آموزش اقتصاد ايران و اقتصاد اسلامي



 آموزش اقتصاد ايران و اقتصاد اسلامي
. ماهيت فرايند توليد علم اقتصاد در ايران

پويايي نظام آموزشي و کارآمدسازي آن با اهداف دستيابي به مرز دانش و توليد علم، مستلزم فراهم ساختن سازوکار و تمهيدهايي است که دانشگاه و نظام آموزش رسمي، به حرکت به آن سمت ملزم است. براي بررسي دقيق ميزان کارآمدي نظام آموزشي اقتصاد در ايران و نظام آموزشي دانشگاه هاي معتبر دنيا و سرانجام ميزان عقب ماندگي علمي در کشور از توليد دانش جهاني اقتصاد، بايد به تحليل روابط بين نظام آموزشي و نظام پژوهشي و نظام توليد دانش اقتصاد پرداخت. نمودار شماره 1 روابط ساختاري نظام آموزشي و پژوهشي و سازوکار فرايند توليد علم را در مراکز دانشگاهي کارآمد دنيا نشان مي دهد. آموزش و پژوهش، دو عنصر محوري اين نظام شمرده مي شوند. براساس حلقه هاي به هم پيوسته اين ساختار، اقتصاددانان، رکن اصلي نظام پژوهشي به شمار مي آيند که خود محصول نظام آموزشي اند و حيات نظام آموزشي به پويايي نظام پژوهشي وابسته است. تفاوت ساختاري نظام آموزشي ما با نظام آموزشي دانشگاه هاي معتبر در اين است که آن جا نظام آموزشي، نظريات جديد اقتصادي و نوآوري هاي علمي را از نظام پژوهشي مي گيرد و اين در وضعيتي است که محور اصلي نظام آموزشي يعني پژوهشگران و اقتصاددانان، حاصل همان نظام آموزشي هستند.

نمودار شماره 1. مدار چرخشي توليد علم در نظام هاي آموزشي کشورهاي پيشرفته

اين چرخة پويا که بيانگر اتصال نظام آموزشي و نظام پژوهشي و سيکل توليد علم اقتصاد در فرايند داده ستانده اي است، مبناي رشد و توسعه علم اقتصاد قرار مي گيرد (درخشان، 1381: ص24). حال پرسش اساسي اين است که اين مدار پيوسته و مدار اتصال که در دانشگاه هاي معتبر دنيا منشأ توليد علم و نوآوري در عرصه اقتصاد است، در نظام آموزشي رسمي و توليد علم اقتصاد در ايران و متعاقب آن در عرصه اقتصاد اسلامي چگونه عمل مي کند. در وضعيت فعلي، جريان توليد دانش اقتصاد و به طريق اَوْلا توليد اقتصاد اسلامي پويايي لازم را ندارد. در اين مجال، فرصت تبيين علل اين امر براي فرايند توليد علم اقتصاد در نظام آموزشي و پژوهشي کشور وجود ندارد؛ امّا کوشش مي شود چرايي اين امر تا حدودي در حوزه اقتصاد اسلامي پاسخ داده شود؛ بنابراين، محور موردنظر اين نوشتار اين است که چه سازوکار و سازماندهي در دانشگاه هاي شاخص وجود دارد که سبب شده است، مدار آموزش و پژوهش در توليد علم به هم پيوسته باشد و چرا اين سازوکار در نظام آموزشي ما براي اقتصاد اسلامي وجود ندارد.

چنين به نظر مي رسد که هدف نظام آموزشي ما، رسيدن به سطح دانشگاه هاي شاخص دنيا و پيوستن به حلقه جهاني آموزش و پژوهش اقتصاد نبوده است؛ به طوري که متون درسي رايج در نظام آموزشي اقتصاد شامل کتاب ها و جزوات درسي حدود 5 سال و مقالات علمي و پژوهشي منتشرشده بين 2 تا 3 سال از مرز دانش عقب ترند. اين در حالي است که اين فاصله در زمينه اقتصاد اسلامي نه تنها با مرز دانش جهاني، بلکه با سطح دانش اقتصاد در کشورهاي مسلمان نيز قابل مشاهده است. اگر هدف نظام آموزشي، توسعه و نوآوري در دانش اقتصاد باشد، نه صرفاً تربيت دانشجو در مقاطع گوناگون، بلکه بايد نظام آموزشي قادر باشد دانشجو را در حداقل زمان به مرز دانش رساند، و اين در حالي است که دو دهه تلاش و برنامه ريزي نظام آموزشي ما در حوزه دانش اقتصاد تاکنون نتوانسته بستر لازم را براي تحقق هدف فراهم سازد.


- اقتصاد اسلامي





اقتصاد ديني و اقتصاد دين


اقتصاد ديني و اقتصاد دين




چکيده:

علم اقتصاد متعارف پس از آنکه حداقل يک قرن، مستقل از تفکر و دانش ديني گسترش يافت در چند دهه اخير ارتباطي دوسويه با دين بر قرار نمود . حاصل اين ارتباط ظهور و گسترش ادبيات اقتصاد ديني و اقتصاد دين است که اولي در پي تحليل رفتارهاي اقتصادي با توجه به زمينه هاي ديني و آخري بدنبال تحليل اقتصادي موضوعات ديني است . اين مقاله مقدمه اي در تبيين چگونگي اقتصاد ديني و اقتصاد دين است .
مقدمه

علم اقتصاد مدرن، در عالم تفکر اجتماعي غيرديني (2) دست کم از اواخر قرن نوزدهم، مستقل از تفکر ديني و مطالعه دين گسترش يافت . عالمان الاهيات و روحانيان با اين انگيزه که اين موضوعات، تراوشات علوم عصر روشنگري و سنن سکولاريزم است، از آن پرهيز کردند و برخي اقتصاددانان مانند کلاسيک ها به طور معمول با اين بهانه که علم اقتصاد هيچ کمکي نمي تواند به مطالعه ترجيحات کند و برخي ديگر مانند مارکسيست ها به اين اعتقاد که دين آينده اي ندارد، بررسي انديشه هاي ديني را از حوزه تفکر اقتصادي کنار گذاشتند; البته دانشجوي ديني به ندرت به موضوعات اصلي علم اقتصاد علاقه نشان مي داد و در موضوعاتي نظير اعتبار برنامه ريزي مرکزي، شايستگي تجارت آزاد و کارايي بازار، وارد مي شد; ولي همواره روحانياني بودند که در صف مقدم مبارزه برضد تبعيضات اجتماعي - اقتصادي قرار داشتند . در امريکا مارتين لوترکينگ از مشهورترين اين کشيش ها است يا مؤسسه اسلامي مالزيايي در مبارزه براي بهبود توفيق اقتصادي مالزي نقش رهبري ايفا کرده است . امام خميني قدس سره و سازمان هاي اسلامي در کشورهاي اسلامي بر ضد تبعيضات و ستم هايي که از سوي حاکمان بر مردم مي شد، مبارزات سختي را رهبري کردند; اما ايفاي چنين نقش هايي با داشتن تفکر منطقي اقتصادي ديني و شرکت در پالايش نظريه هاي عمومي درباره توزيع درآمد و ثروت متفاوت است . افراد مي توانند بدون داشتن تفکر اقتصادي در مبارزه برضد تبعيضات اقتصادي شرکت کنند; اما در قرن بيستم به ويژه پس از نيمه آن، کوشش هايي از هر دو سو صورت گرفته است; چنان که ما شاهد ادبيات به نسبت گسترده اي در زمينه اقتصاد ديني از يک سو و نيز تلاش اقتصاددانان از سوي ديگر در جهت تحليل اقتصادي موضوعات ديني هستيم . عالمان ديني کوشيده اند در تحليل پديده هاي اقتصادي و ارائه سياست ها، نقش اعتقادات و ارزش هاي ديني را بگنجانند و از سوي ديگر، اقتصاددانان، موضوعات متنوعي نظير بهداشت، جرم، آموزش، باروري، تبعيض، راي گيري، ازدواج و اعتياد را تحليل مي کنند که تعدادي از محققان مي کوشند دين را به اين فهرست بيفزايند . آن ها با سلاح نظريه اقتصادي و مجموعه رو به رشد اطلاعات، متغيرهاي مؤثر بر رفتار ديني، ماهيت مؤسسات ديني و اثر اجتماعي و اقتصادي مذهب را بررسي مي کنند . تاکنون اقتصاد دين، بزرگ ترين اثر خود را در علوم اجتماعي داشته است; زيرا به طور مستقيم به موضوعات اساسي جامعه هاي ديني مي پردازد; بنابراين، جامعه شناسان سخن از مدل هاي بازار و نظريه انتخاب عقلاني را به صورت پارادايم جديد در تحقيقات ديني آغاز کرده اند . در يک بررسي کوتاه کوشيديم با تاکيد بر نوشته هاي موجود، اقتصاد ديني را در بخش دوم بررسي; سپس اقتصاد دين را که مقوله اي جديدالورود در ادبيات اقتصاد و دين است، معرفي کنيم و در بخش پاياني به نتيجه گيري بپردازيم .
اقتصاد ديني (3)

اقتصاد ديني به دنبال غير ديني کردن حوزه هايي از زندگي اجتماعي به وسيله مدرنيته و همچنين آموزه هاي ضد ديني مارکسيست ها ظهور کرد . جنبش هاي ديني در برابر اين هجوم کوشيدند تا تسلط دين را در حوزه هاي غير ديني شده احيا کنند . در بخشي از اين تلاش، آن ها مي کوشند علوم اجتماعي را بازسازي کنند . به سبب اين هدف، آن ها به شکست برنامه هاي سياسي که جامعه شناسان سکولار ترويج کرده اند، توجه دارند . و نشان مي دهند که اين شکست ها را مي توان با بازگشت به دين که منبع هدايت و الهام در تدوين انديشه ها و برنامه هاي اجتماعي است، کاهش داد . بسياري از اين شکست ها که فعالان ديني بر آن تاکيد مي کنند، به واسطه سياست ها و نهادهاي اقتصادي رايج است; براي مثال، در ايالات متحده، فعالان مسيحي بسياري اداره نظام رفاهي دولت را به علت مرض هاي اجتماعي نظير فقر شهري، جرايم نوجواني و سست شدن بنيان خانواده سرزنش مي کنند . همچنين در سراسر دنيا فعالان اسلامي معتقدند که سياست هاي اقتصادي غير اسلامي، مسؤول مشکلاتي نظير فقر، فساد اداري و عقب گرد فن آوري هستند . دولت هاي سکولار، به سبب تعقيب برنامه هاي اقتصادي غربي به جاي برنامه هاي اسلامي در اشتباه هستند . (4)

به طور قطع، حمله به سياست هاي اقتصادي فعلي فقط از جهات ديني نيست . متفکران اجتماعي بسياري انتقاداتي را در زمينه هاي متعدد غير ديني مطرح مي کنند; اما نکته مهم اين است که اکنون صداي دين ميان منتقدان، بلندتر، و اصلاحاتي که هويت ديني دارند، در مقايسه با گذشته، معمول تر است و با اطمينان بيش تري افزايش مي يابد; بنابراين، دهه هاي اخير شاهد ظهور اشکال متعددي از اقتصاد ديني، يعني علم اقتصاد با زمينه هاي اسلامي، مسيحي، بودايي و هندويي است .

اقتصاد اسلامي در قرن بيستم به ويژه در دو سه دهه اخير، گسترش بسياري داشته است . امروزه اقتصاد اسلامي به صورت گرايش تحقيقاتي و تحصيلي در بسياري از دانشگاه ها و مؤسسات علمي جهان اسلام و به ويژه عربستان سعودي، ايران، پاکستان و مالزي مطرح است . دانشجويان بسياري رساله هاي فوق ليسانس و دکتراي خود را در اين زمينه تنظيم کرده اند . اقتصاد اسلامي تاکنون ميان شکل هاي گوناگون اقتصاد ديني، مهم ترين گام ها را براي عملي کردن انديشه هايش برداشته است . چندين کشور اسلامي (با اکثريت مسلمان) اکنون به طور رسمي، نظام هاي توزيع مجدد اسلامي را اجرا مي کنند . بانک هاي اسلامي در بيش از 60 کشور کار مي کنند . کشورهايي همچون ايران و پاکستان، بانکداري مبتني بر بهره را غيرقانوني کرده اند; بنابراين، زمينه مطالعات تجربي در موضوعات مهم اقتصادي به ويژه در بانکداري فراهم شده است; البته هنوز اقتصاد اسلامي چنان که در نظريه به آن توجه شده، اجرا نشده است و موانع فراواني بر سر راه آن قرار دارد . شايان ذکر است که اقتصاد اسلامي در کليت به دانشي اطلاق مي شود که درباره مکتب اقتصادي اسلام، نظام اقتصادي اسلام و حتي علم اقتصاد اسلامي بحث مي کند . هر چند مباحث معتقدان به مکتب و نظام اقتصادي اسلام اختلاف بسياري با هم ندارند، برداشت طرفداران علم اقتصاد اسلامي يک سان نيست; اما آن چه در اين بررسي اجمالي مي توان گفت، اين است که اقتصاد ديني با اعتقاد به اين که موضوعات اجتماعي ملهم از ارزش ها و باورها است، مي کوشد تا در بررسي پديده هاي اجتماعي از جمله رفتارهاي اقتصادي بر اين عوامل غير مادي تاکيد کند; بنابراين، از مفاهيم ديني مانند نوع دوستي، ايثار، انفاق، . . . و همچنين احکام حقوقي مانند حقوق مالکيت، حرمت اسراف، ربا و . . . در تحليل اقتصادي استفاده مي کنند . دکتر انس زرقاء مي گويد:

اقتصاد - چنان که در ذهن هاي ما وارد کرده اند - فاقد احکام ارزشي نيست و نمي تواند باشد و نيز اسلام از مفاهيم اثباتي درباره اقتصاد عاري نيست . بدين ترتيب، ما مي توانيم احکام ارزشي اسلامي را جايگزين احکام ارزشي غيراسلامي کنيم و مفاهيم اسلامي را بر ذخيره مفاهيم اثباتي اقتصاددانان بيفزاييم و به نتايجي دست يابيم . (5)

بسياري از نوشته هاي اقتصاد اسلامي با استفاده از متدلوژي اقتصادي متعارف به ويژه ابزارهاي آن و با تعديلاتي که در آن ها صورت گرفته است، به بررسي موضوعات اقتصادي پرداخته اند . دکتر نجات الله صديقي از پيشگامان طرح اقتصاد اسلامي، کتاب هاي اقتصادي را که انديشه وران اسلامي در ربع سوم قرن اخير در موضوعات گوناگون به ويژه فلسفه و نظام اقتصادي، ماليه عمومي، نظام مالي اسلام به سه زبان انگليسي، عربي و اردو نوشته اند، بررسي کرده است . (6)

دکتر يدالله دادگر نيز نوشته هاي معاصر درباره اقتصاد اسلامي را معرفي کرده است . (7) همچنين دکتر سبحاني بيش تر به بررسي متون اقتصاد اسلامي (شامل پايان نامه ها) به ويژه نوشته هاي نويسندگان شيعي موجود در داخل پرداخته است (8) که از جمله مي توان به چند نمونه از اين مطالعات به شرح ذيل اشاره کرد: (9)

1 . کتاب مباحثي در اقتصاد خرد، نگرش اسلامي: در اين کتاب که مجموعه مقالات سيزده انديشه ور و اقتصاددان مسلمان است، بيش تر درباره اهداف و انگيزه هاي مصرف و توليد و تفاوت هاي عمده رفتار مصرف کننده و توليد کننده مسلمان با افراد غير ديني بحث شده است; سپس محققان در بيش تر مقالات، با استفاده از همان ابزار منحني هاي مطلوبيت و حداکثرسازي، به تحليل اقتصادي و همچنين به مساله تخصيص منابع و اقتصاد رفاه پرداخته اند . (10)

2 . کتاب اقتصاد کلان با نگرش اسلامي: اين کتاب، نتيجه کوشش دو تن از محققان مسلمان عرب زبان است که در هشت فصل تدوين شده و در تفهيم مطالب، همانند علم اقتصاد کلان از تحليل هاي اقتصاد کلان در زمينه مصرف، سرمايه گذاري و همچنين از مدل IS-LM در تبيين تعادل کل استفاده کرده است . مؤلفان تقريبا همانند ديگر اقتصاددانان مسلمان در دخالت نقش ارزش ها و اعتقادات در رفتارهاي اقتصادي کوشيده اند . (11)

3 . رساله ها و پايان نامه هاي بسياري در سطح دکتري به تبيين موضوعات اقتصاد اسلامي پرداخته اند که به چند نمونه از آن ها اشاره مي شود:

محمدانور، رساله دکتري خود را در دانشگاه نيوهمشاير امريکا در سال 1985 تحت عنوان «يک مدل اقتصاد کلان براي اقتصادهاي بدون بهره: يک مطالعه ادغامي از نظامهاي اقتصادي غربي و اسلامي » نوشت . در اين رساله، يک مدل غربي، داخل يک مدل معادل که داراي نظام مالي بدون بهره است، استفاده شده است . اين مدل نشان مي دهد که نسبت هاي تسهيم سود، نقش بسيار مشابهي با مدل هاي غربي منتهي بر نرخ بهره ايفا مي کند و در اين مدل مي توان با تغيير سهم در سود به جاي تغيير نرخ بهره، به اهداف سياستي دست يافت . در اين رساله نتيجه گيري مي شود که با حفظ شرايط ديگر، نظام بدون بهره براي کشورهاي کم تر توسعه يافته که اقتصاد تورمي دارند، مناسب تر است .

مهدي رضوي، رساله دکتري خود را در دانشگاه لينکلن نبراسکاي امريکا در سال 1983 تحت عنوان «مدلسازي نظام اقتصادي اسلام، يک روش ماتريس انتقالي تعاملي و نمودار جهت دار بوليين » نوشته است . موضوع اصلي اين مطالعه، تحليل امکان فرموله کردن يک چارچوب از نظام اقتصادي مبتني بر آموزه هاي اسلامي مستقل از سرمايه داري و سوسياليسم موجود است .

نادر حبيبي، پيامدهاي اقتصادي نظام هاي بدون بهره بانکداري اسلامي را با استفاده از مدل تعادل عمومي در سال 1987 در دانشگاه دولتي ميشيگان بررسي کرده است . او مشاهده کرد که هر چه از نرخ بهره صفر دور شويم، پس انداز خالص فزوني مي گيرد و تخصيص ريسک بهبود مي يابد . او همچنين مدل اقتصادي کلان مشابهي را به کار برد تا انتخاب هاي سياست پولي و مالي را که در دسترس دولت هاي کشورهاي اسلامي است، بررسي کند .

همچنين رساله هاي متعددي درباره بانکداري اسلامي در سطح خارج و داخل نگارش يافته است . (12)

محمدتقي گيلک حکيم آبادي با استفاده از روش رايج اصابت مالياتي، آثار توزيعي خمس را با ماليات هاي متعارف در ايران مقايسه کرده است . (13)

خوشبختانه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، دانشجويان علوم ديني و دانشگاهي علاقه مند به اقتصاد اسلامي کوشيدند بر ادبيات آن بيفزايند . پايان نامه هايي در زمينه تعادل اقتصادي، روش شناسي، اقتصاد پولي، نيروي کار، توسعه، ماليه عمومي، نظام مالي و . . . به وسيله دانشجويان دکتري و کارشناسي ارشد در دانشگاه هاي ايران به ويژه دانشگاه مفيد قم، دانشگاه امام صادق عليه السلام تهران و مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني در قم نوشته شده است .

شايان ذکر است که حاصل کوشش کارگزاران و انديشه وران داخلي در زمينه ارزيابي اقتصاد اسلامي، گام مؤثري در گسترش اقتصاد اسلامي به شمار مي آيد .
اقتصاد دين (14)

در سراسر نيمه قرن گذشته، مطالعه علم اجتماعي دين، به سبب فقدان علاقه ضعيف بود . در علومي نظير جامعه شناسي و مردم شناسي که بنيانگذاران آن، بسياري از توجه خود را صرف دين کرده اند، دين به موقعيت رکود افتاده است . در علم اقتصاد که هرگز درباره اعتقادات، هنجارها و فرهنگ، چيز بسياري نگفته است، همه اين موضوعات ناديده گرفته شده اند . اگرچه هيچ کس اهميت تاريخي دين را انکار نکرد، دين به رغم همه اين ها، يکي از اساسي ترين، ماندگارترين و رايج ترين ويژگي هاي فرهنگ انساني بود . گروهي از محققان، دين معاصر را کمابيش همانند فسيل دانسته، علاقه اي به آن نشان ندادند . بدون اين که بيش تر در اين باره سخن بگوييم، دانشگاهيان، تز سکولاريزم، دکتريني که تضعيف سريع و اضمحلال نهايي دين را در دنياي جديد اعلام مي کند، پذيرفته اند و حتي از آن لذت مي برند; (15) البته اين روزها، تز سکولاريزم به روزگار سختي افتاده است . احياي سياسي مسيحيت محافظه کار در امريکا، پيدايش جنبش هاي اسلامي (آن چه در غرب بنيادگرايي اسلامي ناميده مي شود) در خاورميانه، رشد انفجاري پروتستانتيزم در امريکاي لاتين، شورش ديني در اروپاي شرقي و اتحاد شوروي سابق و تاثير دين در اختلافات نژادي در سراسر جهان، مقاومت دين را تاييد مي کند . در سراسر جهان، دين بيش از آن چه مفسران اعلان کرده اند، زنده تر ادامه دارد . روند سکولاريزم در اروپاي غربي بسيار استثنايي به نظر مي رسد . سرانجام يک مجموعه فزاينده از تحقيقات تجربي نشان مي دهد که هيچ شاهدي درباره افول دين در امريکا و نقاط ديگر وجود ندارد . (16)

نرخ هاي عضويت در کليسا در امريکا به طور مداوم در دو قرن گذشته از 17 درصد جمعيت در دوره انقلاب، به 34 درصد در نيمه دوم قرن نوزدهم و به بيش از 60 درصد در زمان فعلي افزايش يافته است .

دين، کالايي پست نيست . نرخ هاي اعتقاد ديني و فعاليت ديني با افزايش درآمد يا آموزش کاهش نمي يابد . اين يافته اي است که هم در اطلاعات مقطعي و هم سري هاي زماني کل به دست آمده است . در چهل سال گذشته، انبوه مطالعات جامعه شناختي، رابطه ميان درآمد با آموزش را با شاخص هاي متعددي از دينداري بررسي کرده اند . از نيمه دوم دهه 1970 اقتصاددانان از مدل هايي براي برآورد چنين رابطه اي بهره بردند . هر چند نتايج اساسي اين مطالعات بازتاب نتايج جامعه شناسان است، آن ها نشان دادند که آموزش، رابطه اي ضعيف ولي عموما مثبتي با مشارکت در برنامه هاي ديني دارد و درآمد با اعانات مذهبي، رابطه اي قوي و مثبت دارد; ولي با ديگر شاخصه هاي فعاليت هاي ديني مانند حضور در کليسا، و تکرار عبادت، رابطه اي بسيار ضعيف دارد . (17)

اعانات کليسا بيش از نيمي از تمام کمک هاي خيريه در امريکا را تشکيل مي دهد (تقريبا 64 ميليارد دلار در سال 1995) و اغلب مؤسسات غيرانتفاعي، يا ديني و يا مبتني بر دين هستند .

نظريه اقتصادي، چيز فراواني براي گفتن درباره اين حقايق دارد و اين حقايق، فکر قديم غير جاذب بودن دين را رد مي کند . دين، نيرويي در زندگي شخصي، نهادي و سياسي اغلب مردم در سراسر دنيا ايجاد مي کند . عالمان علوم اجتماعي چاره اي ندارند که دين را به شمار آورند; چون هيچ نشاني از رفتن ندارد .

اقتصاد دين با استفاده از ابزار نظريه اقتصادي و با مدلسازي، سعي در بررسي موضوعاتي نظير اعتقاد و رفتار ديني، ماهيت و رفتار نهادهاي ديني و اثر اقتصادي دين دارد که پيش تر به ديگر علوم اجتماعي منحصر بودند; البته ادبيات تحليل اقتصادي دين در سطح جهاني بسيار نادر و آغاز آن بسيار کند است که شايد دليل آن، مشاجره درباره اهميت دين در دنيايي با ويژگي شيوه مدرن زندگي است . (18)

تفاوت اقتصاد ديني و اقتصاد دين - همان گونه که با بررسي بيش تر در ذيل روشن تر مي شود - در اين است که اقتصاد ديني در تحليل پديده ها و رفتارهاي اقتصادي، متغير دين (ارزش ها و آموزه هاي ديني) را در کنار متغيرهاي غيرديني دخالت مي دهد; از اين رو در کنار علم اقتصاد سياسي و علم اقتصاد توسعه و در مقابل اقتصاد نئوکلاسيکي قرار مي گيرد; اما اقتصاد دين، پديده ها و رفتارهاي ديني را تحليل اقتصادي مي کند; بدين سبب از نظر روش شناختي در کنار تحليل اقتصادي سياست (انتخابات عمومي) و تحليل اقتصادي جرم قرار مي گيرد .

شايان ذکر است که اقتصاد دين در قالب دين مسيحيت ظهور يافت; بنابراين به بررسي اقتصادي آموزه هاي ديني مسيحي و کليسا مي پردازد; اما با مختصر تغيير با اديان ديگر به ويژه اسلام قابل انطباق است و جا دارد اقتصاددانان کشورهاي اسلامي، اين بحث را پي بگيرند . اين آموزه ها و فعاليت ها به طور عمده در حوزه هاي فردي و خصوصي متبلور است .

پژوهش هاي معاصر درباره اقتصاد دين، با مدل توليد حضور در کليسا و اعانات خانوار به وسيله عزي و اهرنبرگ آغاز شد . (19) چنين نوشته هايي نوعا بر تئوري توليد خانوار بکر مبتني است . (20) افراد، وقت و کالاهاي خود را بين کالاهاي ديني و غيرديني به گونه اي تخصيص مي دهند که تابع مطلوبيت بين دوره اي، يعني مطلوبيت در اين دنيا و آخرت را حداکثر کنند . حضور در کليسا و مشارکت دين، هدف مصرفي آخرتي دارند . (21) اين فرض هنگامي که کالاي ديني وارد توابع مطلوبيت شود، محدوديتي قوي ايجاد مي کند .

ترکيب قيد بودجه دوره زندگي و فرض عدم نزولي بودن محصول نهايي فعاليت ديني مدل عزي - اهرنبرگ به اين نتيجه معمول مي انجامد که فعاليت ديني بايد با سن افزايش يابد .

اين مدل، همچنين جانشيني بين زمان و پولي را که صرف دين مي شود، پيش بيني مي کند; بنابراين، شرايط کارايي متعارف نشان مي دهد خانوارهايي که زمان براي آن ها ارزش کم تري دارد، کالاهاي ديني زمان برتري را توليد خواهند کرد و در يک خانوار معين، اعضايي که دستمزدهاي پايين تري دارند (نوعا زنان) فعاليت ديني زمان برتري را ارائه مي دهند . داده ها نيز از پيش بيني هاي مدل حمايت مي کنند . به ظاهر آشکار است که هزينه فرصت زمان، رفتار ديني را تغيير مي دهد و سبب تغيير در عمق، سطح و نيز زمان فعاليت ديني مي شود . تحليل رگرسيوني داده هاي تحقيق، همواره نشان مي دهد که اگر دستمزد افزايش يابد، مشارکت ديني پول برتر خواهد شد که افزايش نرخ اعانات کليسا در مقايسه با نرخ حضور در کليسا را در پي خواهد داشت . (22)

به طور شهودي، توانايي شخص در توليد يا تقويت کالاهاي ديني نه تنها به داده هاي زماني و کالاي او بستگي دارد، بلکه به دانش ديني، آشنايي با مکتب و مناسک کليسا و دوستي با ديگر عبادت کنندگان نيز وابسته است . اين عوامل، گسترش طبيعي مدل عزي و اهرنبرگ را پيشنهاد مي کند; به طوري که سرمايه انساني ديني به دست آمده از فعاليت هاي ديني گذشته را دربرمي گيرد . (23)

اياناکن (از پيشروان در ادبيات اوليه اقتصاد دين) و همچنين دورکين و گريلي (24) تئوري بکر درباره سرمايه انساني را به کار بردند تا از رفتار ديني به صورت عادت (عقلاني و نزديک بيني) به جاي توجيه مشارکت براساس انتظارات آخرتي بحث کنند . (25) اعمال ديني را مي توان همانند فرايند توليدي در نظر گرفت . کالاهاي خريداري شده، وقت خانوار و سرمايه انساني توانايي خانواده را در توليد رضايتمندي تغيير مي دهد; همان گونه که توانايي آن ها را در توليد لذت بخشي از وعده غذا، سلامت، فرزند و سرگرمي تغيير مي دهد . محصولات ديني به يقين، پيچيده و غيرقابل مشاهده اند; اگرچه امکان آن بيش تر از لذت بخشي سرگرمي نيست . با وجود اين، داده هاي توليد ديني قابل اندازه گيري هستند و در واقع از پيش به طور روزمره به وسيله محققان اندازه گيري مي شوند . اين داده ها شامل کالاهاي خريداري شده مانند تن پوش و حمل ونقل در روزهاي يک شنبه، هداياي قرباني و کمک هاي پولي مي شود که عمليات کليسا را تامين مالي، و کارهاي خيريه آن را آسان مي کند . اين داده ها همچنين وقت و نيروي کار اعضاي خانواده همانند زماني که صرف شرکت و رفتن به مراسم کليسا و برگشت از آن مي شود و زماني که صرف خواندن دعا، مکاشفه و خواندن کتاب هاي مقدس و زمان تلاش براي خيرات ديني با ديگر اعمالي که انگيزه هاي ديني دارند را در بر مي گيرد . سرمايه انساني، به ويژه سرمايه انساني خاص که به سرمايه هاي ديني متعلق است، نوع سوم از داده ها را تشکيل مي دهند . (26)

سرمايه هاي ديني به سبب اين که مکتب، مناسک و انواع عبادات در هر مذهبي فرق مي کند، به طور کامل، ويژه آن دين است . افزون بر اين، اغلب تجربه ها و آموزش هاي ديني (برخلاف آموزش هاي عمومي و آموزش هاي حرفه اي) به طور مستقيم از والدين و مؤسسات ديني اخذ مي شود . اين مدل، نتايج گوناگوني را پيش بيني مي کند که تقريبا تمام آن ها داراي حمايت تجربي قوي هستند; براي مثال، همان گونه که بچه ها بزرگ تر مي شوند و تصميم هاي ديني را آغاز مي کنند، به سمت اعتقادات و مذاهب والدينشان جذب مي شوند و حتي آن ها که مذهبشان را تغيير مي دهند، مايلند مذاهبي شبيه کساني برگزينند که در بين آن ها رشد کرده اند; بنابراين، احتمال تغيير دين در بين گروه هاي ديني خاص - هر چه گروه ها شبيه تر باشند - بيش تر است و نرخ کل تغيير به سمت گروه خاص يا بيرون رفتن از آن گروه - هر چه گروه، متمايزتر باشد - کم تر است . (27)

اين دو نظريه، يک توضيح عقلاني براي ترجيحات و مشارکت ديني ارائه مي کنند، و نظريه هاي طرف تقاضا هستند که حضور عضويت در کليسا را از نظر اقتصادي توضيح مي دهند; اما وجود کليسا را في نفسه مطرح نمي کنند . تمرکز کارهاي اخير در زمينه اقتصاد دين از افراد و خانوارها به سمت گروه ها و مؤسسات است . دو مدل عمده طرف عرضه براي توضيح وجود کليساها توسعه داده شده است . برخي از محققان مانند اندرسون، (28) به همراه اکلوند، (29) هربرت (30) و توليسون (31) و همچنين ديويدسون (32) کليسا را بنگاهي تجاري فرض کرده اند که به دنبال حداکثر کردن سود خود است . آن ها عمليات کليساي کاتوليک رومي ها را بنگاهي تحليل مي کنند که از طريق تنظيم هنجارهاي اجتماعي (مثل گناه و فديه)، حذف رقابت يا کنترل دکترين هاي ربا و مبادله، ابداعات علمي يا بازار ازدواج، در پي انحصاري کردن بازار ديني است . (33) استارک و بين بريج (34) بر نقش کارآفرين انفرادي در ايجاد مذهب جديد تاکيد مي کنند . اين نوشته ها نقش روحانيان و کليساها را در جايگاه عرضه کنندگان کالاهاي ديني، تحليل اقتصادي مي کنند .

اين نوشته ها کليساها را مانند بنگاه هاي متعارف و نئوکلاسيکي در نظر مي گيرند که توليدکنندگان در آن ها، کالاها و خدمات ديني را به مصرف کنندگان مي فروشند; ولي مقالات ديگر، نظريه باشگاه را به صورت نقطه آغاز کار خود اتخاذ مي کنند . مدل هاي باشگاه ديني را مي توان بسط روش توليد خانوار بيان کرد . کالاهاي ديني که وارد تابع مطلوبيت خانوار مي شوند، نه تنها به داده هاي زمان، کالاها و سرمايه متعلق به خانوارها بستگي دارد، بلکه به داده هاي اعضاي کليسا وابسته است; بنابراين، براي مثال، لذت و اعتلاي معنوي که من از مراسم عبادي کسب مي کنم نه فقط به خدماتي که من (از طريق حضور، توجه، سرود جمعي و غيره) انجام مي دهم بستگي دارد، بلکه به مقدار حضور ديگران، ميزان محبتي که به من مي کنند، نحوه آواز آن ها، عمق تعهد ديگران و غيره نيز وابسته است .

در بسياري از موارد، اين مدل همانند داستان معمول باشگاه است; اما به جاي تاکيد بر مسائل ازدحام بر پيامدهاي مثبت همراه با مشارکت ديني تاکيد مي کند . در جلسات گروهي، يک عضو فعال که به طور منظم حضور دارد و با تمام عشق سرود مي خواند و با حرارت به ديگران احترام مي گذارد، مطلوبيت اعضاي ديگر را افزايش مي دهد . برعکس سواري گيران مجاني (35) که به دفعات کم تر و انرژي کم تري مشارکت مي کنند، اعتبار اغلب دين ها را تهديد مي کنند . (36)

يکي از محورهاي بحث در اقتصاد دين، بازارهاي ديني است . اگر فرقه هاي ديني انفرادي مانند بنگاه هاي ديني عمل کنند، به طور گروهي، بازار ديني را تشکيل مي دهند .

آدام اسميت در بخشي گسترده از کتاب ثروت ملل که ناديده گرفته شده، اساسي را براي نظريه اقتصادي درباره موسسات ديني بنيان نهاده است . اسميت نشان داد که نفع پرستي، کشيش ها را همانند توليدکنندگان غيرديني برمي انگيزد; نيروهاي بازار، کليساها را دقيقا مانند بنگاه هاي سکولار محدود مي کند و اين که منافع رقابت بار انحصار و خطرهاي تنظيمات دولتي در بخش دين، همانند هر بخش ديگر از اقتصاد واقعيت دارد . اسميت بر اهميت ساختار بازار تاکيد مي کند و بازارهاي ديني انحصاري را که از طرف دولت حمايت مي شوند و بازارهاي رقابتي را به تفصيل بيان مي کند . اياناکن ضمن فرمول بندي کردن مفهوم بازار ديني با استفاده از اطلاعات 17 کشور توسعه يافته درباره ويژگي هاي ديني ايشان، ادعاي اسميت را آزمون مي کند . او نتيجه مي گيرد که انحصار و مقررات دولتي، از بازار ديني همانند بازارهاي غيرديني جلوگيري مي کند . در بين کشورهاي پروتستان، نرخ حضور در کليسا و اعتقاد ديني در کشورهايي که بازارهاي رقابتي بالاتري دارند، در مقايسه با کشورهايي که بازارهاي ديني به وسيله کليساهاي رسمي، انحصاري شده اند، بسيار بالاتر است . (37)

در پايان شايان ذکر است که درباره اقتصاد دين از سوي اقتصاددانان مسلمان کوششي ديده نشده است; هر چند بايد توجه داشت که گويا تحليل اقتصادي ديني در قالب نظريه هاي اقتصاد متعارف به ويژه نئوکلاسيکي در تعارض با ضرورت اقتصاد ديني و به طور مشخص اقتصاد اسلامي است; زيرا قوام و وجه مشخصه اقتصاد ديني، لحاظ عوامل ديني مثل باورها، ارزش ها و آموزه هاي ديني در تبيين رفتارهاي اجتماعي و اقتصادي انسان ها است; يعني همان عواملي که اقتصاد متعارف نئوکلاسيک - همان گونه که در ابتدا اشاره شد - آن را ناديده گرفته است و اقتصاد دين نيز با استفاده از نظريه هاي متعارف نئوکلاسيک پاي در جاي آن ها مي گذارد با اين تفاوت که موضوعات مورد بحث اقتصاد دين بيش تر غيرسکولار هستند; البته اقتصاددانان مسلمان، رفتارهاي اسلامي چون انفاق، عدم اسراف، وقف و قرض الحسنه را تحليل اقتصادي کرده اند; ولي در تحليل خود به طور عمده از روش اقتصاد اسلامي (اقتصاد ديني) بهره گرفته اند تا اين که تحليلي صرفا اقتصادي به روش نئوکلاسيکي ارائه دهند .
نتيجه گيري

پس از يک دوره جدايي به ظاهر طولاني بين اقتصاددانان و دانشمندان ديني، زمينه هاي ارتباطي فراهم شد; به طوري که در نيمه دوم قرن بيستم، گام هايي جهت نزديکي بين علم اقتصاد و دانش ديني برداشته شده است . اين ارتباط را مي توان به دو نوع بيان کرد: ارتباط اول بيش تر از سوي دين به سمت اقتصاد است . در اين ارتباط، موضوعات اقتصادي به ويژه رفتارهاي اقتصادي از ديدگاه دين تحليل مي شود و نقش باورها و آموزه هاي ديني در کنار عوامل غيرديني در مدل ها و تحليل هاي اقتصادي وارد شد . در دهه هاي اخير، شاهد رشد اقتصاد ديني مانند اقتصاد اسلامي، اقتصاد مسيحي و بودايي و گسترش نوشته هاي فراوان حتي در سطوح رساله هاي دانشگاهي در اين زمينه بوديم . ارتباط ديگر از سوي اقتصاد به سمت دين است که تحت عنوان اقتصاد دين به تحليل و بررسي اقتصادي موضوعات ديني مانند مشارکت و حضور در برنامه هاي ديني و مؤسسات و بازارهاي ديني مي پردازد . اين ارتباط از سوي اقتصاددانان جامعه شناس علاقه مند به حوزه ديني در غرب صورت گرفته است و نگارنده، در موضوعات اسلامي نوشته اي را سراغ ندارد . همچنين در اين جا بايد از نوشته هايي ياد کرد که اقتصاددانان، آثار موضوعات ديني را به رغم کاستي هاي اقتصاد دين مطالعه کرده اند; البته به نظر مي رسد که تحليل موضوعات و مؤسسات ديني به ويژه در کشور ما که پس از انقلاب اسلامي ظهور پررنگي يافته اند، ضرور به نظر مي رسد . حداقل هزينه فايده کردن آموزش مبلغان ديني و تحليل عملکرد سازمان هاي رسمي و غيررسمي که متکفل امور ديني هستند، شايد امري دور از انتظار نباشد; هر چند تحليل درست، نيازمند نظريه پردازي جديدتر و مناسب با موضوعات مورد بحث خواهد بود .

پي نوشت ها:

1. عضو هيات علمي دانشگاه مازندران .

2. secular

3. religious economics

4. Timur Kuran (1994), Religious Economics and the Economics of Religion, journal of institutional and theoretical Economics (JITE) 150.4.769-70.

5. انس زرقا: اقتصاد اسلامي: راهي به سوي رفاه انسان، در خورشيد احمد، مطالعاتي در اقتصاد اسلامي، ترجمه محمدجواد مهدوي، بنياد پژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي، مشهد، 1374، ص 20 .

6. نجات الله صديقي: انديشه اقتصادي مسلمان: بررسي متون معاصر، در خورشيد احمد، همان .

7. يدالله دادگر: ادبيات معاصر اقتصاد اسلامي، فصلنامه پژوهش، انتشارات جهاد دانشگاهي، ش 4، زمستان 1379 ش .

8. حسن سبحاني: طبقه بندي توصيفي ادبيات اقتصاد اسلامي، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران .

9. البته تلاش عالمان ديني مانند آيت الله محمدباقر صدر، در ترسيم مکتب اقتصادي اسلامي را نبايد هرگز از خاطره هادور داشت .

10. ر . ک: سيدطاهر و ديگران (ويراستاران): مباحثي در اقتصاد خرد، نگرش اسلامي، مترجم دکتر حسين صادقي، مؤسسه تحقيقات اقتصادي دانشگاه تربيت مدرس، تهران .

11. يوسف بن عبدالله الزامل و بوعلام بن جيلالي: اقتصاد کلان با نگرش اسلامي، ترجمه نصرالله خليلي تيرتاشي، انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، قم، 1378 ش .

12 .همان .

13. براي ديدن خلاصه رساله هايي که در خارج در اين باره نوشته شده است، به سايت مورد نظر در اينترنت مي توان رجوع کرد .

14. Economicsof Religion.

15. L.R. Iannaccone, ", Progress in the Economics of Religion" from internet p.1.

16. Ibid, From Finkeand Sturk (1992).

17. Iannaccone (1998), Introduction to the Economics of Religion, JEI, Vol 36, p. 1470.

18. Pitarros Pedro and Nuno Garoupa, (2001), " An Economic theory of church strictness", from internet.

19. Azzi and Ehrenberg (1975), "Household allocation of time and church attendence" Journal of political economy 83 (1), February from Iannaccone (1998), p. 1479.

20. Becker

21. afterlife Consumption.

22. Iannaccone (1998), Ibid, p. 1479-80.

23. Ibid, P 1481.

24. Durkin&Grelly.

25. Pitarros&Garoupa, Ibid, P.

26. Iannaccone (1990), Religious Practice: A Human Capital Approach, Journal for Scientific study of religion, 29:3, pp. 297-314.

27. Iannaccone (1998), Ibid, p. 1481.

28. Anderson.

29. Ekelund.

30. Herbert.

31. Tollison

32. Davidson.

33. Pitarros&Garoupa, Ibid. P.

34. Stark&Baindbridge.

35. Free riders.


فصلنامه اقتصاد اسلامي، شماره 8، گيلک حکيم آبادي،



- اقتصاد اسلامي

تغاريف و راهكار ها و مقايسه اة با ساير مكاتب اقتصادي



 




اقتصاد اسلامي به مثابه علم اجتماعي*



اقتصاد اسلامي به مثابه علم اجتماعي*

منابع مقاله:
فصلنامه نقد و نظر، شماره 17، م. منان / ترجمه يدالله دادگر؛


مقدمه مترجم
اين مقدمه شامل دو بخش است: بخش اول درباره ضرورت توجه به روش شناسي در اقتصاد اسلامي بحث مي کند و در بخش دوم کلياتي از روش شناسي در علم اقتصاد بيان مي شود.

توضيحات اوليه
با توجه به اين که درباره بعد روش شناسانه اقتصاد اسلامي تاکنون نوشته هاي زيادي به رشته تحرير در نيامده است، لازم است به مناسبت ترجمه مقاله حاضر، مقدماتي درباره روش شناسي علم اقتصاد بيان شود. انجام اين امر از دو جنبه و با توجه به دوگونه پيوند اسلامي و علمي در زمينه اقتصاد داراي اهميت است: اول از جنبه توجه کلي به اقتصاد اسلامي و زمينه ها و منابع و تلاشهاي صورت گرفته در اين قلمرو، و دوم، بحث علمي بودن و يا علمي نبودن اقتصاد اسلامي; که به ترتيب به آنها مي پردازيم.
1. ما مسلمانها (حداقل در نگرش حاضر) به اين پيش فرض اساسي اعتقاد داريم که اقتصاد اسلامي به عنوان نظام مستقل اقتصادي مطرح است و انتظار داريم صاحب نظراني که در اسلام وعلم اقتصاد داراي صلاحيت و تخصص هستند، دلسوزانه براي تدوين پايه هاي نظري و تنظيم قالبهاي اجرايي اين نظام اقتصادي کوشش کنند. از طرفي گنجينه هاي عظيمي مانند قرآن و سنت پيامبر و امامان(ع) در اختيار داريم که هم راه گشاييهاي کلي آنها براي پي ريزي نظام اقتصادي مبتني بر اسلام، کار ساز است و هم در مواردي به طور مستقيم به موضوعهاي اقتصادي اشاره کرده است; موضوعهايي چون: دايره حکومت اسلامي و چگونگي حضور آن در اقتصاد، نقش بازار و بخش خصوصي، چارچوب مالکيتها و نگرش به مال و دارايي، محدوده مالياتهاي اسلامي و عمومي، قالب کلي کار و مساله کارگر، و بحثهاي حقوقي و اقتصادي مربوط به عقود اسلامي و روابط اقتصادي بين الملل اسلامي و امثال آن.
از طرف ديگر، تجربه روشن صدر اسلام و عملکرد اقتصادي آن، بويژه در زمان حکومت پيامبر(ص) و علي(ع)، بسيار روشنگر است. تلاش مستمر فقهاي بزرگ و تبويب امور مختلف اقتصادي و حقوقي و نيز وجود پشتوانه هاي شرعي و عقلي ديگر آن، زمينه و مخزن ديگري براي ادامه تلاشهايي در قلمرو اقتصاد اسلامي است. حتي ديدگاههاي فلاسفه مسلمان درباره امور کلي مالي و معيشتي نيز مي تواند در اين مورد،قابل توجه باشد. البته وجود اختلاف نظر ميان عالمان، امري طبيعي و نشانگر پويايي معارف الهي و اسلامي است. همچنين باز بودن باب عنصر مستمر اجتهاد مي تواند در حل و فصل اين اختلاف نظرها و ورود به افقهاي جديد، بسيار کارساز باشد. از سوي ديگر، عالمان متاخر چون شهيد آيت الله صدر، شهيد مطهري و نيز دانشمنداني از اهل سنت مانند ابوالاعلي مودودي، شيخ شلتوت، محمد عبده، محمد غزالي و ديگران به تدوين چارچوبها و بررسي موضوعهايي از اقتصاد اسلامي پرداخته اند. (1)
ساير انديشمندان مسلمان بويژه فقها و فلاسفه نيز (چه سني و چه شيعه) در اين باره کلياتي مرتبط با مسائل اقتصادي اسلام را بيان کرده اند. تاکيدها و اشاره هاي خاص امام خميني به عناوين خاص اقتصادي از جمله: بانکداري، عدالت اقتصادي، خودکفايي، مشارکت عمومي در اقتصاد و امثال آن (2) ، نشان ديگري از ضرورت مطالعه و تحقيق درباره اقتصاد اسلامي است.
اينک با اين تصور و با وجود اين تلاشها و زمينه ها، ضرورت پرداختن به ادامه بررسي براي ترسيم و تکميل نظام اقتصاد اسلامي، کاملا روشن است. تنظيم چارچوبهاي حاکم بر تحقيقات و اصول هدايتگر و جهت دهنده به روشهاي مربوط به اقتصاد اسلامي، از جمله امور مبنايي براي کامل کردن تلاش عالمان گذشته و معاصر است. در اين زمينه، تدوين روش شناسي معارف اسلامي به طور عام و اقتصاد اسلامي به طور خاص از اولويت برخوردار است. از آنجا که روش شناسي در علم اقتصاد نيز خود، پديده نسبتا جديدي است، اشاراتي کلي به آن لازم به نظر مي رسد.
2. نکته ديگري که اشاره به روش شناسي را ضروري مي کند، عقيده عده اي از صاحب نظران مسلمان از جمله مؤلف مقاله حاضر به علمي بودن اقتصاد اسلامي و تاکيد بر آن است. عده اي از انديشمندان مسلمان که در موضوع اقتصاد اسلامي تحقيقاتي انجام داده اند، «علم اقتصاد»و « مکتب اقتصادي » را دو موضوع جداگانه دانسته و اقتصاد اسلامي را در قالب مکتب اقتصادي مطرح کرده اند. اين گروه، علم اقتصاد را رشته مشترکي مي دانند که در همه نظامها کاربرد دارد. (3) برخي ديگر از صاحب نظران، اقتصاد اسلامي را شعبه اي علمي و همتراز اقتصاد نظري مي دانند. البته اين گروه گاهي نوعي ديدگاه اخلاقي را در قالب علمي اقتصاد نظري وارد مي کنند و معتقدند که محصول آن، اقتصاد اسلامي است و بنابراين، ديگر بحثي از تفکيک علم اقتصاد از مکتب اقتصادي نمي کنند. (4)
در هر صورت و دست کم براي درک بهتر جهت گيري کلي کساني که به وجود علم اقتصاد اسلامي معتقدند و نيز براي ترسيم ضوابط کلي روش شناسي اقتصاد اسلامي، مروري بر روش شناسي علم اقتصاد ضروري است. اشاراتي گذرا به روش شناسي علم اقتصاد
روش شناسي به طور کلي بررسي اصول حاکم بر روشهاي تحقيق د ر علوم و معارف مختلف و ارزيابي چگونگي استدلال آنهاست. روش شناسي را مي توان ارزيابي مباني علمي روشها نيز ناميد. بنابراين، بايد توجه کرد که منظور از روش شناسي، شناخت کلي روشهاي تحقيق نيست و اصولا همان طور که از اين تعريف کلي روشن مي شود، روش شناسي از يک لحاظ، پايه در منطق دارد و شعبه اي از منطق را مورد استفاده قرار مي دهد که در قالب مباني استدلال، در تحقيقات علمي (و يا فلسفي) به کار مي رود، و از سوي ديگر، پايه در فلسفه، بويژه شعبه مهمي از آن به نام فلسفه علم، دارد. (5) بنابراين، پي ريزي تحقيقي روش شناختي، مستلزم مطالعاتي وسيع و کلي در فلسفه نيز هست.
بحثهاي روش شناختي به صورتي که در حال حاضر مطرح است بويژه در زمينه علوم اجتماعي و انساني سابقه تاريخي طولاني ندارند. روش شناسي علم اقتصاد حتي در مقايسه با رشته هاي علوم انساني و اجتماعي جوان تر است. البته موضوعهايي از قبيل: علم، نظريه، علمي بودن و علمي نبودن، روش علمي، فرضيه، الگو و امثال آنها تاريخ طولاني تري دارند. از آنجا که اين موضوعها با عواملي که در روش شناسي به کار مي روند، مشترک هستند، ممکن است تصور شود که روش شناسي نيز به همان مقدار قدمت دارد; يا مثلا از آنجا که ممکن است موضوعي مانند معرفت شناسي، تشابهاتي با روش شناسي داشته باشد (مثلا مي دانيم که اساس هر موضوعي معرفت شناسي آن است)، (6) چنين پنداشته شود که روش شناسي نيز مانند معرفت شناسي تاريخي نسبتا طولاني دارد. (7)
اواخر قرن هجدهم را مي توان به عنوان آغازي بر بررسيهاي روش شناختي تلقي نمود. زيرا عبارت «روش شناسي » Methodology در بعضي از نوشته هاي کانت (بين 1781تا1788) اما قابل ذکر است که مفهوم مذکور در واقع مترادف با روش Method به کار رفته است و ارتباط دقيقي با روش شناسي فعلي ندارد. عبارت فوق در آثار فيلسوف آلماني «ويلهلم ويندل بند» (1915-1848) نيز به کار رفته است; اما تنها به معناي يک رشته فني قلمداد شده است.«جوزيا رويس » از ديگر متفکران اواخر قرن نوزدهم است که عبارت متدلوژي را به کار برده است. رويس، متدلوژي را به صورت بخشي از منطق در نظر داشت. او منطق را به صورت و ماده تقسيم مي کرد و صورت منطق را علم و ماده آن را متدلوژي نام مي نهاد. (9)
يکي از متفکران بسيار با نفوذ در مقوله متدلوژي، ماکس وبر» است. (10) وي مجموعه مقالاتي نوشت که در کتابي تحت عنوان روش شناسي علوم اجتماعي منتشر شد. جايگاه قابل توجه ماکس وبر در متدلوژي، در موضوع نظريه مفهوم سازي در علوم اجتماعي، تاريخي و فرهنگي است. وي اعتقاد داشت که يکي از وظايف دانشمندان علوم اجتماعي اين است که بر اساس علاقه و گرايشهاي نظري شان، ابزاري مفهومي تدوين نمايند که بتوان توسط آنها ويژگيهاي اساسي پديده هاي اجتماعي را شناخت. اين ابزارها داراي منافع تحليلي و فوايد تفسيري قابل توجهي هستند.به عبارت ديگر، وبر با بيان اين موضوع، به نحوي اصول نظريه پردازي را بيان مي کند. طبق ديدگاه وي، موضوعي از امور خارجي در ذهن انسان پرورش مي يابد و پس از آن، مفهومي ذهني از آن تدوين مي گردد. وي از اين امر ذهني به عنوان نمونه خيالي يا نمونه آرماني Ideal type نام مي برد. با استفاده از اين مفهوم ذهني،موضوع خارجي مربوط به آن مورد سنجش قرار مي گيرد.جايگاه ديگر وبر در متدلوژي علوم اجتماعي در اين عقيده او رخ مي نماياند که، دانشمندان علوم اجتماعي قادر به درک پديده هاي اجتماعي هستند; زيرا با انسان سروکار دارند و به مطالعه انگيزه هاي رفتاري انسان مي پردازند. در حالي که دانشمندان علوم طبيعي فهم مشابهي از رفتار پديده هاي طبيعي نظير اتم ندارند; چون يک اتم و يا نظاير آن امري صرفا طبيعي و تهي از روح انساني است. او اين امر را مزيتي براي علوم اجتماعي (براي شناخت بيشتر پديده ها) نسبت به علوم طبيعي تلقي مي کرد. (11)
«ويليام مونتاگو» نيز از متفکراني است که سهم زيادي در تکامل متدلوژي داشته است. وي دراين قالب به تفکيک سه گانه اي در فلسفه دست زد که در نتيجه، آن را به متدلوژي، متافيزيک، و نظريه ارزش تقسيم نمود. (12) فيزيکدان تجربي معروف،«بريجمن » با ارائه نوعي روش تجربه گرايي افراطي، دريچه ديگري برروش شناختي گشود. وي پيرو روش مفهومي خاصي بود که به «عمليات گرايي » Operationalism معروف شد. او در واقع از مفهوم مذکور، چيزي جز مجموعه اي از عمليات (کاملا فيزيکي) در نظر نداشت. (13) «آلفرد نورث وايتهد» رياضيدان و فيلسوف انگليسي نيز با مباحث روشنگري درباره دو پديده «واقعيت » و «تفکر» کمک قابل توجهي به مطالعات روش شناختي نمود. (14) از ميان متفکران ديگري که در موضوع روش شناسي بحث کرده اند، مي توان از اين افراد نام برد: «موريس کوهن » ، «رايش باخ »، «کوفمن »، «آلفرد شوتز»، «رودلف کارناپ »، «هنري مارگنو»،«کارل پوپر»، «بريث وايت »، «نيگل » و «کارل همپل ». (15)
اينک به مناسبت بحث درباره متدلوژي علوم (طبيعي و اجتماعي) و نيز از آنجا که اقتصاد نيز جزء علوم اجتماعي است، مناسب است نگاهي اجمالي به روش شناسي علم اقتصاد داشته باشيم. تحولات کلي در روش شناسي علم اقتصاد
گرچه قبل از دهه 1970 نيز تلاشهايي براي تدوين متدلوژي اقتصاد صورت گرفت، اما توجه بيشتر به اين موضوع از همين دهه آغاز شد. مثلا بحثهاي نسبتا قديمي «سنييور»، «استوارت ميل »، «منگر»، «کينز»،«رابينس » و بعد از آن مباحث «هوچي سون » و «مک لاپ » در زمينه متدلوژي در قرن نوزدهم و تا اواسط قرن بيستم، کلياتي از موضوعهاي اقتصادي را در برداشت. کارهاي بعضي از اقتصاددانان پس از جنگ جهاني دوم نظير «ساموئلسون »، «ارو» و بويژه «فريدمن » در اين باره از برجستگي خاصي برخوردار است. و نيز برخي از منتقدان جريان اصلي علم اقتصاد (اقتصاد ارتدوکسي) همانند «ميردال »، «دب » و «رابينسون » آراء روش شناختي قابل ملاحظه اي دارند. (16) در دهه 1970 فعاليت در مطالعات روش شناختي علم اقتصاد نسبتا وسعت گرفت که از جمله مي توان به آثار «روزنبرگ »، «استيورات » و «هليس ونل » اشاره کرد.
نکته قابل توجه درباره روش شناسي علم اقتصاد پس از دهه 1970، تاثير تحولات فلسفه علم بر آن بود. مثلا «توماس کوهن » در قالب «ساختار انقلابهاي علمي » و پس از آن در «برنامه تحقيقات لاکاتوش » تاثير قابل توجهي بر مطالعات علمي اقتصادي برجاي گذاشت. به همراه اين تحولات، گروههايي از اقتصاددانان سنت شکن (مخالف اقتصاد ارتدوکسي حاکم) همانند صاحب نظران «مکتب اتريشي »، «مابعد کينزيها»، و «نهادگرايان » نيز بحثهاي روش شناختي خاص خود را مطرح ساختند. (17)
«مارک بلاگ » يکي از اقتصادداناني است که در اوايل دهه 1980 اثر قابل ملاحظه اي در متدلوژي اقتصادي داشت. وي که تحت تاثير فلسفه علم «پوپر» بود، اعتقاد داشت که متدلوژي، معيارهايي براي قبول يا رد برنامه هاي تحقيقي ارائه مي نمايد. شاخص مورد نظراو در علمي بودن يا علمي نبودن تئوري هاي اقتصادي، همان معيار ابطال پذيري «پوپر» بود. اوايل دهه 1980 تا اواسط دهه 1990، مقالات و کتابهاي بسياري در زمينه متدلوژي اقتصاد نوشته شد و کاربرد روش ابطال پذيري «پوپر» در علم اقتصاد به نحوي زير سؤال رفت. «کالدول »، يکي از صاحب نظران در موضوع روش شناسي علم اقتصاد، نشان داد که ضابطه ابطال پذيري داراي چنان محدوديتي است که قدرت استنباط خود را بخصوص در بررسيهاي وسيع علمي از دست مي دهد. از طرف ديگر، بسياري از مفاهيم موجود در تئوريهاي اقتصادي، زمينه ابطال ندارند. کالدول همچنين ادعا مي کند که قاعده ابطال پذيري در محدوده وسيعي از تئوري هاي علم اقتصاد هرگز آزمون نشده است. (18)
در اين دوره زماني به همراه رد ضابطه ابطال پذيري، جهت گيريهاي فلسفي ديگري نيز وارد روش شناسي علم اقتصاد شد. در اين زمينه، يک ايراد با جهت گيري فلسفي از طرف «هازمن » عليه تئوري ابطال پذيري بيان گرديد. وي ادعا مي کند که اگر اقتصاددانها بر اساس متدلوژي «پوپر» (که بر مبناي آن، تئوري هايي که نهايتا در آزمون تجربي شکست مي خوردند، بايد کنار گذاشته مي شدند) عمل مي کردند، به رشته اقتصاد لطمه اساسي وارد مي شد. (19) از ديگر ديدگاهها درباره روش شناسي علم اقتصاد، نگرش خطابه اي به آن است. «مک لوسکي » و «کلامر» دو تن از صاحب نظران اين ديدگاه محسوب مي شوند. آنها معتقدند که اقتصاد داراي ماهيتي خطابه اي است. در نتيجه، اقتصاددانان با استفاده از همان روشهاي خطابه اي و نيز انواع تئوري ها و فرمول ها، مخاطبان را متقاعد مي کنند. اين برخورد که به نحوي مشابه ديدگاه «پست مدرنيسم » است، قدري افراطي به نظر مي رسد و تقريبا بر پايه ديدگاهي است که هر نوع روش علمي را در بررسي علم اقتصاد رد مي کند. (20) به علاوه، هنوز ديدگاههاي متفاوتي درباره موضوعهاي مختلف متدلوژي اقتصاد در ميان اقتصاددانان و فيلسوفان وجود دارد. از طرفي با وجود اشکالات زيادي که به کاربرد ابطال پذيري اقتصاد شد، هنوز عده اي از اين متدلوژي دفاع مي کنند. عده اي ديگر، تنها گزاره هاي اثباتي اقتصادي را شايسته عنوان علمي بودن مي دانند. هنوز درباره جدايي و يا عدم جدايي گزاره هاي دستوري و اثباتي، بحثهاي فراواني مطرح است و اعتقاد به تجربه گرايي صرف از يک طرف و نظريه گرايي افراطي از سوي ديگر در ميان اقتصاددانان وجود دارد. () هنوز در مورد ارتباط تاثير ارزشها و ايدئولوژي ها و مشترک بودن يا متفاوت بودن متدلوژي علوم طبيعي و علوم اجتماعي و انواع مسائل مشابه آنها، جدالهاي بسيار وجود دارد.نگارنده در اين رابطه تحقيق ديگري انجام داده است که مي تواند برخي از ابعاد موضوع را روشن کند. () مقدمه نوسنده به سوي مرز جديد
به منظور ارائه چند موضوع روش شناسي مربوط به تنظيم تئوري اقتصاد اسلامي، اين قسمت درصدد است تا اثبات نمايد که تئوري اقتصاد اسلامي عاري از ارزش نيست; زيرا مبتني بر ضروريات ابدي قرآن و سنت است. چنين پژوهشي ادعاي پوزيتيويستها (اثبات گرايان) را مبني بر اين که تئوري براي تبيين واقعيات، بايد آنها را همان گونه که هستند توضيح دهد، رد مي کند. ()
نويسنده معتقد است که نقش قاطع تئوري اقتصاد اسلامي، تنها به توضيح واقعيات اقتصادي منحصر نيست، بلکه به تشخيص فاصله بين واقعيت اقتصادي جوامع اسلامي با حالت مطلوب نيز مي پردازد. در اين صورت، اقتصاد اسلامي و تئوري اجتماعي مي تواند با عدم پذيرش حقايق موجود در جوامع اسلامي پژوهشي جديد را پي ريزي کند و به اين وسيله مرز جديدي از علم اقتصاد اسلامي را بگشايد. دستيابي به چنين هدفي پيش از هر چيز وابسته به تشخيص متغيرهايي است که در سطحي بنيادي و تئوريک ريشه در شريعت حق دارند; به طوري که بتوان اين تئوري اقتصادي را از حتميت برخوردار کرد. هدف
هدف اصلي اين قسمت معرفي اقتصاد اسلامي به عنوان علم است و نيز به اين وسيله به توضيح چند مساله روش شناسي مورد نياز که براي درک روند قاعده مند کردن تئوري اقتصاد اسلامي لازم است، مي پردازد. اين قسمت شامل دو بخش مرتبط است: اولين بخش به مراحلي که براي توسعه علم اقتصاد اسلامي، مورد نياز است، اشاره مي کند. بخش دوم به ديدگاههاي مؤلف درباره چند سؤال روش شناختي مي پردازد .
اين تجزيه و تحليل بر اين فرض استوار است که پاسخهاي اسلامي روشني براي مسائل مختلف اقتصادي وجود دارد. اين پاسخها با نمونه راديکال مارکسيستي يا نمونه تئوکلاسيک ارتدوکسي متفاوت است.(والبته) اين بدان معنا نيست که هر نهاد يا فعاليت عملي که در اين نظامها به سامان مي رسد، ماهيتا غير اسلامي است. تنها از طريق جرح و تعديل و يا تغيير و تبديل است که هويتي بنا مي شود. اکنون اجازه دهيد به طور خلاصه مراحلي را که براي توسعه اقتصاد اسلامي به عنوان علم مورد نياز است، مطرح کنيم. مراحل توسعه علم اقتصاد اسلامي
به نظر من، دست کم هفت مرحله [يا هفت گام] براي تدوين، توسعه و صورت بندي علم اقتصاد اسلامي وجود دارد که از درون با يکديگر در ارتباطند. قدم اول عبارت است از تشخيص مساله يا موضوع اقتصادي. به دنبال اين مرحله و براي حل مساله مورد نظر بايد به جستجوي مباني هدايتگري پرداخت که به طور ضمني يا صريح در شرع موجود است. اين مباني که از قرآن و سنت () قابل استنتاجند، مي توانند ابدي و بدون محدوديت زماني باشند; ولي در مقام عمل، لازم است دانشي که اين اصول بر آن بنا مي شوند، صورت بندي شده و مفاهيم آن تعريف شده باشد. از همين جاست که روند تنظيم تئوريک (نظري) مساله آغاز مي شود و نقطه آغاز علم اقتصاد اسلامي نيز هست. اصول مذکور با زمان و مکان مرتبطند () ; زيرا سؤالهاي «چرا»، «چگونه »، «چه »، «براي که » و «کدام »، قرار است به اصولي که به صورت مذکور مشخص مي شوند، پيوند بخورند. اين سؤالها بايد برحسب انتخابهاي ممکن و راه چاره هايي که داراي ابعاد زمان و مکان هستند، آزمايش شوند.
از اينجا موضوع تجويز تئوري پيش مي آيد. در اين مرحله، اين مساله بايد به طور روشن تشخيص داده شود که گزاره «بايدي » و ارزشي، نه تنها در سطح تنظيم تئوريک، بلکه همچنين در سطح تجويز مجموعه اي سياست گذاري نيز بايد لحاظ شود. در اينجا، هم قضاوتهاي ارزشي آن گونه که در بين عوامل دائمي تر نظام ارزشي مبتني بر شريعت وجود دارند و هم قضاوتهاي اخلاقي (شخصي) () که مبتني بر احساسات ذاتي شخص يا عقيده شخصي و رويدادهاي خاص هستند ممکن است توصيف مفاهيم و نيز تجويز تئوري را تحت تاثير قرار دهند.
اگرچه اسلام نقش قضاوتهاي شخصي افرادرا در نظر مي گيرد، ولي با اين حال هميشه بايد آن را وابسته و فرع بر نظريه هاي ارزشي دانست. حال وقت آن است که سياستي که از تجزيه و تحليل تئوريک حاصل شده است، اجرا شود. پس نيازمند نهادي مناسب هستيم که عقيده و ايده بدون آن نمي تواند شکل بگيرد. ولي خلا موجود بين آنچه حاصل مي شود و بين هدف واقعي يا متصور، بيانگر نقص در صورت بندي تئوريک و تجويز سياسي متعاقب آن است. خلا مذکور ما را به بررسي دوباره اصول و همچنين به نوسازي تئوري اقتصاد اسلامي فرا مي خواند. اين روندي مداوم است و چنين است که امکانات و احتمالهاي نامحدودي براي رشد علم اقتصاد اسلامي وجود دارد.
جدول زير خلاصه مراحل مربوط به نهادها، سياست ها و تئوريهاي اقتصاد اسلامي است. اين جدول همراه با پيوست و يادداشتهاي توضيحي، در فهم تحول اقتصاد اسلامي به عنوان علمي اجتماعي مفيد خواهد بود.
جدول مراحل توسعه نظري و عملي اقتصاد اسلامي
(؟)
توضيح چند نکته درباره اين مراحل، آن گونه که در جدول بدانها اشاره شد، ضروري است.
مرحله اول: براي سهولت، سه نوع اساسي از توابع اقتصادي را مشخص کرده ايم: مصرف، توليد و توزيع که هر سه در همه نظامهاي اقتصادي با قطع نظر از اختلافهاي ايدئولوژيکي (و مکتبي شان) مشترک هستند.
مرحله دوم: بعضي از اصولي که بر اين توابع اساسي حاکمند و آنها را سازمان مي دهند، به عنوان ديدگاههاي اسلامي ابدي در نظر گرفته شده اند که ريشه در شريعت دارند. به عنوان نمونه، مفهوم «ميانه روي در مصرف » را در نظر بگيريد. اين اصل قرار است که در رفتار مصرفي مسلمانان در سطح خرد و کلان نمايان شود. اصل فوق محدوديت زماني ندارد; يعني اساسا بر پايه جهان بيني اسلامي در مسائل اقتصادي (يعني ارزشهاي دستوري) استوار گرديده است.
مرحله سوم: اکنون لازم است روش عمل اين فرآيند (روند تبيين و تدوين اقتصاد اسلامي به عنوان علم اجتماعي) مشخص گردد. اين دانش بايد صورت بندي و بيان مفهومي شود. اين امر، نقطه آغاز توسعه و تدوين تئوري و شروع علم اقتصاد اسلامي است. () بنابراين، انتخاب متغير مبتني بر نظريه هاي ارزشي (مانند ميانه روي) بايد به سوي الگوهاي رفتاري مناسب براي دست يابي به اهداف از پيش تعيين شده (مربوط به ميانه روي) جهت داده شود. از اين رو، در تبيين تابع مصرف در اقتصاد اسلامي بايد تشخيص متغيرهايي که ريشه در شريعت دارند، ممکن باشد. اين قاعده سازي تئوريک داراي بعد زماني است و مي توان آن را توسط صورت بنديهاي تئوريک بهتري جايگزين يا اصلاح نمود. آنها در حقيقت داراي زمينه ارزشي هستند.
مرحله چهارم: وقتي مفهوم «ميانه روي » صورت بندي گرديد، نياز به توصيف مجموعه اي معين از کالاها و خدمات داريم تا به هدف ميانه روي (اعتدال در مصرف) در سطح فردي و يا در سطح کل نايل آييم. محتوا و ترکيب اين مرحله قابل تغيير است و بستگي به شرايط اقتصادي و اجتماعي جامعه مورد نظر دارد.
مرحله پنجم: اين مرحله به اعمال شيوه اي اشاره دارد که در مرحله چهارم انتخاب شده است. انجام اين سياست مي تواند يه وسيله مبادله از طريق مکانيزم قيمت يا به وسيله پرداختهاي انتقالي صورت گيرد. براي اجراي اين سياست نيازمند توسعه و تدوين نهادهايي هستيم.
مرحله ششم: اين مرحله به لزوم ارزيابي برحسب اهداف از قبل تعيين شده اشاره دارد. ما مجدانه در پي به حداکثر رساندن رفاه خود در چارچوب کلي اصول مربوط آن گونه که در مرحله دوم تعيين شدند هستيم.
مرحله هفتم: اين مرحله نتيجه ارزيابي را ارائه مي دهد. اين بازخورد (آگاهي از نتيجه) براي تغيين خلا بين اعمال واقعي سياستها (مرحله 5) و هدف تصور شده، مورد نياز است. اينجاست که تفسير اصولي که (همچنان که در مرحله 2 اشاره شد) تئوري اقتصاد اسلامي بر آن استوار است، آغاز مي شود. توسعه و تدوين سياستها و نهادها نيز به نوبه خود (همان گونه که در مراحل 3 و 4 و 5 بيان شد) بر تئوري اقتصاد اسلامي مبتني است.
با پي گيري آن مباني منطقي و استدلالي که در مرحله 2 تا 7 پيش رفت، فرآيند مصرف، توليد و توزيع را همان طور که در قالب جدول بيان شد، مي توان با تفصيل بيشتري بيان نمود. () مسائل روش شناسي
مراحلي که در توسعه علم اقتصاد اسلامي مورد بحث قرار گرفت، در حقيقت در ارتباط با مسائل روش شناسي است. علي رغم اين حقيقت که مسائل روش شناسي جدلي است، اين موضوع يک بحث دانشگاهي متاثر از ذوق روشنفکرانه صرف نيست. بلکه براي آنها که قرار است به توسعه تئوري اقتصاد اسلامي کمک کنند و از اين طريق سمت گيري خط مشيها را در اقتصاد اسلامي تحت تاثير قرار دهند مملو از معناست. بنابراين، چنين مطالعه اي مي تواند داراي نتيجه عملي بزرگي باشد.
علي رغم اين که مسائل و سؤالات روش شناختي زيادي در اقتصاد اسلامي وجود دارد، بحثمان را به سه سؤال زير محدود مي کنيم:
1. آيا اقتصاد اسلامي يک علم دستوري است يا اثباتي، يا هر دو؟
2. آيا با توجه به عدم وجود يک اقتصاد اسلامي واقعي، ما نياز به تئوري اقتصاد اسلامي داريم؟ ()
3. آيا اقتصاد اسلامي يک نظام است يا يک علم؟ بررسي سؤال اول
آيا اقتصاد اسلامي يک علم دستوري است يا اثباتي، يا هر دو؟ در اين باره يک بحث روشن روش شناختي وجود دارد. به طور کلي، اقتصاد اثباتي به مطالعه مسائل اقتصادي آن گونه که هستند مي پردازد. اقتصاد دستوري، آنچه را که بايد باشد، مورد نظر قرار مي دهد. گفته مي شود که، دست کم در سطح تدوين تئوريک، تحقيق علمي در اقتصاد مدرن غربي معمولا منحصر به سؤالات اثباتي است، نه سؤالات دستوري (که به قضاوتهاي ارزشي درباره اين که چه چيزي خوب است و چه چيزي بد، بستگي دارد).
برخي از اقتصاددانان کوشيده اند تا تمايز بين اقتصاد اثباتي و دستوري را حفظ کنند و از اين طريق به قالب ريزي، و تجزيه و تحليل اقتصاد اسلامي در يک چارچوب فکري غربي بپردازند. عده اي از پوزيتيويست ها (اثبات گرايان) به سادگي مي گويند که اقتصاد اسلامي يک علم دستوري است. به نظر ما، اقتصاد اسلامي نه يک علم اثباتي است و نه يک علم دستوري.در اقتصاد اسلامي جوانب اثباتي و دستوري آن قدر از درون به هم پيوند خورده اند که هر کوشش و تلاشي براي جداسازي آنها از يکديگر گمراه کننده است و نتيجه اي معکوس خواهد داشت. اين بدان معنا نيست که اقتصاد اسلامي هيچ گونه اجزاء اثباتي و دستوري قابل تمايز و تشخيص ندارد. (30) در حقيقت، قرآن و سنت که در درجه اول، منابع اقتصاد دستوري اند، داراي جملات اثباتي زيادي هستند، ولي اين مساله به ما اجاز ه نمي دهد که اقتصاد اسلامي را به عنوان يک علم دستوري يا يک علم اثباتي، اعلام نماييم.
دلايل اين که چرا ما تمايل داريم آن را به عنوان يک علم اجتماعي يکپارچه در نظر بگيريم عبارتند از:
1. قبلا نشان داده شد که مراحل 2 تا 7 (همان طور که در جدول 3 اشاره شد) آن قدر تنگاتنگ به يکديگر پيوند خورده اند که تمايز بين اقتصاد اثباتي و دستوري، هم در سطح تئوري و هم در سطح سياست، فاقد اهميت است. از آنجا که تئوري، چارچوب انتخاب سياست را فراهم مي کند،ارزشها نمي توانند براحتي در سياست، صرف نظر از تئوري، منعکس شوند. با نگريستن از اين زاويه، جدايي اثباتي از دستوري، مناسب و شايسته اقتصاد اسلامي نيست. آنها هر دو به طور انفکاک ناپذيري، مقيد به فلسفه اسلامي،وضعيتهاي مذهبي و فرهنگي هستند.
در حقيقت، اين مساله در مورد اکثر نظامهاي اقتصادي صادق است. زيرا انواع قضاوتهاي ارزشي در زير ساخت همه استدلالهاي اقتصادي وجود دارد. اکثر بحثها و اختلافات و عدم توافقهاي اقتصادي درباره اقتصاد اثباتي، به دليل اختلافات و تفاوتهاي ارزشي است، نه روشهاي تجزيه و تحليل; و اين امري واضح است. چرا که در اقتصاد غير ديني، تابع رفاه که بر تصميم گيري سرمايه گذاري مؤثر است، از منابعي در داخل جامعه نشات مي گيرد; به طوري که خواست آنهايي را که قدرت سياسي را در اختيار دارند، منعکس مي نمايد. دراسلام، چنين تابعي اساسا از منبعي خارج از خود جامعه، يعني خواست خداوند، نشات مي گيرد. اين متغير درون زا يک قالب ارزشمند جهت ارائه يک الگوي اسلامي از ساختار اقتصادي فراهم مي آورد. انعطاف پذيري متغيرهاي درون زا تابع اصول شريعت است.
2. به دنبال اين، وقتي ارزشها وارد تئوري و سياست مي شوند، تمايز بين اثباتي و دستوري، تيره و تار شده يا اصلا به طور کامل خراب مي شود. وقتي به طور دقيق بررسي کنيم، مي بينيم موضوعاتي که ظاهرا دستوري هستند، سؤالاتي اثباتي را بروز مي دهند و برعکس. و همچنين اکثر تئوري هاي اثباتي که مبتني بر مشاهدات واقعي هستند، خالي از ارزش نمي باشند . اين سؤال که «چه سياستهاي دولتي اي بيکاري را کاهش خواهند داد و يا از تورم جلوگيري خواهند نمود؟» اثباتي است. زيرا قابل آزمايش به وسيله مشاهدات کاربردي است; ولي اين سؤال که «آيا بايد بيکاري را بيشتر مورد توجه قرار دهيم يا تورم را؟» نمي تواند فقط با نگاه به واقعيتها پاسخ داده شود.
بنابراين، مي بينيم که سؤالات اثباتي و دستوري، مي توانند پشت و روي يک سکه باشند. نکته اي که ما مي خواهيم تبيين کنيم، اين است که مسائل و مشکلات اقتصادي بايد در کليت شان مورد مشاهده قرار گيرند. اين موضوع، بويژه درباره اقتصاد اسلامي، جايي که مفيد بودن الگو يا فرضيه و ارزشمندي تئوري هايشان با بررسي تطابق بين فرضها و اصول و مباني شريعت تعيين مي شود، بيشتر صادق است.
بنابراين، در اقتصاد اسلامي حجم سرمايه گذاري خصوصي، نه به صورت منفي و نه مثبت، به ميزان واقعي بهره، آن گونه که به وسيله مدل کينزي بيان مي شود، مرتبط نيست. زيرا اسلام بهره را به دلايل ارزشي و اقتصادي تحريم کرده است. همچنين ما از فرضيه بي تفاوتي ترجيح هيکس، مي توانيم اين قضيه شرطي را استنباط کنيم که: اگر شخصي زماني که درآمد واقعي اش افزايش مي يابد، از يک کالا بيشتر مي خرد، وقتي که قيمت کالا هم پايين مي آيد، بيشتر از آن خواهد خريد. حتي در چنين قضيه ظاهرا خالي از ارزشي، عبارت «بايد» را مي توان در تئوري قرار داد.
سؤال «چه مقدار؟» يا «کدام خوب است؟» مي تواند به سطح پذيرفته شده اسلامي «اعتدال » (31) مرتبط شود. بنابر اين، ممکن است که تصور کنيم در جامعه اي که به طور شايسته، اسلام در آن جاري است، يک مصرف کنننده ممکن است از خريد بيشتر، از يک کالا، با وجود کاهش قيمت افزايش درآمد، خودداري کند و اين هنگامي است که او فکر مي کند که دارد از حدود «اعتدال » آن گونه که شريعت بيان کرده، خارج مي شود. دراين نقطه از خودداري، در حقيقت ترجيح ارزشي او آشکار شده است. بنابراين، يک ارزيابي هدف دار از انديشه او ممکن است شکل منحني تقاضاي او را تحت تاثير قرار دهد.
در اينجا چند مثال براي نشان دادن اين که چگونه ارزشهاي اسلامي مي توانند در تنظيم نظري مفاهيم به ظاهر خالي از ارزش وارد شوند، ارائه مي کنيم. در توضيح ماهيت «تابعيت مصرف » بايد متغيرهايي را که ريشه در قرآن و يا سنت دارند، در سطح تنظيم نظري تشخيص دهيم. ما به طور کلي مي گوييم که مصرف تابع درآمداست [C F(ya)] در مصرف و ya درآمد قابل مصرف است. علاوه بر درآمد شخصي فرد، متغيرها ديگري از قبيل درآمد درون خانواده، سطح مصرف و درآمد درون جامعه و...وجود دارد که بايد در فهم ماهيت درست تابع مصرف در اقتصاد اسلامي ترکيب يا برآورد شود.
همچنين وقتي قيمتهاي عوامل و يک تابع توليد، قرار است در يک چارچوب اسلامي، توضيح داده شوند، بايد به روشني دانست که بنگاهي که احتمالا با اهداف متعددي هدايت مي شود، ممکن ايت هميشه لازم نباشد که شرط اول و دوم (32) حداکثر سازي را آن گونه که در اقتصاد مادي غرب آموزش داده مي شود، برقرار کند. زيرا شرط اول و دوم بايد تنها وقتي که بنگاه يا سرمايه دار به دنبال حداکثر سازي سود است برقرار شوند، ولي در يک چارچوب اسلامي بايد امکان اين باشد که بنگاهي را تصور کنيم که بخواهد تنها شرط اول را در نظر بگيرد; يعني با توجه به رابطه بين مقدار کالاي عرضه شرط مشتقي، يعني DR\DQ o برقرار گردد. که در اين صورت اين رابطه نه تنها در جايي که سود به حداقل خود برسد، نيز مي تواند برقرار باشد. زيرا يک بنگاه ممکن است تنهابه خاطر ملاحظات غير پولي توجيه شده اسلامي، به هدف حداقل سود، نظر و توجه داشته باشد. بنابراين، لازم نيست که ما هميشه به دنبال برقرار کردن شروط ثانويه (که لازمه آن منفي بودن شيب DR\DQ است) باشيم.
حقيقت اين است که انتخاب متغيرها و طبقه بندي آنها به متغيرهاي درون زا و برون زا و نيز خط توليد بنگاه (رقابتي يا تعاوني يا هدايت شده) بايد با مراجعه به چارچوب ابدي (فرا زماني) که به وسيله نظام ارزشي اسلام ارائه شده، صورت پذيرد.
3. هر کوششي براي تمايز بين اثباتي و دستوري ممکن است به اين دليل که در نهايت به تولد و رشد سکولاريزم در اقتصاد اسلامي، شتاب مي بخشد، نتيجه معکوس داشته باشد. تمايل براي آزمودن هر چيزي با دانش محدود بشري ممکن است پايه و ستونهاي اقتصاد اسلامي را خراب کند. منظور از سکولاريزه کردن، روندي است که به وسيله آن، متفکر فعاليت و عمل را از دست مي دهد و نهادهاي مذهبي، اهميت و معناداري اجتماعي را.
نبايد تاريخ رشد سکولاريزم و دعواي بين کليسا و دولت را در غرب فراموش کنيم. کليساي مسيحي در نبرد خود با سکولاريست ها، حتي در مورد بهره، شکست خورد. اين يک معرفت عمومي و همگاني است که هم ارسطو و هم افلاطون بهره را محکوم کردند. قانون روم در مراحل اوليه اش در تضاد با آن بود. در سالهاي ميانه، کليساي مسيحي پرداخت بهره را تحريم کرد و قرار دادن آن بر ضد قوانين عمومي بود.علي رغم اين حقايق سخت تاريخ، سکولاريست ها پيروز شدند،و بهره با تمام پيامدهاي ارزشي، اقتصادي و اجتماعي اش در جهان مسيحي غرب رواج پيدا کرد. (33)
هر چند شواهد در جوامع مختلف متفاوت است، ولي کم شدن تاثير مذهب در جوامع غربي اساسا يکنواخت است. چند عامل تاريخي براي اين کاهش تاثير وجود دارد، ولي دلمشغولي اثبات گرايان به آزمايشهاي واقعي و عملي و نتايج فوري، سيطره اقتصاد بر آرمانهاي روحي و معيار آزمون براي کارايي (در بين عوامل مختلف) مسئول کاهش و از بين رفتن نهادها و سازمانهاي مذهبي اعتقادي در جوامع غربي هستند. در اينجاست که درسهايي از تجربه واقع شده براي اقتصاددانان مسلمان وجود دارد که مي تواند يک مطلع جدي محسوب شود. اکنون روشن است که هر کوششي جهت طبقه بندي اقتصاد اسلامي، به عنوان يک علم دستوري و يا اثباتي، ممکن است هدف اصلي اي را که براي آن طراحي شده است به شکست بکشاند. همان طور که هر تلاشي براي جدا کردن آب که 80 درصد بدن انسان را تشکيل مي دهد، از بقيه مواد به از بين رفتن خود بدن مي انجامد . بدين لحاظ، مسائل در اقتصاد اسلامي بايد در چارچوب علم اجتماعي کامل، بدون منشعب کردن آن به بخشهاي اثباتي و دستوري، درک شده و ارزيابي شوند.
در نهايت، بايد گفت ما بايد تلاش کنيم تا آنجا که عملي است از بن بست فکري اثبات گرايان بيرون آييم. هميشه لازم و حتي مطلوب هم نيست که روند فکري خود را در يک چارچوب فکري منطبق با آموزه متعارف اثبات گرايان نئوکلاسيک، قالب ريزي نماييم. هر گاه اجازه دهيم که اين تمايز در حد منطقي خود پيش برود، محتمل است که به طور معکوس نظام بنيادي نهادينه شده اعتقادي اسلام را تحت تاثير قرار دهد. زيرا برخي مسائل در اقتصاد اسلامي وجود دارند که با مراجعه به مشاهدات قابل حل نيستند. بررسي سؤال دوم
آيا با توجه به عدم وجود اقتصاد اسلامي واقعي، ما به يک تئوري اقتصاد اسلامي نياز داريم؟ جواب کلي من اين است که بله، نياز داريم. اين نوعي بهانه جويي اثبات گرايان است که نيازي به توسعه و تکامل تئوري اقتصاد اسلامي نيست. گفته مي شود اين امر به خاطر عدم وجود اقتصادي اسلامي، که بتوان در آن عقايد و نظرات را در مقابل مسائل واقعي به آزمون گذاشت، غير ممکن است. همچنين گفته مي شود که تئوري بايد وقايع را آن گونه که هستند توضيح دهد و بدين لحاظ گفته مي شود که هيچ زمينه اي براي تئوري اقتصاد اسلامي وجود ندارد; چرا که [چنين نظريه اي] هيچ امکاني براي توضيح و پيش بيني واقعيتهاي اجتماعي اقتصادي جوامع مسلمان امروزي ندارد. به نظر اثبات گرايان، آزمودن يک تئوري،سنجش توانايي آن در توضيح و روشن ساختن واقعيت است; هر چند که هر تئوري اي با ساده کردن واقعيت آن را تحريف مي کند.
بحثهاي گذشته در قالب فکري اثبات گرايان، به روشني، کم بهايي نقش تئوري هاي مختلف را که از ايدئولوژي هاي مربوط بيرون آمده اند، در توسعه نهادها و جامعه اقتصادي نشان مي دهد. اين موضوع که هميشه لازم نيست تئوري هايي براي توضيح وقايع و پيش بيني رفتار و عملکرد آنها داشت، به خوبي روشن است.من چند مثال از تاريخ اقتصادي و سياي جهان براي تاييد مباحث فوق، ذکر مي کنم:
1) دوره سريع نوآوريها و ابداعات که پيشرفت اسلام را در پي داشت، نمونه خوبي از اين واقعيت است که چگونه نوآوريها در مذهب و ارزش اقتصادي آن، جامعه را از تعادل قبلي رها کرده و آن را در معرض تمامي پيامدهاي پوياي زندگي اقتصادي قرار مي دهد. در حقيقت، مهم ترين نوآوري در هر جامعه عبارت است از انديشه «نوآوري ». بنابراين، تحريم اسلامي بهره، در کنار قرار دادن تکليف زکات، تاثيري عميق در توسعه تئوري هاي اسلامي مربوط به پول و ماليه عمومي دارد. مفهوم ارزشي «اعتدال » و ميانه روي در کنار وظايف خانوادگي و اجتماعي در فهم تئوري اسلامي تابع مصرف و رفتار مصرف کننده، مهم و معنادار است. مفهوم «عدل » يا «عدالت » با تئوري توزيع درآمد که به نوبه خود مرکز تئوري هاي رشد و توسعه اقتصادي است، پيوند دارد. ترس از خدا و، به دنبال آن، عقيده به معاد، به طور مستقيم مي تواند به تحليل هزينه فايده مرتبط شود. اين نوآوريها ابتدا در تئوري اجتماعي و اقتصادي و درحين ارائه براي توضيح واقعيات خارجي آن زمان، طراحي نشده بود. در حقيقت در يک مفاد قابل توجه، آنها راه را براي ابداع و نوآوري در تئوري اقتصاد اسلامي و زندگي اقتصادي، براي نسلهاي بعد باز مي کنند.
2. اجازه دهيد چند نمونه براي نشان دادن اين که توسعه و تکامل نظري مي تواند براي توضيح واقعيت تصور شده، به کار رود، ذکر نمايم. وقتي که در سال 1776 آدام اسميت کتاب ثروت ملل را نوشت، آزادي تجارت، مرسوم آن روزگار نبود، ولي او توانست با ملاحظه دگرگوني اقتصادي و اجتماعي که در انگلستان در شرف وقوع بود، نياز به آن را پيش بيني کند.آنچه ثروت ملل ادعا کرد، آزادي تجارت، آزادي از تعرفه ها و تحريمها و انحصارها و ديگر محدوديتهايي بود که دولتها بر صنعتگران و بازرگانان وضع مي کنند.
اين کتاب با بحث عميقش کتابي کلاسيک شد; چرا که مطالب زيادي را در دفاع از تجارت آزاد شامل مي شد، ولي به هر حال علم اقتصاد جديد را بنا نهاد. سالهاي قبل از 1776 در انگلستان و ساير جاها اين گونه مي پنداشتند که وظيفه دولت، تنظيم و کنترل تجارت در مواردي است که فکر مي کند بيشترين منافع را براي جامعه دارد. روشن ترين نمونه اين طرز فکر «مرکانتيليسم » است که به عنوان يک نظام کنترلي محسوب مي گردد. در سال 1867 جلد اول کتاب سرمايه نوشته مارکس منتشر شد که علم جديد سوسياليسم و کمونيسم را آغاز کرد. مارکسيسم بشارتي بود براي بلشويک هاي روسيه که با انقلاب اکتبر 1917 بدان رسيدند ( دقيقا پس از پنجاه سال که از انتشار کتاب سرمايه مي گذشت).به علاوه، حاکميت عمومي مربوط به «روسو» و تاييدش بر انقلاب فکري فرانسه و تاييد «جان لاک » بر توسعه و تکامل تئوري فلسفي و سياسي، غير قابل محاسبه بوده است. اين تئوري هاي سياسي براي توضيح يک واقعيت انتظاري طراحي شده بودند. فرضيه من را مي توان با ارائه چند نمونه بيشتر از تاريخ اجتماعي و اقتصادي جهان تاييد نمود.
حال، اين کاملا روشن است که بروز يک نظام اقتصادي واقعي که در آن عقايد بتوانند در مقابل مسائل واقعي، آزمون شوند و ارائه صورت بندي از نظريه مربوط (که تدوين آن ممکن است براي توضيح واقعيت موجود و واقعيت انتظاري در آينده لازم باشد،) ضروري نيست. در مورد اسلام، اين خطاست که تصور شود که نظام و علم اقتصادي اسلام، هرگز تدوين نگرديده اند. حتي در جوامع امروزي نظريات اقتصادي زيادي از قبيل مفهوم بانکداري اسلامي، زکات و...در حال اجرا شدن هستند.
دست کم سه دليل براي تکامل و توسعه نظريه اقتصاد اسلامي وجود دارد که عبارتند از:
1. ترسيم درسهاي مربوط به تجارب گذشته از طريق شناسايي دلايل کفايت يا عدم کفايت، جهت توضيح رفتار اقتصاد اسلامي;
2. توضيح اقتصاد واقعي هر چند که مقطعي و جدا جدا باشد;
3. شناسايي فاصله بين نظريه آرماني اقتصاد اسلامي و عملکردهاي جوامع مسلمان امروزي، به طوري که با تلاش بتوان به وضعيت آرماني رسيد.
به نظر من، براي زمان ما، اين وظايف نظريه اقتصاد اسلامي داراي اهميت تاريخي اند و خيلي مهم تر از نظريه اقتصادي تنگ نظرانه اي هستند که به وسيله اثبات گرايان اتخاذ شده است.بايد به روشني تشخيص داده شود که نظريه اقتصاد اسلامي به عنوان يک علم، مباني و اصول خود را از نظام اقتصادي اسلام مي گيرد. اين ما را به آخرين سئوال مي رساند و آن اين که، آيا اقتصاد اسلامي يک علم است يا يک نظام؟ بررسي سؤال سوم
آيا اقتصاد اسلامي يک علم است يا يک نظام؟ در اينجا به نظر مي رسد که ميان انديشمندان اسلامي درباره اين سؤال مقداري سردرگمي وجود داشته باشد. برخي آن را به عنوان نظام و برخي به عنوان علم در نظر مي گيرند; به نظر من اقتصاد اسلامي، هم يک علم و هم يک نظام است. اقتصاد اسلامي اساسا بخشي از يک نظام است; اما مورد خوبي را مي توان براي اقتصاد اسلامي به عنوان يک علم در نظر گرفت.
کلمه «نظام » به عنوان يک کل پيچيده، و مجموعه اي از چيزها يا اجزاء به هم پيوسته و مرتبط تعريف مي شود. (34) کلمه «علم » به صورت دانش سيستماتيک (نظاموار) و قاعده مند تعريف شده است. به تعبير ديگر، کلمه «علم » به عنوان يک بدنه سازمان يافته از دانش مربوط به جهان فيزيکي (چه جاندار و چه غير جاندار) تعريف شده است. يک تعريف مناسب بايد تمايلات و روشهايي را که به وسيله آن اين بدنه دانش شکل مي گيرد، شامل شود. با دنبال کردن تعريف «نظام » ما براحتي مي توانيم بگوييم که اقتصاد اسلامي مطمئنا بخش کاملي از زندگي بوده و مبتني بر چهار قسمت مستقل از معرفت مي باشد: يکي دانش مبين، که همان قرآن است; ديگري عملکرد جامعه در زمان پيامبر(ص); سوم گفته هاي واقعي او، که همان احاديث و سنت است (35) ; چهارم استنباطات قياسي بعدي و تفاسير مربوط به علماي مذهب (اجماع) (36) .
بنابراين، نظام، مکانيزمي خودکار براي فکر نو پيرامون مسائل جديد فراهم مي کند، به طوري که راه حلهاي متناسب براي آن يافت شود. اين روند تا جايي که با عناصر اصلي نظام (قرآن و سنت) در تعارض نباشد، جايز است. لذا ما مي بينيم که نظام، مجموعه اي از اصول حاکم بر تمام زندگي را فراهم مي آورد. اين اصول را بايد در چارچوبي هميشگي [و فرازماني] نگريست. (به مرحله 2 جدول نگاه کنيد.) خارج از اين اصول، چارچوبي مفهومي بايد تدوين شود که بتوان آن را يا با توضيح رفتار گذشته اقتصادي، يا با وضع فعلي (اقتصاد واقعي) و يا وضع مورد انتظار درآينده مرتبط ساخت. زيرا شکست در تصور تغيير و تحول اقتصادي اجتماعي، مانعي براي خود تغيير است; به طوري که رکودي در توسعه و تحول اقتصاد اسلامي (به عنوان يک علم) به بار مي آورد. اين روند تکاملي به روشني داراي ابعاد زماني و مکاني است. (مرحله 3 جدول را ملاحظه کنيد.) به طور کلي يک چارچوب مفهومي رقيب و جديد مي تواند چيستانهايي را دوباره تعريف کند و همچنين ممکن است معماهاي جديدي بيافريند . روشن است که نظريه اقتصاد اسلامي مي تواند بر اساس چارچوب ابدي شريعت تغيير کند و يا جايگزين گردد. جمع بندي
در مجموع، مي توان گفت که اقتصاددانان مسلمان که قرار است آغازي جدي را بيافرينند، اکنون بايد بتوانند درک وسيعي از روشهاي قياسي يا استقرايي پژوهش و تحقيق درقاعده مند کردن سياست و نظريه اقتصاد اسلامي داشته باشند. زيرا وضعيت ارزشمندي براي يک نظريه اسلامي با بار ارزشي ايده آل، که ممکن است داراي زمان و مکان باشد، وجود دارد. لازم است سازمانها و نهادها و رفتاهاي اقتصادي گذشته، حال و آينده، تصور شده و توضيح داده شوند; ولي اين امر بايد در چارچوب ابدي و فرازمان وسيع تر اصول و مباني قرآن و سنت درک شود. در عين اين که اقتصاد اسلامي بخشي از يک نظام است، علم نيز مي باشد. تمايز بين اقتصاد دستوري و اثباتي، نه لازم است و نه مطلوب; و در برخي اوقات گمراه کننده خواهد بود. به هر حال بايد يادآوري شود که روش تحقيق مي تواند قياسي يا استقرايي يا ترکيبي از هر دو باشد. روش قياسي آن گونه که به وسيله علما و حقوقدانان مسلمان توسعه يافته،مي تواند در استنتاج اصول نظام اقتصادي اسلام از منابع قوانين و حقوق اسلامي، به کار گرفته شود.روش استقرايي نيز مي تواند براي يافتن راه حلهايي براي مسائل اقتصادي با مراجعه به سوابق و تجارب خارجي با ارزش به کار گرفته شود. بديهي است براي درک کامل و پالايش ييشتر اين موضوع، هنوز کارهاي زيادي لازم است انجام شود که از محدوده اين مقاله خارج است. (37)
پي نوشتها:
(در اين نوشتار، افزون بر ارجاعات نويسنده، توضيحات و يادداشتهايي نيز از سوي مترجم محترم ارائه گرديده که با ء مشخص خواهند شد. نقد و نظر)
* مقاله حاضر توسط Dr. M. A. Mannan ،از اقتصاددانان مسلمان، در يک کنفرانس اقتصاد اسلامي در سال 1982 ارائه گرديده است.
*1. ذکر اسامي مذکوور صرفا براي اشاره به نمونه تلاشهاي صورت گرفته، است وبه هيچ وجه نشانگر انحصار صاحب نظران در اين زمينه نيست. در حال حاضر نيز علماي معاصر (چه اهل تشيع و چه اهل تسنن) تلاشهاي قابل توجهي را در اين قالبها ادامه مي دهند.
2. براي اطلاع بيشتر، ر. ک: وصيت نامه سياسي الهي امام خميني، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، تهران، 1373، بويژه صفحات 136 تا 146.
3. رجوع کنيد به: محمد باقرصدر، اقتصادنا، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1980، ص 330.
*4.
*5. براي مطالعه بيشتر درباره ارتباط فلسفه، فلسفه عام و متدلوژي مي توانيد به منبع زير و منابع موجود در آن مراجعه نمائيد: يدالله دادگر، «يادداشتهايي مربوط به ترجمه مقاله ايدئولوژي و روش در علم اقتصاد»، نشريه نامه مفيد، شماره 1، يادداشت شماره 4 بويژه صفحات 206 و 207.
6. براي اطلاع بيشتر،ر. ک:
E. J. Meehan; " Explanation in social scienee a syatemparadigm" (the Doraey press 1968)
*7. البته ارتباط نزديکي بين روش شناسي و معرفت شناسي وجود دارد و اين خود مي تواند در خلط اين دو عنوان و يا در تداخل موضوعهاي آنان مؤثر باشد.
8. ر. ک: F. Macnlup; " Methodology of Economics"; Academic press; 1978;p.5.
*9. «جوزيا رويس » (1955-1916) فيلسوف مشهور آمريکايي است که وي را مي توان از فلاسفه مذهبي آن ديار ناميد. او اعتقاد به خدا داشت و جهان فعلي را پرتوي از جهاني ناشناخته مي دانست که جهاني حقيقي بوده و به تعببير وي قابل رؤيت نيست. از کتابهاي مشهور وي مي توان به «تصور خدا» و «اصول منطق » اشاره کرد.
*10. مطالعات جامعه شناختي «ماکس وبر» (1920-1864) چنان وسيع بود که حتي حقوق، اقتصاد، سياست و مذهب را نيز در بر مي گرفت. او حساسيت زيادي در مساله تخصيص گرايي و کارايي داشت و در نتيجه، نسبت به تحولات صنعتي حاکم بر ساختارهاي روابط اجتماعي بسيار بدبين بود. در مورد ديدگاههاي روش شناختي در علوم اجتماعي مي توانيد علاوه بر کتاب متدلوژي وي، مراجعه کنيد به:
Max weber; " Social and economic"; Organizationfree press; 1964; p.p 8-29.
11. اين بحث در نظريه هاي علوم اجتماعي و بحثهاي روش شناختي تحت عنوان «نظريه دليل به جاي علت » معروف است. در بررسي پديده هاي مربوط به علوم اجتماعي يک شيوه اين است که به بررسي علتها و کشف قوانين پرداخته شود; يعني خود انسان نيز از نظر ماهوي از جنس طبيعت است و تمايزي نسبت به آن ندارد. به عبارت ديگر، مي توان فرض کرد که انساني (غير از طبيعت) در کار نيست. تمايزي با آن ندارد. توجه کنيد در ديد «مارکسيسم » مثلا همه دلايل انساني نيز تحويل به علت و عوامل طبيعي و اقتصادي مي شوند و، به عبارت ديگر، انسان نقش اساسي ندارد. اما در روش دليل گرايي بحث اين است که دليل حرکت و رفتار انسانها و هدف آنها از حرکاتشان چيست؟ و اينجاست که بين انسان و طبيعت و قانونمنديهاي طبيعي صرف، تعارض وجود دارد.
12. براي اطلاع بيشتر، به نوشته معروف وي مراجعه کنيد:
Monague; "the ways of knowing"; Newyork macmillan, 1925; W.P.
13. براي بررسي بيشتر تفکر عمليات گرايي «بريچمن » ر.ک: «کارل همپل »، فلسفه علوم طبيعي، ترجمه حسين معصومي همداني، مرکز نشر دانشگاهي، تهران، 1369، بويژه صفحات 105-124.
14. ر.ک: يدالله دادگر، ترجمه مقاله ايدئولوژي...، نشريه نامه مفيد، شماره 4، ص 182183.
15. در اين باره مي توانيد به منابع زير مراجعه نماييد:
الف- رودلف کارناپ، مقدمه اي بر فلسفه علم، ترجمه يوسف عفيفي، انتشارات نيلوفر، تهران 1373.
ب- کارل همپل، پيشين.
ج- کارل پوپر، حدسها و ابطالها، ترجمه احمد آرام، شرکت سهامي انتشار، تهران، 1368.
د- کارل پوپر، منطق اکتشاف علمي، ترجمه آرام، انتشارات سروش، تهران، 1370.
ه-
و-
ز- نشريه نامه مفيد، شماره هاي 1تا4.
*16. ر. ک: نامه مفيد، شماره 3، صفحات 234-236 نيز شماره 4، ص 212 تا 222.
*17. مکتب اتريشي از مکاتب معروف اقتصادي است که از آغاز ظهورش در دهه 1870 (توسط کارل منگر) به جريان اصلي اقتصاد سنتي انتقادهايي وارد کرد (براي اطلاع بيشتر رک: نامه مفيد، شماره 2، صفحات 217-218); نامه مفيد، شماره 1، صفحات 213-215.
*18. رک به:
B. cald well, beyond posivism; london: Allen and unwin: 1982
*19. D.M. Hausman; "the philosophy of Economics"; Cambridge Univercity press; 1985.
*20. براي آگاهي بيشتر، ر.ک:
D.N. Mcloskey; "the Rhetoric of Economics journal of Economic literature vol 21 june 1983.
*21. ر.ک به:
T. Hutchison; "changing in Economics"; Aimsblackwell; 1992.
*22. مراجعه شود به: يدالله دادگر، «درآمدي بر روند تکامل متدلوژي علم اقتصاد»، نشريه برنامه و بودجه شماره 27تيرماه 1377.
*23.ظاهرا منظور مؤلف ديدگاه اثبات گرايان منطقي است که معتقدند گزاره هاي غير اثباتي (دستوري و ارزشي) اموري مهمل و بي ارزش هستند. براي اطلاع بيشتر، ر.ک: نامه مفيد، شماره 4، ص 179.
*24. چون مؤلف بر اساس ديدگاه فقهي اهل سنت به استنباط پرداخته است، عنصر عقل را در کنار کتاب و سنت ذکر نکرده است.
*25. به اين واقعيت اشاره دارد که بعضي عوامل در اسلام جنبه دائمي دارند و مقيد به زمان و مکان نيستند. ولي بعضي از احکام و مقررات در شريعت اسلامي تابع شرايط زماني و مکاني اند.
*26. همان طور که مؤلف نيز توجه داشته است، بين قضاوتهاي ارزشي و قضاوتهاي اخلاقي گاهي فرق ظريفي گذاشته مي شود.قضاوتهاي ارزشي معمولا امور عقيدتي و آرماني (و ارزشهاي بالا) را در بر مي گيرد، اما قضاوتهاي اخلاقي بيشتر جنبه احساسات شخصي و عقايد فردي دارد.
*27. مؤلف با اين فرض پيش رفته است که اقتصاد اسلامي، علمي از نوع علوم اجتماعي است.اين ادعا شايسته تامل دقيق است; زيرا اگر منظور از علم، معرفتي باشد که گزاره هاي آن به طور تجربي قابل آزمون باشند، در اين صورت اقتصاد اسلامي نمي تواند علم باشد. چون همان طور که مؤلف نيز اذعان دارد، بسياري از گزاره هاي اقتصاد اسلامي ماهيت ارزشي دارند و به طور تجربي قابل آزمون نيستند واگر هم تعريف ديگري از علم مورد نظر است بايد به آن اشاره شود.
*28. در مقاله حاضر اين نکته قابل ذکر است که مؤلف چارچوب اصل موضوعي در اقتصاد اسلامي را با کمک مجموعه اي از مفروضات (صريح يا ضمني) ترسيم نموده است و در هيچ جا اشاره اي به مبناي شرعي و پشتوانه هاي اسلامي آنها نکرده است.
*29. اقتصاد اسلامي واقعي، يعني اجراي عملي آن در يک کشور; مثلا به همان صورتي که اقتصاد سرمايه داري وجود دارد.
*30. تفکيک دستوري و اثباتي از مسائل بسيار جنجال برانگيز علم اقتصاد مي باشد. که تقريبا اکثر اقتصاددانها به تمايز آنها قائل بوده و اين تمايز را مفيد و لازم (و گاهي حتمي و ضروري) مي دانند. بديهي است اين موضوع در برخي از امور دستوري و اثباتي که براحتي قابل تفکيک هستند، مشکل ايجاد نمي کند. اما اين مسائل بسيار کم هستند، ولي مشکل در موارد بيشتري از گزاره هاست که تفکيک آنها دست کم در بحث و انديشه ديني بسيار دشوار است.
*31. در بخش اول مقاله درمورد معيار اعتدال در اقتصاد اسلامي اشاره شده است.
*32. زماني که مشتق اول را مساوي صفر فرض مي کنيم، منظورمان اين است که حداکثر درآمد و يا حداقل درآمد حاصل شود، اما در صورتي که منفي بودن مشتق دوم را تاکيد کنيم، منظور اين است که لزوما حداکثر درآمد برايمان مهم بوده است.
*33. اصحاب کليسا در اويل قرون وسطي مقاومت بسيار شديدي، در برابر تحليل ربا و بهره، از خودشان نشان دادند، اما بعدها به دليل رشد زياد دنياگرايي، در مقابل نظريه سکولاريست ها تسليم شده و ابتدا بهره را در مواردي جايز اعلام کردند و بعدها عملا هر نوع بهره از حرمت افتاد.
*34.به عبارت ديگر، نظام اقتصادي عبارت است از مجموعه اي از نهادهاي اقتصادي مخصوص هر جامعه که هدف معيني را دنبال کنند.
*35. البته به اعتقاد ما سنت اعم از قول، فعل و تقرير پيامبر ويا ائمه(ع) است.
*36. در مباني اسلام از ديد فقهاي ما، کتاب، سنت، اجماع و عقل، ادله شرعي محسوب مي گردند.
*37. همان طور که مؤلف محترم در نتيجه گيري نهايي بيان مي دارد، در تدوين اقتصاد اسلامي هنوز کارهاي زيادي مانده است که بايد از سوي علما و دانشمندان آگاه به موضوع (هم اسلام و هم اقتصاد) آغاز گردد. اما در هر حال مقاله حاضر تلاش ابتدايي يک صاحب نظر مسلمان در اقتصاد اسلامي بود که به نوبه خود، براي روشن شدن برخي ابهامات در اين مورد، مفيد مي باشد.







- اقتصاد اسلامي

تغاريف و راهكار ها


 




يک روش شناسي پيشنهادي براي اقتصاد سياسي اسلام


يک روش شناسي پيشنهادي براي اقتصاد سياسي اسلام

منابع مقاله:
فصلنامه نامه مفيد، شماره 35، صديقي، شميم احمد (1) / ترجمه: محمد لشکري(2)؛



چکيده:
موضوع اصلي اين مقاله نقدي بر اصول مختلف اقتصاد نئوکلاسيک و بحثي درباره روش شناسي بديل براي اقتصاد اسلامي است. اين مقاله از يک طرف بعضي از انتقادات مطرح شده از سوي اقتصاددانان اسلامي در مورد روش شناسي غالب اقتصاد سنتي (غربي) را ارزيابي کرده و از طرف ديگر تلاش مي کند، به پرسشهاي مطرح شده از سوي منتقدين اقتصاد اسلامي پاسخ دهد. نتايج مقاله نشان مي دهد که طرفداران اقتصاد سياسي اسلام با يک وظيفه دشوار و سختي براي سازماندهي مجدد سيستم اقتصادي پذيرفته شده در کشورهاي خودشان مواجه هستند. يک کار مهم براي پژوهشگران اقتصاد سياسي اسلام اين است که يک مکانيسم توليد کالا طراحي کنند، که نه تنها مسائل بيکاري و تورم را حل کند، بلکه بصورت درونزا به موضوع توزيع درآمد بپردازند.
واژگان کليدي : روش شناسي اقتصاد اسلامي عقلانيت کثرت گرايي اصلاحات فقهي 1 مقدمه
در چند سال اخير، چند موضوع اساسي مربوط به روش شناسي اقتصاد اسلامي مطرح شده است.در مقاله غزالي و عمر (Ghazali and Omar, 1989) بعضي از اقتصاد دانان برجسته اسلامي نظريه هاي خود را در مورد جنبه هاي مختلف اين موضوع ارائه کرده اند. هرچند معدودي از اين افراد برخي جنبه هاي ادبيات معاصر اقتصاد اسلامي (For example Kahf, M. 1989a) را مورد سؤال قرار داده اند، ولي موضوع اصلي اين مقاله، نقدي است بر اصول مختلف اقتصاد نئوکلاسيک و بحثي درباره نوع ديگر روش شناسي براي اقتصاد اسلامي است. بررسي جومو(Jomo, 1992) شامل چند مقاله است که بطور کل، انتقادي از روش شناسي پذيرفته شده جاري بوسيله اقتصاددانان اسلامي، است. پروفسور علي خان(Professor Ali Khan) در نقد و بررسي منوّر اقبال(Munawar Iqbal, 1988) نارساييهاي زير را در نوشته هاي بعضي از اقتصاد دانان اسلامي نشان داده است.
الف استفاده از زبان ناصحيح يا نامناسب.
ب آشنا نبودن با ادبيات اقتصاد متعارف غرب.
ج تصويري غيرروشن از مواضع خود در مقابل پارادايمهاي اقتصاد نئوکلاسيک.(1997, PP. 97-118)
در گفت و گوهاي متعدد ما با محققان بخشهاي مختلف دانش، اعم از اقتصاددانان و غير اقتصاددانان، مسلمان و غير مسلمان، حتي اصطلاح اقتصاد اسلامي مورد اختلاف قرار گرفته است.
به عقيده ما، بازنگري هر موضوع مربوط به روش شناسي اقتصاد اسلامي، کاملاً متقاعد کننده خواهد بود، اگر، از جمله، منازعات جاري که درباره موضوعات روش شناختي در ميان اقتصاددانان طرفدار اقتصاد متعارف(Main Stream) رايج بوده و پيرامون اصول اقتصاد نئوکلاسيک (يعني ايدئولوژي غالب زمان ما) دور مي زند، در زمينه مباحث درنظر گرفته شود. اقتصاددانان اسلامي پرسشهاي زيادي در مورد شکلهاي مختلف اين ايدئولوژي حاکم طرح کرده اند. مکاتب فکري اقتصادي غربي زيادي نيز وجود دارد که از جنبه هاي معيني از مکتب نئوکلاسيک ناراضي هستند. از جمله ما بعد کينزينها، نهادگرايان، اتريشيهاي جديد، نئوريکاردينها، الگوهاي مختلف اين مکتب را مورد انتقاد قرار داده اند. موضوعاتي وجود دارد که اين نقدها از اصول نئوکلاسيک در مورد آن، استدلالهاي مشترکي دارند، اما در مورد بسياري موضوعات ديگر نيز نظريه هاي رقيبي ارائه کرده اند.
اين استدلالها و نظريه هاي مختلف، ممکن است، هيچ معناي مستقيمي براي پرسشهاي مطرح شده از سوي اقتصاددانان اسلامي نداشته باشند؛ اما مي توانند، چشم اندازهايي فراهم کنند که مي تواند در ارائه جزئيات سيستم اقتصاد اسلامي ما را ياري کند. اين مقاله، از يک طرف بعضي از انتقادات مطرح شده از سوي اقتصاددانان اسلامي در مورد روش شناسي غالب اقتصاد سنتي (غربي) را ارزيابي کرده و از طرف ديگر تلاش مي کند، به پرسشهاي مطرح شده از سوي منتقدين اقتصاد اسلامي پاسخ دهد. اميد است اين کار حتي به اندازه يک گام کوچک، ما را به حل برخي مسائل مطرح در تعريف مباحث و روش شناسي اقتصاد اسلامي، نزديک سازد.
سازماندهي اين مقاله به صورت زير است: با بحثي از موضوعات عمده روش شناسي «متداول» در اقتصاد معاصر شروع مي کنيم. همچنين مقولات روش شناسي که در حال حاضر منتقدان و طرفداران اقتصاد اسلامي بر سر آن منازعه دارند را معرفي مي کنيم. در بخشهاي مقولات روش شناختي با جزئيات منازعات جاري در متون اقتصاد اسلامي، ارائه مي شود. در بخش سوم به موضوع هنجارهاي رفتاري در بافت اقتصاد اسلامي مي پردازيم که ميان طرفداران و منتقدين ادبيات اقتصاد اسلامي موضوع بحثهاي فراوان بوده است. در بخش چهارم بحثي را در مورد مفهوم علم و روشي که بر اساس آن اين علم بايد در اقتصاد مورد استفاده قرار گيرد ارائه مي کنيم. همچنين اين عقيده که روش شناسي علوم فيزيکي براي اقتصاد نامناسب است را با دقت شرح مي دهيم. انديشه ها و تفکرات بخشهاي سوم و چهارم، شالوده اي روشن فراهم مي سازد که بر مبناي آن در بخش بعد، برخي ايده هاي اساسي راجع به ماهيت اقتصاد سياسي اسلام را ذکر مي کنيم. در بخش ششم مسأله اصلاحات اقتصادي در کشورهاي اسلامي را بررسي مي کنيم. در بخش هفتم کثرت گرايي روش شناختي براي تحقيق در مورد مسائلي در رشته اقتصاد اسلامي که بطور طبيعي اثباتي هستند را مورد بحث قرار مي دهيم. در بخش هشتم موضوعات اصلي مقاله را خلاصه مي کنيم. 2 موضوعات مهم روش شناسي در اقتصاد معاصر
منازعات روش شناسي در اقتصاد متداول، به چهار حوزه مهم تقسيم مي شود. نخست درباره روش مناسب براي فهميدن و (يا) ارزيابي نظريه هاي اقتصادي اختلاف نظر وجود دارد. منازعه بر سر روايت پوپري يا لاکاتوشي از ابطال گرايي، شرح تاريخي ادوار علوم متعارف کوهن که انقلابات علمي اين ادوار را از يکديگر مجزا مي سازد و ما بعد مدرنيزم يا مکتب سازنده گرايي که بر اهميت خطابه و گفتمان در اقتصاد تأکيد مي کند، در اين طبقه قرار مي گيرند.
افرادي که وارد اين بحث مي شوند، بطور کلي روش شناس اقتصادي ناميده مي شوند. حوزه ديگر بحث روش شناسي به صلاحيت نسبي روشهاي مختلف تحقيق در اقتصاد مانند قياس، استقراء، تجربه و غيره مربوط مي شود. طبقه سوم به فروض اساسي مکاتب مختلف فکري درباره هنجارهاي رفتاري عوامل اقتصادي منفرد مانند عقلانيت، مطلوبيت و حداکثر سازي سود، نفع شخصي در مقابل نوع دوستي و ذهني يا عيني بودن دانش مربوط مي شود. حوزه چهارم به قلمرو اقتصاد مربوط مي شود، آيا اقتصاد، اثباتي يا هنجاري است يا بايد باشد؟ يک علم خاص، يا علم اجتماعي، يا يک هنر است؟ آيا مي تواند از علوم ديگر مانند روانشناسي، جامعه شناسي، سياست و فرهنگ جدا شود. همچنين مي تواند، به اين موضوع که اقتصاد چگونه کار مي کند مربوط شود. اختلاف عقيده، به دو طبقه آخر که پايه اوليه را براي مکاتب مختلف فکري در اقتصاد فراهم مي کند مربوط مي شود.
درست آن جا که به موضوعات روش شناسي مربوط مي شود، اقتصاددانان اسلامي روي دو حوزه آخر متمرکز شده اند. غفلت از حوزه نخست قابل درک است. بيشتر متون اقتصاد اسلامي بر اصول اسلامي برآمده از منابع فقهي بنا شده است. هر بحثي در اين اصول به مجادلات متناظر با آن در متون فقهي مربوط مي شود و نمي تواند با هر قاعده روش شناسي ديگري رفع شود. در حقيقت، فلسفه علمي پوپر، (Popperian Philosophy of Science) اغلب به قضاياي اقتصاد اسلامي به عنوان غير علمي مي نگرد. بطور مشابه، طرفداران اقتصاد اسلامي که اقتصاد را به عنوان يک موضوع هنجاري طبقه بندي مي کنند، نمي توانند مکتب ابطال گرايي را به عنوان يک روش پيشرفت در دانش بپذيرند. با اين وجود، اقتصاددانان اسلامي تنها در اين نقطه توقف نمي کنند. بسياري از اقتصاددانان سنتي غرب، که به مکاتب فکري مختلف تعلق دارند، بحثهاي متقاعدکننده اي در مورد اين که اقتصاد هميشه هنجاري است ارائه کرده اند. براي مثال وارن ساموئلز(Warren Samuels (1992), PP. 85-91) ادعا مي کند که علم اقتصاد هنجاري است زيرا خود اقتصاد هنجاري است، اقتصاد بوسيله انسان ساخته مي شود که محصول انسان است و به ناچار هنجاري است. اقتصاد نتيجه مجموع انتخابهاي افراد از طريق فرآيند اجتماعي يا جمعي انتخاب مانند بازار و سياست است. طبق نظر مک لاسکي (Mccloskey (1985), P. 18)مدرنيزم دانشي را وعده مي دهد خالي از شک، متافيزيک، هنجارها و عقايد شخصي. ولي آنچه که قادر است تحويل دهد، تغيير نام يافته اي است، تحت عنوان روش شناسي که دانشمند، و بويژه متافيزيک دانشمند اقتصادي، هنجارها و عقايد شخصي او، نمي تواند آنچه را که ادعا مي کند تحويل دهد.
به هر حال، بسياري از روش شناسان اقتصادي، از ابطال گرايي پوپري حمايت نمي کنند.(Backhouse (1994), Chapter 1) در ميان اقتصاددانان اجماع تقريبا کاملي وجود دارد، که يک شاهد تجربي منفرد عليه يک نظريه اقتصادي، نظريه را رد نمي کند. تنها روايت ابطال گرايي پوپري که بعضي اقتصاددانان حامي آن هستند، مکتب خردگرايي انتقادي است.(Boland (1994), P. 158) بطور مشابه روش شناسان اقتصادي، اين عقيده کوهن را، که در هر دوره زماني خاص، تنها يک نمونه مسلط در هر رشته علمي وجود دارد زير سؤال برده اند. طبق تحليل او، تمام کارهاي تحقيقاتي در يک رشته خاص تلاشهايي است، براي حل برخي معماهاي حل نشده نمونه غالب، تا زماني که انقلاب يک نمونه جديد بوجود آورد. اقتصاددانان وجود نمونه هاي زنده مختلف را در يک دوره زماني خاص مانند اقتصاد مارکسيستي ، اقتصاد نئوکلاسيک، اقتصاد کينزي و اقتصاد نهادگرا نشان داده اند.
روش شناسي که در اقتصاد طرفداراني پيدا کرده است به لاکاتوش (Lakatos) مربوط مي شود که برنامه پژوهشي علمي او به خصيصه هاي جهان اقتصاد نزديک تر است. طبق نظر لاکاتوش، به جاي يک نمونه غالب در يک زمان، برنامه هاي تحقيقاتي رقيب در يک رشته علمي وجود دارد. هر برنامه يک هسته سخت دارد، که شامل فروضي است که خدشه پذير نيستند و يک کمربند حفاظتي شامل يک مجموعه فروض کم اهميت تر که مي توان آنها را براي تبيين هرگونه بي نظمي يا نقص در نظريه تغيير داد. سپس لاکاتوش يک برنامه تحقيقاتي پيش برنده(Progressive) را به عنوان برنامه اي تعريف مي کند که نه تنها هرگونه بي نظمي را تبيين مي کند، بلکه حقايق جديدي را نيز پيش بيني مي کند. از طرف ديگر يک برنامه پس رونده (Adegenerating programme) اين است که کاري بيش از تبيين هرگونه بي نظمي انجام نمي دهد. لاکاتوش از رها کردن برنامه هاي پس رونده براي پيشرفت يک علم خاص دفاع مي کند.(Backhouse (1994), P. 174)
روش شناسان اقتصادي نشان داده اند که برنامه تحقيق ممکن است از دوره هاي پيشرفت يا انحطاط عبور کند و يک برنامه پس رونده ممکن است، يک پسرفت ايجاد کند. تحليل جالب مي بود، اگر مي دانستيم تحقيق در حوزه اقتصاد اسلامي يک برنامه تحقيقاتي منحصر به فرد است يا مي تواند در داخل برنامه هاي مختلف هم پوش يا رقيب طبقه بندي شود. اما هر تلاشي براي طبقه بندي آنها در برنامه هاي پس رونده يا پيش برنده يک عمل بيهوده خواهد بود.
تا آن جا که به حوزه کلي دوم منازعه در مورد روش شناسي مربوط مي شود، رويه اقتصاددانان اسلامي پيشنهاد مي کند، که بطور کلي اصل کثرت گرايي روشها در اقتصاد را بپذيريم.(3) بسياري پيشبردهاي تحليلي در اقتصاد اسلامي معاصر از روش قياسي استفاده کرده است. عموما اندک بودن مطالعات تجربي در اقتصاد اسلامي به اين واقعيت مربوط مي شود که يک حوزه جديد از اقتصاد و داده هاي موجود در کشورهاي مسلمان معاصر از چارچوب مفهومي متفاوتي سرچشمه مي گيرد. بعلاوه، جنبه هاي بسيار کمي از برنامه اقتصاد اسلامي در هر کشور مسلمان اجرا مي شود که مي تواند بطور معناداري داده هاي تحقيق تجربي را توليد نمايد. نمونه اي از مکتب کثرت گرايي روش شناختي در برخي حوزه هاي اقتصادي در بخش هفتم بيشتر بحث مي شود.
بحث روش شناسي در متون اقتصاد اسلامي عموما به طبقه 3 و 4 فوق محدود مي شود. يک تحليل انتقادي از موضوعات ارائه شده بوسيله هر دو، طرفداران و منتقدين متون اقتصاد اسلامي ممکن است، به تعيين جهتهاي آتي تحقيق در اقتصاد اسلامي کمک کند. اکنون به اين موضوع مي پردازيم. 3 انسان اقتصادي در مقابل انسان اسلامي
جالب است که در ميان طرفداران و منتقدين اقتصاد اسلامي، خلط مبحثي در رابطه با بحث رفتار عوامل اقتصادي در يک اقتصاد اسلامي وجود دارد. بعضي اقتصاددانان اسلامي معتقدند که رفتار عوامل اقتصادي مسلمان بطور معناداري با آنچه بوسيله اقتصاددانان نئوکلاسيک فرض شده است متفاوت است. بنابراين روش شناسي اقتصاد اسلامي، نمونه هاي آن و پيامدهاي سياسي متعاقب آن متفاوت خواهد بود.(4)
از طرف ديگر، يک انتقاد برجسته از اقتصاد اسلامي ادعا مي کند که:
هنجارهاي رفتاري پيشنهاد شده با ابهام بيان شده، و بعيد است، در يک جامعه از حمايت گسترده اي برخوردار شود. در عمل بسياري از اين هنجارهاي رفتاري بايد به عنوان قوانين مُجراي دولتي قلمداد شود. بعلاوه هيچ روشي براي اين که مطمئن شويم مقامات دولتي طبق يک رفتار صحيح اسلامي عمل کنند، وجود ندارد.(Kuran, Timur (1992a)m P. 39)
اجازه دهيد بحث را با 5 فرض اساسي اقتصاد نئوکلاسيک که به رفتار عوامل اقتصادي مربوط مي شود و به وسيله اقتصاددانان مسلمان مورد انتقاد قرار گرفته است آغاز کنيم.(Khan, M. Akram (1989), 10. 50, and Zarqa, Anas (1989) P. 32)
1 انسان ذاتا خودخواه است و عقلايي رفتار مي کند.
2 هدف عالي پيشرفت مادي است.
3 هر شخصي تمايل ذاتي دارد که رفاه مادي خود را حداکثر کند.
4 او همچنين مي داند و مي تواند تصميم بگيرد چه کالاهايي براي او خوب است.
5 مطلوبيت يک فرد به مطلوبيت ديگران بستگي ندارد.
در باقيمانده اين بخش به تمامي اين موضوعات به استثناي فرض 4 که آن را در بخش بعد مورد بحث قرار خواهيم داد، مي پردازيم. 31 خودخواهي و نفع شخصي
بعضي از اقتصاددانان مسلمان استدلال کرده اند، که فرض خودخواه بودن ذاتي انسان درست نيست و ادعا کرده اند که در تمام جوامع متمدن انسانهايي بوده اند که با انگيزه هاي نوع دوستانه تحريک شده اند.(5) قبل از هر چيز تمايز بين خودخواهي و نفع شخصي اهميت دارد. براي مثال، وقتي شخصي کالايي را توليد مي کند که فکر مي کند براي آن در اقتصاد تقاضا وجود دارد (براي مثال يک جفت کفش) او براي بدست آوردن سود و امرار معاش و نفع شخصي خود، اين کار را انجام مي دهد. اين عمل نمي تواند خودخواهي تلقي شود، اين عمل نيازهاي شخصي ديگري را برآورده مي کند و لزوما خريدار اين محصول را در موقعيت نامتعادل قرار نمي دهد. هرچند ممکن است، موقعيتي وجود داشته باشد که يک فروشنده از نياز مبرم يک خريدار بالقوه بهره برداري کند و از اين رو سود کلاني از اين معامله بدست آورد، که مي تواند خودخواهي، غير اخلاقي و نابه هنجار تلقي شود. (اين نکته که برخي اقتصاد دانان سنتي نئوکلاسيکي در تعقيب کورکورانه دانش گرايي خود ممکن است به استفاده از اين لغتها اعتراض کنند موضوع ديگري است) شايد، پدر علم اقتصاد کلاسيک غربي هنگامي که نکته زير را مي نوشت سردرگمي در معناي نفع شخصي نداشت.
اغلب، انسان فرصت دائمي براي کمک به همنوعان خود دارد و بيهوده خواهد بود اگر او فقط در انتظار خيرخواهي آنها بماند. به احتمال زياد اگر حب ذات ديگران را به نفع خود سازماندهي کند و نشان دهد به نفع ديگران خواهد بود، آنچه را که او از آنها مي خواهد براي او فراهم کنند... . اين خيرخواهي قصاب، آبجوساز و نانوا نيست که شام شب ما را آماده مي کنند، بلکه اين تعقيب نفع شخصي آنهاست که چنين کاري را مي کنند. (آدام اسميت در ثروت ملل به نقل از استيگليتز 1987 ص 3).
هنگامي که شخص به عنوان پاداش تلاشهايش، سود يا دستمزد دريافت مي کند، هيچ محدوديتي براي صرف کردن [آن در] راههاي نوع دوستانه وجود ندارد، بنابراين، فرض نفع شخصي دلالت نمي کند، که فرد لزوما خودخواه و فاقد غريزه همدردي و نوع دوستي است. ايروينگ کريستول(Irving Kristol) اشاره مي کند که آدام اسميت هرگز انسان اقتصادي سرمايه داري را به عنوان يک انسان کامل تلقي نکرده، بلکه فقط به عنوان انساني در بازار پنداشته است. او هرگز در حقيقت نفع شخصي را به عنوان انگيزه انساني تقديس نکرده، او فقط به مطلوبيت آن، در ميان جمعيتي که مي خواهند به موقعيت بهتري پيشرفت کنند اشاره کرده است، که براي او چيز مضري نبود و تمايل جهاني انسان به حساب نمي آمد. براي آدام اسميت، همدردي به عنوان غريزه طبيعي انسان، همانند نفع شخصي و به طور کلي قوي تر از آن بود.(Bell and kristol (1981), P. 206) اسميت، هرگز نظريه جامع تر خودش از طبيعت انسان که در نظريه مورال سنتيمنتس(Moral sentiments) ارائه شده بود و خيلي قبل از ثروت ملل چاپ شده بود را رد نکرد.
تشخيص اين که تلقي آدام اسميت، از طبيعت انسان، از ردّيه آگاهانه هابز (16791588) ناشي شده بود، که اساس ماهيت انسان را به عنوان فردي خودخواه تصوير کرده بود که خود را در تعقيب نامحدود و مخرب نفع شخصي متجلي مي ساخت مهم است.(Oakely (1994) P.8) براي هابز لازم بود که بر افراد يک ساختار شديد کنترل سياسي اجتماعي برقرار کند و همراه با آن مجازاتهايي درنظر بگيرد تا همبستگي جامعه از بين نرود.
انگلستان قرن 18 دو درک مختلف عليه اين فلسفه داشت: در بديل اول ادعا شد، نفع شخصي را اثر دائمي جبران کننده ساير احساسات جهت دار نظريه خيرخواهي مقابله کند. در بديل ديگر، قرار بود، توازن احساسات را، به وسيله يک فرايند خودکار برهم کنش اجتماعي برقرار سازد. بديل دوم، ادعا مي کند، افراد کاملاً آزاد که در يک جامعه که تنها مرکب از نهادهايي است که بدون دخالت آگاهانه انسان، از جمله جنبه هايي از حقوق و مکانيزم مبادله بازار شامل است مي تواند، براي بوجود آوردن نتيجه هاي بهينه اجتماعي و هنجاري مورد اتکا قرار گيرد. اسميت تحت تأثير هر سه ايده بود.(Halevery E. as mentioned by oakley (1994), P.10) آکلي، ادعا مي کند که اسميت تشخيص داده بود، که به محض اين که از گروههاي خانوادگي خارج مي شويم، از آنجا که جوامع به هرج و مرج هابزيني ناشي از خودخواهي رانده نشده اند، مشخص مي شود بعضي عواطف همدردي، بايد مردم را از نابود کردن يکديگر در کشاکش حداکثر سازي بازده به نفس، حفظ کند. (Oakely (1994), P. 114) با مشاهده ديگر کريستول(Kristol) در بالا، مناسب است ادعا شود، که اسميت نه تنها وجود نفع شخصي را به عنوان نيروي هدايت کننده امور اقتصادي زندگي انسان درک کرد، بلکه چيزي را که مي تواند، هم براي منافع فردي و هم به عنوان يک سازمان دهنده افزايش ثروت يک کشور استفاده شود، ملاحظه کرد. اسميت ثروت يک کشور را به موجودي سرمايه اش مربوط کرد و ادعا کرد که افزايش در موجودي سرمايه، مي تواند دستمزدها را به بالاتر از سطح حداقل معيشت سوق دهد. بنابراين نفع شخصي، مي تواند منافع افراد مختلف را با يکديگر هماهنگ کرده به تمام بخشهاي جامعه منفعت برساند.(Oser & Brue (1988) P, 76) تا جايي که به اقتصاد مربوط مي شود، اسميت در مورد خيرخواهي يا دخالت دولت در جلوگيري از زياده طلبي نفع شخصي و تبديل آن به خودخواهي اعتقاد کمتري داشت.
او بر رقابت ميان عوامل اقتصادي، براي ايجاد هماهنگي منافع در جامعه تأکيد بيشتري داشت. مخالفت بدون شرط او، با اصول مرکانتليستها بر اين تصور بنا شده بود که مانع بازارهاي آزاد مي شود و از دولت براي انحصار قدرت استفاده مي کند.
با اين وجود، اسميت نتوانست تشخيص دهد که روش سرمايه داري صرف، ممکن است به استثمار بعضي بخشها در جامعه از طريق قدرت اقتصادي که سرانجام به قدرت سياسي منتهي مي شود، منجر شود. اما اگر ما به عقايد او در چارچوب اقتصاد سياسي اسلام نگاه کنيم، پذيرش ضمني ساختار موجود مالکيت زمين و اجاره زمين (حتي بعد از توجه آن به عنوان يک درآمد دريافت نشده) و نهاد بهره، اشتباهات مطلق او هستند.
در بافت اقتصاد اسلامي، بايد اين واقعيت را پذيرفت که انسان بطور کلي، مي تواند در بازار به عنوان يک انسان اقتصادي، حتي بدون در نظر گرفتن اين واقعيت که برخي عوامل اقتصادي بخواهند در بازار، انساني رفتار کنند، اقتصادي عمل نمايد. براي مثال تنها جراح اعصاب در يک شهر ممکن است تصميم بگيرد، براي خدمات خود قيمت انحصاري دريافت نکند. اما اين فرض، که هر عامل اقتصادي، با روش نوع دوستانه در محل بازار رفتار مي کند يا مي تواند رفتار کند به سختي قابل دفاع است. انتقاد ما به مکتب نئوکلاسيک در اين موضوع خاص بايد به استفاده از لغت خودخواهي محدود شود و باقيمانده را بايد چيزهايي تلقي کنيم، که پدر روحاني واقعا از پديده حب ذات مقصود دارد. ايروينگ کريستول، شکوه دارد که چگونه اقتصاد بعد از اسميت، براي تبديل شدن به علمي شبيه علوم فيزيک انساني باقي نمانده است. براي مثال، اين درک عقل سليم که افزايش نهايي در درآمد ثروتمندان مطلوبيت کمتري در مقايسه با افزايش نهايي درآمد براي فقرا دارد، يک پايه علمي در نظريه اقتصاد مدرن ندارد، و بايد براي مشروع کردن آنها يک مکتب فلسفي طرفدار مساوات بشر را داخل اقتصاد کنيم.(Ibid P. 215) گيج کننده است، اگر توجه کنيم که، اتريشيهاي جديد، که ادعا مي کنند حقيقت را از روشنفکري آزاد آنگلو اسکاتلندي قرن هيجدهم ارث برده اند و اسميت متعلق به آنهاست، به شدت از علم گرايي که نظريه اقتصادي را بعد از آدام اسميت در برگرفته است، انتقاد مي کنند و انسان معمولي را به يک انسان اقتصادي تنزل مي دهند.(Ibid, P. 213) 32 عقلانيت
فرض عقلانيت، در بافت اقتصاد نئوکلاسيک، بطور کلي دلالت دارد که يک فرد يا گروهي از مردم فرصت آشکار کردن نفع شخصي خود را از دست نمي دهند و هميشه سعي مي کنند، مطلوبيت خود را حداکثر کنند. (با حداکثر کردن لذت و حداقل کردن رنج يا حداکثر کردن منافع و حداقل کردن هزينه). مجددا اين فرض، با دو تعديل به واقعيت نزديک مي شود. نخست، بطور کلي، ما انسان را به انسان در بازار محدود مي کنيم. دوم، با تبعيت از اتريشيهاي جديد،لذت و نفع را به عنوان پديده ذهني تلقي مي کنيم که به عنوان چيزي که يک فرد (گروهي از افراد) به آن علاقه دارند تعريف مي شود، نه چيزي که بطور عيني علم اقتصاد آن را داده شده درنظر مي گيرد.
براي مثال، يک کارفرماي اقتصادي ممکن است، مايل باشد به کارگرانش بيشتر از دستمزد رايج در صنعت يا پرداخت اضافي (پاداش) بيشتر از آنچه در ابتداي قرارداد عهد کرده است، بپردازد. فرض نئوکلاسيک، چنين عملي را به عنوان يک عمل غير عقلايي، ممنوع مي داند. اما اگر کارفرماي اقتصادي به تداوم يا سخت کوشي فوق العاده کارگرانش در آينده يا به دلسرد شدن آنها براي جستجوي کارفرماي ديگر (نظريه کارآيي دستمزد) توجه نمايد، اين عمل کاملاً عقلايي است. حفظ هماهنگي در محيط کار، مي تواند دليل قابل قبول ديگري باشد. علاوه بر اين، اگر او اين کار را انجام دهد کاملاً عقلاني خواهد بود، زيرا او بوسيله تقسيم منافع (سود) با کارگرانش ويا به انتظار پاداش آخرت، به لذت عظيم مي رسد. آخرين مورد نشان مي دهد، که يک انسان مي تواند، حتي در محيط بازار، مادّي گرا نباشد و در عين حال حتي با اين کار نفع شخصي او نيز تأمين مي شود.
بنابراين، روشن است که معناي عقلانيت همان گونه که به وسيله مکتب کلاسيک مورد حمايت واقع شده، بايد در بافت اقتصاد اسلامي توسعه پيدا کند. اما هيچ شاهدي براي رد مفهوم آنها از عقلانيت بطور مطلق وجود ندارد. انتقاد ما، بايد به اندازه آگاهي ما از تصور آنها محدود شود. 33 رفاه مادي
تا جايي که به فرض رفاه مادّي مربوط مي شود، درک اين امر، که چگونه رفاه مادّي، نمي تواند به عنوان يک هدف مهم و مطلوب زندگي ما مورد توجه قرار گيرد، مشکل است. چگونه يک مسلمان مي تواند، تمام وظايف خود را نسبت به خالقش، همنوعانش همان گونه که خالقش از او خواسته، بدون کوشش براي بهبود وضع مادي خودش، خانواده اش و منسوبينش و جامعه بزرگش، انجام دهد؟ نمي خواهيم اين ايده را رد کنيم، که براي يک مسلمان واقعي اين هدف مطلوب، در صورتي که تضادي وجود داشته باشد خادم هدف رستگاري آخرت باشد.(Khan, M. Akram (1989), P. 51) اما براي نقطه شروع هرگونه تحليل اقتصادي يا اجتماعي، بايد اين واقعيت را درک کنيم، که همه ما نقايصي داريم و آنچه در ابتدا مي پنداريم بايد انجام شود، با آنچه که واقعا انجام مي دهيم، يکسان نيست.(6) نقش اقتصاد اسلامي (همان گونه که در بخش چهار تأکيد خواهيم کرد) که مطمئنا در باطن هنجاري است، اين است که يک سيستم اقتصادي با قواعد و مقررات مربوطه را که به عوامل خود براي عمل به روش مطلوب کمک مي کند، بسط دهد. اين امر، براي فرموله کردن يک سيستم در نقطه آغاز، با فرض اين که افراد همان گونه که اسلام تعليم مي دهد رفتار مي کنند، منافات دارد.
خان تأکيد مي کند که:
«کاميابي مادّي، تا آنجا مطلوب است که به فرد کمک کند تا وظايف خود را در برابر خدا، جامعه، خانواده و خودش انجام دهد. کاميابي مادّي بايد يک ابزار براي رسيدن به رستگاري در آخرت باشد.»(7)
اما به محض اين که مي پذيريم که ثروت، مي تواند يک وسيله مهم براي رسيدن به رستگاري آخرت باشد، تأکيد او که «بنابراين پذيرفتن پيشرفت مادّي به عنوان يک هدف متعالي زندگي با چارچوب اسلام مغاير است»(Ibid, p.51) در عين حال که کاملاً درست است، تا حدّي در تحليل اقتصادي حتي در بافت اقتصاد اسلامي فرعي مي شود. در قلمرو اقتصاد اسلامي يک نکته مهم اين است که کوشش براي پيشرفت مادّي مجاز است. آنچه بايد به فرضهاي قبلي اضافه شود، قدرت دولت براي فرموله کردن قواعد و سياستهاي مربوطه است که ابزار نسبتا خوبي براي اين کوشش و حداقل کردن اختلافات در درآمد و ثروت است.
با اين وجود، از آنجا که براي يک سيستم اقتصادي از بين بردن تمام نابرابريهاي درآمد يا ثروت را اگر بخواهد طبيعي و کارآ باقي بماند، يک سطح قابل توجهي از اختلاف درآمد و ثروت در يک جامعه اسلامي اصلاح شده باقي خواهد ماند و مردم تلاش براي ارتقاء به يک طبقه درآمدي بالاتر را ادامه خواهند داد.
بنابراين، در يک اقتصاد بازار، ترکيب تقاضا براي مصرف چنان خواهد بود که ممکن است، توليد کالاها و خدماتي که در طبقه لوکس قرار مي گيرند را حداقل نسبت به گروههاي درآمدي نسبتا پايين مردم تضمين کند. اين که او چقدر براي يک سطح بالاتر درآمد، تحت قواعد معين بازي کوشش مي کند و در نتيجه، چقدر روي کالاها و خدماتي که بطور قانوني در بازار موجود است، صرف مي کند، بايد به قضاوت او واگذار شود. در حوزه کارشناسان تعاليم اسلامي، جامعه شناسان، سياستمداران و واعظان مسلمان است، که رفتارهاي افراد را به نحوي شکل دهند که همواره مراقب نيازهاي گروههاي درآمدي پايين باشند. 34 مطلوبيت بين شخصي
تأکيد اکرم که اقتصاد سنتي براي انديشيدن و يکسان سازي مسأله مطلوبيت وابسته به يکديگر عقيم مي ماند، نه تنها درست است، بلکه اقتصاد دانان اسلامي را به رقابت دعوت مي کند. يکي از دلايل اين که چرا اقتصاددانان سنتي در برخورد با اين موضوع در مدلهاي خود شکست خورده اند، لجاجت آنها است. بنابراين الزاما بايد رقابت را بپذيريم. 4 دانش، ذهن گرايي و اقتصاد به عنوان يک علم
اکرم خان، اين تصور، که انسان دانش و توانايي لازم براي تصميم گيري در مورد اين که چه چيز براي او خوب است را دارد، رد مي کند. او مي نويسد:
اسلام ناتواني انسان را از دانستن اين که بهترين چيز براي او چيست، مورد توجه قرار مي دهد. فقط خدا علم کامل دارد. دانش انسان ناقص است و انسان براي تصميم گيريهاي مختلف در زندگي نياز به راهنمايي دارد. خدا رحمت غايي خود را با راهنمايي بشر از طريق پيامبران و کتابها آشکار ساخت. بشر نياز به اين راهنمايي دارد. (Ibid, PP, 51-2)
ما همه به عنوان مسلمان، معتقديم که خدا از همه چيز نه تنها آنچه ما مي توانيم ببينيم و تجربه کنيم، بلکه درباره چيزهايي که ما نمي توانيم مشاهده کنيم دانش صحيح دارد. با رحمت بيکرانش، او بخشي از دانش خود را براي راهنمايي ما، به ما داده است. اما در بسياري از جنبه هاي زندگي و اين جهان او ما را در تاريکي نگه داشته است. هنگامي که او به ما استعداد و هوش داد، در بسياري موضوعات اقتصادي و اجتماعي مستقيما ما را راهنمايي کرده است. در ساير موارد، ما با استفاده از استدلال و قضاوتهايمان فرض مي کنيم. در مورد اول ما بايد علم ارائه شده توسط خداوند را بپذيريم. اما در مورد دوم که ما بايد از هوش خود استفاده کنيم، طبيعت علمي که ما داريم يا کشف مي کنيم، متفاوت خواهد بود. ممکن است، ما ادعا کنيم که بعضي چيزها را مي دانيم، اگر چه ممکن است آنچه ما مي دانيم درست نباشد.
طبق نظر فريتز مک لاپ،(Fritz Machlup) به نظر من، دانش، آن چيزي است که مردم فکر مي کنند مي دانند. بدون توجه به اين که در مطالعه ام من با آنها موافق باشم يا موافق نباشم. (ر.ک: ساموئلز (1992) ص 58) او تأکيد مي کند که دانش بايد به عنوان يک سيستم اعتقادي مطالعه شود و تأکيد مي کند که دانش و آگاهي به عنوان موضوعات کردار درک شود. در نهايت، چرا دانش يک خصيصه اجتماعي دارد؟ به چه علت مک لاپ تأکيد نکرد که در هر مفهوم بنياني جبري گرايي کردار انسان لزوما عقلايي است، او حقيقتا انديشه هاي علت و معلولي و بديهي را نپذيرفت.(Ibid, p. 60)
مک لاپ که يک اقتصاددان طرفدار مکتب اتريشي بود، دانش انسان را از آنچه که به وسيله خدا آشکار شد، جدا نکرد. اگر ما يک اشتباه در بافت اقتصاد اسلامي ببينيم. اما همانطور که ما مي توانيم از موارد بالا استنتاج کنيم، او مخالف رد کردن هر منبع دانش براي هر تحليل اجتماعي تا زماني که بعضي مردم به آن اعتقاد داشته باشند، بود.
حقيقت دارد، که در تفکر اقتصادي غربي معاصر، براي وحي الهي که بر ساختار يا اعمال نهادهاي اقتصادي مؤثر است، جايي وجود ندارد. افراد (يا گروه افراد) ممکن است به وحي الهي معتقد باشند و بر طبق آن عمل کنند، اما جدا از مذهب و مليت، هيچ عضوي از جامعه، تقاضا براي چنين نهادهايي بر اساس اصول مذهبي را نمي پذيرد، حتي اگر به جامعه اکثريت تعلق داشته باشد. بعلاوه در مورد تضاد بين عمل يک فرد (يا گروه افراد) و قانون موجود در يک کشور بعدا بحث خواهيم کرد. براي مثال، انجمنهاي مسلمان در کشورهاي غربي، اجازه ندارند که بانک تجاري بدون بهره تأسيس کنند، زيرا قانون کشور، تمام بانکها را ملزم مي سازد، که اصل (و بهره پس انداز و زمان سپرده) سپرده گذاران را تضمين کنند. با اين وجود، به اکثريت اجازه داده مي شود، تا جامعه را از طريق نهادهاي دموکراتيک با ايجاد قوانين و نهادهايي با شايستگي خودشان و بدون لزوم مراجعه به وحي الهي اداره کنند.(8)
در اين مورد، فرض نئوکلاسيک منع نمي کند، که يک فرد يا اکثريت جامعه با استفاده از دانش موجود از طريق منابع الهي در ذهن خود به بافت اقتصاد اسلامي توجه عمده داشته باشند.
عيب اقتصاد نئوکلاسيک که از (برابر فرض کردن روش شناسي اقتصاد با روش شناسي فيزيک و ساير علوم طبيعي) ناشي مي شود، اين است که تأکيد مي کند، يک روش عقلايي يا يکسان وجود دارد، که يک فرد در اقتصاد بي طرفانه و طبيعي رفتار کند. اما همان گونه که وارن ساموئلز اشاره مي کند:
براي اقتصاددانان و براي ساير دانشمندان علوم اجتماعي، يک پرسش کليدي اهميت دارد، که با چه وسعت و با چه کيفيتي، معيار معرفت شناختي مناسب براي مطالعه واقعيت فيزيکي مربوط و يا مطلوب مطالعه انسان و جامعه، درنظر گرفته شود؟ اين امر به اين علت است که:
1 وجود انسان، احتمالاً يا با حداقل امکان، در حداقل وسعت داراي آزادي است.
2 اقتصاد يک محصول مصنوعي است، نه (مثل منظومه شمسي يا کهکشان راه شيري)، انسان در ميان ساير چيزها.
3 وجود انسان مي تواند، بر دانش اجتماعي اثر بگذارد و بنابراين هدف مطالعه را تغيير دهد، به اين معنا که آگاهي از هدف مطالعه مي تواند، از طريق نفوذ عمل و انتخاب انسان به هدف تأثير بگذارد.(Samuels Warren J, P.1)
بطور مشابه فرانک نايت، تأکيد مي کند که جامعه انساني بي شباهت به بازي انسانها نيست، براي مثال، بازي فوتبال يا پوکر هر کدام يک موضوع مصنوع انسان است و واقعيت مستقل پيشين نيست.(Ibid, p,20 (my Italic)) بنابراين براي هر جامعه فرمول بندي سيستم اقتصادي، اجتماعي متناسب با اهداف و ايدئولوژي مبتني بر دانش خودش امکان پذير است.
به نظر ما، موضع اتريشيهاي جديد (در مقايسه با اصول نئوکلاسيک)(9) از اين جنبه جالب تر است، که گيج کنندگي نظريه نئوکلاسيک را در مورد عقل گرايي ، تعريف آن به عنوان بعضي چيزها که در خود افراد تعيين مي شود، نه در بعضي چيزها که اقتصاد ناميده مي شود، ندارد. طبق نظر آنها، انسان کاملاً ارادي عمل مي کند، از چنين عملي ياد مي گيرد، که اختلاف موجود بين تصميم و نتيجه از يک خطاي علمي ناشي مي شود.(10) بعلاوه اين اعمال کاملاً ارادي، از نفع شخصي ناشي مي شود، که به عنوان آنچه افراد به آن علاقه دارند، تعريف مي شود.(Bell & Kristol PP, 212-13) با اين وجود، توجه به طرفداري آزاد آنها، اعتقاد به فردگرايي و گرايش آنها به تقليل انسان به انسان اقتصادي، اتريشيهاي جديد، در نسبت دادن اين که نفع شخصي افراد و در نتيجه، عمل کاملاً ارادي مي تواند، بر ارزشهاي اجتماعي مبتني بر منابع مختلف دانش و بر قواعد مختلف بازي در اقتصاد از طريق نهادينه کردن تأثير بگذارد شکست مي خورند. در اين نقطه جا دارد، تأکيد کنيم نقش اقتصاد اسلامي (يا هر اصول اجتماعي ديگر) آشکار مي شود. 5 طبيعت اقتصاد سياسي اسلام 51 هدف اوليه
کهف منذر(Monzer Kahf) بيان صحيحي دارد، که هر سيستم اقتصادي، بايد بر يک ايدئولوژي بنا شده باشد، تا سيستم اقتصادي از يک طرف با اهداف و پايه هاي آن و از طرف ديگر با اصول بديهي آن مرتبط باشد.(Kahf, Monzer, (1989a), P, 43) او اضافه مي کند که اعتبار يک سيستم اقتصادي از طريق آزمون سازگاري داخلي آن، سازگاري با سازماندهي سيستمهاي آن، جنبه هاي ديگر زندگي و تدارک آن براي پيشرفت و رشد صورت مي گيرد.(Ibid)
قضيه کهف پرسشهاي زير را مطرح مي کند. منظور و هدف اساسي يک سيستم اقتصاد اسلامي چيست؟ اين منظور و هدف بر چه ايدئولوژي بنا مي شود؟ اصول بديهي آن، چه هستند؟ چرا اصول اقتصادي مسلط جهان معاصر، براي يک جامعه اسلامي نامناسب است؟
به عقيده ما، منظور و هدف سيستمهاي مختلف، سازماندهي جنبه هاي اقتصادي، اجتماعي و ساير جنبه هاي زندگي است و در يک جامعه اسلامي، کمک به مردم در جهت اداره زندگي فردي و اجتماعي، طبق آموزشهاي اسلام است. تحت ايدئولوژي، انسان در زندگي زميني اش، مورد آزمون قرار مي گيرد. به انسان غرايزي اعطا شده که هم بد و هم خوب است؛ مسلمان و غير مسلمان نيز اين غرايز را دارد. تنها اختلاف اين است که يک انسان مسلمان، وقتي شاد مي شود که مي داند و باور دارد که يک رفتار صحيح و مطلوب انجام داده است. با اين وجود، فقط به علت اين که او مسلمان است و مي داند چه رفتار اسلامي خوب است، تضمين نمي کند که او واقعا مطابق آن، رفتار مي کند.
تيمور کوران، يکي از منتقدان اقتصاد اسلامي معاصر، بدرستي به نقص بحثهاي بعضي از اقتصاددانان اسلامي که ادعا مي کنند، الگوهاي اسلامي يک راه حل عملي براي مسائل اقتصاد مدرن ارائه مي کند، اشاره مي کند.(Timur Kuran (1992a), P. 11-12) اين امر با اين مسأله مغايرت ندارد، که اگر تمام مردم در يک کشور اسلامي الگوهاي خود را تغيير دهند و طبق آموزشهاي اسلام رفتار کنند، اکثر مسائل اقتصادي جامعه حل خواهد شد. نکته مهم اين است که ما نبايد و نمي توانيم يک سيستمي را بنا کنيم و توسعه دهيم که رفتارهاي تجويز شده آن، از قبل معين شده باشد. آن يک فرض ساده اشتباه خواهد بود؛ اما از طرف ديگر، منتقدان اقتصاد اسلامي نيز، بايد اين واقعيت را که يک شخص مي تواند بطور مختلفي تحت سازماندهي متفاوت رفتار و در بازي شرکت کند، تشخيص دهند.
بطور مشابه، اين فرض ناصحيح خواهد بود، که در يک جامعه اسلامي، مردم از طريق آموزش و عقيده ديني و اخلاقي بطور مطلوب رفتار خواهند کرد. البته کمک آن انکارناپذير است و تا حدي [مردم را به انجام رفتار مطلوب] مجبور خواهد کرد. اما قسمت عمده تلاشها، بايد روي قواعد مناسب مدبّرانه بازي اقتصادي و يک ساختار مادي و انگيزه هاي اجتماعي ديگر که ممکن است، بر اين که مردم با يک روش مطلوب عمل کنند مؤثر باشد، متمرکز شود.
نکته عمده ديگر که تيمور کوران و ديگران از آن چشم پوشي کرده اند و بطور شايسته توسط اقتصاددانان اسلامي بر آن تأکيد نشده است، تشخيص اختلاف در گرايشها، رفتار و سطح اخلاق در ميان افراد است. اين که در هر جامعه اي مردم، (مسلمان و غيرمسلمان) با نسبتهاي متفاوت و داراي سطح بالايي از اخلاق و يا آگاهي نسبت به خدا وجود دارد، انکارناپذير است. درست تعبيه کردن مکانيزمي براي مستقر کردن مردم و تشويق آنها به جلو آمدن و مشارکت در تثبيت سيستم اقتصادي مبتني بر احکام اسلام، غيرممکن نيست. براي مثال تأسيس بانکهاي بدون بهره لازم خواهد بود، مخصوصا در مرحله اوليه، صاحبان صنايع و تجار لايق که امين و محتاط هستند، طبق اقتصاد مرسوم اگر امکان پذير باشد که در يک شرايط معين، يک فرد بتواند دروغ بگويد و به نفع خودش فريبکاري کند، بنابراين فقط مناسب است که فرض کنيم، تمام افراد به همان روش رفتار خواهند کرد. اين فرض بطور ضمني به اين صورت است که يک انسان همانند انسان ديگر است، همانطور که يک سنگ مانند سنگ ديگر است که هميشه و همه جا از قانون طبيعت پيروي مي کند.
ما اين واقعيت را که بسياري از افراد در يک جامعه مسلمان معاصر غير قابل اعتماد هستند، رد نمي کنيم، نکته اي که اغلب از سوي منتقدان اقتصاد اسلامي طرح مي شود. با اين وجود، در همان زمان بايد وجود تعداد قابل ملاحظه اي از مردم در يک جامعه مسلمان (يا هر جامعه ديگر) که به علت آگاهي و يا ترس از خدا هيچ خلافي را مرتکب نمي شوند، درک کنيم. يک سيستم اقتصادي بنا شده بر چنين ادراکي، مي تواند افراد امين و قابل اعتماد را مساعدت و تشويق کند. ما موافق انديشه وجود اختلاف در هنجارهاي رفتاري در ميان اعضاء يک جامعه، و امکان اين که مردم تحت تشکيلات مختلف، متفاوت عمل کنند، هستيم. اين نشان مي دهد که هدف يک سيستم اقتصاد اسلامي (همان گونه که در بالا شرح داديم) قابل دسترس است. 52 يک سيستم اقتصاد اسلامي چيست؟
هدف اوليه يک سيستم اقتصاد اسلامي را تعريف کرديم، پله بعدي مشخص کردن عناصر عمده اين سيستم است. اقتصاددانان اسلامي، بايد درک کنند، خالقي که انتخاب کرده اند، برنامه کار سيستم اقتصادي را حتي براي دوره اي که قرآن را نازل کرده نداده است. بنابراين، اقتصاددانان و روشنفکران مسلمان از هر کشور و براي هر عصري از تاريخ با اعتراض براي ايجاد يک سيستم اقتصادي مناسب که از اصول کلي و ايدئولوژي آموزشي اسلام، ناشي مي شود و مسائل تاريخي را حل مي کند، مواجه مي شوند.
اقتصاددانان مسلمان که سعي مي کنند، برنامه کار يک سيستم اقتصاد اسلامي براي زمان ما را در متون متعدد فقهي گذشته پيدا کنند، وظيفه نامناسبي براي خود تعيين کرده اند. بطور مشابه، اقتصادداناني که سيستم غربي معاصر را براي جوامع مسلمان کاملاً قابل قبول مي دانند، در درک سيستم اقتصاد اسلامي شکست مي خورند. با وجود اين، اين بدان معنا نيست، که ما بايد تمام مباحثات و معرفت شناسي ها، در روايت متداول اقتصاد غربي را رد کنيم. در عوض اگر تمام اينها به دقت مطالعه و بطور مناسب استفاده شود، در توضيح مسائل ما و پيدا کردن راه حلهاي آنها مي تواند مفيد باشد. 521 علم اقتصاد يا اقتصاد سياسي
اخيرا در مقاله اي، آ.دبليو. کوتز(A.W.Coats) اشاره کرده است که تا حدود تغيير قرن تنگ نظري در مورد تغيير اصطلاح فني اقتصاد سياسي به علم اقتصاد وجود داشت. اين حرکت اقتصاددانان را قادر مي سازد، تا به نمايندگي از طرف ساير متخصصان علوم اجتماعي موضوعات مسأله سازي چون توزيع درآمد و ثروت، ساختار قدرت و عدالت اجتماعي را بررسي کنند. (1991, PP.120-121) بعلاوه، تغيير از طريق انجام تمايز، بين علم به عنوان مثال تئوري يا تحليل (بعضي وقتها بازگشت به عنوان علم اقتصاد) و هنر اقتصاد سياسي به عنوان مثال بحث مسائل و سياستهاي اقتصاد جاري، راحت خواهد بود. (Ibid)دوگانگي بر اين انديشه بنا شده است که يک اقتصاددان حرفه اي، مثل يک مهندس حرفه اي، که يک متخصص علمي بي طرف و خنثي است، نمي تواند از عهده تقاضاي اقتصاد سياسي و اخلاقي برآيد. بنابراين، اقتصاد يک تمايز علمي از هنر و يک تمايز اثباتي از هنجاري دارد.
همان گونه که ساموئلز اخطار داده است، نبايد تلاش اثبات گرايي در عينيت، قابل تأييد و پاسخگويي تعريف واقعيت از طريق تأکيد آن بر قابل مشاهده بودن يا انتزاعي بودن آن و خصوصيات و عمليات بجاي نهايي، مطلق و وجودي بودن را کم ارزش تلقي کنيم. اکنون بايد تأکيد کنيم، که اثبات گرايي نشان داده است، داشتن چنين معرفت شناسي و محدوديتهاي استدلالي بطور مجزا، اطمينان به اين که مي تواند با حقيقت سازگار باشد را کاهش مي دهد.(Samuels, (1992), P. 13) تا زماني که بپذيريم، انسان صرفا يک انسان اقتصادي نيست، سيستم اقتصادي که او در آن زندگي مي کند، از ساير جنبه هاي زندگي او کاملاً مجزا باقي مي ماند. علاج بسط مجدد منظر اقتصاد است. آن تنها نامناسب و غيرضروري نيست بلکه در کنار موضوعات توزيع درآمد يا ثروت، ساختار قدرتي که يک الگوي خاص توزيع درآمد، عدالت اجتماعي و ساير مسائل اخلاقي و اجتماعي اقتصاد را تسريع يا تسهيل مي کند مشکل است.
در سده اخير مکتب نهادگرايي، تلاش کرده است که قلمرو اقتصاد را گسترش دهد و بر اين واقعيت تکيه کند، که مکتب سرمايه داري، تخصيص منابع را ابتداءا از طريق بازار انجام نمي دهد، بلکه ساختاري را ارائه مي کند که از طريق بازار با اثر گذاشتن بر عرضه و تقاضا عمل مي کند. براي مثال آنها بر وجود گروههاي قدرتمند اتحاديه هاي کارگري، کشاورزان و تعاونيها تأکيد مي کنند. آنها نظريه ما بعد کنيزينها را [به دو بخش [تقسيم مي کنند، که در ميان آنها [بعضيها تلاش مي کنند نشان دهند] که هم تورم و هم رکود تورمي را ايجاد مي کند.
هر دو مکتب نياز به دخالت دولت را نه براي هميشه و نه به يک دليل، تأييد مي کنند. کينز توانايي بازار را براي تخصيص منابع در جهت صحيح تشخيص داد و نياز به يک دولت فعال براي حفظ اشتغال کامل از طريق کنترل يا گسترش سطح فعاليتهاي اقتصادي (يا تقاضاي کل) را تأييد کرد. از طرف ديگر نهادگرايان نياز به کنترل بازار براي هدف مطلوب تخصيص منابع را تأييد مي کنند. اغلب اصلاحات در طرفداري از طبقه کارگر در ايالات متحده به تلاشهايي نسبت داده مي شود که توسط اعضاي بنيادي اين مکتب صورت گرفته است. با اين وجود، نه مابعد کينزينها و نه طرفداران مکتب نهادگرايي تا کنون نتوانستند يک طرح مداوم و متناوب سازمان اقتصادي براي به عهده گرفتن مسائل اقتصاد کلان نظير مثلث تورم، بيکاري و توزيع درآمد بطور همزمان بدون قرباني کردن کارآيي ارائه کنند.
در کمونيزم، مسأله توزيع درآمد، موضوع اساسي اقتصاد مي باشد، به منظور حذف استثمار کارگران، فرآيند توليد تحت يک ساختار قدرتمند مختلف انجام مي شود، دولت نقش کارفرماي اقتصادي و سرمايه داران را بازي مي کند. با اين وجود، فقدان نفع شخصي و يا مادي در ميان کارکنان اداري که در مؤسسات اقتصادي کار مي کنند موجب کاهش جدي کارآيي مي شود. آنها در کاهش نابرابري درآمد، رسيدن به تثبيت قيمت و ريشه کن کردن مسأله بيکاري موفق بوده اند. اما هزينه اين موفقيت به قيمت کاهش کارآيي آنقدر زياد بود که سيستم واقعا متلاشي شد. 522 توزيع درآمد در يک سيستم اسلامي
در بافت يک جامعه اسلامي، موضوع توزيع درآمد و ثروت اهميت خاصي دارد. هم قرآن و هم سنت پيامبر صلي الله عليه و آله آموزشهاي زيادي مي دهند، که فرض مي شود، مسلمانان در امور فردي و اجتماعي خود از آنها پيروي مي کنند. پيروي منظم از قرآن، آموزش صحيحي هم براي مردم و هم براي دولت در جوامع اسلامي است:
«آنچه خدا از اموال کافران ديار به رسول خود غنيمت داد آن متعلق به خدا و رسول و خويشاوندان، يتيمان، فقيران و راهگذران است. اين حکم براي آن است که غنائم، دولت توانگران را نيفزايد و شما آنچه رسول حق دستور دهد بگيريد و هرچه نهي کند واگذاريد و از خدا بترسيد که عقاب خدا بسيار سخت است.»(11)
صديقي(Seddigui, 1992b) تأکيد کرده است که اين آيه يکي از اصول اساسي اقتصاد اسلامي را ارائه مي کند. براي مثال، دولت يک کشور اسلامي، حتي اگر درآمد يا ثروت بتواند از طريق ابزارهاي مناسب حاصل شود، وظيفه ممانعت از تمرکز ثروت در دست يک عده خاص را دارد. اين توجيه واضحي را براي دولت ارائه مي کند که با استفاده از ماليات و پرداختهاي انتقالي از تمرکز ثروت بعد از اين که فرآيند توليد کامل شد جلوگيري نمايد.
کاملاً قابل درک است که در هر جامعه، ساکنانش مسلمان باشند يا نباشند، تعداد زيادي فريبکار براي ثروتمند شدن حتي اگر آن [ثروت] با زيان زدن به ديگران قابل حصول باشد، وجود دارند. از طرف ديگر، مردمي که به گروههاي درآمدي نسبتا پايين تر تعلق دارند، حريص و حسود ثروت خواهند بود.
اينها صرفا غرايز [حيواني] انسان هستند. مسلمانان توسط خالق خود براي کنترل اين غرايز مورد بازخواست قرار مي گيرند:
«اي اهل ايمان، مال يکديگر را به ناحق نخوريد، مگر آن که تجارتي از روي رضا و رغبت کرده (و سودي ببريد) و يکديگر را نکشيد که البته خدا بسيار به شما مهربان است (و هرگز به قتل و ظلم شما در حق يکديگر راضي نيست) و هر کس چنين کند، (يعني به مال و جان مردم دست ظلم دراز کند) از روي دشمني و ستمگري، پس او را به زودي در آتش دوزخ درآوريم و اين کار (يعني انتقام کشيدن از ظالمان) براي خدا آسان است.»(12)
و «آرزو و توقع بي جا، در فضيلت و مزيتي که خدا به آن بعضي را بر بعضي برتري داده مکنيد که هر که از مرد و زن از آنچه اکتساب کنند بهره مند شوند و هرچه خواهيد از فضل خدا درخواست کنيد، نه از خلق (تا به شما عطا کند) که خدا به همه چيز دانا است.»(13)
ما بايد بپذيريم که بعضي از مسلمانان به دستورات خالق خود وفا دارند، در حالي که ديگران بطور کلي از آن غفلت مي کنند. بنابراين صحيح نيست، که فرض کنيم به علت اين که مسلمانان از سوي خالق خود براي رفتار خود به روش بالا بازخواست مي شوند، بنابراين آنها واقعا اين گونه [درست] رفتار مي کنند. هيچ کس نبايد ادعا کند که يک سيستم اسلامي از طريق سياستهاي اقتصادي و آموزشي خود، قادر خواهد بود، اين غرايز طبيعي را بطور کامل محو کند. اما اگر سيستم اقتصادي بطور شايسته با قواعد و مقررات مناسب طراحي شود که بر موضوع توزيع درآمد نظارت کند، مي تواند يک محيط اجتماعي ايجاد کند، که به مردم خود براي جلوگيري و ممانعت از اين هواهاي نفساني کمک نمايد.
همان گونه که در بالا اشاره کرديم، يک روش براي جلوگيري از تمرکز ثروت، فرمول بندي مناسب سياستهاي مالياتي و پرداختهاي انتقالي است. با اين وجود اگر تنها فرمول [ماليات و پرداختهاي انتقالي] باشد، اين خطر وجود دارد که ممکن است يا مانع فعاليتهاي اقتصادي و منتهي به عدم کارآيي شود، (اگر زياد مورد استفاده قرار گيرد) يا براي رسيدن به هدف مطلوب عقيم بماند (اگر کمتر استفاده شود). بنابراين، واضح است که بزرگ ترين وظيفه اقتصاد سياسي اسلام ارائه يک مکانيزم توليد است که نه تنها کار او پاسخگويي موضوعات بيکاري و تورم است، بلکه بطور ذاتي و درونزا مسأله توزيع را به عهده مي گيرد، نه آن که آن را به عنوان موضوع فرعي درنظر بگيرد.
مي توان استدلال کرد که مکتب نئوکلاسيک به مسأله توزيع نمي پردازد، بلکه فقط تلاش مي کند، تا اين مسأله را از کارآيي جدا کند، به عنوان مثال بخش عمده اي از فرآيند توليد را بازار تعيين مي کند، و توزيع، از الگوي درآمد حاصل مي شود، اما هر بي عدالتي جدي از طريق سياستهاي مالياتي و پرداختهاي انتقالي تصحيح مي شود. با اين حال، نفع به عهده گرفتن هر دو مسأله در يک مجموعه انحصاري و منفرد، اين است که ممکن است فرآيند توليد را ترغيب کند که به الگوي توزيع درآمد بطور ذاتي مطلوب تر منتهي شود و وسعت اتکاء بر سياستهاي مالياتي و پرداختهاي انتقالي را کاهش دهد. بعلاوه، همانطور که در بالا تأکيد کرديم، براي اين که اين سياستهاي انتقالي، بتواند مورد استفاده قرار گيرد، محدوديت وجود دارد. به همين علت، راه حل مسأله توزيع در چارچوب نئوکلاسيک به جاي آن که با تخصيص درآمد، به اندازه اي که [کارگران] فرآيند توليد را فعال نگهدارد، احساسات گروههاي نسبتا کم درآمد مردم را عليه ثروتمندان آشکار مي کند.
يک اختلاف عمده بين اين دو رويکرد وجود دارد:
در مورد اول، حداقل درآمد ممکن به گروههاي کم درآمد مردم اختصاص مي يابد؛ براي اين که جلو آشوب آنها را بگيرد، در حالي که در رويکرد دوم، راهبرد اين است که از طريق فرآيند توليد، بخش حداقلي از درآمد را به افراد غني اختصاص دهيم، به نحوي که به توليد ادامه دهند. يک نکته مهم که به آن توجهي نشده، اين است که راه حل نئوکلاسيک منبع افزايش يا حداقل دليل اصلي شکاف بين ثروت و فقر مي باشد که علت خشم و اعتراض مدام در بسياري از جوامع جهان است.
بنابراين در روش شناسي اقتصاد سياسي اسلام، موضوع اصلي، تدارک فرآيند توليد است، که ابتداءا از طريق نيروهاي بازار، اما تحت سازماندهي مختلف با قواعد متفاوت بازي و ساختار قدرت، حداقل درآمد را به منظور کارآيي تخصيص مي دهد.
در مقايسه راه حل نئوکلاسيکي توزيع مجدد حداقل درآمد (بعد از توليد کارآ) براي اجتناب از بي عدالتي جدي و نارضايتي صورت مي گيرد. صديقي و زمان(Siddiqui and Zaman, 1989 a & b) و صديقي(Siddiqui, 1992 & 1994a) تلاش کرده اند، جايگزين بهره را در معاملات بنا شده بر برابري يا تسهيم سود و زيان نشان دهند، که مي تواند (حداقل براي بعضي حوزه ها) اقتصاد را در جهت مسير توزيع درآمد مطلوب، بدون هيچ زياني به کارآيي سوق دهد.(14) صديقي(Siddiqui, 1996) موضوعات مربوط به عوامل توليد و بازده آنها تحت اقتصاد سياسي اسلام را ارائه مي کند. اين يک تحقيق طولاني و مشکل براي پژوهشگران اقتصاد سياسي اسلام است.
محمد عمر چپرا در نوشته هاي اخيرش بر اهميت يک مکانيزم صافي اضافي با توجه به همکاري سيستم قيمت با استفاده از منابع برابر و مطلوب در اقتصاد تأکيد کرده است. بنابراين هر عضو جامعه مي تواند از [تأمين [نيازهاي اساسي زندگي مطمئن شود.
طبق نظر او:
«تخصيص منابع از طريق طبقه بندي دو گانه صافي ها صورت مي گيرد. صافي اول، به مسأله خواسته هاي نامحدود در بسياري از منابع آگاهي دروني افراد با تغيير مقياس ترجيحات افراد در حفظ خواسته هاي کارآيي و برابري مي پردازد. اسلام لازم مي داند، همه مسلمانان خواسته هاي بالقوه خود را، ابتدا از صافي ارزشهاي اسلامي عبور دهند. بنابراين بسياري از آنها در ابتدا قبل از اين که در معرض صافي دوم قيمتهاي بازار قرار گيرند حذف مي شوند.»(Chapra M. Umer (1991). P. 37)
چپرا نيز تمام کالاها و خدمات را در سه گروه طبقه بندي مي کند؛ ضروري، لوکس و واسطه اي.(Chappra (1992), PP, 284-5) براي طبقه آخر که شامل کالاهايي است که نمي تواند بطور واضح به عنوان ضروري يا لوکس طبقه بندي شود، چپرا تحميل نرخ بالاي ماليات يا تعرفه را براي کاهش تقاضاي آنها پيشنهاد مي کند. چپرا مي پذيرد که مصرف آشکار جوامع مسلمان معاصر بخشي از قاعده تفکر اجتماعي شده است. تا زماني که افراد در جوامع اسلامي مصرف کالاهاي لوکس را به صورت اختياري متوقف نکنند، براي دولت الزام آور است که بر توليد يا واردات چنين کالاهايي ماليات تحميل کند.
اگر چه ما فقط مي توانيم از توجه چپرا به برآوردن نيازها براي همه طرفداري کنيم، پيشنهاد او براي رسيدن به اين هدف ممکن است، مشکلات ديگري را ايجاد کند. براي مثال طبقه بندي تمام کالاها و خدمات در سه گروه يک موضوع آسان نخواهد بود، حتي اگر آن [روش] امکان پذير هم باشد، مردم سعي مي کنند، چيزهايي که مطلوب است را به هر روشي و به هر قيمتي به دست آورند.
همانگونه که در ابتدا به دقت شرح داديم، اين راه حل متکي به بهبود توزيع درآمد در اقتصاد است، بنابراين هر شخصي درآمدي کسب مي کند، براي برآوردن نيازهاي اساسيش کافي است. مرگ غم انگيز اقتصاد سوسياليسم، يک دليل روشني است که بهبود الگوي توزيع درآمد و باقي ماندن کارآيي، کار آساني نيست. با اين وجود، اقتصاد اسلامي که يک آلترناتيو (شق ديگر) براي کاپيتاليسم و سوسياليسم ارائه مي کند، ما بايد رقابت آن را بپذيريم. 6 اصلاحات فقهي
اخيرا در مقاله اي، ادبيات مربوط به موضوع حقوق مالکيت در اسلام و رابطه آن با منازعات سياسي جاري در جمهوري اسلامي ايران بررسي شده است. سهراب بهداد يک موضوع خيلي مهم را مطرح کرده است.(Behdad Sohrab, 1992) طبق نظر او، حتي اگر اقتصاددانان مسلمان با مقامات سياسي يک کشور همراه باشند، بر اساس درک آنها از آموزش اسلام، موافقت با اجراي اصلاحات ارضي غير ممکن خواهد بود، مگر اين که تفکر غالب فقه اسلامي در مصوبات کشور اعتبار چنين اصلاحاتي را تأييد کند.
در اين جا به دو نکته مهم توجه کنيد. قبل از هر چيز، بايد تأکيد کرد که اين موضوع نه به اصلاحات ارضي محدود مي شود و نه به ايران که تفکر غالب مذهبي تشيع دارد، مي توان تصديق کرد که، اگر نگوييم نقش روحانيان سنّي مذهب هيچ است، تا حدي ضعيف است. براي مثال در فرقه سني، اين که يک شخص رسما سني مذهب است يا نه، يا او به يک مکتب فکري خاص تعلق دارد يا نه؟ هنوز مي تواند وضعيت خودش را در صورتي که بحثهاي او بر منابع اسلامي شايسته بنا شده باشد، مورد منازعه قرار دهد. با اين وجود، در بافت پاکستان يا ساير کشورهاي اسلامي که تسنن، مذهب غالب است، در اغلب مکاتب مذهبي، دو مسأله وجود دارد. اول، سيستم آموزشي مذهبي آنها پاسخگوي مسائل اقتصادي و اجتماعي معاصر نيست. همچنين فاقد درک صحيح نهادهاي اقتصادي جهان حاضر است.
مسأله دوم که تا حدي از مسأله اول ريشه مي گيرد، تبعيت محض و طرفداري از عقايد و احکام فقهي مکاتب مربوط به آنهاست. به علت وسواس آنها در پيروي از يک مکتب فکري خاص، آنها حتي از خيلي از اصول فقه چشم پوشي مي کنند و در دادن آموزش مستقيم قرآن در جاهاي لازم عقيم مي مانند. مثال اخير، منازعه بيع مؤجل در مورد پرداختهاي معوق و رباست، که توسط بعضي محققان مذهبي مشهور، در ژورنال دو ماهنامه به وسيله دو گروه مذهبي در پاکستان چاپ شده است. جا دارد که بعضي از بحثهاي قطعي و پايه اي آنها در يک يا دو متن المبسوط و الهدايه (در کتاب مشهور فقه حنفي) که تنها کاربرد غير مستقيم براي موضوع بيع مؤجل دارند، را ببينيم. بعلاوه تمام آنها، شامل آنهايي که حتي با بحثهاي جالب و مستقيم از قرآن و سنت ارائه مي شوند، براي حل مسأله تورم در کل بحث عقيم مي مانند.(15)
راه حل بلند مدت اين مسأله بر نوسازي سيستم آموزشي کنوني در کشورهاي اسلامي که آموزشهاي مذهبي و غيرمذهبي را جدا مي کند متکي است. با اين وجود در کوتاه مدت پاسخ اقتصاددانان مسلمان بطور کلي اين است که آنها براي بررسي منابع اقتصادي با استفاده از دانش خاص (مهارت آنها به زبان عربي و يا فقه) براي ترغيب و قانع کردن مقامات مذهبي در تشخيص شرايط زمان و مکان تا حدي که لازم باشد استفاده مي کنند. 7 کثرت گرايي روش شناسي براي جنبه هاي اثباتي اقتصاد سياسي اسلام
جنبه هاي اقتصادي وجود دارند که در طبيعت عمومي هستند و به يک سازمان اقتصادي خاص يا روش خاص مربوط نمي شوند. براي مثال، تحليل اين که، چگونه افزايش در عرضه پول، بر سطح عمومي قيمتها، در غياب کنترل قيمت تأثير مي گذارد يا چگونه يک سيستم مطمئن اجتماعي، پس انداز و رفتار مصرف افراد را تغيير مي دهد؟ در اقتصاد مرسوم، روشهايي براي تحقيق در مورد چنين پديده هايي استفاده مي شود: قياسي، استقرايي، تجربي، اقتصاد سنجي، مفهوم يا تصور مشترک، مکتب سازنده گرايي، مکتب تجربه گرايي و غيره، براي هر کدام از اين رويکردها طرفداران لجوج و متعصب و منتقديني وجود دارد.
ظاهرا، هر کدام از آنها به کسب دانش مطمئن اگر نگوييم درست، تمايل دارند. اما بسياري از آنها در جستجوي کسب چنين دانشي خيلي دورتر رفته اند. براي مثال، فريدمن(Friedman, 1951) ابتدا گفت که غير واقعي بودن فروض، در يک مدل اقتصادي، موضوع نگران کننده اي نيست. زيرا آنچه آنها حذف کرده اند، از اهميت قابل ملاحظه اي برخوردار نيست. اما شاگردان او خيلي آن سوتر رفته اند و از اين جمله که يک نظريه بهتر است که فروض آن غير واقعي تر باشد، حمايت کرده اند. آلن مسگريو (Alan Musgrave) اشاره مي کند که فرض بي اهميت بودن فريدمن فقط در شرايطي که عوامل بي اهميت در نظر گرفته شوند، مناسب و قابل اجرا است.(16) در حقيقت روش صحيح، براي جلو رفتن با فرض کاملاً واقعي وجود ندارد، زيرا هرگز، قادر نخواهيم بود، هيچ پديده اقتصادي را با تمام پيچيدگيهاي جهان واقعي مدل سازي کنيم و نه اين که کاملاً جهان واقعي را ناديده بگيريم.
مثال بالا، مي تواند براي تمام مباحثات اقتصادي ديگر گسترش يابد. يک تحليل استقرايي، مي تواند بينش مهم در يک پديده اقتصادي خاص ارائه نمايد، اما آن به سختي قادر خواهد بود حتي واقعيت را خلاصه کند. از طرف ديگر، مشاهده داده ها براي طرح فرضيه، که مي تواند يک توانايي بالقوه براي بدست آوردن وضعيت يک تئوري ايجاد کند مي تواند مورد استفاده قرار گيرد؛ اما نمي تواند منبع آماده و مستقيم نظريه و پيش بيني آينده باشد (ممکن است در فيزيک مسأله تغيير پارامتر چندان جدي نباشد). بطور مشابه، مکتب سازنده گرايي، مي تواند در بعضي موارد، که هدف پذيرفتن يک نظريه فقط به علت کارکرد آن است، مورد استفاده قرار گيرد. در پزشکي، براي مثال آسپرين به علت کار کردش استفاده مي شود، اين [کار] انجام مي شود، اگر چه آثار کامل آن هنوز مشخص نشده است. در مفهوم زمان، تحقيق براي رسيدن به تمام جزئيات ممکن و آثار آن ادامه مي يابد.(O Brien D.P. in Greenaway (et al) p, 64) همان روش مي تواند بوسيله اقتصاددانان دنبال شود. بطور خلاصه، از ساموئلز نقل قول مي کنيم:
«موضوعات گوناگوني وجود دارد که اين مجموعه هاي اختياري، ممکن است مورد استفاده قرار گيرد: مجموعه هاي مختلف اختياري، ممکن است براي همان موضوع اصلي استفاده شود. هيچ کس متعهد نمي شود که پايه هاي نهايي يک يا همه اين مجموعه هاي اختياري را بپذيرد. مي توان با يک يا همه مجموعه هاي اختياري با درجه هاي گوناگون تعطيل اعتقاد غايي کار کرد.»(Samuels (1992), 10.14)
درک وظيفه فرمول بندي اصول اقتصاد سياسي اسلام، بي نهايت مهم است، در حقيقت يک مکتب قوي هنوز در زمان طفوليت خود است. براي ما لازم است که اين انديشه را بپذيريم که پيشرفت دانش، از طريق انتقاد ممکن است.(17) بعلاوه، برخلاف وضعيت مکاتب فکري معاصر که انتقادي را نمي پذيرند، مگر از درون مکتب فکري يا از درون چشم انداز معرفت شناسي، ما بايد از هر انتقاد جدي تا جايي که ممکن است استقبال کنيم. 8 نتيجه
طرفداران اقتصاد سياسي اسلام، با يک وظيفه دشوار و سختي براي سازماندهي مجدد سيستم اقتصادي پذيرفته شده در کشورهاي خودشان مواجه هستند. بدون آن که تلاش نماييم، انبوه متون اقتصاد اسلامي را تمسخر کنيم، سعي مي کنيم با کنجکاوي نقاطي که، بعضي از ما ممکن است، با استدلال نادرست انتخاب کرده باشيم و پيشنهاد يک مسير ديگر پيشرفت داده باشيم را، بررسي کنيم. اميدواريم که نامناسب بودن تأکيد بر اين که قواعد ناهنجاري تجويز شده در اسلام راه حل مسائل اقتصادي زمان ما را خودش ارائه مي کند، نشان داده باشيم. در مقابل تأکيد مي شود، که نقش سيستم اقتصادي، فراهم کردن محيطي است که به مردم کمک خواهد کرد که با روش مطلوب رفتار کنند. يک کار مهم براي پژوهشگران اقتصاد سياسي اسلام اين است که يک مکانيزم توليد کالا طراحي کنند، که نه تنها مسائل بيکاري و تورم را حل کند، بلکه به صورت درونزا به موضوع توزيع درآمد بپردازد.
شايسته است، از نزديک نگاهي به جريانهاي مختلف فکري در متون سنتي (غربي) اقتصاد معاصر بيندازيم. بدون اين که پذيرش يا رد آنها را فراموش کنيم. بطور مشابه، فتاواي فقهاء بزرگ اسلام که يک کار عظيم براي عصر آنهاست، نمي تواند براي ما الزام آور باشد. مگر مستقيما به دستورات قرآني مبتني باشد و هنوز حل کننده مسائل زمان ما باشد. در نهايت ما فقط بايد در پذيرش انتقاد بلند نظر باشيم، چه از بيرون و چه از درون بيايد. انتقاد، اعتقاد ما را به ناگزير بودن در تفکر و کار بيشتر جدي مي سازد. در نهايت براي حوزه هاي اقتصاد سياسي اسلام، که ابتداءا بطور طبيعي اثباتي است، پيشنهاد مي کنيم که کثرت گرايي روش شناسي، بهترين مسير تحقيق است و به دانش موثق منتهي مي شود. منابع
1 - Arif, Mt hammad, Towards Establishing the Microfomdations of islamic Economics The Basis of the Bases. (1989) in Ghazali, Aidit & Omar, Syed (Editors), Readings in the Concept and Methodology of Islamic Economics, Pelanduk Publications, Petaling Jaya, Malasia.
2 - Backhot se, Roger E. (editor) (1994), New Dierctiors in Economics Methodology, Routledge, London & New York.
3 - Behdad, sohrab, Property Rights and Islamic Economic Approaches, 1992, Jomo, K.S. (Editor), Islamic Economic Altematives: Critical Perspectives and New Directions, Macrmillan Academic and Professimal Ltd, London.
4 - Bell, Daniel & Kriscol, Irving, The Crisis in Economics, 1981. Basic Books, Inc, Publishers, New York.
5 - Chapra, M. Umer, The Need for a New Economic System, Review of Islamic Economics, Molume 1.no.1, 1991.
6 - Chapra, M. Umer, Islam and the Economic Challenge, (1992), The Islamic Foundation, U.K., & The International Institute of Islamic Thought, USA.
7 - Friedman, Milton, Essays in Positive Economics, 1953. University of Chicago Press, Chicago & London.
8 - Dow. S. C., (1985), Macroeconomic Thought, Oxford: Basil Blackwell.
9 - Greenaviay; David, Bleaney, Michael & Stewart, Ian M.T., (Editors), 1991, Companion to Contemporary Economic Thought, Routledge, London & New York.
10 - Harcour, G.C.., and Hamouda, O, (1988), Post Keynesianism: From criticism to coherance? Bulletin of Economic keseacin, volume 40, no. j.
11 - Iqbal, Munawar (Editor), 1988, Distributive Justice and Need Fulfillment in ana Islamic Economy, Inernational Institute of Islamic Economics, Islamabad and The Islamic Foundation, Leicester, U.K.
12 - Jemo, K.S., (Editor), 1992, Islamic Economic Alternatives: Critical perspectives and New Directives, Macmillan Academic and Professional Ltd, London.
13 - Kahf, Monzer, Islamic Economics and its Methodology, 1989 a, in Ghazali, Aidit & Omar, Syed (Editors, Readings in the Concept and Methodology of Islamic Economics, Pelanduk Publications Petaling Jaya, Malaysia.
14 - Kahf, Monzer, Islamic Economic System: A Review, 1989 b, in Ghazali, Aidit & Omar, Syed (Editors), Readings in the Concept and Methodology of Islamic Economics, Pelanduk Publications, Petaling Jaya, Malaysia.
15 - Khan, Muhammad Akram, "Methodology of Islamic Economics", 1989 in Ghazali, Aidit & Omar, Syed (Editors), Readings in the Concept and Methodology of Islamic Economics, Pelanduk Publications, P taling Jaya, Malaysia.
16 - Kuran, Tunur, "The Economic System in Contemporary Economic Thought", 1992 a, in Jomo, K.S., (Editor), Islamic Economic Alternatives: Critical Perspectives adn New Directions, Macmillan Academic and Professional Ltd, London.
17 - Kuran, Tinur, "Economic Justice in Contemporary Economic Thought", 1992 b, in jomo, K.S., (Editor) Islamic Economic Alternatvies: Critical Perspectives and New Directions, Macmillan Academic Professianal Ltd, London.
18 - McCloskey, donald N, (1985), The Rhetoric of Economics, The University of Wisconsin Press, Madisan, Wisconsin, USA.
19 - Oakley, Allen, (1994), Classical Economic Man: Human Agency and Methodology in the Political Economy of Adam smith and J.S. Milt, Edward Elgar Publishing Co.
20 - Obrien, Denis P., Theory and Empirical Observation, in Creenaway, David et.al, Companion to COntemporary Economic Thought, Routledge, London & New York.
21 - Oser, Jabob & Brue, Stanley L. (1988), The Evolution of Economic Thought, fourth edition, Harcourt Brace Jevanovich Publishers.
22 - Samuel, Warner, 1992, Essays on the Methodology and Discourse of Economics, The Macmillan press Ltd, London.
23 - Siddiqu, Shamim A. & Zaman, Asad, (1989 a) Investment and Income Distriburion Pattern under Mushar a Finance: The Certainty Case, Pakistan Journal of Applied Economics, vohime VIII, no.I.
24 - Siddiqu, Shamim A. & Zaman, Asad, (1989 b) Investment and Income Distriburion Pattern under Mushar a Finance: The Certainty Case, Pakistan Journal of Applied Economics, vohime VIII, no.I., Summer, 1989.
25 - Siddiqu, shamim A., (1992), Saving and Investment Under Mudarabah Finance, Review of Islamic Economics, Volume 2, no 1.)
26 - Siddiqu, shamim A., (1994 a), "Some Controvesies in Contemperary Macroeconomics: An Islamic perspective", Review of Islamic Economics, Volume 3 # 1.)
27 - Siddiqu, shamim A., & Fardmanesh, Mohsen, (1994 b), "FInancial Stability and a Share Economy, Eastern Economic Journal, USA, Spring, 1994.
28 - Siddiqu, shamim A. (1996), "Factors of Production and Factor Remms Under Political Economy of Islam", Oumal of king Abdul Aziz University Islamic Economics, Jeddah, Volume VIII.
29 - Zarqa, Anas, "Islamic Economics: An Approach to Human Welfare", 1989, in Ghazali, Aidit & Omar, Syed (Editors), Readings in the Concept and Methodology of Islamic Economics, Pelanduk Publicatans, Petaling Jaya, Malaysia.
 

1- استاد دانشگاه علوم اقتصادي و سياسي دانشگاه برونئي.
2- دانشجوي مقطع دکتري دانشگاه تربيت مدرس
3- کثرت گرايي روشها در اقتصاد، يا مکتب کثرت گرايي روش شناختي از سوي بسياري از اقتصاددانان جريان اصلي حمايت مي شود. براي مثال دوو (Dow, 1985) هارکورت و هامودا (Harcourt and Hamouda, 1998) را ببينيد. اين انديشه از مکتب کثرت گرايي روش شناختي، بايد از آنچه که بوسيله کالدول ( Caldwell) مورد حمايت قرار گرفته و به نفع کثرت گرايي انتقادي دستورالعملي را براي روش شناسان و نه براي اقتصاددانان پيشنهاد مي کند، متمايز شود.
4- ر.ک: خان. ام. اکرم. (1989)، صص 5250، اريف محمود (1989)، صص 8483 و 91.
5- ر.ک: خان، ام، اکرم (1989)، ص 51.
6- بسياري از اقتصاددانان غربي، بر اين واقعيت تأکيد کرده اند که علم اقتصاد، هرگز غيرهنجاري نبوده است، بلکه آنها بطور ناخودآگاه معتقدند که در واقع هميشه [اقتصاد] تحت انواع فرضيه هاي هنجاري عمل مي کند. يک بحث خوب درباره اين موضوع در بولند (Boland, L.A)يافت مي شود، نظريه هاي متداول در پوزيتيويسم اقتصادي در گرينوي، (Greenway et,al) (ويراستاران).
7- اکرم، ام، خان (1989) ص 51 حديثي را از پيامبر (ص) نقل مي کند که فرمود: ثروت براي يک انسان پرهيزگار يک چيز عالي است.
8- اين بحث در هسته مباحث جاري در پاکستان (با وجود دولت اسلامي قانوني) درباره تفوق شريعت بر مجلس مطرح است. کساني که از تفوق مجلس حمايت مي کنند، بحثشان اين است که هميشه اکثريت اعضاي مجلس مسلمان هستند، آنها هميشه قوانيني را که فکر مي کنند اسلامي است، تصويب مي کنند. آنها بيشتر اظهار مي نمايند که با دادن قدرت نهايي به طرفداران شريعت، نظريه يک مکتب فکري خاص ممکن است به اکثريت تحميل شود، از طرف ديگر، طرفداران تفوق شريعت، اظهار مي کنند، که سيستم سياسي کنوني، انتخاب چنين اعضايي از مجلس که اعتبار لازم براي انجام اصلاحات اسلامي را داشته باشند تضمين نمي کند. آنها بيشتر اظهار مي کنند، هنگامي که يک کشور ادعا کند، يک دولت اسلامي است و قرآن و سنت بر منابع قانوني از طريق قانون اساسي تفوق دارد، قدرت نهايي تفسير و اجراي قوانين اسلامي بايد با دادگاه شريعت باشد، که شامل افراد با شرايط لازم است. پس آنها همگي اظهار مي کنند، حتي در جوامع غربي تفسير قانون اساسي، بر دادگاههاي عالي تفوق دارد.
9- هرچند اتريشيهاي جديد بطور کلي متعلق به طبقه فکري نئوکلاسيک هستند، اما تأکيد مي کنند که به عنوان يک مکتب فکري متمايز عمل مي نمايند. اصول متمايز فکري آنها مي تواند در (Barry, N.P) يافت شود. اقتصاد اتريشي: يک اختلاف عقيده از ارتدکسي، در (Geenaway, et, al)،(ويراستاران).

 

 

- اقتصاد اسلامي

تغاريف و راهكار ها و شرح عملكرد