نقد و بررسی آزادی اقتصادی در نظام سرمایه‌داری 1

نقد و بررسی آزادی اقتصادی در نظام سرمایه‌داری/ امیرخادم علیزاده

‌چکیده‌
این‌ مقاله‌ با تعریف‌ آزادی‌ اقتصادی‌ از دیدگاه‌ نظام‌ اقتصاد لیبرال‌ - سرمایه‌داری، آغاز و با بیان‌ پیشینه‌ تاریخی‌ آن‌ همگام‌ با سیر تحولات‌ ایدة‌ سرمایه‌داری‌ در عرصة‌ اندیشه‌ و عمل، ادامه‌ یافته‌ است.
تبیین‌ عمده‌ترین‌ دلائل‌ طرفداران‌ آزادی‌ در عرصة‌ اقتصاد در این‌ نظام‌ و نقد و بررسی‌ و تحلیل‌ تئوریک‌ آن، محورهای‌ اصلی‌ نوشته‌ را بخود اختصاص‌ داده‌ و در ادامه، با تحلیل‌ عملکرد نظام‌ سرمایه‌داری‌ در بعد آزادیهای‌ اقتصادی، سامان‌ یافته‌ و به‌ ارائه‌ ناکارآمدیهای‌ ایدة‌ «آزادی» لیبرالی‌ در اقتصاد در زمینه‌ رشد همراه‌ با عدالت‌ اقتصادی، پرداخته‌ است.
پیشینه‌ تاریخی‌ نظریه‌ آزادی‌ اقتصادی، تبیین‌ عمده‌ترین‌ دلائل‌ طرفداران‌ آزادی‌ اقتصادی‌ در نظام‌ اقتصاد سرمایه‌داری‌ و نقد و بررسی‌ آنها، بررسی‌ ناسازگاری‌ نتایج‌ رقابت‌ با مصالح‌ عموم‌ مردم، ظهور نظریه‌های‌ جدید بازار و تعارض‌ آنها با اصل‌ آزادی‌ اقتصادی‌ و تحلیلِ‌ آزادی‌ اقتصادی‌ و محدودیت‌ آن‌ با ظهور نظریة‌ «حمایت»، همچنین‌ اشاره‌ به‌ نقض‌ عملی‌ «آزادی‌ اقتصادی» در کشورهای‌ سرمایه‌داری‌ و آثار اجرای‌ طرح‌ «فریدمن» بر اقتصاد شیلی‌ و نگاهی‌ به‌ سیر نظری‌ و عملی‌ از لیبرالیسم‌ سنتی‌ تا برابری‌طلبی‌ لیبرال‌منشانه‌ فصلهای‌ این‌ مقاله‌ را تشکیل‌ می‌دهد:
‌‌
‌مقدمه
«آزادی‌ اقتصادی» یکی‌ از مباحث‌ اصلی‌ در ادبیات‌ اقتصادی‌ است‌ که‌ همچنان‌ اهمیت‌ خود را در مباحث‌ اقتصادی‌ حفظ‌ کرده‌ است. نظام‌ اقتصاد لیبرال‌ - سرمایه‌داری‌ از آغاز پیدایش‌ خود، از آزادی‌ اقتصادی‌ سخن‌ گفته‌ است‌ و آن‌ را از اصول‌ اساسی‌ این‌ نظام‌ معرفی‌ کرده‌ است.

‌‌تعریف‌ «آزادی‌ اقتصادی»
مکاتب‌ گوناگون‌ اقتصادی‌ براساس‌ اصول‌ فکری‌ و مبانی‌ خاص‌ خود به‌ تعریف‌ «آزادی‌ اقتصادی» پرداخته‌اند. این‌ مقاله، نگاهی‌ نقادانه‌ را به‌ «آزادی‌ اقتصادی‌ از منظر سرمایه‌داری» در رویکرد تحلیل‌ نظری‌ و عملکردی‌ خود دنبال‌ می‌کند و برای‌ نمونه‌ به‌ چند تعریف‌ که‌ مبتنی‌ بر نگرش‌ نظام‌ اقتصادی‌ سرمایه‌داری‌ است، می‌پردازیم.
«آزادی‌ اقتصادی، مشتمل‌ است‌ بر آزادی‌ مشاغل، آزادی‌ رقابت، آزادی‌ تجارت‌ داخلی‌ و خارجی، آزادی‌ بانک‌ها، آزادی‌ نرخ‌ ربع‌ و غیره‌ و به‌ عنوان‌ برنامه‌ قطعی‌ و همیشگی‌ عبارت‌ است‌ از مقاومت‌ در برابر هر نوع‌ مداخله‌ دولت‌ که‌ ضرورت‌ خاص‌ آن‌ به‌ ثبوت‌ نرسیده‌ باشد، بویژه‌ استقامت‌ در برابر سیاست‌ به‌ اصطلاح‌ حمایت‌ و سرپرستی‌ دولت.»(1)‌‌ «آزادی‌اقتصادی، اصطلاحی‌است‌ که‌اغلب‌ برای‌ بیان‌آزادی‌ داد و ستد و سرمایه‌داری‌ بازار به‌کارمی‌رود.»(2)‌‌ «آزادی‌ عمل‌ و آزادی‌ عبور، دو شعار سیاست‌ اقتصادی‌ و تجارت‌ داخلی‌ و خارجی‌ فیزیوکراتها بود. مفهوم‌ شعار آزادی‌ عمل، اینستکه‌ افراد در کار و انتخاب‌ مشاغل‌ و حرف، آزاد باشند و مقررات‌ و نظامات‌ مزاحم‌ اصناف‌ و دولت، حذف‌ شود. و شعار آزادی‌ عبور، شعار آزادی‌ تجارت‌ داخلی‌ و خارجی‌ و شعار حذف‌ سدهای‌ گمرکی‌ و لغو قوانین‌ مزاحم‌ بازرگانی‌ بود.»(3)‌‌ «مقصود از آزادی‌ اقتصادی، داشتن‌ حق‌ اشتغال، انتخاب‌ نوع‌ شغل‌ (هر چه‌ بخواهد تولید کند یا هر خدمتی‌ را دوست‌ داشته‌ باشد عرضه‌ کند)، محل، مدت‌ و زمان‌ اشتغال، حق‌ مالکیت‌ نسبت‌ به‌ درآمد و دارایی، حق‌افزودن‌ بر دارایی‌ از راه‌ مبادلات‌ و داد و ستد بازرگانی‌ و... حق‌ مصرف‌ و بهره‌برداری‌ از درآمد و دارایی‌ مطابق‌ تمایل‌ و ارادة‌ مالک‌ و بالاخره‌ حق‌ ارث‌ بردن‌ و ارث‌ گذاردن‌ دارائیها.»(4)
مقصود از آزادی‌ اقتصادی، آزاد بودن‌ در مقابل‌ دولت‌ و دخالتهای‌ آن‌ است. بطوری‌ که‌ در عبارتی‌ ساده، منظور از «آزادی» در ادبیات‌ اقتصادی، نفی‌ هر نوع‌ دخالت‌ دولت‌ در امور اقتصادی‌ است. در حالیکه‌ آزادی‌ حقوقی، آزاد بودن‌ نسبت‌ به‌ افراد دیگر است‌ به‌ این‌ معنا که‌ شخص‌ از جهت‌ حقوقی‌ و قانونی‌ نمی‌تواند مانع‌ دیگری‌ شود و آزادی‌ او را محدود کند. پس‌ آزادی‌ اقتصادی، چون‌ یک‌ امر حقیقی‌ و تکوینی‌ مثل‌ آزادی‌ فلسفی‌ (اختیار انسان‌ در مقابل‌ جبر او) نیست، نوعی‌ از آزادی‌ حقوقی‌ و اعتباری‌ تلقی‌ می‌شود ولی‌ دو ویژگی‌ دارد: اول، قلمرو آن‌ امور و فعالیتهای‌ اقتصادی‌ است‌ و دوم، آزاد بودن‌ در مقابل‌ دولت‌ است‌ نه‌ افراد.
پروفسور موریس‌ کرانستون‌ می‌گوید:
«لیبرال‌ها افتخار می‌کردند که‌ به‌ آزادی‌ اعتقاد دارند. اما آزادی‌ از چه‌ چیز؟ پاسخ‌ به‌ این‌ سؤ‌ال‌ کلیه‌ فهم‌ انواع‌ لیبرالیسم‌ را به‌ دست‌ خواهد داد. جواب‌ لیبرال‌ انگلیسی‌ به‌ این‌ پرسش‌ روشن‌ است. مقصود از آزادی، آزادی‌ از قید و بندهای‌ دولت‌ است.»(5)
‌‌پیشینه‌ تاریخی‌ نظریة‌ «آزادی‌ اقتصادی»
لیبرالیسم‌ اقتصادی، از اصول‌ اساسی‌ نظام‌ لیبرال‌ - سرمایه‌داری‌ است‌ و ابتدا توسط‌ فیزیوکراتها (طبیعت‌گرایان) مطرح‌ شد. این‌ مکتب‌ با پذیرش‌ دئیسم‌ (خداپرستی‌ طبیعی)، نقش‌ عمده‌ای‌ در پیدایش‌ لیبرالیسم‌ اقتصادی‌ دارد.
«فیزیوکراتها در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ 18 میلادی‌ در اروپا، شرایط‌ طبیعی‌ حاصل‌ از «عدم‌ مداخله‌ دولت» را بهترین‌ شرایط‌ دانسته‌ با نفی‌ لزوم‌ وحی، مد‌عی‌ شدند که‌ انسانها براساس‌ تمایلات‌ طبیعی، به‌ بهترین‌ شکل‌ عمل‌ خواهند کرد و چون‌ منافع‌ آنها با یکدیگر همسو می‌باشد، محدود نکردن‌ آزادیهای‌ آنان‌ موجب‌ بهره‌مندی‌ هر چه‌ بیشتر جامعه‌ می‌شود.»(6)‌‌ نیز «لیبرالیسم‌ در انگستان‌ سده‌ هجدهم، به‌ صورت‌ مکتبی‌ فکری‌ و جنبشی‌ سیاسی، در عرصه‌ فلسفه، اقتصاد و سیاست، بروز کرده‌ و تأثیرات‌ مهمی‌ بر جای‌ نهاد. در زمینه‌ اقتصادی، خواهان‌ آزادی‌ داد و ستد و کسب‌ و کار شد و با این‌ مطالبه، قید و بندهای‌ صنفی، فئودالی‌ قرون‌ وسطایی‌ و سلطنتی‌ را تضعیف‌ کرد و از این‌ بعد، لیبرالیسم‌ به‌ نوعی‌ رادیکالیسم‌ نزدیک‌ می‌شد که‌ خواهان‌ ایجاد طرحی‌ نو بود.»(7)
لیبرالیسم‌ اقتصادی‌ در اواسط‌ قرن‌ 19 در اوج‌ اعتبار بود.
«در فرانسه‌ رژیم‌ صنفی‌ از سال‌ 1791 ریشه‌کن‌ شده‌ بود و عوارض‌ و حقوق‌ گمرکی‌ در داخل‌ کشور، حذف‌ شده‌ و آزادی‌ تجارت‌ غلات، استقرار یافته‌ بود. در انگلیس، آخرین‌ مقررات‌ صنفی، مربوط‌ به‌ کارآموزی‌ حرفه‌ای‌ که‌ از دوره‌ ملکه‌ الیزابت‌ باقی‌ مانده‌ بود در سال‌ 1814 لغو گردید. لیبرالیسم‌ اقتصادی‌ همه‌ جا در پیشرفت‌ بود و دولت‌های‌ اروپایی‌ از مداخله‌ در امور اقتصادی، امتناع‌ ورزیده‌ و در امور روابط‌ بین‌ کارگر و کارفرما بی‌تفاوت‌ بودند و اگر هم‌ با عمل‌ اعتصاب‌ و اتفاق‌ کارگران‌ مخالفت‌ می‌کردند به‌ خاطر این‌ بود که‌ قانون‌ عرضه‌ و تقاضا بتواند آزادنه‌ نقش‌ خود را ایفا کند.»(8)‌‌ «همچنین‌ آزادی‌ عمل‌ به‌ عنوان‌ یک‌ اصل‌ در زمان‌ رژیم‌ قدیم‌ فرانسه‌ (قبل‌ از انقلاب) ابداع‌ گردید اما در خلال‌ انقلاب‌ ناپدید شد و ناپلئون‌ در ترویج‌ آن‌ تلاشی‌ نکرد. لکن‌ در انگلستان‌ سال‌ 1815، همان‌ اوضاعی‌ که‌ در زمان‌ لویی‌ شانزدهم‌ سبب‌ ابداع‌ آن‌ شد، وجود داشت، یک‌ طبقه‌ متوسط‌ پر نیرو و با کیاست‌ از لحاظ‌ سیاسی‌ در زیر سلطه‌ یک‌ حکومت‌ نادان‌ قرار داشت.»(9)
در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ بیستم، مکتب‌ شیکاگو به‌ پیروی‌ از کلاسیک‌های‌ اولیه، خواهان‌ آزادی‌ مطلق‌ اقتصادی‌ و ‌‌ مخالفت‌ هر گونه‌ مداخله‌ دولت‌ در امور اقتصادی‌ است.
«برخی‌ معتقدند که‌ نسبت‌شناسی‌ لیبرالیسم‌ (بطور عام) گاهی‌ تا گذشته‌های‌ بسیار دورتر یعنی‌ تا یونان‌ کلاسیک‌ دنبال‌ شده‌ است. کارل‌ پویر، اریک‌ هیولاک‌ و دیگران، کشمکش‌ میان‌ افلاطون‌ و دمکرات‌های‌ آتنی‌ را با اختلاف‌ بین‌ توتالیترها و لیبرالهای‌ امروزی‌ ماهیتاً‌ یکسان‌ می‌دانند و چهره‌هایی‌ نظیر پریکلس‌ و به‌ نظر شاپیرو حتی‌ سقراط‌ را بنیانگذاران‌ واقعی‌ لیبرالیسم‌ غربی‌ بشمار می‌آوردند.»(10)
منبع درگاه پاسخگویی به مسایل دینی
- اقتصاد اسلامي

 




نقد و بررسی آزادی اقتصادی در نظام سرمایه‌داری 1

نقد و بررسی آزادی اقتصادی در نظام سرمایه‌داری/ امیرخادم علیزاده

‌چکیده‌
این‌ مقاله‌ با تعریف‌ آزادی‌ اقتصادی‌ از دیدگاه‌ نظام‌ اقتصاد لیبرال‌ - سرمایه‌داری، آغاز و با بیان‌ پیشینه‌ تاریخی‌ آن‌ همگام‌ با سیر تحولات‌ ایدة‌ سرمایه‌داری‌ در عرصة‌ اندیشه‌ و عمل، ادامه‌ یافته‌ است.
تبیین‌ عمده‌ترین‌ دلائل‌ طرفداران‌ آزادی‌ در عرصة‌ اقتصاد در این‌ نظام‌ و نقد و بررسی‌ و تحلیل‌ تئوریک‌ آن، محورهای‌ اصلی‌ نوشته‌ را بخود اختصاص‌ داده‌ و در ادامه، با تحلیل‌ عملکرد نظام‌ سرمایه‌داری‌ در بعد آزادیهای‌ اقتصادی، سامان‌ یافته‌ و به‌ ارائه‌ ناکارآمدیهای‌ ایدة‌ «آزادی» لیبرالی‌ در اقتصاد در زمینه‌ رشد همراه‌ با عدالت‌ اقتصادی، پرداخته‌ است.
پیشینه‌ تاریخی‌ نظریه‌ آزادی‌ اقتصادی، تبیین‌ عمده‌ترین‌ دلائل‌ طرفداران‌ آزادی‌ اقتصادی‌ در نظام‌ اقتصاد سرمایه‌داری‌ و نقد و بررسی‌ آنها، بررسی‌ ناسازگاری‌ نتایج‌ رقابت‌ با مصالح‌ عموم‌ مردم، ظهور نظریه‌های‌ جدید بازار و تعارض‌ آنها با اصل‌ آزادی‌ اقتصادی‌ و تحلیلِ‌ آزادی‌ اقتصادی‌ و محدودیت‌ آن‌ با ظهور نظریة‌ «حمایت»، همچنین‌ اشاره‌ به‌ نقض‌ عملی‌ «آزادی‌ اقتصادی» در کشورهای‌ سرمایه‌داری‌ و آثار اجرای‌ طرح‌ «فریدمن» بر اقتصاد شیلی‌ و نگاهی‌ به‌ سیر نظری‌ و عملی‌ از لیبرالیسم‌ سنتی‌ تا برابری‌طلبی‌ لیبرال‌منشانه‌ فصلهای‌ این‌ مقاله‌ را تشکیل‌ می‌دهد:
‌‌
‌مقدمه
«آزادی‌ اقتصادی» یکی‌ از مباحث‌ اصلی‌ در ادبیات‌ اقتصادی‌ است‌ که‌ همچنان‌ اهمیت‌ خود را در مباحث‌ اقتصادی‌ حفظ‌ کرده‌ است. نظام‌ اقتصاد لیبرال‌ - سرمایه‌داری‌ از آغاز پیدایش‌ خود، از آزادی‌ اقتصادی‌ سخن‌ گفته‌ است‌ و آن‌ را از اصول‌ اساسی‌ این‌ نظام‌ معرفی‌ کرده‌ است.

‌‌تعریف‌ «آزادی‌ اقتصادی»
مکاتب‌ گوناگون‌ اقتصادی‌ براساس‌ اصول‌ فکری‌ و مبانی‌ خاص‌ خود به‌ تعریف‌ «آزادی‌ اقتصادی» پرداخته‌اند. این‌ مقاله، نگاهی‌ نقادانه‌ را به‌ «آزادی‌ اقتصادی‌ از منظر سرمایه‌داری» در رویکرد تحلیل‌ نظری‌ و عملکردی‌ خود دنبال‌ می‌کند و برای‌ نمونه‌ به‌ چند تعریف‌ که‌ مبتنی‌ بر نگرش‌ نظام‌ اقتصادی‌ سرمایه‌داری‌ است، می‌پردازیم.
«آزادی‌ اقتصادی، مشتمل‌ است‌ بر آزادی‌ مشاغل، آزادی‌ رقابت، آزادی‌ تجارت‌ داخلی‌ و خارجی، آزادی‌ بانک‌ها، آزادی‌ نرخ‌ ربع‌ و غیره‌ و به‌ عنوان‌ برنامه‌ قطعی‌ و همیشگی‌ عبارت‌ است‌ از مقاومت‌ در برابر هر نوع‌ مداخله‌ دولت‌ که‌ ضرورت‌ خاص‌ آن‌ به‌ ثبوت‌ نرسیده‌ باشد، بویژه‌ استقامت‌ در برابر سیاست‌ به‌ اصطلاح‌ حمایت‌ و سرپرستی‌ دولت.»(1)‌‌ «آزادی‌اقتصادی، اصطلاحی‌است‌ که‌اغلب‌ برای‌ بیان‌آزادی‌ داد و ستد و سرمایه‌داری‌ بازار به‌کارمی‌رود.»(2)‌‌ «آزادی‌ عمل‌ و آزادی‌ عبور، دو شعار سیاست‌ اقتصادی‌ و تجارت‌ داخلی‌ و خارجی‌ فیزیوکراتها بود. مفهوم‌ شعار آزادی‌ عمل، اینستکه‌ افراد در کار و انتخاب‌ مشاغل‌ و حرف، آزاد باشند و مقررات‌ و نظامات‌ مزاحم‌ اصناف‌ و دولت، حذف‌ شود. و شعار آزادی‌ عبور، شعار آزادی‌ تجارت‌ داخلی‌ و خارجی‌ و شعار حذف‌ سدهای‌ گمرکی‌ و لغو قوانین‌ مزاحم‌ بازرگانی‌ بود.»(3)‌‌ «مقصود از آزادی‌ اقتصادی، داشتن‌ حق‌ اشتغال، انتخاب‌ نوع‌ شغل‌ (هر چه‌ بخواهد تولید کند یا هر خدمتی‌ را دوست‌ داشته‌ باشد عرضه‌ کند)، محل، مدت‌ و زمان‌ اشتغال، حق‌ مالکیت‌ نسبت‌ به‌ درآمد و دارایی، حق‌افزودن‌ بر دارایی‌ از راه‌ مبادلات‌ و داد و ستد بازرگانی‌ و... حق‌ مصرف‌ و بهره‌برداری‌ از درآمد و دارایی‌ مطابق‌ تمایل‌ و ارادة‌ مالک‌ و بالاخره‌ حق‌ ارث‌ بردن‌ و ارث‌ گذاردن‌ دارائیها.»(4)
مقصود از آزادی‌ اقتصادی، آزاد بودن‌ در مقابل‌ دولت‌ و دخالتهای‌ آن‌ است. بطوری‌ که‌ در عبارتی‌ ساده، منظور از «آزادی» در ادبیات‌ اقتصادی، نفی‌ هر نوع‌ دخالت‌ دولت‌ در امور اقتصادی‌ است. در حالیکه‌ آزادی‌ حقوقی، آزاد بودن‌ نسبت‌ به‌ افراد دیگر است‌ به‌ این‌ معنا که‌ شخص‌ از جهت‌ حقوقی‌ و قانونی‌ نمی‌تواند مانع‌ دیگری‌ شود و آزادی‌ او را محدود کند. پس‌ آزادی‌ اقتصادی، چون‌ یک‌ امر حقیقی‌ و تکوینی‌ مثل‌ آزادی‌ فلسفی‌ (اختیار انسان‌ در مقابل‌ جبر او) نیست، نوعی‌ از آزادی‌ حقوقی‌ و اعتباری‌ تلقی‌ می‌شود ولی‌ دو ویژگی‌ دارد: اول، قلمرو آن‌ امور و فعالیتهای‌ اقتصادی‌ است‌ و دوم، آزاد بودن‌ در مقابل‌ دولت‌ است‌ نه‌ افراد.
پروفسور موریس‌ کرانستون‌ می‌گوید:
«لیبرال‌ها افتخار می‌کردند که‌ به‌ آزادی‌ اعتقاد دارند. اما آزادی‌ از چه‌ چیز؟ پاسخ‌ به‌ این‌ سؤ‌ال‌ کلیه‌ فهم‌ انواع‌ لیبرالیسم‌ را به‌ دست‌ خواهد داد. جواب‌ لیبرال‌ انگلیسی‌ به‌ این‌ پرسش‌ روشن‌ است. مقصود از آزادی، آزادی‌ از قید و بندهای‌ دولت‌ است.»(5)
‌‌پیشینه‌ تاریخی‌ نظریة‌ «آزادی‌ اقتصادی»
لیبرالیسم‌ اقتصادی، از اصول‌ اساسی‌ نظام‌ لیبرال‌ - سرمایه‌داری‌ است‌ و ابتدا توسط‌ فیزیوکراتها (طبیعت‌گرایان) مطرح‌ شد. این‌ مکتب‌ با پذیرش‌ دئیسم‌ (خداپرستی‌ طبیعی)، نقش‌ عمده‌ای‌ در پیدایش‌ لیبرالیسم‌ اقتصادی‌ دارد.
«فیزیوکراتها در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ 18 میلادی‌ در اروپا، شرایط‌ طبیعی‌ حاصل‌ از «عدم‌ مداخله‌ دولت» را بهترین‌ شرایط‌ دانسته‌ با نفی‌ لزوم‌ وحی، مد‌عی‌ شدند که‌ انسانها براساس‌ تمایلات‌ طبیعی، به‌ بهترین‌ شکل‌ عمل‌ خواهند کرد و چون‌ منافع‌ آنها با یکدیگر همسو می‌باشد، محدود نکردن‌ آزادیهای‌ آنان‌ موجب‌ بهره‌مندی‌ هر چه‌ بیشتر جامعه‌ می‌شود.»(6)‌‌ نیز «لیبرالیسم‌ در انگستان‌ سده‌ هجدهم، به‌ صورت‌ مکتبی‌ فکری‌ و جنبشی‌ سیاسی، در عرصه‌ فلسفه، اقتصاد و سیاست، بروز کرده‌ و تأثیرات‌ مهمی‌ بر جای‌ نهاد. در زمینه‌ اقتصادی، خواهان‌ آزادی‌ داد و ستد و کسب‌ و کار شد و با این‌ مطالبه، قید و بندهای‌ صنفی، فئودالی‌ قرون‌ وسطایی‌ و سلطنتی‌ را تضعیف‌ کرد و از این‌ بعد، لیبرالیسم‌ به‌ نوعی‌ رادیکالیسم‌ نزدیک‌ می‌شد که‌ خواهان‌ ایجاد طرحی‌ نو بود.»(7)
لیبرالیسم‌ اقتصادی‌ در اواسط‌ قرن‌ 19 در اوج‌ اعتبار بود.
«در فرانسه‌ رژیم‌ صنفی‌ از سال‌ 1791 ریشه‌کن‌ شده‌ بود و عوارض‌ و حقوق‌ گمرکی‌ در داخل‌ کشور، حذف‌ شده‌ و آزادی‌ تجارت‌ غلات، استقرار یافته‌ بود. در انگلیس، آخرین‌ مقررات‌ صنفی، مربوط‌ به‌ کارآموزی‌ حرفه‌ای‌ که‌ از دوره‌ ملکه‌ الیزابت‌ باقی‌ مانده‌ بود در سال‌ 1814 لغو گردید. لیبرالیسم‌ اقتصادی‌ همه‌ جا در پیشرفت‌ بود و دولت‌های‌ اروپایی‌ از مداخله‌ در امور اقتصادی، امتناع‌ ورزیده‌ و در امور روابط‌ بین‌ کارگر و کارفرما بی‌تفاوت‌ بودند و اگر هم‌ با عمل‌ اعتصاب‌ و اتفاق‌ کارگران‌ مخالفت‌ می‌کردند به‌ خاطر این‌ بود که‌ قانون‌ عرضه‌ و تقاضا بتواند آزادنه‌ نقش‌ خود را ایفا کند.»(8)‌‌ «همچنین‌ آزادی‌ عمل‌ به‌ عنوان‌ یک‌ اصل‌ در زمان‌ رژیم‌ قدیم‌ فرانسه‌ (قبل‌ از انقلاب) ابداع‌ گردید اما در خلال‌ انقلاب‌ ناپدید شد و ناپلئون‌ در ترویج‌ آن‌ تلاشی‌ نکرد. لکن‌ در انگلستان‌ سال‌ 1815، همان‌ اوضاعی‌ که‌ در زمان‌ لویی‌ شانزدهم‌ سبب‌ ابداع‌ آن‌ شد، وجود داشت، یک‌ طبقه‌ متوسط‌ پر نیرو و با کیاست‌ از لحاظ‌ سیاسی‌ در زیر سلطه‌ یک‌ حکومت‌ نادان‌ قرار داشت.»(9)
در نیمه‌ دوم‌ قرن‌ بیستم، مکتب‌ شیکاگو به‌ پیروی‌ از کلاسیک‌های‌ اولیه، خواهان‌ آزادی‌ مطلق‌ اقتصادی‌ و ‌‌ مخالفت‌ هر گونه‌ مداخله‌ دولت‌ در امور اقتصادی‌ است.
«برخی‌ معتقدند که‌ نسبت‌شناسی‌ لیبرالیسم‌ (بطور عام) گاهی‌ تا گذشته‌های‌ بسیار دورتر یعنی‌ تا یونان‌ کلاسیک‌ دنبال‌ شده‌ است. کارل‌ پویر، اریک‌ هیولاک‌ و دیگران، کشمکش‌ میان‌ افلاطون‌ و دمکرات‌های‌ آتنی‌ را با اختلاف‌ بین‌ توتالیترها و لیبرالهای‌ امروزی‌ ماهیتاً‌ یکسان‌ می‌دانند و چهره‌هایی‌ نظیر پریکلس‌ و به‌ نظر شاپیرو حتی‌ سقراط‌ را بنیانگذاران‌ واقعی‌ لیبرالیسم‌ غربی‌ بشمار می‌آوردند.»(10)
منبع درگاه پاسخگویی به مسایل دینی
- اقتصاد اسلامي




فقه و پایه ریزى اقتصاد سالم 6



5. شکل گیرى فقه براساس دوران تاریخى خاص
جامعه انسانى ، در طول حیات تاریخى خویش دورانهاى مختلفى را گذرانده است . خصیصه هایى که این دورانها رااز هم متمایز مى سازد، به روابط و مناسبات انسانى هر دوره ، شکل تولید و توزیع و مبادله و فرهنگ آن دوره مربوط مى گردد.این مناسبات نمى تواند در مسائل فکرى و فلسفى هر دوره بى تاثیر باشد برخى از صاحب نظران برآنند که فقه موجود، بخصوص مسائل اقتصادى آن ، براساس روابط و مناسبات یک دوره تاریخى ویژپى ریزى شده است واینک با دگرگونى این روابط، کشش لازم را براى پاسخگویى به مشکلات عصر حاضر، آنچنان که مى باید ندارد، و مى باید استنباطات نوینى با توجه به مناسبات کنونى شکل گیرد. یکى از صاحبنظران ، دراین باره مى گوید:
[مبادله ، مزارعه ، مضاربه ،اجاره ، مرابحه ، ربا، موارد زکاه و خمس ، و معاملات و مکاسب ، همه اشکال سیاسى اقتصاد زراعى و بازارى قدیم است . که فقه اسلامى ، خود را با آنها منطبق ساخته و در آن اشکال محبوس شده است] 63
این صاحب نظر بر آن است که روابط اقتصادى در شرایط کنونى دراین قالب ها نمى گنجد و لاجرم هناوین جدیدى در مسائل اقتصادى طرح مى گردد و احکام جدیدى مى طلبد.اینکه این سخن تا چه میزان درست است کاوشى بایسته مى طلبد در بافت فقه و خصایص آن دوران تاریخى خاص و میزان تاثیرپذیرى فقهااز آن روابط.امااگراین سخن درست باشد، بدون شک این عامل مى تواند یکى از عوامل ضعف فقه موجود بشمار آید. بر پژوهشگران و فقهاء زملا ن شناس است که این گونه اظهار نظرها را مورد امعان نظر قرار دهند و درستى یا نادرستى آن را ثتبت کنند .

6. ورود عناصر بیگانه با فقه ، در فقه
قدمت و سابقه تاریخى مجموعه[ فقه] نام دارد، هر چند به غناى آن کمک مى کند و آن را ستبر واستوارتر مى سازد، ولى از سوى دیگر، آن را در معرض دهها نوع آفت نیز قرار مى دهد فاصله زمانى بسیار طولانى که بین تولد، و حیات کنونى فقه وجود دارد. براى سلایق ، حب و بغض ها، و سیاست هاى خاص ،امکان تاثیرگذارى هاى فراوانى را در فقه ، فراهم آورده است . و کاستن وافزودهاى عمدى و طبیعى بسیارى صورت گرفته است .
و بدین گونه ، آنچه بعنوان منابع فقه اصیل در دوران حیات ائمه[ ع] طرح شده و در دوران هاى مقرون به آن معصومین[ ع] شکل گرفته و تدوین شده ،امروز با غبارى ازاین آفات و تحریفات عمدى و طبیعى همراه است .
این همه ، موجب گشته است که علاوه بر دگرگونى واقعیت ها،[ فقه] از تحرک و نشاط نخستین خویش بازماند و براثر ورود عناصر بیگانه در درون فقه ، در برخى موارد و مسائل دچار نوعى رکود وایستائى گردد.
شهید دکتر بهشتى ، در مقاله اى که در باب ضروت بازنگرى منابع فقه نگاشته اند در باب ورود این عناصر بیگانه در منابع فقه مى گویند:
[در سنت ، چه در حدیث و چه گزارش تاریخییش ، دستهاى تحریف کننده فراوانى وجود داشته است . عده زیادى از صاحبان آراء،افکار غیراسلامى یا ضداسلامى کوشیده اند با جعل حدیث از گزارش تاریخى ، آراء وافکار غیراسلامى یا ضداسلامى خود را به نام اسلام جا بزنند... دراین تحریف ، باید توجه کامل داشت . یک بررسى عادى ، نفوذ فرهنگهاى بیگانه ،از فرهنگ هندى و چینى گرفته تا فرهنگ ایران روم یونان و مصر و حتى فرهنگ عهد جاهلیت عربى را در آنچه امروز به نام مجموعه هاى حدیثى و تاریخ اسلامى در دست است ، بخوبى مشخص مى کند]. 64
روشن است که وروداین عناصر بیگانه به درون حدیث و تاریخ اسلامى ، به مثابه ورود آنها به درون فقه نیز، هست چرا که[ فقه] بعنوان یک مجموعه ،از حدیث و تاریخ بعنوان دو منبع کشف حکم ، سود مى جوید واز این کانال ، ناخالصى ها دراحکام فقهى نیز مى تواند راه یابد.
این گونه آفت ها که یاد شد، گاه سلامت مواد و محتواى احکام را مورد تعرض قرار مى دهند و گاه قالب و جهت گیرى هاى استنباط را شهید مطهرى ، با شاره به عناصر بیگانه اى که دراستنباطات فقهى را مورد تعرض قرار مى دهد، در مورد تاثیرافکار بسته و متحجراشعرى گرى در فقه شیعه مى گوید:
[نباید تصور کرد که حکومت اشعرى و تسنن چه ربطى به عالم تشیع دارد، باید دانست که اینگونه حوادث که در جهان پیدا مى شود، و مسیر افکار را در ناحیه اى عوض مى کند نمى تواند در جاهاى دیگر بى اثر باشد، حتما شیعه نیز تحت تاثیراین افکار بوده اند]. 65

7. گستردگى مباحث فقه و عدم رشته بندى آنها
اگر کسى درستى از گستره فقه آگاه باشد بدین امراذعان خواهد داشت که تنها براى مرور و فهم درست مجموعه مباحث فقهى ، دهها سال تمام وقت و عمر لازم است تا کسى بتواند یک دوره فقه اسلامى را بصورت گذرا و سطحى مرور کند و آشنایى اجمالى با عناوین واحکام آن بیابد. با توجه به وسعت حوزه مسائل فقهى ،اگر پژوهشگرانى بر آن باشند که با مقیاس هاى علمى و کاوش هاى استاندارد به بررسى مباحث و مسائل خاص فقهى بپردازند واز کم و کیف اقوال در آن باب آگاهى یابند، زمینه هاى تاریخى شکل گیرى آن مباحث را مورد کاوشى قرار دهند و شبهات جدید و مسائل مستحدثه مربوطه را مورد توجه و شناخت قرار دهند و سرانجام یک تحقیق جامع و قابل پذیرش براى مجامع عملى درابواب مختلف ارائه دهند، آیا مى توان امید داشت که یک فقیه بتواند در مورد تمایم فقه از عهده چنین تلاشى انبوه و سترگ برآید؟ بعید مى نماید کسى از واقعیت مسائل فقهى با خبر باشد و باز هم پاسخ مثبت بدین سوال بدهد. حتى با مقیاس هاى معموملى تر نیز، چنین امرى در حوزه هاى علمى سابقه و شایع نداشته است . گستردگى موضوعات و مسائل و پدید آمدن هزاران عنوان [ذى احکام] و مطرح شدن صدها زمینه قابل بحث براثر رشدارتباطات و تلاقى فرهنگها،این امکان را عملااز فقها سلب کرده است ، که بتوانند ضمن پرداختن به همه مباحث وابواب ، در هر کدام غور عمیق و کاوش هاى دقیق را معمول دارند.[ پردازش مجموعى] فقه ، موجب مى گردد که تحقیقات و مباحث از تعمق لازم برخوردار نباشد و در مباحث ، به ذکراقوال مشهور اکفتاء گردد و یا عوامانه با آن برخورد گردد واین امرا ز جمله بزرگترین عوامل رکود فقه وانزواى آن است .
چنین امرى ، با توجه به گسترش دانش بشرى و مسائل اسلامى و تلاقى فرهنگها، و تلاش سازمان یافته جوامع فرهنگى پیشرفته ، که هر روز سیستم هاى حقوقى خود را سامان بهترى مى بخشند تخصصى شدن فقه را به مثابه یک ضرورت مطرح مى سازدامرى که باید فقهاى زمان شناس و آشناى با قضایا و مسائل مستحدثه ، بدان دست یازند. چرا که بدون شناخت واقعیت هاى موجود در روابطانسان ها و مسائل انسانى قابل بث در فقه ، رشته بندى فقه کارى خواهد بود روبنایى و دگرگونى عمیق و لازم را در جهت گیرى و مباحث فقه به وجود نخواهد آورد.
شهید مطهرى ،این فقیه و متفکر زمان شناس ، با تکیه بر آگاهیهاى عمیق خوداز بافت فقه ، و آشنایى به مقتضیات زمان و روابط و مناسبات بشرى در دوران معاصر، درباره ضرورت رشته بندى مى گوید:
[ احتیاج به تقسیم کار در فقه و بوجود آمدن رشته هاى تخصصى در فقاهت از صد سال پیش به این طرف ، ضرورت پیدا کرده و در وضع موجود یا باید فقهاى این زمان جلو رشد و تکامل فقه را بگیرند و متوقف سازند یا به این پیشنهاد تسلیم شوند...اگر مدعى هستیم که فقه ما نیز، یکى از علوم واقعى دنیاست ، بایدازاسلوبهایى که در سایرعلوم پیروى مى شود پیروى کنیم .اگر پیروى نکنیم معنایش این است که از ردیف علوم خارج است]. 66
تا بدینجا، در حد توان خویش از مسائل مربوط به[ فقه واقتصاد] و نیز علل کم توانى فقه ، در برخورد با موضوعات نوین از جمله مسائل اقتصادى سخن گفتیم . و زمینه هایى را براى کاوش بیشتر طرح کردیم امید مى رود صاحبان اندیشه و دلدادگان به حاکمیت فقه به شناسایى گسترده تر این علل همت گمارند و در جهت ریشه کن کردن این نارسایى ها گام بردارند. چنانکه در بدو سخن گفتیم ،این مقاله ، تنها زمینه هاى قابل بحثى را طرح کرده واز فرزانگان ،امید پژوهش هاى بایسته ترى را دارد. در باب ارتباط[ فقه] با[ پى ریزى اقتصاد سالم] سخن بسیاراست . صفحات محدود مجله امکان پیگیرى این مبحث دراین شماره را نمى دهد بامید آن که در آینده این امکان را بیابیم مقاله را به پایان مى بریم .


پاورقى ها:
1. قانون اساسى ، بند 12ازاصول کافى .
2. مقدمه اى بر علم اقتصاد، توانایان فرد، ج 1.30.
3. همان مدرک ،ج 1.39.
4. همان مدرک ،ج 1.30.
4. اقتصاد ما، ج 2.13.
5. همان مدرک ،2.17و18. و درآمدى براقتصاداسلامى ، دفتر همکارى حوزه ، دانشگاه ، .13و14.
7. همان مدرک ،ج 2.12و13.
8. مقدمه اى بر علم اقتصاد،ج 1.33و34.
9. همان مدرک ،ج 1.34و41.
10. و11 اقتصاد ما،1.10و11.
12. اقتصاداسلامى ، شهید بهشتى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ،.59.
13و14 همان مدرک ،.63و64.
15 همان مدرک ،.60.
16. حجه الاسلام هاشمى رفسنجانى ، خطبه هاى جمعه ، وزارت ارشاد،ج 3.279.
17 اقتصاداسلامى ، شهیدبهشتى .62.
18 همان مدرک ،.61.
19. رک : خطبه هاى جمعه ، ج 3.279 سخنان حجه هاشمى رفسنجانى .
تئورى تقاضا و تحلیل اقتصادى انفاق ،ایراج توتونچیان .20.
21بررسى اجمالى مبانى اقتصاداسلامى ، .44.
22. مجموعه فتاواى یاد شده در مورد مسائل اقتصادى در مجله حوزه ، شماره .23از صفحه 21 تا 32 آمده است .
23مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسى ،1562/03.
24. رک : اطلاعات سیاسى اقتصادى ، شماره 7.40 نویسنده مقاله یاد شده دراین زمینه آورده است : با توجه به گفتار مسئولان از جمله نخست وزیر باید قبول کنیم که تامین هزینه هاى جنگ به عنان برنامه بلند مدت دولت حداقل براى مدت زمان حدود 20 سال مطرح است باید نسبت به تدوین بودجه اى مستقل و برنامه ریزى شده براى جنگ اقدام شود.
25. سخنان نخست وزیر در دفاع از بودجه . رک : روزنامه رسمى مجلس ، شماره .11676.
26مذاکرات مجلس شوراى اسلامى ، دور دوم ، جلسه .92.
27روزنامه مجلس ، شماره .11675.
2829 اطلاعات سیاسى اقتصادى ، 40/07.
30روزنامه رسمى مجلس ، شماره .11675.
31و32 اطلاعات سیاسى اقتصادى ،/05/8
33 همان مدرک ، شماره /02/4
34روزنامه مجلس شوراى اسلامى ، دور دوم ، .34 جلسه 93.
35 اطلاعات سیاسى اقتصادى ، شماره /07/8
36جلسه 92 دور دوم مجلس شوراى اسلامى .
37. رک : درس فقه ، .1408/01/18.
38. رک : روزنامه رسالت شماره .492.
39مشروح مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسى ، ج 1.118. 40روزنامه رسالت ، شماره 491 سرمقاله .
41. در صفحه 16 ج 2 اقتصاد ما، شهید صدر، به سخنان این گروه اشاره شده است .
42 زمین در فقه اسلامى ، ج /10/1
43. مراجعه شود به جزوه اجتهاد دراسلام ، شهید مطهرى .26 و نیز بنگرید کلام شهید بهشتى را ما معتقدیم که اسلام از روزاول یک انقلاب بود و باید همچنان بعنوان یک آیین انقلابى تاابد بماند. براى درک یک آیین انقلابى ، روحیه انقلابى لازم است . عرض مااین است و روى این تکیه داریم . مى گوئیم فردى که روحیه انقلابى ندارد و ضعف نفس دارد. محافظه کار بار آمده است اگر تمام ویژگیهاى دیگر را هم که در کتاب ها براى مجتهد مى شماریم دارا باشد، درفهم بعدانقلابى اسلام توانایى کافى نخواهد داشت . در حقیقت با صراحت اینطور بگویم براى این که یک مجتهد، مجتهدى باشد واجد شرایط ... باید داراى روحیه انقلابى باشد تا درست مجتهد باشداین قیدى است که بعنوان یک مبنا براى اصول الفقه پیشنهاد مى کنیم . رک : مذاکرات مجلس خبرگان ، ج 1.219.
44و45. مراجعه شود هب آثار آقاى محمدباقر بهبودى ،از جمله معرفقه الحدیث و صحیح الکافى و نیز رک . و به مقاله اى از شهید بهشتى در باب طرح کوششى تازه در راه شناخت تحقیقى اسلام مجله حوزه ، شماره 15.38.
46بررسى اجمالى مبانى اقتصاداسلامى ،.27.
47 الربا،ابوالاعلى المودودى .108.
49 همان مدرک ، 1.93 همین مولف در باب مهریه با توجه به آیه ولوآتیتم احدا هن قنطارا آورده است که قنطار برابراست با 52500 مثقال طلا که اگر هر مثقال طلا 1000 تومان باشد مهریه مى تواند برابر باشد با .....525 تومان براساس این فرض با توجه به قیمت فعلى طلا مى توان جوازاخذ مهریه اى معادل .250 میلیون تومان حکم کرد رک : ج 1.54.53. ث48 مالکیت خصوصى ، ج 1.145و34.
50. روزنامه جمهورى اسلامى ، شماره 2079.
52. دراین باب اشاره به یک مورد خالى از لطف نیست . یکى از خبرگان قانون اساسى بااصرار براینکه اصلى درباره مالکیت خصوصى در قانون اساسى گنجانده شود گفته است : ....مالکیت دراسلام محدود نیست و انسان مى تواند روزى پانزده تومان ، هزارتومان و یا یک میلیون تومان دخل کند51 .سوره حشر،/07
و شهید هاشمى نژاد در جواب ایشان . محدوداست برادر. ر.ک مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسى ،ج 3.1539.
53. شهید بهشتى ، رک مقاله اى که از آن شهید مجله حوزه ، شماره 15.38.
55. و56 اقتصاد ما، ج 179.
57. متن در فقه اسلامى ، ج /12/1
58. اجتهاد دراسلام ، شهید مطهرى ،.25.
59. مقدمه ابن خلدون ، ترجمه گنابادى ، ط بنگاه کتاب ، ج 2 صفحان 1148 - 1147 - 1146.
60. اقتصاد ما، ج 1.17.
61. آیه الله موسوى اردبیلى ، کیهان ، 1366/09/18.
62. نطق قبل از دستور یکى از نمایندگان پیرامون فتاوى تاریخى حضرت امام در باب مسائل اقتصادى .
63. جهت گیرى طبقاتى اسلام دکتر شریعتى .98.
64. مجله حوزه ، شماره 15.51.
65. بررسى اجمالى - مبانى اقتصاداسلامى .28.
66. اجتهاداسلام ، .27.28.32.
حوزه25

منبع درگاه پاسخ به مسائل ديني

- اقتصاد اسلامي

 




فقه و پایه ریزى اقتصاد سالم 6

2. نگرش غیر سیستماتیک
از جمله عللى که در مورد ضعف فقه موجود درم واجهه با[ مسائل مستحدثه] بخصوص مسایل نوین اقتصادى از آن یاد مى شود، نوعى نگرش تجزیه اى به این گونه مباحث است . برخى از پژوهشگران این گونه مباحث ، آنگاه که بدوراز واقعیات و در مباحث ذهنى غور مى کنند و دورنمایى از کلیت نظام اقتصادى اسلام بر مبناى فقه ترسیم مى نمایند، آرمانهاى بلند واهداف والایى همچون ایجاد قسط، تعدیل ثروت و حذف فاصله ها و نابرابرى هاى نابهنجار را بعنوان مجموعه اهداف این نظام ، بر مى شمرند . اما آنگاه که بدرون مسائل کشیده مى شوند و غور و تحقیق در قضایاى جزئى وابواب خاص اقتصادى را و جبهه همت خویش قرار مى دهند، آن نگرش فراگیر و بهم پیوسته را بکنار مى نهند و در ترسیم قضایا و مسائل جزئى ،اهداف ، مبانى واصول تفکراسلامى را دخالت نمى دهند، بدینسان است که اجزاء درون سیستمى با آرمان هاى یاد شده همسویى لازم را پیدا نمى کند. و طرحها و نقشه هاى جزیى مربوط به یک بخش خاص از هماهنگى بک لیت نظام اقتصادى تهى مى ماند و بسان وصله اى ناجور در درون نظام اقتصادى نمود مى یابد. آنچه که برخى در ترسیم قوانینى همانند قانون کار، مالکیت ،احتکار، مسائل مربوط به زمین مالیات ها و ... بیان کرده اند و بظاهر با عدالت اجتماعى که مقایس قانون گذارى دراسلام ناسازگار مى نماید، برخاسته از چنین تفکر [تجزیه نگرانه] اى است . طرح اینگونه اى این مباحث درون سیستمى ، نشانگر آن است که در تفکراین گونه طراحان ، به ربط منطقى اجزاء فرعى سیستم بااصول مبانى واهداف آن ، توجه لازم مبذول نگشته است .این گونه طراحان ، در تجزیه و تحلیل مباحث فرعى مربوط به بخش هاى گوناگون ،اصول و مبانى را در ذهنیت خود لحاظ نداشته اند و به این امر توجه نکرده اند که براى دستیابى به واقعیت هاى موجود در یک نظام ، نمى توان اجزاء آن سیستم را بصورت مجزاى از یک دیگر بررسى و مطالعه کرد. بهمین لحاظاست که برخى از تئورى پردازان ، بهنگام طرح نظام اقتصاد اسلامى ، به این آیه در تعدیل ثروت استناد مى کنند که ،[ کى لاتکون دوله بین الاغنیاء منکم] 51اما بگاه ترسیم حدود مالکیت و با مراجعه به منابع موجوداین باب راى مى دهند که هر شخص مى تواند در یک روز، میلیون ها تومان رااز راه مشروع مالک شود. 52
عامل دیگرى که این نگرش غیرسیستماتیک را موجب مى شوداین است که تحقیقات و پژوهشهاى فقهى چه در مسائل اقتصادى ، چه در غیر آن ، دچار نوعى ایستائى و رکود تحقیقاتى بوده است . پژوهشگراین وادى ، همیشه با متد بسته و شیوه مرسوم به مسائل و مباحث مى نگرد.از همان مدخل که فقهاى گذشته ، وارد مباحث شده اند وارد مى شود، پله و فصول وابواب بحث را به همان سان مرور مى کند،اقوالى را نقل مى کند، برخى را رد مى نماید و نقلى را مى گزیند.
در مباحث اینگونه اى ، بسیار کم دیده شده است که پژوهشگر در طرح مباحث ، شیوه و متد نوى را عرضه کند یااز زاویه جدیدى به مسائل بنگرد و خود را در چهارچوب هاى خاص محصور ندارد.اینگونه نبوده است که طراح مسایل اقتصاداسلام در کنکاش عقلانى - ذهنى خود سوار بر راهواراندیشه در سرزمین تحقیق بتازد و به یافته اى نو دست یابد. محصور ماندن در قالب ها و داده هاى گذشتگان ، خود موجب مى گردد که محدوده مورد کاوش و تحقیق هماهنگى با کلیت سیستم نداشته باشد و در نتیجه ، مسائل اقتصادى فقه به مثابه یک سیستم توانمند عرضه نشود .
برخى از متفکران اسلامى ، در ضرورت تبیین سیستماتیک مسائل فقهى واشاره به این که تاکنون تحقیقات فقهى چنین نبوده است ، آورده اند.
اسلام یک نظام وسیع عقیده و عمل است ، شناختن هر جزء کوچک از یک نظام وقتى ممکن است که نخست بر دیدگاه کلى آن نظام و به اصطلاح معروف بر جهانبینى آن آگاه باشیم و براى شناخت این جزءاز آن دیدگاه کلى و در چهارچوب وسیع کلى ، دست به کار تحقیق شویم و دراین تحقیق به مناسبات این جزء بااجزاء دیگراین نظام و با کل نظام از هر جهت توجه کنیم .اینگونه توجه همه جانبه ، در تحقیقاتى که تاکنون درباره اسلام صورت گرفته است ، در حد نصاب نبوده است53 .
این سخن مربوط به کلیت نظام اسلامى است ، ولى در مورد هر یک از نظام اقتصادى سیاسى فرهنگى اسلام بصورت مجزا نیز صادق است . و چنانکه در متن این کلام اشاره شده است مهم این نیست که متفکران ، تنها به ترسیم کلى یک سیستم بپردازند، بلکه باید در تحقیق مباحث فرعى ، نسبت این مباحث را با کل نظام ، همیشه در ذهنیت خویش لحاظ کنند. در مباحث اقتصاداسلامى ، ترسیم کلیت سیستم ، بعضا صورت گرفته است .اما ملحوظ داشتن آن اصول کلى در تحقیق مباحث فرعى ، کمتر مورد توجه بوده است تنها برخى از پژوهشگران این وادى را همت بر آن بوده است که چنین کنند. و گامهاى مقدماتى براین باب برداشته اند و خود نیز، در مقدمه مباحث خود بااشاره به همین امر بیان داشته اند که :
[قوانین مربوط به اقتصاداسلامى قالب فکرى مى خواهد ...این قالب فکرى نیز،از نگرش و غور در مجموع مباحث اقتصادى اسلام و مکتب اسلام اخذ واستنباط مى گردد]. 54
هر چند تلاشگرانى ازاین دست در نگرش سیستماتیک به مسائل اقتصادى اسلام قدم هاى نخستین را برداشته اند واین گونه نوآورى ها دراین باب جاى شکر و تقدیر دارد، ولى بلحاظ مربوط بودن این تحقیقات ، بدوران قبل از حاکمیت جمهورى اسلامى ، بیشتر رنگ[ تئورى پردازى] دارد تا [قانون نگارى] والهام گیرى از واقعیت ها.این کاستى باید در پروهش ها آتى بر طرف گردد.

3. عدم توجه به موضوعات نوین
عامل دیگرى که در مورد کم توانى فقه موجود در پاسخگویى به مسائل نوین بطور عام و مسایل اقتصادى بطور خاص از آن یاد مى شود،این است که در فقه موجود، آنچنان که باید به موضوعات نوین و مسائل مستحدثه توجه نگشته است . براى آن که فقه ، توان و قدرت مانور لازم را بیابد بایدابواب فقهى با توجه به این گونه موضوعات و مسائل ، تجدید سازماندهى شود و موردارزیابى مجدد قرار گیرد.
سخن دراین ارتباط فراوان است و مسائلى که باید در آنها پژوهش بعمل آید بسیاراین که مسائل مستحدثه چیستند؟ آیااین عنوان به قضایایى اطلاق مى شود که هیچ نوع سابقه طرح درابواب فقهى ندارند؟ یا به مسایلى که هر چند سابقه طرح در مباحث فقهى دارند ولى بلحاظ دگرگونى هاى عمیق در روابط مناسبات و تحول در ابزار زندگى ، تغییرى ماهوى یافته اند؟ یا به هر دو گروه این مسائل ، اطلاق مى گردد، خود جاى بحث و تحقیق دارد.
از زاویه دیگرى نیز مى توان به مبحث[ مسایل مستحدثه] نگریست و عنوان داشت که این مباحث زاییده چه موجباتى را در پدید آمدن این نوع مسائل مى توان موثر دانست ؟ و سرانجام سیرتاریخى این مساله را مى توان مورد مطالعه قرارداد که فقها در برخورد با[ حوادث واقعه] چه عکس العمل هایى رااز خود بروز داده اند؟ آیا سعى در گنجاندن آنها درابواب فقهى با عناوین موجود داشته اند؟ یا بدنبال تاسیس ابوابى تحت عنوان جدید بر آمده اند؟ در این مجال و دراین بخش ، درصدد طرح این مباحث نیستیم .این مباحث ، خود مجال بسنده دیگرى مى طلبد .
آنچه که اکثریت قابل ملاحظه اى از فقهاى زمان شناس بر آن اذعان دارند این است که عدم توجه به پدیده ها و[ حوادث واقعه] فقه رااز پویایى و تحرک لازم باز مى دارد. واین گونه حوادث و وقایع آنچنان فراوان اند که هیچ فقیهى نمى تواند آنها را دراستنباطات خود نادیده بگیرد. برخى از صاحب نظران با توجه به همین واقعیت ، مباحثى را بااین عناوین در تالیفات خویش طرح کرده اند(التدوین الجدید للقوانین الاقتصادیه و مبادئه) 55 و عنوان داشته اند که :
[ اماالقوانین والمسائل التى قداشتدت الیه الحاجه فى الزمن الحاضر فلات توجد فى الزمن الحاضر فلاتوجد فى هذاالکتبناالفقهیه] 56 .
این صاحب نظران ، بر ضرورت تدوین دوباره فقه براساس نیازهاى زمان پاى مى فشرند و دگرگونى شرایط اقتصادى اجتماعى را مبناى این بازنگرى قرار داده اند و بر آنند که :
[ مقتضیات زمان و واقعیات ،امکانا مى تواند تاسیس [فقه جدید] را که تاکنون حتى تصور آن با پرهیز تلقى شده است . ضرورى سازد]. 57
مبناى این تفکراین است که اگر فقه بعنوان یک مجموعه حقوقى ، بر آن است که [حکم افعال مکلفین] را بیان کنند،این تکالیف وافعال ، در گذر زمان ، شکل و قالب و هیئات گوناگون مى یابند واینگونه نیست که بشراز لحاظ نیازها، تفکرات ، مصارف و شکل روابط و مناسبات بر بسترى خاص ، ثابت مانده باشد. با توجه به این واقعیت هاست که اجتهاد حقیقى چنین ترسیم مى شود.
[...مجتهد واقعى آن است که این رمز را بدست آورده باشد، توجه داشته باشد که موضوعات چگونه تغییر مى کند، وبالطبع حکم آنها عوض مى شود. والا به موضوع کهنه شده فکر کردن و حداکثر یک[ على الاقوى] را تبدیل به[ على الاحوط] کردن یا یک[ على الاحوط] را تبدیل به[ على الاقوى] کردن هنرى نیست واین همه جار و جنحال لازم ندارد]. 58

4. دورى فقه از حاکمیت و واقعیت ها
هر تئورى ، دربرخورد با واقعیت هاست که باور مى شود. به کاستى هاى خود وقوف مى یابد و عناصر واجزاء جدیدى را براى توانایى بیشتر به درون خود راه مى دهد. و مى پذیرد. تئورى اى که از واقعیت و حاکمیت بدور ماند، به جاى پرداختن به واقعیات ، در دالان ذهنیت ، به کنکاش بریده از عینیت قناعت مى ورزند و بر ذهن و بافته هاى آن مشغول مى گردد. آسمان به ریسمان مى بافتد و به پیامدارائه طرحهاى ذهنى ، در خارج توجهى نمى کند و میزان سازگارى آن با زمان و مقتضیات آن را نمى سنجد.این گونه تئوریها، بجاى پردازش[ حوادث واقعه] ،[ حوادث مفروضه] را مورد کنکاش قرار مى دهند.
فقه نیز، بعنوان یک برنامه زندگى ، که بایداعمال و کردار مکلفان را در جهت هدفى خاص ، هدایت کند، متاسفانه در گذر زمان براثر عوامل بسیار،ازاین آفت برکنار نمانده است .انزواى قرونى فقه از حاکمیت ، موجب آن شده است که عناصرى که موضوعات قضایاى فقهى را تشکیل مى دهند در برخى بخش ها، بجاى ریشه داشتن در واقعیت ها، ریشه در ذهنیت فقها داشته باشند.این امر،از قدرت و تحرک فقه مى کاهد.
فقه ، جز در دوران خاصى از زمان ، در طول حیات خود، بدوراز حاکمیت بوده است دورانهایى مانند دوران حاکمیت عباسیان که بظاهر نهادها، در چهارچوب فقه شکل مى گرفته اند، بواقع دوران حاکمیت فقه بشمار نمى آید، حقیقت آن است که دراین دوران ،[ فقه] ، حاکم بر رفتار حکام نبوده است . بر عکس این حاکمان بوده اند که بر فقه حاکمیت داشته و آن را در جهت امیال خود سوق مى داده اندلا[ فقه] از مغلوبیت خود دراین دوران صدماتى را نیز، تحمل کرده است و ناخالص هایى بر آن وارد گشته است .این آفت ، مورد توجه صاحب نظران نیز قرار گرفته است . دوران هاى کوتاهى همانند دوران حاکمیت سربداران و ... را نیز نمى توان دوران حاکمیت فقه قلمداد کرد. چرا که در آن دورانها گر چه طرحها وایده هایى ابتدائى براى تدوین فقه حکومتى پى ریزى شد ولى دست اندرکاران حکومت ، آنچنان که مى باید نه در حاکمیت بخیدن به فقه ابراهم داشته اند و نه در عمل ، توفیق چشم گیرى کسب کرده اند. !
بدینسان ، مباحث اجتماعى ،سیاسى ،اقتصادى فقه ،امکان مانور نیافته و در عرصه ذهنیت و در زوایاى مدارس محصور مانده است .این امر، تا بدان حد شیوع دارد که ابن خلدون ، در مقدمه مشهور خویش ، ذهنیت گرایى را بعنوان یک خصلت مشهور خویش ، ذهنیت گرایى را بعنوان یک خصلت تربیتى به عموم فقها، نسبت مى دهد وى بااشاره به همین انزوا و تاثیر آن دراستبناط وافکار فقها مى نویسد:
[ فقیهان عادت کرده اند که در مسائل فکرى به کنجکاوى پردازند. و در دریاى معانى فرو روند. و آنها رااز محسوسات انتزاع و در ذهن تجرید کنند و به صورت امور کلى عمومى درآورند. تا بطور عموم بر آنها حکم کنند نه این که بخصوص ماده یا شخص یا نسل یا ملت یا صنف بخصوص را در نظر گیرند، و آنگاه این کلى را برامور خارجى تطبیق کنند.ایشان ، در همه نظرهایشان به امور ذهنى و نظریات فکرى عادت دارند. و بجزامور مزبور، چیز دیگرى را نمى شناسند]. 59
دورى فقه از حاکمیت ، علاوه برایجاد مشکل دستیابى به موضوعات واقعى [ذى الحکام] ، موجب مى شده است که از سوى مراکز قدرت و سیاست . تحت فشار نیز قرار گیرد. آنها بر آن بودند که[ فقه] یا در جهت امیال آنها حکم کند یا مهر سکوت بر لب داشته باشدو بدین لحاظ، فقهاى متعهد در تشریح مسائل حکومتى ، یا کوتاه مى آمده اند یا در طرح آن با مشکلات بسیار مواجه بوده اند. شهید صدر، بااشاره به این که مسائل اقتصادى اسلام نیز،ازاین کلیت برکنار نمانده است ، مى گوید:
(تدوین قوانین اقتصادى در گذشته چون بهر حال ربط به نهادهاى حکومتى پیدا مى کرده مشکل مى شده است.
اینک که پس از گذشت قرون واعصار،[ فقه] به مسند حاکمیت راه یافته و پنجه در پنجه واقعیت هاانداخته است ، قضایاى شکل گرفته آن ، در دوران انزوا، تکافوى واقعیت هاى موجود را نمى کند. فقهى که مسائل و قضایا را در محدوده مدارس و مساجد حل مى کرد، با گذاراز ذهنیت ، با زمختى عینیت ها روبرو گشته است .[ تدوین قوانین اقتصادى در گذشته چون بهرحال ربط به نهادهاى حکومتى پیدا مى کرده مشکل مى شده است] . 60 پر روشن است که این گذار تاریخ ، بى دغدغه واشکال ، نخواهد بود و بسادگى نخواهد یافت . مسوولان نظام ، و فقهاء روشن ضمیراین نظام ، خود نیز، براین امرواقف اند و بهر مناسبت از آن یاد مى کنند و همگان را بتلاشى فراگیر براى حل این مفصل فرا مى خوانند. یکى از مسئولان بلند پایه نظام جمهورى اسلامى مى گوید:
[ اسلام قبلابعنوان یک فکر و ذهنیت بوداکنون تحقق پیدا کرده و به مرحله عمل رسیده ، لذا میان فکر و عمل تفاوت زیادى است و سوالات را طرح مى سازد، که باید جواب داده شود]. 61
یکى از نمایندگان مجلس شوراى اسلامى ، بااشاره به علل نارسایى فقه موجود مى گوید :
انصاف باید داد که چهارده قرن محرومیت مانعى است که باعث شده است فقاهت همواره منهاى حکومت به مسایل اجتماعى بنگرد.

 

منبع درگاه پاسخ به مسائل ديني

- اقتصاد اسلامي