نوشته شده توسط :
سعيد محمدابراهيم
چالشها و فرصتها براى زنان
در بحران اقتصادى جارى آسيا
مقدمه
نقش زنان در اقتصاد کشورها بر کسى پوشيده نيست. از کار بى مزد در خانه و مزرعه گرفته تا کار در بخش غير رسمى، کارگاهها و کارخانجات، مراکز آموزشى و بهداشتى و حتى به عنوان کارآفرينان اقتصادى.
اين نقش امروزه در قاره آسيا و در بستر اقتصاد بحرانزده آن مورد توجه و بحث قرار گرفته است. حقايق ملموسى از اهميت تشريک مساعى زنان در اقتصاد ملى يافت مى شود، اگرچه شواهدى نشانگر آن است که اين مشارکت به دليل وجود يک سرى موانع خاص در سطح محدودى باقى مانده و بحرانهاى اقتصادى بر روى آن تأثيرات گوناگونى گذاشته است.
نظام جهانى کردن اقتصاد، آزادى تجارت و افزايش رقابت، چشم اندازهاى اجتماعى، اقتصادى و سياسى را در منطقه آسيا تغيير داده است. اين تحولات ارتباط نزديکى با رشد قابل توجه و سريع ورود زنان به عنوان نيروهاى حقوق بگير در بازار کار و همچنين افزايش چشمگير تشريک مساعى آنان در اقتصاد دارد. زنان اکنون به عنوان نيروهاى کارگرى، کارمندان يا کارآفرينان اقتصادى در بخش خصوصى از بازيگران اصلى و نيروهاى تعيين کننده در اقتصاد آسيا هستند. گرچه در بيشتر کشورهاى در حال توسعه افزايش اهميت نقش اقتصادى آنها حاصل سياست و خط مشى متمرکز و ويژه اى نبوده بلکه نتيجه روندى آرام و تدريجى از نياز دوجانبه «مشارکت زنان» و «جامعه» به نظر مى رسد.
به هرحال بحرانهاى اقتصادى اخير در منطقه بيانگر چالشى نوين در سياستگزاريها مى باشد. اين بحرانها زنان و مردان را به دلايل مختلف از جمله: تفاوتهاى فيزيکى در بازار کار، اختلاف در دستيابى به فرصتها و منابع توليد و تأثير نقشهاى مختلف جنسيتى آنها تحت تأثير قرار مى دهد.
با رشد سريع بيکارى ممکن است برخى خط مشيها زنان را براى بازگشت به نقش سنتى خود و کار بدون مزد در خانه تشويق نمايد. بنابراين بحرانها مى توانند به عنوان تهديدکننده اى عمده براى مشارکت اقتصادى زنان محسوب شوند. البته يک نظر خوش بينانه، اين بحرانها را فرصتى براى تداوم افزايش رقابتهاى زنان در عرصه اقتصاد ملى مى شمارد.
به هرحال سياستگزاران به منظور مقابله با بحرانها مى بايست براى سؤالات زير پاسخهاى مناسب بيابند:
ـ چگونه مى توان منابع انسانى زنان، انرژى و استعدادهاى آنان را به طور مؤثرى براى پاسخگويى به تحولات و شکوفا کردن موقعيتها و فرصتها، هماهنگ و بسيج کرد؟
ـ چگونه مى توان موانع موجود براى مشارکت زنان را از ميان برداشت؟
ـ چگونه مى توان تأثير منفى بحرانهاى اقتصادى بر زنان را به حداقل خود رساند؟
زنان سرپرست خانوار در بحرانها
در بحرانهاى اقتصادى وقتى مردان شغل خود را از دست مى دهند، معمولاً اين زنان هستند که مسؤوليت تأمين معاش خانواده را به عهده مى گيرند. در کشور کره يک برآورد آمارى پس از بحران نشان مى دهد که حدود 40% از مردان بيکار بالاى 40 سال به درآمد همسرشان وابسته هستند.
در اين حال زنان از عدم انطباق شوهران يا پدرانشان با شرايط تنش زاى بحران اقتصادى رنج مى برند. در کره جنوبى طى سه ماه تا مارس 1998 (اسفند 1376) ميزان خودکشى 36% افزايش يافته است. در تايلند بسيارى از مردان از ترس قرض دار شدن خود را مى کشند يا به الکل و مواد مخدر روى مى آورند و يا به کودک آزارى مى پردازند.
30% از سرپرستان خانواده ها را در دنيا زنان تشکيل مى دهند. در فيليپين 14% خانواده ها توسط زنان سرپرستى مى شود و اين رقم در تايلند به 27% مى رسد. 70% از 1200 زن کارگر در کارخانه ديناميک بانکوک متأهل و سرپرست خانواده هستند.
به طور کلى درآمد زنان جزء لاينفک علت بقاء اکثر خانواده هاى فقير است. با اين حال، اين ديدگاه که مردان نان آور اصلى خانه بوده و زنان وابسته بدانها هستند هنوز وجود دارد و اين موضوع باعث شده تا به رغم مسؤوليتهاى مضاعف زنان در بحرانهاى اقتصادى از امتيازات سرپرست بودن خانواده بى بهره باشند.
به عبارت ديگر به زنان غالبا به عنوان شاغلين مستقل نگريسته نمى شود و در بسيارى از موارد نمى توانند مانند مردان از مزاياى نان آور بودن بهره مند شوند. در اندونزى بر اساس قانون نظام پرداخت دستمزد دولتى، وابستگان مرد، همسر و کودکان او هستند. بنابراين زنان کارگر، از جمله زنان متأهل، بيوه و مطلقه که با کودکانشان زندگى مى کنند و افرادى را تحت تکفّل دارند، از مزاياى قانونى لازم بهره مند نيستند.
همچنين در اندونزى در طرح امنيت اجتماعى، زنان و مردان در يک ماده قانونى جاى مى گيرند، اما در مورد کارگران متأهل و زنان سرپرست خانوار اين طرح تنها شامل زن ـ و نه افراد تحت تکفّل او ـ مى شود. بنابراين فرزندان و شوهرش حتى اگر وابسته به درآمد او باشند خارج از طرح امنيت اجتماعى به شمار مى آيند.
در اين حال همچنين زنان با مشکل دستمزد کم و اشکال متفاوت عدم امنيت شغلى مواجهند. مزد زنان خارج از بخش کشاورزى حدود 43 مزد مردان است و اشکال مختلف مشاغل نيمه وقت، موقتى، قراردادى، ناامن و خانگى در بخش خصوصى افزايش يافته است. به طورى که مشاغل نيمه وقت به عنوان شغلهاى مخصوص زنان مطرح شده، مشاغلى که داراى موقعيت اجتماعى نازلتر، بدون دستيابى به آموزش، نامطمئن، بدون عاقبت و داراى پوشش حمايتى کمترى هستند.
اشتغال غير رسمى زنان
در کشورهاى در حال توسعه به دليل فقدان رفاه، امتياز، معلومات، سازماندهى، شناخت بازار، آموزش و حتى مهارتهاى ابتدايى در امر تحصيل و سوادآموزى زنان، نقش آنان در بخشهاى سازمان نيافته يا غير رسمى محدود شده است. براى بخش غير رسمى تعريفى جهانى که مورد قبول همگان باشد وجود ندارد و تعاريف از کشورى به کشور ديگر متفاوت است.
فعاليتهاى اقتصادى غير رسمى که در بعضى موارد به اقتصاد پنهان يا خاکسترى شهرت دارد اغلب به صورت غير قانونى صورت مى گيرد. برخى از اين فعاليتها مانند دستفروشى و دوره گردى به صورت نيمه وقت، فصلى يا موقتى هستند. اکثريت قريب به اتفاق صاحبان کارگاههاى غير رسمى خود به تنهايى يا با کمک اعضاى خانواده کارگاه را اداره مى کنند. سرمايه اوليه در اين بخش کم است و صاحبان کمتر از اعتبار رسمى استفاده مى کنند. درآمد و سود حاصل از فعاليتهاى غير رسمى معمولاً پايين است و پس انداز کمى براى سرمايه گذارى مجدد باقى مى ماند. بخش غير رسمى عموما براى بازارهاى محلى با درآمد کم فعاليت مى کند و با رقابت شديد ساير معلومات روبه رو مى شود. اين بخش يا از طرف دولت کمکى دريافت نمى کند و يا اين کمک بسيار ناچيز است.
اندازه گيرى ميزان اشتغال زنان در بخش غير رسمى مشکل است. با اين همه، از مشاهدات و درک موقعيت اجتماعى و اقتصادى زنان در بيشتر جوامع مى توان به اين نتيجه رسيد که آنها مشارکت قابل توجهى در اقتصاد پنهان يا خاکسترى کشور خود دارند و آنها در فعاليتهايى مانند فرآيند توليد غذا يا تجارت حيوانات اهلى مشغول هستند و با کاهش فرصتهاى شغلى در بخش رسمى، تعدادشان رو به افزايش است. به طورى که 41% از نيروى کار غير رسمى در کره، 65% در اندونزى و 62% در فيليپين را زنان در بخش غير رسمى تشکيل مى دهند.
مطالعاتى در اين زمينه حاکى است که تجمع وسيع زنان در بخش غير رسمى در کارهايى مانند دوره گردى، فروش غذاهاى آماده شده و خدمات است و حرفه آنان بدون آنکه مانعى از نظر سرمايه گذارى و تشکيلات داشته باشد، رو به نقصان است.
فعاليت تعداد قابل توجهى از زنان در اين بخش، بدون سازماندهى منفرد و پراکنده مى باشد. آنها از نيروى جمعى که مى توانند فراهم کنند، توانايى مالى حاصل از اتحاد با يکديگر و مهارتهاى کسب شده از مذاکرات و مباحثات براى بهبود موقعيت کارى خود بى بهره هستند و از دستيابى يکسان به بازار و فرصتهاى اقتصادى در برهه اى از فعاليتهاى شديد اقتصادى دور مى مانند.
موانع دستيابى زنان به اعتبارات و سرمايه فاجعه انگيز است. در کشور فيليپين تنها 10% از اعتبارات رسمى به زنان تخصيص مى يابد. عدم وجود مواد قانونى و دستيابى محدود زنان به خدمات مالى در زمان بروز بحرانهاى اقتصادى شديدتر و بدتر است. در تايلند خط مشى و برنامه هاى دولتى بيشتر روى کاسبيهاى عمده و بزرگ در بخش رسمى متمرکز است، در حالى که زنان در کاسبيهاى کوچک و پراکنده در بخش غير رسمى حضور دارند و اين امر مانع دريافت خدمات از سوى آنها مى شود. در اين برنامه ها نيازمنديها و محدوديتهاى جنسيتى ويژه زنان به صورت کافى و آگاهانه مطرح نشده و اغلب زنان و شغلهاى تجارى کوچک جدى گرفته نمى شوند.*
بيکارى و ترک تحصيل دختران و
زنان در بحران
به طور کلى در بحرانهاى اقتصادى زنان بيش از مردان صدمه مى بينند. تحقيقات بعمل آمده در منطقه بحران زده اقتصادى بخشى از آسيا نشان مى دهد که فرصتهاى شغلى و تحصيلى براى زنان رو به کاهش گذاشته است. زنان به طور نامتناسبى شغل خود را از دست مى دهند و خانواده ها دختران خود را از مدرسه بيرون مى کشند يا حتى آنها را به مراکز فساد مى فروشند.
پس از بحران اخير نرخ رو به افزايش ثبت نام دختران در مدارس به شدت کاهش يافته و تعداد کودکان بيرون آورده شده از مدارس مناطق فقيرنشين اندونزى در چند ماهه گذشته دو برابر شده است که اکثريت آنها را دختران تشکيل مى دهند. يک دختر 17 ساله اندونزيايى مى گويد: «مردم معتقدند بهتر است دخترها در خانه بنشينند و کار کنند تا براى پسرها پول ذخيره شود.»
همچنين بيکارى نرخ بالاترى در زنان نسبت به مردان دارد. در اندونزى زنان 40% نيروى کار را تشکيل مى دهند، اما 50% آنها بيکار هستند و در حال حاضر به دليل بحران اقتصادى، 43% از حدود 13 ميليون بيکار در اين کشور را زنان تشکيل مى دهند.
در فيليپين نرخ بيکارى زنان در سال 1996، 2/8% در مقايسه با 7% در مردان بود. همچنين در حدود 60% از بيکاريهاى چين را زنان تشکيل مى دهند که اين نرخ در حال افزايش است.
از سوى ديگر زنان کمتر از مردان مجددا به کار دعوت مى شوند. در کره جنوبى تنها 47% از زنان جوياى کار موفق به يافتن آن مى شوند. همچنين برنامه هاى رفاهى براى بيکارى مانند حق بيمه بيکارى و حمايتهاى دولتى در زمان از دست دادن شغل اغلب شامل زنان نمى شود.
زنان کارگر
صنايعى که زنان در آن اکثريت کارگران را تشکيل مى دهند، در زمان بحران آسيب پذيرتر هستند. صنعت پارچه بافى، بسته بندى صنايع غذايى، صادرات و به طور کلى آن دسته از صنايع که به نيروى کار غير حرفه اى نياز دارند، در زمان رخداد بحرانهاى اقتصادى بيشتر صدمه مى بينند و راحتتر نيروهاى انسانى خود را که همان زنان هستند اخراج مى کنند.
از سوى ديگر، گويى در بازار کار شغلهاى کليشه اى و سنتى براى زنان تدارک ديده شده و زنان به تعداد بسيار کمى از مشاغل دسترسى دارند. آنها 32 نيروى کار در توليد البسه بافتنى
هستند که تنها 3 درصد از اين تعداد در مشاغل تخصصى و فنى نقش داشته و فقط 32 از اين تعداد در شغلهاى مديريتى هستند.
در اين حال، ميزان پايين مشارکت و رهبرى زنان در اتحاديه هاى کارگرى باعث شده تا به آنها وظايف حاشيه اى سپرده شود، مانند همان شغلهاى نيمه وقت، موقتى و شانسى که به آنها قبلاً اشاره شد. اين قبيل زنان به ندرت در تعيين خط مشى هاى جمعى در اتحاديه هاى کارگرى و تجارى نقش داشته و مثمرثمر هستند. بنابراين، عضويت در اتحاديه کارگران همچنان در سيطره مردان باقى مانده، و اگرچه عضويت زنان در اين اتحاديه طى دهه گذشته از 39 درصد به بيش از 43 درصد افزايش يافته، اما آنان هنوز در سطح رهبرى اتحاديه خود را نشان نداده اند.
در اين ميان تعداد زنان کارگر مهاجر افزايش يافته و بيش از مردان شده است. اينان اينک به اقتصاد خانواده خود و اقتصاد جهانى کمک مى کنند. زنان فيليپينى سالانه بين 6 تا 7 ميليارد دلار پول به خانه مى فرستند، يعنى تقريبا نصف هزينه ملى آن کشور. به هرحال نسبت زنان کارگر مهاجر به مردان در فيليپين 12 به 1، در اندونزى 3 به 1 و در سريلانکا 3 به 2 مى باشد.
همچنين مهاجرت غير قانونى زنان در منطقه افزايش يافته و به طور مثال روند سريع افزايش تعداد مهاجرين زن اندونزيايى که به طور غير قانونى در خارج از کشور به دنبال کار مى گردند، مشاهده شده است.
لازم به ذکر است که زنان کارگر عموما با سطح پايين سواد و مهارت و دسترسى کم به آموزش مواجهند.
محدوديت زنان در عرصه
تجارت و سياستگزاريهاى اقتصادى
زنان صاحب 10% تا 30% منصبهاى مديريتى در دنيا هستند که در مورد منصبهاى بسيار بالا به کمتر از 5% مى رسد. آنان هنوز 71 از پستهاى ادارى و مديريتى در کشورهاى در حال توسعه را تشکيل مى دهند. به عنوان مثال در فيليپين 31% از اقشار ادارى و کارمندان مديريتى و اجرايى را زنان تشکيل مى دهند. اما در حوزه اقتصاد گويى فرهنگ اقتصادى تاکنون سر دوستى با زنان نداشته است. دليل اين مدعا موانع حقوقى موجود در مورد فعاليت اقتصادى زنان، عدم دستيابى به شبکه هاى کارى که تحت نفوذ مردان است و محدوديتهاى گمرکى و حقوقى براى حاکميت يا دستيابى به زمين، منابع طبيعى، سرمايه و اعتبار مى باشد.
زنان کارآفرين نقش عمده اى را در تجارت ايفا کرده و سهم عمده اى در اقتصاد ملى دارند. اگرچه اطلاعات موثقى در سطح آسيا موجود نيست، اما آمارهاى جهانى نشان مى دهد که تعداد زنان فعال در امور تجارى رو به افزايش است. اما ساعت کار، روشهاى کار، معيارهاى موردنظر و مشاغل کليشه اى جنسيتى اغلب موانعى غير قابل عبور در تجارت زنان محسوب مى شود. در کره مردان، شغل خود را يا از طريق خانواده يا از دوستان زمان سربازى يا از همکلاسان و همقطاران به دست مى آورند و با توجه به حضور کمرنگتر زنان در اين حوزه ها ميزان شغل يابى يا تنوع شغل آنها پايين تر و ضعيف تر است. تنها تعداد بسيار قليلى از شبکه هاى زنان وجود دارد که کارآفرينى هاى اقتصادى آنان را حمايت مى کند.
موانع حقوقى نيز در اين عرصه بر مشکلات مى افزايد. بر اساس يک ماده حقوقى در اندونزى زنان متأهلى که فعاليت تجارى مستقل از شوهرانشان دارند بايستى از شماره مالياتى آنها استفاده کنند. بنابراين زن نمى تواند از درآمد تجارى خود به طور جدا استفاده کند، هر چند که شوهر استطاعت مالى داشته باشد. بدين ترتيب متوسط درآمد مردان بالاتر از زنان است.
در فيليپين اولين زنى که معاون ارشد رييس بزرگترين تعاونى آن کشور شد و به طور مرتب براى کارخانجات اعتبار و وامهاى درازمدت از بانکهاى بزرگ مى گرفت، در دوران بازنشستگى شرکتى تأسيس نمود و براى اخذ وامى کوچک به يکى از همان بانکها مراجعه کرد. اما اگرچه شوهر وى هيچ نقشى در کار تجارى تازه او نداشت، بانک با پافشارى خواست که شوهرش زير برگه مربوط را در کنار امضاى او امضا کند.
زنان همچنين بخشهاى تجارى کوچک را که در بحرانها به شدت صدمه مى بينند تحت نفوذ دارند. در کره 60% از کارگران زن شاغل در بخشهاى تجارى کوچک، با کمتر از 5 کارگر هستند. بسيارى از اين فعاليتهاى تجارى به خاطر مشکلات اعتبارى و چک ورشکست شده اند، در حالى که در زمان رونق خود نيز نتوانستند به شاغلين خويش اعتبار اجتماعى لازم را اهداء کنند.
از سوى ديگر، زنان تمايل اندکى به فعال شدن در شبکه هاى تجارى بزرگ و انجمنهاى حرفه اى دارند و رده هاى بالاى تجارت بر عهده مردان است. بنابراين عدم حضور زنان در عرصه تصميم گيريهاى تجارى مى تواند يکى از دلايل عمده ناديده گرفتن نيازمنديهاى آنان و تبعيضات جنسيتى در خدمات اقتصادى و توجه حاشيه اى بدانها باشد.
رفع موانع در بحران
در بطن بحرانهاى اقتصادى کسب اطمينان از اينکه توانمنديها و ظرفيت زنان با توجه به محدوديتها و نيازهاى جنسيتى آنها، مى تواند با بحران مقابله و به احياء اقتصاد کمک کند، امرى ضرورى است.
چنانچه خوانديد زنان در عرصه هاى گوناگون اقتصادى و تحت شرايط مختلف در تلاش هستند. اگر کار بدون مزد آنان به حساب آيد، زنان بيش از مردان کار مى کنند. مطالعات در 31 کشور نشان دهنده اين است که 53% از فشار کار در کشورهاى در حال توسعه و 51% در کشورهاى صنعتى بر دوش زنان مى باشد. در منطقه آسيا زنان مدت زمان بيشترى، يعنى 12 ساعت در هفته بيش از مردان کار مى کنند و 65 ساعت کار آنان به فعاليتهايى مربوط مى شود که نمى توانند بابت آنها انتظار دريافت پول داشته باشند. با اين حال آنان با انگيزه اوليه حفظ و بهبود وضعيت خانواده و ارتقاء سطح معيشت فرزندان خويش و انگيزه ثانويه مشارکت اجتماعى با موانع گوناگون دست و پنجه نرم مى کنند.
زنان مى توانند در عرصه اقتصادى فعاليت مطلوبتر و کيفى ترى داشته باشند، به شرط آنکه موانع موجود از سر راهشان برداشته و به موارد زير توجه لازم شود تا چالشها به فرصتها مبدل گردد.
ـ نقش زنان کارگر، کارمند و کارفرما در مراحل حمل و زايمان و مراقبت از کودک، يک نقش طبيعى و فطرى است. بنابراين مى بايست به منظور ايجاد تعادل در اين وضعيت چندگانه و همزمان، اولويتهايى کاملاً متفاوت از مردان براى آنان در نظر گرفته شود.
ـ سياستگزاران بايد بدانند که زنان به اندازه مردان در افزايش توليد، پيشرفت کشاورزى و فن آورى آن سهم دارند، لذا ارزش کار آنها در سياستگزارى بايد لحاظ شود.
ـ تلاشهاى قابل توجهى براى بالا بردن
سطح آگاهيهاى سياستگزاران در خصوص نقش و حضور معنى دار زنان در مشارکت اقتصادى در سطح ملى صورت گيرد.
ـ نظام نظارتى براى ارزيابى تأثيرات متفاوت سياستگزاريها بر روى زنان و مردان در مبارزه با بحرانها ايجاد شود.
ـ توانمنديهاى دولتى در جهت جمع آورى، تجزيه، تحليل و توزيع اطلاعات بر پايه جنسيت تقويت شود. اين کار همچنين مى تواند به شناسايى و کنترل الگوهاى گوناگون شغلى و آموزش نيازمنديهاى زنان و مردان کمک کند.
ـ يارى سازمانهاى دولتى براى برنامه ريزى و اجراى برنامه هاى مربوطه در جهت کاهش بيکارى زنان و حمايت از گروههاى فاقد امتياز بويژه خدمتکاران منزل، زنان سرپرست خانوار و کارآفرينهاى اقتصادى جزء.
ـ طرفدارى و حمايت از توسعه کارآفرينهاى اقتصادى زنان بويژه در خصوص نقش آنها در توليدات داخلى و بازار صادرات.
ـ اولويت دادن به اينکه براى زنان بويژه زنان فقير امکان دستيابى مستقيم به درآمد
وجود داشته باشد، زيرا تحقيقات نشان مى دهد که زنان سهم بالاترى از درآمد خود را نسبت به مردان، براى برآورده کردن نياز کودکان در تغذيه، بهداشت و تحصيل صرف و خرج مى کنند.
ـ حمايت از شبکه سازى انجمنهاى تجارى زنان و دولت.
ـ ايجاد شبکه با سازمانهاى غير دولتى و سازمانهاى زنان در زمينه حفاظت اجتماعى، خدمات حمايتى، تسهيلات مربوط به نگهدارى کودکان، افزايش توانمندى زنان آسيب پذير.
ـ تقويت ظرفيت سازمانهاى کارگرى زنان و مهارتهاى رهبرى در آنها.
ـ افزايش دستيابى زنان به برنامه هاى آموزشى و بازآموزى از طريق تطابق وقت و مکان آموزش با نيازمنديهاى زنان و مسؤوليتهاى مربوط به مراقبت از کودکان.
ـ در نظر گرفتن زنان کارگر در برخوردارى از آموزش و برنامه هاى بازآموزى و اطمينان از اينکه آموزش برآوردکننده نيازمنديهاى بازار کار از طريق زنان و نيز داراى ظرفيت لازم براى رسيدن به اشکال جديد و مناسب شغلى و مزاياى بيشتر است.
ـ فراهم آوردن زمينه تحصيل و طى دوره هاى آموزشى براى زنان در زمينه مديريت اقتصادى، آموزش امور حقوقى و راهکارهاى قضايى.
ـ تلاش براى افزايش مهارتها و شرايط کارى به منظور حفاظت زنان و کودکان از بهره کشى.
ـ کسب اطمينان از امنيت کارى تجارى زنان بويژه کارآفرينهاى اقتصادى جزء و لزوم در نظر گرفتن آن دسته از زنان شاغل در بخش غير رسمى. * *
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
* مشارکت جهانى براى افزايش بهره ورى زنان در اقتصاد غير رسمى، ترجمه محبوبه نجفى، روزنامه زن
* زنان در اقتصاد جهانى، صندوق توسعه زنان سازمان ملل متحد، دفتر منطقه جنوب و شرق آسيا با همکارى سازمان بين المللى کار، اکتبر 1998 (مهر 1377)
پديدآورنده: ترجمه: شهلا اخترىتلخيص و بازنويسى: فريبا ابتهاج شيرازى
پيام زن :: بهمن 1377، شماره 83