ما و نظام لیبرال ـ سرمایهداری 2
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيمدیگر از علائق و مقاصد ملی ما که از ایمان ما به اسلام نشأت میگیرد و در اصول قانون اساسی از جمله در اصل یکصد و پنجاه و چهارم مسجل گشته "حمایت از مبارزة حقطلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان" است. خداوند متعال در قرآن مجیدش، این مسئولیت را جزء لاینفک دینداری میداند و کسانی را که شانه از زیر بارش خالی کردهاند بشد مؤاخذه میفرماید. مستضعفان در چهار قارة عالم گستردهاند و هر جا بپا خاسته و به آزادی و استقلالی رسیدهاند با مستکبران و امپراتوری آمریکا در حال کشمکشاند. هرجا هم که با حکام دست نشاندة آمریکا و استکبار جهانی مبارزه میکنند چشم امید به امالقرای جهان اسلامی دوختهاند. دیرگاهی است مردم آگاه و تحصیلکرده در سراسرجهان میدانند فقر، گرسنگی، سوءتغذیه، بیماری، بیسوادی و رژیمهای دیکتاتوری و دزد و مختلسان، به دست استعمارگران غربی و اخیراً امپراتوری آمریکا در قارههای عقب مانده به وجود آمده است. این حقیقت، حتی مدتهاست ورد زبان دانشگاهیان امپراتوری آمریکاست. همه میدانند این امپراتوری تبهکار میکوشد با همدستی دولتهای بزرگ صنعتی شکاف هولناک میان شمال - جنوب را در حد نرسیدن به مرز انفجار، حفظ کند. سیاستهایش نیز براساس "منافع ملی" و توسعة خائنانه و غارتگرانة آن طراحی شده است. نیکسون مینویسد: حقیقت نمایان دیگر این است که ساختار و عملکرد ذاتی آمریکا و علاقة اکثریت مردمش و منش و جهتگیری عمومی آنان طوری است که تغییر سیاست راهبردی آن دولت را محال میسازد و هیچ امیدی به تحول در رفتار سران و سیاست راهبردی آن نمیتوان بست.(8) در حالی که استراتژیستهای آمریکایی بر سر این سیاست راهبردی نسبت به نهضت جهانی اسلام و انقلاب اسلامی ایران اتفاق نظر دارند، برژینسکی معتقد است امید چندانی به پیشبرد آن نیست، و هرگونه تحولی در این جهت به نفع آمریکا بسیار محدود و کُند خواهد بود و در علت این کندی و محدودیت و وضع نومید کننده میگوید: "عمدة آن به میزان دیرپایی و دینامیسم موج فعلی بنیادگرایی اسلامی وابسته است".(13) و میافزاید چون امید چندانی به این نیست که غربگرایی در ایران و جهان اسلام بتواند در برابر موج اسلامگرایی و انقلاب اسلامی بایستد، باید از دیپلماسی فعال خود و از حضور نظامی بیش از پیش خود استفاده کنیم تا زمانی که جریان غربگرایی یا دنیاداری در ایران و جهان اسلام پیش ببرد.(14) درگاه پاسخگویی به مسایل دینی - اقتصاد اسلامي
امپراتوری آمریکا، چنانکه از زبان سرانش مکرر میشنویم(3) بخشی از جهان اسلامی و بخشی از کشورهای در حال توسعه را که از مستضعفان بپا خاستهاند جزء "منافع حیاتی" خود و بخشی دیگر از آن دو را جزء "منافع حساس" و بقیه را جزء "منافع محیطی" خویش میداند؛ و در این حوزه و نسبت به سرزمین، منابع و مردمش با همین دید عمل میکند به طوری که از شدت مطامع و تجاوزاتش به ملتهای در حال توسعه و به جهان اسلامی هیچگاه نکاسته است. غولی با چند پاست که هر پایش را در قاره، منطقه، و کشورهایی به زمین یا بر گردة ملتی میفشارد. این فشار و استثمار بیرحمانه موجبات فقر، گرسنگی، سوءتغذیه، بیسوادی، بیماری، استبدادسیاسیومظالم وبدبختیهای دیگری را فراهم کرده است.
نیکسون مینویسد:
«تا زمانی که اقتصاد کشورهای غربی با نفت تغذیه میشوند منطقة خلیج فارس و منابع آن جزء "منابع حیاتی" غرب باقی میمانند... اینک خلیج فارس با نفت خود که مانند خون صنعت نوین را حیات میبخشد به صورت شاهرگ نفتی غرب درآمده است.»(4)
او که ایران را امالقرای انقلاب جهانی اسلام و به این اعتبار بزرگترین تهدید برای مطامع و سیاست توسعهطلبی و جهانخواری و سلطهگری آمریکا میبیند صریحاً میگوید:
«تهدید ایران انقلابی برای دوستان ما در منطقه به مراتب از تهدید اتحاد شوروی بزرگتر است. ما باید به آنها اطمینان دهیم که شکست مفتضحانة ما در ایران اشتباهی بود که هرگز تکرار نخواهد شد... ما باید دوستانمان را در خلیج فارس تقویت کنیم.»(5)
«پای منافع مهم اقتصادی و استراتژیک ما نیز در میان است. اولاً آزاد شدن توان عظیم و دست نخوردة اقتصادی این کشورها به سودماست. بیش از 75 درصد نفت جهان و نیز مواد خام حساس دیگر در کشورهای توسعه نیافته است و در سال 2000 میلادی از هر پنج نفر جمعیت جهان چهار نفر در این کشورها زندگی میکنند. اگر درآمد سرانه این کشورها تا یک قرن دیگر به حد درآمد مردم اروپای غربی برسد صادرات آمریکا سه هزار میلیارد دلار افزایش خواهد یافت. پس هر چه رونق اقتصادی در جهان توسعه نیافته بیشتر شود پول بیشتری هم به جیب آمریکاییها میرود.»(6)
باز صریحاً میگوید:
«یکی از مسائل دستور کار مشترک ما باید مهار کردن انتقال تکنولوژیهای کلیدی به کشورهای در حال توسعه باشد».(7)
اعمال چنین سیاست بیرحمانه و غارتگرانهای از طرف امپراتوری آمریکا همراه با سیاستهای مشابهی از جانب سایر دولتهای صنعتی، بخش وسیعی از کشورهای در حال توسعه یا مستضعف را به وضع معیشتی فلاکتباری مبتلا کرده است، چنانکه شکاف میان فقیران با ثروتمندان در سطح جهان افزایش یافته است. حتی فقیرترین کشورها فقیرتر شدهاند. بیش از 1/1 میلیارد نفر - 20 درصد جمعیت جهان - در فقر مطلق زندگی میکنند و درآمد روزانة آنان کمتر از یک دلار است. در برابر آن، 20 درصد دیگر وجود دارند که 80 درصد منابع جهان را مصرف میکنند. در حالی که تولید مواد غذایی در جهان روبه افزایش است باز بیش از 800 میلیون نفر از گرسنگی و سوءتغذیه رنج میبرند. یک سوم مردم دنیا در کشورهایی زندگی میکنند که با مشکل آب روبه رو هستند و اگر فکر اساسی در این مورد اندیشیده نشود تا سال 1403 ه' این رقم به دوسوم افزایش خواهد یافت. هم اکنون یک پنجم انسانها از نداشتن آب سالم و نیمی از دسترس نبودن آب رنج میبرند.
بنابراین، در جهان کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه و در جهان مستضعفان، علائق و مقاصد ملی ما در تقابل و تعارض با "منافع ملی" ادعایی سران امپراتوری آمریکاست.
نه تنها استحالة اکثریت مردم آمریکا در آیندهای قابل رؤیت و پیشبینی ممتنع به نظر میرسد بلکه سیاست راهبردی آن در مورد جمهوری اسلامی ایران بر استحاله و تغییر کیفیت فرهنگی و اخلاقی و اعتقادی آن استوار است. چنانکه سیاستش در مورد سایر معارضین همچنین است. بزرگترین معارض امپراتوری آمریکا در قارة آمریکا، دولت انقلابی و سوسیالیست کوباست. سیاست آمریکا در کوبا را نیکسون اینطور خلاصه میکند.
«وقت آن شده است که کاسترو یا غرق شود (درمشکلات اقتصادی و محاصرة آمریکا) یا با شنا خود را به ساحل نجات [= سرمایهداری] برساند.»(9)
در مورد ایران اسلامی، سیاست آمریکا در سه خط پیش میرود:
1. سرکوب اسلامگرایی و انقلاب اسلامی که تکرار و تجدید تجربة فرهنگی - سیاسی ایران در سایر کشورهای اسلامی است و الجزایر و ترکیه دو نمونة بارز آن است.
2. مبارزه با اسلام ناب، و ترویج اسلام آمریکایی - دنیاداری.
3. سعی در استحالة نظام اسلامی ایران و تبدیلش به نظامی که فقط به رفاه و توسعة اقتصادی میاندیشد و توسعه را از طریق سرمایهداری و غربی پیش میبرد و"مرفهین بیدرد"(10) و مترفان بیغیرت میپرورد. پشتیبانی سیاسی و تبلیغاتی از مختلسان و صاحبان ثروت بادآورده، دلیل قاطعی بر این خط سیاسی راهبردی امپراتوری آمریکا بشمار میرود. وصفی که آمریکا و عوامل داخلیش از این جریان ارتجاعی سیاسی - اقتصادی - فرهنگی بکار میبرد عبارت است از "هواداری از تجدد"، "نوسازی" و "اصلاحات". نیکسون در تجلیل از جریان ارتجاعی و ضد انقلابی در ایران و جهان اسلام مینویسد:
«این جریان در پی آن است که کشورهای جهان اسلام را چه از لحاظ اقتصادی و چه از نظر سیاسی جزو دنیای جدید [= غرب، آمریکا] کند... ملتهای غرب را کافر نمیشمارد و محکوم نمیکند، و از آنها با روی باز استقبال میکند. برخی از دولتهای غربگرا مثل ... جوامع نسبتاً بازی [= بیبندوباری، بیغیرتی] هستند... ما باید غربگرایان در جهان اسلام را پشتیبانی کنیم و این هم به سودماست و هم به سود آنها. این گروه باید راه سومی، به جز راه اسلامگرایان و ملیگرایان پرخاشگر و ضداستعمار پیشپای ملتهای خود بگذارند ... چون اهداف ما و غربگرایان یکی است. همکاری ما باید همة زمینههای اقتصادی و امنیتی را در بر بگیرد [= نقش ستون پنجم ما را بازی کنند]. چون ارزشها و منافع ما با اسلامگرایان و ملیگرایان پرخاشگر و ضداستعمار تعارض دارد روابط ما با آنان نباید از آنچه ضروریات روز اقتضا میکند فراتر برود.»(11)
بخشی از عملی شدن این سیاست آمریکا در ایران را با ریشههای تاریخی و دلائل و نمودهای بارزش در کتاب "مشارکت سیاسی آمریکا با صاحبان ثروت بادآورده"(12) افشا کردهام و بویژه از نقش حاکمان مختلس پرده برداشتهام.
با توجه به حقائقی که از نظرتان گذشت سیاست راهبردی ما در برابر امپراتوری آمریکا و استکبار جهانی به سرکردگی این امپراتوری، بایستی جهادی دراز مدت و چند بُعدی باشد که ادامة مبارزهای تاریخی است که از بدو تاریخ میان پیامبران و پیروانشان با مستکبران و دنیاداران در گرفته و تا ظهور مهدی موعود - عجلالله تعالی فرجهالشریف - دوام دارد. برای چنین جهادی راه حل سریعی نمیتوان یافت. میدان این جهاد، آزمایشگاهی است که آفریدگار جهان و انسان برپا کرده تا صالح را از زشتکار و طالح بازشناسد و هریک را به مآل خویش برساند. این جهاد، چهار بُعد: فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و نظامی دارد. بعد فرهنگی - معنوی یا دینی آن قویترین بعد و به همین دلیل بعد تعیین کننده و سرنوشتساز است. پس از آن به لحاظ اهمیت، بعد اقتصادی - علمی، و سپس بعد سیاسی، و دست آخر، نظامی قرار میگیرند. جهاد ما و کشمکش حاصل از آن ماهیتی جهانی و فرامرزی دارد. جبههاش جمعیت و نه سرزمینها، و دقیقاً اذهان و قلوب مردم است. میدانهای جغرافیایی آن به ترتیب اثر و اهمیت و اولویت عبارتند از:
الف: حدود ایران، جایی که در آن بنای جامعة اسلامی سرمشق که نه شرقی و نه غربی باشد صورت میپذیرد.
ب : جهاناسلام، مهد تمدن پر فضلیت و پویایی که رنگ از دینِ متکی به وحی از آدم تا خاتم گرفته است.
ج : جهان مسیحیت، جایی که آثاری از تعالیم انجیل و تورات اصیل بر خلق و خوی و اعتقاد و باور مردم یافت میشود و هدایت دین ابراهیمی برآن پرتو افکنده است.