نقش دخالت دولت در تحول اقتصادی - قسمت سوم
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيم
استعمار و تاراجگری استعماری
سفرنامه ها و سفر های سیاحان به سرزمین های دوردست مثل مارکوپولو و حرص ، آز و تجمل سلاطین و جهانگشایان مثل اسکندر و دیگران که از سرزمین های جدید شاداب و حاصلخیز و تمدن ها و محصولات و فرآورده های خیره کننده و نفیس یا به اصطلاح قیمت بها و طلا و جواهرات و سنگ های قیمتی قاره های آسیا و افریقا و امریکا خبر می دادند غرض تصرف و رسیدن به این گنج ها به سفرهای طولانی و پررنج و زحمت در کره خاکی دیگر نیاز نداشتند زیرا کشتی های بخار و خطوط ریل مسافران این راه ها را از رنج و عذاب و خطرات راه ها مصئون ساخته بود و هم تسلط بر سلاح های گرم و تباه کن و اردو های مجهز در برابر روحیه استقلال خواهی و آزادی دوستی و صلحشوری ملل و اقوام این سرزمین ها دیگر از آن سفر های طولانی و ملال آور ، با قبول خطر در راه های خشکه و دریا ها را دیگر نیاز نداشتند . و کالا های یک منطقه را به منطقه دیگر انتقال دادند و رابطه برقرار نمودند . بقول مورخین و جغرافیا دانان یکی از مشخصات افغانستان در دوره های پیشین تاریخ آن بوده ، که مردمان این سرزمین با بیشترین مدنیت ها و راه های عبور و مرور کارون های تجارتی و لشکرکشی ها از غرب به شرق و از شمال به غرب و جنوب غرب قرار داشته و از آن بطور دوامدار و همیشگی متاثر و متضرر گردیده است . مدنیت های افغانستان خلاف سایر مدنیت ها ، هم با مدنیت های هند و چین داخل داد و ستد زیاد بوده و امتزاج و مراوده داشته است .
مردم این سرزمین نه تنها با مدنیت های اطراف خویش ، بلکه با مدنیت های یونانی ، سواحل مدیترانه و آسیای مرکزی و هم زندگی بدوی ده هزار سال قبل از تاریخ در این سرزمین ها موجود بوده و در مدنیت وادی سند در شرق افغانستان مکشوفه های شهرهای هرپه و موهن جودیرو گویای آنست که مردم این مدنیت ، روابط با تمدن های غرب تا بابل داشته اند و " در حدود ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد در بابل محلتی از تاجران هندی موجود بود . " و هم از آثاریکه در حفریات بین النهرین یافته اند واضح می گردد که " مردم وادی سند ارقام اعشاری و اوزان و پیمانه ها را می شناختند ... " و مردمان آن از ارابه ها که با گاو یا اسب کشیده می شد در نقوش حفریات و اشیای یافت شده گویا آنست که مردم در انتقالات محصولات از ارابه استفاده می بردند . هم چنان باستان شناسان به این نظراند که مراودات مصریان قدیم نه تنها با یونایان بلکه قلمرو تجارت آن از بدخشان تا هندوستان در غرب افغانستان امتداد داشته است که لاجورد کاری های در آثار حفریات مصر قدیم از نمونه های تجارت لاجورد بدخشان را گواه است که توسط تجار به این سرزمین راه یافته است . و راه تجارتی ابریشم که بطول هزاران کیلومتر تجارت از سرزمین های غربی را به شرق از طریق این راه تامین می کرد و تا دوام امپراتوری خوارزمشاهیان بر روی کاروان ها باز بود که با هجوم های چنگیزیان در قرن سیزده بسته گردید .
به این ترتیب راه های خشکه که به اثر جنگ ها و لشکر ها و سرزمین های متعدد که برسرراه این تجارت قرار داشتند و اکثرا از عهده امنیت راه ها و تجارت برآمده نمی توانستند و راه های تجارت و انتقال محصولات از طریق خشکه را با دشواری روبرو کرده بود . پرتغالی ها که وارثین اولین کشتی رانی در ابحار و دریا ها بعد از فنیقی ها بودند ، قرون متمادی در جستجوی راه های کوتاه بحری و در بحر پیمایی سرآمد اروپائیان بودند . پرتغالی ها در پایان قرن چهاردهم واوایل قرن پانزدهم توانستند با کشتی های بادبان دار از جنوب افریقا بطرف شرق به جزایر ملوک یا جزایر سلطان که مملو از مساله جات غذایی ، بخصوص مرچ سیاه هندی که در اروپا بازار خوبی داشت دست یافتند . به این ترتیب به تعقیب پرتغالیان ، هسپانوی ها و فرانسوی ها و انگلیس ها در جستجوی ثروت های بی پایان به قاره آسیا در شرق به هجوم پرداختند و اروپائی ها با وحشیگری داخل این قاره شدند و تمام ارزش های مادی سرراه شان بشمول اهالی بومی ، زنان و اطفال این قاره ها را بحیث برده به بازار های اروپایی مانند سایر محصولات و کالا ها به معرض فروش و خرید گذاشتند . این تنها قاره آسیا نبود که مورد غارت و چپاول قرار می گرفت ، بلکه افریقا ، آسترلیا ، امریکا که بخصوص اکثرا اهالی بومی این قاره ها ، فاقد دولت های مستقل و وضع دفاعی بودند ، با غارتگری بیشتر و وحشیانه تر بدوران رسیدگان متمدن روبرو شدند ، که حتی نمونه های از اهالی بومی این قاره ها ( در امریکا ، افریقا ، آسترلیا ) را تا امروز نیز می توان از طریق تلویزیون و فلیم های ویدوئی بحیث عجایب دنیا به تماشا نشست . این آقایان متمدن یا مهمانان ناخوانده و مهاجمان ، با داخل شدن به سرزمین های بیگانه به چپاول و غارت و کشتار های بی رحمانه پرداختند و اطفال و زنان جوان را به بردگی گرفتند .
دولت استعماری انگلیس که با تاسیس کمپانی تجارتی شرق الهند در سال ۱۷۰۰ کمپانی انگلیسی " شرکت متحده هند شرقی " و حق انحصار تجارتی با هند را تحصیل کرد و با استفاده از هر بهانه ای طی ۲۱۳ سال که طی آن فرمول " نفاق انداز و حکومت کن " را که در انگلستان بمیان آمد و مورد استفاده قرار داد ، سیاست استعماری بر مبنای " ایجاد اغتشاش و خانه جنگی در کشور های دیگر " با مصرف کمتر از زور و جنگ و هم وسیله غیر مرئی بود که توانستند چند ارباب ولارد و نخبه گان انگلس را آقای نه تنها چارصد میلیون اتباع هند ، بلکه قسمت از جهان را مطیع حاکمیت آنان ساخت. آقای " پالمرستون " که قبلا در مورد سیاست های تفرقه انداز و حکومت کن وی تذکر بعمل آمد ، یکی از تشدید کنندگان این سیاست حزن انگیز در مشرق زمین بود . که تا هنوز از زخم های آن ، این کشور ها التیام نیافته اند .
کمپانی جائی با حیله و تزویر جائی با زور و شمشیر اردوی انگلیس ، بنگال ، اوده ، میسور ، قوم مرته را در هند غربی ، بنارس ، دکن ، کرناتک ، نپال ، سند ، پنجاب ، و غیره را یکی در پی دیگر با نفاق و تطمیع و تسخیر و سرکوب در کنترل خویش قرار دادند . مارکی ولسلی گورنر جنرال هند از سال ( ۱۷۹۸ - ۱۸۰۵ ) سیستمی غرض تسخیر کامل هندوستان و حفاظت دایمی آن مورد اجرا قرارداد . طی این سیستم تا جای ممکن مناطق عمده از نظر اقتصادی و سوق الجیشی را بطریقی تصرف می کرد ، یا به یکی از زمامدار دیگر می داد ، پادشاه را غرض بر اندازی از تخت ، یا قسمتی از سرزمین وی را به یکی از رقبایش یا یکی از پست ترین اشخاص خائن محلی می داد . بعدا این شخص را تحت فشار سیاسی و مالی و نظامی قرار داده ، به ظلم و ستمگری علیه مردم ، رهنمونی می کرد ، تا مردم به خون وی تشنه گردند و هم گاه گاهی مردم را برضد او تحریک به قیام و شورش می کردند . پس زمامدار منفور و مخوف برای حفظ خود از انتقام ملت ، اطاعت بی حد و حصر از دولت انگلیس و عمال آن را ضامن بقای خود شمرده و از هر غلام افسانه ای بیشتر فرمانبردار تر می گردید . مردم ستمدیده نیز آنقدر به ستوه می آمد که دست بدامن دشمن خارجی می بردند . و ضمنا قشون های انگلیس در سرزمین این کشور و به مصرف و حمایت این دولت ها مقیم می شدند و تحت نام حمایت از تعرض داخلی و خارجی اداره حکومت را مستقیما بدست می گرفتند .
بار این مصارف آنقدر کمرشکن بود که کمر مردم زیربار آن راست نمی شد . فشار بر رعیت غرض حصول مصارف هنگفت دربار و حکام محلی و قشون های داخلی و مصارف هنگفت قشون های استعماری هرچه شدید تر وارد می گردید . بدین ترتیب دولت از اشاعه ترقی اجتماعی و ارتباط با جهان خارج یا تشکیل و تکمیل و تجهیز اردوی ملی و آنهم بدون افسران انگلیسی قادر نمی گردید . به این ترتیب زمامداران در زنجیر دوستی انگلیس می رقصیدند . برای اولین بار سیستم « ولسلی » در " ایالت دکن " به پرداخت مصارف سنگین اردوی انگلیسی مجبور گردید و قسمتی از اراضی عمده خود را در عوض مصارف سپاه امدادی حکومت دوست انگلیسی به آنها تحویل داد . افسران انگلیس دوازده هزار از عساکر دکن را تحت فرمان خود داشتند ایالت دکن که پایتختش " حیدرآباد " و مساحت برابر به خاک انگلستان را با ده هزار عسکر انگلیسی اداره می نمودند . آن ایالات و بخش هایی که سیستم ولسلی را نپذیرفته بودند به اثر دسایس انگلیسی دچار نفاق و خانه جنگی شده ، زمامداران و مردمش به سرنوشت مصیبت باری دچار می گردیدند . حکمداران گجرات ، سند ، آگره ، دهلی ، پونه ، ناگپور ، شمال جمنا ولایت برار ، دکن ، پنجاب یکی در پی دیگری به این سیستم تن در دادند .
دولت ها و مردمان افغانستان و استعمار انگلیس
" استعمار " در لغت به معنی " طلب آبادانی کردن ، آبادانی خواستن و هم تسلط مملکتی قوی بر مملکت ضعیف به قصد استفاده از منابع طبیعی و ثروت کشور و نیروی انسانی افراد ، به بهانه نابجای ایجاد آبادی و رهبری مردم آن بسوی ترقی " را معنی است . دولت استعماری انگلیس که با تاسیس کمپانی تجارتی شرق الهند در سال ۱۷۰۰ کمپانی انگلسی " شرکت متحده هند شرقی " و حق انحصار تجارتی با هند را تحصیل کرد و با استفاده از هر بهانه ای طی ۲۱۳ سال که طی آن فرمول " نفاق انداز و حکومت کن " را که در انگلستان بمیان آمد و مورد استفاده قرار داد ، سیاست استعماری بر مبنای " ایجاد اغتشاش و خانه جنگی در کشور های دیگر " با مصرف کمتر از زور و جنگ و هم وسیله غیر مرئی بود که توانستند چند ارباب ولارد و نخبه گان انگلیس را آقای نه تنها چهارصد میلیون اتباع هند ، بلکه قسمت از جهان را مطیع حاکمیت آنان ساخت . " لارد گران بروک " وزیر خارجه انگلیس در اکتوبر ۱۸۷۹ بعنوان لاردلیتن وایسرای هند نوشت : "
از این بعد افغانستان نمی تواند بحیث یک کل موجودیت داشته باشد . " این قول " غ . غبار " بجا و درست است که : تا جائیکه حریف دولت انگلس دولت های افغانستان بودند ، در تطبیق تمام پلان های خود موفق و کامیاب بود . توانستند توسط شاه شجاع ابدالی معاهدات لاهور و قندهار که طی آن ولایات شرقی را از افغانستان مجزا می سازد تحمیل نمودند و هم پلان ولسلی قوای خود را در کشور مسلط ساختند . امیر دوست محمد خان دو بار جنگ نا کرده فرار نمود . ( بار اول به بخارا و بار دوم به انگلس تسلیم شد ) . در بار دوم سلطنت خود با امضای معاهده پشاور استقلال کشور را فدا کرد . امیر شیرعلی خان هم از مقابل قوای انگلس فرار کرد . امیر یعقوب خان علاوه به تسلیمی به قشون انگلیس معاهده ننگین گندمک را امضا نمود . و طوق سیستم ولسلی را برگردن نهاده و قسمتی از مناطق شرقی کشور را به دشمن داد . امیر عبد الرحمن خان قشون محصور و هراسان و گریزان انگلیس را از شمشیر ملت نجات داد و بر معاهدات انگلیس امضا گذاشت . و ولایات شرقی کشور را طی معاهده ای دیورند به دشمن مغلوب سپردو استقلال کشور را فدای دوستی با انگلس نمود و هم چنان .... اما بر عکس انگلس و اردوی با عظمت آن ، وقتا که با مردم افغانستان طرف بوده مغلوب و مغضوب بوده ، چنانچه در جنگ اول افغان و انگلیس افغان ها اردوی انگلس را تباه ، افسران شانرا معدوم ، شاه شجاع را بقتل رساندند . و عهدنامه های خود را به انگلیس ها قبولاندند . امیر دوست محمد خان را بار دوم به سلطنت برداشتند در جنگ دوم و هم در جنگ سوم استقلال خود را بدست آ وردند " . به این ترتیب تفرقه افگنی ها و خصومت ها و مشکلاتی را که انگلیس ها در این سرزمین گذاشته و زرع نموده اند .
هنوز عواقب مصیبت بار آن باقی است . توطئه و نیرنگ و سیاست بازی انگلیس ها از داستان شاه شجاع فراری بر افغانستان آغاز گردیده ، که تنها به افغانستان و ایران ختم نشده و امروز در فرم نو و جدید با استفاده از سلاح کهنه استفاده می برند . ناگفته نباید گذاشت که پلان های بحران سازی امپریالیستان در جهان امروزی مادر همه جاها موفقانه انجام نشده اند و با ناکامی ها و کشتار های مدهشی عاملان آن و توده های مردم همراه بوده اما بازهم نتیجه دلخواه از آن نگرفته اند مثلا با تجزیه ویتنام و جنگ های طولانی بازهم نتوانستند اراده این خلق را بشکانند و یا مقهور خویش سازند . در کشور های که رهبران قوی و مردمان آگاه دارند در برابر این توطئه ها سد محکمی غیر قابل نفوذ بحیث تکیه گاه ضد استعماری و امپریالستی در مرکز مخاصمت شان قراردارند .
سیاست بازی و نیرگ استعماری انگلیس
یکی از نمونه های متبارز و مشابه سیاست بازی و نیرنگ که از دیروز تا امروز ادامه یافته در گفتاری یکی از افسران انگلسی در زمان بهانه جوئی حمله و تسخیر سند " کاپیتان ایست وک " آنرا افشا می نماید که به مقامات کمپانی هند ۱۸۴۳ نوشت : " تمام روش میران سند حاکی از آمادگی صرف دفاعی آنهاست ... هیچ کس نمی تواند این میران بدبخت را متهم کند که خیال تجاوز داشتند ، این اتهام خلاف تمام شواهد و احتمالات است ، مگر آنکه عمدا تغافل شود ... من در چهارم اپریل گذشته در مجلس عوام ( لندن ) بودم ، یک لارد چنین گفت : انگلیس ها که یک بازویشان در شرق و دیگرش در غرب قرار دارد ، در بسا از حوادث تمام مسئولیت های اخلاقی و مذهبی را لگدمال می کنند . اگر پالیسی آینده ما هم چنین باشد وگر تفوق و برتری مادر اسلحه و علم و هنر و قوت در عوض مفاد بشریت ، بر ضرر بشریت تمام شود ، من ترجیح می دهم که ما در حدود یک قوت درجه سوم تنزیل کنیم ... " .
با این سیستم سیاست ها و روش های منفی و استعمال سلاح و نیروی برتر ، انگلیس ها توانستند بر سراسر هندوستان و سایر مستعمرات شان بطور مستقیم اختیار اداره دولتی را بدست گیرند . انگلیس ها سیستم ملوک الطوایفی را در ولایات و ایالات بطور جداگانه تطبیق کردند . ( امروز درامای افغانستان و تجاوز به عراق و تحدید ایران ، کوریای شمالی سوریه در محور شیطانی . کولمبیا و پاناما ، تجزیه یوگوسلاویا و تحمیل جنگ های بالکان و ویتنام ... و غیره لیست طولانی این تجاوزات استعماریست ) .
سیاست نیرنگ و بحران سازی و توطئه انگلیس در افغانستان نیز بطور کامل واضح و روشن غرض دفاع از هندوستان به اجرا در آمد . انگلیس ها که هند را در یک جعبه ای که از سه جهت راه های بحری را بر دشمنان خود غرض دخول به هند مسدود نموده بودند . یگانه راه خشکه بحیث دروازه تسخیر هندوستان که بدست افغان ها و یا از طریق این سرزمین باز می شد ، افغانستان بود که به هر قیمتی شده انرا بسته سازند . در پایان امپراتوری احمدشاه انگلیس ها میدیدند که یگانه نیروی رقیب انگلیس بر سر هند دولت ابدالی است . روش و سیاست انگلیس " این روش در مرحله اولین خود " سیاست تدافعی " بغرض جلوگیری از ورود دولت افغانستان در هند بود و بعدها به " سیاست تعرضی " تبدیل شد . البته این سیاست هم با تکتیک های متنوعی در محل اجرا گذاشته می شد . " بطور عام سیاست انگلیس در افغانستان با جنگ و اشغال نظامی یا توسل به حیله و سیاست و " سیستم ولسلی " و گاه با تجزیه و تقسیم و گاهی با کنترل حکومات افغانی کشور را بصورت پارچه های جدا از همدیگر و متروک و منزوی از جهان و در مخاصمت و دشمنی علیه همدیگر زمامداران و ارکانین دولتی را علیه مردم در تعمیل بیداد و استبداد بر مردم و توسل بخود و مورد تنفر مردم قرار دهند . طرح سیاست انگلیسی از زمان دولت زمانشاه بر افغانستان مورد اجرا و تحمیل گردید . که نتیجه آن سه جنگ افغان و انگلیس و مهار ساختن افغانستان در بین سرحدات و اقوام و مردمانی که بطور پی هم از حضور انگلیس متنفر و در برابر آن متحد و متشکل بودند ، بدست زمامداران و شاهزادگان و فئودال ها ، اشراف و روحانیون شان متفرق و در خانه جنگی و نفاق غوطه ور ساختند که تا امروز از آن رهائی ندارند .
" سرجان کی " یاد آور می گردد : " بی اتفاقی ها و خانه جنگی های داخلی که امپراتوری افغانستان را پارچه پارچه نمود ، سبب سلامتی حکومت انگلس در مشرق گردید . " لارد پالمرستون صدراعظم انگلیس به حکومت هند نوشت که : " وقت آن رسیده است تا جدا در افغانستان مداخله بعمل آید و از توسعه یافتن قلمرو ایران رو به جانب هند جلوگیری شده و سدی در برابر نفوذ روس کشیده شود " . سیاست مداران و سران نظامی انگلسی بطور دوامدار و همیشگی تاکید می گذاشتند که در افغانستان باید سد دفاعی ساخته شود تا افغانستان توان آنرا نداشته باشد که با دشمنان کشور گیر ما همراهی کند و هم آنها انهدام کامل افغانستان را می خواستند و دست به این اقدامات زدند . " لارد گران بروک " وزیر خارجه انگلس در اکتوبر ۱۸۷۹ بعنوان لاردلیتن وایسرای هند نوشت : " از این بعد افغانستان نمی تواند بحیث یک کل موجودیت داشته باشد " . گام نخستین برای تاسیس امپراتوری انگلستان که با افراشتن بیرق انگلیس برای نخستین بار در جزیره " نیو فوندلند " در عهد هانری ششم اواخر قرن پانزدهم بود ، که بعدا ملکه ماری پروتستان ها را قتل عام کرد و الیزابت خواهر خود ملکه ماری را بکشت و جانشین وی گردید و با شکستن بحریه اسپانیا راه توسعه جوئی انگلیس در ابحار باز گردید .
در قرن شانزده انگلستان وارد جنگ داخلی گردید که همان انقلاب بورژوازی است که در نتیجه در ۱۶۶۰ چارلس دوم پادشاه انگلستان شد و بقتل و غارت مردم کشور خود پرداخت . دولت انگلیس از زمان جمیس اول در ویرجینیا ، نیو انگلند ، باربادوس و جمیکا کولونیها تشکیل داد وهم در کانادا و امریکای شمالی با فرانسه و در هند با پرتغال داخل مقابله و این کشورها را از سر راه خود دور ساخت . دولت انگلس طی جنگ های متعددی جبل الطارق ، جزیره تاهیتی ، نیوزیلند و آسترلیا را به تصرف خود در آورد . با بکار گیری از ماشین های نساجی و بخار ( اختراع ) ، معادن ذغال و آهن منکشف و سیستم فابریکه ها توسعه یافت . اما مواد خام مانند مواد غذائی کفایت نمی نمود پس توسعه جوئی استعماری در کام دولت بورژوازی توسعه یافت . در عهد ملکه ویکتوریا ( ۱۸۳۷ - ۱۹۰۱ ) خط آهن در انگلستان تمدید شد . سراسر هندوستان ، کامنولت آسترلیا و دومنیون کانادا ، کلونی نیوزیلند ، داغه امید ، افریقای جنوبی ، ترانسوال ، مصر و سودان با سیاست و توطئه و شمشیر و خون در زیر سلطه امپراتوری انگلیس در آورده شد . در داخل انگلستان نهضت چارتیست ها وحشیانه سرکوب و بخاک و خون کشانده شد ، و در مستعمرات هزاران تن از مدافعان دلیر و قهرمانان ملی نیوزیلندی ، بوئری ، مصری ، سودانی و هندی و افغان و سایر مستعمرات را ، با توطئه و نامردی و بربریت از بین برده شدند ، استعمار کشور های استعماری اروپا ( انگلیس ، فرانسه ، جرمنی ، روسیه و دیگران ) نه تنها به مشرق زمین بلکه در نفس اروپا نیز به چنان جنایات دست زد که نظیر آن در هیچ قرنی دیده نشده بود . به این ترتیب دولت استعماری انگلیس که نقاط عمده استراتیژیک و تنگه های عمده مثل جبل الطارق ، مالتا ، باب المندب ، سویز ، عدن ، سنگاپور ، هانکانگ ، خلیج عربی و فارس ، مالادسکر ، و پاناما و غیره را بدست آورده بود برسرنوشت تمام قاره ها تصاحب وحشیانه داشت .
یکی از فلاسفه و نویسندگان مشهور امریکا " ویل دورانت " در کتاب معروف خود " اختناق هندوستان " ( طبع ایران ) چنین می نویسد : "... تا سال ۱۹۰۷ بودجه تمام معارف هند انگلسی دو میلیون دلار و بودجه عسکری آن ۴۳ میلیون دلار بود . مع هذا از معارف مقصد معارف ابتدایی نی ، بلکه منظور از مدارس عالی بود که بتواند هندی را انگلیسی بسازد ... مالیات افزون انگلیسی نصف عایدات دهقان هندی را به راس امور رسمی که بود از دستش می گرفت و مردم را وحشی و مجنون می ساخت . با وجود آن هند فلاحتی می شد نه صناعتی ، زیرا انگلستان صنعتی بود و بایستی محصول آن در هند مستهلک می گردید . واردات انگلسی در هند از پرداخت مالیات معاف بود ، در حالیکه صادرات هند مالیات زیادی می پرداخت ... در فابریکه های هند تقریبا دو میلیون هندی ( بشمول اطفال و زنان ) در هفته ۵۶ ساعت کار می کردند ، زنان کارگر اطفال خود را بواسطه خوراندن تریاک می خواباندند تا خود در فابریکه کار کرده بتوانند . مشروبات الکلی در هند ترویج می گردید و تریاک را خود دولت انگلس در هند کاشته و به فروش می رساند . یک نهم عایدات دولت از فروش تریاک بدست می آمد . لوایح هندی ها برای منع تریاک از طرف انگلیس ها رد می گردید . مبارزین سرسخت ملی بلطایف الحیل تریاکی ساخته می شدند . هفتصد دکان تریاک فروشی در هند باز گردیده بود . ( در بر ما مردم را جبرا و مجانا تریاکی می ساختند ). روش انگلیسی در هند طوری بود که در راس تمام امور کشور بایستی انگلسی نشسته باشد . ولو نالایق باشد و برعکس هندی باید حتما زیر امر انگلس کار کند گرچه از او لایق تر باشد .... / مردم هند چای و قهوه و سبزیجات را - از شدت فقر نمی شناسند ، ساق های شان نازکتر و پوست شان به استخوان چسپیده تر می رود . تب و ذات الریه و گرسنگی میلیون ها نفر هندی را سالانه بدیار عدم می فرستاد . از ۱۸۷۸ تا ۱۹۰۰ در مدت ۲۲ سال پانزده میلیون نفر هندی تنها از گرسنگی مردند . مناصفه اطفال نوزاد هندی قبل از هشت سالگی می میرد ، در حالیکه بودجه صحت عامه هند سالانه پنج میلیون دلار است . هشتاد فیصد مردم هند روی خاک می نشینند در حالیکه ثروت حاصله از کارشان بخارج کشیده می شود - جائیکه دیگر برگشت ندارد - صنایع محلی هند نابود می گردد و ملت شکل یک گله ناتوان و مطیع بخود می گیرد . هندودستان آنقدر شکنجه شد که رجولیت و اخلاق حسنه شان پامال گردید و از زندگی و تنعم و آزادی نا امید شدند ، دیگر در لب های هندوستانی تبسم وجود نداشت ... هنگام غلبه جاپان بر روسیه ، انقلابیون هند بغرض استحصال آزادی خود دست به ترور زدند ، ولی بجائی نرسید ، زیرا زور شان کم بود و تقاضا بسیار .
در جنگ اول بین المللی ( ۱۹۱۴ - ۱۹۱۸ ) مهاتما گاندی معروف ، ملت هندوستان را بفدا کاری عجیبی - در راه انگلستان سوق نمود تا مگر بتواند بواسطه ابراز خدمت به انگلیس ، انگلیس را بعد از فتحش راضی به اعطای خود مختاری هند بسازد . مردم بیشمار هند امر گاندی را اطاعت کرده ، یکبار پنجصد میلیون دلار برای مصرف جنگی انگلیس تقدیم کرد و بار دیگر هفتصد میلیون دلار برای قروض جنگی انگلیس پرداخت ، و باز به قیمت دو ملیارد و دو صد و پنجاه هزار دلار محصولات مختلفی در میدان های جنگ رساند و هم یک میلیون سه صد و سی و هشت هزار هندی در محاذات حرب برای دفاع از امپراتوری انگلستان سوق شد . در حالیکه در اواخر قرن نوزدهم تجارت امریکا و جرمنی این تسلط را متزلزل ساخت و در ۱۹۱۴ جنگ اول بین المللی بر سرتقسیم بازار ها و مستعمرات بین کشورهای استعماری درگرفت .
در ۱۹۱۷ روسیه با سر مشق از فرانسه انقلابی ، دست به انقلاب کارگران و دهقانان و سربازان به رهبری حزب بلشویک ها رژیم سلطنتی تزاری را سرنگون و دولت کارگری را برهبری شوراهای کارگران و دهقانان و سربازان تاسیس و حق استقلال و خود مختاری ملت ها را به رسمیت شناخت .
در ۱۹۱۹ دولت استعماری انگلیس با جنگ آزادیخواهی افغان ها مقابل گردید و در برابر آن برای سومین بار شکسته شد . در پایان جنگ دوم بین المللی ملل اسیر یکی در پی دیگر زنجیر استعمار را درهم شکستند و دولت های جدیدی و نهضت ضد استعماری کشور های مستقل داخل مرحله جدیدی گردیدند . استعمار کشورهای اروپائی بخصوص انگلیس در آسیا و افریقا که با سنن و عقاید آزادیخواهی و اسلامی این مردمان در تقابل و مقاومت روبرو گردیده ، مجبور بودند با سیاست تطمیع ، رشوه و برانگیختن شاهزادگان و سرداران ، فئودال ها و اشراف ، روحانیون علیه همدیگر و تضعیف حکومات مرکزی و دامن زدن به اختلافات مذهبی و دینی و قومی و زبانی و نژادی در بین توده های مردم توانستند بقای شان را طولانی سازند . اگر در دیروز تنها عده ای از کشورهای اروپای غربی را کشور های استعمارگر می گفتند ، دیگر امروز محقق است که هیچ نیروی نظامی که قادر به مقابله با تجاوز و زور گوئی امریکا باشد و یا نظامی که در مقابل روایت امریکا از تجارت آزاد بدیل دیگری را عرضه نماید وجود ندارد . بهترین ترانه جهان زیر لب بوش است و فریاد و ناله بلند اکثریت عظیم از مردم جهان را نا شنیده می گیرند . هرچند که سوسیالیزم از نوع روسی آن سقوط کرده است ، ولی سرمایه داری تجارت آزاد نیز در جهان سوم نیروی توانای مادی و یا معنوی ایجاد نکرده است ، تا امریکا و هم پیمانانش با بهره گیری از آن سلطه خود را به بخش های ازجهان سوم پایدار سازند .
کشورهای غربی امپریالیستی با بهره گیری از رسواترین تکنیک های استعماری و امپریالیستی بحیث دستآویز برای مداخله دست می زنند . اگر در دیروز امریکا و هم پیمانانش با استفاده از خطر کمونیزم به عنوان عمده ترین دستآویز برای مداخله ، دست بهر کاری برای مقابله با نهضت های استقلال طلبانه و رهائی بخش زدند . گاهی مردم فراموش می کنند که کمک های شوروی به کوریا ، ویتنام ، کوبا ، بخش های از افریقا و حتی نیکاراگوا که حتی در سال های بعد به آنها توان و امکان مقاومت داد . و هم کشور های آزاد شده از اتحاد شوروی و اروپای شرقی را در گذار های انقلاب های صلح آمیز از شرایط دشوار به نظام های باثبات و ترقی و شگوفائی رهنمون و همکار بود . اما در بهترین حالت انتظار چنین رفتاری را می توان از امریکا داشت ؟ که به یقین نی ! جواب منفی است . برعکس ، دولت امریکا اگرچه از دموکراسی به عنوان یک اصل سیاسی دفاع می کند ، ولی ، هرگاه ملت و مردمی در دفاع از خویش ناتوان باشد ، دست به اشغال نظامی آن می زند ( ویتنام ، کوریا ، گرانادا ، لبنان ، پاناما ، کلمبیا ، افغانستان و عراق و غیره ) ، یا با نظام های که کمی مقاومت می کنند به جنگ فرسایشی مبادرت می ورزد ( نیکاراگوا ، انگولا ، افغانستان و دیگران ) ، و یا از رژیم های بظاهر دموکراتیک حمایت می نماید ، در پس پرده این چهره بظاهر دموکراتیک و غیر نظامی ، دولت های تروریستی نظامیان ، دولت های مستبد ، خود کامه و بنیادگراهای مذهبی قرار دارند که مورد حمایت واشنگتن اند .