توضيحاتي پيرامون مدل رشد سولو(برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 1987)-Robert. M. Solow

"رابرت ام سولو" روز 23 اوت سال 1924 در خانواده‌ای در بروکلین نیویورک متولد شد. او اولین فرزند خانواده بود. خانواده‌ای که به آمریکا مهاجرت کرده بودند و سه فرزند ( پسر و دو دختر) داشتند. او بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود و دریک مدرسه ابتدایی دولتی شروع به تحصیل کرد. در سپتامبر سال 1940 رابرت جوان با بورس تحصیلی به دانشگاه هاروارد وارد شد. در ابتدا او مطالعات خود را در رشته جامعه‌شناسی شروع کرد و سپس انسان‌شناسی و اقتصاد خواند. او در سال 1942 هاروارد را ترک کرد و به ارتش آمریکا پیوست.
وی ابتدا در شمال آفریقا و سپس در سیسیل و طی جنگ جهانی دوم تا 1945در ایتالیا خدمت کرد. رابرت در سال 1945 به هاروارد بازگشت و از استادی اقتصاد دانی چون واسیلی لیونتیف Wassily Wassilyovitch Leontief بهره گرفت. سپس شروع به یک دوره مطالعاتی بر روی مدل های آمار و احتمالات در دانشگاه کلمبیا کرد. طی همین سال یعنی 1949 تا 50 او هم‌زمان بر روی رساله دکترای خود با موضوع «بررسی تغییرات نحوه توزیع درآمد با استفاده از روند تقابل اشتغال و بیکاری و نرخ دستمزدها» نیز کار می کرد. طی بازگشت از کلمبیا تقاضای او برای تدریس در ام آی تی و در واقع دانشکده اقتصاد دانشگاه فناوری ماساچوست مورد قبول واقع شد. در سال 1952 دکتر رابرت سولو به عنوان استادیار گروه اقتصاد مؤسسه فناوری ماساچوست انتخاب شد و به تدریس آمار و اقتصاد آماری پرداخت . دکتر رابرت. ام. سولو در سال 1987 میلادی از سوی بنیاد نوبل و به خاطر «خدمات و زحمات او در زمینه نظریه رشد اقتصادی» مفتخر به دریافت جایزه اقتصاد نوبل شد.
 
مدل رشد سولو در مقاله سال 1956 او تحت عنوان «ره‌آوردی به نظریه رشد اقتصادی» ارائه شد. مقاله حاوی مدل ریاضی است که چگونگی افزایش بیشتر تولید سرانه با انباشت سرمایه را توصیف می‌کند. نقطه شروع کار سولو آن است که جامعه نسبت ثابتی از درآمد خود را پس‌انداز می‌کند. جمعیت و عرضه نیروی کار در نرخ ثابتی رشد می‌کند و تراکم سرمایه(سرمایه برای هر کارگر) می‌تواند تنظیم گردد. تراکم یا شدت سرمایه توسط قیمت‌های عوامل تولید تعیین می‌گردد. به هر حال به دلیل بازدهی نزولی، تزریق بیشتر سرمایه منجر به افزایش تولید کوچک‌تری می‌شود. این به آن مفهوم است که در بلند مدت، اقتصاد به شرایط نرخ رشد یکسانی برای سرمایه، نیروی کار و کل تولید نزدیک می‌شود (به شرطی که هیچ پیشرفت فن آوری رخ ندهد)، این امر مستلزم آن است که تولید سرانه و دستمزد واقعی نیز افزایشی پیدا نکند.
نسبت بالای پس‌انداز و افزایش در عرضه نیروی کار از جمله عواملی هستند که در شرایط ثبات وضعیت فن‌آوری می‌توانند به رشد بیشتر منجر شوند؛ اما پیشرفت فن آوری موتور رشد اقتصادی در بلند مدت خواهد بود. در مدل سولو، اگر پیشرفت فن‌آوری مداوم فرض گردد، رشد در درآمدهای واقعی منحصرا با پیشرفت فن‌آوری تعیین می‌گردد.
فرض بحث قبل بر این موضوع استوار است که سهم معینی از درآمد اقتصادی پس‌انداز شده و آن پس‌انداز با مقدار معینی از سرمایه‌گذاری برنامه‌ریزی شده برابر است. سولو ثابت کرد که اگر شرکت‌ها دارای دیدگاه کاملی باشند و بازارهای سرمایه به طور رضایت بخشی عمل کنند، شرکت‌ها تمایل به سرمایه‌گذاری تا حدی دارند که کل برنامه‌های سرمایه‌گذاری آنها با پس‌اندازهای آنها برابر گردد. در واقع، سولو شرایطی را که زیربنای تحلیل کینزی از بیکاری را تشکیل می‌دهد، در نظر نمی‌گیرد. البته تمرکز کینزی‌ها دربی‌ثباتی در کوتاه‌مدت است؛ اما سولو به تحلیل توسعه بلندمدت علاقه‌مند بوده است. مدل نظری سولو تاثیر زیادی بر تحلیل اقتصادی داشته و این مدل در جهات مختلفی تعمیم پیدا کرد و جنبه‌های آماری نیز به آن اضافه شده است.
کارهای سولو در دو مقاله تحت عنوان «تغییر فنی و تابع تولید کل» و «سرمایه‌گذاری و پیشرفت فنی» پایه‌ای را برای توسعه حسابداری رشد بنا نهاد. سولو مدل خود را در مقاله اول با سری‌های زمانی تولید کل، کل نیروی کار و سهم هزینه‌ای این عوامل در تولید کل تشکیل داد. بنابراین سولو معیاری را برای تغییر مداوم در فناوری تولید در طول زمان از طریق محاسبه اختلاف بین توسعه نسبی تولید و توسعه عرضه نیروی کار و سرمایه (که با سهم عوامل موزون شده) به دست آورد. سولو بر اساس این سری‌های تخمینی توانست تابع تولید را ارزیابی کند.
تغییر در فناوری تولید (تغییر در تولیدی که به صورت تغییر در نهاده‌های سرمایه و نیروی کار تفسیر نمی‌شود) به عنوان نتیجه تغییرات در تکنیک‌های تولید یا پیشرفت تکنیکی تفسیر می‌گردد. تحلیل سولو نشان داد که سهم کوچکی از رشد سالانه با افزایش در نهاده‌های سرمایه و نیروی کار توضیح داده می‌شود. دسترسی به داده‌های آماری مناسب در شکل سری‌های زمانی برای سرمایه و نیروی کار موجب نتایج قابل اعتمادی از مدل سولو گردید. نتایج عملی او به انباشت سرمایه در افزایش تولید هر کارگر جایگاه بالاتری داد. تلاش‌های اولیه در اندازه‌گیری سهم عوامل تولید در تولید کل مبتنی بر سری‌های معینی از عرضه نیروی کار و انباشت سرمایه بودند. این دو سری داده‌های کل همواره بحث‌ انگیز بوده‌اند؛ از این رو سولو به طور موثری در چنین مباحثی مشارکت داشت.
سولو علاوه بر مسائل رشد اقتصادی به اقتصاد منابع طبیعی نیز توجه داشت. به اعتقاد او، علاوه بر عواملی مانند سرمایه، نیروی کار و فن‌آوری که در رشد موثرند، محدودیت منابع طبیعی نیز در تداوم رشد تاثیرگذارند و از نظر سولو مفروضات کشش جانشینی بین سرمایه و منابع طبیعی بسیار مهم است. او همچنین عواقب محیطی رشد را در کارهای دیگر خود بررسی نمود.

منبع: دنیای اقتصاد


- مكاتب اقتصادي جهان




تاریخ عقاید اقتصادی - (بخش دوم)

تاریخ عقاید اقتصادی - (بخش دوم)




اگر چه اين مکتب عمر کوتاهي دارد ولي به عقيده اکثر بزرگان اقتصاد در عقايد افرادي مثل آدام اسميت تاثير قابل توجه اي داشته است .

فيزيوکراسي به معني «  قدرت طبيعت » از دو واژه يوناني  physis به مفهوم طبيعت و Kratos  به معني قدرت گرفته شده است . اين مفهوم يعني مطالعه اقتصادي و اعتقاد به نظام طبيعي ،در اين مکتب در يک راستا قرار دارد .

آداسميت هم که يکي از علاقمندان کنه بود در سال 1766 چند شبي را در اقامتگاه کنه گذراند ودر جلسات فرقه کنه يا مکتب طرفداراو شرکت جست . 

فيزيوکراسي در واقع عکس العملي بود در مقابل مرکانتيليسيم ، خصوصيت فئوداليستي نظام اقتصادي فرانسه و مسائل اقتصادي و اجتماعي آن در ربع اول قرن 18 بود کشاورزي فرانسه بدليل شرايطي که بوسيله نجباي زمين دار وضع شده بود با دشواري هاي زيادي مواجه بود . کشاورزان فرانسوي مجبور بودند مالياتهاي سنگيني نسبت به زمين و فروش حاصل از آن پرداخت کنند . واين در حالي بود که روحانيون و نجبا از پرداخت ماليات معاف بودند.

در مجموع جامعه فرانسه يک جامعه طبقاتي بود که در آن شکاف درآمدي بسيار محسوس بود زيرا مخارج دولت و دربار فرانسه براي امور داخلي و جنگهاي ناموفق مستعمراتي بسيار سنگين بود همچنين مخارج کليسا و روحانيون نيز بر طبقات کشاورز ، کارگر و کسبه خرده فروش تحميل مي شد . اين مشکلات تا جايي ادامه يافت که کار به انقلاب کبير فرانسه کشيد . قبل از آنکه انقلاب کبير فرانسه به وقوع بپيوندد دکتر کنه و پيروانش به منظور بهبود وضع اقتصادي و اصلاح وضع کشاورزي و... پيشنهادات تازه اي داده بودند که درتاريخ اقتصادي و اجتماعي فرانسه به انقلاب از بالا معروف است ولي هيچ گاه موثر واقع نشد .

5 اصل مهم فيزيوکراسي :

1-  نظام طبيعي : پايه هاي اساسي نظام فيزيوکراسي تفکر و نظريه نظام طبيعي است . به نظر کنه همانطور که علوم قوانين طبيعي حاکم برروابط پديده هاي طبيعي را کشف مي کنند اقتصاددان نيز قوانين طبيعي حاکم بر روابط بين پديده هاي اقتصادي را کشف مي کند . کنه از عملکرد اين قانون طبيعي. نتيجه گرفت که دولت نبايد در اقتصاد دخالت کند و وظايف دولت فقط بايد در حد حفظ زندگي و دارايي افراد و تأمين آزادي کسب و کار باشد .

2-  آزادي کسب و کار و مبادله : اولين اقتصادداني که درتاريخ عقايداقتصادي در دوران فيزيوکراسي ازآزادي عمل=آزادي کسب وکار وآزادي عبور=آزادي مبادله صحبت کرد ، ونسان دوگورنه بود . آزادي کسب و کار در داخل و آزادي مبادله با خارج اساس و پايه نظريه فيزيوکراتها در فعاليتهاي اقتصادي بود که بعداً ازاين دوشعار اقتصادي الهام گرفت و از آن براي تبيين فلسفه ليبراليسم اقتصادي استفاده کرد .

3-   فلسفه ليبراسيم اقتصادي : کنه و پيروانش استدلال مي کنند که از اجزاي قوانين طبيعي ، يک نظام طبيعي بوجود مي آيد که هم منطقي و هم عقلايي است وهم به صلاح جامعه مي باشد . برحسب استدلال کنه قوانين طبيعي بهترين قوانين موجود براي رفاه جامعه بشري است . اين نوع ليبراليسم فلسفي کم کم نحوه تفکر سياسي را تحت تأثير قرار دا والهام بخش عقايد اسميت شد .

4-  اهميت کشاورزي : تا قبل از انقلاب صنعتي به دليل پايين بودن قدرت توليد صنايع دستي در فرانسه صنعت عقيم بود ولي کشاورزي با اينکه روشهاي ابتدايي توليد را داشت مي توانست بازده نسبتاً بالايي داشته باشد و منجر به پس انداز و سرمايه گذاري مجدد در بخش کشاورزي شود و نهايتاً منجر به رشد اقتصادي شود . با توجه به اينکه کنه و پيروانش محصولات کشاورزي را ساخته طبيعت مي دانستند و کالا هاي صنعتي را ساخته انسان ، تفکر سوداگران( تنها مولد ثروت تجارت است )  کنار رفت و توليد آن هم توليد کشاورزي بعنوان مولد ثروت مورد تأکيد قرار گرفت .

5-  جريان ثروت : دکتر کنه جريان ثروت را به جريان خون در بدن انسان تشبيه مي کند که نظام طبيعي قلب آن است واين موضوع براي اولين بار در کتاب « جدول اقتصادي » توسط وي مورد بررسي قرار گرفت . کتاب جدول اقتصادي بعنوان جدول نمايش گردش پولي توليد و ثروت در يک اقتصاد آزاد است و روش بررسي کنه روش اقتصاد کلي است که بعد ها الهام بخش اقتصادداناني چون آدام اسميت ، کارل مارکس و جان مينارد کنيز شد .

منبع دنياي اقتصاد

- مكاتب اقتصادي جهان




تاريخ عقايد اقتصادي (بخش اوّل)- مرکانتيليست

تاريخ عقايد اقتصادي (بخش اوّل)- مرکانتيليست ها
89/12/16
موضوع چگونگي برقراري تجارت بين الملل به طور اصولي در زمان مرکانتيليسم يعني مدت زمان بين قرون 16 و 18 مطرح شده است. در آن زمان استدلال ميشد که موقعيت حد مطلوب براي يک کشور در ارتباط با تجارت خارجي وقتي حاصل است که آن کشور بتواند صادرات خود را افزايش و واردات را کاهش دهد. بر اين اساس در هر صورت بايد گروهي از کشورها به زبان ديگر برخي از کشورها از برقراري تجارت بين الملل منتفع ميشدند.

مرکانتيليست ها طرفدار وضع قوانين در جهت برقراري عوارض گمرکي و موانع تجاري بوده و اعتقاد داشتند که از اين طريق ميتوان وضعيت کشور را در سطح بين الملل بهبود بخشيد. آنها معتقد بودند اگر کشوري بتواند با افزايش صادرات و کاهش واردت وضعيت تجاري خود را بهبود بخشد باعث ميشود که طلا و نقره به کشور وارد شده و در نهايت منجر به افزايش توليدات داخلي خواهد شد.

سياست هاي اقتصادي مرکانتيليستها در اواخر قرن 18 مورد انتقاد شديد قرار گرفت. ديويد هيوم عقيده داشت که ورود طلا و نقره به داخل کشور ممکن است در کوتاه مدت وضعيت تجاري را بهبود بخشد ولي اگر اين امر ادامه داشته باشد ممکن است که در دراز مدت به زيان کشور خاتمه يابد. استدلال ميشد به عنوان مثال اگر ورود طلا به انگلستان افزايش يابد حجم پول در گردش افزايش يافته و منجر به فزايش قيمت کالاها در انگلستان در مقايسه با ساير کشورها گرانتر خواهد شد لذا در دراز مدت صادرات انگلستان کاهش و واردات اين کشور افزايش پيدا ميکند.

آدام اسميت که پدر علم قتصد لقب گرفته در سال 1776 اقدام به ا نتشار کتاب مشهور خود تحت عنوان ثروت ملل کرد. و در اين کتاب شديدا به نقطه نظرات مرکانتيليست ها در مورد تجارت بين الملل حمله کرد و اعتقاد داشت که کليه کشورها ميتوانند از برقراري تجارت بين الملل هم زمان منتفع شوند.به نظر آدام اسميت تحقق تقسيم کر در سطح بين لملل بعث تخصص کمل کشوره در توليد کالاهاي مختلف شده و منجر به افزيش بازدهي و سطح توليدات در کل دنيا خواهد شد. اسميت معتقد است که از بين بردن موانع تجاري و برقراري تجارت آزاد به نفع کليه کشورها خواهد بود.

وضع اقتصادي اروپا در دوران قرون وسطي (دوره فئودال)

کشاورزي:

در کشاورزي از اواخر قديم هيچگونه پيشرفتي ظهور نکرد و همان نباتات را با همان روش ميکاشتند گذشته از اين وضع پريشان دهقانان و جنگهاي فئودال مساعد توسعه کشاورزي نبود.

صنعت:

صنعت در دوره فئودال شروع به پيشرفتهايي کرد منتهي اين پيشرفت کند بود. ساعت ديواري-هوا دميدن در شيشه-سرقلم براي نوشتن از اختراعات تازه اين زمان ميباشد. صنايع ديگري که تا آن موقع اهميت کمتري داشتند از قبيل بافت پارچه هاي پشمي و پنبه اي-کاغذ سازي-صحافي-کفاشي-کنده کاري و مينا سازي روي جواهرات در اروپا رواج يافت.

از مختصات صنعت در قرون وسطي سازمان و تشکيلات آن است. در قرن دهم نخستين اتحاديه هاي صنفي با شرکت ها که يک حرفه داشتند بوجود آمدند و در سراسر اروپاي غربي بسرعت رواج يافت. چنانکه در حدود سال 1200 يکصد اتحاديه در پاريس وجود داشت. يک اتحاديه اغلب تمام سکنه شهري را که حرفه واحدي داشتند و گاهي صاحبان مشاغل مختلف را گرد هم جمع ميکرد و اگر تعداد اين قبيل افراد زياد بود اتحاديه به چند قسمت تقسيم ميشد چنانکه در پاريس کلاه دوزان بر حسب اينکه با نمد يا کتان کار ميکردند و يا آنکه به کلاهها گل يا پر طاووس ميگذاشتند به چهار اتحاديه منقسم مي شدند.

کسي که ميخواست حرفه اي بيموزد به کارورزي ميپرداخت. کارورز پس از مدتي به عنوان کارگر مشغول کار ميشد وي گاهي بخدمت استاد در ميامد و يا اينکه مجبور بود امتحاني بدهد و شاهکري تهيه کند يعني کاري که کارداني او را در آن حرفه نشاان دهد و هيااتي از داوران که از کرفرماه تشکيل ميشد آنرا تاييد کند.

سيستم اتحاديه ها محاسن و معايبي داشت. کارگران و کارفرمايان با هم زندگي ميکردند و با هم توافق داشتند و کارگران مطمئن بودند که کار پيد خواهند کرد. بر عکس اتحاديه ها به هم بي اعتماد بودند و به شدت در حفظ امتيازات خود مي کوشيدنداز رقابت خارجي جلوگيري مي کردند و از انحصار کامل برخوردر بودند. نظم و ترتيب در کار که به حد مبالغه رسيده بود به پيشرفت صنعت زيان وارد ميکرد.

بازرگاني:

تجارت که در دوران امپراطور رم رونق و اعتباري داشت برا ثر هجوم بربرها زيان فراوان ديد ولي با وجود موانع بيشمار از قبيل فتح آسياي غربي و آفريقاي شمالي بدست اعراب جان تازه اي مي گرفت. گذشته از اين پول و اعتبار کم بود کليسا وام با منفعت را که ربا خوانده ميشد حرام ميدانست . تنها يهوديان ربا خواري ميکردند و از اين راه منافع سرشاري بدست مي آوردند منتهي مورد نفرت و تحقير بودند و در هر شهر در محله هاي مخصوصي بسر ميبردند و غالبا آزار و شکنجه مي ديدند و از شهرها طرد ميشدند. با تمام اين احوال تجارت از قرن دوازدهم در نتيجه جنگهاي صليبي سياست عاقلانه برخي از پادشاهان و احياي صنعت پيشرفت زيادي کرد مديترانه مرکز بازرگاني بود و سه قاره را به هم مي پيوست.کشتيراني در اقيانوس ها بندرت انجام ميگرفت و ساير درياها را درست نمي شناختند و از رفت و آمد در آنها وحشت داشتند. محصولاتي که با کشتي مي رسيد از راه  رودخانه ها که مطمئن تر و ارزانتر بود بداخل مملکت حمل ميشد مع ذلک راههاي خشکي هم که کاروانها و قافله هاي مسلح در آنها حرکت ميکردند مورد استفاده بودند.

از آسيا ادويه-عطريات-رنگ-فرش-پارچه-شيشه-چيني و سنگهاي گرانبها به اروپا صادر ميشد صادرات اروپا کم  بود و قيمت واردات را به طلا و نقره مي پرداخت و در نتيجه سرمايه و اعتبار او تقليل مي يافت. ميان اروپاي شمالي و اروپاي جنوبي هم تجارت بالنسبه مهمي وجودداشت از شمال انواع خز و پوست به اروپاي جنوبي ميرسيد و اروپاي جنوبي انواع شراب و روغن و پارچه به شمال ميفرستاد.

برخي از کشورها با بعضي شهرها بخصوص از توسعه تجارت سود فراوان بردند: از آن جمله امپراطوري يونان که واسطه ميان اروپا و آسيا بود چند شهر ايتاليا (ونيز-ژن-پينر)فلاندر شهرهاي آلماني شمال که با هم متحد شده بودند (اتحاديه هانزئاتيک که بعدها قدرت زيادي کسب کرد در نتيجه اين اتحاديه بوجود آمد.)

مسافرت:

يونانيها وروميها تقريبا تمام اروپا.شمال آفريقا و آسيا را تا هند مي شناختند اروپاييها قبل از قرن دهم اکتشاف جغرافيايي تازه اي نکردند. دريانوردان اسکانديناوي باردو کشتي هايي براي تصرف نواحي جديد و يا غارتگري پرداختند و بعد بطرف شمال غربي پيش رفته جزيره ايسلند را که تا سال 876 خالي از سکنه بود کشف کردند و اريک معروف به قرمز فرمانده يکي از اين هيات ها در سال 982 به گروئنلند رسيد. پسر او ليف در حدود سال1000 پاره اي از نواحي قاره آمريکا را که وينلند.هللند.استولي لند نام گذاشت و شايد همان مناطق ساحلي اتازوني بوده اند. لابرادور ارض جديد را کشف کرد منتهي اين اکتشافات در خارج از اسکانديناوي برهيچکس معلوم نشد. بطور کلي اروپايي ها از اينکه خود را در دريا ها و دور از ساحل به خطر افکند بيم داشتند و در خشکي هم تعصب مذهبي و جنگ با مسلمانان ها مانع سفر ميشد. اين وضع با ايجاد امپراطوري مغول تغيير يافت بطوري که چند تن از اروپاييان بخود جرات داده و از راه خشکي تا قلب آسيا پيش رفتند.

وضع اقتصادي اروپا بعد از قرون وسطي

در وضع کشاورزي تغييري بروز نکرد. با اينحال بجاي آنکه مزارع را بدون استفاده بگذارند به کشت هاي متناوب پرداختند و با اين کار ميزان توليد را افزايش دادند. صنعت در اختيار اتحاديه ها که مقرراتي سنگين داشت و هر نوع  ابتکار را منع ميکرد بود. صنايع جنبه حرفه اي و تخصصي داشتند و کارگران معدودي در آن مشغول کار ميشدند. فقط کارخانه هاي ماهوت بافي گاند.ايپر در ناحيه فلاندر از اين حکم مستثني بوده شهرهاي صنعتي بزرگي محسوب ميشدند. از اختراعات جديد باروت که منسوب به چيني ها است و سلاح آتشي که نخستين نوع آنها يعني زنبورک و شمخال در جنگهاي قرن چهاردهم و پانزدهم بکار رفت ميباشد. اين اختراعات شيوه جنگ را تغيير داده از قدرت نجبا کاست. صنعت چاپ در حدود سال 1420 بوسيله گوتنبرگ آلماني اختراع شد با اين اقدام تحولي عظيم در وضع کتاب بروز کرد.کتب چاپي بجاي نسخه هاي خطي مورد استفاده قرار گرفته و بسرعت در سراسر اروپا رواج يافت.

بازرگاني اروپا در حال توسعه بود و دامنه آن در نتيجه استيلاي مغول به آسيا نيز کشيده شد ولي مراکز عمده آن مديترانه و دريايشمال و درياي بالتيک بود. در مديترانه زن و ونيز مقام اول را داشتند تمام تجارت ايتاليا بوسيله آنها انجام ميگرفت و در واقع انحصار معاملات با امپراطوري يونان و دنياي اسلام مشرق و مغول با آنها بود. در شمال اروپا اتحاديه بازرگاني معروف به هانس هر روز بر قدرت و ثروت خود مي افزود.بيش از هشتاد شهر که اکثر آنها آلماني بودند و لوبک پايتخت و مرکز آنها به شمار ميرفت در اين اتحاديه عضويت داشتند. اين اتحاديه داراي نمايندگي هايي در کشورهاي اسکانديناوي و بالتيک بود و ناوگان جنگي معتبري داشت که با پيروزي. با دانمارکيها جنگيده.دزدي هاي دريايي را از بين برد. کشتيراني در اقيانوس ها دردست فرانسه و انگليس بود منتهي بعلت جنگهايي که ميان اين دو دولت در ميگرفت پيشرفت قابل ملاحظهاي نداشت. تجارت از راه خشکي هم به سبب فقدان راههاي خوب.حقوق گمرکي.راهزني و جنگ از رونق افتاده بود.

هر مملکت سکه هاي طلا و نقره مخصوص بخود داشت ولي حکام و فرمانروايان اغلب سکه هاي تقلبي بجريان ميگذاشتند. حواله و برات نيز که تسهيلاتي در معاملات فراهم ميکرد از همين زمان معمول شد. وام با منفعت با وجود منع کليسا رايج بود و اين کار بيشتر بدست يهوديان و لمباردها انجام ميگرفت. همين فعاليت ها مقدمه ايجاد بانک ها بود و نخستين بانک در ايتاليا داير گشت. البته کارهاي مهمي بوسيله اين بانک ها انجام يافت منتهي بسياري از آنها که جرات و جسارت بيشتري در عمليات خود نشان ميدادند ورشکست شدند.

نويسنده:سيد عبدالمجيد زواري (به نقل از باشگاه انديشه)
 



- مكاتب اقتصادي جهان

 




جامعيت‌ اسلام‌
جامعيت‌ و همه‌ جانبه‌ بودن‌ از ويژگيهاي ‌ مسلم‌ آئين‌ اسلام‌ است‌ كه‌ دامنه‌ وسيع‌ آن‌ تمام‌ صحنه‌هاي‌ زندگي‌ بشر راشامل‌ مي‌شود. در باب‌ جامعيت‌ اسلام‌ لازم‌ است‌ به‌ چند مورد اشاره‌ شود. در روايات‌ از امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌السلام‌ نقل‌ است‌ كه‌ ايشان ‌ فرمود: تمام‌ احتياجات‌ مردم‌ در دين‌ اسلام‌ وجود  دارد و مسئله‌اي‌ نيست‌ كه‌ در آئين‌ اسلام‌ از آن‌ بحث‌ نشده‌ باشد حتي‌ ديه‌ خراش‌.  
در نهج‌البلاغه‌ اين‌ طور مي‌خوانيم‌: پيامبر اسلام‌ با تصديق‌ و اعترافي‌ كه‌ در دست‌ داشت‌ با نور هدايت‌ برانگيخته  ‌شد آن‌ نور هدايت‌ قرآن‌ است‌. از او بخواهيد تا گويا شود ولي‌ او سخن‌ نخواهد گفت‌ و من‌ شما را از آن‌ آگاه‌ مي‌سازم‌. بدانيد اين‌ اخبار گذشته‌ و آينده‌ و درمان‌ دردهاي ‌ شما و تنظيمات‌  معيشت‌ زندگي‌ و روابط‌ شما در آن‌ است.  از مجموع‌ مطالعات‌ و بررسي‌ها فهميده‌ مي‌شود كه‌ شريعت‌ اسلام‌ در زمينه‌هاي‌ گوناگون‌ زندگي‌نظامي دارد. اگر دين‌ براي‌ كوچكترين‌ مشكلات‌ زندگي‌ حتي‌ خراش‌ حكمي‌ دارد مگر مي‌شود  درخصوص‌ مسائل ‌اقتصادي‌ و معيشتي‌ مردم‌ كه‌ بسيار با اهميت‌تر است ‌ بي‌تفاوت‌ باقي‌ بماند؟  بنابر موارد فوق ‌الذكر به‌ نظر مي‌رسد نگرش‌ اسلام‌ بر اقتصاد از نوع‌ نگرش‌ سيستمي‌ است‌.  به‌ اين معني‌ كه‌ اقتصاد دراسلام‌ بخشي‌ از مجموعه‌ نظاماتي‌ است‌ كه‌ با يكديگر ارتباط‌ تنگاتنگ‌ و سيستمي‌ دارند‌و هر روز با پيشرفت‌ تكنولوژي ‌اين ‌‌ارتباطات‌ پيچيده‌تر مي‌شود. 
ديدگاه‌ اسلام‌ به‌ اقتصاد يك‌ ديدگاه‌ يكسو نگرانه‌ و اقتصادي صرف‌ نيست‌ بلكه‌ با توجه‌ به‌ جامعيت‌ اسلام‌، اقتصادي ‌مورد نظر است‌ كه‌ با فرهنگ‌، جامعه‌، حقوق‌، روابط‌ بين‌الملل‌ و... در ارتباط‌ است‌. كما اينكه‌ امروزه‌ نيز بحثهاي‌ مربوط‌ به‌ارتباط‌ اقتصاد با صنعت‌، محيط‌ زيست‌، بهداشت‌ و... در اكثر جوامع‌ در حال‌ بحث‌ و بررسي‌ است. اقتصاد اسلام‌ صرفاً در حد چند توصيه‌ اخلاقي‌، اجتماعي‌ و عبادي‌ نيست‌. در عين‌ حال‌ كه‌ در اقتصاد اسلامي‌ همه ‌موارد فوق‌ وجود دارد و به‌ همين‌ دليل‌ ارتباط‌ اقتصاد اسلامي‌ با اخلاق‌، اجتماعيات‌، عبادات‌ و... بسيار زياد است‌ و همه‌اينها دليل‌ بر جامعيت‌ اقتصاد اسلامي‌ است‌. آنچه‌ در قرآن‌ و مكمل‌ آن‌ در احاديث‌ آمده‌ را مي‌توان‌ اصول‌ كلي‌ مكتبي‌تلقي‌ نمود. هر مكتب‌ اقتصادي‌ و از جمله‌ مكتب‌ اقتصادي‌ اسلام‌ شامل‌ مجموعه‌اي‌ از رهنمودهاي‌ كلي‌ و بايد و نبايدهاي‌مكتبي‌ است‌ كه‌ متضمن‌ حصول‌ اهداف‌ مكتب‌ در بعد اقتصاد مي‌باشد نظير حرمت‌ ربا، نفي‌ استثمار و بهره‌كشي‌انسان‌ از انسان‌، نفي‌ ضرر و زيان، نفي‌ تمركز مال‌ و ثروت‌ نزد عده‌اي‌ خاصو از اين‌ قبيل‌. مجموعه‌ اين‌ امر ونهي‌هاي‌ مكتبي به هيچوجه‌ نشانگر چارچوب‌ دقيق‌ عملكرد سيستم‌ اقتصادي نيست‌. سيستمي‌ كه‌ در آن‌ همه‌ اجزاي اقتصادهماهنگ‌ در ارتباط‌ با هم‌ و منظم‌ عمل‌ نموده و در عين حال همه اهداف مکتب را در بعد اقتصادي تأمين کند. به عنوان مثال در هيچ مکتبي  روش‌ مبارزه‌ با حرمت‌ ربا يا نحوه جلوگيري از استثمار مشخص‌ نشده‌ است‌. مكانيسمي‌ كه‌ در عين‌ پرهيز از ربا، استثمارو حق کشي،  بتواند شكوفائي،‌ رشد و توسعه‌ اقتصادي‌ را نيز بدنبال‌ داشته‌ باشد. همچنين‌ ‌روش  يا الگويي براي عملکرد ‌ سيستم‌ بانكي‌ منسجم‌ و هماهنگ‌ كه‌ در عين‌ تشويق و تسهيل‌ فعاليتهاي‌ اقتصادي‌ بتواند هماهنگي‌ لازم‌ را در ‌بازارهاي‌ كار و سرمايه‌، كالا و خدمات‌ ايجاد كند در منابع‌ مكتبي‌ وجود ندارد. زيرا ‌ مكتب‌ خط‌ مشي‌ كلي‌ مسائل‌ راتعيين‌ مي‌كند و در حد كليات‌ باقي‌ مي‌ماند در حالي‌ كه‌ جزئيات‌ رنگ‌ و بوي‌ زمان‌ و مكان‌ به‌ خود مي‌گيرند. به‌ اين‌ترتيب‌ نوعي‌ عدم‌ ارتباط‌ و انسجام‌ بين‌ احكام‌ ثابت‌ مكتب‌ وتعينات‌ مسائل‌ كلي‌ در طي‌ زمان‌ و در جوامع‌ مختلف‌ به‌چشم‌ مي‌خورد كه‌ لازم‌ است‌ به‌ شكلي‌ حل و فصل‌ شود. اين‌ امر با توجه‌ به‌ اينكه‌ بين‌ احكام‌ (مكتب‌) اسلام‌ ارتباط‌ وجود دارد، به‌ اين‌ مفهوم‌ كه‌ حكمتي‌ در ماوراي همه‌ احكام‌ اسلامي‌ قرار دارد و آن‌ اداره‌ كامل‌ نظام‌ اقتصادي‌ با توجه‌ به‌ آرمانهاي ‌مكتبي‌ است که در سيستم‌ اقتصاد اسلامي‌ قابل‌ حل‌ است‌. به‌ عبارت‌ ديگر تنها از طريق‌ سيستم‌ اقتصادي‌ است‌ كه ‌مي‌توان‌ هماهنگي‌ و انسجام‌ لازم‌ را بين‌ احكام‌ مكتبي‌ و مسائل‌ مبتلا به‌ جاري‌ برقرار كرد.


سابقه نگرش سيستمي‌ به اقتصاد اسلامي انديشه‌ سيستمي‌ برخلاف‌ تفكر تجزيه‌ گرايانه‌ ياعنصرگرايانه‌ كه‌ براي‌ عناصر بنيادي‌ اصالت‌ قائل‌ بوده‌ است‌ كل‌ هر پديده‌ را اساس‌ كار قرار مي‌دهد. از اين ديدگاه‌ يك‌ ‌ «سيستم‌» خود داراي‌ شخصيت‌ و رفتاري‌ است‌ كه‌ در عناصر متشكله‌ آن‌ وجود ندارد وفقط‌ در قالب‌ مجموع‌ آن‌ عناصر و به‌ صورت‌ كلي‌ تبلور تجلي‌ مي‌كند. هدف‌ اصلي‌ نگرش‌ سيستمي‌ دستيابي‌ به‌ تبيين‌ جامعي‌ از جهان‌ و پديده‌هاي‌ آن‌ است‌. معتقدين‌ اين‌ نظريه‌ بر اين باورند كه‌ يك‌ ارگانيسم،‌ صرفاً مجموع‌ عناصر جداگانه‌ نبوده‌ بلكه‌ سيستمي‌ است‌ كه‌ داراي‌  نظام‌ و كليت‌ مي‌باشد. اين‌ سيستم‌بجاي‌ آنكه‌ مانند اجسام‌ ظاهراً متشكل‌ از تعدادي‌ اتم‌ باشد،  موجوديتي‌ شبيه‌ شعله‌ و يا بلوري‌ است‌ كه‌ مرتباً در حال‌تغيير و تبديل‌ است28.  نگرش‌ سيستمي‌ به‌ اقتصاد اسلامي‌ يا به‌ عبارت‌ ديگر سيستمي‌ ديدن‌ اقتصاد اسلامي‌ مسئله‌ جديدي‌ نيست‌ بلكه‌بعضي‌ از اقتصاددانان‌ مسلمان‌ در گذشته‌ نيز بدان‌ توجه‌ داشته‌اند. ليكن‌ تأكيد زيادي‌ بر آن‌ نكرده‌اند و بعضاًسيستم‌ را با مكتب‌ مترادف‌ گرفته‌اند و به‌ نقش‌ و جايگاه‌ اين‌ نوع‌ نگرش‌ در اقتصاد اسلامي‌ آنچنان‌ كه‌ بايد نپرداخته‌اندو متعاقب‌ آن‌ نيز به‌ الزاماتي‌ كه‌ اين‌ نوع‌ نگرش‌ بدنبال‌ دارد توجه‌ نكرده‌اند. در ذيل‌ به‌ بعضي‌ از اين‌ موارد اشاره‌ مي‌شود. دفتر همكاريها، نظام‌ اقتصادي‌، سيستم‌ اقتصادي‌ و مكتب‌ اقتصادي‌ را به‌ جاي‌ يكديگر به‌ كار مي‌برد و نظام‌اقتصادي‌ را بيان‌ كننده‌ اين‌ مي‌داند كه‌ وضعيت‌ اقتصادي‌ موجود مطلوب‌ است يا نامطلوب‌ و وضعيت‌ مطلوبي‌که ‌براي‌ تأمين‌ عدالت‌ در نظر گرفته‌ است‌، چگونه‌ است؟ به‌ اعتقاد آنان‌ نظام‌ اقتصادي‌ براساس‌ ارزشهاي‌ مورد نظر يك ‌جامعه‌ در بعد اقتصادي‌ عدالت‌ اجتماعي‌ شكل‌ مي‌گيرد.آنها نيز اين تعريف را از شهيد صدر گرفته اند که مي گويد: فكر عدالت‌ حد فاصل‌ علم‌ و نظام‌ اقتصادي‌ و علامت‌ فارقي‌است‌ كه‌ بوسيله‌ آن‌ افكار مربوط‌ به‌ نظام‌ اقتصادي‌ از نظريات‌ علمي‌ تميز داده‌ مي‌شود. بعضي مشخصه‌ اصلي‌ هر نظام (سيستم)‌ را نوع‌ قوانين‌ و مقررات‌ و نحوه‌ تصميم‌گيريهاي‌ فردي‌ و جمعي‌ در آن‌ مي‌دانند ووظيفه‌ اصلي‌ هر نظام‌ را ايجاد هماهنگي‌ و توازن‌ ميان‌ نهادهاي‌ مختلف‌ براي‌ حركت‌ از وضع‌ موجود به‌ سمت‌ مطلوب‌مي‌دانند.   آيت الله معرفت معتقد است که اسلام در هر بعدي از زندگي بشر داراي مباني خاصي است. مباني اقتصاد از مکتب گرفته مي شود اما نظام را بايد بسته به شرايط مختلف زماني و مکاني تنطيم و طراحي کرد. عده اي از دانشمندان  نظام‌ اقتصادي‌ را تحت‌ تأثير ايدئولوژي ‌ مي‌دانند و سه‌ مشخصه‌ اصلي‌ هر نظام‌ يا سيستم‌اقتصادي‌ را ايدئولوژي‌، نهادها و مقررات‌ حاكم‌ مي شمارند. به‌ نظر آنها اقتصادها برحسب‌ آنكه‌ تابع‌ كدام‌ ايدئولوژي‌ باشند، نهادهاي‌ متفاوتي‌ را بوجود مي‌آورند و قواعد متفاوتي‌ را در ارتباط‌ با رفتارهاي‌ اقتصادي‌ سامان‌ مي‌دهند33. گروهي ديگر  ويژگيهاي‌ نظامهاي‌  اقتصادي‌  مختلف‌ را در سه‌ مقوله‌ چگونگي‌ مالكيت‌ منابع‌ توليد، گونگي‌تصميم ‌گيري‌ نسبت‌ به‌ مسائل‌ اقتصادي‌ و ماهيت‌ انگيزه‌هاي‌ پيشنهادي‌ به‌ مردم‌ مي‌دانند.

منبع: اقتصاد دات اينفو

مكتب اقتصادي اسلامي