علم اقتصاد چگونه علم شد
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيم
علم اقتصاد چگونه علم شد
چکيده:
افکار و عقايد اقتصادي هميشه با مفاهيم سياسي و ارزشي همراه بوده است. حدود يکصد سال پس از تدوين مباحث اقتصادي و سياسي توسط آدام اسميت اين علم با مساعي اقتصاددانان نئوکلاسيک, جامة نو به تن کرده و مي رفت تا بتدريج قيود ارزشي و اخلاقي را کنار گذارد و به صورت يک دانش تحققي و مستقل درآيد. ولي اين راه طولاني تر شده و حدود يکصد سال ديگر مي گذرد, و اينک در ربع آخر قرن بيستم هنوز هم معماي يک «علم اقتصاد تحققي» ناگشوده مي نمايد. اين مقاله بر آن است که با مروري بر پيشينه تئوري اقتصاد و روش شناسي علمي آن نشان دهد که اين دانش جوان اگر چه پيشرفت زيادي کرده و به يک «علم کامل» خيلي نزديک شده است ولي منازعات رايج در اين رشته هنوز هم بيش از آنکه از اختلافات روش شناختي ناشي شده باشند, ريشه در تفاوتهاي فلسفي و ارزشي دارند.
هدف يک اقتصاددان اين نيست که پند و اندرز بدهد بلکه اينست که بگويد چگونه مي توان ثروتمند شد. (ژان باتيت سه 1814)
هدف اين علم تحقيق در مورد قوانين توزيع کنندة محصول ميان طبقات مختلف است.
(ديويد ريکاردو 1820)
? مقدمه
اکنون بيش از دو دهه که اقتصاد جهاني وضعيتي غير عادي دارد، و تورم همراه با رکود، اغلب کشورهاي صنعتي را رنج مي دهد. تقريباً همزمان با اين پديده رنج آور، علم اقتصاد نيز با نوعي بحران جدي مواجه شده است.
پس از دهه هاي 50 و 60 ميلادي که دوره رشد و شکوفايي اقتصادي در دنياي صنعتي ، و دوره اعتبار و عظمت علم اقتصاد بوده، اکنون در حدود بيست سال که تئوري اقتصادي کلان، با نوعي تزلزل و بي اعتمادي در محافل دانشگاهي روبرو گرديده و سياستگذاري اقتصاد کلان ، ابزار تحليلي قاطعي ندارد.
در دوره بعد از جنگ جهاني دوم يک الگوي تحليلي (IS-IM) که به صورت تز ترکيبي "کينزي- نئوکلاسيک" طراحي شده بود (HICKS -1937) تا حد زيادي اقتصاد دانان کلان را به خود مشغول داشته و رضايت نسبتي اقتصاددانان کاربردي را فراهم آورده بود.
براساس اين تز ترکيبي در عمل اقتصاددانان در کشورهاي مختلف الگوهاي کوچک و بزرگ اقتصاد سنجي کلان را طراحي کرده و با استفاده از ابزارهاي سياستگذاري پولي و مالي، پيش بيني هاي نسبتاً دقيقي از عملکرد اقتصادي کشورهاي صنعتي ارائه مي دادند (EVANS-1967).
کشورهاي در حال توسعه نيز با اين گونه روشهاي تحقيق و سياستگذاري آشنا شده و سعي داشتند به مباني نظري قابل اعتمادي در برنامه ريزي و سياستگذاري اقتصادي متوسل شوند.
اگر چه در ميان اقتصاددانان دانشگاهي، مداخله طلبان افراطي از يک سو و محافظه کاران متعصب از سوي ديگر، با تز ترکيبي " هيکس" سرسازش نداشته و آنرا همانند فرزند نامشروعي تحقير مي کردند ، ولي از آنجا که در عمل جايگزين بهتري ارائه نشده بود، اين گونه نارضايتي ها راه بجايي نمي برد.
از اواسط دهه 70 که پديده تورم رکودي (STAGFLATION) شدت يافت, کارآيي الگوهاي اقتصاد سنجي کلان, کم کم مورد ترديد قرار گرفت. در اين زمان, اقتصاددانان محافظه کار فرصت را غنيمت شمرده و با شدت بي سابقه اي نظريات کينز و هر نوع تز ترکيبي برخاسته از آن را به باد انتقاد گرفتند و سعي کردند تمام مشکلات اقتصادي دنياي صنعتي را, معلول سياستگذاريهاي فعالانه و مداخلات بي مورد دولت ها به حساب آورند.
تحليل گران بيطرف و اقتصاددانان ميانه رو به اين قبيل منازعات با نوعي خوش بيني علمي نگريسته و اميدوارند که دير يا زود اين گونه سوء تفاهمهاي حرفه اي مرتفع گرديده و صلح و صفادر محافل دانشگاهي برقرار گردد. اما تحقيق در محتواي اين مباحثات و علل و انگيزه هاي آن مي تواند حاکي از اين واقعيت باشد که جدال اقتصاددانان بر سر روش شناسي علمي تئوري ها و يا تکنيک تحليلي آنها نيست بلکه محتواي فلسفي و سياسي اين تئوريها است که مورد منازعه واقع شده است.
با مروري بر تاريخ علم اقتصاد و روش شناسي آن مي توان نشان داد که به لحاظ اهميت بنياني تئوريهاي اقتصادي در معيشت آدمي, نظريات مطروحه در اين علم همواره با منازعات فلسفي و سياسي بسيار جدي همراه بوده و از برخورد اين نظريات است که مسير تحولات اقتصادي و سياسي جهان در طول تاريخ ترسيم گرديده است.
منابع مقاله:
مجله پژوهشي دانشگاه امام صادق عليه السلام، شماره 3، ناظمان، حميد؛
