. انتظارات‌ مربوط‌ به‌ تغيير قيمت‌

تا اين‌ جا وظايف‌ اساسي‌ نرخ‌ بهره‌ در يك‌ اقتصاد واقعي‌ بررسي‌ شد. اگر پول‌ در سيستم‌ به‌ جريان‌ افتد و به‌ اصطلاح، اقتصاد پولي‌ مدنظر باشد، آن‌گاه‌ نه‌ تنها قيمت‌هاي‌ نسبي‌ بلكه‌ قيمت‌هاي‌ مطلق‌ نيز تغيير مي‌كند. در نتيجه‌ تصميم‌هاي‌ فعلي‌ پس‌اندازكنندگان‌ و سرمايه‌گذاران‌ تحت‌ تأثير مستقيم‌ انتظارات‌ آنان‌ در مورد تغييرات‌ قيمت‌ قرار مي‌گيرد. براي‌ مثال، وقتي‌ آنان‌ انتظار تورم‌ قيمت‌ها را دارند، نرخ‌ رجحان‌ زماني‌ آنان‌ افزايش‌ پيدا مي‌كند؛ يعني‌ ترجيح‌ مي‌دهند كه‌ امروز درآمد خود را به‌ خريد كالاها اختصاص‌ دهند تا به‌ ايجاد پس‌انداز؛ چرا كه‌ با افزايش‌ قيمت‌ كالاها گويي‌ درآمد واقعي‌ آنان‌ كم‌ مي‌شود و اگر پس‌انداز كنند بعداً‌ ارزش‌ پس‌انداز آن‌ها متناسب‌ با نرخ‌ تورم‌ كم‌ مي‌شود، لذا مصرف‌ فعلي‌ آنان‌ زياد خواهد شد. به‌ همين‌ دليل‌ مي‌گويند انتظارات‌ تورمي‌ سبب‌ مي‌شود كه‌ حجم‌ پس‌انداز خالص‌ در اقتصاد كاهش‌ پيدا كند. وانگهي، ارزش‌ مطلق‌ مطلوبيت‌ منفي‌ نهايي‌ پس‌انداز زياد مي‌شود؛ يعني‌ با يك‌ واحد پس‌اندازي‌ كه‌ امرزو مي‌كنيم‌ به‌ علت‌ وجود تورم‌ قيمت‌ها در آينده‌ كالاي‌ كم‌تري‌ مي‌توانيم‌ بخريم، لذا مطلوبيت‌ كم‌تري‌ به‌ دست‌ خواهيم‌ آورد. از اين‌ بدتر آن‌ است‌ كه‌ چون‌ انتظار افزايش‌ قيمت‌ها وجود دارد ممكن‌ است‌ قرض‌ كنيم‌ و كالا خريداري‌ كنيم؛ يعني‌ با درآمد آينده‌ مصرف‌ زمان‌ حال‌ خود را افزايش‌ دهيم. به‌ همين‌ جهت‌ از اصطلاح‌ پس‌انداز خالص‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ مجموع‌ پس‌انداز و استقراض‌ (پس‌انداز منفي) را در نظر مي‌گيرند و خالص‌ آن‌ كه‌ حاصل‌ جمع‌ جبري‌ آن‌ دو است، روند نزولي‌ نشان‌ مي‌دهد. به‌ عبارت‌ ديگر، وجود انتظارات‌ تورمي‌ در جامعه‌ سبب‌ كاهش‌ پس‌انداز خالص‌ مي‌شود. بنابراين‌ در يك‌ اقتصاد پوليِ‌ دچارِ‌ تورمِ‌ قيمت‌ها نرخ‌ بهره‌ بيش‌ از اقتصاد غيرپولي‌ است؛ چرا كه‌ بهره‌ در اين‌ حالت‌ بايد جبران‌ كاهش‌ ارزش‌ پس‌انداز و يا خنثاكننده‌ نرخ‌ تورم‌ نيز باشد. در اين‌ مورد نظر اسلام‌ را مي‌توان‌ به‌ اين‌ گونه‌ بيان‌ كرد كه‌ چون‌ در دوره‌ تورم‌ زياد، سرمايه‌ از نظر ارزش‌ واقعي‌ به‌ سرعت‌ مستهلك‌ مي‌شود، براي‌ جبران‌ اين‌ استهلاك‌ بايد ابزارهاي‌ اقتصادي‌ خاصي‌ غير از بهره‌ و ربا طراحي‌ شود. به‌علاوه‌ به‌ منظور رعايت‌ برابري‌ بين‌ نسل‌هاي‌ امروز و فردا، بايد ابزاري‌ براي‌ جبران‌ كاهش‌ در قدرت‌ خريد پس‌اندازكنندگان‌ تعبيه‌ شود.

در اين‌جا بد نيست‌ به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ كنيم‌ كه‌ معني‌ ربا يك‌ «فزوني» است. اسلام‌ افزايش‌ (ناروا) را در سرمايه‌ اوليه‌ كه‌ از طريق‌ پرداخت‌ مبلغ‌ اضافي‌ توسط‌ وام‌گيرنده‌ به‌ وام‌دهنده‌ پرداخت‌ مي‌شود، جايز نمي‌داند، چرا كه‌ دارا داراتر و نادار نادارتر مي‌شود؛ يعني‌ شدت‌ گرفتن‌ بي‌عدالتي‌ و نابرابري‌ اقتصادي‌ در جامعه‌ و گسترش‌ شكاف‌ طبقاتي‌ و غليظتر شدن‌ صبغه‌ نفاق‌ در جامعه. در حالتي‌ كه‌ اقتصاد واقعي‌ مدنظر است، دادن‌ ربا يعني‌ افزودن‌ به‌ سرمايه‌ واقعي‌ ولي‌ در حالتي‌ كه‌ پول‌ در اقتصاد وارد مي‌شود و تورم‌ قيمت‌ها به‌وجود مي‌آيد، پرداخت‌ ربا يعني‌ افزودن‌ به‌ ارزش‌ اسمي‌ و ارزش‌ پولي‌ سرمايه‌ و نه‌ ارزش‌ واقعي‌ سرمايه. اگر نرخ‌ ربا كم‌تر از نرخ‌ تورم‌ باشد افزايش‌ در ارزش‌ پوليِ‌ سرمايه‌ وام‌دهنده‌ كم‌تر از كاهش‌ در آن‌ است‌ و اين‌ يعني‌ همان‌ افزايش‌ خالص‌ در سرمايه‌ پولي؛ ولي‌ اگر نرخ‌ ربا بيش‌تر از نرخ‌ تورم‌ باشد، افزايش‌ در ارزش‌ پوليِ‌ سرمايه‌ وام‌ دهنده‌ بيش‌تر از كاهش‌ در آن‌ است‌ و اين‌ يعني‌ همان‌ افزايش‌ خالص‌ در سرمايه‌ واقعي. البته‌ در اين‌ حالت‌ فقير فقيرتر نمي‌شود بلكه‌ ثروتمند از ثروتش‌ كاسته‌ و بر ثروت‌ فقير افزوده‌ خواهد شد. با اين‌ حال‌ چون‌ اسلام‌ افزايش‌ در سرمايه‌ واقعي‌ وام‌دهنده‌ از طريق‌ اخذ ربا را حرام‌ مي‌داند كاهش‌ در سرمايه‌ واقعي‌ وي‌ را نيز نمي‌پذيرد و بايد براي‌ جبران‌ اين‌ كاهش‌ از طريق‌ شاخص‌گيري‌هاي‌ تغيير قيمت‌ها و تعيين‌ كاهش‌ در ارزش‌ سرمايه‌ها، مبالغ‌ استهلاك‌ پس‌انداز و سرمايه‌ ناشي‌ از تورم‌ برآورد و جبران‌ شود.

راه‌ حل‌ اسلامي‌

فرض‌ كنيم‌ ديگر در مجموعه‌ ابزار سياست‌گذاري‌ مشروع‌ اسلامي‌ نرخ‌ بهره‌ وجود ندارد. سؤ‌ال‌ بعدي‌ اين‌ است‌ كه‌ در چارچوب‌ تحليلي‌ كه‌ مورد بحث‌ قرار گرفت، در يك‌ اقتصاد پوياي‌ اسلامي، وظايف‌ اساسي‌ مذكور چگونه‌ به‌ بهترين‌ وجه‌ انجام‌ مي‌شود؟ اين‌ كه‌ مي‌گوييم‌ «بهترين» يعني‌ معيارهايي‌ كه‌ هم‌ نقش‌ جايگزيني‌ را براي‌ ربا ايفا كنند و هم‌ همزمان‌ بتوانند حداكثر كمك‌ را در ساختن‌ يك‌ نظام‌ اقتصادي‌ كه‌ از هر جهت‌ اسلامي‌ باشد، در اختيار قرار دهند. بايد به‌ اين‌ نكته‌ مهم‌ توجه‌ داشت‌ كه‌ نرخ‌ بهره‌ معادل‌ صفر (حذف‌ بهره‌ از اقتصاد) تنها در شرايطي‌ معنا پيدا مي‌كند كه‌ اخلاق‌ همه‌جانبه‌ اسلامي‌ در جامعه‌ امكان‌ بروز و ظهور پيدا كند وگرنه‌ در جوامعي‌ كه‌ اخلاق‌ سرمايه‌داري‌ حاكم‌ است، حذف‌ ربا از سيستم‌ بانكي‌ نه‌ تنها مشكلي‌ را حل‌ نمي‌كند بلكه‌ بر مشكل‌ها مي‌افزايد.

«راه‌ حل‌ اسلامي» كه‌ در سطرهاي‌ بعد مي‌آيد بر اين‌ پيش‌فرض‌ قرار دارد كه‌ اصول‌ اخلاقي‌ اسلامي‌ حاكم‌ است‌ و دولت‌ در هدايت‌ اقتصاد براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ اسلامي‌ آن‌ نقش‌ فعال‌ دارد.

1. نرخ‌ اجتماعي‌ رجحان‌ زماني‌ (در اقتصاد اسلامي)

در اقتصاد اسلام‌ مهم‌ اين‌ است‌ كه‌ چگونه‌ مي‌توان‌ رجحان‌ زماني‌ اجتماعي‌ را تقليل‌ داد؛ يعني‌ ترجيح‌ مردم‌ را نسبت‌ به‌ مصرف‌ در زمان‌ حال‌ كم‌ و ميل‌ آن‌ها را به‌ پس‌انداز در زمان‌ حال‌ زياد كرد. اين‌ مسئله‌ از دو نظر اخلاقي‌ و اقتصادي‌ قابل‌ حل‌ است: از جنبه‌ اخلاقي‌ عادت‌ به‌ يك‌ زندگي‌ ساده‌تر، مصرف‌ را كاهش‌ مي‌دهد، اما اين‌ انگيزه‌ كافي‌ نيست؛ زيرا اين‌كه‌ فرض‌ كنيم‌ افراد يك‌ جامعه‌ به‌طور سيستماتيك‌ و صرفاً‌ با انگيزه‌ اخلاقي‌ درآمد آتي‌ را به‌ درآمد فعلي‌ ترجيح‌ خواهند داد، يكنوع‌ ساده‌انديشي‌ است. مقبوليت‌ ترجيح‌ زماني‌ مثبت‌ ازاين‌ واقعيت‌ اقتصادي‌ ناشي‌ مي‌شود كه‌ با درآمد در زمان‌ حال‌ مي‌توان‌ از فرصت‌هاي‌ سرمايه‌گذاري‌ سودآور با بهره‌وري‌ نهايي‌ مثبت‌ و زياد در آينده‌ استفاده‌ كرد، ولي‌ با درآمد در زمان‌ آينده‌ نمي‌توان‌ از فرصت‌هاي‌ سرمايه‌گذاري‌ سودآور در زمان‌ حال‌ بهره‌ برد. براي‌ مثال، اگر درآمد امروز خود را در اختيار داشته‌ باشيم‌ مي‌توانيم‌ فردا سهام‌ سودآوري‌ را كه‌ به‌ ما پيشنهاد مي‌شود خريداري‌ كنيم‌ ولي‌ وقتي‌ درآمد خود را در يك‌ پس‌انداز مدت‌دار حبس‌ كرديم‌ پس‌ از باز پس‌ گرفتن‌ آن‌ در آينده‌ نمي‌توانيم‌ از فرصت‌ خريد سهام‌ سودآوري‌ كه‌ ديروز وجود داشته‌ و ديگري‌ آن‌ را خريداري‌ كرده‌ است، استفاده‌ كنيم. لذا مي‌گويند بهره‌ پاداش‌ اين‌ سود از دست‌ رفته‌ است. به‌ عبارت‌ ديگر، درآمدهايي‌ كه‌ در آينده‌ به‌ دست‌ مي‌آيد نمي‌تواند از فرصت‌هاي‌ موجود كنوني‌ استفاده‌ كند، لذا در جامعه‌ اسلامي‌ به‌منظور ايجاد پس‌انداز مثبت‌ بايد براي‌ تبديل‌ رجحان‌ زماني‌ مثبت‌ به‌ منفي‌ از طريق‌ افزودن‌ به‌ هزينه‌ تبديل‌ درآمد آتي‌ به‌ مصرف‌ كنوني‌ رهايي‌ يافت. به‌ عبارت‌ ديگر، نبايد بهره‌ را وسيله‌اي‌ قرار داد تا درآمد آتي‌ به‌ مصرف‌ كنوني‌ تبديل‌ شود؛ يعني‌ همان‌ چيزي‌ كه‌ امروزه‌ انجام‌ مي‌شود و بهره‌ را هزينه‌ قرض‌ گرفتن‌ يا وام‌ گرفتن‌ كه‌ در واقع‌ درآمد آتي‌ را به‌ مصرف‌ امروز تبديل‌ مي‌كند، قرار مي‌دهند.

امروزه‌ در اقتصاد سرمايه‌داري‌ نرخ‌ بهره‌ ابزاري‌ است‌ براي‌ تشويق‌ مردم‌ به‌ قرض‌ دادن‌ يا پس‌انداز كردن‌ كه‌ از طرف‌ قرض‌ گيرنده‌ عبارت‌ است‌ از هزينه‌ مصرف‌ كردن‌ درآمد آتي. در واقع‌ نرخ‌ بهره، رجحان‌ زماني‌ مثبت‌ را به‌ رجحان‌ زماني‌ منفي‌ تبديل‌ مي‌كند؛ يعني‌ به‌جاي‌ مصرف‌ و درآمد امروز، درآمد و مصرف‌ آتي‌ ترجيح‌ داده‌ مي‌شود. شكل‌ ديگر آن‌ كاهش‌ درآمدهاي‌ آتي‌ به‌ منظور افزايش‌ مصرف‌ امروز است‌ كه‌ اين‌ مفهوم‌ بيش‌تر در خواست‌ قرض‌گيرنده‌ تبلور پيدا مي‌كند؛ زيرا اوست‌ كه‌ با پرداخت‌ بهره‌ در آينده‌ و استقراض‌ از وام‌دهنده‌ امروز مصرفش‌ را بالا مي‌برد ولي‌ فردا درآمدش‌ پايين‌ خواهد آمد.
 

 

فصلنامه اقتصاد اسلامي

 

اقتصادي اسلامي و راهكارها


‌حذف‌ بهره‌ و انتخاب‌ ابزارهاي‌ سياست‌گذاري‌
نويسنده: پرفسور حيدر نقوي‌
مترجم: دكترحسن‌ توانايان‌فرد
چكيده‌
اين‌ مقاله‌ ابتدا با طرح‌ ملاحظاتي‌ دربارة‌ منع‌ اسلامي‌ ربا نتيجه‌ مي‌گيرد كه‌ نبايد گفت‌ چون‌ از نظر اسلام‌ نرخ‌ مثبت‌ بهره‌ مردود است، پس‌ هر خط‌ مشي‌ اقتصادي‌ ديگري‌ به‌ جاي‌ آن‌ نيكو است. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ به‌ صرف‌ حذف‌ بهره‌ از بانك‌ و بازار، اقتصاد موجود به‌ اقتصاد اسلامي‌ تبديل‌ نمي‌شود؛ بلكه‌ آن‌چه‌ پس‌ از حذف‌ بهره‌ به‌ جاي‌ آن‌ قرار مي‌گيرد بايد با ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ اسلام‌ نيز سازگاري‌ داشته‌ باشد.
مقاله‌ در تحليلي‌ اجتماعي، وظايف‌ نرخ‌ بهره‌ را توضيح‌ داده، بهينگي‌ سياست‌ خاص‌ آلترناتيو - پس‌ از حذف‌ بهره‌ - را در ايفاي‌ آن‌ وظايف‌ ارزيابي‌ مي‌كند. در نهايت‌ با اين‌ پيش‌فرض‌ كه‌ در اسلام، اصول‌ چهارگانة‌ اخلاقي‌ يعني‌ وحدت، اختيار، تعادل، و مسؤ‌وليت‌ اسلامي‌ حاكم‌ است‌ و دولت‌ در هدايت‌ اقتصاد براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ اسلامي‌ آن‌ نقش‌ فعال‌ دارد، راه‌ حلي‌ اسلامي‌ براي‌ سياست‌گذاري‌ ارائه‌ مي‌دهند.
مقدمه‌
شايد مهم‌ترين‌ و در عين‌ حال‌ دشوارترين‌ موضوع‌ مربوط‌ به‌ موضع‌ اسلام‌ در اقتصاد، حذف‌ ربا و نزول‌ يا به‌ عبارت‌ ديگر حذف‌ نرخ‌ مثبت‌ بهره‌ از اقتصاد باشد. اهميت‌ اين‌ مطلب‌ ناشي‌ از آن‌ است‌ كه‌ بر فلسفة‌ ممتاز اجتماعي‌ - اقتصادي‌ دلالت‌ دارد كه‌ انزجار خود را از هر شكل‌ استثمار اجتماعي‌ از جمله‌ روابط‌ مالي‌ نامتعادل‌ و غيرعادلانه‌ اعلام‌ مي‌كند و دشواري‌ مسأله‌ در اين‌ امر است‌ كه‌ حذف‌ ربا نه‌ تنها نشانه‌اي‌ از بازسازي‌ نظام‌ مالي، بلكه‌ بيانگر دوباره‌سازي‌ بنياني‌ كل‌ نظام‌ اقتصادي‌ بر اساس‌ دستورهاي‌ اسلام‌ است.
بايد توجه‌ داشت‌ هر نوع‌ راه‌ حل‌ اسلامي‌ كه‌ مي‌كوشد عناصر ناسازگار متعلق‌ به‌ نظام‌هاي‌ اقتصادي‌ گوناگون‌ را با يك‌ديگر تركيب‌ كند، به‌ شكست‌ محكوم‌ است؛ براي‌ مثال، در نظام‌ سرمايه‌داري، به‌ زور نمي‌توان‌ برابري‌ نرخ‌ بهره‌ را با صفر، به‌ صورت‌ راه‌ حل‌ اسلامي‌ عملي‌ نمود. روشن‌تر بگوييم: نظام‌ سرمايه‌داري، صرفاً‌ با حذف‌ ربا اسلامي‌ نمي‌شود و درست‌ هم‌ نيست‌ تصور كنيم‌ آن‌ سيستم‌ اقتصادي‌ كه‌ بر اساس‌ اخلاق‌ پروتستان‌ به‌وجود آمده‌ است1 بتواند تزريق‌ ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ اسلام‌ را به‌ راحتي‌ تحمل‌ كند. با استدلالي‌ مشابه‌ مي‌توان‌ گفت‌ عدم‌ وجود نرخ‌ بهره‌ در يك‌ اقتصاد سوسياليستي، به‌ هيچ‌ وجه‌ سبب‌ نزديك‌تر شدن‌ آن‌ به‌ اقتصاد اسلام‌ نمي‌شود، چرا كه‌ انگيزة‌ حذف‌ بهره‌ در اين‌ دو سيستم‌ متفاوت‌ است. به‌ طور كلي، درستي‌ موضع‌ اسلام‌ در به‌ كارگيري‌ ابزار خاص‌ سياست‌گذاري‌ مانند «ربا» عمدتاً‌ در سيستم‌ اقتصادي‌ اسلام‌ مفهوم‌ پيدا مي‌كند.
بدون‌ استثنا، اسلام‌ در كلية‌ موارد به‌ روشني‌ نظر داده‌ است‌ كه‌ ربا بايد حذف‌ شود: «اي‌ كساني‌ كه‌ به‌ دين‌ اسلام‌ گرويده‌ايد! ربا را چند برابر مخوريد»2 براي‌ مؤ‌منين‌ هيچ‌ راهي‌ جز اجراي‌ اين‌ دستور باقي‌ نمي‌ماند. «ما براي‌ كافران‌ عذابي‌ دردناك‌ مهيا ساخته‌ايم».
پس‌ بي‌ترديد ربا را نبايد جزئي‌ از يك‌ اقتصاد «تمام‌ عيار» اسلامي‌ به‌ حساب‌ آوريم‌ و بايستي‌ براي‌ حل‌ مسائل‌ اقتصادي‌ در جست‌وجوي‌ يك‌ آلترناتيو باشيم.
ملاحظات‌ اساسي‌
براي‌ روشن‌ ساختن‌ مسائل‌ بنيادي‌ مورد بحث، لازم‌ است‌ همواره‌ نكات‌ زير در مورد منع‌ ربا مدنظر قرار گيرد:
اولاً، حذف‌ بهره‌ يك‌ ابزار سياست‌گذاري‌ است، نه‌ يك‌ هدف‌ و از اين‌ امر مي‌توان‌ به‌ دو نتيجة‌ مهم‌ دست‌ يافت: 1. حذف‌ ربا يك‌ وسيله‌ است؛ يكي‌ از وسيله‌هايي‌ كه‌ در عمل، تشخيص‌ پيش‌ شرط‌هاي‌ يك‌ اقتصاد اسلامي‌ عاري‌ از استثمار را ممكن‌ مي‌سازد.
2. به‌ مجرد حذف‌ بهره، انتخاب‌ سياست‌هاي‌ اقتصادي‌ قابل‌ قبول‌ به‌ آن‌ دسته‌ محدود مي‌شود كه‌ به‌ بي‌عدالتي‌ اجتماعي، به‌ ويژه‌ بي‌عدالتي‌هايي‌ كه‌ از نابرابري‌هاي‌ درآمد و ثروت‌ برخاسته‌اند، دامن‌ نمي‌زند. به‌ عبارت‌ ديگر، ابزار سياست‌گذاري‌ جديد بايد با فلسفة‌ اخلاقي‌ اسلام‌ سازگار باشد.
ثانياً، در حالي‌كه‌ برابري‌ نرخ‌ بهره‌ با صفر ممكن‌ است‌ يك‌ شرط‌ لازم‌ به‌ حساب‌ آيد، ولي‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ شرط‌ كافي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ نظم‌ اقتصادي‌ اسلام‌ نيست. اگرچه‌ يك‌ سيستم‌ تمام‌ عيار اقتصادي‌ اسلامي‌ بر برابري‌ نرخ‌ بهره‌ با صفر دلالت‌ دارد ولي‌ عكس‌ اين‌ قضيه‌ الزاماً‌ نمي‌تواند صادق‌ باشد و اين‌ امر دو نتيجه‌ دارد:
1. زماني‌ كه‌ سيستم‌ اقتصادي‌ اسلامي‌ پياده‌ شود، نرخ‌ بهره‌ برابر صفر مي‌شود.
2. در صورتي‌ كه‌ سيستم‌ اقتصادي‌ اسلامي‌ پياده‌ نشده‌ باشد، ممكن‌ است‌ بتوان‌ برابري‌ نرخ‌ بهره‌ با صفر را عملي‌ نمود.
اين‌ دو عبارت‌ در مجموع، دلالت‌ بر اين‌ دارند كه‌ ادعايي‌ كه‌ مي‌گويد برابري‌ نرخ‌ بهره‌ با صفر، شرط‌ كافي‌ براي‌ استقرار سيستم‌ اسلامي‌ است، مردود مي‌باشد.3 دليل‌ اين‌ امر آن‌ است‌ كه‌ ظاهراً‌ جوامع‌ سوسياليستي‌ از ربا به‌ عنوان‌ يك‌ نهاد استفاده‌ نمي‌كنند. در واقع، يك‌ گام‌ جلوتر مي‌رويم‌ و مي‌گوييم‌ ادعاي‌ ملايم‌تري‌ كه‌ مي‌گويد «حذف‌ ربا در چهارچوب‌ اقتصاد سرمايه‌داري، موجب‌ بروز رويدادهايي‌ مي‌گردد كه‌ نهايتاً‌ منجر به‌ تبديل‌ خود به‌ خودي‌ نظام‌ به‌ يك‌ سيستم‌ تمام‌ عيار اقتصاد اسلامي‌ خواهد شد»، اعتبار ندارد. حتي‌ ممكن‌ است‌ چنين‌ برداشتي‌ سبب‌ دورشدن‌ ما از سيستم‌ اقتصاد اسلامي‌ بشود. مسئلة‌ اساسي، ايجاد يك‌ «تغيير بنيادي»4 در روابط‌ اساسي‌ توليد و مصرف‌ و رابطة‌ پس‌انداز و سرمايه‌گذاري‌ و جريان‌ ايجاد پول‌ است.
ثالثاً، حذف‌ ربا در مفهوم‌ عميق‌تر آن، مساوي‌ با نفي‌ كل‌ سيستم‌ سرمايه‌داري‌ است. اين‌ ادعا را به‌ آساني‌ مي‌توان‌ اثبات‌ كرد.

 

فصلنامه اقتصاد اسلامي

 

اقتصادي اسلامي و راهكارها


 




‌مسؤ‌وليتي‌ به‌ نام‌ بانكداري‌ اسلامي


‌    ‌مسؤ‌وليتي‌ به‌ نام‌ بانكداري‌ اسلامي‌

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ‌ آمَنُوا اتَّقُوا اَ‌ وَذَرُوا مَا بَقِيَ‌ مِنَ‌ الرٍّبَا اًِن‌ كُنتُم‌ مُؤمِنِينَ‌  فَاًِن‌ لَم‌ تَفعَلُوا فَأذَنُوا بِحَربٍ‌ مِنَ‌ اِ‌ وَرَسُولِهِ‌ وَ‌اًِن‌ تُبتُم‌ فَلَكُم‌ رُؤ‌وسُ‌ أَموَ‌الِكُم‌ لاَ‌ تَظلِمُونَ‌ وَ‌لاَ‌ تُظلَمُونَ1‌    ‌ اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد! اگر به‌ واقع‌ مؤ‌منيد، از خداوند پروا داريد و آن‌چه‌ را از ربا باقي‌ مانده‌ است، رها كنيد و اگر چنين‌ نكرديد، بدانيد كه‌ به‌ جنگ‌ با خدا و رسولش‌ برخاسته‌ايد و اگر توبه‌ كنيد، سرمايه‌هاي‌ شما از آنِ‌ شما است. نه‌ ستم‌ مي‌كنيد و نه‌ بر شما ستم‌ مي‌رود.
مطالعة‌ تجربي‌ جوامع‌ گوناگون‌ نشان‌ مي‌دهد بخشي‌ از سرمايه‌هاي‌ نقدي‌ در اختيار كساني‌ است‌ كه‌ به‌ علل‌ مختلف، تمايل‌ يا توانايي‌ استفادة‌ درست‌ و كارآمد از آن‌ را ندارند. از طرف‌ ديگر، كارفرمايان‌ و صاحبكارانِ‌ باتجربه‌اي‌ هستند كه‌ با داشتن‌ علم، تجربه‌ و علاقه‌ به‌ فعاليت‌ اقتصادي، سرماية‌ لازم‌ را در اختيار ندارند. بر اين‌ اساس، مؤ‌سساتي‌ كه‌ بتوانند اين‌ دو گروه‌ از افراد كشور را به‌ هم‌ پيوند داده، سرمايه‌هاي‌ نقدي‌ و انساني‌ را به‌ جريان‌ اندازند، ضرورت‌ دارد.
بانك‌ها از سابقه‌ترين‌ و روان‌ترين‌ ابزارهاي‌ اين‌ پيوند به‌ شمار مي‌روند. آن‌ها با استفاده‌ از شعبه‌هاي‌ متعدد و گستردة‌ خود، پس‌اندازهاي‌ كوچك‌ و بزرگ، و موقت‌ و دائم‌ افراد را گرد آورده، در دسترس‌ كشاورزان، صنعتگران‌ و بازرگانان‌ باتجربه‌ قرار مي‌دهند و زمينة‌ رشد و شكوفايي‌ اقتصاد را فراهم‌ مي‌سازند. افزون‌ بر اين، بانك‌ها با سازماندهي‌ و هدايت‌ دريافت‌ها و پرداخت‌ها، جابه‌جايي‌ وجوه‌ و به‌ تبع‌ آن، مبادلات‌ تجاري‌ را آسان‌ كرده، موجب‌ گسترش‌ بازارها و توسعة‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ مي‌شوند؛ چنان‌كه‌ بانك‌ مركزي‌ به‌ كمك‌ بانك‌ها و ديگر مؤ‌سسات‌ پولي‌ و اعتباري‌ با استفاده‌ از ابزارهاي‌ سياست‌ پولي، بر روي‌ متغيرهاي‌ كلان‌ اقتصادي‌ تأثير گذاشته، فعاليت‌ها را به‌ سمت‌ اهداف‌ از پيش‌ تعيين‌ شده‌ هدايت‌ مي‌كند؛ البته‌ اين‌ آثار در صورتي‌ دست‌يافتني‌ است‌ كه‌ نظام‌ بانكي‌ با اعتقادات‌ و فرهنگ‌ جامعه، هم‌خواني‌ داشته‌ باشد و از جهت‌ ساختار حقوقي‌ و اقتصادي، از نظامي‌ پيروي‌ كند كه‌ بتواند بدون‌ بر جاي‌ گذاشتن‌ ضرر و زيان‌ فردي‌ و اجتماعي، به‌ آن‌ اهداف‌ دست‌ يابد. بانكداري‌ متعارف‌ دنيا كه‌ بر اساس‌ نظام‌ بهره‌ عمل‌ مي‌كند، گرچه‌ اهداف‌ سه‌گانة‌ پيشگفته‌ را نشانه‌ رفته‌ است، به‌ جهت‌ ويژگي‌ ناعادلانة‌ بهره، در موارد بسياري‌ به‌ ورشكستگي‌ بنگاه‌ها و مؤ‌سسات‌ توليدي‌ و تجاري‌ مي‌انجامد.
در بانكداري‌ متعارف‌ (ربوي) قراردادهاي‌ بانكي‌ چه‌ در طرف‌ سپرده‌گذاري‌ و چه‌ در طرف‌ اعطاي‌ وام‌ و اعتبار، نه‌ بر اساس‌ عملكرد واقعي‌ بنگاه‌ها، كه‌ بر پاية‌ بهرة‌ بانكي‌ منعقد مي‌شود و اين، زمينه‌ را براي‌ وقوع‌ انواع‌ بحران‌ها فراهم‌ مي‌آورد. بنگاه‌هايي‌ كه‌در وضعيت‌ تورمي‌ و رونق، به‌ استقراض‌ با بهره‌هاي‌ پيشين‌ اقدام‌ كرده‌اند، با فروكش‌ كردن‌ تورم‌ يا ورود اقتصاد به‌ دورة‌ ركود، خود را با ورشكستگي‌ مواجه‌ مي‌بينند و در طرف‌ مقابل، وقتي‌ در دورة‌ ركود، بانك‌ها منابع‌ مالي‌ سپرده‌گذاران‌ را با بهره‌اي‌ اندك‌ در قالب‌ اعتبارات‌ بلندمدت‌ در اختيار بنگاه‌ها مي‌گذارند، پس‌ از سپري‌شدن‌ دورة‌ ركود و افزايش‌ نرخ‌هاي‌ بهره، در مي‌يابند كه‌ متاع‌ صاحبان‌ پس‌انداز را بس‌ ارزان‌ فروخته‌اند.
وجود اين‌ قبيل‌ اشكالات، انديشه‌وران‌ اقتصاد پول‌ و بانكداري‌ را بر آن‌ داشته‌ تا به‌ فكر طر‌احي‌ نظام‌ جديدي‌ باشند كه‌ در عين‌ ايجاد ارتباط‌ بين‌ پس‌اندازكنندگان‌ و سرمايه‌گذاران‌ و ايفاي‌ نقش‌هاي‌ ديگر، اشكالات‌ نظام‌ بهره‌ را نداشته‌ باشد و متناسب‌ با نقش‌ آفريني‌ سرمايه‌ در فعاليت‌ اقتصادي‌ عمل‌ كند و جاي‌ بسي‌ خوشوقتي‌ است‌ كه‌ اين‌ امر مهم‌ با الهام‌ از آموزه‌هاي‌ نوراني‌ اسلام، در كشورهاي‌ اسلامي‌ و به‌ همت‌ اقتصاددانان‌ مسلمان‌ آغاز شده‌ است.
اسلام‌ با تحريم‌ نظام‌ بهره، شيوة‌ ديگري‌ را براي‌ سهيم‌شدن‌ سرمايه‌ در توليد پيشنهاد مي‌كند و سود آن‌ را نه‌ تنها متناسب‌ با نقش‌آفريني‌ سرمايه‌ در كل‌ اقتصاد، بلكه‌ متناسب‌ با عملكرد آن‌ در فعاليتي‌ كه‌ آن‌ سرمايه‌ در آن‌ فعاليت‌ به‌ كار رفته، مي‌گيرد به‌ اين‌ معنا كه‌ صاحبان‌ پول‌ و كارفرمايان‌ اقتصادي، بر اساس‌ معيار سود انتظاري، تصميم‌ مي‌گيرند سرمايه‌گذاري‌ كنند؛ اما متعهد مي‌شوند كه‌ سود و زيان‌ واقعي‌ و ناشي‌ از عملكرد فعاليت‌ خودشان‌ را با هم‌ تقسيم‌ كنند و روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ شيوه‌ از توزيع‌ سود بين‌ عامل‌ كار و سرمايه، افزون‌ بر اين‌ كه‌ تقسيم‌ سود را واقعي‌ و عادلانه‌ مي‌كند، به‌ دليل‌ همراهي‌ صاحب‌ كار و صاحب‌ سرمايه، روند سرمايه‌گذاري‌ و در پي‌ آن، توليد و اشتغال‌ و توسعة‌ اقتصادي‌ را از رشد باثباتي‌ برخوردار مي‌سازد.



سخن‌ نخست:
پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ و فراهم‌ شدن‌ زمينة‌ تغييرات‌ اساسي‌ در نظامات‌ اجتماعي، يكي‌ از مباحث‌ عمده، دگرگوني‌ نظام‌ بانكي‌ از نظام‌ بهره‌ به‌ نظام‌ مورد قبول‌ اسلام‌ بود تا اين‌ كه‌ با كوشش‌ پيگير شماري‌ از اقتصاددانان‌ كشور و دوستداران‌ احكام‌ اسلام‌ و قرآن، قانون‌ عمليات‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا تهيه، و از سال‌ 1363 اجرا شد.
طبيعي‌ است‌ كه‌ هر طرح‌ نوي‌ - به‌ ويژه‌ وقتي‌ جايگاه‌ مهم‌ و گسترده‌اي‌ داشته‌ باشد و بخواهد جايگزين‌ نظامي‌ شود كه‌ تجربة‌ چند صد ساله‌ را در دنيا دارد - نمي‌تواند از همان‌ ابتدا كامل‌ و صدرصد مطلوب‌ باشد. مرور سخنان‌ مخبر كميسيون‌ ويژة‌ مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ نيز نشان‌ مي‌دهد كه‌ قانون‌ عمليات‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا نه‌ به‌ صورت‌ قانون‌ نهايي، بلكه‌ گامي‌ در جهت‌ اسلامي‌كردن‌ نظام‌ بانكي‌ است.2
حال‌ كه‌ بيش‌ از 18 سال‌ از اجراي‌ قانون‌ عمليات‌ بانكي‌ بدون‌ ربا مي‌گذرد، فرصت‌ خوبي‌ فراهم‌ شده‌ تا عملكرد قانون‌ و نظام‌ بانكي‌ كشور را در جهت‌ تحقق‌ اهداف‌ و آرمان‌هاي‌ اقتصادي‌ اسلام‌ بررسي، و ميزان‌ كاميابي‌ رادر اسلامي‌ كردن‌ فعاليت‌هاي‌ بانكي‌ ارزيابي‌ كنيم.
به‌ رغم‌ تصور برخي‌ كه‌ ربا و بهره‌ را جزو جدانشدني‌ صنعت‌ بانكداري‌ پنداشته، حذف‌ آن‌ را با تعطيلي‌ فعاليت‌هاي‌ اساسي‌ بانكداري‌ مساوي‌ مي‌دانند، استقرار نظام‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا در جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ و گذشت‌ بيش‌ از هيجده‌ سال‌ از عمر آن‌ و رشد و توسعة‌ صنعت‌ بانكداري‌ اسلامي‌ در جوامع‌ مسلمان‌ و غيرمسلمان‌ نشان‌ داد كه‌ براي‌ سامان‌ دادن‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ بانكي، براحتي‌ مي‌توان‌ از روش‌ها و ابزارهاي‌ ديگر سود جست‌ و مطالعة‌ نقد و بررسي‌هاي‌ گستردة‌ نظام‌ بانكي‌ ايران‌ از سوي‌ انديشه‌وران‌ منصف‌ و بي‌طرف، براي‌ چندمين‌ بار اين‌ مثل‌ معروف‌ را به‌ اثبات‌ مي‌رساند كه‌
اسلام‌ به‌ ذات‌ خود ندارد عيبي‌ هر عيب‌ كه‌ هست‌ از مسلماني‌ ماست.
در اين‌ مختصر، مجال‌ نقد و بررسي‌ مستدل‌ و علمي‌ وجود ندارد؛ اما عدم‌ طرح‌ برخي‌ عناوين، گرچه‌ به‌ نحو اد‌عايي‌ نيز پسنديده‌ نيست. بر اين‌ اساس، نكاتي‌ براي‌ مسؤ‌ولان‌ امر و متصديان‌ امور بانكي‌ از باب‌ تذكر تقديم‌ مي‌شود.
1. پرهيز از ربا، هدف‌ اصلي‌ نظريه‌پردازان‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا و انگيزة‌ اصلي‌ قانونگذاران‌ و مجريان‌ وقت‌ بوده‌ است؛ اما عملكرد نظام‌ بانكي‌ از حاكميت‌ حقيقت‌ ربا و بازگشت‌ به‌ بانكداري‌ ربوي‌ حكايت‌ دارد و اين‌ نكته‌ را در كاهش‌ سهم‌ عقود مشاركتي، تغيير ماهيت‌ عقود مشاركتي‌ و صوري‌ شدن‌ معاملات‌ بانكي‌ مي‌توان‌ مشاهده‌ كرد.3
2. يكي‌ از شاخص‌هاي‌ مهم‌ ارزيابي‌ بانك‌ها، استفادة‌ بهينه‌ از منابع‌ بانكي‌ و ميزان‌ سود دهي‌ به‌ آن‌ها است. آمارهاي‌ رسمي‌ بانك‌ مركزي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ نظام‌ بانكي، نه‌ تنها نتوانسته‌ سود مناسبي‌ براي‌ سپرده‌گذاران‌ كسب‌ كند، بلكه‌ با احتساب‌ نرخ‌ تورم‌ در غالب‌ سال‌ها به‌ آنان‌ ضرر رسانده‌ است.
3. بر اساس‌ قانون‌ عمليات‌ بانكي‌ بدون‌ ربا، يكي‌ از اهداف‌ نظام‌ بانكي، گسترش‌ تعاون‌ عمومي‌ و قرض‌الحسنه‌ از طريق‌ جذب‌ و جلب‌ وجوه‌ آزاد و اندوخته‌ها است؛ در حالي‌ كه‌ آمار رسمي‌ بانك‌ مركزي‌ نشان‌ مي‌دهد باگذشت‌ زمان، سهم‌ قرض‌الحسنه‌ اعطايي‌ بانك‌ها به‌ شدت‌ كاهش‌ يافته‌ و از حدود 11 درصد در آغاز اجراي‌ قانون‌ جديد، به‌ رقم‌ 6/4 درصد در سال‌هاي‌ اخير رسيده‌ است4 و اگر مؤ‌لفه‌هاي‌ اسلاسي‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ بانكي‌ را پرهيز از حقيقت‌ بهره، توزيع‌ عادلانة‌ سود و گسترش‌ روح‌ تعاون‌ و ايثار در ميان‌ مردم‌ بدانيم، متأسفانه‌ نظام‌ بانكي‌ در سال‌هاي‌ گذشته، كارنامة‌ چندان‌ موفقي‌ نداشته‌ است. جا دارد مسؤ‌ولان‌ امر با تشكيل‌ كميته‌هاي‌ علمي‌ و كارشناسي‌ با تركيب‌ اقتصاددانان‌ مؤ‌من‌ و متعهد، فقيهان‌ آشنا به‌ مسائل‌ پولي‌ و بانكي، كارشناسان‌ درد آشناي‌ نظام‌ بانكي، حسابداران‌ خبره‌ و ماهر، و نمايندگان‌ صنف‌ها و حرفه‌ها، اشكالات‌ كليدي‌ را شناسايي‌ كنند و با ترتيب‌ اولويت‌ و حفظ‌ مصالح‌ بانك‌ و سپرده‌گذاران‌ و سرمايه‌گذاران، با ارائه‌ طرح‌ها و الگوهاي‌ پيشنهادي‌ و اجراي‌ آزمايشي‌ و محدود آن‌ها، گام‌هاي‌ ثانوي‌ را در تكميل‌ و ترميم‌ نظام‌ بانكداري‌ بدون‌ رباي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ بردارند. مطالعة‌ تحقيقات‌ انجام‌ گرفته‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ امر نه‌ تنها ممكن، بلكه‌ بسيار سهل‌المؤ‌ونه‌ است.



پي‌نوشت‌ها
.1 بقره‌ (2): 278 و 279.
.2 سيدحسين‌ ميرجليلي: ارزيابي‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا، ج‌ 1، وزارت‌ امور اقتصادي‌ و دارايي، 1374 ش، ص‌ 57.
.3 سيدعباس‌ موسويان: بانكداري‌ بدون‌ ربا از نظريه‌ تا عمل، مؤ‌سسة‌ فرهنگي‌ دانش‌ و انديشة‌ معاصر، 1379 ش، ص‌ 82 - 88.
.4 همو: بانكداري‌ اسلامي، ويرايش‌ دوم، مؤ‌سسة‌ تحقيقات‌ پولي‌ و بانكي، 1380 ش، ص‌ 185.
 

 

فصلنامه اقتصاد اسلامي

 

اقتصاد اسلامي و نظلام بانكي




 مؤ‌لفه‌هاي‌ اصلي‌ اسلامي‌ شدن‌ نظام‌ بانكي‌ چه‌ چيزهايي‌ هستند؟
‌    ‌O دكتر توتونچيان:
1-1. تغيير سازمان‌ و شرح‌ وظايف‌ كاركنان‌ كه‌ با وظايف‌ مربوط‌ در بانكداري‌ فعلي‌ ربوي‌ به‌ طور كامل‌ متفاوت‌ است‌ و اين‌ تغيير مي‌بايستي‌ بر اساس‌ قانون‌ مورد بحث‌ تغيير مي‌كرد.
1-2. تسلط‌ پرسنل‌ نظام‌ بانكي‌ بر زواياي‌ پيچيده‌ و علمي‌ قانون‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا و ديدن‌ دوره‌هاي‌ تخصصي‌ كه‌در بانكداري‌ ربوي‌ كنوني‌ چنين‌ تسلطي‌ مورد نياز نيست‌ و اقدامي‌ هم‌ صورت‌ نگرفته‌ است.
1-3. تغيير در چگونگي‌ سپرده‌گذاري‌ و دادن‌ تسهيلات‌ (تأمين‌ مالي) از وام‌گرفتن‌ و وام‌دادن‌ از سپرده‌گذاران‌ (يعني‌ وضعيت‌ فعلي) و مشتريان‌ بانك‌ها به‌ وكالت‌ از سپرده‌گذاران‌ و شريك‌ سرمايه‌گذاران‌ بالقوه‌بودن.
1-4. حضور و مشغلة‌ زياد كارشناسان‌ خبره‌ در زمينه‌هاي‌ گوناگون‌ مانند تحليل‌ هزينه‌ و فايده‌ (مديريت‌ ريسك) مديريت‌ پررتفوليوي‌ اسلامي‌ و... كه‌ چون‌ در بانكداري‌ كنوني‌ ربوي‌ ضرورت‌ ندارد، مشاهده‌ هم‌ نمي‌شود.
1-5. تغيير در چگونگي‌ حسابداري‌ عقود و حذف‌ هر گونه‌ هزينه، تحت‌ عنوان‌ هزينة‌ پول‌ يا هزينة‌ سرمايه‌ و عدم‌ پذيرش‌ آن‌ در محاكم‌ قضايي‌ و نيز نهاد ماليات‌ستاني.
1-6. تعهد اخلاقي‌ و اعتقادي‌ به‌ انجام‌ وظيفة‌ وكالتي‌ سپرده‌گذاران‌ از طرف‌ بانك‌ها و وظيفة‌ شريك‌ سرمايه‌گذاران‌ كه‌ البته‌ كاري‌ مشكل‌ است؛ و از اكثريت‌ پرسنل‌ موجود بانك‌ها بر نمي‌آيد.
1-7. پرداخت‌ تدريجي‌ سود واقعي‌ به‌ سپرده‌گذاران‌ به‌ ويژه‌ در دو عقد مشاركت‌ و مضاربه، برخلاف‌ آن‌چه‌ طي‌ 18 سال‌ گذشته‌ انجام‌ نشده‌ است.
1-8. عدم‌ قبول‌ فاكتورهاي‌ صوري‌ در عقد فروش‌ اقساطي، برخلاف‌ آن‌چه‌ سال‌ها انجام‌ مي‌شود و نيز ضرورت‌ قبض‌ و اقباض‌ كالاهاي‌ خريداري‌ شده‌ و تحويل‌ آن‌ به‌ متقاضي‌ واقعي.
1-9. انجام‌ عمليات‌ بانكي‌ به‌ صورتي‌ كه‌ امكان‌ محاسبة‌ سود تسهيلات‌ (همان‌ بهره‌ كه‌ تغيير شكل‌ داده‌ است) به‌صورت‌ هزينة‌ استفاده‌ از تسهيلات‌ وجود نداشته‌ باشد؛ يعني‌ تغيير ماهيت‌ وام‌دهي‌ بانك‌ها به‌ وكالت‌ از طرف‌ سپرده‌گذاران‌ و شريك‌ سرمايه‌گذاران.
1-10. تعديل‌ تدريجي‌ در درآمد و ثروت‌ جامعه‌ از طريق‌ مشاركت‌ سپرده‌گذاران‌ در سودهاي‌ واقعي‌ (نه‌ در بهره)؛ زيرا همواره، نرخ‌هاي‌ سود واحدهاي‌ توليدي، حد‌اقل‌ سه‌ برابر هزينة‌ بهره‌ هستند؛ چيزي‌ كه‌ متأسفانه‌ طي‌ 18 سال‌ گذشته‌ انجام‌ نشده‌ است.
1-11. حذف‌ تدريجي‌ بيكاري‌ از 18 سال‌ پيش‌ تاكنون.
1-12. تثبيت‌ تدريجي‌ سطح‌ عمومي‌ قيمت‌ها از 18 سال‌ پيش‌ تاكنون.
1-13. كاهش‌ تدريجي‌ كسر بودجه‌ از 12 سال‌ پيش، يعني‌ پايان‌ جنگ‌ تحميلي‌ تاكنون.
1-14. گسترش‌ افق‌ فعاليت‌ بخش‌ خصوصي‌ از طريق‌ مشاركت‌هاي‌ واقعي‌ به‌ صورت‌ افزودن‌ به‌ سهم‌ سود سرمايه‌گذاران‌ در مقايسه‌ با نسبت‌ سهم‌ سرمايه‌شان‌ (از حد‌اقل‌ 12 سال‌ پيش‌ تاكنون)؛ زيرا اثبات‌ شده‌ است‌ كه‌ تغييرات‌ نرخ‌ بهره‌ (مانند وضعيت‌ كنوني‌ بانك‌هاي‌ كشورمان‌ و نيز حتي‌ در كشورهاي‌ صنعتي‌ پيشرفته)، تأثيري‌ بر حجم‌ سرمايه‌گذاري‌ ندارد؛ در حالي‌ كه‌ در بانكداري‌ اسلامي، افزون‌ بر حذف‌ بهره، به‌ دليل‌ مشاركت‌ و نيز قبول‌ ريسك‌ از طرف‌ بانك‌هاي‌ دولتي‌ كه‌ بايد بر اساس‌ موازين‌ شرعي‌ عمل‌ كنند، افزايش‌ نرخ‌ سود واقعي‌ در ازاي‌ هر يك‌ واحد سرمايه‌گذاري‌ تأثير غيرقابل‌ انكاري‌ در ايجاد انگيزه‌ براي‌ سرمايه‌گذاري‌ دارد؛ افزون‌ بر اين‌كه‌ اتكاي‌ سرمايه‌گذاران‌ بالقوه‌ به‌ منابع‌ عظيم‌ دولتي‌ و پشتوانة‌ بانك‌ دولتي‌ به‌ صورت‌ شريك، وحشت‌ ناشي‌ از ورشكستگي‌ و قبول‌ ريسك‌ را به‌ حد‌اقل‌ مي‌رساند. مجموع‌ اين‌ عوامل، موجبات‌ گسترش‌ افق‌ فعاليت‌ بخش‌ خصوصي‌ و كاهش‌ تصد‌ي‌گري‌ دولت‌ را فراهم‌ مي‌سازد.
1-15. نظارت‌ و كنترل‌ دقيق‌ و شديد و مستمر بانك‌ مركزي‌ به‌ موجب‌ اصول‌ علم‌ آمار، يعني‌ نمونه‌گيري‌هاي‌ تصادفي، كاري‌ كه‌ از 18 سال‌ پيش‌ تاكنون‌ انجام‌ نشده‌ است.
1-16. رفع‌ تدريجي‌ محروميت‌هاي‌ منطقه‌اي‌ از طريق‌ افزودن‌ بر سهم‌ سود سرمايه‌گذاران‌ در مقايسه‌ با سهم‌ سرمايه‌شان‌ بر اساس‌ ضريب‌ محروميت‌ مناطق‌ گوناگون‌ كشور از 18 سال‌ پيش‌ تاكنون.
1-17. مشاهدة‌ تغيير تدريجي‌ سطح‌ معلومات‌ تخصصي‌ پرسنل‌ بانكي‌ به‌طور كلي، و افزايش‌ قابل‌ توجه‌ سطح‌ معلومات‌ تخصصي‌ مديران‌ عامل‌ و هيأت‌هاي‌ مديرة‌ بانك‌ها بر خلاف‌ وضعيت‌ موجود، زيرا در بانك‌ اسلامي‌ به‌ تخصص‌هاي‌ پيچيده‌ و بالايي‌ كه‌ پيش‌تر به‌ آن‌ها اشاره‌ شد، نياز است؛ برخلاف‌ بانكداري‌ ربوي‌ فعلي‌ كه‌ با گرفتن‌ وثيقه، وام‌هاي‌ ربوي‌ گزافي‌ اعطا مي‌شود و امكان‌ نظارت‌ به‌ دليل‌ ماهيت‌ حقوقي‌ وام‌ وجود ندارد و ضرورت‌ نيز نمي‌يابد.
1-18. دعوت‌ از استادان‌ دانشگاه‌ها براي‌ تحقيق‌ در زواياي‌ پيچيدة‌ قانون‌ و پرهيز از سمينارهاي‌ بانكداري‌ تشريفاتي‌ و بدون‌ محتوا، كاري‌ كه‌ از 18 سال‌ پيش‌ تاكنون‌ انجام‌ نشده‌ است.
1-19. تبديل‌ تدريجي‌ ماهيت‌ پول‌ از كالاي‌ خصوصي‌ تصنعي‌ كه‌ در بانكداري‌ ربوي‌ ديگر كشورها و نيز ايران‌ صورت‌ گرفته، به‌ ماهيت‌ كالاي‌ عمومي‌ غير محض‌ از طريق‌ تأمين‌ مالي‌ بخشي‌ از سرماية‌ پروژه‌هايي‌ كه‌ متقاضيان‌ بالقوة‌ سرمايه‌گذاري‌ ارائه‌ مي‌دهند.
1-20. حذف‌ محدوديت‌ مصنوعي‌ عرضة‌ پول‌ براي‌ وام‌دادن‌ كه‌ به‌ دليل‌ وجود بهره‌ (ربا) و از طريق‌ گرداب‌ پولي‌ و سفته‌بازي‌ و تحصيل‌ درآمدهاي‌ نامشروع‌ پديد مي‌آيد، به‌ عرضة‌ غيرمحدود و سرماية‌ بالقوه‌ براي‌ مشاركت، زيرا اگر تمام‌ عوامل‌ و شرايط‌ براي‌ توليد آماده‌ باشد (به‌ دليل‌ حذف‌ بهره)، ديگر دليلي‌ وجود ندارد كه‌ عرضة‌ سرماية‌ بالقوه‌ به‌طور مصنوعي‌ محدود شود. (بديهي‌ است‌ كه‌ يگانه‌ محدوديت‌ غيرقابل‌ كنترل، دستيابي‌ به‌ ارز است‌ كه‌ به‌ طور موقت‌ مي‌توان‌ با برنامه‌ريزي‌هاي‌ دقيق‌ و حسب‌ اضطرار براي‌ رفع‌ بيكاري‌ و حذف‌ حلقه‌هاي‌ مفقودة‌ توليد از منابع‌ خارجي‌ استفاده‌ كرد.
1-21. افتتاح‌ تدريجي‌ دو نوع‌ سپرده، يكي‌ سپردة‌ ممتاز با سود متغير (براي‌ افراد ريسك‌پذير) و ديگري‌ سپردة‌ عادي‌ با سود ثابت‌ (براي‌ افراد ريسك‌گريز) كه‌ هر دو مي‌بايد از سود واقعي‌ ناشي‌ از مشاركت‌ها و عقود گوناگون‌ حاصل‌ شده‌ باشند. امري‌ كه‌ به‌ تحقيق‌ و اجرا نياز داشته، بدبختانه‌ طي‌ مدت‌ 18 سال‌ گذشته‌ انجام‌ نشده‌ است.
1-22. الزام‌ به‌ ارائة‌ تدريجي‌ سهام‌ بانك‌ها (در عقد مشاركت) و فروش‌ آن‌ها در بورس‌ اوراق‌ بهادار. يادآوري‌ مي‌كند كه‌ قيمت‌گذاري‌ اين‌ سهام‌ و هر نوع‌ سهام‌ ديگر قابل‌ عرضه‌ در بورس‌ بايد بر اساس‌ ارزش‌ دارايي‌هاي‌ خالص‌ ثابت‌ (و نه‌ ارزش‌ بازاري‌ آن‌ها) ارزيابي‌ شود. اين‌ امر براي‌ جلوگيري‌ از گسترش‌ حجم‌ دولت‌ و گسترش‌ افق‌ فعاليت‌هاي‌ بخش‌ خصوصي‌ است. امري‌ كه‌ به‌ تحقيق‌ و اجرا نياز داشته؛ ولي‌ متأسفانه‌ طي‌ 18 سال‌ گذشته‌ انجام‌ نشده‌ است.
 

 

 

فصلنامه اقتصاد اسلامي

 

اقتصاد اسلامي و نظلام بانكي