اندیویدوآلیسم
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيماندیویدوآلیسم ب- انگلس
الف: آدام اسمیت
جان لاک به شیوه تعقل نومینالیستی خود، از اعتقاد اسکولاستیکی به وجود واقعی جوامع مذهبی یا سیاسی مستقل از ارادة اعضایشان، انتقاد کرد. بر این مبنا، او نظریة اندیویدوآلیستی (فردگرایانه) قرار داد اجتماعی را پایه ریزی نمود .(Pribram,p.639.) سپس، آدام اسمیت متأثر از اندیشة نومینالیستی لاک، اقتصاد سیاسی کلاسیک را مطرح نمود. چنانکه لاک مالکیت خصوصی را از حق طبیعی نتیجه میگرفت و معتقد بود که انسان با کار خود، آنچه را که از قبل در مالکیت جمعی بود به مالکیت خصوصی خود درمیآورد، این فیلسوف انگلیسی بر آن بود که گسترش مالکیت خصوصی در تضاد با منافع دیگران و نفع اجتماعی نیست. او با استدلال جالبی نشان میداد که توسعة مالکیت خصوصی، به معنای گسترش کار و صنعت انسان است. و این خود، علت اصلی افزایش ثروتهای مادی و رفاه عمومی است(Loke.1966.Book17,p.41) . این اندیشه، در واقع شکل اولیة نظریة هماهنگی منافع فردی وجمعی است، که بعدها به یکی از پایههای اساسی اقتصاد سیاسی آدام اسمیت تبدیل شد. کسی که بیش از همه به رواج عمومی این نظریه کمک کرد، برنارد مندویل، پیشکسوت اسمیت، بود. او با تمثیل معروف افسانة زنبور عسلها، مدعی شد که پیروی انسانها از نفسانیات خود بویژه نفع شخصی در یک نظام مبتنی بر تفسیم کار، منتهی به نظم هماهنگی میشود که نتیجة آن، به نفع همة آحاد جامعه است. او یکپارچکی و انسجام چنین جامعهای را، به هارمونی سازها در موسیقی تشبیه میکرد، که به رغم تنوع و اختلاف سازها، هماهنگی حاصل میشود؛ یا بهتر بگوییم، در سایة همین تنوع و اختلاف است، که هارمونی به وجود میآید(Mandeville,1985,P.41) . هماهنگی یا همسویی بین نفع خصوصی و نفع عمومی، هستة مرکزی اندیشة آدام اسمیت را تشکیل میدهد. با اینکه اسمیت خود مبدع نظریة هماهنگی نبود و آن را از پیشکسوتانی همچون مندویل به عاریت گرفته بود، اما با پروراندن و تبدیل آن به یک تئوری عام اقتصادی دربارة چگونگی عملکرد بازار آزاد رقابتی. سهم بزرگ و اساسی – و شاید بتوان گفت که نقش مؤسس – دارد. این فیلسوف اسکاتلندی نظریة هماهنگی منافع را، در چارچوب عملکرد جامعه مبتنی بر تقسیم کار گسترده و مبادلة آزاد بین افراد توضیح میدهد. وی معتقد است که حصول نفع عمومی، به دنبال پیروی از منافع شخصی در سایة یک نظم طبیعی ممکن میگردد، که وی از آن، به استعاره دست نامرئی عنوان میکند .(Smith,1976,p.256) ملاحظه میشود که نومینالیسم ناشی از سوبژکتیوتیة اومانیستی، منجر به نظریة فرضیه گرایی در نزد آدام اسمیت شد. و نیز معرفت شناسی اقتصادی او، مبتنی بر اختیار و آزادی اومانیستی بود. و لذا، فردگرایی او در اقتصاد کلاسیک با تکیه بر نفسانیات افراد، در نظریة بازار آزاد رقابتی متجلی شد.
هستة مرکزی اندیشة اسمیت، این عبارت است:
«آزادی افراد در جستجوی نفع شخصی، در شرایط معینی منجر به نفع تمام افراد یا کل جامعه میگردد.»
- در نظریة اسمیت، سه مفهوم بنیادی: آزادی، فرد و نفع شخصی وجود دارد. این مفاهیم، مؤلفههای نظم خاصی به شمار میروند که به نظر او، نفع عمومی حاصل عملکرد آن است. این نظم، همان اقتصاد مبتنی بر بازار آزاد است. (غنی نژاد اهری، 1376.،صص 38-39). و اما دربارة تأثیر اندیشة آدام اسمیت در اقتصاد امروزی، باید گفت که مجموعه نظریههایی از قبیل: فردگرایی، عقلانیت، حقوق مالکیت خصوصی و اقتصاد بازار، هستة سخت تئوریهای اقتصاد خرد را تشکیل میدهد که به عنوان اندیشة مسلط در دانشگاهها، محافل علمی غرب پذیرفته شدهاند، و در معرض ابطال قرار نمیگیرند. (گلاس،1373،ص 108).
یکی از مهمترین خصایص اقتصاد مدرن، فردگرایی است. لذا مفهوم فرد، از اصول بنیادی تفکر اقتصادی مدرن – یا به طور دقیقتر، پیش شرط نظم اقتصادی و معرفت اقتصادی – است. اما، باید توجه کرد که واژة فرد، به دو مفهوم متمایز استعمال میشود:
یکی، موضوع تجربی است که حرف میزند، و فکر و اراده دارد. یعنی، فرد به عنوان نمونة غیر قابل تقسیم نوع انسان، به صورتی که در تمام جوامع مشاهده میشود. اینجا، فرد مصداق نوع است.
دیگری، فرد به عنوان موجودی اخلاقی، ارزشی، مستقل و خود بسنده است. لذا، اساساً این فرد غیر اجتماعی میباشد. اینجا، فرد به عنوان ارزش – در مقابل واقعیت –مورد نظر است.
این مفهوم از فرد، تازگی دارد. به طور کلی، میتوان گفت که این نوع فرد، موجود سازندة جامعة مدرن است. به عقیده لویی دومون، متفکر معاصر فرانسوی، فقط در جامعه مدرن است که فرد به مفهوم ارزش نهایی و عالی (Supreme) ، تبدیل به تصور حاکم بر جامعه میشود. لویی دومون بر این مبنا، جامعة مدرن را از جوامع دیگر متمایز میکند. به اعتقاد وی، از نظر منزلت فرد به عنوان ارزش، جوامع را میتوان به دو نوع تقسیم کرد:
جامعهای که در آن، فرد ارزش عالی تلقی میگردد. اینجا، سخن از اندیویدوآلیسم اومانیستی است. دیگر، جامعهای که درست برعکس، خودجامعه به عنوان یک کل، ارزش عالی تلقی میگردد. اینجا، سخن از «کل گرایی» «Holisme» است.
نزد لاک – و به تبع او – در تفکر مدرن، انسانها از قبل در مرتبة معینی قرار ندارند، و سهمشان نیز از پیش معلوم نیست. انسانها حقوق برابر دارند، و نفع هر کس به اندازة کار و کوششی است که انجام میدهد. بدین ترتیب، اصل عدالت توزیعی بدین صورت معنا مییابد: «هر کس، به اندازة کارش». در این صورت، تکاثر ثروت، دیگر ناقض عدالت نیست؛ زیرا هر کس خود سهم خود را تولید مینماید و افزایش سهم یکی، موجب کاهش سهم دیگری نمیگردد. نکتة جدید و بسیار مهمی که در این مفهوم از عدل باید بر آن تأکید شود، این است که دیگر عدل به معنای تناسب بین اجزای یک کل (جامعه) تلقی نمیشود، بلکه خصلت کاملاً فردی پیدا میکند. یعنی، به هر کس به اندازه کارش میرسد. پس، سهم عادلانة هر کس، به میزان کار فردی وی بستگی دارد، و ربطی به مرتبة اجتماعیاش ندارد. (غنی نژاد اهری، 1376،ص 66).
هایک، یکی از برجستهترین فلاسفة علم اقتصاد، اعتقاد دارد که آنچه موجب هماهنگی بین خواستهها و تصمیمات افراد میشود، وجود نظم بازار و عملکرد مؤثر آن به عنوان نظام اطلاع رسانی و اسلوب اکتشاف است. این امر در درجة اول، مستلزم آزادی انتخاب فرد است که بخش وسیع و مهم اطلاعات موجود در جامعه را، به طور پراکنده و غیر قابل انتقال در اختیار دارند. اما آزادی وقتی به وجود میآید، که اطلاعات از قواعد انتزاعی مشترک (قانون)، جایگزین هدفهای مشترک در جامعة کلگرا شود.(Hayek,1993,p.88) ملاحظه میشود که فرد گرایی مدرن سوبژکتیو است، و انسان را خاستگاه شناخت و معرفت میداند. بدین ترتیب پیوند و اتحاد انسانهای متمرکز بر خویشتن و منفصل از کلیت جامعه، امری عارض و تحمیلی میباشد؛ زیرا انسانهای خود محور، هرگز نمیتوانند با یکدیگر وحدت هدف و انگیزه داشته باشند. تکثر نفسانیات فقط با تسلط و شمول امور خارجی همچون: نظم بازار و قوانین انتزاعی، به وحدت تبدیل میشود.
هایک معتقد است که معنای سوبژکتیویسم در علوم اجتماعی، این است که هویت و عینیت پدیدارهای اجتماعی، ریشه در ذهنیت افراد دارد. بدین روی، واقعیتی مستقل از افراد برای آنها نمیتوان قایل شد. بنابراین، برای توضیح چگونگی ظهور و تحول آنها ، به طور منطقی باید از فرد آغاز نمود. اما، کل گرایی روش شناختی، درست برعکس فرد گرایی روش شناختی، در پیوند با عینیت ابژکتیویسم در علوم اجتماعی است (Hayek,1993, p.88).
ب- انگلس
از آنجا که مکتب سوسیالیسم به معنای جمعگرایی است، شاید قرار دادن انگلس به عنوان قسمتی از اقسام فردگرایی، نابجا به نظر آید. اما از آنجا که سوسیالیسم انگلس نیز نظریهای اومانیستی است و انسان را به عنوان موجودی قائم به خویش و دایر مدار هستی تلقی میکند، لذا اندیشة جمعگرایانه وی، ریشه در فردگرایی اومانیستی دارد.
به عقیدة هایک، فردگرایی حقیقی در شکل مدرن آن، با جان لاک آغاز میشود؛ با اندیشمندانی همچون: برنارد مندویل و دیوید هیوم گسترش مییابد؛ و با آدام فرگوسن، آدام اسمیت و دیگر اندیشمند مهم معاصر، وی ادموند بورک، به اوج میرسد، و اما نمایندگان فردگرایی کاذب – که زیر بنای سوسیالیسم است- عمدتاً اندیشمندان فرانسوی، اصحاب دائرة المعارف، ژان ژاک روسو و فیزیوکراتها به شمار میروند. فردگرایی خردگرایانة این گروه از اندیشمندان که خردگرایی دکارتی نقش مسلطی در آن دارد (خردگرایی سازنده گرا)، به نتایجی کاملاً مخالف ارزشهای فردگرایانه – یعنی سوسیالیسم و دیگر انواع جمعگرایانه – منجر میشود (Hayek, 1986. P.6).
از آنجا که مکتب سوسیالیسم به معنای جمعگرایی است، شاید قرار دادن انگلس به عنوان قسمتی از اقسام فردگرایی، نابجا به نظر آید. اما از آنجا که سوسیالیسم انگلس نیز نظریهای اومانیستی است و انسان را به عنوان موجودی قائم به خویش و دایر مدار هستی تلقی میکند، لذا اندیشة جمعگرایانه وی، ریشه در فردگرایی اومانیستی دارد.
به عقیدة هایک، فردگرایی حقیقی در شکل مدرن آن، با جان لاک آغاز میشود؛ با اندیشمندانی همچون: برنارد مندویل و دیوید هیوم گسترش مییابد؛ و با آدام فرگوسن، آدام اسمیت و دیگر اندیشمند مهم معاصر، وی ادموند بورک، به اوج میرسد، و اما نمایندگان فردگرایی کاذب – که زیر بنای سوسیالیسم است- عمدتاً اندیشمندان فرانسوی، اصحاب دائرة المعارف، ژان ژاک روسو و فیزیوکراتها به شمار میروند. فردگرایی خردگرایانة این گروه از اندیشمندان که خردگرایی دکارتی نقش مسلطی در آن دارد (خردگرایی سازنده گرا)، به نتایجی کاملاً مخالف ارزشهای فردگرایانه – یعنی سوسیالیسم و دیگر انواع جمعگرایانه – منجر میشود (Hayek, 1986. P.6).