نقش بسترسازي اخلاقي در توسعه اقتصادي 6
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيممطالعه ما در مورد اقتصاد سرمایهداری نشان داد که الگوی مطلوب این نظام از جهت اخلاقی آن است که افراد، اساس را سودجویی براساس نفع شخصی مادی بدانند و بر این مبنا تصمیم گرفته، عمل کنند. در واقع حرص بیپایان برای سود و لذت مادی هرچه بیشتر، بارزترین ویژگی انسان آرمانهای سرمایهداری است؛ البته بنا بر اصل آزادی اقتصادی، اگر مطلوبیت فرد از راههایی چون هزینهکردن در امور غیرشخصی یا غیرمادی نیز بیشینه میشود، ممنوعیت یا فشار برای گونهای خاص از تولید یا مصرف وجود ندارد (گرچه رفتارهای خیریه با هدف مطلوبیت بلندمدّت فرد نیز در فلسفه اخلاق دینی پذیرفته اما غیرمتعالی شمرده میشود)، نباید از این مساله بهصورت مغالطه استفاده کرد و اظهار داشت که نظام سرمایهداری، از رفتارهای نوعدوستانه و خیریه حمایت میکند؛ زیرا رفتارهایی چنین، اساس نظام تلقی نمیشود و افراد به این سو سوق نمییابند (هرچند ممنوع نیز نمیشوند). به پاسخ چگونگي تعامل نهادي براي توسعهاي كه كمترين انحراف را در روح اخلاق اسلامي و اهداف ارزشي دين را داشته باشد، بازگردیم. اگر فلسفه اجتماعي بخواهد كارگر افتد، بايد به اندازه همان نيروهايي كه ميخواهد كنترلشان كند، واقعبينانه و پويا باشد (تاوني، 1377: ص 196). بار اصلي اين مسأله بر دوش دو دسته نخبگان حوزه دين و فرهنگ و همچنين عرصه سياسي خواهد بود. گروه اول در پي ارائه صورتهاي انساني، روزآمد و راهگشا براي روح راستين دين (و فرهنگسازي از پايين) بوده و دسته دوم توليد مفاهيم، نظريهها و چارچوبهاي مناسب سياستگذاري را برعهده دارند. بر اين اساس، الگوي توسعه اقتصادي اسلامي (با فرض محتوايي اصيل و كارآمد) با دو شرط به کامیابی دست مييابد: فصلنامه اقتصاد اسلامي نظريات اقتصادي
در مقابل میتوان ادعا کرد که تمام رویکردهای اسلامی متعهد به تمام متن دین، با وجود تفاوتهای بسیار، روح نظام اقتصادی اسلام را متعارض و متباین با محور پیشین میدانند.* هر كدام از رويكردهاي مطرح با عبارات و اولويتهاي خاصي به بيان ويژگي محوري اخلاقي انسان در اقتصاد اسلامي اشاره ميکنند؛ اما تمام آنها از اولويتدادن به «سودجويي بدون غايت»، «نفعطلبي بهطور کامل فردگرا» و «حرص براي كسب سود و لذت» بهصورت يك صفت اخلاقي نكوهيده و منشأ مفاسد ياد ميكنند. بهعبارت ديگر انسان آرمانی اسلام، گرچه به نيازهاي مادي و تلاش براي رفاه شرافتمندانه بيتوجه نبوده، هدفمندي و برنامهريزي در امور دنيا را در نظر داشته و غرايز را در حد اعتدال سيراب ميكند، اين توجهات و تلاشها را با دو تفاوت عمده انجام ميدهد:
اولاً بهرهبردن از اين امور بزرگترين دغدغه و محور كوششهاي او (و بنابراين ويژگي محوري اخلاق او) بهشمار نميرود.**
ثانيا در كوششي كه براي اين امور دارد، هميشه معطوف به هدف معنوي و با لحاظ ضوابط اخلاقي عمل ميكند.
دقت کنید كه آنچه گفته شد، در مورد الگوي رفتاري و نمونه حدي در اقتصاد اسلامي است و هيچ گزارشي از ويژگي رفتاري غالب مسلمانان ندارد. به بيان ديگر، ما اينجا در فضاي روابط اثباتي يا علم اقتصاد اسلامي سخن نميگوييم؛ بلكه در مقام تبيين ويژگي اخلاقي انسان مطلوب اقتصاد در الگوي توسعه اسلامي هستيم. با اين نگرش ميتوان با دو عبارت، نتيجهگيري پیشین يعني ناسازگاري الگو و بسترهاي اخلاقي در الگوي توسعه اسلام و سرمايهداري را نشان داد: نخست آنكه با بسترسازي اخلاقي اسلام و نهادها و ارزشهايي كه ترويج و تعميق ميكند، انسان آرمانی در الگوي سرمايهداري تربيت نميشود. از سوي ديگر، انسان تربيت يافته در بسترهاي اخلاقي سرمايهداري نيز از ارزشها و انتخابهاي انسان مطلوب اسلام پيروي نميکند؛ زيرا آنچه تحت عنوان روح سرمايهداري يا مؤلفه محوري اخلاق سرمايهداري ذكر شد، در تعارض با ويژگي اساسي اخلاق انسان اقتصادي در اسلام است. بدين ترتيب هر آيين متجانس با اديان آسماني كه محوريت آن بر انسانمداري، معنويت، اخلاق و عدالت باشد نميتواند با تمام ابعاد اصلی نظام اخلاقي سرمایهداری و توسعه مبتني بر آن همنوا شود، مگر آنكه استحاله شود و از نقش فعال خود كناره گيرد. اين نه بهمعنای رهاكردن توسعه اقتصادي ـ اجتماعي، بلكه مترادف با جستوجوی الگوي توسعه متناسب با عقلانيت و فرهنگ اسلامي (با ملاحظه زمان و مكان در نظامسازي) است؛ بنابراين آنچه در مورد تعارض ماهوي روح سرمايهداري با اخلاق مسيحي بيان شد، براي بينشها و ارزشهاي اسلامي نيز صادق است و با توجه به اهداف اقتصادی مندرج در متن اسلام، این تعارض شدت بیشتری خواهد داشت؛ اما از آنجا كه مؤلف پايگاه نظري خويش را كه در ابتدا روشن کرده، خارج از نفي و طرد اساس فرايندهايي مانند توسعه و پیشرفت اقتصادی قرار داده است. ناچار بايد تدبير و گريزگاه سومي را نشان دهد. اگر بپذيريم كه پيشنيازهاي فرهنگي توسعه اقتصادي را ميتوان در فهرست ذیل خلاصه كرد: (موسايي، 1376: ص45).
1. نگرش مطلوب به دنيا و برخورداري از رفاه؛
2. نگاه علمي به مسائل و اهميت عقل و خرد انساني؛
3. اعتقاد به آزاديهای اساسی مانند ابراز انديشه و انتخاب حرفه؛
4. اعتقاد به برابري انسانها و احترام به حقوق آنها؛
5. لزوم نظمپذيري جمعي؛
6. عدم تعارض فرهنگي و تمدني در جامعه؛
7. انگیزه عمومي مثبت برای تغيير و توسعه و پذيرش نقش تمام افراد اجتماع؛
آنگاه ميتوان با روشنسازي برداشت اسلامي متناسب با زمان و مكان از مؤلفههاي پیشین، به مباني توسعه متناسب با عقلانيت اسلامي دست يافت. اکنون بنا نداریم در این مجال به محتوای دقیق برداشت اسلامی در خصوص موارد پیشگفته بپردازیم؛ زیرا مجال بسیار گسترده و بحثی تخصصی میطلبد؛ اما آنچه بهصورت پیشنهاد برونرفت قابل بیان است، روششناسی اجمالی مورد نیاز برای تدوین و مراحل تحقق الگوی توسعه اسلامی است که بهطور کامل برآمده از موضوعات مطرح در مقاله است. بر مبنای این پیشنهاد، گام نخست آن است که عقلانیت و فرهنگ دینی (در تناسب با مقتضیات زمان و مکان) در جایگاه منبع اخلاق اقتصادی اسلام، در مرکز توجه مراکز تولید اندیشه و فرهنگ دینی قرار گیرد (لاريجاني، 1377: ص 362). فرهنگسازی عمومی براساس نظام اخلاق اقتصادی اسلام، دومین و شاید دشوارترین و اثربخشترین گام در مراحل تحقق الگوی توسعه باشد. اين فرهنگسازي بر دو بخش ديگر اثر ميگذارد: نخست بر رفتارهاي عمومي كنشگران اجتماعي و از جمله عرصه اقتصاد، و دوم بر ديدگاه و ارزشهاي سياستگذاران اقتصادي؛ هرچند در اين بخش نبايد از اثر سلوك و ديدگاه سياستگذاران بر رفتارهاي عمومي نيز غفلت کرد؛ پس بهطور خلاصه، تحول در عقلانيت و فرهنگ اسلامي به تحول در نظام اخلاق و ارزشهاي اقتصادي (بهصورت زيرمجموعه اخلاق اجتماعي) ميانجامد؛ سپس از طريق فرايند فرهنگسازي به تحول رفتارهاي خرد اقتصادي و همچنين تحول سياستهاي كلان اقتصادي منجر ميشود. اين روششناسي اجمالي و تا حدي سادهشده، گوياي بسياري از نكات مورد نظر در مقاله است.
به ثمر نشستن عقلانيت و فرهنگ اسلامي در صورت الگوي رفتاري توسعه اقتصادي مستلزم سه مرحله خواهد بود: سامانبخشي نظري، فرهنگسازي اجتماعي و سياستگذاري عمومي. براساس يافتههاي مقاله كه در بخش دوم نمودار پیشین مشاهده ميكنيد، در مسير فراهمآوردن بسترهاي توسعه اقتصادي براساس چارچوب اسلام، دو دسته از نهادها بايد بهصورت بسيار جدي و كارآمد دست اندركار تحقق اين الگو باشند. دسته نخست نهادهاي حوزه دينشناسي و فرهنگ اجتماعي است و ديگر نهادهاي حوزه سياستگذاري و حوزه مدني؛ از اینرو است كه تعامل دو نهاد دين و دولت كه در مقاله به آن اشاره شد، ضرورت خواهد یافت تا بتوانند بار شناختي ـ فرهنگي ـ سياسي اين تحول را سلامت به منزل برسانند.
توجه كنيد كه نكته مقاله، متوجه رعايتنكردن مقتضيات زمان و مكان يا كهنهماندن فهم ديني يا مخالفت با دستاوردهاي علوم و فنآوريهاي نو نيست؛ بلكه در عقبنشيني نكردن از جان ماية پيام الاهي و نفروختن روح دين به روحي بيگانه با اخلاق، كرامت انساني و عدالت اجتماعي است. ما واقع نگرتر از آنيم كه پيشنهادهاي حذفي و ردي براي اصل توسعه يا جهانيشدن بدهيم اما سخن در عنصر «پويايي خودآگاه» است؛ زيرا چنانکه ذكر شد، ما به دليل اوضاع تاريخي ـ بومي و هم بهسبب باورها و اهداف ارزشي نميتوانيم دعوت جريان غالب را عميقاً اجابت كنيم. اين راه سوم هميشه جامعترين ولي پرهزينهترين مسير بوده و در حوزه روابط و نظامهاي انساني البته راهي پيمودني و ممكن است.
نخست دقت در مراحل فرهنگسازي و انتقال ارزشهاي رفتاري اسلامي به سطح گروههاي اثرگذار و مرجع و سرانجام توده مردم و دوم هماهنگکردن نهادهاي سياسي و اقتصادي با نگرش نخبگان دين و فرهنگ جهت پشتيباني سياستي و كلان از الگوي توسعه سازگار با آموزههاي اسلامي و بسترهاي اخلاقي. از اين بخش دوم ميتوان به «سياستگذاري عمومي» فعال و هماهنگ ميان نخبگان نام برد. شایان ذكر است كه اين سياستگذاري عمومي نبايد اهداف اوليه نظام سياسي (امنيت، آزادي و عدالت) يا نظام اقتصادي (رفاه، عدالت و سلامت) را ناديده بگيرد. نمودار ذیل تصويري از چگونگي تعامل ميان نخبگان حوزههاي گوناگون را نشان ميدهد (اشتريان، 1380: ص 58). همانطور كه نمودار ذیل نيز تأييد ميكند، نخبگان ديني (ضمن اثربخشي) بيش از هر چيز از نيروهاي اقتصادي متاثر هستند و در مقابل ميتوانند اثرگذاري قابل ملاحظهاي بر نخبگان سياسي و گروههاي اجتماعي و مدني داشته باشند؛
بنابراين اگر نخبگان سياسي بهطور کامل از نيروهاي اقتصادي و فرهنگ مؤيد روح سرمايهداري متأثر باشند، روشن است كه هنجارهاي نظام، اهداف و به تبع سياستها همه در خدمت اقتصاد سرمايهداري خواهد بود. در مقابل بهطور مثال غلبه هدف رفع محروميت اقتصادي و فرهنگي متأثر از روح انساني دين كه از نخبگان مذهبي در رفتار اجتماعي اثر ميگذارد و به رأس هرم نيز صادر ميشود، به اجماعي سياسي مانند دولت رفاه و هنجارهاي متناسب آن در نهادهاي سياسي ـ مدني خواهد انجاميد؛ از اينرو چهار اصل براي حفظ پويايي نظم اجتماعي برخاسته از دین عبارت است از:
1. حفظ مؤلفههاي محوري اخلاق ديني از سوي عالمان، در كنار روزآمدي نهاد دين؛
2. قوت انتقال اخلاق و فرهنگ ديني كه پاسخگوي نيازهاي زمان باشد، به توده مردم؛
3. حفظ تعامل مستمر نخبگان ديني و فرهنگي با سياستگذاران؛
4. قوت سياستگذاري عمومي براي عملياتيكردن اهداف دين در سطح نظام سياسي و اقتصادي.
منابع و مآخذ
أ. فارسی
1. اشتريان، كيومرث، «جايگاه علوم سياستگذاري در توسعه ايران»، در مجموعه مقالات همايش مركز مطالعات استراتژيك رياست جمهوري، 1380ش.
2. بشلر ، جان، خاستگاههاي سرمايهداري، رامين كامران، تهران، نشر البرز، 1370ش.
3. برت، آرتور، مبانی ما بعد الطبیعه علوم نوین، عبدالکریم سروش، بیجا، انتشارات علمی فرهنگی، 1368ش.
4. تاوني، دين و ظهور سرمايهداري، احمد خزاعي، تهران، نشر مركز، 1377ش.
5. خليليان، محمدجمال، فرهنگ اسلامي و توسعه اقتصادي، قم، انتشارات مؤسسه امام خميني، 1381ش.
6. داب، موريس، مطالعاتي در زاد و رشد سرمايهداري، حبيبالله تيموري، تهران، نشر ني، 1379ش.
7. رودنسون، ماكسيم، اسلام و سرمايهداري، محسن ثلاثي، تهران، شركت نشر كتابهاي جيبي، 1358ش.
8. ريتزر، جرج، نظريههاي جامعهشناسي، احمد غرويزاد، تهران، نشر ماجد، 1374ش.
9. ساندل، مايكل، ليبراليسم و منتقدان آن، احمد تدين، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1374ش.
10. سيدمن و فورسايت، شرایط اخلاقي رشد اقتصادي، احمد تدين، تهران، نشر هرمس، 1381ش.
11. فاستر، مايكل، خداوندان انديشه سياسي، جواد شيخالاسلامي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1380ش، ج 1.
12. كاستلز، مانوئل، عصر اطلاعات: جامعه شبكهاي، ويراستارعلي پايا، تهران، نشر طرح نو، 1380ش، ج 1.
13. گيدنز، آنتوني، سياست و جامعهشناسي در انديشه ماكس وبر، مجيد محمدي، تهران، انتشارات قطره، 1375ش.
14. لاريجاني، محمدجواد، تدين، حكومت و توسعه، تهران، نشر مؤسسه فرهنگي انديشه معاصر، 1377ش.
15. متوسلی، محمود، توسعه اقتصادی، تهران، انتشارات سمت، 1382ش.
16. موسايي، ميثم، اسلام و فرهنگ توسعه اقتصادي، تهران، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1376ش.
17. وبر، ماكس، اخلاق پروتستان و روح سرمايهداري، عبدالرضا معبودي، تهران، انتشارات سمت، 1374ش.
18. هانت، تكامل نهادها و ايدئولوژيهاي اقتصادي، سهراب بهداد، تهران، نشر جامعه و اقتصاد، 1358ش.
19. هميلتون، مالكوم، جامعهشناسي دين، محسن ثلاثي، تهران، نشر تبيان، 1377ش.
ب. انگليسي
1. Dressler in “Aspects of the Rise of Economic Individualism”, London, Cambridge, 1976.
2. Falerton, in “ Protestantism and Capitalism”, Boston, Health, 1959.
3. Fishoff, in “Protestantism and Capitalism”, Boston, Health, 1959.
4. Gellner, David, “Capi talism and the Religion of India”, in “Sociology”, V.16. n.1, 1982.
5. Grayson, James, “Dynamic Complementary in Religion & Transformation of Capitalism”, NewYork, Rutledge.
6. Hyma, Albert, “Renaissance to Reformation”, Grand rapids, 1955.
7. Hyma, Albert, “Renaissance to Reformation”, Grand rapids, 1955.
8. Junker, D,“Webber's Protestant Ethic” Washington, Cambridge, 1993.
9. Loiskandle, Helmut, “Religion, Ethics and Economic Interaction in Japan in Religion & Transformation of Capitalism”, NewYourk, Rutledge, 1995.
10. Robertson, H, M, “Aspects of the Rise of Economic Individualism”, London, Cambridge, 1976.
11. Sambart, in “ Protestantism and Capitalism”, Boston, Health, 1959.
12. Samuelson, Kurt, “Religion and Economic Action”, Basic Books, 1967.
13. Schmidt & Glintzer, in “Webber's Protestant Ethics”, by Lehmann & Roth , Washington, Cambridge, 1993.
14. Swatos, William, “Islam and Capitalism” in “Religion & Transformation of Capitalism”, NewYork, Rutledge, 1995.
15. Tawney, R, “Religion and the Rise of Capitalism”, 1926.
16. Waters, Malcolm, “Globalization”, London, Rutledge, 1995.
17. Weber, Max, “The Social Psychology of the World Religions”, Oxford, Oxford University Press, 1976.
صفحه خالی