جنگ جهانى عليه فقـر

 

جنگ جهانى عليه فقـر
    
 
 
 
 
 
   ● نويسنده: پراكاش - لونگانى 
● مترجم: ف . م . - هاشمى
 ● منبع: روزنامه - ایران - تاريخ شمسی نشر 20/04/1383 - به نقل از سايت اينترنتى صندوق بين المللى پول 
 
 
 
 
از سال ۱۹۶۴ كه پرزيدنت «ليندن جانسون» عليه فقر اعلام جنگ كرد، تاكنون آمريكا دستاورد چندانى در عرصه مبارزه با فقر نداشته است. پرزيدنت جانسون، جنگ عليه فقر را «بر حق و عادلانه» دانست و اعلام كرد: «براى نخستين بار در تاريخ بشر، امكانات مادى براى غلبه بر فقر فراهم آمده است.» اما، جنگ جهانى عليه فقر چه زمانى آغاز مى شود؟ اهداف آن چيست؟ و پيروزى در اين جنگ از آن كدام طرف است؟
 
اهداف جهانى
 
كاهش فقر در سراسر جهان ـ به ويژه در كشورهاى رو به توسعه ـ از ديرباز (و حداقل از جنگ جهانى دوم به بعد) هدف اغلب دولت هاى جهان اعلام شده است. اما، در سال ۱۹۷۳، «رابرت مك نامارا» (Robert.s.Mc namara) رئيس وقت بانك جهانى اعلام كرد كه فقر تا پايان قرن بيستم بايد از جهان رخت بربندد! «جيمز ولفنسون» (james Wolfen son) رئيس كنونى بانك جهانى نيز در اين باره مى گويد: «در سال ۱۹۷۳ مك نامارا در نطق مشهور خود در نايروبى، براى نخستين بار از عبارت «فقر مطلق» (Absolute Poverty) استفاده كرده و آن را پيش شرط ارائه هر گونه تعريف از زندگى شرافتمندانه انسانى اعلام كرد.
 
اكنون نيز براى همه ما كه در جهان توسعه يافته زندگى مى كنيم، نداى او در مبارزه با فقر، هنوز زنده است و در گوش ما زنگ مى زند.»
 
جامعه بين المللى، تحت نظارت سازمان ملل متحد توانست در سال ۲۰۰۰ ميلادى، «اهداف توسعه هزاره» (Millenium Development Goals) را تدوين كند. ماده اول اين مانيفست، به مبارزه جهانى عليه فقر مطلق اختصاص يافته است:
 
«هدف اول: تا سال ۲۰۱۵ بايد از تعداد افرادى كه با درآمد كمتر از يك دلار در روز زندگى مى كنند تا حدقابل ملاحظه اى كاسته شود.»
 
پيروزى در راه است؟
 
سى سال پس از نطق تاريخى «مك نامارا» بانك جهانى و برنامه توسعه ملل متحد، در بررسى مشتركى كه انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه برخلاف ناكامى جنگ عليه فقر در جبهه آمريكا، اين جنگ در جبهه جهانى با كاميابى هايى همراه بوده است. اگرچه هدف اعلام شده مك نامارا مبنى بر امحاى كامل فقر در جهان تا سال ۲۰۰۰ تحقق نپذيرفته اما، برنامه توسعه ملل متحد در گزارش سال ۱۹۹۷ خود اعلام كرد كه طى پنجاه سال اخير، از ميزان فقر در جهان بيشتر از ۵۰۰ سال قبل كاسته شده است.
 
گزارش توسعه جهانى سازمان ملل متحد براى سال ۲۰۰۴ پيش بينى مى كند كه تا سال ۲۰۱۵، ميزان فقر مطلق در جهان (يعنى تعداد افرادى كه با درآمد كمتر از يك دلار در روز زندگى مى كنند ) به كمتر از ۱۵ درصد فعلى خواهد رسيد. لذا، احتمالاً «اهداف توسعه هزاره» در زمينه تعديل فقر تحقق خواهد پذيرفت. انتشار اين گزارش ها، عكس العمل هاى متفاوتى را برانگيخته است. برخى، بانك جهانى را متهم به جا زدن پيروزى به جاى شكست مى كنند. برخى ديگر به تناقضات موجود در گزارش هاى منتشره توسط بانك جهانى اشاره كرده و خواستار بررسى آمار و ارقام مندرج در اين گزارش ها توسط يك منبع مستقل مى شوند.
 
اما، حتى بدون در نظر گرفتن اين برخوردها، جاى اين نگرانى وجود دارد كه دستيابى به «اهداف توسعه هزاره» در زمينه تعديل فقر، از نظر فعالان جامعه مدنى، يك پيروزى پوچ و فريبنده تلقى گردد زيرا به نظر «راوى كانبور» (Ravi Kanbur) استاد اقتصاد دانشگاه «كورنل» آمريكا، مفاهيم بنيادينى كه اقتصاددانان در بحث از مقوله فقر به كار مى گيرند، از برخى جهات با مفاهيم مربوط به جامعه مدنى تفاوت دارد. اين تفاوت ها را مى توان حول سه محور عمده دسته بندى كرد.
 
كميت فقر
 
اولاً، اقتصاددانان بر دامنه فقر يا سهم فقر از كل جامعه تأكيد مى كنند در حالى كه فعالان جامعه مدنى تعداد مطلق فقرا را مد نظر قرار مى دهند. هيچ يك از اين دو بينش كاملاً صحيح به نظر نمى رسد و گزارش هاى جهانى درباره مبارزه با فقر، بر حسب اينكه با كدام روش تنظيم شده باشند، به نتايج متفاوت مى رسند.
 
اگر پيش بينى هاى بانك جهانى به تحقق بپيوندد، تعداد فقراى جهان تا سال ۲۰۱۵ به ۸۰۰ ميليون نفر خواهد رسيد (نمودار يك) و اين همان رقمى است كه «مك نامارا» ۳۰ سال قبل پيش بينى كرده بود آنچه براى اغلب اقتصاددانان اهميت دارد، اين است كه على رغم افزايش ۵۰درصدى جمعيت جهان طى اين دوره، تعداد فقراى دنيا ثابت بماند و افزايش پيدا نكند.
 
اما، فعالان جامعه مدنى، هميشه تعداد مطلق فقرا را نشانه اى از شكست طرحهاى جهانى مبارزه با فقر عنوان مى كنند. تعداد مطلق فقراى جهان همچنان زياد و رو به افزايش است و به نظر نمى رسد سازمانهاى غيردولتى فعال در اين عرصه بتوانند كاهش بسيار بطئى سهم افراد بى خانمان يا كودكان خيابانى را در كل جمعيت جهان احساس كنند. سازمانهاى غيردولتى نمى توانند حقيقت پيشرفتهاى به دست آمده در جهت كاهش فقر جهانى را درك كنند زيرا آنها از زاويه اى ديگر به مسأله مى نگرند.
 
تفاوتهاى منطقه اى
 
ثانياً، على رغم كاهش دامنه فقر در سطح جهان، از اين نظر تفاوتهاى كلى در سطح منطقه اى، ملى و داخلى مشاهده مى شود. در كشورهاى حاشيه صحراى آفريقا، دامنه فقر مطلق در حال گسترش است و انتظار مى رود در سال ۲۰۱۵ از هر دو نفر ساكنين اين منطقه، يك نفر در مقوله «فقير» دسته بندى شود. بدين ترتيب، تعداد فقراى اين منطقه از جهان در سال ۲۰۱۵ بالغ بر چهارصد ميليون نفر خواهد بود. در حالى كه اين رقم در سال ۱۹۹۰ حدود ۲۴۰ ميليون نفر بوده است. برعكس، در شرق آسيا، هم از دامنه فقر و هم از تعداد مطلق فقرا تا سال ۲۰۱۵ كاسته خواهدشد.
 
اگرچه به نظر نمى رسد اين تفاوتهاى كلى ميان مناطق عمده جهان، همچنان پابرجا بماند، اما انتظار مى رود تفاوتهاى مزبور در سطح ملى، تعميق گردد. به عنوان مثال كشورى چون غنا كه ساليان متمادى است كاهش فقر را تجربه مى كنند، با افزايش شديد فقر در مناطق پيرامونى پايتخت خود روبرو مى باشند. در برخى از كشورها نيز فقر شهرى و فقر روستايى در جهت متضاد يكديگر حركت مى كند. يك نمونه بارز از اين مورد، افزايش شديد فقر در منطقه «چياپاس» (Chiapas) است در حالى كه فقر در سطح ملى رو به كاهش دارد. در سودان نيز، كاهش فقر در ميان اقليت مسيحى ساكن جنوب مشهود است در حالى كه بر تعداد فقراى اكثريت مسلمان ساكن شمال اين كشور پيوسته افزوده مى گردد.
 
بنابراين، اگرچه نگاه كلى به دامنه فقر در جهان و نيز سطوح ملى سودمند است اما، بايد به مسأله فقر در سطوح پايين تر نيز توجه نمود. روند رو به افزايش فقر مطلق در حاشيه صحراى آفريقا، يك تراژدى است كه صرفنظر از پيشرفت جهانى در جهت نيل به «اهداف توسعه هزاره»، واقعيتى كاملاً ملموس است.
 
تغيير معيار
 
ثالثاً، اگر معيار فقر مطلق را در آمد كمتر از ۲ دلار در روز (به جاى يك دلار در روز فعلى) در نظر بگيريم، موفقيتهاى به دست آمده در جنگ جهانى عليه فقر، كاملاً رنگ خواهد باخت. براساس اين تعريف، دامنه كنونى فقر در جهان به بيش از ۵۰درصد مى رسد و انتظار مى رود تا سال ۲۰۱۵ به فقط ۴۰ درصد كاهش پيدا كند. به موجب اين تعريف، دامنه فقر در كشورهاى حاشيه صحراى آفريقا به بيش از ۷۰ درصد افزايش پيدا مى كند.
 
آستانه فقر تا كجاست؟ اين سؤالى نيست كه تنها يك پاسخ داشته باشد و نگرشهاى ايدئولوژيك متفاوت، پاسخ هاى متفاوت را نيز براى آن مطرح مى كنند. برخى معتقدند كه فقر بايد فقط براساس مقايسه شرايط زندگى انسان درگذشته و حال تعريف شود. اما، ديگران تعريف ديگرى از مقوله فقر ارائه مى دهند. به عنوان مثال، در اتحاديه اروپايى ، فقير به كسى اطلاق مى شود كه درآمدى كمتر از ۵۰درصد درآمد متوسط اروپايى ها داشته باشد. اگرچه با اين تعريف، بايد فاتحه جنگ جهانى عليه فقر را خواند، اما تعريف مزبور اين حسن را دارد كه سطح فقر را در ميان افراد جامعه كنونى در نظر مى گيرد و به گذشته جامعه مراجعه نمى كند.
 
تبيين هاى متفاوتى كه از افزايش نرخ فقر در جامعه امروز آمريكا ارائه مى شود، به كمك همين تفاوت مواضع، قابل توجيه است. طرفداران ديدگاه اول، معتقدند كه على رغم افزايش فقر در ساليان اخير، شرايط مادى زندگى مردم آمريكا حتى از شرايط زندگى افراد ثروتمند ساليان گذشته، بهتر شده است. در حالى كه طرفداران ديدگاه دوم، افزايش فقر در جامعه آمريكا را على رغم بهبود نسبى سطح رفاه عمومى در اين كشور، ناشى از انتقال منابع جامعه به ثروتمندان مى دانند. در حالى كه فقط اختصاص سهم اندكى از اين منابع به فقرا، مى تواند روند افزايش فقر در جامعه آمريكا را معكوس كند.
 
بالاخره، چه كسى پيروز اين جنگ است؟ برخى، هرگونه پيشرفت را در جنگ جهانى عليه فقر انكار مى كنند اما، واقعيت اين است كه به دليل اختلاف نگرش به مسأله، بايد منتظر ارائه گزارشهاى ضدونقيض ديگرى در اين زمينه بود. تنها از وراى اين گزارشهاست كه مى توان به ميزان پيشرفت يا عقب نشينى نيروها در اين جبهه از نبرد جهانى پى برد.
 
* Prakash Loungani: دستيار مدير دپارتمان روابط خارجى صندوق بين المللى پول ـ م
 
 



علل بروز فقر

 

علل بروز فقر
الف : شرايط حاكم بر جامعه
يكي از مواردي كه باعث بروز فقر در اجتماع مي شود شرايط اجتماعي ، سياسي و فرهنگي موجود در جامعه است. اينكه چه كسي بر مردم حكومت مي كند؟ ميزان اهتمام حاكم در برقراري عدالت اجتماعي تا چه اندازه است؟ برخورد و عكس العمل مردم در برابر حاكم چگونه است؟ ميزان عمل به احكام اسلامي توسط حاكم و مردم تا چه اندازه است؟ نحوه عمل بزرگان جامعه در برابر مردم ، حضور جدي پرهيز كاران و دلسوزان دين و مواردي از اين دست، از مسايلي است كه در بروز زود هنگام فقر در جامعه مؤثر خواهد بود.
" ...چه بسيار پرهيزكارانى كه وقت خود را تلف كرده‏اند و چه بسيار زحمتكشانى كه در پايان زيان برده‏اند. در زمانى قرار گرفته‏ايد كه نيكى به طرف نقص و شرارت به طرف افزايش رهسپار است و شيطان تمام طمع خود را صرف هلاكت انسان كرده است. اينك زمانى فرا رسيده كه نيروى او تقويت شده، نيرنگهايش همگانى گرديده و به طعمه خود دست يافته است. به هر گوشه‏اى از اجتماع مى‏خواهى نگاه كن: فقيرى را مى‏بينى كه با فقر دست و پنجه نرم مى‏كند، يا ثروتمندى را كه نعمت‏هاى خدا را در غير رضاى خدا صرف مى‏كند يا بخيلى را مى‏بينى كه بخل او را ناگزير كرده حق خدا را نپردازد و يا گردنكشى را مى‏بينى كه گوشش براى شنيدن پند و اندرز سنگين است. خوبان و شايستگان شما كجا رفتند؟ آزادگان و دست و دلبازانتان كجا هستند؟ آنانكه در كسب و كار خود پرهيز مى‏كردند و در عقائد خويش دقت نشان مى‏دادند چه شدند؟ مگر تمام آنان از اين دنياى پست كوچ نكردند و رفتند و از لذت‏هاى آن محروم گرديدند؟ مگر ته مانده‏اى بيشتر گذاشته‏اند كه در اثر بى ارزشى لب براى مذمت آن باز نمى‏گردد و اعتنايى به نام آنان نمى‏شود؟ الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا: ما همه در اختيار خدا هستيم و به او باز مى‏گرديم. فساد جامعه را فرا گرفته، نه منكرى تغيير مى‏كند و نه كسى جلوگيرى مى‏نمايد آيا با همين روش مى‏خواهيد در خانه قدس الهى همسايه‏ى خدا گرديد و گرامى‏ترين بندگان شايسته در نظر خدا باشيد افسوس خدا در مورد بهشت گول نمى‏خورد و خوشنودى او فقط از طريق فرمانبردارى‏اش بدست مى‏آيد. لعنت بر كسانى كه امر بمعروف مى‏كنند و خودشان عمل نمى‏نمايند. لعنت بر آنانكه نهى از منكر مى‏كنند اما خودشان آن را انجام مى‏دهند... "
ب : زمامداران زراندوز
"... و بيچارگى و فقر آنها بخاطر آن است كه زمامداران به جمع اموال مى پردازند و نسبت به بقاى حكومتشان بدگمانند، و از تاريخ زمامداران گذشته عبرت نمى‏گيرند... "
ج: فخر فروشي
" ... فخر كردن و باليدن در حالت غنا و توانگرى تخم پريشانى در فقر و پريشانى مى‏كارد (و يا مى‏ترساند خوارى را در پريشانى، چون وقتى همين ثروتمند فقير شد ديگر كسى به او اعتناء نخواهد كرد.)
د : حكمت الهي
"... فقراء، حسد و كينه و تنافس نورزند از ديدار حال اغنياء، و اغنياء مفتون مال و ثروت نبوده و دل باختگى دنيا ايشان را از عقبى باز ندارد، در پى اعمال خالصه باشند از رياء و سمعه بپرهيزند ... تمام امور مربوط بتقدير و قضاء الهى بوده، ثروت و غنا و فقر مقتضاى حكمت و مصلحت الهيّه است، عاقل تدبّر و تأمّل نموده بتقدير الهى راضى و شاكر باشد، به فتنه مفتون نگردد... "
و: جپاول معاش فقير
غصب حق و حقوق مردم توسط پولداران و ثروتمندان و زورمداران جامعه ، در طول تاريخ وجود داشته و يكي از مهمترين عامل بروز فقر و تنگدستي مردم بوده است.
ما منع فقير الّا بما متّع به غنىّ
"... هيچ فقيرى از معاش خود محروم نمانده است، مگر اين كه يك غنى از حق مالى آن فقير بهره‏مند گشته است "
ز : ولخرجي
التّبذير عنوان الفاقة.
" ولخرجى نشانه و سرآغاز فقر و نيازمندى است. "
هزينه‌هاي بيهوده در طول زندگي نيز باعث فقر و تنگدستي و نيازمندي مي‌شود. هزينه‌هاي بطور قطع و يقين نوعي ولخرجي قلوداد مي‌شود.
ح : تصميم نابجا
درطول زندگي فراز ونشيب هايي براي آدمي وجود خواهد آمد ، بحران هايي در جامع شكل خواهد گرفت كه همه آنها نيازمند اخذ تصميم هايي مدبرانه و هوشمندانه است . چه بسا يك تصميم نابجا در چنين مواقعي باعت بروز بحراني جديد در زندگي شود كه خلاصي از آن ممكن نيست و از طرف ديگر با يك تصميم منطقي، انسان به راحتي از سختي خلاصي يافته و نجات پيدا خواهد كرد.
سوء التّدبير مفتاح الفقر.
" تدبير بد، كليد فقر و نادارى است "
"لا فقر مع حسن تدبير "
به همراه حسن تدبير، فقر نيست.
ط: حسد ورزي
روى سخن امام عليه السلام با تهيدستان و محرومان از دنيا است كه آتش حسد و بدبينى را بر فقر مادّى علاوه نكنند تا از لذات ديگر زندگانى محروم نشوند و وحدت اجتماعى را مختل ننمايند چه با اختلال اجتماع، دچار پراكندگى ديگرى مى‏شوند. يكى از دانشمندان مي‌گويد: ملتى ذليل نشد مگر آنكه قبل از آن ضعيف شد، و ضعيف نشدند مگر آنكه متفرق شد، و متفرق نشد مگر آنكه در روش زندگانى مختلف گشت، و مختلف نشدند مگر آنكه به هم حسد ورزيدند، حسد به ميان نيامد مگر آنكه جمعى منافع شخصى را بر صلاح ديگران برگزيدند.
ي: ترك جهاد
در آيات قرآن مجيد و روايات، اهمّيتى به جهاد داده شده است كه به كم‏تر چيزى داده شده، به خصوص اگر جهاد را به معناى گسترده و در مورد جهاد با دشمن درون و بيرون تفسير كنيم كه تمام برنامه‏هاى الهى و دينى را فرا مى‏گيرد. در احاديث مختلفي از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه اطهار در اهميّت جهاد گفته شده كه اگركسى كه جهاد را ترك كند، خداوند، لباس ذلّت بر او مى‏پوشاند و در زندگى مادّى نيز گرفتار فقر و تنگدستى مى‏شود و دين او بر باد مى‏رود . ازاين احاديث، به خوبى، استفاده مى‏شود كه ترك جهاد، هم زندگى معنوى انسان را به خطر مى‏افكند و هم زندگى مادّى او را.
ن: خيانت در امانت
اگرنظام ارزشى جامعه كه معيارى است براى سنجش نيكى‏ها و بدى‏ها، واژگون گردد، ظهور پديده‏ فقر در آن جامعه دور از انتظار نيست، معروف منكر مى‏شود، و منكر معروف. ديو به صورت فرشته نمايان مى‏شود، و فرشتگان در نظرها به صورت ديوان با نهايت تأسف اين موضوع در عصر و زمان ما نيز به طور گسترده ظاهر شده، كه حيله‏گران مكار و پيمان شكنان در عرصه سياست جهان به عنوان سياستمداران لايق شناخته مى‏شوند، و آنها كه پايبند به عهد و پيمان الهى و انسانى هستند افرادى ساده انديش و خام و بى‏تجربه. ممكن است در كوتاه مدت پيمان شكنى و حيله‏گرى منافعى براى صاحبش به بار آورد، و او را در سياستش موفّق سازد، ولى بى‏شك در دراز مدّت فقر فراگيرشده وشيرازه‏هاى اجتماع را از هم مى‏پاشد. اين درست به فرد متقلّبى مى‏ماند كه با چند بار تقلب در معاملات سرمايه‏اى مى‏اندوزد، ولى هنگامى كه تقلب و نيرنگ او گسترش يافت چرخهاى اقتصادى از كار مى‏افتد، و همه در گرداب ضرر و زيان فرو مى‏روند. روى همين جهت بسيارى از افراد بى‏ايمان و بى‏بند و بار براى حفظ منافع دراز مدّت خود سعى مى‏كنند اصل امانت و احترام به قرارداد را در معاملات خود حاكم كنند، مخصوصا در برنامه‏هاى اقتصادى در دنياى امروز از سوى شركتهاى مهم بيگانه اين اصل رعايت مى‏شود، تا با جلب اعتماد ( و به اصطلاح امانت داري) ديگران بتوانند منافع سرشار خود را تضمين كنند.
نكته پاياني در اين مبحث اينكه برخي از ناآگاهان مى‏گويند: قرآن كه اصيل‏ترين منابع مكتب اسلام است، معاش و روزى مردم را به قضا و قدر حواله مى‏كند و اختلاف انسانها را در بهره‏بردارى از مواد معيشت، يك قانون ضرورى تلقى مى‏كند. اين ادعا، بسيار دور از حقيقت است.
ما در اين مبحث تنها به مفهوم قضا و قدر و ارتباط آن با معاش مردم اشاره مى‏كنيم: قضا يعنى حكم خداوندى، قدر يعنى هندسه منظمى كه از آن قضا در جريان هستى نقش مى‏بندد. با نظر به صدها دليل قرآنى و عقلى و حديثى، چنانكه ضرورت كار و كوشش براى تحصيل معاش و استخراج مواد اقتصادى حيات از طبيعت، به وسيله قواى مغزى و عضلانى همه و همه مربوط به قضاى الهى است كه بايد در هندسه عالم هستى نقش ببندند، همچنين لزوم گرفتن حق و دريافت ارزشهاى واقعى كار و فعاليتهاى فكرى و عضلانى نيز از قضاء الهى سرچشمه مى‏گيرد و به وسيله معرفت و آگاهى و قدرت آدمى در هندسه حيات و عالم هستى نقش مى‏بندد.
كار و كوشش براى تهيه معاش و گرفتن حق و دريافت ارزشهاى واقعى كار و فعاليتهاى فكرى و عضلانى، مورد مشيت خداوندى در قضا و قدر مى‏باشند. مسئله‏اى به نام اختلاف مردم در بهره‏بردارى از رزق وجود دارد و اين چيزى نيست كه قابل انكار و ترديد بوده باشد و هيچ مكتب و ايده‏ئولوژى و قوانين علمى هم نمى‏تواند اين پديده را منتفى بسازد، زيرا اختلاف در كميت و كيفيت رزق كه بطور طبيعى حتى در اشتراكى‏ترين جوامع دنيا در موضوعات اقتصادى وجود دارد، نمى‏توان با فقر و ثروتمندى‏هاى ناشى از چپاولگرى و استثمار و از ارزش انداختن نيروهاى حياتى مردم كه منشأ كارهاى فكرى و عضلانى آنها است، مخلوط كرد.
 



اسلام و حل مشكل اختلاف طبقاتي

 

اسلام و حل مشكل اختلاف طبقاتي
اسلام و حل مشكل اختلاف طبقاتي
    
 
 
 
 
 
   ● نويسنده: امام موسي - صدر 
● منبع: سایت - خیزش - تاريخ شمسی نشر 05/03/1383
 
 
 
 
 
محيط مادي يعني مجموعة عوامل مختلف و متنوعي كه بر افراد بشر احاطه كرده است، بطور محسوسي در وضع قيافة قواي بدني، غرائز، عواطف و حتي افكار و انديشه‌هاي وي موثر است آب و هوا، طرز تغذيه، رطوبت هوا، مقدار فشار جو، درجه حرارت، مناظري كه در زندگي در مقابل شخص قرار ميگيرد، آنچه در گوش او در ايام عمر طنين مي‌افكند. سطح زندگي، وضع خاص خانوادگي و بالاخره همه شرايط و اوضاعي كه به نام محيط، بشر را در دامن خود مي‌پرورد، در تربيت روح و بدنن انسان نقش بزرگي بر عهده دارد.
 
اين اصل را هر چند گروهي از فلاسفه مادي بطور مبالغه‌آميزي پذيرفته و معتقد شده‌اند كه همه قواي انساني فقط محصول محيط مادي اوست و چيز ديگري در پيدايش آن وجود ندارد ولي اصل اين تاثيرات بطور اجمال مورد قبول همه متفكرين و فلاسفه مي‌باشد، كشاورزي را كه در محيط ساده دهكده چشم بجهان گشوده و در زندگي جز دشت پهناور و افق بيكران در جلو چشم مشاهده ننموده، سخاوتمندي و گشاده‌دستي ابر و باد و خورشيد را احساس كرده، از امانت و خلوص زمين بهره‌ها گرفته است، آرامش محيط، پاكي هواي ده، نظافت آب آشاميدني او، اعصاب او را سالم بار آورده، اين چنين كشاورزي را نمي‌توان از نظر عواطف، افكار و قيافه با كارگري مقايسه كرد كه جز محيط محدود كارگاه، صداي يكنواخت موتورها، وظيفه ثابت و لايتغير يك ماشين، افراد متراكم و مجتمع كارگرها و هواي سنگين و آلوده بگاز فضاي كارخانه در اطرافش نبوده و نيست!!  ثروتمندي كه در آسايش و تنعم زندگي كرده، هر خواسته‌اش انجام يافته، در راه تحصيل ثروت بيشتر يك مطالعه جزئي و يك فعاليت مختصر فكري براي او كافي بوده، مطلعين و متخصصين از هر رشته در خدمتش آماده بوده‌اند، طعم فقر و گرسنگي را نچشيده رنج بيماري بدون درمان را نبرده است، آيا مي‌شود از لحاظ روحيه، عاطفه، ورزيدگي عضلات، او را با خاركني مقايسه كنيم كه هزاران جهاد در يك روز براي تامين معاش فقيرانة خود متحمل مي‌شود و همه كارش را با تلاشهاي طاقت فرساي خودش بعهده دارد؟!
 
و بالاخره جواني كه در محيط آزاد و بي‌بند و بار، در ‌آغوش شهوات و در درياي هوا و هوس غوطه‌ور بوده، نمي‌تواند مثل محصلي كه زندگي را در محيط پاك و جدي و منظم آموزشگاه گذرانده است فكر كند كار انجام دهد، عواطف مشابه و اعصاب يكسان داشته باشد. اين اختلاف قواي بدني و روحي و تنع شكل بدن و روح و تفاوت عواطف و غرائز در همه آثار و شئون زندگي مشهود مي‌گردد. كيفيت معاش، عقايد ديني و اجتماعي، ادبيات و هنر، آداب معاشرت، تربيت اولاد، طرز انتخاب مسكن، لباس، غذا و كليه فعاليتهاي بشر تحت تاثير شديد اين اختلاف محيط مادي قرار مي‌گيرد. و اين تفاوتها وقتي از يك نسل تجاوز كرد، به تدريج شدت مي‌يابد و خودبخود اين تفاوت جسمي و روحي، مادي و معنوي تبديل به شكافهاي عظيم صنفي، طبقه‌اي و ملي مي‌شود و فاصله‌ها رفته رفته زيادتر مي‌گردد.
 
 
 
تاثير انقلاب صنعتي اروپا
 
انقلاب صنعتي، توسعه روزافزون سرمايه‌داري، و تكامل وسائل ارتباط و بالاخره ايجاد تمركز در همه شئون اجتماعات بشري، شرايط مساعدي براي تشديد اين اختلاف و توسعه اين شكاف در همه شئون و بخصوص در زندگي مادي مردم بوجود آورد. سرمايه‌هاي كوچك با مساعدت شرايط، بسرمايه‌هاي بزرگ تبديل شد و بتدريج كمپانيها، كارتلها و تراستها را بوجود آورد. قدرت دولتها در مقابل قدرت اين سازمانهاي اقتصادي ناچيز شد، سرمايه‌هاي متوسط وضعيت كه نتوانست شرايط مساعدي تحصيل كند، بعلت عدم امكان رقابت بتدريج از بين رفت، طبقات متوسط يا بطبقة اول مبدل شد و با در سلك طبقات ضعيف و محروم قرار گرفتند پيشرفت صنايع، توسعه بانكداري، سيستم‌هاي عالي توليد، استعمار ممالك ضعيف و ايجاد بازار فروشهاي جهاني و بالارفتن سطح زندگي بوسيله علوم و اختراعات، آنچنان سطح زندگي طبقات ممتازه را بالا برد كه زندگيهاي شاهانه گذشته‌ها را بخاطر مي‌آورد و در مقابل، فقر و فاقه مستمندان آنچنان جانگداز به نظر مي‌آمد كه هيچ شباهتي بزندگي سادة فقراي سابق نداشت؟!
 
گروهي اطفال رنجور و گرسنه خود را بصحرا براي چرا فرستادند و جمعي براي سگ و گربه خود وسائل باورنكردني زندگي فراهم ساختند. قيمت يك پالتوي پوست خانمي از طبقات ممتاز براي امرار معاش يك خانواده، چند سال كافي بود سرمايه‌اي براي يكي از هزاران كاسب جزء كه همه روزه در محلات دور افتاده مي‌بينيم مي‌تواند باشد و فراهم بودن همه چيز، سلامتي، خدمتگذاري علم براي طبقات ممتازه، تحصيل را براي فرزندان آنها به بهترين شكلي آماده كرد و در نتيجه علم و صنعت و هنر هم در انحصار آنها در آمد. فقدان وسائل و انحطاط سطح زندگي، فقر و مرض در طبقات پائين امكان تحصيلات عاليه را از فرزندان آنها گرفت و وسيله معالجه بدن رنجور و اعصاب فرسوده آنها را كه از تغذيه نامناسب و آلودگي و كثافت مسكن و لباس آنها شدت مي‌يافت برايشان فراهم نساخت و در نتيجه، وقتي و فكري و حالي براي علم و معرفت نداشتند. رفته رفته جامعه از دو طبقه مشخص تشكيل شد يك دسته داراي همه چيز شد و ديگري همه چيز را از دست داد. آينده اين دو طبقه را هم بعلت موجود بودن شرايط، درست مثل گذشته آنها يا كمي شديدتر بايد دانست. اين شكاف عظيم و اين ظلم جانكاه كه نتيجه طبيعي سازمانهاي اجتماعي بود، بزرگترين رنج روحي را براي وجدانهاي بيدار متفكرين فراهم مي‌كرد و بزرگترين خطر را نيز در مقابل طبقات مرفه به وجود مي‌آورد. و در نتيجه، مطالعه درباره علاج اين بلاي اجتماعي و اين درد خطرناك شروع شد، معروفترين و مهمترين طريقه‌اي كه براي درمان اين درد و پر كردن اين شكاف انديشيده‌اند، دو رويه است.
 
 
 
1- الغاء سرمايه‌داري ابزار توليد
 
2- تامين حداقل معيشت براي هميه بود
 
رويه اول يك رويه انقلابي محسوب مي‌شود كه بوسيله موسسين سوسياليسم بدنيا عرضه شد و ماركس آنرا تكميل كرد و انقلاب اكتبر آنرا در كشور اتحاد جماهير شوروي اجراء نمود.
 
ولي رويه دوم، انقلابي نبوده و در اكثر ممالك شرقي مغرب زمين بصورتهاي گوناگون معمول است. در اين بحث سعي مي شود بعد از توضيح و انتقاد اين دو رويه راه حلي را كه اسلام در نظر گرفته و اجرا نموده است توضيح دهيم.
 
 
 
راه حل ماركسيسم
 
مكتب ماركسيسم يا سوسياليسم علمي معتقد است اگر ابزار توليد را از مالكيت طبقه سرمايه‌دار «بورژوا» درآورده، آنرا عمومي و ملي كنيم اين مشكل حل شده است. پيروان اين مكتب مي‌گويند تنها عامل تعيين كننده يك سيستم اجتماعي همان طرز توليد است و تنها موجب اختلاف طبقاتي در رژيم سرمايه‌داري اختصاص مالكيت ابزار توليد بطبقه بورژوا مي‌باشد. اين تسلط بر وسائل توليد از قبيل كارخانه‌ها، بانكها، شركتها، زمينهاي زراعي، معادن و غيره سبب شده كه منافع، در اختيار مالكين و موسسين ابزار توليد درآيد و شكاف طبقاتي عظيم بين اين طبقه و طبقة كارگر (پرولتر) حاصل گردد. و هرگاه اين تفاوت اصلي و عظيم از بين برود، رفته رفته سطح زندگي در همه مردم يكسان شده و اين يكنوختي در مزاج افراد در قواي بدني، در فكر، در اخلاق، در فرهنگ، در مذهب و ادب و هنر تاثير خواهد كرد و در نتيجه جامعه‌اي كه از يك طبقه تشكيل شده بوجود خواهد آمد كه در همه چيز هم آهنگي خواهند داشت و حتي در طرز تفكر و كليه روبناهاي اجتماع نيز متساوي و مشابه خواهند بود و بنابراين فقط و فقط بايد مالكيت ابزار توليد و سرمايه‌هاي بزرگ را الغاء كرد …
 
ما در اينجا در مقام بحث در پايه‌هاي اين نظريه از جهات فلسفي و اقتصادي و حتي سياسي نيستيم و چون مشكلي را كه در صدد پيدا كردن راه حل براي آن هستيم مشكل اختلاف طبقاتي است فقط بيك سئوال اكتفا مي‌كنيم.
 
آيا محيط مادي و شرايط خارجي كه به اعتقاد شما خالق فكر و ايده و كليه روبناهاي اجتماع است و در نظر ساير متفكرين عامل موثر در ايجاد آنها است چه بود؟
 
آيا فقط و فقط مالكيت ابزار توليد بود؟ آيا براي ايجاد وحدت طبقه، بجاي يكنواخت كردن هزاران عامل موثري كه محيط را تشكيل مي‌داد و علت ايجاد طبقات گوناگون اجتماع بود، فقط و فقط يكسان كردن يك عامل، هر چند مهم باشد، كافي به نظر مي‌رسد؟
 
مگر شما خالق ايده و فكر و پديدآورنده جسم و روح و موجد نيروهاي بدني و فكري را فقط داشتن يك كارخانه و نداشتن آن ميدانستيد؟
 
يا مي‌گفتيد همه چيز و كليه عوامل محيط را بوجود مي‌آورد و اين محيط مادي است كه خالق و موثر است. بنابراين شما بايد براي ايجاد طبقه واحد كليه عوامل متنوع محيط را يكسان كنيد و اگر نتوانستيد دست از اين مدعي برداريد. و بهمين دليل در داخل كشورهاي سوسياليستي هم نتوانسته‌ايد وحدت طبقه، يعني، وحدت فكر، ايده، عاطفه، غريزه، تمايل و نيروهاي بدني ايجاد كنيد. در چنين كشورها هر چند طبقه‌اي به نام بورژوا (سرمايه‌دار) يافت نمي‌شود ولي طبقات گوناگوني به نام افراد حزبي و افراد غير حزبي، بوروكراتها (كارمندان)، مردم عادي، كشاورز، كارگر، جنگ‌ديده، نظامي وجود دارد كه از هر جفت مخصوصاً شرايط زندگي مادي و سطح زندگاني با هم متفاوت هستند. تجمل براي طبقه بوروكرات، حزبي، نظاميان تا آنجا مي‌رسد كه انسانرا بياد سيستمهاي فئوداليته و سرمايه‌داري مي‌اندازد. افكار گوناگون و تمايلات مختلف حتي در بعضي از تربيت شده‌ها و رهبران حزبي ديده مي‌شود كه گاه بيگاه بارتجاع، تندروي چپ روي خيانت، متهم و اخراج مي‌شوند. راز اين اختلاف طبقاتي با شكل جديد روشن است چه عوامل مادي و شرايط پديدآورنده طبقه‌ها با تمام اختلافات در اين رژيم باقي است و امكان زوال ندارد و با بقاي علت چگونه مي‌توان انتظار داشت معلول رفع شود و مشكل ما حل گردد، گرچه يكي از عوامل مهم اختلاف، يعني اختصاص ابزار توليد مرتفع شد و از انحصار درآمد. بخصوص كه عامل توارث با ريشه‌هاي محكم خود اختلافات عظيم بدني، فكري، هنري، اخلاقي و حتي سليقه زندگي را نگاهداري مي‌كند.
 
 
 
تئوري حداقل معيشت
 
كشورهاي مترقي سرمايه‌داري با يك سلسله قوانين و اقدامات اصلاحي يك حداقل معيشت كه شامل غذا، لباس، مسكن است براي طبقات محروم و ضعيف در نظر گرفته‌اند و به عقيده خود، درمان اين آلام اجتماعي را نموده‌اند. در برابر اين نظريه بايد گفت شما با اين تصميم مسلماً توانسته‌ايد از مرگ طبقات ضعيف و محروم جلوگيري كنيد و با اين ترتيب ديگر طفلي بچرا نمي‌رود، از بيدوائي كسي نمي‌ميرد. در زمستان هلاك از سرما اتفاق نمي‌افتد. ولي آيا با اين وسيله اين شكاف عظيم اختلاف طبقاتي را پر كرده‌اند؟! آيا اين فاصله زياد كه به تدريج توسعه مي‌يابد باز براي اجتماع مشكلي ايجاد نمي‌كند؟! آيا زندگي تجملي و افسانه‌اي طبقه ثروتمند كه براي ابد از دسترس طبقات محروم بدور است غضب و نارضايتي آنها را برنمي‌انگيزد؟!
 
آيا اين دسته از خلق خدا كه قوانين غلط اجتماعي آنها را محروم كرده است و هيچ نماينده‌اي در قانونگزاري و قوه مجريه ندارد، بايد براي هميشه يك زندگي مرفه را در احلام و آرزوهاي خود ببينند.
 
 
 
راه اسلام
 
دين اسلام با نظر واقع بيني اين اختلاف طبقاتي را مطالعه كرده است. از اين اختلاف آنچه را كه خطرناك تشخيص داده است يعني اختلاف در سطح زندگي مادي ؤ انچه از نتايج و آثار آن است علاج كرده و در ساير قسمتها با دستورات اخلاقي و تربيتي نتايج صحيحي از اين اختلاف گرفته است. تشريع خمس و زكوه قانون مقدسي است كه براي تعديل زندگي طبقات مختلف وضع شده است، شايد در نخستين برخورد چنين تصور شود كه خمس و زكوه در شمار مالياتهاي اسلامي محسوب است و عده‌اي از نويسندگان هم بطور مسلم باين راي معتقد شده‌اند. بايد دانست كه ماليات بر حسب تاريخ معاني متفاوتي داشته است اگر ماليات را بر حسب معني معروف و تاريخي آن به وجوهي به (دولت براي اداره سازمانهاي خود و حفظ مملكت از تجاوز و امنيت داخلي و نظائر آن مي‌گيرد) تعريف كنيم بهيچوجه خمس و زكوه را نمي‌توان ماليات دانست. مطالعه و دقت در آيات خمس و زكوه و ادلة تشريع اين احكام الهي بخوبي مدعاي ما را روشن مي‌سازد.
 
 
 
1- و اعملوا انما غنمتم من شيء فان‌لله خمسه و للرسول و لذي القربي واليتامي والمساكين وابن السبيل ان كنتم آمنتم بالله» «و بدانيد كه پنج يك منافع شما از هر چيز بخداوند متعال و پيامبر او و امامان تعلق دارد و همينطور متعلق بايتام و فقراء و از وطن دورماندگان است، اگر ايمان بخدا آورده‌ايد.»
 
 
 
2- انما الصدقات للفقراء والمساكين والعاملين عليها و المولفه قلوبهم و في‌الرقاب و الغارمين و في‌ سبيل الله و ابن السبيل فريضه من الله و الله عليم حكيم
 
كليه صدقات (زكوه) (بهشت قسمت تقسيم مي‌شود) متعلق است بفقرا و بينوايان و كارمندان زكوه و كسانيكه مي‌خواهيد دل آنها را بدست آوريد و براي بردگان و براي بدهكاران و در راه خدا و براي از وطن دورماندگان و اين قانون لازم‌الاجراء از طرف خداوند است و خداوند دانا و مصلحت انديش است.
 
از طرفي روايات متعددي به مضمون اين حديث شريف وارد شده است زراره و محمدبن مسلم بسند صحيح از حضرت صادق (ع) روايت مي‌كنند كه فرمود :
 
«خداوند متعال در اموال انبياء و ثروتمندان حتي براي فقرا بمقدار كفاف آنها قرار داد و اگر ميدانست اين مقدار كفاف فقرا را نمي‌دهد زيادتر قرار مي‌داد»
 
با مطالعه و دقت در اين سه دليل و سائر ادله خمس و زكوه روشن مي‌شود كه براي خمس شش مصرف و براي زكوه هشت مصرف معين شده است سه ششم از خمس كه بنام سهم سادات معروف است و عشر منافع مي‌شود. براي يتيم، فقير، ابن السبيل اختصاص داده شده است و در زكوه پنج مصرف را فقير مسكين، بدهكار، برده و ابن السبيل تشكيل مي‌دهد سهم عاملين هم كه در حقيقت بروجه سازمان زكوه محسوب مي‌شود. سهم «مولفه قلوبهم» يك مصرف سياسي است و سهم «سبيل‌الله» نيز بنا بر تعريف جمعي از فقهاء بزرگ مي‌تواند هر نوع كار خير باشد و شامل مصارف سياسي و ديني مي‌گردد و در هر حال مسلم مي‌شود كه سهم سادات بطور دربست و زكواه بطور اكثر يعني شش مصرف از هشت مصرف آن اختصاص به طبقات محروم اجتماع دارد و بنابراين از وجوهيكه به مصارف سازمان‌هاي دولتي و امور عامه مسلمين برسد نمي‌باشد و بهمين دليل اطلاق ماليات اسلامي بر آنها صحيح نيست. لازم است متذكر شويم كه در نيم قرن اخير دولت‌ها در پاره‌اي از شئون مربوط به طبقات محروم به شكل بيمه‌هاي اجتماعي كارگران بهداشت مجاني، نوانخانه‌ها و امثال آن مداخله مي‌كنند و براي اين منظور ماليات مطالبه نمي‌نمايند و در اينصورت مي‌توان اسم چنين مالياتي را بر خمس و زكوه اطلاق كرد. در هر صورت منظور ما از اين بحث يك مناقشه اصطلاحي نبوده بلكه مطلوب اثبات اين حقيقت است كه زكات و خمس براي رعايت و حمايت طبقات محروم وضع شده است. روايت گذشته با صراحت به اين حقيقت گواه است. براي تاكيد و تاييد اين استنباط اضافه مي‌كنيم كه در پاره‌اي از روايات ديده مي‌شود كه مولي اميرالمومنين (ع) بر قسمتي از اموال مسلمانان در ايام خلافت ماليات قرار دادند، چنانكه از حديث معتبر و صحيح كه زراره و محمدبن مسلم از حضرت باقر و صادق عليهاالسلام نقل كرده‌اند استفاده مي‌شود.
 
(وضع اميرالمومنين (ع) علي الخيل العتاق الراعيه في كل فرس في كل عام دينارين و جعل علي البراذين دينارا ).
 
حضرت علي (ع) در هر سال بر اسبي دو دينار و بر هر الاغي يك دينار قرار داد، از مشاهدة تعبير «وضع» روشن مي‌شود كه مالياتهاي خاصي در صورت لزوم قرر مي‌شده است و براي تامين سازمان حكومتي از اموال مخصوصي مطالبه مي‌گرديده. اين ماليات‌ها در هنگام تعبير و نقل بلفظ ] وضع اميرالمومنين علي … [ نقل ميشده نه مثل روايات و آياتي كه براي وضع و تشريع زكات و خمس وارد شده است، هر چند جماعتي از فقهاء بزرگ، روايت ياد شده را دليل بر استحباب زكات گرفته‌اند ولي از ظاهر عبارت آنچه گفته شد به دست مي‌آيد و در هر صورت در عبارات زكات و خمس كمتر چنين تعبيري يافت مي‌شود. حال ببينيم قانون خمس و زكات براي مشكل ما يعني اختلاف طبقاتي چگونه تاثيري خواهد داشت.
 
در دو آيه شريفه و روايتي كه گذشت روشن شد كه مصرف خمس و زكات طبقات مستمند هستند همانطور كه مفهوم روايت گذشته اين بود كه مقداريكه اغنياء بايد بپردازند بطور حتم كفاف معيشت فقرا را ميدهد.
 
و اينك بچند روايت زير توجه نمائيد.
 
 
 
1- «عن ابي بصير قال سالت ابا عبدالله (ع) عن رجل له ثمانماه در هم و هو رجل خفاف وله عيال كثيرا له ان تاخذ من الزكوه؟ فقال يا ابا محمد ايربح في دراهمه ما يقوت به عياله و يفضل؟ قال نعم، قال كم يفضل؟ قال «لاادري قال. ان كان لايفضل عن القوت مقدار نصف القوت فلا ياخذ الزكوه و ان كان اقل من نصف الفوت اخذ الزكواه، قال قلت فعليه في ماله زكوه تلزمه؟ قال بلي قال قلت كيف يصنع؟ قال يوسع بها علي عياله في طعامهم و كسوتهم و يبقي منها شيئا يناوله غيرهم و ما اخذ من‌الزكوه فضه علي عياله حتي يلحقهم بالناس.
 
در اين حديث شريف مرد كفشدوزي كه فقط هشتصد درهم سرمايه ناچيز اندكي بيش از قوت خانواده‌اش درآمد داشته باشد اجازة گرفتن زكات به او داده شده است و در آخر روايت با كمال صراحت فرموده‌اند. آنچه از زكات دريافت كرد براي توسه و بالا بردن سطح زندگي خانوادگي خود مصرف كند تا با ساير مردم هم سطح گردند.
 
مشاهده مي‌شود كه پرداخت زكواه بيك خانواده فقير هر چند كاسب باشند و قوت لايموت بلكه اندكي بيشتر داشته باشند. آنقدر ادامه دارد تا سطح زندگي آنها با سطح عادي زندگي مردم ديگر همسان شود و اختلاف طبقه‌اي رفع شود.
 
 
 
2- موثقه سماعه، قال سالت ابا عبدالله (ع) عن الزكواه هل تصلح لصاحب الدار و الخادم؟ قال نعم … .
 
حضرت صادق (ع) پرداخت زكات را به مردي كه آبرومند است و خانه و خادم دارد تجويز مي‌فرمايند و روايات بسيار به اين مضمون وارد شده يعني داشتن خدم و حشم و خانه و حتي شتر چنانكه در روايت اسمعيل‌بن عبدالعزيز آمده است مانع از زكات نيست، در صورتي كه درآمدش كفاف‌شان او را نكند. 3- روايه عبدالرحمن بن حجاج عن الرجل يكون ابوه اوعمه او اخوه يكفيه مونته اياخذ من الزكوه فيوسع به اين كانوا لايوسعون عليه في كل ما يحتاج اليه؟ فقال لاباس.
 
در اين حديث براي كسي كه درآمد ثابتي از اقوام خود دارد ولي در وسعت نيست زكات گرفتن به منظور توسعه زندگي تجويز شده است. 4- روايات بيشماري در باب زكات آمده است كه با زكات مي‌توان حج بجا آورد و مي‌توان بفقيري آنقدر زكات داد تا غني شود تا آنجا كه در يكي از اين احاديث «كافي – عاصم‌‌بن حميد از ابي بصير» وارد شده كه شخصي بعلت آنكه پيرمرد مستحقي گوشت و خرما مي‌خرد و كمي با توسعه زندگي مي‌كند از دادن زكات به او خودداري كرده است، در مقابل، حضرت صادق (ع) با تاثر و تعجب به او متذكر مي‌شوند كه خداوند متعال حساب مخارج فقرا را از خوردن و آشاميدن و لباس پوشيدن و ازدواج و حتي صدقه دادن و حج كردن فرمود و آنگاه به مقدار كفايت اين مخارج (و نه كمتر از اين مقدار) بر اغنياء واجب نمود و در اموالشان حق فقراء را معين كرد.
 
اكنون كه خواننده عزيز اين روايات را با دقت مطالعه كرد، براي آنكه بهتر به مقصود اصلي از اين بحث پي برد به نكته ذيل توجه فرمايد. در همه آيات و روايات زكات و خمس نام از فقير و مسكين برده مي‌شود و فقير را چنين تعريف كرده‌اند.
 
«كسيكه وسيله امرار معاش و تامين زندگي ساليانه خود را نداشته باشد»
 
ما مي‌توانيم ادعا كنيم كه مفهوم و معني فقير هم مثل اغلب مفاهيم عرفي بر حسب طول تاريخ و تغييرات زندگي بشر و تفاوت وضع معيشت عمومي و بلكه بر حسب تفاوت مناطق و شهرها در يك زمان متفاوت و متغير است. در روزگار و يا شهري كه قوت غالب مردم نان جو باشد فقير كسي است كه براي نان جو ساليانه خود معطل باشد، ولي اگر قوت غالب يك شهر برنج شد هرگاه كسي دسترسي ببرنج نداشته باشد فقير محسوب مي‌گردد هر چند بتواند نان گندم و يا جو هم تهيه كند. «فقيري را در رشت ديدم كه استرحام مي‌كرد و مي‌گفت سه شب است نان گندم مي‌خورم و به برنج دست نمي‌يابم».!!
 
همين نسبت در تمام شئون زندگي از لباس، مسكن، خوراك، و حتي وسائل تفريح و تجمل ثابت است و كسي كه درآمد او كفاف زندگي عادي زمان را ندهد جزو فقرا بشمار مي‌آيد و در نتيجه هر چه سطح زندگي عادي زمان را ندهد جزو فقرا بشمار مي‌آيد و در نتيجه هر چه سطح زندگي مردمي بالا رفت، معني فقر در آن جامعه تغيير مي‌كند و توسعه مي‌يابد. امروز اگر كسي پياده مسافرت كند يا كفش نداشته باشد يا در يك زاغه با چادر زندگي كند يا نان جوين بخورد، و بالاخره لباس كرباس بپوشد از فقرا خواهد بود در حاليكه روزگاري سفر پياده كردن معمول همه طبقات بوده است. كفش را فقط متجملين مي‌پوشيدند و همينطور …
 
و اكنون نتيجه عملي زكات و خمس و تعديل طبقاتي كه اسلام طرح‌ريزي كرده مشاهده مي‌كنيد از درآمد اغنياء و طبقه ثروتمند يك دهم بعنوان خمس بطبقات خاصي از محرومين اجتماع و يك دهم و گاهي يك بيستم بعنوان زكات طبقات ديگري از اين مستمندان داده مي‌شود. اين ريزش و انتقال ثروت از طبقات بالاتر بطرف طبقات محروم آنقدر ادامه خواهد يافت تا اين سرازيري پرگردد و شكاف مسدود شود و تعادل در سطح زندگي اين طبقات ضعيف با سطح عادي مردم حاصل گردد و باصطلاح روايت ابي‌بصير «حتي بلحقهم بالناس» (تا با سطح زندگي مردم مساوي گردند) و باصطلاح روايات ديگري آنقدر اين كمك مخارج ادامه مي‌يابد كه فقير غني گردد. و توجه به بحث گذشته دربارة معني فقر بخوبي تعادلي را كه در اثر اين كمك مداوم و مستمر بطبقات ضعيف به وجود مي‌آيد نشان مي‌دهد. بخصوص كه در روايات سماعه و عده‌اي ديگر از روايات مستحق زكات را فقط كسيكه قوت لايموت نداشته باشد ندانسته و كساني را كه خانه و نوكر هم دارند شامل شده و مصرف زكات تشخيص داده شده است و اين خود بهترين تاييد مدعاي ماست. در روايت عبدالرحمن بن حجاج و رواياتي ديگر گرفتن زكات براي توسعه زندگي و بالابردن سطح معاش مجاز دانسته شده. و در روايت عاصم بن حميد براي بهبود معيشت و بهتر زندگي كردن دستور پرداخت زكات داده شده و گوشت و خرما كه زندگي خوب آنزمان بوده مانع استحقاق زكات نبوده است تا آنجا كه در ذيل همين روايت و روايات ديگر با كمال صراحت لفظ «سعيهم» بكار رفته كه حكايت مي‌كند حقوقي را كه بر اغنياء واجب است موجب توسعة معاش فقراست و اگر كافي نبود بيشتر واجب مي‌شد و بالاخره هر چه سطح زندگي طبقات مرفه بالا رفت با پرداخت اين حقوق سطح زندگي طبقات ضعيف را هم بالا خواهند برد و تعادل منطقي و صحيح كه زائيده فكر نويسنده نبوده بلكه روايات گذشته با صراحت بر آن گواه است بوجود مي‌آيد. در اينجا يك حقيقت را بايد بخوانندگان توجه دهيم.
 
در مذهب اسلام دستور پرداخت زكات و يا خمس بطور كلي صادر شده و نتايج آنهم بعرض رسيد ولي اجراء اين حكم الهي و طريق عملي كردن اين قانون مقدس بعهده زمان واگذار شده است تا هر طريق كه حاكم مسلمين مصلحت ديد آنرا اجرا كند و تصور مي‌رود براي آنكه پرداخت زكات شكل زننده‌اي پيدا نكند و آبروي كساني را نريزد و فقرا را از كار باز ندارد مي‌توان زكات و خمس را به شكل بيمه‌هاي اجتماعي كارگران درآورد و به اين ترتيب شكل پرداخت، آبرومند و ضررهاي بخشش مجاني ببار نخواهد آمد. كانونهائي كه براي تامين معاش فقرائيكه نقص عضوي دارند تشكيل مي‌شود و در آنجا وسيله كار بفراخور امكان آنها در دسترشان گذارده مي‌شود. از بهترين شكل‌هاي پرداخت زكات است و بالاخره بهداشت و فرهنگ عمومي و مجاني، خود يكي از عملي‌ترين راههاي موثر كمك بطبقات مستحق زكوه شمرده مي‌شود. راه‌حلي كه بوسيله خمس و زكات براي تعديل اختلاف طبقاتي در نظر گرفته شده است در حقيقت بالابردن سطح زندگي طبقات محروم مي‌باشد. بايد افزود كه در دين اسلام راه حل ديگري نيز وضع و تدوين شده است كه در واقع جلوگيري از ايجاد شكافهاي عظيم اختلاف طبقاتي است. قيود و محدوديتهائي كه در اين دين براي تحصيل ثروت، تشريع شده از حرمت ربا (جلوگيري از بانكداري) كه اساس سرمايه‌داري امروز دنيا را بوجود آورده است، تحريم احتكار، جلوگيري از معاملات «جزاف» و «غرر» كه احيانا موجب ثروتهاي بيكران است و گاه سبب ضرر مي‌گردد و از اينجهت بقمار شبيه است و بعد از همة جمع‌آوريهاي ثروت و تمركز سرمايه ارث يكباره سرمايه عظيمي را به چند سرمايه كوچك مبدل مي‌كند و بنابراين مي‌توان گفت غالباً ثروت‌هاي افسانه‌اي بوجود نمي‌آيد. اين مطلب خود در خور يك مقاله فني مفصل و دامنه‌دار مي‌باشد، در دين اسلام سعي شده است از تظاهر به ثروتمندي جلوگيري شود تا حتي‌المقدور از ايجاد شكافهاي عظيم و تجلي آنها در روحيه افراد پيشگيري گردد. ريخت و پاش (تبذير و اسراف) حرام شد، مترفين همه جا مورد ملامت واقع شده‌اند و يكي از اساتيد بزرگ معتقد بود لباس شهرت يعني لباسي كه سبب مشهورشدن شخص شود به همين دليل حرام شده است چه تظاهر به تجمل خود سبب شهرت است.
 
تا اينجا اختلاف طبقاتي از نظر سطح زندگي و كيفيت امرار معاش مطرح بود و راه حل پيشنهاد شده دين مقدس اسلام را مطالعه مي‌كرديم. و اكنون اختلاف ديگر مردم را از قبيل اختلاف در قواي بدني، فكري، تفاوت در عواطف و اخلاق و استعداد صنعتي و هنري مطالعه نمائيم. در اين مورد نه تنها در دين اسلام سعي براي برطرف كردن اين اختلافات ديده نمي‌شود (برخلاف روش ماركسيسم) بلكه از پاره‌اي كلمات بزرگ اسلام استفاده مي‌شود كه وجود اين تفاوتها لازم و رحمت است. همين تفاوتها سبب مي‌شود كه وظايف گوناگون اجتماع را هر كس بر حسب استعداد خود بعهده بگيرد و هيچ وظيفه‌اي زمين نماند چه هر كس بر حسب ذوق و تخصص فكري و علمي خود كاري را متعهد مي‌شود و جامعه از تخصص و تفاوت نيروي فكري و هنري و صنعتي او با ديگران بهره‌مند مي‌شود. و براي اينكه اين تفاوتها كدورتي ايجاد نكند و سبب تفاخري نشود و صميميمت يك جامعه كه باعضاء گوناگون نيازمند است به هم نخورد دستورات اخلاقي بسيار وسيعي براي وظايف افراد خانواده نسبت بيكديگر و نسبت بهمسايه و دوستان و استاد داده شده است و براي تعاون و همكاري و جلوگيري از هر نوع سوء تفاهم تاكيدات بليغي به عمل آمده كه خود در خور يك بحث مشروح و دامنه‌دار است.
 
 

 



پيشوايان و مسئله فقر

 

پيشوايان و مسئله فقر
خداوند بر امامان و رهبران عدالت واجب كرده است كه زندگى خود را با زندگى ضعيفترين مردم تطبيق و همسطح كنند تا فقر تهيدستان را نيازارد و امام خود را در درد و رنج فقر با خود شريك ببينند .
سيره پيامبر و على(ع) و جمعى از بزرگان صحابه نيز بيشتر برگزيدن فقر و ترك تجمّلات دنيا بود، در حالى كه در سياستهاى كشورى و رعايت مصالح اجتماعى با اهل دنيا همكارى كرده و از جامعه و مردم كناره‏گيرى نداشتند.
على (ع) مى‏گويد: من اين حكومت را پذيرفتم، اما نه به انگيزه ميل به مقام و قدرت نه من هرگز چنين ميلى نداشتم، بلكه مى‏ترسيدم كه فاجعه‏اى ببار آيد و مال خدا دست به دست بگردد و در نتيجه، گروهى استثمارچى سرمايه‏دار، ثروتها را بين خود تقسيم كنند و قشر انبوهى در جامعه به مصيبت گرسنگى و فقر دچار گردند.
ممكن است در كوتاه مدت فقر از جامعه اسلام ريشه كن نشود (البته در يك جامعه اسلامى به معنى واقعى، در دراز مدّت، فقر وجود نخواهد داشت امّا در كوتاه مدّت قبل از آنكه به آن مرحله برسند بايد كارى كرد كه فقر ، نه عيب و نه مايه ناراحتى فكر باشد، وقتى امام و پيشواى مردم لباس و زندگيش همچون زندگى و لباس ضعيف‏ترين قشرها باشد افرادى كه از نظر مادى فقيرند، نه احساس شرمندگى مى‏كنند، و نه احساس حقارت و ناراحتى.
اين سخنان را امام عليه السلام به عاصم بن زياد فرمود:
"... اى دشمن نفس خويش شيطان سرگردانت كرده و از راه بدرت نموده به زن و فرزندت رحم نمى‏كنى آيا خيال مى‏كنى كه خداوند تبارك و تعالى نعمتهاى پاكيزه‏اش را بر تو حلال كرده و در عين حال ناخشنود است كه از آنها استفاده كنى تو نزد پروردگار ذليل‏تر از آنى كه فكر مى‏كنى. عاصم گفت: اى امير المؤمنين خودت لباس خشن به تن مى‏كنى و نان خشك و سخت مى‏خورى فرمود: واى بر تو، من مثل تو نيستم. به تحقيق خداوند متعال بر رهبران و امامان حق، اين گونه مقدر فرموده كه زندگى خود را به مثل ضعيفان جامعه در آورند تا مبادا رنج فقر ، فقيران را به طغيان اندازد. "
يك سوال؟ يك پاسخ
حال كه پيغمبران و اولياى خداوند، از خواصّ بندگان، و مطيع فرمان وى و مورد رضايت او مى‏باشند، پس چرا آنان را با سختيها و ناگواريها گرفتار ساخت و از اموال دنيا و زن و فرزند بى‏بهره‏شان داشت، چنان كه فرعون هم به موسى اين اشكال را كرد كه اگر او پيامبر است و ارزش و اعتبارى دارد پس چرا از آرايشهاى دنيا و زينتهاى طلايى بى‏بهره است و كفار قريش به پيغمبر اسلام گفتند: در صورتى به او ايمان مى‏آوريم واو را پيامبر مى‏دانيم كه داراى گنجينه‏اى از جواهرات و گوهرهاى قيمتى باشد، و يا باغها و مزارعى داشته باشد كه شكمها را سير كند ؟
در پاسخ اين گونه سؤال ها، حضرت مى‏فرمايد: اين قبيل اشكالها و توهمات به علت ناآگاهى آنان ـ سوال كننده ـ از عموميت امر، امتحان و آزمايش است، خداوند چنان كه بندگان خود را با مبتلا ساختن به فقر و نيازمندى و گرفتار ساختن به مشقتها و ناگواريها مى‏آزمايد همچنين آنان را به افزودن اموال و فرزندان آزمايش و امتحان مى‏كند، بنا بر اين نبايد تصور كرد كه دارا بودن اين امور دليل سعادت انسان در پيشگاه خداست، همچنان كه نداشتن آن دليل بدبختى و شقاوت نيست ... "