طرح یک پرسش

با تأمل و توجه به بررسی هایی که گذشت، ثابت گردید حکومت علوی نسبت به اصلاحات اقتصادی و بهبود معیشت و ارتقای رفاه عمومی، دارای حساسیت فراوانی بوده و برای آن برنامه هایی جامع و کامل داشته و تا حدود زیادی موفق به اجرای آن گردیده است، هرچند محدودیتهای پدید آمده از سوی نوکیسگان قدرتمند و مخالف اصلاحات سیاستهای امام(ع) را نمی پسندیدند، به هر شکل ممکن در برابر آنها سنگ اندازی می شد. در این راستا، از پنج برنامه مهم اقتصادی نام برده شد و مورد بررسی و دقت قرار گرفت. این پنج برنامه عبارت بودند از:

1 تبعیض زدایی؛

2 مصادره اموال حیف و میل شده؛

3 جلوگیری از پیدایش ثروتمندان نامشروع جدید

4 توسعه عمران و آبادانی کشور؛

5 تأمین اجتماعی.

اکنون در پایان این نوشتار جای طرح یک پرسش باقی است؛ پرسشی که در ابتدای بحث به آن اشاره گردید و از نقطه نظر معرفت دینی و نظریه پردازی برای اصلاحات و مبانی نظری و عقیدتی آن بسیار مهم و حیاتی است و حلقه اتصال میان آنچه در چهارده قرن پیش در حکومت علوی رخ داد و آنچه مورد نیاز امروز جامعه ما است، می تواند قرار گیرد و به مباحث گذشته این مقاله و هر مبحثی که پیرامون حکومت علوی گفته یا نوشته می شود، جنبه کاربردی و عینی ببخشد. پرسش آن است که:

مبانی فکری و تئوریک اصلاحات اقتصادی حکومت علوی چه بود؟

جایگاه اصلاحات یاد شده در جغرافیای معرفت دینی و مبانی تئوریک آن کجاست؟

آیا اصلاحات یاد شده، تنها جنبه بشری داشت و امری عرفی بود که عقلانیت سیاسی حضرت امیر(ع) و مصلحت اندیشی های اجتماعی او، پی به ضرورت آن برده بود و ربطی به آموزه های دینی نداشت و معارف اسلام و آیات وحی و سنّت نبوی، نسبت به آن ساکت و بی نظر بود و به اصطلاح در موقعیت خنثی و لابشرط قرار داشت؟

یا اینکه برنامه های اصلاح طلبانه دولت امام علی(ع) پیش از بشری بودن، جنبه الهی داشت و امیرالمؤمنین(ع) تنها نه به عنوان یک ضرورت عرفی که عقلانیت ایشان حکم می کرد، بلکه به عنوان وظیفه ای دینی و شرعی که بر دوش خود احساس می نمود و رسالتی که از طرف خداوند بر عهده داشت، باید دست به اصلاحات یاد شده می زد و به جنگ فقر و غنا خاتمه می بخشید و حقوق محرومان را به آنها بازمی گرداند و جامعه را برای توسعه و عمران آماده می نمود؟

در پاسخ از این پرسش مهم معرفت شناختی که رابطه ای مستقیم با بحث انتظار از دین و به طور کلی تبیین رابطه دنیا و آخرت دارد، به اجمال و فشرده می توان گفت، با دو رویکرد کاملاً متفاوت در ارتباط با پرسش بالا مواجهیم:

برخی از روشنفکران دینی جدید در تحلیلهای خود به این پاسخ دست یافته اند که: مسلمان بودن و مسلمان خوب بودن هیچ ملازمه ای با وجود یک جامعه پیشرفته ندارد. البته نه به این معنا که مسلمانی با رشد منافات دارد، بلکه به این معنا که اسلام، مسلمانی و مسلمان خوب بودن هم با سطح نازل از رشد و توسعه قابل جمع است و هم با سطح بالای آن. این دو مقوله دو جریان مستقل هستند و نمی توان گفت از اسلام، رشد و توسعه و آبادانی در می آید. این مسأله مربوط به توقع ما از مسلمان بودن و مسلمان خوب بودن است، آیا توقع آن است که مسلمانی، رفاه و ترقی را هم در اختیار ما قرار دهد؟ یا نه، می توان مسلمان بود و جامعه ساده داشت و می توان مسلمان بود و جامعه پیشرفته داشت. اسلام نه مانع هیچ کدام است و نه مقتضی هیچ یک. مسلمان بودن با اخلاق و رفتارهای ضد اسلامی ناسازگار؛ است نه با علم و تکنیک ساده یا پیچیده.[73]

رویکرد دوم، که تحلیلی بر خلاف تحلیل بالا ارائه می دهد، نظریه مشهور میان عالمان دین پژوه است و معتقد است دین اسلام، نسبت به مقولاتی نظیر رشد و توسعه و رفاه و رفع محرومیت و پالایش فقر از درون جامعه، وضعیت بی تفاوت و بدون رأی و نظر به خود نگرفته است و رأی ممتنع ندارد، بلکه اگر جامعه، طبق آموزه های صحیح دینی مدیریت و رهبری شود و مردم نیز به وظایف شرعی خود پایبندی نشان دهند، اسلام در درون خود اقتضای کمال و رشد و توسعه دارد و جامعه اسلامی خوب و مطابق تعالیم وحیانی کتاب و سنّت، جامعه ای برخوردار، پیشرفته و مترقی است.

ورود به این بحث و داوری نسبت به این دو تحلیل معرفتی مربوط به دین، با استناد به مفاهیم مندرج در متون دینی، مجال واسع می طلبد که از حوصله بحث کنونی بیرون است، اما اگر بخواهیم به صورتی فشرده، با تکیه بر سیره حضرت امیرالمؤمنین(ع) به ویژه در دوره پنج ساله پایانی که مدیریت جامعه اسلامی را بر دوش می کشیدند و شمیمی از عطر جانفزای آن در این بحث تقدیم شد، پاسخ صواب و مناسب به پرسش بالا را بیابیم و نسبت به دو تحلیل پیش گفته، داوری نموده و یکی را به عنوان پاسخ منطبق بر روش فردی امام علی(ع) و شیوه حکومت علوی، برگزینیم، آیا کدامین را باید درست تلقی نمود و صواب انگاشت؟

به نظر می رسد، برای کسی که به اصلاحات اقتصادی حضرت امیر(ع) نگاهی بیفکند و سخنان و اقدامات ایشان را در این باره با تأمل مورد ژرف نگری عمیق و منصفانه قرار دهد، پاسخ چندان دشوار نیست. نشان می دهد که اقدامات حضرت(ع) و برنامه های اصلاح طلبانه آن وجود مبارک، دقیقاً بر اساس وظایف و تکالیفی بود که از دین می دانست و می خواست آن را به اجرا در آورد و اگر پرچم پس گرفتن حقوق محرومان و مظلومان از حلقوم ستمگران را در دست می گیرد و فریاد مبارزه با تبعیض و فقر و فساد را با آهنگ رسا، سر می دهد و از مدینه تا بصره و از بصره تا کوفه و از کوفه تا صفین و نهروان، حرکت می کند، به جهاد برمی خیزد، دشمن را از پای درمی آورد و از یک سو در برابر زراندوزان قارون صفت متنفّذ که در رگهای حیاتی جامعه اسلامی ریشه دوانیده بودند، می ایستد و از سویی دیگر، در برابر مستمندان و فقیران و سیلی خوردگان جامعه زانو می زند و از اندیشه آنان لحظه ای آرامش به خود راه نمی دهد، همگی تکلیفی بود که از سوی خدای سبحان بر دوش خود احساس می نمود.

آیا این سخن قابل پذیرش است که حضرت امیر(ع)، تنها بر اساس عقلانیت عرفی و یک تصمیم گیری سیاسی مربوط به مدیریت جامعه دست به چنین اصلاحات بنیادین مخاطره آمیز زد؟ اصلاحاتی که در نهایت جان خود را در راه اجرای آن تقدیم کرد و یک راه روشن ابدی و یک الگوی تمام عیار، برای رهبری و مدیریت عادلانه جامعه انسانی فرا روی انسانیت قرار داد؟ در حالی که اگر با نگاه عرفی به قضیه نگاه افکنده شود، شاید بسیاری از سیاستهای به اجرا در آمده توسط امام(ع)، مطابق با مصلحت سنجی های منطبق بر عقلانیت صرف، نباشد. چنان که بسیاری از خواصّ پیرامون امام(ع) چنین پیشنهادی داشتند و به امام توصیه می کردند که برخی از برنامه های مخاطره آمیز و دردسرآفرین و مشکل زا را اندکی با تأخیر شروع نماید تا پایه های حاکمیت دولت جدید استحکام یابد. آیا عقلانیت عرفی این اجازه را می دهد که حاکم جدید در روز اول پس از بیعت، برنامه خود را با صراحت هرچه تمام در ملاء عام اعلام نماید و خبر از رفع تبعیض در تقسیم اموال عمومی و بازگرداندن اموالی که با تصمیمات نادرست خلیفه گذشته از خزانه مردم بیرون رفته، به بیت المال دهد و غولهای بزرگ سرمایه را علیه خود بشوراند، به طوری که از همان روز اول، شروع به دسیسه و توطئه در برابر برنامه های اعلام شده نمایند. طلحه و زبیر از یک سو، وارد عمل گردند و عمرو بن عاص از گوشه ای دیگر به معاویه نامه نگاری کند و او را هشدار دهد؟ در حالی که آنچه عقلانیت عرفی حکم می کند و امروزه هم در بسیاری از مکاتب حقوقی دنیا نرخ رایج شده، آن است که مرور زمان حق گذشته را ابطال می کند و صاحب حق نمی تواند، نسبت به آن ادعایی داشته باشد، ولی امام(ع) فریاد برمی آورد که حتی اگر حقوق مردم در کابین زنان قرار گرفته آن را باز خواهم گردانید.

انصاف آن است که امام(ع) مبنای حرکت خود را تکلیف دینی و فرمان الهی می دانست و از این رو بانگ برمی آورد که: پروردگار هستی از عالمان میثاق گرفته که در برابر پرخوری ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان لب فرو نبندند و از هیچ اقدامی مضایقه نکنند و می فرمود: برای اظهار معالم دین به راه افتاده ایم نه برای کشمکش در سلطنت.

کوتاه سخن آنکه، بررسی اقدامات امام در این راستا به ویژه اقدامات پنج گانه ای که در این مختصر گزارش شد و مبانی حضرت امیر(ع) برای انجام آنها که در گفتار و کلمات نورانی ایشان متبلور است، با صراحت بسیار روشن و غیر قابل تردید، خط بطلان بر تحلیل اول که بر اساس مبانی سکولاریزم و تفکیک حیطه امور عرفی از امور شرعی و دنیا از آخرت شکل گرفته، خواهد کشید. مگر مستند مولا(ع) برای رفع تبعیض از تقسیم بیت المال، جز سنّت پیامبر و مقررات شریعت بود که میان عرب و عجم و سیاه و سفید تفاوتی قائل نشده است؟ مگر مستند امام برای اقدام دوم خود و بازگرداندن اموال تاراج رفته، چیزی جز دستور دیگر اسلام بود که حق قدیم را چیزی ابطال نمی کند؟ و آیا به راستی، دلیل دیگری جز حکم و فرمان حضرت حق بود که امام مقاومت نشان می داد و از پیدایش سرمایه داران زالوصفت که در اطراف قدرت را می گیرند، جلوگیری می کرد؟ و آیا مستند اصلاح چهارم حضرت که به آبادانی زمین و عمران کشور فرمان می داد و کارگزاران را مأمور به احیای مملکت و رواج و رونق اقتصادی می کرد و علاوه بر آنکه خود، در دورانی که از حکومت برکنار بود، به تلاش برای سازندگی و پدید آوردن تولید انبوه و رونق کشاورزی می پرداخت، در عصر زمامداری، این را جزء برنامه های خود قرار داد و در سایه حکومت او، کوفه از نعمت آب و نان و مسکن مناسب برخوردار شد، آیا اینها جز دستورات دینی بود که خداوند از انسان عمران و آبادانی زمین را خواستار شده است؟ و آیا محقق منصفی می تواند بپذیرد که منشأ تأمین اجتماعی انسان که در حکومت علوی جزء برنامه های بسیار مورد تأکید امام علی(ع) بود، چیزی جز فرامین وحیانی و احکام اسلام بود که حقوق زمینگیران و از کارافتادگان و بیچارگان باید از بیت المال پرداخت شود و خداوند حقی برای آنان در خزانه عمومی قرار داده است؟

حق سخن آن است که مقولاتی نظیر فقرزدایی، عمران، توسعه، اصلاحات و حتی آزادی و مردم سالاری همگی مفاهیمی می باشند که همچون عدالت، در درون مفاهیم دینی، پیام مربوط به آنها موجود است و مسلمانان موظف به تحقق آنها شده اند و بالاتر از پیام آنکه، آنچه در چهارچوب احکام اسلام و دستورات کتاب و سنّت به ویژه طبق آنچه در مکتب امام علی(ع) و فرزندان معصوم(ع) او منعکس است، وجود دارد، روش نیل به آنها و ترسیم خطوط کلی تحقق عینی آنها در عرصه جامعه کاملاً پیش بینی شده است و اگر مردم و به ویژه نظام سیاسی حاکم بر جامعه و مدیران ارشد کشور، نسبت بدان پایبند باشند و علاقه مند گردند، جامعه مزه و طعم حلاوت رفاه و توسعه و فتح برکات آسمان و زمین بر روی خود را خواهد چشید و خواهد فهمید که اگر مردم ایمان و تقوا پیشه کنند، هرگز جامعه ای بی رونق، فقرزده، محرومیت کشیده و عقب افتاده نخواهند داشت و در جهت مادی و معنوی پیشرفت چشمگیری خواهند داشت. البته پیشرفت، مقوله ای تدریجی و مرحله ای است، نه اینکه یک روزه جامعه ای ساده در حد قرن اول هجری تبدیل به جامعه ای مثل قرن حاضر گردد، بلکه با اجرای فرامین دین، جامعه راه خود را برای طی پیشرفت خواهد یافت و بدون مانع فکری و عقیدتی و یا مانع بیرونی، راه کمال و ارتقای را در همه ابعاد، طی خواهد کرد و در این هنگام است که ثابت می گردد، اسلام نسبت به پیشرفت، حالت بی تفاوت ندارد، اسلام مقتضی علم، پیشرفت و توسعه است. البته علم با اخلاق، پیشرفت با معنویت و توسعه یکپارچه که در آن به جای بی عدالتی و سرمایه سالاری زالوصفتانه، توسعه ای مبتنی بر عدالت که در آن فقر و تبعیض مشاهده نگردد و دسترنج محرومان و منابع آنان به دست مستکبران به یغما نرود و مصادره نشود. مفاهیمی را که انسان از سیره مولا علی(ع) و حکومت ایشان می آموزد آن است که اسلام، نه نسبت به تلاش برای دنیا و عمران و سازندگی، نظر منفی دارد، آنچنان که صوفی مسلک و اندیشه های غزالی می توان آن را یافت و نه حالت بدون اقتضا و خنثی را داراست که انسان مسلمان خوب باشد و در عین حال جامعه اش فقرزده باشد و عده ای در انبوهی از ثروت همچون کرم ابریشم درغلطند و خود را به نابودی کشانند.

از اینجا پاسخ یک سؤال مورد علاقه عامه مسلمانان به ویژه مؤمنان و متدینان که در دهه های اخیر مورد توجه متفکران و اندیشمندان مختلف قرار گرفته است نیز، به دست خواهد آمد و آن رمز عقب ماندگی ملل مسلمان است. طبق آنچه در مکتب نورانی امیرالمؤمنین(ع) می آموزیم آن است که رمز عقب ماندگی و انحطاط، جدایی مسلمانان از دین بوده است. از روزی که مسلمانان از دین جدا شدند و رفته رفته، یکی پس از دیگری، احکام الهی را به ویژه در بعد اجتماعی و سیاسی تعطیل کردند و به فراموشی سپردند، و از سنّت نبوی و علوی فاصله گرفتند، راه انحطاط را آغاز نمودند، اول، دین را فراموش کردند و جز لایه هایی ظاهری از مکتب نورانی اسلام، بقیه کالعدم محسوب آمد و سپس به بدفهمی و تفسیرهای ناصحیح از مفاهیم دینی روی آوردند و سرانجام به عقب افتادگی و انحطاط در زمینه های مختلف مبتلا شدند، هم انحطاط معنوی و هم انحطاط مادی. و اکنون نیز راه اصلاح، علی رغم پندار پاره ای روشنفکران و اندیشه های سکولار، بازگشت به اسلام راستین است.[74] باید اصلاحات را از عمل و رفتار بر طبق آنچه خدا فرمان داده است و در کتاب و سنت وجود دارد و در فقه اسلامی آموخته می شود، شروع نمود و اصلاحات بیرون دینی جز مشکل آفرینی روزافزون چیزی را به ارمغان نخواهد آورد.

«و ضرب الله مثلاً قریة کانت آمنة مطمئنة یأتیها رزقها رغداً من کلّ مکان فکفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون.»[75]

این آیه بیانگر قصه پر غصه مسلمانان است که راه حل پایان دادن به آن نیز در آن هویدا است.

پی نوشت ها:

1 توبه، آیه 34.

2 برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص198 200، سیدجعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص133 138 و علی اکبر فیّاض، تاریخ اسلام، ص158 161 و اصغر قائدان، تحلیلی بر مواضع سیاسی علی بن ابی طالب(ع)، ص142 149.

3 نهج البلاغه، خطبه 3، ص49.

4 نگاه کنید به: علی اکبر فیّاض، تاریخ اسلام، ص و اصغر قائدان، تحلیلی بر مواضع سیاسی علی بن ابی طالب، ص157.

5 نگاه کنید به: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج7، ص33 43.

6 نهج البلاغه، نامه 28، ص388.

7 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج9، ص53، و سیدجعفر شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص130.

8 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص276.

9 همان، ج7، ص36.

10 همان، ص36 40.

11 موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج4، ص195.

12 مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی، ج2، ص411، نقل از: کافی، ج8، ص60 61.

13 همان، ص415، نقل از: الغارات، ج1، ص45.

14 موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج4، ص196.

15 بحارالانوار، ج52، ص390.

16 نهج البلاغه، خطبه 15 و شرح نهج البلاغه، ج1، ص269.17 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص270.

18 نهج البلاغه، نامه 53، ص437.

19 مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی، ج2، ص408، نقل از: مروج الذهب، ج2، ص332.

20 نهج البلاغه، خطبه 209، ص325.

21 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج2، ص200.

22 کافی، ج 2، ص 307.

23 برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج2، ص197 203 و مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی، ج1، ص211 240.

24 نهج البلاغه، نامه 41، ص413 414.

25 مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی، ج3، ص504 509، نقل از: مناقب ابن شهر آشوب، ج2، ص108.

26 نهج البلاغه، خطبه 224، ص346 347.

27 نهج البلاغه، نامه 53، ص441.

28 همان، نامه 40، ص412.

29 همان، نامه 41، ص413.

30 همان، نامه 20، ص377 و نامه 71، ص461 و نامه 43، ص415 و نامه 45، ص416.

31 همان، خطبه 3، ص50.

32 حدید، آیه 25.

33 نگاه کنید به: عبدالکریم سروش، قصه ارباب معرفت، ص51 53.

34 برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: مهدی بازرگان، آخرت و خدا، هدف بعثت انبیاء و اظهار نظر عبدالکریم سروش در همان کتاب ص145 و محمد مجتهد شبستری، کیهان مورخه 29/9/79.

35 نهج البلاغه، خطبه 189، ص280.

36 برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: شهید مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج16، سیری در نهج البلاغه، ص511 573.

37 الکافی، ج5، ص75.

38 نگاه کنید به: موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج9، ص373 386.

39 نهج البلاغه، خطبه 209، ص324 325.

40 ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج20، ص303 446.

41 نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 163، ص500.

42 همان، شماره 319، ص531.

43 محمدرضا حکیمی، الحیاة، ص223.

44 مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی، ج1، ص241 242، نقل از: مصیبت نامه، ص267.

45 کافی، ج5، ص73.

46 همان، ج1، ص406.

47 مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی، ج1، ص242، نقل از: امام علی، صدای عدالت انسانیت، ترجمه سیدهادی خسروشاهی، ج1، ص183 184.

48 نهج البلاغه، نامه 53، ص427.

49 راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص359.

50 هود، آیه 61.

51 نگاه کنید به: علامه طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج10، ص310.

52 موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج4، ص172 و محمدرضا حکیمی، الحیاة، ج4، ص341 و وسائل الشیعه، ج13، ص195.

53 وسائل الشیعه، ج12، ص24 و موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج4، ص172.

54 موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج4، ص172.

55 مصطفی دلشاد تهرانی، سیره نبوی، ج2، ص227.

56 شرح غرر الحکم و درر الکلم، ج6، ص74.

57 نهج البلاغه، نامه 53، ص.

58 الکافی، ج8، ص32 33.

59 نهج البلاغه، خطبه 87، ص120.

60 بحارالانوار، ج40، ص327.

61 موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج12، ص250 251 و ج4، ص171.

62 نهج البلاغه، نامه 53، ص436.

63 محمدرضا حکیمی، الحیاة، ج4، ص346.

64 قصص، آیه 83.

65 برای آگاهی و تفصیل بیشتر نگاه کنید به: موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج4، ص172 190.

66 نهج البلاغه، خطبه 16، ص57.

67 نهج البلاغه، نامه 53، ص438.

68 محمدرضا حکیمی، قیام جاودانه، ص209.

69 نگاه کنید به: موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج4، ص204 206.

70 اصول کافی، ج1، ص406.

71 موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع)، ج4، ص204.

72 نگاه کنید به: امام خمینی، کشف الاسرار، ص326 327.

73 نگاه کنید به: عبدالکریم سروش، و به تراز ایدئولوژی، ص313 315.

74 نگاه کنید به همان، مدارا و مدیریت، ص105 117.

75 نحل، آیه 112.

پايگاه حوزه

حكومت داري امام علي (ع)