برای رسانه&lrm;های چهار وظیفه گفته شده است؛ آموزش، اطلاع رسانی، سرگرمی و بسیج مردم. رسانه&lrm;ها با بازخوانی و سبکهای مختلف بیان داشته&lrm;های یک جامعه، در توزیع و تقویت آنها بسیار مؤثرند. سرمایه اجتماعی و فرهنگی بر عکس سرمایه اقتصادی و مادی با توزیع کم نمی&lrm;شود بلکه افزایش هم می&lrm;یابد به همین جهت رسانه&lrm;ها با تبلیغ و آموزش و اطلاع رسانی و آگاهی بخشی به مردم در تقویت و توزیع آن می&lrm;توانند بسیار مؤثر باشند.<br /> <br /> - گاهی ممکن است سرمایه اجتماعی در انحصار و یا در اختیار طبقه خاصی باشد که رسانه&lrm;ها با توجه به کارکرد و وظیفه&lrm;ای که دارند می&lrm;توانند آن را به همه طبقات جامعه گسترش دهند. و سرمایه&lrm;های اجتماعی محدود به طبقه خاصی، راحت&lrm;تر و سریعتر در معرض خطر و انقراض قرار می&lrm;گیرد.<br /> <br /> رسانه&lrm;ها جدا از اینکه اطلاع رسانی می&lrm;کنند با دروازه&lrm;بانی، بزرگ نمایی، زیبا سازی ، مردم را تحریک و تشویق به استفاده از آنها می نمایند. آنها باتکریم، تبلیغ و ترویج فضیلتها و بزرگداشت نخبگان جامعه را بسوی تحول و ابتکار و خلاقیت در رشته&lrm;های مختلف تشویق می&lrm;نمایند و جدا از اینکه سرمایه&lrm;های اجتماعی را ترویج و تبلیغ می&lrm;کنند، از نابودی آنها جلوگیری می&lrm;نمایند و همچنین قادر خواهند بود سرمایه جدیدتری را نیز به آن بیافزایند.<br /> <br /> اما میان وظیفه و توانستن با آنچه که هست فاصله بسیار زیاد است متأسفانه رسانه&lrm;ها کارشان نوعی گزیشن نابهنجار است.اصل گزینش عملی طبیعی است و اساساً هر رسانه&lrm;ای با توجه به وظایفش و طرز تفکر حاکم بر آن دست به گزینش می&lrm;زند ولی باید نوعی اعتدال رانیز انتظار داشت،گزینش&lrm;های امروزی در رسانه&lrm;های غربی علی&lrm;رغم اینکه دیگران، ما را به عنوان رسانه&lrm;ای ایدئولوژیک محکوم می&lrm;کنند- بیش از هر رسانه&lrm;ای دیگر ایدئولوژیک است. آنها سعی می&lrm;کنند با تغییر ظواهر نوعی تکثر را القاء نمایند.<br /> <br /> تئودور آدورنو در باب محبوبیت موسیقی پاپ می&lrm;گوید این موسیقی یک تم اصلی دارد که دائماً تکرار می&lrm;شود اما در گوشه&lrm;هایی از آن تغییراتی داده می&lrm;شود شما در عین اینکه تغییر را(در ظاهر) احساس می&lrm;کنید لیکن محتوای اصلی را می&lrm;شناسید و زحمت زیادی هم برای فهم آن نمی&lrm;کشید چون که با این تم همیشه آشنا بودید و رسانه&lrm;های غربی هم تم&lrm;های اصلی&lrm;شان یکی است که با دیدگاه ایدئولوژیکی غرب تدوین شده هر چند که ظواهرشان متفاوت است.<br /> رسانه&lrm;های غربی اگرایدئولوژی خود را تبلیغ می&lrm;کند و به وحدت ملی و منافع ملی خود کمک می&lrm;کند مگر شما چنین انتظاری را از رسانه&lrm;های داخلی ندارید یا اینکه رسانه&lrm;های ما کار دیگری انجام می&lrm;دهند و یا باید انجام دهند؟<br /> <br /> - اعتقاد من این است که رسانه&lrm;های غربی حتی سرمایه اجتماعی و فرهنگی غرب را هم تبلیغ نمی&lrm;کنند بلکه دیدگاه سرمایه&lrm;داری نوین را تبلیغ می&lrm;کنند که این لزوماً معادل فرهنگ دنیای غرب و یا حتی فرهنگ آمریکا نیست. گروه&lrm;های روشنفکری هستند که نگران نابودی فرهنگ آمریکایی هستند که رسانه&lrm;های فعلی دیگر چیزی از آن باقی نگذاشتند و شاخصه&lrm;های فرهنگ آمریکایی که آنها بدان قائل هستند یکی پس از دیگری با تهاجم رسانه&lrm;های خودشان در حال نابودی است. آنها لزوماً فرهنگ اروپا و آمریکا را تبلیغ نمی&lrm;کنند آنچه مهم است اینست که فرهنگ سرمایه&lrm;داری نوین جهت استحکام نظم نوین جهانی و قدرت بیشتر شرکت&lrm;های چند ملیتی تبلیغ می&lrm; شود.<br /> - وضعیت سرمایه اجتماعی در ایران را چگونه می&lrm;بینید؟<br /> <br /> - ما بعنوان یک کشور قدیمی با تاریخ کهن که دارای پیشینه ممتد باشد و این پیشینه غنی، فرصت&lrm;های زیادی را در اختیار ما قرار داده است. این سرمایه تاریخی به حدی سنگین است که برای توسعه بعضی اعتقاد دارند همچون کیسه&lrm;های شن می&lrm;ماند که باید از دست و پا جدا کرد تا به توسعه رسید. این امتداد طولانی تاریخی تکثر را پدید آورده و این تکثر آراء و اندیشه&lrm;ها می&lrm;تواند در تصمیم&lrm;گیری مشکل آفرین هم باشد.<br /> <br /> چنین سرمایه تاریخی هم نعمت است و هم نقمت. برای کسی که می&lrm;خواهد برنامه&lrm;ای ساده بنویسد و نگاهی تقلیل گرایانه داشته باشد این دست و پا گیر است اگر کسی بخواهد نگاهی کلان و پیچیده داشته باشد این پیشینه فرصت&lrm;های متعددی به او می&lrm;دهد که به او امکان انجام بازیهای متعدد را می&lrm;دهد و با کور شدن هر بازی او می&lrm;تواند با تغییر مهره، صحنه و روش بازی،بازی را تغییر دهد.<br /> <br /> البته این کار، انسانی آگاه به این پیشینه و شرایط حاضر را می&lrm;خواهد تا بتواند مهمترین گزینه را انتخاب کند.سرمایه&lrm;هایی که ما در داخل داریم، سرمایه های قابل توجه تاریخی و فرهنگی هستند. که باید با شناخت صحیح آن در زمان و مکان مناسب از آنها بهره&lrm;برداری کرد. حتی از بعضی از سرمایه&lrm;هایی که ما توان و امکان استفاده از آن را در حال حاضر نداریم نمی&lrm;توان گفت که با ارزش نیستند، شاید همین سرمایه&lrm;ها که امرز بدست ما قابل استفاده نیستند برای آیندگان ثمر بخش باشند.<br /> <br /> ما در شرایط فعلی دچار یک مشکل جدی هستیم. در گذشته&lrm;ها ما دارای فرهگ دو پایه ایرانی- اسلامی بودیم که این دو پایه بسیار بر هم تأثیرگذار و موید هم بودند گرچه گاهی هم نافی هم بودند اما بر آیند این امتزاج به نفع تأییدات بود. دلیلش پذیرش سریع اسلام توسط ایرانیان است. وپس از ورود اسلام به ایران دیگر جداسازی فرهنگ اسلامی از ایرانی غیر ممکن می&lrm;نماید آنها در هم ترکیب شدند و موجودیت جدیدی را ساختند و اوج این ترکیب در قرن چهارم با شکوفایی فرهنگ علوم ایرانی- اسلامی همراه بود.<br /> <br /> ولیکن امروزه با افزوده شدن پایه سوم که به آن فرهنگ مدرن اطلاق می&lrm;شود به آن دو پایه قبلی ما دچار یک عدم تعادل و بحران شدیم و این فرهنگ به صورت ناقص وارد جامعه ما شد که بخشی از این نقص مربوط به ماست و بخشی دیگر مربوط به دشمنان ما که هنوز هم در دادن کلیدهای کار به ما ابا دارند در واقع به جای فرهنگ&lrm;شان محصولات آن یا با یک بیان بدبینانه، نوعی فاضلاب فرهنگی خود را به اینجا فرو می&lrm;ریزند که چیزهای مثبت آن اندک است.<br /> <br /> اکنون مدرنیسم یکی از پایه&lrm;های سه&lrm;گانه فرهنگ ما را تشکیل داده است. این پایه هنوز در تعامل با آن دو پایه دیگر تعادل خود را نیافته است. لذا اکنون سرمایه اجتماعی ما دچار یک بحران است به همین دلیل اگر در دوره فعلی بخواهیم تعریفی از هویت فرهنگی که در واقع گزینش و چینش سرمایه اجتماعی یک جامعه است ارائه دهیم، دچار یک سردرگمی هستیم و با یک بحران روبروئیم.<br /> <br /> جامعه ما دچار یک بی&lrm;شکلی و یا سرطان است بعضی از عوامل را بیش از اندازه بزرگ و بعضی راکوچک می&lrm;شماریم. بعضی را به فراموش سپرده&lrm;ایم. و چون اندام هویت فرهنگی جامعه ما کاملاً بی&lrm;تناسب است، توافق درون جامعه نیز کاهش یافته، ما امروزه حتی در بیان یک اصول قابل توافق هم دچار مشکل هستیم. این تشتت و سردرگمی در بین نخبگان جامعه وجود دارد و از آنجا هم به مردم عادی و جامعه سرایت کرده است.<br /> <br /> ولیکن ما سرمایه&lrm;های عظیم تاریخی، فرهنگی داریم که باید آنها را قدر بشناسیم و با درک درست از آنها و وضعیت و شرایط کنونی و با تفکر مدرن کنار بیاییم، و این کنار آمدن در پاره&lrm;ای از موارد بصورت پذیرش در مواردی بصورت تلفیق یا ابداع و در مواردی هم بصورت ترد می&lrm;تواند جلوه کند تا بتوانیم هویت جدیدی در مجموع پدید آوریم.<br /> - شما به گذشته تاریخی و افتخارات گذشته و فرهنگ غنی ایرانی- اسلامی اشاره کرده&lrm;اید منظور ما بیشتر صحبت بر سر وضعیت سرمایه اجتماعی کنونی جامعه است. سئوال اینجاست که وضعیت امنیت اجتماعی، احترام به قانون، نظم&lrm;پذیری ، آگاهی عمومی، اعتماد عمومی، عرق ملی، وظیفه شناسی، وجدان کاری و غیره چگونه است و یا اگر از طرف دیگر نگاه کنیم می&lrm;توان سئوال کرد که ناامنی ، قانون گریزی، هرج و مرج ، جهل، بی&lrm;اعتمادی، اعتیاد، سرقت، جرم و جنایت در جامعه ما در چه حدی است. چرا که هر چه از افتخارات تاریخی بگوییم انتظار ما را از وضعیت حاضر بالا برده&lrm;ایم. جامعه ما بدون در نظر گرفتن گذشته در حال حاضر چگونه است؟<br /> <br /> - ما نمی&lrm;توانیم وضع فعلی را بدون نگاه تاریخی ترسیم کنیم چون که ما یک نقطه نیستیم که در فضا معلق باشیم ما یک امتدادیم که آمدیم وا کنون به اینجا رسیدیم. شما اگر بخواهید نسخه&lrm;ای برای وضع موجود بنویسید نمی&lrm;توانید طول این حرکت را فراموش کنید، مردم اگر در هر لحظه افکار خاصی را بروز می&lrm;دهند لیکن در ذهنشان لایه&lrm;های مختلفی از پیشینه تاریخی دارند (به قول انسان شناسان انسان امروز هنوز پاره&lrm;ای از خصوصیات و اخلاقیات انسان دوره غار نشینی را هم با خود به همراه دارد).<br /> <br /> ما چاره&lrm;ای نداریم مگر اینکه به این سرمایه و یا حافظه تاریخی خود توجه کنیم و نمی&lrm;توان آن را پاک کرد. البته داشتن آن هم به معنی داشتن وزن و انتظار زیادی است. که این وزن زیاد حرکت را کند می کند. مانند کسی که برای سفر بار و ابزار زیادی نیاز دارد در نتیجه حرکتش کند&lrm;تر خواهد شد. ما نباید خیلی ساده سازی بکنیم که تصمیم سازی را خیلی ساده بدانیم و نه همه عوامل و متغیرهای ممکن و موجود را در تصمیم گیری ها دخالت دهیم که تصمیم گرفتن را غیر ممکن کنیم.<br /> <br /> تاریخ نشان می&lrm;دهد هر گاه احساس مسئولیت و انسجام ملی در جامعه ما ضعیف شده چه بلاهایی که بر سر ما نیامده و تا چه حد این جامعه دچار سقوط و عقب گرد شده است. بسیاری از ارزشهایی که مدرنیسم می&lrm;خواهد به ما بدهد &ndash; اگر با نگاهی دقیق تر بدان نظر بیفکنیم در می&lrm;یابیم که &ndash; پایه&lrm;های آنها را در داخل فرهنگ خود هم داریم. روی آنها می&lrm;توان بنای خوبی ساخت اما تشخیص دقیق میزان سرمایه&lrm;گذاری و بزرگ نمایی آنها را باید مورد توجه قرار داد. روشنفکران ما زحمت و مشکلات مطالعه گذشته فرهنگ خود را رها کرده&lrm;اند و گذشته را نفی می&lrm;کنند و می&lrm;گویند راه حل فقط در نسخه غربی است چرا که راحت&lrm;تر و آماده&lrm;تر در دسترس است و ما از فردا خود را مثل آنها بکنیم و آنها اعتقاد دارند که نباید این جاده آسفالت را رها کنیم و برویم دنبال جاده&lrm;های خاکی صدها و هزارها سال قبل. غافل از اینکه در این صد سال اخیر هر چه سعی کردند از جاده آسفالته مدرنیسم عبور کنند موفق نشدند و جامعه ما دچار تشتت بیشتر شده است.<br /> <br /> در گذشته ما، مواردی وجود دارد که مدرنیسم و سنت تلفیق موفق داشتند و به زایندگی هم انجامیده و آنجا که به جنگ هم آمدند (مانند بر خورد طرح نوسازی دوران پهلوی با مذهب) دچار مشکلات جدی شده&lrm;ایم. و به جای نوعی تعامل سازنده نوعی تخریب از دو طرف را باعث شد. و در نتیجه مذهب نیز بسیاری ازمظاهر مدرنیسم (حتی استفاده از بلندگو را) نیز حرام دانسته بود. در شرایط بحران زده فعلی باید تلاش کنیم با حفظ اصول و ارزشها و محدوده&lrm;های دینی، ازاجزائی از این دو (سنت و مدرنیسم) استفاده کنیم که شرایط انسجام دارند و اینها همه بر می&lrm;گردد به مهارت و توانایی بازیگران این عرصه که مهم&lrm;ترین بازیگران آن دولت، نخبه&lrm;گان&lrm;اند و رسانه&lrm;ها که تجسم بازی این دو و تعاملشان با ابنوه مردم است. رسانه&lrm;ها عموماً در جوامع یا تجسم نخبه&lrm;گان هستند یا تجسم دولت و اگر اینها دست به گزینش درستی بزنند به احتمال زیاد مردم خواهند پذیرفت چون که آن را نوعی هم سازی با درون خود می&lrm;بینند. البته شرطش این است که مردم دولت و نخبگان را از خود بدانند.<br /> <br /> وقتی مردم آنها را بیگانه و خارجی نبینند نوعی اعتماد به دولت. نخبگان و رسانه&lrm;ها به وجود می&lrm;آید و این اعتماد نوعی انسجام و همدلی را باعث می&lrm;شود. و امکان بحث و گفتگو درجامعه و از بین رفتن سوءتفاهم&lrm;ها به وجود خواهد آمد.<br /> - حال با توجه به این که پیشینه تاریخی و نقش دولت و رسانه&lrm;ها را نیز در این مورد بسیار سازنده و موثر خواندید آیا وضعیت فعلی سرمایه اجتماعی را مناسب و یا در شان ملت ما می&lrm;بینند؟<br /> <br /> - شما مشکل اصلی وضع کنونی را نوعی سردرگمی دولت و نخبه&lrm;گان در تلفیق درست مدرنیزم و فرهنگ ایرانی &ndash; اسلامی ما و ضعف تعامل و اعتماد میان این دو با مردم می&lrm;دانید اگر خود متولی حل این مشکل در کشور بودید چه می&lrm;کردید و از کجا شروع می&lrm;نمودید؟<br /> <br /> - نسخه پیچی در این زمینه کار مشکل است اما فکر می&lrm;کنم در کنار حرکت&lrm;های جاری جهت تامین نیازهای اولیه مردم باید شناخت درست سرمایه فرهنگی و اجتماعی این کشور و شناخت وضع امروز دنیا و پیدا کردن نقاط اتصال اینها در دستور کار قرار گیرد راهش هم ایجاد فضای تحقیق و فرصت&lrm;های مطالعاتی برای نخبه&lrm;گان جامعه و گفتگو میان ایشان و حذف موانع خارجی است که سعی می&lrm;کند با دخالت&lrm;های خود این روند را دچار پارازیت کند، تا بدین ترتیب اندیشمندان بتوانند با ترسیم افق&lrm;های آینده شایسته ملت ما و تعیین راهبردهای مناسب برای حصول به این افق&lrm;های بلند در بین خودشان و جامعه ایجاد &laquo;امید&raquo; کنند. امید بیش از سایر ابزارها می&lrm;تواند برای به حرکت درآوردن جامعه کارساز باشد. انرژی انجام کاری به این بزرگی را تنها ایمان وامید می&lrm;تواند تامین کنند.<br /> - بعضی از سئوالات ما هنوز باقی مانده است که امید است در فرصت بعدی به آن بپردازیم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید تشکر می&lrm;کنیم.<br /> <br /> &nbsp;</p>




ضرورت تنظیم امور اقتصادی

ضرورت تنظیم امور اقتصادی

نکته دیگر که اهمیت مطالعه و بررسی نظام های اقتصادی را ایجاب می کند، ضرورت تنظیم امور اقتصادی است؛ زیرا با مطالعه نظام های اقتصادی موجود، جهت و سمت تصمیم گیری های اقتصادی نیز معیّن خواهد شد. در توضیح این مطلب، باید یادآوری کرد که هر نظام اقتصادی بر اساس ملاک ها و معیارهایی که مبنای تنظیمات خود قرار داده است، به گونه ای خاص، به تنظیم امور اقتصادی و تحقق اهداف مخصوص به خود می پردازد. از این نظر، مطالعه و بررسی نظام های اقتصادی برابر دستگاه های برنامه ریزی می تواند راهی مناسب برای سنجش چگونگی سیر و حرکت نظام باشد؛ مثلاً، در جامعه اسلامی، با مطالعه صحیح و بررسی های درست و نیز مطابق با واقع (در نظام اقتصادی شرق و غرب)، می توان مبدأ و انتهای سیاست های اقتصادی و راه حل های آن ها را دریافت و به این وسیله، تشخیص داد که آیا در تصمیم گیری های اقتصادی خود، احیانا با برنامه ریزی نظام های مذکور، در یک جهت قرار دادیم یا خیر. خلاصه آن که می توان میزان قرب خود را به «حق» با میزان بُعد از «باطل» محک زده، بیازماییم.(22) البته هیچ گاه ظهور حق، به باطل را در خود نمی پروراند، لکن از آن جا که این حضور باید به وسیله انسان خطاکار و مختار صورت پذیرد و به مورد اجرا درآید، ممکن است در این انتقال، دچار خطا شود و تصور کند که به سمت حق می رود، ولی در واقع، چنین نباشد. از این رو، محتاج وسایل سنجش و معیارهایی برای اطمینان از حرکت خود به سوی «اسلام» است. یکی از این وسایل می تواند سنجش میزان دوری و نزدیکی با مقتضیات تمدن مادی باشد.
تفکر غلط، مانع تحقیق و بررسی

نکته حایز اهمیت آن که تفکر نادرست برخی از محققان اقتصادی درباره علوم اقتصادی موجب شده تا این موضوع با حساسیت فراوانش، چندان مورد توجه قرار نگیرد و بدین دلیل، در این زمینه کار فکری بسیار کمی صورت گرفته است.

هنوز عده ای علوم اقتصادی، به خصوص علم اقتصاد غرب،(23) را جدای از ارزش های معرفی شده از سوی نظام فکری مادی تلقّی می کنند و «علم اقتصاد» را از «مکتب اقتصادی» منفصل می دانند. این افراد در تحقیقات و بررسی های خود به رابطه تنگاتنگ فلسفه مادی با علوم اقتصادی نیندیشیده و به این مطلب نظر نکرده اند که سمت و سوی برنامه ریزی های اقتصادی را چه چیزی معیّن می کند، چرا هر «نظام اقتصادی» با هر «نظام فکری» سازگاری ندارد؟ به عبارت دیگر، معیارها و اصولی که نظام های اقتصادی بر اساس آن ها و برای آن ها، تنظیمات خود را صورت می بخشند، چیست و از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا می توان اصول این نظام اقتصادی را بی ارتباط با اصول موضوعه حاکم در دیگر نظام های دستگاه و در نهایت، بی ربط با کل آن مکتب دانست؟ و در این صورت، آیا می توان اثر خاص روش شناسی تحقیقاتی علوم اقتصادی را در نتایج تحقیقات نفی کرد؟ چگونه می توان روشی را برای علوم اسلامی ترسیم نمود که به هیچ روی، با اصول موضوعه آن نظام هماهنگی نداشته باشد؟! و آیا جایز است به جای روش های موجود و متعارف در این علوم، از منطق جمع بندی دیگری برای شناسایی معضلات و تنظیمات اقتصادی استفاده شود؟

بنابراین، ضرورت نقد نظام های اقتصادی در موضع اقتصاد (و تبیین حقّانیت نظام اقتصادی اسلام) و همچنین ضرورت تنظیمات اقتصادی در اجتماع مسلمانان، ایجاب می کند که نظام های اقتصادی موجود با روشی صحیح و منطقی مورد مطالعه و بررسی قرار گیرند.(24)
روش تحلیل و بررسی نظام های اقتصادی
الف لزوم به کارگیری روش و الگوی بررسی

سخن دیگر درباره دقت در روشی است که تحلیل گر با کمک آن، به مطالعه و بررسی می پردازد. نخست ذکر این نکته لازم است که در طرح، نقد، مطالعه و بررسی نظام های اقتصادی، ضرورتا چگونگی دسته بندی و جمع بندی اطلاعات در نحوه نتیجه گیری مؤثر است. مؤیّد این کلام، تفاوت و اختلاف در نتایج، با فرض اختلاف در شیوه جمع بندی است.(25)

بنابراین، بدون روش،(26) (آن هم روش مناسب) تحلیل محال و ناممکن است، هرچند خود تحلیل گر معترف به آن نباشد و یا از آن غفلت کند.(27) اکنون باید دید چه روشی می تواند واقع را به ما بشناساند و آن روش باید دارای چه خصوصیاتی باشد(28) تا اولاً، بتوان به بررسی صحیحی دست یافت. ثانیا تحلیل گر نیز با رعایت آن اصول و قواعد، به نتایجی مُتقن برسد.
ب مشخصه های روش تجزیه و تحلیل

به اجمال، در این زمینه، سه خصیصه بیان می شود. دو تای اول در بررسی و نقد نظام ها و سومی علاوه بر «نقد»، در «تبیین و طرح» نیز کاربرد دارد:
1 رعایت حدود موضوعی علوم

در بررسی نظام های اقتصادی، همواره باید به این اصل مهم مقیّد بود که نقد و نقض در آن جا که بناست بطلان نظامی را در حیطه اقتصاد نشان دهد، نباید از محدوده و یا چارچوب «علم اقتصاد» خارج گردد؛ یعنی، اگر موضوع بحث، تحلیل نظام های اقتصادی می باشد، مدد جُستن از استدلال های خاص «اعتقادی و فلسفی» روا نیست. البته این کلام به معنای آن نیست که نظام های مذکور در ابعاد اعتقادی و فلسفی مُبرّای از اشکال اند، لکن همان گونه که قبلاً نیز اشاره شد، روش نظاره ما در بررسی این نظام ها می تواند دو مدخل داشته باشد. آنچه مربوط به بحث خواهد بود، ورودی دوم است که همان حرج و تعدیل در موضوع «اقتصاد» می باشد. بر این شیوه، فوایدی نیز مترتب است:

اولاً، نظام های مذکور، علاوه بر اشکالات وارده از زاویه مباحث فلسفی و اعتقادی، در موضع اقتصاد و در تشخیص صحیح علت رشدافزایی نیز به بن بست می رسند. بنابراین، با خروجِ از این موضع و یا حفظ نکردن محدوده آن (مانند تکیه بر استدلال های فلسفه و بحث را از «اقتصاد» به «اعتقادات و فلسفه» کشاندن) علاوه بر این که حیطه موضوعی بحث را رعایت نکرده ایم و آن اصل را زیر پا گذاشته ایم، ادعای خود را نیز (بطلان نظام های مذکور در موضع اقتصاد) نتوانسته ایم به اثبات برسانیم.

ثانیا، با این شیوه، قدرت اسکات خصم را از خود گرفته و این ادعای او را تقویت کرده ایم که تنظیمات نظام اقتصادی مکتب مادی در مسائل اقتصادی او صحیح است و می تواند رشد صحیح اقتصادی را به جامعه اعطا کند! در حالی که چنین نیست و یک تحلیل گر توانا باید بتواند بطلان این گونه سیاست ها را در تمام مراحل و با حفظ مراتب خاص خود نشان دهد.
2 نقد و نقض از موضع جامع و شامل

اما خصیصه دوم که مراعات آن در تحلیل نظام های مذکور کاربرد فراوانی دارد، این است که اگر در بررسی ها، خود را محصور در یک «نظام» دانستیم و از آن منظر ویژه به نقد و نقض نظام دیگر پرداختیم، از آن جا که مبنای این دو نظام (سوسیالیستی و سرمایه داری) واحد است، در حقیقت، یک شکل از اصالت ماده را اخذ کرده و بر گونه دیگر آن حمله برده ایم! در هر دو صورت، در دام یکی از این دو نظام افتاده ایم. بنابراین، روش مزبور علاوه بر آن که با غرض اصیل (تبیین بطلان نظام های مُنشعب از مکتب مادی، کاملاً منافات دارد، برخوردی اصولی و مبنایی هم نیست و الزاما حقّانیت نظام اقتصادی برخاسته از مکتب وحی را (در این بُعد) اثبات نمی کند.
3 کاربرد نگرش نظام وار در تحلیل

مهم ترین خصیصه ای که می تواند روش بررسی یک تحلیل گر را اتقان بخشد، توجه به «نگرش مبنایی» در تحلیل نظام های اقتصادی است. برای توضیح بهتر این موضوع، مناسب است چند واژه توضیح داده شود:

نظام: مجموعه یا ترکیبی از عناصر مرتبط با هم را که دارای اثر خاص است «نظام»(29) یا «سیستم»(30) گویند.

هدف در نظام: محصول یا نتیجه ای است که در تحقق نظام به دست آید و به عبارتی، همان «اثر خاص مجموعه» است که هیچ نظامی از آن بی نیاز نیست.

مبنا در نظام: علت و سببی است که مبیّن خصلت خاص نظام می باشد و به بیانی، علتی است که تحقّق و ظهور آن، مساوی تحقّق نتیجه و هدف نظام است. «مبنا» همان قانونِ اثر خاص در مجموعه تلقی می شود.

در هر نظامی، «مبنا» نسبت به دیگر ارکان آن دارای اهمیت ویژه ای است؛ زیرا کیفیت و خصلت هر نظام متأثر از مبنای آن خواهد بود. مبنا، هر چه باشد، اجزا و نحوه قرارگیری آن ها در کنار یکدیگر و طبعا نتایج آثار آن ها را تحت تأثیر قرار می دهد. با توجه به این اهمیت است که «روش تحلیل» باید نظام های اقتصادی موجود را به صورت مجموعه ای در رابطه با نتایج و اهدافی مشترک، که از مبنایی واحد سرچشمه گرفته اند، ببیند تا بتواند قضاوت خود را به واقع نزدیک تر سازد. عدم توجه به مبنا در حقیقت، با نشناختن یا غلط شناختن مجموعه مساوی خواهد بود؛ چرا که مبنا علت تحقق هدف معنا شد؛ یعنی، آنچه که کیفیت عناصر مجموعه و در نهایت، اثر و هدف نظام، بستگی تام به چگونگی آن دارد و آنگاه که تحلیل یک «نظام» چیزی جز بیان اجزا و روابط و خصلت آن نباشد و کیفیت کل این عناصر بازگشت به کیفیت مبنای حاکم داشته باشد، چگونه می توان ادعا کرد که بدون نظر به مبنا، عناصر مجموعه را به واقع شناخته ایم؟ البته اگر نگوییم که حتی شناخت اجزا، روابط و اهداف بدون شناسایی مبنا امکان پذیر نیست!

حال اگر نظری صحیح به نظام اقتصاد سرمایه داری و سوسیالیستی بیندازیم، درخواهیم یافت که برای رسیدن به «توان فزایی مادی»، یکی «سرمایه» و دیگری «کار» را به عنوان علت حقیقی و مبنای رشد اقتصادی معرفی می کند و باز درمی یابیم که در هر رکنی از ارکان این دو نظام، تأثیری از مبنای همان نظام مشهود است و روش تحلیل باید توان تبیین چگونگی این حضور را داشته باشد؛ یعنی، هم بتواند مبانی را بیابد و هم قادر باشد ارتباط اجزا را با یکدیگر و با مبنای خود به خوبی تحلیل کند تا در نتیجه، اولاً، با دقت ویژه، نظام را بشناسد و در محدوده آن خود را گم ننماید و ثانیا، زمینه قدرت تحلیل منطقی را برای خود ضیق نسازد.

بنابراین، قدم اساسی در تحلیل نظام های مذکور، بنابر قاعده، باید توجه آگاهانه به «مبانی» باشد؛ زیرا اگر مبنا شناسایی نگردد، در واقع، موضع و جایگاه ارکان آن نظام ناشناخته خواهد ماند و این گونه تحلیل با یک تحلیل جامع و صحیح موافقت ندارد. علاوه بر این، در نگرش مبنایی، نحوه ارتباط اجزا با یکدیگر در جهت تحقق هدف، زیر ذره بین روش آمده، بدین وسیله، «علت» در ارتباط با «معلول» بررسی می گردد.(31)
خلاصه کلام و نتیجه گیری

آنچه در این کوتاه مقال عنوان شد، بحثی اجمالی درباره مقدمات و چگونگی تحلیل نظام های اقتصادی بود؛ نخست به ضرورت بررسی پرداخته شد و با طرح اختلاف در نظام های اقتصادی و رابطه آن ها با مکاتب به این نتیجه رسیدیم که ضرورتا نظام حق و پایدار یکی بیش نیست. در همین مورد، به دو علت عمده یعنی «ضرورت تنظیم امور اقتصادی» و «ضرورت اثبات ناپایداری نظام های اقتصادی مادی در موضع اقتصاد» اشاره شد و سپس ضرورت طرح و نقد نظام های اقتصادی به اثبات رسید. آن گاه به میزان تأثیر و نقش روش تحلیل در نقد و بررسی اشاره گردید و بر این نکته که استفاده از روش خاص ضروری است، تأکید شد. در همین زمینه، به بحث از مشخصه های ویژه روش تجزیه و تحلیل پرداخته شد؛ نقد از موضع جامع و شامل، حفظ محدوده مباحث اقتصادی و همچنین توجه به نگرش مبنایی از جمله مشخصات آن روش ذکر گردید.

در خاتمه این بحث، با توجه به این نکته لازم است که یکی از شیوه های اقامه دلیل در مباحث نظری، تکیه سخن بر طرفین نقض و امتناع آن هاست که از آن به «برهان خلف» تعبیر می شود. از آن جا که هدف از این مقاله ایجاد انگیزه و زمینه ای مناسب برای بحث و تفکر بیش تر درباره موضوع مورد نظر بوده و مطالب آن به طور اجمالی، بر باورهای یقینی تکیه داشته است، در غالب موارد، شیوه مذکور برگزیده شده و از آن مدد جسته شده است.
پی نوشت ها

1 بحث درباره کیفیت و نحوه تأثیر تفکرات (بینش ها و نگرش ها) بر نتیجه گیری ها از محدوده این مقاله خارج است، ولی اختصارا یادآور می شویم که، «اقتصاد» همچون بسیاری از علوم دیگر منفک و منفصل از انسان و حوایج او نیست و اصولاً اقتصاد در هر جامعه ای مبیّن نحوه تنظیمات خاص امور مادی و تدبیر در مسائل معیشتی و زندگی دنیوی انسان هاست و از این حیث، چگونه می توان به این مهم پرداخت، بدون آن که خود انسان از لحاظ ماهیت، خلقت وجود، وجوه متمایز او از سایر مخلوقات عالم و یا خواسته ها، نیازها و آرمان هایش و ... مورد توجه قرار نگیرد و ناشناخته بماند؟! ضرورتا، باید تحلیل منطقی و فلسفی صحیحی از یک نظام فکری خاص ارائه داد و چارچوب عقلی ماهیت انسان را ترسیم کرد تا در درجه دوم، سخن از تنظیمات و برنامه ریزی های اقتصادی (و از این دست مسائل) برای «انسان»، کلامی به جا و معقول باشد. بر این اساس، آشکار است که هرگونه تحلیلی از انسان به مقتضای کیفیت صفحه مصور، در تنظیمات اقتصادی تأثیرات چشمگیر و غیرقابل انکاری خواهد گذاشت.

2 ذکر قید «به خصوص» بدان دلیل است که سایر موجودات عالم (غیر انسان) نیز دارای قوّه طلب و اراده می باشند، اما نسبت به رتبه وجودی و منزلتی که در نظام هستی دارند، ولی مسلّم است که اختیار انسان و خصوصیات آن هرگز با سایر مخلوقات قابل مقایسه نیست و اوست که اشرف و اکمل آن هاست. البته بحث نخست، سخنی فلسفی است که در جای خود، باید به آن پرداخت و در مورد لزوم نفی یا اثبات آن تحقیق کرد.

3 ر. ک. به: محمد تقی مصباح یزدی، آموزش عقاید، سازمان تبلیغات اسامی، 1365، ج 1، ص 44 48

4 در این زمینه به منابع ذیل مراجعه شود: مرتضی مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، صدرا، قم، بی تا، محمدتقی مصباح یزدی، پیشین، محمدجواد باهنر، معارف اسلامی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1361

5 ر. ک. به: مرتضی مطهری، وحی و نبوّت، صدرا، تهران، ص 16، دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی، هدف زندگی، ص 64، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر اقتصاد اسلامی، چاپ سلمان فارسی، 1363، ص 28

6 ر. ک. به: مرتضی مطهری، پیشین، ص 141 و نیز: همو، ختم نبوّت، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ص 22؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، بررسی های اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم (رساله هفتم)

7 سخن از پیش داوری و تأثیر آن در اجتهاد و اصولاً اصل تأثیر یا عدم تأثیر، بحثی خارج از موضوع این مقاله است، اما احتمالاً باید دانست که در اجتهاد شیعی، پیش داوری به معنای تأثیر افکار و آراء بشری در تعیّن احکام الهی هرگز مطرح نبوده و چنین چیزی باطل است و استنباط مجتهدان عظیم الشأن دقیقا غیر از این می باشد.

8 درباره روش های دستیابی به قوانین الهی، ر. ک. به: مرتضی مطهری، مجموعه مقالات، دفتر نشر فرهنگ اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1362؛ سیدعلی اکبر حسینی، مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1362، ص 111

9 ر. ک. به: محمدتقی مصباح یزدی، پیشین، ص 20

10 ر. ک. به: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر اقتصاد اسلامی، چاپ سلمان فارسی، 1363، ص 10

11 «نظام اقتصادی» را بعضی چنین تعریف کرده اند: «طرح کلی و هماهنگی که خطوط اصلی ارزش های مورد نظر یک مکتب را در زمینه عدالت اجتماعی از بعد اقتصاد نشان می دهد و مایه تمییز یک مکتب از این بعد یا سایر مکتب ها می گردد و احیانا جهت گیری اقتصادی یک جامعه را تعیین می کند» محمد مهدی بنّاء رضوی، «ساخت الگو در نظام اقتصادی اسلام»، مجله مشکوة، ش یازدهم، تابستان 1365، ص 98

12 از همین جهت است که پرداختن به نظام اقتصادی بدون توجه به اصول نظام اسلامی، کاری نادرست است. ر. ک. به: محمدباقر صدر، اقتصادنا، المجمع العلمی للشهید الصدر، بی جا، 1408، ص 308و309

13 آنچه را که می توان از آن با عنوان «نفاق» یاد کرد یعنی، جدایی فکر و عمل و عدم وجود هماهنگی صحیح بین آن دو. ر. ک. به: مرتضی مطهری، مسأله نفاق، حزب جمهوری اسلامی، 1358، جزوه شماره 61، ص 13

14 به عبارتی، «اسلام در ذات خود یک کلّ تجزیه ناپذیر است.» (مرتضی مطهری، نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر، صدرا، تهران، ص 68)

15 «به همین ترتیب، روشن می گردد که اقتصاد اسلامی هم بین اجزا و خطوط گسترده خود، ارتباط و پیوند دارد و هم در حدّ خود، جزئی از نظام عمومی زندگی است.» (محمدباقر صدر، پیشین، ص 309)

16 استاد شهید مطهری پاسخ این اشکال را که به عقیده عده ای، اسلام و اقتصاد دو مسأله جداگانه اند و قلمرو اسلام به عنوان یک «دین» و اقتصاد به عنوان یک «علم» از یکدیگر جداست، مطرح کرده است. ر. ک. به: مرتضی مطهری، نظری به نظام اقتصادی اسلام، صدرا، تهران، 1368، ص 15 21

17 ر. ک. به: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، پیشین، چاپ سلمان فارسی، 1362، ص 7 و نیز: نگارنده، مقاله «ضرورت طراحی الگوی نظام اقتصادی در اسلام»، هفته نامه آفرینش، اردیبهشت 1376

18 همان که لازمه منطقی و حتمی نظام های الحادی است و مثال بارز و گویای آن را در دنیای کنونی در مورد ممالک سوسیالیستی شاهد بودم که تناقضات فکری و عملی مکتب مارکسیسم در نهایت، منجر به بروز یک بحران جدّی شد.

19 ر. ک. به: حسین نوری، اقتصاد اسلامی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1362، ج 1، ص 145 175 و ج 2، ص 13

20 ر. ک. به: احمد آذری قمی، پاسخ به مشکلاتی در زمینه مسائل اقتصاد اسلام، دارالعلم، قم، بی تا؛ حسین نوری، پیشین، ج 1، ص 66 و 76 و 121؛ غلامرضا مصباحی، «تئوری ارزش کار»، مجله نور علم، نشریه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، شماره های 5، 6، 7 (دوره اول، 1363)

21 ر. ک. به: محمد مهدی بنّاء رضوی، پیشین و نیز نگارنده، جزوه درسی «مبانی نظام اقتصادی در اسلام»، 1369

22 ر. ک. به: پیشین، ص 89 و همچنین نگارنده، «طرح تحلیل اقتصادی اسلامی»، ص 11

23 در کتاب اقتصاد اسلامی، تألیف حسین نوری، صفحات 25 و 26، در زمینه ایجاد جامعه ای با مزایای اقتصادی آمده است که: «در درجه دوم، احتیاج شدیدی به شناخت کامل نحوه سیاست های دولت ها و قدرت های معاصر دارد وگرنه ممکن است در نتیجه کوچک ترین غفلت یا اندکی مسامحه و سستی، اقتصاد یک کشور اسلامی دست خوش سیاست های استعمار و مطامع استثماری شود و دولت ها و ملت های استعماری و استعمارگر، معادن و منابع ثروت و مواد خام و غیرخام آن ها را به نام های مختلف به غارت ببرند و در نتیجه، آن ها را در ردیف کشورهای عقب مانده و یا فقیر نگه داشته شده قرار بدهند.»

24 باید در نظر داشت که علوم غربی همواره حملات خود را به دین و مذهب به گونه دقیق و حساب شده ای تحت عناوین فریب دهنده ای چون شناسایی، آینده نگری، برنامه ریزی و از این قبیل انجام می دهند، به خلاف علوم شرقی (مارکسیستی) که به طریقی آشکارا، به مخالفت با مذهب می پردازند و همین مسأله سبب آن شده تا عده ای قدری دیرتر به ماهیت این علم پی ببرند.

25 البته بعضی نیز آشنایی با سیستم اقتصادی جهان کنونی را به منظور پیدا کردن جواب مسائل و مشکلات اقتصادی انسان عصر حاضر لازم شمرده اند تا بدین وسیله، هیچ گونه تردیدی در مورد اسلام به عنوان مکتبی زمان شمول و جاودانه پیش نیاید. این ها نسبت به ضرورت بررسی نظام های اقتصادی چنین دلیل آورده اند، ولی مشخص است که به خوبی، می توان این موضوع را مشمول قسم اول استدلالی که در متن آمده، دانست ر. ک. به: «راهنمای تحقیق در مسائل اقتصادی اسلام و شیوه اجرای آن»، مجله حوزه، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1363، ص 101 و 102

26 برای روشن شدن این معنا به یک مثال ساده اکتفا می شود و آن جمع یک سلسله اعداد ثابت، ولی بر اساس دو نحوه جمع بندی گوناگون است و سپس دقت در محصول هر یک و علت آن:

(روش ب) + 111
   

(روش الف) + 111

22
   

22

5
   

5

38
   

38

9
   

9

5081
   

185

اگر چه اعداد یکسان هستند و در هر دو مورد نیز عمل جمع به کار گرفته شده، ولی نتایج کاملاً با یکدیگر متفاوت است؛ زیرا در روش «الف»، ترتیب صحیحی بین اعداد برقرار شده، ولی در روش «ب»، فقط ترتیب و نحوه جمع بندی تغییر کرده است و به عبارتی، در روش «ب» نحوه ترتیب بین اعداد با نسبت حقیقی اعداد توافق ندارد؛ یعنی، به عنوان نمونه، عدد 5 در جایگاه عدد 50 قرار گرفته و نیز در رابطه با بقیه اعداد، رتبه های یکان و دهگان و صدگان رعایت نشده است. این مثال به وضوح، می رساند که اختلاف در شیوه و روش جمع بندی اعداد، مفاهیم، ادراکات و یا محسوسات و تجربیات، همه علت اختلاف در نتایج و محصولات خواهد بود.

27 «روش» یا «Method» در لغت، به معنای طریقه، اسلوب، شیوه بوده و در اصطلاح، شاخه ای از منطق یا علم بیان است که به ما می آموزد چگونه موضوعات و اندیشه های خود را برای تحقیق، اظهار و بیان ادبی منسجم کنیم. ر. ک. به: فرهنگ انگلیسی فارسی خیّام، همچنین

The oxford English Dictionary (oxford: Clarindom press, 1961)

28 البته بعضی بین «سیستم» و «نظام» تفاوتی گذاشته و نظام را یکی از ویژگی های سیستم دانسته اند. ر. ک. به: مهدی فرشاد، نگرش سیستمی، چاپخانه سپهر، تهران 1362، ص 40، 85 و 86

29 نویسندگان تعابیر گوناگونی از «سیستم» ارائه کرده اند که به بعضی از آن ها اشاره می شود:

الف: سیستم عبارت از مجموعه ای از اشیا است به اضافه روابط بین این اشیا و روابط بین این اشیا و روابط بین مواد آن ها. ر. ک. به:

A. D. Hallanor, E. Fagen, Definition of sgstems General systems, I (1956), pp. 18-28.

ب: سیستم عبارت از مجموعه اجزای مرتبط و هماهنگ به منظور نیل به یک یا چند هدف.

C - West Churchman, The sustems Approach (1968).

در این زمینه، ر. ک. به: م، توحید شیرزاد، تفکر سیستماتیک، کانون نشر حنیف، بی جا، 1357، ص 21، 22، 25

ج: سیستم، عبارت است از هر چیزی که متشکل از عناصر مرتبط با هم باشد.

Systems theory - Philosophical and methodoloyical problems, (I. V. Blaubery. et - al.) PQO.

به نقل از: مهدی، فرشاد، پیشین، ص 42

30 ر. ک. به: جزوه «نظام های اقتصادی» دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران (سال تحصیلی 63 1362) و همچنین جزوه «احکام و تئوری های اقتصادی، تحلیلی بر نقش حوزه و دانشگاه در تنظیم امور اقتصادی مسلمین» گروه تحقیق در مبانی تئوری های اقتصادی زیر نظر دکتر مسعود درخشان (خرداد 1364)، مفید خواهد بود




کاهش قیمت نفت فرصت یا تهدید

کاهش قیمت نفت فرصت یا تهدید

 

علل و عواملي كه سبب بروز اختلال در عرضه و تقاضاي نفت و متعاقب آن در بازار نفت شوند، خصوصا آن كه اين عامل يا عوامل غيرقابل پيش بيني بوده و در كوتاه‌‌مدت قابل تعديل نباشند به عنوان شوكي بر بازار نفت قلمداد مي‌‌شود. اين اختلالات در بيشتر موارد به تغيير (كاهش يا افزايش) در قيمت منجر مي‌‌شود. حال اگر اين اختلالات به طور گسترده بر صحنه اقتصادي يك يا چند كشور به نحوي اثر گذارند كه اقتصاد داخلي آنان دچار مشكل گسترده شود، اين شوك تبديل به بحراني براي اقتصاد آنان مي‌‌شود. ‌

 از ديدگاه مكاتب مختلف اقتصادي، ‌‌مهمترين عوامل موثر بر رشد اقتصاد، سرمايه و نيروي كار اعم از متخصص و غيرمتخصص است. در نظريه‌‌هاي جديد رشد، عامل انرژي نيز وارد مدل شده است ولي اهميت آن در مدل‌‌هاي مختلف يكسان نيست. برخي از اقتصاددانان معتقدند انرژي، عامل اصلي و تنها عامل موثر در توليد است و نيروي كار و سرمايه، عوامل واسطه‌‌اي هستند كه براي بكارگيري نيازمند انرژي هستند. برخي ديگر از اقتصاددانان معتقدند كه انرژي عامل مهمي در رشد اقتصادي نيست و از طريق تاثيري كه بر نيروي كار و سرمايه مي‌‌گذارد، غيرمستقيم بر رشد اقتصادي تاثير دارد.‌

 بديهي است اگر انرژي به عنوان يك نهاده توليد قلمداد شود، افزايش قيمت اين نهاده سبب افزايش هزينه توليد، افزايش قيمت محصول و در نهايت كاهش درآمد و رشد اقتصادي مي‌‌شود.‌

 يكي از مهمترين مسائل اين مبحث، مطالعه آثار مستقيم قيمت‌‌هاي بالاي نفت بر ميزان بكارگيري نيروي كار و سرمايه است.‌

 

به عقیده برخی صاحب نظران، كشور براي توسعه نياز به يك شوك دارد ودر این میان كاهش قيمت نفت مي‌‌تواند نقش اين شوك را ايفا كند.‌

 اگرچه از كاهش قيمت نفت به عنوان يك تهديد نام مي‌‌برند اما در حقيقت يك فرصت است تا بتوانيم با كاهش وابستگي به درآمد نفت، خود را به سمت توليد ملي سوق دهيم. در اين زمان است كه اشتغال توسعه يافته و پايدار مي‌‌شود.‌

كاهش قيمت نفت را می توان به عنوان يك فرصت مناسب براي شكوفايي و توسعه ياد کرد.اگر جامعه مصمم باشد و برنامه‌‌ريزي‌‌هاي لازم نيز انجام شود، مي‌‌تواند زمينه‌‌هاي شكوفايي اقتصادي را براي كشور به همراه آورد.‌

اتكا به اقتصاد نفتي را باعث توسعه نيافتگي می شود. اگرچه اين اتكا به درآمد نفت در كوتاه‌‌مدت خوب به نظر مي‌‌رسد اما در بلندمدت به زيان ماست و رقابت‌‌پذيري كشور را در اقتصاد جهاني از بين مي‌‌برد.‌

اقتصاد نفتي نوعي كم‌‌كاري در ايراني‌‌ها ايجاد كرده است و نتيجه اين شده كه در بخش‌‌هاي مختلف بهره‌‌وري پاييني داشته باشيم.‌

 www.eghtesad.rasekhblog.com

كاهش قيمت نفت را فرصتي براي ورود به‌بازار رقابت جهاني می باشد. ‌‌كشور ما در بخش‌‌هايي مانند كشاورزي، صنعت فرش، نساجي و حوزه فناوري داراي قابليت‌‌هاي فراواني براي توسعه است كه متاسفانه اتكا به نفت ما را از توسعه و رقابت جهاني در اين حوزه‌‌ها بازداشته است، در حالي كه قبلا در اين بخش‌‌ها از جايگاه مناسبي برخوردار بوديم.‌

 از طرف دیگر‌ اتكا به اقتصاد نفتي اخلاق حرفه‌‌اي را در بخش‌‌هاي ديگر اقتصادي كاهش داده و يا از بين برده است.‌

 كاري كه ما بايد در اين زمان انجام دهيم اين است كه خود را از زير سلطه اقتصاد نفتي خارج كنيم و ارزش افزوده توليد را بالا ببريم.‌

به هر حال آنچه كه از صحبت‌‌هاي كارشناسان و صنعتگران مي‌‌توان استنباط كرد اين است كه در موج سوم جهاني شدن، ارتباط بين كشورهاي دنيا بسيار مستحكم‌‌تر از دو دوره قبلي است و دليل آن نيز اين است كه توليد و تجارت به هم گره خورده‌‌اند و در واقع چيزي به نام زنجيره ارزش جهاني شكل گرفته است كه باعث گسترده شدن زنجيره توليد در سطح جهاني شده است، بنابراين مثل گذشته نمي‌‌توان گفت كه كالاي كشاورزي از يك منطقه به منطقه‌‌اي ديگر مي‌‌رود و يا كالاهاي صنعتي از يك كشور خاص به ساير كشورها و مناطق ديگر صادر مي‌‌شود، بلكه فرآيندهاي توليد گسترده باعث شده است كه كشورهاي گوناگون دنيا با هم مرتبط شوند. حال اين ارتباط درباره ايران و بسياري از كشورهاي صادركننده نفت ارتباط نامتقارن است؛ به اين معني كه ما هم با دنيا در ارتباط هستيم ولي بيشترين صادرات كشور متعلق به نفت است كه در مقابل آن كالا وارد مي‌‌شود در حالي كه كشورهايي مثل چين، كره‌‌جنوبي، مالزي و... ارتباطات متنوعي با دنيا دارند و پيوند آنها با دنياي خارج منحصر به يك محصول خاص نيست.‌

 كاهش قيمت نفت براي ما بسيار مهم است زيرا نفت، انرژي فراگير مورد استفاده در صنعت توليدي و تجاري است و باعث شده برايمان تامين منابع كند اما اين كاهش قيمت نفت مي‌‌تواند از يك تهديد به فرصت تبديل شود. زماني ما مي‌‌توانيم به اشتغال پايدار برسيم كه با كاهش وابستگي به درآمدهاي نفت به بحث توسعه توليدها و تامين منابع خود از اقتصاد غيرنفتي حركت كنيم.‌

 justic-economic




کارکرد  بازار اوراق بهادار در بهبود کارایی اقتصادی

بازار اوراق بهادار به لحاظ شکلی، نزدیک­ترین قرابت را بر اساس تعریف بازار رقابتی دارا است. در تئوریهای اقتصادی به ویژه تئوری قیمت، بهترین قیمت که بالاترین رفاه را برای خریدار رقم می زند در بازار رقابت کامل قابل تحقق است. به این ترتیب، بالاترین سطح کارایی نیز در این بازار و بازارهای نزدیک به آن آشکار می­شود. با توجه به تصمیمات اقتصادی مهمی که از دهة 80 شمسی در اقتصاد ایران به وقوع پیوسته است، تقویت جایگاه بورسها امری حتمی و اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. در شکل تخصصی بورس اوراق بهادار یکی از ابزارهای قوی برای تحقق هدف کارایی اقتصادی در اجرا و پس از خصوصی سازی بنگاههای دولتی است.

* تأثیر خصوصی سازی از طریق بورس اوراق بهادار بر شفافیت و بهبود فرایند خصوصی سازی

با توجه به فرمان مقام معظم رهبری در خصوص کاستن از حجم فعالیتهای اقتصادی دولت جهتِ مجال یافتن بخش خصوصی برای حضور هر چه بیشتر در عرصه های اقتصادی، تاکنون شاهد عرضة شرکتهاي بزرگ دولتی در بورس اوراق بهادار بوده­ایم. لازم به ذکر است که واگذاری شرکتهای دولتی تا کنون در سه قالب سهام عدالت و بازار اوراق بهادار تهران و مزایده بوده است، دولت محترم جهت هدفدار کردن و ضابطه­مند نمودن واگذاریها، به ارائة لایحة" اجراي سياستهاي كلي اصل 44 قانون اساسي" و همچنین تصویب آیین­نامه­ای جدید برای قیمت‌گذاریِ شرکتهای دردست واگذاری اقدام کرده است. امید است که نتیجة همت والای دولتمردان و سیاست­گذاران نظام جمهوری اسلامی به کامیابی ملت ایران بینجامد. 

* عوامل موثر در  موفقیت خصوصی سازی

به طور حتم غرض از اجرای هر فعالیتی، حصول موفقیت در آن است. چگونگی دستیابی به موفقیت و
آسیبهای احتمالی و تهدیدکنندة روند خصوصی سازی است. در این بخش با دسته­بندی ساده­ای از فرآیند خصوصی­سازی، کوشش می شود نکات کلیدی خصوصی سازی استخراج شود:

الف. انتخاب  هدف :

www.eghtesad.rasekhblog.com

در اجرای هر کار اقتصادی بی­شک اهدافی نهفته است و بسته به اولویت­ اهداف­، کوششها جهت خواهند یافت. می­توان برخی اغراض خصوصی­سازی را چنین برشمرد:

کاستن از حضور دولت در اقتصاد و افزایش توان بخش خصوصی داخلی (هدف کلی)؛

بهبود استفاده از منابع تولید (هدف جزئی)؛

بهبود کالاها و خدمات ارائه شده به مصرف کنندگان (هدف جزئی)؛

باز کردن فضای اقتصادی برای حضور سرمایه­گذاران خارجی (هدف جزئی).

ب. بستر سازی:

پس از هدف­گذاری، بستر سازی معنا می­یابد. لزوم و نحوة بسترسازی با توجه به اولویت­ اهداف خصوصی­سازی معنا می­یابد. مهمترین نکته آن است که جامعه ظرفیت پذیرش تغییر رویه و رویکرد را داشته باشد. این مهم وابسته به تغییر قوانین و تعریف حقوق بخش خصوصی در قبال واگذاریها و خصوصی سازی است.

بنابراین، مهمترین ابعاد بستر به صورت "حقوقی و قانونی" و "فرهنگی" قابل طبقه­بندی هستند. 

ج. عملیاتی کردن واگذاریها و کنترل فرآیند :

به نظر می­رسد به­دلیل ماهیت شرکتهای دولتی که اموال عمومی محسوب می­شوند، نحوة واگذاری آنها با حساسیت بسیاری پیگیری می­شود، ضمن آنکه بیم شکل­گیری تخلفات در زمینة تملک آنها همواره وجود دارد. به همین منظور، شفاف­سازی و کنترل واگذاریها از اهمیت ویژه­ای برخوردار خواهد بود. پیداست که هیچ روشی کاملاً و به صورت اکیداً عادلانه به انجام نمی­رسد. اینجاست که موضوع روش مطلوبِ خصوصی­سازی مطرح می­گردد که ضمن شفافیت در اجرا،  قابلیتِ کنترل حال و آتی آن میسور باشد.

گزینه های پیش روی خصوصی سازی عبارتند از :

فروش سهام از طریق بازار اوراق بهادار (Share Issue Privatization (SIP))؛

فروش داراییها (Asset Sale Privatization)(مزایده)؛

فروش کوپنی (Voucher Privatization).

روش SIP متداول ترین روش خصوصی سازی است .عرضة سهام می تواند به تعمیق بازار سرمایه داخلی ، افزایش نقدینگی و رشد بالقوّه اقتصادی منجر شود. اما اگر بازارهای سرمایه به میزان کافی توسعه نیافته باشند، مشکل نبود خریدار کافی و هزینة معاملاتی (به دلیل افزایش فشار برای آندرپرایسینگUnder pricing بیشتر) افزون خواهد شد. به همین دلیل، بسیاری از دولتهای (به ویژه کشورهای صنعتی) شرکتهایشان را در بازارهایی توسعه یافته و دارای نقدشوندگی بالا، لیست(درج) می­کنند.

آغاز سدة بیست و یکم میلادی با حرکت هماهنگ کشورهای صنعتی به سوی اجرایی کردن راهبری شرکتی همراه بود. همزمان در کشور ما نیز بر اساس قانون جدید بازار سرمایه که در آذر سال 1384 به تصویب رسید، روند اجرای راهبری شرکتی آغاز شده است. فصلهای پنجم و ششم قانون مذکور با موضوعات: "اطلاع­رسانی در بازارهای اولیه و ثانویه"  و "جرایم و مجازاتها" به خوبی به نقش مؤثر سازمان بورس و اوراق بهادار برای تنظیم، نظارت و راهبری شرکتیِ بازار سرمایه اشاره دارد. در این بین، حقوق سهامداران (به عنوان مالکان شرکت) – یکسانی رفتار با سهامداران- افشای اطلاعات و شفافیت عملکرد شرکت برای همة سهامداران و اهالی بازار سرمایه بیش از پیش مورد تأکید، و  قانون نیز مؤید سازمان بورس و اوراق بهادار در این راستا خواهد بود.
justic-economic