وزیراقتصاد به اوپک می رود

وزیراقتصاد به اوپک می رود

اقتصاد > انرژی  - مهرنوشت:

 سیدشمس الدین حسینی وزیر اقتصاد و سخنگوی اقتصادی دولت به احتمال بسیار زیاد به عنوان نماینده جمهوری اسلامی ایران - رئیس موقتی اوپک - در یکصد و پنجاه و نهمین اجلاس سازمان کشورهای صادرکننده نفت در وین شرکت می‌کند.

همزمان با آغاز شمارش معکوس برای برگزاری یکصد و پنجاه و نهمین نشست اوپک، حضور سید شمس الدین حسینی وزیر امور اقتصاد و دارایی و سخنگوی اقتصادی دولت به عنوان نماینده ایران در این اجلاس تقریبا قطعی شده است.

در حال حاضر مکاتبات با دبیرخانه سازمان اوپک برای معرفی رسمی شمس الدین حسینی به منظور حضور در نشست وین آغاز شده است.

 پیش از این، وزارت نفت اعلام کرده بود: محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری و سرپرست وزارت نفت قصد حضور در یکصد و پنجاه و نهمین اجلاس اوپک را ندارد.

 از این رو بر اساس تشخیص و صلاحدید رئیس جمهور یکی از وزیران هیئت دولت در اجلاس آینده اوپک و همچنین اجلاس مشترک اوپک با اتحادیه اروپایی معرفی و شرکت فعال خواهند داشت.

سید محمدرضا میرتاج‌الدینی پیشتر در جمع خبرنگاران درباره وضعیت رئیس اوپک، با تاکید بر اینکه موضوع ریاست کشورها بر سازمان اوپک موضوع اشخاص نیست، گفت: در حال حاضر وزارت نفت ایران ریاست دوره ای سازمان اوپک را بر عهده دارد.

 معاون پارلمانی رئیس جمهور با بیان اینکه با برگزاری یکصد و پنجاه و نهمین اجلاس اوپک رئیس‌جمهوری یا نماینده وی در این نشست حضور پیدا می کند، تصریح کرده بود: حضور رئیس جمهور به معنای افزایش جایگاه ایران در سازمان اوپک خواهد بود.

 محمود احمدی نژاد رئیس جمهور 25 اردیبهشت ماه در گفتگوی ویژه خبری شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران گفته است که شخصا سرپرستی وزارت نفت را بر عهده گرفت و از این رو پیش بینی می شود تا اطلاع ثانوی بزرگترین وزارتخانه دولت با حضور رئیس کابینه دولت دهم مدیریت شود.

 یکصد و پنجاه و نهمین نشست عادی و سالانه 12 کشور عضو اوپک هجدهم خرداد ماه (20 ژوئن2011 میلادی) به ریاست ایران در وین برگزار خواهد شد.

 در نشست یکصد و پنجاه و هفتمین اجلاس وزارتی اوپک با تصمیم 12 عضو سازمان کشورهای صادرکننده نفت، ریاست اوپک در سال 2011 میلادی پس از 36 سال به وزیر نفت ایران واگذار شده است.




فردا وزیر اقتصاد پاسخگوی قیمت سکه در مجلس خواهد بود
اقتصاد > اقتصاد کلان  - خانه ملت نوشت:

وزیر اقتصاد فردا در نشست عصر کمیسیون اقتصاد پاسخ‌گویی علت‌های ناتوانی بانک مرکزی در کنترل قیمت سکه در بازار خواهد بود.

"سیدناصر موسوی‌لارگانی ، با بیان این که وزیر امور اقتصادی و دارایی برای پاسخ‌گویی به تعدادی از نمایندگان مردم در مجلس، در نشست عصر فردا (سه‌شنبه دهم خرداد) حاضر می‌شود، تصریح کرد: از وزیر امور اقتصادی و دارایی درباره عدم نظارت مناسب این وزارتخانه و بانک مرکزی بر عملکرد بانک‌ها در گرفتن وثیقه از متقاضیان گرفتن تسهیلات سئوال می‌پرسم.

نماینده مردم فلاورجان در مجلس شورای اسلامی با یادآوری این که قیمت سکه در هفته‌های اخیر افزایش زیادی داشته است و مسئولان بانک مرکزی نتوانسته‌اند قیمت سکه را در بازار کنترل کنند، افزود: وزیر امور اقتصادی و دارایی باید در نشست عصر فردای کمیسیون اقتصادی پاسخ‌گوی علت‌های ناتوانی بانک مرکزی در کنترل قیمت سکه در بازار باشد.

وی با توضیح این که کشور فرانسه همیشه در بحث تحریم اقتصادی علیه ایران یکی از کشورهای پیشتاز بوده است، اظهار کرد: با توجه به این که سازمان امور مالیاتی کشور یک سازمان امنیتی است، وزیر امور اقتصادی و دارایی باید درباره علت عقد قرارداد مسئولان این سازمان با یک شرکت فرانسوی برای طراحی نرم‌افزار مورد نیاز این سازمان به نمایندگان مردم در مجلس توضیح دهد.

 وزیر اقتصاد در باره عدم نظارت مناسب بانک مرکزی در ارائه وام پاسخ دهد

عضو کمیسیون اقتصادی مجلس یادآور شد: افرادی از بانک‌ها تسهیلات ایجاد اشتغال و تأسیس بنگاه زودبازده می‌گیرند، ولی متأسفانه این وام‌ها را در جاهای دیگری مانند بانک‌های خصوصی سرمایه‌گذاری می‌کنند؛‌ وزیر امور اقتصادی و دارایی در نشست عصر فردای کمیسیون اقتصادی باید درباره علت این اتفاق و عدم نظارت مناسب بانک مرکزی بر این موضوع توضیح دهد.




یش از یک میلیارد نفر در جهان گرسنه‌اند

یش از یک میلیارد نفر در جهان گرسنه‌اند

آبیجیت بانرجی، ایستر دوفلو
مترجم: یاسر میرزایی
منبع: فارین پالیسی
اما اگر متخصصان اشتباه کنند چه؟
برای بسیاری در غرب، فقر تقریبا مترادف گرسنگی است.

در واقع، گزارش سازمان جهانی خواربار و کشاورزی در سال 2009 که اعلام کرد بیش از يك میلیارد نفر از گرسنگی رنج می‌برند به گونه‌ای در رسانه‌ها پوشش داده شد که برای هیچ کدام از دیگر تخمین‌های بانک مرکزی از مقدار مردمی که با درآمدی کمتر از یک دلار در روز می‌زیند، پیش نیامده بود.
اما آیا به راستی این خبر واقعیت دارد؟ آیا به راستی بیش از یک میلیارد نفر هر شب گرسنه سر بر بالین می‌گذارند؟ در پی تحقیق برای پاسخ به این سوال ما به روستاها و زاغه‌نشین‌های شهری اطراف جهان از مراکش تا کنیا، اندونزی تا هند رفتیم تا برای جمع‌آوری اطلاعات با مردم فقیر در مورد آنچه می‌خورند و چیزهایی که می‌خرند صحبت کنیم. علاوه بر آن ما بارها به گنجینه دانش همکاران دانشگاهی‌مان نیز مراجعه کردیم. آنچه یافتیم این است که داستان گرسنگی و به طور وسیع‌تر فقر، بسیار پیچیده‌تر از هر نظریه آماری یا کلان است؛ ما با جهانی مواجهیم که در آن ممکن است کسانی که غذای کافی برای خوردن ندارند، در عوض پولشان را خرج خرید تلویزیون کنند، جایی که پول بیشتر ضرورتا صرف غذای بیشتر نمی‌شود و جایی که ارزان‌تر شدن برنج موجب می‌شود مردم برنج کمتری بخرند. متاسفانه، جهان همیشه آن طور نیست که متخصصان می‌بینند. بسیاری از آنها هنوز از راه‌حل‌های ایدئولوژیک و قاطع برای مشکلاتی دفاع می‌کنند که همه پاسخ‌های صلب را پس می‌زنند، مثلا به نفع کمک‌های خارجی استدلال می‌کنند در حالی که واقعیت‌های زمینی کمتر شباهتی به سیاست‌های انقلابی آنها دارد.
جفری ساكس، مشاوری از سازمان ملل و مدیر موسسه زمین دانشگاه کلمبیا، یکی از چنین متخصصانی است. او در کتاب‌ها و سخنرانی‌ها و برنامه‌های تلویزیونی بی‌شمار، مدعی شده است که کشورهای فقیر، فقیرند چون گرم‌اند، حاصلخیز نیستند، پر از مالاریا هستند و اغلب محاط در خشکی‌اند؛ این عوامل، البته، کار را بر آنها دشوار می‌سازد که بدون یک سرمایه‌گذاری بزرگ اولیه بتوانند با مشکلات بومی رو به رو شوند و خود به تولید برسند. نمی‌توان در آنها سرمایه‌گذاری کرد دقیقا به همین علت که فقیرند، آنها گرفتار شرایطی هستند که اقتصاددانان «تله فقر» می‌نامند. پیش از آن که کاری برای حل این مشکلات شود، نه بازارهای آزاد و نه دموکراسی کار زیادی از پیش نمی‌برند.
اما دیگرانی نیز هستند، همان‌قدر پر سر و صدا که معتقدند تمام راه‌حل‌های ساكس غلط است. ویلیام استرلی که از دانشگاه نیویورک در آن سوی منهتن با ساكس مبارزه می‌کند، یکی از پرنفوذترین منتقدان کمک‌های خارجی است که نظراتش را در دو کتاب «مسوولیت مردان سفید» و «جست و جوی دست‌نیافتنی رشد» بیان کرده است. دامبیسا مویو، اقتصاددانی که در گلدمن ساكس و بانک جهانی کار می‌کند با کتاب اخیرش «کمک‌های مرده» به استرلی پیوسته است. هر دو استدلال می‌کنند که مساعدت، بیش از آنکه مفید باشد، مضر است. این مسیر، مردم را از تحقیق برای یافتن راه‌حل‌های خودشان بازمی‌دارد در حالی که نهادهای محلی را تخریب و فاسد می‌کند و نمایندگی‌های دریافت کمک، را به لابي‌گر‌ تبديل مي‌كند. آنها استدلال می‌کنند که بهترین راه‌حل برای کشورهای فقیر این است که به ایده‌ای ساده تکیه کنند: وقتی بازارها آزاد و انگیزه‌ها در مسیر درست قرار گیرند، مردم خود می‌توانند مشکلات خود را حل کنند. آنها نیاز به هیچ دستگیری از طرف خارجی‌ها یا دولت‌های خود ندارند. در این معنا، شکاکان به مساعدت، در واقع نسبت به ساز و کار جهان کاملا خوش‌بین هستند. طبق نظر استرلی، چیزی به نام تله فقر وجود ندارد.
این مجادله را در این مجال اندک نمی‌توان حل کرد. برای اینکه ببینیم آیا تله فقر وجود دارد یا خیر، کجا چنین چیزی هست و چه طور می‌توان به فقرا کمک کرد تا از آن بیرون آیند، باید ابتدا مسائل واقعی آنها را بهتر بشناسیم. برخی برنامه‌های کمکی بهتر از دیگر برنامه‌ها است، اما کدام‌ها؟ یافتن پاسخ ما را مجبور کرد که از دفتر کارمان خارج شویم و دقیق‌تر به جهان نگاه کنیم. در سال 2003 ما چیزی را یافتیم که بعدها آزمایشگاه عملی فقر عبدالطیف جمیل شد: جی.پال (J_PAL). یک بخش کلیدی تحقیق ما استفاده از آزمایش‌های تصادفی کنترل‌شده - شبیه به آزمایش‌هایی در پزشکی که برای آزمون اثربخشی یک دارو انجام می‌شود - برای فهم چیزهایی است که در جهان واقعی مبارزه علیه فقر کار می‌کند و چیزهایی که کار نمی‌کند. در عمل این حرف یعنی ما مجبور بودیم بدانیم فقرا واقعا چه طور زندگی می‌کنند.
مثلا، پاک سولین را در نظر بگیرید که در یک روستای کوچک در وست‌جاوای اندونزی زندگی می‌کند. او یک بار برای ما توضیح داد که تله فقر دقیقا چطور کار می‌کند. والدین او تنها اندکی زمین و در عین حال 13 بچه داشتند و بنابراین مجبور بودند کلی خانه‌ برای آنها بسازند؛ بنابراین زمینی برای کشاورزی باقی نمی‌ماند.
پاک‌سولین به عنوان کارگر غیرماهر کشاورزی کرده‌ است، با حقوق 1000 روپیه در روز (حدود 2 دلار). افزایش اخیر قیمت‌های سوخت و کود، کشاورزان را مجبور به صرفه‌جویی کرده است. کشاورزان محلی دستمزدها را پایین نیاوردند بلکه در عوض استخدام کارگران را کاهش دادند. در نتیجه در دو ماه پیش از آن تاریخی که ما او را در سال 2008 ببینیم، او حتی برای یک روز هم کار نداشت. او برای بسیاری از کارهای فیزیکی بسیار ضعیف بود، برای بسیاری از کارهای اندکی حرفه‌ای‌تر، بی‌تجربه بود و با داشتن 40 سال سن، برای کارآموزی بسیار پیر بود. هیچ‌کس او را استخدام نمی‌کرد. پاک سولین، همسرش و سه فرزندش به دشواری ادامه زیست می‌دادند. همسرش به جاکارتا، حدودا 80 مایل دورتر رفته بود تا پیشخدمتی کند، اما او پول کافی برای اینکه شکم بچه‌ها را سیر کند در نمی‌آورد. بزرگ‌ترین پسر، دانش‌آموزی موفق، در سن 12 سالگی از مدرسه بیرون آمده بود و در یک پروژه ساختمانی کارآموزی می‌کرد. دو بچه کوچک‌تر نزد پدربزرگ و مادربزرگ فرستاده شده بودند تا در آنجا زندگی کنند. پاک سولین خود با حدود 9 پوند برنج یارانه‌ای که هر هفته از دولت می‌گرفت و ماهی‌ای که از برکه نزدیک صید می‌کرد روزگار می‌گذراند. برای مدتی برادرش غذای او را تامین می‌کرد. در یک هفته پیش از صحبت ما، او تنها دو وعده در روز برای چهار روز و یک وعده در روز برای سه روز باقیمانده خورده بود.
به نظر می‌رسد که پاک سولین کلا خارج از گود است و او خود به وضوح مساله‌اش را کمبود غذا می‌نامید. آن طور که او می‌دید، کشاورزان علاقه‌ای به استخدامش نداشتند، چون می‌ترسیدند پول کافی برای حل مشکل گرسنگی او نداشته باشند که بپردازند و اگر او گرسنه بماند، وجودش برای زمین کشاورزی بی‌فایده است. آنچه او توصیف می‌کرد، تله فقر مبتنی بر تغذیه است که به طور کلاسیک در جهان دانشگاهی شناخته شده است. ایده بسیار ساده است: بدن آدمی نیاز به حداقلی از کالری دارد تا بتواند ادامه حیات دهد؛ بنابراین وقتی کسی بسیار فقیر است، تمام غذایی که او می‌تواند تهیه کند به زحمت برای ادامه زیستش کفایت می‌کند و همه درآمد ناچیز خرج غذا می‌شود، اما هر چه مردم غنی‌تر می‌شوند، می‌توانند غذای بیشتری بخورند و آن غذای اضافه موجب تقویت بدن می‌شود و موجب می‌شود مردم بیش از مقداری که باید برای زنده‌ ماندن بخورند، درآمد کسب کنند. این مساله ارتباطی میان درآمد امروز و فردا ایجاد می‌کند. مردمان بسیار فقیر کمتر از آنی درآمد دارند که بتوانند چنان بخورند که به اندازه کافی کار کنند و آنها که غذای کافی برای خوردن دارند، می‌توانند حتی بیشتر کار کنند. این تله فقر است: فقیرها، فقیرتر می‌شوند و ثروتمندان، ثروتمندتر می‌شوند، بهتر می‌خورند، قوی‌تر می‌شوند و ثروتمندتر می‌شوند و این شکاف هر روز بزرگ‌تر می‌شود.
اما اگر چه توضیح پاک سولین در این باره که چه طور کسی گرفتار گرسنگی می‌شود، کاملا منطقی است، انگار چیزی آزاردهنده و مبهم در روایت او وجود دارد. ما او را در سودان جنگ‌زده یا در مناطق سیل‌زده بنگلادش ندیدیم، بلکه در روستایی در منطقه موفق جاوا دیدیم که حتی پس از افزایش قیمت‌های غذا در سال 2007 و 2008 در آنجا به وضوح مقادیر زیادی غذا در دسترس بود و یک وعده غذایی ساده هزینه زیادی نداشت. او هنوز آن قدر غذا می‌خورد که زنده بماند؛ چرا نباید کسی بخواهد به او غذایی اندک بیشتر بدهد تا او بتواند بیشتر کار کند و تولیدش بالا برود؟ در نگاهی کلی‌تر، اگرچه مطمئنا تله فقر مبتنی بر گرسنگی امکانی منطقی است، آیا واقعا ربطی به زندگی واقعی بسیاری از مردم فقیر امروز دارد؟ در هر صورت بهترین روش برای اینکه جهان به کمک آنها بشتابد، چیست؟
جامعه بین‌الملل یقینا به این نتیجه‌ رسیده است که تله فقر وجود دارد و اینکه دلیل گرسنگی میلیون‌ها نفر از مردم همین است. برای مثال اولین هدف توسعه هزاره‌ای ملل متحد این است که «فقر شدید و گرسنگی را ریشه‌کن کند.» در بسیاری از کشورها، خود معنای فقر همبسته غذا است؛ آستانه تعیین اینکه کسی فقیر است، بودجه در نظر گرفته شده برای خرید مقادیر خاصی کالری ضروری است، به علاوه چند خرید واجب دیگر، مثل مسکن. یک فرد «فقیر» اساسا کسی است که غذای کافی برای خوردن ندارد.
بنابراین عجیب نیست که تلاش‌های دولت برای کمک به فقرا در حد وسیعی مبتنی بر این اندیشه است که فقیر، سخت نیازمند غذا است و این چیزی است که اهمیت دارد. یارانه‌های غذا در همه‌ جای خاورمیانه دیده می‌شود: مصر 8/3 میلیارد دلار در سال 2008 برای یارانه غذا خرج کرد، نزدیک به 2 درصد تولید کلش. اندونزی برنج یارانه‌ای توزیع می‌کند. بسیاری از ایالات در هند، برنامه‌ای مشابه دارند. برای مثال در ایالت اوریسا (Orissa)، هر فرد فقیر می‌تواند تا 55 پوند برنج در ماه را تنها به قیمت 1 روپیه برای هر پوند بخرد، کمتر از 20 درصد قیمت بازار. در حال حاضر، مجلس هند بر سر قانونی در مورد غذا بحث می‌کنند که به مردم اجازه می‌دهد در صورتی که گرسنه ماندند از دولت شکایت کنند. تامین این کمک غذایی یک کابوس نمادین است. تخمین زده شده است که بیش از نیمی از گندم و یک سوم برنج در اثر این روش «از بین می‌رود.» برای حمایت از کمک مستقیم غذایی در چنین شرایطی، فرد باید کاملا قانع شده باشد که مهم‌ترین نیاز فقیر بیش از هر چیزی، غله است.
اما اگر درست‌تر این باشد که فقرا در کل خیلی هم کم غذا نمی‌خورند، چه؟ اگر در عوض، آنها غذاهای اشتباهی را می‌خورند، به طوری که قوت لازم برای یک فرد بالغ موفق و سالم تامین نمی‌شود، چه؟ اگر فقرا به این دلیل گرسنه نباشند که درآمد ندارند بلکه به این دلیل باشد که درآمدشان را خرج ترجیحاتی دیگر می‌کنند، چه؟ متخصصان توسعه و سیاستمداران باید روش تفکر درباره گرسنگی را کاملا بازبینی کنند و دولت‌ها و نمایندگی‌های تامین مساعدت، باید ریختن پول در برنامه‌های شکست خورده را متوقف کنند و به جایش راه‌هایی جدید بیابند که واقعا وضعیت زندگی فقیرترین‌های جهان را بهبود بخشد.
هند را در نظر بگیرید: یکی از بزرگ‌ترین معماهای این دوره بحران غذایی است. داستان معمول رسانه‌ها درباره این کشور، حداقل وقتی به بحث غذا می‌رسیم، حکایتگر رشد سریع چاقی و دیابت همپای غنی‌تر شدن طبقه پایین متوسط شهری است؛ اما داستان واقعی تغذیه در هند برای ربع قرن گذشته، آن طور که استاد پرینستون انگوس دیتون و جین دروس استاد دانشگاه الله‌آباد و مشاور دولت هند، روایت می‌کنند، این نیست که هندی‌ها قوی‌تر شده‌اند: در حقیقت آنها کمتر و کمتر می‌خورند. برخلاف رشد سریع اقتصادی کشور، مصرف کالری هر فرد در هند کاهش یافته است؛ علاوه بر این، به نظر می‌رسد مصرف هر غذای دیگری جز روغن در میان همه گروه‌ها کم شده است، حتی در میان فقیرترین‌ها. امروز، بیش از سه چهارم جمعیت در خانواده‌هایی می‌زیند که مصرف کالری بر واحد آنها کمتر از 2100 در مناطق شهری و 2400 در مناطق روستایی است - ارقامی که در هند اغلب به عنوان «حداقل نیاز» برای کسانی که کار عملی می‌کنند، در نظر گرفته می‌شود. غنی‌ترها البته بیشتر از مردم فقیر می‌خورند؛ اما در هند در همه سطوح درآمدی، سهمی از بودجه که به غذا تعلق می‌گیرد کاهش یافته است و مردم کالری کمتری مصرف می‌کنند.
چه رخ داده است؟ تغییر در اثر کاهش درآمدها نیست؛ بر اساس همه بررسی‌ها، هندی‌ها بیش از قبل پول در می‌آورند. این مساله به خاطر افزایش قیمت‌های غذایی هم نیست. مابین سال‌های ابتدایی دهه 1980 و 2005، قیمت غذا در کنار قیمت دیگر چیزها هم در شهرها و هم روستاهای هند کاهش یافت. اگرچه قیمت غذا از سال 2005 دوباره رو به افزایش گذاشته است؛ اما هندی‌ها وقتی شروع به کمتر خوردن کرده‌ بودند که قیمت‌ غذاها رو به کاهش داشت.
بنابراین فقرا، حتی آنها که سازمان جهانی خواربار بر اساس آنچه می‌خورند گرسنه حسابشان می‌کند، به نظر می‌رسد که حتی آن‌گاه که می‌توانند، نمی‌خواهند بیشتر بخورند. در حقیقت، به نظر می‌رسد که آنها کمتر می‌خورند. چه چیزی می‌تواند این پدیده را توضیح دهد؟ خوب، برای شروع فرض کنیم فقرا می‌دانند چه می‌کنند. به هر حال، آنها کسانی هستند که می‌خورند و کار می‌کنند. اگر آنها می‌توانستند به نحو فاحشی با بیشتر خوردن بیشتر تولید کنند و درآمد بیشتری کسب کنند، احتمالا چنین می‌کردند؛ بنابراین آیا علت می‌تواند این باشد که بیشتر خوردن واقعا تولید ما را بیشتر نمی‌کند و بنابراین هیچ چیزی به نام تله فقر مبتنی بر گرسنگی وجود ندارد؟
یک دلیل اینکه احتمالا تله فقر وجود ندارد این است که بیشتر مردم آن قدر دارند که به کفایت بخورند. ما امروز در جهانی زیست می‌کنیم که می‌تواند به لحاظ نظری هر فردی را بر روی کره تغذیه کند. در سال 1996، سازمان جهانی خواربار تخمین زد که تولید غذای جهان برای تامین حداقل 2700 کالری برای هر فرد در هر روز کافی است. گرسنگی هنوز وجود دارد؛ اما این نتیجه نحوه تقسیم غذا میان ماست. هیچ کمبودی وجود ندارد. ما با استفاده از اطلاعات قیمتی در فیلیپین، هزینه مورد نیاز برای تامین ارزان‌ترین غذایی را که 2400 کالری را تامین کند، محاسبه کردیم. تنها حدود 21 سنت در روز هزینه داشت. هزینه‌ای که حتی در استطاعت فقیرترین‌ها نیز هست (خط فقر جهانی دقیقا روی یک دلار در روز تنظیم شده است). این کالری تنها با خوردن موز و تخم‌مرغ تامین می‌شود، چیزی که کسی دوست ندارد شبانه‌روز بخورد؛ اما تا وقتی مردم حاضر باشند وقتی گرسنه‌اند موز و تخم‌مرغ بخورند، ما مردم کمی را خواهیم داشت که به خاطر کمبود غذا فقیر محسوب می‌شوند. تحقیقات هندی این نتایج را داشت: درصد مردمی که می‌گویند غذای کافی برای خوردن ندارند، در طول زمان شدیدا کاهش یافته است، از 17 درصد سال 1983 تا 2 درصد در سال 2004؛ بنابراین شاید مردم کمتر می‌خورند از آن رو که کمتر گرسنه‌اند.
و شاید آنها واقعا کمتر گرسنه‌اند؛ اگرچه کالری کمتری مصرف می‌کنند این مساله می‌تواند به خاطر پیشرفت وضعیت آب و بهداشت باشد؛ زیرا کالری کمتر در اثر اسهال یا دیگر بیماری‌ها هدر می‌رود. یا شاید آنها کمتر گرسنه‌اند؛ چون کارهای بدنی کاهش یافته است. با دسترس‌پذیر شدن آب‌ آشامیدنی در روستاها، زنان احتیاجی به حمل بار زیاد در مسافت‌های طولانی ندارند؛ پیشرفت در حمل و نقل نیاز به سفر با پای پیاده را کاهش داده است؛ حتی در فقیرترین روستاها، آرد به جای آسیاب‌های دستی با آسیاب‌های مکانیکی تولید می‌شود. دیتون و دروس با استفاده از حداقل کالری مورد نیاز که توسط هیات تحقیقات پزشکی در هند محاسبه شده است، به این نکته اشاره می‌کنند که کاهش مصرف کالری در طول ربع قرن گذشته می‌تواند با کاهش آرام شمار افرادی که کار بدنی سنگین می‌کنند، توضیح داده شود.
از هند که بگذریم، یک فرض پنهان در توضیح ما از تله فقر این است که فقرا تا جایی که می‌توانند می‌خورند. اگر اندکی شانس باشد که فقرا با خوردن هر مقدار غذای بیشتر بتوانند کار قابل‌توجهی کنند و بنابراین از تله فقر خارج شوند، در این صورت آنها باید هر چه می‌توانند بخورند؛ اما به نظر نمی‌رسد بسیاری از کسانی که با روزی کمتر از یک دلار زندگی می‌گذرانند، مثل قحطی‌زده‌ها عمل کنند. اگر رفتار آنها همچون قحطی‌زده‌ها بود، مطمئنا باید تک‌تک پنی‌ها را برای خرید کالری بیشتر صرف می‌کردند؛ اما آنها چنین نمی‌کنند. در مجموعه اطلاعات 18 کشور که از زندگی فقرا جمع شده است، غذا 36 تا 79 درصد مصرف فقرای روستایی و 53 تا 74 درصد مصرف فقرای شهری را تشکیل می‌دهد.
این به آن دلیل نیست که باقی مصرف آنها به دیگر ضروریات اختصاص می‌یابد. مثلا ما دریافتیم که در اوداییپور هند، یک فقیر نوعی می‌تواند تا 30 درصد بیشتر برای غذایش هزینه کند، اگر هزینه‌های مربوط به الکل، تنباکو و سور و ساتش را کاملا قطع کند. به نظر می‌رسد که فقرا انتخاب‌های زیادی داشته باشند و آنها آن‌قدر که می‌توانند برای غذا هزینه نمی‌کنند. نکته مهم دیگر این است که حتی آن مقدار هزینه‌ای که فقرا صرف غذا می‌کنند طوری هزینه نمی‌شود که حداکثر کالری و ویتامین جذب شود. مطالعات نشان داده است که وقتی مردم بسیار فقیر امکان هزینه کردن کمی بیشتر برای غذا را پیدا می‌کنند، همه‌اش را صرف جذب کالری بیشتر نمی‌کنند. در عوض آنها غذاهای خوشمزه‌تر یعنی کالری‌های گران‌تر می‌خرند.
در مطالعه‌ای که روی دو منطقه چین انجام شده است، محققان به صورت تصادفی به برخی خانواده‌های فقیر بر روی قیمت برخی غذاهای اصلی (در یک منطقه گندم و در دیگری برنج) یارانه‌ اختصاص داده‌اند. ما معمولا انتظار داریم که وقتی قیمت چیزی پایین می‌آید، مردم از آن جنس بیشتر می‌خرند، اما عکس این انتظار رخ داد. خانواده‌هایی که یارانه برنج یا گندم دریافت کرده‌ بودند از آن دو غذا کمتر مصرف کردند و بیشتر میگو یا گوشت خوردند، در حالی که برنج و گندم اکنون بسیار ارزان‌تر بود. در کل، جذب کالری کسانی که یارانه دریافت کردند افزایش نیافت (و حتی کاهش یافت)، برخلاف این واقعیت که قدرت خرید آنها بالا رفته بود. این مطلب راجع به جذب ویتامین نیز صادق بود. دلیل دم دستی این است که قیمت برنج و گندم پایین بود، اما این دو خوشمزه نبودند و احساس ثروتمندتر بودن، احتمالا در عالم واقع موجب شده است که این غذاهای اساسی کمتر مصرف شود. این استدلال نشان می‌دهد که حداقل در میان این مردم بسیار فقیر شهری، جذب مقدار بیشتر کالری اولویت ندارد: خوردن غذاهای خوشمزه‌تر اولویت دارد.
همه می‌گویند که بسیاری از فقرا کمتر از آن چیزی که ما - یا سازمان جهانی خواربار - فکر می‌کنیم، کالری جذب می‌کنند، اما دلیلش این به نظر نمی‌رسد که آنها انتخاب دیگری نداشته باشند؛ در واقع آنها آن‌قدر گرسنه نیستند که هر امکانی برای بیشتر خوردن را بقاپند؛ بنابراین شاید اصلا یک میلیارد «گرسنه» در عالم نداریم.
هیچ یک از حرف‌هایی که زدیم به این معنا نیست که منطق تله فقر مبتنی بر گرسنگی ایراد دارد. این اندیشه که تغذیه بهتر فرد را به سمت موفقیت سوق می‌دهد، یقینا در برخی نقاط تاریخ بسیار مهم‌ بوده است و احتمالا امروز نیز هم‌چنان اهمیت دارد. روبرت فوگل تاریخدان اقتصادی برنده جایزه نوبل، محاسبه کرده است که در اروپا در طول قرون میانه و رنسانس، تولید غذا آن‌قدر نبود که بتواند همه جمعیت را در صورتی که کار می‌کردند، پاسخ‌گو باشد. این شاید بتواند توضیحی برای وجود تعداد زیاد گدا در آن دوره باشد - آنها ظاهرا ناتوان از انجام هر کاری بودند. به نظر می‌رسد فشار «تنها به اندازه زنده‌ ماندن خوردن»، برخی را به مرزهای بدی کشانده بود. یک دوره فوران کشتار جادوگران در طول سده‌های 1500 تا 1800 وجود دارد، یعنی دوره‌ای که محصولات کشاورزی بسیار کم و ماهی کمیاب شده بود. حتی امروز نیز تانزانیا هر گاه که دچار خشکسالی می‌شود چنان کشتاری را تجربه می‌کند - روشی راحت برای خلاص شدن از دست دهان‌هایی که خود تولیدکننده نیستند. خانواده‌ها ناگهان کشف می‌کنند که پیرزنی که با آنها می‌زیست (معمولا مادربزرگ) یک جادوگر است و پس از آن او را طرد می‌کنند یا توسط دیگر روستاییان کشته می‌شود.
اما جهانی که ما امروز در آن زندگی می‌کنیم در اغلب جاهایش بسیار ثروتمندتر از آن است که کمبود گاه و بیگاه غذا بخش بزرگی از داستان تداوم فقری این چنین بزرگ باشد. البته میان بلایای انسانی و طبیعی تفاوت هست. همان طور که برنده جایزه نوبل، آمارتیا سن نشان داده است، بسیاری از قحطی‌های اخیر به این دلیل رخ نداده است که غذا وجود ندارد، بلکه به خاطر حکومت‌داری غلط رخ داده است_شکست‌ نهادهای مدیریتی که موجب توزیع ضعیف غذا‌های موجود می‌شوند یا حتی انبار کردن و اندوختن در زمانه‌ای که گرسنگی همه جا را فرا گرفته است. سن خود می‌گوید: «تاکنون هیچ قحطی اساسی، در کشوری که مستقل، دموکراتیک و دارای مطبوعات نسبتا آزاد است، رخ نداده است.»
بنابراین آیا ما باید وضعیت را همین‌طور که هست رها کنیم؟ آیا می‌توانیم فرض کنیم که فقرا، هر چند کم می‌خورند، اما به قدر نیاز می‌خورند؟ این فرض نیز عقلانی به نظر نمی‌رسد. وقتی هندی‌ها ثروتمندتر می‌شوند، ترجیح می‌دهند چیزهایی جز غذا بخورند، آنها و فرزندانشان بر اساس هیچ استانداردی تغذیه‌ای خوب ندارند. کم‌خونی شایع است؛ وزن هندی‌ها از کم‌ترین‌های جهان است؛ تقریبا نیمی از بچه‌های زیر پنج سال به نسبت سنشان بسیار کوتاه هستند و یک پنجم آنها چنان لاغرند که گمان می‌رود هر آینه تلف می‌شوند.
و این مساله بی‌نتیجه نیست. شواهد زیادی هست که نشان می‌دهد بچه‌هایی که از کم‌غذایی رنج می‌برند عموما به بزرگسالانی کمتر موفق تبدیل می‌شوند. در کنیا، بچه‌هایی که در مدرسه برای دو سال داروی ضدانگل مصرف می‌کنند، 20 درصد بیشتر از بچه‌هایی که یک سال از آن داروها مصرف می‌کنند، در جوانی به موفقیت می‌رسند. انگل، در کنار کم‌خونی و تغذیه نامناسب مهم است از آن رو که انگل‌ها رقیب بچه‌ها در جذب مواد مغذی هستند. و اثر منفی تغذیه نامناسب از قبل از تولد آغاز می‌شود. به عنوان تنها یک مثال، در تانزانیا آن بچه‌هایی که از مادرانی زاده شده‌اند که در دوره بارداری ید کافی دریافت کرده‌اند، نزدیک به یک سوم یا یک دوم سال بیشتر از هم‌سالانی تحصیل می‌کنند که از مادرانی زاده شده‌اند که آن ویژگی را نداشته‌اند. این افزایشی قابل توجه است، وقتی متوجه این نکته باشیم که این بچه‌ها در کل تنها چهار یا پنج سال تحصیل می‌کنند. در حقیقت، این مطالعه نتیجه می‌گیرد که اگر هر مادری کپسول ید دریافت کند، 7.5 درصد افزایش در میزان تحصیلات کودکان جنوب و مرکز آفریقا به دست می‌آید. این مساله، در عوض می‌تواند به نحو برجسته‌ای تولید هر کس را بالا ببرد.
تغذیه مناسب برای بزرگسالان نیز اهمیت دارد. در مطالعه‌ای دیگر در اندونزی، محققان، اثرات افزایش جذب آهن توسط مردم را بررسی کردند: یک ماده مغذی کلیدی که جلوی کم‌خونی را می‌گیرد. آنها دریافتند که عرضه مناسب آهن، مردان را به کار سخت تواناتر می‌کند و به نحو قابل‌توجهی درآمد را افزایش می‌دهد. مصرف کافی سس ماهی پر از آهن برای یک سال تنها 6 دلار هزینه می‌برد، در حالی که مردی که خود کارفرمای خود است، در اثر این تغییر 40 دلار بیشتر درآمد کسب می‌کند - سرمایه‌گذاری فوق‌العاده‌ای است.
اگر دستاوردها این قدر واضح است، چرا فقرا بهتر غذا نمی‌خورند؟ خوب خوردن، آن قدر گران نیست که گرانی مانع آن باشد. بسیاری از مادران، بدون شک می‌توانند از عهده تهیه نمک یددار (که امروز در همه جای جهان وجود دارد) برآیند یا حداقل می‌توانند داروی ید مصرف کنند که یکی از آنها برای دو سال کافی است (51 سنت برای هر بسته). خانواده‌های فقیر به راحتی می‌توانند کالری و مواد مغذی بیشتری جذب کنند؛ تنها کافی است غلات گران (گندم و برنج)، شکر و غذاهای فرآوری‌شده کمتری مصرف کنند و در عوض سبزیجات پربرگ و غلات زمخت بیشتری مصرف کنند، اما در کنیا وقتی ان‌جی‌اوهایی که برنامه انگل‌زدایی اجرا می‌کردند در برخی مدارس از والدین خواستند تا چند سنت برای انگل‌زدایی از بچه‌هایشان خرج کنند، تقریبا همه آنها رد کردند، بنابراین فرزندانشان را از صدها دلار اضافه‌ای که در طول زندگی نصیب‌شان می‌شد، محروم کردند.
چرا؟ و چرا کارگران اندونزیایی کم‌خون حاضر به خرید سس ماهی سرشار از آهن برای خودشان نیستند؟ یک پاسخ این است که آنها باور ندارند که این مساله مهم است - کارفرماهای آنها احتمالا درک نمی‌کنند که آنها در اثر این کار تولیدشان بالا می‌رود. (در واقع در اندونزی، درآمد تنها در مورد کارگرانی که خود کارفرمای خودند، بالا می‌رود.) اما این پاسخ، توضیح نمی‌دهد که چرا همه زنان باردار در هند، تنها از نمک یددار استفاده نمی‌کنند، در حالی که این ماده همه‌جا در دسترس است. پاسخ دیگر این است که مردم ارزش تغذیه مناسب خودشان و فرزندانشان را درک نمی‌کنند_حتی در ایالات‌متحده نیز همه، اطلاعات درست را در این زمینه ندارند. علاوه بر این مردم به خارجیانی که به آنها توصیه می‌کنند رژیم غذایی‌شان را تغییر دهند، اعتماد نمی‌کنند. وقتی قیمت‌های برنج در سال‌های 1966 و 1967 شدیدا بالا رفت، نخست‌وزیر بنگال غربی پیشنهاد کرد که خوردن برنج کمتر و سبزیجات بیشتر، هم برای سلامتی مردم و هم برای بودجه دولتی بهتر است. این مساله موجی از اعتراض را موجب شد و نخست‌وزیر با معترضانی مواجه شد که هر کجا می‌رفت به او دسته‌گلی از سبزیجات می‌دادند.
درک ارزش بسیاری از این مواد مغذی تنها با استفاده از تجارب شخصی ساده نیست. ید، می‌تواند فرزندان شما را باهوش‌تر کند، اما تفاوت آنقدرها زیاد نیست و در بسیاری از موارد، شما نمی‌توانید نتیجه‌ها را تا سال‌ها درک کنید. آهن، اگرچه مردم را قوی‌تر می‌کند، اما اثر آن چنان نیست که ناگهان شما را قهرمان کند. آن 40 دلار درآمد اضافه‌ای که فرد در سال کسب می‌کند احتمالا برای خود او آشکار نیست، چون در میان درآمد هفتگی دائما نوسان‌کننده او گم می‌شود.
پس این که فقرا غذایشان را نه بر اساس قیمت و ارزش غذایی‌اش بلکه بر اساس میزان خوشمزگی‌اش انتخاب می‌کنند، نباید ما را متعجب کند. جورج اورول، در توصیف استادانه‌اش از زندگی کارگران فقیر بریتانیایی در کتاب «مسیر ویگان پیر» می‌نویسد: «بنابراین اساس رژیم غذایی آن‌ها، نان سفید، مارگارین، گوشت نمک‌زده، چای شیرین و سیب‌زمینی است_رژیمی وحشتناک. آیا بهتر نبود که آنها پول بیشتری صرف چیزهایی چون پرتقال و نان سبوس‌دار می‌کردند یا حتی چونان که نویسنده نامه‌ای به «دولتمرد جدید» نوشته بود، اندکی برای سوخت پس‌انداز می‌کردند و هویج خام می‌خوردند؟ بله، البته که بهتر می‌بود، اما نکته این جاست که هیچ انسان ابتدایی به سراغ چنین کارهایی نمی‌رود و بدبختی عجیب این جاست که هر چه قدر شما پول کمتری داشته باشی، تمایل کمتری به صرف کردن آن برای غذای سالم داری. صبحانه یک میلیونر احتمالا آب پرتقال و بیسکویت رویتا است؛ یک بیکار چنین نیست... وقتی شما بیکارید.... نمی‌خواهید که غذای سالم بدمزه بخورید. شما چیزی اندک «خوشمزه‌تر» می‌خواهید. همیشه چیزهای ارزان خوشمزه‌ای هست که شما را بفریبد.»
فقرا اغلب برنامه‌هایي که به آنها پیشنهاد می‌کنیم را رد می‌کنند، زیرا باور نمی‌کنند که اين برنامه‌ها کار کند. ما نیز نباید فراموش کنیم که چیزهای دیگری هست که می‌تواند در زندگی آنها مهم‌تر از غذا باشد. فقرا در کشورهای در حال توسعه خرج زیادی برای جشن‌ها، تهیه جهیزیه و مراسم مذهبی می‌کنند. یکی از دلایل، احتمالا این است که آنها نمی‌خواهند وقتی سنت‌ اجتماعی از آنها می‌خواهد که در چنان موقعیت‌هایی خرج کنند، بی‌آبرو شوند. در آفریقای جنوبی، خانواده‌های فقیر اغلب چنان در مراسم خاکسپاری زیاد خرج می‌کنند که تا ماه‌ها پس از آن باید برای تهیه غذای خود خست به خرج دهند.
و قدرت عواملی چون خستگی و ملالت را دست کم نگیرید. زندگی در یک روستا می‌تواند کاملا راکد شود. آنجا نه سینمایی هست نه سالن کنسرتی و حتی کار زیادی هم برای انجام دادن وجود ندارد. در روستایی از مراکش، اوکا مومبارک و دو همسایه‌اش به ما گفتند که آنها در آن سال حدود 70 روز در زمین کشاورزی و 30 روز در ساختمان‌سازی کار کرده‌اند. در بقیه اوقات آنها مراقب دام‌هایشان بوده‌اند و چشم‌انتظار کاری که انجام دهند. هر سه مرد در یک خانه کوچک و بدون آب و سرويس بهداشتی زندگی می‌کردند. چالش آنها یافتن پول کافی برای تامین آموزش خوب فرزندانشان بود، اما همه آنها تلویزیون، ماهواره، دی‌وی‌دی پلیر و موبایل داشتند.
این چیزی است که اورول نیز به خوبی دست گرفته است، وقتی شرح می‌دهد که چه طور خانواده‌های فقیر دوران کسادی را سپری کردند: «به جای آن که به خاطر سرنوشتشان عصبانی شوند، همه چیز را با کاهش استاندارد‌ها تحمل‌پذیر کرده‌اند، اما آنها استانداردهایشان را لزوما با کاهش کالاهای لوکس و تمرکز بر ضروریات کاهش نمی‌دهند؛ اغلب مسیری دیگر را در پیش می‌گیرند_مسیری که وقتی به آن فکر می‌کنید، می‌بینید طبیعی‌تر است. حقیقت این است که در دوره بی‌نظیر کسادی، مصرف کالاهای لوکس ارزان افزایش یافته است.»
این «ولخرجی‌ها» حاصل خرید ناگهانی مردمی نیست که برای کارهایی که می‌کنند فکر نمی‌کنند. اوکا مومبارک، این تلویزیون را با پولی بادآورده نخریده است - او چندین ماه پولش را ذره ذره پس‌انداز کرده است، دقیقا مثل مادری هندی که جهیزیه دخترش را با خرید یک قطعه جواهر از این جا و یک سطل استیل از آن جا، ذره ذره جمع می‌کند.
ما اغلب، جهان فقرا را هم‌چون سرزمین فرصت‌های از دست رفته می‌بینیم و متعجبیم که چرا آنها در آن چه واقعا می‌تواند وضعیت آنها را بهتر کند، سرمایه‌گذاری نمی‌کنند، اما فقرا احتمالا نسبت به فرصت‌های مفروض ما و امکان هر تغییر تند در زندگی‌شان بسیار شکاک‌ترند. آنها اغلب با این فرض رفتار می‌کنند که هر تغییری برای قربانی کردن آنها کافی است چون نتیجه‌بخشی‌اش زیاد طول می‌کشد. این شاید بتواند توضیح دهد که چرا آنها بر اکنون و اینجا تمرکز می‌کنند، تا جایی که ممکن است خوش می‌گذارنند و دم را غنیمت می‌شمرند.
ما از اوکا مومبارک پرسیدیم که اگر پول بیشتری داشت چه می‌کرد. او گفت، غذای بیشتری می‌خرید. پس از آن از او پرسیدیم، اگر باز هم پول بیشتری داشت چه می‌کرد؟ او گفت، غذای خوشمزه‌تری می‌خرید. ما احساس بدی پیدا کردیم وقتی فهمیدیم که او تلویزیون و دیگر وسیله‌های سرگرمی جدید را دارد. چرا او همه این چیزها را خریده بود در حالی که می‌دانست خانواده‌اش غذای کافی برای خوردن ندارند؟ او خندید و گفت: «هه، اما تلویزیون بسیار مهم‌تر از غذا است.»




کابوس جهش قیمتی، مهمان ناخوانده مصرف کنندگان

کابوس جهش قیمتی، مهمان ناخوانده مصرف کنندگان
 


اقتصاد > اقتصاد کلان  - مصرف‌کنندگان باید صبری بزرگ را جایگزین انتظار خود کنند.

علی پیرولی: سیر صعودی سطح عمومی قیمت ها بار دیگر آغاز شده است. گزارش های رسمی بانک مرکزی این را می گوید، زمانی که بر خلاف وعده مسوولان نرخ تورم در یک حرکتی صعودی از 14 درصد هم می گذرد، طبیعی است که ترس عمومی از سایه محدودیت های بیشتر بر دخل و خرج خانوارها افزایش می یابد. آن هم در سالی که برخی منتقدان دولت نرخ تورم بالای 50 درصد را برای آن پیش بینی کرده بودند.

حال این تردید برای مردم پیش آمده که آیا با تحقق تورم 14 درصدی طی دو ماه اول سال باید همچنان دل به وعده های مسوولان دولتی مبنی بر کنترل قیمت ها بسپارند یا این که از هم اکنون باید کمربندها را مطابق پیش بینی کارشناسان محکم تر بندند. اگر  حالت دوم رخ دهد، این سوال مطرح می شود که علت شتاب گیری نرخ تورم بر خلاف وعده مسوولان اجرایی چه بود؟

محمد رضا خباز عضو کمیسیون اقتصادی مجلس هشتم درگفت و گو با خبرنگار خبرآنلاین ، شتاب دولت بر اجرای سریع حذف یارانه ها و اصرار آن بر افزایش درآمد 60 میلیارد تومان از محل افزایش قیمت حاملهای انرژی را از اصلی ترین عوامل گرانی دوباره کالاهای اساسی ذکر کرد.

خباز با اشاره به این  موضوع که تزریق نقدینگی آن هم در حجم وسیعی به اقصاد بیمار کشور موجب رشد تورم خواهد شد، از عدم شفافیت دولت مبنی بر اعلام افزایش قیمت کالاهای مصرفی پس از اجرای هدفمند سازی یارانه ها انتقاد کرد.

خباز در این باره می گوید: متأسفانه برنامه ریزان اقتصادی در هنگام اجرای هدفمند سازی یارانه‌ها، در خصوص رشد قیمت ها صداقت لازم را نداشتند.

ظاهرا این بار نیز برنامه‌ریزان بار دیگر نمره قبولی نگرفتند و سیل گرانی از چند روز بعد از تعطیلات روند صعودی خود را آغاز کرده و هم اکنون نیز ادامه دارد، حتی سیل بندها یا همان برنامه‌ریزی مسکنی و لحظه‌ای برنامه‌ریزان نتوانسته است این سیل مهیب را مهار کند.

نماینده مردم کاشمر در مجلس قانون تثبیت شکست خورده نرخ کالاها را در مجلس هفتم را یادآوری می کند و می گوید: در آن زمان نیز برنامه ریزان اقتصادی با یک برنامه سلیقه‌ای در صدد برآمدند که نرخ  کالاهای اساسی را ثابت نگه دارند اما نه تنها این امر محقق نشد بلکه موجب رشد فزاینده تورم در اقتصاد کشور شد.

این در حالی است که برنامه ریزان  در این روزها بنا به گفته کارشناسان با فرافکنی و فرار به جلو به نوعی متهم ردیف اول در گرانی اقلام را ، افزایش قیمت اقلام جهانی اعلام کرده اند.

در هین ارتباط عباس قبادی، رییس سازمان بازرگانی استان تهران با اذعان به این موضوع می گوید: بخشی از اقلام اساسی سبد خانوار تحت تاثیر قیمت‌های جهانی است و برای مثال بخش عمده‌ای از نیاز کشور به روغن و کره از طریق واردات تامین می‌شود.

وی با تأکید بر این موضوع می گوید: نمی‌توان بدون توجه به قیمت‌های جهانی تولیدکنندگان و توزیع‌کنندگان را وادار به تثبیت قیمت‌ها کرد چرا که پیش گرفتن سیاست تثبیت قیمت‌ها در چنین شرایطی موجب متضرر شدن واحدهای تولیدی و توزیعی می‌شود.

اما پدرام سلطانی عضو اتاق بازرگانی تهران در گفت وگو با خبرنگار خبرآنلاین، بر این باور است: سیاستگذاران اقتصادی هرگز سیاستهای حمایتی را در چارچوب سیاست های تجاری اتخاذ نکرده اند و این گونه برنامه‌ها نمی توانند پاسخگوی نیاز بازار باشند. سلطانی نیز پرداخت یارانه ها به صورت نقدی را مهمترین چالش شاخص قیمتی کالاها اشاره کرد و گفت: پرداخت یارانه ها به صورت نقدی و عدم توان پس انداز حجم نقدینگی در بین دهک های متوسط و رو به پایین جامعه باعث افزایش نقدینگی و رشد تقاضا در بازار شده است و قیمت سبد کالای خانوار با افزایش مواجه شده است.

افزایش تأمین زنجیره تولید کالا های مصرفی یکی دیگر از عوامل افزیش قیمت کالای سبد خانوار طی هفته گذشته بوده است که سلطانی به آن اذعان کرد.

موضوعی که حسین راغفر کارشناس اقتصادی ضمن تأکید بر آن اعتقاد دارد: افزایش قیمت کالاهای مصرفی در طی چند ماه گذشته تدوام مارپیچ تورم اقتصاد بیمار کشور است.

راغفر در گفت و گو با خبرنگار خبر آنلاین بر این باور است:  روند سیاست های اقتصادی دولت طی چند ماه گذشته به گونه ای بوده که به موضوع مارپیچ تورمی دامن زده است.

به گفته راغفر، سرازیر کردن حجم عظیم نقدینگی از یک سو‏‎ْ و از سویی دیگر افزایش قیمت حاملهای انرژی باعث رشد تورمی در کشور شده است.

وی اظهار داشت: نقدینگی سرگردان و افزایش هزینه های تولید همه و همه باعث شده تا اولین شاخص های اقتصادی مورد تعرض قرار گرفته شوند و قیمت بسیاری از کالاهای اساسی افزایش یابند.

در مجموع به نظر می‌رسد که مصرف‌کنندگان حالا حالاها باید صبری بزرگ را جایگزین انتظار خود کنند.