ريشه کني «ربا» لازمه جهاد اقتصادي

محمد سعيد احديان

به نظر مي رسد تداوم اجراي صحيح قانون هدفمندي يارانه ها، نهضت اشتغال زايي و تحول در نظام بانکي بايد سه محور اصلي برنامه عمل دولت در سال جهاد اقتصادي باشد که البته خوشبختانه رئيس جمهور محترم نيز با اشراف کامل به درستي بر دردستورکار بودن آن ها در سال 90 تاکيد کرده است.

از ميان اين سه موضوع آنچه مرتبط مي باشد تحول در نظام بانکي است که آقاي احمدي نژاد از ابتداي دولت نهم بارها بر آن تاکيد داشته است اما باتوجه به اين که نگاه جهادي نيز به برنامه عمل اقتصادي دولت در سال 90 ضميمه شد، و نظر به اين که انگيزه الهي در کنار حرکت فراگير و پرشتاب با مفهوم جهاد همراه است، مي خواهم ضرورت تحول درنظام بانکي را اين بار با نگاهي متفاوت از ادبيات حاکم بر اظهارات رئيس جمهور و مديران اقتصادي و بانکي مطرح کنم.

حال که الگويي کامل و جامع براي پيشرفت مبتني بر مباني اسلامي و با توجه به ويژگي هاي بومي کشور نداريم بايد قدرمتيقن ها را رعايت کنيم و اشاره کردم که با توجه به اين که اسلام بايد و نبايدهاي روشني را در عرصه اقتصاد دارد اما متاسفانه ضريب حساسيت و اهميت جامعه براثر کم اهميت دادن دولت هاي مختلف در سال هاي متمادي، روز به روز نسبت به اين احکام روشن، کمتر و کمتر شده است به گونه اي که علاوه بر صداوسيما و نهادهاي آموزشي کشور، حتي بسياري از روحانيون ما نيز ضرورت مساله گويي در اين باره را از دستور کار خود خارج کرده اند. خوب است ابتدا به ضربه مهلکي که اين فرآيند نه فقط به اقتصاد کشور بلکه به همه شئون جامعه مي زند اشاره اي داشته باشيم وسپس براي اثبات ادعاي خود شواهدي ارائه کنيم.

آثار بي توجهي به دستورالعمل هاي الهي
اولين اثر بي توجهي به دستورات جامع و انسان ساز الهي، مشابه لطمه اي است که يک بيمار از نسخه اي اشتباه استفاده مي کند لذا به جاي آنکه داروهايي که مصرف مي کند باعث بهبودي او شوند به بيماري اش ، مرض هاي متعدد ديگر نيز اضافه مي شود. اگر خدا خالق انسان است پس بهترين نسخه ها را براي رشد و اصلاح امور جامعه ارائه مي کند، پس وقتي حکمي الهي صادرمي شود و براساس آن حکم معامله اي حرام محسوب مي شود، آن شکل فعاليت نه تنها باعث نمي شود اقتصاد کشور به بالندگي برسد بلکه به طور قطع و يقين به دليل نسخه اي غلط اقتصاد کشور دچار بيماري هاي متعدد ديگر نيز مي شود مانند بيماري رشد سرطاني بانک هاي خصوصي وموسسات مالي.

اثر وضعي مال حرام
اما دومين ضربه اي که کم اهميت دادن جامعه نسبت به رعايت احکام شرعي در معاملات به مفهوم فراگير آن مي زند بسيار بزرگ تر، پيچيده تر و غيرقابل جبران تر است و آن اثروضعي است که "مال حرام" نه فقط براقتصاد، بلکه بر همه شئون اجتماعي، ديني، فرهنگي و حتي سياسي ما مي گذارد آيا اگر مال حرام از هرنوعش (حتي آن نوعي که تنها به دليل جهل به احکام شرعي باشد) در جامعه اي زياد شود به نسلي که از آن جامعه پرورش مي يابند مي توان اميد به ديانت داشت؟ آيا مي توان با آن نسل بارهاي بزرگي در اندازه سي و سه سال گذشته برداشت؟ آيا رنگ محبت و آرامش خانواده هاي ايراني حفظ خواهد شد؟ آيا بيکاري از آن جامعه رخت خواهد بست؟ آيا مردم همچنان برسر منافع خود در جنگ اراده ها پافشاري خواهند کرد؟ و صدها آياي ديگري که حتي ما نمي توانيم آن ها را در نظر گيريم .اشتباه نکنيد نمي خواهم سياه نمايي کنم چرا که معتقدم با اينکه سال ها است دولت ها چشم خود را روي اين مساله بسته اند اما هنوز جامعه متدين ما به مرحله بحران نرسيده است اما صادقانه و بي تعارف بگذاريد تصريح کنم که براساس آنچه امروز در جامعه ديده مي شود به نظر مي رسد ما در پايان مرحله هشدار قرار داريم و با توجه به عنصر معنوي و ديني که در نامگذاري سال لحاظ شده است و نظر به عزم دولت براي تحول در نظام بانکي در سال 90 ، اين اميد وجود دارد که وارد مرحله بحران نشود و شتابي که نظام بانکي و پولي در حساسيت زدايي نسبت به نوعي از مال حرام، ايجاد کرده است جهت عکس بگيرد.

آيا قانون بانکداري بدون ربا مشکل را حل مي کند؟
احتمالا عده اي معتقدند قانون بانکداري بدون ربا قانوني است که مطابق مباني اسلامي نوشته شده است لذا پايه ادعاهايي که ذکر کردم سست مي باشد اما خوب است به اين مساله توجه شود که چون قانون بانکداري بدون ربا مورد تاييد بسياري از کارشناسان ديني است و از آن مهمتر چون تصويب شده در نظام جمهوري اسلامي است پس قطعا من هم از لحاظ شرعي خدشه اي به آن وارد نمي دانم اما مشکل اينجااست که اين قانون فقط روي کاغذ است و 25سال است که در عمل اجرا نشده است. بعبارت ديگر اين قانون، برنامه عمل احکام شرعي اسلام است اما مانند احکام شرعي اگر به آن عمل نشود، نتيجه همان معامله نامشروع مي باشد لذا تمام آثارمستقيم و وضعي چنين معاملاتي برجامعه درحال تحميل شدن است و صرف تصويب قانوني درست آن را برطرف نمي کند.

اگر مردم اين قانون را رعايت نکنند موضوع ناراحت کنند ه است اما مشکل آن گاه بسيار خطرناک مي شود که سيستم بانکي و مسئولين اقتصادي کشور نه تنها از اين مسائل خبردارند بلکه آيين نامه هاي اجرايي و عملکردشان به گونه اي است که مردم را ناچار به رعايت نکردن دقيق قوانين مي کنند و متاسفانه بدتر آن زمان است که خود سيستم رسما به قوانين عمل نمي کند و درنهايت از آنچه گفته شد بازهم بدتر آنکه برخي موسسات مالي مرتبط با نهادهاي حکومتي و متاسفانه انقلابي حتي از نظر صوري نيز برخي قوانين بانکداري بدون ربا را رعايت نمي کنند.

توجه جدي به اين نکته ضروري است که وقتي افراد اشتباهي مي کنند، اشتباهشان فقط به خودشان منحصر مي شد اما وقتي حاکميت به عمل غيرقانوني و شرعي دست مي زند، اتفاقي که مي افتد علاوه بر گسترده شدن معاملات نامشروع، عادي شدن و حساسيت زدايي جامعه نسبت به اين گونه معاملات را باعث مي شود.

مثال هايي براي اثبات نادرستي رفتار نظام بانکي
شايد هنوز هم عده اي نکات اخير را کلي گويي ذکر کنند پس اجازه دهيد چند مثال بزنم:

مگرنه اين است که سود سپرده ها علي الحساب است و بايد در پايان سال مالي سود قطعي سپرده گذاران محاسبه و به آن ها پرداخت شود آيا سيستم بانکي جز در موارد بسيار معدود، به چنين وظيفه قانوني وشرعي خود عمل کرده است؟ آيا کسي تاکنون سود قطعي اوراق مشارکت خود را حتي در يک مورد گرفته است؟

مگر نه اين است که اگر قرارداد مشارکتي براي سرمايه گذاري بين بانک و تسهيلات گيرنده منعقد مي شود عين آن قرارداد بايد از لحاظ واقعي عمل شود، پس چرا بانک ها به روش بانکداري غربي فقط به تضميني که براي بازپرداخت اصل و بهره - ببخشيد سود- لازم دارند توجه مي کنند و علاوه بر آن در بسياري مواقع خودشان پيشنهاد ارائه فاکتورهاي صوري مي کنند؟ اين همه تسهيلاتي که به ظاهر براي اشتغال زايي، خريد دستگاه، مشارکت در امر توليد و...داده شده است و از خريد زمين و پرداخت بدهي و.... سردرآورد از کجا آمده است؟ آيا بانک نبايد براساس قانون و شرع و به نمايندگي از سپرده گذاران برنحوه فعاليت اقتصادي نظارت کند و براساس سودقطعي تقسيم سود کند؟ اگر کسي بخواهد به گونه اي کاملا دقيق و شرعي عمل کند آيا آيين نامه هاي بانک اجازه چنين امري را مي دهد؟ آيا مسئولين اقتصادي کشور در طول 25 سالي که قانون بانکداري بدون ربا تصويب شده است - جز مقطع کوتاهي که آقاي مظاهري رئيس کل بانک مرکزي شد- دغدغه جلوگيري از تزريق مال نامشروع به اقتصاد کشور را از اين طريق داشته اند؟

مگر نه اينکه در عقود مبادله اي بايد تسهيلات گرفته شده فقط در همان موضوع قرارداد هزينه شود، چرا اگر کسي بخواهد براي وام لوازم منزل کالاهايي غير از موارد موجود در آيين نامه هاي بانک تهيه کند، بااينکه هيچ تفاوتي در عمل وجود ندارد، بانک اجازه چنين کاري نمي دهد ؟

مگرنه اين است که "قرارداد" جعاله، نوعي معامله با کاربردهاي متنوع است که بانک مي تواند با آن در امور مختلف به صورت مشروع به ياري مردم برسد، پس چرا در عمل به "وام" جعاله تبديل شده است آن هم فقط باعنوان تعميرات ساختمان و هزاران، هزار از مردم بدون آنکه از قوانين و احکام شرعي اطلاع داشته باشند با گذاشتن سند منزلي در رهن بانک "وامي" را مي گيرند و به يکي از زخم هاي زندگي خود که اتفاقا قريب به اتفاق موارد بي ارتباط با تعمير ساختمان است، مي زنند، آيا آيين نامه ها نمي توانند انعطاف داشته باشند و سند منزلي را در گرو خود بگيرند براي نياز واقعي که بانک بايد با پول خود آن را بر طرف کند و حق العمل کارش را به صورت اقساط از طرف ديگر قرارداد- نه وام گيرنده- بگيرد.

آنچه مثال زده شد تنها از نگاه يک مطلع عادي است وگرنه اگر فرد کارشناسي در اين باره بخواهد بررسي انجام دهد موارد بسيار متعدد و دقيق تري را مطرح خواهد کرد.

مشکل اصلي عدم باور به اجراي احکام شرعي
از همه اين مثال ها مي توان يک نکته را به وضوح مشاهده کرد و آن اين است که مديران اقتصادي کشور تاکنون باور به اجرايي کردن قانون بانکداري بدون ربا نداشته اند و از اين قانون بعنوان پوششي براي همان بانکداري غربي استفاده کرده اند البته با "بهره" هايي بسيار بالاتر.

تمام سخن ما اين است حال که دولت در سال جهاد اقتصادي اين اميد را ايجاد کرده است و وعده تحول در نظام بانکي را داده است، بايد به اين نکته بسيار مهم توجه کند که با تداوم نگاه هاي قبل و با افرادي که باور به احکام شرعي و قوانين اسلامي ندارند نمي توان تحولي واقعي و اصولي در نظام بانکي ايجاد کرد.

اگر ما جامعه اي پاک مي خواهيم، اگر جامعه اي متدين و پرنشاط مي خواهيم، اگر جامعه اي بصير و بااراده مي خواهيم راهي نداريم جز اينکه ادبيات حاکم بر گفتمان نظام اقتصادي و بانکي را با توجه به احکام شرعي بازآرايي و براي پياده سازي آن همتي جهادي داشته باشيم.

براي اجرايي شدن و تحقق "جهاد اقتصادي" بايد ريشه کني "جنگ با خدا" را آغاز کرد.

منبع: خراسان

سايت اقتصادي دات كام

جهاد اقتصادي و اقتصاد اسلامي




آموزه هاي اقتصادي پيامبر اعظم (ص)

 نويسنده : فراهاني فرد، سعيد
اقتصاد اسلامي که دانشي نوپا است، ريشه‌اي عميق در دوران مبارک حضرت پيامبر اکرم دارد و بنيان‌هاي فکري آن، در زمان حضرت پي‌ريزي شده؛ به همين جهت، مطالعه اقتصاد آن زمان به‌رغم تفاوت‌هاي فراواني که با زمان حاضر دارد، در تبيين چارچوب کلّي اقتصاد اسلامي مؤثر است. بديهي است که در اين مطالعه لازم است اقدام‌هايي که حضرت در جايگاه رئيس نظام براي زمان خاص خود انجام داده، از قوانيني که به‌صورت تشريع کلّي براي همه زمان‌ها وضع کرده ‌است، تفکيک شود.

 

همان‌گونه که شناخت قوانين ثابت براي طراحي چارچوب‌هاي نظام لازم است آشنايي با اقدام‌هاي مقطعي پيامبر نيز براي کشف اصول سياستگذاري و برخورد با پديده‌هاي متغير مفيد است؛ براي نمونه يکي از مباحث مهمي که به‌رغم تفاوت‌ شرايط آن با اقتصاد فعلي، دانستن موضع پيامبر اکرم در جايگاه پيامبر و رئيس نظام درباره آن داراي اهميت است، مسأله سطح قيمت‌ها در عصر تشريع و برخورد پيامبر با آن مسأله است.

درباره تغيير قيمت‌ها در عصر تشريع، ديدگاه‌هاي گوناگوني وجود دارد. برخي معتقدند که اصولاً‌ مسأله تورم پديده‌اي نوظهور بوده و سطح عمومي قيمت‌ها در دوران پيامبر تغيير محسوسي نکرده است و فقط برخي از قيمت‌هاي نسبي تغيير کرده‌اند. در مقابل گروه ديگري اعتقاد دارند که قيمت‌ها در اين دوره داراي نوسان بوده است.

اقتصاد اسلامي » شماره 21 (صفحه 6)
--------------------------------------------------------------------------------

افزون بر نتايج علمي مستقيم اين تحقيق چون آشنايي با اقتصاد صدر اسلام و رفتار پيامبر در قبال پديده‌هاي اقتصادي، يکي از آثار مهم آن، مسأله جبران کاهش ارزش پول است. در صورتي که ثابت شود تغيير سطح قيمت‌ها (افزايش) در عصر تشريع وجود داشته و در چنين شرايطي گرفتن زيادي در قرض به‌طور مطلق ممنوع شده باشد، معلوم مي‌شود که الزام‌کردن قرض‌گيرنده به جبران کاهش ارزش پول وام‌دهنده مشروع نيست؛ اما هرگاه چنين چيزي اثبات نشود، مسأله تورم و به تبع آن جبران کاهش ارزش پول مسأله‌اي مستحدثه بوده که حکم آن را بايد براساس مباني و اصول استخراج کرد. حال در حدّ اختصار به ادلّه دو طرف مي‌پردازيم.

ادله عدم تغيير قيمت‌ها
کساني که معتقد به ثبات سطح عمومي قيمت‌ها در عصر پيامبر هستند به ادلّه زير استناد مي‌کنند.

1. با کشش‌بودن عرضه پول و هماهنگي با تقاضاي آن
از آن‌جا که در زمان پيامبر اکرم پول از کشورهاي روم و ايران و در برابر صادرات به کشور وارد مي‌شد، و محدوديتي نيز براي صادرات و واردات وجود نداشت و از طرفي نيز امکان ذوب آن و استفادة غيرپولي چون جواهرات نيز از سکه‌ها وجود داشت، در مقايسه با درآمد ملّي عرضه پول متناسب بود و دليلي براي افزايش قيمت وجود نداشت.

2. افزايش توليد در قبال افزايش تقاضا
به‌طور معمول‌ سياست مالي انبساطي باعث افزايش تقاضاي کلّ در اقتصاد مي‌شود و آن نيز افزايش قيمت‌ها را به‌دنبال دارد؛ مگر اين‌که اين سياست، همراه افزايش تقاضاي کلّ‌‌، زمينه اشتغال و توليد را نيز فراهم کند که در آن‌صورت ارزش پول ثابت مي‌ماند. مطالعات تاريخي نشان مي‌دهد که سياست مالي انبساطي غيرقابل جبراني در عصر پيامبر رخ نداده است.

3. برخورداربودن پول‌هاي فلزي از پشتوانه (ارزش ذاتي)
يکي از علل تورم، ماهيت اعتباري پول و ارتباط آن با پشتوانه است. در صورت کاهش پشتوانه، ارزش پول کم شده و قيمت‌ها افزايش مي‌يابد. از آن‌جا که پول رايج در صدر

اقتصاد اسلامي » شماره 21 (صفحه 7)
--------------------------------------------------------------------------------

اسلام (درهم و دينار) داراي ارزش ذاتي بودند، اين پديده رخ نمي‌داد؛ زيرا ارزش آن‌ها همواره با خودشان همراه بود.

ادلّه تغيير قيمت‌ها
گروه دوم، بر تغيير قيمت‌ها، به نقل‌هاي روايي، وجود احتکار، قحطي و خشکسالي در آن زمان استناد کرده‌اند.

1. نقل‌هاي روايي بر افزايش قيمت‌ها
1. انس بن مالک نقل مي‌کند: قيمت‌ها در زمان رسول‌الله افزايش يافت. مردم گفتند: اي‌ رسول خدا! قيمت کالاها بالا است آن را براي ما قيمت‌گذاري کن حضرت فرمود:

ان الله هو المسعر القابض الرازق و اني لارجو ان القي الله و ليس احد منکم يطالبني بمظلمة في دم و لامال (سنن ابي‌داوود: ج 2، ص 135).

خداوند قيمت‌گذار، کاهش و افزايش‌دهنده است و من دوست دارم در حالي خداوند را ملاقات کنم که کسي از شما در خون يا مال از من طلبي نداشته باشد.

2. در حديث ديگري آمده است که به پيامبر خدا گفته شد:

لو اسعرت لنا سعراً‌ فان الاسعار تزيد و تنقص، فقال: ماکنت لالقي الله عزوجل ببدعه لم يحدث لي فيها شيئاً فدعوا عباد الله يأکل بعضهم من بعض (حرّ عاملي، وسائل الشيعه: ج 17، ‌باب 30 تجارت،‌ ح 2).

قيمت‌ها افزايش و کاهش مي‌يابد، اي کاش براي کالاها قيمت تعيين مي‌کردي. رسول‌خدا فرمود: حاضر نيستم خدا را با بدعتي ملاقات کنم که کسي در آن از من پيشي نگرفته است. بندگان خدا را آزاد بگذاريد تا بعضي از بعض ديگر استفاده کنند.

2. پديده احتکار
يکي از زمينه‌هاي ايجاد تورم، احتکار کالاهاي مورد نياز مردم است. شواهد تاريخي و روايي حاکي از اين است که در صدر اسلام احتکار وجود داشته؛ به همين جهت، رواياتي در مذمت اين کار از جانب حضرت صادر شده. همچنين حضرت محتکران را واداشت تا کالاي خود را به بازار عرضه کنند؛ ولي از تعيين قيمت براي آنان خودداري مي‌کرد (همان: ح 1).

اقتصاد اسلامي » شماره 21 (صفحه 8)
--------------------------------------------------------------------------------

3. قحطي و خشکسالي
يکي ديگر از زمينه‌هاي بروز تورم، بروز قحطي است که سبب کم‌شدن عرضه کالاها و افزايش قيمت‌ها مي‌شود. نقل‌هاي متعددي وجود دارد که در زمان حضرت، مسلمانان به قحطي دچار شده بودند و از گراني به پيامبر شکايت مي‌کردند. در روايتي آمده است: مردم با قحطي مواجه شده و به پيامبر اکرم عرض کردند: براي کالاها قيمت تعيين کنيد. حضرت فرمود:

لايسألني‌الله عن سنة احدثتها فيکم لم‌يأمرني بها و لکن سلوا الله عزوجل من فضله (طبري، تاريخ: ج 11، ص 590).

خداوند از من نخواست چنين سنتي را بين شما ايجاد کنم؛ ولي از فضل خدا بخواهيد تا مشکل شما را حلّ کند.

در موارد ديگري نيز آمده است که رسول‌خدا پس از شکايت مردم، از خداوند براي آنان طلب باران کرد (مجلسي، بحارالانوار: ج 35، ص 167).

4. افزايش حجم پول
با گسترش نفوذ اسلام در جزيرةالعرب و محوريت مدينه به‌ويژه بعد از فتوحات مسلمانان، پول‌هاي فراواني به شهر مدينه وارد مي‌شد و متناسب با آن اجناس رشد نمي‌کرد؛ در نتيجه رشد حجم پول از رشد کالاها پيشي مي‌گرفت و اين باعث فزوني قيمت‌ها مي‌شد.

آنچه از اين شواهد استفاده مي‌شود اين است:

1. در عصر تشريع، افزايش سطح قيمت‌ها وجود داشته؛ گرچه به‌نظر مي‌رسد درباره مواد غذايي حادتر بوده است؛

2. افزايش قيمت‌ها منشأ طبيعي مانند افزايش جمعيت، خشکسالي و ... داشته و ناشي از سياست‌هاي مالي اعمال‌شده از جانب حضرت نبوده است؛

3. موضع حضرت، درباره مواردي که تورم به‌صورت طبيعي ايجاد شده مقابله با آن و از جمله قيمت‌گذاري نبوده است و در مواردي که به‌علل مصنوعي چون احتکار تورم ايجاد مي‌شد حضرت مي‌کوشيد تا بازار را به وضعيت طبيعي خود درآورد؛ به همين

اقتصاد اسلامي » شماره 21 (صفحه 9)
--------------------------------------------------------------------------------

جهت احتکارگر را مجبور به عرضه کالاي خود مي‌کرد تا از طريق نيروهاي بازار قيمت تعادلي تعيين شود؛

4. با توجه به‌وجود پديده تورم در آن زمان، مسأله جبران کاهش ارزش پول را نمي‌توان پديده نوظهور و مستحدثه تلقي کرد.

افزون بر بحث قيمت‌ها که آثار و نتايج علمي بسياري دارد، محورهاي فراواني از اقتصاد عصر رسول‌الله شايسته تحقيق است تا افزون بر ثابتات اقتصاد اسلامي، اصول حاکم بر سياست‌هاي اقتصادي را نيز به‌دست ‌آوريم و محورهايي چون:

1. تبيين اهداف نظام اقتصادي؛

2. تعيين مباني و چارچوب‌هاي نظام اقتصادي؛

3. تشريع قوانين و حقوق اقتصادي؛

4. سياستگذاري‌هاي اقتصادي و اصول حاکم بر‌ آن‌ها.

شايسته است در سالي که به نام پيامبر اعظم اختصاص يافته استادان و محققان اقتصاد اسلامي، با نگارش مقالاتي به اين مباحث بپردازند. فصلنامه تخصّصي اقتصاد اسلامي نيز آمادگي خود را براي نشر اين مقالات اعلام مي‌دارد.

اقتصاد اسلامي » شماره 21 (صفحه 10)
--------------------------------------------------------------------------------

پايان مقاله

سايت اقتصادي دات كام

- اقتصاد اسلامي در مباني و منابع اصلي ( آيات قرآن – روايات اهل بيت عليهم السلام)




اقتصاد منهاى اخلاق

 

حميد مولانا

«لغت نامه شيطان» بنگاه يا شركت مدرن سرمايه داري امروزي را اين طور تعريف مي كند: «مؤسسه اي كه هدف آن تحصيل منافع شخصي است بدون اينكه مسئوليت شخصي در قبال آن داشته باشد.» روش فساد و كلاهبرداري سرمايه داري در عصر ما درهمه نقاط دنيا، يكسان و از يك فرهنگ ويژه سرچشمه گرفته است. امروز اگر مديريت جهاني شده به همان ترتيب نيز فساد وكثافتكاري هاي مالي فرهنگ مشابهي را به وجود آورده است.

اخيراً روزنامه وال استريت ژورنال (28ژوئن) نشريه اصلي اقتصادي و مالي آمريكا حقوق و درآمد ساليانه عده اي از مديران شركت هاي بزرگ را منتشر كرد كه به خاطر فساد و كلاهبرداري چندماه گذشته از آنها بازجويي شده است. مطابق اين گزارش، حقوق ساليانه مديرعامل شركت ورشكست شده «انرون» بيش از 67ميليون دلار و وام دريافتي شخصي او از اين كمپاني عظيم گاز و انرژي درسال گذشته بالغ بر 70ميليون دلار بوده است. حقوق ساليانه مديرعامل سابق همين شركت 40ميليون دلار بوده كه قسمتي از آن به صورت سهام پرداخت گرديده است. حقوق و درآمد ساليانه رئيس شركت آسيب ديده ديگري به نام «ورلدكام» مجموعاً بيش از 11ميليون دلار اعلام شده است و حقوق ساليانه و مزاياي همقطار او در شركت ورشكست شده ديگري معروف به «تايكو» 35ميليون دلار ذكر گرديده است.

مقارن با انتشار اين اطلاعات در مورد حقوق و مزاياي ساليانه مديران اين شركت ها، نيويورك تايمز (20 ژوئن) روزنامه اصلي نخبگان آمريكا در صفحه اول خود گزارش داد كه مؤسسات بزرگ حسابداري با نقشه هاي ويژه خود درآمد حقيقي ثروتمندان را مخفي نگه داشته و با استفاده از روش هاي مختلف پولداران از پرداخت ماليات هاي گزاف مصون مي مانند. اين نشريه به تفصيل از قول يكي از مشاوران مؤسسه حسابداري «ارنست و يونگ» روش هاي فرار از ماليات بردرآمد را بيان كرده و مديران شركت ها و سوداگران وال استريت را از مشتريان و استفاده كنندگان اين روش هاي پنهاني مي داند. اين بي عدالتي و سوءاستفاده موقعي صورت گرفته كه مطابق آمار رسمي دولت درآمد ساليانه يك خانواده متوسط آمريكائي از 30هزار دلار كمتر بوده و 25درصد از جمعيت آمريكا درسطح فقر زندگي مي كنند. حداقل قيمت يك ساندويچ «مك دونالد» در آمريكا سه دلار و حداقل بليت اتوبوس يا مترو در شهرهاي اين كشور يك دلار است.

روزنامه واشنگتن پست (15ژوئن) چند هفته قبل گزارش داد كه بيل كلينتون رئيس جمهور سابق آمريكا بيش از 9 ميليون دلار درسال گذشته از طريق سخنراني حق الزحمه دريافت كرده است. نرخ سخنراني او براي يك جلسه حدود 250الي 350هزار دلار بوده است كه بالاتر از نرخ حق الزحمه فعاليت «ستاره هاي» هاليوود و ورزشكاران حرفه اي است. حقوق ساليانه رئيس جمهور آمريكا در كاخ سفيد كمتر از 400هزار دلار است.

بورس وال استريت دراين چند روز اخير يك قوس نزولي جديدي را طي كرده و اصطلاح «دست هاي نامرئي بازار» كه هميشه به عنوان پيك اميدواري سرمايه داري بايد به نجات اقتصاد بحران زده ليبراليسم بشتابد تا امروز معجزه خود را ظاهر نكرده است. در قرن اخير يك رابطه مستقيم بين بحران اقتصادي و جنگ در سطح بين المللي وجود داشته است و هر قدر كه درجه اين بحران مالي شدت يافته طنين و گفتمان جنگجوئي و دخالت نظامي پرصداتر شده است. سيستم هاي اقتصادي و سياسي و نظامي هرچند كه پرقدرت باشند بدون تكيه به يك فلسفه و انديشه اجتماعي نمي توانند مشروعيت خود را پايدار كنند، هرچند كه چنين نظريات دراصل تحريف شده باشند.

طرفداران مكتب ليبراليسم كه از عصر امپراتوري انگليس تا امپراتوري امروزي آمريكا از نظام اقتصاد حاكم بر جهان حمايت و دفاع كرده اند، هميشه آدام اسميت متفكر قرن هيجدهم اسكاتلندي را به عنوان يك پيامبر خود شناخته و رساله «ثروت ملل» او را كه به سال 1776 ميلادي منتشر شد كتاب مقدس اقتصادي خود اعلام كرده اند. مدلولات و خردگرائي مالي و اقتصادي سازمان هاي ملي و بين المللي امروز غرب و سياست هاي حاصله از آن نيز اصولاً برآثار اقتصادي اين دانشمند كه در دوران منورالفكري اروپا زندگي مي كرد نهاده شده است. برنامه ريزان اقتصادي غرب از آراي آدام اسميت به عنوان يك حكم و فتوا استفاده مي كنند، فتوائي كه هيچ وقت معني اصلي آن به درستي در گفتمان دولتمردان و در محتويات رسانه ها تبيين نگرديد و تفسير و بيان آن در چارچوب مقتضيات زمان حتي از چشم بسياري از دانشجويان و معلمان اقتصادي امروز پنهان نگاه داشته شده است.

حقيقت اينست كه اگر آدام اسميت زنده بود نه تنها از سيستم اقتصادي جهاني امروز متنفر و منزجر مي شد بلكه به احتمال قوي عليه آسيب ها و بي عدالتي هايي كه به نام او امروز صورت مي گيرد در دادگاه ها اقامه دعوا مي كرد.

پس از دو قرن كه از ترويج افكار دانشمندان و متفكران غرب در سرزمين هاي اسلامي مانند ايران گذشته است، ما امروز به يك نگرش انتقادي از ادبيات اجتماعي و انساني غرب احتياج داريم. قريب به اتفاق تحصيلكرده هاي داخلي و خارجي ما متون اصلي ادبيات اجتماعي غرب را به طور مستقل مطالعه نكرده اند و آنچه آموخته اند رواياتي است ناقص و تحريف شده كه به ميل خود غربي ها به جامعه به اصطلاح روشنفكري مشرق زمين انتقال يافته است. همه از افلاطون، ماكياولي، دكارت، لاك، هيوم، روسو و امثال آنها سخن مي گويند ولي عده بسيار معدودي از متون اصلي آثار اين دانشمندان و متفكران آگاهي دارند چه برسد به اينكه اصل اينگونه ادبيات را به صورت انتقادي و در چارچوب يك الگوي تحليلي جدا از خود غرب بررسي و مطالعه كنند. نتيجه آن سرگيجه، بحث هاي كهنه و تكرار مكررات است.

از ديدگاه نئوليبراليست ها يا ليبراليست هاي جديد و معاصر، ما در عصري زندگي مي كنيم كه لغو هرگونه مقررات و موانع در كاربرد اقتصادي و انساني و فردي كه جهاني شدن بازارها را تسهيل كند، درد كنوني مردم را حل خواهد كرد. درچارچوب اين الگوي اقتصادي عدم دخالت دولت درامور شركت ها و مؤسسات خصوصي رقابت مطلوب نظر را به وجود خواهد آورد و اين خود به اختراعات و پيشرفت هاي جديد در رشته هاي مختلف مانند پزشكي و تكنولوژي اطلاعات منتهي مي شود. همان طوري كه نخست وزير اسبق بريتانيا، مارگارت تاچر، دو دهه قبل اظهار داشت در مسير اينگونه جريان اقتصادي و روابط انساني ايدئولوژي و طريقه ديگري وجود ندارد.

تجددگرائي ليبراليسم به عنوان نئوليبراليسم در دهه دوم قرن بيستم توسط اقتصادداناني مانند «فردريك هايك» از مكتب معروف به شيكاگو سرچشمه گرفت و سياستگذاري آن عملاً در دهه آخر «جنگ سرد» در رياست جمهوري رونالد ريگان در آمريكا و درصدارت مارگارت تاچر در بريتانيا شروع گرديد. پديده به اصطلاح جهاني سازي امروزي كه مدت هاست سرزبان افتاده يكي از ميوه هاي نظام جهاني نئوليبراليسم است.

نئوليبراليست ها در تجددگرائي خود بر آراي متداول آدام اسميت تكيه كرده و سعي مي كنند نظام سرمايه داري را از ضعف و بحران ليبراليسم كلاسيك نجات دهند ومدلولات سلطه گرائي جهاني كنوني را به صورت يك انديشه و الگو به ديگران تحميل كنند. طبق نظريه آدام اسميت افراد هميشه به دنبال علاقه هاي شخصي خود هستند و زماني كه اين علاقه ها و انگيزه هاي شخصي در محيط يك بازار آزاد به كار افتد نتيجه آن در جمع منافع عامه را به وجود خواهد آورد و بدين ترتيب، افراد جامعه از اين منافع سودمند مي شوند و در آخر نيز سهمي نصيب طبقه فقير و محروم خواهد شد. ليبراليست ها و نئوليبراليست ها بدين ترتيب خود را به آدام اسميت چسبانيده وادعا مي كنند كه هيچ پيش شرط اخلاقي نبايد

مانع اين جريان «آزاد» بازارها و توليد و توزيع شود زيرا د رانتهاي اين جريان چنين مسيري اخلاق ويژه و مطلوب خود را به وجود خواهد آورد. به عبارت ديگر، طبق نظر نئوليبراليست ها اقتصاد بدون اخلاق، اقتصاد مطلوب و نيك است. بي بندوباري از مشخصات اين آزادي است.

يك مطالعه دقيق و بررسي كامل از كليات آثار آدام اسميت نشان مي دهد كه او به هيچ وجه آنگونه آزادي نامحدود و بي بندوباري اخلاقي را كه طرفداران سرمايه داري مدعي هستند تجويز نكرده بود. آدام اسميت در حقيقت استاد كرسي «فلسفه اخلاق» در دانشگاه گلاسكو در اسكاتلند بود و قبل از آنكه رساله «ثروت ملل» را بنويسد كتاب معروفي به نام «تئوري عواطف اخلاقي (وجداني)» را به سال 1759 ميلادي تأليف كرد.او دراين كتاب از خودپرستي و منافع خودي و شخصي صحبت مي كند ولي اصرار دارد كه اين خيالات خودپرستي «من» بايد روابط شخص را با«ديگران» درنظر بگيرد زيرا در طبيعت و در مراحل الهي ارزش هاي بالاتري خارج از ارزش هاي فردي و شخصي وجود دارد و تركيب و آميزش منافع شخصي با منافع عمومي يك امر ضروري است. سؤالي كه مي توان كرد اينست كه چرا طرفداران كاپيتاليسم يا سرمايه داري جديد بررساله «ثروت ملل» آدام اسميت تكيه مي كنند و از كتاب «تئوري عواطف اخلاقي» او گريزانند. اين جواب را بايد در اصطلاح «دست هاي نامرئي بازار» او و در تحريف و سوء استفاده طرفداران سرمايه داري امروزي در كنترل قيمت ها، در مستحكم كردن نظام حاكم بر جهان، در جريان فرارسرمايه و كار و در هزينه هاي نظامي جهت محافظت منافع شركت هاي غول آساي امروزي جستجو كرد.

دنياي قرن هيجدهم كه آدام اسميت در آن زندگي كرد يك جهان سرمايه داري بسيار ابتدائي و محدودي بيش نبود. او فكر مي كرد كه منافع شخصي تجار در سطح ملي به منافع ملي تبديل خواهد شد و اين منافع ملي است كه از تجاوز و دست اندازي خارجيان جلوگيري خواهد كرد. شايد او هيچ گاه فكر نكرد كه روزي منافع مؤسسات و شركت هاي فرامرزي و جهاني، انرژي اصلي ماشين اقتصاد روز را تعيين خواهد كرد و منافع فردي در انتها منافع مؤسسات بزرگ مالي و اقتصادي جهاني و رؤسا ومديران آنان خواهد شد. تحريف آثار آدام اسميت با تفسير نويسندگان آلماني در قرن نوزدهم ميلادي شروع شد. اين عده ادعا كردند كه افكار متفكر اسكاتلندي پس از سفري كه او درسال 1766 ميلادي به فرانسه كرد بيشتر متمايل به ماديات شد و اين مرز كتاب اوليه او «تئوري عواطف اخلاقي» و رساله بعدي او «ثروت ملل» را نشان مي دهد.

امروز بيش از دو قرن كه از آثار آدام اسميت مي گذرد نه تنها دكترين منافع شخصي و بازارهاي بي قيد و شرط نتوانسته است منافع و رفاه عامه را تعيين كرده و قشرهاي جامعه را به نوعي ازمساوات وعدالت بكشاند بلكه منشور «تجارت آزاد»، آزادي قدرتمندان و ثروتمندان در عرصه بي عدالتي نظام هاي ملي و جهاني ماست. به طور مسلم اين بازار آزاد نيست كه عدالت را در جامعه ايجاد كرده و روابط و عواطف انساني را بهبود خواهد بخشيد بلكه اين اصول معنوي و تكاليف متعال است كه مي تواند از بيدادگري ها و تبهكاري هاي بشري جلوگيري كند.

منبع: سايت باشگاه انديشه

سايت اقتصادي دات كام

- اقتصاد اسلامي




نامي، جهانگير

رسول خدا (ص):

علي مع القرآن و القرآن مع علي لن يفترقا حتي يردا

عليّ الحوض*

علي (ع) با قرآن است و قرآن با علي (ع). هيچ گاه از يکديگر جدا

نشوند تا در کنار حوض کوثر نزد من آيند.

 

*. المستدرک علي الصحيحين 3/124.

______________________________

1. کارشناس حقوق جزا.

کانون » شماره 18 (صفحه 126)
--------------------------------------------------------------------------------

کانون » شماره 18 (صفحه 127)
--------------------------------------------------------------------------------

تاريخچه ربا (قرض با منفعت)
از نظر تاريخي، عقد قرض به دور از انگيزه‏هاي سودجويي و بيشتر براي کمک به همنوع (تعاون) به وجود آمده است. قبل از صنعتي شدن کشورها و در زماني که نياز به سرمايه‏هاي بزرگ همانند امروز احساس نمي‏شد، به طور معمول هدف وام دهنده اين نبود که به وسيله قرض دادن، درآمدي به دست آورد. بلکه انگيزه قرض دهنده نوعي احسان و حل مشکل بود، به طوري که قرض گيرنده نيز احساس شرمساري نکند.

در جوامع غير اسلامي بويژه جوامع مسيحي در ابتدا با رباخواري به شدت مخالفت مي‏کردند که با انقلاب کبير فرانسه، کليسا نيز از تحريم آن چشم پوشيد و رباخواري در دنياي غرب با برخورداري از وجهه قانوني گسترش يافت و مورد پذيرش عامه قرار گرفت.

در حقوق اسلام که رباخواري به طور صريح در قرآن منع شده، لغو تحريم ربا غير عملي به نظر مي‏رسيد، زيرا کسي حق نداشت که رباخواري را مجاز نمايد، ولي تمايل به گشودن راههاي غير مستقيم براي گرفتن سود (حيل ربا) در تاريخ فقه اسلامي نيز به چشم مي‏خورد.

تاريخچه ربا در قوانين ايران
نويسندگان قانون مدني با اين که گرفتن بهره را در هيچ ماده‏اي مجاز ننموده‏اند، از راههاي غير مستقيم (حيله قانوني) گرفتن ربح را در ماده 653(1) آورده‏اند. به موجب ماده

______________________________

1. بايد توجه داشت که ماده 653 در حال منسوخ است و ابتدا به موجب قانون مصوب 8/10/1361 و سپس به موجب قانون اصلاح موادي از قانون مدني مصوب 14/8/70 حذف شده است.

کانون » شماره 18 (صفحه 128)
--------------------------------------------------------------------------------

مذکور:

«مقترض (وام گيرنده) مي‏تواند به وجه ملزمي به مقرض (وام دهنده) وکالت دهد در مدتي که قرض بر ذمه او باقي است، مقدار معيني از دارايي مديون را در هر ماه يا در هر سال مجاناً به خود منتقل نمايد.»

نويسندگان آن موقع قانون مدني از لحاظ احترامي که به احکام مذهبي قايل بودند نمي‏خواستند در رابطه با ماده قانون مزبور، اخذ ربا را صراحتاً شرط بگذراند. زيرا تنفيذ شرط مزبور نامشروع و باطل بوده است. بنابراين با عنوان وکالت ناچار شدند به حيله قانوني دست بزنند. همين طور در قوانين ثبت و آيين دادرسي مدني اين پرده پوشي صورت ديگري به خود گرفته بود و تعهد پرداخت سود، تحت عناوين وجه التزام و خسارت تأخير تأديه الزام‏آور شناخته شده بود.(1)

در اين جا توجه خوانندگان محترم را به نظريات شوراي نگهبان درباره خسارت تأخير تأديه موضوع موادي از قانون آيين دادرسي مدني و قانون ثبت جلب مي‏نمايد:

1 ـ نظريه شماره 9499 ـ 25/8/1362 فقهاي شوراي نگهبان مندرج در روزنامه رسمي شماره 11316 ـ 11/10/1362 در مورد خسارت تاخير تأديه موضوع ماده 712: دريافت خسارت تاخير تأديه موضوع مواد 712 و 719 قانون آيين دادرسي مدني به نظر اکثريت فقها مغاير با موازين شرعي شناخته شد.

2 ـ نظريه شماره 7742 ـ 11/12/1361 مندرج در روزنامه رسمي شماره 11301 ـ 22/9/1362: عمل به ترتيبي که در چهارصد و هفتاد و نهمين جلسه شوراي پول و اعتبار تصميم گرفته شده و ضميمه نامه فوق الذکر ارسال داشته‏اند با اصلاح عبارت «تسويه کامل بدهي» به عبارت «تسويه کامل اصل بدهي» اشکالي ندارد و مغاير با موازين شرعي نمي‏باشد.

______________________________

1. تبصره‏هاي 4 و 5 ماده 34 و ماده 34 مکرر قانون ثبت و مواد 712 و 719 قانون آيين دادرسي مدني.

کانون » شماره 18 (صفحه 129)
--------------------------------------------------------------------------------

3 ـ نظريه شماره 9499 ـ 25/8/1362 فقهاي شوراي نگهبان مندرج در روزنامه رسمي شماره 11316 ـ 11/10/1362: دريافت خسارت تاخير تأديه موضوع مواد 712 و 719 قانون آيين دادرسي مدني به نظر اکثريت فقها مغاير با موازين شرعي شناخته شده.

4 ـ نظريه شماره 3378 ـ 14/10/1367 مندرج در روزنامه رسمي شماره 12834 ـ 25/12/1367: با اين که نيازي به اظهار نظر مجدد نيست و تمام مواد و تبصره‏هاي موجود در قوانين و آيين نامه‏ها و مقرراتي که اجازه اخذ مبلغي را به عنوان خسارت تاخير تأديه مي‏دهد (که حقيقت آن اخذ مازاد بر بدهي بدهکار است) باطل است. مع ذلک به لحاظ اين که بعضي از مقامات ثبتي هنوز هم ترديد دارند فلذا نظر شوراي نگهبان به شرح ذيل اعلام مي‏شود: آن قسمت از مواد 34 قانون ثبت و تبصره‏هاي 4 و 5 آن و مواد 36 و 37 آيين نامه اجرايي ثبت که اخذ مازاد بر بدهي بدهکار را به عنوان خسارت تاخير تأديه مجاز شده است، خلاف موازين شرع و باطل اعلام مي‏شود.

لازم به تذکر است که در تاخير اداء دين حال پس از مطالبه طلبکار براي شخص متمکن شرعاً جرم و قابل تعزير است.

5 ـ نظريه شماره 3845 ـ 12/4/1364 مندرج در روزنامه رسمي شماره 15233 ـ 31/3/1376: مطالبه مازاد بر بدهي بدهکار به عنوان خسارت تاخير تأديه چنانچه حضرت امام مد ظله نيز صريحاً به اين عبارت (آنچه به حساب ديرکرد تأديه بدهي گرفته مي‏شود، ربا و حرام است) اعلام نموده‏اند جايز نيست و احکام صادره بر اين مبني شرعي نمي‏باشد. بنابراين مواد 719 تا 723 قانون آيين دادرسي حقوقي و ساير موادي که به طور متفرق احتمالاً در قوانين در اين رابطه موجود باشد، خلاف شرع انور است و قابل اجرا نمي‏باشد.

با تمامي اين موارد، بايد اصل چهل و نهم قانون اساسي نيز مورد توجه قرار گيرد که امکان تنفيذ ربا در قوانين موجود و آينده از بين رفته است.

کانون » شماره 18 (صفحه 130)
--------------------------------------------------------------------------------

تعريف و مفهوم ربا
ربا، در کتب فقهي به معناي «زيادي، زيادتي و زياده بر اصل» تعريف شده و همگي از نظر مفهوم داراي معني مشترک‏اند.

ربا در اصطلاح فقهي بر دو نوع است:
الف: رباي قرضي
رباي قرضي به آن صورت است که کسي پولي را به قرض بدهد و با منفعتي بيشتر از آن چه به قرض داده، بعد از مدتي پس بگيرد. منفعت مي‏تواند حتي نوعي خدمت باشد. به عنوان مثال، اگر شخصي مقداري پول به کسي قرض بدهد، به شرط آن که وي فرزند او را به مدرسه برساند، اين خدمت در ازاي قرض، نوعي ربا محسوب و حرام است.

به عقيده عده‏اي از علماي علوم ديني و دانشمندان اقتصادي، در رباي قرضي کسي که پولي را به قرض مي‏دهد، چون آن پول در موقع پرداخت قرض داراي قدرت خريد معادل مقدار معيني انواع کالاها و خدمات مي‏باشد، اگر در موقع استرداد پول آن قرض، قدرت خريد آن کاهش يابد، قرض گيرنده ضامن است و بايد معادل کاهش ارزش قدرت خريد پول قرض، زيان قرض دهنده را جبران کند و نه تنها جبران کاهش ارزش پول در قرض را ربا نمي‏دانند بلکه آن را دين قطعي قرض گيرنده مي‏دانند و مادامي که کاهش قدرت خريد پول به وسيله قرض گيرنده جبران نشده باشد، ذمه او را مشغول مي‏دانند. مثلا اگر کسي در اول سال 1375 مبلغ 100 هزار ريال قرض به مدت يک سال به شخصي پرداخته باشد، در آخر همان سال با توجه به آن که نرخ تورم به وسيله بانک مرکزي ايران در پايان سال مزبور 2/23% اعلام شده، قرض گيرنده بايد مبلغ يکصدو بيست و سه هزار و دويست ريال به قرض دهنده بپردازد تا بري الذمه شود و اگر کمتر بپردازد، ذمه او بري نخواهد شد و اگر بيش از آن بپردازد، زياده، ربا و حرام است. اين موضوع تحت عنوان اتلاف ماليت هنوز مورد تاييد تامّه مراجع عظام قرار نگرفته و فعلاً نمي‏تواند به عنوان نظريه فقهي فقهاي اماميه ملاک قرار گيرد.

کانون » شماره 18 (صفحه 131)
--------------------------------------------------------------------------------

ب: رباي معاملي (معامله‏اي)
چنانچه جنسي را به مثل خودش با زياده خريد و فروش کنند، زياده آن را «رباي معاملي» گويند. اين نوع معامله نيز از ديدگاه فقهي حرام است و در اين زمينه به ابواب ربا در کتب فقهي از جمله کتاب «ربا، بانک، بيمه» اثر استاد مطهري مي‏توان مراجعه نمود.

تحريم ربا از بُعد فقهي:
قبل از ظهور اسلام و در دوره جاهليت، معاملات ربوي در مکه و مدينه رونق فراوان داشت و اين عمل مذموم، همانند بسياري از عادات و رسوم زشت آن دوره، ريشه در فرهنگ مردم آن ديار داشت. اسلام در ابتدا ضمن نکوهش روش و اعمال يهوديان، رباخواري آنان را زشت مي‏شمارد و با نزول آيات 160 و 161 سوره نساء، مسلمانان را به زشتي آن عمل آگاه مي‏نمايد و بعد از آن با نزول آيات 130 و 131 سوره آل عمران «سود مضاعف» به تعبير خود قرآن يا «سود در سود» منع شده و در آيه شريفه 39 از سوره روم بر بي برکت بودن و غير قابل قبول بودن درآمد ناشي از ربا نزد پروردگار اشاره شده است. سرانجام قرآن در آيات 275، 276، 278 و 279 سوره بقره پس از تمثيل و وعيد و تهديد، حکم قطعي تحريم اقسام ربا را صادر مي‏فرمايد. همين طور است که حضرت علي (ع) نيز فرموده‏اند: «رسول خدا (ص) ربا دهنده، ربا گيرنده، واسطه، کاتب و شاهد اين عمل را لعنت کرده است.»

تحريم ربا از بُعد اقتصادي:
از آن جا که بهره بر روابط اقتصادي و اجتماعي انسانها آثار ناگواري بر جاي مي‏گذارد، و بر عدالت اجتماعي خدشه وارد مي‏سازد، از لحاظ اسلامي، محکوم و غير مجاز اعلام شده است که در اين مورد بايد به آيه شريفه «ليس للانسان اِلاّ ما سعي» توجه نمود.

در اسلام، درآمدي که از کار مستقيم و يا ذخيره شده به دست نيامده باشد، نامشروع بوده و بهره نيز در زمره همين درآمدهاست. پس اگر نظر طرفداران سرمايه داري را بپذيريم، بهره، نتيجه عامل زمان است و نه کار. و به دليل آن که زمان در تکوين چنين ارزشي تاثير کرده و نه کار، اسلام اجازه نمي‏دهد که صاحب سرمايه تنها به وسيله

کانون » شماره 18 (صفحه 132)
--------------------------------------------------------------------------------

سرمايه‏اش چنين درآمدي داشته باشد. بنابراين صاحب سرمايه‏اي که براي يک کار تجاري و يا توليدي به اعطاي سرمايه اقدام مي‏کند، مي‏تواند طي قراردادي در آن کار مشارکت کند و قسمتي از سود حاصله را دريافت نمايد. بدين ترتيب او شريک در سرمايه و کار محسوب مي‏گردد و نه به عنوان بستانکار.

در اقتصاد اسلامي و به تبع آن در بانکداري اسلامي، هرگونه قرارداد (معامله) منطبق با موازين شرع مجاز است؛ بويژه آن که آن توافقها بر اساس رضايت طرفين بوده و سهم هر طرف از سود حاصله و بدون آن که مبتني بر رقم ثابت و از پيش تعيين شده‏اي باشد، مشخص مي‏گردد.

راههاي فرار از ربا (حيل ربا)
در طي تاريخ عده‏اي همواره براي تطبيق دادن قوانين گذشته با زندگي جديد دست به حيله‏هاي قانوني زده‏اند. نسبت به برخي از قوانين اسلام نيز حيله شرعي به کار رفته که مي‏توان آنها را به دو نوع تقسيم نمود:

الف ـ حيله شرعي براي زير و رو کردن قانوني که براي امر معيني وضع شده و به کار بردن آن اختلالي در مصالح شرعي به وجود نياورد. مانند کسي که به منظور فرار از روزه به مسافرت برود. اين نوع حيله، منظور شارع را نقض ننموده، بلکه در واقع تبديل از يک موضوع به موضوع ديگر است. اين نوع حيله‏ها در قانون مدني نيز وجود دارد و متوسلين به آن بر خلاف قانون عمل نمي‏نمايند.

ب ـ کلاه شرعي با تصرف در قانون ثابت شرعي به منظور برگرداندن آن به قانوني ديگر با عملي ظاهراً درست، ولي باطناً نادرست که مثال آن، حيله‏هاي تجار در تنظيم دفاتر براي فرار از ماليات است.

خسارت تأخير تأديه دين:
قبل از اجراي قانون عمليات بانکي بدون ربا، معاملات در بانکها با پرداخت وام و اعتبار به صورت پول و وصول آن نيز به همان صورت انجام مي‏شده است و بانک بابت وام و اعتبار پرداختي بر نرخ معين که در قرارداد قيد مي‏شد، بهره پول را نيز محاسبه و

کانون » شماره 18 (صفحه 133)
--------------------------------------------------------------------------------

مطالبه مي‏کرد.

مستندات مطالبات بانک در آن هنگام يا اسناد لازم الاجرا بود که خسارت تاخير تأديه مربوط به آن طبق ماده 2 آيين نامه طرز اجراييه معاملات شرطي و رهني مصوب 12/1352 قابل مطالبه بود و يا اين که اسناد طلب از اسناد تجاري و يا عادي بود که در آن صورت، بانک به استناد ماده 712 قانون آيين دادرسي مدني در دعاوي خود عليه بدهکاران مبادرت به مطالبه و وصول خسارت تاخير تأديه مي‏کرد. و ماده 719 قانون مذکور علاوه بر تصريح به قانوني بودن خسارت تاخير تأديه، نرخ آن را نيز 12 درصد تعيين مي‏کرد. بنابراين، بانکها علاوه بر اين که بهره معاملات خود را به نرخ مصوب و از پيش تعيين شده و طبق مندرجات قرارداد وصول مي‏کردند، اجازه داشتند درقرارداد اعطاي وام يا اعتبار افزودن بهره و کارمزد به مطالبات از جمع مطالبات را قيد و در واقع بهره را به صورت مرکب محاسبه و اخذ نمايند.

شوراي نگهبان پس از مکاتباتي که از ارديبهشت ماه 1361 بين بانک مرکزي و دبيرخانه شوراي مذکور صورت گرفت، در نهايت نظريه مورخ 11/2/61 خود را به شرح ذيل در اختيار بانکها قرار داد تا بانکها بتوانند در قراردادهاي خود با مشتريان نحوه وصول جريمه ناشي از تاخير تأديه مطالبات خود از مشتريان را قيد و به وصول آن اقدام نمايند:

«در صورت عدم تسويه کامل اصل بدهي ناشي از قرارداد تا سر رسيد مقرر به علت تاخير در تأديه، به بدهي ناشي از اين قرارداد از تاريخ سر رسيد تا تاريخ تسويه کامل اصل، مبلغي به ذمّه امضا کننده اين قرارداد تعلق خواهد گرفت. از اين رو وام يا اعتبار گيرنده با امضاي اين قرارداد بايد علاوه بر بدهي تأديه نشده، مبلغي معادل 12% مانده بدهي براي هر سال نسبت به بدهي مذکور بر حسب قرارداد بايد به بانک پرداخت نمايد.»

به همين منظور، وام يا اعتبار گيرنده، ضمن امضاي اين قرارداد، به طور غير قابل برگشت به بانک اختيار داده که از تاريخ سر رسيد تا تاريخ تسويه کامل اصل بدهي، معادل مبلغ مورد قرارداد از حسابهاي وام يا اعتبار گيرنده، برداشت و يا به همان ميزان از ساير داراييهاي آن تملک نمايد. اخذ مبلغ مقرر در اين ماده مانع تعقيب عمليات اجرايي

کانون » شماره 18 (صفحه 134)
--------------------------------------------------------------------------------

براي وصول مطالبات بانک نخواهد شد.

کارمزد
گرفتن کارمزد در برابر کارهاي بانکي از قبيل ثبت اوراق و دفاتر و حقوق کارمندان و غيره در صورتي که حيله‏اي براي رهايي از ربا و بهره پول نباشد، جايز است. بنابراين بانکها مي‏توانند در قبال خدماتي که ارايه مي‏دهند، کارمزد اخذ نمايند. مثلاً در صدور حواله‏ها صدور ضمانت نامه، گشايش اعتبارات اسنادي و... کارمزد يا حق العمل دريافت دارند. همچنين ماده 17 آيين نامه فصل سوم قانون عمليات بانکي بدون ربا مصوب سال 1362، هيأت وزيران مجوز اخذ کارمزد پرداخت قرض الحسنه را بر اساس دستورالعمل بانک مرکزي صادر نموده و شوراي پول و اعتبار نيز تعرفه ميزان آن را با شرط آن که ميزان کارمزد از هزينه‏هاي تجهيز منابع اعطاي قرض الحسنه و نيز هزينه‏هاي اعطا تجاوز ننمايد، معين نموده است.

تخفيف سود تسهيلات اعطايي بانکها:
طبق مواد 19 و 20 قانون عمليات بانکي بدون ربا، بانک مرکزي جمهوري اسلامي ايران در جهت حسن اجراي نظام پولي و اعتباري کشور با استفاده از ابزارهاي ذيل، طبق آيين نامه‏اي که به تصويب هيأت وزيران مي‏رسد، مجاز گشته در امور پولي و بانکي دخالت و نظارت کند و اين دخالت در رابطه با سود و کارمزد معاملات و خدمات بانکها به صورتهاي ذيل در قانون تصريح گرديده:

1 ـ تعيين حداقل و يا حداکثر سهم سود بانکها در عمليات مشارکت و مضاربه.

2 ـ تعيين حداقل نرخ سود احتمالي براي انتخاب طرحهاي سرمايه گذاري و مشارکت.

3 ـ تعيين حداقل و حداکثر نسبت سود بانکها در معاملات اقساطي و اجاره به شرط تمليک متناسب با قيمت تمام شده مورد معامله.

4 ـ تعيين انواع و ميزان حداقل و حداکثر کارمزد و خدمات بانکي.

البته تعيين نسبتهاي فوق و حداقلها و حداکثرهاي سود مذکور در بندهاي مذکور در

کانون » شماره 18 (صفحه 135)
--------------------------------------------------------------------------------

هر يک از رشته‏هاي اقتصادي مي‏تواند متفاوت باشد.

آن چه از ماهيت معاملات مبتني بر قانون عمليات بانکي بدون ربا و آيين نامه‏ها و دستور العملهاي اجرايي آن مستفاد مي‏شود، آن است که آن معاملات از لحاظ زمان برآورد و تحقق سود به 2 دسته تقسيم مي‏شوند:

دسته اول؛ معاملات مشارکتها (مدني ـ حقوقي، سرمايه گذاري مستقيم) مضاربه و جعاله هستند که ميزان سود بانک در پايان هر دوره مالي مشخص مي‏گردد. در اين دسته از معاملات، بانکها مکلف هستند قبل از انجام معامله، موضوع آن را با دقت بررسي نموده و در صورتي که نتيجه بررسيها موءيد آن باشد که انجام معامله منجر به اکتساب حداقل سود مورد انتظار که ميزان آن را در هر بخش اقتصادي، شوراي پول و اعتبار معين مي‏کند، خواهد شد به انجام معامله مبادرت نمايند.

در اين نوع معاملات و در شرايط اصولي و معياري، معمولاً سود حاصل ممکن است کمتر يا بيشتر از سهم سود حاصل و مورد انتظار باشد. در اين صورت اگر سهم سود حاصل براي بانک از ميزان پيش بيني شده کمتر باشد، بانک مجاز نيست بيش از سهم سود حاصل شده متعلق به خود، اضافه‏اي مطالبه کند و اگر مبلغي بيش از آن چه مستحق است، مطالبه و وصول نمايد، معامله از جنبه شرعي، خارج مي‏شود. و زياده، ربا و حرام است.

در اين نوع معاملات، درصد و سود تصويبي شوراي پول و اعتبار، جواز ورود به آن معامله است که به مقتضاي سياستهاي پولي در مقاطع مختلف زماني مي‏تواند متفاوت باشد. اما اگر سهم سود بانک حاصل از آن معاملات بيش از ميزان پيش بيني شده باشد، در اين صورت بانک شرعاً مجاز است کليه سهم سود متعلق به خود ولو بيش از نرخ سود تعيين شده به وسيله شوراي پول و اعتبار را مطالبه و وصول نمايد.

دسته دوم؛ معاملاتي هستند که ميزان سود آنها در هنگام انعقاد قرارداد و انجام معامله قابل محاسبه است. معاملات فروش اقساطي (مواد اوليه، لوازم يدکي و ابزار کار، مسکن، وسايل توليد، ماشين آلات و تأسيسات) اجاره به شرط تمليک اموال منقول و غير

کانون » شماره 18 (صفحه 136)
--------------------------------------------------------------------------------

منقول نيز از اين دسته معاملات‏اند.

در اين نوع معاملات، بانک اموال مورد درخواست مشتريان را مي‏خرد. با توجه به عمر مفيد آن اموال، متناسب با مدتي که متقاضي درخواست نمايد، سود مورد انتظار خود را به قيمت خريد اضافه مي‏نمايد و قيمت جديد را مبناي معاملات بيع اقساطي يا اجاره آن اموال قرار مي‏دهد. در اين حالت، مبلغي که بانک به عنوان سود به قيمت خريد اضافه مي‏کند، از همان تعرفه اعلام شده شوراي پول و اعتبار تبعيت مي‏نمايد. نيز چنانچه خريدار اموال يا مستاجر، اقساط بدهي يا اجاره خود را قبل از سر رسيد به بانک بپردازد، بانک مي‏تواند به نسبت مدتي که زودتر از موعد، اقساط خود را وصول کرده تا معادل سود مستتر در اقساط زود دريافت شده و براي همان مدت وصول طلب قبل از سررسيد به بدهکار تخفيف بدهد. در واقع اين تخفيف يک نوع جايزه (خوش حسابي بدهکار) است که قبل از موعد بدهي خود را واريز مي‏نمايد.

سايت اقتصادي دات كام

- اقتصاد اسلامي