اقتصاد کلاسيک و روش شناسي آن
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيم
اقتصاد کلاسيک و روش شناسي آن
شومپيتر اولين کشف هر علم را کشف خود آن علم مي داند. با اين تعريف اقتصاد سياسي (بعداً علم اقتصاد) به طور مشخص در نوشته هاي آدام اسميت کشف مي شود. دوره کلاسيک از زمان اسميت آغاز گرديده و تا سال 1873 که سال وفات جان استوارت ميل است ادامه مي يابد.
اسميت مباني نظري تحليل کلاسيک درباره نظريه ارزش و مفهوم رشد اقتصادي را معرفي مي کند و روح فلسفي "مطلوبيت" را به صورت انگيزه نفع شخصي در اقتصاد سياسي مي دهد. اصل مطلوبيت همان چيزي است که اساس مادي علم اقتصاد بر آن مبتني است. "جرومي بنتام" آنرا به صورت اصل "زحمت-لذت" خلاصه مي کند.
نظريه مطلوبيت فردي بر دو اصل استوار گرديده است: تشابه منافع طبيعي و تشابه منافع ساختگي. اسميت با تکيه بر اصل منافع طبيعي آزادي فردي را توجيه مي کند.
ولي بنتام از تضاد منافع فردي و منافع عمومي صحبت مي کند و مداخله دولت را براي ارشاد افراد و ايجاد همسويي ميان منافع فردي و منافع عمومي توجيه مي کند. (بعدها استوارت ميل نيز به اين گونه مداخلات دولت رغبت نشان مي دهد).
تئوري اقتصادي آدام اسميت در واقع يک تئوري کلان (مبتني بر اجزاي خرد) براي رشد نامحدود اقتصاد است. و اين همان چيزي است که اقتصاد در حال رهاشدن از قيود سوداگري و در آستانه رشد و تحول صنعتي نيازمند آن است. فکر يک سيستم اقتصادي خودکار و متعادل که از طريق بازار آزاد عمل کند, يک فکر جديد و انقلابي در اروپاي قرن هيجدهم است و به همين لحاظ با استقبال تجار و صاحبان صنايع روبرو مي شود.
آدام اسميت با طرح يک رشته سؤالهاي اساسي درباره چگونگي توليد, توزيع ثروت و عوامل رشد اقتصادي, به مدت بيش از يک قرن اقتصاددانان بسياري را به راه مي اندازد و افکار و نوشته هاي آنان دنياي سرمايه داري قرن نوزدهم را شکل مي دهد و متحول مي سازد. (SAMUEL-1973)
ديود ريکاردو از مهمترين متفکراني است که با روش قياسي خود نقاط ضعف نظريات اسميت را آشکار ساخته و قوانين اقتصادي را همانند قضاياي علوم طبيعي کلي و همه جانبه فرض مي کند.
او نظريه ارزش طبيعي اسميت را ضعيف يافته و با نظريه ارزش-کار آنرا اصلاح مي کند. ريکاردو از چگونگي رشد اقتصاد و توزيع درآمد ميان عوامل توليد صحبت مي کند و امکان پيدايش رکود و بحران را در اقتصاد سرمايه داري تحليل مي کند. (ARNON-1987)
يکي از معاصرين ريکاردو, حقوقداني به نام "سينيور" است که در آکسفورد مدرس اقتصاد بوده و تعريفي هم درباره روش علمي اقتصاد به عنوان يک علم مثبته دارد که براي ريکاردو جالب توجه است. چون هدف اقتصاد رسيدن به ثروت است (نه سعادت اخروي), پس بايد روش علمي آن فاقد بار ارزشي باشد.
مالتوس اقتصاددان کلاسيک ديگري است که اصل تراکم سرمايه و قانون بازده نزولي و چگونگي رشد جمعيت صحبت مي کند.
ژان باتيست سه يک کلاسيک خوشبين است که از آزاديخواهي اقتصادي در کشورش فرانسه حمايت کرده و بازارهاي اقتصادي را در اثر رقابت آزاد, پيوسته در تعادل مي داند. به نظر او حرفة يک اقتصاددان پند و اندرز نيست بلکه اين است که بگويد چگونه ميتوان ثروتمند شد. در حالي که ريکاردو هدف اقتصاد سياسي را تحقيق در مورد قوانين توزيع کننده محصول, ميان طبقات مختلف نيز عنوان مي کند. (WICKSELL-1953)
جان استوارت ميل فيلسوف و اقتصاددان شهير ديگري است که از ارکان اقتصاد کلاسيک به شمار مي رود. او در چهار زمينه اصلي که شامل روش علوم اجتماعي, نظريه رفاه (مطلوبيت), اصل آزادي فردي و نظريه دولت است, تحقيقات مفصلي به عمل مي آورد. در عصر استوارت ميل بتدريج تحولات مهمي در روش اقتصاد کلاسيک به وجود مي آيد و اقتصاددانان نئوکلاسيک پابه عرصه وجود مي گذارند.
بطور کلي کلاسيک ها در دو زمينه اساسي توليد ثروت و توزيع آن ميان طبقات اجتماعي بحث مي کنند (که در واقع مهمترين مسائل اقتصادي و سياسي اروپاي در حال صنعتي شدن است). بعضي از اقتصاددانان کلاسيک از امکان بروز عدم تعادل و بحران در سيستم اقتصاد آزاد صحبت کرده و به صورت انتزاعي استدلال مي کنند که افزايش سرمايه گذاري منجربه افزايش توليد شده, دستمزدها را افزايش مي دهد, که اينها بنوبه خود به توسعه رفاهيت و افزايش جمعيت مي انجامد و به فرض محدوديت منابع توليدي (زمين کشاورزي) و ثابت بودن تکنولوژي, با قانون بازده نزولي براي عامل کار مواجه شده و دستمزدها را کاهش مي دهند که در نتيجه به کاهش تقاضاي کل و رکود سرمايه گذاري و توليد مي انجامد.
اين نوع تحليلهاي قياسي بدبينانه در عمل با سياستهاي اقتصادي آزاديخواهانه که در اروپاي قرن نوزدهم رواج داشته, سازگاري ندارد و زمينه ساز تضادهاي فکري در ميان اقتصاددانان اروپايي مي شود.
? واکنش هاي فکري قرن نوزدهم نسبت به اقتصاد کلاسيک
از هنگام ظهور کتاب اسميت تا دوره استوارت ميل وقايع مهمي رخ مي دهد که اعلام استقلال امريکا, انقلاب کبير فرانسه و انقلاب صنعتي انگلستان از آن جمله اند.
به دنبال اين وقايع تحولات سياسي وسيعي در جهت آزاديهاي فردي در سراسر اروپا ظاهر مي شود, صنايع کارخانه اي متولد مي شوند, شهرهاي بزرگ به وجود مي آيند و نظام قراردادهاي تجاري آزاد برقرار مي شود. اين تحولات آزاديخواهانه با دو پديده مشکل آفرين همراه ميشود. از يک طرف تضاد طبقاتي مالکان و کارخانه داران در مقابل کارگران صنعتي آشکار مي شود و از طرف ديگر بحرانهاي اقتصادي و مالي شديدي که ناشي از فزوني توليد برمصرف است, پديدار مي گردد.
بحرانهاي اقتصادي اوايل قرن نوزدهم, شورش کارگران و شکستن ماشين ها و سقوط مالي بانک ها را به دنبال دارد؛ و عقايد عمومي برضد نظريات اقتصادي کلاسيک برانگيخته مي شود.
در حالي که در انگلستان, نظام سلطنت مشروطه و حکومت پارلماني سعي دارند آزادي اقتصادي را تداوم بخشيده و مشکلات بحرانها را تعديل نمايند. در اروپاي قاره فلاسفه و متفکرين بر اهميت ارزشهاي اجتماعي در مقابل آزادي فردي تاکيد بيشتري مي ورزند. در فرانسه بجز "ژان ژاک روسو" تقريباً همه فلاسفه دوره روشنگري, تاريخ را بستر پيشرفت مداوم انسان در جهت منطق و حقيقت تعريف مي کنند و آن را فلسفه عقلاني مي خوانند, ولي انقلاب کبير فرانسه نشان مي دهد که اين نوع فلسفه عقلاني به خودي خود خوشبختي و رفاهيت اجتماعي را به همراه ندارد. عده اي از متفکرين و نويسندگان مثل "سيسموندي", "سن سيمون", "اوون" و"فوريه" خواهان جايگزيني تعاون و همکاري عمومي به جاي نفع شخصي در امور اقتصادي گرديده و در صدد ايجاد نظام اقتصادي جديدي برمي آيند که آزادي فردي و عدالت اجتماعي را هماهنگ سازد. ولي در عمل اين گونه گرايشات اجتماعي به تعاون طلبي و خيرخواهي جمعي بسنده کرده و تئوري جهانرواي جديدي در مقابل اقتصاد کلاسيک به وجود نمي آورد. (GRAMPP-1973)
در آلمان "فردريک ليست" به اعتراض بر عليه کلاسيک هاي انگليسي برخاسته و تحت عنوان مکتب اقتصاد ملي آلمان, از نوعي سوداگري جديد هواداري مي کند, که خواهان حمايت از صنايع ملي در مقابل کالاهاي انگليسي است. در طول اين دوره در سراسر اروپا انتقادات شديدي بر عليه ليبراليسم اقتصادي انگليس ابراز مي شود ولي تاثير چنداني بر عقايد نظريه پردازان انگليسي نمي گذاردو در حالي که اروپا غرق در بحران ها و اعتصابات است, انگلستان از ثمره پيشرفتهاي علمي قرون هفده و هيجده و در سايه افکار آزاديخواهانه "جان لاک", "ديويدهيوم" و "آدام اسميت" يک تحول ساختاري را در اقتصاد و صنعت خود تجربه مي کند و در مقياس جهاني به يک ابرقدرت اقتصادي تبديل مي شود.
بالاخره در اين دوره "کارل مارکس" در مقابل سوسياليستهاي خيالي و تعاون طلب نوع جديدي از سوسياليسم را که عنوان "علمي" دارد مطرح مي سازد. او در سال 1848 ميلادي با همکاري « انگلس » مانيفست کمونيست را انتشار مي دهد.
نظريات مارکس اقتباسي از نظريات فلاسفه و اقتصاددانان پيشين است. او فلسفه مادي تاريخ و نظريه مبارزه طبقاتي را از متفکران آلماني و نظريات اقتصادي خود را از اسميت و ريکاردو مي گيرد و در تحليل طرزکار سرمايه داري به جدول اقتصادي دکتر کنه رجوع مي کند؛ و در واقع فضاي بحراني طرح شده توسط ريکاردو را ساده کرده و به آن کليت مي بخشد و تئوريهاي نظري خاصي را از آنها استنتاج مي کند. (LEIBOWITZ-1976)
ابتکار مارکس در اين است که اولاً تحول سرمايه داري را ناشي از نيروهاي درون زاي آن سيستم تعريف مي کند و ثانياً ترکيب خاصي از مجموعه تئوريهاي اقتصادي و تحولات تاريخي به دست مي آورد که تا آن زمان بي سابقه است. (WOLFSON-1986)
از لحاظ روش شناسي علمي, نيمه دوم قرن نوزدهم شاهد جدال روشهاي قياسي و استقرائي درتحليلهاي اقتصادي است. بين نظريات علمي کلاسيک و واقعيات مشهود در اروپا در عمل شکاف بزرگي نمايان گرديده و محافل علمي آماده پذيرايي از مکاتب فکري جديدي مي شوند که به حل و فصل اين بحران اهتمام ورزند.
مکتب تاريخي آلمان در سال 1843 با کتاب "ويلهلم روشه" تحت عنوان درسهاي علوم سياسي برحسب روش تاريخي به مخالفت با روش شناسي مجرد و انتزاعي در نظريات کلاسيک برمي خيزد و خواستار مطالعه اقتصاد سياسي در ارتباط با ساير علوم اجتماعي به ويژه حقوق, سياست و تاريخ مي شود.(HUTCHISON-1953)
در انگلستان "جان کرنس" از روش قياسي برحسب سنت اقتصاد کلاسيک دفاع مي کند ولي در مجموع از نظر روش شناسي افکار معتدل تري مطرح مي شود که بررسيهاي تاريخي و مشاهدات عيني را در کنار تحليلهاي قياسي نظري امکان پذير مي داند.
از طرف ديگر ربع آخر قرن نوزدهم شاهد پيدايش مکتبهاي رياضي و روان شناسي است که سعي دارند با توسل به روشهاي تحليلي, مدلهاي نظري جامع تر و متوازن تري را ارائه دهند. بطور کلي در سالهاي آخر قرن نوزدهم رقابت علمي اقتصاددانان متاثر از مکاتب فکري مختلف, شرايط خاصي به وجود مي آورد تا مباني نظري علم اقتصاد بر شالوده هاي نسبتا ً استواري بنا گردد.
مكاتب اقتصادي جهان
• معرفي