نظام اقتصادی

<p style="text-align: justify;">. نظام اقتصادی<br /> <br /> واژه &laquo;نظام&raquo; را در زبان فارسی معمولاً معادل واژة &laquo;System&raquo; به کار می&lrm;برند هر چند عقیدة برخی آن است که این واژه، نمی&lrm;نواند کاملاً گویای مفهوم سیستم باشد. آلن بیرو در فرهنگ علوم اجتماعی ذیل واژة &laquo;نظام&raquo; (System) ، آن را از ریشه لاتینی به معنای &laquo;گردآوردن&raquo; و &laquo;ترکیب کردن&raquo; می&lrm;داند. وی دو کاربرد برای آن ذکر می&lrm;کند، یکی در زمینة اندیشه&lrm;ها و افکار، و دیگری دربارة پدیده&lrm;های عینی و خارجی. وی در توصیف این دو معنا می&lrm;گوید: (بیرو، 1370، ص 418):<br /> <br /> &laquo;الف: ترکیب و تنسیق اندیشه&lrm;ها، نظرات و شیوه&lrm;هاکه با یکدیگر از نظر منطقی پیوسته&lrm;ا&lrm;ند، و در چند اصل خلاصه می&lrm;شوند. تعبیة اصولی که بین خود، چنان نظم و سازمانی دارند که کلی عملی یا مجموعه&lrm;ای از نظرها و اندیشه&lrm;ها را تشکیل می&lrm;دهند؛ مانند، یک نظام اقتصادی، فلسفی و سیاسی.<br /> <br /> ب: ترکیب اجزایی از یک مجموعه که چنان تنسیق و انتظام یافته باشند، که یک کل پدید آورند و یا آنکه در تحقق نتیجه&lrm;ای مشترک مدد رسانند. مجموعة عناصر وابسته به یکدیگر، که کلی سازمان یافته را تشکیل دهند یا تابع قانونی واحد باشند، نظیر: نظام عصبی، نظام خورشیدی.&raquo;<br /> <br /> بنابراین، یک سیستم (نظام) از نظر بیرو، دو ویژگی اساسی دارد:<br /> <br /> اولاً، مجموعه&lrm;ای از عناصر است که با یکدیگر به نوعی ترکیب شده&lrm;اند، و یک کل را به وجود می&lrm;آورند.<br /> <br /> ثانیاً ، با نظم خاصی که میان آنها برقرار است، هدفی ویژه را دنبال می&lrm;کنند.<br /> <br /> تعریف مشابه دیگری از نظام آن است که (نمازی، 1374، ص7):<br /> <br /> &laquo;نظام، مجموعة منظم از عناصری است که میان آنها روابطی وجود داشته باشد و یا بتواند ایجاد شود و دارای هدف یا منظور باشد.&raquo;<br /> <br /> در توضیح آن، گفته شده است (نمازی، 1374، ص 8):<br /> <br /> &laquo; در این تعریف عام، هیچ گونه صحبتی از نوع عناصر یا روابط آنها با یکدیگر نیست. اینکه این عناصر، اشیاء، موجودات زنده و یا پدیده&lrm;های اجتماعی هستند، مورد توجه نیست. نوع نظم و هماهنگی نیز مسکوت است. همچنین ، توضیحی در مورد هدف یا منظور سیستم و رفتار آن و عناصرش داده نشده است.&raquo;<br /> <br /> طبق این تعریف عام از نظام، هر مجموعه&lrm;ای از عناصر را که نوعی هماهنگی و هدف داشته باشند، می&lrm;توان یک نظام دانست. بر این اساس، متناسب با عناصر تشکیل دهندة آن، می&lrm;توان انواع گوناگونی از نظام را تصور کرد؛ زیرا این عناصر می&lrm;توانند پدیده&lrm;های خارجی، اندیشه&lrm;ها یا رفتار انسانی باشند. دربارة پدیده&lrm;های خارجی می&lrm;توان گفت که بعضی از آنها خارج از ارادة انسان نظام یافته&lrm;اند؛ مانند نظام آفرینش، که در این صورت آن را نظام طبیعی یا تکوینی می&lrm;نامیم. همچنین برخی از این پدیده&lrm;ها، تحت تأثیر ارادة انسان نظام یافته&lrm;اند و ساختة دست وی می&lrm;باشند؛ مانند نظام موجود در یک اتومبیل، کشتی، یا رایانه که به آنها نظامهای مصنوعی و غیر طبیعی گفته می&lrm;شود. همچنین، ممکن است اجزای تشکیل دهندة یک نظام، از پدیده&lrm;های فکری تشکیل داشته باشد. این پدیده&lrm;های فکری نیز یا مجموعه&lrm;ای از معارف پیرامون نظام هستی&lrm;اند، که از آنها به عنوان &laquo;نظام فکری&raquo; یاد می&lrm;شود و یا موضوع این معارف را رفتار انسان تشکل می&lrm;دهد، که به آن &laquo;نظام رفتاری&raquo; گفته می&lrm;شود. از آنجا که یکی از عوامل اصلی موثر در رفتار انسانها، شناختها و معارف وی به شمار می&lrm;روند می&lrm;توان نتیجه گرفت که هر نظام رفتاری، بر یک نظام فکری استوار است که سمت و سوی لازم را از آن می&lrm;گیرد.<br /> <br /> نظام اقتصادی را می&lrm;توان یک نظام رفتاری دانست، زیرا در تعریف آن چنین آمده است: (نمازی، 1374، ص12)<br /> <br /> &laquo;نظام اقتصادی، عبارت است از مجموعة مرتبط و منظم از عناصری که به منظور ارزشیابی و انتخاب در زمینة تولید، توزیع و مصرف، برای کسب بیشترین موفقیت، فعالیت می&lrm;کند.&raquo;<br /> <br /> لاژوژی در تعریف نظام اقتصادی می&lrm;نویسد: (لاژوژی، 1368، ص6):<br /> <br /> &laquo; مجموعة هماهنگ از نهادهای حقوقی و اجتماعی که در بطن آن، برخی وسایل فنی سازمان یافته معنی به پیروی از برخی انگیزه&lrm;های برتر به منظور برقراری تعادل اقتصادی، مورد استفاده قرار گرفته است.&raquo;<br /> <br /> منوچهر فرهنگ، نظام اقتصادی را عبارت می&lrm;داند از (فرهنگ، 1371، ص 622):<br /> <br /> &laquo; ماهیت زندگانی اقتصادی به عنوان یک کل (خواه واقعی باشد یا نظری) مخصوصاً از لحاظ طرز تملک و استفاده از مالکیت و حدود دخالت دولت</p> <p style="text-align: justify;">منبع پايگاه حوزه</p>




اقتصاد توسعه الگویی جدید

اقتصاد توسعه الگویی جدید  منابع مقاله:<br /> فصلنامه اقتصاد اسلامی، شماره 2، پرفسور سید نواب حیدر نقوی / ترجمه دکتر حسن توانایان فرد ؛<br /> <br /> <br /> مقدمه<br /> <br /> پس از نیم قرن برنامه ریزی برای توسعه اقتصادی و اجرای هفت برنامه عمرانی در ایران و پس از نیم قرن که از عمر اقتصاد توسعه در جهان می گذرد، متاسفانه اقتصاددانان جهان و از جمله ایران نتوانسته اند یک الگوی توسعه اقتصادی معرفی کنند که برای کشورهای جهان سوم راهگشا بوده و آنان را به سرمنزل مقصود (رفاه) برساند .<br /> <br /> آن چه تا به امروز توصیه شده، نه تنها در مقام عمل موفق نبوده، بلکه در حیطه بحث های نظری نیز به یک توافق قابل قبول دست پیدا نکرده است . پرفسور سیدنواب حیدر نقوی که از اندیشمندان برجسته اسلامی و اقتصاددانان به نام توسعه می باشد، در کتاب &laquo;اقتصاد توسعه یک الگوی جدید&raquo; کوشیده است تا علل این ناکامی را توضیح داده، پیشنهادهایی برای موفقیت اقتصاد توسعه و توسعه اقتصادی کشورهای جهان سوم ارائه دهد .<br /> <br /> غنای علمی فوق العاده کتاب و خلاصه نویسی مؤلف مانع از آن می شود که بتوان کتاب مذکور را خلاصه کرد . از طرف دیگر، اهمیت و فوریت تعالیم آن به ویژه برای برنامه ریزان و سیاست گذاران اقتصادی که احیانا فرصت مطالعه کل کتاب را ندارند، مترجم را بر آن داشت که بعد از ترجمه کل کتاب، پیام های اصلی آن را در قالب مقاله ای ارائه کند .<br /> مسئولیت اقتصاد توسعه<br /> <br /> چرا دانشمندان علوم اجتماعی از جمله اقتصاددانان در مقابل مسئله بیکاری، رنج و مشقت انسان و گسترش فاصله بین فقیر و غنی این قدر بی تفاوت اند؟ اقتصاددانان لیبرال معتقدند کارآیی زیاد سیاست های لیبرالیستی از دید عرضه، رنج و محرومیت فقرا را جبران می کند، لکن واقعیت جامعه نشان داده که این یک مغلطه است . اقتصاددانان توسعه باید درمقابل این نظریه ها مقاومت کنند . اقتصاد توسعه اگر به رنج اجتماعی حساسیت نداشته باشد و صراحتا رفاه اجتماعی را دنبال نکند، ارزشی نخواهد داشت .<br /> <br /> علم اقتصاد توسعه نمی تواند با آن چه در جهان واقع می گذرد بیگانه باشد، ولی متاسفانه قسمت اعظم اقتصاد نئوکلاسیک، با واقع بیگانه است . جهان واقع پیچیده تر از آن است که بتوان با &laquo;جادوی بازار&raquo; با آن دست و پنجه نرم کرد، و وظیفه توسعه اقتصادی مشکل تر از آن است که &laquo;دست نامرئی &raquo; به تنهایی بتواند از پس انجام آن برآید . اقتصاد توسعه باید ساختارها را به گونه ای تغییر دهد که حتی قوی ترین منافع پذیرفته شده قانونی چون مالکیت زمین را در هم بکوبد . ممکن است تصور شود این کارها مخرب و آنارشیستی است، ولی نباید ترسید، چرا که بزرگ ترین پیشرفت های تمدن، فرآیندهایی است که جوامع را می شکند و آن ها را دوباره می سازد .<br /> <br /> خلاصه این که اقتصاد توسعه باید به لحاظ نظری و تجربی (آماری) به ارتباط میان رشد و تغییرهای ساختاری حساس باشد و به کیفیت توزیع ثروت بین فقرا و اغنیا توجه کند; زیرا در کشورهای در حال توسعه، شعور اجتماعی ای که بر یک سیستم درست (عادلانه) توزیع درآمدها و هزینه ها مبتنی باشد، شرط لازم ثبات سیاسی و پیشرفت اقتصادی به حساب می آید .<br /> خصوصی سازی<br /> <br /> توصیه من به اقتصاددانان تازه کار این است که بدانند کیمیاگری خصوصی سازی اقتصاد، معجزه نمی کند . تجربه کلیه کشورهای تازه صنعتی شده نه تنها نشان از وابستگی زیاد آن ها به نیروی بازار جهانی دارد، بلکه از دخالت و کنترل بسیار گسترده و فراگیر دولت در کلیه شاخه های اقتصادی حکایت می کند . حتی تعصب کره جنوبی و برزیل به افزایش صادرات به عنوان مدلی ضد لیبرالیسم تلقی می شود; چرا که رقابت مکارانه (دامپینگ) در تمامی قسمت های بازار، اجبار مصرف کننده داخلی به پرداخت بهای بیش تر در مقایسه با مصرف کننده خارجی برای یک کالای مشابه، بیش تر نوعی مرکانتیلیسم است تا لیبرالیسم تجاری . منطق تعمیم منافع خصوصی سازی در تجربه شیلی چنان بود که نشان می داد خصوصی سازی بایستی تا سرحد امکان جلو رود لکن از نظر اقتصادی موفق نبود . خصوصی سازی بازار سرمایه شیلی نه تنها سطح پس انداز و سرمایه گذاری را افزایش نداد، حتی در اوج التهاب خصوصی سازی، سودآوری صنعتی نیز کاهش یافت .<br /> <br /> داستان های موفقیت آمیز کشورهای در حال توسعه مثل سنگاپور، کره جنوبی، تایوان و هنگ کنگ به گونه ای تفسیر می شود که مبتنی بر بازگشت و زنده کردن مجدد آدام اسمیت باشد، در حالی که باید گفت: اقتصاد چهار کشور پیشرفته آسیای دور به طور بسیار چشم گیری توسط دولت تنظیم شده است و میوه انحصاری دست نامرئی نیست . به خصوص این حقیقت در مورد کره جنوبی صادق است; کشوری که در مورد آن بسیار تبلیغ کرده اند که به بهشت تجارت آزاد مبدل شده است و گویی آدام اسمیت بار دوم به آن جا قدم نهاده است، درحالی که هیچ شاهد و مؤیدی بر این مطلب وجود ندارد .<br /> <br /> خلاصه این که دست نامرئی (خصوصی سازی اقتصاد) راه حل انحصاری نیست بلکه باید به دست مرئی (دخالت و نظارت دولت بر فعالیت های اقتصادی) نیز توجه داشت .<br /> آزادی<br /> <br /> آزادی که این روزها از آن دفاع می شود، برای خود آزادی نیست; بلکه استقرار بیش از پیش بازار آزاد و وابسته کردن ملل مستقل به آن بازار است . خطر شیوع و تکرار زیاد فلسفه لیبرالیسم از هر چیز دیگری بیش تر است . امروزه کشورها به دنبال هم در تبعیت از لیبرالیسم، دولت رفاه را از بین برده اند، در نتیجه بیکاری به بالاترین حد خود رسیده و فاصله میان فقیر و غنی زیاد شده است .<br /> <br /> بازار آزاد تنها در صورتی رفاه اجتماعی را به حداکثر می رساند که بتواند توزیع درآمد و ثروت را تنظیم کند و این در حالی است که اگر بازار آزاد بخواهد در وضعیت نامطمئن عمل کند (که در غالب کشورهای در حال توسعه چنین است) در انتخاب موارد متعدد، قادر به انتخاب بهینه اجتماعی در سطح کلی نخواهد بود . بنابراین، اقتصاد مختلط و تهیه برنامه برای سیاست اقتصادی عقلایی آزاد و برنامه ریزی جهت توسعه، ولی نه برنامه ریزی متمرکز کمونیستی، لازم است .<br /> <br /> به عبارت روشن تر، وظیفه اجتماعات مدرن، یافتن موازنه ای ظریف میان آزادی فردی و سازمان اجتماعی است . شکست در پیدا کردن این موازنه، نتایج خطرناکی در بر خواهد داشت; به ویژه برای کشورهای در حال توسعه که پایه نهادهای اجتماعی در آن ها ضعیف تر از کشورهای توسعه یافته است و کنترل حرص و آز فردی در آن ها کم تر و مشکل تر است .<br /> <br /> کسانی که درباره محاسن زیاد آزادی فردی که ترکیبات بازار آن را تامین می کند، سروصدا راه می اندازند، باید روشن سازند که آیا منافع این آزادی برای عده ای معدود مرفه است یا برای عموم مردم هم هست .<br /> دولت<br /> <br /> پیگو، بعد از نشان دادن نارسایی بازار و این که وجود صرفه جویی های برونی از دست یابی کارگزاران اقتصادی به قیمت های رست بازار و در نتیجه به وجود آمدن نظام رقابت کامل جلوگیری می کند، دخالت دولت برای خنثاسازی نارسایی بازار را پیشنهاد می نماید .<br /> <br /> هماهنگی درست در تصمیم های مربوط به سرمایه گذاری، به تمهید چشم گیری نیاز دارد که اطلاعات مربوط به برنامه های زمان حال و شرایط آینده را آن گونه که با برنامه های امروز تعیین می شود، منتقل نماید و مکانیسم قیمت، قادر به انجام این مهم نیست .<br /> <br /> کالاهای عمومی مثل تاسیسات نظامی، استقرار عدالت و تامین آموزش رایگان، جزء کالاها و خدماتی است که ذاتا نمی تواند به بخش خصوصی واگذار شود . چون عرضه آن ها مشترک و غیر قابل تقسیم است، مصرف هر فرد سبب کاهش مصرف دیگری نمی گردد و هر کس فکر می کند بدون پرداخت وجهی می تواند مصرف کند و این باعث می شود که بخش خصوصی اقدام به تولید آن نکند و دولت باید متصدی تولید باشد .<br /> <br /> برابری یعنی برابر بودن تمام افراد جامعه در برخورداری از رفاه; برابری یعنی برابر بودن آن چه یک فرد به درآمد ملی می افزاید با آن چه از درآمد ملی دریافت می کند، و روشن است، عوامل تاریخی به خصوص میزان ثروت و اندوخته علمی و آموزشی که یک فرد داراست در تعیین آن چه وی به ثروت ملی می افزاید، مؤثر است . بنابراین حضور جدی دولت در توزیع فرصت ها و ثروت ها، به ویژه ثروت های طبیعی، در دست یابی به برابری فوق ضروری است .<br /> <br /> لوئیس، با تمام نگرانی هایی که نسبت به دخالت دولت دارد می گوید: چیزی که اقتصاددانان توسعه نمی توانند از محاسبات خود خارج سازند رفتار دولت است . مسلما خیلی ساده اندیشانه است که فکر کنیم طبقات ممتاز (کسانی که منافع اقتصادی آن ها در حفظ نهادهای موجود تامین می شود) داوطلبانه تغییرات اساسی در نهادهای اقتصادی را بپذیرند; عمل قاطع دولت لازم است تا شرایط را به حالت تعادل برگرداند .<br /> <br /> هیچ کشوری را سراغ نداریم که بدون ایجاد تغییرهای عمیقی در نهادهای اجتماعی به خصوص در زمینه توزیع مجدد ثروت و درآمد، به توسعه اقتصادی رسیده باشد . این امر در تمام کشورهای سرمایه داری و سوسیالیستی صادق است; به طوری که کینز معتقد است: نهادهای سرمایه داری جدید استمرار نخواهد داشت مگر این که جوامع سرمایه داری تقلیل اساسی در نهاد الکیت خصوصی و هم چنین نقش دولت در مدیریت اقتصاد را بپذیرد .<br /> <br /> نظریه دولت حداقل و رهایی بازار، زاییده این مبحث اخلاقی است که می گوید آزادی بر ارزش های دیگر برتری دارد و بازار آزاد از آن جهت می تواند آزادی فردی را تامین کند که از تعداد بی شمار بنگاه های اقتصادی که سعی دارند سودشان را به حداکثر رسانند تشکیل می شود، پس چنین نظمی بر هر نظم غیراختیاری که دولت برقرار کند ترجیح دارد . روشن است که این استدلال چه از حیث بنا و چه از جهت مبنا، قابل خدشه است .<br /> اخلاق و توسعه<br /> <br /> باید ملاحظات هنجاری و اخلاقی، به نظریه توسعه ترزیق شود . علم اقتصاد با این که از تزویج فلسفه و اخلاق به وجود آمده است ولی امروزه به اثباتی بودن (عاری بودن از اخلاق) تظاهر می کند، که این تظاهر نه تنها صادق نیست، بلکه مضر است و اقتصاد توسعه باید با ارزش های اخلاقی آشتی نماید . امروزه این نکته به قدری روشن است که حتی اقتصاددانان سوسیالیستی می گویند: سیاست های سوسیالیستی در صورتی برای نسل بعد زندگی پرنشاط به ارمغان می آورد که پایه های عمیق تری از لحاظ مذهبی و اخلاقی داشته باشد .<br /> <br /> اقتصاد توسعه در مرحله بعدی رشد خود باید جویای یک همزیستی خلاق بین اخلاق و اقتصاد باشد تا هم از بی خبری طرفداران مکتب جدایی اخلاق از اقتصاد و هم از اخلاقیات مکتب عدم توجه به نتایج، اجتناب ورزد .<br /> <br /> از این رو اقتصاد توسعه باید بر پایه یک فلسفه اقتصادی - اخلاقی نتیجه گرا و با معنا استوار شود . این دیدگاه، درستی نهادهای اساسی (اجتماعی، اقتصادی و سیاسی) را بر اساس به حداکثر رساندن رفاه محروم ترین اقشار جامعه و کاهش خالص تعداد آنان، مورد قضاوت قرار می دهد و بر همین پایه است که دیدگاه مذکور اقتصاد توسعه را توضیح می دهد . از نظر سیاسی چون دیدگاه مذکور از یک اتفاق مردمی (قشر عظیم محرومین) برخوردار می شود، گویی فرآیند توسعه یک ضمانت برای تحقق پیدا می کند .<br /> <br /> برای رسیدن به این هدف باید اقتصاد توسعه از قالب ضدیت با اخلاق بیرون آورده شود و به طور طبیعی بی آن که محتوای علمی اش را از دست دهد، جهانی را به وجود آورد که در آن دیگر &laquo;عقلانیت &raquo; مترادف و هم معنای &laquo;نفع شخصی &raquo; نباشد و در آن ملاحظه نفع دیگران از نظر اخلاقی، نشانه &laquo;خلاف عقلانیت &raquo; به حساب نیاید . هم چنین به طور طبیعی اقتصاد توسعه لازم ست خود را با اخلاقی بهینه سازد که به نتایج حاصل از بکارگیری حقوق فردی جدید، حساسیت نشان دهد . دانش اقتصاد توسعه مورد نظر ما، نیازی ندارد که ایده های خود را از اقتصاد نئوکلاسیک وام بگیرد . باید به سؤال های کهنه پاسخ های جدید داد و فرضیه های جدید مخصوص به خود را مطرح کرد; خصوصا در زمینه هایی که ارزش مقایسه دارد; از جمله در زمینه ایجاد توازنی بایسته بین نقش نسبی بازار و دولت، بیان بهتر فرآیندهای رشد و تغییر ساختاری، درک روشن تر علل نابرابری های درآمد و ثروت بین اغنیا و فقرا، و در زمینه یافتن راه های گوناگون برای بهبود وضع اقشار آسیب پذیر جامعه .<br /> <br /> به عبارت روشن تر، در اقتصاد توسعه باید نظریه ای در زمینه انگیزه انسان به وجود آید که منحصرا بر اصل به حداکثر رساندن سود شخصی استوار نباشد و بتواند بنگاه های اقتصادی را تا آن جا که ممکن است در مورد ارزش های اخلاقی مثل اعتقاد به رستگاری عموم افراد بشر و همدردی و تعهد نسبت به دیگران، حساس سازد .<br /> <br /> اقتصاد توسعه برای داشتن صلابت نظری و صحت عملی، چاره ای ندارد جز این که نظریه ای در زمینه انتخاب عمومی ارائه دهد که قواعد انتخاب مشترک در آن از نسبیت، تنوع و جامعیت برخوردار باشد . در این نظریه نه یک قاعده بلکه قواعد متعدد در نهادهای مختلف مثل دولت، سازمان های اجتماعی، اتحادیه های کارگری، بنگاه های تجاری، فرد را به جمع مربوط می سازد و ترجیحات فردی و محتویات آن در واقع در چهارچوب ماهیت اجتماعی اخلاقی شکل می گیرد .<br /> <br /> راهکارهای توسعه<br /> <br /> سیاست های دولتی به جای تمرکز بر واردات کالا باید به واردات دانش نیز توجه داشته باشد و برای جلوگیری از سرمایه گذاری و واردات کالاهای غیرضروری و تجملی، مقررات صریح و قاطعی را وضع نماید .<br /> <br /> برای از بین بردن فقر در روستا، باید قیمت مواد غذایی در این مناطق پایین نگهداشته شود و در عین حال تکنیک های تولیدی مناسبی برای اشتغال روستاییان انتخاب گردد . آموزش عمومی، به ویژه آموزش فنی گسترش یابد تا سرمایه انسانی همپای سرمایه فیزیکی گردد . عقب نشینی سریع، بی مطالعه و غیرقابل بازگشت در مورد تئوری بازار، باور کردن وجدان سرمایه دار، تکیه روزافزون بر کمک های خارجی، قبول صددرصد بازار به عنوان تنها منبع اطلاعات، خطاهای فاحشی است که اقتصاددانان توسعه باید از آن ها اجتناب کنند .<br /> <br /> باید جریان رشد اقتصادی و فرآیند توزیع درآمد با یکدیگر مرتبط شوند، و ابزارهای سیاست گذاری به اندازه اهداف سیاست گذاری زیاد باشد . نیز لازم است در کنار تنظیم برنامه ای برای سرمایه گذاری، برنامه ای هم در زمینه ایجاد درآمد تهیه شود .<br /> <br /> وظیفه سیاست گذار در کشورهای در حال توسعه، ایجاد نهادهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ای است که تغییر ساختاری را تسهیل نماید . باید درآمد واقعی مردم فقیر روستاها چه به صورت مستقیم و چه غیرمستقیم افزایش یابد تا رشد متوازن صنعت و کشاورزی تامین شود و بین توزیع درآمد، رشد اقتصادی و اشتغال ارتباط برقرار گردد .<br /> <br /> در خاتمه بیان این نکته لازم است که مطالب فوق، در اصل کتاب، با بیانی مستدل و با تجزیه و تحلیل تجربی اثبات شده اند که ما در این جا به اقتضای مقاله آن ها را تنها به صورت ادعایی بیان کرده ایم .<br /> <br /> پی نوشت:<br /> <br /> 1) این مقاله برگرفته از کتاب اقتصاد توسعه یک الگوی جدید، نوشته پرفسور سیدنواب حیدر نقوی است که توسطدکتر حسن توانایان فرد ترجمه شده است .(چاپ اول: پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی، بهار 1378 .) </p>




سنت حسنه نامگذاری سال نو؛ از «تحول درونی و اصلاح امور» تا «جهاد اقتصادی»


- نخستین بار که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به طور رسمی نامی را برای یک سال برگزید، به پیام نوروزی ایشان در سال ۱۳۷۸ باز می‌گردد. از آن پس این مسئله به صورت یک سنت، همه ساله تکرار شد. نامگذاری سال‌های مختلف که از اول فروردین ۷۸ آغاز شد، در حالی بود که رهبر معظم انقلاب در سال‌های پیش از آن هم در پیام‌های نوروزی خود بر نکته‌ای مشخص تاکید می‌کردند اما نام مشخصی را برای سال آغاز شده عنوان نمی‌کردند.
بر همین مبنا بود ایشان سال ۱۳۶۹ را سال تاکید بر «تحول درونی و اصلاح امور» عنوان کردند؛ سالی که اولین عید ایران اسلامی به رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بود.

رهبر معظم انقلاب همچنین سال ۱۳۷۰ را تاکید بر «صبح روشنی»، سال ۱۳۷۱ را تاکید بر «تحکیم معنویت»، سال ۱۳۷۲ را سال تاکید بر «عدالت اجتماعی»، سال ۱۳۷۳ را تاکید بر «صرفه‌جویی»، ۱۳۷۴ تاکید بر «وجدان کاری، انضباط اجتماعی، انضباط اقتصادی»، سال ۱۳۷۵ را تاکید بر ضرورت پرهیز از اسراف و حفظ ثروت و منابع عمومی کشور «، سال ۱۳۷۶ را سال تاکید بر» توجه به معنویات و فضایل اخلاقی «و سال ۱۳۷۷ را سال تاکید بر» صرفه‌جویی و پرهیز از اسراف، قناعت و پایداری بر مواضع اسلامی و انقلابی «اعلام کردند.

 

سال ۷۸؛ آغاز رسمی نامگذاری سال‌ها

 

نوروز ۸۷ اولین عیدی بود که مقام معظم رهبری نامی مشخص را برای سال برگزید؛ سال امام خمینی (ره). دلیل این نامگذاری همزمانی آن سال با یکصدمین سالگرد تولد بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران بود.
سال ۱۳۷۹ هم سال» امام علی (ع) «نام گرفت که دلیل آن وجود دو عید غدیر در آن سال بود. این اتفاق در سال بعد هم تکرار شد تا نخستین سال دهه ۸۰ مجددا سال» امیرالمومنین (ع) «نام بگیرد.رهبر معظم انقلاب سال ۱۳۸۱ را نیز به عنوان سال» عزت و افتخار حسینی «نامگذاری کردند که دلیل این نامگذاری، تقارن ماه محرم و سالروز شهادت سیدالشهدا (ع) با ایام نوروز بود.

سال ۱۳۸۲ سال» خدمتگذاری «بود و سال بعد سال» پاسخگویی «؛ نام‌هایی که فعالان سیاسی آن‌ها را نشان از کم‌کاری دولت وقت در خدمت‌رسانی به مردم ارزیابی کردند و آن را نشانه‌ای مبنی بر مطالبات رهبر معظم انقلاب نسبت به دولت در زمینه خدمت‌رسانی به مردم دانستند.
سال ۱۳۸۴ به عنوان سال» همبستگی ملی و مشارکت عمومی «نامگذاری شد؛ سالی که اوج فشارهای غرب علیه ایران بر سر پرونده هسته‌ای بود و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تمامی مطبوعات، احزاب و سیاست‌مداران داخلی را به همبستگی و دوری از مناقشات بی‌ثمر داخلی و هشیاری درباره سناریوهای ضدانقلابی دشمنان ایران دعوت کردند.سال میانی دهه ۸۰ هم به نام مبارک» پیامبر اعظم (ص) «انتخاب شد. وجه تسمیه این نامگذاری از آن جهت بود که در آن سال دوبار تاریخ وفات پیامبر (ص) در تقویم بود؛ یکبار در ابتدای سال و یکی در پایان سال. البته انتشار کاریکاتورهای موهن از پیامبر رحمت و صلح در سال گذشته که در یک نشریه دانمارکی درج شد هم یکی دیگر از دلایلی بود که رهبر معظم انقلاب این نام را برای سال ۸۵ انتخاب کردند.سال ۱۳۸۶ سال» اتحاد ملی و انسجام اسلامی «بود. رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی خود در ابتدای این سال، ایجاد تفرقه و تضعیف وحدت ملی ایرانیان و به وجود آوردن مشکلات اقتصادی برای متوقف کردن پیشرفت کشور را دو روش عمده دشمنان برای مقابله با ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی برشمردند و نسبت به هشیاری مردم و مسئولان در این زمینه‌ها هشدار دادند.ایشان سال ۱۳۸۷ را هم سال» نوآوری و شکوفایی «نامیدند و در تشریح علت نامگذاری این سال به این عنوان، به» نوآوری بزرگ و تاریخی ملت ایران در پیروزی انقلاب ایران «اشاره کردند؛ سالی سی‌امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۲۲ بهمن ۵۷ بود.

سال ۱۳۸۸ هم از سوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سال» اصلاح الگوی مصرف «نام گرفت؛ نامی که در ابتدای سال با استقبال گسترده مردم و مسئولان و کار‌شناسان روبرو شد و همگان از آن به عنوان یک نقطه عطف در تاریخ کشور نام بردند اما حوادثی که پس از اعلام نتایج انتخابات ریسات جمهوری دهم پیش آمد، آن را تا حدودی تحت‌الشعاع قرار داد.
و سرانجام سال ۱۳۸۹ هم به عنوان آخرین سال دهه ۸۰ از سوی رهبر معظم انقلاب، سال» همت مضاعف و کار مضاعف «نامیده شد؛ نامی که برای جبران خسارات فتنه ۸۸ برگزیده شد تا مردم و مسئولان با تلاش و کار بیشتر به فعالیت در راستای پیشرفت ایران عزیز بپردازند.


و اما ۱۳۹۰


 «اصلاح الگوی مصرف»، «همت مضاعف و کار مضاعف»، «جهاد اقتصادی»؛ این‌ها نام‌هایی هستند که رهبر معظم انقلاب برای سال‌های اخیر برگزیده‌اند و مسئولان و مردم را به برنامه‌ریزی و اقدام در مسیر تحقق آن فراخوانده‌اند. نگاهی به نامگذاری سال‌ها تا به امروز و مقایسه آن با سال‌های اخیر نشان از یک هدفگذاری دقیق و هدفمند از سوی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سال‌های اخیر برای ارائه الگوی پیشرفت ایران اسلامی دارد؛ البته در سال‌های پیشین هم ایشان با ارائه الگوهایی نظیر «پاسخگویی مسئولین» چنین برنامه مدونی را برای مردم و مسئولان ارائه کرده بودند اما این مساله در سال‌های اخیر پررنگ‌تر شده و حکایت از تاکید ویژه مقام معظم رهبری بر بهبود شرایط زندگی مردم و پیشرفت کشور دارد.
این موضوع از آنجایی اهمیت می‌یابد که حوادثی که در سال ۸۸ رخ داد، زمینه‌ساز نوعی خدشه در روند اجرایی کارهای کشور و کسب و کار مردم شد؛ تا جایی که رهبر انقلاب برای جبران تمامی خساراتی که فتنه ۸۸ بر روند تعالی و پیشرفت کشور وارد کرد، سال ۸۹ را سال همت مضاعف و کار مضاعف ناگذاری کردند تا مردم و مسئولان که توانسته بودند دوران سخت فتنه را با موفقیت پشت سر بگذارند، اکنون خود را آماده جبران ضررهای ناشی از آن کنند.

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای نام امسال را هم بنا به سنت این چند سال، به سوی زندگی مردم و جامعه ایران سوق دادند و با اعلام سال «جهاد اقتصادی» همگان را متوجه مسئولیتشان در برابر آینده ایران عزیز کردند؛ آینده‌ای که تحقق سیاست‌های کلی چشم اندار ۲۰ ساله در سال ۱۴۰۴ تنها بخش کوچکی از آرمان‌های بلند مردمان این سرزمین است. 

 
 

 




شاخص توان رقابت اقتصاد ایران

شاخص توان رقابت اقتصاد ایران


پس از 20 سال از انتشار گزارش جهانی توان رقابت بالاخره در ماه جاری میلادی و در گزارش سال 11-2010 برای نخستین بار نام و اطلاعات ایران نیز در این گزارش درج شد و شاخص توان رقابت ایران محاسبه و اعلام گردید. در گزارش سال 11-2010 مجمع جهانی اقتصاد رتبه توان رقابت 139 کشور محاسبه شده که 7 کشور از جمله ایران برای نخستین بار در آن وارد شده اند (آنگولا، لبنان، مولداوی و رواندا نیز در این سال اضافه شده‌اند). بر اساس این گزارش اقتصاد ایران با کسب امتیاز کلی (14/4 از هفت) رتبه 69 را به خود اخصاص داده است. در این گزاش سوئیس، سوئد، سنگاپور، آمریکا، آلمان و ژاپن شش کشور برتر از جهت قدرت رقابت اقتصادی‌اند و کشور چاد در آخر فهرست قرار دارد. شاید بسیاری از خوانندگان ارجمند از اساس ندانند که این گزارش چیست، چه اهمیتی دارد و محتوای ارزیابی آن نسبت به ایران چگونه بوده است؟
این مجموعه جزء مهمترین گزارشهای مجمع جهانی اقتصاد (World Economic Forum) است که از ابتدای دهه 1990 هر ساله منتشر شده و بر اساس یک شاخص ترکیبی (بیش از 80 متغیر کمی و کیفی اقتصادی) رتبه کشورهای جهان را در زمینه رقابت‌پذیری اقتصاد محاسبه می‌کند. اهمیت این گزارش از آنجاست که تا دهه 80-1970 میلادی چنین گمان می‌شد که می‌توان با اتکاء صرف به شاخصهای کلان از جمله نرخ رشد اقتصادی، درآمد سرانه، نرخ تورم، بیکاری، تراز تجاری و... درباره توانمندی یک اقتصاد ملی و مقایسه کشورها با یکدیگر قضاوت نمود. اما به مرور ضعف شاخصهای کلان برای نمایش واقعیت‌های پیچیده درون اقتصادها روشن شد. از این رو هم مدیران کسب و کار و هم مجامع بین‌المللی در جستجوی نماگرهای دیگری بودند که بتواند قوت و ضعف اقتصادی کشورها را نسبت به یکدیگر به نحو جامعتری مقایسه نماید. همچنین قادر باشد با توجه به بسترها و نهادهای هر کشور، فراز و فرود اقتصادها را پیش از وقوع گزارش نماید.بنابراین از اواخر دهه 1980 به طور همزمان برخی نهادهای بین‌المللی مانند موسسه توسعه مدیریت (IMD) و مجمع جهانی اقتصاد دست به کار تدوین یک شاخص ترکیبی شدند. به زودی مزیت‌های شاخص مجمع جهانی اقتصاد نسبت به شاخصهای دیگر آشکار گردید و بسیاری از مدیران و همچنین سیاست‌گذاران برای ارزیابی شرایط آینده اقتصادها، گزارش مجمع جهانی را مرجع خود قرار دادند. این شاخص بدون توجه به بزرگی یا کوچکی اقتصادها، برآوردی از بسترهای تولید محصولات رقابتی در سطح جهان و بهره‌وری اقتصادها ارائه می‌داد و البته کیفیت، سلامت و پویایی آنها را نیز ارزیابی می‌کرد. زیرا به نظر طراحان این شاخص تنها از طریق بسترهای بهره‌وری می‌توان ظرفیت رشد اقتصادی پایدار در بلندمدت را نشان داد. از جمله مزیت‌های شاخص مجمع جهانی اقتصاد آن بود که سرپرست گروه را صاحبنظری همچون پرفسور مایکل پورتر (نویسنده کتاب معروف مزیت رقابتی ملت‌ها) بر عهده داشت. نقدهایی که طی این دو دهه به شاخص مذکور وارد شده موجب گردیده اجزاء شاخص توان رقابت دستخوش تغییراتی شود اما روش‌شناسی و مبنای نظری ساخت شاخص تقریبا پابرجا مانده است. توان رقابت یک اقتصاد در مجموع برگرفته از سه رکن است: نیازمندی‌های اساسی (که کلید رقابت اقتصادهای مبتنی بر منابع است)، تقویت‌کننده‌های کارایی (که کلید رقابت اقتصادهای مبتنی بر کارایی‌اند) و نوآوری (که کلید رقابت اقتصادهای مبتنی بر خلاقیت‌اند). هر یک از سه رکن نیز زیرشاخص‌هایی دارند که این 12 زیرشاخص در مجموع و بر اساس وزن خود (ضریب اهمیت) شاخص نهایی را می‌سازند. در گزارش سال 2010 رتبه جهانی اقتصاد ایران در هر یک از سه رکن به شرح زیر است:
1. نیازمندی‌های اساسی رقابت پذیری، رتبه 63، امتیاز 4.58 از 7
2. تقویت کنندگان کارایی، رتبه 90، امتیاز 3.76 از7
3. عوامل خلاقیت و انعطاف، رتبه 82، امتیاز 3.34 از 7
همانطور که مشاهده می‌شود وضع اقتصاد ایران در رکن اول بهتر است یعنی زیرشاخصهایی مانند محیط اقتصاد کلان، آموزش و بهداشت و زیرساختها امتیاز مناسب‌تری دارد. این مساله نشان می‌دهد اقتصاد ما بیش از همه با تکیه بر وفور و ارزانی منابع (طبیعی) خود در حال رقابت است نه بر اساس کارایی یا نوآوری. از سوی دیگر دقت در زیرشاخصها نیز نشان می‌دهد پایین‌ترین رتبه ایران مربوط به کارایی بازار نیروی کار (رتبه 135) و توسعه بازار مالی (رتبه 120)، کارایی بازار محصولات (رتبه 98) و آمادگی‌های تکنولوژیک (رتبه 98) است. انعطاف‌ناپذیری کسب‌وکار و ضعف نهادهای رسمی در رده‌های بعد قرار دارند.توانمندساختن اقتصاد کشور برای رقابت در عرصه جهانی نه تنها از جهت رفاه و اقتدار ملی و اهداف سند چشم‌انداز مطلوب است بلکه با توجه به نقش قدرت اقتصادی در مناسبات بین‌المللی، جزء مهم برنامه توانمندی انقلاب اسلامی و حفظ موضع عزت است. بنابراین با وجود نقدهایی که برای راستی‌آزمایی این شاخص و هر شاخصی وجود دارد، به نظر می‌رسد یکی از گزینه خوب موجود برای ارزیابی مجموعه وسیعی از قابلیت‌های اقتصادی کشور و مقایسه آنها در سطح جهانی است. با توجه به اینکه این شاخص از ترکیب اطلاعات رسمی اقتصادی و داده‌های میدانی (نظر فعالان اقتصادی کشور) استفاده می‌کند، حتی اگر بازنمایی تمام واقعیت اقتصاد ایران نباشد، قطعا آمیزه‌ای از واقعیت و تلقی‌های بخشی از فعالان اقتصادی است که لازم است برای تعیین اولویت‌ سیاست‌های اقتصادی مدنظر قرار گیرد.

منبع : روزنامه ابتکار - سید احسان خاندوزی