اهداف استراتژیک خصوصی سازی


    اهداف استراتژیک خصوصی سازی    
    سازمان خصوصی سازی به موجب ماده (۱۵) قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب ۱۳۷۹ با تغییر اساسنامه سازمان مالی گسترش مالکیت واحدهای تولیدی سابق تشکیل گردیده است.    
       
       
   
اهداف استراتژیک خصوصی سازی        
   
   
       
   
   
   

سازمان خصوصی سازی به موجب ماده (۱۵) قانون برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران مصوب ۱۳۷۹ با تغییر اساسنامه سازمان مالی گسترش مالکیت واحدهای تولیدی سابق تشکیل گردیده است.

▪ وظایف اساسی این سازمان به شرح زیر است:

تنظیم راهکارهای مناسب به منظور تسریع و تسهیل دستیابی به توسعه مشارکت عمومی در جهت تحقق ارتقای کارایی و افزایش بهره وری منابع مادی و انسانی و توسعه توانمندی های بخش های خصوصی و تعاونی و ارائه آن به هیئت عالی واگذاری و سایر مراجع ذیربط.

تدوین برنامه های افزایش توانمند ی های بخش خصوصی و تشویق تشکیل گروه ها و تشکل های تخصصی و تربیت کارآفرینان.

اعمال وکالت در امر واگذاری سهام شرکت هایی که بر اساس مقررات مربوطه تعیین تکلیف شده اند.

قیمت گذاری و عرضه و واگذاری سهام شرکتهای قابل واگذاری، طبق برنامه زمان بندی مصوب.

اجرای سیاستهای تعیین شده از سوی هیئت عالی واگذاری.

انجام هرگونه اقدامات و عملیات و خدمات مناسب دیگر برای اجرای برنامه واگذاری سهام و مدیریت شرکتهای دولتی و خصوصی سازی در چارچوب قوانین و مقررات.

نظارت بر اجرای دقیق مفاد قراردادهای مربوط به واگذاری، مدیریت و اجاره و انجام سایر اموری که طبق قراردادها به سازمان محول می شود.

انجام سایر وظایفی که برای واگذاری سهام و خصوصی سازی در چارچوب برنامه های پنج ساله توسعه به عهده سازمان محول می گردد.

گفتنی است خصوصی سازی در سطح ملی باید با اتکا بر اهداف استراتژیک خاص آغاز شود چرا که بسیاری از طرحها به علت نبود اهداف استراتژیک مشخص، قابل پیگیری و قابل ارزیابی، یا از حرکت می ایستند و یا از مسیر اصلی خود خارج می شوند. اهداف تبیین شده می بایستی بدون تعارض، تداخل منفی و در کوششی هماهنگ و اولویت بندی شده تعریف گردند. اهداف استراتژیک خصوصی سازی می توانند درجهت توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی منطقه و کشور، حذف انحصار و گسترش رقابت، اشتغالزایی، توسعه فعالیت، کاهش هزینه های جاری شرکتها، و کوچک شدن اندازه دولت باشند.

اصول خصوصی سازی

پس از تبیین اهداف باید به دو اصل مهم افزایش سودآوری و تقویت مالکیت خصوصی توجه گردد. مطالعه تاریخی فرایند خصوصی سازی در کشورهایی مانند آلمان، بریتانیا، فرانسه و کشورهایی نظیر روسیه، کره جنوبی، لهستان، جمهوری چک، و اسلواکی —که به لحاظ ساختار اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و رفتاری دارای تفاوتهای اساسی هستند— نشان می دهد در مرحله گذر از اقتصاد دولتی به اقتصاد بازار و شکل گیری نظام بازار به این دو اصل توجه شده است و به فراخور زمان، مکان و شرایط، زمینه های زیر را فراهم و به وجود آورده اند:

۱) اقدامات «درونی» بنگاه درجهت افزایش بهره وری و سودآوری توسط مدیران بنگاه : در این زمینه می توان به اقداماتی مانند تقویت فرهنگ عمومی کارکنان و مدیران بنگاه، توسعه منابع انسانی، مدیریت سرمایه و افزایش بهره وری سرمایه، تجدید ساختار و مهندسی مجدد به منظور کاهش سطوح مدیریتی و سلسله مراتب اداری و نیز ادغام فعالیتهای متجانس و حذف فعالیتهای موازی، توسعه امور بین الملل درجهت جذب سرمایه و فناوری، بازنگری در قراردادها به منظور شفاف سازی و همچنین تعریف و ارائه استانداردها و شرایط خصوصی پیمان اشاره کرد.

۲) ایجاد شرایط و بستر «محیطی» به عنوان «موتور» خصوصی سازی توسط دولت :

بررسی قوانین و برنامه های توسعه و اقدامات خصوصی سازی و مکمل آن در کشور موید آن است که دولت فاقد مجموعه ای جامع، هماهنگ و مکمل و جهت دار (بویژه مابین نهادها و سازمانها) با اهداف و استراتژی های کلان خصوصی سازی کشور است.

● بسترهای مورد نیاز

به طور خلاصه درجهت بهبود شرایط و زمینه های تخصصی «محیطی» خصوصی سازی، حتی قبل از شروع اقدامات اجرایی در مرکز حکومت، ارائه دو بستر زیر ضروری می کند:

ارائه بستر مناسب قانونگذاری: نهادهای قانونگذار (تصمیم ساز و تصمیم گیر) با تعیین اولویتها باید از یک طرف قوانین و مقررات لازم را برای ایجاد یک اقتصاد کارآمد مبتنی بر بازار و کوچک شدن اندازه دولت تدوین کنند.

بازنگری قوانین، ارزیابی اثربخشی آنها در اجرا، تدوین و پیشنهاد قوانین جدید ازجمله وظایف این نهادها خواهد بود. در این مرحله مهمترین بحث چگونگی تغییر مالکیت و گذر از بنگاهها و شرکتهای دولتی به شرکتهایی با مالکیت مشترک و یا خصوصی و تقویت حقوق مالکیت خصوصی است. در این زمینه به تدوین قوانینی در موارد زیر اشاره می شود:

ـ گسترش رقابت (قانون ضدانحصار)؛

ـ قوانین روابط بین الملل و داخلی؛

ـ نحوه بازگرداندن سود و چگونگی خارج کردن آن از کشور؛

ـ مالکیت خارجی سرمایه و زمین؛

ـ محدودیتهای تبدیل ارز؛

ـ محدودیتهای درمورد استخدام و اخراج کارگران.

و ازطرف دیگر، قوانین و مقررات لازم را به منظور نظارت بر فعالیت بنگاه خصوصی و نه بازار با هدف امنیت و سلامت اقتصاد و جلوگیری از ایجاد شکاف طبقاتی و رانت جویی و رانت طلبی تدوین کنند.
       
   
   
            روزنامه رسالت




میدانی وسیع‌تر برای همت مضاعف

میدانی وسیع‌تر برای همت مضاعف

گفتاری از: دكتر سید شمس‌الدین حسینی
وزیر امور اقتصادی و دارایی

نام‌گذاری سال 1390 به عنوان سال «جهاد اقتصادی» برای نشان دادن مسیر و نوع جهت‌گیری برای مردم، دولت، مجلس و همه اركان مؤثر كشور است.

باید دقت كنیم كه تعبیر جهاد در فرمایشات حضرت آقا یك بار معنایی عمیقی دارد و با بهره‌گیری از این تعبیر باید مجاهدت كرد و مجاهدگونه در عرصه‌های اقتصادی عمل نمود. خودِ من با شنیدن تعبیر « جهاد اقتصادی »، فضای هشت سال دفاع مقدس و مجاهدت بسیجیان سلحشور در جبهه‌ها در ذهنم زنده شد. این‌كه در آن روزهای سخت، با فرمان امام راحل(ره) همه توانمان برای مقابله با دشمنان اسلام و ایران بسیج می‌شد، اكنون نیز این فرمانِ صادرشده در سال 1390، برای مردم همان فرمان امام(ره) در زمان جنگ است و باید همه توان و ظرفیت‌ها بسیج شوند تا با موفقیت در عرصه جهاد اقتصادی به مرحله شكوفایی و پیشرفت مدنظر معظم‌له برسیم.

چون وقتی مسیر حركت و جهت‌گیری را رهبر انقلاب مشخص كردند، باید از همه ظرفیت‌های كشور استفاده شود، تا امسال إن‌شاءالله با مجاهدت واقعی و در سایه جهاد اقتصادی به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا كنیم.

الگویی موفق در پیشانی دنیا
البته همچنان نباید شعار سال گذشته، «همت مضاعف، كار مضاعف» را فراموش كنیم. چنانچه امسال حتی می‌بایست همت و كار مضاعف نمود بیشتری در كار ما بروز داشته باشد، زیرا «جهاد اقتصادی» میدانی بسیار فراخ‌تر و وسیع‌تری را برای كار و تلاش و برنامه‌ریزی می‌طلبد. در حوزه‌های اقتصادی به دلیل تأثیر مستقیمی كه بر سایر حوزه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی دارد، اگر ما بتوانیم به رشد و شكوفایی و پیشرفت مد نظر برسیم، در حل بسیاری از مشكلات عمومی كشور هم موفق خواهیم شد.

این نام‌گذاری از سوی دیگر نشانگر این مسئله است كه نظام جمهوری اسلامی اكنون به یك سطحی از اقتدار و عزت در عرصه‌های مختلف رسیده است، اما مشكلات جاری بیشتر حول مسائل اقتصادی است و مسائلی همچون اشتغال جوانان، مسكن و سایر موارد مشابه، كه اگر امسال بتوانیم طبق رهنمود رهبر انقلاب حركت كنیم و موارد مورد نظر ایشان را در كشور محقق كنیم. نظام در پیشانی دنیا خواهد درخشید و الگویی موفق برای سایر كشورهای جهان خواهیم شد.

منبع :سایت مقام معظم رهبری
 




جغرافياي جديد صادرات و واردات ایران

جغرافياي جديد صادرات و واردات ایران

دكتر محمدمهدي بهكيش رويكرد صادرات يك استراتژي است. سال‏ها دنيا دنباله‏رو استراتژي جايگزيني واردات بود. بعد از جنگ جهاني دوم غرب به سوي استراتژي توسعه صادرات رفت و ژاپن و تعدادي از كشورهاي شرقي هم همين استراتژي را به صورت جدي براي توسعه اقتصادي خود برگزيدند. يعني كشورهاي غربي كه توسعه يافته بودند و كشورهاي شرقي كه در حال توسعه بودند براي دستيابي به رشد اقتصادي بالا و پايدار، استراتژي توسعه صادرات را سرلوحه كار خود قرار دادند.
     
تاريخ 50 ساله گذشته نشان مي‏دهد كساني كه استراتژي جايگزيني واردات را دنبال كردند رشد مطلوبي نداشتند و آنهايي كه استراتژي توسعه صادرات را دنبال كردند به رشد مناسب دست يافتند. استراتژي توسعه صادرات بر اين اصل استوار است كه در مملكت توليد كالايي را تشويق كنيم كه قابل صدور است؛ نه آنكه آنچه مي‏خواهيم مصرف كنيم، توليد كنيم. اين شيوه دوم مناسب استراتژي جايگزيني واردات است كه در ايران و هيچ جاي ديگر دنيا موفق نبوده است. بنابراين، بايد كالاهايي توليد كنيم كه امكان صدور دارد. طبيعي است كالايي كه ارزش صادراتي دارد در داخل هم قابل مصرف است. بنابراين، رويكرد رشد در اقتصاد بايد رويكرد صادراتي باشد. به دنبال آن رويكرد توليد هم بايد بر اساس امكان صدور اتخاذ شود. ما در طول سال‏هاي قبل از انقلاب اسلامي و در اكثر سال‏هاي بعد از انقلاب، جايگزيني واردات را دنبال كرديم. حتي برنامه‏هاي توسعه بعد از انقلاب از حيث استراتژي صادراتي مبهم و گنگ است. در برخي موارد استراتژي توسعه صادرات مطرح شده اما در خيلي موارد عملا دنبال توليد كالايي بوديم كه وارد مي‏كنيم. صادرات و رويكرد صادراتي در اقتصاد اهميت بسيار زيادي دارد. به دليل رويكرد نامناسب ما  در استراتژي توسعه، صادرات غيرنفتي كشور رشد مطلوبي نداشته اشت. اگر برگرديم به رشد صادرات غيرنفتي در سال‏هاي بعد از انقلاب به رشد بطئي برمي‏خوريم كه با اهداف برنامه‏هاي توسعه - مثلا جهش صادراتي در برنامه سوم - همخواني ندارد. محقق شدن اهداف صادراتي به دليل آن بوده كه كالاي قابل صدور و شرايطي نداريم كه به صدور كالا كمك كند. روابط بين‏المللي مناسب براي صادرات هم فراهم نيست. ابزارهاي رشد صادرات هم در كشور رشد نكرده است. صادرات تنها با هدف‌گذاري اتفاق نمي‏افتد. صادرات نفت هم به رقيق بودن صادرات غيرنفتي كمك كرده است. هرگاه صادرات نفت و درآمد آن بيشتر شده، صادرات غيرنفتي كم اهميت شده است. هر وقت صدور نفت و درآمد آن كاهش يافته، متوجه صادرات غيرنفتي شديم و اينكه بايد صادرات غيرنفتي كشور رشد كند. براي روشن شدن صحت اين موضوع توجه به آمار صادرات غيرنفتي كمك شاياني مي‏كند.
 رشدهاي بخشي‏
در سه ماهه اول سال 85 نشان مي‏دهد در بخش كشاورزي صادرات از 310 ميليون دلار در سه ماهه اول سال 84، به 406 ميليون دلار رسيده است. در اين بخش افزايش نسبي داشتيم. اما سهم صادرات كشاورزي از كل صادرات 4 درصد كاهش يافته است. چرا كه رشد صادرات در ساير بخش‏ها بيش از اين بوده است. صادرات كالاي صنعت هم از 836 ميليون دلار به  يك ميليارد و 274 ميليون دلار افزايش پيدا كرده است كه نسبتا رشد قابل توجهي است. در بخش پتروشيمي شاهد سريعترين رشد هستيم كه صادرات سه ماهه از 294 ميليون دلار به يك ميليارد و 55 ميليون دلار رسيده است. صدور محصولات پتروشيمي به لحاظ وزني بيش از دو برابر شده و از نظر ارزشي هم رشد داشته است. صدور صنايع دستي به ويژه فرش كاهش پيدا كرده و به 14 ميليون دلار رسيده است. مواد معدني هم رشد اندكي داشته و به 218 ميليون دلار رسيده است. اگر وارد اجزاء اين افزايش‏ها بشويم، تحليل اصلي رخ مي‏نمايد. وقتي به كالاهاي صادر شده توجه كنيم، مي‏بينيم صدور ميعانات گازي، پروپان و بوتان از 23 به 626 ميليون دلار رسيده و بيش از 30 برابر شده است. پس فصل جديدي در صادرات كشور گشوده شده است. وقتي به صادرات بنادر هم توجه كنيم مي‏بينيم كه منطقه عسلويه كه در سه ماهه اول صادرات تقريبا صادراتي نداشته، امسال 15 درصد صادرات سه ماهه كشور را به خود اختصاص داده است. بخش ديگري كه افزايش جدي داشته، پسته و مغز پسته است كه از 78 به 199 ميليون دلار افزايش يافته است. مصنوعات مسي هم از 35 به 110 ميليون دلار رسيده است. روغن و گريس از 11 به 93 ميليون دلار رسيده، سنگ و كنسانتره موليبدن از 13 به 91 ميليون دلار، مصنوعات پلاستيكي و ملامين از 28 به 59 ميليون دلار و سنگ و كنسانتره رويهم از 19 به 50 ميليون دلار افزايش يافته است. آنچه باعث افزايش اصلي در صادرات غيرنفتي شده و ميزان صادرات را از 8/1 ميليارد دلار در سه ماهه 84 به 2/3 ميليارد دلار در سه ماهه 85 رسانده، بيشتر مربوط به اقلام پيش گفته است. اكثر اين اقلام متكي بر معدن ازجمله منابع نفت و گاز هستند. بوتان و پروپان كه حجم زيادي از افزايش را موجب شده‏اند، از توليدات جانبي نفت و گاز هستند. مصنوعات مس مربوط به معادن است، روغن و گريس از نفت و گاز است، سنگ و كنسانتره موليبدن از معادن تامين شده، مصنوعات پلاستيكي و ملامين به صنعت و نفت و گاز وصل است و سنگ و كنسانتره رويهم مربوط به معادن است. اگر دو بخش معادن روي و مس را كه خيلي هم قابل توجه نيست كنار بگذاريم، مابقي افزايش مربوط به صنايع وابسته به نفت و گاز است. ضمن آنكه بايد توجه داشت كه محصولات معدني هم با صرف انرژي بسيار زياد حاصل مي‏شود. پس مجموعا صادرات مربوط به صنايع انرژي‏بر بوده است. درواقع هزينه پايين انرژي موجب شده افزايش چشمگيري در صدور محصولات مربوط به صنايع انرژي‏بر ايجاد شود. پس بار اصلي رشد صادرات بر دوش سوبسيد انرژي است. اگر سوبسيد نفت و گاز كشور را حذف كنيم يعني قيمت انرژي در ايران متعادل شود و به قيمت‏هاي بين‏المللي نزديك شود، قطعا ميعانات گازي، پروپان و بوتان، روغن و گريس، محصولات پلاستيكي و ملامين، مصنوعات معدني و كنسانتره‏ها كه نياز به ذوب دارند، به لحاظ قيمت صادراتي با مشكل مواجه مي‏شوند. حتي آهن‏آلات و فولاد كه در سه ماهه اول امسال نسبت به سه ماهه اول سال قبل با كاهش رو به رو بوده هم وابسته به مصرف انرژي زياد براي ذوب است. با متعادل شدن قيمت انرژي اكثر مباني كه پايه‏هاي افزايشي صادرات را شكل داده، با مشكل برخورد مي‏كند. در ميان اقلام اصلي افزايش يافته صادراتي تنها پسته و مغز پسته است كه 30 درصد افزايش آن ربطي به يارانه انرژي ندارد و مي‏توان گفت افزايش صادرات آن مبناي ضريب نسبي دارد. ساير موارد مشخص نيست. مبناي زيست دارند يا خير. در مورد محصولات جانبي نفت و گاز قطعا كشور مزيت دارد اما به دليل بهره‏وري پايين، مزيت را كه از بين مي‏بريم هيچ، بايد يارانه هم به اين صنايع بدهيم تا قدرت رقابت جهاني پيدا كند.
 نگراني‏هاي رشد صادرات‏
افزايش صادرات ضمن آنكه باعث شادي است، موجب نگراني هم مي‏شود. چرا كه قيمت‏هاي انرژي بايد به زودي متعادل شود و در آن صورت نمي‏توان به رشدهاي اينچنيني اميدوار بود. در سه ماهه اول امسال ورود محصولات پارس جنوبي به سد صادراتي هم موجب رشد صادرات كشور شده است. وقتي قيمت‏هاي انرژي متعادل شود، هزينه تمام شده تمامي اين بخش‏ها به شدت رشد مي‏كند. چون در حال حاضر گاز را بسيار ارزان دريافت مي‏كنند. اگر گاز را به كارخانه‏اي كه توليد بوتان، پروپان و... مي‏كند به قيمت بين‏المللي بدهند، ديگر امكان رقابتي بودن ندارند. براي ورود به سازمان تجارت جهاني ايران ناچار است قيمت مواد اوليه را به قيمت بين‏المللي نزديك كند. در آن صورت هم ايران مزيت حمل و نقل را دارد. چرا كه نيازي به حمل انرژي ندارد. اما به عنوان مثال ژاپن بايد در مبدا توليد، گاز را فشرده كند و به ژاپن ببرد. در ژاپن مجددا گاز را بازسازي كندو مورد استفاده قرار دهد. همين فرايند بخش قابل توجهي به هزينه‏هاي انرژي مي‏افزايد. ما از سر چاه گاز را استحصال و آن را به واحد توليدي تزريق مي‏كنيم.
متاسفانه علاوه بر تعديل قيمت انرژي، شركت‏هاي ايراني با مشكل بهره‏وري پايين و ضعف مديريت رو به رو هستند. چرا كه استفاده از سوبسيد آنها را از مديريت بهينه، به روز كردن فناوري و استفاده از اقتصاد دانان بي نياز كرده است. آنها با دريافت گاز ارزان با وجود غيركارآمدي سيستم باز هم با قيمت رقابتي امكان عرضه محصول خود را ندارند.
 واردات يا خودكفايي گندم
نكته ديگري كه بايد به آن اشاره كرد، ميزان واردات ايران در سه ماهه اول امسال است. در سه ماهه اول امسال حجم واردات گندم به شدت افزايش پيدا كرده كه دليل آن مشخص نيست. ما جشن خودكفايي گندم گرفتيم اما باز هم ميزان واردات گندم به شدت زياد بوده است. البته شخصا با خودكفايي چندان موافق نيستم چرا كه با استراتژي توسعه صادرات همخواني ندارد. از سوي ديگر، در شرايط حاضر در دنيا كالاي استراتژيك وجود ندارد كه به دليل امنيت نگران آن باشيم. هر كالايي نياز داشته باشيم، به هر مقدار در دنيا قابل تامين است. به ويژه در مورد مواد اوليه غذايي كه براي تامين آن هيچ مشكلي وجود ندارد. صرفنظر از اين مسائل معلوم نيست چرا سه ماه اول سال قبل 8 ميليون دلار واردات گندم داشتيم اما سه ماه اول امسال اين رقم به 172 ميليون دلار رسيده است.
شكر هم به همين ترتيب بوده است. در سه ماه اول سال قبل 52 ميليون دلار واردات شكر داشتيم اما در سه ماه اول امسال اين رقم به 168 ميليون دلار رسيده است. قطعا اين حجم واردات براي رقابت توليدات داخلي مشكل ايجاد مي‏كند. نكته ديگري كه درباره واردات حائز اهميت است، واردات كود شيمايي است. سه ماه اول سال قبل 64 ميليون دلار واردات كود داشتيم اما اين رقم در سه ماه اول سال جاري به 113 ميليون دلار رسيده است. در شرايطي كه بسياري از پتروشيمي‏هاي كشور به توليد رسيده و قاعدتا نبايد به كود شيميايي احتياج داشته باشيم.
 جاي خالي اروپا
مقاصد صادراتي كشور هم ازجمله نكاتي است كه بايد به آن توجه شود. بايد ديد صادرات ما به كجا رفته و واردات ما از كدام كشورها صورت گرفته است. 8/16 درصد از صادرات ما در سه ماه اول سال به امارات متحده عربي صادر شده، 10 درصد به چين، 10 درصد به عراق، 7 درصد به هند، 5 درصد ايتاليا، 5/4 درصد سنگاپور و 3/2 درصد به تركيه. همين چند كشور را كه نگاه كنيم متوجه مي‏شويم بيش از 50 درصد صادرات ما ديگر به طرف اروپا نمي‏رود، بلكه به سمت شرق حمل مي‏شود. اين اتفاق حسن هم دارد چرا كه نشان مي‏دهد در بازارهاي صادراتي كشور، تنوع حاصل شده است. نزديك 17 درصد صادرات به امارات مي‏رود كه پايگاه توزيع است. به نظر مي‏رسد آمار صادرات به امارات قابل توجه است هرچند كه واردات ما از امارات هم 23 درصد است. واردات از امارات قابل فهم‏تر از صادرات است. درباره واردات، ما سيستم سفارش‏دهي كوتاه‏مدت نداريم و خيلي‏ها محصول را در امارات دپو مي‏كنند و كم كم كالا را به ايران مي‏فرستند. اما صادرات 17 درصدي به امارات نشان مي‏دهد آن كشور حتي توزيع كالاهاي ما را هم به عهده گرفته است. يعني ما خودمان امكان بازاريابي درست نداريم پس آنها محصول را از ما مي‏خرند و به نقاط مختلف دنيا صادر مي‏كنند. ناچار ارزش افزوده كالاهاي ايراني هم به جيب تاجراني مي‏رود كه كالا را از امارات به ساير نقاط دنيا مي‏فرستند. 10 درصد صادرات كشور هم به چين است  و در مقابل 5/6 درصد از چين واردات داشتيم. اين ارقام نشان مي‏دهد محصولات ايراني جاي خود را در چين باز كرده است. 10 درصد از صادرات ما هم به عراق رفته كه آمار رسمي است و قطعا بخشي از صادرات ما به عراق هم به صورت غيررسمي صورت مي‏گيرد. صادرات ما به هند هم از حيث قياس با تركيه جالب است. صادرات ايران به هند سه برابر صادرات به تركيه است. در صورتي كه واردات از هند تنها 5/3 درصد واردات است. اين موضوع نشان مي‏دهد هند دارد به بازار جدي براي صادرات ما تبديل مي‏شود. ايتاليا هم بيش از 5 درصد صادرات ما را جذب مي‏كند و در جذب صادرات به شدت جلوتر از آلمان و فرانسه قرار گرفته است. پس در اروپا، ايتاليا دروازه ورود ماست. صادرات ما به ايتاليا از همه كشورهاي ديگر اروپايي بيشتر است و درست است ايتاليا را دروازه ورود به اروپا بدانيم. اين مسئله را هم بايد به طور جدي مورد توجه قرار داد كه صادرات ما به روسيه بسيار كم است. واردات ما از روسيه هم اندك است. 7/1 درصد صادرات ايران به روسيه مي‏رود و 2/1 درصد واردات از روسيه مي‏آيد. اگر روسيه را با چين مقايسه كنيم نشان مي‏دهد كه به رغم آنچه ظاهرا فكر مي‏شود، اقتصاد ايران در اقتصاد روسيه تنيده نيست و فناوري روسيه در بخش توليد در ايران گسترش نيافته است. در صورتي كه با چين ارتباط تنگاتنگ واردات و صادرات پيدا كرده‏ايم. واردات غيررسمي ما هم از چين بسيار زياد است.
در ارقام واردات هنوز آلمان دومين كشوري است كه واردات خود را از آنجا تامين مي‏كنيم. فرانسه چهارمين كشوري است كه مبدا واردات به ايران است و ايتاليا در رتبه ششم قرار دارد. پس 50 درصد صادرات به شرق مي‏رود اما بخش اعظم واردات از اروپا صورت مي‏گيرد. همچنين ارقام واردات نشان مي‏دهد تركيه در صادرات و واردات شريك كوچكي است و در  مقايسه با هند و تركيه، بايد روي هند متمركز شويم. ( متاسفانه جمهوري‌هاي مستقل مشترك المنافع (CIS از صفحه واردات و صادرات ايران حذف شده‏اند. در صورتي كه جمهوري‌ها پتانسيل بسيار عمده براي جذب صادرات ما دارد. در فهرست كشورهاي عمده‏اي كه به آنها صادرات داريم، تركيه است كه شريك قديمي ما بوده و كم كم صادرات ما به آن كم مي‏شود. درواقع صادرات ما به همسايه‏ها ضعيف است. اعم از پاكستان، جمهوري آذربايجان، همسايه‏ها تركيه و حتي سوريه. بنابراين، وقتي كشور مقصد صادرات و مبدا واردات را مقايسه مي‏كنيم، گردشي به شرق كاملا پيداست. اروپايي‏ها به جز ايتاليا تقريبا از فهرست مقاصد صادرات كشور حذف شده‏اند يا در حال حذف شدن هستند. ولي واردات از اروپا وجود دارد. اگر نتوانيم تعادل مناسب بين صادرات و واردات به كشورها برقرار كنيم در آينده دچار مشكل مي‏شويم. نمي‏شود به كشوري كالا صادر كنيم اما از آن كشور واردات نداشته باشيم. نمي‏گويم صادرات و واردات به كشورها برابر باشد اما بايد تعادل و توازن برقرار باشد. مثلا از آلمان 12 درصد واردات را تامين مي‏كنيم اما عملا صادراتي به آلمان نداريم و نفت هم به آلمان نمي‏فروشيم. امسال 2 درصد صادرات به آلمان رفته كه اين 2 درصد هم عمدتا براي توزيع مجدد به آلمان رفته است.  در مورد آنچه بايد به گسترش صادرات منجر شود رشد صادرات بندر عسلويه جدي است. اما وقتي به عملكرد بنادر نگاه مي‏كنيم، متوجه مي‏شويم بنادري كه ايران را به جمهوري‌هاي مستقل مشترك المنافع وصل مي‏كند، عملكردشان پايين آمده است. مثلا بندر سرخس كه اصلا به وجود آمد و به راه‏آهن مجهز شد كه ما را به جمهوري‌هاي مستقل مشترك المنافع وصل كند، حجم صادرات اندكي دارد و تنها 800 هزار دلار صادرات سه ماهه از سرخس بوده است. اين رقم ناچيز يعني در تركمنستان، قرقيزستان و قزاقستان نتوانستيم فعاليت مناسب انجام دهيم و بازار جدي را از دست داديم يا از دست مي‏دهيم. در مورد كالاها بعضي ارقام خوشحال‏كننده است. صادرات آبميوه و كنسانتره بيش از سه ماه اول سال قبل بوده و از 2/2 ميليون دلار به 4/3 ميليون دلار رسيده است. گرچه اين رقم خيلي زياد نيست اما ما در رقابت سخت با چيني‏ها هستيم و آنچه كه افزايش داشتيم، نكته مثبتي است. آهن‏آلات و فولاد كشور هم رشد كرده و به 14 ميليون دلار رسيده است كه در درون خود سوبسيد دارد. فكر مي‏كنم  اگر سوبسيد قطع شود، صادرات آهن‏آلات هم مثل پتروشيمي‏ها با مشكل مواجه مي‏شود.
 موازنه منفي
 رشد ارزشي كالاهاي صادراتي به ويژه در صدور مواد معدني خيلي بالا بوده كه همين رشد سبب شده افزايش جدي در ميزان صادرات داشته باشند. البته جالب است كه آمار 8 ماهه اول امسال كه از 47 درصد رشد صادرات خبر مي‏دهد، بيانگر آن است كه قيمت كالاهاي وارداتي ما به طور متوسط 984 دلار در تن بوده در صورتي كه كالاي صادراتي ما به طور متوسط 477 دلار در تن قيمت داشته است. پس نوع كالايي كه وارد مي‏كنيم بسيار فناوري بالاتري استفاده مي‏كند و در نتيجه هر تن كالاي وارداتي ما 2 برابر هر تن كالاي صادراتي قيمت دارد. يعني ايران بيشتر مواد خام و كالاهاي با ارزش افزوده پايين صادر مي‏كند. از سوي ديگر، كالاي با ارزش افزوده بالا را وارد مي‏كنيم. فاصله فناوري ما با دنيا هم فاصله زيادي دارد. دنيا از لحاظ فناوري و مديريت بيش از 2 برابر از ايران جلوتر است. اگر ما آن فناوري و مديريت را داشتيم، متوسط قيمت صادراتي كالاي ما بالاي 477 دلار بود. گرچه اين ميزان براي شروع بد نيست اما بايد توجه كرد چطور افزايش فعلي صادرات را حفظ و كارآمدتر كرد. براي حفظ افزايش و رشد صادرات بايد بسيار متوجه يارانه‏هاي كشور باشيم. بايد به سرعت محيط كشور را رقابتي كنيم تا بهره‏وري رشد كند و قيمت تمام شده كاهش يابد. درعوض يك يا دو سال آينده، سوبسيد انرژي كشور بسيار كم مي‏شود و خيلي از كالاهايي كه به بازار راه پيدا كرده، نمي‏تواند به همين شيوه فعلي رقابت خود را ادامه بدهد. بايد به صورت استراتژيك به مقوله صادرات پرداخت و محيط داخلي را رقابتي كرد. فوتباليستي كه در داخل زمين خود حريف را نبرد، در زمين حريف سخت‏تر به برد دست پيدا مي‏كند. در مورد كالاها هم همين اصل وجود دارد. كالايي كه در داخل امكان رقابت ندارد، در خارج نمي‏تواند رقابت كند. كالاهايي كه در محيط انحصاري به فروش مي‏رود براي صادرات مناسب نيستند. هرچه زودتر بايد محيط رقابتي شود. مهمترين اين موارد بانك‏ها هستند كه بايد به سرعت خصوصي و رقابتي شود و حضور بانك‏هاي خارجي را در ايران گسترش دهيم. يكي از عوامل عمده موفقيت لهستان در تبديل بازار سوسياليستي به بازار رقابتي اين بود كه بخش مالي و بانكداري به سرعت رقابتي شد. در 17 سال قبل 2 درصد سيستم بانكي لهستان در اختيار بخش خصوصي بوده و امروز صد درصد آن در اختيار بخش خصوصي است كه 90 درصد آن در دست بانكدارهاي خارجی است.ايران هم اگر محيط را رقابتي كند، مي‏تواند در آينده به افزايش جدي در صادرات دست پيدا كند.
منبع:www.sanatotosee .com    





موانع توسعه صادرات و تاثیر تجارت الکترونیکی بر جهش صادرات

 در این نوشتار قصد داریم با موانع توسعه صادرات آشنا شویم و به تاثیر به کارگیری تجارت الکترونیکی در جهش صادراتی و رفع موانع توسعه صادرات بپردازیم. 
  ● موانع توسعه صادرات

موانع بسیاری در توسعه صادرات نقش دارند که از آن جمله، می توان موارد زیر را برشمرد:

شیوه های نامناسب مدیریت در سازمان، ضعف سازمان در برنامه ریزی صادراتی، مشکلات تامین مالی، عدم طراحی و به کارگیری تجهیزات جدید تولید، عدم طراحی محصولات جدید، بالا بودن قیمت تمام شده محصول، کهنه و نامناسب بودن فناوری تولید، عدم انجام اقدامات مناسب در راستای شناسایی مشتریان، شناخت ناکافی صادرکننده از محیط رقابتی، بالا بودن نرخ بهره در کشور، بالا بودن نرخ تورم در کشور، ضعف سیستم بانکی در کشور مبدا، پایین بودن امنیت اقتصادی در کشور مبدا، پایین بودن حجم سرمایه گذاری خارجی در کشور مبدا،

 پایین بودن مخارج دولت در زمینه تحقیق و توسعه، نبود قوانین مالکیت فکری در کشور، ضعف موجود در انتقال فناوری های نوین به کشور مبدا، پایین بودن بهره وری عوامل تولید، ضعف سیستم های اطلاع رسانی در سطح کشور، ناکافی بودن مشوق های صادراتی، ماهیت روابط سیاسی کشور مبدا با کشور هدف، بی ثباتی قوانین دولتی مرتبط با صادرات، پیامدهای منفی عدم عضویت کشور منفی در WTO، فعالیت ضعیف اصناف، اتحادیه ها و اتاق های بازرگانی، ضعف عملکرد سازمان گمرک، ضعف قانون سرمایه گذاری خارجی در کشور، ضعف تجربه صادراتی در صنعت،

ورود آسان رقبای خارجی به بازار به دلیل پایین بودن سطح تنوع محصولات، توان بالای مشتری برای انتخاب عرضه کننده، قدرتمند بودن رقبای خارجی، فقدان تنوع در محصولات صادراتی، تعداد زیاد رقبای فعلی خارجی در بازار، پیامدهای ناشی از اقدامات نامناسب رقبای داخلی در صادرات محصول، عدم وجود فضای رقبای سالم در کشور و ...
 ● تاثیر تجارت الکترونیکی بر جهش صادرات

حال که با برخی از موانع توسعه صادرات آشنا شدیم در ادامه به تاثیر به کارگیری تجارت الکترونیکی در جهش صادراتی و رفع موانع توسعه صادرات اشاره می کنیم.

با به کارگیری تجارت الکترونیکی بسیاری از موانع سد راه صادرات برداشته شده و مشکلات پیش روی صادرات کاهش می یابد.

 تاثیر تجارت الکترونیکی بر جهش صادرات را به طور خلاصه می توان به شرح زیر اعلام کرد:

۱) تجارت الکترونیکی، مشکلات زیرساختاری سازمان از جمله ضعف های حاکم بر مدیرت عمومی، ضعف های برنامه ریزی در سازمان، مشکلات تامین مالی صادر کننده، ضعف های سیستم حسابداری سازمان، نقاط ضعف مدیریت رفتار سیاسی در سازمان، ضعف سیستم های کنترل سازمان، مشکلات فرهنگی سازمان، عدم تناسب ساختار سازمان ، مشکلات حاکم بر سیستم های اطلاعاتی سازمان و نامتناسب بودن اندازه سازمان را کاهش می دهد.

۲) با به کارگیری تجارت الکترونیکی، نقاط ضعف حاکم بر منابع انسانی از جمله مشکلات صادراتی ناشی از فرآیند استخدام، عدم تخصیص بهینه نیروی انسانی در سازمان، عدم تخصص کافی کارکنان در صادرات، عدم تناسب حقوق و دستمزد، ضعف های حاکم بر کیفیت زندگی کاری و رضایت کارکنان، عدم وجود سیستم مناسب ترفیع، عدم وجود سیستم مناسب ارزیابی عملکرد و کمبود نیروی انسانی، کاهش می یابد.

۳) تجارت الکترونیکی، نقاط قوت حاکم بر فناوری از جمله بهبود مناسب محصول، بهبود فرآیند ها، طراحی و به کارگیری بهتر تجهیزات جدید تولید، طراحی محصولات جدید و توان سازمان برای واردات فناوری را افزایش می دهد.

۴) با به کارگیری تجارت الکترونیکی در صادرات، نقاط قوت در تامین تجهیزات از جمله توان سازمان در چانه زنی با عرضه کنندگان و توان سازمان در تامین تجهیزات با کیفیت و مقدار مناسب، افزایش می دهد.

۵) به کارگیری تجارت الکترونیکی در صادرات ، نقاط ضعف مربوط به تدارکات درونی در سازمان از جمله سیستم نامناسب انبارداری محصول و قطعات، عدم استقرار سیستم مناسب کنترل موجودی، عدم تامین و ذخیره سازی مناسب مواد اولیه و عدم توزیع مناسب مواد اولیه بین خطوط تولید، کم می شود.

۴) تجارت الکترونیکی، نقاط ضعف مربوط به عملیات سازمان از جمله عدم انجام صحیح امور مربوط به مونتاژ ، بسته بندی نامناسب محصولات تمام شده، پایین بودن قیمت تمام شده محصول، کهنه و نامناسب بودن فناوری تولید و پایین بودن کیفیت فنی محصول را کاهش می دهد.

۵) نقاط ضعف مربوط به تدارکات بیرونی سازمان نیز با به کارگیری تجارت الکترونیکی کاهش می یابد. از جمله این نقاط ضعف می توان مشکلات مربوط به توزیع محصول تولید شده، مشکلات سیستم انبارداری محصول در طی فرایند توزیع، عدم انجام مناسب فعالیت های توزیع فیزیکی و عدم انجام مناسب فعالیت های مربوط به پردازش سفارشات را نام برد.

۶) تجارت الکترونیکی باعث کاهش نقاط ضعف مربوط به بازاریابی و فروش در سازمان می شود. از جمله این نقاط ضعف می توان نقاط ضعف سازمان در انجام اقدامات ترفیعی مناسب، عدم برخورداری سازمان از روابط عمومی مناسب، عدم انجام اقدامات مناسب در راستای شناسایی مشتریان، عدم انجام اقدامات لازم در راستای تحلیل رقبا، عدم برخورداری سازمان از توان افزایش سهم بازار، عدم انتقال موثر نظر مشتری به عناصر مرتبط در سازمان، تعلل در حفظ روابط بلند مدت با مشتری و عدم برخورداری از تجربه کافی صادراتی را نام برد.

۷) به کارگیری تجارت الکترونیکی نقاط ضعف مربوط به خدمات در سازمان از جمله عدم ارایه مناسب خدمات نصب محصول، عدم ارایه مناسب خدمات تعمیراتی برای محصول فروش رفته و عدم ارایه مناسب خدمات آموزشی برای نحوه استفاده از محصول را کاهش می دهد.

۸) تهدیدات موجود در عوامل اقتصادی از جمله مشکلات صادراتی مربوط به روند نامناسب GDP در کشورهای هدف، بالا بودن نرخ بهره و تورم ، بالا بودن سطح بیکاری در کشور هدف، بالا بودن هزینه دستمزد در کشور مبدا، کنترل شدید قیمت در کشور مبدا، بالا بودن ارزش پول ملی در کشور مبدا، مشکلات صادراتی مربوط به کسری بودجه دولت در کشور صادرکننده، کسری تراز تجاری، بالا بودن نرخ مالیات در کشور مبدا، ضعف زیرساخت های حمل و نقل در کشور مبدا، ضعف زیرساخت های حمل و نقل در کشور مقصد، فقدان امنیت اقتصادی در کشور مبدا، تبعیض در تخصیص منابع اقتصادی ، ضعف ساختار رقابتی در کشور و ضعف سرمایه گذاری خارجی، با به کارگیری تجارت الکترونیکی کاهش می یابد.

۹) تجارت الکترونیکی تهدیدات مربوط به عوامل فناورانه از جمله مشکلات صادراتی مربوط به تخصیص کم مخارج دولت در کشور مبدا در زمینه تحقیق و توسعه، فقدان قوانین مالکیت فکری در کشور، توان رقابتی محصولات جدیدی که به بازار عرضه می شود در مقابل محصولات صادراتی موجود، انتقال فناوری در کشور، پایین بودن بهره وری تجهیزات تولید و ضعف سیستم های اطلاع رسانی در کشور مبدا را کاهش می دهد.

۱۰) با به کارگیری تجارت الکترونیکی تهدیدات مربوط به عوامل قانونی/ سیاسی از جمله مشکلات صادراتی ناشی از فقدان قوانین حمایت از صادرات، قوانین مالیاتی دولت، عدم وجود مشوق های صادراتی و تعضعیف انگیزه صادر کننده، جو سیاسی کشور مبدا و ضعف ارتباط با کشور مقصد، قوانین استخدامی دولت که مانع از مزیت رقابتی برای صادر کننده می شود، عدم ثبات در تصمیمات دولت که مانع از سهولت سرمایه گذاری در صادرات و توسعه صادرات می شود، عملکرد ضعیف سازمان های منطقه ای، عملکرد سیاسی سازمان های بین المللی به عنوان تهدیدی جدی برای صادر کننده، عملکرد ضعیف اتحادیه ها و سازمان های دولتی مرتبط در کشور مبدا، ضعف عملکرد سازمان های گمرک و محدودیت های سرمایه گذاری خارجی، کاهش می یابد.

۱۱) تجارت الکترونیکی، عوامل مربوط به محیط فرهنگی/ اجتماعی از جمله مشکلات صادراتی ناشی از تغییرات شدید سبک زندگی در کشور هدف، ضعف تجربیات صادراتی در یک صنعت، پایین بودن نرخ رشد جمعیت در کشور مقصد، توزیع سنی جمعیت در کشور هدف و عدم تناسب فرهنگ و زبان کشور مبدا با کشور مقصد را کاهش می دهد.

۱۲) با به کارگیری تجارت الکترونیکی، مشکلات مربوط به شرکت های تازه وارد که مانع از توسعه صادرات شده است، کاهش می یابد . به عنوان مثال سطح سرمایه گذاری در تجهیزات تولید، سطح تنوع محصولات، هزینه های خروج از یک صنعت، دسترسی آسان به کانال های توزیع، قوانین دولتی موجود، نحوه رفتار رقبای فعلی نسبت به رقبای جدید و در نتیجه امکان ورود رقبای جدید، تغییر کرده و باعث افزایش صادرات می شود.

۱۳) تجارت الکترونیکی عوامل مرتبط با مشتریان و وارد کنندگان در کشور هدف که مانع از توسعه صادرات شده است را کاهش می دهد. مثلاَ تجارت الکترونیکی توان مشتری برای خرید از عرضه کننده دیگر، توان مشتری برای تولید محصولات صادرکننده، دسترسی مشتریان به اطلاعات مربوط به سایر رقبا، تنوع نیازهای مشتریان، مشکلات صادراتی مربوط به وابستگی کالای صادراتی به کالای مکمل و مشکلات صادراتی ناشی از کم بودن حاشیه سود واسطه ها و در نتیجه محدودیت های توزیع را کم می کند.

۱۴) مشکلات ناشی از عرضه کنندگان شرکت از جمله کمبود منابع تولید، نامناسب بودن ارتباطات با عرضه کنندگان، وابستگی صادر کننده به عرضه کننده به دلیل کم بودن تعداد عرضه کنندگان منابع تولید، وابستگی صادرکننده به عرضه کننده ناشی از عدم وجود کالای جانشین برای منابع تولید، وابستگی صادرکننده به عرضه کننده ناشی از تمرکز بر عرضه کننده خاص و وابستگی صادرکننده به عرضه کننده ناشی از عدم امکان تغییر عرضه کنندگان، با به کارگیری تجارت الکترونیکی کاهش می یابد.

۱۵) تجارت الکترونیکی همچنین موانع مربوط به کالاهای جانشین از جمله مشکلات ناشی از زیاد بودن تعداد محصولات جانشین، امکان جانشینی کالاهای دیگر به جای کالای صادراتی، پایین بودن قیمت کالای جانشین کالای صادراتی، بالا بودن کیفیت کالای جانشین کالای صادراتی و زیاد بودن تعداد محصولات جانشین را کاهش می دهد.
 
 منیع:آفتاب