حکومت علوی و اهتمام به اصلاحات اجتماعی اقتصادی، توسعه و رفاه 4
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيم3 پیشگیری از پیدایش ثروتمندان نامشروع جدید پايگاه حوزه حكومت داري امام علي (ع)
از عوامل عمده پیدایش فقر و محرومیت در جامعه، در نگاه حضرت امیر(ع) روی آوری و دلباختگی والیان و کارپردازان حکومتی به اندوختن ثروت و افزودن بر حجم دارایی خویش است:
«و انّما یُعْوِزُ اهلُها لاشراف انفس الولاة علی الجمع.»[18]
در این سخن که فرازی از عهدنامه امام علی(ع) به مالک اشتر است، حضرت تأکید می کنند که مردم شهرها، هنگامی تهیدست گردند که مدیران جامعه به گردآوری ثروت روی آورند. یعنی همان عامل شومی که گریبانگیر دستگاه خلافت در عصر خلیفه سوم شده بود. به نقل مورّخان، روزی که عثمان کشته شد، صد و پنجاه هزار دینار طلا و یک میلیون درهم نزد خزانه دار خود ذخیره کرده بود و ارزش املاک او در حنین و وادی القری و جز آن، صد هزار دینار بود و مقداری زیاد هم ارزش احشام او بود.[19] بنابراین خلیفه جدید برای فقرزدایی از جامعه و رسیدگی به محرومیّت مردم، در کنار اقدامهای پیشین، خود را موظّف می دید بر کار دستگاه خلافت و پیرامونیان خویش، نظارت کامل داشته باشد و نگذارد، سرمایه سالاری گذشته، دوباره، آفت جان خلافت گردد. در این راستا، اهمّ اقدامات پیشگیرانه امام عبارت بودند از:
الف) خود را اسوه و نمونه قرار دادن برای دیگر کارگزاران:
سیره معیشتی امام(ع) که خود دقیقاً به اجرای آن اهتمام کامل داشت و سایر حاکمان و والیان زیرمجموعه خویش را نیز چنین می خواست که در حدّ توان مشی کنند، در اعلام یک حکم شرعی کلّی و یک قانون دینی غیر قابل استثناء، کاملاً مشهود است:
«انّ الله تعالی فرض علی ائمّة العدل ان یقدّروا انفسَهم بضَعفَة الناس، کیلا یَتَبیَّغَ بالفقیر فقرهُ؛[20]
خداوند بر امامان عدل فرض و واجب فرموده خود را با اقشار ناتوان و محروم جامعه اندازه گیری کنند و زندگی خود را با آنان برابر نهند، تا تنگدستی فقیر، او را به هیجان نیاورد و موجب هلاکت و نابودی او نگردد.»
البته این فریضه شامل امامان و پیشوایان جامعه و کسانی که در حیطه قدرت قرار می گیرند، می شود و بر دیگران چنین وظیفه حتمی مقرر نیست. اما برگزیدن لباس خشن و غذای بسیار ساده و زندگی بسیار معمولی، توسط آن امام بر همین اصل استوار بود. بکر بن عیسی گوید: علی(ع) خطاب به مردم کوفه پیوسته می فرمود:
«ای مردم! اگر من از شهر شما با چیزی بیش از مرکب سواری و بار و بُنه و غلام خود، بیرون روم، نسبت به شما خیانت کارم».
وی در باره هزینه زندگی و منبع درآمد حضرت امیر(ع) در دوران خلافت و اقامت در کوفه، می افزاید: زندگی ایشان از درآمد غلّه او که در سرزمین ینبع، در مدینه واقع بود، تأمین می شد. با همان درآمد، که از اموال شخصی ایشان بود و ربطی به خزانه عمومی نداشت، به مردم نان و گوشت که از بهترین طعام آن عصر بود می خورانید ولی خود با تَریدی که از روغن زیتون تهیه شده بود، سیر می شد.[21]
امام باقر(ع) می فرمود: حضرت امیر(ع) مدت پنج سال ولایت داشت. در این مدت آجری بر آجر، یا خشتی بر خشت ننهاد و هیچ تیولی را به کسی اختصاص نداد و هیچ سفید و قرمزی را به ارث باقی نگذاشت.[22]
روایت و حکایت در باب ساده زیستی و زندگی بی آلایش حضرت امیر(ع) آنقدر فراوان است و در کتب تاریخ و ارباب سیَر و تراجم منعکس است، که با همه درس آموزی و پندی که در آن نهفته است، نقل همه آنها، این مقاله را از هدف اصلی خود دور می گرداند.[23] این ساده زیستی از جهات گوناگون قابل تحلیل و تأمل اندیشمندانه است. یکی از فراورده های ارزشمند این زیست ساده، آن بود که مجموعه کارگزاران تحت امر حضرت، مولای خویش را اسوه و مقتدای خود قرار دهند و نگذارند ساحت مقدس حکومت اسلامی، به دنیاطلبی و فزون خواهی صاحبان قدرت آلوده گردد و بدین وسیله برای جهانیان، در طول قرنهای قرن چهره مردمی یک حکومت دینی و به واقع کلمه، اسلامی ترسیم شود و مردم در گستره تاریخ با در دست داشتن حکومت علوی به عنوان سنگ محک حکومت دینی، بدانند که داعیه دار حکومت دینی و خود را پیشوای حکومت عدل خواندن، بدون احساس درد مستمندان و شریک رنج توان فرسای کوخ نشینان بودن، نامفهوم و بی معناست.
ب) زیر نظر گرفتن رفتار اقتصادی نزدیکان:
امام علی(ع) هر چند، خود زندگی ساده ای را برگزیده بود، ولی این به تنهایی کافی نبود. زیرا که امام و حاکم، خواه ناخواه وابستگان و خویشاوندانی دارد که زیر نظر نگرفتن آنها ممکن است عواقب جبران ناپذیری را به دنبال داشته باشد. از این رو لازم بود اصلاحات اقتصادی امام، به عنوان الگوی کامل یک حکومت اسلامی مورد نظر، به صورت همه جانبه و هماهنگ ارائه گردد و در همین راستا، مراقبتها، هشدارها و تذکرات امام(ع) قابل تفسیر بود. زمانی که یکی از کارگزاران حضرت که از خویشاوندان ایشان هم بود، نسبت به اموال عمومی خیانت نمود و امام او را مکلّف به بازگرداندن اموال به صاحبان اصلی آنها نمود و وی را تهدید نمود که با شمشیر خود ضربه ای بر تو وارد خواهم نمود که هیچ کس ضربت شمشیر من بر وی فرود نیامد مگر آنکه وارد دوزخ شد، در ادامه فرمود:
«و الله لو انّ الحسن و الحسین فَعَلا مثل التی فعلت ما کانت لهما عندی هَوادة و لا ظَفَرا منّی بارادة؛[24]
به خدا سوگند اگر حسن و حسین هم دست به چنین خیانتی می زدند، هرگز هواخواهی و پشتیبانی نسبت به آنها از طرف من انجام نمی گرفت و ذره ای در تصمیم گیری من تأثیری نمی داشت.»
و هنگامی که دختر امام(ع) گردنبندی را از مسؤول و خزانه دار بیت المال به امانت گرفت، و شرط ضمانت در استرداد آن نمود و خبرش به سمع حضرت امیر(ع) رسید، هم دختر خود را و هم خزانه دار حکومت خدا را چنان مورد مؤاخذه و نکوهش قرار داد که در تاریخ ثابت است.[25] و در خطابه ای برای مردم، خود حضرت، با زبان خویش جریان عقیل را بازگو می نماید که:
«به خدا سوگند عقیل را دیدم که به شدت مستمند گشته بود و از من درخواست بخشش یک صاع (حدود سه کیلو) از گندم شما را داشت. کودکانش را دیدم با موهای ژولیده و رنگ پریده، در اثر فقر، گویا چهره شان را نیل اندود کرده بودند. عقیل چندین بار، خواهش خود را تکرار نمود وقتی به سخن او گوش فرا دادم، پنداشت دین خود را به او خواهم فروخت و به دنبال او راه خواهم افتاد و از سیره و روش خود، دست خواهم شست. از این رو، آهن را در آتش گداختم و آن را به تن وی نزدیک نمودم، تا مایه عبرت او گردد. او ناله ای از روی درد و ناراحتی فراوان، از دل سر داد. به او گفتم: تو از آهن تفتیده ای که انسانی آن را به صورت بازیچه گداخته، ناله سرمی دهی، اما مرا به سوی آتشی که خداوند با غضبش آن را شعله ور کرده می کشانی؟»[26]
آن گونه که از سیره زمامداری حضرت امیر(ع) می توان به دست آورد، ایشان، علاوه بر آنکه در عمل، خویشان و وابستگان خود را دقیقاً زیر نظر داشت و اجازه سوء استفاده را از آنها گرفته بود، به مأموران و والیان منصوب خویش که به نقاط دوردست فرستاده می شدند، این حقیقت را گوشزد می کرد که از منصوبان و نزدیکان خود غافل نشوید. در فرازی از عهدنامه مالک اشتر، در این زمینه می فرماید:
«ثم انّ للوالی خاصّة و بطانة، فیهم استئثار و تطاول و قلّة انصاف فی معاملة. فاحسم مادّة اولئک بقطع اسباب تلک الاحوال؛[27]
والی را نزدیکان و خویشاوندانی است که خوی برتری طلبی و گردن فرازی دارند و در داد و ستد، کمتر حاضر به رعایت انصافند. وظیفه تو، آن است که ریشه ستم چنین افرادی را قطع نمایی.»
آنگاه در ادامه گفتار، به مالک اشتر توصیه می کند:
«برای نزدیکان و خویشاوندانت، نباید تیول جدا کنی و زمینی از بیت المال به آنها ببخشایی. نباید فردی از آنان در تو طمع کنند و با بستن پیمان با همسایگان خود به آنان در بهره ای که از آب دارند زیان رسانند و یا کاری را که با هم باید انجام دهند، رنج بیشتر آن را بر دوش دیگری نهند.»
حضرت امیر(ع) با گزینش این شیوه مدیریت، گامی دیگر در راه اصلاحات اقتصادی مورد نظر حکومت دینی و بهبود رفاه عمومی برداشت و سنّت باطل خویشاوندسالاری را که در عصر
خلیفه پیشین حاکم بر سرنوشت مردم بود، به کلّی منسوخ و چهره واقعی عدالت دینی و مردم سالاری اسلامی را در معرض داوری تاریخ قرار داد.
ج) حسابرسی و نظارت بر دارایی کارگزاران:
تدبیر سومی که برای جلوگیری از پیدایش گروهی از نوکیسه گان جدید وابسته به دستگاه قدرت، در حکومت علوی اندیشیده شد، مراقبت و نظارت کامل بر کار والیان و کارگزاران حکومتی به ویژه، در بُعد فعالیتهای اقتصادی و اموال آنان بود. این نظارت، به روشهای گوناگون و با ابزارهای مناسب با آن عصر، مانند اعزام عیون و پیکهای مخفی برای جمع آوری اطلاعات و یا کسب خبر از طریق منابع مردمی، قابل انجام بود. نتیجه این سیاست، آن بود که هیچ والی صالح و کارگزاری شایسته که از مرکز خلافت و حوزه مدیریت مرکزی دور می شد، احساس امنیت نکند و وسوسه جمع آوری ثروت و تکاثر، او را به فساد نکشاند. البته روشن است که صرف نظارت اگر تنها جنبه استطلاعی داشته باشد و بدون پشتوانه و تأثیر اجرایی نسبت به تشویق درست کاران و توبیخ زشت کاران، باشد، نمی تواند فساد را از دستگاه اجرایی بزداید و امکان سوء استفاده مالی را از قدرتمندان سلب کند. از این رو، آنچه که در سیره مبارک حضرت امیر(ع) در سینه تاریخ به خوبی ضبط شده، آن است که در حکومت علوی شاهد هیچ گونه مماشات و مدارا با افراد خاطی و اهل سوء استفاده از قدرت نیستیم، و اقتدار حکومت علوی، کسی را در زیر چتر امنیتی خویش پناه و مأوای نمی دهد و به شدت در برابر مدیران خاطی و خائن به اموال جامعه، در هر رده که باشند و هر اندازه توان اجرایی یا علمی هم که داشته باشند، با قدرت و صلابت می ایستد.
برای این سیره میمون و سیاست مبارک، نمونه های فراوان می توان ارائه نمود که استقصای آن، بحث را به درازا می کشاند فقط برای آشنایی با صلابت و سخت گیری حضرت امیر(ع) در این زمینه به چند مورد، به صورت فشرده اشاره می کنیم. مورد اول نامه ای است که به یکی از عاملان حکومت نگاشته شده است و در بخشی از آن آمده است:
«به من گزارش داده اند، خیانت در اموال نموده، محصول و میوه زمینهای آباد را برداشت کرده، آنچه را توانسته، متصرف شده و آنچه را در اختیارت بوده، خورده ای، «فارفع الیّ حسابک» فوراً صورت دارایی و محاسبه اموالت را برایم ارسال نما و آگاه باش که حساب خداوند، عظیم تر از حساب مردم است.»[28]
نمونه دیگر، نامه ای است که خطاب به یکی از کارگزاران نزدیک و ابن عمّ امام، گویا ابن عباس، نگارش یافته و در آن ضمن یادآوری فرصت طلبی و خیانت وی به بیت المال می فرماید:
«فلمّا امکنتک الشدّة فی خیانة الأمّة اسرعت الکرة و عاطبت الوثبة؛
آنگاه که امکان توسعه و گسترش خیانت به امت را یافتی، شتابان حمله ور شدی و با سرعت برجستی و تا توانستی از اموال بیوه زنان و یتیمان ربودی، چنان که گرگی تیزپا بُزی زخم خورده و از پا در آمده را برباید، با خاطری آسوده آن اموال را ربوده و به سوی حجاز فرستادی.»
آنگاه در ادامه نامه، پس از انذار شدید و توبیخ سخت، به او می نویسد:
«فاتق الله و اردد الی هؤلاء القوم اموالهم ... .[29]
تقوای الهی را پیشه کن و دارایی مردم را به آنها برگردان و اگر برنگردانی و توان یافتم و بر تو دست پیدا کردم به کیفری تو را خواهم رساند که عذر من در پیشگاه خدای سبحان در باره تو باشد.»
نظیر چنین نامه هایی را خطاب به؛ زیاد بن ابیه، منذر بن جارود عبدی، مصقلة بن هُبَیْرَة شیبانی و حتی کسانی چون عثمان بن حنیف که خیانت هم نکرده و تنها در مجلس جشن یکی از ثروتمندان بصره شرکت جسته بود، شاهدیم.[30] این سندهای ارزشمند تاریخی نشان می دهد؛ برای برقراری حکومت عدل و نظام سیاسی دینی، حکومت علوی، در برابر ثروت اندوزی و انباشتن دارایی نامشروع کارگزاران خویش، ذره ای اهل گذشت و اغماض و یا تغافل نیست و هیچ توجیهی را مجوز و حجّت شرعی بر اباحه چنین اموالی نمی پذیرد.