مروری بر الگوهای اقتصاد اسلامی 8
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيمب. انحصار چند جانبه، در جایی است که تعداد تولیدکنندگان یا فروشندگان کم است؛ از اینرو هر یک از آنها به تنهایی میتواند بر قیمت بازار تأثیر گذارد؛ ولی عکسالعمل دیگران از سلطه او بر بازار می¬کاهد. فصلنامه اقتصاد اسلامي اقتصاد اسلامي
ج. رقابت انحصاری در جایی است که کالاها شبیه یکدیگرند؛ ولی بهنحو کامل مثل هم نیستند و تولیدکنندگان آنها بزرگند. در این نوع انحصار هر یک میکوشد تفاوت¬های کالای خود با کالای دیگران را بیشتر کنند به قصد اینکه تقاضا را به سوی کالای خود بکشند و به آن اختصاص دهد تا از این طریق بتواند در بازار قدرت انحصاری بهدست آورد.
انحصار، از هر نوع که باشد، اگر به انحصارگر قدرتی ببخشد که بتواند قیمت را به ضرر مردم افزایش دهد، ظلمی است که مستلزم دخالت دولت در جهت تضعیف آن قدرت یا دستکم منع کردن آن از ظلم از طریق تعیین قیمت است.
5. تحریم تصرف در اموال مردم در مقابل باطل نیز جزو تحریم انواع ظلم است. تحریم ربا یکی از اینگونه تحریم¬ها است؛ زیرا ربا زیاده¬ای به شمار میرود که عوض حقیقی ندارد. ربای زیاده در دین در مقابل این فرض است که قرضگیرنده در مدّت زمانی که برای ادای قرض مهلت دارد، به زیاده بزرگی می¬رسد. در حالی که هر افزایشی در مهلت ادای قرض، باعث افزایش مالی که نزد قرضگیرنده است، نمی¬شود؛ بلکه گاهی در این مدت مالی که نزد او است، کاهش یافته، به جای سود، زیان می¬بیند.
وظایف بازار اسلامی و ویژگیهای آن
وظایف بازار در نظام اقتصادی اسلام همان وظایف سهگانهای است که در ابتدای این بخش از بحث بیان کردیم. بازار جایی است که:
1. در آن، قیمت عوامل تولید و در نتیجه درآمد صاحبان این عوامل تعیین می¬شود؛
2. در آن، قیمت¬ها و مقادیر کالاهای فروخته شده تعیین می¬شود. با تعیین این امور، سطوح رفاه یا استفاده مصرفکنندگان از کالاها و خدمات و درآمد تولیدکنندگان، یعنی آنچه را که از فروش تولیداتشان بهدست می¬آورند، تعیین میشود؛
3. از طریق دو وظیفه پیشین، منابع به کاربردهای متعدد تخصیص می¬یابد و بدین ترتیب، انواع و مقادیر کالاها و خدمات تولیدی در جامعه تعیین می¬شود.
البته انجام این وظایف بهوسیله بازار بهصورت آزاد و بدون قید نیست، و نظامهای اقتصادی اسلامی در این امر با نظامهای دیگر تفاوت روشنی دارند. شریعت مقدس اسلام ملاحظه کرده است که بازار نمی¬تواند همواره باعث تحقق احترام مطلوب برای انسان و تکریم او و رحمت به او شود. همچنین نمی¬تواند منابع را به همه تولیداتی که جامعه به آن نیاز دارد، تخصیص دهد.
علت این امر آن است که بازار همواره به قیمت متکی است؛ از اینرو همه کسانی که درآمد کافی ندارند تا با آن رأی خود را در بازار ابراز کنند، بهوسیله بازار طرد میشوند. همچنین برخی از کالاها وخدمات را نمی¬توان در بازار توزیع کرد؛ زیرا قیمتگذاری آنها بسیار مشکل یا غیرممکن است؛ برای نمونه کار خیر و دفاع از دین و وطن، تفکیک مردم در زمانی که حتی بر حکم قاضی نیز اتفاق ندارند، پیگرد مجرمانی که نظم عمومی را برای اذیتکردن به هم می¬زنند و ... از این قبیلند.
تعدیلی که نظام اقتصادی اسلام بر بازار وارد می¬کند، در چهار نقطه مهم ظاهر می¬شود که خلاصه آنها چنین است:
1. ایجاد سازوکاری برای توزیع مجدد درون نظام: این سازوکار عبارت است از سازوکار انفاق در راه خدا و صدقات که حدّ پایین آن زکات واجب و پرداخت¬های واجب است. مهمترین مورد پرداختهای واجب، انفاق بر افراد خانواده به مفهوم گسترده آن است؛ یعنی به مفهومی که شامل نزدیکان و فامیل¬هایی که نفقه آنها واجب است نیز میشود. این تعدیل به شکل روشنی در اعتراض کافران به انفاق ظاهر می¬شود. خداوند متعالی این اعتراض را در قرآن کریم چنین بیان میکند:
وقتی به آنها گفته می¬شود از آنچه خداوند روزیتان کرده است انفاق کنید، کافران به مؤمنان می¬گویند: آیا کسی را اطعام کنیم که اگر خداوند می¬خواست اطعام می¬کرد» (یس (36)، 47).
این سازوکار داخلی برای ثبات حکومت یا بهسبب ملاک حاجت به آن ایجاد نشده؛ بلکه نظام برای تعدیل نتایجی که بازار در توزیع درآمدها به آن میانجامد، آن را وضع کرده است. هدف این سازوکار یکی تحقق کرامت انسانی است که خداوند هنگامی که او را آفرید، این کرامت را اساس خلقتش قرار داد، و دیگری تأکید حق انسان در حیات و رأفت و رحمت به او است.
2. تعدیل دوم در تحکیم معیار اخلاقی در بازار تجلی می¬یابد. این تعدیل با سازوکار تحقق مستقل که همان سازوکار حسبه است صورت می-گیرد. این سازوکار بهگونه¬ای است که می¬تواند بر معاملات نظارت، و قواعدی اخلاقی و شرعی وضع کند که کارکرد آنها منع ظلم است و به تعادل معاملات و حاکمیت روح تعاون و برادری بر آنها و تقید آنها به احکام معاملات که در قانون اسلامی معروفند، انجامند. این امر مهم را رسول خدا سنت گذاشت و خلفای راشدین آن را چراغ راه خود قرار دادند؛ از اینرو، همواره کسی را که بر مردم در بازارهایشان نظارت کند، معاون خود قرار می¬دادند و در این باره کتابهای متعددی نوشته شده است.
3. تعدیل سوم، واگذاری قلمرو بزرگی در مالکیت به دولت است؛ زیرا ملکیت به خصوصی و عمومی تقسیم شد، و در اداره زکات، اشراف کلّی بر بازار بود؛ بهگونه¬ای که دولت می¬تواند به تصحیح و تعدیل نتایج عملکرد طبیعی بازار اقدام کند.
4. تعدیل چهارم در وضع نظامی قانونی تجلی می¬یابد که باعث توزیع مجدد ثروت بهصورت مستمر می¬شود. این نظام قانونی همان نظام ارث است. این نظام نیز مولود مفهوم فلسفی ملکیت در اسلام و تطبیق این اصل است که همه چیز ملک خدا به شمار میرود و او است که کیفیت توزیع آن را تعیین می¬کند. نظام ارث دارای دو ویژگی ذیل است:
1. گرایش به سمت توزیع ثروت و عدم انباشت و تمرکز آن در دست عده¬ای اندک؛
2. ثابت و الزامیبودن آن.
نظام ارث جزئی از نظام اقتصادی اسلام، و یکی از سازوکارهای داخلی آن است. جامعه¬ای که به نظام ارث ملتزم نیست و آن را با تمام اجزایش اجرا نمی¬کند جامعه اسلامی نیست. یکی از عوامل ثبات نظام ارث آن است که خداوند متعالی قلمرو بسیار بسیار کمی را برای اجتهاد در آن باقی گذاشته است. بیشتر احکام ارث در قرآن کریم آمده و تعداد کمی از این احکام در سنت آمده و در تعداد بسیار کمتری از این مقدار مردم اجتهاد میکنند؛ درست عکس احکام معاملات دیگر که بیشتر آنها مبتنی بر اجتهاد است.
5. نظریه نقش اقتصادی دولت
نظریه نقش دولت در اقتصاد از دو نقطه آغاز می¬شود: یکی وظیفه دولت در رعایت شؤون دنیایی و آخرتی مردم (اینجا ملاحظه می¬شود که یکی از وظایف دولت اسلامی تسهیل راههای رستگاری در آخرت برای همه¬ هموطنان است). وظیفه¬ خلافت اسلامی براساس تعریف ابنخلدون عبارت است از «واداشتن همه مردم به مقتضای دیدگاه شرعی در مصالح آخرتی و دنیایی آنها؛ در نتیجه نزد شارع همه امور دنیایی به ارزش آنها به سبب مصالح آخرتیشان رجوع می¬کند» (ابنخلدون ـ المقدمه، چاپ دارالشعب، قاهره، بدون تاریخ، ص 169 و 170)، و دیگری اصول ملکیت اسلامی است.
وظیفه¬ کلّی دولت اسلامی در رعایت شؤون دنیایی و آخرتی مردم، دولت را ابزار تحقق نظام اقتصادی اسلامی می¬کند؛ نظامی که نخستین مبنای آن آزادی اقتصادی است که دانشمندان اسلامی از آن به «تسلط مردم بر اموال خود و عدم امکان تقیید این سلطه مگر به قیودی که خداوند سبحان قرار داده است» تعبیر می¬کنند. نخستین چیزی را که اصل آزادی اقتصادی اقتضا می¬کند، آن است که مهم¬ترین نقش اقتصادی خلافت اسلامی در کمک به افراد در تولید و قادر ساختن آنان به استمرار بهبود اوضاع اقتصادی و رفاه مادیشان نهفته است. حدیث سائلی که نزد پیامبر می¬رود و از حضرت درخواست می¬کند او را در معیشت مادی کمک کند، گویای چنین سیاستی است. پیامبر از او درباره دارایی و اموالش می¬پرسد. آن مرد پاسخ می¬دهد که فقط ظرفی برای نوشیدن و وضو گرفتن که به آن قعب گفته می¬شود، و قطعه¬ای پارچه که به آن حلس می¬گویند دارد که نصف آن را برای خود و اهلش فرش قرار داده و نصف دیگر را بر روی خود می¬اندازند. پیامبر امر کرد آندو را آورد و در مزایدهای عمومی به فروش گذاشت و آندو را به دو درهم فروخت؛ سپس آن مرد را فرستاد تا با یک درهم تیشه و با درهم دیگر برای خود و اهلش غذا تهیه کند. پیامبر با دست شریف خود به آن تیشه چوبی بست و به آن مرد امر فرمود که برود و از کوه نزدیکی هیزم جمع کرده، در شهر بفروشد و بعد از پانزده روز نزد حضرت بیاید. آن مرد بعد از پانزده روز آمد؛ در حالی که ده درهم بیش از آنچه در این مدّت صرف غذایش کرده بود، جمع آورده بود.