نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت سوم



استعمار و تاراجگری استعماری
سفرنامه ها و سفر های سیاحان به سرزمین های دوردست مثل مارکوپولو و حرص ، آز و تجمل سلاطین و جهانگشایان مثل اسکندر و دیگران که از سرزمین های جدید شاداب و حاصلخیز و تمدن ها و محصولات و فرآورده های خیره کننده و نفیس یا به اصطلاح قیمت بها و طلا و جواهرات و سنگ های قیمتی قاره های آسیا و افریقا و امریکا خبر می دادند غرض تصرف و رسیدن به این گنج ها به سفرهای طولانی و پررنج و زحمت در کره خاکی دیگر نیاز نداشتند زیرا کشتی های بخار و خطوط ریل مسافران این راه ها را از رنج و عذاب و خطرات راه ها مصئون ساخته بود و هم تسلط بر سلاح های گرم و تباه کن و اردو های مجهز در برابر روحیه استقلال خواهی و آزادی دوستی و صلحشوری ملل و اقوام این سرزمین ها دیگر از آن سفر های طولانی و ملال آور ، با قبول خطر در راه های خشکه و دریا ها را دیگر نیاز نداشتند . و کالا های یک منطقه را به منطقه دیگر انتقال دادند و رابطه برقرار نمودند . بقول مورخین و جغرافیا دانان یکی از مشخصات افغانستان در دوره های پیشین تاریخ آن بوده ، که مردمان این سرزمین با بیشترین مدنیت ها و راه های عبور و مرور کارون های تجارتی و لشکرکشی ها از غرب به شرق و از شمال به غرب و جنوب غرب قرار داشته و از آن بطور دوامدار و همیشگی متاثر و متضرر گردیده است . مدنیت های افغانستان خلاف سایر مدنیت ها ، هم با مدنیت های هند و چین داخل داد و ستد زیاد بوده و امتزاج و مراوده داشته است .

مردم این سرزمین نه تنها با مدنیت های اطراف خویش ، بلکه با مدنیت های یونانی ، سواحل مدیترانه و آسیای مرکزی و هم زندگی بدوی ده هزار سال قبل از تاریخ در این سرزمین ها موجود بوده و در مدنیت وادی سند در شرق افغانستان مکشوفه های شهرهای هرپه و موهن جودیرو گویای آنست که مردم این مدنیت ، روابط با تمدن های غرب تا بابل داشته اند و " در حدود ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد در بابل محلتی از تاجران هندی موجود بود . " و هم از آثاریکه در حفریات بین النهرین یافته اند واضح می گردد که " مردم وادی سند ارقام اعشاری و اوزان و پیمانه ها را می شناختند ... " و مردمان آن از ارابه ها که با گاو یا اسب کشیده می شد در نقوش حفریات و اشیای یافت شده گویا آنست که مردم در انتقالات محصولات از ارابه استفاده می بردند . هم چنان باستان شناسان به این نظراند که مراودات مصریان قدیم نه تنها با یونایان بلکه قلمرو تجارت آن از بدخشان تا هندوستان در غرب افغانستان امتداد داشته است که لاجورد کاری های در آثار حفریات مصر قدیم از نمونه های تجارت لاجورد بدخشان را گواه است که توسط تجار به این سرزمین راه یافته است . و راه تجارتی ابریشم که بطول هزاران کیلومتر تجارت از سرزمین های غربی را به شرق از طریق این راه تامین می کرد و تا دوام امپراتوری خوارزمشاهیان بر روی کاروان ها باز بود که با هجوم های چنگیزیان در قرن سیزده بسته گردید .

به این ترتیب راه های خشکه که به اثر جنگ ها و لشکر ها و سرزمین های متعدد که برسرراه این تجارت قرار داشتند و اکثرا از عهده امنیت راه ها و تجارت برآمده نمی توانستند و راه های تجارت و انتقال محصولات از طریق خشکه را با دشواری روبرو کرده بود . پرتغالی ها که وارثین اولین کشتی رانی در ابحار و دریا ها بعد از فنیقی ها بودند ، قرون متمادی در جستجوی راه های کوتاه بحری و در بحر پیمایی سرآمد اروپائیان بودند . پرتغالی ها در پایان قرن چهاردهم واوایل قرن پانزدهم توانستند با کشتی های بادبان دار از جنوب افریقا بطرف شرق به جزایر ملوک یا جزایر سلطان که مملو از مساله جات غذایی ، بخصوص مرچ سیاه هندی که در اروپا بازار خوبی داشت دست یافتند . به این ترتیب به تعقیب پرتغالیان ، هسپانوی ها و فرانسوی ها و انگلیس ها در جستجوی ثروت های بی پایان به قاره آسیا در شرق به هجوم پرداختند و اروپائی ها با وحشیگری داخل این قاره شدند و تمام ارزش های مادی سرراه شان بشمول اهالی بومی ، زنان و اطفال این قاره ها را بحیث برده به بازار های اروپایی مانند سایر محصولات و کالا ها به معرض فروش و خرید گذاشتند . این تنها قاره آسیا نبود که مورد غارت و چپاول قرار می گرفت ، بلکه افریقا ، آسترلیا ، امریکا که بخصوص اکثرا اهالی بومی این قاره ها ، فاقد دولت های مستقل و وضع دفاعی بودند ، با غارتگری بیشتر و وحشیانه تر بدوران رسیدگان متمدن روبرو شدند ، که حتی نمونه های از اهالی بومی این قاره ها ( در امریکا ، افریقا ، آسترلیا ) را تا امروز نیز می توان از طریق تلویزیون و فلیم های ویدوئی بحیث عجایب دنیا به تماشا نشست . این آقایان متمدن یا مهمانان ناخوانده و مهاجمان ، با داخل شدن به سرزمین های بیگانه به چپاول و غارت و کشتار های بی رحمانه پرداختند و اطفال و زنان جوان را به بردگی گرفتند .

دولت استعماری انگلیس که با تاسیس کمپانی تجارتی شرق الهند در سال ۱۷۰۰ کمپانی انگلیسی " شرکت متحده هند شرقی " و حق انحصار تجارتی با هند را تحصیل کرد و با استفاده از هر بهانه ای طی ۲۱۳ سال که طی آن فرمول " نفاق انداز و حکومت کن " را که در انگلستان بمیان آمد و مورد استفاده قرار داد ، سیاست استعماری بر مبنای " ایجاد اغتشاش و خانه جنگی در کشور های دیگر " با مصرف کمتر از زور و جنگ و هم وسیله غیر مرئی بود که توانستند چند ارباب ولارد و نخبه گان انگلس را آقای نه تنها چارصد میلیون اتباع هند ، بلکه قسمت از جهان را مطیع حاکمیت آنان ساخت. آقای " پالمرستون " که قبلا در مورد سیاست های تفرقه انداز و حکومت کن وی تذکر بعمل آمد ، یکی از تشدید کنندگان این سیاست حزن انگیز در مشرق زمین بود . که تا هنوز از زخم های آن ، این کشور ها التیام نیافته اند .

کمپانی جائی با حیله و تزویر جائی با زور و شمشیر اردوی انگلیس ، بنگال ، اوده ، میسور ، قوم مرته را در هند غربی ، بنارس ، دکن ، کرناتک ، نپال ، سند ، پنجاب ، و غیره را یکی در پی دیگر با نفاق و تطمیع و تسخیر و سرکوب در کنترل خویش قرار دادند . مارکی ولسلی گورنر جنرال هند از سال ( ۱۷۹۸ - ۱۸۰۵ ) سیستمی غرض تسخیر کامل هندوستان و حفاظت دایمی آن مورد اجرا قرارداد . طی این سیستم تا جای ممکن مناطق عمده از نظر اقتصادی و سوق الجیشی را بطریقی تصرف می کرد ، یا به یکی از زمامدار دیگر می داد ، پادشاه را غرض بر اندازی از تخت ، یا قسمتی از سرزمین وی را به یکی از رقبایش یا یکی از پست ترین اشخاص خائن محلی می داد . بعدا این شخص را تحت فشار سیاسی و مالی و نظامی قرار داده ، به ظلم و ستمگری علیه مردم ، رهنمونی می کرد ، تا مردم به خون وی تشنه گردند و هم گاه گاهی مردم را برضد او تحریک به قیام و شورش می کردند . پس زمامدار منفور و مخوف برای حفظ خود از انتقام ملت ، اطاعت بی حد و حصر از دولت انگلیس و عمال آن را ضامن بقای خود شمرده و از هر غلام افسانه ای بیشتر فرمانبردار تر می گردید . مردم ستمدیده نیز آنقدر به ستوه می آمد که دست بدامن دشمن خارجی می بردند . و ضمنا قشون های انگلیس در سرزمین این کشور و به مصرف و حمایت این دولت ها مقیم می شدند و تحت نام حمایت از تعرض داخلی و خارجی اداره حکومت را مستقیما بدست می گرفتند .

بار این مصارف آنقدر کمرشکن بود که کمر مردم زیربار آن راست نمی شد . فشار بر رعیت غرض حصول مصارف هنگفت دربار و حکام محلی و قشون های داخلی و مصارف هنگفت قشون های استعماری هرچه شدید تر وارد می گردید . بدین ترتیب دولت از اشاعه ترقی اجتماعی و ارتباط با جهان خارج یا تشکیل و تکمیل و تجهیز اردوی ملی و آنهم بدون افسران انگلیسی قادر نمی گردید . به این ترتیب زمامداران در زنجیر دوستی انگلیس می رقصیدند . برای اولین بار سیستم « ولسلی » در " ایالت دکن " به پرداخت مصارف سنگین اردوی انگلیسی مجبور گردید و قسمتی از اراضی عمده خود را در عوض مصارف سپاه امدادی حکومت دوست انگلیسی به آنها تحویل داد . افسران انگلیس دوازده هزار از عساکر دکن را تحت فرمان خود داشتند ایالت دکن که پایتختش " حیدرآباد " و مساحت برابر به خاک انگلستان را با ده هزار عسکر انگلیسی اداره می نمودند . آن ایالات و بخش هایی که سیستم ولسلی را نپذیرفته بودند به اثر دسایس انگلیسی دچار نفاق و خانه جنگی شده ، زمامداران و مردمش به سرنوشت مصیبت باری دچار می گردیدند . حکمداران گجرات ، سند ، آگره ، دهلی ، پونه ، ناگپور ، شمال جمنا ولایت برار ، دکن ، پنجاب یکی در پی دیگری به این سیستم تن در دادند .

دولت ها و مردمان افغانستان و استعمار انگلیس
" استعمار " در لغت به معنی " طلب آبادانی کردن ، آبادانی خواستن و هم تسلط مملکتی قوی بر مملکت ضعیف به قصد استفاده از منابع طبیعی و ثروت کشور و نیروی انسانی افراد ، به بهانه نابجای ایجاد آبادی و رهبری مردم آن بسوی ترقی " را معنی است . دولت استعماری انگلیس که با تاسیس کمپانی تجارتی شرق الهند در سال ۱۷۰۰ کمپانی انگلسی " شرکت متحده هند شرقی " و حق انحصار تجارتی با هند را تحصیل کرد و با استفاده از هر بهانه ای طی ۲۱۳ سال که طی آن فرمول " نفاق انداز و حکومت کن " را که در انگلستان بمیان آمد و مورد استفاده قرار داد ، سیاست استعماری بر مبنای " ایجاد اغتشاش و خانه جنگی در کشور های دیگر " با مصرف کمتر از زور و جنگ و هم وسیله غیر مرئی بود که توانستند چند ارباب ولارد و نخبه گان انگلیس را آقای نه تنها چهارصد میلیون اتباع هند ، بلکه قسمت از جهان را مطیع حاکمیت آنان ساخت . " لارد گران بروک " وزیر خارجه انگلیس در اکتوبر ۱۸۷۹ بعنوان لاردلیتن وایسرای هند نوشت : "

از این بعد افغانستان نمی تواند بحیث یک کل موجودیت داشته باشد . " این قول " غ . غبار " بجا و درست است که : تا جائیکه حریف دولت انگلس دولت های افغانستان بودند ، در تطبیق تمام پلان های خود موفق و کامیاب بود . توانستند توسط شاه شجاع ابدالی معاهدات لاهور و قندهار که طی آن ولایات شرقی را از افغانستان مجزا می سازد تحمیل نمودند و هم پلان ولسلی قوای خود را در کشور مسلط ساختند . امیر دوست محمد خان دو بار جنگ نا کرده فرار نمود . ( بار اول به بخارا و بار دوم به انگلس تسلیم شد ) . در بار دوم سلطنت خود با امضای معاهده پشاور استقلال کشور را فدا کرد . امیر شیرعلی خان هم از مقابل قوای انگلس فرار کرد . امیر یعقوب خان علاوه به تسلیمی به قشون انگلیس معاهده ننگین گندمک را امضا نمود . و طوق سیستم ولسلی را برگردن نهاده و قسمتی از مناطق شرقی کشور را به دشمن داد . امیر عبد الرحمن خان قشون محصور و هراسان و گریزان انگلیس را از شمشیر ملت نجات داد و بر معاهدات انگلیس امضا گذاشت . و ولایات شرقی کشور را طی معاهده ای دیورند به دشمن مغلوب سپردو استقلال کشور را فدای دوستی با انگلس نمود و هم چنان .... اما بر عکس انگلس و اردوی با عظمت آن ، وقتا که با مردم افغانستان طرف بوده مغلوب و مغضوب بوده ، چنانچه در جنگ اول افغان و انگلیس افغان ها اردوی انگلس را تباه ، افسران شانرا معدوم ، شاه شجاع را بقتل رساندند . و عهدنامه های خود را به انگلیس ها قبولاندند . امیر دوست محمد خان را بار دوم به سلطنت برداشتند در جنگ دوم و هم در جنگ سوم استقلال خود را بدست آ وردند " . به این ترتیب تفرقه افگنی ها و خصومت ها و مشکلاتی را که انگلیس ها در این سرزمین گذاشته و زرع نموده اند .

هنوز عواقب مصیبت بار آن باقی است . توطئه و نیرنگ و سیاست بازی انگلیس ها از داستان شاه شجاع فراری بر افغانستان آغاز گردیده ، که تنها به افغانستان و ایران ختم نشده و امروز در فرم نو و جدید با استفاده از سلاح کهنه استفاده می برند . ناگفته نباید گذاشت که پلان های بحران سازی امپریالیستان در جهان امروزی مادر همه جاها موفقانه انجام نشده اند و با ناکامی ها و کشتار های مدهشی عاملان آن و توده های مردم همراه بوده اما بازهم نتیجه دلخواه از آن نگرفته اند مثلا با تجزیه ویتنام و جنگ های طولانی بازهم نتوانستند اراده این خلق را بشکانند و یا مقهور خویش سازند . در کشور های که رهبران قوی و مردمان آگاه دارند در برابر این توطئه ها سد محکمی غیر قابل نفوذ بحیث تکیه گاه ضد استعماری و امپریالستی در مرکز مخاصمت شان قراردارند .

سیاست بازی و نیرگ استعماری انگلیس
یکی از نمونه های متبارز و مشابه سیاست بازی و نیرنگ که از دیروز تا امروز ادامه یافته در گفتاری یکی از افسران انگلسی در زمان بهانه جوئی حمله و تسخیر سند " کاپیتان ایست وک " آنرا افشا می نماید که به مقامات کمپانی هند ۱۸۴۳ نوشت : " تمام روش میران سند حاکی از آمادگی صرف دفاعی آنهاست ... هیچ کس نمی تواند این میران بدبخت را متهم کند که خیال تجاوز داشتند ، این اتهام خلاف تمام شواهد و احتمالات است ، مگر آنکه عمدا تغافل شود ... من در چهارم اپریل گذشته در مجلس عوام ( لندن ) بودم ، یک لارد چنین گفت : انگلیس ها که یک بازویشان در شرق و دیگرش در غرب قرار دارد ، در بسا از حوادث تمام مسئولیت های اخلاقی و مذهبی را لگدمال می کنند . اگر پالیسی آینده ما هم چنین باشد وگر تفوق و برتری مادر اسلحه و علم و هنر و قوت در عوض مفاد بشریت ، بر ضرر بشریت تمام شود ، من ترجیح می دهم که ما در حدود یک قوت درجه سوم تنزیل کنیم ... " .

با این سیستم سیاست ها و روش های منفی و استعمال سلاح و نیروی برتر ، انگلیس ها توانستند بر سراسر هندوستان و سایر مستعمرات شان بطور مستقیم اختیار اداره دولتی را بدست گیرند . انگلیس ها سیستم ملوک الطوایفی را در ولایات و ایالات بطور جداگانه تطبیق کردند . ( امروز درامای افغانستان و تجاوز به عراق و تحدید ایران ، کوریای شمالی سوریه در محور شیطانی . کولمبیا و پاناما ، تجزیه یوگوسلاویا و تحمیل جنگ های بالکان و ویتنام ... و غیره لیست طولانی این تجاوزات استعماریست ) .

سیاست نیرنگ و بحران سازی و توطئه انگلیس در افغانستان نیز بطور کامل واضح و روشن غرض دفاع از هندوستان به اجرا در آمد . انگلیس ها که هند را در یک جعبه ای که از سه جهت راه های بحری را بر دشمنان خود غرض دخول به هند مسدود نموده بودند . یگانه راه خشکه بحیث دروازه تسخیر هندوستان که بدست افغان ها و یا از طریق این سرزمین باز می شد ، افغانستان بود که به هر قیمتی شده انرا بسته سازند . در پایان امپراتوری احمدشاه انگلیس ها میدیدند که یگانه نیروی رقیب انگلیس بر سر هند دولت ابدالی است . روش و سیاست انگلیس " این روش در مرحله اولین خود " سیاست تدافعی " بغرض جلوگیری از ورود دولت افغانستان در هند بود و بعدها به " سیاست تعرضی " تبدیل شد . البته این سیاست هم با تکتیک های متنوعی در محل اجرا گذاشته می شد . " بطور عام سیاست انگلیس در افغانستان با جنگ و اشغال نظامی یا توسل به حیله و سیاست و " سیستم ولسلی " و گاه با تجزیه و تقسیم و گاهی با کنترل حکومات افغانی کشور را بصورت پارچه های جدا از همدیگر و متروک و منزوی از جهان و در مخاصمت و دشمنی علیه همدیگر زمامداران و ارکانین دولتی را علیه مردم در تعمیل بیداد و استبداد بر مردم و توسل بخود و مورد تنفر مردم قرار دهند . طرح سیاست انگلیسی از زمان دولت زمانشاه بر افغانستان مورد اجرا و تحمیل گردید . که نتیجه آن سه جنگ افغان و انگلیس و مهار ساختن افغانستان در بین سرحدات و اقوام و مردمانی که بطور پی هم از حضور انگلیس متنفر و در برابر آن متحد و متشکل بودند ، بدست زمامداران و شاهزادگان و فئودال ها ، اشراف و روحانیون شان متفرق و در خانه جنگی و نفاق غوطه ور ساختند که تا امروز از آن رهائی ندارند .

" سرجان کی " یاد آور می گردد : " بی اتفاقی ها و خانه جنگی های داخلی که امپراتوری افغانستان را پارچه پارچه نمود ، سبب سلامتی حکومت انگلس در مشرق گردید . " لارد پالمرستون صدراعظم انگلیس به حکومت هند نوشت که : " وقت آن رسیده است تا جدا در افغانستان مداخله بعمل آید و از توسعه یافتن قلمرو ایران رو به جانب هند جلوگیری شده و سدی در برابر نفوذ روس کشیده شود " . سیاست مداران و سران نظامی انگلسی بطور دوامدار و همیشگی تاکید می گذاشتند که در افغانستان باید سد دفاعی ساخته شود تا افغانستان توان آنرا نداشته باشد که با دشمنان کشور گیر ما همراهی کند و هم آنها انهدام کامل افغانستان را می خواستند و دست به این اقدامات زدند . " لارد گران بروک " وزیر خارجه انگلس در اکتوبر ۱۸۷۹ بعنوان لاردلیتن وایسرای هند نوشت : " از این بعد افغانستان نمی تواند بحیث یک کل موجودیت داشته باشد " . گام نخستین برای تاسیس امپراتوری انگلستان که با افراشتن بیرق انگلیس برای نخستین بار در جزیره " نیو فوندلند " در عهد هانری ششم اواخر قرن پانزدهم بود ، که بعدا ملکه ماری پروتستان ها را قتل عام کرد و الیزابت خواهر خود ملکه ماری را بکشت و جانشین وی گردید و با شکستن بحریه اسپانیا راه توسعه جوئی انگلیس در ابحار باز گردید .

در قرن شانزده انگلستان وارد جنگ داخلی گردید که همان انقلاب بورژوازی است که در نتیجه در ۱۶۶۰ چارلس دوم پادشاه انگلستان شد و بقتل و غارت مردم کشور خود پرداخت . دولت انگلیس از زمان جمیس اول در ویرجینیا ، نیو انگلند ، باربادوس و جمیکا کولونیها تشکیل داد وهم در کانادا و امریکای شمالی با فرانسه و در هند با پرتغال داخل مقابله و این کشورها را از سر راه خود دور ساخت . دولت انگلس طی جنگ های متعددی جبل الطارق ، جزیره تاهیتی ، نیوزیلند و آسترلیا را به تصرف خود در آورد . با بکار گیری از ماشین های نساجی و بخار ( اختراع ) ، معادن ذغال و آهن منکشف و سیستم فابریکه ها توسعه یافت . اما مواد خام مانند مواد غذائی کفایت نمی نمود پس توسعه جوئی استعماری در کام دولت بورژوازی توسعه یافت . در عهد ملکه ویکتوریا ( ۱۸۳۷ - ۱۹۰۱ ) خط آهن در انگلستان تمدید شد . سراسر هندوستان ، کامنولت آسترلیا و دومنیون کانادا ، کلونی نیوزیلند ، داغه امید ، افریقای جنوبی ، ترانسوال ، مصر و سودان با سیاست و توطئه و شمشیر و خون در زیر سلطه امپراتوری انگلیس در آورده شد . در داخل انگلستان نهضت چارتیست ها وحشیانه سرکوب و بخاک و خون کشانده شد ، و در مستعمرات هزاران تن از مدافعان دلیر و قهرمانان ملی نیوزیلندی ، بوئری ، مصری ، سودانی و هندی و افغان و سایر مستعمرات را ، با توطئه و نامردی و بربریت از بین برده شدند ، استعمار کشور های استعماری اروپا ( انگلیس ، فرانسه ، جرمنی ، روسیه و دیگران ) نه تنها به مشرق زمین بلکه در نفس اروپا نیز به چنان جنایات دست زد که نظیر آن در هیچ قرنی دیده نشده بود . به این ترتیب دولت استعماری انگلیس که نقاط عمده استراتیژیک و تنگه های عمده مثل جبل الطارق ، مالتا ، باب المندب ، سویز ، عدن ، سنگاپور ، هانکانگ ، خلیج عربی و فارس ، مالادسکر ، و پاناما و غیره را بدست آورده بود برسرنوشت تمام قاره ها تصاحب وحشیانه داشت .

یکی از فلاسفه و نویسندگان مشهور امریکا " ویل دورانت " در کتاب معروف خود " اختناق هندوستان " ( طبع ایران ) چنین می نویسد : "... تا سال ۱۹۰۷ بودجه تمام معارف هند انگلسی دو میلیون دلار و بودجه عسکری آن ۴۳ میلیون دلار بود . مع هذا از معارف مقصد معارف ابتدایی نی ، بلکه منظور از مدارس عالی بود که بتواند هندی را انگلیسی بسازد ... مالیات افزون انگلیسی نصف عایدات دهقان هندی را به راس امور رسمی که بود از دستش می گرفت و مردم را وحشی و مجنون می ساخت . با وجود آن هند فلاحتی می شد نه صناعتی ، زیرا انگلستان صنعتی بود و بایستی محصول آن در هند مستهلک می گردید . واردات انگلسی در هند از پرداخت مالیات معاف بود ، در حالیکه صادرات هند مالیات زیادی می پرداخت ... در فابریکه های هند تقریبا دو میلیون هندی ( بشمول اطفال و زنان ) در هفته ۵۶ ساعت کار می کردند ، زنان کارگر اطفال خود را بواسطه خوراندن تریاک می خواباندند تا خود در فابریکه کار کرده بتوانند . مشروبات الکلی در هند ترویج می گردید و تریاک را خود دولت انگلس در هند کاشته و به فروش می رساند . یک نهم عایدات دولت از فروش تریاک بدست می آمد . لوایح هندی ها برای منع تریاک از طرف انگلیس ها رد می گردید . مبارزین سرسخت ملی بلطایف الحیل تریاکی ساخته می شدند . هفتصد دکان تریاک فروشی در هند باز گردیده بود . ( در بر ما مردم را جبرا و مجانا تریاکی می ساختند ). روش انگلیسی در هند طوری بود که در راس تمام امور کشور بایستی انگلسی نشسته باشد . ولو نالایق باشد و برعکس هندی باید حتما زیر امر انگلس کار کند گرچه از او لایق تر باشد .... / مردم هند چای و قهوه و سبزیجات را - از شدت فقر نمی شناسند ، ساق های شان نازکتر و پوست شان به استخوان چسپیده تر می رود . تب و ذات الریه و گرسنگی میلیون ها نفر هندی را سالانه بدیار عدم می فرستاد . از ۱۸۷۸ تا ۱۹۰۰ در مدت ۲۲ سال پانزده میلیون نفر هندی تنها از گرسنگی مردند . مناصفه اطفال نوزاد هندی قبل از هشت سالگی می میرد ، در حالیکه بودجه صحت عامه هند سالانه پنج میلیون دلار است . هشتاد فیصد مردم هند روی خاک می نشینند در حالیکه ثروت حاصله از کارشان بخارج کشیده می شود - جائیکه دیگر برگشت ندارد - صنایع محلی هند نابود می گردد و ملت شکل یک گله ناتوان و مطیع بخود می گیرد . هندودستان آنقدر شکنجه شد که رجولیت و اخلاق حسنه شان پامال گردید و از زندگی و تنعم و آزادی نا امید شدند ، دیگر در لب های هندوستانی تبسم وجود نداشت ... هنگام غلبه جاپان بر روسیه ، انقلابیون هند بغرض استحصال آزادی خود دست به ترور زدند ، ولی بجائی نرسید ، زیرا زور شان کم بود و تقاضا بسیار .

در جنگ اول بین المللی ( ۱۹۱۴ - ۱۹۱۸ ) مهاتما گاندی معروف ، ملت هندوستان را بفدا کاری عجیبی - در راه انگلستان سوق نمود تا مگر بتواند بواسطه ابراز خدمت به انگلیس ، انگلیس را بعد از فتحش راضی به اعطای خود مختاری هند بسازد . مردم بیشمار هند امر گاندی را اطاعت کرده ، یکبار پنجصد میلیون دلار برای مصرف جنگی انگلیس تقدیم کرد و بار دیگر هفتصد میلیون دلار برای قروض جنگی انگلیس پرداخت ، و باز به قیمت دو ملیارد و دو صد و پنجاه هزار دلار محصولات مختلفی در میدان های جنگ رساند و هم یک میلیون سه صد و سی و هشت هزار هندی در محاذات حرب برای دفاع از امپراتوری انگلستان سوق شد . در حالیکه در اواخر قرن نوزدهم تجارت امریکا و جرمنی این تسلط را متزلزل ساخت و در ۱۹۱۴ جنگ اول بین المللی بر سرتقسیم بازار ها و مستعمرات بین کشورهای استعماری درگرفت .

در ۱۹۱۷ روسیه با سر مشق از فرانسه انقلابی ، دست به انقلاب کارگران و دهقانان و سربازان به رهبری حزب بلشویک ها رژیم سلطنتی تزاری را سرنگون و دولت کارگری را برهبری شوراهای کارگران و دهقانان و سربازان تاسیس و حق استقلال و خود مختاری ملت ها را به رسمیت شناخت .

در ۱۹۱۹ دولت استعماری انگلیس با جنگ آزادیخواهی افغان ها مقابل گردید و در برابر آن برای سومین بار شکسته شد . در پایان جنگ دوم بین المللی ملل اسیر یکی در پی دیگر زنجیر استعمار را درهم شکستند و دولت های جدیدی و نهضت ضد استعماری کشور های مستقل داخل مرحله جدیدی گردیدند . استعمار کشورهای اروپائی بخصوص انگلیس در آسیا و افریقا که با سنن و عقاید آزادیخواهی و اسلامی این مردمان در تقابل و مقاومت روبرو گردیده ، مجبور بودند با سیاست تطمیع ، رشوه و برانگیختن شاهزادگان و سرداران ، فئودال ها و اشراف ، روحانیون علیه همدیگر و تضعیف حکومات مرکزی و دامن زدن به اختلافات مذهبی و دینی و قومی و زبانی و نژادی در بین توده های مردم توانستند بقای شان را طولانی سازند . اگر در دیروز تنها عده ای از کشورهای اروپای غربی را کشور های استعمارگر می گفتند ، دیگر امروز محقق است که هیچ نیروی نظامی که قادر به مقابله با تجاوز و زور گوئی امریکا باشد و یا نظامی که در مقابل روایت امریکا از تجارت آزاد بدیل دیگری را عرضه نماید وجود ندارد . بهترین ترانه جهان زیر لب بوش است و فریاد و ناله بلند اکثریت عظیم از مردم جهان را نا شنیده می گیرند . هرچند که سوسیالیزم از نوع روسی آن سقوط کرده است ، ولی سرمایه داری تجارت آزاد نیز در جهان سوم نیروی توانای مادی و یا معنوی ایجاد نکرده است ، تا امریکا و هم پیمانانش با بهره گیری از آن سلطه خود را به بخش های ازجهان سوم پایدار سازند .

کشورهای غربی امپریالیستی با بهره گیری از رسواترین تکنیک های استعماری و امپریالیستی بحیث دستآویز برای مداخله دست می زنند . اگر در دیروز امریکا و هم پیمانانش با استفاده از خطر کمونیزم به عنوان عمده ترین دستآویز برای مداخله ، دست بهر کاری برای مقابله با نهضت های استقلال طلبانه و رهائی بخش زدند . گاهی مردم فراموش می کنند که کمک های شوروی به کوریا ، ویتنام ، کوبا ، بخش های از افریقا و حتی نیکاراگوا که حتی در سال های بعد به آنها توان و امکان مقاومت داد . و هم کشور های آزاد شده از اتحاد شوروی و اروپای شرقی را در گذار های انقلاب های صلح آمیز از شرایط دشوار به نظام های باثبات و ترقی و شگوفائی رهنمون و همکار بود . اما در بهترین حالت انتظار چنین رفتاری را می توان از امریکا داشت ؟ که به یقین نی ! جواب منفی است . برعکس ، دولت امریکا اگرچه از دموکراسی به عنوان یک اصل سیاسی دفاع می کند ، ولی ، هرگاه ملت و مردمی در دفاع از خویش ناتوان باشد ، دست به اشغال نظامی آن می زند ( ویتنام ، کوریا ، گرانادا ، لبنان ، پاناما ، کلمبیا ، افغانستان و عراق و غیره ) ، یا با نظام های که کمی مقاومت می کنند به جنگ فرسایشی مبادرت می ورزد ( نیکاراگوا ، انگولا ، افغانستان و دیگران ) ، و یا از رژیم های بظاهر دموکراتیک حمایت می نماید ، در پس پرده این چهره بظاهر دموکراتیک و غیر نظامی ، دولت های تروریستی نظامیان ، دولت های مستبد ، خود کامه و بنیادگراهای مذهبی قرار دارند که مورد حمایت واشنگتن اند .




نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت دوم

نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت دوم
سرمایه تجاری و سرمایه صنعتی
انگلس به تفصیل به نقش مبادله در بوجود آمدن کالا می نویسد ؛ که محصولات از طریق مبادله به کالا تبدیل می گردد " بنابراین « قانون ارزش مارکس » برای دوره مشخصی که در آن محصولات از طریق مبادله به کالا تبدیل می گردند ، دارای اعتبار عمومی اقتصادی است ؛ این دوران از بدو پیدایش مبادله تا قرن پانزدهم دوره معاصر ادامه می یابد " . بهمین ترتیب گسترش ناگهانی عرصه بازار و انقلاب در وسایل ارتباطی و کشف قاره ها که توسط دولت های تجاری انجام گردیده بود ابتدا تجارت را تسریع نکرد بقول انگلس که آنگاه که سرمایه تجاری در دست سودا گران منفرد متمرکز گردید ، آنان از طریق تاسیس شرکت ها و موسسات تجاری سودا گری را توسعه دادند و دولت های مسلح و زور مند سوداگری را در تحت سلطه خویش در آوردند و سرزمین های کشف شده را توسط این اردو ها که تحت نظارت کمپانی های شرکا عمل می کردند تحت استثمار ، اشغال و تاراج قرار دادند . این شرکت ها به معاملات بزرگ تجاری در حمایت اردو ها و اشغال قاره ها برآمدند و سرمایه های بزرگ تجاری را از ثروت های این کشور ها تصاحب نمودند . سود سرمایه تجاری از غارت گری کشور های مستعمره و ثروت های آن بوجود آمد .

شکل بندی « سرمایه صنعتی » زمانی شکل می گیرد که : کشتی رانی بیک سیستم انتقالاتی عمده کالا ها و کار مزدوری کارگران اجیر تبدیل می گردد و هم استخراج معادن با کار مزدوری ، و هم سرمایه تجاری ، صنعت کاران نساجی را در زیر سقف واحد به کار مزدوری استخدام می نماید و سرمایه بیشتر تجاری بجای تامین سود اضافی ، به بقول ک . مارکس به تولید " ارزش اضافی " پرداخت . کارگران مزدور را با حداقل مزد و ساعت طولانی کار به استثمار وا میدارد ، آغاز خرید نیروی کار با سرمایه تجاری است ، که قبل از آن سرمایه تجاری تنها مواد خام را فراهم می ساخت ، ابزار کار مربوط به صنعت گر بود . با انقلاب صنعتی سرمایه تجاری با دایر کردن فابریکات ، ابزار ساده کار را از دست صنعت کاران بیرون کرد و نیروی کار وی را خریداری نمود . و به تولید ارزش اضافی علاوه بر سود تجاری پرداخت . تمرکز سرمایه از سرمایه تجاری و سود تجاری به تولید صنعتی و تولید " ارزش اضافی " در پهلوی سود تجاری ارتقا نمود . با تولید ارزش اضافی سرمایه صنعتی یک بخشی کوچک این ارزش را به سود سرمایه تجاری تقلیل می دهد و سرعت دوران تجارت را تسریع و سرمایه تجاری را بطرف خود می کشاند .
تولید سرمایه داری که علاوه بر سود تجاری از ارزش اضافی نیز بهره می برد و در رقابت توانایی رقابت با سرمایه تجاری و سود تجاری را دارا بوده و می تواند کالایی را که به تولید سرمایه داری تولید گردیده ، پائین تر به فروش برساند . نباید ناگفته گذاشت که ؛ هزاران سال قبل از تولد شیوه تولید سرمایه داری در سده های پانزدهم و شانوزدهم در اروپای غربی ، سرمایه وجود داشت و در گردش بود و در خارج از حیطه تولیدی فعالیت می کرد ( در مناسبات برده داری و فئودالی سرمایه ) اکثرا این سرمایه بطور غیرمنقول و از نظر سیاسی در برابر اخاذی ، چپاول و مصادره حمایت نمی شود و زمانی که تعادل سیاسی نیرو ها بدرجه تغیر یافت که مصادره سرمایه هر چه دشوارتر شد و انباشت رشد - سرمایه با تداوم بیشتر میسر شد و نفوذ سرمایه در قلمرو تولید و نیز تولد شیوه تولید سرمایه داری و ظهور سرمایه داری نوین امکان یافت . دیگر صاحب سرمایه تنها بطور ساده یک رباخوار ، تاجر یا یک بانکدار نبوده ، بلکه او مالک وسایل تولید است . کارگر را استخدام می کند و تولید کارخانه یی و صنعتی را سازماندهی می نماید . دیگر ارزش اضافی تنها از عرصه توزیع بدست نمی آید ، بلکه ارزش اضافی بطور کلی از استثمار کارگر در روند تولید حاصل می گردد .

جامعه سرمایه داری ، پس از نفوس در چارچوب مقاوم جامعه ملوک الطوایفی به تدریج در بافت حیات اقتصادی اروپای غربی سرایت کرد ، و به شکل « کلاسیک » خود در سده نوزدهم دست یافت . امادگی سرمایه داری صنعتی در بطن سرمایه داری تجاری که تسلط تجارت و سود تجاری بر سرمایه داری حاکم و مسلط بود و در درون این نظام تجاری اختراع ماکوی پرنده = ترن ، ماشین نخ ریسی و ماشین بخار آغاز شده بود . در کشتیرانی و صنعت نساجی و معادن ، کار مزدوری کارگران معادن ، صنعتگران منفرد نساجی و کارگران کشتی رانی بطور جمعی بکار مزدوری گماشته شده بودند . احتیاج به حمل مواد معدنی و جا بجا کردن مال التجاره و موادخام از داخل به خارج و بالعکس ، نیازمند به سلسله راه های آماده کم زحمت و وسایل نقلیه سریع و کم خرج بود . این رشته نیازمندی ها طبعا انگیزه مهمی برای اختراع و ایجاد امور تازه ای شد که آنها نیز در عالم خود به شکل خاص موجب انقلاب مادی زندگانی گردید . ظهور انقلاب صنعتی در انگلستان اضافه از صد سال را در بر گرفت و بتدریج به سایر کشور های اروپا و امریکا در زندگی مردم و هم اوضاع اقتصادی سابق و هم اوضاع اجتماعی را ، بکلی دگرگون کرد که باعث :

- پیشرفت فوق العاده صنعت به تدریج زارعین را به عنوان کارگر به کارخانه ها در برابر مزد بکار مزدوری کشاند و زراعت ورشکست شد .

- ایجاد کارخانه های عظیم با محرک های بخار و ماشین های سریع العمل دکان ها و کار خانه های کوچک دستی را از هستی ساقط ساخت و صنعت گران و مالکان کوچک در کارخانه های بزرگ بکار مزدوری در آمدند .

- شهر های جدید در اطراف معادن و کارخانه های بزرگ بوجود آمد که باعت مهاجرت های شدیداز دهات به شهر گردید و باعث ورشکستی بیشتر زراعت و محله های فقیر نشین و ایجاد اردوی بیکاران گردید .
- تحول عظیم در صنعت باعث ترقی وسایل حمل و نقل و توسعه تجارت گردید و به نوبه خود سهولت های صدور امتعه و وارد ساختن مواد خام را فراهم ساخت و ثروت سرمایه هرچه بیشتر غرض صادرات و واردات بکار گرفته شد ، به اثر محدودیت منابع خام و معدنی بخصوص در انگلستان جستجو برای کشف قاره های جدید ، معادن و محصولات زراعتی و بازار های فروش امتعه و استخدام کار مجانی و ارزان ، سرمایه داران و شرکت ها و کمپانی های تجارتی بخوبی توانستند با تشکل اردو های سرکوب گرو مسلح با سلاح های جدید ، به قاره های آسیا و افریقا و امریکا هجوم بردند و سرمایه داران نوخاسته که ثروت عظیم و صنعت بزرگ را در تصاحب خود در آورده بود ، به آسانی توانستند در رقابت با سرمایه داری تجاری غلبه حاصل نماید و تمام اهرم های قدرت را به تصرف خود بکشند .

- سرمایه داری صنعتی که غرض دایر کردن صنایع و موسسات عظیم و تشکل اردو ها و موسسات مالی ، سیاسی و نظامی سرمایه های عظیم را بکار انداخته بودند غرض دو باره برگشتاندن این سرمایه ها با سود بیشتر ، هرچه بیشتر بکار شاقه شبانه روزی کارگران و بکاراندازی شبانه روزی و فعال نگهداشتن ماشین ها و کارخانه جات و برچور و چپاول و تاراجگری مستعمرات استوار ساخته شده بود .

- هجوم زارعین و خانواده های شان به شهر ها به امید معاش و زندگی بهتر و بکار اندازی ماشین آلات جدید و ایجاد اردوگاه های کارگران بیکار و کار اطفال و زنان با مزد کمتر وضع ناهنجار فابریکات و معادن و موسسات تولیدی ، به این ترتیب انقلاب صنعتی و سرمایه داری صنعتی طبقه را بوجود آورد که بقول « کارل مارکس » از لحاظ کار اجتماعی مزدوری و تولید ارزش اضافی که به سرمایه دار تعلق می گیرد و نداشتن سهمی در وسایل تولید ، فقیر ترین طبقه که با کار مزدوری حداقل تا بتواند نیروی کار خود را تجدید نماید و بجز فروش نیروی کار چیزی دیگری در اختیار ندارد ، سرمایه داری گور کن خود را می آفریند .

- وضع ناگوار کارگران باعث شورش ها و قیام های برای خراب کردن ماشین ها و اعتصاباتی برای طلب وضع بهتر تقلیل ساعات کار و ازدیاد مزد ها که مهمترین این شورش ها شورش های کارگری ( ۱۸۱۱- ۱۸۱۲ ) بود که به نتیجه نرسید ، اما بعدا در سال های ( ۱۸۱۸ - ۱۸۳۳ ) پارلمان انگلیس ناگزیر گردید « قانون کار اطفال » و « قانون کار عامه » را که در آن شرایط قانونی استخدام و اندازه مزد و ترتیب استخدام اطفال و مقدار ساعات کار اطفال و هم « دولت » مکلف گردید تا کنترل بر کارخانجات و تعدی و تجاوز اربابان صنایع را برکار گران کنترل نمایند .

- طوریکه در گذشته گفته آمد با ظهور سرمایه داری صنعتی از سرمایه داری تجاری ، سرمایه داری نوظهور صنعتی علاوه بر تصرف سود سرمایه تجاری به تولید ارزش اضافی توسط طبقه کارگر و تصرف بازار ها و مواد خام و استخدام نیروی کار ارزان نه تنها در قلمرو های ملی ، بلکه قلمرو جهانی را به تصرف در آورد . گسترش پر شتاب سرمایه داری صنعتی به مالی و بانکی و پیدایش گرایش های انحصاری و متمرکز گرایی و خصوصی سازی که در واقع ، چیزی جز انتقال دارایی های عامه به بخش خصوصی سرمایه داری نیست هرچه بیشتر در جمله وظایف دولت سرمایه داری داخل شد و دولت و نظام دولتی سیاست و اردو های مجهز قوانین و پارلمان ها و دستگاه های اداری محاکماتی و قضایی بترتیبی در اختیار دولت بوروازی و از آن طریق دولت بحیث ابزار سرمایه داری در آمد .

به این ترتیب سرمایه داری پس از نفوذ در چارچوب مقاوم ملوک الطوائفی به تدریج در بافت اقتصادی در اروپا سرایت کرد ، و به شکل " کلاسیک " خود در سده نوزدهم دست یافت . سرمایه داری با تقویت نیرو های داخلی و خارجی در سده بیستم تا حدودی زیادی از تصمیمات اقتصادی را از بخش خصوصی ( سرمایه داری ) به بخش عمومی ( دولت ) تغیر شکل داد ، و نظام اقتصادی حاصل کاملا از سرمایه داری ، خواه در شکل نخستین آن و خواه در شکل " کلاسیک " آن ، اختلاف یافت . امروز سرمایه داری با مکانیزم مبادلات تجاری مبادلات مالی و آزادی گردش پول یعنی بخش تسلط مالی بر اقتصاد جهانی را می سازد ، که توسط دولت ها و اهرم ساختار محکم نظام که متکی بر قوانین و تفکیک قوا است ، از تسلط بر منابع و بازار های جهان فراتر رفته ، به سلطه گرایی یک دولت جهانی و ایدیالوژی مقدس در فورم نئولبرالیزم را بر جهان تحمیل نموده است .

سرمایه داری غرض گردش سریع سود مالی به بازار بورس متوسل شده و سرعت تمرکز و انباشت سرمایه و تسلط آنرا بر جهان تامین نموده است . بازار های مالی و بانک های بزرگ به تحمیل قوانین خود و عملکرد های خویش بر دولت ها بخصوص کشور های در حال رشد و عقب مانده از طریق سیاست های نو استعماری ، استعماری و امپریالیستی با پوشش نئولبرایزم جلو دخالت های دولت های جهان سوم را بر تولید و توزیع می گیرند و با جهانی شدن و صدور سرمایه غرض تسخیر منابع مواد ، انرژی ، تسلط بر بازار های فروش کالا های صنعتی و کار ارزان و تبدیل کشور های قاره های آسیا ، افریقا و امریکای وسطی و جنوبی را به تولید مواد خام و تک محصولی و مصرفی تبدیل نموده اند . کانون بسط سرمایه داری از تجارت به صنعت با آغاز سده هفدهم ( ۱۷۱۵ - ۱۹۱۴ ) .

در انگلستان تغیر جهت یافت و سرانجام به تمرکز سرمایه های بزرگ ، طرد و نابودی واحد های کوچک صنعتی و تمرکز تولید به واحد های بزرگ و قوی می انجامد تا آنجا که فقط تعدادی " تراست " و " بانک " حیات اقتصادی را زیر سلطه دارند ، سرمایه داری رقابتی جای خود را به انحصار و تمرکز می دهد و دولت به ابزار سرمایه مالی والیگارشی سرمایه مالی که در تحت نظارت بانک ها متمرکز گردیده در می آید . سرمایه داری کلاسیک با جنگ اول جهانی به اقتصاد سرمایه داری انحصاری و مالی ارتقا نمود . این مرحله سرمایه داری که وجه مشخصه آن بحران نظام جهانی سرمایه داری که با ظهور انقلاب ها و جنگ های خانمانسوز آغاز گردیده بود ، با انقلاب های روسیه ، چین ... و آغاز و جنبش های کارگری و قیام های توده ای و جنبش های رهایی بخش کشورهای نوبه استقلال رسیده بحران تحکیم یافت . در پایان جنگ بین المللی دوم کشورهای سرمایه داری خود را در برابر عده ای از کشورهای سوسیالیستی در راس اتحاد شوروی که اقتصاد جدید و اتخاذ روش های پلانگذاری شده مرکزی اقتصاد بحیث سرمشق و پشتیبان کشور های نوبه استقلال رسیده و توسعه نیافته قرار گرفت .

کشور های سرمایه داری نیز در زیر این فشار ، تن به رفرم ها و خواست های توده های عظیم داد و باعث تاسیس جامعه رفاه در یک سلسله کشور های اروپای غربی و ایالات متحده گردید . پس از سقوط اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی اروپای شرقی ، امپریالیزم مواضع از دست رفته را دو باره به تصرف در آورد . زمینه های تمرکز بر محور تولید کالا های مصرفی به بازار را تشدید کرد ، سرمایه دیگر از شکل صادراتی آن خارج ساخته شد و بصورت وام های دراز مدت و یا کمک های بلاعوض به کشورهای وابسته را با ازادسازی بازار ، قطع دست دولت در امور اقتصادی ، واگذاری همه دارایی های مالکیت عامه به دست خصوصی و تقویت نقش سازمان های جانبی در روند آزاد سازی و خصوصی سازی مثل بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و نهاد های مشابه که ابزار های سیاست های امپریالیستی اند . امپریالیزم معاصر در بهترین وجه آن ، کمک ها را به دولت های وابسته و هیئت های اداری و نظامی فاسد و وابسته بخود ادامه می دهد ، و در بهترین صورت مساعد ، امپریالیزم در کشور های وابسته به زیر بنای اقتصادی راه ها ، ترانسپورت و رونق بازار ، سیستم های بانکی و بورس را برای کالا های کشور های متروپل بنیاد می نهند . جبهه واحدی از وابسته گان محافل مالی امپریالیستی را در برابر تمام زحمتکشان و توده های میلیونی با ذرایع تبلیغاتی توجییه می دارند .

انقلاب صنعتی
انقلاب صنعتی که با کشف ماشین بخار ، در انگلستان توام است . ( از کشف اولین ماشین بخار در انگلستان آغاز و یک صده را از ۱۷۵۰ - ۱۸۵۰ م. در برگرفت بنام انقلاب صنعتی مسما است ) این کشف تغیرات اساسی و مهم در ساختمان اقتصادی انگلستان پدید آورد و کشور انگلستان از مرحله زراعی و بازرگانی به مرحله صنعتی به معنی جدید کلمه تکامل یافت . و مسافرت های دریایی با ماشین بخار برای تجارت ، در راه های دور را با کشتی باز کرد در صده هفدهم سرمایه داری بوجود آمد .

انگلستان با سرعت مرکز تهیه منسوجات جهان گردید و ذغال و کوکس در تهیه آهن بکار رفت ، کارخانه ها و شهر های بزرگ صنعتی یکی درپی دیگر بوجود آمدند . درصده نوزدهم راه آهن و کشتی های بخار و بعدا نیرو برق و استفاده از ماشین های گازولینی ( بنزینی ) انقلاب صنعتی را وسیع تر و دامنه دارتر ساخت . انقلاب صنعتی از انگلستان به المان ( ۱۸۵۰ ) به بعد ، و اضلاع متحده در پایان جنگ های امریکا و استقلال امریکا و در کشور های اروپای غربی در نیمه دوم قرن نوزدهم و جاپان در صده بیستم به کشور های صنعتی تبدیل شده اند . انقلاب صنعتی ، کشور های صنعتی را به قدرت های بزرگ تبدیل و ثروتمند ساخت . و هم باعث بدبختی های بزرگ برای قسمتی از بشریت و بخصوص کارگران و کشور های مستعمره نیز گردید . در کشور های که صنعتی شده بودند ، سرمایه در اختیار معدودی سرمایه داران باقی ماند که از آن بهره مند بودند . ولی اکثریت مردم تحت استثمار شدید و هم چنان کشورهایی که از انقلاب صنعتی بهره نداشتند اسیر این کشور ها گردیدند . دولت های مقتدر اروپایی با وسایل و قدرت جدید و استخدام نیروهای وسیع بیکار در سراسر کشورهای قاره های آسیا و افریقا و امریکای جنوبی و وسطی ، به تجاوز پرداختند و قسمت اعظم بشریت را تحت استیلای استعماری خویش در آوردند . به این ترتیب طبقه ای جدید برای انتقال کالا ها موانعی را که بر سرراه طبقه بورژوازی که با شعار آزادی قدرت را تصاحب کرده بود ، پیشه وران و اقشار روشنفکر و توده های مردم را برای تحکیم مواضع اش بخدمت گرفت و در وجود دولت نیرومند بورژوازی که با بسیج اردوی نیرومند از درون توده های مردم ، به استخدام نیروهای پلیس و امنیت و تنظیم اصول نامه ها و مقررات و قوانین ، که بطور کل با شعار لبرالها و آزادی کامل فرد در مغایرت قرار می گرفت ، مقررات و تمهیدات جدیدی را بر آن افزودند و آنرا با تفکیک قوا ثلاثه ( اجرئیه ، مقننه ، قضاییه ) گذشتاندن انتخابات آزاد هم برای تعیین حکومت ها و هم برای پارلمان ها و غیره رنگ و جلای جدید دادند . پیشرفت علم و تخن یک دولت بورژوازی را قادر ساخت تا آرزو های دیرینه بشر به دسترسی به قاره ها و کشور ها و ثروت ها جامه عمل بپوشاند .




نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت اول

نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت اول
مقدمه
هنگامی که از خواب می خیزیم ، می بینیم که در اطراف ما اشیای قرار دارد از تخت خواب و وسایل تشنه اب تا آشپزخانه ، از نل آب خانه ، برق و گاز تا رادیو ، تلویزیون و یخچال ، کامپیوتر و لباس های گوناگون و غیره ، که هر کدام از این وسایل ضروریات متفاوت ما را رفع می نماید . هنگامی به بیرون سر می زنیم در نزدیک ترین فاصله به انبوهی کالا های بر می خوریم که برای رفع نیاز های گوناگون بر روی هر بیننده باز است . البته با تفاوت اینکه اشیای داخل خانه مربوط به اعضای خانواده و بترتیب مورد استفاده شان است اما در بازار این کالا ها برای استفاده و مصرف مستقیم ، هنگامی آماده است ، تا کسی پول آنرا پرداخته و آنرا از آن خود نماید .

روزانه در زندگی فعال جوامع متعدد معاصر امروزی همه روزه به ابعداد و احجام سرسام آوری کالا ها و محصولات تولید و آماده می گردند و هم به مصرف می رسند و هر کدام از کالا ها ، یکی از نیاز های بشر را رفع نموده و باز تولید می گردد . جامعه معاصر امروزی علاوه بر نیازهای کالایی و تولید آن ، ( مثل مواد خوراکی ، پوشاکی و مسکن و سایر وسایل رهایشی ) نیاز های خدماتی را نیز بین خود تبادله می کنند . مثل خدمات صحی ، تعلیم و تربیه ، خدمات راه ها و میدان ها ، بانک ها و بیمه ها و غیره . تولید تنوع وسیع فرآورده های مصرفی و خدماتی که نیاز های متنوع انسان ها را بر آورده می سازد ، تنها غرض مصرف مستقیم نه ، بلکه اکثرا برای بازار تولید می گردد ( هر فرآورده که هدف تولید آن بازار است و بقیمت معینی در بازار عرضه می گردد " کالا " نامی ده می شود و در تبادله ساده فرآورده ها " محصولاتی " اند برای رفع یکی از نیاز ها ) و از طریق تبادله محصولات و کالا ها ، انسان ها و جوامع متعدی با هم رابطه می گیرند و کالا ها و خدمات خود را تبادله می نمایند ، که در حقیقت نتایج کار یا محصول کار خود را تبادله می کنند .

جای یا مکانی که این تلاقی تبادله در آن بوجود می آید " بازار " نامی ده می شود ، بازار در تبادله ساده روستایی و دهاتی مکانی است که در یکی از روزهای هفته و یا در طول هفته باز است و دهقانان و صنعتکاران محصولات تولید شده خود را غرض تبادله و رفع نیاز های خود از تولیدات دیگران ، به این بازار می آورند و عرضه می کنند ( و هم عده برای خدمات به بازار می آیند تا خدمات خود را به دیگران عرضه دارند . این داد و گرفت که آنرا " تبادله " می گویند ، در حالی صورت می گیرد که عرضه کننده محصول ، مقدم از هر چیز کالای خود را غرض تبادله و فروش با کالای دیگری از نوع دیگر می خواهد معاوضه نمایند . اینجاست که در این مکان ( بازار ) تنها کالا ها تبادله نمی گردند ، بلکه علاوه بر تلاقی کالا ها ، انسان ها که صاحبان حقیقی یا مجازی کالا ها اند در بازار باهم روبرو می گردند که یکی بحیث فروشنده و دیگری بحیث خریدار به این مکان برای هدفی معینی دور هم جمع گردیده اند ، تا معامله تبادله ( خرید و فروش ) را به انجام رسانند و نیاز های خود را از نوع کالا های متفاوتی مرفوع دارند .

اشیای که غرض فروش یا تبادله به بازار می آورند در اصطلاح اقتصادی آنرا کالا می نامند ، مثل گندم ، پیاز ، گوسفند ، بیل ، داس ، پطلون و کرتی و غیره . اینجا منظور از توضیح اصطلاحات اقتصادی مثل بازار ، کالا ، عرضه ، تقاضا ، تبادله ، پول ، ارزش ، قیمت و غیره هدف نیست ، زیرا خواننده محترم قسما از این مفاهیم برداشت های معینی غرض فهم آن در ذهن دارند ، غرض فهم ساده مفاهیم از توضیحات و تعریفات اضافی آن صرفنظر گردیده است . برمی گردیم بموضوع اصلی : بازار مکانی که در آن تنها در آن انواع کالا ها ( اشیا ) تبادله یا خرید و فروش نمی گردند ، بلکه انسان ها بحیث مالکین این کالا ها با هم تلاقی می گردند و در این تلاقی ارزش های را غرض تبادله انواع کالا ها بین خود بطور اتوماتیک ، طبیعی و ساده مساوی می سازند و کالا قابلیت تبادله می یابد بطور مثال 5 کیلو گندم = 1 متر تکه . اقتصاد دانان کلاسیک توضیح می دارند که جوهر اساسی که در درون کالا ها وجود دارد که آنرا قابل تبادله در برابر همدیگر می سازد ، این جوهر مشترک نه پول است ، نه تقاضا و عرضه و سایر عوامل تاثیرات کمی و جانبی را بر این تبادله دارند ، قابلیت تعیین ارزش تبادله کالا ها قبل از همه به جوهر مشترکی برمی گردد که در همه کالا ها نهفته است که عبارت است از مقدار کار انسانی است .

ارزش کار و خدمات به اساس صرف انرژی و توان فکری و خبرگی و مهارت ، تعلیم و تربیه به اساس معیار زمان سنجش می گردد ، کار مشترک نهفته در هر کالایی جوهر تبادله و ارزش مصرفی کالا ها را می سازد . خریدار و فروشنده هر دو به بازار می آیند ، اولی می خواهد کالای را بخرد و دومی کالای خود را می فروشد ، یا هر دو می خواهند در یک تبادله ساده کالای خود را تعویض کنند . بعداز یک چانه زنی کوتاه هر دو به تبادله توافق می نمایند یعنی در مثال بالا ۵ کیلوگندم = ۱ متر تکه . یا بر سر قیمت هر دو توافق می کنند و کالا در معیار پولی ارزش خود را با کالای دیگر مساوی می سازد . به این ترتیب جامعه ای امروزی در داد و ستد نه تنها ساده ، بلکه خیلی پیچیده ای مانند تار عنکبوت در گیر است . پول که بحیث وسیله ساده تبادله ظهور کرد ، امروز تسلط خدای گونگی و بت وارگی خود را بر انسان ها تامین نموده است و انسان را که آفریننده ای تمام نعمات و کالا ها است در خدمتش ذلیل ساخته است .

و عده محدودی از طریق بدست داشتن پول تسلط بر انسان ها و سرنوشت بشریت را بدست گرفته اند . در عرضه خدمات نوع کار و مهارت کار و هم زمان کار در نظر است ، که در برابر آن مقداری معینی پول یا کالای دیگری معادل ساخته می شود . تمامی این روابط بین تولید کنندگان ( عرضه کنندگان ) و مصرف کنندگان ( تقاضا کنندگان ) در حالی بوجود می آید که هر دو طرف کالای را به بازار آورده و به معرض تبادله قرار می دهند . ( هیچ کسی کالای را بطور رایگان به بازار نمی آورد ) . در حقیقت ارزش های را در برابر هم قرار می دهند و آنرا بمعیار پولی و زمان کار و مهارت تولید کنندگان ارزش تبادله می نهند که با پول تبادله می گردد که معادله اول تبادله ساده کالا = کالا و حالت دوم آن « کالا = پول » است . در این تبادله کالا ها ، اصطلاحات ذیل معرف مفاهیم معین این تبادله اند که مفاهیم اقتصادی بدان گفته می شود که عبارت از تولیدکنندگان و مصرف کنندگان یا دارندگان کالا ها و نیاز مندان آن است . اصطلاحات اقتصادی عرضه و تقاضا ، پول و قیمت ، بازار و تبادله یا خرید و فروش از همین جاناشی می شود و تکامل می یابد . بعدا به این مفاهیم بطور مختصر تحت عنوان تراکم سرمایه و بازار و بوجود آمدن طبقه متوسط بورژوازی خواهیم پرداخت .

یکی از اشکالی دیگری سازماندهی روابط انسان ها در وجود دولت است ، که بوجود آمدن دولت پدیده ازلی نبوده در زمانی معینی دولت ها ظهور و تکامل یافته اند . دولت علاوه بر مناسبات اقتصادی انسان ها سایر اشکال متنوع روابط انسان ها را پوشش می کند و نظم می دهد . با بوجود آمدن دولت بحیث ناظم جامعه و تامین کننده صلح و رفاه و ترقی بطور کل هم مصرف کننده است و هم خدمات و کالا های را عرضه می دارد که تمام جامعه از آن مستفید می گردد بطور مثال ارائیه قوانین نظم و آرامش ، ایجاد نیروهای امنیتی و صلح و هم مسایل تعلیم و تربیه و صحت اتباع و ترقی و سطح رفاه اجتماعی نیز بدولت تکیه می نماید . همانگونه هنگامی که بکار روز مره می پردازیم ، بیشتر از کالا های که در بازار و یا خانه در برابر ما قرار دارند ، کالا های خدمات اجتماعی نظم عامه دولتی در برابر ما گسترده است که بطور اجباریا دواطلبانه از آن بهره می گیریم و در برابر آن تمام جامعه به انجام وظایفی و مکلفیت های خدماتی و مادی و فرهنگی در چوکات نظام قانونی - حقوقی ، اجتماعی - اقتصادی مکلف گردیده است ، بدان باید پرداخته شود مثل انواع مالیات و تکس ها و بیمه های اجتماعی ، مجاز ها و ممانعت های اجتماعی و صدها گونه پرداخت های متنوع بدولت همه روزه مارا رنج می دهد . یعنی در جوار طبیعت و انسان ، موجودی هستی یافته که از یکطرف نظم اجتماعی را سازمان می دهد و از طرف دیگر دستآورد های بشر را بر طبیعت گسترده و استفاده از آنرا برای همه سهل تر و مساعدتر ساخته ، یعنی رابطه انسان ها را با طبیعت سازمان می دهد و طبیعت را بطور مساعد و آگاهانه در خدمت تمامی جامعه قرار داده و استفاده موثر و مفید را سازماندهی می نماید .

استفاده از جنگلات ، آبها ، زمین و هوا و زیر زمین و فضا را بطور مثمر و مفید بسود همه و آینده بشریت قرار می دهد . غرض فهم اینکه مداخله دولت در اقتصاد یا بهتر است گفته شود که : سهم دولت در تنظیم اقتصاد می تواند مفید باشد یاخیر ؟ یا سرنوشت زندگی جامعه و مردم به اصطلاح بدست کور بازار ، که در حقیقت با ظهور سرمایه داری و شعار لبرالی تجارت و آزادی آن بزرگ ترین دستآورد های تجاری صنعتی و تحولات اجتماعی را نصیب بشریت نمود و بار سنگین استثمار و استعمار سرمایه داری را بر دوش توده های وسیع کشور های سرمایه داری و کشور های مستعمره و نیمه مستعمره هر چه بیشر سنگین تر ساخته است .

سوال اینکه : غرض درک مسئله مداخله دولت در تنظیم اقتصاد یک کشور نه تنها مداخله ، بلکه بحیث یکی از عمده ترین وظایف دولت « تنظیم امور اقتصادی ، ترقی و رفاه اجتماعی » را متضمن است یا خیر ؟ آیا نیاز است برای توضیح بیشتر مسایل فوق بمفاهیم طبیعت ، انسان و دولت شویم ؟ یا با نادیده گرفتن دولت و دولت بورژوازی ، سرمایه داری و آزادی بازار ، تجارت و انسان و مناسبات انسان ها و تساوی حقوق - آزادی و دموکراسی ، رفاه و ترقی اجتماعی و غیره را بحیث وظایف اجرائیوی و تاخیر ناپذیر معاصر دولت ها می توان در جامعه ای معینی صرفنظر کرد ؟ یا مطلوبه نیاز های امروزی را مثل آزادی - ترقی و رفاه اجتماعی و غیره را کی تامین و نظارت نماید . ؟ بالاخره آیا می توان از نقش دولت در مسایل توسعه اقتصادی ، وضع و اجرای قوانین و تامین عدالت اجتماعی چشم پوشید ؟ مفاهیم دولت دموکراتیک و دموکراسی خود بحیث مفهوم و مقوله اجتماعی - سیاسی به انسان های داخل نظم اجتماعی ( بمفهوم مردم ، دولت و سرزمین ... ) بحیث وسیله یاری رسان است تا بمدد این شیوه بتوان سهم مردم را در انتخاب دولت و از این طریق مشارکت مردم را در تنظیم امور جامعه و دولت ( از نظم اجتماعی گرفته تا مسئله امنیت و جنگ و دفاع در برابر تجاوز خارجی و بخصوص مسئله ترقی و رفاه اجتماعی تا تنظیم امور اقتصادی و غیره ) توسعه و تحکیم کرد . نیاز است بعضی مفاهیم بصورت ابتدایی و موجزء ارائه و توضیح گردند تا توانسته باشیم بقدر فهم و توان این مقال در توضیح « نقش دولت غرض بازسازی ، ترقی و رفاه اجتماعی » که آیا کار ساز است یا خیر ؟ آیا تجارب کشورهای پیشرفته با اتکا بدولت های مستحکم ومضبوط متکی نه بودند ؟ دولت های استعماری وامروز دولت های سرمایه داری که ازمیراثهای گذشته بهره مند هستند چرا برای کشورهای در حال توسعه وکشور های فقیر بازار آزاد وتجارت آزاد وعدم مداخله دولت در امور اقتصادی را توصیه می نمایند ؟ آیا با سیاست های بازار آزاد ، دولت امروزی افغانستان و شرکای بین المللی آن با تمام وعده ها و ادعا های و مصارف هنگفت ملیارد ها دلاری راه بمنزل مقصود می برد ؟ یا تحت نام اقتصاد بازار آزاد ، همه هستی کشور را به تالان و چورچپاول گذاشته اند ؟ و سوال های دیگری که از لحاظ تجارب تاریخی و نقش دولت ها در سازمان دهی اقتصاد و توده های میلیونی و استفاده از امکانات داخلی و جهانی بدون در نظر نگرفتن دولت ها ممکن است یا خیر ؟ و سوال های و مسائلی بی شماری را باید جواب یابی کرد و به بحث گذاشت که این بزعم نویسنده این سطور کوششی است با تمام کمبود ها و نا رسائی ها بطور ابتدایی . امید است که خوانندگان منت گذارند و نظریات و انتقادات و بحث های را در این راستا به پیش کشند .

انسان - طبیعت و دولت
از ابتدای پیدایش بشر بر روی کره خاکی برای ادامه حیات دارای نیاز های بوده و آنرا از مراحل ابتدایی بحیث خانواده ، قوم و قبیله ... تا جوامع امروزی بر روی طبیعت گسترده و خشن بدست آورده و بمدارج عالی امروزی رسانده است . انسان بحیث موجودی اجتماعی همواره در معرض خطراتی در گسترده خشن و لجام گسسته طبیعت و حیوانات درنده ، نیاز به تعاون و مبارزه داشته است . و هم برای زیست بهتر و استفاده از طبیعت در حال مهاجرت و کوچ به سرزمین های مساعدتر دارای اقلیم گوارا ، شرایط مساعد آب و هوا در تلاش و تکاپو بود . مهاجرت ها و کوچ ها بطور گله ای یا گروهی و هم بعضا باعث نزاع ها و زور ، آزمائی های محدود شده و هم عکس آن باعث تعاون و همکاری و بعدها تبادله نیز به اثر این کوچ ها بعمل آمده است . تماس های جدید باعث مراودات و تبادلات فرآورده ها و محصولات بیشتر و آمیزش های جدید گردیده ، باعث تعاون بیشتر و پیدایش رمز ها و کلمات و زبان گردید ، زبان بحیث کلید گشایش و انتقال تجربه و آزمایش دستآورد های بشر بر طبیعت و تامیم شناخت و انتقال تجارب و دستآورد های جدید مثل استفاده از آتش و آهن ، نگهداری حیوانات و زراعت که بطور همواره با این کوچ ها با انسان ها همراه بوده نقشی موثری در فرآورده های شان و نیاز های شان داشته است .

امروز دانشمندان باستان شناسی و فسیل شناسی به اثر آزمایش ها و حفریات غرض شناخت فسیل ها و ادوات بازمانده از زندگی میلیون ها سال قبل انسان ها بما خبر می دهد ، و به اثبات می رساند که انسان اولیه خلاف نظریه قبلی که " شکارچی و گوشت خوار " تصور شده بود ، به اعتقاد امروز ، گذشته زیست انسان ها ( به اثر آزمایش های باستان شناسی و فسیل شناسی تکامل یافته ) روشن شده است که انسان های اولیه خودش طعمه و شکار طبیعت ناگوار و حیوانات درنده بوده اند . " شکار بودن " و " طعمه بودن " انسان بدوی را قادر ساخت که غرض رفع خطر به تعاون و همکاری روی آورد . این تعاون و همکاریست که به انسان های اولیه کمک می نماید ، تا در برابر دشمن مشترک خود ( طبیعت و حیوانات درنده ) با هم متحد و داخل همکاری و تعاون گردند و رمز ها و کلمات مشترکی زبانی را مورد استفاده قرار دهند . ایجاد تعاون بحیث عامل اساسی اجتماع افراد و جامعه عمل کرده ، بتدریج طی میلیون ها سال شکل گرفته است . شکل گیری جامعه اولیه را که به اثر تصاند و تعاون و همکاری ایجاد گردیده ، عامل تقسیم کار و باعث ازدیاد فرآورده های محصولات اجتماعات اولیه می دانند . تبادله به اثر مستقیم محصولات اضافی انسان ها و اجتماعات اولیه بوجود آمد ، که باعث تصاند و تبادل تجارب و بوجود آمدن کلمات و زبان مشترک شده است .


ادامه مطلب

نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت ششم


جامعه و دولت
اصطلاح جامعه و دولت ، طوریکه در آغاز معلومات ارایه گردید ، دو مفهوم یک رابطه اند . از آغاز تشکل جوامع ابتدائی ضرورت به نوع تشکلی برای تعاون و همکاری غرض بقا و ادامه حیات ، انسان اولیه را از سایر موجودات زنده روی زمین مجزا ساخت . از جوامع ابتدائی تا امروزی غرض از تشکیل دولت آن نبوده که دولت بحیث کتله از مردم ( نخبگان جامعه یا دولتمردان ) بر مردم حکومت کنند و آنها را بکار و جنگ سوق دهد و محصول شانرا غارت و دزدی کند و دربار های مجلل و قصور با ابهت و شوکت را از کیسه مردم و زحمات شبانه روزی شان برپا دارند . و به ثروت اندوزی زر و سیم و بقتل و سرکوب اتباع خویش بپردازد . فهم موجودیت ضرورت تاریخی دولت ؛ نزد علما ، فلاسفه و توده های مردم تنها تلقی یکجانبه بوده ، که ارکان دولت از قدیم بصورت ایدیال و مدینه ای فاضله که جامعه را از هر حیث بکمال و خوشبختی رهنمون می سازد ، برعکس هم اکثرا خود کامگی حکام ، دولت ها و بیکارگی ، ظلم و آزار دولت ها به چنان درجه ای از تنفر انسانی بالا آمده که حتی عده ای از فلاسفه و سیاسیون ، دولت را عامل و وسیله بدبختی دانسته و نابودی عاجل آنرا می خواهند ، تا این طبقه ای مفت خوار که در کندوی عسل دولت جمع اند متلاشی گردند .

در جوامع امروزی بحث بر سر این نیست که دولت « ضرورت » است یا خیر ؟ بلکه بحث بر آن است که کدام « دولت کارا » و به سود جامعه و اتباع است ؟ و کدام « دولت چپاولگر » و بیکاره است ؟ منظور بیشتر کارائی دولت است . و در پهلوی کار آمدی دولت سوال جدی در برابر دولت ها مطرح است که آیا کدام دولت ( نه بمفهوم اسم صفتی دولت مثل دولت جمهوری یا شاهی یا شاهی مشروطه یا جمهوری دموکراتیک یا نظام استبدادی و نظامی یا سوسیالیستی و مردمی و کارگری ) برای کدام وظایفی کار آمدی دارد یا خیر ؟ بطور مثال ممکنست یک دولت نظامی بمنظور غلبه بر انارشی و اوضاع جنگ داخلی و تمرکز حاکمیت و تمامیت ارضی کار آمد داشته باشد و بر عکس ممکنست یک دولت جمهوری و دموکراتیک اهداف فوق را تامین نموده نتواند و کار آمد نداشته باشد . منظور از مشخصه اساسی دولت تنها نامگذاری دولت نیست ، بلکه نام گذاری دولت ها در عمل ناقض اعمالی اند که به مردم وعده داده اند . مردم که منبع اساسی حکومت کردن ، حکمداران است ، بهمان پیمانه منبع اساسی مشروعیت دولت ها و حکومت نیز میباشند . تمام دولت های معاصر مشروعیت خویش را بطریقی از مردم می گیرند و بر مردم خویش را تحمیل می نمایند . بطور مثال : دولت خود کامه شخصی ، دیکتاتور ، وقتی از طریقی یا بطریقی به قدرت رسید با استفاده از قدرت با استفاده از قوانین یا وضع قوانین خود را مدعی اعمال مشروعیت بر مردم و اتباع دانسته خود را نماینده مردم و بر آنها حکومت می کند . بلا استثنا تمام دولت ها از دموکراتیک گرفته تا دموکراتیک ترین های آن از مشروعیت های نسبی خود ساخته ای خود را مستفید می سازند . اینکه می گویند « دولت دموکراتیک » بمفهوم نسبی یعنی دولت دموکراتیک و انتخابی که اکثریت آراء را داشته است ، اینکه این اکثریت چند فیصد جامعه را تشکیل میدهد ؟ آیا واقعا اکثریت است یا خیر ؟ یا اینکه تصامیم این دولت در اجرا ، آیا با آرزو ها و منافع کسانیکه به ایشان رای داده اند نمایندگی می کند ... یا خیر ؟ اینهمه سوال هایست که به نوشته حاضر ارتباط نمی گیرد از آن صرف نظر می گردد . در آغاز سخن به این مسئله که بین دولت و جامعه یک رابطه مستقیم دایر است ، اشاره شد . و بعضها آنرا قرارداد اجتماعی میدانند که بین مردمان سرزمین یا جغرافیای مرئی الاجرا است که از بین خود عده را برای حکومت کردن بر خود گماشته اند . اگر این نخبه گان یا گماشته شده گان به وظایف محوله یا سپرده شده نپردازند یا نتوانند ، قابل بازخواست و در نهایت مورد مجازات دانسته میشوند و مردم حق دارند آنها را سرنگون سازند . مجموع جامعه در حالیکه از یکطرف نظمی را که دولت افریده با دولت رابطه برقرار می کند که این رابطه تمام روابط ( اجتماعی ـ سیاسی ، اقتصادی ، حقوقی ، قضائی ، کلتوری و فرهنگی ، مسایل جنگ و صلح و امنیت ... ) را در بر می گیرد و هم جامعه از درون خود وارد نظمی است که از خانواده تا قبیله و ملت ، زبان و همشهری ، جنس ، مذهب ، منطقه ، فرهنگ و کلتور ، سازمان سیاسی و غیره را در برمی گیرد ( که از روابط درونی جامعه مستقل از تابعیت دولت شکل می گیرد و بر آن تاثیر مستقیم دارد « جامعه مدنی » .

به این ترتیب همانطوریکه همه افراد این اجتماعات از حق آزادی ، داشتن مسکن ، خوراک ، پوشاک و مراقبت از صحت خود و خانواده و زنان و اطفال خود حمایت می نمایند و هم در سرزمین و جغرافیای با سایر اعضای جامعه در ثروت های جامعه بطور متساوی حق اشتراک دارند . و از طریق مناسبات تولیدی و اجرای خدمات با هم رابطه می گیرند ، عده به تولید و جمع آوری و عده به انتقالات این محصولات به شهر ها و بازار ها و هم عده خدمات متنوع دیگری را انجام میدهند . دولت تمام این مناسبات و ضوابط و روابط افراد جامعه را در سرزمینی و جغرافیای واحد تحت نام دولت جمع می کند . تا هنگامی که راه های سلسله مرا تبی بوروکراسی دولتی کشف و پیدا نشده بود ، دولت رهگشای اصلی مشکلات انتظامی بود . بدون دولت بازار ها و سایر نهاد های اصلی جامعه مدرن ازکار می افتد . انسان ها بخاطر خود آزاری نیست که وقت عزیز شانرا صرف می کنند و جلو میز ادارات صف می کشند ، علت اینکار نیاز به چیز های است که دولت عرضه می کند .

به قوانین نیاز داریم و این قوانین نیز باید ساختار سازمانی محکمی در پس خود داشته باشند . باید در مقابل منافع فردی ، منافع عمومی نیز در قالب سازمان یافته ای وجود داشته باشد هر چند که ناقص باشد . انسان به « کالا های همگانی » مثل قوانین نظم عامه ، قضائی ... و سیستم های جاده ها و مراکز تعلیمی ، آبرسانی و بدرفت و غیره نیاز دارد . سوال عمده در برابر دولت ها و جوامع امروزی و در گذشته بطور جدی مطرح بود ، که این سیستم پیچیده و پر مصرف عرضه خدمات و کالا های همگانی را غیر از دولت کی می تواند بعهده بگیرد ؟ در آواخر قرن بیستم فراخوان مصرانه نظام بازار آزاد برای بر چیدن دولت در جوامع سرمایه داری فقط قابلیت توزیع عادلانه را فلج کرد و به هیچ وجه از اهمیت دولت نکاست . همانطوریکه انقلابیون کمونیستی غرض برپا کردن نظامی نبرد کردند که قرار بود « امحای » دولت را در قبال داشته باشد ، دستگاه دیگری متکی بر اداره افراد و احزاب را بوجود آوردند و همچنان انارشیست ها که نابودی دولت را سر مشق عملی فعالیت های خود قرار داده اند ، غرض نابودی این دستگاه ، برای تسخیر آن بهر شیوه و امکانی توسل را مجاز میدانند .

نفوذ فراگیر و روز افزون دولت همچون یک نهاد و عامل اجتماعی از جمله پدیده های عام و انگشت شماری است که در قرن بیستم از فقیرترین کشور های جهان تا پیشرفته ترین کشور های سرمایه داری شاهد آن هستیم . البته این بدان معنی نیست که دولت های موجود بر آورنده نیاز های ما هستند . در اغلب موارد با انتظار بیهوده از دولت و دم و دستگاه آن دچار خشم می شویم . حضور همیشگی دولت در حیات اجتماعی معاصر و نقض آزار دهنده عملکرد دولت منشأ اصلی سرخوردگی ها است . تجزیه و تحلیل علت کار آمدتر بودن برخی از دولت ها نسبت به دولت های دیگر ، هر چندکه رضایت فوری به بار نمی آورد ، اما در دراز مدت سودمند است . شناخت ساختار و نقش دولت ، روابط دولت و جامعه ، و « چگونگی کمک دولت به توسعه » هدف اصلی این قسمت است . باید گفت که دولت بر تمامی مناسبات گوناگون جامعه بواسطه قانون و مقررات سلطه دارد . دولت و ارگان های امنیتی و قضائی و سایر اندام های آن از مردم در تحت پوشش قلمرو اش در برابر هرج و مرج و تجاوز و دست برد و جنگ و هجوم های بیگانگان حمایت نموده و خدماتی را به مردم عرضه میدارد . این خدمات ساحه محدود نداشته تمام عرصه های سلطه دولت را در داخل جامعه و هم در ساحه مناسبات با دولت های دیگر در سطوح مختلف مناسبات دولت ها و سازمان های بین المللی و میثاق های جهانی و روابط داد و ستد اقتصادی ـ اجتماعی و سیاسی و فرهنگی را تنظیم و می پوشاند .

بطور خلاصه دولت در چوکات تامین نظم اجتماعی و حمایت از حقوق اتباعش ( حقوق اتباع که شامل تمام حقوقی که در مغایرت و نقاضت با حقوق اتباع دیگر قرار نداشته باشد دولت مکلف به تامین و حمایت آن است ) و تامین مناسبات بین المللی . اکثرا گفته می شود « تامین رفاه » منظور از « رفاه » و بخصوص « رفاه اجتماعی » در یک جمعی منظور است ، که کتله های مردمان ، در جغرافیائی و تحت پوشش دولتی خود را باز می یابند . همانطوریکه در بالا آمد این مردمان خود را توسط دولتی غرض تامین نظم و استفاده از کالا های که چه دولت عرضه میدارد یا سایر اعضای این جامعه ، بطور نسبی و مشروط خود را سهیم میداند . با اینکه هر فرد از اجتماع وظیفه دارد تا تامینات و مکلفیت های خود را از قبیل سرپناه ، خوراک ، لباس صحت ، تعلیم و تربیت اطفال و خانواده و در مجموع آسایش خود و کسان مربوط بخود را درنظر گیرد ، بهمین ملحوظ وی داخل اجتماعی گردیده که در آن همه اتباع داخل مقاوله اجباری داد و ستد کالا ها و خدمات می گردند که بوسیله دست بازار به اثر عرضه و تقاضا و تبادله مرعی الاجرا است . این دست نامرئی که آنرا بازار می گویند ، توسط آن تبادله کالا ها و خدمات و از آنطریق نیاز ها برآورده می گردد . نیاز انسان های معاصر در طی قرون متحول گردیده تا به این درجه ای از رشد رسیده است که خیلی تنوع و پیچیده اند . انسان ها تنها به خانه و لباس و غذا نیاز ندارند ، بلکه در پهلوی آن سدها و هزاران نیاز دیگر از مادی ، تا فرهنگی ، حقوقی و غیره که بطور یکسان برای همه فراهم نیست دارند . زیرا بر آوردن این نیازها به سطح رشد و پیشرفت جهانی ، رشد کشور ، نوع انتظام تولید و توزیع ( نوع نظام دولتی ) ، طبقات اجتماعی ، جنسی زن و مرد ، طفل ـ جوان و کهنسالان فرق می کند . و هم در سطح جهانی کشور های پیشرفته صنعتی و کشور های عقب مانده و غریب وجود دارند ، بقولی آنهائی که پیشرفته و ثروتمندتر اند محتاج تر و حریص تر و زورگوتر اند .

امروز نه تنها انسان ها و جامعه در سطح یک جغرافیا و کشور ، بلکه در سطح کره ارض ( جهانی ) باهم در یک داد و بستان قرار دارد . آنانیکه پیشرفته تراند ، کالا و خدمات بیشتری را تولید و عرضه میدارند و آنانیکه فقیرتر اند به تولید کمتر و مصرف کمتر و در محدودیت به نیاز های خود می رسند . اینجا است که سوال رشد و پیشرفت و توسعه اقتصادی یک کشور در برابر اتباع آن قرار می گیرد ، برای حل این مشکل باید به علل عقب مانی و شیوه های استفاده از منابع داخلی و امکانات جهانی و غیره باید توجه کرد .

به این ترتیب دولت ها مسئول رفاه اجتماعی یعنی سطح عمومی تامینات جامعه که آنرا به اصطلاح اقتصادی توسعه اقتصادی ـ اجتماعی جامعه می گویند می باشند . اقتصاددانان مبدا این تامینات را به اندازه مجموع کل تولیدات که اتباع یک سرزمین در جریان یکسال و یا چند سال معین تولید می کند ، این خدمات و ارزش های تولید به نرخ های پولی ثابت یا متحول ارزش بندی می گردد که نشاندهنده رشد نسبی عاید ناخالص مجموعی است . که بحیث سنگ زیر بنای تامینات اجتماعی و رفاهی جامعه نقش بازی می کند . تامینات اجتماعی و رفاهی جامعه نه تنها در حدود این تولیدات باقی می ماند ، بلکه برای تعیین سطح توسعه به عده ای از شاخص های توافق شده ، بر می خوریم که دراکثر کشور ها بسیار متفاوت مورد استفاده اند بطور مثال شاخص های توسعه قرار ذیل اینجا غرض فهم مطلب نام برده می شوند : شاخص رشد عاید ناخالص ملی و عاید ناخالص سرانه ( فی نفر ) ، درآمد سرانه ، امید حیات در زمان تولد ، میزان باسوادی ، میزان مرگ و میر نوازادان ، توزیع درآمد و آهنگ رشد تولید ناخالص ملی و غیره را می توان نامبرد .

متحول شدن جامعه و دولت
آغاز تحول جامعه و موسسات که امروز بنام دولت مسمی اند ، طی پنج قرن قبل از میلاد ، از درون نظام های متکی بر سیستم بردگی شهرهای آتن ( یونان قدیم ) و روم تجلی نموده که پس از پایان انقراض روم ، طی هزار سال گرچه با خیزش ها و قیام های پراکنده از میان سطوح پائین و بویژه روستائیان و بردگان گواه بر ناخشنودی پایدار و مداوم از طبقات حاکمه و دستگاه سرکوبگر اشرافی آن استوار بود . و هم قدرت روز افزون سلاطین در برابر گروه های مخالف نیز شکل گرفت و دستگاه عریض و طویل سرکوب با مصارف گزاف از کیسه عامه و چپاول و اشغالگری سرزمین های بیگانه سازمان یافت ، که طی آن بزرگترین تمدن ها و دولت ها راهی زوال و نابودی شدند . سرزمین های امروز افغانی و باشندگان و دولت های مرکزی و محلی آن ، طی ادوار تاریخ کهن خویش نشیب و فراز های تندی را پیموده اند و طی آن تاریخ ، ثقافت ، تمدن و شیوه های اداری نظامی ـ دولتی را در خود پرورش داده اند . این خطه ای باستانی و مردمان آن که در ادوار تاریخی بنام آریانا ، خراسان و امروز به افغانستان مسمی گردیده است ، عامل پرورش و شگوفائی تمدن ها و دولت های بوده و آنرا درخود پرورنده و در برابر هجوم ها با مقاومت های سرسختانه از آن به دفاع پرداخته اند ، یا به انقراض رفته اند یا به هستی خود ادامه داده اند و باعث امتزاج سایر تمدن ها در خود و هم باعث انتقال آن به تمدن های اطراف بوده اند . مدنیت های و یدی و اوستائی مردمان آریائی این سرزمینها سازمان شاهی ، پرستش ارباب الانواع مختلف مثل " رب النوع آسمان " ، " رب النوع جنگ " ، " مهر " ، " آتش ، " سوما " ( شرابی که از گیاه مخصوصی می ساختند ) ، " باد " و غیره را می پرستیدند . تاریخ سازمان شاهی این دوره را در بلخ بنام " یما " ( جم ) که شهر بلخ را تعمیر کرد و سلسله شاهان بلخ که دارای قوانین و هدایات مدنی و روحی بودند ، توسط زردشت بوجود آمد ، وی معتقد بود که دو روان بر جهان حکومت دارد یکی بطریق نیک و دیگری راه بد را می رود . سراسر زندگی عبارت از یک پیکار درونی بر ضد نیرو های شر است و در این جنگ دایمی نور و ظلمت خرد و اهریمن مقابل همدیگر قرار دارند . کیش زردشت که پیدایشگاه و پرورشگاه آن قدیمترین پایتخت های دنیا بخدی ( بلخ ) بود ، بوسیله کتاب اوستا تبلیغ می گردید . این کتاب در هجوم سکندر یونانی توسط وی سوختانده شد و بعدا دوباره تنظیم گردیده که قسمتی آن امروز بما می رسد . بقول اوستا در دوره مدنیت اوستائی 1200 قبل از میلاد نخستین نظام شاهی در بلخ بوجود آمد که در آن جای نگهداری حیوانات ، ذخایر آب و هم شهر را که در آن بازار ها ، گذرها و خانه ها را ساخت . بدین ترتیب نخستین شهر و مرکز مدنیت اریائی در بلخ امروز تاسیس یافت که نوبهار بلخ تا قرن اول اسلامی برجای و آبادان بود .

به این ترتیب " يما " اولین پادشاه است که بنیاد مدنیت و شهر نشینی و حیات را در نظام کشاورزی ـ دام پروری حرفه ، ذوب آهن ، بافتن لباس ، استعمال اسلحه و جواهرات ترتیب طبقه لشکری و معماری و استعمال فلزات و ادویه را رواج داد . در اوستا و کتب و متون تاریخی چون شاه جم را منبع هرگونه آسایش و آرامی و داد و نیکوکاری دانسته اند ، بنابراین کسی که وسیله سقوط این سازمان خیر و بهی گشته او را اژدها گفته اند که بعربی آنرا ضحاک یا ماردوش گفته اند که مدنیت بلخ را بدست آورد و هم چنان قربانی فریدون به رب النوع آب ( اناهیتا ) و داستان جنبش مردم در مقابل اژدها ( ضحاک ) در شاهنامه فردوسی بر روایات دوره های قبل از اسلام است که مردی آهنگری به نام " کاوه " چرم آهنگری خود را درفش بر سر نیزه بست و مردم را بدور خویش جمع ساخت و بر خلاف ستمگریهای اژدها برخاستند و این همان درفش کاویانی است که بعدها سمبول پیروزی مردم آریائی بود . فریدون که رهبری جنبش مردم را علیه ضحاک داشت و بیاد فتح خود جشن " مهرگان " را که نظیر جشن نوروز بود بنیاد نهاد . از این دوره تاریخی فقط دو اثر مکتوب ویدا و اوستا باقی مانده اند . با ظهور سلسله شاهی دولت هخامنشی در فارس که بر سرزمین پهناوری از یونان تا هند دست یافته بود ، فرصت داشت به بسط مدنیت و تعمیر کاخهای بزرگ و وضع اصول مملکت داری و احداث راه ها و تشکیل عسکری بپردازد . آثار این مدنیت نه تنها به افغانستان ، بلکه به سایر بلاد تحت تصرف آن به زبان های قدیم فارسی ، ایلامی ، آشوری ، مصری ، بابلی ، شوشی نوشته شده باقی است . در این کتیبه ها نام های جاه ها دریا ها ، کوه ها و شهرها ، قومها و مردمان ساکن آن و هم شورش ها و قیام های متعددی که در این سرزمین وسیع بخصوص مردمان سرزمینهای پارت ( خراسان ) از اجحاف ظلم روسا و حکمداران هخامنشی برپا می گردید درج است .

در مقبره داریوش در تخت جمشید تصاویر مردم تابع دولت هخامنشی نوشته شده است ، که از روی آن بمردمان ساکن این جغرافیا پی برده می شود . این مردم در حدود قرن پنجم قبل از میلاد بنام های اماکن و ولایات خود شهرت داشتند مثل : پارتی ( خراسانی ) ، هراتی ، باختری ، سغدی ، خوارزمی ، زرنگی ( سیستانی ) ، رخجی ( قندهاری ) ، ته ته گوشی ( مربوط به پختیا تا کنارسند ) ، گنداری ، هندی ، ساگارتی و غیره را شامل است . امپراتوری هخامنشی در هجوم اسکندر یونانی منقرض گردید و سلطه ای یونانی و بعدا یونان و باختری که از امتزاج فرهنگ و مدنیت یونان با باختر ، دولت های جدیدی بوجود آمد . این امتزاج تنها در سطح دولت های محلی باقی نماندند و به جامعه بطور بطی و آهسته خود را وفق داد . در پایان انقراض دولت های یونان و باختری و پارتها قبایل کوشانی تحت قیادت کوشانشاه به قیادت رسید که بگرم مرکز تابستانی و پشاور مرکز زمستانی آن بود و بزرگترین پادشاه این دودمان کنشکا بود . وی مذهب بودائی را به این سرزمین رواج داد و بساختن معابد فراوان در هر گوشه این شاهنشاهی پهناور مبادرت ورزید . بعد از مرگ کنشکا کشور بزرگش که با مرکزیت قوی بوجود آمده بود ، مانند اسلافش دولت های هخامنشی و یونانی متلاشی شد . شاهنشاهی کنشکا خلاف امپراتوی هخامنشی و یونانی بر پایه دولت مرکزی و دیانت رسمی بودائی و آزادی سایر ادیان بنا شده بود . در این دوره بقول علامه عبدالحی حبیبی : " در این دوره مبادی فکری و فرهنگی قدیم ویدی و اوستائی کشور ما ، با اثار مدنیت های هخامنشی ـ یونانی ـ هندی ـ بودائی آمیزش یافته ، و عناصر تهذیبی ساکها و سیتی آرئیان تورانی شمالی هم در آن دخیل گشت و فرهنگ بسیار قوی افغانی را بوجود آورد ، که از نظر دین و پرستش ، آزادی تام در آن مراعات می شد " .

مولف کتاب تاریخ مختصر افغانستان علامه حبیبی به استناد به شواهد باستاشناسی و کشف معبد مهادژ بغلان که آثار آتش پرستی و در کتیبه ای خوات علایم کیش بودائی نمایانست در تکسیلا که مرکز بودائی است دیوار های بنای آتشکده نیز یافت شده است و در کتیبه های این دوران با رسم الخط یونانی ، برهمنی و خروشتهی در کتیبه ها ، معابد و مسکوکات استعمال گردیده که گویای مدنیت دوره کوشانی افغانستان است . با ظهور دولت ساسانی در غرب که مثل دولت هخامنشی و یونانی بر قوای عسکری تکیه داشت ، دولت شاهنشاهی کوشانی منقرض گردید .

ظهور تمام امپراتوری های قدیم تا دولت های معاصر منبع قدرت و آغاز پاگیری خود را از استمداد به مردم متشکل چه در خانواده ، قوم ، قبیله و ملت و زبان مشترک ، فرهنگ مشترک که با اعتقادات مذهبی پوشیده در غلاف شعار آزادی ـ مساوات و عدالت و خوشبختی عامه قرار داده اند بسیج گردیده ، چنان قدرتهای های جبار و متکبر را بنا نهاده اند که دیگر جبروت ـ ظلم ، استبداد و کشتارشان بجز قیام های خونین همان مردمی که این نظامها را بپا داشته اند ، راهی دیگری نمی دیدند . توده های رنج و عذاب کشیده ، به آرزوی دست یابی به آزادی و مساوات و خوشبختی با هم جمع می گردند و منادیان را در پیشاپیش خود میگمارند و بزرگترین قدرتهای جابر را سرنگون و قدرتهای جابر دیگری را برسرنوشت خود برپا میدارند . ظهور امپراتوری اسلامی اعراب نیز از این قاعده مستثنی نبوده است بقول تاریخ در بین قبیله قریش مردی از دودمان قبیله محمد (ص) بحیث فرستاده خداوند ، مدعی نبوت شد و نخست قوم خود و بعدا جانشینان وی چنان قدرتی و مبادی عقیدتی اصولی را برپا داشتند که امروز براضافه از یک میلیارد انسان بر سراسر کره ارض نافذ است و از ان پیروی می نمایند . منظور اینجا عبارت از بیان تاریخ اسلام نیست ، می خواهم این نکته را بعرض برسانم که ، تاریخ گواه برآنست ، تا هنگامی که توده های مردم متحول نگردند هیچ انقلابی یا تحولی یا ساختاری جدیدی ممکن نیست . با متحول شدن مردم ، دولت ها عوض می گردند و متحول می شوند و جامعه را نیز با خود متحول می سازد . هیچ دولتی و مردم و جامعه ای از این قاعده مستثنی مانده نمی تواند . اینکه مردم تحول خواه قادر اند دولت را به تحول وامیدارد ؟ یا برعکس ؟ هردو ، دو روی یک سکه اند . هستی به اساس اسناد و یافته های تاریخی بشر بر کره ای خاکی زمانی مفهوم پیدا مینماید که انسان داخل تعاون و اجتماع می گردد . میلیون ها سال انسان ها در جوامع بدوی و تعاونی در مبارزه با طبیعت و انواع مصائب و تولید ابزار های ساده ، تا بالاخره به تعیین پیشوایان پرداختند ، تشکیل خانواده ، قوم و قبیله و دولت های بدوی را بوجود آوردند . مقدم بودن جامعه از لحاظ تاریخی و هم در سیر تکامل دایمی خویش با تولید ابزار های جدید و جدید تر سازمان های جدیدی و نوتر اجتماعی را نیز دست یازیدند که عبارت از دولت باشد ، دولت در تمام فرماسیون های اجتماعی تاریخی بنوعی اداره همگانی یا اجتماعی حضور داشته و با جامعه متحول گشته است .

این بدان معنی نیست که دولت ها نقش پسیف و دنباله رو جامعه بوده و خود نمی تواند تحول را رهبری نماید ، برخلاف نقش دولت ها در تحول جامعه اکثرا بشواهد تاریخی دیده می شود که نقش تعیین کننده دارد ، و توده و جامعه را بحرکت می آورد و در سازمان های اعم از نظامی ـ جنگی ، تهاجمی ـ دفاعی ، رفاهی ، مدنی ، فرهنگی و غیره همآهنگ و بسیج نموده که دستآورد های علم و فن ، راه کشائی ها به قاره های جدید ، معماری های مجلل و باشکوه و ساختمان های رفاهی امروزی محصول این سازمان دهی ها است .


ادامه مطلب