تورم، عوامل، و راهكارهاي مقابله با آن در ايران 5
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيم فصلنامه اقتصاد اسلامي
ب. مقايسه نرخ رشد نقدينگي و نرخ رشد قيمتها: نمودار ذیل، نرخ رشد نقدينگي و نرخ تورم را در دوره (1368 ـ 1383) مقايسه، و نتايج پیشین را تاييد ميكند.
جدول (2): مقايسه نرخ رشد نقدينگي و نرخ تورم
سال نرخ تورم نرخ رشد نقدينگي
1368 17.4 19.5
1369 9 22.7
1370 20.7 24.6
1371 24.4 25.3
1372 22.9 34.2
1373 35.2 28.5
1374 49.4 37.6
1375 23 37.1
1376 17.3 15.2
1377 20 19.5
1378 20.4 20.2
1379 12.6 29.3
1380 11.4 28.9
1381 15.8 30.1
1382 15.6 26.1
1383 15.2 30.2
مأخذ: رئیس دانا، 1379: ص 106، و سالنامه آماري كشور، سال 1380 و گزارشهاي اقتصادي بانك مركزي.
نمودار (1): مقايسه نرخ رشد نقدينگي و نرخ تورم
چنانکه ملاحظه ميشود، تقریباً در همه سالها به استثنای سالهاي 76 و77 و 78 كه اين دو متغير بسيار به هم نزديك شدهاند، و اتفاقاً در اين سالها همواره نرخ تورم به ميزان 2/. تا 1/2 درصد بيشتر بودهاست، نرخ تورم و نرخ رشد نقدينگي با هم فاصله داشتهاند. اين روند كه از سال 73 آغاز شده بوده، علل عمده آن كاهش درآمدهاي نفتي، كاهش شديد در توليد ملّی و كاهش واردات كه باعث بروز و ظهور تنگناهاي ساختاري كه پیشتر بحث كرديم شده و فشار بسياري را روي قيمتهاي داخلي وارد كرده است، با بهبود نسبي در قيمت نفت در سالهاي 77 و 78 نرخ تورم شروع به كاهش کرده و تاكنون همواره كمتر از نرخ رشد نقدينگي بوده است. مقايسه نرخ رشد متوسط نقدينگي و نرخ متوسط تورم در نمودار ذیل مطالب پیشگفته را به خوبي تاييد ميكند.
جدول (3): مقايسه نرخ رشد متوسط نقدينگي و نرخ متوسط تورم (1357 ـ 1382)
سال نرخ رشد نقدينگي نرخ تورم
1357 ـ 1367 19.8 17.2
1368 ـ 1372 25.1 18.4
1373 28.5 35.2
1374 ـ 1378 26 25.1
1379 ـ 1382 29.4 13.8
نمودار (2): مقايسه نرخ رشد متوسط نقدينگي و نرخ متوسط تورم
مأخذ: همان: ص 106، و سالنامه آماري كشور، سال 1380.
يكي ديگر از شواهدي كه نتايج پیشین را تاييد ميكند، مطالعه تجربي رابطه رشد سطح عمومي قيمتها با برخي متغيرهاي ديگر از قبيل رشد توليد، رشد عرضه پول، رشد دستمزدها و نرخ رشد قيمت محصولات كشاورزي و ... است كه ارائه تفصیلی آن در اين مجال نميگنجد، به مواردي از كارهاي تجربي انجام شده اشاره میکنیم.
3. مطالعات تجربي در اقتصاد ايران
أ. برخي كارهاي تجربي انجامشده منشأ ساختاري داشتن تورم را در ايران نشان میدهد (طيبنيا، 1374: ص 124 و 125).
1. براساس تحقیق 1366 ايكاني که با استفاده از مدل هاربرگر مدل پولي خالص را در تبيين تورم در ايران تخمين ميزند، يك درصد افزايش در حجم پول، نرخ تورم را به ميزاني به مراتب كمتر افزايش ميدهد؛ وی متغيرهاي ديگري (متغيرهاي ساختاري و فشار هزينهها) را نيز به مدل اضافه كرد. نتيجه در اين مرحله اين بود كه 10 درصد افزايش در عرضه پول نرخ تورم را فقط به ميزان يك درصد افزايش ميدهد كه به وضوح با پیشبینی مدل پولي در مرحله قبل متعارض است. همچنين نتايج نشان داد كه 10 درصد افزايش در دستمزد اسمي و قيمت نسبي مواد غذايي بهترتيب باعث افزايش نرختورم به ميزان (2 تا 2.7) درصد و 4.7 درصد ميشوند.
2. درات (1987) و لوني (1985) نيز تاثير قابل توجه عوامل ساختاري در رشد سطح عمومي قيمتها در اقتصاد ايران را ثابت ميكند؛ اگرچه لوني در انتهاي كار در نتيجه آن ترديد ميكند.
3. طیبنیا در تحقیق مفصل، نشان ميدهد كه تورم در ايران پديدهاي بنياني و بادوام بوده و مظهري از عدم تعادل اقتصادي كشور است و مبارزه اصولي با تورم مستلزم تجديد نظر در الگوي توسعه اقتصادي كشور ميباشد (طيبنيا، 1374: ص 219 ـ 257).
بنابراين، فروض اصلي نظريه پوليبودن تورم در ايران، يعني رابطه متناسب رشد نقدينگي و رشد قيمتها و رابطه علّي بين آندو، مورد ترديد بوده و قابل اثبات نيست؛ اگرچه صرف همبستگي ايندو متغير ثابت شده است. ضمن اینکه برخي كارهاي تجربي انجام شده در مورد تاثير تورم بر رشد توليد در ايران نشان ميدهند كه تورم، اثرات منفي بر رشد اقتصادي داشته و نسبت به عوامل ديگر بيشترين سهم را در ايجاد نوسانات رشد اقتصادي داشته است؛ بنابراين، اين نظريه كه تورم، باعث افزايش اشتغال و كاهش بيكاري ميشود، بنابراين خود ميتواند باعث گسترش عدالت شود، يعني اصل مبادله بين تورم و بيكاري (براساس نظريه فيليپس) نيز در اقتصاد ايران مورد سوال و ترديد است (مجله بانك و اقتصاد: ش 20، ص 56).
4. راهكارهاي مبارزه با تورم در ايران
سه روش کلّی و اصلي براي مقابله با تورم مرسوم است: ا. اتخاذ سياستهایي در جهت مقابله با عوامل و ريشههاي گوناگون تورم؛ 2. اتخاذ سياستهایي بهمنظور مقابله با خود تورم؛ 3. پيگيري سياستها و راهبردهايي براي مبارزه با آثار تورم.
بسته به وضعیت حاكم بر جامعه و اقتصاد و براساس عوامل ايجاد تورم ميتوان از روشهاي متناسب استفاده کرد. در بررسي و ريشه يابيتورم در ايران گفتيم كه عامل اصلي تورم، عامل ساختاري است و عامل پولي يعني رشد نقدينگي (متاثر از سياستهاي دولت) از عوامل تشدیدکننده جريان تورمي در ايران بوده است؛ اما تاثير عوامل وارداتي و رواني نيز در تشديد تورم انکارناپذیر است.
اقتصاد ايران براساس آنچه در قانون اساسي جمهوري اسلامي آمده، اسلامي و بايد مطابق احكام و ارزشهاي اسلامي باشد. اصل چهارم قانون اساسي ميگويد:
كليه قوانين و مقررات مدني، جزایي مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غير اينها بايد براساس موازين اسلامي باشد. اين اصل بر اطلاق و عموم همه اصول قانون اساسي و قوانين و مقرارات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر بر عهده فقهاي شوراي نگهبان است (قوانين حقوقي، 1381: ص27)؛
بنابراين، مديران و سياستگذاران و محققان و اهل فن بايد تلاشهاي خود براي اصلاح اقتصاد را در چارچوب پیشین قرار دهند. اكنون كه دولت جديد با اهداف عدالت خواهانه و گرايش به ارزشها و اهداف اسلامي آغاز بهکار كرده، توجه به اين امر بسيار با اهميت است.