بررسی و نقد نظریات برخی از اندیشوران اسلامی دربارة ماهیت پول




چکیده

در اقتصاد اسلامی، پول موضوع بسیاری از احکام فقهی و حقوقی است؛ از این رو، شناخت ماهیت آن اهمیت ویژه ای یافته است. در این جهت، برخی از اندیشه وران اسلامی به نظریه پردازی درباره ماهیت آن پرداخته اند. شهید صدر?، آیت الله بجنوردی، آیت الله شاهرودی و حجت الاسلام یوسفی، حقیقت پول را در قدرت خرید آن می دانند و مؤلفان کتاب پول در اقتصاد اسلامی به نظریه ارزش اسمی درباره ماهیت پول گرایش دارند. مقاله حاضر با بررسی این نظریات و نقد مبنایی و بنایی آن ها نشان داده است که این نظریات به دلایلی کافی نیستند؛ و باید به نظریه پردازی جدیدی درباره ماهیت پول روی آورد.

واژگان کلیدی: پول، ماهیت پول، نظریه قدرت خرید، نظریه ارزش اسمی.
مقدمه

تا هنگامی که پول به شکل سکّه های طلا و نقره جریان داشت، ماهیت فلزّی آن برای همگان قابل تشخیص بود؛ اما پول در تاریخ تکاملی خود به مرحله ای رسیده که قالب فیزیکی را به طور کامل رها کرده است. اسکناس که تا پیش از این رسید و حواله پول بود، خود به طور مستقل در جای پول نشسته است و عرف به نظرٍ استقلالی به آن می نگرد. پول های تحریری و الکترونیکی حتی کاغذِ بی ارزش اسکناس را هم ندارند. این امر باعث ابهام در حقیقت و چیستی پول کنونی شده و پرسش های متعدّدی را جلو روی فقیهان قرار داده است.

برخی از این پرسش ها به شرح ذیل است:

آیا خرید و فروش پول های کنونی از مصادیق ربای معاملی است؟

آیا جبران کاهش ارزش پول در حساب های بانکی، قرض، مهریه، غصب، حبس و … ربا است؟

آیا شروط باب صَرف در مورد پول های کنونی مصداق می یابد؟

آیا بانک مرکزی، از حق انتشار پول، به هر شکلی خواست می تواند استفاده کند؟

آیا پولی کردن کسر بودجه محدودیت شرعی دارد و دولت ضامن است؟

آیا قرض دهنده می تواند تقاضای جبران کاهش ارزش پول کند؟

و پرسش هایی از این قبیل که فقط با مشخص شدن ماهیت و چیستی پول کنونی می توان برای آن ها پاسخی یافت. منظور از ماهیت پول کنونی، ماهیت غیرپولی شیئی است که نقش پول را ایفا می کند؛ زیرا در فقه اسلامی احکامی که موضوع آن ها پول است، صِرف اطلاق عنوان پول به شیئی باعث نمی شود حکم به آن تعلق گیرد؛ بلکه ماهیت و چیستی چیزی که پول است، در تعلق آن حکم شرعی و حقوقی دخالت تام دارد؛ به طور مثال، زکات زمانی به پول تعلق می گیرد که مسکوک طلا و نقره باشد؛ از این رو، اگر مسکوک طلا و نقره نباشد یا طلا و نقره مسکوک نباشد، زکات ندارد یا احکام صَرف مانند تساوی ثمن و مثمن و قبض و اقباض در جلسه عقد، زمانی به پول تعلق می گیرد که طلا و نقره باشد. بر این اساس، شهید صدر? می گوید:

احکام صرف در فقه اسلامی با تغییر پول از نوعی به نوع دیگر تغییر می کند (صدر، 1994: ص 146)؛

پس آنچه برای اندیشه وران اسلامی اهمیت دارد، شناخت ماهیت غیرپولی اشیایی است که نقش پول را ایفا می کنند؛ اما برای اقتصاددانان که فقط کارکرد پولی مهم است، شناخت چیستی پول کنونی چندان لزومی ندارد؛ زیرا این نشناختن مشکلی ایجاد نمی کند؛ در نتیجه تمام تعاریفی که از پول ارائه کردند، تعریف به وظیفه و کارکرد است.

این تعاریف فقط مفهوم پول را که از نوع مفاهیم انتزاعی است و با نحوه وجودی و کارکردی اشیا کار دارند، به ما می شناساند و فقط می تواند بگوید که پول چه کار می کند و چه وظایفی بر عهده دارد.

این تعاریف به شناخت ماهیت شیئی که هم اکنون پول است، هیچ کمکی نمی کند؛ از این رو، برخی از اندیشه وران اسلامی به نظریه پردازی دربارة ماهیت چیزی که هم اکنون پول است پرداخته اند؛ زیرا عدم شفافیّت ماهیت پول به احکام ناسازگاری در فقه انجامیده است. تنوّع آرای فقهی و حقوقی در حوزه فقه و حقوق، گواه روشنی بر این مدّعا است.

این مقاله می کوشد با بهره گیری از معیارهای عمومی نظریه پردازی و برخی پذیره های مسلّم فقهی و عرفی به صورت معیارهای اختصاصی به تحلیل و ارزشیابی این نظریه ها بپردازد. اهم معیارهای عمومی آن است که اولاً مفروضات اساسی این نظریات جرح، تعدیل یا ترک نشود؛ ثانیاً پدیده های پیشین را توضیح داده، بتوان پدیده های آینده را براساس آن پیش بینی کرد. اهم معیارهای اختصاصی آن است که این نظریه ها باید بتواند در پارادایم فقه جواهری ، پذیره های مسلّم این فقه را نه تنها نقض نکرده، بلکه تقویت، و هسته مرکزی آن را حفظ کند. در صورت واردبودن هر یک از نقدها، آن نظریه دیگر قابل استناد نخواهد بود.

نگارنده در این مقاله، ابتدا برخی از این پذیره­ها را به اجمال برشمرده، آن گاه براساس این معیارها، نظریات (این نظریات هم اکنون جزء مهم ترین نظریات مطرح است) برخی از اندیشه وران اسلامی را که به نظریه قدرت خرید و نظریه ارزش قائل هستند، بررسی و نقد کرده و سرانجام عدم کفایت این نظریات را به صورت نتیجه یادآور شده است.
برخی از مهم ترین پذیره های عرفی و شرعی

یک. عرف و عقلا لفظ و عنوان «مال» را برای اشاره به ذات شیئی که متّصف به وصف مالیّت یا ارزش مبادله ای شده است، به کار می برند. آن ذات و شیء فرقی نمی کند که عین خارجی باشد یا کلّی فی الذّمه مانند دین یا حق مانند حق تحجیر یا منفعت مانند سکنای خانه؛ زیرا هر یک از این ها مفید بوده، و نیازی از نیازهای انسان را برطرف می کند و قابل اختصاص و کمیاب است؛ به همین سبب ارزش مبادله ای و اقتصادی دارد که وصف نسبی و اضافی است (موسوی خویی ، 1417ق: ج 2، ص 16، 17، 33، 42؛ بجنوردی ، 1377: ج 2، ص 29،30)؛ اما لفظ و عنوان «مالیّت» را عرف و عقلا فقط برای اشاره به صفت ارزش مبادله ای که وصف نسبی و اضافی است به کار می برند؛ این وصف از آن جا که ذاتی شی ء نیست غیردائم و زایل شدنی است (راغب، بی تا: ص 499)؛ از این رو، تفاوت بین مفهوم مال و مفهوم مالیّت روشن، و دوگانگی بین این دو از مسلّمات است. پذیره سوم و چهارم که در پی می آید نیز تأیید و تأکید همین معنا است.

دو. اتلاف یعنی از بین بردن مال به دو قسم اتلاف حقیقی و اتلاف حکمی تقسیم می شود. در اتلاف حقیقی ، مال به طور کلّی و حقیقی اتلاف می شود؛ مثل این که خودرو شخصی در تصادم به کلّی از بین می رود؛ امّا در اتلاف حکمی ، نفس مال از بین نمی رود؛ بلکه مالیّت آن از بین می رود. متون مربوط به این بحث نوعاً به قالب یخی مثال می زنند که شخص آن را در مکانی پنهان می کند تا زمستان فرا رسد. با آمدن سرما و زمستان، با آن که نفس مال یعنی قالب یخ موجود است، به کلّی از مالیّت ساقط شده. این نوع اتلاف را اتلاف حکمی می گویند.

بنا به نظر بیشتر فقیهان، ضمان اتلاف مال، شامل اتلاف حکمی نمی شود و ضمان در موارد از بین بردن مالیّت اشیا به دلیل دیگری نیاز دارد (بجنوردی ، 1377: ج 2، ص 29؛ مکارمشیرازی ، 1380: ج2، ص 194).

سه. شیخ انصاری در کتاب مکاسب در معامله بیع می گوید:

شرط است که هر یک از دو عوض، مال باشد؛ زیرا، بیع در لغت «مبادلة مال بمالٍ» است (انصاری ، بی تا: ج 10، ص 58).

معنای سخن آن است که معاملات بر عین اموال واقع می شود، نه بر مالیّت آن ها. آیت الله صافی گلپایگانی در جواب پرسشی که از وی دربارة جبران کاهش ارزش پول شده است، به صراحت می گوید:

اگر چه کارگشایی پول و قدرت خرید آن در معاملات و تقویم کالاها مورد ملاحظه است، اعتباراً و عرفاً معاملات بر عین اموال واقع می شود، نه بر مالیّت آن ها (صافی، 1372: ص 97).

یعنی عوض و معوّض مال است، نه مالیّت، و معامله مال، اقتضای ضمان مالیّت ندارد. این سخن او در جهت همان کلام شیخ انصاری است که فرمود: معاملات بر عین مال واقع می شود. براساس عرف شناسی که وی انجام داد می توان نتیجه گرفت که عرف در پول کنونی ، مال و مالیّت را یکی نمی انگارد و این دو را از هم تفکیک می کند؛ یعنی عرف، پول را مال می بیند، نه مالیّت، و برای پول کنونی ذاتی قائل است که وصف مالیّت دارد؛ گرچه به روشنی نمی تواند بگوید آن ذات چیست؛ از این رو، اکنون پرسش ما برای شناخت ماهیت پول باید این باشد که آن ذات چیست و چه ماهیتی دارد. آیا عین خارجی است یا کلّی ما فی الذّمه یا حق و یا منفعت حقیقی ؟ یا یکی از این ها است نه به صورت حقیقی ، بلکه به شکل اعتباری ؟ امّا از آن جا که شناخت حقیقت و ماهیت شی ء کاری تخصّصی است، از توان عرف خارج است و با کاوش عرفی نمی توان ماهیت و حقیقت آن را شناخت؛ از این رو، فقط متخصّصان پولی و اقتصادی آشنا با مبانی فلسفی یا فیلسوفان آشنا با مبانی اقتصادی و پولی می توانند در این باره نظر دهند؛ البته مرجعیت عرف در مفاهیم عناوین و اطلاق عناوین بر مصادیق جای تردید ندارد.

چهار. عناوین مثلی و قیمی دو اصطلاح عرفی هستند که فقیهان در باب ضمان از آن بهره می گیرند؛ به طور مثال، در قرض، اگر مال مثلی بود، مثل بر عهده است و اگر قیمی بود، قیمت آن را ضامن است. از مجموع ادبیات مربوط به مثلی و قیمی در فقه و حقوق این معنا اصطیاد می شود که اموال یا مثلی هستند یا قیمی ،1 و هیچ مالی در آنِ واحد و از جهت واحد نمی تواند هم مثلی باشد و هم قیمی یا مثلیتش به قیمت و ارزش مبادله ای باشد. دوگانگی بین مثلی و قیمی از پذیره های مسلّم عرفی است.
بررسی و نقد آرای نظریه پردازان قدرت خرید

در بررسی نظریات، سعی شده ترتیب تاریخی رعایت شود. با رعایت این نکته و نیز توجه به این که قریب به اتفاق نظریات ارائه شده به گونه ای به نظریه شهید صدر? برمی گردند؛ از این رو، تحلیل نظریه خود را با بررسی و نقد نظر وی آغاز می کنیم.
یک. نظریه شهید آیت الله محمدباقر صدر?

شهید صدر در بحث صرف و با این مقدمه که احکام صَرف در فقه اسلامی با دگرگونی پول از نوعی به نوع دیگر تغییر می کند، به بررسی چهار نوع پول و احکام صَرف در هر مورد می پردازد.

نوع اوّل، پول تمام عیار طلا و نقره که تمام احکام شرعی صرف در مورد آن وارد شده است.

نوع دوم، پول کاغذی نیابتی است که سند و نماینده بخشی از موجودی طلایی که در خزانه صادرکننده وجود دارد، شمرده می شود. این نوع هم در حکم صرف فرقی با نوع اوّل ندارد.

نوع سوم، پول کاغذی است که نشان می دهد منبع صادرکننده آن تعهّد کرده ارزش طلای آن برگه ها را هنگام مطالبه بپردازد. شهید صدر این نوع پول را به دو صورت تصویر می کند: صورت اوّل این است که تعهّد منبع صادرکننده این برگه ها مبنی بر پرداخت ارزش طلای آن، مجرد التزامی است که مستقل از آن منبع بوده و این برگه ها به جهت اعتبار آن منبع و وفا به تعهّدش، ارزش مالی می یابد. صورت دوم این که تعهّد منبع صادرکننده مبنی بر پرداخت ارزش طلای آن، معنایش اشتغال ذمّه آن منبع به اندازه ارزش طلای این برگه ها است. در این صورت این برگه ها فقط سند و وثیقه آن بدهی هستند و ارزش اصالتی ندارند.

وی در ادامه می گوید: فرق بین این دو صورت بسیار است؛ زیرا براساس صورت اوّل هرگاه خریدار به وسیله این برگه ها کالایی یا خدمتی را بخرد، در حقیقت به وسیله این برگه ها نخریده است؛ بلکه به وسیله دینی که در ذمّه منبع صادرکننده مالک است خرید را انجام داده، و این برگه ها فقط سند آن دَیْن هستند. در این صورت، معامله با این برگه ها معامله با ارزش طلای این برگه ها است؛ از این رو، در معاملات صَرف لازم است بین ثمن و مثمن تساوی برقرار باشد؛ امّا در صورت دوم، خرید و فروش به وسیله نفس این اوراق انجام می شود، نه به وسیله دَیْنی که آن را مالک است. در این صورت، معامله با این برگه ها معامله با طلا نیست و احکام صرف مانند تساوی ثمن و مثمن در این جا واجب نیست.

نوع چهارم، همان پول کاغذی نوع سوم است با این تفاوت که منبع صادرکننده با صدور قانونی، خود را از پرداخت ارزش طلای این برگه ها معاف کرده است. شهید صدر? این نوع پول را در حکم پول های کاغذی الزامی2 دانسته؛ از این رو، تطبیق شروط معامله با طلا در باب صَرف مانند تساوی ثمن و مثمن را در این جا واجب ندانسته است (صدر، 1994: ص 146 149).

وی در جای دیگر یعنی در الاسلام یقود الحیاه درباره پول های کاغذی می گوید:

پول های کاغذی اگرچه مال مثلی است، مثل آن، فقط همان کاغذ نیست، بلکه هر چیزی است که قیمت حقیقی آن را مجسم و بیان می کند؛ از این رو، اگر بانک هنگام بازپرداخت سپرده ها به سپرده گذاران قیمت حقیقی آنچه را دریافت کرده است، بپردازد، مرتکب ربا نشده است (صدر، بی تا: ص 247).

به عقیده شهید صدر?، قیمت حقیقی براساس طلا و ارز طلا اندازه گیری می شود.
خلاصه نظریه شهید صدر? درباره پول های کاغذی کنونی

أ. این نوع پول در حکم پول های کاغذی الزامی است؛

ب. پول های کاغذی مال مثلی است؛

ج. مثل آن افزون بر کاغذ، هر آن چیزی است که قیمت حقیقی آن را مجسم و بیان می کند.
بررسی و توضیح برخی نکات نظریه

نکته اوّل این است که شهید پول های کنونی را در حکم پول های کاغذی الزامی دانسته است. منظور از پول کاغذی الزامی، پولی است که ارزش و قیمت ذاتی ندارد. ارزش و قیمت فقط به وسیله قانون و حکومت به آن داده می شود؛ به طور نمونه می توان از پول نظامی (military currency) نام برد که اشغالگران در زمان جنگ در کشورهای تحت اشغال انتشار می دهند. در ایتالیای تحت اشغال، پولی به جریان افتاد که براساس دلار محاسبه می شد. انگلیسی ها نیز در مناطق اشغالی از سفته های نظامی(military promissory notes) بهره می گرفتند. آلمانی ها نیز در سرزمین های تحت اشغال برای پرداخت های کلان دو نوع پول با عنوان «اسکناس صندوق اعتباری رایش» و «گواهی نیروهای مسلح» به کار می بردند. هدف از انتشار پول نظامی به وسیله قوای اشغالگر آن است که در کشور تحت اشغال، وسیله مبادله ای که در کشور به وسیله مقام ناشر قابل کنترل است، در جریان باشد (رک: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 1374: ص 41 و 42).

نکته دوم این نظریه آن است که استاد شهید، اسکناس را در حکم پول های کاغذی الزامی دانسته؛ زیرا اسکناس هم مانند پول کاغذی الزامی بدون پشتوانه است و با الزام حکومت و قانون به جریان می افتد.

نکته سوم نظریه در این است که شهید صدر? به رغم این که پول را مال مثلی می داند، مثلیّت پول را فقط در کاغذ و تعداد واحدهایی که بر روی آن مکتوب است نمی بیند؛ بلکه افزون بر آن، مثل پول را چیزی می داند که قیمت حقیقی آن را مجسّم کند، و قیمت حقیقی پول همان «قدرت خرید» یا ارزش مبادله ای آن است. در اصطلاح اقتصادی، قدرت خرید پول، مقدار کالایی است که با واحد پول می توان در هر لحظه از زمان خرید. این قدرت خرید همیشه در حال تغییر است؛ از این رو، به این نتیجه رسیده که اگر بانک هنگام باز پرداخت سپرده ها به سپرده گذاران به مقدار قیمت حقیقی آنچه دریافت کرده است، بپردازد، مرتکب ربا نشده است و از آن جا که کاغذ آن ارزشی ندارد، تمام ارزش وحقیقت آن در همان قیمت حقیقی یا قدرت خرید خواهد بود. به نظر می رسد سخن شاگرد وی آیت الله شاهرودی که تمام هستی پول کنونی را در توان خرید آن می بیند، از این جا سرچشمه گرفته باشد (هاشمی شاهرودی، 1374: ص 73).

نکته چهارم. ارزش پول کنونی یعنی اسکناس، اعتباری محض است؛ زیرا پشتوانه ندارد و کاغذ آن بی ارزش است. این ارزش به وسیله قانون به آن داده شده3 و به الزام قانون و حکومت در جریان است.

با توجه به نکات پیش گفته نظریه او را می توان به «نظریه قدرت خرید» نامگذاری و معرّفی کرد.
نقد نظریه

نظریه قدرت خرید شهید صدر? (با فرض صحّت آن) نتایجی به دنبال دارد که با برخی از پذیره های مسلّم عرفی و شرعی در تعارض است و آن ها را نقض می کند. براساس این نظریه، با وجود آن که شهید، این پذیره عرفی را که «پول مال مثلی است» می پذیرد، مثل پول را هر آن چیزی می داند که قیمت واقعی آن را مجسّم می کند. با قراین دیگری که در گفته های او وجود دارد می توان گفت که تمام حقیقت پول را در «قدرت خرید» می بیند و قدرت خرید چیزی جز مالیّت و ارزش مبادله ای نیست.

نخستین لازمة این سخن آن است که در پول، مال و مالیّت یکی است و دوگانگی بین این دو که از پذیره های مسلّم عرفی و عقلایی به شمار می رود، نقض می شود؛ زیرا همان گونه که در پذیره اوّل مقدمه بیان شد، عرف و عقلا عنوان «مال» را برای اشاره به ذات شیئی که به وصف مالیّت متصف است، به کار می برند. فرقی نمی کند که آن ذات، عین خارجی باشد یا کلّی فی الذمه یا حق و یا منفعت؛ امّا عنوان و مفهوم «مالیّت» را فقط برای اشاره به خود صفت ارزش مبادله ای که وصف نسبی است، به کار می برند. این وصف از آن جا که ذاتی شیء نیست غیردائم و زایل شدنی است. اگر کسی بگوید : این در مورد اموال دیگر صادق است، امّا در پول به مرحله ای از تکامل رسیدیم که خود ارزش مبادله ای به طور مستقیم در جای ذات مال قرار گرفته، پاسخ این اشکال در پذیره چهارم مقدّمه داده شده است. در این پذیره، پس از آن که بیان شد، معاملات بر عین اموال واقع می شود نه بر مالیّت آن ها، نتیجه گرفته شد که عرف در پول کنونی، مال و مالیّت را یکسان نمی انگارد و در پول مالیّت را مال نمی بیند؛ بلکه برای آن ذاتی غیر از مالیّت قائل است که دارای وصف مالیّت است؛ گرچه به روشنی نمی تواند بگوید آن ذات چیست؛ امّا همین مقدار یقین دارد که مالیّت صِرف نیست.

دومین لازمه این سخن آن است که پول، هم مثلی و هم قیمی باشد؛ زیرا شهید صدر? با پذیرش مثلی بودن پول، مثلیت آن را در قدرت خرید دیده، می فرماید:

مثل پول هر آن چیزی است که قیمت واقعی آن را مجسم و بیان می کند.

پرسش این است که، چه چیزی قیمت واقعی پول را مجسّم و بیان می کند. در پاسخ گفته می شود: مقدار کالایی که هر واحد پول می تواند بخرد، قیمت واقعی پول است و از آن جا که مقدار کالایی که هر واحد پول در طول زمان می تواند بخرد متفاوت است، با توّجه به تعریف مثلی و قیمی، از این لحاظ پول قیمی است. حال آن که در پذیره چهارم مقدّمه بیان شد، عناوین مثلی و قیمی از عناوین عرفی هستند که فقیهان در باب ضمان از آن ها بهره می گیرند؛ به طور مثال در قرض می گویند: اگر مال مثلی بود، مثل بر ذمّه قرض گیرنده می آید و اگر مال قیمی بود، قیمت بر ذمه قرض گیرنده می آید. از مجموع ادبیات مربوط به مثلی و قیمی در فقه و حقوق این معنا اصطیاد می شود که اموال یا مثلی هستند یا قیمی، و هیچ مالی در آنِ واحد و از جهت واحد نمی تواند هم مثلی و هم قیمی باشد. دوگانگی بین مثلی و قیمی از پذیره های مسلّم عرفی است.
دو. دیدگاه آیت الله بجنوردی

آیت الله بجنوردی اسکناس را عبارت از چیزی می داند که در آن به وسیله مرجعی معتبر، یعنی قانونگذار به گونه قدرت خرید، اعتبار مالیّت و ارزش داده شده است. به عقیده وی، قانونگذاران به منظور تسهیل امور اقتصادی و معاملی به اعتبار مالیّت در اسنادی با شرایط و ویژگی های معیّن در اشکال ثابت مانند اسکناس و اسناد تجاری به معنای خاص کلمه (چک، برات) اقدام می کنند (موسوی بجنوردی، 1372: ص 108 110). به تعبیر دیگر، این اموال به واقع واجد وصف مالیّت نیستند (برنج، گندم، پارچه و گوشت به واقع مال هستند، چون خصایص مال یعنی مرغوب بودن و مورد نیاز بودن را دارا هستند)؛ بلکه واجد وصف مالیّت شمرده می شوند. به این ترتیب، چنین اموالی نزد عرف و خردمندان جوامع، دارای مرغوبیت و ارزش اقتصادی بوده، برطرف کننده نیازمندی ها است. دارنده اسکناس مالک قدرت خرید معیّنی خواهد بود و می تواند با چنین قدرتی به رفع نیازهای خود به میزان همان توان خرید، یعنی به مقدر اسکناس هایی که دارد اقدام کند. به این ترتیب، تمام حقیقت و هویت اسکناس، «قدرت بر خرید و قدرت و توانایی بر رفع احتیاجات» است.

وی در ادامه می گوید: این که اسکناس اماره و حاکی است و محکی آن چیزی خارج از آن شمرده می شود، مانند سند مالکیت که به دارنده، حق استیفا از ملک را از طریق اجاره، عاریه، رهن و غیره می دهد، درست نیست؛ چرا که مالیّت و ارزشمندی اسناد مالکیت یا اسنادی چون قباله پیرو اراده مالک است؛ در حالی که مالیّت و ارزشمندی اسکناس بدون اراده دارنده اش وجود دارد و با اعتبار مالیّت به وسیله قانونگذار، خود اسکناس مالیّت یافته، رفع نیاز می کند؛ به طوری که حتی شماره های اسکناس نیز در مالیّت و میزان ارزش اسکناس دخالتی ندارد و دارنده اسکناس مالک قدرت خرید معیّنی خواهد بود نه مالک اسکناس با هویت خاص و شماره های سری معیّن. به این ترتیب، حقیقت اسکناس، نتیجه صرف اعتبار مالیّت نیست؛ بلکه نتیجه ارزش مالیّت به نحو قدرت خرید است؛ به طوری که بدهی به میزان یک میلیون تومان عبارت است از بدهی به همین میزان قدرت خرید که در مبلغ یک میلیون تومان اسکناس متجلّی می شود.
خلاصه نظریه

أ. اسکناس چیزی است که به وسیله مرجعی معتبر، به نحو قدرت خرید، اعتبار مالیّت و ارزش در آن شده است.

ب. تمام حقیقت و هویت اسکناس، قدرت خرید و قدرت و توانایی رفع احتیاجات است.

ج. مالیّت و ارزش اسکناس مستقل از دارنده اش است.

د. دارنده اسکناس مالک قدرت خرید معیّنی خواهد بود، نه مالک اسکناس خاص با شماره معیّن.
بررسی و نقد نظریه

اساسی ترین فرض این نظریه آن است که تمام حقیقت پول، «قدرت خرید» است و قدرت خرید را هم قانون اعتبار کرده. اکنون پرسش اساسی این است که آیا قانون می تواند قدرت خرید و ارزش مبادله ای را که در فقه مالیّت نامیده می شود و وصف اضافی و نسبی است و از نحوه به کارگیری اشیا به وسیله عرف و عقلا انتزاع می شود، با اعتبار، به مال که ذات و جوهر است تبدیل کند.

در پاسخ به پرسش یادشده، یادآوری می شود که عرف و عُقلا همه به اتفاق، پول را مال می دانند. و همان گونه که در پذیره چهارم مقدّمه بیان شد، عرف در پول کنونی، مال و مالیّت را یکی نمی انگارد. عرف برای پول کنونی، ذاتی قائل است که وصف مالیّت دارد؛ گرچه به روشنی نمی تواند چیستی و ماهیت آن ذات را تشریح کند و همین عدم شفافیت، لزوم نظریه پردازی درباره ماهیت و چیستی پول کنونی را ایجاب کرده است.

در هر حال، وصف مالیّت یا ارزش مبادله ای عَرَض قابل انفکاک است و به همین مناسبت قابل جعل و اعتبار است؛ وگرنه اصلاً قابل جعل و اعتبار نبود؛ بلکه اعتبارش به تبع ذات امکان داشت؛ یعنی قانون می تواند چیزی را که مالیت ندارد به آن مالیت بدهد. استاد مطهری در مبحث جعل تألیفی بیانی دارد که تأییدکنندة این کلام است. وی می فرماید:

جعل تألیفی تنها در موردی متصوّر است که آن مورد، اتصاف شیء به یک امر عرضی ممکن الانفکاک باشد. در امور غیرقابل انفکاک خواه خارج از ذات و خواه غیرخارج از ذات، جعل متصوّر نیست؛ بنابراین، جعل ذات برای ذات معنا ندارد؛ یعنی معنا ندارد که ما مثلاً انسان را انسان قرار بدهیم؛ زیرا انسان بالضروره انسان است و همچنین چهار را نمی شود زوج کرد؛ امّا می شود به طور جعل تألیفی چوب را که راست نیست، راست کرد و یا انسان را آموزش داد و یا جسم را حرارت داد و یا حرکت (مطهری، 1381: ج 5، ص 340).

در عین حال، معنای این سخن استاد آن است که ابتدا باید ذاتی و جوهری باشد تا بعد بتوان به آن مالیّت و قدرت خرید داد. خود مالیّت که عَرَض است نمی تواند جای جوهر بنشیند و در عین حال که عرض است جوهر باشد؛ زیرا همان گونه که مرحوم سبزواری می فرماید:

عَرَض به تنهایی نمی تواند وجود داشته باشد حتماً باید ضمن جوهری باشد؛ زیرا عرض تابع است (سبزواری، بی­تا: ص 249).4

در پاسخ به این اشکال ممکن است گفته شود: این سخن به تکوینیات مربوط است؛ امّا در عالم اعتبارات همه چیز آسان و ممکن است. به این سخن دو پاسخ می توان داد: پاسخ اوّل این است که گرچه جهان اعتبار و تکوین دو جهان هستند، سرانجام با هم در تعامل و ارتباطند و اعتبارات یا مفاهیم اعتباری برگرفته از حقایق مفاهیم تکوینی هستند. استاد مطهری در همین زمینه می فرماید:

تعریف و شناخت این مفاهیم اعتباری به این است که بدانیم این اعتبارات از چه حقایقی اخذ شده است؛ زیرا در فلسفه در جای خود ثابت شده است که همه اعتبارات در نهایت به نحوی به حقایق مربوط می شوند و امور اعتباری به نحوی باید منشأ واقعی داشته باشند (مطهری، 1403ق: ص 46 و 47)؛

بنابراین، اگرچه در جهان اعتبار هستیم، در عین حال باید مطابق عالم تکوین که ابتدا باید جوهری باشد تا بعد بتوان برای آن عرض قابل انفکاکی را جعل کرد، در این جا که جوهری تکوینی وجود ندارد، باید جوهری فرضی را در نظر گرفت؛ سپس مقدار ارزش مبادله ای آن را تعیین کرد.

پاسخ دوم. به فرض این که بپذیریم در جهان اعتبار همه چیز آسان است و ما بتوانیم ارزش مبادله ای را که وصف نسبی است به جای تمام ذات پول جعل و اعتبار کنیم و به آن وجود مستقل بدهیم، خوب حالا این جوهر و ذات مستقل برای خودش اوصافی دارد اعم از وصف ذاتی که قابل انفکاک نیست و وصف نسبی که قابل انفکاک است.

یکی از ویژگی های اصلی این جوهر، داشتن وصف نسبی مالیّت است؛ زیرا عرف که ملاک ما در پول است، مالیّتی را در پول کنونی می بیند که وصف نسبی است. حال اگر مال و مالیت را در پول یکی فرض کنیم و با توّجه به آن که قدرت خرید همواره در حال تغییراست و فرض کردیم قانون، مالیّت و قدرت خرید را ذات مال قرار داده و اعتبار کرده است، لازم می آید هر بار که قدرت خرید عوض می شود، اعتبار جدیدی همسان آن بشود؛ در حالی که چنین سیره ای در عرف و بین عقلا مرسوم و شناخته شده نیست. قدرت خرید در حقیقت در مقایسه پول با سایر کالاها مفهوم می یابد؛ پس اگر حجم پول ثابت باشد ولی قحطی رخ دهد، قیمت کالاها افزایش می یابد و در نتیجه، قدرت خرید کاهش خواهد یافت؛ در حالی که قدرت خریدی که ذات شیء در این جا فرض شده نباید تغییر کند. مثل تمام اموال دیگر که جوهر و ذاتی دارند و وصفی به نام ارزش مبادله ای. گندم را فرض کنید. اگر خشکسالی شود، ارزش مبادله ای گندم انبار شما ناگهان به شدّت افزایش می یابد؛ در حالی که این گندم همان گندم است و در ذات و ذاتیات آن هیچ دگرگونی صورت نگرفته است.
چند نقد دیگر

این نظریه با اندکی اختلاف در تعابیر، همان نظریة قدرت خرید شهید صدر است؛ از این رو، تمام نقد های وارده بر نظریة شهید صدر در این جا هم وارد است؛ افزون بر این که آیت الله بجنوردی به گزاره های اثباتی دربارة پول اشاره کرده است که برخی از آن ها خالی از اشکال نیست.

از جمله طبق نظر وی، دارندة اسکناس مالک قدرت خرید معیّنی است، نه مالک اسکناس با هویت خاص؛ حال آن که مسأله برعکس است؛ زیرا براساس قوانین حقوقی، دارنده اسکناس فقط مالک اسکناس با هویت خاص با شماره سری معیّن با ریال های مکتوب بر آن است نه بیشتر. قدرت خریدی که در اسکناس مشاهده می شود، از لوازم و اوصاف اضافی «ریال» است که مقدار معیّنی از آن روی برگه اسکناس ثبت شده. تمهیداتی از قبیل شماره گذاری، طراحی خاص، انتخاب کاغذ ویژه، برای جلوگیری از تقلّب است و همچنین برای این که نشان دهد این اسکناس از طرف حکومت منتشر شده و سند حکومتی است.

اگر مالک اسکناس فقط مالک قدرت خرید معیّنی باشد، با از بین رفتن یا سرقت اسکناس نباید قدرت خریدش فنا شود. افزون بر این که عرف شخص را مالک اسکناس با هویت خاص می داند؛ پس اگر اسکناس کسی در خیابان گم شود نمی تواند هر اسکناسی را که در خیابان افتاده بردارد و بگوید مال من است، مگر این که مشخصّات آن را شناسایی کند.
سه. دیدگاه آیت الله هاشمی شاهرودی

به عقیدة آیت الله شاهرودی، از آن جا که مالیّت پول های حقیقی مانند درهم و دینار برخاسته از جنس خودشان است، کاهش ارزش آن ها همانند دیگر اموال مثلی به عهده نمی آید؛ امّا پول اعتباری از آن جهت که به خودی خود ارزش مصرفی ندارد و فقط در دادوستد به کار می رود، ویژگی ارزش مبادله ای و توان خرید آن در نگاه عرف و عقلا همچون صفت حقیقی به شمار می آید. بدین سان همانند دیگر صفات مثل خود به عهده می آید (هاشمی شاهرودی، 1374: ص 66 68).

به نظر وی اگر ارزش مبادله ای و توان خرید پول درباره ماهیت و استواری پول از نظر قدرت دولت صادرکننده آن باشد، در نگاه عرف همچون صفت حقیقی است؛ اما اگر در نتیجه و اثرگذاری قاعده عرضه و تقاضای بازار باشد، این ارزش مبادله ای در نظر عرف همچون صفت حقیقی نیست؛ بنابراین، اگر اعتبار دولت صادرکننده پول و توان اقتصادی اش کاهش یابد یا خود دولت به انتشار پول بیشتر بدون پشتوانه واقعی دست بزند، این دگرگونی همانند حالت های زودگذر برخی کالاهای فصلی همچون یخ در تابستان و آب در کویر، نزد مردم مورد ضمان است؛ چون پول اعتباری در نظر عرف اهمیت دارد؛ از این رو، بازپرداخت چیزی که همنام آن باشد، بازپرداخت جایگزین همسان به شمار نمی آید. همسانش فقط آن چیزی است که با بها و ارزش و مالیّت گذشته اش از همان جنس برابر باشد.

به عقیده وی یگانه مشکل باقیمانده، محاسبه توان خرید پول از این جنبه است که شاید بهترین راه این باشد که آن را با پول های بهادار دیگری که مالیّت ثابتی دارند و نیز کالاهایی که به طور معمول ارزش ثابت دارند، مانند طلا و نقره یا با میانگین بهای کالاها در بازار در فاصله معیّنی از زمان سنجید.

وی در بیان فرق بین پول اعتباری و کالای حقیقی می گوید:

از ادّله ضمان در شریعت و نزد عقلا می توان چنین نتیجه گرفت که ضمان تنها در مال است و نه مالیّت. مالیّت در کالای حقیقی تنها حیثیت تعلیلیه است و بر عهده نمی آید؛ اما در پول های اعتباری صِرف چنین نیست؛ زیرا ارزش و توان خرید، همه هستی و اساس آن ها است و از این رو، حیثیت تقییدیه (معیار و موضوع) است. به این معنا که مالیّت پول اعتباری به اندازه ارزش مبادله و توان خرید آن است و به جنس حقیقی اش وابسته نیست؛ زیرا جنس آن ارزش نداشته و اعتبار آن نیز بی بها است؛ چون، اعتبار به خودی خود مال نیست و مالیّت به دنبال پشتوانه آن می آید. این توان اقتصادی صادرکننده است که در حقیقت این برگه ها را دارای توان خرید و ارزش مبادله ای می گرداند (هاشمی شاهرودی، 1374: ص 73).

معنای این سخن آن است که ارزش و مالیّت این برگه ها درست به اندازة قدرت خرید آن ها است و نه چیز دیگر؛ بنابراین، ناگزیر جایگزین همسان (مثل) پول دریافت شده یا از میان رفته، معادل خود آن پول در قدرت خرید و مبادله از همان نوع پول است.
خلاصه نظریه

أ. اگر ارزش مبادله ای و قدرت خرید پول در رابطه با قدرت صادرکننده آن باشد، در نظر عرف همچون صفت حقیقی است؛ بنابراین، اگر اعتبار دولت صادرکننده پول و توان اقتصادی اش کاهش یابد یا خود دولت دست به انتشار پول بدون پشتوانه واقعی بزند، نزد مردم مورد ضمان است.

ب. اگر ارزش مبادله ای و قدرت خرید پول در رابطه با عرضه و تقاضای بازار باشد، در نظر عرف همچون صفت حقیقی نیست؛ در نتیجه ضمان آور هم نیست.

ج. پول مال مثلی است و پرداخت چیزی که همنام باشد، بازپرداخت جایگزین همسان به شمار نمی آید. همسان فقط آن چیزی است که با بها و ارزش و مالیّت گذشته اش از همان جنس برابر باشد.

د. ارزش و توان خرید، همه هستی و اساس پول است و به جنس حقیقی اش وابسته نیست.

ه‍. توان اقتصادی صادرکننده، این برگه ها را دارای توان خرید و ارزش مبادله ای می کند.
بررسی و نقد نظریه

وی در این نظریه پردازی با ملاک قراردادن عرف به برخی حقایق که عرف در پول کنونی می بیند، امّا توضیحی برای آن ندارد، اشاره کرده است. به طور مسلّم، در فهم عناوین و تطبیق عناوین بر مصادیق، ملاک عرف است؛ امّا در این که مصداق از چه جنسی و از چه نوعی است، نظر عرف حجیّت ندارد. جنس شناسی و نوع شناسی کاری تخصّصی است و نظر کارشناس مربوطه حجیّت دارد، نه عرف؛ از این رو، می بینیم که وی با شمردن این حقایق سرانجام در مقام کارشناس به بیان ماهیت و حقیقت پول کنونی پرداخته است.

براساس عرف شناسی وی، از یک طرف پول مال مثلی است و تمام هستی پول قدرت خرید است و از طرف دیگر، اگر این ارزش مبادله ای کنار عرضه و تقاضا قرار گیرد، در نظر عرف همچون صفت حقیقی نیست؛ امّا اگر کنار اعتبار دولت صادرکننده و توان اقتصادی اش یا انتشار پول بدون پشتوانه قرار گیرد، نزد عرف همچون صفت حقیقی و ضمان آور است. حقایقی که بر شمرده شد، اصلی ترین مفروضات نظریه شاهرودی است. نظریه ای که براساس این مفروضات طرح می کند، این است که «همه هستی پول ارزش مبادله ای و توان خرید است».

نخستین اشکال ما بر این نظریه این است که اگر تمام حقیقت پول، ارزش مبادله ای آن است، چگونه عرف، اگر دولت علّت دگرگونی آن باشد، آن را صفت حقیقی می بیند و اگر کنار عرضه و تقاضا قرار گیرد، عرف آن را همچون صفت حقیقی نمی بیند. سرانجام وقتی که قدرت خرید همه چیز پول بود، دیگر دو جهت ندارد که بتوان دو صفت متناقض را به آن نسبت داد. ارزش مبادله ای، یا صفت حقیقی است یا نیست. یک ذات بسیط نمی تواند دو حکم متناقض را در خود جمع کند، مگر این که مرکّب و ذوجهات باشد. نظریه قدرت خرید نمی تواند ذوجهات بودن پول را که در پذیره های عرفی دوم و چهارم مقدّمه بیان کردیم، توضیح دهد.

دومین اشکال این نظریه آن است: با این که او با این نظر عرف که پول مال مثلی است موافق است و بلکه آن را یکی از مفروضات نظریة خود قرار داده، سرانجام به نتیجه ای جز قیمی بودن پول کنونی نرسیده است. حال آن که پذیره پنجم عرفی در مقدّمه بیان می­کند که اموال یا مثلی یا قیمی هستند و نزد عرف پول هم مثل همه اموال دیگر است و با آن مثل همه اموال دیگر رفتار می شود. شاهرودی به برخی از حقایق پولی به خوبی اشاره کرده؛ امّا نتوانسته است با یک نظریه پردازی مناسب، همه آن ها را در یک الگوی همخوان و سازگار توضیح دهد.
چهار. نظریة حجّت الاسلام یوسفی

وی در کتاب ماهیت پول، طی پژوهشی گسترده، درصدد شناسایی ماهیت پول کنونی و راهبردهای فقهی و اقتصادی آن برآمده است. به عقیده وی فقیه برای دستیابی به حکم صحیح هر پدیده ای پیش از هر چیز باید ماهیت و ویژگی های آن پدیده را بشناسند. این شناخت از سوی کارشناس آن موضوع یا به وسیله خود فقیه، امّا نه از آن رو که فقیه است، بلکه در جایگاه کارشناس آن موضوع انجام می گیرد (یوسفی، 1377: ص 14).

وی در ادامه با تقسیم بندی عناوین عرفی، پول را از عناوین عرفی که معنون آن به وسیله عرف و عُقلا وضع شده یا عرف و عقلا آن را پذیرفته اند می داند، نه از نوع عناوین عرفی انتزاعی که از نحوه به کارگیری و استفاده آن اشیا انتزاع می شود (همان: ص 20 - 24)؛ از این رو، به این نتیجه رسیده است که برای کشف ضابطه و شناخت ویژگی های آن، توجّه و نظر باید به امری باشد که عرف و عقلا آن را وضع کرده اند یا همانند عناوین انتزاعی با تحلیل روانی صحیح از منشأ انتزاع یعنی افعال عرف و عقلا و نحوه به کارگیری اشیا به وسیله آن ها به کشف و ضابطه واقعی آن نائل شویم.

وی با این مقدّمه، درباره حقیقت اسکناس می گوید:

عقلا با اعتبار ارزش مبادله ای محض برای کاغذ پاره ای که با صرف نظر از آن اعتبار هیچ گونه ارزش مبادله ای نداشت، تمام جنبه های خصوصی آن را الغا کردند و آن گاه آن را معادل همگانی سایر کالاها و خدمات تولیدی قابل مبادله قرار دادند. این اسکناس برخلاف پول های پیشین، قابل خوردن، پوشیدن، تزیین و …نیست و تنها اعتبار و توافق عرف و عقلا به آن ارزش داده است و هرگاه عرف و عقلا از آن توافق و اعتبار دست بردارند، اسکناس فاقد ارزش شده، تبدیل به کاغذ پارة رنگی و بی ارزش می شود (همان: ص 48).

وی در تبیین چگونگی اعتبار ارزش مبادله ای به وسیله عقلا می گوید:

عرف و عقلا فقط آن ارزش مبادله ای را به عنوان معیار سنجش سایر ارزش های اقتصادی اعتبار کردند؛ ولی مقدار ارزش مبادله ای و قدرت خرید در هر زمانی، چه در پول کاغذی، و چه در پول غیرکاغذی تابع قرارداد عرف و عقلا نمی باشد؛ بلکه حجم کالاها و خدمات قابل مبادله به وسیله پول در جامعه می باشد (همان: ص 49).

وی سپس در ادامه و هنگام تحلیل پول تحریری، پس از آن که می بیند بانک ها چندین برابر بیشتر از اسکناس های وارده، پول به جامعه تزریق می کنند، ناچار می شود ماهیت پول را در پول تحریری به گونه دیگری تحلیل کند و بگوید، که حقیقت حساب های دیداری، همان ارزش مبادله ای عام است و در واقع ارزش مبادله­ای عام همان پول بوده و وظایف پول را انجام می­دهد؛ زیرا ارزش مبادله­ای عام معیار سنجش، ذخیره ارزش های اقتصادی و واسطه در مبادله است (همان: ص 58). وی سپس می گوید:

البته بیشتر مردم در به کارگیری این نوع پول در مبادلات خود فقط چک و اسکناس را می بینند؛ یعنی چک معتبر را سند اسکناس می دانند که در صندوق بانک موجود است؛ در حالی که چنان که گذشت، در مقابل این نوع پول درصد بسیار کمی اسکناس در بانک موجود است. شاید به همین خاطر است که می توان گفت: چک واسطه مبادله است؛ ولی معیار سنجش و ذخیره ارزش های اقتصادی توسط ارزش مبادله ای عام صورت می گیرد. و چک تنها سند آن ارزش مبادله ای است یا به دید عرف و عقلا وظیفه معیار سنجش و ذخیره ارزش های اقتصادی بر عهده اسکناس است و چک معتبر علاوه بر واسطه مبادله، سند آن اسکناس می باشد (همان: ص 60 و 61).

آنچه به نظر یوسفی صحیح تر به نظر می رسد، این است که اگر عرف و عقلا به حقیقت مطلب توجّه یابند، آن گاه از طریق رفتار و ارتکازات ذهنی عرف و عقلا معلوم خواهد شد که تمام وظایف پول را همان ارزش مبادله ای عامّی که عدد و رقم در سپرده دیداری شخص نمایانگر آن است بر عهده دارد؛ زیرا تحولاتی که از ناحیه پول تحریری در اقتصاد ایجاد می شود از تغییرات حجم همان ارزش مبادله ای اعتباری سرچشمه می گیرد که عدد و رقم در حساب جاری اشخاص، نمایانگر مقدار آن است، نه چک و اسکناس؛ چرا که چک بعد از خلق و اعتبار آن ارزش مبادله ای در کنار اسکناس موجود به صورت یک رقم مستقل در ترازنامه بانک ها حجم پول شمرده می شود (همان: ص 61). وی پول الکترونیکی را نیز همانند پول تحریری تحلیل کرده، می گوید:

کارت ها پول نیستند؛ بلکه آن ارزش مبادله ای عام پول است و اسم گذاری آن به پول الکترونیکی فقط از این جهت است که آن ارزش مبادله ای عام به وسیله آن منتقل می شود (همان: ص65).

وی سپس سخن پیشین خود درباره اسکناس را کامل تر کرده، می گوید:

درباره پول های کاغذی و خصوصاً پول تحریری سخن دیگری باید گفت؛ یعنی اصل مالیّت آن اعتبار می گردد نه این که ابتدا برای کاغذ پاره رنگی فایده ای اعتبار می گردد تا به عنوان پول در مبادلات مورد استفاده قرار گیرد و پول تحریری هم چیزی جز ارزش مبادله ای اعتباری عام نیست؛ یعنی اصل مالیّت آن به طور قطع اعتبار می گردد (همان: ص 111).

وی سرانجام بیان می دارد:

گفتاری که بتواند تا حد قابل قبولی واقعیت پول را آشکار کند، عبارت است از این که «پول شیئی فیزیکی دارای ارزش مبادله ای عام یا شیئی غیرفیزیکی که خود فی نفسه ارزش مبادله ای عام است، می باشد» (همان: ص 151).

به عقیده وی، هنگامی که پول به صورت کالا، فلز و اسکناس باشد، عرف و عقلا خود آن اشیا را بدون ارزش مبادله ای عام، پول نمی داند؛ بلکه آن اشیا را با ضمیمه ارزش مبادله ای عام به صورت پول می پذیرد؛ ولی در پول تحریری، ارزش مبادله ای بدون هیچ گونه ضمیمه ای پول است. براساس عرف شناسی و استظهار عقلایی وی پول کاغذی و اسکناس به اعتبار ارزش مبادله ای (چه این ارزش مبادله ای را صفت نسبی بدانیم یا صفت ذاتی) مثلی است (همان: ص 176).
خلاصه نظریه

أ. عقلا با اعتبار ارزش مبادله ای برای کاغذی، آن را معادل همگانی کالاها و خدمات تولیدی قابل مبادله قرار دادند؛

ب. عرف و عقلا فقط ارزش مبادله ای را معیار سنجش ارزش های اقتصادی اعتبار کردند؛

ج. مقدار ارزش مبادله ای و قدرت خرید در هر زمانی، چه در پول کاغذی و چه در پول غیرکاغذی تابع اعتبار و قرارداد عرف و عقلا نیست؛ بلکه تابع حجم کالاها و خدمات قابل مبادله با پول است؛

د. حقیقت حساب های دیداری همان ارزش مبادله ای عام، یعنی همان پول است و تمام وظایف اعم از معیار سنجش، ذخیره ارزش و واسطه در مبادله را انجام می دهد. چک فقط سند آن ارزش مبادله ای است؛

ه‍ . به دید عرف و عقلا وظیفه معیار سنجش و ذخیره ارزش های اقتصادی بر عهده اسکناس است و چک معتبر افزون بر واسطه مبادله، سند اسکناس به شمار می رود؛

و. اگر عرف و عقلا به حقیقت مطلب توجّه یابند، از طریق رفتار و ارتکازات ذهنی آنان معلوم خواهد شد که تمام وظایف پول را همان ارزش مبادله ای عامی که عدد و رقم، در سپرده دیداری شخص نمایانگر آن است، بر عهده دارد؛

ز. گفتاری که بتواند تا حد قابل قبولی واقعیت پول را آشکار کند، عبارت است از این که «پول شیئی فیزیکی دارای ارزش مبادله ای عام یا شیئی غیرفیزیکی که خود فی نفسه ارزش مبادله ای عام است»، شمرده می شود؛

ک. پول کاغذی و اسکناس به اعتبار ارزش مبادله ای مثلی است.
بررسی نظریه

با نظری اجمالی به گفتار نگارنده کتاب ماهیت پول می توان مشاهده کرد که نظریه «مالیّت اعتباری» تفاوت چندانی با نظریه قدرت خرید شهید صدر ندارد؛ زیرا هر دو در اسکناس افزون بر قدرت خرید برای کاغذ نیز در مثلیت موضوعیت قائلند. آقای یوسفی کوشیده است با ادلّه بیشتری نظریة «قدرت خرید» را اثبات کند و قدرت توضیح دهندگی آن را در عناوین و مسائل مربوط نشان دهد.

از جمله مواردی که در نظریه های پیشین قدرت خرید توضیح داده نشده بود، جایگاه و رابطه اسکناس و حساب دیداری با ارزش مبادله ای و پول و واحد های مکتوب روی آن و چک است. این نظریة به توضیح همه این روابط پرداخته است. ملاک و معیار در این بررسی برای کشف ضابطه و شناخت ویژگی های پول، رفتار عرف و عقلا و ارتکارات ذهنی آن ها بوده است.
نقد نظریه

اشکال اوّل. نگارنده محترم کتاب ماهیت پول، در ابتدای بررسی، رفتار و ارتکازات ذهنی عرف و عقلا و تحلیل روانی آن ها را یگانه منبع برای کشف ضابطه واقعی و شناخت ویژگی های پول دانست؛ امّا در اثنا و هنگام بررسی و تحلیل پول تحریری ارتکازات عرف وعقلا را کنار گذاشته، خود در مقام کارشناس به حقیقت یابی پول می پردازد و می گوید: اگر عرف و عقلا به حقیقتی که وی آشکار کرده توجّه کنند، آن را خواهند پذیرفت.

مفهوم این سخن نشان دهنده تسامح عرف و عقلا در این مسأله است؛ حال آن که ملاک وی عرف و عقلای غیرمتسامح است و این جا تسامح عرف و عقلا و بی توجّهی آنان به وسیله وی نشان داده شده.

این نکته می تواند اثبات کننده این نظر باشد که عرف و عقلا گرچه در مفاهیم عناوین و اطلاق عناوین بر مصادیق ملاک هستند، در شناخت ماهیت مصادیق نظر کارشناس مربوط شرط و ملاک است، نه نظر عرف و عقلا.

با توجه به اعتباری محض شدن پول های کنونی فقط متخصّصان پولی و اقتصادی آشنا با مبانی فلسفی یا فیلسوفان آشنا با مبانی پولی و اقتصادی می توانند در این باره نظر بدهند؛ از این رو، می بینیم در اقتصاد اسلامی، اندیشه ورانی که مشرب فلسفی دارند، به نظریه پردازی در این باره پرداخته اند.

اشکال دوم. بنابر استظهار عرفی و عقلایی وی، عرف و عقلا برای اسکناس (کاغذ پاره) فقط اصل ارزش مبادله ای را به صورت معیار سنجش اعتبار کرده است؛ زیرا به نظر وی، مقدار ارزش مبادله ای و قدرت خرید تابع اعتبار و قرارداد نیست؛ بلکه تابع حجم کالاها و خدمات قابل مبادله است؛ حال آن که یگانه مدرک معتبر درباره آنچه عقلا در پول وضع و اعتبار کردند یعنی قوانین پولی کشورها که در آن ها پول تعریف شده است، به طور دقیق عکس مطلب پیشین را اثبات می کند؛ زیرا اولاً در آن تعریف ها مقدار ارزش مبادله ای واحد پول که معیار سنجش است، به طور دقیق مشخص شده است و ثانیاً در هیچ یک از مواد و تبصره های آن قوانین، برای اسکناس، ارزش مبادله ای اعتبار و تعیین نشده است؛ بلکه اعتبار ارزش مبادله ای و تعیین مقدار آن فقط مربوط به واحد پول هر کشور است؛ آن گاه پس از تعریف پول که در اصطلاح حقوقی اعتبار نامیده می شود، طی تبصره ای بیان داشته که این پول می تواند به صورت سکّه و اسکناس در جریان باشد.

اشکال سوم. وی در همه جا، عدد و رقم مکتوب بر اسکناس و چک را نمایانگر مقدار ارزش مبادله ای اعتباری می داند؛ حال آن که اوّلاً عدد و رقم های مکتوب مطلق نیستند؛ بلکه براساس واحد بیان شده اند؛ مانند 100 ریال یا 100000 ریال. ثانیاً این اعداد و ارقام بیانگر مقدار ارزش مبادله ای نیستند؛ بلکه به اذعان تمام اقتصاددان ها فقط نمایانگر مقدار ارزش اسمی یعنی تعداد ریال های مکتوب روی اسکناس هستند.

ارزش مبادله ای یا قدرت خرید مربوط به مقدار کالا یا خدماتی است که هر واحد پول به طور مثال یک ریال می تواند بخرد و نشان دهنده این تغییر ارزش مبادله ای هم نرخ تورّم یا نرخ تغییر سطح عمومی قیمت ها است. ثالثاً با کلام سابقشان که مقدار ارزش مبادله ای را تابع حجم کالاها و خدمات می دانستند سازگار نیست.

اشکال چهارم. آقای یوسفی در تبیین نظریة مالیّت اعتباری نتوانسته آن را به گونه ای ارائه کند که توضیحی واحد برای اسکناس و حساب دیداری داشته باشد؛ از این رو، مجبور به پذیرش دو پول در جهت نظریة مالیّت اعتباری یا ارزش مبادله ای عام شده است به این صورت که یک پول فیزیکی به نام اسکناس داریم که دارای ارزش مبادله ای عام است و یک پول غیرفیزیکی در حساب های دیداری که خود فی نفسه ارزش مبادله ای عام است؛ افزون بر این که تمام اشکالات مبنایی و بنایی نظریة قدرت خرید که پیش از این داشتیم، بر این نظریه نیز وارد است. در نتیجه این نظریه هم مانند نظریات پیشین قابل استناد نیست.
پنج. نظریه ارزش اسمی پول

مؤلّفان کتاب پول در اقتصاد اسلامی پس از آن که مالیت پول اعتباری کنونی را از نوع مثلی دانستند، احکام مال مثلی را بر آن بار کردند؛ آن گاه این پرسش را مطرح کردند که مقوّم مثلیت چیست: ارزش اسمی یا قدرت خرید؟ (دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 1374: ص 76 80).

این مؤلّفان در پاسخ، دو عقیده را مطرح کردند. گروهی که عقیده دارند مقوّم مثلیت «قدرت خرید» است. و گروهی دیگر که معتقدند مقوّم مثلیّت، ارزش اسمی است. آن گاه این مؤلّفان در ردّ نظریة قدرت خرید به شرح ذیل پرداختند.

اوّلاً قدرت خرید از عوارض و حالات است؛ پس اگر فردی مقداری پول اعتباری قرض کند، عرف نمی گوید او قدرت خرید قرض کرده است. ثانیاً پول اعتباری از جهت پول بودن (یعنی ارزش مبادله ای) با پول حقیقی تفاوتی ندارد، مگر از جهت غیرپولی (ارزش مصرفی)؛ از این رو، اگر قدرت خرید مقوّم پول باشد، در مورد سکّه طلا و نقره که قدرت خریدشان کاهش می یابد هم باید قائل به جبران باشیم؛ در حالی که هیچ یک از فقیهان به آن فتوا نداده اند. ثالثاً در تعریف پول به «ارزش مبادله ای خالص اشیا که ارزش مصرفی آن نیز در همین ارزش مبادله ای نهفته است»، ماهیت پول، متوقف بر قدرت خرید آن نیست؛ بلکه به اصل ارزش مبادله ای وابسته است، نه مقدار آن، و اصل ارزش مبادله ای هم از ویژگی های نسبی پول است؛ بنابراین، ضمان آور نیست. رابعاً اگر قدرت خرید پول، همان قیمت مبادله ای واقعی آن باشد، پس پول مال مثلی نیست؛ بلکه کالای قیمی است؛ در حالی که هیچ یک از فقیهان پول را مال قیمی نمی داند.

مؤلّفان محترم بر این اساس به این نتیجه رسیدند: کسی که در دورة تورّمی به قرض دادن اقدام می کند می تواند اموالی مانند سکّه طلا را که ارزش نسبتاً ثابتی دارند، برای قرض دادن برگزیند. به عقیدة این ها دولت هم حق دارد پول منتشر کند بدون این که ضامن کاهش قدرت خرید باشد؛ امّا از آن جا که این کار با مجموع مصالح نظام سازگار نیست، حق انتشار بی رویه پول به دولت داده نمی شود.
بررسی و نقد نظریه

نگارنده ضمن پذیرش ادلّه ای که این ها در ردّ نظریه قدرت خرید ارائه کردند، نظریه ارزش اسمی را نیز به ادلّه ذیل قابل پذیرش نمی داند.

1. ارزش اسمی پول همان گونه که در متون اقتصادی و پولی بیان شده، نشان دهندة تعداد واحدهای پولی مکتوب بر روی اسکناس است. هنگامی که یک اسکناس 1000 ریالی دارید، ارزش اسمی آن 1000 ریالی است که روی این قطعه اسکناس ثبت شده. از عنوان «ارزش اسمی» چیزی بیش از این مفهوم نمی توان استخراج کرد.

2. ریال، دلار، پوند و امثال این ها عناوین مشیر هستند. باید دید مشارٌالیه این ها چیست؛ یعنی به چه چیز اشاره می کنند یا به عبارت دیگر، این ها نام و اسم هستند؛ باید دید مسمّای این ها چیست؛ حال آن که نظریه ارزش اسمی از این حیث به طور کامل ساکت است و هیچ تحلیلی از مسمّای این ها ارائه نمی­دهد.

در نظام پول فلزّی تمام عیار هر یک از این اسامی روشن است که به وزن خاصّی از فلز طلا اشاره دارند و به همین وزن خاص هم سکّه ضرب می شد؛ پس مقوّم مثلیت حفظ وزن خاص و عیار این سکّه در خارج بود؛ وگرنه از مثلیت خارج می شدند؛ امّا در نظام پول اعتباری کنونی، این عناوین کماکان عناوین مشیر هستند و خود چیزی جز یک نام نیستند؛ پس نمی توان مقوّم مثلیت را در این نام جست؛ بلکه باید در مسمّای این ها جست و دید در خارج چگونه حضور می یابند.

مقوّم مثلیت در پول کنونی نه قدرت خرید و نه ارزش اسمی است؛ بلکه مقوم مثلیت، حفظ برابری مقدار فلز اعتبار شده واحد پول از طرف دولت­ها است که در تعاریف پولی قوانین کشورها آمده. دولت ها با عملکرد مناسب و اتخاذ سیاست های پولی مناسب براساس اصل پایبندی می توانند به این مهم دست یابند؛ زیرا پول کنونی هم از جهت «واحد محاسبه ارزش» بودن و هم از جهت «وسیله مبادله» بودن اعتباری است؛ پس مثلیّت آن هم اعتباری است؛ زیرا اجزای مثلی اعتباری دارد. یک اسکناس صد ریالی یعنی کاغذی که دولت به سبب قانون، صد تا یک ریال را که براساس وزن خاصّی از طلا تعریف و اعتبار شده بر روی آن قرار داده است. این صد ریال همه شان از نظر «قدرت خرید» یکسان هستند. قوام و بقای مثلیت در اجزای این پول وابسته به حفظ اعتبار و عملکرد اعتبارکننده است.

اگر برای پول افراد، عرضی و طولی در نظر بگیریم، ممکن است بگوییم: افراد عرضی پول همه مثلی، و افراد طولی آن قیمی هستند؛ البتّه این یادآوری لازم است که طولیت و عرضیت مقوّم مثلیت پول نیستند امّا از آن جا که تغییر مثلیت پول کنونی در طول زمان رخ می دهد، تغییر مثلیت با طولیت و عرضیت همراه شده است.

آیت الله آصفی در این باره می گوید:

مانعی ندارد که افراد عرضی یک مال مثلی باشند و افراد طولی آن قیمی (آصفی، 1375: ص 22).

به عقیده وی می توان افراد طولی پول را در صورتی که زمان نسبتاً طولانی و اختلاف ارزش (قدرت خرید) آن فاحش باشد و از نظر عرف قابل اغماض نباشد، قیمی به شمار آورد؛ گرچه افراد عرضی آن مثلی باشد؛ البته این در صورتی است که اختلاف ارزش در دو زمان گوناگون در بازار قابل اغماض نباشد؛ وگرنه مثلی است؛ بنابراین، فقیهان اگر «پول» را از مقوله مثلیات می دانند، نظر آن ها یا باید به افراد عرضی پول باشد یا به افراد طولی آن؛ در صورتی که اختلاف فاحش نداشته باشند.

در مورد این که پول دارای اجزای مثلی اعتباری است و با عملکرد اعتبارکننده یا تغییر اعتبار او ممکن است از مثلیت خارج شود و ضمان آن، جناب استاد مرعشی عقیده دارد؛ چون اعتبار پول به دست اعتبارکننده است، در جایی که خود اعتبارکننده ارزش پول خود را پایین بیاورد می توانیم این کاهش را در پرداخت ها، در قرض ها و در خمس ها در نظر بگیریم؛ ولی اگر عامل آن بازار باشد، و از نظر اعتبارکننده ارزش آن تغییری نکرده باشد، این نوع کاهش ارزش در قرض ها و خمس و دیگر پرداخت ها تأثیری ندارد (مرعشی، 1375: ص 37).

این پاسخ می تواند تأییدی بر این نظر باشد که پول کنونی، مالیت و ارزش مبادله اش از دو منبع سرچشمه می گیرد: یک منبع آن حکومت است که ارزش و مالیت اوّلیه با اعتبار او شکل می گیرد و یک ارزش و مالیت ثانویه که با حضور و انتشار خارجی این پول بر اثر کمیابی نسبی مثل همه اموال دیگر برایش حاصل می شود. تورّم یا کاهش ارزش پول ریشه در هر دو ارزش بیان شده دارد. در این نظام هرگاه متناسب با رشد تولید ملّی حقیقی، دولت، پول اضافی منتشر کند، ارزش پول تغییری نمی­کند؛ امّا در صورتی که بدون افزایشی در تولید ملّی واقعی بخواهد پول جدید منتشر سازد و اسناد بدهی جدیدی وارد بازار کند، مفهومش این است که برابری واحد پول را از بین برده و اصل پایبندی را زیر پا گذاشته است؛ پس اگر دو برابر حجم پول موجود، پول جدید منتشر کند، معنایش این است که واحد پول را در برابر نصف آن مقدار تعریف شده در قانون قرار داده است. چه آن را در قانون بیاورد یا نیاورد، ماهیت عمل عین کاهش عیار در مسکوکات فلزی است بدون فرق.

این عمل مصداق عنوان فقهی «نقص در مال» است؛ امّا اگر تورّم یا کاهش ارزش پول به عواملی مثل جنگ، زلزله، سیاست های مالی دولت برگردد، فقط نقصان در مالیت است، و براساس قواعد و اصول فقهی برای دولت حکمی و تعهّدی در پی ندارد؛ امّا آن بخش از کاهش ارزش که به عملکرد دولت و اعتبار او وابسته است، در ارزش اوّلیه پول تأثیر گذاشته، برابری واحد پول را با ملاک آن از بین می برد. در این صورت، واحدهای پولی جدید هم عرض و همزمان، مثل و همسان هم بوده؛ ولی هرگز همسان واحدهای قبلی پول نیستند و اشتراکشان فقط لفظی و اسمی است. کاهش ارزش پول در صورتی که از عملکرد سیاست پولی انبساطی دولت ناشی شود، این کاهش به نقص در مال یعنی تغییر در برابری واحد پول برمی گردد. هر مالی نقصان مقتضی خودش را دارد؛ برای مثال، شیر هر گاه با آب مخلوط شود، مالیّتش کاهش می یابد و این عمل به کاهش ارزش منجر شده به نقص در مال می انجامد؛ بدین سبب، پول که مال اعتباری، و دارای اجزای مثلی اعتباری است، نقصان خاص خودش را دارد که از طریق عملکرد اعتبارکننده به وسیله سیاست­های انبساطی پولی بی حد با بر هم خوردن اعتبار تثبیت شده در قانون حاصل می شود؛ بنابراین، دولت مسؤول این بخش از کاهش ارزش است (ر.ک: توسلی، 1383: ص 75 - 105)؛ امّا نظریه ارزش اسمی از آن جا که از حیث بیان مسمّای ریال و دلار و پوند ساکت است نمی تواند ضامن بودن دولت را به طور مبنایی و حکم اوّلی اثبات کند؛ پس به حکم ثانوی مبنی بر عدم سازگاری با مصالح نظام حق انتشار پول را مقیّد و مشروط می داند.

3. ماهیت مال در نظریه ارزش اسمی مبهم است.

همان گونه که در پذیره های اوّل، دوم و سوم بیان شده است، عرف در پول کنونی، مال و مالیت را یکی نمی انگارد و این دو را از هم تفکیک می کند و برای پول کنونی ذاتی قائل است که وصف مالیت دارد؛ گرچه نمی تواند بگوید آن ذات چیست؛ زیرا از توانش خارج است؛ پس متخصصان مربوط باید به این پرسش پاسخ دهند و بگویند که آن ذات چیست و چه ماهیتی دارد. آیا عین خارجی است یا کلّی در ذمه یا حق یا منفعت؟ یا یکی از این ها است نه به صورت حقیقی، بلکه به صورت اعتباری. نظریه ارزش اسمی برای پول ذاتی قائل است؛ اما توانایی تبیین آن ذات را ندارد. هیچ چیز درباره این که آن ذات عین است یا دین یا حق یا منفعت نمی گوید. حتی از بیان این که ممکن است عین اعتباری یا حق اعتباری یا دین اعتباری یا منفعت اعتباری باشد ناتوان است؛5 پس تبیین چگونگی مثلیت پول براساس این نظریه ممکن نیست؛ زیرا ذاتی را که این نظریه به آن قائل است، ذات مبهمی است.
خلاصه و نتیجه

مجموعه نظریاتی که در مقاله حاضر بررسی و نقد شد، مهم ترین نظریاتی است که تاکنون طرح شده. قریب به اتفاق این نظریات جز نظریه ارزش اسمی به گونه ای به نظریه شهید آیت الله صدر برمی گردند؛ از این رو می توان آن ها را تحت عنوان «نظریه قدرت خرید» دسته بندی کرد؛ زیرا شهید صدر، مثل پول را هر آن چیزی می داند که قیمت واقعی آن را مجسّم می کند. به عبارت دیگر، تمام ارزش و حقیقت پول «قدرت خرید» آن است و قدرت خرید چیزی جز ارزش مبادله ای و مالیّت نیست؛ از این رو، به این نتیجه رسیده است که اگر بانک هنگام بازپرداخت سپرده ها به سپرده گذاران به مقدار واقعی آنچه دریافت کرده بپردازد، مرتکب ربا نشده است. آیت الله بجنوردی تمام حقیقت و هویت اسکناس را «قدرت بر خرید» می داند که به وسیله مرجعی معتبر به آن داده شده است. آیت الله شاهرودی نیز همه هستی و اساس پول را «ارزش و توان خرید» می داند. حجّت الاسلام یوسفی با طرح «نظریه مالیّت اعتباری» و با تفکیک بین اسکناس و پول تحریری به این نتیجه رسیده که اسکناس، پول فیزیکی دارای ارزش مبادله ای عام است و پول تحریری، شیئی غیرفیزیکی است که خود فی نفسه ارزش مبادله ای عام دارد؛ اما نظریه پردازان نظریه ارزش اسمی، مقوّم مثلیّتِ پول کنونی را فقط در ارزش اسمی می بینند.

مقاله حاضر براساس معیارهای عمومی نظریه پردازی و برخی پذیره های مسلّم فقهی و عرفی، با طرح اشکالات مبنایی و بنایی این نظریات، نشان داده است که اوّلاً مفروضات اساسی این نظریات قابل جرح و تعدیل است و ثانیاً این نظریات نه تنها پذیره های مسلّم فقه جواهری را تقویت نکردند، بلکه می توانند ناقض تعدادی از این پذیره ها باشند؛ از این رو، هیچ یک از این نظریات قابل استناد نبوده و نیاز به نظریه پردازی جدید درباره ماهیت پول هست.
منابع و مآخذ
أ. فارسی

1. برانسون، ویلیام اچ، تئوری و سیاست های اقتصاد کلان، عباس شاکری، تهران، نشرنی، 1376ش.

2. پژویان، جمشید، اقتصاد بخش عمومی، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهی، 1369ش.

3. پورمقیمی، جواد، اقتصاد بخش عمومی، تهران، نشرنی، 1369ش.

4. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، پول در اقتصاد اسلامی، تهران، سمت، 1374ش.

5. دنی شور، آرمان، نظام پولی اروپایی، ایرج علی آبادی، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1368ش.

6. صادقی یارندی، سیف الله و مرزوقی، حسن، یورو و اقتصاد جهانی، تهران، مؤسّسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی، 1378ش.

7. صافی گلپایگانی، لطف الله، «نظرخواهی از فقها پیرامون مسائل حقوقی و فقهی ناشی از کاهش ارزش پول»، تهران، مدرسه عالی شهید مطهری، مجله رهنمون، ش 6، 1372ش.

8. ضیایی، منوچهر، مجموعه قوانین پولی و بانکی و سایر قوانین مربوطه از سال 1285 تا سال 1370، تهران، مؤسّسه تحقیقات پولی و بانکی، بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، 1372ش.

9. فرجی، یوسف، پول، ارز، بانکداری، تهران، شرکت چاپ و نشر بازرگانی، 1377ش.

10. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار شهید مطهری، تهران، صدرا، 1381ش.

11. ، بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی، تهران، حکمت، 1403ق.

12. موسوی بجنوردی، سیّدمحمد، «نظرخواهی از فقها پیرامون مسائل فقهی و حقوقی ناشی از کاهش ارزش پول»، تهران، مدرسه عالی شهید مطهری، مجله رهنمون، ش 6، پاییز 1372ش.

13. هاشمی شاهرودی، سیّدمحمود، «احکام فقهی کاهش ارزش پول» قم، مجله فقه اهل بیت، ش 2، 1374ش.

14. یوسفی، احمدعلی، ماهیت پول، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،1377ش.
ب. عربی

1. انصاری، شیخ مرتضی، المکاسب، با تعلیقات سیّدمحمد کلانتر، بیروت، داراحیاء الترات العربی، بی تا.

2. بجنوردی، سیّدمحمدحسن، القواعد الفقهیه، قم، نشر الهادی، 1377ش.

3. راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسن بن محمد مفضل، مفردات الفاظ القرآن الکریم، تهران، مکتبه الرضویه، بی تا.

4. سبزواری، حاج ملاّهادی، شرح منظومه، قم، نشر مصطفوی، بی ِتا.

5. شابرا، محمدعمر، نحو نظام نقدی عادل، عمان، دارالبشیر للنشر و التوزیع، 1990م.

6. صدر، سیّدمحمدباقر، اقتصادنا، مشهد، مکتب الاعلام الاسلامی، فرع خراسان، 1357ش.

7. ، الاسلام یقود الحیاه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، بی تا.

8. ، البنک اللاربوی فی الاسلام، بیروت، دارلتعارف للمطبوعات، 1994م.

9. مکارم شیرازی، ناصر، القواعد الفقهیه، قم، مدرسه الامام علی بن ابیطالب?، 1380ق.

10. موسوی خویی، سیّدابوالقاسم، مصباح الفقاهه، به کوشش محمدعلی توحیدی، قم، انصاریان، 1417ق.

____________________________

* کارشناس ارشد اقتصاد، پژوهشگر دانشگاه مفید.

1- مال مثلی مالی است که افراد و واحدهای آن از نظر ویژگی های دخیل در تغییر مالیّت یکسان و مشابه هستند و مال قیمی مالی است که افراد و واحدهای آن از نظر ویژگی های دخیل در تغییر مالیّت یکسان نیستند؛ بنابراین، هیچ یک از دو فرد آن دارای قیمت یکسان نیست.

2- منظور از پول کاغذی الزامی در این جا پولی است که ارزش و قیمت ذاتی ندارد و ارزش و قیمت، فقط به وسیله قانون به آن داده شده است.

3- همان گونه که قانون و حکومت می تواند برای کالاها قیمت تعیین کند، برای پول هم قیمت تعیین کرده است.

4- کلام مرحوم سبزواری در منظومه این است: و جوهریة لدینا واقعه اذ کانت الاعراض کلاً تابعه

* برای مثال، در مورد تمبر می توان گفت: قانون منفعتی را برای آن اعتبار کرده

منبع
فصلنامه اقتصاد اسلامی

اقتصاد اسلامي و مسائل مالي




مبانی فلسفی نظام اقتصادی اسلام از دیدگاه امام خمینی قدس سره؛ 2. انسان شناسی



چکیده

موضوع نظام اقتصادی و علم اقتصاد، رفتارهای اقتصادی انسان است. نظام اقتصادی، رفتارها را آن گونه که باید باشد، سامان می دهد، و علم اقتصاد، آن ها را چنان که هست، بررسی می کند؛ از این رو بحث انسان شناسی در اقتصاد، اهمّیّت ویژه ای دارد.

بخش نخست این مقاله، به انسان شناسی از دیدگاه امام خمینی قدس سره پرداخته، و در بخش دوم، نتایج چنین نگرشی به انسان در حوزه اقتصاد بیان شده است.

انسان از دیدگاه امام با گزاره های زیر معرّفی می شود:

1. انسان از روح و بدن ترکیب شده، و دارای بُعد جسمانی و معنوی است و در هر بُعد، مراتب بی شماری دارد.

2. انسان، موجودی نامحدود و ابدی است.

3. انسان، موجودی مختار است.

4. انسان در اعمالی که انجام می دهد، در برابر خداوند مسؤولیّت دارد.

5. سعادت انسان در نزدیکی به خدا و راه یابی به کمال، جمال و جلال مطلق است.

6. حسّ، عقل و وحی، سه معیار شناخت برای انسان به شمار می رود.

نتایج این نگرش به انسان در حوزه اقتصاد عبارتند از:

الف. اقتصاد هدف نیست؛ بلکه وسیله دستیابی به اهداف بالاتر است.

ب. اقتصاد اسلامی، اقتصاد معنوی است.

ج. نظام اقتصادی اسلام، نظامی دستوری به شمار می رود.

د. رفتار عقلایی از این دیدگاه، رفتار مطابق با شریعت اسلام است.

موضوع نظام و علم اقتصاد، رفتارهای اقتصادی انسان است. نظام اقتصادی، رفتارها را آن گونه که باید باشد، سامان می دهد و علم اقتصاد، آن ها را چنان که هست، بررسی می کند؛ از این رو، بحث انسان شناسی در اقتصاد، اهمّیّت ویژه ای دارد.

انسان در جهان بینی لیبرالیستی که زیربنای فلسفی نظام سرمایه داری است، موجودی مادّی به شمار می رود که مالک علی الاطلاق وجود و اموال خویش است، و امیالش، اهداف و ارزش های او را برمی گزیند، و عقلش، راه دستیابی به آن اهداف را نشان می دهد؛ موجودی که در شناخت حقیقت فقط به تجربه تکیه می کند. به پذیرش فرمان های اخلاقی دین، جامعه و دولت ملزم نیست و فقط از امیال خویش فرمان می پذیرد.(1) از این دیدگاه، عقلانیّت به مفهوم بیشینه کردن نفع شخصی است و رفتاری عقلایی به شمار می رود تا با توجّه به محدودیّت ها، نفع شخصی را بیشینه کند.(2)

در پرتو این تفسیر از انسان و رفتار عقلایی، مفهوم سعادت انسان تبیین، و اهداف اقتصادی و اولویّت ها و اصولی چون آزادی، عدم دخالت دولت، رقابت و حاکمیّت مصرف کننده برگزیده می شود و قواعد الگوسازی در مصرف، سرمایه گذاری، پس انداز، تولید و دیگر رفتارهای اقتصادی با عنوان قواعد بیشینه سازی نفع شخصی معرّفی می گردد.

از آن جا که انسان در جهان بینی اسلام موجودی کاملاً متفاوت است، در این قسمت، ابعاد وجودی او از دیدگاه امام خمینی قدس سره را می شناسانیم.
1. انسان، موجودی دارای ابعاد و مراتب گوناگون

از دیدگاه حضرت امام، انسان موجودی مرکّب از روح و جسم است و این دو باهم وحدت دارند. روح، باطن جسم، و جسم، ظاهر روح است،(3) و انسانیّت انسان به روح او است.(4) انسان دو جنبه ظاهری و معنوی نیز دارد. جنبه ظاهری، همین دنیا و مادّیّات است که مشاهده می شود و جنبه معنوی، جنبه دیگر ماورای این عالم است. خدای تبارک و تعالی نیز پیامبرانی را فرستاده تا هم جهت معنویّت را که مهم تر است پرورش دهد و هم جهات مادّی افسار گسیخته را مهار کند.(5)

از دیدگاه امام، انسان، این عصاره آفرینش، موجودی با ابعاد و مراتب گوناگون است. یک بُعد انسان، بُعد رشد جسمانی او است که از این بُعد با گیاهان اشتراک دارد. بُعد دوم، بعد حیوانی است که همچون حیوانات می خورد. می آشامد و حرکت می کند. بُعد مثالی (تجرّد ناقصه) که در برخی حیوانات نیز به صورت ضعیف وجود دارد، بُعد سوم او به شمار می رود و در نهایت نیز بُعد تجرّد نفسانی و تعقّل او است که به انسان اختصاص دارد و حیوانات از آن بی بهره اند. هر یک از این ابعاد نیز در درون خود دارای مراتب است. وقتی قوّه نباتی و حیوانی در انسان بالفعل، و از رحم مادر بی نیاز می شود، تولّد می یابد؛ در حالی که ابعاد دیگر او هنوز بالقوّه است و بالفعل گشتن این ابعاد به تربیت نیاز دارد. اگر انسان درست تربیت شود، بُعد عقلانی او به حدّی رشد می کند که قابل تصوّر نیست و به مقامی بالاتر از ملائکه می رسد که از آن به الوهیّت تعبیر می شود. در حقیقت، دو بُعد اوّل، جنبه ظاهری و ابعاد دیگر، جنبه معنوی انسان را تشکیل می دهند. انسان به تناسب ابعاد وجودی، نیازهایی دارد که اگر تأمین نشود، آن بعد رشد نمی کند؛(6) چنان که اگر هدف انسان، پرورش قوای مادّی و حیوانی باشد و شهوت و غضب و آمال خود را کنترل نکند، حیوان نامحدودی می شود. حیوانات در شهوت، غضب و آمالشان محدودند؛ ولی انسان اگر بخواهد در حیوانیّت پیش رود، حدّی ندارد. در بُعد معنویّت نیز چنین است. اگر انسان تربیت شود و قوای حیوانی خود را کنترل کند، رشد معنوی اش حدّ ندارد و می تواند به مقامی بالاتر از ملائکه و مقامی فوق حدّ تصوّر دست یابد.(7)

2. انسان، موجودی ابدی

زندگی انسان به این دنیا منحصر نمی شود. مرگ، نوعی انتقال به حیاتی بالاتر است و انسان، پس از مرگ در برزخ، و پس از آن در عالم آخرت تا ابد زنده می ماند و وضعیّت او در برزخ و آخرت به چگونگی زندگی اودر این دنیا بستگی دارد. اگر در این دنیا، راه انسانیّت و عبودیّت را بپیماید، در آن دنیا متنعّم است و گرنه در عذاب خواهد بود.(8)
3. انسان، دارای اختیار

انسان بر سر دوراهی قرار دارد: راه اوّل، راه حیوانیّت، پیروی از شهوات و شقاوت، و راه دیگر، راه انسانیّت و صراط مستقیم و سعادت است. صراط مستقیم از طبیعت آغاز می شود و به الوهیّت پایان می پذیرد و انسان اختیار دارد که راه شقاوت یا سعادت را برگزیند.(9)
4. انسان، دارای مسؤولیّت

حضرت امام خمینی قدس سره می فرماید:

همه کارهای شما در محضر خدا است و مسؤولید و از شما سؤال می شود. از الفاظتان سؤال می شود. از آن چیزهایی که عمل می کنید، سؤال می شود. همه اش سؤال شدنی است؛(10)

از این رو، بارها به محاسبه سفارش کرده است:(11)

اگر در این جا خود را محاسبه نکنی و حساب خودت را درست نکنی، در آن جا که به حسابت رسیدگی می شود و میزان اعمال برپا می شود، مبتلا به مصیبت های بزرگ می شوی.(12)
5. سعادت انسان، در نزدیکی به خداوند

از دیدگاه حضرت امام قدس سره سعادت انسان، امری مربوط به روح و قلب او است. اگر انسان با روحی سرشار از ایمان و تواصی به صبر و حق رشد کند، سعادتمند می شود.(13) سعادت، راه یابی به کمال مطلق و جلال و جمال بی نهایت است؛(14) از این رو در تفسیر معنای «حسنه» در آیه شریفه «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الاْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»(15) می فرماید:

یک حسنه است که این حسنه در دنیا هست و حسنه واحد است بر آخرت، و همه عبارت از این است که ما به مقام قرب خدا برسیم. ما بفهمیم که چه بکنیم. اگر مقامی ما را توجّه به دنیا داد، به عالم مادّه داد، این حسنه نیست، اگر نماز بخوانیم برای رسیدن به یک مآربی [= نیازهایی] ولو در آخرت این هم حسنه نیست. حسنه عبارت از این است که ما را برساند به آن جایی که عقل ما نمی رسد.(16)
6. عدم کفایت عقل به تنهایی برای شناخت راه سعادت

انسان می تواند ویژگی های عالم طبیعت را درک، و روابطی را که بین اشیا و اجزای طبیعت وجود دارد، کشف کند. اسباب و مسّببات را بیابد و از این طریق، نیازهای مادّی خود را برآورد؛ امّا با عقل خود به تنهایی نمی تواند عالم ماورای طبیعت و قوانین حاکم بر آن و رابطه بین عالم طبیعت و عالم ماورای طبیعت را کشف کند؛ از این رو نمی تواند بفهمد که در این دنیا چگونه زندگی کند تا به سعادت دنیا و آخرت برسد. انسان برای رسیدن به مقام قرب الاهی به وحی نیاز دارد؛ از این رو مقصد اصلی انبیا، تربیت انسان ها و نشان دادن راه سعادت به آن ها است.(17) حضرت امام می فرماید:

خداوند متعال برای آن که انسان ها بتوانند از حضیض جهل و نقص و زشتی و شقاوت، به اوج علم و معرفت و کمال و جمال و سعادت پرواز نمایند و خود را از تنگنای ضیق طبیعت به فضای وسیع ملکوت اعلا رسانند، دو مربّی برای او قرارداد: این دو، یکی مربّی باطنی که قوّه عقل و تمییز است و دیگر مربّی خارجی که انبیا و راهنمایان طرق سعادت و شقاوت می باشند و این دو، هیچ کدام بی دیگری انجام این مقصد ندهند؛ چه که عقل بشر، خود نتواند کشف طرق سعادت و شقاوت کند و راهی به عالم غیب و نشئه آخرت پیدا کند، و هدایت و راهنمایی پیمبران بدون قوّه تمیز و ادارک عقلی مؤثّر نیفتد.(18)

از دیدگاه امام قدس سره حسّ و عقل و وحی، سه منبع شناخت انسان است. وی در نامه تاریخی خود به گورباچف می نویسد:

مادّیون، معیار شناخت در جهان بینی خویش را «حس» دانسته و چیزی را که محسوس نباشد، از قلمرو علم بیرون می دانند، و هستی را همتای مادّه دانسته و چیزی را که مادّه ندارد، موجود نمی دانند. قهرا جهان غیب مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوّت و قیامت را یک سره افسانه می دانند؛ در حالی که معیار شناخت در جهان بینی الاهی اعمّ از «حس و عقل» می باشد، و چیزی که معقول باشد، در قلمرو علم می باشد؛ گرچه محسوس نباشد؛ لذا هستی، اعمّ از غیب و شهادت است و چیزی که مادّه ندارد می تواند موجود باشد و همان طور که موجود مادّی به «مجّرد» استناد دارد، شناخت حسّی نیز به شناخت عقل متکّی است.(19)

با توجّه به این سخن و کلام پیشین می توان نتیجه گرفت که از دیدگاه امام، حس، عقل و وحی سه معیار شناخت حقایقند.
نتایج

دیدگاه های امام درباره انسان، بیانگر انسان در جهان بینی اسلامی است؛ بدین سبب دیدگاه های حضرتش را به آیات و روایات متعدّدی می توان مستند کرد. انسان در بینش وی، دارای نتایجی در حوزه اقتصاد است که به اختصار به آن می پردازیم.
الف. اقتصاد هدف نیست؛ بلکه وسیله است.

انسان موجودی أبدی، و سعادت او در نزدیکی به خدا و راه یابی به کمال و جمال و جلال مطلق است؛ بنابراین، تنظیم امور مربوط به معاش فقط برای آن است که زمینه این عروج آماده شود؛ از این رو می فرماید:

زیربنا اقتصاد نیست؛ برای این که غایت انسان اقتصاد نیست. انسان زحمتش برای این نیست که فقط شکمش را سیر کند یا جوان هایش را بدهد شکمش سیر شود. ... این انسان مردنی نیست. انسان تا آخر هست و برنامه اسلام این است که این انسان را جوری کند که هم این جا صحیح باشد و هم آن جا.(20)
ب. اقتصاد اسلامی، اقتصاد معنوی است.

اقتصاد اسلامی که به تنظیم رفتارهای اقتصادی انسان می پردازد، مانند اقتصادهای بشری، اقتصادی صرفا مادّی نیست؛ بلکه با توجّه به اهداف و مقاصد مادّی و معنوی، رفتارهای اقتصادی را تنظیم می کند؛ از این رو حضرت امام قدس سره می فرماید:

مکتب اسلام، یک مکتب مادّی نیست. یک مکتب مادّی معنوی است.(21) اسلام دینی است که با تنظیم فعّالیت های مادّی، راه را به اعتلای معنوی انسان می گشاید. ترقّی واقعی همین است که رشد خود انسان هدف فعّالیت های مادّی می گردد و اسلام، دین این ترقّی است.(22)
ج. نظام اقتصادی اسلام، نظامی دستوری است.

نظام اقتصادی اسلام، نظامی دستوری و مطلوب است که باید به سوی آن حرکت کرد و نظام موجود را به آن شکل درآورد. در بینش امام، انسان موجودی است که اگر تحت تربیت اسلام قرار نگیرد، همچون حیوانی محاسبه گر رفتار می کند و فقط امور مادّی را می بیند و می فهمد و دست او از معنویّات کوتاه است؛ زیرا عقل انسان نمی تواند عالم ماورای طبیعت و قوانین حاکم بر آن و ربط آن با عالم طبیعت را درک کند؛ از این رو خداوند متعالی این کمبود را از طریق وحی جبران، و انسان را در این دنیا به گونه ای هدایت کرده که به سعادت دنیا و آخرت با هم دست یابد. بر این اساس، اسلام در حوزه اقتصاد نیز نظامی را به ما می شناساند که اگر به آن عمل شود، زمینه های لازم برای خروج ملکوتی انسان ها فراهم می آید. امام خمینی قدس سره می فرماید:

مجموعه قواعد اسلامی در مسائل اقتصادی، هنگامی که در کلّ پیکره اسلام به صورت یک مکتب منسجم ملاحظه شود و همه جانبه پیاده شود، بهترین شکل ممکن خواهد بود. هم مشکل فقر را از بین می برد و هم از فاسد شدن یک عدّه به وسیله تصاحب ثروت جلوگیری می کند و در نتیجه، کلّ جامعه را از فساد حفظ می کند و هم مانع رشد استعدادها و شکوفایی قدرت ابتکار و خلاّقیّت انسان ها نمی شود.(23)
د. در بینش اسلام، رفتار عقلایی، رفتار مطابق با شریعت است.

بر اساس نگرش مکتب سرمایه داری به انسان اقتصادی، رفتار عقلایی مشتمل بر گزینش های سازگار و منطقی با در نظرگرفتن محدودیّت ها برای بیشنیه کردن نفع مادّی شخصی است.(24) سازگاری نیز با سه اصلِ قابل مقایسه بودن رحجان ها، انتقال پذیری، و عدم اشباع تعریف می شود.(25) با توجّه به اختلاف نگرش اسلام به انسان با نگرش مکتب سرمایه داری، اندیشمندان اسلامی کوشیده اند تا رفتار عقلایی را بر اساس جهان بینی و آموزه های اسلام دوباره تعریف کنند.(26) همه نظریّات غربی و اسلامی، این تعریف عام را می پذیرند که «رفتار عقلایی، رفتاری سازگار در جهت بیشینه کردن هدف است»؛ ولی در تعریف سازگاری و تعیین انگیزه رفتارها اختلاف وجود دارد. با توجّه به مطالبی که درباره انسان شناسی ازدیدگاه امام گذشت، این پرسش طرح می شود که رفتار عقلایی از این دیدگاه چه رفتاری است. برای پاسخ باید انگیزه رفتارهای انسان و مفهوم سازگاری از دیدگاه امام تبیین شود. با توجّه به مطالب پیشین می توان چنین نتیجه گرفت:

1. رفتارهای انسان اسلامی به انگیزه دستیابی به سعادت دنیا و آخرت انجام می شود.

2. سازگاری، به مفهوم تطبیق با شریعت اسلام است؛ زیرا فقط در این صورت است که می تواند به بهترین وجه به هدف خود دست یابد.

حضرت امام در این باره می فرماید:

اسلام و حکومت اسلامی، پدیده الاهی است که با به کاربستن آن، سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تأمین می کند ... و مکتبی است که برخلاف مکتب های غیرتوحیدی در تمام شؤون فردی و اجتماعی و مادّی و معنوی و فرهنگی و سیاسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هیچ نکته ولو بسیار ناچیز که در تربیت انسان و جامعه و پیشرفت مادّی و معنوی نقش دارد، فروگذار ننموده است و موانع و مشکلات سرراه تکامل را در اجتماع و فرد گوشزد نموده و به رفع آن ها کوشیده است.(27)

با توجّه به ناکافی بودن عقل در تشخیص راه سعادت، بدون تردید تطبیق رفتارها با شریعت اسلام کاری عقلایی و منطقی (سازگار) برای بیشینه کردن هدف است؛ بنابراین، رفتار عقلایی از دیدگاه امام با رفتار عقلایی در مکتب سرمایه داری، هم در انگیزه رفتار و هم در قواعد رفتار (سازگاری) متفاوت است. تفاوت در انگیزه، نیازمند توضیح نیست؛ امّا تفاوت در مفهومِ سازگاری به توضیح بیش تری نیاز دارد؛ زیرا ممکن است گفته شود: سازگاری که با سه اصل قابل مقایسه بودن رحجان ها، انتقال پذیری، و عدم اشباع تعریف می شود، با سازگاری به مفهوم تطبیق رفتارها با شریعت منافاتی ندارد؛ زیرا این اصول سه گانه، اصول عقلی اند و فرض بر این است که شریعت اسلام را نیز خداوند حکیمی که عقل را آفریده، تشریع کرده است؛ بنابراین باید این اصول سه گانه در احکام شریعت نیز جاری باشد. برای آن که صحّت یا بطلان این حرف روشن شود، ناچاریم ابتدا هریک از اصول سه گانه سازگاری را با مفهوم آن ها در مکتب سرمایه داری به اختصار شرح دهیم؛ سپس آن ها را با اصل تطبیق رفتارها با شریعت اسلام محک بزنیم.
الف. اصل قابل مقایسه بودن(28) یا کامل بودن رحجان ها(29)

بر اساس این اصل، انسان عقلایی می تواند بین هر دو گزینه A و B مقایسه، و ترجیحات خود را به صورت یکی از گزاره های ذیل بیان کند:

1. A بر B ترجیح دارد.

2. B بر A ترجیح دارد.

3. A و B مساوی اند.

وقتی از دیدگاه امام به انسان بنگریم، این اصل پذیرفته نیست. بر اساس اصل تطابق با شریعت، انسان مسلمان همواره رجحان های خود را با آموزه ها و احکام شریعت تطبیق می کند؛ زیرا بدون آگاهی از آثار آخرتی رفتارها به وسیله وحی، نمی تواند بین دو گزینه مقایسه کرده، ترجیحات خود را به صورتی که در جهت هدفش (سعادت دنیا و آخرت) حرکت کند، روشن و بدون ابهام بگوید. به عبارت دیگر، تردیدی نیست که هر فعلی از افعال انسان، موضوع حکمی از احکام پنج گانه شرع (واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح) است. واجب، فعلی است که انجام آن از نظر شارع اسلام به مصلحت انسان است و برای دستیابی به سعادت دنیا و آخرت باید انجام شود. حرام در نقطه مقابل واجب، فعلی است که باید ترک شود. فعل مستحب، بر ترک آن رجحان دارد؛ یعنی فعل آن، انسان را در حرکت به سمت هدف کمک می کند؛ گرچه ترک آن نیز بی مفسده و جایز است. مکروه در نقطه مقابل مستحب قرار دارد، و مباح فعلی است که انجام و ترک آن مساوی است.

انسانی که می خواهد به سعادت دنیا و آخرت دست یابد باید ترجیحات نفسانی خود را کنار گذاشته، رفتارهای خود را با شریعت منطبق سازد؛ یعنی فعل واجب را بر مستحب، و مستحب و مباح را بر مکروه و حرام ترجیح دهد. واجبات در شریعت اسلام مراتبی دارند که برخی، از برخی دیگر مهم تر است. انسان عقلایی از دیدگاه امام، انسانی است که واجب مهم تر را بر واجب مهم ترجیح دهد؛ زیرا او را به هدف نزدیک تر می کند. این مراتب گوناگون درمیان مستحبّات و مکروهات و محرّمات نیز وجود دارد و در همه این موارد، انسان عقلایی باید از ترجیحات شرع پیروی کند و گرنه رفتاری عقلایی برای حرکت در جهت هدف (سعادت دنیا و آخرت) انجام نداده است. فقط در مواردی که شرع مقدّس اسلام به تساوی حکم کرده یا به رحجان یکی بر دیگری حکمی نکرده است، انسان می تواند به ترجیحات نفسانی خود رجوع کند. در این صورت، اصل قابل مقایسه بودن ترجیحات به همان مفهوم پیشین پذیرفتنی است. بر این اساس، اصل قابل مقایسه بودن ترجیحات اگر در ترجیحات شریعت جاری شود، صحیح است بدین معنا که هر دو گزینه Aو B را اگر به شریعت اسلام عرضه کنیم، یکی از احکام ذیل را صادر می کند.

1. A بر B ترجیح دارد.

2. B بر A ترجیح دارد.

3. A و B مساوی اند.

در مواردی که شریعت اسلام به تساوی حکم می کند، اصل قابل مقایسه بودن ترجیحات، در ترجیحات انسانی جاری است.
ب. اصل انتقال پذیری رحجان ها(30)

بر اساس این اصل، اگر گزینه A حداقل به خوبی گزینه B باشد، و گزینه B هم حداقل به خوبی گزینه C باشد، آن گاه گزینه A حداقل به خوبی گزینه C است. این اصل درباره رحجان های شریعت نیز صادق است؛ یعنی اگردر شریعت Aحداقل به خوبی B و B نیز حداقل به خوبی C باشد می توان نتیجه گرفت که در شریعت، Aحداقل به خوبی گزینه Cاست؛ زیرا این اصل، بیان دیگری از عدم تناقض در رحجان ها است و با فرض صدور شریعت از خداوند حکیم، فرض وجود تناقض در احکام شریعت، خود نوعی تناقض به شمار می رود. همچنین در دایره ای که شریعت اسلام به تساوی حکم می کند یا حکمی به رحجان ندارد، اصل مزبور در ترجیحات انسان نیز جاری است.
ج. اصل برتری داشتن یا عدم اشباع

بر اساس این فرض، مقدار بیش تر از یک چیز خوب، بر مقدار کم تر آن ترجیح دارد. درباره رفتار مصرف کننده با فرض این که «کالاها خوبند»،(31) این فرض چنین بیان می شود:

اگر 1x و 2x دو نوع کالا باشند و 1× و 2×، دو سبد مشتمل بر 1x و 2xباشند، به صورتی که سبد 1× شامل 11x و 21x و سبد 2× شامل 12x و 22 xباشد،(32) یعنی

 (21x و 11x) = 1× (22x و 12x) = 2×

 صادق نباشد؛ زیرا طبق دستور شریعت، تصمیم تخصیص درآمد به مصرف، با تصمیم تخصیص آن به سرمایه گذاری و انفاق، به یک دیگر وابسته اند؛(33) البتّه می توان اصل عدم اشباع را تا پیش از رسیدن به حدّ اسراف در حوزه مصرف پذیرفت.

چنان چه ملاحظه شد، دو اصل قابل مقایسه بودن و انتقال پذیری و رحجان ها، در ترجیحات شریعت صادق است. همچنین اصل عدم اشباع تا پیش از حدّ اسراف را می پذیرد و فقط در صورتی که شریعت، ترجیحی نداشته باشد، این اصول در ترجیحات انسان عقلایی از دیدگاه امام قدس سره صدق می کند. مفهوم آن این است که هدف انسان عقلایی اسلامی، بیشینه کردن سعادت دنیا و آخرت است؛ بنابراین اگر انسان، رفتار خود را با شریعت تطبیق کند، سازگار و منطقی عمل کرده است. در این جمله، سازگاری می تواند به همان معنایی باشد که در مکتب سرمایه داری وجود دارد؛(34) زیرا اصل قابل مقایسه بودن ترجیحات و انتقال پذیری، در ترجیحات شریعت صادق است؛ بنابراین بر ترجیحات انسانی که ترجیحاتش را بر اساس احکام شریعت تنظیم می کند نیز صادق خواهد بود. اصل عدم اشباع نیز تا پیش از حدّ اسراف همچون دو اصل دیگر است؛ از این رو، انسانی که برای دستیابی به هدف سعادت دنیا و آخرت ترجیحات خود را با شریعت اسلام تطبیق می دهد حتی به مفهومی که سازگاری در مکتب سرمایه داری دارد سازگار عمل کرده است. اصل تطابق با شریعت، اصل مهمّی است که می توان با کمک آن، رفتار انسان عقلایی اسلامی را در سه حوزه تولید، توزیع و مصرف، تئوریزه کرد و به کمک احکام شرع، الگوی رفتار چنین انسانی را در حوزه های مزبور به دست آورد.

در خاتمه، رفع شبهه ای ضرورت دارد. ممکن است گفته شود انسانی که همه رفتارهای خود را با شریعت اسلام تطبیق می دهد، انسان عقلایی آرمانی است، نه انسانِ عقلایی نوعی و آن چه در نظریّات اقتصادی اهّمیّت دارد، تحلیل رفتار انسان عقلایی نوعی است. در پاسخ می گوییم: تحلیل رفتار انسان عقلایی آرمانی از آن جهت که رفتار مطلوبی را بیان می کند که آرمان هر انسان مسلمان است، اهّمیّت دارد. افزون بر این، اصل تطابق با شریعت قابل رتبه بندی است؛ برای مثال می توان گفت: انسان عقلاییِ نوعی در جامعه اسلامی مرتکب محرّمات کبیره نمی شود؛ ولی ممکن است واجبی را ترک یا حرام صغیری را مرتکب شود. در درجه بعد، انسانی قرار دارد که هیچ حرامی را مرتکب نمی شود؛ گرچه ممکن است واجبی را ترک کند. در رتبه بالاتر، انسانی است که افزون بر ترک محرمات، واجبات را نیز انجام می دهد؛ ولی به مستحبات و مکروهات اعتنایی ندارد. در همه این مراتب، انسان به مقداری که رفتارش را با شریعت تطبیق می دهد، عقلایی عمل می کند و از این لحاظ می توان او را انسان عقلاییِ اسلامی نامید.

نظریّه پرداز اسلامی می تواند با توجّه به وضعیّت جامعه اسلامی، خودش انسانِ عقلایی نوعی را از این مراتب برگزیند و با کمک احکام شرعی مربوط به آن انسان نوعی، رفتار را در حوزه های سه گانه اقتصاد تحلیل کند.
پی نوشت ها

 

1. ر.ک: سیّدحسین میرمعزّی: نظام اقتصادی اسلام، مبانی فلسفی، نشر کانون اندیشه جوان، 1378، ص 43 49.

2. ر.ک: آمار تیاسِن: اخلاق و اقتصاد، ترجمه حسن فشارکی، نشر شیرازه، 1377، ص 12 14.

3. روح اللّه موسوی خمینی، [امام] صحیفه نور، چ 1، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، پاییز 1378، ج 6، ص 344.

4. همان، ص 246.

5. همان، ج 8، ص 254 و 255.

6. ر.ک: همان، ج 3، ص 218 و ج 4، ص 8 و 184 و ج 8، ص 411 و ج 11، ص 219 و ج 12، ص 503 و ج 10، ص 446؛ همو: چهل حدیث، چ 14، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1376، ص 168 170.

7. ر.ک: روح اللّه موسوی خمینی [امام]: صحیفه نور، ج 8، ص 255 و 515 و ج 10، ص 446 و ج 16، ص 20.

8. ر.ک: همو: چهل حدیث، 1376، ص 358 361. و 175؛ همو: صحیفه نور، ج 3، ص 235 و ج 9، ص 458.

9. ر.ک: همو: صحیفه نور، ج 8، ص 326 و 327. حضرت امام در کتاب چهل حدیث، مسأله جبر و تفویض را ابطال کرده و مبنای شیعه را که «لاجَبْرَ و لاتفویضَ» توضیح داده است. (ر.ک: ص 552 548 و 644 647)

10. همان، ج 13، ص 501.

11. همو: چهل حدیث، ص 9.

12. همان، ص 441.

13. ر.ک: همو: صحیفه نور، ج 7، ص 302.

14. ر.ک: همان، ج 21، ص 449.

15. ر.ک: همان، ج 20، ص 395.

16. ر.ک: همان، ج 4، ص 187.

17. ر.ک: همان، ص 186 189 و ج 7، ص 532 و ج 9، ص 11.

18. همو: چهل حدیث، ص 237.

19. همو: صحیفه نور، ج 21، ص 222.

20. همان، ج 9، ص 458. همچنین ر.ک: همان، ج 8، ص 85.

21. همان، ج 7، ص 531.

22. همان، ج 4، ص 360.

23. همان، ج 5، ص 382 و 383.

24. ر.ک: اخلاق و اقتصاد، ص 12 14.

25. ر.ک: پی آرجی. لیارد و ا.ا. والترز: تئوری اقتصاد خرد، ترجمه عباس شاکری، نشر نی، 1377، ص 146 150؛ یوسف فرجی: تئوری اقتصاد خُرد، شرکت چاپ و نشر بازرگانی، 1378، ص 89.

26. ر.ک: سیزده اندیشمند و اقتصاددان مسلمان: اقتصاد خُرد، نگرش اسلامی، ترجمه حسین صادقی، مؤسسه تحقیقات اقتصادی دانشگاه تربیت مدرس، ص 82 88.

27. روح اللّه موسوی خمینی [امام]: ج 21، وصیت نامه الاهی، سیاسی، ص 402.

28. Comparability.

29. Completeness of perferences.

30. Transitivity of pereferences.

31. Goods is good.

32. اندیس پایین، بیانگر نوع کالا و اندیس بالا، بیانگر مقدار آن است.

33. توضیح این مطلب نیازمند شرح گستره ای است که ما را از مقصود بازمی دارد.

34. با تعدیلی که در اصل عدم اشباع انجام گرفت.

 

منبع



فصلنامه اقتصاد اسلامی، شماره 5، میرمعزی، سید حسین؛

- بررسي انديشه هاي امام خميني ( ره) { ارائه كتب و ....}





أ. اهمّیّت دادن به کیفیّت کار

در دین اسلام، به کیفیّت کار، دقّت در کارها و کوشش برای انجام شایسته آن ها، در رفتار و گفتار پیشوایان معصوم تأکید شده است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در این باره فرمود:

کارتان را استوار و محکم انجام دهید.(47)
امام صادق علیه السلام اشخاص بی مبالات را در ردیف افراد خائن قرار داده، می فرماید:

تفاوت نمی کند که به خائن یا بی مبالات اعتماد کنم.(48)
ب. تناسب مسؤولیّت ها با تخصّص مورد نیاز

بدیهی است که انجام کار نیکو، نتیجه معرفت و دانش، تجربه و تخصّص و زحمت و کوشش است؛ به همین جهت، ضمن تأکید بر یادگیری و کسب تخصّص لازم و ایجاد زمینه های مورد نیاز آن، به تناسب مسؤولیّت ها و دانش و توانایی لازم، به انجام دادن آن ها، اهمّیّت فراوانی داده شده است. امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید:

سزاوار نیست که مؤمن خود را خوار کند. به حضرت گفته شد: مؤمن چگونه خود را خوار می کند؟ فرمود: خود را در معرض کاری قرار می دهد که از او ساخته نیست.(49)
از طرف دیگر، از معیارهای مهم در واگذاری مسؤولیّت ها، کفایت و کاردانی و امانت و درستکاری دانسته شده است. این مطلب مضمون فرمایش پیامبر اکرم علیه السلام است:

کسی که کارگزاری را بر مسلمانان بگمارد، در حالی که می داند در میان آنان کسی شایسته تر و عالم تر از برگزیده وی به کتاب خدا و سنّت پیامبر وجود دارد، به خدا و رسولش و همه مسلمانان خیانت کرده است.(50)
امام علی علیه السلام نیز ملاک های توفیق هر کاری را در سه چیز می داند:

1. مهارت و استادی در کار 2. امانتداری و درستکاری 3. جلب رضایت مشتری.(51)
ج. آینده نگری و تدبیر

یکی دیگر از عوامل مؤثّر در افزایش تولید و بهبود کیفیّت آن، آینده نگری و در نظر گرفتن عاقبت کارها است.

آگاهی از آینده بازار کالا یا خدمتی که ارائه می شود و بازار عوامل تولید، در میزان سرمایه گذاری و تربیت نیروی متخصّص مؤثّر است و آینده نگری و تدبیر در کارها و داشتن برنامه در همه بخش ها اعمّ از اقتصادی و غیر آن، از ارکان مهم پیشرفت و توسعه آن بخش به شمار می رود.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در اهمّیّت تدبیر در کارها به ابن مسعود می فرماید:

ای پسر مسعود! هر گاه قصد کاری داری، آن را با دانش و تخصّص و عقل و درایت انجام بده و از عمل بدون فکر بپرهیز؛ زیرا خداوند جلّ جلاله می فرماید: «و در مَثَل، مانند زنی که رشته خود را پس از تابیدن واتابد، نباشید».(52)
امام علی علیه السلام نیز یکی از صفات مؤمنان را آینده نگری شمرده است،(53) و در جای دیگر، آینده نگری را موجب بصیرت یافتن و بی برنامگی را سبب سرگردانی می داند.(54) براساس روایات دیگری، بسیاری از مشکلات اقتصادی فرد و اجتماع از سوءتدبیر سرچشمه می گیرد.(55)

د. استفاده از فرصت ها

بیکاری پنهان، وقت گذرانی، اشتغال به امور بیهوده و به طور کلّی استفاده نکردن بهینه از فرصت ها، یکی از عوامل پایین بودن بهره وری افراد و تولید کل در اقتصاد است. طبق روایات، روزها و ساعات سرمایه های گرانبهایی شمرده شده که خداوند در اختیار انسان قرار داده است و از دست دادن هر لحظه آن، حسرتی شدید را در پی خواهد داشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در این باره به ابوذر سفارش می کند:

ای ابوذر! درباره عمر خود، از پول و ثروت خود حریص تر باش.(56)
از امام علی علیه السلام نقل شده است:

از امروزت برای فردایت توشه برگیر و گذشت وقت را غنیمت شمار و از فرصت های ممکن استفاده کن.(57)
حضرت از تأخیر در انجام امور، و امروز و فردا کردن، به شدّت نهی کرده است:

از به تأخیر انداختن عمل بپرهیزید و هنگام ممکن شدن عملی، بی درنگ آن را انجام دهید.(58)
پرهیز از سستی و کم کاری نیز از دیگر سفارش های امامان علیهم السلام است. امام باقر علیه السلام در این باره می فرماید:

از کم کاری و سستی هنگام پدید آمدن فرصت بپرهیز؛ زیرا کوتاهی در کار، میدانی است که زیان را برای تفریط کاران به ارمغان می آورد.(59)
بدیهی است که به رغم تأکید فراوان بر استفاده کامل از فرصت ها، شتاب بی مورد در کارها نکوهش شده است. امام عسکری علیه السلام در این زمینه فرموده است:

بر[چیدن] میوه ای که هنوز نرسیده، شتاب مکن و فقط هنگام رسیدنش آن را دریاب ... و در دستیابی به نیازهایت پیش از وقت عجله نکن تا کم حوصله نشوی و ناامیدی تو را فرانگیرد.(60)
سه. تشویق به سرمایه گذاری و تولید

در دین اسلام، افزون بر سفارش ها و تشویق هایی که به طور عام درباره اشتغال صورت گرفته، به بخش های گوناگون اقتصاد چون کشاورزی، صنعت، تجارت و سرمایه گذاری درآن ها نیز به طور خاص توجّه شده است.

از امام صادق علیه السلام روایات بسیاری در زمینه تشویق به سرمایه گذاری و منع از راکد گذاشتن ثروت رسیده است:

بر تو باد که مالت را سرمایه گذاری کنی؛ زیرا با این کار، منزلتت آشکار شده، از بخیل بی نیاز می شوی.(61)
زراره از امام صادق علیه السلام نقل می کند:

بدترین چیزی که شخص از خود باقی می گذارد، مال راکد است. [زراره می گوید عرض کردم: پس با آن مال چه کند؟ [فرمود: آن را در ساختن بنایی (بستان یا خانه ای) سرمایه گذاری کند.(62)
محصولات کشاورزی، از ارقام اصلی تولید ناخالص ملّی به شمار می رود و کشورهایی که در این بخش، برتری نسبی دارند، از طریق تقویت این بخش، ضمن تأمین نیازهای داخلی خود با صادرات آن ها، تراز خارجی خود را اصلاح می کنند. افزون بر آن، از جهت این که غذا و موادّ اولیّه پوشاک مردم از این محصول تأمین می شود و نیز به اشتغال گروه فراوانی از مردم می انجامد، این بخش همواره مورد توجّه پیشوایان معصوم علیهم السلام بوده است و افزون بر تشویق کردن مردم، خود نیز به آن اشتغال داشته اند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در ارزش کشاورزی فرموده است:

هر کس نهالی را به ثمر برساند، خداوند به قدر محصول آن به او پاداش خواهد داد.(63)
کشاورزان در کلام امام صادق علیه السلام گنج های مردم شناسانده شده اند.(64) آب و زمین از منابع اصلی ثروت است و اگر شخصی با بهره مندی از این دو عامل، فقیر باشد، ناشی از تنبلی و بی تدبیری او است؛ به همین جهت، این شخص در کلام امیر مؤمنان علیه السلام نکوهش شده است:

کسی که آب و خاک داشته باشد و اظهار فقر کند، خداوند او را از خود دور می سازد.(65)
حفر چاه و ایجاد چشمه و قنات برای تأمین آب مورد نیاز کشاورزی و نیز آب آشامیدنی مردم، از اعمال صالح شمرده شده است.(66) حضرت علی علیه السلام با دست خود قنات های بسیاری مانند قنات «ابی نیزر» و «بغیبغه» و چاه «ینبع» را حفر و در راه خدا وقف کرد که آثار برخی هنوز تحت عنوان «آبار علی علیه السلام » باقی است.(67)

شغل های دیگر نیز چون دامداری، دریانوردی و استخراج اشیای قیمتی و صید ماهی از دریا، صنعت و حرفه های دیگر، مورد توجّه پیامبران و امامان معصوم علیهم السلام بوده است و خداوند نیز برخی از پیامبران خود را در قرآن با چنین حرفه هایی می شناساند.(68)

چهار. بسنده کردن به سود کم

برخورداری بنگاه ها از سود فراوان در مدّت طولانی، نشان دهنده کمی رقابت و عدم امکان ورود عرضه کنندگان دیگر به این بازار است. بر عکس، شرایط آزاد ورود و فزونی رقابت، دستیابی به سود بسیار را برای هر فروشنده ناممکن می سازد. در نظام اسلامی، وقتی صنعتی دارای سودآوری بالایی بود، به علّت سهولت دستیابی به اطّلاعات تولید و امکان استفاده از آن برای همه و نیز فقدان عوامل پدید آمدن انحصار، بنگاه های دیگر نیز به صنعت روی می آوردند و عرضه آن کالا افزایش و قیمت آن کاهش می یافت؛ در نتیجه، فرصت سودبری فراوان نیز منقضی می شد.(69)
در روایات سفارش شده است که فروشندگان به سود کم قناعت کنند و از اجحاف به مصرف کنندگان بپرهیزند؛ از جمله در بخشی از وصیتنامه حضرت علی علیه السلام به امام حسن مجتبی علیه السلام آمده است:

چه بسا [سود] کم که از زیاد آن با برکت تر است.(70)
پنج. قناعت در مصرف

در وضعیّت تورّمی، وجود تقاضای بیش از حد، بر شدّت تورّم می افزاید، و بخشی از تقاضا، از نگرانی گران تر شدن کالاها و حرصی که مردم در این موقعیّت برای خرید کالاها می یابند، سرچشمه می گیرد. آموزه هایی چون حرمت اسراف، احتکار، و کنز در کنار روحیّه قناعت و مواسات، ریشه این گونه تقاضا و تورّم را از بین می برد.

یکی از اموری که فقیران و افراد متوسّط جامعه را رنج می دهد و به افزایش مصرف آنان می انجامد، وضعیّت رفاهی طبقات ثروتمند جامعه است. امام باقر علیه السلام به یکی از یاران خود به نام عمرو بن هلال با استناد به آیاتی از قرآن مجید و نیز زندگی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم توجّه به افرادی را که از نظر زندگی در وضعیّت پایین تری هستند، سفارش می کند.(71)
شش. زهد

زهد در اسلام، دو جنبه روحی و عملی دارد. زهد روحی به معنای دل کندن از دنیا و مظاهر آن، مانند ثروت، قدرت و مقام است؛ یعنی انسان، خود را به آن ها وابسته نکند و به دنیاپرستی دچار نشود. روشن است که زهد به این معنا، با داشتن ثروت و مقام، هیچ گونه منافاتی ندارد و مصداق روشن آن، برخی از پیامبران، امامان علیهم السلام و اولیایند. در زمان ما، امام خمینی قدس سره نیز مصداق آشکار زهد روحی بود. او، به رغم نفوذ فراوانش، حتّی اندکی به دنیا وابستگی نداشت.

زهد عملی به معنای کم کردن بهره مندی از نعمت ها و ترک پاره ای از لذّت ها است. شواهد فراوانی نشان می دهد که نکته مورد تأکید اسلام، جنبه روحی زهد است که از عالی ترین صفات مؤمن بوده، موجب آزادی او از اسارت نفس و دلبستگی به مظاهر دنیا می شود؛ البتّه به رغم اصالت داشتنِ جنبه روحی زهد، جنبه عملی آن نیز گاه ضرورت می یابد. سیره عملی امامان علیهم السلام نیز چنین بوده است. آن ها به سبب مسؤولیّت خطیر رهبری، برای اظهار همدردی با فقیران ونیز ترجیح دادن دیگران بر خود، زندگی ساده ای همراه با قناعت داشتند و پیروان خود را نیز به این کار دعوت می کردند. امیر مؤمنان علیه السلام چنین زهدی را برای حاکمان امّت اسلامی ضرور شمرده است:

زهد حاکمان و مسؤولان جامعه، تأثیر شگرفی در حلّ مشکلات اقتصادی جامعه و دعوت مردم به قناعت و پرهیز از اسراف و تجمّل گرایی خواهد داشت. پروردگار، مرا پیشوای مردم قرار داد؛ پس بر من واجب فرمود که در خوردن و نوشیدن و پوشیدن، اندازه نگه دارم و چون تهیدستان باشم تا فقیران به فقرم اقتدا کنند و ثروتمندان در اثر دارندگی به طغیان درنیایند.(72)
برخی دیگر از جنبه های زهد عملی چنین است:

1. مصرف کم تر یا چشمپوشی از مصرف برخی اشیا به جهت کمبود آن ها برای رفع نیاز مردم تا زمینه استفاده دیگران نیز فراهم آید. در این گونه زهد، انسان در مصرف خود، محدودیّت هایی پدید می آورد تا دیگران در رفاه و آسایش بیش تری قرار گیرند. امیرمؤمنان علیه السلام در وصف انسان پرهیزکار می فرماید:

خود او از خویشتن در رنج، و مردم از او در راحتند.(73)
چنین زهدی، در صورت فراوانی معنا ندارد و فقط در صورت کمبود و تنگنای اقتصادی قابل تصوّر است. برخورد متفاوت امام صادق علیه السلام در زمان قحطی و فراوانی در عصر او، شاهد خوبی بر این مطلب است.

2. زهد عملی، وسیله ای برای رسیدن به زهد روحی: دو جنبه زهد، بر هم اثر متقابل دارند؛ بدین جهت، گاهی برای ورزیده شدن در زهدِ روانی، لازم است انسان از برخی لذّت ها چشم بپوشد. امام علی علیه السلام در پاسخ کسی که از علّت پوشیدن لباس مندرس حضرت پرسیده بود، فرمود:

به واسطه پوشیدن آن، دل خاضع، و نفس رام می شود و مؤمنان از آن پیروی می کنند.(74)
هفت. تشویق به مصرف

مطالبی که گفته شد، به معنای بازداشتن از مصرف بی اندازه و نظارت بر آن است؛ امّا از آن جا که اسلام، دینی متعادل است، برای این که گروهی در دام زهدهای منفی نیفتند و از دنیا و نعمت های آن کناره نگیرند، برخی مصرف ها را واجب و در مواردی به مصرف آن سفارش کرده است.
أ. مصرف های واجب

1. مقدار مصرفی که برای ادامه حیات انسان و حفظ نفس از ابتلا به بیماری لازم است: اگر افراد، از طریق کار خویش نتوانند این مقدار را تأمین کنند، دولت اسلامی و مسلمانان وظیفه دارند آن را مهیّا سازند.

2. مصارف افراد تحت تکفّل: هر مسلمانی وظیفه دارد نیازهای متعارف زندگی همسر و فرزندان و نیز پدر و مادر را (در صورت عدم توانایی آنان) تأمین کند. حتّی سفارش شده است که افزون بر نیازهای ضرور خانواده، امکانات رفاهی متوسّط مردم را برای آنان فراهم سازد. در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است:

سزاور است انسان بر خانواده اش توسعه بخشد تا آرزوی مرگ او را نکنند.(75)
3. تأمین مقدار لازم برای حفظ جان انسان هایی که جانشان در خطر است و راهی برای تأمین خوراک و پوشاک ندارند، بر هر مسلمان واجب است؛ گر چه آنان به طور معمول جزو عائله فرد به شمار نمی روند.

ب. مصارف مستحب

به طور کلّی، استفاده از نعمت های الاهی با رعایت شرایط آن، از دید شرع، پسندیده و مطلوب است و در آیات و روایاتِ فراوانی بر این مطلب تأکید شده است:

یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللّه ُ لَکُمْ وَلاَ تَعْتَدُوا، إِنَّ اللّه َ لاَ یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ، وَکُلُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللّه ُ حَلاَلاً طَیِّبا وَاتَّقُوا اللّه َ الَّذِی أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ.(76) ای کسانی که ایمان آورده اید! اشیای پاکیزه ای را که خداوند بر شما حلال کرده است، بر خود حرام، و [از آن چه حلال کرده نیز[ تجاوز نکنید. همانا خداوند تجاوز کنندگان را دوست ندارد و از آن چه خداوند به شما روزی داده، در حالی که حلال و نیکو است، بخورید و تقوای خدایی را که به او معتقدید، پیشه سازید.

امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:

همانا خداوند، زیبایی و تزیین و آراستن را دوست دارد و فقر و فقیر جلوه دادن را مبغوض می دارد، و همانا هنگامی که خداوند به بنده اش نعمتی می دهد، دوست دارد اثرش را در او ببیند.(77)
در نامه امیر مؤمنان علیه السلام به حارث حمدانی آمده است:

باید اثر آن چه خداوند به تو نعمت داده است، در تو ظاهر شود.(78) امام صادق علیه السلام در پاسخ سفیان ثوری که درباره پوشیدن لباس فاخر به حضرت اعتراض می کرد، پاسخ داد: رسول خدا در زمان تنگی و سختی بود و متناسب با آن تنگی و سختی، از نعمت های دنیا بهره می گرفت؛ ولی دنیا پس از آن، رو به فراوانی نهاد و سزاورترین اهل دنیا به آن، نیکان آن هستند.(79)
ج. تحلیلی درباره مصرف و آثار آن

از مجموع آن چه گذشت می توان دریافت که اسلام به مصرف چنان توجّه کرده که رکود و تورّم پیش نیاید؛ زیرا در صورت فراوانی کالاها و امکان سریع تر شدن رشد تولید با توجّه به تشویق اسلام به مصرف و استفاده از نعمت های الاهی، فراوانی کالاها و خدمات، موجب پایین آمدن بیش از حدّ قیمت ها نخواهد شد؛ زیرا در چنین حالتی، زمینه ای برای زهد از نوع اوّل باقی نمی ماند؛ بلکه گسترش در مصرف و توسعه در زندگی و ابراز نعمت های الاهی مطلوب است؛ چنان که طبق روایات پیشین، امام صادق علیه السلام هنگام توسعه و وفور، لباس خوب می پوشید و برای خانواده اش غذای خوب تهیه می کرد؛(80) بنابراین در چنین حالتی، تقاضا برای کالاها و خدمات وجود دارد و زمینه برای سرمایه گذاری بیش تر و گسترش تولید مهیّا است؛ به ویژه اگر در این جا به نظام مالیاتی اسلام و وجود انفاق ها و وظایف اقتصادی دولت اسلامی و به طور کلّی به شیوه توزیع ثروت در اسلام توجّه کنیم، مسأله روشن تر می شود؛ زیرا با وجود توزیع عادلانه و انفاق های مردم و کمک های دولت، افزون بر انگیزه مصرف برای ثروتمندان، قدرت خرید و در پی آن، انگیزه مصرف برای فقیران نیز فراهم، و محدودیّت درآمدی افراد نیز مرتفع می شود و در حالت عکس که تولید کم شده و گرانی ناشی از کمبود کالا بر جامعه حاکم باشد و امکان تأمین سریع نیازمندی ها وجود نداشته باشد، با توجّه به سفارش های اسلام به زهد و مصرف کم تر و مراعات حال دیگران و اظهار همدردی با آنان، کمبود به قدری شدید و نمایان نخواهد بود که موجب تورّم شود.(81)
هشت. تشویق به انفاق

دین اسلام، در موارد متعدّدی در قرآن و سنّت، مسلمانان را به کمک مالی به همنوعان خود خوانده است. تشویق به وقفِ دارایی های افراد ثروتمند، وصیّت به نیکوکاری، تشویق به قرض الحسنه و نیز تشویق به دستگیری از مستمندان، بخشی از این نمونه ها است. این سیاست های تشویقی، از جهات متعدّد در حفظ تعادل اقتصاد تأثیر دارند:

1. ایجاد تقاضای مؤثّر در گروه های درآمدی پایین که از عوامل بازدارنده از رکود است.

2. ایجاد اشتغال و بالا بردن بهره وری در بین طبقات ضعیف

3. جلوگیری از اسراف در مصرف و ایجاد روحیّه اتراف در بین گروه های درآمدی بالا.
نُه. اهمّیّت دادن به معنویّت

مسلمانان، در آموزه های اسلام به این نکته توجّه داده شده اند که بین افعال معنوی و افزایش برکات خدا از یک طرف، و بین گناهان و کاهش نعمت های الاهی از طرف دیگر، رابطه مستقیم وجود دارد؛ یعنی جامعه ای که به رهنمودهای شریعت جامه عمل می پوشاند، با افزایش برکات خداوند، آثار آن سیاست ها فزونی خواهد گرفت. در این باره، آیات و روایات فراوانی وجود دارد که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

اگر مردمِ شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، به طور قطع برکاتی از آسمان و زمین برایشان می گشودیم؛ ولی تکذیب کردند؛ پس به کیفر دستاوردشان، گریبان آنان را گرفتیم.(82)
آیه ای دیگر، یکی از عوامل فرستادن باران را توبه و آمرزش خواهی می داند.

ای قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید؛ سپس به درگاه او توبه کنید تا از آسمان بر شما باران فراوان فرستد و نیرویی بر نیروی شما بیفزاید، و تبه کارانه روی برنگردانید.(83)
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نیز گرانی قیمت ها، کم شدن سودها و ... را نتیجه غضب خداوند می داند:

هرگاه خداوند بر قومی غضب کرده، بر آن ها عذاب نفرستد، قیمت های آنان افزایش یافته، عمرهایشان کوتاه می شود. تاجران سود نمی کنند. میوه های آنان ناپاک، رودهای آنان کم آب، و ابرهایشان بی باران می شود و اشرار و بَدان بر آنان تسلّط می یابند.(84)
امام حسن علیه السلام نیز فرموده است:

اگر مردم به گفتار خدا و پیامبرش عمل می کردند، آسمان باران خود، و زمین برکاتش را بر آنان ارزانی می داشت، و هرگز دو شمشیر در میان این امّت تلاقی نمی کرد و تا قیامت از میوه های آن بهره می جستند.(85)
آثار آموزه های حقوقی و اخلاقی در برقراری تعادل اقتصادی

دقّت در آموزه های پیشگفته در دو بخش پیشین، نشان می دهد تعادل اقتصادی که در سه محور تثبیت، توزیع و تخصیص تجلّی می یابد، با اجرای این آموزه ها محقّق می شود. این احکام با تشویق به کار و کوشش و بهبود کیفیّت آن و تقویت روحیّه تعاون وایثار در بین مسلمانان، افزایش اشتغال را در پی خواهد داشت و با سامان دادن قیمت کالاها و خدمات از طریق مبارزه با انحصار، احتکار و اهتمام به اطّلاعات کامل، و جهت دادن تقاضای مردم، از افزایش بی اندازه قیمت ها جلوگیری می کند. بدیهی است که افزایش اشتغال و تولید، همراه با ارتقای علمی جامعه که همواره مورد توجّه دین بوده است، رشد اقتصادی را سبب خواهد شد و در مجموع با از بین رفتن معضل بیکاری، ثبات در سطح قیمت ها و ایجاد رشد اقتصادی، زمینه های تثبیت اقتصاد را فراهم خواهد کرد.

در بخش توزیع نیز آموزه های یاد شده، از جمله الزام به رعایت حقوق کارگران، برقراری نظام تأمین اجتماعی و امکان مشارکت کارگران در سود، به توزیع عادلانه درآمد و ثروت کمک خواهد کرد و در نهایت نیز این آموزه ها با تحریم فعّالیت های زیانبار، وجوب نیازهای ضرور، و تحریم اسراف و اتلاف و برخورد با انحصار، زمینه تخصیص مناسب منابع را فراهم می آورد.
پی نوشت ها

صفحه خالی


1. برای تفصیل بیشتر نگاه کنید به: سعید فراهانی، سیاست های اقتصادی در اسلام، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در دست نشر، فصل هفتم.

2. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، 1952 م. ج 13، ص 247، ح 1.

3. محمّدباقر مجلسی: بحارالانوار، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، 1403 ق، ج 103، ص 174، ح 11.

4. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 13، ص 246، ح 1 و 2.

5. هندی: کنزالعمّال، مؤسسةُ الرسالة، بیروت 1409 ق، ج 15، ص 407.

6. محمدباقر محمودی: نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغة، النجف الاشرف، مطبعة النعمان، الاولی، 1378 ق، ج 5، ص 359.

7. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 13، ص 214 و 216.

8. همان، ج 12، ص 354.

9. همان، ص 402.

10. مرتضی مطهری: داستان راستان، قم، انتشارات صدرا، 1367 ش، ج 2، ص 221 و 222؛ همو: تعلیم و تربیت در اسلام، قم، انتشارات صدرا، ص 261.

11. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 13، ص 91، باب انه یجب علی الامام قضاءالدین علی المؤمن المعسر...، ح 2؛ همچنین ر.ک: احادیث دیگر این باب.

12. حسین نوری: مستدرک الوسائل، تحقیق: مؤسسه آل البیت لاحیاءالتراث، الاولی، قم، 1407 ق، ج 15، ص 458.

13. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 13، ص 245.

14. همان، ص 274.

15. امام باقر علیه السلام فرمود: کسی که به استخدام دیگری درمی آید، روزی را بر خود تنگ می کند. چگونه روزی او تنگ نمی شود؛ در حالی که هر چه به دست می آورد، برای کسی است که او را به استخدام درآورده است. (همان، ج 12، باب 66 من ابواب مایکتسب به، ح 4)

16. همان، ج 13، ص 266؛ ر.ک: همان، ص 267.

17. جعفر سبحانی: سیمای اقتصاد اسلامی، قم، مؤسسه امام صادق علیه السلام ، اوّل: 1378 ش، ص 232.

18. سیدکاظم صدر: اقتصاد صدر اسلام، دانشگاه شهید بهشتی، 1375 ش، ص 21 و 176 و 258.

19. طبرانی: المعجم الکبیر، بیروت، دار احیاءالتراث العربی، الثانیة، 1404 ق، ج 22، ص 56، ح 132.

20. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 12، ص 209، باب 86، ح 7.

21. هود (11): 85.

22. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 12، ص 314.

23. نهج البلاغة، نامه 53.

24. همان.

25. نعمان بن محمد تمیمی: دعائم الاسلام، مصر، دارالمعارف، الثالثة، 1389 ق، ج 2، ص 35، ح 78.

26. dead weight loss.

27. اس. چارلز. موریس و اون. ار. فیلیپس: تحلیل اقتصادی، حسن سبحانی، تهران، دانشگاه تهران، سوم، 1376 ش، ج 2، ص 147 و 148.

28. ابوعبداللّه حاکم نیشابوری: المستدرک علی الصحیحین، بیروت، دارالمعرفة، ج 2، ص 12.

29. هندی: کنزالعمّال، ج 4، ص 98، ح 9721.

30. برای اطلاع از ادلّه تفصیلی این بخش، ر.ک: مجید رضایی: بازار کار در اقتصاد اسلامی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه مفید، ص 79 84.

31. انعام (6): 141؛ اسراء (17): 26.

32. طبرسی: مکارم الاخلاق، ص 118، نقل از سیدرضا حسینی: الگوی تخصیص درآمد در اقتصاد اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، اوّل، 1379 ش، ص 145.

33. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 18، ص 121، ح 11.

34. همان، ج 17، ص 341.

35. قصص (28): 58.

36. بلد (90): 90.

37. ابن اثیر: اسدالغابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، الاولی، 1415 ق، ج 2، ص 269.

38. محمّدباقر مجلسی، مرآة العقول، تهران، دارالکتب الاسلامیة، الثالثة، 1370 ش. ج 16، ص 137.

39. همان، ج 3، ص 106، ح 1 و ص 292.

40. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 12، باب 17 و 18 و 19 از ابواب مقدّمات تجارت؛ محمّدباقر مجلسی: بحارالانوار، ج 3، ص 86 و ج 10، ص 109 و ج 77، ص 228؛ عباس قمی: سفینة البحار، تهران، انتشارات اسوه، 1374 ش، ج 2، ص 624؛ دیلمی: الفردوس، بیروت، دارالکتب العلمیة، الاولی، 1406 ق، ج 2، ص 2940، ح 188.

41. محمّدباقر مجلسی: بحارالانوار، ج 100، ص 16؛ حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 12، ص 10 و ص 23؛ مرتضی مطهری: داستان راستان، ج 1، ص 191.

42. حلّی: عدّة الداعی و نجاة الساعی، تهران، مکتبة وجدانی، ص 101.

43. کلینی، فروع کافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، الثانیة، 1389 ق، ج 5، ص 74 و 75.

44. گروهی از نویسندگان: مبانی اقتصاد اسلامی، تهران، سمت، 1371 ش، ص 137.

45. حرّانی: تحف العقول، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، پنجم، 1394 ق، باب ما روی عن الامام موسی بن جعفر، ص 481؛ برای اطلاع بیش تر از روایات درباره این موضوع، ر.ک: نهج البلاغة، حکمت 390؛ طبرسی: مکارم الاخلاق، ج 2، ص 382؛ کلینی، کافی، ج 5، ص 78.

46. ویلیام. اچ. برانسون: تئوری و سیاست های اقتصاد کلان، عباس شاکری، تهران، نشر نی، اوّل، 1373 ش، ج 1، ص 155.

47. عبّاس قمی: سفینة البحار، ج 2، ص 278.

48. حرّانی: تحف العقول، ص 367.

49. کلینی: کافی، ج 5، ص 46.

50. هندی: کنزالعمّال، ج 6، ص 19.

51. حرّانی: تحف العقول، ص 336.

52. طبرسی: مکارم الاخلاق، ص 538.

53. محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 78، ص 25.

54. آمدی: غررالحکم و دررالحکم، تحقیق میر سیدجلال الدین محدّث الارموی، جامعة تهران، 1360 ش، ح 266.

55. همان، ح 5572، 5549 و 3965.

56. طوسی: امالی، بیروت مؤسسة الاعلمی، الخامسة، 1400 ق، ص 537؛ طبرسی: مکارم الاخلاق، ص 460.

57. آمدی: غررالحکم و دررالحکم، ج 1، ص 394.

58. محمّدباقر مجلسی: بحارالانوار، ج 10، ص 111.

59. حرّانی: تحف العقول، ص 208.

60. محمدباقر مجلسی: بحارالانوار، ج 78، ص 379.

61. کلینی: کافی، ج 5، ص 88، ح 6.

62. همان، ص 91، ح 2.

63. حسین نوری: مستدرک الوسائل، ج 13، ص 460.

64. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 13، ص 194.

65. همان، ج 12، ص 24.

66. محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 100، ص 64.

67. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 13، ص 303.

68. ر.ک: هود (11): 37؛ انبیا (21): 80؛ کهف (18): 93 97 و نیز هندی: کنزالعمّال، ج 14، ص 183؛ محمدباقر مجلسی: بحارالانوار، ج 3، ص 82، 83، 86، 121، 122، 128 و 129.

69. سیدکاظم صدر: اقتصاد صدر اسلام، ص 187.

70. نهج البلاغه: نامه 31.

71. قال الباقر علیه السلام ایّاکَ اَنْ تَطْمَحَ بصرَک الی مَنْ هُوَ فَوْقَکَ، فکفی بما قال لنبیّه صلی الله علیه و آله وسلم : «و لاتُعْجِبُک اموالُهم و لااولادُهم» و قال: «و لاتَمُدَّنَّ عَیْنَیک الی ما متّعنا به ازواجا منهم زهرةَ الحیوةِ الدنیا» فإنْ دَخَلَک من ذلک شی ء فاذکر عیشَ رسولِ اللّه ِ، فانّما کان قوتُه الشّعیرُ و حلواهُ التّمُر و وقوده السعفُ اذا وجده. (کلینی: کافی: ج 2، ص 138، ح 6)

72. کلینی: کافی، ص 476، ح 1.

73. نهج البلاغة، خطبه 193.

74. همان، حکمت 103.

75. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 15، باب 20 از ابواب نفقات، ح 6.

76. مائده (5): 87 و 88.

77. حرّ عاملی: وسائل الشیعه، ج 3، باب 1 از ابواب احکام ملابس، ح 9.

78. نهج البلاغة، نامه 69.

79. کلینی: کافی، ج 6، ص 442، ح 8.

80. همان.

81. در بحث مصرف، از کتاب درآمدی بر اقتصاد اسلامی تألیف گروهی از نویسندگان، قم، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، از ص 374 تا 412 استفاده شده است.

82. اعراف (7): 96.

83. هود (11): 52.

84. کلینی: کافی، ج 5، ص 317، ص 53؛ محمدباقر مجلسی: بحارالانوار، ج 77، ص 155، ح 128.

85. همان، ج 10، ص 142، ح 5.

 

 

منبع :

فصلنامه اقتصاد اسلامی،

 عدالت در قرآن و حكومت رسول الله وحضرت علي (عليه السلام) بعنوان اصلي ترين عامل موثر اقتصادي.

 




پنج. ممنوع بودن احتکار

از رفتارهای ناپسند در حوزه توزیع که اسلام به شدّت با آن مبارزه کرده، این است که اشخاص به منظور افزایش مصنوعی قیمت کالاها، برای مدّتی آن ها را از چرخه توزیع خارج می کنند. بدیهی است که این رفتار، روال طبیعی اقتصاد را به هم زده، دچار آسیب می کند. در زشتی احتکار همین بس که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرموده است:

اگر شخصی طعامی را خریده، آن را به منظور گران شدن قیمت، چهل روز نگاه دارد، سپس آن را بفروشد و بهای آن را صدقه دهد، کفّاره گناهی که کرده است، نخواهد شد.(22)
حضرت علی علیه السلام نیز در نامه خود به مالک اشتر درباره رفتار با محتکران می فرماید:

جلو احتکار را بگیر؛ زیرا رسول خدا از آن منع کرد. مواظب باش خرید و فروش آنان با ترازوهایی بی کم وکاست و با نرخ هایی عادلانه به گونه ای که به هیچ یک از خریدار و فروشنده اجحاف و زیاده روی نشود، انجام گیرد. هرکس مرتکب احتکار شود، پس از آن که او را نهی کردی، به کیفر و جزای خود که مناسب با آن بوده، تند و خشن نباشد، برسان.(23)
از روایت نخست و برخی روایات دیگر استفاده می شود که احتکار به برخی مواد خوراکی مربوط است؛ امّا از روایات دیگر چون فرمایش امیر مؤمنان علیه السلام آشکار می شود که ملاک در تحریم، ضرورت و نیاز جامعه است؛ اعمّ از این که کالای احتکار شده از مواد غذایی باشد یا غیر آن. حضرت درباره گروهی از بازرگانان می فرماید:

گروهی از تاجران در معامله ها سخت گیر و دارای بخلی ناپسندند. منافع عمومی را احتکار کرده، در معامله ها زورگویی می کنند که موجب ضرر برای توده مردم و ننگ بر زمامداران است؛(24)
چنان که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم هر احتکاری را که موجب افزایش قیمت ها و آسیب رساندن به مردم شود، ناپسند می شمرد.(25)

شش. برخورد باانحصار

در متون اقتصادی، ثابت است که بازار انحصاری، موجب زیان مرده اجتماعی شده،(26) رفاه کلّ جامعه را کاهش می دهد.(27) در نظام اسلامی به طور مستقیم تحت این عنوان بحث نشده؛ ولی از رهنمودهایی که در موارد دیگر داده شده می توان استنباط کرد که رفتار انحصاری، مورد تأیید شریعت نیست و اگر در مواردی بر حسب ضرورت، عرضه یا تقاضای کالایی در انحصار فرد یا گروه و از جمله خود دولت قرار گیرد، با حذفِ خصلت انحصاری است.

برخی از شواهد مردودبودن بازار انحصاری در اسلام عبارتند از:

الف. ملکیّت ثروت های طبیعی، به دولت اسلامی مربوط است، و فرد یا گروه خاصّی، اجازه استفاده انحصاری از آن ها را ندارند؛ البتّه دولت می تواند در ازای اجاره یا سهم معیّنی از درآمد آن ها را در اختیار افراد قرار دهد.

ب. گذشت که یکی از احکام بازار اسلامی، ممنوع بودن احتکار است. محتکر باید کالاها را در معرض عموم قرار دهد تا قیمت آن در وضعیّت طبیعی تعیین شود، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:

کسی که در موردی از نرخ های مسلمانان دخالت کند تا قیمت را برای آن ها گران سازد، بر خداوند متعالی است که او را در سخت ترین جای جهنّم وارونه پرتاب کند.(28)
کسی که [حتّی] گرانی قیمت ها را برای امّت من آرزو کند، خداوند عملش را تا چهل سال از بین خواهد برد.(29)

تفاوت انحصار با احتکار در این است که احتکار به طور معمول در بخشِ توزیع است؛ ولی انحصارگر، هم در بخش تولید و هم در بازار کار ظاهر می شود، و گاه به شکل انحصار در خرید، و گاه به شکل انحصار در فروش عمل می کند.

ج. انحصار با عدم بهره گیری کامل از عوامل تولید، بخشی از توان تولیدی جامعه را از بین می برد و در مواردی برای افزایش یا تثبیت قیمت انحصاری به از بین بردن محصول اقدام می کند؛ در حالی که بخش قابل توجّهی از افراد جامعه به آن نیاز دارند و در اثر قیمت بالا نمی تواند آن را تهیه کنند و چنین شیوه ای با ارزش های اسلامی سازگار نیست.(30)
هفت. تحریم اسراف و تبذیر

اسراف، به مصرف بیش از حدّ متعارف مال، و تبذیر، به مصرف ناروای آن به طوری که غرض عقلایی و درست بر آن مترتّب نباشد، اطلاق می شود. در قرآن کریم از هر دو مادّه نهی شده است.(31) از امام صادق علیه السلام نقل شده است:
کم ترین درجه اسراف ... این است که لباس مهمانی را هنگام کار بپوشی.(32)

بر این اساس، نه تنها زیاده روی در مصرف، بلکه بد استفاده کردن ازآن ها نیز تحریم شده است، و این، منابع طبیعی، و عوامل تولید از جمله نیروی انسانی را نیز در برمی گیرد؛ البتّه مصادیق اسراف در مصرف و استفاده از منابع و محدوده آن، در زمان ها و جوامع گوناگون متفاوت است.

هشت. تحریم اتلاف

یکی دیگر از محدودیّت ها در استفاده از اموال، ممنوع بودن اتلاف است. هیچ کس حق ندارد کالایی را نابود کند یا سبب از بین رفتن آن شود. در اندیشه دینی، از آن جا که انسان و دارایی های او امانتی از سوی خداوند است، در استفاده از عمر و اموال خود آزادی مطلق ندارد.
نُه. ممنوع بودن ربا

یکی از آفاتی که تولید و اشتغال را تهدید می کند، رواج بهره در فعّالیت های اقتصادی است. بهره، افزون بر آسیب رساندن به ارزش های اخلاقی چون ایثار، تعاون، قرض الحسنه و به طور کلّی نوع دوستی، اقتصاد را نیز آسیب پذیر می کند. با تجویز بهره، صاحبان سرمایه از شرکت در فعّالیت های تولیدی که به طور معمول با ریسک همراه است، خودداری کرده، به سمت قرض ربوی روی می آورند. تولید کنندگانی هم که از این قرض ها استفاده می کنند، به ناچار بدون توجّه به نیاز جامعه، به سمت تولید کالاهایی می روند که سودی بیش تر از بهره قرض داشته باشد.

امام رضا علیه السلام درباره علّت تحریم ربا می فرماید:

ربا موجب از بین رفتن معروف، نابودی اموال و تمایل مردم به سود، و ترک قرض می شود.(33)
ده. قاعده لاضرر

مدرک این قاعده، روایتی است که در وقایع متعدّد و با تعابیر گوناگون از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم وارد شده است:

لاضَرَرَ و لاضِرارَ فِی الاْسلامِ.(34)
در اسلام، احکامی که برای مکلّف ضرر ایجاد کند یا به ضرر بینجامد، تشریع نمی شود. احکامی که موجب ضرر بر دیگران شود نیز مورد تأیید شرع نیست. از بر این اساس، هر گونه اقدام نیروی کار و نیز کارفرما که موجب ضرر دیگری شود، باید جلوگیری کرد.

یازده. مبارزه با اتراف

در اسلام به رفاه انسان ها توجّه کافی شده و در روایاتی، کار برای افزایش رفاه خانواده، عبادت به شمار آمده است. با وجود این، هر گونه مصرف گرایی و خوش گذرانی که انسان را از یاد خداوند و آخرت غافل سازد، نکوهش شده است.

و چه بسیار جوامعی که آن ها را نابود کردیم؛ زیرا زندگی خوش، سرمستشان کرده بود. این مسکن آنان است که پس از ایشان جز برای عدّه کمی مورد استفاده قرار نگرفته است و ماییم که وارث آنان بودیم.(35)
2. احکام تشویقی

اسلام، فقط به وضع مقرّرات و احکام الزامی بسنده نکرده؛ بلکه برای تعالی بیش تر مسلمانان و نزدیک تر شدن به نظام مطلوب اسلام، احکام تشویقی و تنزیهی نیز بیان شده اند. در این بخش، برخی از این احکام بررسی می شود.
یک. تشویق به کار و نکوهش تنبلی

اسلام، دین کار و کوشش است و به رغم تبلیغاتی که گاهی از جانب مخالفان مبنی بر تشویق روحیه دنیاگریزی و ترغیب به آخرت گرایی در این دین می شود و گریز از کار را از نتایج این نگرش در میان مسلمانان می دانند، منابع دینی ما پر از روایاتی است که بر این امر تأکید فراوان کرده و آن را از بهترین و ارزشمندترین عبادت ها شمرده است. قرآن، آفرینش روز و روشنایی آن را برای تأمین معاش ذکر کرده است:

وَ جَعَلْنا النَّهارَ مَعاشا.(36) روز را برای کسب روزی و معیشت قرار دادیم.

در روایتی آمده است که وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم از جنگ تبوک باز می گشت، سعد انصاری به استقبال حضرتش شتافت و به او دست داد. پیامبر به وی فرمود: «چه صدمه و آسیبی به دست تو رسیده که دستت زبر و خشن شده است؟» سعد عرض کرد: ای رسول خدا! با طناب و بیل کار می کنم و درآمدی برای معاش زندگی خود به دست می آورم؛ از این رو دستم خشن شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دست او را بوسید و فرمود: «این دستی است که آتش دوزخ به آن نمی رسد».(37)
در روایت دیگری، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم کسی را که بار خود را به دوش دیگران افکنده، حقوق خانواده خود را تضییع می کند، لعنت کرده است.(38)

برخی روایات به آثار سوء بیکاری پرداخته و گفته اند: فقط تن آدمی نیست که به کار نیاز دارد؛ بلکه رشد روح و قوای معنوی و فکر و فرهنگ و تربیت او نیز به کار وابسته است. امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرماید:

مردم در حالت بیکاری، بی نهایت گستاخ، و به ناسپاسی گرفتار می شوند تا جایی که فساد فراوان و کارهای زشت رواج می یابد؛ زیرا اگر تمام این ها [= امور معاش و کارهای لازم زندگی] در اختیار انسان قرار می گرفت و به کار و کوشش در این امور نیازی نداشت، دیگر زمین زیر پای او [از گستاخی و ناسپاسی] بند نمی شد و کار او به جایی می رسید تا به کارهایی دست زند که مایه نابودی خود باشد... .(39)
در روایات فراوان دیگری، بیکاری و تن پروی و گریز از کار به بهانه های گوناگون نکوهش شده است.(40) سیره معصومان علیهم السلام نیز این بوده که به کار و کوشش و تأمین گذران زندگی از دسترنج خود، اهتمام فراوانی نشان می داده اند.(41)

اسلام، بین کار و بندگی خداوند، منافاتی نمی بیند. مهم این است که انسان در هر حال، وظیفه اش را انجام دهد؛ چنان که نقل شده است: وقتی حضرت علی علیه السلام از جنگ برمی گشت، به آموزش مردم و قضاوت در بین آن ها مشغول می شد و هنگامی که از این کارها فراغت می یافت، در باغ خود کار می کرد و در همه این حالات ذاکر خدا بود.(42)

حضرت با کار و کشاورزی و احداث چشمه ها و نخلستان ها، از ثروتمندترین افراد زمان خود شد و از دسترنج خود هزار برده خرید و رهانید و همه باغ های احداثی خود را برای مستمندان وقف کرد؛(43) البتّه افراط در کار و پرهیز از هر گونه استراحت و تفریح نیز پسندیده نیست؛ به ویژه اگر به انگیزه حرص و طمع و کثرت طلبی باشد. انسان باید بخشی از وقت خود را برای استراحت و بخشی را برای تهذیب و رشد کمال اخلاقی و افزایش دانش دینی و اجتماعی قراردهد.(44) امام کاظم علیه السلام فرمود:

بکوشید وقت خود را چهار قسمت کنید: بخشی برای مناجات با خدا، بخشی برای تأمین معاش، و قسمتی برای معاشرت با برادران و افراد مورد اعتمادی که عیوبتان را برای شما بیان کنند و در باطن به شما اخلاص ورزند، و بخشی نیز فراغتی برای لذّت های مشروع شما باشد.(45)

این رهنمودها در چگونگی شکل گرفتن تابع عرضه کار مسلمان، بسیار مؤثّر است. مقدار مزد، یکی از عوامل تعیین کننده تخصیص کار و فراغت در کارگران است؛ یعنی کارگران در مزدهای پایین، به عرضه مقدار کمی کار حاضرند و به عکس، در دستمزدهای بالا، از فراغت خود کاسته، کار بیش تری ارائه می دهند.

کارگر مسلمان به لحاظ این که تأمین هزینه زندگی خود و خانواده اش بر او واجب است، حتّی در وضعیّتی که دستمزدها کم باشد نیز از کار دست نخواهد کشید؛ البتّه از طرف دیگر، به کارفرمایان نیز اجازه داده نشده است که با ایجاد وضعیّت مصنوعی و کاهش دستمزدها، حقوق کارگران را پایمال کنند. همچنین به جهت این که بخشی از ساعات زندگی مسلمان به عبادت و نیز آسایش خود و خانواده اش اختصاص دارد، با افزایش دستمزد، تأثیر فراوانی بر میزان اشتغال آنان نخواهد داشت؛ البتّه مسلمان در حدّی که به فراغت و عبادت او آسیب نرسد، در ازای دستمزد بالاتر، کار بیش تری را عرضه می کند.

از دیگر تفاوت های کارگر مسلمان با کارگر غیرمسلمان این است که برخی از آنان با بالا رفتن درآمد، از ساعت کار خود کاسته، بر فراغت خود می افزایند،(46) به گونه ای که اگر به طور کامل تأمین باشند، انگیزه کار در آنان از بین می رود؛ در حالی که مسلمان، حتّی اگر هزینه زندگی خود تا آخر عمر را نیز داشته باشد، به جهت نگرش خاص به کار، از کار دست نخواهد کشید.

این، گذشته از اشتغال، ناهنجاری های اجتماعی چون دزدی، جنایت، اعتیاد و ناامنی را نیز کاهش خواهد داد.
دو. اهمّیّت دادن به بهره وری و کارایی

از اساسی ترین اهداف سیاست درآمدی، افزایش کارایی نیروی کار و ایجاد تناسب بین سطح دستمزد کارگران و میزان کارایی آنان است. منحنی تقاضای کار نیز با بهره وری نیروی کار تناسب دارد؛ یعنی با افزایش بهره وری، تولید نهایی کارگر بالا می رود، کارفرما حاضر است دستمزد بیش تری بپردازد. به طور طبیعی با افزایش شیب تولید (تولید نهایی) با میزان مشخّص نیروی کار، سطح تولید نیز افزایش می یابد.

«نمودار تناسب بین دستمزد و بهره وری»

در نظام اقتصادی اسلام نیز به منظور تحقّق این هدف، رهنمودهایی ارائه شده است که برخی از آن ها را از زبان معصومان علیهم السلام بیان می کنیم.

منبع :

فصلنامه اقتصاد اسلامی،

 عدالت در قرآن و حكومت رسول الله وحضرت علي (عليه السلام) بعنوان اصلي ترين عامل موثر اقتصادي.