آزادی اقتصادی یا دخالت دولت قسمت 1

آزادی اقتصادی یا دخالت دولت

منابع مقاله:
فصلنامه معرفت، شماره 14، کاظم رجائی، محمد؛


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4

مقدمه

در نظام اقتصادی سرمایه داری،اصل، آزادی افراد در امور اقتصادی و دخالت دولت در حالتهای استثنائی و مواقع ضروری، براساس مقتضیات زمان و مکان، به صورت خیلی محدود صورت می گیرد. در مقابل، در نظام اقتصادی سوسیالیسم، اصل اولیه، دخالت دولت در امور اقتصادی است وآزاد گذاردن افراد،یک استثناء می باشد و به ندرت صورت می پذیرد.

اما در اقتصاد اسلامی، آیا اصل آزادی اقتصادی است یا دخالت دولت و یا هیچکدام؟ برخی اصل را بر آزادی اقتصادی (1) دانسته و عده ای اصل دخالت دولت را مطرح نموده اند. (2) سؤال فوق در این مقاله، مختصرا مورد بحث قرار گرفته، و تلاش شده به آن پاسخ داده شود.
آزادی اقتصادی

منظور از آزادی اقتصادی، آزادی مطلق اقتصادی است; یعنی باز گذاشتن راه در مقابل افراد در میادین مختلف، مالکیت، کار و تلاش، تولید و مصرف. (3) به عبارت دیگر منظور از آزادی اقتصادی، داشتن حق اشتغال، انتخاب نوع شغل (هر کالا یا خدمتی که بخواهد تولید کند)، محل، مدت و زمان اشتغال، حق مالکیت نسبت به درآمد و دارائی، حق افزودن بر دارائی از راه مبادلات و داد و ستد بازرگانی و... حق مصرف و بهره برداری از درآمد و دارائی مطابق تمایل و اراده مالک و بالاخره حق ارث بردن و به ارث گذاردن دارائیها. (4)

اندیشه خودآئی بنیادهای اقتصادی یکی از افکاری است که اسمیت غالبا به آن برگشت می کند. او مانند فیزیوکراتها به عبارت لاتینی معروف می گوید: جهان به خودی خود پیش می رود و در تشکیل و تنظیمش نیازی به ملاحظه هیچ اراده جمعی پیش بینی کننده و خردمندانه و هیچ نوع همداسانی قبلی افراد بشر نیست. (5)

لیبرالیسم اقتصادی نتیجه عمل اندیشه «خودآئی » اقتصادی و تعادل اقتصادی خودکار و به رسمیت شناختن نظام طبیعی به عنوان بهترین نظامات است که همه تحت تاثیر آموزه دئیسم به وجود آمده است. همچنین مفهوم اصل عدم مداخله دولت در فعالیتهای اقتصادی که خود متاثر از اعتقادات خداپرستی طبیعی است، از مفهوم لیبرالیسم اقتصادی تفکیک ناپذیر است، چرا که هسته اصلی لیبرالیسم اقتصادی را اصالت فرد و آزادیهای فردی تشکیل می دهد و در برابر دو سؤال اساسی آزادی برای که؟ و «آزادی از چه؟» لیبرالیسم ضمن به رسمیت شناختن آزادی برای فرد بیشترین تاکید را بر «آزادی از مداخله دولت » می گذارد. (6)

در ارتباط با ثمرات آزادی فردی، آدام اسمیت می نویسد: «هرکس می کوشد از سرمایه خود چنان استفاده کند که نتیجه حاصله دارای بیشترین ارزش باشد.

او معمولا نه قصدارتقاءمنافع عمومی را دارد و نه می داند که تا چه اندازه به ارتقاء آن کمک می کند.قصد وی تنها حفظ امنیت و منافع خوداست. ودر این راه یک دست نامرئی او رابه ارتقاء هدفی رهنمون می شود که منظور وی نبوده است. او در جستجوی منافع خویش چه بسا منافع جامعه را مؤثرتر از زمانی که حقیقتا قصدارتقاء آن را داشته باشد،به پیش می برد. (7)

طبق این اصل هرکسی که تنها در پی منافع خودخواهانه خویش باشد،گوئی که به کمک یک دست نامرئی در جهت دستیابی به بهترین منافع برای همگان هدایت می شود. در این مدینه فاضله تقریبا هرگونه مداخله دولت در رقابت آزاد یقینا زیانبار می شود. (8)

آیا آزادی مطلق اقتصادی جوامع بشری را به بیشترین رفاه می رساند؟ آیا نظام مبتنی بر آزادی اقتصادی مسائل و مشکلات بشر را پاسخگو خواهد بود؟ مرحوم شهید صدر می نویسد: این ادعا که با آزادی اقتصادی فرد به دنبال مصالح شخصی است و مصالح جامعه نیز تامین می گردد یک مسخره است تا یک حرف قابل قبول، به این دلیل که تاریخ سرمایه داری پر از فجایعی است که نظیر آن در تاریخ کم می باشد، و مملو از تناقضات بین مصالح فرد و جامعه می باشد. (9)

شوماخر دراین رابطه می نویسد:«شواهدعمومی پیشرفت مادی حاکی از این است که نظام تشکیلات خصوصی جدید کامل ترین وسیله برای تعقیب هدفهای ثروتجویانه شخصی بوده است.نظام تشکیلات خصوصی جدید ماهرانه گرایشهای آدمی رابه آزمندی وحسد به عنوان قدرت محرک مورد نیاز خود بر می انگیزد، و از سوی دیگر می کوشد بر نمایان ترین ضعفهاو نارسائیهای کسب وکار آزاد از طریق مدیریت اقتصادی کینزی، اندک توزیع مجدد مالیاتها و «قدرت موازنه کننده »اتحادیه های کارگری فائق آید.

آیا به تصور می آید که یک چنین نظامی بتواند به حل مسائلی که اکنون در برابر ما قرار دارند توفیق یابد؟ پاسخ بدیهی است آزمندی وحسد رشد اقتصادی مداوم وبی- حصر مادی را بدون توجه درست به حفظ محیط زیست ایجاب می کند. و چنین رشدی نمی تواند یا یک محیط محدود سازگار شود. از این رو باید درباره طبیعت ذاتی نظام تشکیلات خصوصی و امکانات پروراندن یک نظام دیگر که احتمالا با وضع جدید سازگار باشد. به مطالعه بپردازیم. (10)

امروزه اقتصاد آزاد و آزادی مطلق اقتصادی وجود ندارد و در کشورهای سرمایه داری نیز پاره ای از بخشهای اقتصاد، در اختیار، دولتهاست و در هرجا از ناحیه دولت و قانون محدودیتهائی اعمال می شود، زیرا اقتصاد آزاد و آزادی اقتصادی، موجب پیدایش بحرانهای بزرگ در جهان سرمایه داری شده، برای خروج از بحران و حفظ بقایای سرمایه داری، مداخله دولت در پاره ای مسائل و وضع محدودیتها برای فعالیتهای اقتصادی ضرورت پیدا کرده است. امروز به نام آزادی اقتصادی بنگاههای تولیدی با یکدیگر تبانی نموده و انحصار پدید می آورند. و به همین نام به تولید کالاهائی نه تنها غیر ضروری که مضر برای جوامع بشری می پردازند، اسرار و اطلاعات مربوط به پیشرفت تکنولوژی را مخفی نگه می دارند و... .

در قرن هیجدهم میلادی، در اروپا، اقتصاددانان سوسیالیست پدید آمدند. آنان اقتصاد آزاد وآزادی مطلق اقتصادی را دارای آثار منفی و زیانبار می دانستند. عمده ترین انتقادات آنان این بود که اقتصاد آزاد، همراه با نفی ارزشهای اخلاقی و انسانی است ومنجر به تبعیضها، انحصارها و اختلافات اجتماعی می شود و جامعه را به دو طبقه ثروتمند و فقیر تقسیم کرده، عدالت اجتماعی رااز بین می برد نفع شخصی و رقابت که عامل برقراری تعادل بین منافع شخصی و منافع اجتماعی شمرده شده است پایدار نمی ماند. نفع شخصی فساد اخلاق را رشد می دهد و رقابت، رقابت را از بین برده، انحصار را جایگزین می سازد. اینان معتقدبودند که باید در کنار نفع شخصی، نوع دوستی و اخلاق ترویج شود و برای جلوگیری از آثار مخرب رقابت، باید دولت در اقتصاد مداخله کرده مقرراتی برای منع از انحصار و تمرکز ثروت در دست عده اندک وضع کند. (11) در دیدگاه جدید فرد از اصالت برخوردار نیست تا سخنی درباره آزادی اقتصادی گفته شود، بلکه به جای فرد طبقه قرار گرفته و محرک فعالیتهای اقتصادی بجای منافع فردی، منافع طبقاتی دانسته شده است. برنامه های اقتصادی توسط یک هیات مرکزی تعیین و کسی حق مخالفت ندارد. در این نظام بازار آزاد هیچ نقشی ندارد.

آزادی اقتصادی برای افراد در این نظام به کلی و به شدت ملغی شده، زیرا آزادی اقتصادی، اساس مفاسد و مشکلات قلمداد گردیده است. به همین جهت طرفداران این مکتب معتقد به الغاء مالکیت خصوصی هستند. مالکیت عمومی ابزار تولید مهم ترین ویژگی این نظام است. در این نظام لازم است دولت مالک تمام ابزار تولید شود، همچنانکه توزیع نیز بر عهده اوست. در سلب آزادی فردی تا جائی این نظام پیش رفته است که کالاهای مصرفی نیز با اختیار و انتخاب فرد صورت نمی پذیرد، بلکه این دولت است که تعیین می کند چه کالائی و چه مقدار بایستی مصرف کنند. سلب آزادی فردی تا این حد موجب تبدیل انسان به ابزاری از ابزارهای تولید، که در دست دولت قرار دارد، شده است.

اسلام آزادی اقتصادی را پذیرفته و به آن در رفتار تولید و مالکیت افراد احترام می گذارد، مادامی که ضرر به دیگران نزند و به ارزشهای اسلامی و مصالح جامعه پشت پا نزده و با احکام الهی مخالفت نورزد. از ویژگیهای اسلام در این جهت، آزاد نبودن فرد در آنچه با اهداف شریعت اسلامی ناسازگار است، می باشد. این ویژگی را اسلام با شیوه های زیر تبیین نموده است:

1- مجموعه ای ازفعالیتهای اقتصادی راشارع برای افرادممنوع ساخته است.

2- اسلام اختیاراتی به ولی امر داده، وی را ناظر بر اوضاع داشته و نه تنها اجازه دخالت به او داده که در بسیاری از موارد او را موظف به دخالت در امور اقتصادی کرده است. و بدین طریق ولی امر هرکجا فرد، از قلمرو خود فراتر رفت و یا آزادی او خلاف مصالح جامعه بود، وی را محدود می نماید. (12)

بنابراین اسلام، نه آزادی اقتصادی مطلق که آزادی اقتصادی مقید را پذیرفته است. در اسلام دایره مشخصی از آزادی برای افراد وجود دارد که در آن حیطه آزادند و لازم است افراد از قملرو خود خارج نشوند.
دخالت دولت

بطور مختصر، منظور از مداخله دولت «تلاش متمرکز و خردمندانه تمامی نیروهای یک جامعه بر روی یک مساله. یک توافق عمومی روی اینکه: یک کار باید و یا نباید برای منفعت عموم انجام گیرد». (13)

دولت در هر زمان مالیات گرفته، یعنی مدارهای خصوصی جریانهای پول و کالاها و خدمات را تغییر داده است. دولت در هر زمان نظامهای گمرکی و قانون حمایت از نیروی کار را برقرار کرده است، دولت در هر زمان داوری را اعمال نموده است، زیرا دولت، بنا به تعریف و رسالتش، نمی تواند قواعد منافع ، مصالح مشترک را نادیده انگارد. دولت حتی هنگامی که وانمود می کند، نسبت به زندگی اقتصادی بدون علاقه است به دخالت مبادرت می ورزد، زیرا می گذارد که کار انجام بگیرد. (14)

از احکام و مقررات اقتصادی مبتنی بر جهان بینی اسلام و آموزه خداشناسی آن، چنین برمی آید که در این مکتب، اعتقادی به تعادل اقتصادی به صورت خودکار وجود ندارد بکله باید تعادل را با اقداماتی ایجاد کرد. (15) دخالت دولت در اقتصاد اسلامی، از وضع احکام و مقررات در زمینه ثروت و مداخله در جریان آن و قرار دادن مالکیت دولت بر انفال استفاده می شود. همچنین در اقتصاد اسلامی مشروعیت دخالت دولت، می تواند ناشی از آن دسته از تعالیم اسلامی باشد که امام را مسئول رعیت می داند و نصوص امر به معروف و نهی از منکر و نصوصی که اجراء احکام الهی را می طلبد و دهها آیه و روایت دیگر. اگر پا به عقب گذاشته و مبانی دخالت دولت در امور اقتصادی در اقتصاد اسلامی را جستجو کنیم، به این نتیجه می رسیم که: «عدم اعتقاد مطلق به ایجاد تعادل خودکار نتیجه منطقی جهان بینی توحیدی اسلامی است که برای دولت وظایف گسترده ای به منظور ایجاد تعادل اقتصادی تعیین می کند که مستلزم مداخله دولت در زمینه فعالیتهای اقتصادی است ». (16) در جهان بینی توحیدی اسلام اعتقاد بر این است که قوانین و آیین حاکم بر جوامع بشری باید منطبق با فطرت یا طبیعتی باشد که خدا انسانها را بر آن آفریده است. این اعتقاد با آموزه مبتنی بر لزوم انطباق نظام اجتماعی بر نظام طبیعی بسیار نزدیک است. اما با این همه، نتایجی که از این اعتقاد مشترک گرفته می شود کاملا متضاد است. علت اختلاف نتیجه گیری، به اختلاف آموزه در مورد نقش خداوند در طبیعت برمی گردد. چون افکار خداپرستی طبیعی، هرگونه مداخله خداوند را در طبیعت پس از خلقت نفی می کند و نظام طبیعی براساس مکانیسم خودکار بهترین شکل ممکن نظام آفرینش شناخته می شود، بنابراین نظام اجتماعی که باید براساس الگوی نظام طبیعی شکل گیرد و بر آن منطبق باشد نیز وقتی به بهترین شکل اداره می شود که عاری از دخالت دولت باشد. از طرف دیگر اعتقاد به نقش فعال خداوند پس از خلقت در تعالیم اسلام و اینکه ندای طبیعت برای هدایت انسان در ساختن نظام اجتماعی او به بهترین شکل کافی نیست و برای این منظور انسان به احکام و آیین الهی نیازمند است ، نتیجه منطقی خاص خود را به دنبال دارد.(...) علاوه بر اینکه نفس وجود قوانین و مقررات اقتصادی اسلام و اجرای آنها خود مداخله گسترده ای را در فعالیتهای اقتصادی می طلبد، اختیارات وسیعی هم برای ولی امر و نظام حکومتی در این زمینه به رسمیت شناخته شده است. (17)

در معالم القربه (18) و کتب مربوط به حسبه موارد ریز دخالت دولت در امور اقتصادی به طور مبسوط ذکر و توصیه شده، والی حسبه حتی بر کار نانوایان و قصابان نظارت دقیق داشته باشد و نانوایان را جهت دهی کند، به سمت پختن نان خوب و نه خمیر یا سوخته، اگر ولی امر با اتخاذ سیاستهائی بتواند آنان را به این سمت جهت دهی کند خود در جهت نهی از منکر و انجام وظیفه عمل کرده است. از وظائف والی حسبه در کتب مربوطه نظارت بر ریزترین مسائل بدست می آید.

شیخ محمود شلتوت می نویسد: اصل این است دولت اسلامی که نقش رهبری کاروان بشری را بر عهده دارد لازم ست خود را من جمیع الجهات آماده ساخته و توانائی های لازم را کسب نماید. از جمله دخالت برای حمایت از استقلال اقتصادی امت و خودکفائی امت و بدین جهت بر ولی امر لازم است در برخی موارد دگرگونی ایجاد نماید و یا ابزار تولید را به سرمایه داری برای تجارت یا منفعت، برحسب نیاز کشور که مبتنی بر مصالح جامعه است تبدیل نماید؟ (19)

دولت اسلامی نه تنها می تواند که موظف است در بسیاری از موارد در اقتصاد دخالت نماید، از اهداف اصلی حکومت اسلامی جریان بخشیدن احکام الهی در اجتماع از طریق زمینه سازی اجرای آن می باشد. امیرالمؤمنین(ع) در نامه به مالک اشتر می فرماید: بایستی کاری کنی که نیکوکار به نیکوکاری ترغیب شود بدکار نسبت به کار بد بی میل گردد و نه بالعکس. (20) دولت اسلامی برای تحقق این هدف و اهداف دیگر موظف به برنامه ریزی است. امیرالمؤمنین(ع) نسبت به رشد وتوسعه و آبادسازی و عمارت ارض، به اصطلاح آن زمان، به مالک اشترمی نویسد:ولیکن نظرک فی عمارة الارض ابلغ من نظرک فی استجلاب خراجها، همت تو بایستی بر عمارت ارض و آبادسازی آن بیش از جمع آوری خراج باشد. (21) آیا می توان بدون دخالت و نظارت دولت در امور اقتصادی و بدون برنامه ریزی اقتصادی به ویژه در موقعیت کنونی به آبادسازی کشور رسید؟ آیا می توان با دخالت بسیار اندک و تنها تامین امنیت داخلی و خارجی و تولید تعدادی کالا و خدمت عمومی و سپردن امور اقتصادی به صورت مطلق به بخش خصوصی، با ایجاد رقابت آزاد به موقعیت کنونی ممکلتی آباد ساخت؟ فردریک لیست در این رابطه می نویسد: زمانی که دیگر کشورها علائق نسل بشر را تحت الشعاع منافع ملی کشور خود می دانند احمقانه است از رقابت آزاد میان افراد کشورهائی با شرایط مختلف صحبت کنیم. (22) به ویژه در موقعیت کنونی که کشور اسلامی ایران مورد تهاجم جهان کفر قرار دارد، باید گفت: عزت مسلمین اقتضاء دخالت و نظارت دقیق دولت در امور اقتصادی به ویژه تجارت خارجی را دارد. نمونه این دخالت در اسلام فراوان است از جمله در صدر اسلام، تعقیب کاروانهای تجاری قریش توسط پیامبر(ص) که یکی از آنها موجب پیدایش جنگ بدر شد. و ناامن کردن راه تجاری قریش جهت مقابله با مصادره اموال مسلمین در مکه و سایر مسائل مربوطه




جایگاه نهاد دولت در عرصه اقتصاد

جایگاه نهاد دولت در عرصه اقتصاد

منابع مقاله:
فصلنامه اقتصاد اسلامی، شماره 14، رضایی، مجید*؛


چکیده

ظهور انواع نظریات دربارة دولت در عرصة اقتصاد در دوران معاصر، لزوم روشن ساختن جایگاه دولت در اقتصاد اسلامی و مقایسة آن با دیگر نظریات را ضرور ساخته است. مقاله با بیان ویژگی های کلّی دولت در مکاتب مرکانتالیست، فیزیوکرات، کلاسیک، مکتب تاریخی، نئوکلاسیک، کینز، دولت رفاه، هزینة مبادلة اطّلاعات، انتخاب عمومی یا مکتب اقتصادی سیاست ضمن بیان اهداف، وظایف، اختیارات و منابع در اختیار دولت اسلامی، تفاوت های دولت اسلامی را با دیگر دولت ها روشن می سازد. مقایسه در موارد هدف نهایی فعالیت دولت، مالکیت منابع، اصل عقلایی دخالت دولت، دیدگاه دربارة دولت، رابطة دولت و بخش خصوصی، سیاستگذاری، تأمین اجتماعی و رفع فقر و بی عدالتی، تولید کالا های عمومی، تولید کالاهای دارای انحصار طبیعی، توزیع مجدّد درآمد، توزان اجتماعی و شیوه تصمیم گیری صورت گرفته و نشان می دهد که دولت اسلامی مشترکاتی با برخی دولت ها دارد؛ اما نمی توان آن را جزو یکی از آن دیدگاه ها دانست؛ بلکه نظریة دولت اسلامی در عرصة اقتصاد به جهت تفاوت در اهداف، شیوه ها، ابزارها استقلال کامل دارد.

واژگان کلیدی: دولت، اقتصاد اسلامی، عقاید اقتصادی، مالیة عمومی، دولت رفاه، انتخاب عمومی.
مقدّمه

دولت از مهم ترین نهادهای بشری است که حضور فعّال آن در طول تاریخ زندگی اجتماعی انسان روشن است. هزاران سال است که انسان برای تحقق نظم اجتماعی و سهولت زندگی خود و بهره مندی از امنیت داخلی و دفاع در برابر دشمن، نهاد دولت را سامان داده است. دولت ها در این مدت، گاه مردمی و گاه ضدّ مردمی بوده؛ گاه رفتاری عادلانه و گاه رفتار ظالمانه از خود نشان داده اند. گرچه جنبش های اجتماعی برای تغییر دولت شکل می گرفت ، هیچ مردمی، نبودِ دولت را در باور خود راه نمی داد؛ زیرا می دانست نبودِ نهاد قدرتمند در جامعه به هرج و مرج اجتماعی می انجامد. وظایف دولت ها در گذر زمان ، بر حسب دیدگاه ها متفاوت بوده است. در قرون اخیر، دیدگاه های متعدّدی دربارة نقش های دولت در عرصة اجتماع مطرح شده است. شکل گیری دولت های مدرن در اروپا و دگرگونی های شگرف بعدی آن در مورد وظایف دولت به ویژه وظایف اقتصادی، مباحث بسیاری را در ادبیات مباحث سیاسی و اقصادی رقم زده است. طیف گستردة دولت حدّاقلی و ژاندارمی تا دولت کمونیستی ، و تحقّق آثار مثبت و منفی هر یک در جوامع، باعث شده تصمیم گیری دربارة انتخاب دولت مشکل تر شود.

از سوی دیگر، در اقتصاد اسلامی، دولت نهاد مهمّ و اساسی است و شناخت حیطة دخالت آن به تبیین دقیق وظایف دولت اسلامی بر اساس متون دینی و مقایسة آن با وظایف انواع دولت های مطرح در ادبیات اقتصادی نیازمند است. با تعیین موقعیت جایگاه دولت اسلامی و رابطة آن با دولت های امروزی می توان عملکرد دولت های اسلامی و نتایج حاصله از حضور آن را حدس زد.

وجود دیدگاه های گوناگون دربارة دولت اسلامی وعدم تبیین دقیق وظایف آن باعث شده، متفکران انواع دولت های حدّاقلی، حدّاکثری، سوسیالیستی، دولت رفاه و نهادگرا را قابل تطبیق بر دولت اسلامی بدانند. نوشتة حاضر می کوشد با بررسی ادبیات دولت ،حیطة دخالت هر یک از دولت ها را در اقتصاد مشخّص کند و با تبیین وظایف دولت اسلامی (بر حسب آن چه در متون دینی آمده است) شباهت دولت دینی را با انواع دولت ها مشخّص کرده، جایگاه آن را بین نظریه های  دولت نشان دهد.
دولت در نظریات اقتصادی

دولت در جایگاه یگانه نهاد مشروع استفاده از ابزار زور، انواع گوناگونی دارد و می توان برحسب موارد مختلف، آن را تقسیم کرد. تقسیم دولت به حاکم مطلق ، جمهوری، طبقاتی و نفوذهای ناهمگن؛ تقسیم آن به دولت اقتدار گرا ، مردم گرا ؛ تقسیم آن به دولت ارگانیکی و مکانیکی؛ تقسیم آن به دولت حاکمیتی ، نمایندگی و کارفرمایی، از انواع تقسیم دولت در مباحث سیاسی و جامعه شناسی است (وینسنت،1371؛ فصول دوم تا ششم؛ رنانی،1381: ص 368-374؛ دادگر،1380: ص 32 35).

از جنبة اقتصادی هم می توان دولت را به انواع چندگانه تقسیم کرد. دولت ها را بر حسب تاریخ اقتصادی بررسی، و با توجّه به این که تاریخ اقتصادی به طور عمده از دوران مرکانتالیست ها آغاز می شود ، دولت مرکانتالیستی را به صورت نخستین دولت مطرح می کنیم. نکتة قابل ذکر این است که مقصود از دخالت دولت در عرصة اقتصاد، هر گونه فعّالیت آن است که مستلزم هزینه بری، تأمین درآمد، انجام فعّالیت اقتصادی خالص، نظارت بر فعّالیت بخش خصوصی و مشابه آن باشد؛ بنابراین، شامل تأمین امنیت داخلی و خارجی که مستلزم صرف هزینه است تا سرمایه گذاری مستقیم و تولید کالای عمومی می شود. در مباحث مربوط به اقتصاد بخش عمومی و مالیة عمومی، این امر روشن است.
1. دولت مرکانتالییستی

در نظریه سوداگری، دولت نهاد قدرتمند و مداخله گرا است. دولت با تشویق صادرات کالا و واردات مواد اولیه و تحدید واردات کالای نهایی، تراز تجارت خارجی را مثبت می سازد. دولت از بخش های تولیدی حمایت کرده، با برنامه ریزی، هدایت اقتصاد را به عهده می گیرد. مالکیت بخش خصوصی به طور عمده وجود دارد و دولت از طریق مالیات، درآمد خود را تأمین می کند. برای تقویت صادرات از اقدام های تشویقی مثل پرداخت یارانه و اعطای وام و غیر آن بهره می برد (نادران،1381: ص 39؛ تفضلی، 1372: ص57).
2. دولت فیزیوکراسی

 مکتب فیزیوکرات ها به کمال نظام طبیعی معتقد بوده، هر گونه دخالت در نظم طبیعی را سبب اختلال می دانست. اگر در نظام اقتصادی هم چون نظام طبیعی تکوینی، مداخله صورت نگیرد، رفتار متعادل آن خود را نشان می دهد. دولت حدّاقلی که حامی آزادی کسب وکار و رقابت باشد و از ناامنی داخلی و خارجی جلوگیری کند و امور عام المنفعه را پدید آورد، موردپسند این مکتب است. دولت، مالیات خود را از صاحبان زمین و نه کشاورزان گرفته، از وضع مالیات های غیر مستقیم بر کالا و مشاغل جلوگیری می کند. (نادران،1381: ص 41 و40؛ تفضلی، 1372: ص 78).
3. دولت کلاسیکی

 در نظام کلاسیک، بازار تعادل همراه با کارایی را شکل می دهد و پیروی از نفع شخصی، نفع جامعه را در پی دارد. حضور دولت در اقتصاد، آزادی را محدود می کند و تعادل را به هم می زند و کارایی را از بین می برد. دولت فقط در مواردی حضور می یابد که نظام بازار در آن بخش حضور کارا ندارد. مواری همچون نبودِ آزادی اقتصادی، نبودِ زمینه های اجتماعی مناسب مانند برابری و امنیت ، تجاوز به حقوق و آزادی فردی از طریق انحصارها یا فعالیت های ناسالم و عدم تضمین اجرای عدالت اجتماعی و رفع تبعیض در اعطای تسهیلات از این قبیل است؛ به همین جهت، دولت کلاسیکی سه وظیفة مهم را بر عهده دارد:

أ. ایجاد امنیت داخلی و دفاع خارجی؛

ب. برقراری عدالت از طریق ایجاد نهادهای قانونگذاری و نظارتی و تصویب قوانینی از قبیل قانون کار ، مالکیت و...؛

ج. ایجاد تأسیسات عمومی و فعّالیت هایی که یا از عهدة اشخاص خارج است یا بخش خصوصی انگیزة انجام آن را ندارد.

دولت مالیات مناسب وضع، و سیاست حمایتی از کالاهایی داخلی در برابرکالاهای خارجی را اعمال می کند؛ ولی نباید در اقتصاد تصدّی گری کند؛ زیرا دولت، مدیر  و تاجر خوبی نیست و زیان دخالت آن بیش تر از زیان انحصار بخش خصوصی است. گسترش دولت به معنای اختصاص درآمد ملّی به سرمایه گذاری در امور غیر مولّد است که دولت ها انجام می دهند (نادران، 1381: ص 45 47؛ عظیمی ،1380: ص142؛ رنانی ، 1381: ص 375؛ کاتوزیان، 1358: ص 184-194).
4. مکتب تاریخی

در این مکتب، دولت باید سیاست های حمایتی از تولیدات بخش خصوصی را با اعمال سیاست گمرکی مناسب اجرا، و خط مشی توسعة اقتصادی را ترسیم کند و با انجام هماهنگی رشد اقتصادی در بخش کشاورزی و صنعت ، تعلیم و تربیت مناسب ، ارتقای سطح بهداشت و فرهنگ جامعه، افزایش و گسترش سطح زندگی؛ تأمین نظم و امنیت و ایجاد شبکة مطلوب حمل ونقل راه رشد اقتصادی را هموار سازد (تفضلی،1372: ص 204و205).
5. دولت حدّاقلی نوزیک و هایک

اینان به عدم دخالت دولت در امور اقتصادی قائل هستند و به صورت افراطی بر حقوق خصوصی و آزادی فردی تأکید می کنند. پی جویی عدالت اجتماعی را مضرّ، و دولت را بدی می دانند که باید آن را در سطح حدّاقلِ حمایت از بازار رقابت و اجرای قراردادها تحمل کرد (نادران،1381: ص52؛ دادگر ،1380: ص 29و30؛ کارنیک، 1379:  ص121،124).
6. دولت نئو کلاسیکی

دیدگاه نئوکلاسیک تنوّع خاصّی دارد؛ به ویژه با تکاملی که در نظریات آن ها در قرن بیستم رخ داد. برخی از نظریات جدید را جداگانه مطرح می کنیم. در این دیدگاه، دولت در وضعی به دخالت مجاز است که باعث انحراف در کارکرد کارگزاران اقتصادی نشود و این، از طریق اخذ مالیات های مقطوع و پرداخت های انتقالی امکان پذیر است(این مقدار هم مورد قبول هایک و نوزیک نیست). موارد شکست بازار و عدم تحقّق رقابت کامل، مجوّز دخالت دولت است. تولید کالای عمومی مثل نظام حقوقی ، دفاع، نظام حمل و نقل ، آموزش و تحقیقات، انحصارها، پیامدهای خارجی، اطّلاعات ناقص ، و نابرابری در توزیع،  از موارد اصلی شکست بازار هستند. اصل بر فعّالیت بازار است و فقط هنگام انحراف آن از کارایی در تخصیص منابع، دولت دخالت خواهد کرد. دولت بیشینه سازی رفاه کلّ جامعه را هدف دارد و در جایگاه وکیل مردم عمل می کند (نادران،1381: ص 55 و56؛ دادگر،1380: ص 43 47؛ کارنیک، 1379: ص 124 126).
7. دولت سوسیالیستی

 دولت در اقتصاد نقش اساسی دارد. مدیریت دولتی اقتصاد ، برنامه ریزی گسترده و محدودیت یا حذف مالکیت خصوصی از معیارهای مهمّ سوسیالیزم است. مرحلة کمونیسم به صورت واپسین مرحلة تکامل نظام اجتماعی و نابودی کامل مالکیت خصوصی حذف دولت را به دنبال دارد. دولت سوسیالیزم برنامه ریز متمرکز، بیش ترین وظایف دولت را در صحنة اقتصاد دارا است.
8. دولت کینزی

 دولت از طریق سیاست های کلان اقتصاد، جامعه را تنظیم می کند و بدون فرایند ورود به بازار با توجّه به اهداف کلّی اقتصاد مثل اشتغال کامل و کاهش دوران رکود، مدیریت اقتصادی انجام می دهد. دولت کینزی کمبودهای نظام سرمایه داری را برطرف می ساخت و آن را در رسیدن به اهداف یاری می داد (فیتزپتریک، 1381: ص 162 165).
9. دولت رفاه

 رفع فقر و ایجاد حدّاقل زندگی برای مردم به وسیلة دولت، در پرتو نظام جامع رفاه و تأمین اجتماعی تحقّق می یابد. دولت، طیف گسترده ای از خدمات اجتماعی را برای همة افراد ارائه می دهد؛ از اشتغال کامل حمایت می کند و ضمن دفاع از اقتصاد بازار، برخی از صنایع کلیدی، ملّی شده یا تحت نظارت کامل دولت قرار می گیرد. نیمة دوم قرن بیستم، زمان گسترش این نظریه و تحقّق آن در اروپای شمالی بود. گرچه با موانعی به علّت مباحث تعدیل اقتصادی و جهانی سازی روبه رو شده است. تأمین حدّاقل های لازم برای معیشت شرافتمندانه مردم، علّت اساسی حضور دولت رفاه در اقتصاد است؛ البتّه قلمرو حضور آن فراگیرتر از دولت نئوکلاسیکی و کم تر از دولت سوسیالیستی است و با دولت کینزی سازگاری دارد. (دادگر،1380: ص 57 62). هدف دولت رفاه، جامعة بی طبقه نیست؛ بلکه جامعه ای است که در آن شایستگی و تحرّک اجتماعی اهمّیت بیش تری از تقسیم بندی های درآمدی داشته باشد (فیتزپتریک، 1381: ص 125). دولت رفاه می کوشد پنج نوع برابری ایجاد کند: برابری استفاده از هزینه های عمومی ، برابری درآمد نهایی ، برابری استفاده از خدمات اجتماعی ، برابری هزینه برداری

خدمات اجتماعی و برابری نتیجه (همان: ص 74 و 75). دولت رفاه در پی رفع فقر و محرومیت ناشی از بازار سرمایه داری است، نه در پی حذف شرایط سرمایه داری (همان: ص 166).
10. دولت در نظریة انتخاب عمومی یا مکتب اقتصادی سیاست

در این نظریه، دولت موکّل کارمندان خود بوده که هدفشان حدّاکثر سازی مطلوبیت خودشان است. وجود دولت در پاسخ به خواست عمومی است که درک می کنند همیاری، مزایای گسترده ای دارد و منافع همه در رعایت حقوق دیگران تحقق می یابد. این جا دولت، حدّاکثر کنندة رفاه اجتماعی نیست؛ بلکه گاه به سبب حدّاکثر سازی منافع خود، از منافع برخی گروه ها حمایت می کند (نادران،1381: ص 56 و 57).

طبق این نظریه، تصمیم گیری دولت بر اساس خیرخواهی ، توانایی و ترجیح منافع اجتماعی نیست. تقاضا و عرضة کالای سیاسی در بخش عمومی شکل می گیرد. سیاستمداران و کارمندان، عرضه کننده، و رأی دهندگان به رجال سیاسی، متقاضی کالای سیاسی هستند. کالای سیاسی، کالاها و خدمات عمومی است که با فرایند سیاسی عرضه می شوند و چون اجماع عام در مورد خواست ها شکل نمی گیرد ، رأی اکثریت و نمایندگان آن ها در برنامه های آن ها مدرک تصمیم گیری است؛ ولی نمایندگان پس از انتخاب، دقیقاً مطابق خواسته های اکثریت عمل نمی کنند؛ افزون بر این که مردم برای رأی دادن، به صرف هزینة زمانی و مالی حاضر نیستند؛ بنابراین، گروه های ویژه و ذی نفع، تصمیم های اکثریت را شکل می دهند و عملاً خواسته های آن ها تحقق می یابد. کارمندان دولت هم منافع شخصی خود را لحاظ می کنند و در تصمیم های منافع سازمانی و صنفی آن ها ملاحظه، و بودجه دولتی برای تأمین آن افزوده می شود (توکلی،1380: ص 302 و 312)؛ از این رو نمی توان به دولت برای رفع نقایص بازار تکیه کرد. نه کارایی حاصل می شود و نه تأمین عدالت صورت می گیرد (همان: ص346). برای حضور دولت در این دیدگاه تلاش شده تا دولت برای منافع شخصی خود دارایی عمومی را هدر ندهد به صورتی که به تعبیر بوکانان باید کوشید نهادها را به گونه ای سامان داد تا اگر دولتمردان خطا کردند و به اموال عمومی ضربه ای زدند، اموال شخصی آن ها آسیب ببیند (دادگر، 1381: ص 147؛ وهمو ، 1380: ص 48 51).

 مکتب انتخاب عمومی، با دیدگاه نئوکلاسیک چند تفاوت عمده دارد :

أ. وجود دولت خود به خود و به صورت طبیعی ایجاد می شود بر خلاف دولت نئوکلاسیکی که به علّت شکست بازار شکل می گیرد. وجود دولت برای تحقّق و مراقبت از اجرای قراردادهای همکاری بین افراد ضرورت دارد. جامعه به این نتیجه رسیده است که همکاری بین افراد، منافع آنان را حدّاکثر می کند و این همکاری نیازمند مراقبت و حفظ قرارداد اجتماعی به وسیلة دولت است.

ب. دولت نئوکلاسیکی برای افزایش رفاه مصرف کننده اقدام می کند؛ ولی مکتب انتخاب عمومی، دولت را حامی منافع شخصی کارمندان دولت می داند و دولت، نمایندة آنان است؛ از همین رو دولت در اقتصاد شرکت کننده بی طرف نیست؛ بلکه ممکن است از منافع برخی گروه ها به منظور افزایش رفاه خود حمایت کند. قوانینی که از گروه های ذی نفع قدرتمند حمایت می کنند، ممکن است در عوض حمایت مالی و کسب آرا به تصویب برسد (کارنیک، 1379: ص 126 130).
11. دولت در نظریة هزینة مبادله

در این نظریه، دخالت دولت برای کاهش دادن هزینة معاملاتی است و علّت اساسی شکست بازار را هزینة تحمیل شده بر اقتصاد می داند. دولت با وضع مقرّرات بر چگونگی کارکرد عوامل اقتصادی نظارت دارد؛ بنابراین، نهاد دولت در کنار نهاد بنگاه و بازار باید وجود یابد و اندازة بهینة دولت بر حسب درجة توسعه یافتگی و کارکرد نهادهای بنگاه و بازار در حدی است که هزینه های معاملاتی کلّی اقتصاد را به حدّاقل برساند. دولت نهادگرا باید وظیفة مکمّل بازار و بنگاه بودن را به دوش بکشد و در زمینه های فعّالیتی جانشین بنگاه و بازار ، به حدّاقل ممکن بسنده کند. دولت در زمینة مسائلی چون حقوق مالکیت، دستگاه قضایی، امنیت، تعریف استانداردها ، ثبات اقتصاد که فعّالیت بازار و بنگاه وابسته به آن است، باید فعّالیت خود را گسترش دهد و برای فعّالیت هایی که جانشین فعالیت بازار می شود، باید سیاست کاهش را پیش گیرد؛ مثل تولید کالاهای عمومی قابل تولید به شیوة خصوصی یا تولید کالاهای خصوصی دارای آثار جانبی مثبت و یا حتّی تولید کالاهای خصوصی معمول.

کوز از نظریه پردازان این مکتب مدّعی است که اگر دولت حقوق مالکیت را به طور شفاف تعیین وتصریح کند، عوامل اقتصادی خواهند توانست هر گونه پیامد خارجی حاصل از شکست بازار را درونی کنند. اگر افراد، شکست های بازار و کاستی های آن را درونی کنند، توجیه دخالت دولت از بین می رود. با تعیین حقوق مالکیت افراد، پیامدهای خارجی منفی و مثبت به صورت ایجاد ضرر در مالکیت افراد یا استفاده از مالکیت افراد خواهد بود و باید هزینة آن داده شود؛ البتّه استفاده از این حقوق برای افراد همراه با هزینة معاملاتی است (دادگر،1380: ص51 54؛ رنانی،1381: ص 378 379).

به تعبیر کوز موارد شکست بازار، باعث دخالت دولت نمی شود. اگر افراد بتوانند (با معلوم شدن حقوق مالکیت به وسیلة دولت) موارد شکست بازار را درون سازی کنند. شکست بازار به علّت هزینه های بالای مبادله است؛ زیرا هر مبادله، هزینه های متفاوتی دارد و برخی از هزینه ها حتی در بازار رقابتی هم هست. به تعبیر «ارو» هزینه های اصلی مبادله دوگونه است: هزینة بیرون سازی و جلوگیری از ورود دیگران و دیگر هزینة اطّلاعات و ارتباطات. وجود دولت باعث کاهش هزینة مباد له می شود؛ بنابراین، هزینة مبادلاتی ناشی از بازار، وجود بنگاه را ضرور می سازد و شکست بازار و بنگاه به دخالت دولت می انجامد و ممکن است وجود دولت هزینة، مبادلاتی را کاهش ندهد؛ بلکه به علّت فرصت طلبی کارمندان برای اهداف گروهی و گروه های ذی نفع هزینه را افزایش می دهد و به شکست دولت می انجامد. اهداف این دیدگاه در دخالت دولت به نوعی ترکیبی از دیدگاه نئوکلاسیک و انتخاب عمومی است (کارنیک،1379: ص130 135).
12. نظریة اطّلاعات

این دیدگاه نیز بر موارد شکست بازار اتّکا دارد؛ ولی عمیق تر از نئوکلاسیک است. همانند دیدگاه هزینة مبادلاتی که به جزئیات علّت شکست بازار می پردازد، نظریة اطّلاعات هم عامل اصلی شکست بازار را فقدان اطلاعات کامل می داند. اطّلاعات غیر متقارن امکان فریبکاری را بالا  برده، مبادله را با انتخاب نامطلوب و خطر اخلاقی مواجه می سازد. دولت به علّت برخورداری از اطّلاعات غیر قابل دسترس بخش خصوصی در اقتصاد دخالت می کند؛ البتّه دخالت در مواردی است که شکست بازار مهم و گسترده است؛ مثل بازارهای بیمه ، ریسک های همراه با امنیت شغلی و بازارهای غیر کامل سرمایه (کارنیک، 1379: ص 136 138). نظریة نئوکلاسیک شکست بازار را به طور عمده از تحقق کالای عمومی و آثار خارجی ناشی می دانست و اطّلاعات کامل را مفروض می گرفت؛ ولی در دیدگاه نظریة اطّلاعات، شکست گستردة بازار به علّت اطّلاعات ناقص و عدم تقارن آن بین عوامل اقتصادی است؛ بنابراین در حوزه هایی که دولت اطّلاعات بیش تری دارد،  باید دخالت کند (نادران ،1381: 59؛ دادگر،1380: ص55 57).
13. دولت در مکتب اقتصادی اسلام

برای تبیین جایگاه دولت اسلامی در عرصة اقتصاد به موارد متعدّدی ازمتون دینی می توان مراجعه کرد؛ ازجمله:

1. متونی که وظایف امام وجایگاه آن را بیان می کند؛ مثل حدیث مشهور امام رضاu درتعریف امام (کلینی , 1363: ج 1، ص 199)؛

2. متونی که بیانگر سیره پیامبر  یا  امیرمؤمنانu دردولت نبوی وعلوی است؛

3. متونی که دولت حضرت حجّت عج الله تعالی فرجه الشریف را ترسیم می کند؛

4. متونی که وظیفة فرمانداران یاحاکمان ولایات را بیان می کند؛

5. متونی که اهداف خاصّی را برای جامعة بشری و ارسال پیامبران معیّن می سازد و لوازم ضرور تحقّق آن اهداف، دخالت دولت یا حضور آن در عرصة اقتصاد است.

بر این اساس، اهداف دولت اسلامی را با توجّه به امور پیشین از متون دینی کشف می کنیم.
اهداف دولت اسلامی

مهم ترین و اصیل ترین هدف تشکیل دولت و ارسال پیامبران، دعوت به سوی خدا و تحقّق رشد معنوی انسان ها است. خداوند در قرآن، پیامبر را مخاطب قرارداده، می فرماید:

یا ایها النبی انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذیراً و داعیاً الی الله باذنه و سراجاً منیراً (احزاب (33): 45 و 46)؛

 ولی اموری دیگر جهت تحقّق این هدف اصیل به صورت اهداف مقدّمی مطرح شده که اهمّ آن ها عبارتنداز:

أ. اقامة عدل و رفع ظلم درجمیع جوانب , همان گونه که در دولت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف رخ می دهد (کلینی ،1363: ج 1، ص 405، ص 542؛ حکیمی ,1409: ج 2، ص 25- 30، ص 53-58، ص 99؛ مجلسی , 1372: ج 52، ص 338).

ب. گسترش فرهنگ دینی و علم و دانایی(حکیمی، 1409: ج 2، ص 30، ص39 41، ص460؛ مجلسی ,1372: ج 52، ص 328، ص 336).

ج. ایجاد امنیت در داخل و مرزهای  کشور اسلامی (کلینی , 1363: ج 1، ص200؛ حکیمی, 1409: ج 2 ، ص 417 و418؛ مجلسی، 1372: ج 52، ص 338).

د. اجرای حدود الاهی و شرایع و احیای سنّت نبوی و اقامة شعایر دینی (حکیمی، 1409:ج 2 ، ص 32، ص414، ص417).
وظایف دولت اسلامی

دولت برای تحقّق اهداف پیشین باید اقدام های متعدّدی از جمله امور ذیل را انجام دهد :

1. توزیع ثروت طبیعی و اموال دولتی به صورتی که فاصلة طبقاتی زیاد رخ ندهد (حشر(59): 7؛ حکیمی , 1408: ج 5 ، ص 272 – 276 و ص282 – 289)؛

2. تعدیل درآمدها از راه أخذ مالیات با لحاظ حفظ عمران و آبادی (رضی ، 1395:ص 436)؛

3. تأمین فقیران و نیازمندان  (همان: ص 438 و 439)؛

4. ادای بدهی بدهکاران (حکیمی ,1409: ج 2 ، ص 485 489)؛

5. انتخاب کارگزاران صالح (همان: ج 2، ص 467 و 468؛ رضی، 1395: نامة 53)؛

6. نظارت دقیق برعملکرد نهادهای دولتی , قضایی , لشکری  (رضی , 1395:نامه53؛ حکیمی , 1409: ج 2، ص470 473)؛

7. برپایی نظام قضایی عادلانه وتضمین حقوق افراد (رضی , 1395: ص 434 و 435)؛

8. مراقبت از حقوق کارگران و کشاورزان در روابط بین صاحبان کار و سرمایه (حکیمی, 1409: ج 2، ص 495)؛

9. برخورداری از نظام اداری مناسب (رضی , 1395: ص 437)؛

10. نظارت بر بازار و جلوگیری از احتکار وحمایت از قیمت عادلانه (همان: ص 438؛ حکیمی, 1409: ج2، ص 494؛ و 1408: ج 5، ص 417 420)؛

11. ایجاد ارتش قوی و نیرومند با برخورداری از نیروهای صالح (رضی , 1395: ص 432 و 433؛ حکیمی , 1409: ج 2، ص 471 473)؛

12. برپایی نظام آموزش عمومی جهت ارتقای فرهنگ دینی و تصحیح روابط اجتماعی (حکیمی , 1409: ج 2 ، ص 498 و 499)؛

13. حمایت از عمران و آبادی به وسیلة بخش خصوصی (محمودی , 1378: ج 5، ص 395؛ رضی , 1395: ص 436 و ر.ک: رضایی, 1382 الف: ص 67 و 68) و تحقّق سرمایه گذاری زیر بنایی مورد نیاز که بخش خصوصی انگیزه یا توان انجام آن را ندارد و جامعه به آن نیازمند است. سهم سبیل الله در مصارف زکات، به تأمین هر امر ضرور اجتماع از جمله امور زیربنایی می تواند اختصاص یابد (طباطبایی یزدی, 1420: ج 4، ص120 , 121؛ رضایی, 1382 الف: ص 67)؛

14. زمینه سازی برای رفع فقر ، همان طور که از نشانه های دولت مهدیu نبودِ نیازمند برای گرفتن زکات است (مجلسی, 1372: ج 52، ص 390).
اختیارات دولت اسلامی

دولت برای تحقّق امور پیش گفته، اختیارات و منابع مالی متعددی از جمله امور ذیل را دارد. منابع مالی دولت عبارتنداز:

1. انفال که شامل ثروت های متنوّع طبیعی است در ملکیت دولت اسلامی قرار دارد.  جنگل ها, سواحل دریا , آب ها, اراضی موات, مناطق متروک , معادن , دره ها , کوه ها , واموالی که وارث مشخّصی ندارند , انفال هستند (کلینی،1363 :ج 1، ص 538-542). دولت مجاز در تصرّف با رعایت مصالح عمومی است. انفال، بخش مهمّی از منابع طبیعی را شامل می شود و تمام آن در ملکیت بخش عمومی است.

2. زکات وخمس که نوعی مالیات با نرخ ثابت هستند و دولت می تواند برای جمع آوری آن عاملان خاصّی قرار دهد (طباطبایی یزدی, 1420: ج 4، ص 139)؛

3. خراج: مال الاجاره زمین های عمومی که در اختیار بخش خصوصی قرارداده شده است؛

4. درآمد گمرکی ناشی از وضع عوارض گوناگون بر واردات کالا (رضایی ,1382 –الف:

ص74)؛

5. مالیات متغیّر حکومتی: دولت می تواند مالیات های جدید با نرخ های متغیّر در وضعیتی که هزینه های دولت بیش تر از درآمد آن است وضع کند (همان :75 – 80)؛

دولت اختیارات ذیل را افزون بر وضع مالیات و عوارض نیز دارد. این امور، لازمة قطعی وجود دولت و تحقّق اهداف و صرف منابع مالی و تنظیم امور و لازمة برخورداری دولت از ولایت است؛

1. قانونگذاری: دولت برای تعیین حدود مالکیت ها, وظایف, تعریف روابط بین نهادها می تواند قوانین مناسب وضع کند؛

2. استفاده ازقدرت قانونی برای اجرای اهداف؛

3. ایجاد نظام اداری, قضایی, نظامی و استخدام افراد گوناگون برای انجام وظایف مربوط به آن؛

4. ایجاد واحد خاص برای توزیع و به مصرف رساندن اموال دولتی جهت رفع فقر؛

5. ایجاد واحدهای اقتصادی خاص برای انجام طرح های زیربنایی کشور،گسترش علم و فن آوری , جمع آوری مالیات ها , جمع آوری درآمد حاصل از انفال و خراج؛

6. ایجاد نظام آموزشی در سطوح مورد نیاز کشور و تحقّق واحدهای مناسب برای گسترش فرهنگ عمومی, دینی و اجتماعی؛

بنابراین، از نظر منابع مالی، دولت دینی برمنابع بسیاری تسلّط دارد و دارای اختیارات متعدد برای تحقّق اهداف است.

در زمینة کارگزاران دولتی باید نکات ذیل مورد توجّه قرار گیرد:

1. در رهبری نظام، شرط علم, توانایی و تقوا در حدّ بالایی مورد نظر دین است. از بین رفتن تقوای دینی باعث جداشدن فرد از منصب می شود. دوام شرایط، اصل خدشه ناپذیر است (رضی , 1395: ص 247 و248 و 189؛ حکیمی, 1409: ج 2، ص 267).

2. مدیران نظام باید ازمیان افراد باتجربه وخاندان صالح که اخلاق کریمانه و طبع بلند و دوراندیشی داشته باشند، انتخاب شوند (رضی , 1395: ص435).

3. قاضیان باید از بهترین افرادی که به لجاجت واشتباه کشانده نمی شوند و طالب حق و حقیقت هستند، برگزیده شوند تا توانایی برپایی عدل را داشته باشند (همان: ص434 و 435).

4. مشاوران باید از شجاعت و مناعت طبع و زهد وخداجویی بهره مند باشند تا مبادا مدیر را ازتلاش وکمک به مردم منصرف سازند(همان: ص430).

5. وزیران و یاوران رهبر باید سابقة نیکو داشته و در یاری ستمگر شرکت نداشته باشند. بهترین آن ها بیانگر حق است هر چند تلح، باشد. راست کردار و پارسا، و از چاپلوسی به دوراست (همان).

6. مسؤولان نظامی باید خیرخواه دین و کشور و نظام باشند. پاکدامن, بردبار و دوستدار ضعیفان، قدرتمند در انجام وظایف و به دور از سستی بوده, باسربازان به مساوات برخورد کنند و نیازهای آنان را تأمین، و مشکلات مالی آنان را برطرف سازند. (همان :ص432 و 433).

7. حقوق و درآمد کافی برای تمام کارگزاران دولتی, قاضیان و نظامیان و تشویق های مناسب در نظر گرفته شود تا فعالیت خود را بدون توجه به نیازهای شخصی به بهترین صورت انجام دهند و به اموال مردم تجاوز نکنند (همان: ص 433 435 و382).

8. کارگزاران مالیاتی باید تلاش خود را در آبادانی و تولید بیشترصرف و در اخذ مالیات از مردم با اخلاق خوش و راستی برخورد کنند و نباید بیش از حد از آنان بستانند و در وضعیت سخت باید به آنان ارفاق کنند. در ادای مالیات به اظهارات مردم اعتماد داشته باشند و در کیفیت پرداخت، اختیار را به مردم بدهند و رضایت آنان را جلب کنند و از اموال مردم برای بهره مندی شخصی استفاده نکنند. اموال مالیاتی باید به دست افراد امین سپرده، وشیوه های گوناگون آن رعایت شود و در همه حال، خدا را در نظر بگیرند و از عقاب آخرت بپرهیزند و دست خود را به گناه آلوده نسازند (همان: ص380 -383 و436).

9. نظام دیوان حکومت باید افراد شایسته, عاقل, هوشمند، توانا و امانت داشته باشد و از نظارت بر آن ها غافل نشود (همان: ص437).

10. افراد خائن به اموال عمومی و اموال مردم, نادان, بخیل, ظالم و رشوه خوار نباید در جایگاه کارگزار انتخاب شوند (همان: ص430 , 189 , 462 , 412 , 366 , ریشهری , 1421: ج4،

ص 135 -137).

11. برای کارگزاران باید مراقبان و ناظرانی قرارگیرد تا وضعیت آنان را به رهبر گزارش دهند و او را از خطاها و لغزشگاه های آنان آگاه، و نظارت بر اعمال آنان را میسر سازد (ریشهری , 1421: ج 4، ص 139).

12. کارگزاران در مقابل قانون با مردم مساوی هستند (حکیمی, 1409: ج 2، ص 476-478). از استبداد می پرهیزند و با مردم با انصاف برخورد می کنند. ارتباط مردم با مسؤولان به آسانی صورت می گیرد. کارها به آگاهی مردم می رسد. خود را خدمتگزار و پدر مهربان مردم دانسته، مشکل مردم را مشکل خود آگاهی و در رفع آن می کوشند (رضی، 1395: نامه 53).
مقایسه دولت اسلامی بادیگردولت ها

با روشن شدن دیدگاه های کلّی دربارة دولت , به جهت روشن شدن تفاوت و شباهت دیدگاه مکاتب گوناگون دربارة دولت , مقایسه را در محورهای مختلف مطرح می کنیم. دولت فیزیوکرات با دولت کلاسیک مشابهت کامل دارد؛ از این رو آن را جداگانه مطرح نمی کنیم. دولت مرکانتالیستی نیز مشابه دولت ملی گرا در مکتب تاریخی است و در مقایسه، دیدگاه یکی را مطرح می سازیم و به جهت گستردگی بحث از طرح مبانی فلسفی و نظری مکاتب صرف نظر می کنیم.
1. هدف نهایی فعّالیت دولت

اصلی ترین هدف حضور و فعّالیت دولت اسلامی، زمینه سازی تحقّق رشد معنوی وگسترش عدالت است. در دیگر مکاتب اقتصادی هدف نظام اقتصادی، گسترش رفاه مادّی و توسعه اقتصادی است. اگر دولت در اقتصاد حضور می یابد به جهت تحقّق رفاه مادّی، و رفع کمبودهای نظام بازار برای تحقّق رفاه عمومی است. رفاه مادی با امنیت و رشد تحقّق می یابد؛ بنابراین باید تمام برنامه ریزی ها, سازماندی ها, سیاستگزاری ها و فعّالیت ها در اقتصاد اسلامی در جهت تحقق سعادت معنوی قرار گیرد و دولت نیز در همین مجموعه معنا می یابد.

اقتصاد هدف نیست؛ بلکه وسیلة تحقّق اهداف بالاتری است. اقتصاد اسلامی, اقتصاد معنوی شمرده می شود و ابزارها واهداف آن غیراخلاقی نیست و نمی تواند مانع تحقّق رشد معنوی شود. در دیگر مکاتب، تحقّق رشد معنوی اصل نیست و تاکید اصلی برتحقق رفاه مادّی و توسعه است. در دیدگاه انتخاب عمومی، حدّاکثرسازی رفاه کارمندان دولت، هدف فعّالیت دولت تلقّی می شود. در دیدگاه هزینة مباد له، رفاه کارمندان جزو اهداف است. در دیدگاه کلاسیک, مکتب تاریخی،  نئوکلاسیک, کینز, سوسیالیست, نظریة اطلاعات، دولت رفاه؛ هدف رفاه عمومی جامعه است (کارنیک , 1379: ص141). نکتة قابل توجّه مراعات تحقّق هدف پیشین در استفاده از تمام اختیارات و ابزارها است؛ بنابراین در مباحث آینده هر گاه از برخی تصرّفات بر اساس  مصالح نام برده می شود، باید توجّه داشت که مصلحت با رعایت هدف سعادت معنوی و تحقّق عدالت است و تحقق رفاه مادی نیز در جهت رشد معنوی و عدالت معنا می یابد؛ یعنی تحقّق رفاه مادّی و توسعه، وسیلة تحقّق رشد معنوی است. تاکید اسلام بر تأمین رفاه مادّی، مقدّمة تحقّق رشد معنوی است. من لامعاش له لامعادله, لولا الخبز ما صلینا ولاصمنا. (حکیمی, 1408: ج 3، ص 225و226). تحقّق عدالت اجتماعی مقدّمة ضرور کمال انسان، و تقرّب معنوی وسعادت آخرتی، کمال انسان است؛ ولی عدالت اجتماعی و قسط، مقدّمه و وسیلة وصول به تقرب الاهی وخود نیز دارای ارزش است و مرتبه ای از کمال حقیقی انسان شمرده می شود. (مطهری ، 1362: 162و163).
2. مالکیت منابع

 دولت اسلامی منابع طبیعی وغیرطبیعی را دارد. بر اساس فقه اسلامی، زمین های موات, جنگل ها, آب ها, معادن، دریاچه ها و رودخانه ها, کوه ها، دریا ها, نیزارها و بیشه های طبیعی, مراتع و اموال ارثی که وارث ندارد, اموالی که مالکیت معیّن ندارد، در ملکیت امام و دولت اسلامی است. برخی از منابع مثل زمین های مفتوحة العنوه که در ملکیت عموم مسلمانان قرار دارد نیز زیر نظر دولت است (موسوی خمینی: ج 1، ص 368  و 369؛ منتظری؛ 1411: ج 4، ص 1 -100؛ صدر, 1417: ص 419 500).

در دیگر مکاتب مالکیت منابع به طور عمده در اختیار بخش خصوصی است و فقط در دیدگاه سوسیالیست، منابع ثروت و بلکه کلّیة ثروت ها در اختیار بخش عمومی قرار می گیرد. در مکاتبی که بازار نقش اساسی دارد و فعالیت بخش خصوصی مجاز است مالکیت آن نیز به رسمیت شناخنه شده و چنان چه بخش خصوصی بر معادن, جنگل ها, و مراتع تسلّط یابد می تواند آن را به ملکیت درآورد. اصل بر این است که این منابع در ملکیت کسی نیست و هر کسی به تصرّف درآورد، مالک می شود. در فقه اسلامی، مالکیت منابع بر اساس اعتقاد به توحید, نبوّت و امامت و جایگاه خلافت الاهی تفسیر می شود و از ابتدا منابع دارای مالک خاص است. آن چه برای دیگران امکان دارد، تصرّف در منابع با اذن و اجازه بامراعات مصالح عمومی است. در دیدگاه دیگر مکاتب، منابع مالک معیّن ندارد و بر اساس آزادی اراده و تصرّف در محدودة مراعات آزادی دیگران،  تصرّف در منابع و مالک شدن مجاز است؛ البتّه در حالتی که تصرّف در منابع باعث ضرر و زیان به محیط زیست و رفاه عمومی شود، دولت غیر اسلامی برای جلوگیری از تصرّف با موانعی مواجه است که توضیح آن در بحث تفاوت دولت ها و برخورد با کالای دارای آثار جانبی خواهد آمد.

در فقه اسلامی، مالکیت دولتی نه به صورت استثنا،  بلکه به صورت  اصل اوّلی مورد پذیرش است؛ ولی در مکتب سرمایه داری (در طیف گستردة آن) مالکیت دولت در وضع خاص و استثنایی شکل می گیرد. بر خلاف نظام سوسیالیستی که مالکیت دولتی جایی برای مالکیت بخش خصوصی نمی گذارد، دولت اسلامی ضمن برخورداری از منابع متعدّد، حافظ مالکیت بخش خصوصی است و مالکیت خصوصی و دولتی هر دو در کنار هم وجود دارند (صدر, 1417: ص281- 283).
3. اصل و عقلایی دخالت دولت

دولت حدّاقلی کلاسیک که ازسوی هایک و نوزیک نیز حمایت می شود، در امور اقتصادی دخالتی ندارد امنیت، تأمین برخی کالاهای عمومی و عدالت قضایی فقط وظایف دولت شمرده شده است. فرید من افزون بر آن، وظیفة نگهداری از کودکان وبیماران روانی و مانند آن را افزون است. امنیت و عدالت قضایی، وظیفة خاص اقتصادی نیستند؛ امّا تأمین برخی تسهیلات رفاهی و عمومی و نگهداری از ناتوانان و بیماران خاص به علّت عدم رویکرد نظام بازار به آن صورت می گیرد (کارنیک , 1379:  ص 121؛ رافائل ، 1375: ص 89 و90)؛ امّا دیگر امور اقتصادی در اختیار بازار است و افراد با پی گیری سود شخصی، رفاه کلّ جامعه را تحقّق می بخشند. دولت نئوکلاسیک به علت شکست بازار و عدم تحقّق رقابت کامل در تولید برخی کالاها و تولید کالاهای دارای آثار جانبی وکالای دارای انحصار، در اقتصاد دخالت می کند و برای رفع نواقص بازار می کوشد؛ به گونه ای که اگر شکست بازار مطرح نبود، دخالت دولت شکل نمی گرفت. دولت در نظریة انتخاب عمومی به علّت تعداد فراوان افراد و عدم اطمینان از کیفیت عملکرد افراد و امکان سواری مجانی بدون کشف و شناسایی ایجاد می شود تا رفتار همکارانه را در جامعه تحمیل کند. دولت در نظریة هزینة مبادله، برای حدّاقل کردن هزینه های مبادله شکل گرفته است و در نظریة اطّلاعات، برای تحقّق اطلاعات کامل حضور می یابد. در نظریة کینز، دولت برای تأمین اشتغال کامل که بازار نمی تواند همیشه آن را تامین کند، سیاستگذاری می کند. دولت سوسیالیستی در دخالت تمام عیار خود در اقتصاد به دنبال عدالت اجتماعی است. دولت مرکانتالیستی و ملّی گرا با برنامه ریزی برای رشد اقتصادی دخالت می کند و تنظیم اقتصاد را به عهده می گیرد. دولت رفاه نیز برای تامین رفاه عمومی و برخورداری همه از نیازهای اوّلیه مثل کار, مسکن, بهداشت، آموزش و تامین اجتماعی در اقتصاد حضور می یابد. تمام مکاتب پس از کلاسیک به نوعی بازار را در تحقّق اهداف شکست خورده دانستند و هر مکتب، بخشی از موارد شکست بازار را مبنای دخالت دولت می داند.

دولت اسلامی در کنار بخش خصوصی و به صورت مکمّل، وظایف خاصّی را به عهده می گیرد.

با توجّه به برخورداری دولت از منابع عمدة ثروت، دولت در صدد تحقّق اصلی ترین وظیفه در اقتصاد (تأمین عدالت اجتماعی) است. رفع فقر اقتصادی, گسترش فرهنگ دینی و احیای سنّت نبوی و اقامة شعایر دینی و اجرای حدود الاهی و تضمین حقوق مردم, اهداف اصلی و وظایف عمدة دولت است. برای تضمین حقوق مردم، دولت بر بخش خصوصی نظارت می کند و با تدوین مقرّرات، حقوق مردم را مقرّر می سازد.

بخش مهمّی از حقوق مردم در فقه و متون دینی مشخّص، و دولت، بر اجرای آن ناظر، و تضمین کنندة تحقّق آن است؛ بنابراین، حضور دولت برای شکست بازار نیست؛ زیرا در اقتصاد اسلامی، اصل بر فعّالیت بخش خصوصی نیست؛ بلکه فعّالیت هر دو مطابق اصل بوده و هر یک وظایفی را از ابتدا به عهده دارد. وجود دولت اسلامی افزون بر گسترش اطّلاعات، باعث کاهش هزینه های مبادله نیز می شود؛ البتّه به طور عمده، هزینة مبادله، دربارة کالاهای دارای آثار جانشینی مطرح شده که با توضیحات بعدی، این مشکل در اقتصاد اسلامی وجود ندارد.
4. رابطة دولت وجامعه

در نظریه دولت حدّاقل کلاسیک، نئوکلاسیک دولت رفاه, نظریة کینز, نظریة هزینة مبادله و اطلاعات، دولت نمایندة مصرف کنندگان است؛ ولی در نظریة انتخاب عمومی، دولت اصل است و درپی حدّاکثرسازی مطلوبیت مقام های دولتی است. در نظریة اقتصاد اسلامی، دولت در پی حدّاکثر سازی مصلحت عمومی است و برای تحقّق وظایفی که دین بر عهده او نهاده و در مسیر تحقق رشد و تعالی و  عدالت و رفاه عمومی فعّالیت می کند؛ بنابراین، نمایندة دین ومردم است و به علّت وظایفی که خداوند بر عهدة دولت قرارداده، نمایندة دین به شمار می رود  و از آن جا که مقبولیت عمومی دارد، و با ارادة عمومی مؤمنان مشروعیت آن به فعلیت می رسد و برای مصالح آن ها می کوشد، نمایندة مردم است. در دیدگاه سوسیالیست فقط دولت اصل است و نماینده مردم نیست؛ ولی برای عدالت می کوشد. دولت ملّی برای کشور می کوشد و حامی جامعه در طول زمان است و مصلحت کشور را در نظر می گیرد.
5. دیدگاه دربارة دولت

اغلب دربارة فعّالیت های دولت، تلقّی دولت خیرخواه وجود دارد؛ البتّه دولت در نظریه انتخاب عمومی، درپی رفاه کارمندان خود و بدخواه و غارتگر است. مقام های دولت اسلامی باید سختی ها را تحمّل کنند تا عدالت برپا شود. زهد برای زمامداران جامعه لازم و همدردی آنان با مردم و تحمّل مصیبت ها و همنشینی با آنان و  درسطح عموم مردم زندگی کردن، مورد تائید شریعت است. خدمتگزار بودن حاکم اسلامی، اصل اوّلی است.با نگاهی به زندگانی پیامبر و امیرمؤمنانu و رفتار آنان با مردم در زمان حکومت و قدرت موارد عدیده ای از این نوع رفتار را می یابیم. زهد، قناعت و بخشش اموال عمومی و اموال شخصی آنان بین فقیران بر کسی پوشیده نیست (حکیمی , 1409: ج 2، ص 217- 236). این گونه رفتار فقط به حاکم اسلامی اختصاص ندارد؛ بلکه در مراتب کم تر، مدیران جامعة اسلامی هم از آنان بهره مند هستند. نمونه های بسیاری درتاریخ اسلام و انقلاب اسلامی وجود دارد که مدیر دولت همچون پدری مهربان در فکر رفع مشکلات مردم است و برخورداری از قدرت را  امانت الاهی دانسته و برای ایصال حقوق مردم می کوشد.
6. رابطة دولت و بخش خصوصی

دولت کلاسیک امنیت را برای بخش خصوصی فراهم می آورد و فقط با گرفتن مالیات هزینه های خود را تأمین می کند؛ امّا بر عملکرد آن هیچ گونه نظارتی وجود ندارد. دولت نئوکلاسیکی نیز نظارتی بر بخش هایی که بازار رقابت کامل شکل می گیرد، نداشته و فقط محدودة غیر رقابتی را متکفل می شود. دولت رفاه برای تأمین هزینه های متعدّد خود، نظام مالیاتی کامل تری را اجرا می کند و تمام بخش های تامین اجتماعی را به عهده می گیرد و برای رفع بیکاری و تأمین نیازهای اساسی، برنامه ریزی های متعدّدی انجام می دهد. أخذ مالیات های مختلف و اجرای سیاست های مالی در جهت تأمین اشتغال بدون دخالت در قیمت گذاری بازار، شیوة دولت کینزی و رفاه است. در دیدگاه هزینه های معاملاتی و اطلاعات، دولت مشابه دولت نئوکلاسیک است. دولت سوسیالیستی، هم برنامه ریزی متمرکز برای اقتصاد انجام می دهد و بخش خصوصی یا وجود ندارد یا برنامه پذیر دولت است. دولت ملّی حامی بخش خصوصی در چارچوب برنامه ریزی توسعه است.

دولت اسلامی افزون بر انجام برنامه های متعدّد خود مثل تأمین اجتماعی, أخذ مالیات های گوناگون و سیاستگذاری, بر وضعیت بازار هم نظارت دارد و زمانی که نظام قیمت ها عملکرد مناسبی نداشته باشد به صورتی که قیمت اجحافی شکل بگیرد، دولت باید با نظارت و تعیین قیمت یا شیوة دیگر، وضعیت قیمت ها را اصلاح سازد تا جامعه دچار زیان شود؛ بنابراین دولت ضمن حمایت از عملکرد بخش خصوصی با نظارت و سیاستگذاری، تحقّق اهداف نظام را میسّر می سازد؛ پس اوّلاً انجام مواردی که بخش خصوصی حضور ندارد، به عهدة دولت است. ثانیاً زمینه سازی برای فعالیت بخش خصوصی را فراهم می کند, و ثالثاً خلل های فعّالیت بخش خصوصی را با نظارت اصلاح، و رابعاً در مواردی در نظام قیمت گذاری هم دخالت می کند. مجموعة عملکرد بخش خصوصی و دولتی در جهت تحقق اهداف است و دولت افزون بر مراعات اهداف در فعالیت های خود بر فعالیت بخش خصوصی نیز نظارت می کند. ضمناً به علت رابطة خیرخواهی و معنوی میان حاکم اسلامی و مردم در وضعی که دولت در اجرای اهداف دچار مشکل شود، مردم داوطلبانه به یاری او می شتابند و با انگیزه های دینی را یاری اش می دهند.
7. سیاستگذاری

دولت ملّی،  دولت کینزی، دولت رفاه، و دولت اسلامی در اقتصاد، سیاستگذاری می کنند؛ البتّه اهداف آن ها ممکن است متفاوت باشد. رفع بیکاری و تحقّق اشتغال کامل از اهداف آنان است؛ امّا دولت کلاسیکی،  نئوکلاسیکی، هزینة مبادله و اطّلاعات، سیاستگذار نیستند و حدّاکثر فقط در صدد رفع نواقص بازارند.
8. تامین اجتماعی و رفع فقر و بی عدالتی

 این امر مورد توجّه دولت رفاه است. دولت کینزی از راه ایجاد اشتغال، در آمدِ موثّر ایجاد می کند؛ ولی رفع فقر و عدالت و تأمین اجتماعی از اهداف اصلی نظام اسلامی است و دولت برای تحقّق آن از تمام راه ها و تجارب بشری بهره می برد.
9. تولید کالاهای عمومی

امروزه تمام دولت ها خود را موظّف به ایجاد کالاهای عمومی خالص می دانند. نوع ایجاد آن به صورت تصدّی گری مستقیم یا واگذاری، بدون گسترش اندازة دولت، به اوضاع بستگی دارد؛ البتّه در نوع کالاهای عمومی تفاوت هایی وجود دارد. برخی از دولت ها کالاهای عمومی را در تکمیل اطّلاعات،  تدوین مقرّرات، امنیت داخلی و خارجی، و آموزش عمومی می بیننند. دولت اسلامی، آموزش عمومی و فرهنگی و دینی واحیای شعایر دینی و سنّت های اسلامی را از مهم ترین و مورد نیازترین موارد می داند و وظیفه دارد آن را تحقّق ببخشد؛ البتّه محرومیت از آموزش تخصصی در مدرسه یا دانشگاه چنان چه به عدالت اجتماعی ضربه زند و افراد کم درآمد نتوانند از آن استفاده کنند، دولت باید آن ها را کمک کند؛ ولی دلیلی بر استفادة ثروتمندان از آموزش تخصّصی یا بهداشت  به صورت رایگان وجود ندارد (قحف, 1381:202). همچنین توسعة علم وتحقیقات یا انجام امور زیربنایی و عمران شهرها به جز مواردی که به امنیت ارتباط دارد، با همکاری بخش خصوصی صورت می گیرد (رضایی , 1382 الف: ص67 و68).
10. تولید کالاهای خصوصی دارای آثار جانبی مثبت و منفی

قیمت واقعی این نوع کالاها در بازار تعیین نمی شود؛ بنابراین از موارد شکست بازار، تولید این نوع کالاها است. کالاهای دارای آثار منفی، امروزه به علّت اثرگذاری منفی بر محیط زیست و نابودی آب ها, هوا، زمین تحقیقات بیش تری را به خود اختصاص داده و حساسیت دولت ها دربارة آن افزایش یافته است. در نظریة نئوکلاسیک، بخش خصوصی در تولید این کالاها آزاد نیست و دخالت دولت اصل اولیه است. طبق دیدگاه هزینة مبادله، در صورتی که افراد بتوانند نقایص بازار را درون سازی کنند، شکست بازار و دخالت دولت منتفی می شود.

نظریة کوز در پی شفّاف سازی حقوق مالکیت جهت درون سازی در بازار است. وجود هزینه های مبادله، مانع اصلی شفّاف سازی حقوق مالکیت است. نظریة هزینه مبادله می کوشد حضور دولت را برای کاهش هزینه توجیه کند. در دیدگاه نئوکلاسیک، دولت با مالیات مثبت و منفی با آثار خارجی مثبت و منفی برخورد می کند (کارنیک, 1379: 125).  پیگو راه حل مالیات و یارانه را  برای جلوگیری و محدودیت تولید آلودگی پیشنهاد کرده است. فروش اجازه ایجاد آثارمنفی وسهمیة قابل مبادله انتشار آلاینده ها از راه های پیشنهادی برای حل مشکل آلودگی است. نظریة کوزبا اشکالات متعدّدی مواجه شد و به علّت وجود هزینة بالا، امکان شفّاف سازی حقوق مالکیت در بازار فراهم نمی شود و برای رفع آلودگی، پیشنهادهای دیگر مثل گسترش تکنولوژی  و تشویق مردم به مشارکت داوطلبانه در رفع آلودگی همراه با تبلیغات و آموزش تمیز و مذاکرات مطرح شده است (صادقی وفراهانی فرد، 1382: ص 35-40).

دولت اسلامی با برخورداری از مالکیت دربارة منابع طبیعی مثل هوا, آب, خاک و مانند این ها قدرت جلوگیری از تصرّفات بی حد را دارد. از آن جا که تصمیم دولت بر اساس تحقّق مصالح عمومی بوده و حفظ محیط زیست از اهم مصالح عمومی است، دولت از انواع راه ها می تواند در جلوگیری از تولید کالایی که آلودگی دارد، استفاده کند. همچنین محیط زیست فقط برای نسل فعلی نیست؛ بلکه محافظت از آن و انتقال سالم آن به دیگر نسل ها به نوعی، تأمین کنندة حقوق آیندگان است. مالکیت دولت دربارة منابع طبیعی امکان حفظ آن را برای دیگر نسل ها افزایش می دهد. توجیه مردم در جلوگیری از ایجاد آلودگی با توجّه به اصل پیشین با مشکل کم تری مواجه است. همچنین گرچه برخی منابع طبیعی به صورت مباحات عامه در فقه اسلامی معرفی شده، نظارت بر کیفیت استفادة آن بر عهدة دولت است و چنان چه تصرّف فردی مانع از تصرّف و استفادة دیگران شود، دولت می تواند از تصرف بیش ازحد جلوگیری کند (صدر , 1421: ص 77-82).

دولت با رعایت قاعدة لاضرر, قاعدة عدالت, اصل انصاف و نفع اجتماعی, و رفاه عمومی, حفظ نظم مصلحت جامعه را تشخیص داده، محدودة استفاده از منابع را معیّن می سازد و مدیریت کارا و مناسب را اجرا کند (صادقی وفراهانی فرد , 1382: ص42 -48)؛  البتّه باید توجّه داشت که تفاوت اساسی میان دیدگاه مکتب اسلام با مکتب سرمایه داری در نگاه به جهان و محیط زیست وجود دارد و این تفاوت آ ثار متعدّدی بر رفتار استفاده کنندگان از طبیعت در کنترل وکاهش ضایعات برجای می گذارد. بر اساس احکام دینی مثل حرمت اسراف و اتلاف، مسلمان تصرّف محدودتری در طبیعت خواهد داشت و در وضعیت خاص، دولت محدودیت الزامی پدید می آورد (رضایی , 1382 پ).
11. تولید کالاهای دارای انحصارطبیعی

از موارد شکست بازار، تولید کالاهایی است که انحصار طبیعی دارد و هیچ گونه امکان رقابت در آن نیست. در خیلی از کشورها و مکاتب، تولید این کالاها در اختیار دولت است. از مسائل مهم, مقرّرات ضدّ انحصار دولت اسلامی است. دولت اسلامی از رفتار انحصارگرایانه جلوگیری می کند (رضایی , 1377: ص 79-84). تولید این نوع کالاها را دولت می تواند به صورت تصدی گری یا با واگذاری به دیگران و نظارت بر قیمت کالاها و اخذ مالیات مناسب انجام دهد. الزام به مالک بودن این نوع واحدهای تولیدی وجود ندارد؛ البته باید مشکل امنیتی رخ ندهد.
12. توزیع مجدّد درآمد

تمام دولت ها برای تأمین درآمد مورد نیاز, مالیات های گوناگونی وضع می کنند و بر حسب مقدار هزینه های دولت، مبنای مالیات و مقدارآن تغییر می کند. مالیات ها افزون بر تأمین درآمد برای دولت، وسیلة مناسب برای سیاستگذاری در زمینة توزیع درآمد است. دولت اسلامی هم با در دست داشتن انواع مالیت های متغیّر و ثابت ضمن تأمین درآمد مناسب می تواند سیاستگذاری مناسب انجام دهد؛ البتّه یگانه راه توزیع مجدّد  درآمد، اخذ مالیات وصرف آن درموارد لازم نیست. دولت اسلامی با بهره مندی از مالکیت یا در اختیار داشتن منابع طبیعی می تواند برای رفع مشکلات توزیع درآمد از آن منابع استفاده، یا واگذار کند یا بفروشد و یا اجاره دهد؛ از این رو ابزارهای توزیع درآمد مجدّد متعدّدی در اختیار دولت اسلامی است که در اختیار دیگر دولت های سرمایه داری نیست.
13. توازن اجتماعی

افزون بر توزیع مجدّد درآمد، کاهش فاصله سطوح درآمد جامعه به پایداری نظام اجتماعی کمک می کند. در نظریه های گوناگون، کاهش فاصلة طبقاتی پس از رفع نیازهای اوّلیه به صورت هدف دخالت دولت مطرح نیست؛ امّا دولت اسلامی در استفاده از منابع عمومی به گونه ای می ریزد که توازن اجتماعی ضربه نبیند (الصدر , 1417ق: ص673).
14. شیوه تصمیم گیری

بحث شیوة تصمیم گیری به طور عمده در مکتب انتخاب عمومی بحث شده و در دیگر مکاتب با لحاظ خیرخواه بودن و بصیرت و توانایی دولت، کیفیت تصمیم گیری آن مورد مداقه قرار نگرفته است. مکتب انتخاب عمومی بیان می دارد که به علّت عدم امکان اجماع عام باید به رأی اکثریت جامعه و نمایندگان آن برای آشکارسازی ترجیحات عمومی در مورد عرضة بیش تر خدمات و کالای عمومی تن داد؛ امّا رأی اکثریت جامعه متأثّر از عوامل گوناگونی است و هر چه جامعه بزرگ تر باشد، رأی هر فرد اثر کم تری دارد؛ بنابراین، رأی دهنده هزینه مناسب برای تشخیص صحّت ادعای انتخاب شوندگان را متحمّل نمی شود و بی اعتنایی عقلایی شکل می گیرد. از طرفی، عرضه کنندگان کالای سیاسی به دنبال کسب آرای بیش تر هستند. کارمندان دولت هم تابع انگیزة خودخواهی بوده و درصدد افزایش بودجة سازمان متبوع خود هستند. از طرفی، آرای مردم متأثّر از تبلیغات گروه های کوچک و منتفذ بوده و سیاستمداران برای انتخاب دوباره به ناچار باید از گروه های ویژه حمایت کنند و گروه های خاص هم از امکانات خود برای اقناع اکثریت در همسویی منافع آنان با برنامه های سیاستمدار استفاده می کنند. در این وضعیت، گروه های خاص از رانت دولتی بهره می برند؛ بنابراین، فرایند سیاسی که درصدد رفع مشکل تصمیم گیری نظام بازار بود، به رعایت منافع گروه های خاص انجامید؛ حتی اگر ناکارایی یا بی عدالتی را گسترش دهد. غالب سیاستمداران چنین روشی را برای حضور در صحنة قدرت پیش می گیرند (توکلی، 1380: ص 302 313)؛ بنابراین نه ترجیح عمومی در آرا شکل می گیرد و نه دولت در جهت تحقّق آن اقدام می کند. به جای حاکمیت اکثریت، اقلیت محدود بر مقدّرات عموم مسلّط می شود. (همان: ص 353 و 354).

نظام دموکراسی غربی با حاکمیت منافع فردی و جدایی انگیزه ای مادّی از رشد معنوی به دیکتاتوری اقلیت تبدیل می شود؛ ولی در نظام دینی منافع مادّی انگیزة اصلی سیاستمداران نیست. وضع کارگزاران در نظام اسلامی و کیفیت انتخاب آنان و حاکمیت تحقّق عدالت و نظارت بر مجموعه دولت از سوی نمایندة دین و مردم (رهبر دینی) و وجود عنصر عدالت و پاکی نفسانی در مدیران ارشد نظام و تزریق انگیزة خداجویی و پارسایی و خدمت به مردم باعث می شود تا مسئوولان نظام خدمتگزار واقعی مردم معرفی شوند. رأی عمومی به صورت امانت مدّ نظر قرار می گیرد. خدمت به مردم بزرگ ترین عبادت شمرده می شود و کارمندان و مدیران مؤمن جهت کسب آخرت و معنویت از خدمت به مردم فروگذار نمی کنند. وظیفة مؤمن، حفظ امانت، مسئوولیت اجتماعی و رفع مشکلات عمومی است. رأی دهنده هنگام رای امانت الاهی را به سیاستمدار تحویل می دهد و انتخاب شونده هم از این امانت محافظت می کند؛ بنابراین، دولت اسلامی ترجیحات مردم را بهتر تشخیص می دهد و مدیران دولتی، منافع عمومی را به منافع شخصی ترجیح می دهند.
نتیجه گیری

در مقایسة دولت اسلامی، با انواع دیگر دولت ها در نظریات اقتصادی امور ذیل معلوم شد:

1. رشد معنوی انسان به صورت هدف اصلی، از مختصات دولت اسلامی است.

2. انگیزة نفع شخصی گرچه در اسلام مورد پذیرش است، در جهت تحقق معنویت ارزش دارد؛ در حالی که در دیگر مکاتب، نفع شخصی هدف اصلی فعّالیت اقتصادی است.

3. نظریة دولت اسلامی در بُعد کارگزاران تفاوت اساسی با دیگر نظریات دارد.

4. برخورداری دولت اسلامی از منابع مالی گسترده، امکان تحقّق عدالت و توازن اجتماعی را میسّر می سازد.

5. اصیل بودن حضور دولت در عرصة اقتصاد کنار بخش خصوصی از مختصات دولت اسلامی است.

6. دولت دینی مکمّل فعالیت بخش خصوصی و ناظر بر آن در جهت تحقّق اهداف است.

7. امکان جلوگیری از تولید کالای خصوصی با آثار منفی از طریق دولت اسلامی در مقایسه با سایر دولت ها بیش تر است.

8. دولت اسلامی شباهت هایی با هر کدام از انواع دولت ها دارد؛ ولی نمی توان آن را دولت رفاه یا سوسیالیستی و یا... شمرد؛ بلکه دولت اسلامی از دیگر دولت ها متمایز است و باید آن را به صورت مستقل مطرح کرد.

9. ادّعای کارآمدی دولت اسلامی در مقایسه با دیگر دولت ها به دور از حقیقت نیست.
منابع و مأخذ
فارسی

* قرآن کریم

1.   تفضلی, فریدون, تاریخ عقاید اقتصادی, تهران, نشرنی، 1372 ش.

2.   توکلی, احمد, بازار دولت, کامیابی ها و ناکامی ها: اقتصاد بخش عمومی 2, تهران, سمت,1380 ش.

3.   دادگر, یدالله, «مروری بر ادبیات نقش و جایگاه دولت در اقتصاد»، فصلنامه فرهنگ واندیشه, سال اول، شماره دوم تابستان 1380 ش.

4.   ، «تحلیلی مقایسه ای از دولت در مکتب اقتصادی سیاست» در مجموعه مقالات نقش دولت در اقتصاد، به کوشش فراهانی فرد, تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1381 ش.

5.   رافائل, د.د، آدام اسمیت, عبدالله کوثری, تهران نشر طرح نو، 1375 ش.

6.   رضایی, مجید, عرضه نیروی کار بر مبنای اصول حاکم بر بازار کار اسلامی (پایان نامه), قم, دانشگاه مفید, 1377 ش.

7.   رضایی, مجید، «مالیات های حکومتی: مشروعیت یا عدم مشروعیت», نامه مفید, شماره 35، فروردین و اردیبهشت 1382 ش (الف).

8.   رضایی، مجید، «حفظ محیط زیست در پرتو مکتب اقتصادی اسلام», مجموعه مقالات دومین همایش دو سالانه اقتصاد اسلامی, پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس, 1382 ش (ب).

9.   رنانی, محسن, «ماهیت و ساختار دولت در ایران»، در مجموعه مقالات نقش دولت در اقتصاد به کوشش فراهانی فرد, تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1381 ش.

10.           صادقی حسین و سعید فراهانی فرد, «محیط زیست از منظر دین و اقتصاد»، فصلنامه تخصصی اقتصاد اسلامی, شماره دهم, تابستان 1382 ش.

11.           عظیمی, حسین، «دولت در علم اقتصاد و توسعه اقتصادی»، فصلنامه فرهنگ و اندیشه, سال اول شماره دوم، تابستان 1380 ش.

12.           قحف، منذر، «نقش اقتصادی دولت در اسلام», محمدتقی گیلک حکیم آبادی, در مجموعه مقالات نقش دولت در اقتصاد به کوشش فراهانی فرد، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1381 ش.

13.           فیتزپتریک, تونی، نظریه رفاه, هرمز همایون پور، تهران، مؤسسه عالی پژوهش تأمین اجتماعی, 1381 ش.

14.           کاتوزیان محمدعلی، آدام اسمیت و ثروت ملل، تهران، شرکت سهامی جیبی، 1358 ش.

15.           کارنیک, اجیت, «نظریه های دخالت دولت», محمدزمان رستمی , فصلنامه حوزه و دانشگاه, قم, پژوهشکده حوزه و دانشگاه، ش23، تابستان 1379 ش.

16.           مطهری, مرتضی، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی, قم, دفتر  انتشارات اسلامی، 1362 ش.

17.           نادران, الیاس, «جایگاه دولت در مکاتب لیبرالیستی» در مجموعه مقالات نقش دولت در اقتصاد به کوشش فراهانی فرد, تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1381 ش.

18.           وینسنت, اندرو, نظریه های دولت، حسین بشیریه, تهران, نشر نی، 1371 ش.
عربی

19.           حکیمی, محمدرضا, محمد و علی, الحیاة, تهران, مکتب نشرالثقافة الاسلامیه، 1408-1410ق.

20.           رضی ابوالحسن, شریف, نهج البلاغه, تحقیق الدکتور صبحی الصالح, قم, مرکز البحوث الاسلامیة، 1395 ق.

21.           ریشهری, محمد, موسوعة الامام علی بن ابیطالبu فی الکتاب والسنة والتاریخ, قم, دارالحدیث، 1421 ش.

22.           صدر, سید محمد باقر, اقتصادنا, قم, مکتب الاعلام الاسلامی, 1417 ق.

23.           , الاسلام یقودالحیاة, قم، مرکز الابحاث والدراسات التخصصیه للشهید الصدر, 1421 ق.

24.           طباطبایی یزدی، سید محمدکاظم, العروة الوثقی, قم مؤسسه النشرالاسلامی, 1420 ق.

25.           کلینی, محمدبن یعقوب, کافی, تهران, دارالکتب الاسلامیة, 1363 ش.

26.           مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1375ش.

27.           محمودی, محمد باقر, نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه, النجف الاشرف, المطبعه النعمان, الطبعه الاولی, 1378ق.

28.           منتظری, حسینعلی, دراسات فی ولایة الفقیه وفقه الدولة الاسلامیة, قم, دارالفکر, 1411 ق.

29.           موسوی خمینی, سیدروح الله, تحریرالوسیله، النجف الاشرف, مطبعة الآداب.

 

* عضو هیأت علمی دانشگاه مفید.

منبع پايگاه حوزه




اقتصاد سیاسی بقاء: مشارکت در توسعه

قتصاد سیاسی بقاء: مشارکت در توسعه (1)

منابع مقاله:
فصلنامه نامه مفید، شماره 25، بژورن هتنه (2) / ترجمه: سید احمد موثقی (3)؛


تاریخ دریافت: 20/12/79
تاریخ تایید: 25/2/80
چکیده:
شکل بندیهای مشارکت در کشورهای مختلف بر اساس ساخت فرهنگی و اقتصادی آنان ایجاد می شود . کشورهای در حال توسعه از دهه 1970 به بعد با بحران بدهی رو به رو بوده اند . این امر سطح ارتباطات و مشارکت بین المللی آنان را با نهادهای سرمایه داری کاهش داد . از سوی دیگر زمینه های محیطی برای ظهور تنشهای اجتماعی را ایجاد نمود .
اعتراضات سیاسی منجر به کاهش سطح مشروعیت دولتها گردید . گروه های اجتماعی در صدد نیل به دموکراسیهای کثرت گرا بوده اند . اما زیر ساختهای اقتصادی وابسته، بدهیهای پایان ناپذیر، و وابستگی ساختاری به سرمایه داری بین المللی منجر به عدم تحقق چنین اهدافی گردید .
کشورهای افریقایی نیز دارای سرنوشت مشابهی با کشورهای امریکای لاتین می باشند . بحرانهای قومی و نژادی، زمینه را برای ظهور بحران هویت در این کشورها فراهم می آورد . بر این اساس در آینده سیاسی کشورهای افریقایی بیش از آن که زمینه ساختاری برای توسعه و مشارکت سیاسی در عرصه ملی ایجاد گردد، زمینه محیطی جهت قومیت گرائی ایجاد می شود . این امر به هیچ وجه منجر به افزایش سطح مشارکت نخواهد شد .
عوامل بازدارنده مشارکت سیاسی در کشورهای افریقایی را می توان در مؤلفه های ذیل خلاصه نمود:
1) فقدان کنترل دولت بر عرصه های جغرافیایی 2) محدود بودن ابزارهای رفاه مادی برای شهروندان 3) عدم گسترش فرهنگ مشارکتی 4) قوی بودن هویت محلی
واژگان کلیدی: مشارکت، توسعه، بحران مقدمه:
در جهان سوم جلوه های بحران شدید و مسائل مختلف روی هم انباشته هستند که به بحرانهای گوناگون کیفیتی فراگیر می بخشند بدین ترتیب، بیشترین مسائل در اکثر مناطق نمایان می شوند، با این وجود به منظور تشریح، ما روی برخی ابعاد که در شرایط حاضر بطور خاصی از ویژگیهای مناطق مربوطه هستند، تمرکز داده و با آمریکای لاتین و وضعیت بدهی متناوب آن آغاز می کنیم . در آفریقا مساله حیاتی روز، پس از سه دهه «توسعه » ، برای اکثر مردم این است که چگونه شکمشان را سیر کنند . در آسیا، دست کم در آسیای جنوبی و جنوب شرقی، تهدید در رابطه با نیاز انسانی اساسی دیگری باید باشد: مساله هویت . اینها مسائل بقاء هستند: سیاسی، فیزیکی و فرهنگی; اما ریشه همه آنها اقتصادی است . توسعه و بحران بدهیها
یکی از دلایل در بحران قرارداشتن تئوری توسعه یک تغییر کامل برنامه توسعه از موضوعات توسعه ای دراز مدت به اهداف و ملاحظات فوری تر، مثل مدیریت بدهیها، می باشدو مساله بدهی بر همه مناطق تاثیر گذار است، ولی در برخی از کشورهای آمریکای لاتین واقعا به میزانهای متناوب و پیچیده ای رسیده است . جاهائی که بدهیها یک بمب ساعتی تلقی شده است، ترسی که وجود دارد این است که یک سری اعمال یک جانبه برای به تعویق انداختن پرداختها منجر به فروپاشی نظام بانکی بین المللی شود، خطر و ریسکی که متعاقبا از طریق اقدامات پیش گیرانه متعددی کاهش یافته است .(گریفیت جونز (4) ، 1988): با این وجود، وضعیت به قدر کافی وخیم و سهمگین می باشد . رشد بدهیها از وام دهی بین المللی بی سابقه بانکهای خصوصی غربی در نیمه دوم دهه 1970 آغاز شد . تا اویل دهه 1980 سه کشور از بزرگترین بدهکاران به بانکهای بین المللی عبارت بودند از مکزیک، برزیل و آرژانتین، در طول دوره 1975 تا 1981 وامها به آرژانتین تا 615% افزایش یافته بود (فرر (5) ، 1985 .) این اعتبار خارجی منجر به هیچ گونه افزایشی در ظرفیت تولیدی کشور نشد، و به جای آن بیشتر آن اعتبارات برای واردات سلاحها، کالاهای لوکس و تشریفاتی، خروج سرمایه و سفته بازی و احتکار تلف گردیده بود . از این رو بحران رخ نمود .
تاریخهای ملی فردی انباشت بدهی عظیم آمریکای لاتین در هر کشور تا حدودی تنوعاتی دارد، ولی نتیجه کم و بیش یکسان است . بر اساس گزارش بانک جهانی، میانگین درآمدهای واقعی سرانه در بخش اعظم آمریکای لاتین به سطوح اواخر دهه 1970 برگشت . بدین طریق تعداد زیادی از این کشورها یک دهه یا بیشتر از توسعه را از دست داده اند ضمن این که موانع عظیمی بر سر راه توسعه آینده آنان قرار داده اند .
آنچه که به مساله بدهیها خصیصه حاد و غم انگیزی می بخشد نحوه ارتباط آن با تشدید تنشهای اجتماعی، و چگونگی تاثیر گذاری آن به نوبه خود بر فرآیند ضعیف دموکراتیزه سازی آغاز شده در آژانتین، برزیل و اروگوئه و نیز اکنون در شیلی، می باشد . به علت بار بدهیها توانائی کشورهای آمریکای لاتین در طراحی و تنظیم سیاستهای جایگزین کاهشه یافته است . آنها برای آنکه قادر به پرداخت بدهی خود باشند ناگزیر به اجرای سیاستهای سخت گیرانه تحمیل شده بر آنها توسط صندوق بین المللی پول (IMF) هستند . این نهاد که در طول جریان ناگهانی اعتبارات بانکی تجاری در دهه 1970 بیشتر به حاشیه رانده شده بود، اکنون دوباره سوار بر کار شده و تعیین شرایط آن بیش از هر زمانی از نظر سیاسی بحث انگیزتر شده است (پاپر (6) ، 1985; جورج (7) 1988 .)
بدین ترتیب مساله غامض و معضل دو وجهی این است که سیاست اقتصادی «درست و بی نقص » با تثبیت مشروعیت سیاسی - به ویژه در کشورهایی که در روند دگرگون سازی و تبدیل دیکتاتوریها به نوعی از دموکراسیهای کثرت گرا قرار دارند ناسازگار و در تضاد است . آمریکای لاتین از این جهت متمایز نیست . دموکراسیهای جدید در اروپای جنوبی اساسا با همین مساله مواجه هستند، ولی در حالی که این دسته دوم از کشورها می توانند از عضویت در کمیسیون اقتصادی اروپا (EEC) به عنوان یک راه و شیوه با ثبات سازی استفاده کنند، کشورهای دسته اول مجبورند با تکیه بر خودشان با این مساله برخورد کنند . عمل متعادل سازنده عبارت است از: همزمان مطابق با انتظارات مردم، برخاسته از سیاستهای پوپولیستی قدیم و جدید، و شرایط IMF رفتار کردن!
این تمامیت و جوهری بودن تضادها در این موقعیت است که مساله توسعه مورد اشاره و ارجاع توسط نظریه پردازان توسعه را تشکیل می دهد، نه رابطه بین نرخ توم، موازنه پرداختها و کسریهای بودجه، که مساله ای صرفا اقتصادی می باشد . یک جامعه را نمی توان به بخش اقتصادی آن تقلیل داد و بخش اقتصادی را هم نمی توان به نیروهای غیر شخصی بازار تقلیل داد . چنین وضعیتی دلالت دارد بر یک نوع اتوپیا و، مثل همه اتوپیاها، اجرای آن مستلزم قدرت تام و تمام است . در شیلی سعی بر آن بوده و شیلیائیها مجبور به پرداخت بهای گزافی برای آن شدند .
در سال 1973 سیاست اقتصادی شیلی - به دنبال یک کودتای نظامی علیه حکومت سوسیالیستی سالوادور آلنده (8) شدیدا تغییر کرد . این تغییری از مدل توسعه نوعی و نمونه آمریکای لاتینی، مبتنی بر صنعتی کردن با جایگزینی واردات و مداخله گرایی دولتی، به یک استقرار مجدد عملیات آزاد بازار و باز کردن کامل اقتصاد به روی بقیه دنیا، تحت حمایت دیکتاتوری نظامی بود . از این مدل به عنوان مدل «سیاست پولی سرکوبگرانه » (9) یاد شده است .(فورتین (10) ، 1984 .)
اقتدار گرائی سیاسی و سرکوب در واقع یک جزء اساسی این استراتژی بود . برای به زیر کشیدن حکومت منتخب مردم خشونت مستقیم مورد نیاز بود و در این جا خشونت ساختاری به صورت بی ثبات سازی سودمند بود . خشونت همچنین برای فرو نشاندن توده مردم سرکش و بیقراری که از تاثیرات اجتماعی سیاست پولی رنج می بردند لازم بود . نهایت این که، برای حذف همه عوامل غیر اقتصادی ممکن که می توانست در عملیات نیروهای بازار مداخله کرده و مزاحمت ایجاد کند خشونت مورد نیاز بود .
اگر بطور دقیق به ملزومات و مضامین سیاست پولی بنگریم، این سیاست واقعا یک تحریم و ممنوعیت سیاست را مفروض می گیرد، که - چون بشر حیوانی سیاسی است - یک دیکتاتوری را می رساند . تا این زمان تنها در شیلی این سیاست اجرا شده است . ذکر این نکته جالب است که پینوشه (11) نه تنها از بسیج سیاسی علیه رژیم جلوگیری می کرد، بلکه آن را در حمایت از رژیم هم تشویق نمی نمود . ایده آل علمی (12) محض بود، یادآور اثبات گرائی (13) آگوست کنت (14) که در آمریکای لایتن بسیار محبوب بود .
بدیهی است که سیاست پولی (هم در معنای فنی آن و هم به معنای وسیع تری که معمولا شناخته می شود) به مثابه تئوری توسعه موفق نیست، اگر چه به عنوان یک استراتژی رشد ممکن است کارگر بیافتد، نتیجه آن یک قطب بندی اجتماعی مفرط و وابستگی خارجی است، که هنگام ارزیابی سابقه و عملکرد توسعه باید مورد توجه قرار گیرد . هرگز نمی توان توسعه را از طریق یک تجزیه و تحلیل بخش اقتصادی بطور مجرد، هر چقدر هم که تحلیل شایسته باشد، درک نمود . مقاومت برای بقاء
بطور نسبی مساله بدهیها در آفریقا هم ابعاد خطرناکی پیدا کرده است، ولی در این جا قحطی و گرسنگی برای سالهای زیادی خبر صفحه اول روزنامه ها بوده است . بسیاری از کشورهای آفریقائی با قحطی و خشکسالی رو به رو هستند . می توان استدلال کرد که اصل موجودیت و بقای قاره در خطر است (تیمبرلیک (15) ، 1985 .) این اگر هیچ چیزی نباشد شکستی است که باید نظریه پردازان را به بازاندیشی در توسعه وا دارد . بررسی اندکی درباره بحران غذا و تئوری توسعه می توان در این جا به عمل آورد .
قبل از هر چیز احتمالا درست است که بگوئیم تئوری پردازی توسعه، مثل عمل به توسعه، تا با نقض اخیر آن در دوائر کمک بین المللی از یک تعصب شهری رنج می برد (لیپتون (16) ، 1977 .) تئوری رشد و نوسازی از نقطه نظر مساله غذا نارسا و نامناسب بود، چون آن با توسعه اجتماعی، به عنوان روندی ذاتی در همه جوامع و بامنطقی مشابه، بدون توجه به ماهیت و وضع ساختاری جوامع مورد نظر، به صورتی انتزاعی برخورد می کرد . تئوری وابستگی که دست کم در برخورد با بعد سیاسی توسعه نیافتگی صراحت بیشتری داشت . اما، پیشنهادات مطروحه در استراتژی توسعه به قدر کافی عینی و دقیق و خاص نبودند، به ویژه تا آنجا که مساله غذا مورد توجه بود . با این وجود ما از نظریه پردازان وابستگی (17) آموختیم که چگونه ساختارهای وابستگی کشورها را مجبور کرد از حالت طبیعی خود اتکایی غذایی فاصله گرفته و به سمت تخصصی شدن افراطی بروند که منجر به جدایی کشاورزی از تغذیه گردید .
به علاوه، رهیافت مرسوم نسبت به امنیت ملی تمایل دارد استراتژیهای رشد و نوسازی را با تاکید بر صنعتی شدن و غفلت پیوسته به آن از توسعه کشاورزی، تقویت نماید . به همان میزان که این سیاست جانبداری از بخش مدرن (شامل بخش صادرات) از طریق افزایش توانایی نظامی امنیت ملی را افزایش خواهد داد، عین همین سیاست از طریق قطب بندی شهری - روستایی متعاقب آن، غفلت از تولید برای تامین معیشت، و پدیده منتجه شورشهای غذایی، یک مساله امنیت داخلی بوجود خواهد آورد . بنابراین مفهوم امنیت ملی باید مجددا تعریف شود تا، در میان سایر چیزها، امنیت غذایی را دربرگیرد . (18)
با برگشت به چارچوب هابرماس، جلوه هایی از بحران در جهان سوم وجود دارند که مشروعیت دولتهای مستقر را بیش از کمبود مواد غذایی و قحطی و گرسنگی تهدید می کند .
آمارتیا سن (19) با شفافیت قابل تحسینی روشن ساخته است که قحطیها و گرسنگیها نوعا نتایج مستقیم کمبود مواد غذایی نیستند بلکه بیشتر نتیجه چیزی هستند که او آن را «شکستهای مربوط به استحقاق » (20) می نامد (سن، 1981 .) معنای آن این است که زمانی که مردم خود کفائی غذایی شان را از طریق فرآیند نوسازی از دست می دهند، آنها مجبور می شوند نیروی کار خودشان را در ازای غذا مبادله کنند . اگر آنهااز این لحاظ شکست بخورند هیچ نقطه امیدی برایشان باقی نمی ماند مگر حالتی به قدر کفایت دل مشغول به مشروعیت خودشان در اختصاص یافتن پول برای اعانه و کمک هزینه غذایی .
این کاری است که معمولا یک دولت حساس انجام می دهد، مگر آنکه خطرهای جدی تر در جائی دیگر نمایان شود; مثلا شورشهای داخلی و هجومهای خارجی . متاسفانه این گونه تهدیدها علیه بقای دولت بنظر می رسد که رو به افزایش باشد . بدین ترتیب کمک بین المللی به آفریقا برای بقا است نه برای توسعه، یک نمونه دیگر از برنامه در حال تغییر توسعه .
فرآیند میلیتاریزه شدن و نظامی گری مانعی جدی برای نیل به خود اتکایی غذائی است، نه فقط به علت یک استفاده غیر مولد از منابع کمیاب، بلکه همچنین به علت این که ارتش نوعا یک الگوی غیر قابل قبول از توسعه، از نقطه نظر مساله غذا، را تقویت و اعمال می کند . به همه این دلایل مساله غذا اساسا مساله ای سیاسی است (جورج، 1985 .)
اکنون اجازه دهید برگردیم به یک نمونه کشوری . غنا به عنوان یکی از کشورهای مورد تحسین در آفریقا، با یک تاریخ اولیه استقلال، یک موقعیت مالی بطور معقول سالم و بی نقص، و یک رهبری سیاسی قوی متبلور در نکرومه (21) آغاز به کارکرد . سه دهه بعد کشور غنا در حال مبارزه برای بقا تحت حکومت نظامی، در واقع سومین رژیم نظامی، پس از پنج کودتا، شش تلاش برای کودتا و سیزده دسیسه نظامی، بود (مک گووان (22) و جانسون (23) ، 1984 .)
غنا نشان داد که یکی از بی ثبات ترین کشورها در آفریقا می باشد .
چه کار غلطی انجام شد، چه زمانی و چرا؟ توضیح این سؤال دشوارتر از توصیف مقایسه عظیم وضع کنونی و بعدی می باشد، اگر چه اکنون به نظر می رسد که کشور غنا به پایان زوال، که از 1976 تا 1983 بسیار مشهود بود، رسیده و مسیری دشوار و سر بالائی به سوی تثبیت را آغاز نموده است . از نظر چارچوب هابرماس نظام تولید دچار ایستائی شده بود . غنا نه تنها جایگاهش را به عنوان یک تولید کننده پیشتاز کاکائو از دست داد، بلکه توانایی تغذیه جمعیت خودش را از نیز از دست داد . سطح پائین شروعیت به وضوح در آمار و ارقام داده شده در بالا درباره مداخله نظامی نشان داده شده است . در سطح انگیزش روحیه عمومی به چنان سطوح پائینی رسید که کلمه ای بومی برای آن، «کالابول » (24) ، مفهومی کلی شد ضروری برای در ک واقعیتهای روزمره در غنا در طول دوره مذکور .
سرنوشت غنا بیش از هر چیز دیگر به عنوان تشریحی از نگرش خوشبینانه فوق الذکر در اقتصاد توسعه در اواخر دهه 1950 و اوایل دهه 1960، و نیز تحول بعدی آن به افسردگی می باشد و ضعف اساسی استراتژی نکرومه رهیافت تقلیدی آن بود، این عقیده و باور که به سادگی یک باز تولید آن ساختارهای اقتصادی و اجتماعی که با «مدرنیته » غربی همراه هستند . بطور خودکار منجر به یک «خیز به رشد خود پایدار» خواهد شد . با این حال، این رهیافت با تفکر توسعه آن زمان مطابقت داشت .(کیلیک (25) ، 1978)
بدین طریق بحران غنا توسط نکرومه آغاز شده بود، ولی هیچ گونه کمبودی از نظر سیاستمدارانی که کار را بپایان برسانند وجود نداشت . برخی رژیمها (مثل رژیم نکرومه) جاه طلبیهای بالائی داشتند و شکست خوردند، رژیمهای دیگر بیشتر علاقمند به غنیمت شمردن قدرت سیاسی بودند . در مجموع به نظر می رسد رژیمهای نظامی و غیر نظامی بطور مساوی مسؤول شکستها (8- 1974) احتمالا کمتر چنین بود . نخستین کودتای جری راولینگز (27) (چهارم ژوئن 1979) توسط خود راولینگز به عنوان یک عملیات «خانه تکانی » توصیف شده بود، که هم شامل زنان بازار (متهم به بالابردن قیمتها) می شد و هم شامل رهبری در راس ارتش (متهم به اشکال وسیع تر غارتگری و چپاول .) هشت افسر ارشد اعدام شدند که از میان آنها سه نفر رئیس قبلی دولت بودند .
کودتای دوم راولینگز (31 دسامبر 1981) یک دگرگونی عمیق در نظام سیاسی را آغاز نمود، اگر چه دشوار است بگوئیم که غنا چه نوع انقلابی را در حال طی کردن است (ری (28) ، 1986 .) مفهوم بحران (یا حتی «بحران فراگیر») با ارجاع به دوره سالهای (1983- 1976) به نظر می رسد مناسب باشد، چون غنا در مرحله انتقال، تبدیل شدن به دولتی کاملا متفاوت از آنچه بود، می باشد . آسیا و مساله قومی و نژادی
در آسیا نه مساله بدهیها و نه مساله غذا هیچ یک غایب نیستند - بنگلادش یک کمبود مواد غذائی دائمی دارد و کره جنوبی یک بدهی خارجی عمده - اما پدیده بحرانی قریب الوقوع امروزه به نظر می رسد چالش قومی و نژادی نسبت به دولت باشد . به همین دلیل ما بحران قومی و نژادی را با ذکر مثالهائی از آسیا تشریح خواهیم نمود . بحران در آسیای جنوبی حاد است و مسائل در آسیای جنوب شرقی نیز در حال ظهور مجدد هستند، در حالی که آسیای شرقی همگون تر می باشد .
به بیان هابرماس این یک بحران هویت است که تهدیدی نسبت به یکپارچگی ملی را در بر دارد و دارای مضامین و پیامدهای آشکار برای فرآیند توسعه اقتصادی می باشد . با این وجود رابطه علی بین احیای قومی و نژادی و توسعه در حال حاضر خیلی روشن نیست .
بدین ترتیب بعد مغفول مانده دیگر در تئوری توسعه، که اکنون ما از طریق واقعیت متوجه آن شده ایم، آن چیزی است که رودولفو استاون هیگن (29) آن را «توسعه قومی » (30) نامیده است (استاون هیگن، 1986 .) در حقیقت این رهیافتی کاملا جدید در تئوری توسعه است، که بسیاری از تئوری پردازیهای قبلی و عقل و خرد متعارف را به چالش می طلبد .
در تئوری نوسازی هویت قومی متعلق به موانع سنتی توسعه بود که تصور می رفت در جریان توسعه ناپدید می شود . تئوری وابستگی در جستجوی عوامل خارجی بود، و چیزی برای گفتن درباره مسائل قومی نداشت . از نظر مارکسیستها این مساله بطور سنتی بر حسب «مساله ملی » مورد بحث قرار گرفته که نوعا خارج و ورای تئوری پردازی مارکسیستی، که همان چیزی است که آن را یک «مساله » ساخت، قرار داشته است . بدین ترتیب موافقت کردن با استاون هیگن در این که تئوری توسعه از مساله قومی غفلت کرده و نتوانسته آن را به نحوی با معنا در هر گونه چارچوبی تحلیلی یکپارچه سازد، آسان است .
یک دلیل آشکار برای این امر این است که تئوری توسعه و نظریه پردازی علوم اجتماعی بطور کلی متوجه «دولتها» و «اقتصادهای ملی » به عنوان واجدهای اصلی است که مانع از یک چاره اندیشی جدی درباره عامل قومی می گردد . در نتیجه ظهور ناگهانی این عامل علوم اجتماعی را شگفت زده ساخته است .
جلوه های زشت عامل قومی و نژادی در آسیای جنوبی و جنوب شرقی به ویژه اضطراب آور است زیرا آسیای جنوبی یکی از مناطق با ثبات تر جهان سوم از نظر سیاسی بوده است، در عین حال که آسیای جنوب شرقی یکی ازمناطق موفق تر از نظر اقتصادی بوده است . به عنوان یک نمونه می توانیم نگاهی دقیق تر به سریلانکا بیافکنیم، که در آسیای جنوبی قرار گرفته ولی استراتژی توسعه جاری آن ملهم از آسیای جنوب شرقی است .
در تئوری متعارف توسعه سخن گفتن از مساله توسعه سریلانکا کاملا صحیح است، ولی به ندرت ارجاعاتی به توسعه «تامیل » یا «سینهالی » داده می شود . بسیاری از نمایندگیهای کمک کننده راجع به سریلانکا به عنوان یک دریافت کننده کمک فکر می کنند، نه در مورد سینهالی ها یا تامیل ها . به جای آن از این موضوع که چه کسانی دریافت کنندگان واقعی کمک بر حسب قومیت هستند به نحوی سیستماتیک اجتناب ورزیده شده است . امروزه وقتی که در سریلانکا جنگ داخلی بروز و ظهور می کند این کوری راحت دیگر امکان ندارد .
تا چه میزان منازعه سیاسی - قومی به وسیله تغییر استراتژی توسعه در 1977 از یک اقتصاد رگوله شده به اقتصادی باز بوجود آمده بود؟ حتی اگر شورش قومی پدیده ای کهن در سریلانکا (یا سیلان) بوده باشد، افزایشی آشکار در تنشها پس از 1977 ایجاد شده بود (گوناسیقه، (31) 1984 .) بطور مشهود پیوند و ارتباطی وجود دارد، ولی علیت واقعی بدون تحقیق تفصیلی درباره این که چگونه دو نوع استراتژی توسعه بر طبقات و بخشهای مختلف با جایگاه اقتصادی گوناگون در درون گروههای قومی مختلف تاثیر می گذارد، به آسانی روشن نمی شود . نکته ای که در این جا می خواهم متذکر شوم بیشتر فقدان آشکار آن نوع تحلیل در رشته مطالعات توسعه می باشد .
با این وجود، احتمال زیادی وجود دارد که تحول از یک اقتصاد غیرپویای حمایت و رگوله شده، که در آن مشتری گرایی (32) سیاسی و دارای جهت گیری اکتسابی . P26 به آسانی رابطه حساس میان گروههای قومی را، که به بهره برداری از تورفتگیهای خاص در نظام اقتصادی عادت کرده اند و این کار را یک نوع حق طبیعی برای خودشان قلمداد می کنند، آشفته سازد .
در مجموع تامیل ها برای اخذ امتیاز از قواعد جدید بازی در موقعیت بهتری قرار داشتند، سینهالی ها بطور خشونت آمیز واکنش نشان دادند، و حکومت، علی رغم این که معمار این تغییرات اقتصادی بود، به نظر می رسد که شورشهای ضد تامیلی جولای 1983 را تشویق کرده باشد . این آغاز جنگ داخلی بود و پایان معجزه اقتصادی . تنها در 1978 دو طرف به توافقی دست یافتند که هنوز اجرا نشده است . هزینه های اقتصادی این منازعه عظیم بوده است . دولت: مساله یا راه حل؟
استدلال من، با وجود خطر ارتکاب گناه تعمیم بیش از حد، این است که یک ویژگی و خصیصه مشترک بحرانها در «دنیاهای » مختلف با خصوصیات سیستمی متفاوتشان بحران دولت - ملت به مثابه شکل «عادی و بهنجار» سازمان سیاسی می باشد:
. در «جهان اول » سرمایه داری صنعتی، در سطح کارآیی و عقلانیت، یک بحران مدیریت کاپیتالیستی (کینزگرایی) (34) وجود دارد، که منجر به ظهور یک ایدئولوژی بنیادگرا شده است، که براساس آن بطور کل هیچ گونه مدیریت دولتی نباید وجود داشته باشد، یعنی بازار باید درباره سرمایه گذاری، تولید و مصرف تصمیم بگیرد . این امر نظام رفاهی را که تاکنون ابزار اصلی برای ایجاد مشروعیت سیاسی بوده است تهدید می کند .
. در «جهان دوم » ، که در آن جا پروژه بنای سوسیالیسم اجرا شده است، یک بحران مشروعیت وجود دارد، چون استانداردهای زندگی رو به کاهش است، یا دست کم با سرعت کافی نسبت به انتظارات مصرفی که پروژه سوسیالیستی بی خردانه به عنوان مبنای مشروعیتش برگزید در حال افزایش نیست .
. در «جهان سوم » دستگاه دولتی در دستان نخبگان غربزده بوده است، و در اکثر موارد در عین حال که نوعی توسعه هم رخ داد ولی هیچ گونه مشروعیتی ایجاد نشده بود . در بحرانهای کنونی بدهی، غذا و قومیت به زحمت می توان دید که چگونه دورنماهای ملت سازی در آینده می تواند روشن تر باشد . در آمریکای لاتین دولت در حال عقب نشینی و کناره گیری کامل قرار گرفته و به میزانی که با دستی قوی عمل می کند در حال انحلال ساختار دولت به مثابه برنامه ریز می باشد . در آفریقا بسیاری از دولتها از نظر همه گونه مقاصد عملی دیگر وجود ندارند و شبکه های محلی (کم و بیش «سنتی ») در حال پرکردن خلاء هستند . در بسیاری از مناطق آسیا دولتها به علت ظهور ممیزه های هویتی ارضی و قومی در حال از هم پاشیدگی هستند .
چالشهای گوناگون مذکور در این جا نسبت به دولت بر ابعاد مختلف «نشانگان و علائم مشخصه دولت » (35) تاثیر می گذارد از دولت به عنوان خالق ملت (پروژه ملت سازی) تا دولت به مثابه برنامه ریز . ما با یک مساله مواجه نیستیم بلکه با مجموعه عظیم و پیچیده ای از مسائل قدیم و جدید، تعصبات ایدئولوژیکی و سردرگمیهای تئوریکی رو به رو هستیم . همه این امور نگاه دقیق تر - به دولت، سعی در شناخت آن، و این که نقش آن در توسعه چه بوده، چه جایگزینهایی برای آن وجود دارند، و چه مضامین و پیامدهایی برای تئوری توسعه دارد، - را برای نظریه پردازان توسعه نیز ضروری می سازد . (36) 1/1- نوسازی و ملت سازی
بحران در تئوری توسعه به نظر من از این جا ناشی نمی شود که تئوری پردازی به پایانی مرگبار رسیده است، آنطور که خستگی و فرسودگی حاضر نشان داده شده توسط اهل فن پیشنهاد می کند، بلکه بیشتر منتج از عدم توفیق در پاسخ جدی دادن به سؤال قدیمی می باشد: توسعه چه کسی؟ از همان آغاز نظریه پردازان توسعه - و به ویژه اقتصاددانان توسعه - به حکومتها این فرضیه را یاد آور می شدند که به توسعه ملی باید بالاترین اولویت سیاسی را داد، و این که توصیه آنان را باید رعایت کرد . به علاوه، دولت به مثابه واحدی همگون، مستقل از سایر عاملان دارای قدرت سیاسی و اقتصادی، دارای کنترل بر روابط اقتصادی خارجی، و با ظرفیت و توانایی فنی - اداری و مدیریتی برای اجرای برنامه ها، تلقی می شد (گورییری (37) ، 1987 .)
با این وجود، برنامه های پنج ساله اکنون از مد افتاده، و بازار برای اقتصاددانان توسعه، دست کم به عنوان تولیدکنندگان برنامه ها به شدت از اهمیت افتاده است . در حقیقت، تعداد خیلی کمی از حکومتها در جهان سوم متوجه توسعه به مثابه یک حوزه دارای اولویت، هستند .
آنها مشغول نگهداشتن خودشان در قدرت، در حال جنگ با همسایگان یا سرکوب شورشها می باشند . دولت - ملت - چیزی که توسعه کلا درباره آن بود - در بخشهای زیادی از دنیا به چالش طلبیده شده است . ورای دولت در حال زوال و تضعیف، نقشه های برجسته دنیائی واقعی ولی تا حدودی نامعلوم از مردم را می بینیم که در حال مبارزه برای حقوق بشر، امرار معاش و صلح - بطور خلاصه سیاست بقاء - هستند . هیچ گونه منافع مشترکی در توسعه وجود ندارد . این امر باید توسط نظریه پردازان توسعه شناسایی شود، در غیر این صورت این رشته با مرگ نهائی اش مواجه خواهد شد .
بدین ترتیب یک ضعف اساسی در تئوری توسعه این فریضه پراشتباه بوده است که توسعه هدفی ملی است قابل تمیز از سایر اهداف سیاسی و باید به آن جایگاهی استثنائی و بدون چالش و پرسش در میان آنها داده شود . به دلایلی تصور ما این بوده که هر چه کشوری فقیرتر و عقب مانده تر باشد، حکومت آن بر نقش سیاست توسعه به منظور «رسیدن به توسعه و پیشرفت » (38) بیشتر تاکید خواهد نمود . اگر توسعه به عنوان بهبودی کلی در استاندارد زندگی تعریف شود، چنین فرضیه و تصوری آشکارا غلط است، و با نظر به گذشته شاید هم ضعیف و سست . در واقع این امر قبلا با باصطلاح «بحران برنامه ریزی » در نیمه دهه 1960 روشن گردید . (فیبر (39) و سیرز (40) 1972)
«توسعه » در بهترین حالت واقعا معنایش تقویت کردن بنیان مادی دولت، عمدتا از طریق صنعتی کردن، بوده است، با هواداری از الگویی که بطور برجسته از یک کشور به کشوری دیگر مشابه و یکسان می باشد . این مدل اصلی به وسیله منافع امنیتی نخبگان حاکم تقویت و اعمال شده است . در مدل اصلی متعاقبا تضادهای بالقوه، در وهله نخست بین دولتهای رقیب در درون نظام بین دولتی، و ثانیا بین قدرت دولت از یک سو و گروه های فروملی چالش کننده با مشروعیت دولت از سوی دیگر، وجود دارند . بدین ترتیب، مفهوم پروژه ملت سازی کلید درک آن چیزی است که توسعه در مسیر اصلیش کلا درباره آن - و نیز بحران کنونی آن - بوده است .
یک پروژه ملت سازی به این دلیل، ساده منحصر به فرد است که از سرزمین خاصی و جمعیت معینی که در آن سرزمین زندگی می کنند به عنوان «مصالح ساختمانی » استفاده می کند . با این وجود، هر پروژه ملت سازی عناصر پایه ای مشترک زیر را دربرمی گیرد:
.کنترل سیاسی/نظامی انحصاری بر سرزمین معینی .
.دفاع از این سرزمین در برابر داعیه های ممکن و احتمالی از بیرون .
.ایجاد رفاه مادی و مشروعیت سیاسی در درون این سرزمین .
به منظور توفیق یافتن در چنین پروژه ای نیاز به یک مازاد اقتصادی است که هم بطور داخلی و هم در سطح خارجی و بین المللی از طریق مشارکت در اقتصاد جهانی به وجود می آید . بدین ترتیب یک استراتژی توسعه، استراتژیی برای ملت سازی نیز می باشد . این دو را نمی توان از هم جدا کرد . بر حسب کارکردهای ملت سازی می توانیم این مازاد را به سه صندوق و ذخیره مالی تقسیم کنیم: یک صندوق امنیتی، یک صندوق سرمایه گذاری و یک صندوق رفاهی . تخصیص منابع موجود بین صندوقهای گوناگون مطابق با مرحله ملت سازی و چالشهای گوناگون مواجه با آن در طول مرحله ای خاص فرق می کند . شکستهای مداوم در بسیج داخلی و خارجی منابع، و غفلت مداوم از هر یک از این صندوقها اصل پروژه ملت سازی را تضعیف خواهد نمود (هتنه، 1984 .) به همین دلیل من آن را «پروژه » می نامم . نهایتا، آن پروژه ممکن است توفیق نیابد . 2/1- مساله مشروعیت
سیاست توسعه بخشی لاینفک از پروژه ملت سازی را تشکیل می دهد . (41) با ایجاد و استفاده از صندوق رفاهی دستیابی به یک دولت - ملت یکپارچه و تثبیت شده، که مشخصه آن در راس همه، درجه مشروعیتش است، ممکن می گردد . در بسیاری از کشورهای جهان سوم حرکت به سوی انسجام داخلی به نظر می رسد قطع و گسیخته شده باشد، و نه صندوق سرمایه گذاری و نه صندوق رفاهی حفظ و نگهداری نشده اند . به جای آن این کشورها بطور فزاینده ای میلیتاریزه شده اند، یعنی مازاد جمع آوری شده صرف «امنیت » گردیده است .
با وجود این، در دراز مدت بعید است که حتی یک صندوق و ذخیره رفاهی قابل توجه بتواند مشروعیت ودولت را تضمین کند . این امر دقیقا به علت سطح بالای رفاه است، و آگاهیی که از آموزش پیشرفته و امکانات فزاینده برای توسعه فرهنگی نشات می گیرد، همراه با توانائی درک بهای «توسعه » ، که مردم تمایل پیدا می کنند ممیزه هایی هویتی را که به ملت برتری می بخشد توسعه دهند . بنابراین دولت - ملت، دست کم به عنوان شکل انحصاری سازماندهی کلان سیاسی، باید به صورتی نسبی از نظر تاریخی درک شود و نه به مثابه راه حل نهائی برای مساله هابزی .
بدین ترتیب انواع ممیزه های هویتی غالب و انواع دولتها به شیوه های بطور فزاینده پیچیده به هم مرتبط هستند . برای ساده سازی می توانیم بین دو بحران مشروعیت بطور کیفی متفاوت برای دولت - ملت تمیز قائل شویم (نگاه کنید به نمودار ملت سازی و ممیزه های هویتی بدیل)
. یکی درجائی که دو صندوق و ذخیره توسعه (سرمایه گذاری و رفاه) تهی می شود و دولت به سطح دولتی پلیسی نزول می کند که مردم در پی آن درصدد فرار و رهائی از آن برمی آیند، و بدین طریق سر کوب بیشتر را دامن می زنند .
. دیگری در جائی که سطح بالای آموزش و رفاه - ثمرات یک پروژه ملت سازی موفق - به ممیزه های هویتی و اهداف و ملاحظات فراملی تبدیل می شوند که توسط بخش نسبتا وسیعی از جمعیت و مردم پذیرفته می شوند .
نمودار (ملت سازی و ممیزه های هویتی بدیل)

ممیزه های از نوع فراملی از جمله در جنبشهای اجتماعی جدید تجلی یافته اند که به علت اهداف و ملاحظات جهانیشان مشروعیت دولت را نیز به چالش می طلبند . در ممیزه های هویتی نوع محلی منابع شناسائی و هویتی محلی و قومی قویت خواهند شد; در نوع دوم ممیزه های هویتی جهانی یا فراملی، اما ترکیباتی از این دو را نباید نادیده گرفت . در هر دو حالت دولت به وسیله اجبار فزاینده عکس العمل نشان خواهد داد، چون این تضاد تهدیدی اساسی برای دولت - ملت می باشد .
اگر توسعه دولت - ملتها واقعا مسیری ضروری به سوی ترقی و پیشرفت بود، مردم آفریقا به ویژه ناگزیر به پرداخت بهای گزافی خواهندبود . بر اساس گزارش کمیسیون جنوب (ژانویه 1985)، 25 دولت از 51 عضو سازمان وحدت آفریقا، (OAU) حت حکومت نظامی اداره می شوند، 90 کودتا از سال 1960 به بعد رخ داده است، نیروهای مسلح 2/6 در 1000 نفر را تشکیل می دهند (در مقایسه با یک میانگین جهان سومی 4/3)، واردات اسلحه در فاصله 80- 1976 بالغ بر 5/55 میلیارد دلار می شد (5/26 میلیارد در بقیه جهان سوم) و بیش از 5/3 میلیون نفر در شورشها، جنگهای داخلی و قتل عامها کشته شده اند . با وجود همه این درد و رنجها، دولت - ملتها امروزه به نظر نمی رسد پایه محکمتری نسبت به زمانی که پس از استعمار زدائی ظهور کردند، داشته باشند .
همانطور که در بالا ذکر شد، بسیاری از دولتها در آسیا نیز با مسائل جدی از هم پاشیدگی مواجه هستند . پاکستان یکبار تجزیه شد و دوباره هم این حادثه می تواند رخ دهد . لبنان از نظر هر گونه اهداف و مقاصد عملی به عنوان یک دولت می رفت که موجودیتش را از دست بدهد . سریلانکا بین تجزیه و جنگ داخلی در نوسان بوده است . آیا این حوادث روان زخمی و جراحتها صرفا موانع موقتی بر سر راه پروژه نوسازی هستند، یا می توان گفت که عصر نوسازی زدائی فرارسیده است؟ آیا دولت راه حل نهائی نیست؟ 3/1- فراسوی دولت - ملت
بحث استدلال ما تاکنون این مساله را جمع بندی می کند که آیا دولت - ملت یک سازمان سیاسی مناسب و مکفی برای بیرون آوردن جوامع در سه «جهان » از بحران و وارد کردن آنها در یک فرایند توسعه پایدار می باشد یا نه . مطمئنا در این بحث می توان مجادله نمود اگر چه استدلالها مورد به مورد فرق می کند و هیچ گونه نتایج تعمیم یافته نمی توان به عمل آورد . بطور انکارناپذیری بسیاری از دولتها جوامع «خودشان » را به بحران کشانیده اند .
توسعه به صورت صنعتی شدن از طریق ضرورتها و الزامات سیاسی - نظامی مستتر در فرایند ملت سازی الگوبندی شده است . به علت الگوی تقلیدی این فرایند، صنعتی شدن منجر به یک همگون سازی توسعه جهانی می شود که ساختارهای بین المللی مرکز - پیرامون را به وجود می آورد (جائی که مواضع ساختاری برخی کشورها طی زمان ممکن است تغییر کند .) به علت خصیصه تکرار شونده فرایند صنعتی شدن، یک ظرفیت مازادی وجود خواهد داشت که منتهی به بحرانهای ادواری و مبارزه برای بازارها و منابع (منازعات خارجی) می گردد . به سبب محرومیتها و به حاشیه راندنهای اجتماعی اجتناب ناپذیر، انضباط کاری اجباری، و بد اختصاص دادن منابع که ملازم با بسیاری از موارد صنعتی شدن در جهان سوم می باشد، سرکوب و دیکتاتوریها (منازعات و تضادهای داخلی) نیز وجود خواهد داشت . سرکوبگرترین و متجاوزترین دولت - ملتها دارای مزیت نسبی خواهند بود، دست کم تا زمانی که از هم پاشیدگی خود آنها آغاز شود . این سرنوشت را نباید تعمیم داد ولی تا حد زیادی بستگی دارد به درجه انسجام اجتماعی اصیل و ریشه دار در درون کشورهای مربوطه .
به عنوان جایگزینهای تئوریکی، در پاسخ به مساله امنیت و مساله توسعه هر دو، بعدا آنچه را که از آن به عنوان «توسعه ای دیگر» یاد می شود مورد بحث قرار خواهیم داد .
استراتژیهای توسعه بر مبنای این رهیافت به نظر می رسد که بیش از استراتژیهای مسیر اصلی «صلح محور» باشد . استراتژیهای مربوط به نیازهای اساسی ضرورت سرکوب داخلی و استراتژیهای خود اتکایی ضرورت رقابت بین المللی، را کاهش می دهند، و توسعه بومی شرایط را برای بقای فرهنگی مردم بومی به وجود می آورد، و توسعه پایدار تنش های ایجاد شده به واسطه کمبود منابع را از بین می برد .
همچنین می توان استدلال کرد که «توسعه ای دیگر» منجر به جامعه ای امن تر خواهد شد .
نه فقط از نظر آسیب پذیری کمتر، بلکه همچنین بر حسب خلاقیت، اعتماد به نفس و آگاهی بیشتر، و یک استعداد و توانائی بسیج گر ی بالاتر (هتنه، 1984 .) به جای وابستگی متقابل، یک بستر مناسب برای آن نوع توسعه یک نظام جهانی منطقه ای شده تر (نئومرکانتیلیستی) مرکب از بلوکهای بطور متقارن تر مرتبط با هم و خود اتکا خواهد بود (هتنه و هویم (42) ، 1988 .)
البته مساله اصلی این است که در عمل چگونه جامعه ای با ویژگی توسعه «صلح آمیز» به وجود خواهد آمد . گوین کیچینگ (43) در کتابش به نام توسعه و توسعه نیافتگی نکته بجای زیر را ابراز می دارد:
یک نگرش آرمانی جذاب مبنائی مناسب و کافی برای یک تئوری توسعه نیست، همینطور مطلوبیت حالتی از امور نیز امکان پذیری و تحقق آن را تضمین نمی کند .(کیچینگ، 180; 1982)
با وجود این، درباره این نکته مایلم متذکر شوم که آرمان گرائی که به عنوان یک دلبستگی عاطفی یا فرصت طلبانه به پروژه ای غیر واقع بینانه تعریف می شود، ممکن است ویژگی مدلهای متعارف و نیز مدلهای جایگزین باشد . مدل اصلی به نظرم آرمانی باشد، به دلیل عدم امکان دوام دراز مدت آن، همانطور که بحران جاری دلالت بر آن دارد . این امر بیشتر به علت تضادهای ذاتی مدل است تا به علت فقدان حمایت سیاسی برای آن از سوی دیگر جایگزینها ممکن است از نظر بوم شناختی یا اجتماعی قابل دوام تر باشند، ولی در این جا اتهام آرمانگرائی متکی بر فقدان پشتیبانی سیاسی است . عدم قابلیت دوام و ناپایداری مدل اصلی البته به این معنا نیست که همه جایگزینها به یکسان واقع بینانه هستند .
این جا جایی است که «کشف و بازیابی مجدد سیاست » وارد عمل می شود . آن مفهومی است که باید ارزیابی شود، چون مطالعات مربوط به بعد سیاسی توسعه نیافتگی چندان تازگی ندارد . با وجود این، آنها نقشی مسلط برای دولت در توسعه با غفلت از عاملان دیگر فرض کرده اند . همانطور که راجنی کوتاری (44) ذکر می کند:
این فرضیه و تصور پس از جنگ جهانی دوم، اتخاذ شده توسط نخبگان و رادیکالها هر دو، که دولت می بایست یک آزادی بخش و متعادل کننده باشد، دیگر مشتاقانه اظهار نمی شود و بازنگری خلاقی درباره رابطه میان دولت و جامعه مدنی وجود دارد . کشف و بازیابی مجدد جامعه مدنی به مثابه یک تجلی مستقل و آزادانه اراده انسانی و اجتماعی صورت گرفته است .(کوتاری، 1984 .)
کوتاری اظهار می دارد که مطمئنا هنوز تئوری پردازی ضرورت دارد ولی تردید دارد که این کار خیلی کمک بکند، چون «عاملان جدید در صحنه تصمیم خواهند گرفت که آینده شان چگونه خواهد بود» .
من نیز بر این باورم که گسستی روشن از نگرش به توسعه به مثابه روندی تکاملی از پیش تعیین شده، قریب الوقوع در دولت - ملت یا نظام جهانی، ضروری می باشد و این که آینده را باید به صورت بسیار گشوده تر و بازتر پنداشت . این امر تجزیه و تحلیل از عاملان و استراتژیهای آنان یا «پروژه های اجتماعی » شان در چشم اندازی جهانی تاریخی طولانی (فریبرگ (45) و هتنه، 1985)، یا درون مناطق خاص، مثل اروپا را (هتنه، 1986) ضروری می سازد .
یک چارچوب مفید برای مقوله بندی انواع گوناگون عاملان توسط مارک نرفین (46) پیشنهاد شده که «سیاست جدید» ، مورد اشاره در بالا توسط کوتاری، را با آنچه که او «نظام سوم » می نامد جمع می زند . (47) بدین ترتیب می توان از جنبشهای سیاسی جدید به عنوان «سیاست نظام سوم » سخن گفت .
سیاست نظام سوم نوعی قدرت سیاسی است که بر نهادهای دولت تمرکز ندارد بلکه ضد قدرتی است نفی کننده دولت . به میزانی که نظام سوم رشد می کند نقش دولت کاهش می یابد . نخستین سؤال این است که آیا این روند واقعا در دنیای واقعی رخ می دهد، و سؤال دوم این که نتیجه و پیامد چه می تواند باشد . سؤال نخست در بستر بحران دولت - ملت بررسی شده بود، که یک جلوه و نمود آن رشد فضای نظام سوم است . بدیهی است که دولت کارکردهای اجتماعی ضروری معینی را انجام می دهد و بنابراین باید زمانی جایگزین شود که دیگر نقش صحیح خود را ایفا نکند .
راه حلهای جایگزین عموما ضد دولت گرائی هستند و معمولا دو نقطه ارجاع نه ضرورتا متضاد دارند: اجتماع محلی و زمین . از آن چشم اندازها رؤیت این که چگونه دولت می تواند کنشگر حیاتی و تعیین کننده باشد دشوار است، مگر با واگذار کردن قدرت بیشتر به سطوح دیگر تصمیم گیری; در سطح جهانی، سطح منطقه ای (هنوز فقط در حال ظهور) و سطح محلی (از نظر تاریخی سرکوب شده .) در سطوح جهانی و منطقه ای دولتها بطور مشهود، همراه با عاملان فراملی در حال ظهور، به عنوان کنشگران مهم باقی خواهند ماند . کنشگر مربوط به سطح محلی دولت نخواهد بود بلکه جنبشهای اجتماعی دارای جهت گیری به سوی مساله خواهند بود که چشم داشتهای جهانی آنان بر دولت - ملت به مثابه شیوه غالب سازماندهی سیاسی فائق می آید . (48) در واقع آینده گشوده تر از آن است که معمولا تصدیق می شود .
نظریه پردازان توسعه نمی توانند با صرف تحلیل اهداف و وسایل در توسعه حتی اگر گزینش آزاد بین آنها وجود داشت، متقاعد شوند . توجه بیشتری به شناسائی پروژه های توسعه مرتبط با گروهها و منافع مختلف، و تحلیل بنیانهای این پروژه ها در ساختارهای قدرت محلی، ملی و جهانی، باید مبذول گردد . از چنین تحلیلی، اگر نتوانیم آینده را پیش بینی کنیم، دست کم می توانیم نتایج معینی درباره آینده توسعه، درباره این که چه تئوری توسعه ای با کمال تاسف چیزی برای گفتن ندارد، استخراج نمائیم . بحران در تئوری توسعه به وضوح با بحران دولت ارتباط دارد، چون تئوری توسعه تا همین اواخر بر فرضیه مداخله هدفمند و مثبت دولت در فرآیند توسعه استوار بوده است . جهت گیریهای مجدد در تئوری توسعه با یک بازنگری در این فرضیه اساسی جریان می یابد . نتیجه گیری
بدین ترتیب کارهای زیادی باید انجام شود . از یک سو باید تعادل صحیحی میان رهیافتهای جهانی، کلی نگر و چند رشته ای برقرار کرد، و از سوی دیگر باید مطالعاتی روی بخشهای اقتصادی، کشورها به صورت منفرد و موضوعات خاص به عمل آورد .
راه دیگری برای درک الگوی حرکتی جهانی وجود ندارد . لیست ما درباره رهیافتهای تئوریکی نسبت به بحران نشان می دهد که خصوصیت تحلیل بالاتر، نزدیکتر به سطح دولت - ملت است، در همان حال که این تحلیل فقدان یک الگوی حرکتی مستقل در این سطح ویژه را نیز آشکار می سازد . در حقیقت می توان استدلال نمود که بحران در تئوری توسعه انعکاسی از اختلاف و شکاف میان بی ربطی رو به رشد یک رهیافت «دولت - ملت » و زودرس بودن رهیافتی «جهانی » می باشد .
یک موضوع مهم این است که بحران جهانی کنونی بحرانی برای تئوری توسعه است، به این دلیل ساده که این تئوری واقعا ما را مهیای این بحران نکرد . در درک این بحران، یا جلوه های گوناگون آن در سه «جهان » یا بیشتر، نیز تئوری توسعه خیلی مفید نیست . در نتیجه آیا تئوری توسعه بی فایده است؟ دست کم به نظر این نویسنده توسعه تفکر توسعه در چهار دهه گذشته، قطعه جذابی از تاریخ فکری است که علی رغم نواقص آن، چیز بیشتری درباره ملاحظات و نگرانی های این دهه های گذشته، برای نسلهای آینده خواهد گفت، تا تاریخهای سایر تخصصهای علوم اجتماعی; در واقع من معتقدم که تئوری توسعه را باید به مثابه یک کشف و بازیابی مجدد موضوعات اساسی در علوم اجتماعی کلاسیک مرتبط با تغییر و دگرگونی دانست، این که این روند بازیابی تازه فقط شروع شده است; و این که نتیجه و برآیند نهایی ممکن است یک علوم اجتماعی یکپارچه تر باشد . با وجود این، از دو لحاظ مهم این علوم اجتماعی یکپارچه تر متفاوت از سلف کلاسیکش خواهد بود: تعصب تکامل گرایانه توسط رهیافتی چندخطی غیرجبرگرایانه نسبت به توسعه جایگزین خواهد شد; و تعصب اروپامحورانه به وسیله یک عام گرایی اصیل تر که منعکس کننده تجربه توسعه جهانی می باشد، جایگزین خواهد شد .
پیش از آنکه ما به این مرحله برسیم هنوز کارهایی وجود دارد که باید انجام داد . بنابراین بحران در تئوری توسعه (مثل بحران در دنیای واقعی، البته امیدواریم) یک پایان نیست بلکه انتقالی می باشد . پس از آن انتقال این که تئوری توسعه تئوری توسعه نامیده خواهد شد یا صرفا علوم اجتماعی، اهمیت کمتری دارد .
پی نوشت ها:
1) این مقاله از کتاب ذیل ترجمه شده است . منابع مقاله در متن کتاب موجود است .
Bjorn Hettne (1991) "Development Theory and thethree Worlds" newyork: long man.
2) بژورن هتنه، پروفسور مطالعات صلح و توسعه در دانشگاه گوتنبرگ، در سوئد می باشد، که آثار زیادی پیرامون مباحث توسعه و تئوریها و عملکردها در رابطه با آن تالیف نموده و کتابهای او از اعتبار زیادی در محافل آکادمیک جهان برخوردار است .
3) استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران .
4. Griffith Jones
5. Ferrer
6. Payer
7. George
8. Salvador Allende
9. repressivemonetarism
10. Fortin
11. Pinochet
12. Cientifico
13. Positivism
14. Auguste Comte
15. Timberlake
16. Lipton
17. Dependentistas
18) این که خود اتکایی غذایی (FSR) بر چه چیزهایی دلالت دارد توسط جوزف کالینز و فرانسیس مورلیپ (1980) خلاصه شده است . نخست، FSR مستلزم کنترل بر منابع کشاورزی به وسیله واحدهای محلی می باشد . در حال حاضر تولید کشاورزی در بسیاری از کشورها به سمت محصولات خوراکی پائین برای نخبگان محلی و بازارهای خارجی منحرف شده است . ثانیا، FSR ابتکار و پیش قدمی توده ای را به جای «توسعه » تحت مدیریت حکومت، ضروری می سازد . ثالثا، تجارت باید تجلی بخش نیاز داخلی باشد نه تقاضای خارجی . رابعا، نقش کشاورزی باید از صرف یک ابزار بودن به یک هدف تغییر و تبدیل یابد . خامسا، صنعت باید در خدمت کشاورزی باشد نه برعکس . نهایتا، خود اتکایی مستلزم برنامه ریزی اجتماعی هماهنگ شده می باشد، که شباهتی به سلطه و حکومت اقتدارگرایانه از بالا ندارد .
19. Amartyesen
20. Entitlement failures
21. Nkrumah
22. Mc Gowan
23. Johnson
24. Kalubule
25. killick
26. Acheampong
27. Jerry Rawlings
28. Ray
29. Rodolfo Stavenhagen
30. ethodevelopmewnt
31. Gunasinghe
32. Patronage
33. Unpredictive
34. Keynesianism
35. Statesyndrome
36) شاید جالب تر از همه این که هیچ تصادف و اقترانی در کار نیست . ادبیات جهان سوم در دهه گذشته روی نقش دولت تمرکز داشته است . این ادبیات به علت غفلت و اجتناب ورزیدن اکثر مکاتب نظری از موضوع پیش از این، دوباره در حال احیاء شدن است: تئوری توسعه سیاسی با «نظامهای سیاسی » سر و کار داشت که در آنها دولت مثل این که به واسطه غیبتش به چشم می آمد، و تئوری وابستگی در مجموع چندان چیزی برای گفتن درباره دولت نداشت، و آنچه که مارکسیسم ارتدوکس ناگزیر به گفتن بود استفاده و کاربرد اندکی داشت . نقش و مشارکتهای اخیر به مساله دولت راسا می پردازند و از چشم اندازهای نظری گوناگونی هم هستند . از مارکسیسم تا انتخاب عمومی .(نگاه کنید به بیتز 1981، کلافام 1985، کولییر 1979، گولبورن 1979، هامیلتون 1982، هایدن 1983، اسکاچپول 1979، استپان 1978، تریمبرگر 1978 .)
37. Gurrieri
38. TO catchup
39. Faber
40. Seers
41) سیاست توسعه رابطه ای نامتقارن بین دولت و رعایایش است که برنارد شافر فقید آن را «عنوان بندی یا برچسب گذاری » نامید (وود 1985)، «برنامه های حکومت، مردم را تبدیل به اشیاء می کند - به عنوان دریافت کنندگان، متقاضیان، مدعیان، مشتریان یا حتی مشارکت کنندگان - » (همان منبع، صفحه 13 .) جریان اصلی تئوری توسعه را می توان به عنوان بخشی از این فرآیند نگریست که فراهم کننده «برچسبها و عناوینی » می باشد: مقوله بندیها، انتزاعات، سنخ شناسیها . عناوین و برچسبهایی را می توان رد کرد یا پذیرفت و درونی ساخت، که در آن حالت آنها تعریف کننده وضعیتی هستند که گرامشی آن را هژمونی نامید . بهترین مثالی که می توانم از آن ارائه دهم سیستم «تبعیض یا فرق گذاری حمایتی » در هند است (گالانتر 1984 .) مفهوم «کوچک زیباست » از شوماخر نمونه ای از عنوان بندی مخالف است، که آشکارا ملهم از «سیاه زیباست » می باشد و قصد و منظور آن تضعیف و تحت الشعاع قراردادن باورهای رایج به مقیاسهای تولید است . عنوان بندی مخالف معمولا به نوبه خود از طریق استهزاء و ریشخند از جانب مراجع و حافظان «عقل و خرد متعارف » مورد مخالفت قرار می گیرد .
42. Hveem
43. Gavin Kitching
44. Rajni Kothari
45. Friberg
46. Marc Nerfin
47) این اصطلاح توسط مارک نرفین (رئیس (IFDA در یک سخنرانی در گوتنبرگ، نوامبر 1983، پیشنهاد شده بود .
48) در این زمینه مایلم نطق باسیل دیوید سن پیرامون «ناسیونالیسم آفریقایی و مسایل ملت سازی: تاملاتی در 25 سال گذشته » را یادآور شوم، که به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد مؤسسه امور بین الملل نیجریه ایراد شده بود (دسامبر 1986 .) دیوید سن مطلبش را که چند بار در آثار قبلی اش شکل داده، تکرار می کند که هیچ یک از طیف مدلهای نهادی ارائه و پیشنهاد شده به آفریقا توسط دنیای خارج راه حلهای پایدار و بادوامی ارائه نمی دهند . لذا راه حلها کدامند؟
دیوید سن به دو گرایش امید بخش اشاره دارد . نخستین گرایش تفویض و انتقال قدرت است: «این گرایش به سوی مشارکت توده ای در خودگردانی و حکومت مردمی به نظرم جلوه ای اصیل و حقیقی از ظرفیت و توانایی آفریقا در یافتن و کاربرد راه حلهای خاص خودش بوده شده است » .
گرایش دوم یک احیاء و بازخیزی ایده ها و آراء یا ارزشهای وحدت آفریقا، البته در شرایطی بسیار متفاوت، می باشد: «اکنون مردمان آفریقا با پای خودشان در حال رای دادن به نوعی اتحاد و یکپارچگی، نوعی «مردمان » پان آفریقاگرایی، هستند .»

پايگاه حوزه




تأثیر نهادهای حقوقی و سیاسی بر عملکرد اقتصاد

تأثیر نهادهای حقوقی و سیاسی بر عملکرد اقتصاد(1)

منابع مقاله:
مجله پژوهشی دانشگاه امام صادق علیه السلام، شماره 5، شعبانی، احمد؛


مقدمه

«نهادها» (Institutions) و «عملکرد اقتصاد» (Economic Performance) دارای پیوندی علّی و سببی و متقابل با یکدیگرند. تغییر یا استقرار درست یا نادرست نهادها، می تواند آثار متفاوتی در عملکرد اقتصاد داشته باشد. همان گونه که عملکرد یک اقتصاد نیز به نوبه خود در ایجاد، تغییر یا استقرار نهادهایی خاص مؤثر و تعیین کننده خواهد بود، استقرار یک نهاد ایستای اجتماعی ممکن است موجبات سکون و رکود اقتصادی را فراهم سازد. همان طور که استقرار یک نهاد دینامیک اجتماعی می تواند شرایط توسعه و رونق را میسر سازد، همچنین تغییر در شرایط اقتصادی و مناسبات آن و استقرار آن در سطحی خاص، می تواند زمینه برای دائر نمودن و استقرار بخشیدن نهادهایی خاص را باعث شود.

بررسی تأثیر قوانین و حقوق بر عملکرد اقتصاد و اثرات متقابل هر یک از این دو بر دیگری، مورد توجه این مقاله خواهد بود.

بحث درباره موضوعی که پیوند متقابل دو دانش اقتصاد و حقوق را مورد بررسی قرار می دهد، جلب توجه بسیاری را کرده است. اهمیت و موضوعیت قوانین و بویژه قانون اساسی در تعیین و تأثیر بر عملکرد اقتصاد، به اندازه ای است که می تواند مفاهیم اساسی «پایداری» (Stability) ، «حسابگری» (accountability) و «اعتبار» (Credibility) یک اقتصاد را تحت تأثیر قرار دهد. «الستر» (Elster) موقعیت و نقش این قوانین در عملکرد اقتصاد را به «چرخ لنگر» (Flywheel) یا به یک «ابزار تعهد قبلی» (Precommitment device) برای کارگزاران و عملگران اقتصادی تشبیه کرده است. (Elster,1994,p.209)تعابیر و نگرش هایی دیگر نسبت به این موضوع به وفور در آثار دیگر نویسندگان این بخش نیز ملاحظه می شود.
مفهوم عملکرد اقتصادی

مباحث پیرامون عملکرد اقتصادی عمدتا حول 2 محور اساسی «کارآیی» (Efficiency) و «امنیت اقتصادی» (Economic Security) متمرکز می باشد. به عبارت دیگر دو نحوه نگرش نسبت به موضوع عملکرد اقتصاد وجود دارد. در یک دیدگاه، تحلیلها حول محور «کارآیی اقتصادی» بوده و تلاش بر این است که از طریق مکانیزمهای بهینه سازی پویا، جمع مطلوبیتهای افراد را به حداکثر ممکن برساند. در این نگرش، کارآیی اقتصادی به فرآیندی از عملکرد اقتصاد اطلاق می شود که به مفهوم عام، حداکثر ستانده با استفاده از هر مقدار مفروضی از داده ها قابل حصول باشد. بر اساس این تعریف، قضاوتهای فردی و بازاری برای ارزش کالاها و خدمات پذیرفته شده، و به این ترتیب مجموعه وسیعی از سیستم مباحث «اقتصاد رفاه» (Welfare Economics) تدوین شده است. (Stigler, 1992, pp. 458-459)

دیدگاه دوّم، به دنبال تأمین حداکثر سطح رفاه عمومی برای کلیه سطوح افراد و طبقات جامعه، تحلیل هایی درباره «امنیت اقتصادی» را صورت داده است که دقیقا در قطب مخالف نگرش نخست قرار می گیرد. این دیدگاه به نحوی با ارائه تعریفی خاص حتی از مفهوم کارآیی، ایده «تأمین عمومی» راتقویت و حمایت می کند. این تعریف اظهار می دارد که اساسا «کارآیی اقتصادی»، مبتنی بر اهداف پذیرفته شده اجتماعی تعیین می شود. به عنوان مثال، اگر جامعه ای بخواهد بیشتر از آنچه را که سیستم بازار برای فرد و یا گروهی خاص تأمین می کند، فراهم سازد، کارآیی ایجاب می کند تا این نتیجه به دست آید. بر اساس این دیدگاه، کارآیی صرفا در امتداد اهداف اجتماعی یک جامعه توصیف می شود. و این مفهوم در راستای اهدافی معنا می دهد، که جامعه در تعقیب آن می باشد. به عنوان نمونه، کشور ایالات متحده سالانه در حدود 3 میلیارد دلار شکر را به دریا می ریزد، در حالی که این محصول دارای قیمتی حدود دو تا سه برابر قیمت وارداتی آن می باشد. (Stigler, 1992, 459)

این برنامه علاوه بر آنکه با مفهوم حداکثر سازی درآمد ملی تغایر و تناقض پیدا می کند، دارای نتایجی غیر کارآ بر اساس دیدگاه اول می باشد. اما بر طبق دیدگاه دوّم از آنجا که حداکثر سازی درآمد ملی به عنوان تنها هدف ملی نمی تواند منظور شود، بلکه حمایت از افراد یا طبقاتی خاص نیز از جمله اهداف دولت قرار می گیرد، لذا این برنامه غیرکارآ توجیه پیدا می کند. به عبارت دیگر، دولتها عملکرد اقتصادی را به گونه ای می بینند که برخلاف تفسیر اندیشمندان اقتصادی می باشد.(Stigler, 1992, p. 459)

البته، نگرشی بینابینی نیز در این زمینه شکل گرفته است که اظهار می دارد عملکرد یک اقتصاد بر اساس محور کارآیی می تواند عملکرد آن در راستای امنیت اقتصادی را نیز مورد حمایت قرار دهد. در این بینش هیچ یک از این دو دیدگاه افراطی کاملاً مطلوب و رضایت بخش نخواهند بود، زیرا نگرش نخست برای طبقات پایین جامعه نازلترین اهمیت و نگرش دوّم برای این گروه یک اهمیت مفرَط را قائل می باشد. از این رو، بر یک تئوری تلفیقی که هر دو محور مزبور را مورد توجه قرار می دهد، تأکید شده است. در این تئوری مدلهای حداکثرسازی ثروت و مطلوبیت افراد یک جامعه با توجه به این قید که هیچ فرد یا گروهی از یک حداقل معینی از سطح درآمد پایین تر نباشند، مورد تفسیر قرار می گیرند؛ که در آن کارآیی به عنوان تابعی که با توجه به قید سطح مفروضی از تأمین همگانی به حداکثر می رسد، (Elster, 1994, pp. 212-213) تعریف می شود.

از طرفی دیگر، در تفسیر مفاهیم کارآیی اقتصادی و تأمین عمومی، تمایز معنادار دیگری بین دانش اقتصاد و حقوق صورت داده شده است. کارآیی به عنوان مسئله اساسی اقتصاددانان، و امنیت اقتصادی و عدالت نیز به عنوان شاخص راهبردی علمای حقوق و قانون، به شمار می آیند. البته، تمایز مزبور نه به این معناست که اقتصاددانان به بی عدالتی معتقد باشند، بلکه بحث در اینجاست که هم اینک در بخش اعظم علم اقتصاد از جمله مباحث گسترده اقتصاد رفاه، یک ادبیات رو به رشدی از تئوریهای بیطرف به نحوی در حال شکل گرفتن است، که نسبت به مفاهیم امنیت و عدالت عمومی بی تفاوت و خنثی است. از حیث متدلوژی، این دسته از مباحث در اقتصاد رفاه دارای همان متدلوژی اقتصاد اثباتی می باشند ونسبت به تحلیلهای مبتنی بر نرمها و هنجارها ساکت و بیطرف هستند. در واقع، تفاوت بین نگرشی که در جستجوی توضیح دادن یک زندگی اقتصادی مبتنی بر رفتار عقلایی یک انسان اقتصادی تحت شرایطی فرضی می باشد، و نگرشی که در جستجوی دستیابی به عدالت و امنیت اقتصادی یا به عبارتی کلی تر در صدد تنظیم تمامی جنبه های رفتار بشری می باشد، این دو دیدگاه را از یکدیگر متمایز ساخته و بر این اساس تفاوت بین تلاشهای این دو دسته از صاحبنظران را بسیار عمیق و ژرف نموده است. (Stigler, 1992, pp, 462-463)

در این تفسیر دیدگاهی که در تحلیل مباحث کارآیی اقتصادی و موضوعات اقتصاد رفاه صرفا با روشی پوزیتویستی و مبتنی بر متدلوژی اقتصاد اثباتی مواجه می باشد، استدلال می کند که علم حقوق متصدی آن است که بر اساس تئوریهای توضیح داده شده اقتصادی مجموعه تنظیمات حقوقی و قانونی سازگار و متناسبی را تدوین کند که عملکرد مبتنی بر ایده کارآیی را تضمین نماید و آن را حمایت کند. به عبارت دیگر، شکل گیری موازین و مقررات حقوقی و قانونی از حیث رتبه، یک مرحله متأخر از شکل گیری سیستم روابط اقتصادی می باشد. ولذا، در این تفسیر نظام حقوقی مربوط به اقتصاد متأثر از سیستم اقتصادی توضیح داده می شود، و اقتصاد نقش تعیین کنندگی و اصیل را دارد و حقوق اقتصادی در راستای آن تعریف می شود.

نگاه دیگر به این موضوع دقیقا در سوی مخالف برداشت فوق، نظام حقوقی مربوط به اقتصاد را اصیل و ثابت می انگارد و مکانیزمهایی از اقتصاد را توضیح می دهد که با این نظام حقوقی سازگاری داشته باشند. لذا، با طرح مسائلی از قبیل حق امنیت اقتصادی و عدالت اجتماعی، عملکردهای اقتصادی خاصی را که در امتداد این حقوق باشند، تعریف می کند. بر این اساس، روشهای بهینه سازی اقتصاد نسبت به حقوق ثابت را به جای بهینه سازی حقوق نسبت به اقتصاد مورد تأکید قرار می دهد. به عبارت دیگر به جای مفهوم «حقوق کارآ» (Efficient Law)، مفهوم «اقتصاد کارآ» (Efficient Economics)را مورد توجه قرار می دهد. در این دیدگاه، حقوق مقدم بر اقتصاد توضیح داده می شود، و به جای آنکه صرفا دارای یک «نقش حمایت کنندگی» (Supporting Role) و پشتیبانی اقتصاد را عهده دار باشد، می تواند دارای نقش رهبری و هدایت کنندگی اقتصاد نیز باشد.(Stigler, 1992, pp. 456-457) و شاید مبتنی بر تمایز بین این دو دیدگاه بود که وقتی مجله حقوق و اقتصاد "Law and Economics" در سال 1958 برای نخستین بار پایه گذاری می شد، در انتخاب عنوان این مجله دو پیشنهاد «حقوق و اقتصاد» (Law and Economics) و «حقوق یا اقتصاد» (Law or Economics) مورد نزاع قرار گرفته بود. (Stigler, 1992, p. 455)

مقاله حاضر صرف نظر از آنکه دیدگاه صحیح نسبت به تقدم یا تأخر حقوق و اقتصاد چه باید باشد، این مطلب را بررسی می کند که به کارگیری علم اقتصاد در پیش بینی قوانین حقوقی و همچنین به کارگیری اقتصاد در تعیین قوانین حقوقی کارآ، از نقطه نظر اقتصادی چیست. و همچنین اینکه قوانین حقوقی چه باید باشند و در هر نوع آن چه آثار و مراتب در عملکرد اقتصاد ظاهر خواهد شد، مورد توجه می باشد.
تأثیر نهادها بر عملکرد اقتصادی

الستر در مقاله معروف خود تحت عنوان «تأثیر قوانین اساسی بر عملکرد اقتصادی»، این تأثیر را در 3 حوزه قوانین حقوقی و قوانین مربوط به حکومت و دولت و قوانین مربوط به اصلاحات و تجدید نظر در قانون اساسی، بر مفهوم کارآیی و امنیت اقتصادی مورد مطالعه قرار داده است. (Elster, 1994, p. 213)در این مقاله تا حدی با الهام از این نگرش، به بررسی تأثیر قوانین حقوقی و ساختار دولت و حکومت بر عملکرد اقتصاد خواهیم پرداخت.
تأثیر حقوق بر عملکرد اقتصادی

این سؤال مطرح است که آیا وضع قوانینی مشتمل بر موادی ناظر بر تأمین حق کار، ایجاد اشتغال کامل، تعیین حداقل دستمزد، تدارک مراقبتهای بهداشتی، آموزش عمومی رایگان و...، می تواند دارای تأثیر بر عملکرد اقتصاد باشد یا خیر، و اگر پاسخ مثبت است این تأثیرات چگونه است. به عبارت دیگر، قوانینی که برخورداری از امنیت اقتصادی در مواردی متعدد و ارائه خدمات بهداشتی و درمانی و... را حقی همگانی می داند و دولت را موظف می کند تا همه امکانات لازم را برای مثلاً تأمین آموزش رایگان برای همه مردم و در تمامی سطوح تحصیلی و حتی وسایل تحصیلات عالی را تا سر حد خودکفایی کشور و به طور رایگان گسترش دهد، چه تأثیری بر عملکرد اقتصاد خواهند داشت؟ به همین ترتیب وجود قوانینی که نظام اقتصادی را مشتمل بر 3 بخش: دولتی، تعاونی و خصوصی می داند و فعالیتهای دولتی را مقدم بر 2 بخش دیگر و فعالیتهای بخش خصوصی را در مرتبه سوم و به عنوان مکمل فعالیتهای اقتصادی دولتی و تعاونی قرار می دهد، قطعا دارای تمایزات اساسی از حیث تأثیرگذاری بر عملکرد اقتصادی در مقایسه با نظامی خواهد بود که فعالیتهای بخش خصوصی را در مرتبه اولِ اولویت قرار می دهد، و فعالیتهای بخش دولتی را مکمل فعالیتهای خصوصی تعریف می کند. (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصول 3، 29، 30 و 44)

بررسی ها نشان داده است که در کشورهای کمونیستی سابق، تضمین حق کار و ایجاد اشتغال کامل، صرفا به بهای بسیار سنگین از دست دادن کارآیی نیروی کار به دست می آمد و دستاورد و منافع اقتصادی برای نیروی کار در این کشورها در سطحی پایین تر از منافع بیکاری در برخی از کشورهای غربی که برای دوران بیکاری منظور می شود، است. (Elster, 1994, pp. 213-214)

همچنین وضع قانون حمایت از حداقل سطح دستمزد در نگاه اول ممکن است به خاطر ایده حمایت از طبقات فقیر، صرفا جنبه مثبت آن مورد توجه قرار گیرد. اما تأملی اندک در این موضوع، آثار متضاد و معکوس آن را نشان می دهد. در پرتو این قانون، کارفرمایان ممکن است کارگرانی را که دارای کارآیی پایین باشند استخدام نکنند، لذا آنان بیکار خواهند ماند یا حداکثر در مراکزی به کار گرفته می شوند که این قانون مورد عمل واقع نمی شود. بنابراین، وجود چنین قانونی از یک طرف ناظر بر حمایت از سطح دستمزد بالاتر برای کارگران است، اما از طرف دیگر ممکن است موجبات بیکار ماندن آنان را نیز فراهم سازد. (بوکانن، بی تا، ص 338)

بنابراین، این سؤال مطرح است که کدامیک؟ ایجاد اشتغال یا حفظ کارآیی و یا حفظ سطح حداقل دستمزد؟ بر این اساس، الستر بیان می دارد که ماهیت برخی از حقوق به گونه ای می باشد، که دارای طبیعتی «خودشکن» است، لذا ، تأمین جنبه ای از آن ، مستلزم از دست دادن جنبه یا جنبه های دیگری می گردد، و طبیعتا موجب می شود تا مقامات مبادرت به انجام یک «مبادله Trade - off» بین این دو داشته باشند. (Elster, 1994, p, 213) یا از نگاهی دیگر، ایجاب می کند تا فرایندی اتخاذ شود که در آن با انتخاب مجموعه ای کارآ از حقوق اقتصادی، منافع خالص آن به حداکثر رسانیده شود.

به عنوان یک مثال دیگر، می توان به وضع قانونی اشاره کرد که کارفرمایان را موظف می کند تا کارگرانی را که بیشتر از 6 ماه در یک بنگاه اشتغال به کار دارند، به استخدام دائم درآورند. بدیهی است بازهم در نگاه اول ممکن است به نظر آید که وضع چنین قانونی می تواند در راستای ایده حمایت از کارگران باشد، اما تأمّل نشان می دهد که در عمل کارفرمایان در چنین شرایطی ممکن است پیوسته تا قبل از اتمام 6 ماه دوره کار، کارگران خود را از کار برکنار کنند و اقدام به استخدام کارگران موقت دیگری نمایند.

در نتیجه، این فرایند نه تنها ایده تأمین اشتغال دائم کارگران را در معرض مخاطره قرار می دهد، بلکه منجر به از دست دادن منافع حاصل از کارآیی و تجربه و مهارت اندوزی کارگران نیز می شود. بر همین اساس، وضع قوانینی که می تواند کارگران را در دوران بیکاری مورد حمایت قرار دهد نیز به نوبه خود دارای آثار اقتصادی متناقض خواهد بود. از یک طرف وجود منافع دوران بیکاری برای کارگران با ایجاد آرامش اجتماعی می تواند بر ظرفیت کارآیی و بهره وری نیروی کار تأثیر مثبت داشته باشد، و از طرف دیگر ممکن است اثرات منفی ناشی از تضعیف انگیزه نیروی کار جهت جستجو برای کار را نیز باعث شود.

مثال ساده دیگر در این رابطه، وجود قانونی است که بظاهر به نظر می رسد به منظور حمایت از مستأجران وضع شده است. اگر فرض شود قانونی وضع شود که موجران موظفند قبل از تخلیه منزل توسط مستأجران، یک مهلت 3 ماهه را برای آنان منظور نمایند، در نگاه اول شاید به نظر برسد که قانون مزبور ممکن است مستاجران را در وضعیت بهتری قرار دهد؛ زیرا می تواند موجبات امنیت بالاتری را برای آنها فراهم سازد. به همین ترتیب، به نظر می رسد که وضع موجران نیز بدتر خواهد شد، زیرا در اخراج مستاجران نامطلوب باید متحمل مشکل حضور 3 ماهه آنان نیز باشند. اما اعمال یک دقت، این نتیجه را به دست می دهد که مستاجران در وضعیت قانونی جدید، خود را متقاضی یک کالای جذابتر و مرغوبتر دیده و دقیقا موجران نیز در جهتی عکس، خود را مواجه با عرضه یک کالای نامرغوبتر خواهند دید. به این ترتیب، در کوتاه مدت این قانون ممکن است به نفع مستاجران و بر ضد موجران باشد، اما در بلند مدت و پس از تعدیل اجاره بها نسبت به شرایط جدید، مستاجران با پرداخت اجاره بهای سنگین تر دارای وضع بدتری خواهند شد.در عوض ، موجران در ازای تحمل شرایط قانونی جدید، می توانند اجاره بهای بالاتری را نیز دریافت کنند و از وضعیت بهتری برخوردار شوند. پس ، این سوال مطرح است که آیا تغییر در مواد قانونی می تواند به تغییر در قیمت بازار منتهی شود یا خیر؟ بروشنی معلوم است که این تغییرات به راحتی می تواند موجب انتقالاتی از منافع از یک طرف به طرف دیگر قرار داد شود. (بوکانن، بی تا، ص 355)

به همین ترتیب، ادبیات اقتصادی در تکامل حقوق مالکیت نیز تأکید فزاینده ای بر زمان بندی بهینه استقرار حقوق مالکیت دارد. به عنوان نمونه، ژوزف استیگلیتز (Joseph Stiglitz) و یورام بارزل (Yoram Barzel) در مطالعات خود نشان داده اند که ایجاد رقابت بین بنگاهها برای جلب منافع و نیز وضع و تأسیس حقوق مالکیتی متناسب، می تواند دستاوردهای رفاه مثبت را به دنبال داشته باشد. همچنین نویسندگانی همانند آندرسن (Anderson) و هیل (Hill) نیز طی مطالعاتی گسترده در زمینه دوره استقرار حقوق مالکیت، نشان داده اند که بهره وری زمین به عنوان یک عامل تولید تحت تأثیر 3 سناریوی متفاوت با عناوین: "home steading" ، "squatting" و "speculating" می تواند دارای بازدهی های متفاوت باشد. آنها نشان داده اند که زمان بندی بهینه ای که فرد بتواند در پرتو آن منابع خود را جهت تولید به کار بندد، بستگی به این دارد که کدامیک از سناریوهای حقوقی فوق اجرا شده باشند. بر این اساس، کارآیی هر یک از پروسه های مزبور مورد مطالعه قرار گرفته و نتایج حاصل از اتخاذ هر یک از سناریوهای فوق الذکر به صورت مقایسه ای بررسی شده، و معلوم گردیده است که بازدهی زمین در تحت هر یک از ضوابط فوق متفاوت خواهد شد. (Anderson and Hill, 1990, PP. 177-184)

همچنین به عنوان مثالی دیگر، قابلیت خرید و فروش آزادانه زمین، خود می تواند دارای نتایجی از این دست باشد. مثلاً، در قانون اساسی بلغارستان دارندگان زمینهای قابل کشاورزی در صورتی مالکیت خود را حفظ خواهند کرد، که آنها را به زیر کشت و زراعت برده باشند، و لذا، ملاحظه می شود که به منظور ایجاد انگیزه و تحریک لازم و به منظور جلوگیری از تضعیف منافع ملی در زمینه کشاورزی، چنین قانونی مالکان زمین را مجبور و ملزم به کشت آن می نماید. (Elster, 1994, p. 214)این در حالی است که قوانین برخی دیگر از کشورها، مالکیت صاحبان اراضی زراعتی را در صورت بایر ماندن زمین برای دوره های بلند مدت نیز محفوظ می شمارد.

مطالعات نشان داده است که ایجاد حقوق مالکیت استوار در اقتصادهایی که دوران انتقال را سپری می کنند، مستلزم دارا بودن یک ساختار کارآی حقوق کنترل بر دارایی و املاک و پشتوانه قوی اجرایی بر آنها می باشد. ادبیات طبقه بندی شده حقوق مالکیت توسط دمستز (Demsetz) و الچیان (Alchian) و نورث (North) ، مثالهای تاریخی جالبی از اهمیت تأثیر حقوق مالکیت بر روی تخصیص منابع و رشد اقتصادی می باشند، و نشان داده شده است که چگونه ایجاد حقوق مالکیت مستحکم با قابل اجرا ساختن قراردادها، می تواند اقتصاد را در وضعیت ساختاری کارآتری قرار دهد. (Shleifer, 1994, p. 93)

مسئله حقوق مالکیت و کنترل، در واقع از مسائل عمده در اقتصاد روسیه به شمار می آید. به همین ترتیب، در کشورهای اروپای شرقی و مرکزی نیز ساختار این حقوق ، یکی از مسائل اصلی است. مفهوم مالکیت و کنترل، از موضوعات قدیم در تحقیقات اقتصادی به حساب می آید، و کارآیی ساختار این حقوق از جمله مباحثی است که پیوسته مورد توجه بوده است. معلوم است اگر بنگاهی تحت مالکیت کارگران شاغل در آن باشد و در عین حال انتقالات بین کارگران نیز بدون هزینه باشد، در این صورت فرض نیل به سطح بهینه اشتغال و کارآیی تولید و سطحی که در آن تولید نهایی نیروی کار معادل با دستمزد او باشد، امکانپذیرتر خواهد بود.(Blanchar & oliver, 1994, pp. 119-120)

الستر نیز در این رابطه بیان می کند که حقوق اقتصادی ، به طرق متعدد می تواند بر کارآیی اقتصادی مؤثر باشد. وجود یک سلسله روابط مالکیتی پایدار و با ثبات، می تواند موجب تشویق و تحریک سرمایه گذاریهای بلند مدت شود. آزادی مبادله و تنظیم قرارداد می تواند موجبات پیشرفت «پاره توئی» (Parete improvements) را فراهم سازد. همچنین از همه مهمتر، اگر یک سیستم قانونی بتواند قراردادها را بیمه و تضمین کند، در این صورت تعهدات و وعده ها نیز دارای اعتبار و اعتماد بالاتری خواهند شد.(Elster, 1994, pp. 216-217)

و بالاخره آنکه، وجود نرخ بالای تغییر در مالکیتها، علاقه سیاستمداران و اهل علم را نسبت به آثار و تبعات آن و تأثیر آن بر کارآیی اقتصادی، بسیار کرده است. برخی از تئوریهای تغییر مالکیت اظهار می دارند که انواع مختلف تغییر مالکیت نیز باعث کاهشهایی در اشتغال اداری و مدیریتی، هم به صورت مطلق و هم نسبت به اشتغال مولّد، شده است. برخی تحلیلهای سنجی نیز فرضیاتی از این قبیل را مورد آزمون قرار داده است. تأثیرات تغییر در مالکیت بر اشتغال و دستمزدها، از جهات مختلف مورد توجه بوده و نیز نشان داده شده است که رشد اشتغال در پرتو تنظیمات مشتمل بر تغییر مالکیت، بسیار پایین تر از حالتی است که تغییر مالکیتها وجود نداشته است متوسط رشد اشتغال در حالتی که تغییر مالکیت برقرار نباشد تقریبا مثبت بوده، در حالی که اگر تغییر در مالکیتها برقرار باشد این نرخ بسیار منفی می باشد. و نیز، نشان داده شده است که نسبت اشتغال ( auxiliary Establishmentproduction Establishment) در بنگاههایی که مواجه با تغییر مالکیت می باشند، حدود 2/11 درصد پایین تر از بنگاههایی است که با تغییر مالکیت مواجه نیستند. (Lichtenberg & siegel, 1995, p. 407)

به این ترتیب ، با اشاره به موارد متعددی از قوانین اقتصادی و نحوه تأثیرگذاری آنها بر عملکرد اقتصاد، ملاحظه می شود که وجود برخی از این قوانین می تواند پویایی و کارآیی اقتصادی را به دنبال داشته باشد؛ در حالی که قوانین دیگری ممکن است موجبات رکود و کندی در عملکرد اقتصاد را باعث شوند. و به همین ترتیب، برخی دیگر از قوانین وجود دارند که می توانند از جهاتی دارای آثار مثبت اقتصادی، و از جهات دیگری دارای آثار منفی اقتصای باشند. در این صورت، تنظیم بهینه و کارآی حقوق اقتصادی، می تواند آثار خالص مثبت اقتصادی را فراهم سازد.
تأثیر ساختار حکومت و دولت بر عملکرد اقتصادی

بدیهی است بین سیستم دستگاه دولتی و عملکرد اقتصاد، رابطه ای - هر چند غیر مستقیم - وجود دارد. تلاش برخی مطالعات آن است که نشان دهد در کشورهایی که فاقد سیستم بازنگری و نظارت قضایی مؤثر بر عملکرد دولتها می باشند، ممکن است دولتها در جهت تحقق تأمین همگانی علاقه کافی را نشان ندهند. و لذا، تأکید می کنند که اگر قوانینی وجود داشته باشند که وجود عناصر کنترل کننده و ناظر بر عملیات دولت را تضمین کنند، در این صورت دولت با مراقبت بیشتری نسبت به حفظ جنبه مزبور عمل خواهد کرد. پرزورسکی (Prezworski) در این خصوص بیان می کند که یک دولت برای بقا و اعتبار خود، نیازمند دموکراسی است. کشورهایی که بالنسبه دارای تعداد زیادی رأی دهنده از طبقه فقیر می باشد، قائل شدن به حق رای همگانی منجر به طرفداری گسترده از ایده تأمین و امنیت اقتصادی خواهد شد که در این صورت تحصیل آن به بهای گزاف از دست دادن کارآیی اقتصادی خواهد شد، که در عین حال این ایده از نظر ثروتمندان در حکم مصادره و توقیف اموال آنان تلقی می شود. (Elster, 1994, p. 217)

نورث (North) و وینگاست (Weingast) نیز ادعا می کنند که دموکراسی از طریق حفظ و تضمین حقوق مالکیت، رشد اقتصادی را تشویق می کند. علت این امر، آن است که دموکراسی در حقیقت یا حقوق مالکیت را حمایت می کند یا آنکه عدم اطمینان در سرمایه گذاری را کاهش می بخشد. (Przeworski, 1994, p. 227)وجود یک دموکراسی، موجب می شود تا دولتها نسبت به قانون متعهد و وفادار باشند. لذا، تعهد و التزام دولت نسبت به قانون، می تواند نتایج مثبت قوانین موضوعه را ظاهر سازد. البته، این طور نیست که همیشه تعهد دولتها نسبت به قوانین و سیاستهای مبتنی بر قوانین مثبت باشد، بلکه ممکن است در پاره ای از موارد وجود چنین پدیده ای دست و پاگیر و کند کننده عملکرد دولتها نیز باشد. یعنی، ممکن است تحت فروضی خاص، دولتها نسبت به اجرای سیاستهای بد و نامطلوب متعهد شوند، وگریز از آن ناممکن باشد، که به این ترتیب ، آثار نامطلوب آن ظاهر خواهد شد.

در نظر الستر عواملی همچون شیوه انتخابات برای تعیین عوامل قانونگذار و عوامل قوه اجرائیه و نیز مقررات مربوط به تنظیم و تفکیک قوا، سیستم کنترل و ایجاد توازن توسط قوای سه گانه، و پروسه اصلاحات در قانون اساسی، به شدت می تواند بر عملکرد اقتصاد تأثیر داشته باشد. (Przeworski, 1994, pp. 227-228)

در این باره، برخی دیگر از نویسندگان تلاش کرده اند تا با استفاده از تحقیقات تجربی، رابطه میان متغیر نهادهای سیاسی و متغیرهای اقتصادی را نشان دهند. از این میان یک تلاش تجربی نشان داده است که برای 139 کشور در بین سالهای 1950 تا 1990 م و بر اساس 4055 مشاهده سالانه، تأثیر متغیرهای نهادی بر درآمد سرانه چگونه بوده است. در این مطالعه، دموکراسی به عنوان رژیمی که دولت در آن حاصل یک مسابقه انتخاباتی است، تعریف شده است. بر اساس این تعریف، یک رژیم در صورتی دموکراتیک منظور شده است، که رئیس قوه مجریه، مستقیم یا به طور غیر مستقیم، و همچنین عوامل قوه مقننه نیز بر اساس انتخابات تعیین شوند، و بیشتر از یک حزب در جریان باشند، و مسابقه انتخابات در بین احزاب به طور جدی و نزدیک به هم برقرار شود.

در این مطالعه تجربی، 37% مشاهدات سالانه تحت عنوان نظامهای دموکراتیک قرار داشته اند، و نظامهایی که معیارهای برشمرده شده را نداشته باشند، تحت عنوان نظامهای دیکتاتوری معرفی شده اند. در این بررسی، متوسط نرخ رشد سالانه درآمدبرای تمامی مشاهدات، معادل 09/2 درصد بدست آمده است. اما اگر این نرخ رشد به تفکیک انواع نظامها از یکدیگر متمایز شوند، ملاحظه خواهد شد که نظامهای دموکراتیک به طور متوسط دارای نرخ رشدی معادل 44/2 درصد، و نظامهای دیکتاتوری دارای نرخ رشد متوسطی معادل 85/1 درصد بوده اند. (Przeworski, 1994, 225-229)

همچنین، نویسنده مزبور ابراز می دارد که دلیل این امر آن است که نظامهای دموکراتیک نسبت به دیکتاتوری، در مقابل بحرانهای اقتصادی انتقادپذیرترند و زودتر در مقابل بحرانها حساسیت و عکس العمل نشان می دهند. همچنین، او نشان داده است که طول عمر مورد انتظار برای نظامهای دموکراتیک در شرایطی که در حال رکود و افول اقتصادی بوده اند، معادل 18 سال و در شرایطی که در حال رونق و بهبودی اقتصادی باشند معادل 68 سال می باشد، در حالیکه همین متغیرها برای کشورهای دارای نظامهای دیکتاتوری، به ترتیب معادل 41 سال و 53 سال بوده است. به همین ترتیب، نشان می دهد که متوسط نرخ رشد سالانه برای نظامهای "authoritarian" معادل 88/1 درصد، برای نظامهای دموکراتیک پارلمانی برابر 85/2 درصد و برای نظامهای دموکراتیک مبتنی بر ریاست جمهوری "Presidentalism" معادل 45/1 درصد می باشد. بر این اساس، نرخ رشد اقتصادی در حکومتهای پارلمانی دارای بالاترین سطح بوده است. (Przeworski, 1994, p. 230)

اما با این وجود، ذکر یک نکته ضروری است که اگر چه تحقیقات مزبور تلاش کرده است تا وجود یک رابطه بین نوع حکومت و عملکرد اقتصادی را نشان دهد، لیکن باید توجه داشت که علی رغم وجود پاره ای از ابهامات در تمامی نوع حکومتهای مورد بحث، این وجه نیز منطقی است که چه بسا وجود نرخهای بالای رشد در حکومتهای دموکراتیک نه بخاطر ماهیت دموکراتیک بودن این حکومتها، بلکه به خاطر وجود علل و عواملی جزئی تر در آنها که از ویژگی های انحصاری این حکومتها نیست، باشد. و لذا، منطقا استدلال وجود همبستگی بین متغیرهایی بسیار کلی و عام همچون حکومت دموکراتیک و متغیری مثل متوسط رشد سالانه اقتصادی، نمی تواند توجیه علمی پیدا کند؛ زیرا ممکن است این همبستگی بین رشد اقتصادی و عاملی برقرار باشد که هم در یک نظام دموکراتیک وجود دارد و هم در غیر آن، که تحت شمول حکومت اصطلاحی دموکراتیک نمی گنجد و بلکه صرفا دارای وجوه مشترکی با دموکراسی است که وجود همبستگی مزبور در مابه الاشتراک این دو می باشد.

تحقیقاتی دیگر در همین راستا، حساستر بودن حکومت دموکراتیک نسبت به عملکرد اقتصادی را نشان داده است. این مطالعات معلوم می کند که در کشورهایی که دارای درآمد سرانه سالانه پایین تر از یک هزار دلار می باشند، طول عمر مورد انتظار برای نظامهای "authoritarian" اغلب معادل 130 سال است؛ چه دارای روند رو به افول باشند، و چه رو به بهبود همچنین، کشورهای، دموکراسی ضعیف و فقیر، کاملاً ناپایدار می باشند و نسبت به عملکرد اقتصاد بسیار حساس هستند. بقا و دوام آنها در صورتی که دارای عملکرد بدو منفی باشند حدود 5 سال، و اگر دارای عملکرد خوب و مثبت باشند حدود 17 تا 19 سال است. و نیز، نشان داده شده است که یک دموکراسی با درآمد سرانه بالاتر از 4335 دلار، هرگز سقوط نخواهد کرد. (Przeworski, 1994, p. 229)

جنبه های دیگر یک حکومت دموکراتیک و تأثیرات اقتصادی آن ، توجه برخی دیگر از نویسندگان را به خود جلب کرده است، مبنی بر اینکه تعهدات و التزامات دولتها نسبت به اجرای سیاستهای وعده داده شده و ایده آلها، در صورتی دارای تأثیر و اعتبار است که دموکراسی برقرار باشد. وجود پروسه ای که بتواند عوامل اجرایی را در صورت تخلف از وعده ها و تعهدات برکنار کند یا مؤاخذه نماید، می تواند تعهدات دولتها را معتبر سازد. بنابراین به عبارت بهتر، قدرت در صورتی دارای تأثیر مثبت است، که تقسیم و تجزیه شود و در اختیار عواملی متعدد و دموکراتیک قرار گیرد. (Bardham, 1994, p. 232)

اظهار مطلق فوق، به نحوی تفصیلی تر و مشخص تر نیز مورد توجه پاره ای دیگر از مؤلفان بوده است. به عنوان مثال، ملاحظه شده است که در مواردی تفکیک و تجزیه قدرت، ممکن است حتی باعث شود دولتها در اجرای تعهدات و وعده های خود وفاداری کمتری داشته باشند؛ مثل وعده های دولت ایالات متحده در مذاکرات بین المللی که در مواردی دارای اعتبار کمتری نسبت به وعده های برخی دیگر از طرفهای مذاکره او می باشد. به عنوان مثال، سنای آمریکا تصویب دومین معاهده استراتژیک کاهش نیروهای نظامی را رد کرد، در حالی که رهبران کرملین با مسائلی از این قبیل مواجه نشدند. نمونه دیگر اینکه، کنگره ایالات متحده تا زمانی که کلینتون بهای سنگینی جهت جلب حمایت مردان این کنگره نپرداخته بود، در شرف تصویب نکردن قرارداد «نفتا» (NAFTA) قرار داشت، در حالی که رئیس جمهوری مکزیک، سالیناس با چنین مسئله ای تا به این اندازه حادّ مواجه نشد. (Bardham, 1994, pp. 232-233)

اما بررسیهای دیگر صورت گرفته، نتایج دیگری را در این خصوص ارائه می دهد. وجود تجربه برخی از کشورهای آسیای شرقی مثل کره وتایوان طی 20 سال بین دهه های 1960 و 1980 م ، نشان داد که قدرت اجرایی این کشورها تا حدود زیادی بدون مانع و موفق عمل کرده است، در عین حال که تجزیه قدرت در این کشورها مطابق آنچه که در چارچوب دموکراسی تعریف می شود، مورد تجربه قرار نگرفته است. (Bardham, 1994, pp. 233)

با این وجود، «اقتصاد نهادگرای جدید» (New institutional Economics) نیز بر قدرت در پروسه های از پایین به بالا تأکید می کند، و ادعا دارد که دامنه مسائل اجتماعی ای که در چنین پروسه ای قابل حل می باشند، وسیعتر است. این اقتصادها کارآیی در یک نظام خصوصی و کارآیی یک سیستم قانونی ای را که نظام خصوصی را تحکیم می بخشد، تضمین می کنند. (Murrell, 1994, p. 203)

بنابراین، همان گونه که ویلیامسون (Williamson) نیز بر آن تصریح می کند ، تفاوت در عملکرد نهادهای مختلف بسیار روشن است. بدیهی است که نهادها می توانند اثرات واضح و مشخصی بر ابعاد و فرآیند توسعه داشته باشند. به همین ترتیب ، نهادگرایی جدید در علم سیاست نیز همانند آنچه در علم اقتصاد ملاحظه شد، بر قواعد رسمی ای تأکید می کند که از آن جمله: فدرالیزم و تفکیک قوای مبتنی بر قانون اساسی، می باشند. p. 198)، بی تا(Patnam,

اما نکته ای که بیان آن را ضرور می نماید، این است که چنین اظهاراتی در اخذ نتایج اقتصادی مشخص چندان شفاف و روشن نیست، و اینکه یک مجموعه ای از قوانین یا قواعد از حیث تأثیرگذاری بر عملکرد اقتصاد نسبت به مجموعه ای دیگر برتری دارد، بنا به دلایلی نامفهوم و غیر منطقی می تواند باشد. به عنوان مثال، وجود یک همبستگی صریح بین فدرالیزم و عملکرد برتر اقتصادی ، به طور مشخص قابل استدلال نیست بلکه توجه به عناصر داخلی این سیستم سیاسی می تواند نتایج مشخص تر و قابل اعتمادتری را به دست دهد.

یکی دیگر از نهادهای اساسی که شکل سیاسی آن بر عملکرد اقتصاد بسیار محسوس و مؤثر می باشد، بانک مرکزی است؛ که توجه بسیاری را به خود معطوف داشته است. تمایز در اثرات استقلال یا عدم استقلال سیاسی این نهاد از دستگاه اجرایی دولت نکته ای است که در اینجا مورد توجه می باشد. فرض استقلال بانک مرکزی به این منظور است که دولتها در اجرای سیاستهای تورمی شدید، ممکن است با مقاومت و مخالفت مقامات بانک مرکزی که مسئول حفظ ارزش پول و تثبیت سطح قیمتها می باشند، مواجه شوند. چه بسا دولتها به خاطر انتخاب مجدد خود افقهای زمانی کوتاه مدت تر را ترجیح دهند، و از سیاستهای بدون تورم عدول نمایند. و لذا، ضرور است یک نوع کنترل منصفانه ای و در عین حال مستقل و مدبرانه، بر سیاست پولی دولت اعمال شود.(Elster, 1994, p.218)

بنابراین، موضوع استقلال بانک مرکزی در خصوص تصمیمات مربوط به مسائل پولی کشور، به رابطه بانک مرکزی با دولت برمی گردد. احتمالاً، طرح و طرفداری از این سیاست به خاطر ملاحظه یک نوع تضاد و تعارض بین سیاستهای مالی دولت و سیاستهای پولی بانک مرکزی در جهت نیل به اهداف از قبیل، تثبیت قیمتها، تسریع در رشد اقتصادی، ایجاد اشتغال کامل و ایجاد تعادل در پرداختهای بین المللی است.

طرفداران استقلال بانک مرکزی شرط موفقیت یک بانک مرکزی مستقل را در اعمال سیاستهای پولی، در این می دانند که مردم معتقد باشند که سیاستهای مزبور به منظور نیل به هدفهای اقتصادی ملی و مستقل از اعمال نظرهای خاص مبتنی بر خواسته های دولتها اتخاذ شده است. به عبارت دیگر، می بایست مقامات بانک مرکزی افرادی غیر سیاسی باشند تا اهداف بلند مدت اقتصادی را ترجیح دهند، و تحت تأثیر ملاحظات سیاسی کوتاه مدت و دوره ای دولتها قرار نگیرند. تجربه نشان داده است که مقامات بانک مرکزی که از سیاست دولتها تبعیت می کنند، علیرغم سیاستهای ضد تورمی اعلام شده هرگاه امر دائر به افزایش تولید و اشتغال و ایجاد تورم باشد، جانب تولید و اشتغال حمایت شده و تورم نادیده گرفته می شود، زیرا ایجاد اشتغال صریحتر و سریعتر می تواند موجبات جلب رضایت عامه و بیکاران را فراهم سازد. بنابراین، وجود قوانینی که بتواند بانک مرکزی را مستقل از دولت تعریف کند یا وضع قانونی که بانک مرکزی را موظف به حفظ ارزش پول یا حفظ سطح عمومی قیمتها می کند و نیز تصریح به قانونی که بانک مرکزی را از مواجه شدن با کسری بودجه دولت ممنوع می سازد، خود دارای اثرات مهمی بر عملکرد اقتصادی خواهد بود. (دانشکده اقتصاد، دانشگاه امام صادق(ع)، بی تا، جزوه ش 10 / 6 ف)

در این خصوص، الستر به عنوان یک نمونه از استقلال بانک مرکزی، به مورد نروژ اشاره می کند که در سال 1816 م که بانک مرکزی این کشور تأسیس شد، این بانک در شهری دور دست به نام تروندهیم (Trondheim) که صدها مایل از پایتخت و مرکز حکومت فاصله داشت، مستقر شد. همچنین، او تأکید می کند که در کشورهایی که مدیر بانک مرکزی توسط رئیس جمهور منصوب می شود، این فرض وجود دارد که مدیر مزبور بیشتر از آنکه فعال و جدی و مستقل الرأی باشد، ممکن است محافظه کار بوده و نسبت به مسئله بیکاری در مقابل تورم و تثبیت قیمتها وزن بالاتری را قائل باشد. (Elster, 1994, p. 215)

به همین ترتیب، مطالعات گسترده تری پیرامون استقلال بانک مرکزی صورت گرفته است، که از آن جمله می توان به مقاله معروف روگوف (Rogoff) (1985 م) اشاره نمود، که با طرح موضوع استقلال بانک مرکزی در صدد ارائه این نتیجه می باشد که وجود یک بانک مرکزی مستقل، بوضوح می تواند موجب کاهش تورم شود، ولی در عین حال ممکن است موجب افزایش نوسانات در درآمد و محصول واقعی در یک اقتصاد گردد. البته از سوی دیگر، این مباحث نویسندگانی مانند آلسینا (Alesina) و سامرز (Summers) (1993 م) نیز سعی نموده اند تا نشان دهند که استقلال بانک مرکزی علاوه بر کاهش تورم، می تواند موجب کاهش در نوسانات واقعی شود.

به هر حال، این قبیل نویسندگان بسیار تلاش نموده اند تا میزان تأثیرات نهاد بانک مرکزی مستقل را نشان دهند، و تفاوت تأثیر گذاری آن با یک بانک مرکزی غیر مستقل را بیان کنند، حتی آنان برای این منظور مبادرت به ساختن و معرفی مدلهایی کرده اند، تا از طریق روشهای سنجی و تجربی نشان دهند که مثلاً وجود یک بانک مرکزی مستقل، می تواند موجب تقلیل واریانس نوسانات در تولید و محصول ملی یا کاهش متوسط نرخ تورم گردد. نتایج تجربی این مطالعات وجود نوعی همبستگی قوی بین استقلال بانک مرکزی و تورم و نوسانات واقعی اقتصادی را بوضوح نمایان می سازد، که به عنوان نمونه می توان به مقاله آلسینا و کتی (Catti) مراجعه کرد. (Alesina & Catti, 1995)
نتیجه

به این ترتیب، صرف نظر از اینکه صحیحترین و مناسبترین قوانین و نهادها کدامند یا اینکه اساسا معیار صحت و عدم صحت یک قانون در چیست و همچنین صرف نظر از اینکه حقوق و اقتصاد کدامیک بر دیگری مقدم است، در این مقاله با ذکر مواردی متعدد و نمونه های فراوان از قوانین و اشکال متنوع نهادهای سیاسی نشان داده شد که مسئله تأثیر نهادها به عنوان مجموعه سازمانهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی در یک کشور، بر عملکرد اقتصادی بسیار جدّی می باشد. و همان گونه که در تئوریهای اقتصادی اغلب بر فاکتورهای اقتصادی همانند: پس انداز، سرمایه گذاری و تأثیر آنها بر عملکرد اقتصاد تأکید می شود، نهادگرایان سیاسی و اقتصادی نیز علل غیر اقتصادی رامورد توجه قرار داده اند، تلاشهای بسیاری صورت گرفته است تا نشان دهد که نوعی همبستگی قوی بین نهادها و قوانین اقتصادی و عملکرد اقتصاد برقرار می باشد. وجود نهادها و قوانین پویا و دینامیک می تواند دارای آثار اقتصادی مثبت محسوسی باشد، همان طور که استقرار نهادها و قوانین سست و ضعیف تعریف شده نیز ممکن است شرایط و زمینه های رکود و افول اقتصادی را فراهم آورد.
ضمیمه 1
1- بند سوم اصل 3 :

آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی
2- اصل 29 :

برخورداری از تأمین اجتماعی از نظر بازنشستگی، بیکاری، پیری، ازکارافتادگی، بی سرپرستی، در راه ماندگی، حوادث و سوانح و نیاز به خدمات بهداشتی، درمانی و مراقبت های پزشکی به صورت بیمه و غیره حقی است همگانی.

دولت مکلف است طبق قوانین از محل درآمدهای عمومی و درآمدهای حاصل از مشارکت مردم، خدمات و حمایتهای مالی فوق را برای یک یک افراد کشور تأمین کند.
3- اصل 30 :

دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور به طور رایگان گسترش دهد.
4- اصل 44 :

نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش: دولتی، تعاونی و خصوصی با برنامه ریزی منظم و صحیح استوار است.

بخش دولتی شامل کلیه صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی خارجی، معادن بزرگ، بانکداری، بیمه، تأمین نیرو، سدها و شبکه های بزرگ آبرسانی، رادیو و تلویزیون، پست و تلگراف و تلفن، هواپیمایی، کشتیرانی، راه آهن و مانند اینهاست که به صورت مالکیت عمومی و در اختیار دولت است.

بخش تعاونی شامل شرکتها و مؤسسات تعاونی تولید و توزیع است که در شهر و روستا بر طبق ضوابط اسلامی تشکیل می شود.

بخش خصوصی شامل آن قسمت از کشاورزی، دامداری، صنعت و تجارت و خدمات می شود که مکمل فعالیت های اقتصادی دولتی و تعاونی است.
کتابنامه

1. استقلال بانک مرکزی یا استقلال تصمیم گیری درباره سیاستهای پولی، دانشکده اقتصاد دانشگاه امام صادق(ع)، جزوه، 10 ش / 6 ف

2. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب آبان 1358، بندهای (اصول) 3، 29، 30 و 44

3. متوسلی، نگرشی بر دیدگاهها، تئوریها و سیاستهای توسعه اقتصادی، دانشکده روابط بین الملل، تهران، 1372

1. Alesina, Alberto and Gatti, Roberta, How independent should the contral bank be. Independent Central banks: Law inflation at no cost. Harvard University press, 1995.

2. Anderson, L. Therry & Hill,. J. Peter, "The Race for property Rights", Journal of law & Economics, 1990, Vol xxxlll April.

3. Bardhan, Pranab, Comment on. The Impact... world Bank, 1994

4. Blanchard. J. And Oliver, comment on "Establishing... world Bank, 1994

5. Buchanan, M.James, Economics and its scientific Neighbors, Structure of Economic science.

6. Elster, Jon, The Impact on constitutions on Economic performance, World Bank Annual..., 1994

7. Friedman, David, Law and Economics

ترجمه دفتر تحقیقات دانشگاه امام صادق(ع)

8. Jefferson. H. Gary & Rawski.G.Thomas, "How Industrial Reform worked in china. The Role of Innovation, Competition and property Rights, World Bank, 1994.

9. Lichtenberg, R.Frank & Siegel, Donald, "The Effect of owner ship Changes on the Employment and wages of central office and other personel", Journal of law and Economics, october 1990, vol ×××III

10. Murrell, peter, comment on The Institutions... world Bank, 1994.

11. Prezworsk, Adam, comment on The impact... world Bank, 1994

12. Proceedings of the world Bank 1994. Session chired by Ibrahim, F.I.Shihata.

13. Shelifer, Andrei, Establishing property Rights, world Bank, 1994.

14. Stigler, J. George, "Law or Economics", journal of law and Econ, 1992, october, Vol ×××V

 

1- این مقاله زیر نظر دکتر محمود متوسلی دانشیار دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران تألیف شده است.

2- دانشجوی دوره دکتری رشته اقتصاد و عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق(ع) و سرپرست دفتر مطالعات و تحقیقات اقتصادی

فصلنامه پژوهشی دانشگاه امام صادق(ع)، شماره 5، بهار 1377، صص 27-43