نوشته شده توسط :
سعيد محمدابراهيم
معمولاً در معرفت شناسی برای مفهوم کلی از علم ماده Knowledge به کار گرفته می شود و برای مفهوم خاص آن (مفهوم دوم) از واژه Scienceاستفاده می شود.
ضمنا صاحب نظران اندیشه های مارکسیستی (که براساس تجزیه و تحلیل ماتریالیسم دیالکتیک استدلال می کنند) علم را پدیده ای می دانند که ساخته و پرداخته فرایند تولید است:
M.Cornforth, theory of Know ledge, Unwin Brother Limited forth edition, Englan 1976 p.95.
شاید مناسب باشد این نکته ذکر شود که در استدلال های اصولی در میان دانشمندان اسلامی، علاوه بر این که علم به معنای کلی (مجموعه آگاهی ها) و علم به مفهوم خاص (که طبق نظریه عقلایی باشد) را می پذیرند، دو مفهوم دیگر نیز به کار می برند، که شاید مختص به خود آن ها و مورد توجه در بحث های اصولی و فقهی باشد. و آن کاربرد دو واژه «علم» و «علمی» می باشد. به این صورت که علم را آن نوع آگاهی می دانند که مطابق با واقع (حقیقت حتمی و یقین کامل) باشد. و این تنها زمانی تحقق می یابد که اطمینان حاصل شود، موضوع را خداوند گفته (در قرآن) و یا پیامبر و امامان فرموده اند. اما وقتی تعبیر «علمی» بکار می برند منظورشان این است که طریقی و وسیله ای بکار برود که از نظر شرعی حجت و معتبر باشد. لذا اگر نوعی آگاهی حاصل شد که ابزارهای شرعی، آن را تأیید می کنند و از راه های مشروع به دست آمده باشد، این اعتبار علمی دارد اگر چه به حد علم نرسیده باشد؛ به عنوان مثال اگر تعداد بسیار زیادی بدون واسطه روایتی را از پیامبر و یا از امامان نقل کنند (اما تعداد آن ها آنقدر زیاد باشد که امکان خلاف واقع نباشد (مقایسه ای ظاهری بکنید با بازار رقابت کامل، که آنقدر تعداد خریداران و فرشنده ها زیاد است که امکان تأثیرگذاری روی قیمت وجود ندارد) در آن صورت، علم حاصل می شود. اما اگر یک روایتی را تنها یک نفر از پیامبر یا امام نقل کند ولی آن شخص هم تخصص لازم را دارد و هم از سایر جهات (راستگویی و تقوا و امثال آن) مورد اعتماد باشد، در این حالت نقل قول این شخص عالم قابل قبول است و آنرا علمی می گویند (چون در هر صورت قطعیت علم را ندارد). برای اطلاع بیشتر حداقل می توان به منابع زیر رجوع نمود:
الف) شیخ مرتضی انصاری، فرائد الاصول (مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1365) صص 74، 28، 24، 4143، 179، 222، 257.
ب) شیخ عبدالکریم حائری، دررالفوائد (مؤسسه النشر الاسلامی، قم، 1408) صص 360349.
ج) شیخ محمد کاظم خراسانی، کفایة الاصول (موسسه آل البیت، قم، 1409) صص 269250، 301280، 315 292 (م).
6 موضوع افراط و تفریط، هم در حرکات عمومی و هم در تجزیه و تحلیل های اندیشه ای معمولاً مشکل آفرین بوده است. اگر روند متعادل (نه افراط و نه تفریط) در همه موارد مطلوب نباشد، حداقل در بسیار از موارد اندیشه درستی است. به نحوی که شاید بشود بخشی از شکست هایی که در نتیجه تندروی و کندروی بوجود آمده در قالب همان روش و ابزار و به همان خاطر توجیه نمود. این مطلب وقتی وارد مقوله اجتماعی انسانی گردیده، اهمیت و تأثیر بیشتری به همراه داشته است. به عنوان مثال در اندیشه های مربوط به فلسفه علم و یا جامعه شناسی علم، طرفداران اصالت تجربه (empriororosticism) به نحوی افراط کرده اند و در مقابل هواداران اصالت تئوری (Perioristicism) به گونه ای به وادی تفریط گراییده اند. در مقابل این دو آن روشی مطلوبتر و عملی تر بوده است که نوعی ارتباط و همخوانی بین تجربه و تئوری را قائل بوده است. یا مثلاً در اندیشه عملیات گرایی (Operationalism)آنقدر افراط می شود که محقق مجبور است حتی برای تعریف هر کلمه یک نوع دستگاه اندازه گیری خاص داشته باشد. و در مقابل در تفکر ضد روش «فای رابند» به هر نوع روش در تحقیق حمله شده و آنرا مانع پیشرفت علم و تحقیق می شمارد (در مورد این دو اندیشه در مباحث بعدی اشاره می شود). حتی در ادبیات اندیشه اقتصادی، افراط و تفریط در سیاست های اقتصادی نیز آثار منفی خود را داشته است. خصوصی سازی افراطی (حرکت بسوی سرمایه داری کامل) باعث ناموفقیت هایی گردیده است. از آن سو دولت گرایی مطلق (بسوی سوسیالیسم کامل) نیز مشکلات دیگری به همراه داشته است. یا مثلاً در امور فرهنگی و تربیت دینی، زهدگرایی افراطی به تصوف و ترک کامل دنیا منجر شده و ماده پرستی شدید نتیجه اش انکار عقبی است. در این مقوله بحث زیاد است و مثال فراوان. شاید مناسب باشد این بحث را با کلامی از علی (ع) در این رابطه به پایان برسانیم. اشاره به این سخن نه به این خاطر است که گوینده یک چهره اسلامی است بلکه بعنوان یک انسانی است که همه افراد و مکاتب می توانند از اندیشه آن بهره مند شوند. به عبارت دیگر منظور ما صرفا اشاره به یک روایت نیست بلکه یک استفاده معرفت شناسانه مورد نظر است. ایشان می فرمایند:
«الیمین و الشمال مضلّة، طریق الوسطی هی الجادة» یعنی چپ روی و راست روی (منظور افراط و تفریط) هر دو گمراهی است، راه مستقیم، راه صحیح می باشد.
در این رابطه رجوع شود به: الف) عربی: ابن ابی الحدید، «شرح نهج البلاغه»؛ دارالاحیاء، قاهره، 1959) ج 1، ص 273 (م)
ب فارسی: علی نقی فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه (انتشارات فیض، 1366) ص 69.(م)
7 با وجودی که مؤلف محترم در مباحث بعدی به خصوصیات تئوری ها در علوم طبیعی وانسانی اشاره می کنند، در عین حال، اشاره یک نکته در این قسمت ضروری به نظر می رسد. از اواخر قرن نوزدهم که علم روان شناسی به سایر معارف افزوده شد و بخصوص در قرن بیستم که سایر علوم اجتماعی وارد شدند، بین صاحب نظران فلسفه علم یک بحث اختلافی بطور جدّی در گرفت. اصولاً تا زمان نیوتن (17271642)، علم فیزیک حاکم بر سایر معارف بود. بقیه علوم طبیعی و کلیه علوم اجتماعی از قرون هیجده و بخصوص نوزده مطرح شدند. در نتیجه بحث اصلی فلسفه علوم اجتماعی از اواخر قرن 19 و بویژه اوایل قرن 20، جدی گردید. اما بحث جدی این بود که کدام تئوری ها علمی و کدامیک غیر علمی هستند. در ابتدا نظر برتر این بود که تنها گزاره هایی صلاحیت علمی بودن را دارند که تجربه پذیر باشند. و این موضوع با توجه به حاکمیت علوم طبیعی و تدوین روش های سنجش آن علوم در آن زمان، به نظر امری طبیعی جلوه می کرد. بعضی از فلاسفه مانند ارنست ماخ ( E.Machفیزیک دان و فیلسوف اتریش در دوره 18161838)، ریچارد آوناریوس ( R.Acenariusفیلسوف آلمانی دوره 18961843) و کارل پیرسون ( K.Pearsonدانشمند انگلیس مربوط به دوره زمانی 19361857) مسأله پیش بینی کردن تئوری های علمی را مطرح کردند (می توان رجوع کرد به: کارل همپل «فلسفه علوم طبیعی» ترجمه حسین معصومی همدانی، مرکز نشر دانشگاهی، تهران 1369 ص 529. به عبارت دیگر قبل از موضوع پیش بینی، نقش تئوری های علمی در توصیف و یا توضیح پدیده ها خلاصه می شد و حالا نقش جدیدی به آن افزوده شد. حال اگر این دو ویژگی را بعنوان ملاک علمی بودن معارف مختلف در نظر بگیریم، در آن صورت بسیار مشکل خواهد بود که بتوانیم تمام علوم اجتماعی را در قالب «علمی» جای دهیم؛ زیرا بسیاری از گزاره های موجود در علوم انسانی و طبیعی حالت دستوری (Normative)داشته، بار ارزشی و توصیه ای دارند، در حالی که برای ایفای نقش توضیح و توصیف و بویژه نقش پیش بینی، بایستی گزاره ها وضعتی اثباتی (Positive)داشته باشند. مؤلف محترم با توجه به این که یکی از نقش های علوم اجتماعی و انسانی را توصیه و تجویز قلمداد کرده اند، به نحوی به حل این مشکل پرداخته اند. لذا می توان گفت وظیفه تئوری های علوم طبیعی توصیف و پیش بینی است و وظیفه تئوری های علوم اجتماعی، توضیح و تجویز است (م).
8 روبسپیر وکیل دعاوی و انقلابی معروف فرانسه (17941758) می باشد که با تشکیل کمیته هایی به نام «کمیته های وحشت» با بدترین شکنجه ها به قتل مخالفین خود مبادرت می ورزید. ژاکوبن ها یک سری گروه های فرانسوی افراطی بودند که هم در زمان روبسپیر و هم هنگام حکومت ناپلئون بناپارت، علیه حکومت دست به شورش می زدند. در زمان روبسپیر از طریق قتل عام، شورش آن ها سرکوب گردید. اما بناپارات با کاربرد درایتی نسبی و از راه های مسالمت آمیزتر با آن ها (و سایر گروه های مخالف) برخورد می کرد. برای اطلاعات بیشتر می توان به منبع زیر مراجعه نمود:
ویل وآریل دورانت «تاریخ تمدن» (سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، جلد یازدهم، تهران، 1365) (م).
9 شاید در جهت تأکید بر بیان نویسنده اشاره به دو نکته لازم باشد: یکی وجود اصل تعصب و علم نمایی در میان عده ای از دانشمندان و بویژه دانشمندان علوم اجتماعی است. یکی از زمینه های مهم که هم به این بحث ارتباط دارد و هم به مبحث علمی بدون علوم اجتماعی بی رابطه نیست (و قبلاً اشاره شد)، بحث علمی بودن و یا علمی نبودن علوم اجتماعی (من جمله جامعه شناسی و اقتصاد) می باشد. همان طور که گذشت عده ای از دانشمندان معتقدند که علوم اجتماعی با توجه به قالب دستوری آن و وجود رفتارهای متفاوت انسان ها، بطور تجربی آزمون پذیر نمی باشند و لذا نمی توان قید علمی بودن برای آن بکار برد. مطلب قابل توجه این است که دانشمندان علوم اجتماعی (عده قابل توجهی) در مقابل این نقد، ابراز نگرانی کرده و با یک انرژی و شدت خاصی به دفاع و جوابگویی و به اصطلاح به اثبات علمی بودن، علوم اجتماعی پرداخته اند. این نقدها و دفاع ها گاهی از چهارچوب منطق و استدلال علمی خارج شده، با تعصبات و اغراض خاصی همراه شده است. بعضی از صاحب نظران این دفاع را ناشی از نوعی عقده حقارت نسبت به علوم طبیعی می دانند. در این رابطه می توان به منابع زیر مراجعه نمود:
a). Fritz Machlup, the Methodology of opict pp333_344b).D.N.
Mcloskey the Rhetorics of Economics Journal of Economic Literature Vol xxl June 1983 pp481_217
دومین نکته که به نظر رسید لازم است ذکر شود (و شاید این گریز اخلاقی مؤلف محترم باعث اشاره به آن باشد) آثار منفی این گونه مواضع غیر عقلابی (و غیر اخلاقی) است. چون قاعدتا دانشمندان بایستی دارای نوعی پختگی، شرافت، تحمل (و بردباری) در مقابل حملات و انتقادات دیگران باشند. هرچه این ویژگی ها کم رنگ شده و یا منجر به دفاع های غیر عقلانی و ناحق گردد (که مثلاً تلاش این باشد نظر خود حاکم و اندیشه علمی مخالفین محکوم گردد)، آسیب ها و آفتهایی برای علم و عالمان فراهم می آید؛ زیرا به جای نقد و تحلیل علمی و منطقی، تعصبات و علم نمایی حاکم خواهد شد. صرف نظر از این که علم در بحث فعلی ما با علم مورد نظر اسلام چه تفاوت هایی دارند و صرفا با اتکاء به نکات مشترک آن ها (که هر دو علم، ذخیره هایی از دانش و آگاهی هستند که با زحمت و تلاش حاصل می شوند)، مطلبی را اضافه می کنیم: و آن این که در اسلام استفاده از علم در بعضی زمینه ها نهی شده است. شاید یک دلیل این نهی جلوگیری از سقوط عالمان به موارد منفی باشد. در این زمینه از پیامبر(ص) روایتی آمده که قابل توجه است. دلالت ظاهری روایت بر بحث فعلی ما تا حدی روشن است. عین روایت این است:
قال رسول اللّه (ص): لاتعلموا العلم لتماروا به السفهاء و تجادلوا به العلماء و لتعرفوا وجوه الناس الیکم و ابتغوا بقولکم عنداللّه فانه یدوم و یبقی و ینفد ماسواء.
(علامه محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، دارالکتب الاسلامیه تهران، 1362، جلد 2 ص 38. یعنی پیشرفت علم در صورتی است که آن را در امور زیر مورد دقت قرار دهید. و اگر این موارد را توجه نکنید علم دوام نیاورده از بین می رود (تباه می شود):
1 علم را یاد نگیرید که در مقابل جاهل ها نوعی فخر فروشی کنید.
2 علم را برای مجادله با دانشمندان (و ابراز تعصبات علم نمایی) استفاده نکنید.
3 علم را با این هدف فرا نگیرید که مردم را به سوی خود بکشانید.
4 علم را به این خاطر فرا گیرید که به جستجو و بدست آوردن آنچه نزد خداوند است، استفاده کنید.
همین مضمون را یکی از عالمان اهل سنت نیز ذکر کرده است (علامه علاء الدین هندی،، کنز العمال، مؤسسه الرساله، بیروت 1985، ج 10، ص 201). (م) 10 با توجه به این که کتاب مورد نظر در دهه 1980 منتشر گردیده است به نظر می رسد منظور از دهه گذشته دهه 1970 باشد (م).
11 تئوری اقتصاد نئوکلاسیک (که توسط مؤلف مورد نقادی قرار گرفته است) حداقل تا اواخر قرن 19 بر ادبیات نظری اقتصاد سیطره کامل داشت. این سیطره به نحوی غالب شده بود که تخطی از اصول آن، بسیار مشکل بود (کاربرد و عبارت «مرتد گونه» توسط نویسنده بسیار جای تأمل دارد). شاید اولین اندیشه که تقریبا به طور جدی به نقد تئوری مذکور پرداخت، اندیشه نهادگرایی (institutionalism)بود. بنیانگزاران اولیه این تفکر عبارت بودند از افرادی مانند وبلن (1857_ 1929T . veblen)، راجرز کمونز (19451862) (R.commons) و میچیل (W.Mitchell)که در دوره زمانی 1874 تا 1948 می زیسته است. شرایط حاکم به گونه ای بود که فرض های اقتصاد نئوکلاسیک مرتب زیر سئوال می رفت. شاید اولین دوره هایی بود که مسأله انحصار مطرح می شد (در مقابل فرض رقابت کامل که از فروض پایه ای اقتصاد مسلط نئوکلاسیک بود). شرایط زندگی کارگران وخیم بود. با وجودی که دولت کمترین دخالت را باید می داشت، به ناچار در گمرکات بر دخالت خود افزود و از قدرت پلیسی خود برای سرکوبی کارگران معترض استفاده می کرد.
در عین حال فساد سیاسی در میان دولتمردان مزید بر علت شد. خلاصه این امور و موارد مشابه (همانند تأثیر مکتب تاریخی آلمان بر دانشمندان آمریکایی که پایه گذار مکتب نهادگرایی بودند و افکار ملی گرایی اقتصاد دانان آلمان در آن شرایط) باعث شد که مکتب مذکور مطرح شود. به جند محور اساسی از اندیشه نهادگرایی اشاره می کنیم: یکی این بود که اقتصاد بایستی به عنوان یک معرفت کلی مطالعه شود. و نباید بصورت واحدهایی جدا شده از هم مورد توجه باشد. اقتصاد با مسایل سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حتی ایدئولوژیکی کاملاً ارتباط دارد و مطالعه مستقل آن مفید نیست. این مکتب نقش نهادها را در زندگی اقتصادی مورد تأکید قرار می دهد. نهادهای علاوه بر تشکیلاتی مانند، مدارس، زندان ها، اتحادیه ها، بانک ها، شامل الگوهای سازمان یافته رفتارهای گروهی، آداب، عادات اجتماعی، نحوه فکر کردن و راه های زندگی کردن نیز می باشد. همه اینها می توانند روی سازمان اقتصادی مؤثر باشند. همچنین نهادگرایان با توجه به پذیرش تکامل داروینی، معتقد بودند که جامعه و نهادهای آن به طور ثابتی در حال تغییر و تحول هستند. لذا معمولاً به جای تعادل، حرکت و تغییر حاکم است. درنتیجه مسأله منحصر به اقتصاد نشده بلکه وارد وادی، فرهنگ، علوم سیاسی، جامعه شناسی، فلسفه، روان شناسی و روانشناسی اجتماعی نیز خواهد شد. بر خلاف اصل کلاسیک، هماهنگی منافع (بر مبنای نفع شخصی افراد)، مکتب نهادگرایی معتقد به تضاد منافع می باشد. لذا لازم است نهاد دولتی دخالت کرده، علیه انحصارات و مراکز ایجاد طبقات، مبارزه کند. و معتقدند که برای ایجاد وضعیت در آمدی عادلانه، بایستی مرتب در جامعه اصلاحات صورت گیرد و این را رد می کنند که نظام قیمت ها توزیع و تخصیص کارآمد به دنبال دارد. برای اطلاعات بیشتر می توان رجوع کرد به:
Jacob oser W.Blanchfield the evolution of Economic thought, Hercourt Brce, (u.s.a), third edition 1972 pp360_400.
بعدا اقتصاد دان معروف پروفسور گلبریث (Galbraith) به این مکتب پیوسته و آن را احیاء کرد. اقتصاد دانانی ماند کلدور ورابینسون نیز با زیر سؤال بردن بعضی دیگر از فروض نئوکلاسیک به دیگر منتقدان آن پیوستند. هر چند نوع انتقاد اینها در مواردی با هم متفاوت می باشد، اما مؤلف همه را یکجا ذکر کرده است. با توجه به این تقسیم بندی، می توان افرادی مانند چمبرلین (Chamberlin)، اسرافا (Srfe)را نیز به آن ها افزود. با ورود هیکس، لئونیت و فلپس برون و با توجه به تحولاتی که در روش شناختی حاکم در حال جریان است، می توان پیش بینی کرد که واردشدگان به این مجموعه از منتقدان، در آینده نیز بیشتر خواهد شد (م).
12 منظور از وقوع بحران در علم، در ادبیات پرفسور کوهن، این است که چنان اوضاع و شرایطی حاکم شود که علم و تئوری علمی دیگر نتواند جوابگوی مسایل و مشکلات موجود باشد. به عبارت دیگر کارسازی علم به سوی صفر میل نماید. پرفسور کوهن معتقد است که هر علمی که شرایط بحران را دارا باشد، فروض و مبانی آن مورد کنکاش قرار می گیرد. چون در مباحث بعدی با تفصیل بیشتری به دیدگاه کوهن پرداخته می شود در اینجا به همین خلاصه اکتفا می شود.(م)
13 اولاً منظور از علم اقتصاد در تمامی بحث مؤلف، همان علم اقتصاد نئوکلاسیک می باشد. در ثانی این که اشاره کردند نباید انتظار داشت علم اقتصاد توانایی تجزیه و تحلیل مشکلات را داشته باشد با توجه به همین علم اقتصاد نئوکلاسیک می باشد. حال اگر منتقدین نظریه نئوکلاسیک (من جمله مؤلف) توانستند با اصلاحاتی همه جانبه (با توجه به فرض های متدلوژیک مورد نظر)، تصور جدیدی از علم اقتصاد ارائه نمایند، شاید بتوان انتظار از علم اقتصاد را نیز بالاتر برد. لذا جا داشت مؤلف توانایی علم اقتصاد را به طور مطلق زیر سئوال نمی برد. بلکه مثلاً اشاره می نمود که علم اقتصاد با فروض و شرایط نئوکلاسیک چنان خواهد بود(م).
14 قبل از اشاره به موضوع «پایان ایدئولوژی» لازم است اجمالاً به مفهوم ایدئولوژی اشاره شود. چند نکته را باید توجه داشت، یکی این است: در ارتباط با «ایدئولوژی» بین دانشمندان اختلاف نظرهایی وجود دارد. گاهی ایدئولوژی بعنوان الگویی از عقاید و اندیشه ها قلمداد می شود که هم ساخت یک نظام اجتماعی را توجیه می کند و هم به حفظ آن نظام کمک می کند.
L.BROOM and P.Selznick Sociolgy Harper edition newyork foarthedition p.256
زمانی از ایدئولوژی، به این صورت یاد می شود که «دیدگاه های کم و بیش منظم شده ای است که توسط گروه ها اجتماعی معین در طول تاریخ و در مراحل مشخصی از توسعه اجتماعی حاصل شده است».
Maurice Cornforth, theory of knowledge opcit p.67)
و یا گفته می شود ایدئولوژی یک مجموعه اندیشه های ذهنی است که اعضای گروه های خاصی و یا حرکت های اجتماعی معینی براساس آن ها وجوه مختلف زندگی را توضیح می دهند. همچنین ایدئولوژی به صورت رشته هایی تدوین شده از عقاید و اندیشه ها درباره حقیقت و درباره زندگی اجتماعی تعریف شده که بعنوان یک دانش عمومی نهادینه شده، و چنان در درون جامعه گسترش یافته که به صورت یک آگاهی مسلم برای گروه های اجتماعی محسوب می شود.
G.Ritzer, Sociolgical theory. Aknopf pub.(new york 1988 p.433)
نکته دوم این است: که از دیدگاه متفکران غربی ایدئولوژی حاکم در قرن 19 و حتی تا قبل از جنگ جهانی دوم، ایدئولوژی مارکسیستی و سوسیالیستی بود. شمول و گستردگی این ایدئولوژی در ذهن آنان به گونه ای بود که گهی کاندیدای منحصر به فرد واژه ایدئولوژی مارکسیسم و سوسیالیسم بود. در نتیجه زمانی که به دوره پایان ایدئولوژی اشاره می شود، یکی از مهمترین مصادیق آن، ایدئولوژی فوق می باشد. معمولاً به پیامدهای دوره پس از جنگ جهانی دوم و بخصوص در دهه 1950 و دوران جنگ سرد، «عصر پایان ایدئولوژی اطلاق می شود.» در عین حال با توجه به سقوط دولت های کمونیسم اروپایی شرعی (بلغارستان، مجارستان، یوگسلاوی، لهستان) در دههه 1980 و بازگشت نظام اقتصاد بازار در این کشورها، عده ای، دوره مذکور را نیز ادامه دوران پایان ایدئولوژی تلقی می کنند. قابل ذکر است که در دوران مذکور یک چرخش در اندیشه فلسفی به صورت بروز تفکر «اثبات گرایان منطقی» صورت گرفت. بر اساس این دیدگاه چون ایدئولوژی مربوط به ارزش های ذهنی است و هیچ نوع پایگاه واقعی ندارد، لذا باید از صحنه اندیشه خارج گردد. تنها با یک سؤال بحث را پایان می بریم. آیا خود این اندیشه ایدئولوژی زادیی، خود حاوی یک نوع نگرش ایدئولوژیک نیست. آیا امکان دارد تفکر اقتصادی بازار آزاد، در برگیرنده هیچ نوع بار ارزشی و فلسفی و حتی ایدئولوژیک نباشد؟ چون در مباحث بعدی نویسنده به این مقوله اشاره خواهد کرد، همین اشاره را در اینجا کافی می دانیم(م).
15 روانشناسی رفتاری برای اولین بار در دهه 1900 توسط، «جان بی واتسن» (Gohn,B, Watson) مطرح شد. اصولاً به تمامی فعالیت های یک موجود زنده که قابل مشاهده باشد، رفتار گفته می شود. یک شخص زمانی که چیزی می خورد، صحبت و یا گریه می کند، در واقع از خود رفتاری بروز می دهد. روانشناسی رفتاری آن نوع دیدگاه روانشناختی است که حرکات قابل مشاهده افراد را مورد توجه قرار می دهد. واتسن تصریح می کند که تنها موضوع علم روانشناسی، رفتار می باشد. قبل از او، علم روانشناسی به صورت مطالعه فعالیت ها یا تجربیات ذهنی افراد، تعریف می شد. پس از این تحول در روانشناسی، علوم رفتاری هم مطرح شدند. منظور آن دسته علومی هستند که آزمایش کنندگان آن ها به دنبال کشف یک سری پیش بینی های منظم از رفتار انسانی هستند. این علوم در مواردی در بر گیرنده، جامعه شناسی، حقوق و علوم سیاسی اقتصاد و روان شناسی (بجز روان شناسی بالینی) می باشند.(م)
16 جامعه شناسی کارکردی یکی از دیدگاه های جامعه شناسی است که اعتقاد دارد پدیده های فرهنگی و اجتماعی درون جامعه، هر یک نوعی کارکرد (مثبت یا منفی) برای کل نظام به همراه دارند؛ مثلاً نهاد خانواده با نهاد مدرسه و هر دو آن ها به همراه نهاد دولت، نوعی همگرایی دارند و همگی به حفظ نظام اجتماعی و ثبات آن کمک می کنند. از صاحب نظران این دیدگاه از اسپنسر (spencer) و دورکیم (Durkheim)می توان نام برد. مخالف این دیدگاه نیز وجود دارد که برای اطلاع بیشتر می توان رجوع کرد به:
R.Merton, Social theory and Social Structure, Revised edition , Free Press London 1957.(م)
17 چون جو حاکم در راستای اثبات گرایی بود و پدیده های واقعی و قابل مشاهده، زمینه های علمی مجسوب می شدند، در نبیجه آگاهی های مربوط به اندیشه های تاریخی و حوادث تاریخی، زمینه بالقوه علمی محسوب نمی شدند. و به تغبیر مؤلف، نقص تلقی می گشتند.(م)
18 منظور از مدیریت تقاضا، مجموعه تدابیری است که دولت ها برای کنترل تقاضای کل در هر کشور، به عمل می آورند. ابزارهای اصلی اعمال این تدابیر در قالب سیاست های مالی (استفاده از ابزارهای مالیات و هزینه های دولتی برای تنظیم فعالیت های اقتصادی) و سیاست های پولی (افزایش و یا کاهش حجم پول و نرخ بهره و سایر اهرمهایی که روی اعتبارات مؤثر هستند) می باشد. هدف نهایی از اعمال مدیریت تقاضا، تحقق اهداف عمده اقتصادی در سطح کلان (تثبیت قیمت ها و اشتغال، تنظیم رشد مطلوب تولیدات، تنظیم معقول تر از پرداخت ها و امثال آن) است.
جهت اطلاع بیشتر می توان به منابع زیر مراجعه نمود:
a).T.F.Dern Bury Macroe conomics, Magraw Hill, Seventh edition 1985.
b).R.G.Barro, Macroeconomics, Jogn Willy and Sons, fourth edition, Newyork 1993..(م)
19 براساس اعتقاد نئوکلاسیک ها در بلند مدت در صورت دخالت دولت و انجام سرمایه گذاری پدیده جای دهی کامل (Full Crowding out)صورت می گیرد. به این شکل که تمامی آثار افزایش سرمایه گذاری بخش دولتی توسط کاهش همانندی در سرمایه گذاری بخش خصوصی خنثی می گردد. در نتیجه دخالت دولت در بلند مدت، اثری واقعی بر فعالیت های اقتصادی ندارد.(م)
20 با توجه به این که جنگ جهانی اول در محدوده سال های 19181914 رخ داده است و تئوری کینزی مربوط به دهه 1930 می باشد، مؤلف می خواهد بگوید تئوری دخالت وسیع دولت در اقتصاد (که محور تئوری کینزی است) قبل از کینز هم سابقه داشته است (م).
21 ظاهرا منظور پادشاه انگلستان در آن عصر بوده است (م).
22 احتمالاً منظور «از والد مُزلی» (O.Mosley) از سیاسیون معروف انگلستان در دهه 1920 و پس از آن می باشد. وی در دهه 1940، تبدیل به یکی از متنفذین حکومت انگلستان گردید.(م)
23 تئوری عمومی (General theory) نام کتاب معروف کینز است که پس از انتشار آن، نظریه کینز و انقلاب کینزی (مبتنی بر دخالت وسیع دولت در اقتصاد) به شدت بر سر زبان ها افتاد.(م)
24 معمولاً زمانی که بحث از اعتقاد کامل و راسخ به درست بودن تئوری های اقتصاد نئوکلاسیک یا به عبارت دیگر نوعی جزمیت نسبت به مبانی اقتصاد خرد، به میان می آید، عبارت ارتدکس در تئوری اقتصادی مطرح می شود.(م)
25 اشاره به مقوم های چهارچوب تئوریک کینزی می نماید. می خواهد ثابت کند که در عمل هیچ کدام از این مقومها و مفروضات کلیدی مورد نظر کینز، موثر نبوده اند. ضمنا تقاضای سفته بازی پول، یکی از عناصر سه گانه تقاضای پول کینز (تقاضای معاملاتی، تقاضای احتیاطی و تقاضای سفته بازی) است که هدف از آن انجام یک سری معاملات از طریق خرید و فروش اوراق بهادار (بویژه اوراق قرضه) می باشد (م).
26 به عبارت دیگر اگر در آن شرائط تئوری کینز هم وجود نداشت، استفاده از منابع بیکار و حرکت بسوی اشتغال کامل، امری طبیعی و شاید ناچارترین امر قلمداد می شد(م).
27 زمانی که هدف افزایش تقاضای کل باشد، در قالب تئوری کینزی تفاوت ندارد، مصرف افزایش یابد و یا سرمایه گذاری. و زمانی که نقش پس انداز در تئوری مذکور انفعالی است، سیاست های مقطعی افزایش مصرف تشویق خواهند شد.(م)
28 به عبارت دیگر نظام آموزشی حاکم در علوم اجتماعی هیچ نوع نقش فعالی ندارد. توجه داشته باشید که نویسنده وضعیت آموزشی کشورهای پیشرفته غربی را این گونه معرفی می کند. با این وصف، اوضاع کلی علمی آموزشی کشورهای جهان سوم که صرفا نشخوار کنندگان نظام آموزشی کشورهای پیشرفته هستند، واضح خواهد بود(م).
29 اولاً این مطلب در واقع ترجمه ساده ای از آیه صریح قرآن است که می فرماید:
«و ما علی الرسول الا البلاغ المبین» یعنی وظیفه رسول صرفا ابلاغ پیام است و چیز دیگری نیست (سوره مائده آیه 99).
که البته مؤلف آن را بعنوان یک اصطلاح فارسی ذکر کرده است. شاید هم در زبان فارسی چنین اصطلاحی باشد. در ثانی در ارتباط با مسئولیت دانشمند و روشنفکر اشاره کرده است که برای حُسن ختام جمله ای از حضرت علی (ع) در این رابطه ذکر می کنیم.
می فرماید:
«و ما اخذ اللّه علی الجهال الا یتعلموا و لکن اخذ اللّه علی العلما الا یُعلّموا (یعنی خداوند پس از آنکه بر دانشمند واجب کرد که به نادان یاد بدهد، نادان را ملزم ساخت که یاد بگیرد.)
الف) متن عربی: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه دارالاحیاء، قاهره، 1963، مجلد20، ص 247.
ب) متن فارسی: علی نقی فیض الاسلام، منبع ذکر شده ص 1304.
nameh-ye mufid journal
A Quarterly journal of humanities From an islamic viewpoint
spring 1374 H. sh./1995
publisHed by: Dar al_Ilm_e_Mufid, Qum
contesn
1. Al _ shaykh al_mufid akd Numeh_ye Mufid
__Editor
2.Qur'anik Exegesis
__Ayatullah Musawi Ardabili
3.A Study in the Filed of Revelation
_Khadim 'Alizadeh
4. the Variant Rradings of the Qur'an
__Kazim Qadizadeh
5. A Crititcal Analysis of Theory of the Imaginary Nature of The Time __Mohsen Kadivar
6. God in the Mirror of beauty and Glory
__Muhammad Sdiq Kamilan
7.An compara tive study of the Rights if rights of Refugees in Fiqh and International
legl Instruments
__Sayyid Muhanmad Qari Sayyid Fatimi
8.An Introduction to Islamic Economics
__Ayatullah Musawi Ardabili
9. Ideology and Method in Economics
__Trans. by Yadullah Dadgar
10 A Brief Report of the Maktad-e Amir al-Mu'minin Research and Education Charitable Institution; Years 1346 H.Sh. (Part 1)
Address: Dar al-Ilme-e Mufid
45 Metri Saduq Ave
Qum
Postal Address: P.O.Box 37185-3611, Qum
islamic Republic of Iran
Tel: (251)-7715752;7715763
Fax: 37395
Yearly Subscriptoon:
Europe, U. S., & OceanaUSS 30.00
Other countries USS 20.00 Current A/C No: 210, Dar al-Ilm, Bank Millat, 45 Metri Saduq Branch
منبع مقاله:
فصلنامه نامه مفید
بررسي مكاتب اقتصادي