جايگاه شركتهاي دولتي در قانون اساسي و اقتصاد ايران
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيمجايگاه شركتهاي دولتي در قانون اساسي و اقتصاد ايران فصلنامه اقتصاد اسلامي
طبق اصل 45 قانون اساسي، انفال و ثروتهاي عمومي در اختيار حكومت اسلامي قرار ميگيرد تا طبق مصالح عامه عمل كند. يكي از مصالح اقتصادي در جمهوري اسلامي ايران طبق اصل 43 تأمين زمينهها و امكانات كار براي همه به منظور رسيدن به اشتغال كامل و قرار دادن وسايل كار در اختيار همة كساني است كه قادر به كارند؛ ولي وسايل كار ندارند؛ بنابراين، دولت ميتواند زمينهاي موات، معادن و... را در اختيار بخش خصوصي قرار دهد تا با كاربري روي آن، درآمد كسب كند و كار براي بيكاران فراهم شود و زمينة رشد كشور پديد آيد.
همانطور كه گذشت، دولت ميتواند در ازاي واگذاري انفال به افراد، سالانه مبلغي به مثابه خراج از آنها بگيرد و ملكيت انفال را براي خود نگه دارد يا در وضعيتي ملكيت انفال را هم منتقل كند؛ البتّه در اصل 43 دو قيد مهم ذكر شده است: 1. تأمين زمينهها و امكانات كار براي افراد نبايد به تمركز و تداول ثروت در دست افراد و گروههاي خاص منتهي شود؛ 2. آنكه دولت به صورت كارفرماي بزرگ مطلق در نيايد. اگر دولت خود به احياي انفال بپردازد و افزون بر ملكيت، تصديگري را هم در اختيار بگيرد، به صورت كارفرماي بزرگ در ميآيد و اگر ملكيت معادن و اراضي موات و ... را به افراد منتقل كند، با توجه به توانايي اقتصادي و رشد فنآوري، افراد محدود بر منابع مهم ثروت دست يافته، زمينة تمركز و تداول ثروت را فراهم ميآورند؛ ولي واگذاري بدون انتقال مالكيت، آثار مخرب بسيار كمتري دارد. همچنين دولت افزون بر ماليات، مبلغي را نيز به صورت اجاره و خراج از آنها اخذ ميكند و درآمد عمومي دولت افزايش مييابد.
در اصل 44 قانون اساسي، بخش دولتي را شامل صنايع بزرگ، صنايع مادر، بازرگاني خارجي، معادن بزرگ، بانكداري، بيمه، تأمين نيرو، سدها و شبكههاي آبرساني، راديو و تلويزيون، پست و تلگراف و تلفن، هواپيمايي، كشتيراني، راه و راه آهن و مانند اينها ميداند كه به صورت مالكيت عمومي و در اختيار دولت است. بخش تعاوني را شامل شركتها و مؤسسات تعاوني توليد و توزيع شهري و روستايي و بخش خصوصي را شامل آن قسمت از كشاورزي، دامداري، صنعت، تجارت و خدمات كه مكمّل فعاليتهاي اقتصادي دولتي و تعاوني است ميداند. در اين اصل، تصريح شده كه مالكيت در سه بخش، تا جايي كه با اصول ديگر مطابق باشد و از محدودة قوانين اسلام خارج نشود و رشد و توسعة اقتصادي را در پي داشته باشد و ماية زيان جامعه نشود، مورد حمايت قانون جمهوري اسلامي است؛ بنابراين، مالكيت در بخش خصوصي هم به عدم تمركز و تداول ثروت، حفظ استقلال اقتصادي جامعه، مشروع بودن كسب و كار و مالكيت ناشي از آن و عدم تعرض به ثروتهاي عمومي محدود است و در كنار مالكيت دولتي و تعاوني، از سوي قانون اساسي حمايت ميشود. مالكيت دولتي هم نبايد ماية زيان جامعه و مانع رشد و توسعه شود و دولت را به صورت كارفرماي بزرگ درآورد.
براي آن كه روشن شود بخش دولتي، ماية رشد و توسعه است، بايد عملكرد دولتها و دولت ايران بررسي و جايگاه بخش دولتي در رشد و توسعه آنها مقايسه شود و بايد بر حسب درجة توسعه يافتگي كشورها، محدودة حضور دولتها را معيّن كرد. سالها است كه نظريات متعارض و متناقض اقتصادي در مورد جايگاه دولت مطرح شده و هر نظريه با ادلة متفاوت در اثبات ديدگاه خود ميكوشد (رضايي، 1383). گاه يك نظريه در يك دهه در سطح دانشگاهيها و مراكز اقتصادي بينالمللي تأثيرگذار ميشود و در دهة ديگر، نظرية جديدي ارائه ميشود. (ميدري، 1383).
رشد اقتصاد دولتي در كشورهاي سرمايهداري اروپا به علت ضعف نظام بازار، وقوع جنگ اول و دوم، مسائل ايدئولوژيك، گسترش بيكاري و بحران اقتصاد پديد آمد. در انگلستان از اوايل قرن 19 تا سال 1979 بخشهاي مهم اقتصاد مثل حمل و نقل، ارتباطات، آب و برق، بهداشت، آموزش، سوخت و نيرو، صنايع فولاد، كشتيسازي، هواپيماسازي، هوانوردي و اكتشاف نفت و گاز تحت تصدي دولت درآمد و حدود 2 ميليون نفر در استخدام دولت بودند. فرانسه و كشورهاي شمال اروپا نيز وضع مشابهي داشتند (كميجاني، 1382: فصل دوم)؛ امّا از اواخر دهة 70 خصوصيسازي شركتهاي دولتي شكل گرفت و به تدريج به علت عملكرد ضعيف و بهرهوري پايين، شركتهاي دولتي به صورتهاي گوناگون به بخش خصوصي واگذار شد.
هدف خصوصيسازي مسائلي از قبيل افزايش رقابت و بهبود كارايي در مديريت، رفع كسري بودجة دولتها و كاهش يارانههاي دولتي و توسعة بازارهاي سرماية داخلي و مالي بود. خصوصيسازي در دو شكل كلّي، همراه با واگذاري مالكيت و بدون واگذاري مالكيت است. در نوع خصوصيسازي همراه با واگذاري مالكيت، روشهاي متعددي وجود دارد؛ از جمله عرضة عمومي سهام واحدهاي دولتي، فروش خصوصي سهام، سرمايهگذاري جديد بخش خصوصي در واحدهاي دولتي، فروش داراييهاي شركت دولتي، تجزيه واحدهاي بزرگ دولتي به چند واحد كوچكتر، فروش شركت به كاركنان و مديران، و در نوع خصوصيسازي بدون واگذاري مالكيت، بخش خصوصي در دورة معيّن، مديريت واحدها را به عهده ميگيرد و اجارةآن را به دولت ميپردازد (همان: ص47 ـ 60). واگذاري شركتهاي دولتي به بخش خصوصي در شيوة همراه با انتقال مالكيت، افزون بر مشكلات قانوني، مسائل متعددي از جمله وضعيت بقاي شغلي كاركنان واحدها را به دنبال دارد. كاهش شاغلان در شركتها از راههاي كاهش هزينهها و افزايش بهرهوري است. گسترش شيوههاي اتوماسيون اداري، انتقال اطلاعات و بهرهبرداري از شبكههاي كامپيوتري نياز به شاغلان را كاهش ميدهد و در مدتي كه بخشهاي جديد راهاندازي شود تا بيكاران طرح خصوصيسازي جذب آنان شوند، زمان بسياري خواهد بود. گسترش بيكاري در دهة آخر قرن 20 شاهد اين امر است. حتي گاه در عصر جهاني شدن، دولتهاي رفاه را بر نميتابند و حذف يا كاهش فعاليتهاي آنها را خواستارند (پاولز و واگمن، 1380)؛ البته همچنان براي آغاز توسعه و خروج از مدار عقبماندگي بر دخالت دولت در انجام امور زيربنايي تأكيد ميشود و زمينهسازي حضور بخش خصوصي را از دولتها خواستارند؛ ولي ممكن است زمينههاي حضور گستردة دولت فراهم شود. چه بسا با رشد بحران اقتصادي در چند دهة اول قرن 21 لزوم بازگشت دولت به صحنه احساس شود.
بر اين اساس بايد با دقت تعيين كرد كه مالكيت بخش دولتي ايران تا چه حدي بايد محدود شود. آيا تمام صنايع موجود بايد از دست دولت در آيد و در بورس اوراق بهادار به بخش خصوصي واگذار شود يا به بخش خصوصي اجازه داده شود تا صنايع بزرگ ايجاد كند و صنايع فعلي همچنان دولتي بماند؟ بدون شك، بخشهاي بزرگ اقتصادي كه انحصار طبيعي دارد، سود بسياري را نصيب صاحبان آن ميكند و واگذاري آن، زمينة تداول و تمركز ثروت را فراهم ميآورد؛ از اين رو مناسب است از روش واگذاري مديريت بدون انتقال مالكيت، همانند زمينهاي خراجيه كه در ملكيت بخش عمومي در صدر اسلام باقي ماند، استفاده كرد؛ يعني مالكيت عمومي بر شركتهاي دولتي حفظ ولي ادارة آن به مديران با كفايت واگذار شود و دولت با حذف يارانههاي آشكار و پنهان، اجاره و سهم مالكانة خود را افزون بر ماليات اخذ كند؛ البته برخي از مواردي كه در بخش دولتي اصل 44 آمده، سودآوري بسياري دارد و به هيچ وجه زيان ده نيست. بازرگاني خارجي، معادن بزرگ مثل نفت و گاز، بانكداري، بيمه و مانند آن، درآمدهاي بسياري را نصيب دولت كرده است و حداكثر بايد در بهبود مديريت آن كوشيد. در برخي بخشها هم دولت براي بهبود توزيع درآمد، تكاليف خاصي را بر شركتها اعمال ميكند و اگر اين شركتها به بخش خصوصي هم واگذار شود، دولت ناچار است يارانة متناسب به آنان بپردازد.
بخش دولت در اقتصاد ايران سهم بسيار بالايي دارد. گرچه سهم هزينههاي عمومي دولت از GDP در سالهاي 45 تا 80 از حدود 22 درصد به حدود 30 درصد رسيده، مجموع سهم بودجة كلّ دولت اعم از عمومي و شركتهاي دولتي و بانكها در GDP حدود آن است كه مبلغ بسياري شمرده ميشود؛ البته در كشورهاي شمال اروپا نيز نسبت هزينة دولت به GDP در 1990 بيش از 50 تا 60 درصد بوده است؛ ولي اين حجم بيشتر به امور زير بنايي و تأمين اجتماعي و رفاه عمومي مربوط ميشود؛ ولي در ايران سهم بودجة عمومي كشور در GDP كه در بردارندة هزينة امور عمومي، اقتصادي، دفاعي و اجتماعي است و مسائل زير بنايي و رفاهي و تأمين اجتماعي را پوشش ميدهد، حدود است و حدود نيمي از GDP به بودجه شركتهاي دولتي و بانكها مربوط ميشود. متأسفانه ارقام پيشين هنوز نميتواند سهم بخش دولتي را نشان دهد؛ زيرا بودجة بسياري از شركتهاي دولتي در بودجة كلّ دولتي منظور نميشود. حتي بودجة نهادهايي كه مالكيت آن خصوصي نيست مثل بنياد مستضعفان در بودجة كل قرار نميگيرد؛ بنابراين بايد براي محدود شدن حيطة حضور دخالت دولت، چارة اساسي انديشيد (توكلي، 1380: فصل 14).
حجم بالاي شركتهاي دولتي در ايران فقط به دليل الزام قانون اساسي نبوده است؛ بلكه برخي از شركتهاي دولتي به جهت بدهي به بانكها به تملك دولت درآمد و تمام شركتهاي دولتي در حال حاضر مشمول اصل 44 نيستند؛ بنابراين، واگذاري آن نوع از شركتها يا فروش آن مشكل ايجاد نميكند؛ ولي مهم تصميمگيري دربارة واگذاري شركتهاي مشمول اصل مذكور است. با توجه به مطالب گفته شده بايد براي كوچك كردن دولت به امور ذيل توجه شود.
1. شركتهاي دولتي كه مشمول اصل 44 نيستند و اساس اين شركتها بر كسب سود است، هيچ لزومي ندارد در اختيار بخش دولتي باشد. به جهت حفظ عدالت اجتماعي از طريق بورس سهام به كاركنان آن يا به عموم واگذار ميشود تا وضعيت توزيع درآمد نيز بهبود يابد.
2. شركتهاي مشمول اصل 44 كه مالكيت آن به نصّ قانون اساسي دولتي است، چنانچه ادارة آن با بهرهوري پايين انجام ميشود، بايد راههاي افزايش بهرهوري را پيمود. چنانچه به جهت كاهش تصديگري دولت و جلوگيري از تبديل دولت به كارفرماي بزرگ قرار باشد به بخش خصوصي واگذار شود، مناسب است واگذاري اين بخشها به صورت واگذاري مديريت نه مالكيت باشد تا ضمن عدم تغيير قانون اساسي، مانع تداول ثروت در دست افراد محدودي شود. بخشهاي مشمول اصل 44 انحصار طبيعي دارند و سود بالايي نصيب صاحبان آن خواهد كرد.
3. دولت ميتواند واگذاري مديريت برخي از شركتها يا بخشهايي از شركتهاي بزرگ دولتي را در بازار بورس به صورت اوراق مشاركت در مديريت انجام دهد. خريداران اوراق مذكور بدون خريد سرماية شركت، در تأمين نقدينگي لازم جهت هزينههاي جاري مشاركت، و از سود آن استفاده ميكنند. در واقع با اجارة داراييهاي شركت كه به صورت هزينه در حسابهاي شركت وارد ميشود و براي دولت، درآمد شمرده خواهد شد، نقدينگي لازم جهت امور جاري شركت از طريق اوراق مشاركت در مديريت تأمين ميشود. اوراق، سندِ شراكت در ادارة شركت هست نه خريد دارايي و سهام آن؛ البته قيمت سهم اوراق مذكور متفاوت از قيمت اوراق سهام است.
در واگذاري سهام شركتهاي دولتي ارزش سرمايه شركت بر حسب ارزش هر برگ سهم به صورت تعداد بسياري سهام منتشر و در معرض فروش قرار ميگيرد. خريداران با تملك هر برگ سهم به نسبت قيمت آن در سرماية شركت شريك، و مالك بخشي از آن ميشوند و به تبع آن در سود سهام نيز شريك ميشوند. سرمايهگذار در سهام شركت از سود سهام يا تغيير قيمت سهم، درآمد كسب ميكند. در محاسبة ارزش سرماية شركت، تمام سرمايههاي فيزيكي، نقدي و اعتباري محاسبه، و سهام بر حسب آن منتشر ميشود؛ امّا در واگذاري مديريت شركت با حفظ مالكيت شركت براي دولت مقدار سرماية لازم براي راهاندازي شركت محاسبه ميشود. بودجة جاري شركت با لحاظ اجارة سرماية فيزيكي محاسبه، و مقدار آن به صورت سهام مديريت توزيع ميشود.
خريدار سهام با خريد اوراق مديريت، بخشي از بودجة جاري شركت را تأمين ميكند و در ازاي آن در سود عملياتي شريك ميشود. دولت، اجارة سرمايه را كه در اختيار صاحبان اوراق نهاده، طلبكار است و اين اجاره در هزينه ثبت خواهد شد؛ البته دولت ميتواند به صورت شريك، سرماية خود را در اختيار بخش خصوصي قرار دهد و به نسبت ارزش سرماية فيزيكي به سرماية جاري و نقدي در سود درآمد سهيم و سهم درآمد حاصل از شركت همچون نظام مقاسمه به خزانه واريز شود يا آنكه با نرخ خاصي سرمايه را اجاره دهد و خراج بستاند.
4. نكتة مهم در واگذاري مديريت شركتهاي دولتي، توجه به مسائل كارگري است. دولت بايد براي جلوگيري از ايجاد بحران كارگري توجّه جدي داشته باشد و پيش از گسترش وضعيت تأمين اجتماعي براي كساني كه به عللي بيكار ميشوند، ملاحظات اساسي در واگذاري آن به بخش خصوصي در نظر بگيرد و الزامهاي خاص را لحاظ كند.
5. مقدار خراج دريافتي بايد استهلاك سرمايه را پوشش دهد و افزون بر آن درآمدي براي دولت ايجاد كند. در اين صورت دولت افزون بر ماليات، درآمد خراج نيز خواهد داشت؛ البته در وضعيت خاص ركود، دولت ميتواند مقدار خراج را كاهش دهد و زمينة دفع ركود اقتصادي را فراهم آورد.
6. دولت افزون بر شركتهاي دولتي ميتواند زمينهاي موات و معادن، سواحل و غير آن را براي مصارف و كاربري خاص كه مصلحت عمومي اقتضا ميكند، در اختيار بخش خصوصي قرار دهد و خراج بگيرد.
7. دولت بايد بر عملكرد خراجدهندگان نظارت كامل داشته باشد و اعمال آنان را در جهت رشد كشور تقويت كند و چنانچه مسير تعيين شده رعايت نشد ميتواند مديريت آن را به ديگران واگذارد.
8. خراج، درآمد مستمر دائم براي دولت فراهم ميكند؛ ولي فروش دارايي، گرچه حجم درآمد دولت را در يكسال افزايش شديد ميدهد، براي سالهاي بعد درآمد دولت كاهش شديد مييابد؛ افزون بر آن كه عمدة درآمد حاصل از فروش، صرف بدهي دولت و شركتهاي دولتي به بانكها كه مقدار بسياري است ميشود و نميتواند صرف امور زيربنايي شود. در سال 81، خالص بدهي بخش دولتي بيش از 80 هزار ميليارد ريال بود؛ در حالي كه مجموع سهام واگذار شدة دولتي در طول سالهاي 70 ـ 82 حدود 21 هزار ميليارد ريال است.