توسعه پايدار بر محور عدالت 6
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيم4 فصلنامه اقتصاد اسلامي
در اين قسمت با اشاره به برخي از اصول اعتقادي كه از آموزههاي ديني قابل استنباط است، درصدد بيان اين مدعي هستيم: همانگونه كه اساس اوليه جهان هستي بر عدالت است (عدالت تکوینی)، در صورت تربيتيافتن انسان در دامان مكاتب الاهي و تحقق عدالت تشریعی، و در صورت لزوم اجرای عدالت جزایی، توسعه پایدار را ثمر خواهد داد.
1. اصل كفايت منابع طبيعي و عدم كميابي بالقوه
برخلاف تصور بدبينانه به وضعيت معيشت نسلهاي آينده كه برگرفته و متأثر از افكار و عقايد مالتوس و ديگر اقتصاددانان بدبين است، در اعتقادات اسلامي، منابع به اندازه كافي براي حيات بشر و نيز رفاه عمومي افراد جامعه وجود دارد. بديهي است كه تحقق اين هدف، داراي ملزوماتي است كه از جمله ميتوان به استفاده درست و عادلانه از اين منابع اشاره كرد.
اين مسأله در آيات قرآن مورد تصريح قرار گرفته است؛ بهطور مثال دو آيه ذیل بر فراواني نعمتهاي الاهي تأكيد ميكند:
وَآتَاكُم مِن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لاَ تُحْصُوهَا (ابراهيم (14)، 34).
وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً (لقمان (31)، 20).
در برخي از آيات نيز توجه داده شده كه اين نعمتهاي فراوان، بخشي از نعمتهاي گستردهاي است كه گنجينههاي آن نزد خداوند متعالی قرار دارد و در صورت شايستگي مردم و جوامع، خداوند اين نعمتها را به آنها ارزاني خواهد داشت:
وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ (حجر (15)، 21).
رواياتي كه درباره زمان حضرت مهدي وارد شده نيز مؤيد اين مطلب است.
ابوسعيد خدري از پيامبر اكرم نقل ميكند كه فرمود:
امت من در زمان مهدي بهگونهاي از نعمت بهرهمند ميشوند كه هرگز پيش از آن، مشابه آن بهرهمند نبودهاند، آسمان پيدرپي بر آنان ميبارد و زمين از روييدنيهايش هيچ فروگذار نميكند (مجلسی، 1403ق: ج 51، ص 83، ح 37).
2. اصل خلافت انسان در روی زمین
خداوند متعالی، انسان را خلیفه خود در زمین معرفی کرده، و جهان را در تسخیر او قرار داده است:
اللَّهُ الَّذِي سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِيَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (جاثيه (45)، 12).
خداوند کسی است که دریا را مسخر شما قرار داده است تا در آن کشتیرانی کنید و از فضل او بهره گیرد؛ شاید سپاسگزاری کنید.
تسخير به معناي تسلط مطلق بر طبيعت نیست؛ بلكه نوعي استفاده همراه با هدايت است. هر گاه طبيعت را مسخّر انسان بدانيم يعني بگوييم انسان بر طبيعت مسلط است و هر كاري را بخواهد ميتواند درباره آن روا دارد، بهطور ضمنی خردهاي را كه عدهاي به آموزههای اديان گرفتهاند مبني بر اينكه تخريب محيط زيست ناشي از نگاه سلطهآميز اديان الاهي براي انسان به طبيعت است پذیرفتهایم (هات، 1382)؛ اما به معناي دوم اين است كه طبيعت قابليت هدايت و در مسير استفاده بهينه قرارگرفتن را دارد و بشر اين توانايي را دارد كه با قدرت فكري خود از پديدههاي طبيعي به اندازه لازم استفاده بكند و به اصطلاح، طبيعت از اين لحاظ همانند موم در دست بشر است و در اين جهت از خود مقاومتي نشان نميدهد. ميتوان چنين سلطهاي را به سلطه پدر بر فرزندش تشبيه کرد كه خداوند بهطور فطری اين هدايتپذيري و قابليت تربيت را در انسان قرار داده است و اين هرگز به معناي اين نيست كه پدر يا معلم هر رفتاري را بخواهد ميتواند با فرزندش بكند.
باران که یكي از نعمتهاي طبيعي خداوند است، هر گاه به حال خود رها شود به تخريب مسير خود ميانجامد؛ اما در صورت هدايت آن و در مسير صحيح قراردادن، آن ضمن استفاده درست از آن، از تخريب آن نيز جلوگيري ميشود (بوعلا، 1416ق: ص 262 - 267).
بهطور دقیق بر همین اساس است که هرگونه استفاده مسرفانه از این منابع و نیز تخریب و از بینبردن آنها ممنوع شده است و انسان در جایگاه خلیفه خداوند بر روی زمین مأموریت یافته بخشی از این اموال را در راه خدا انفاق کند و نيز براساس همين تفكر، انسان در صدد بهرهبرداري انحصارگرايانه از طبيعت و تضييع حقوق ديگران بر نميآيد؛ بلكه حاضر است بخشي از دسترنج خود را در اختيار انسانهاي ديگر قرار دهد يا به فعاليتهايي اقدام کند كه نتيجه آن را نسلهاي بعد ميبينند:
وَأَنفِقُوا مِمَّا جَعَلَكُم مُسْتَخْلَفِينَ فِيهِ (حديد (57)، 7).
و از آنچه شما را در [استفاده از] آن، جانشين [ديگران] كرده، انفاق كنيد.
3. اصل امانتداري انسان
انسان نعمتهاي الاهي را بهصورت امانت در اختيار گرفته و وكيل خداوند در اموال است؛ بنابراين، نبايد تصور كند كه مالكيت و تصرف او در اموال مطلق است و ميتواند بدون محدوديت، هرگونه تصرفي را انجام دهد. اين مطلب از آيات قرآن و روايات به خوبي استفاده ميشود.
وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ (نور (24)، 33).
و از آن مالى كه خدا به شما داده است به ايشان بدهيد.
امام صادق میفرماید:
المال مال الله يضعه عند الرجل ودايع (طباطبایی، 1363: ج 8، ص 93).
همه اموال، در مالکیت (حقیقی) خداوند قرار دارند که بهصورت امانت در نزد انسان میباشد.
انسان تربيتشده مكتب اسلام، همواره در صدد رعايت حقوق ساير كساني است كه در استفاده از منابع طبيعي سهيم هستند و حتي حقوق جانوران و گياهان را نيز تضييع نميکند. كه همه اينها، باعث استفاده كارآمد و پايدار از موهبتهاي خداوند ميشود ضمن اينكه براساس سنت الاهي كه پیشتر اشاره شد، ايمان و تقوا سبب افزايش بركات خداوند میشود؛ بنابراين، رعايت حقوق بهوسیله مؤمنان، پايداري را از دو مسير دوچندان خواهد کرد.
4. اصل همگانيبودن ثروتهاي طبيعي
آنچه از آيات فراواني از قرآن استفاده ميشود، اين است كه اصل اوليه در ثروتهاي طبيعي اين است كه به همه مردم تعلق دارند. در قرآن بارها بر اين واقعيت تأكيد شده است كه خداوند، زمين و معادن و درياها و كوهها، خورشيد و ستارگان را به نفع بشر مسخر کرده است. نزول باران، روييدن گياهان، باغها و ميوهها ... و سرانجام آنچه روي زمين است را براي انسان و رفاه او آفريده است؛ بنابراين، اختصاصيافتن بخشي از زمين، كوه يا مواد اوليه به افراد دليل خاص ميخواهد:
هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً (بقره (2)، 29).
خداوند آنچه در روي زمين است را براي شما آفريد.
روشن است كه واژه «شما» فقط بر گروهي از مردم دلالت نميكند؛ بلكه جميع مردم را در برميگيرد.
در جاي ديگر نيز فرموده است:
وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ (رحمن (55)، 10).
خداوند زمين را براي مردم آفريد.
علامه طباطبايي در اينباره ميفرمايد:
اين حقيقت قرآني است كه پايه بسياري از مقررات در اسلام بهشمار میرود. اصل ثابتي كه همه چيز در چارچوب آن قرار ميگيرد، اين است كه جميع اموال براي همه است و مصلحت افراد تا حدي رعايت ميشود كه مصالح عامه با آن مخالفت نداشته باشد (طباطبایی، 1363: ج 4، ص 183).
همچنین آیهای که فلسفه تشریع مالکیت دولتی برای انفال را بیان میکرد، بر همین مطلب دلالت دارد (حشر (59)، 7).
روایاتی از امامان معصوم بر این دلالت دارند که آنچه در زمین است، برای استفاده همه مردم قرار داده شده (حرّ عاملي، 1409ق: ج 15، باب 41 از جهاد عدو، ح 2).
قواعد عملي تضمينكننده پايداري
سير تشريع احكام و قواعد دين اسلام، بيانگر اين است كه اين دين فقط به مسائل آرمانی نپرداخته و واقعيتهاي موجود جامعه را نيز در نظر دارد؛ به همين جهت بهرغم اينكه در قسمت پيشين گفته شد جامعه متشكل از انسانهاي تربيتشده در مكتب اسلام، جامعهاي با ويژگيهاي توسعه پايدار است، همواره حتي در زمان خود پيامبر اسلام نيز كساني بودهاند كه اعتقاد كامل به دين نداشته و نيز عدهاي كه بهصورت ظاهري مسلمان بوده و اعتقاد قلبي نداشتهاند (منافقان) يا عدهاي غيرمسلمان كه بهصورت شهروند با مسلمانان زندگي ميكردهاند، بنابراين، رهنمودهاي دين بهویژه در مسائل اقتصادي و اجتماعي بهگونهاي تشريع شده است كه هیچکس نتواند حقوق دیگران را تضييع کند. در اين قسمت، به برخي از اين قواعد عملي تضمينكننده عدالت بين نسلي و درون نسلي اشاره ميشود.