نظام عرضه اقتصاد اسلامي
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيم - اقتصاد اسلامي
نظام عرضه اقتصاد اسلامي
در وضعيت رقابتي، اگر فرض حاکميت مصرف کننده را مبنا قرار دهيم، بايد عرضه در پاسخ به تقاضا صورت گيرد، و خدماتي قابل عرضه است که در بازار به اندازه کافي براي آن ها تقاضا وجود داشته باشد. با وضعيتي که براي تقاضا در بازار توليد علم اقتصاد اسلامي در بخش پيشين ارائه شده، به نظر نمي رسد که طرف عرضه خدمات علمي اقتصاد اسلامي، وضعيت مطلوبي داشته باشد. به طور کلي، عرضه کننده محصولات دانش اقتصاد در ايران، مجموعه اي از واحدهاي دولتي يا متکي به دولت هستند که به طور عام فاقد کارايي و پويايي لازمند و محصولات اين واحدها، از يک سو فاقد استانداردهاي لازم براي رقابت در بازار جهاني، و از سوي ديگر، فاقد توانايي ابداع و نوآوري براي پاسخگويي به نيازهاي روز جامعه است. اين سازوکار طرف عرضه، براي اقتصاد اسلامي در ابعاد گسترده تري صادق است؛ به طوري که همان نظام آموزشي دولتي با آن ويژگي ها در زمينه کارايي و نوآوري، متولي توليد و عرضه مطالعات مربوط به اقتصاد اسلامي است؛ امّا تفاوت ساختاري آن با سازوکار کلي اقتصاد در ايران اين است که در ساير عرصه ها در طرف تقاضا مشکل و محدوديت وجود ندارد؛ در صورتي که براي اقتصاد اسلامي، کنار نظام ناکارامد عرضه آموزش، در طرف تقاضا اقبال عمومي براي محصولات اقتصاد اسلامي مشاهده نمي شود. فقدان نوآوري و دوري از استاندارهاي موجود در توليد علم براي اقتصاد اسلامي، هم در سطح جهاني و هم در نظام آموزشي ايران در سطح گسترده تري مشاهده مي شود. مجموعه اين مسائل سبب مي شود که هم در طرف عرضه و هم در طرف تقاضا فرايند توليد علم و کاربردي کردن در حوزه اقتصاد اسلامي با چالش جدي مواجه باشد.
نتيجه گيري
تلاش اصلي در اين نوشتار، پاسخ به دو پرسش اساسي در زمينه نظام آموزشي رسمي اقتصاد ايران و اقتصاد اسلامي به صورت بخشي از اين نظام بود و اين دو پرسش محوري عبارتند از:
1. چه سازوکاري در دانشگاه هاي معتبر وجود دارد که سبب مي شود مدار آموزش و پژوهش، بستر توليد علم را فراهم کنند که نظام آموزش رسمي ما در زمينه اقتصاد اسلامي فاقد آن است؟
2. دانشگاه هاي ما چه اقدام هايي بايد به عمل آورند تا بتوانند با نهادينه کردن اين مدار، فرايند توليد علم در زمينه اقتصاد اسلامي را گسترش دهند؟
پاسخ به دو پرسش پيشين مي تواند رسالت نظام آموزش رسمي، اقتصاد در ايران براي چرايي عدم اجراي اقتصاد اسلامي در ايران را تبيين کند. براي اين منظور، اين مقاله، در 4 بخش پيشين زواياي اين امر را بررسي کرد. در بخش اوّل، فرايند شکل گيري دانش اقتصاد در ايران و اقتصاد اسلامي با مرور بر شکل گيري نظام آموزش رسمي اقتصاد و سازوکار بومي سازي مطالعات اقتصاد در ايران بررسي شد. بخش دوم به موقعيت سنجي نظام آموزش اقتصاد ايران با تأکيد بر مطالعات اقتصاد اسلامي اختصاص يافت که در اين زمينه، ماهيت فرايند توليد علم در ايران و ارتباط آموخته هاي اقتصاددانان ايران و مباحث اقتصاد اسلامي بررسي شد. در بخش سوم، عناصر کليدي تأثيرگذار بر نظام آموزشي اقتصاد ايران با تأکيد بر آموزش اقتصاد اسلامي بررسي شد که در اين باره، عناصر کليدي اين نظام شامل پذيرش دانشجو، دانش آموختگان، برنامه آموزشي و استادان مورد بررسي قرار گرفت. تصميم سازان و مجريان، دومين مؤلفه تأثيرگذار بر نظام آموزشي اقتصاد اسلامي بودند که رويکرد اين بخش به فرايند توليد علم اقتصاد اسلامي نيز بررسي شد و در بخش چهارم، بازار مباحث اقتصاد اسلامي در طرف عرضه و تقاضا مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار گرفت. نتايج حاصل از اين بررسي ها را مي توان به شرح ذيل خلاصه کرد:
1. روند بومي سازي دانش اقتصاد در نظام آموزش رسمي کشور با تأخير صورت گرفت. فقدان راهبرد مشخص و انسجام براي دستيابي به مرز دانش و دستيابي به نظام آموزش اقتصاد جهاني سبب تأخير در آستانه ورود به دانش جهاني اقتصاد شد که اين امر نه تنها روند تکامل و شکل گيري دانش اقتصاد، بلکه جريان نظريه پردازي در زمينه اقتصاد را تحت تأثير قرار داد.
2. آستانه ورود به مباحث اقتصاد اسلامي در نظام آموزش رسمي اقتصاد در ايران، نه تنها از ورود دير هنگام ايران به مباحث دانش اقتصاد متأثر است، بلکه بيانگر تأخير قابل توجه نظام آموزش رسمي اقتصاد اسلامي ايران با کشورهاي مسلمان است که نشان مي دهد افزون بر تأخير در زمينه ورود به آموزش اقتصاد، تأخير قابل توجه در ورود به مباحث اقتصاد اسلامي وجود دارد که اين تأخير دست کم سه دهه است.
3. فقدان پيوند ساختاري بين نظام آموزشي و پژوهشي از جمله علل عمدة عدم کارايي نظام توليد در نظام آموزش رسمي اقتصاد ايران است که اين امر نه تنها کل نظام آموزشي اقتصاد، بلکه به طريق اَوْلا نظام آموزش اقتصاد اسلامي در ايران را به شدّت تحت تأثير قرار مي دهد.
4. دانش آموختگان نظام آموزشي رسمي اقتصاد ايران قبل از انقلاب به دليل عدم اقبال اين مباحث در آن مقطع از تاريخ ايران و فقدان ضرورت براي طرح مسائل اقتصاد اسلامي، توجه چنداني به اين مباحث نداشتند و در دهه اوّل انقلاب به دليل اشتغال دانش آموختگان به مسائل آموزشي و درگيرشدن با مسائل اجرايي، به مسائل اقتصاد اسلامي توجه بنيادي نداشتند و از اين مباحث استقبال نکردند.
5. رويکرد غالب در دهه هاي گذشته بين نسل هاي گوناگون دانش آموختگان اقتصاد، رويکرد کمّي، مکانيکي و تحليل بود و مسائل اقتصاد اسلامي به دليل ضعف پايه هاي نظري، عدم انطباق با سازوکارهاي تحليل کمّي، مورد بي مهري قرار گرفت و سيطره آموزش اقتصاد کلاسيکي مجال انديشه در حوزه اقتصاد اسلامي به دانش آموختگان اقتصاد نداد.
6. دانشجويان به دليل فقدان چشم اندازهاي اميدبخش به ويژه در زمينه درآمدهاي انتظاري به صورت يکي از عناصر کليدي نظام آموزشي، انگيزه لازم براي فراگيري مباحث مربوط به اقتصاد اسلامي را نداشتند و اين امر در وضعي گسترده تر شد که مطالعات نشان داد دانشجويان رشته اقتصاد کمترين شناخت و در نتيجه کمترين انگيزه براي انتخاب رشته اقتصاد در مقايسه با ساير دانشجويان ديگر رشته ها را داشته اند.
7. نظام برنامه ريزي آموزش رسمي کشور پس از پيروزي انقلاب اقدام جدي براي گسترش رشته ها و گرايش هاي اقتصاد نداشته و تلاش در اين زمينه صرفاً محدود به چند واحد درسي در مقاطع کارشناسي و کارشناسي ارشد بوده و اين در حالي است که در برخي از کشورهاي مسلمان، نظام آموزشي، اجراي دوره هاي کارشناسي ارشد و حتي دکتري را در دستور کار نظام آموزشي قرار داده است.
8. استادان اقتصاد در دانشگاه ها به دليل درگيرشدن با مسائل آموزشي درون دانشگاه ها و پذيرش مسؤوليت هاي اجرايي در بيرون دانشگاه و فقدان تقاضاي جدي براي مباحث اقتصاد اسلامي در جامعه، با مباحث اقتصاد اسلامي بيگانه شدند و محدود افرادي که در اين زمينه کوشيدند، افرادي بودند که ذاتاً به مسائل و به مباحث اقتصاد اسلامي علاقه مند بودند و تخمين هاي مادي و اقتصادي در انتخاب آن ها بي تأثير بود؛ بنابراين، افرادي که داراي انگيزه دروني نبودند، به دليل هزينه فرصت بالاي پرداختن به موضوعات اقتصاد اسلامي، به فعاليت در اين زمينه تمايل نداشتند؛ بدين سبب، فرايند توليد علم در اين زمينه به شدّت آسيب ديد و تحولي چندان در اين زمينه صورت نگرفت.
9. مديران، سياستگذاران و تصميم سازان جامعه عملاً براي گسترش مباحث دانش اقتصاد با حمايت و تشويق دانشگاه ها از يک سو و الزام مديران و دستگاه هاي اجرايي براي اجراي اقتصاد اسلامي از سوي ديگر در سطح جامعه، اقدام مؤثري نکردند و عملاً اين مباحث به جاي اين که در متن نيازها و الزام ها قرار گيرد، به صورت امري حاشيه اي متداول شد.
10. در بازار محصولات دانش اقتصاد اسلامي نه در طرف تقاضا و نه در طرف عرضه، اقدام مؤثر و اساسي صورت نگرفت. در طرف تقاضا جامعه به ويژه دولت، در جايگاه عمده ترين متقاضي محصولات اقتصاد اسلامي، مباحث اقتصاد اسلامي را نه يک کالاي ضرور بلکه کالايي لوکس تلقي کرد و با برخورد سليقه اي، هيچ گاه تقاضاي مؤثر ايجاد نکرد. در طرف عرضه نيز دانشگاه ها که يگانه توليدکننده اين محصول بودند، با مشاهده بي انگيزگي دولت و کارگزاران، موقعيت مناسبي در نظام آموزشي براي مباحث اقتصاد اسلامي فراهم نکردند؛ به طوري که برايند اين رويکرد، مباحث اقتصاد اسلامي را در دور باطل، هم از طرف دانشگاه ها و هم از طرف کارگزاران دولتي قرار داد.
منابع و مآخذ
1. بازرگان، عباس، «آغازي بر ارزيابي کيفيت در آموزش عالي ايران: چالش ها و چشم اندازها»، فصلنامة پژوهش و برنامه ريزي در آموزش عالي، ش15، بي تا.
2. داگلاس. ج. س. جانسون، علم اقتصاد، پيشرفت، رکود يا انحطاط، محسن رناني، انتشارات فلاحت ايران، چاپ اوّل، فروردين 1373ش.
3. درخشان، مسعود، «بررسي تطبيقي نظام آموزش علم اقتصاد در ايران و ساير کشورها»، مجموعه مقالات اولين همايش دستاوردهاي آموزشي و پژوهشي علم اقتصاد در ايران، تهران، دانشگاه علامه طباطبايي، 1381ش.
4. مؤسسه پژوهش و برنامه ريزي آموزش عالي، آمارنامه، فهرست اسامي و مشخصات اعضاي هيأت علمي دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي، تهران، 1377ش.
5. مجموعه مقالات اولين نشست متخصصين مدرسان اقتصاد اسلامي، دانشگاه بابلسر، انتشارات پژوهشکده اقتصاد دانشگاه تربيت مدرس، تهران، 1382ش.
6. مجموعه مقالات اولين همايش دوسالانه اقتصاد اسلامي، دانشگاه تربيت مدرس، تهران، 1371ش.
7. مجموعه مقالات دومين همايش دوسالانه اقتصاد اسلامي، دانشگاه تربيت مدرس، تهران، 1380ش.
8. مجموعه مقالات سومين همايش دوسالانه اقتصاد اسلامي، دانشگاه تربيت مدرس، تهران، 1382ش.
9. مرکز تحقيقات علمي کشور، گزارش طرح پژوهشي، تحليلي از سير تاريخي و تأسيس و گسترش رشته دوره هاي تکميلي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1376ش.
10. مصباحي، غلام رضا، «بررسي آموزش اقتصاد پول و بانکداري در جمهوري اسلامي ايران»، فصلنامة تخصّصي اقتصاد اسلامي، ش15، پاييز 1383ش.
11. منصف، عبدالعلي، «بررسي روش آموزشي علم اقتصاد در ايران»، مجموعه مقاله هاي اولين همايش دستاوردهاي آموزشي و پژوهشي علم اقتصاد در ايران، تهران، دانشگاه علامه طباطبايي، 1381ش.
12. وزارت فرهنگ و آموزش عالي، سير تحول تاريخي در مؤسسات آموزش عالي در ايران، تهران، 1361ش.
________________________________
* استاديار دانشگاه تربيت مدرس.
1- از همين جا مي توان به طور تلويحي دريافت که ناکامي در اجراي نظام اقتصاد اسلامي، دست کم در عرصه هاي عملياتي متوجه اقتصاددانان و نظام آموزشي رسمي اقتصاد در ايران نيست؛ اگرچه تلاش دوچندان نظام آموزش رسمي اقتصاد در ايران و اقتصاددانان در گسترش نظام اقتصاد اسلامي و بومي سازي آن بي تأثير نخواهد بود.
2- البته هيچ يک از دانشگاه هاي کشور به طور رسمي درخواست اجراي کارشناسي اقتصاد اسلامي را به اين شورا ارسال نکردند.
3- به طور مثال، کتاب هاي اصلي مورد استفاده دانشگاه هاي ما در زمينه دانش اقتصاد 5 سال از حلقه جهاني دانش اقتصاد عقب تر است و مقالات علمي پژوهشي 2 يا 3 سال و توان توليد علم کشور به تبع اين، از توليد علم جهاني عقب تر است.
4- اين بي توجهي در وضعيتي رخ داد که در آن مقطع، بسياري از نيروهاي مذهبي دانشگاهي و روشنفکران جامعه، طرح مباحث مربوط به اقتصاد اسلامي را امري ضرور مي دانستند.
5- نگارنده بر اين عقيده است که نسل دوم، افزون بر اين که فرصت براي تعمق در مسائل ساختاري و تنگناهاي اساسي آن را نيافت، به استثناي محدود افرادي که تلاش هاي علمي در زمينه اقتصاد اسلامي داشتند مانند آقايان دکتر صدر، دکتر توتونچيان و برخي از استادان حوزه، اين نسل توجه کافي به مسائل اقتصاد اسلامي نداشت و اين مباحث کماکان در حاشيه باقي ماند.
6- براي کسب اطلاعات بيشتر، رجوع کنيد به دفترچه هاي شماره 1 و 2 راهنماي آزمون سراسري سال 1380 سازمان سنجش آموزش کشور.