فقه و سیاستهای فقر زدائی 5
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيم www.eqtesadi.com
4. قله ها، جنگل ها وسط درّهها
وسط درّهها و قلهها و جنگلها و آنچه در آنها يافت ميشود، از أنفال است. مرجع تشخيص اين مصاديق، عرف ميباشد. ميتوان گفت عموم ادلّه اراضي موات و زمين هاي بي صاحب، اين موارد را نيز شامل ميشود و از آن ادلّه بر ميآيد كه اين موارد از مصاديق أنفال است. وچون ازمصاديق خفيّه موات وثروت هاي بلاصاحب بوده، تخصيص به ذكريافته واخبار خاصّي هم رسيده كه دلالت دارد سه موضوع فوق از أنفال است، محمّد بن مسلم در حديثي از امام باقر? روايت كرده است؛ از آن حضرت از أنفال سؤال نمودم، فرمود: «كُلُّ أَرْضٍ خَرِبَةٍ أَوْ شَيْءٌ كَانَ يَكُونُ لِلْمُلُوكِ وَ بُطُونُ الْأَوْدِيَةِ وَ رُءُوسُ الْجِبَالِ... »[91] هر زمين خرابه يا آنچه براى پادشاهان بوده، وسط درّه ها و قله ها (از أنفال) است.
شيخ طوسي? در كتاب «المبسوط» بالاي كوهها و وسط درّهها و بيشهها را از أنفال دانسته صاحب حدائق و خوئي و امام خميني? هم همين قول را اختيار كرده اند.[92] علاوه بر روايت فوق، صحيحه حفص بن البخترى[93] و صحيحه يا حسنه محمّد بن مسلم[94] كه در بحث فيء و زمينهاي موات گذشت، دلالت دارد كه قلهها و وسط درّهها (مسيل) از أنفال است. از مجموع اين روايات برميآيد كه قلهها و وسط درّهها (مسيل) از أنفال است و مشهور فقيهان به مضمون آنها عمل نموده اند[95].
5. قطايع و صفايا
قطايع جمع قطيعه است كه در لغت به معني دوري كردن، قطع رابطه بين دو شهر، وظيفه، آنچه از زمينهاي دولتي كه از ديگر زمين ها مجزّا و جدا شده و در اختيار برخي از افراد، به عنوان مقررّي قرار ميگيرد، آمده است. اقطاع گاهي ازطرف امام? به عنوان تمليك صورت ميگيرد (كه نسبت به شخص اقطاع شده جنبه پاداش و قدرداني پيدا ميكند) و گاهى به صورت موقّت (ملكى در اختيار بعضى از افراد) است، تا از منافع آن در آن مدّت استفاده كنند.[96]
امّا در اصطلاح فقيهان در باب أنفال، عبارت است از؛ واگذارنمودن نبياكرم? يا امام? (حكومت اسلامي) مقداري از زمين يا معدن را به يك فرد يا به گروهي از مردم، و اين واگذاري كه از سويي امام? به مردم صورت ميگيرد به اين خاطراست كه اسلام كاركردن و برداشت از ثروتهاي طبيعي را بدون اجازهاي امام? و رهبرجامعه اسلامي جايزنميداند، تا درجامعه منابع طبيعي به طور عادلانه بين افراد توزيع گردد .[97]
صفايا: جمع صفيّّ و صفيه است كه از «صَفو» مشتق شده; و در لغت به معني خالص هرچيز و شىء برگزيده و اختيار شده آمده است.[98] و منظور از آن در اصطلاح فقيهان اموال منقولي است كه به پادشاه كفّار اختصاص داشته و براثر غلبه مسلمانان به تصرّف ايشان درآمده است. همچون اسلحه، لباسهاي گرانبها و مَرْكب هاي ممتازي كه ويژه وي بوده است و امثال اينها و نيز اشيايي را كه امام? از ميان غنايم براي خود برميگزيند، در همين حكم است. اين اموال از مصاديق أنفال است و در آن بين فقيهان اختلافي وجود ندارد، و در اين باره قول مخالفي نقل ننموده اند،[99] و اخبار فراواني نيز برآن دلالت دارد كه بخاطر اختصار به ذكر يكي از آنها اكتفا ميشود: محمّد بن مسلم گفت: «از امام باقر? شنيدم؛ كه ميفرمود:
«الْأَنْفَالُ هُوَ النَّفَلُ وَ فِي سُورَةِ الْأَنْفَالِ جَدْعُ الْأَنْفِ قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الْأَنْفَالِ فَقَالَ كُلُّ أَرْضٍ خَرِبَةٍ أَوْ شَيْءٌ كَانَ يَكُونُ لِلْمُلُوكِ ...»[100] أنفال همان است كه زايد (براصل و زايد بر استحقاق ديگران) است و در سوره أنفال بريدن بينى (و خوارى دشمنان ما) است. وى گفت: از آن حضرت از أنفال پرسيدم. فرمود: هر زمين مخروبه يا چيزى كه از آن پادشاهان بوده است..».
از اطلاق روايات و از تعبير «شىء كانَ يكُونُ لِلمُلُوك» برميآيد، هر مال غيرغصبي كه در تملّك پادشاه كفّار و از مختصّات ايشان بوده، از أنفال است و نميتوان آنها را به رواياتي از قبيل صحيحه داود بن فرقد، كه دلالت دارد قطايع ملوك از أنفال است، مقيّد ساخت و ميتوان گفت كه در اين گونه روايات، اظهرِ مصاديق أنفال بيان شده است و بر انحصار دلالت ندارند. علاوه بر آنچه ذكر شد، امام ميتواند از كلّ غنيمتي كه مسلمانان در جنگ به دست آورده اند، آنچه را كه بخواهد، براي خود برگزيند. بين فقيهان اماميه در اين مسأله ظاهراً اختلافي وجود ندارد، بلكه بعضي آن را مورد قبول تمام علما دانسته اند[101] و چندين روايت برآن دلالت دارد; كه از آن جمله، روايتي است كه، ابوبصير از امام صادق? از صَفو مال سؤال كرده، آن حضرت فرمود:
«قَالَ الْإِمَامُ يَأْخُذُ الْجَارِيَةَ الرُّوقَةَ وَ الْمَرْكَبَ الْفَارِهَ وَ السَّيْفَ الْقَاطِعَ وَ الدِّرْعَ قَبْلَ أَنْ تُقْسَمَ الْغَنِيمَةُ فَهَذَا صَفْوُ الْمَالِ»[102] امام كنيز خوبروي و مركب تيزرو و شمشير برنده و زره را پيش از تقسيم غنيمت برميدارد و اين صفو مال است.
6. غنيمتي كه مجاهدان بدون اذن امام? به دست آورند
آنچه را كه سربازان اسلام بدون اذن امام? از كفّار حربي به غنيمت ببرند، از أنفال است. اين حكم به اندازهاي بين فقيهان شهرت دارد كه علاّمه حلّي درباره آن ادّعاي اجماع كرده و از «روضه» و «مسالك» نقل شده است كه در اين مسأله اختلافي وجود ندارد.[103] مدرك اين مسأله خبري است كه عباّس ورّاق از امام صادق? نقل كرده است:
«عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِذَا غَزَا قَوْمٌ بِغَيْرِ إِذْنِ الْإِمَامِ فَغَنِمُوا كَانَتِ الْغَنِيمَةُ كُلُّهَا لِلْإِمَامِ وَ إِذَا غَزَوْا بِأَمْرِ الْإِمَامِ فَغَنِمُوا كَانَ لِلْإِمَامِ الْخُمُسُ»[104] امام صادق? فرمود: هرگاه سربازان اسلام با كفاربجنگند بدون اذن امام، و از اين جنگ غنائمي بدست آورند،همه آن غنائم از آن امام? است، و هرگاه با اذن امام? بجنگند و غنيمت بدست آورند خمس آن از امام است.
گرچه اين روايت از لحاظ سند ضعيف است، اما چون عدّه زيادي از فقيهان به آن عمل نموده اند، ضعفش جبران مى شود.[105]
7. ارث كسي كه وارث ندارد
اگر كسي از دنيا برود و هيچ وارثي، خواه سببي يا نسبي، يا مُعتِق يا ضامن جريره نداشته باشد، امام وارث او است.[106] برخي از فقيهان گفته اند: اگر ميّت مَرد باشد و تنها وارث او همسرش باشد، زن سهم خويش را ميبرد و باقي از آنِ امام? است و اگر ميّت زن باشد، همه مال به شوهر ميرسد و امام? وارث آن مال نيست.[107]
در اصل مسأله بين فقيهان، اختلافي وجود ندارد و صاحب جواهر? ميگويد علماء ما همگي در اين مسأله اجماع دارن[108] و روايات فراواني نيز بر آن دلالت دارد كه از آن جمله صحيحه حمّاد است كه ذكر آن در بحث «فىء» و جاهاى ديگر گذشت. در قسمتي از آن روايت چنين آمده است:
« وَ هُوَ وَارِثُ مَنْ لَا وَارِثَ لَهُ يَعُولُ مَنْ لَا حِيلَةَ لَهُ...» [109]
امام وارث كسى است كه وارث ندارد، (چون او) متكفّل كسى است كه (براى امرار معاشش) چاره (و وسيله)اى ندارد ...».
8. معادن
در اين كه معادن از أنفال باشد، بين فقيهان اختلاف نظر وجود دارد; شيخ كليني على بن ابراهيم، شيخ طوسي و مفيد، قاضي، قمي، صاحب حدائق، سلار و برخي از متأخّران بر آنند كه معادن چه در ملك امام?، چه در ملك ديگران باشد، خواه استفاده از آن به كاوش و كار و تصفيه احتياج داشته يا نداشته باشد، از أنفال است.[110] و عدّهاي همچون شهيدين و ديگران، معادني را كه ظاهر است مانند نمك و قير و سنگ آسيا و ... از آنِ تمام مردم دانسته و گفته اند: همه در آن برابرند و هيچ كس حق ندارد آنها را به خود اختصاص دهد; خواه به حفّاري نياز داشته يا نداشته باشد و هر كس مى تواند به اندازه نيازش از آنها بهره مند شود. امّا اگر معدن، جزو معادن باطنه باشد، يعنى استفاده از آن مانند سنگ مس و طلا به تصفيه نياز داشته باشد، اگر در قعر زمين باشد، حفر كننده آن را مالك مى شود و اگر به حفر اندك نياز داشته باشد، حفر كننده آن را مالك نمى شود; فقط اندازه اى را كه حيازت نموده، مالك مى گردد.[111]
آنچه از مجموع آراء فقيهان ميتوان فهميد، اين است كه معادن ملك عموم مسلمانان نيست و به ملكيّت افراد خاصّ نيز در نمي آيد. از اخباري كه از خاندان پيامبر? به ما رسيده، مى فهميم معادن از «أنفال» و از اموال دولتي است و هر كه از طرف خداوند منصب شامخ امامت به او اعطا شده، آن اموال را در اختيار ميگيرد، تا به هرگونه كه مصلحت بداند، به مصرف برساند. ابوبصير از امام باقر? نقل كرده است كه فرمود: «لَنَا الْأَنْفَالُ قُلْتُ وَ مَا الْأَنْفَالُ قَالَ مِنْهَا الْمَعَادِنُ وَ الْآجَامُ ....»[112] انفال از مااست، گفتم انفال چيست؟ فرمود: از انفال است معادن و بيشهها و...»
وجهى كه تأييد ميكند، معادن از أنفال است: هر آنچه ايجاد كنندهاي نداشته و ثروت خدادادي باشد، همچون معادن و درياها و صحراها و كوهها و نظاير آن، رويه تمام ملل و دول بر اين است كه آنها را جزو اموال دولتي به حساب ميآورند كه دولت منافع آنها را در مصالح ملّت به مصرف ميرساند.
در شريعت اسلام نيز كه بر وفق روش معمولي ملّتها قانون گذاري شده، رويّه جديدي اتّخاذ نگرديده، و اين گونه ثروتها، جزو اموال دولتي به حساب آمده و در اختيار امام? (و رئيس حكومت اسلامي) قرار داده شده، تا موافق مصلحت، آن داراييها را به كارگيرد. به علاوه چنان كه گفتيم، أنفال بر اموالي اطلاق ميشود كه زايد بر استحقاق افراد خاص است و معلوم است كه معادن از مصاديق آن به حساب مى آيد.
9. درياها و بيابان هاي لم يزرع
صاحب جواهر? ميگويد؛[113] از مقنعه[114] نقل شده است درياها و بيابان هاي لم يزرع از أنفال است. همين قول از ابيالصلاح حلبي[115] نيز نقل شده است. چنان كه معلوم است اين قول مستند خاصّي ندارد، مگر اين كه گفته شود دليلش رواياتي است كه به طور عموم ميفهماند دنيا و آنچه در آن است، به امام تعلّق دارد. روايات فراواني به اين مضمون آمده است؛ ابوخالد كابلي از امام باقر? نقل ميكند كه امام? فرمود: «...وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا...»[116] تمام زمين از مااست.
در آيات فراواني آمده است خداوند مواهب طبيعي، از قبيل دريا و رودها و خورشيد و ماه را مورد بهره برداري و تحت اختيار شما قرار داده است كه از جمله، اين دو آيه شريفه است:
1. «وَهُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْمًا طَرِيًّا ...»[117]او كسي است كه دريا را مسخر (شما) ساخت تا از آن گوشت تازه بخوريد .
2. «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي الأرْضِ... »[118] آيا نديدى كه خداوند آنچه در زمين است مسخر شما كرد؟.
بنابر تعريفي كه درباره «انفال» نموديم و گفتيم مقصود از «انفال» ثروت هايي است كه زايد بر استحقاق كسان است و به تملّك افراد خاص در نمي آيد; از مجموع نوع آياتي كه در فوق ذكر شد، ميتوان چنين استدلال نمود: به همان گونه كه ماه و خورشيد براي بهره مندي بندگان خدا آفريده شده و صحيح نيست كه گفته شود كسي آنها را مالك ميشود، درياها و رودها نيز كه نيروي بشر در ايجاد آنها دخالت نداشته و همچنين زمين ها ـ به جز موارد خاص كه استثنا شده ـ زايد بر استحقاق افراد است و جزو «انفال» به حساب مى آيد.
به همين جهت است كه برخي از فقيهان سواحل درياها را با وجود آن كه نصّ خاصي در آن باره وارد نشده، جزو «انفال» دانسته اند; بنابراين بعيد نيست از آيات فوق بفهميم سه مورد ياد شده (درياها، رودها و هر گونه زميني كه نيروي كسي در آن اعمال نشده) از «انفال» و زايد براستحقاق افراد خاص است.
1-1-2 مباحات عامه(اموال همگاني)
ثروتهايي كه مباحات عامه شهرت دارد. اين ثروتها ملك كسي نيست و استفاده و تملك آنها براي همگان به وسيلهي حيازت ( دراختيار گرفتن) مجاز است؛ مانند پرندگان، حيوانات وحشي، ماهيان و ثروتهاي درياها، درختان و آبهاي جاري. مباحات عامّه نيز تحت سرپرستي دولت اسلامي است و دولت اسلامي ميتواند، چنان كه مصلحت اقتضاكند، تصرف در آنها را ممنوع يا به پرداخت مبلغي مشروط سازد. اسلام، با وضع چنين مقرراتي، از گردش ثروتهاي طبيعي در ميان ثروتمندان جلوگيري كرده، مديريت توزيع اين ثروتها را به دولت صالح و عادل- كه پاسدارمصالح فرد و جامعه شمرده ميشو- سپرده است.[119]
موارد مباحات عامه
- اقتصاد اسلامي