بدون‌ شك، گفت‌وگو در تعريف‌ ربايي‌ است‌ كه‌ اسلام‌ هزار و چهار صد سال‌ پيش‌ به‌ تحريم‌ آن‌ اقدام، و با صدور آيات‌ و رواياتي، مقصود خود را بيان‌ كرده‌ است؛ پس‌ براي‌ شناخت‌ آن‌ چه‌ اسلام‌ به‌ صورت‌ ربا حرام‌ كرده، بايد سراغ‌ آيات‌ و روايات‌ و كلام‌ مفسران‌ و محدثان‌ و فقيهان‌ رفت‌ و اگر چنين‌ كنيم، خواهيم‌ ديد كه‌ به‌ اتفاق‌ همه، «ربا (رباي‌ قرضي) عبارت‌ از اين‌ است‌ كه‌ شخصي، مالي‌ را به‌ ديگري‌ قرض‌ دهد و با او شرط‌ كند كه‌ زيادتر از آن‌ چه‌ قرض‌ كرده‌ برگرداند اعم‌ از اين‌ كه‌ مقدار آن‌ زياده، كم‌ باشد يا زياد، و اعم‌ از اين‌ كه‌ مقدار آن‌ زياده‌ قطعي‌ و ثابت‌ باشد يا متغير، و اعم‌ از اين‌ كه‌ محل‌ مصرف‌ قرض‌ در نيازهاي‌ مصرفي‌ باشد يا در امور توليدي‌ و تجاري». براي‌ اثبات‌ اين‌ تعريف‌ و حدود آن، به‌ نمونه‌هايي‌ از آيات‌ و روايات‌ و كلام‌ فقيهان‌ بسنده‌ مي‌كنيم.
أ. قرآن‌
خداوند متعالي‌ در سورة‌ بقره‌ مي‌فرمايد:
وَ‌اًِن‌ تُبتُم‌ فَلَكُم‌ رُؤ‌وسُ‌ أَموَ‌الِكُم‌ (بقره‌ (2): 279).‌    ‌ اگر از ربا خواري‌ توبه‌ كرديد، حق‌ داريد اصل‌ مالتان‌ را [كه‌ قرض‌ داده‌ايد] بگيريد.
به‌ اعتقاد مفسران، اين‌ آيه‌ بيان‌ مي‌دارد كه‌ شرط‌ توبه‌ از ربا، بسنده‌ كردن‌ به‌ اصل‌ مال‌ قرض‌ داده‌ شده‌ است؛ بنابراين، گرفتن‌ هر نوع‌ زيادي، ربا خواهد بود؛ چنان‌ كه‌ تعبير به‌ «رأس‌المال» با لحاظ‌ تناسب‌ حكم‌ و موضوع، شموليت‌ حكم‌ ربا به‌ امور سرمايه‌گذاري‌ را به‌ روشني‌ مي‌رساند (علامه‌ طباطبايي، همان: 2/427).
ب. حديث‌
پيامبر اكرم9 و امامان‌ معصوم: در روايات‌ متعددي، به‌ تبيين‌ و توضيح‌ رباي‌ محرم‌ پرداخته‌اند؛ براي‌ نمونه، امام‌ صادق7 در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد:
... و اَمَّاالرٍّبَا الحَرامُ‌ فَهُوَ‌ الرَّجُلُ‌ يُقرِضُ‌ قَرضَاً‌ و يَشتَرِطُ‌ اَن‌ يَرُدَّ‌ اَكثَر مِمَّا اَخَذَهُ‌ فَهَذا هُوَ‌ الحَرامُ‌ (حر‌ عاملي، همان: 18/160).‌    ‌ رباي‌ حرام‌ عبارت‌ است‌ از اين‌ كه‌ فردي‌ به‌ ديگري‌ قرض‌ دهد و شرط‌ كند كه‌ بيش‌تر از آن‌ چه‌ گرفته، برگرداند. اين‌ همان‌ رباي‌ حرام‌ است.
در روايت‌ ديگري‌ از امام‌ كاظم7 نقل‌ شده‌ است.
عَلِيُّ‌ بنُ‌ جَعفَر عَن‌ اَخِيهِ‌ قالَ: سَأَلتُهُ‌ عَن‌ رَجُلٍ‌ اَ‌عطي‌ رَجُ‌لاً‌ مِأَةَ‌ دِر‌هَمٍ‌ يَعمَلُ‌ بِهَا عَلي‌ اَن‌ يُعطِيَهُ‌ خَمسَةَ‌ دَرا‌هِمَ‌ اَو‌ اَقَلَّ‌ اَو‌ اَكثَرَ‌ هَل‌ يَحِلُّ‌ ذلِكَ؟ قالَ: هَذ‌ا اَلرٍّبا مَحضاً‌ (حر‌ عاملي، همان: 18/137).‌    ‌ علي‌ بن‌ جعفر از برادرش‌ موسي‌ بن‌ جعفر7 نقل‌ مي‌كند كه‌ از حضرت‌ دربارة‌ مردي‌ پرسيدم‌ كه‌ به‌ ديگري‌ صد درهم‌ قرض‌ مي‌دهد تا با آن‌ كار كند و با وي‌ شرط‌ مي‌كند كه‌ پنج‌ درهم‌ يا كم‌تر يا بيش‌تر به‌ او بپردازد. آيا اين‌ حلال‌ است؟ امام7 فرمود: اين‌ همان‌ رباي‌ محض‌ است.
در روايت‌ سومي‌ اسحاق‌ بن‌ عمار از امام‌ موسي‌ بن‌ جعفر7 نقل‌ مي‌كند:
از امام7 دربارة‌ مردي‌ پرسيدم‌ كه‌ مبلغي‌ از يكي‌ قرض‌ گرفته، هر از چند گاهي‌ مقداري‌ از سود حاصل‌ از به‌ كارگيري‌ آن‌ پول‌ را به‌ قرض‌ دهنده‌ مي‌دهد، از ترس‌ اين‌ كه‌ مبادا قرضش‌ را طلب‌ كند بدون‌ اين‌ كه‌ بين‌ آنان‌ چنين‌ شرطي‌ بوده‌ باشد. امام‌ فرمود: مادامي‌ كه‌ شرطي‌ و تعهدي‌ در كار نباشد، اشكال‌ ندارد (حر‌ عاملي، همان: 18/354).
مطابق‌ اين‌ روايت، قرض‌ كننده‌ بخشي‌ از سود را هر از گاهي‌ به‌ قرض‌ دهنده‌ مي‌پردازد؛ يعني‌ نه‌ اصل‌ پرداخت‌ قطعي، و نه‌ مقدار آن‌ ثابت‌ و از پيش‌ تعيين‌ شده‌ است؛ چون‌ ممكن‌ است‌ تا مدتي‌ هيچ‌ نپردازد و از طرفي، سود به‌ طور عادي، پديدة‌ متغيري‌ است. در عين‌ حال، امام7 مي‌فرمايد: مادامي‌ كه‌ شرط‌ نكرده‌اند، اشكالي‌ ندارد و مفهوم‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ اگر شرط‌ كنند، ربا خواهد بود.
ج. فقه‌
كم‌ترين‌ مراجعه‌ به‌ كتاب‌هاي‌ فقهي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ فقيهان‌ بزرگوار اسلام، هر نوع‌ زياده‌اي‌ را در قرارداد قرض، ربا مي‌دانند؛ براي‌ مثال‌ حضرت‌ امام‌ خميني4 در تحريرالوسيله‌ مي‌فرمايد:
در عقد قرض‌ شرط‌ زياده‌ جايز نيست‌ به‌ اين‌ كه‌ مالي‌ را قرض‌ دهد به‌ شرط‌ اين‌ كه‌ قرض‌ كننده، بيش‌تر از آن‌ چه‌ قرض‌ كرده، بپردازد و در اين‌ مسأله‌ فرق‌ نمي‌كند كه‌ با صراحت‌ شرط‌ كرده‌ باشند يا آن‌ را در نيت‌ و باطن‌ داشته‌ باشند؛ به‌ طوري‌ كه‌ قرض‌ بر آن‌ پايه‌ واقع‌ شود، و اين، همان‌ رباي‌ قرضي‌ حرامي‌ است‌ كه‌ شرع‌ دربارة‌ آن‌ سخت‌گيري‌ كرده‌ است‌ و همچنين‌ فرق‌ نمي‌كند كه‌ زياده‌ عيني‌ باشد، مانند اين‌ كه‌ ده‌ درهم‌ را به‌ دوازده‌ درهم‌ قرض‌ دهد يا كاري‌ باشد مانند دوختن‌ لباس‌ براي‌ قرض‌ دهنده، يا منفعت‌ و انتفاع‌ بردن، مثل‌ استفاده‌ كردن‌ از عين‌ رهني‌ كه‌ نزد او است‌ ... (امام‌ خميني، 1374: 2/638)
دقت‌ در كلام‌ امام‌ خميني1 نشان‌ مي‌دهد كه‌ حتي‌ شرط‌ استفاده‌ از رهن‌ را كه‌ نوعاً‌ غير قطعي‌ و غير قابل‌ پيش‌بيني‌ است، ربا به‌ شمار آورده‌ است؛ براي‌ مثال، وقتي‌ كسي‌ در برابر قرض، اسب‌ يا اتومبيل‌ خود را پيش‌ قرض‌ دهنده‌ گرو مي‌گذارد، اگر قرض‌ دهنده‌ بگويد: به‌ اين‌ شرط‌ به‌ تو قرض‌ مي‌دهم‌ كه‌ هر وقت‌ نياز پيدا كردم، از اسب‌ يا اتومبيل‌ تو استفاده‌ كنم، طبق‌ بيان‌ امام‌ خميني‌ و ديگر فقيهان، اشتراط‌ چنين‌ استفاده‌اي‌ ربا است‌ با اين‌ كه‌ ممكن‌ است‌ تا زمان‌ پرداخت‌ قرض، اصلاً‌ نيازي‌ براي‌ استفاده‌ پيش‌ نيايد و بر فرض‌ وقوع، مقدار آن‌ از قبل‌ قابل‌ پيش‌بيني‌ نيست.
خلاصه‌ اين‌ كه‌ از مطالعة‌ آيات، روايات‌ و متون‌ فقهي‌ به‌ روشني‌ پيدا است‌ كه‌ هر نوع‌ شرط‌ زياده‌ در قرار داد قرض، ربا شمرده‌ مي‌شود؛ بنابراين‌ نمي‌توان‌ گفته‌هاي‌ كساني‌ را كه‌ گاه‌ مي‌گويند: رباي‌ محرم‌ در اسلام‌ به‌ نرخ‌هاي‌ بهرة‌ زياد اختصاص‌ دارد و نرخ‌ بهرة‌ كم‌ ربا نيست‌ (كاشاني، 1376: 95)، و گاه‌ مي‌گويند: رباي‌ محرم‌ به‌ قرض‌هاي‌ مصرفي‌ اختصاص‌ دارد و بهرة‌ قرض‌هاي‌ سرمايه‌گذاري‌ ربا نيست‌ (كاتوزيان، 1375: 131)، و گاه‌ مي‌گويند: ربا زيادة‌ قطعي، ثابت‌ و از پيش‌ تعيين‌ شده‌ است‌ و زيادة‌ متغير ربا نيست‌ (غني‌نژاد، 1375: 272)، تأييد كرد؛ نتيجه‌ اين‌ كه‌ معاملات‌ پولي‌ و بانكي‌ در كشورهاي‌ اسلامي‌ نمي‌تواند مطابق‌ قوانين‌ بانكداري‌ متعارف‌ دنيا كه‌ به‌ طور عمده‌ براساس‌ قرض‌ ربوي‌ است، شكل‌ گيرد و بايد عقود ديگري‌ براي‌ تجهيز منابع‌ و اعطاي‌ تسهيلات‌ و ساير مبادلات‌ بانكي‌ انتخاب‌ شود.
 

 

فصلنامه اقتصاد اسلامي

- اقتصاد اسلاميو نظام بانكي

 





حوزة‌ فقاهتي‌ و احكام‌ ثابت‌ بانكداري‌ اسلامي‌
طبق‌ آن‌ چه‌ گذشت، حكم‌ ثابت، قانون‌ و ضابطه‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ از منابع‌ ديني‌ به‌ روش‌ فقاهتي‌ و اجتهادي، براي‌ همه‌ زمان‌ها و مكان‌ها استنباط‌ مي‌شود. حال، اين‌ پرسش‌ مطرح‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ آميختگي‌ آموزه‌هاي‌ اسلام‌ و دستورهاي‌ پيامبر9 و امامان: با احكام‌ ثابت‌ و ابدي‌ و تصميم‌هاي‌ كارشناسي‌ و موقت، ملاك‌ و معيار ثابت‌ يا موقت‌ بودن‌ احكام‌ چيست‌ و از كجا مي‌توان‌ آن‌ها را تشخيص‌ داد. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ بهترين‌ معيار براي‌ تشخيص‌ آموزه‌هاي‌ ثابت‌ و متغير شريعت، مطالعة‌ دروني‌ آن‌ها است. اگر حكمي‌ به‌ واقعه‌ و حادثة‌ خاصي‌ ناظر است‌ و در آن، با بهره‌گيري‌ از روش‌هاي‌ عُقلايي‌ چون‌ مشورت‌ از طرف‌ پيامبر9 يا امام‌ معصوم7 به‌ مردم‌ ابلاغ‌ مي‌شود، تصميم‌ متغير و مقطعي‌ است‌ و اگر به‌ حقيقت‌ وجودي‌ نوع‌ انسان‌ها و روابط‌ حاكم‌ بر آنان‌ ناظر است، حكم‌ ثابت‌ و دائم‌ خواهد بود و هر جا ترديد باشد، به‌ اطلاق‌ زماني‌ و مكاني‌ احكام‌ استناد مي‌شود و نتيجه‌ اين‌ خواهد بود كه‌ هر حكمي‌ از احكام‌ شرع‌ ثابت‌ و دائم‌ است، مگر اين‌ كه‌ خلاف‌ آن‌ ثابت‌ شود. روشن‌ است‌ كه‌ اثبات‌ اين‌ نظريه‌ به‌ تحقيق‌ جامعي‌ نياز دارد و در اين‌ مقاله، اصل‌ موضوعي‌ فرض‌ مي‌شود.
حال‌ با توجه‌ به‌ اين‌ ملاك‌ و اصل‌ موضوعي، پنج‌ محور از احكام‌ ثابت‌ عرصة‌ بانكداري‌ اسلامي‌ را مطرح‌ مي‌كنيم‌ و روشن‌ است‌ كه‌ اين‌ احكام، در اسلام‌ به‌ نام‌ احكام‌ بانكداري‌ نيامده‌اند؛ بلكه‌ احكام‌ ثابت‌ حوزة‌ معاملات‌ پولي‌ و مالي‌اند كه‌ بانكداري‌ اسلامي‌ از مصاديق‌ آن‌ به‌ شمار مي‌آيد.
1. حاكميت‌ دولت‌ بر نظارت، كنترل‌ و هدايت‌ فعاليت‌هاي‌ بانكي‌
يَاأَيُّهَا الَّذِينَ‌ آمَنُوا أَطِيعُوا اَ‌ وَ‌أَطِيعُوا الرَّسُولَ‌ وَ‌أُولِي‌ الا‌ َمرِ‌ مِنكُم‌ فَاًِن‌ تَنَازَ‌عتُم‌ فِي‌ شَيءٍ‌ فَرُدُّوهُ‌ اًِلَي‌ اِ‌ وَ‌الرَّسُولِ‌ اًِن‌ كُنتُم‌ تُؤمِنُونَ‌ بِ‌اِ‌ وَ‌اليَومِ‌ الاَّخِرِ‌ ذلَِ‌ خَيرٌ‌ وَ‌أَحسَنُ‌ تَأوِيلاً‌ (نسأ (4): 59).‌    ‌ اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد! خدا و پيامبر و اولياي‌ امر خود را اطاعت‌ كنيد. پس‌ هرگاه‌ در امري‌ اختلاف‌ نظر يافتيد، اگر به‌ خدا و روز بازپسين‌ ايمان‌ داريد، آن‌ را به‌ [كتاب] خدا و پيامبر او عرضه‌ بداريد. اين، بهتر و نيك‌ فرجام‌تر است.
زندگي‌ اجتماعي‌ كه‌ از طريق‌ كمك‌ و همكاري‌ متقابل‌ انسان‌ها شكل‌ مي‌گيرد، نيازمند قوانين‌ و مقرراتي‌ است‌ كه‌ حقوق‌ تك‌تك‌ افراد و گروه‌هاي‌ جامعه‌ را در زمينه‌هاي‌ گوناگون‌ معين‌ كند و براي‌ اختلافاتي‌ كه‌ پيش‌ مي‌آيد، راه‌ حل‌هايي‌ ارائه‌ دهد. بديهي‌ است‌ كه‌ اين‌ احكام‌ و قوانين، به‌ ضمانت‌ اجرا نياز دارد؛ در نتيجه، جامعة‌ بشري‌ نيازمند تشكيلات‌ قدرتمندي‌ است‌ كه‌ افزون‌ بر تقنين، اجراي‌ احكام‌ و مقررات‌ وضع‌ شده‌ را ضمانت‌ كند. براين‌ اساس، دين‌ اسلام‌ با پذيرش‌ اصل‌ ضرورت‌ وجود حكومت، وظايف‌ ذيل‌ را به‌ عهدة‌ دولت‌ اسلامي‌ مي‌گذارد (موسويان، 1379: 79 - 90).
أ. تبيين‌ كامل‌ و دقيق‌ احكام‌ و قوانين‌ اسلام‌ متناسب‌ با وضعيت‌ اجتماعي‌ روز؛
ب. نظارت‌ كامل‌ و دقيق‌ بر اجراي‌ قوانين‌ اسلام‌ و اهتمام‌ در اجراي‌ آن‌ها؛
ج. تشخيص‌ موارد اضطرار و تزاحم‌هاي‌ اجتماعي‌ و تعيين‌ احكام‌ ثانوي‌ مطابق‌ آن‌ها؛
د. تشخيص‌ مصالح‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ و وضع‌ احكام‌ و قوانين‌ متغير متناسب‌ با آن‌ها؛
ه'. كنترل‌ و هدايت‌ جامعه‌ به‌ سمت‌ مصالح؛
و. تصد‌ي‌ مستقيم‌ برخي‌ از فعاليت‌ها براساس‌ مصالح؛
‌    ‌بنابراين، تمام‌ سازمان‌ها و مؤ‌سسات‌ اجتماعي‌ و اقتصادي، از جمله‌ بانك‌ها بايد از جهت‌ قوانين‌ و مقررات‌ و از حيث‌ ساختار اجرايي‌ و مديريتي‌ به‌ گونه‌اي‌ طر‌احي‌ شوند كه‌ به‌ طور ثابت‌ و مستمر، امكان‌ و قابليت‌ نظارت، كنترل‌ و هدايت‌ آن‌ها از طرف‌ دولت‌ اسلامي‌ بر اساس‌ مصالح‌ اسلام‌ و مسلمانان‌ فراهم‌ باشد و به‌ طور مشخص، مؤ‌سسات‌ پولي‌ و بانكي‌ بايد به‌ گونه‌اي‌ طر‌احي‌ شوند كه‌ بانك‌ مركزي، شوراي‌ پول‌ و اعتبار و ديگر نهادهاي‌ ذي‌ربط‌ دولت‌ بتوانند با وضع‌ قوانين‌ و تنظيم‌ آيين‌نامه‌ها و تصويب‌ سياست‌هاي‌ پولي‌ و ارزي، بر فعاليت‌ آن‌ها تأثير گذاشته، متغيرهاي‌ كلان‌ اقتصادي‌ را به‌ سمت‌ مصالح‌ جامعه‌ هدايت‌ كنند؛ البته‌ چنان‌ كه‌ در بخش‌ عرصه‌هاي‌ متغير توضيح‌ خواهيم‌ داد، حاكميت‌ دولت، مستلزم‌ دولتي‌ بودن‌ مالكيت‌ يا مديريت‌ بانك‌ها نيست؛ بلكه‌ هدف‌ از حاكميت، هدايت‌ فعاليت‌هاي‌ بانكي‌ همانند ساير بخش‌هاي‌ اقتصادي‌ به‌ سمت‌ منافع‌ اجتماع‌ است.
2. خالي‌ بودن‌ معاملات‌ بانكي‌ از اكل‌ مال‌ به‌ باطل‌
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ‌ آمَنُوا لاَ‌ تَأكُلُوا أَموَ‌الَكُم‌ بَينَكُم‌ بِ‌البَاطِلِ‌ اًِ‌لاَّ‌  أَن‌ تَكُونَ‌ تِجَارَةً‌ عَن‌ تَرَ‌اضٍ‌ مِنكُم‌ (نسأ (4): 29).‌    ‌ اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد! اموال‌ يك‌ديگر را به‌ باطل‌ نخوريد، مگر اين‌ كه‌ تجارتي‌ باشد كه‌ با رضايت‌ شما انجام‌ گيرد.
مقصود از «اكل» در اين‌ آيه، خصوص‌ «خوردن» نيست؛ بلكه‌ هر نوع‌ تصرف‌ در مال‌ ديگران‌ را شامل‌ مي‌شود و از آن‌ جا كه‌ غالب‌ تصرف‌ها به‌ خوردن‌ منتهي‌ مي‌شود، تعبير به‌ «اكل» شده‌ است‌ (علامه‌ طباطبايي، 1417: 4/323). اين‌ آيه‌ در واقع‌ زيربناي‌ قوانين‌ اسلامي‌ را در مسائل‌ مربوط‌ به‌ معاملات‌ و مبادلات‌ مالي‌ تشكيل‌ مي‌دهد و به‌ همين‌ دليل، فقيهان‌ اسلام‌ در تمام‌ ابواب‌ معاملات‌ به‌ آن‌ استدلال‌ مي‌كنند. آيه، افراد با ايمان‌ را مخاطب‌ قرار داده، مي‌گويد:
اموال‌ يك‌ديگر را از طريق‌ نابجا و غلط‌ و باطل‌ نخوريد؛ يعني‌ هر گونه‌ تصرف‌ در مال‌ ديگري‌ كه‌ بدون‌ حق‌ و بدون‌ مجوز منطقي‌ و عُقلايي‌ بوده‌ باشد، ممنوع‌ شناخته‌ شده‌ و همه‌ را تحت‌ عنوان‌ باطل‌ كه‌ مفهوم‌ گسترده‌اي‌ دارد، قرار داده‌ است؛ بنابراين، هر گونه‌ تجاوز، تقلب، غش، معاملات‌ ربوي، معاملاتي‌ كه‌ حد‌ و حدود آن‌ به‌ طور كامل‌ نامشخص‌ باشد؛ خريد و فروش‌ اجناسي‌ كه‌ فايدة‌ منطقي‌ و عُقلايي‌ در آن‌ها نيست، و خريد و فروش‌ وسايل‌ فساد و گناه، همه‌ تحت‌ اين‌ قانون‌ كلي‌ قرار دارند (مكارم‌ شيرازي، 1373: 3/354 و علامه‌ طباطبايي، همان).
خداوند در قسمتي‌ از آيه‌ «اًِ‌لاَّ‌  أَن‌ تَكُونَ‌ تِجَارَةً‌ عَن‌ تَرَ‌اضٍ» قانون‌ كلي‌ ديگري‌ را به‌ صورت‌ استثناي‌ منقطع‌ بيان‌ كرده‌ است: مگر اين‌ كه‌ تصرف‌ شما در اموال‌ ديگران‌ از طريق‌ دادوستدي‌ باشد كه‌ از رضايت‌ باطني‌ دوطرف‌ سرچشمه‌ بگيرد. طبق‌ اين‌ بيان، تمام‌ مبادلات‌ مالي‌ و انواع‌ تجارت‌ها كه‌ ميان‌ مردم‌ رايج‌ است، چنان‌ كه‌ از روي‌ رضايت‌ دو طرف‌ صورت‌ گيرد و جنبة‌ عقلايي‌ داشته‌ باشد، از نظر اسلام‌ مجاز است، مگر در مواردي‌ كه‌ به‌ سبب‌ مصالح‌ معين، از آن‌ نهي‌ صريح‌ شده‌ باشد (مكارم‌ شيرازي، همان‌ و علامه‌ طباطبايي، همان).
از تلفيق‌ آيه‌ و ساير آيات‌ و روايات‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ معاملات‌ مالي‌ از جمله‌ معاملات‌ پولي‌ و بانكي‌ بايد ويژگي‌هاي‌ اساسي‌ ذيل‌ را داشته‌ باشند، وگر نه‌ اكل‌ مال‌ به‌ باطل، و از نظر اسلام، حرام‌ و فاسد خواهند بود.
أ. معامله‌ از نظر عرف، عُقلايي‌ و منطقي‌ باشد؛
ب. معامله، داراي‌ ساختار و حدود معين‌ و مشخص‌ باشد؛
ج. معامله‌ مورد رضايت‌ دو طرف‌ باشد؛
د. معامله، مورد نهي‌ شرعي‌ قرار نگرفته‌ باشد.
3. خالي‌ بودن‌ معاملات‌ بانكي‌ از ربا
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ‌ آمَنُوا اتَّقُوا اَ‌ وَذَرُوا مَا بَقِيَ‌ مِنَ‌ الرٍّبَا اًِن‌ كُنتُم‌ مُؤمِنِينَ‌  فَاًِن‌ لَم‌ تَفعَلُوا فَأذَنُوا بِحَربٍ‌ مِنَ‌ اِ‌ وَ‌ رَسُولِهِ‌ (بقره‌ (2): 278 و 279).‌    ‌ اي‌ كساني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌ايد! از خدا پروا كنيد، و اگر مؤ‌منيد، آن‌ چه‌ از ربا باقي‌ مانده‌ است‌ واگذاريد و اگر [چنين] نكرديد، بدانيد به‌ جنگ‌ با خدا و فرستادة‌ وي، برخاسته‌ايد.
مطابق‌ اين‌ آيات‌ و آيات‌ ديگر قرآن‌ كه‌ دربارة‌ ربا نازل‌ شده‌اند، يكي‌ از احكام‌ ثابت‌ و تغيير ناپذير فقه‌ معاملات، تحريم‌ ربا است‌ و اين‌ تحريم، مورد اتفاق‌ همة‌ فقهيان‌ اسلام‌ در طول‌ تاريخ‌ بوده‌ است. گر چه‌ در صد سال‌ اخير، به‌ دنبال‌ گسترش‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ و رواج‌ بانكداري‌ ربوي‌ در كشورهاي‌ مسلمان، برخي‌ ترديدها در تعريف‌ و تبيين‌ حدود ربا پيش‌ آمده‌ است، مدارك‌ حكم‌ ربا به‌ گونه‌اي‌ است‌ كه‌ كم‌ترين‌ مراجعه‌ به‌ آن‌ها هر گونه‌ ابهام‌ را برطرف‌ مي‌كند.
 

 

فصلنامه اقتصاد اسلامي

- اقتصاد اسلاميو نظام بانكي


حوزه‌هاي‌ فقاهتي‌ و عرصه‌هاي‌ كارشناسي‌

بانكداري‌ اسلامي‌
‌    ‌سيدعباس‌ موسويان6
چكيده‌
يكي‌ از ويژگي‌هاي‌ مهم‌ دين‌ اسلام‌ كه‌ آن‌ را جاودانه‌ كرده، اين‌ است‌ كه‌ در كنار احكام‌ ثابتي‌ كه‌ از مصالح‌ ذاتي، فطري‌ و ابدي‌ حكايت‌ مي‌كند، عرصه‌ را براي‌ طراحي‌ شيوه‌ها و مدل‌هاي‌ كاربردي‌ نو، در اختيار مجريان‌ و سياستگذاران‌ قرار مي‌دهد تا متناسب‌ با پيشرفت‌ جوامع‌ و تحولات‌ اجتماعي‌ و متناسب‌ با وضعيت‌ زمان‌ و مكان، مدل‌سازي‌ كنند. احكام‌ ثابت‌ كه‌ همانند چارچوب‌هاي‌ اساسي‌ و پي‌ساخت‌هاي‌ بنيادين‌ است، محتواي‌ اسلامي‌ جامعه‌ را حفظ‌ مي‌كند و مدل‌هاي‌ متغير، به‌ آن، تحول، تحرك، پويايي‌ و شادابي‌ مي‌بخشد و به‌ مسؤ‌ولان‌ امر و كارشناسان‌ اسلامي‌ فرصت‌ مي‌دهد تا پيوسته‌ به‌ فكر طر‌احي‌ الگوها، مدل‌ها، سازمان‌ها و ساختارهاي‌ جديد و منطبق‌ با عصر و زمان‌ خود باشند.
در عرصة‌ معاملات، از جمله‌ معاملات‌ پولي‌ و بانكي‌ نيز يك‌ سري‌ احكام‌ ثابت‌ فقهي‌ وجود دارد كه‌ جز در مواقع‌ اضطرار و تزاحم، قابل‌ تخفيف‌ نيست‌ و يك‌ سري‌ عرصه‌هاي‌ متغير كارشناسي‌ وجود دارد كه‌ بر حسب‌ اقتضاي‌ موقعيت‌ تغيير مي‌كند. مهم‌ترين‌ احكام‌ ثابت‌ فقهي‌ و متغير كارشناسي‌ كه‌ در معاملات‌ پولي‌ و بانكي‌ بايد مورد توجه‌ قرار گيرد، عبارتند از:
أ. احكام‌ ثابت‌ فقهي‌
1. حاكميت‌ دولت‌ اسلامي‌ بر نظارت، كنترل‌ و هدايت‌ بانك‌ها و معاملات‌ بانكي؛
2. خالي‌ بودن‌ معاملات‌ بانكي‌ از اكل‌ مال‌ به‌ باطل؛
3. خالي‌ بودن‌ معاملات‌ بانكي‌ از ربا؛
4. خالي‌ بودن‌ معاملات‌ بانكي‌ از غرر؛
5. خالي‌ بودن‌ معاملات‌ بانكي‌ از بيع‌ كالي‌ به‌ كالي.
ب. عرصه‌هاي‌ متغير كارشناسي‌
1. مالكيت‌ منابع‌ و سرماية‌ بانك‌ها (دولتي، خصوصي، داخلي، خارجي، مختلط)؛
2. مديريت‌ بانك‌ها (دولتي، خصوصي، داخلي، خارجي)؛
3. انتخاب‌ عقود شرعي‌ مناسب؛
4. انتخاب‌ ساختار و سازماندهي‌ مناسب.
در اين‌ مقاله، ابتدا با استفاده‌ از آيات‌ و روايات‌ و متون‌ فقهي، احكام‌ ثابت‌ مباحث‌ پول‌ و بانكداري‌ اسلامي‌ استخراج‌ و بيان‌ مي‌شود كه‌ معاملات‌ بانكي‌ و نظام‌ بانكداري‌ بايد در چارچوب‌ آن‌ها طر‌احي‌ شوند؛ سپس‌ با تبيين‌ زمينه‌هاي‌ كارشناسي، عرصه‌هاي‌ متغير بانكداري‌ ارائه‌ مي‌شود.
تفكيك‌ حوزه‌هاي‌ فقهي‌ و ثابت‌ معاملات‌ بانكي‌ از حوزه‌هاي‌ كارشناسي‌ و متغير، زمينه‌هاي‌ فكر و نوآوري‌ در طر‌احي‌ ابزارهاي‌ نو پولي‌ و ارائة‌ الگوهاي‌ كارآمد بانكي‌ را براي‌ كارشناسان‌ مسلمان‌ و متخصصان‌ پول‌ و بانكداري‌ فراهم‌ مي‌آورد.
مقدمه‌
مطابق‌ صريح‌ آيات‌ قرآن، دين‌ اسلام، دين‌ جهان‌ شمول‌ و جاودانه‌ است.
وَمَا أَرسَلنَاَ‌ اًِ‌لاَّ‌  كَافَّةً‌ لٍّلنَّاسِ‌ بَشِيراً‌ وَنَذِيراً‌ (سبأ (34): 28).‌    ‌ و ما تو را جز بشارت‌ بخش‌ و هشدار دهنده‌ براي‌ تمام‌ مردم‌ نفرستاديم.
مَا كَانَ‌ مُحَمَّدٌ‌ أَبَا أَحَدٍ‌ مِن‌ رٍّجَالِكُم‌ وَلكِن‌ رَّسُولَ‌ اِ‌ وَخَاتَمَ‌ النَّبِيٍّينَ‌ (احزاب‌ (33): 40).‌    ‌ محمد، پدر هيچ‌ يك‌ از مردان‌ شما نيست؛ ولي‌ فرستادة‌ خدا و خاتم‌ پيامبران‌ است.
اين‌ حقيقت‌ در روايات‌ با صراحت‌ بيش‌تري‌ آمده‌ است. در حديثي‌ از رسول‌ گرامي‌ اسلام6 مي‌خوانيم‌ كه‌ فرمود:
ايها الناس! حلالي‌ حلال‌ الي‌ يوم‌ القيامة‌ و حرامي‌ حرام‌ الي‌ يوم‌ القيامة‌ (حر‌ عاملي، 1413: 27/169).‌    ‌ اي‌ مردم! حلال‌ من‌ تا روز قيامت‌ حلال، و حرام‌ من‌ تا روز قيامت‌ حرام‌ خواهد بود.
مهم‌ترين‌ عاملي‌ كه‌ باعث‌ اين‌ جامعيت‌ و جاودانگي‌ شده، اين‌ است‌ كه‌ شريعت‌ اسلام‌ در كنار احكام‌ و قوانين‌ ثابت‌ و تغيير ناپذيري‌ كه‌ از مصالح‌ ذاتي، فطري‌ و ابدي‌ انسان‌ها حكايت‌ مي‌كند، فضاي‌ تطبيق‌ و عمل‌ را در اختيار مجريان‌ و سياستگذاران‌ قرار مي‌دهد تا متناسب‌ با پيشرفت‌ جوامع‌ و تحو‌لات‌ اجتماعي‌ و متناسب‌ با وضعيت‌ زمان‌ و مكان، مدل‌سازي‌ كنند. احكام‌ ثابت‌ كه‌ همانند چارچوب‌هاي‌ اساسي‌ و پي‌ساخت‌هاي‌ بنيادين‌ است، محتواي‌ اسلامي‌ جامعه‌ را حفظ‌ مي‌كند و عرصه‌هاي‌ متغير، به‌ آن، تحول، تحرك، پويايي‌ و شادابي‌ مي‌بخشد و به‌ مسؤ‌ولان‌ امر و كارشناسان‌ مسلمان‌ فرصت‌ مي‌دهد تا پيوسته‌ با بهره‌گيري‌ از علم‌ و تجربة‌ بشري‌ و عقلانيت‌ جمعي، به‌ فكر طر‌احي‌ الگوها، مدل‌ها، سازمان‌ها و ساختارهاي‌ جديد و منطبق‌ با عصر و زمان‌ خود باشند.
در عرصة‌ معاملات، از جمله‌ معاملات‌ پولي‌ و بانكي‌ نيز يك‌ سري‌ احكام‌ و قوانين‌ ثابت‌ فقهي‌ وجود دارد كه‌ چارچوب‌هاي‌ اساسي‌ تلقي‌ مي‌شوند و جز در مواقع‌ اضطرار و تزاحم‌ تخفيف‌ داده‌ نمي‌شوند و يك‌ سري‌ عرصه‌هاي‌ متغير و كارشناسي‌ وجود دارد كه‌ بر حسب‌ اقتضاي‌ موقعيت‌ تغيير مي‌كنند.
تبيين‌ احكام‌ ثابت‌ كه‌ وجهة‌ فقهي‌ دارند و با روش‌ فقاهتي‌ استنباط‌ مي‌شوند و تفكيك‌ آن‌ها از عرصه‌هاي‌ متغير كه‌ بر ديد كارشناسي‌ و تعيين‌ مصالح‌ اجتماعي‌ مبتني‌ هستند، زمينه‌هاي‌ انديشه‌ و نوآوري‌ در طر‌احي‌ ابزارهاي‌ نو پولي‌ و مالي‌ و ارائه‌ الگوهاي‌ كارآمد بانكي‌ را براي‌ كارشناسان‌ مسلمان‌ و متخصصان‌ پول‌ و بانكداري‌ فراهم‌ مي‌آورد. پيش‌ از آغاز بحث، تذكر چند نكته‌ لازم‌ است:
اول. در تعريف‌ احكام‌ ثابت‌ و عرصه‌هاي‌ متغير، ديدگاه‌هاي‌ گوناگوني‌ وجود دارد. در اين‌ مقاله، مقصود از حكم‌ ثابت، قانون‌ و ضابطة‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ از منابع‌ ديني‌ به‌ روش‌ فقاهتي‌ و اجتهادي، براي‌ همة‌ زمان‌ها و مكان‌ها استنباط‌ مي‌شود؛ مانند حكم‌ ربا كه‌ طبق‌ آيات‌ و روايات، براي‌ همة‌ مسلمانان‌ جهان‌ در همة‌ زمان‌ها حرام‌ و ممنوع‌ است‌ و مقصود از عرصه‌هاي‌ متغير، تصميم‌ها و سياست‌هايي‌ است‌ كه‌ دولت‌ اسلامي‌ و نهادهاي‌ قانوني‌ با رعايت‌ احكام‌ ثابت‌ و با مطالعة‌ ابعاد كارشناسي‌ متناسب‌ با موقعيت‌ زماني‌ و مكاني‌ اتخاذ مي‌كند؛ مانند تصميم‌ ملي‌ كردن‌ بانك‌ها به‌ وسيلة‌ شوراي‌ انقلاب‌ (نهاد قانونگذاري‌ وقت) پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي.
دوم. از تعريف‌ احكام‌ ثابت‌ و عرصه‌هاي‌ متغير روشن‌ مي‌شود كه‌ عرصه‌هاي‌ متغير، در طول‌ احكام‌ ثابت‌ و بيانگر تصميم‌ كارشناسي‌ براي‌ چگونگي‌ تطبيق‌ احكام‌ ثابت‌ در مقام‌ اجرا و عمل‌ است؛ بنابراين، به‌ صورت‌ منطقي‌ نمي‌توان‌ در حوزة‌ فقاهت‌ و احكام‌ ثابت، نظر كارشناسي‌ اجرايي‌ داد؛ كما اين‌ كه‌ در عرصة‌ اجرا و انتخاب‌ شيوة‌ اجرايي‌ نيز نمي‌توان‌ نظرية‌ فقهي‌ ارائه‌ كرد؛ پس‌ همان‌ طور كه‌ كارشناس‌ بانكي‌ اصل‌ تحريم‌ ربا را به‌ صورت‌ حكم‌ ثابت‌ فقهي‌ و اصل‌ موضوعي‌ از فقيه‌ مي‌پذيرد، فقيه‌ نيز پس‌ از تبيين‌ ضوابط‌ فقهي‌ در مقام‌ اجرا و انتخاب‌ مصاديق‌ و شيوه‌هاي‌ اجرايي، دست‌ متخصص‌ و كارشناس‌ بانكي‌ را باز مي‌گذارد تا كاراترين‌ مصداق‌ را برگزيند.
سوم. هدف‌ مقاله، استنباط‌ دقيق‌ و كامل‌ همة‌ احكام‌ ثابت‌ و كارشناسي‌ عملي‌ و دقيق‌ همة‌ عرصه‌هاي‌ متغير بانكداري‌ اسلامي‌ نيست؛ چرا كه‌ اين‌ هدف، تحقيقي‌ گسترده‌ نياز دارد و در حد‌ يك‌ يا چند مقاله‌ نمي‌گنجد، بلكه‌ هدف، تفكيك‌ نظري‌ اين‌ دو حوزه‌ و تبيين‌ فقهي‌ و كارشناسي‌ برخي‌ از احكام‌ مهم‌ از هر حوزه‌ و نشان‌دادن‌ عيني‌ روش‌ تحقيق‌ در هر يك‌ از آن‌ دو حوزه‌ است.

 

فصلنامه اقتصاد اسلامي

- اقتصاد اسلاميو نظام بانكي

 

 




توضيحاتي پيرامون مدل رشد سولو(برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 1987)-Robert. M. Solow

"رابرت ام سولو" روز 23 اوت سال 1924 در خانواده‌ای در بروکلین نیویورک متولد شد. او اولین فرزند خانواده بود. خانواده‌ای که به آمریکا مهاجرت کرده بودند و سه فرزند ( پسر و دو دختر) داشتند. او بزرگ‌ترین فرزند خانواده بود و دریک مدرسه ابتدایی دولتی شروع به تحصیل کرد. در سپتامبر سال 1940 رابرت جوان با بورس تحصیلی به دانشگاه هاروارد وارد شد. در ابتدا او مطالعات خود را در رشته جامعه‌شناسی شروع کرد و سپس انسان‌شناسی و اقتصاد خواند. او در سال 1942 هاروارد را ترک کرد و به ارتش آمریکا پیوست.
وی ابتدا در شمال آفریقا و سپس در سیسیل و طی جنگ جهانی دوم تا 1945در ایتالیا خدمت کرد. رابرت در سال 1945 به هاروارد بازگشت و از استادی اقتصاد دانی چون واسیلی لیونتیف Wassily Wassilyovitch Leontief بهره گرفت. سپس شروع به یک دوره مطالعاتی بر روی مدل های آمار و احتمالات در دانشگاه کلمبیا کرد. طی همین سال یعنی 1949 تا 50 او هم‌زمان بر روی رساله دکترای خود با موضوع «بررسی تغییرات نحوه توزیع درآمد با استفاده از روند تقابل اشتغال و بیکاری و نرخ دستمزدها» نیز کار می کرد. طی بازگشت از کلمبیا تقاضای او برای تدریس در ام آی تی و در واقع دانشکده اقتصاد دانشگاه فناوری ماساچوست مورد قبول واقع شد. در سال 1952 دکتر رابرت سولو به عنوان استادیار گروه اقتصاد مؤسسه فناوری ماساچوست انتخاب شد و به تدریس آمار و اقتصاد آماری پرداخت . دکتر رابرت. ام. سولو در سال 1987 میلادی از سوی بنیاد نوبل و به خاطر «خدمات و زحمات او در زمینه نظریه رشد اقتصادی» مفتخر به دریافت جایزه اقتصاد نوبل شد.
 
مدل رشد سولو در مقاله سال 1956 او تحت عنوان «ره‌آوردی به نظریه رشد اقتصادی» ارائه شد. مقاله حاوی مدل ریاضی است که چگونگی افزایش بیشتر تولید سرانه با انباشت سرمایه را توصیف می‌کند. نقطه شروع کار سولو آن است که جامعه نسبت ثابتی از درآمد خود را پس‌انداز می‌کند. جمعیت و عرضه نیروی کار در نرخ ثابتی رشد می‌کند و تراکم سرمایه(سرمایه برای هر کارگر) می‌تواند تنظیم گردد. تراکم یا شدت سرمایه توسط قیمت‌های عوامل تولید تعیین می‌گردد. به هر حال به دلیل بازدهی نزولی، تزریق بیشتر سرمایه منجر به افزایش تولید کوچک‌تری می‌شود. این به آن مفهوم است که در بلند مدت، اقتصاد به شرایط نرخ رشد یکسانی برای سرمایه، نیروی کار و کل تولید نزدیک می‌شود (به شرطی که هیچ پیشرفت فن آوری رخ ندهد)، این امر مستلزم آن است که تولید سرانه و دستمزد واقعی نیز افزایشی پیدا نکند.
نسبت بالای پس‌انداز و افزایش در عرضه نیروی کار از جمله عواملی هستند که در شرایط ثبات وضعیت فن‌آوری می‌توانند به رشد بیشتر منجر شوند؛ اما پیشرفت فن آوری موتور رشد اقتصادی در بلند مدت خواهد بود. در مدل سولو، اگر پیشرفت فن‌آوری مداوم فرض گردد، رشد در درآمدهای واقعی منحصرا با پیشرفت فن‌آوری تعیین می‌گردد.
فرض بحث قبل بر این موضوع استوار است که سهم معینی از درآمد اقتصادی پس‌انداز شده و آن پس‌انداز با مقدار معینی از سرمایه‌گذاری برنامه‌ریزی شده برابر است. سولو ثابت کرد که اگر شرکت‌ها دارای دیدگاه کاملی باشند و بازارهای سرمایه به طور رضایت بخشی عمل کنند، شرکت‌ها تمایل به سرمایه‌گذاری تا حدی دارند که کل برنامه‌های سرمایه‌گذاری آنها با پس‌اندازهای آنها برابر گردد. در واقع، سولو شرایطی را که زیربنای تحلیل کینزی از بیکاری را تشکیل می‌دهد، در نظر نمی‌گیرد. البته تمرکز کینزی‌ها دربی‌ثباتی در کوتاه‌مدت است؛ اما سولو به تحلیل توسعه بلندمدت علاقه‌مند بوده است. مدل نظری سولو تاثیر زیادی بر تحلیل اقتصادی داشته و این مدل در جهات مختلفی تعمیم پیدا کرد و جنبه‌های آماری نیز به آن اضافه شده است.
کارهای سولو در دو مقاله تحت عنوان «تغییر فنی و تابع تولید کل» و «سرمایه‌گذاری و پیشرفت فنی» پایه‌ای را برای توسعه حسابداری رشد بنا نهاد. سولو مدل خود را در مقاله اول با سری‌های زمانی تولید کل، کل نیروی کار و سهم هزینه‌ای این عوامل در تولید کل تشکیل داد. بنابراین سولو معیاری را برای تغییر مداوم در فناوری تولید در طول زمان از طریق محاسبه اختلاف بین توسعه نسبی تولید و توسعه عرضه نیروی کار و سرمایه (که با سهم عوامل موزون شده) به دست آورد. سولو بر اساس این سری‌های تخمینی توانست تابع تولید را ارزیابی کند.
تغییر در فناوری تولید (تغییر در تولیدی که به صورت تغییر در نهاده‌های سرمایه و نیروی کار تفسیر نمی‌شود) به عنوان نتیجه تغییرات در تکنیک‌های تولید یا پیشرفت تکنیکی تفسیر می‌گردد. تحلیل سولو نشان داد که سهم کوچکی از رشد سالانه با افزایش در نهاده‌های سرمایه و نیروی کار توضیح داده می‌شود. دسترسی به داده‌های آماری مناسب در شکل سری‌های زمانی برای سرمایه و نیروی کار موجب نتایج قابل اعتمادی از مدل سولو گردید. نتایج عملی او به انباشت سرمایه در افزایش تولید هر کارگر جایگاه بالاتری داد. تلاش‌های اولیه در اندازه‌گیری سهم عوامل تولید در تولید کل مبتنی بر سری‌های معینی از عرضه نیروی کار و انباشت سرمایه بودند. این دو سری داده‌های کل همواره بحث‌ انگیز بوده‌اند؛ از این رو سولو به طور موثری در چنین مباحثی مشارکت داشت.
سولو علاوه بر مسائل رشد اقتصادی به اقتصاد منابع طبیعی نیز توجه داشت. به اعتقاد او، علاوه بر عواملی مانند سرمایه، نیروی کار و فن‌آوری که در رشد موثرند، محدودیت منابع طبیعی نیز در تداوم رشد تاثیرگذارند و از نظر سولو مفروضات کشش جانشینی بین سرمایه و منابع طبیعی بسیار مهم است. او همچنین عواقب محیطی رشد را در کارهای دیگر خود بررسی نمود.

منبع: دنیای اقتصاد


- مكاتب اقتصادي جهان