درآمدی بر اقتصاد اسلامی قسمت 1

درآمدی بر اقتصاد اسلامی

منابع مقاله:
فصلنامه نامه مفید، شماره 1، موسوی اردبیلی؛


چکیده:
در این گفتار به چند کلی اشاره می کنیم: اولاً بررسی، تحقیق و مطالعه در اقتصاد اسلام و ضرورت آن برای هر انسان مسلمان و حتی برای محقق بی طرفی نیز روشن و واصح است. ثانیا: همان طور که از عنوان این نوشته پیدا است، هدف ما اشاره به بعضی از موارد کلی در مقوله اقتصاد اسلامی است. لذا نباید انتظار یک بحث جامع از آن داشت. ثالثا: ما معتقدیم اسلام دارای نظام اقتصادی است. و آن نظام اهدافی دارد و برای تحقق آن اهداف، یک سلسله ابزارها نیز در اختیار دارد. رابعا: به نظر ما مطالعه و بررسی در اقتصاد اسلام، روش های خاص خود را نیز دارا می باشد. در این مقاله کوتاه در نظر داریم اجمالاً به موارد مذکور اشاره کنیم. مقدمه:
در باره اقتصاد اسلامی سخنان بسیاری گفته شده است. در کتابنامه هایی که در این رابطه منتشر گردیده، به صدها کتاب و هزاران مقاله، پیرامون اقتصاد اسلامی اشاره شده است. علاوه بر این سمینارها و کنفرانس های متعددی در سطح داخلی و خارجی برقرار شده و هنوز برقرار می گردد. اما متأسفانه تا کنون نتایج مطلوبی حاصل نشده است. نه تعریفی مناسب از اقتصاد اسلامی صورت گرفته است، نه نظام اقتصاد اسلامی به شکلی اصولی تبیین گردیده است، و نه روش هایی دقیق برای مطالعه و بررسی در اقتصاد اسلام تدوین شده است. هدف ما در این نوشته این است که در قالب یک بحث ابتدایی تا حد ممکن به رفع نواقص فوق مبادرت کنیم. البته در این زمینه باید تأکید کنیم که ادعایی نداریم که حرف آخر را زده باشیم، لذا از صاحب نظران و علاقه مندان به بحث های اقتصاد اسلام چه در حوزه و چه در دانشگاه انتظار داریم با پیشنهادات و انتقادات علمی خود، ما را یاری دهند تا بتوانیم تصویری کلی و منسجم از اقتصاد اسلامی ارائه دهیم. همان طور که اشاره شد با وجودی که تلاش های زیادی در این زمینه صورت گرفته است، اما همچنان موضوع مذکور نیاز به بازنگری و تدوین دقیق دارد. تعریف اقتصاد اسلامی و تأثیر نهادها بر اقتصاد
با توجه به این که علم اقتصاد فعلی در واقع علم بررسی پدیده های دوران سرمایه داری است و انسان آن دوره و فروض و شرائط همان دوران مبنای آن بوده است، ویژگی های مخصوص به خود دارد. نحوه تفکر انسان، اوما نیستی بوده رفتارهای تولیدی و توزیعی اش متناسب با همان اندیشه است. انسان آن دوره در اصل، انسانی است که اصالت را از خدا گرفته و به خود بخشیده است. لذا این اقتصاد نمی تواند همان اهداف و اصولی را داشته باشد که یک اقتصاد اسلامی دارا است. انسان مسلمان معتقد به اصالت خدای تعالی، مالکیت او و قانونگزاری از ناحیه او می باشد. در مکتب اسلام انسان در تمامی رفتارهایش در جستجوی کسب رضای خدا می باشد و به دنبال اشباعِ انگیزه های فردی و شخصی و ارضای حسّ افزون طلبی نیست؛ به عبارت دیگر غایت تکاپوی انسانی در فرهنگ اسلامی، قرب به خدا است. در نتیجه نمی توان پذیرفت همان تئوریها، الگوها، روابط موجود بین متغیرها، برنامه ها و سیاستگزاریهایی که در اقتصاد سرمایه داری حاکم است در اقتصاد اسلام نیز حاکم باشد. بنابراین حتی تعریف اقتصاد اسلامی با تعریف اقتصاد در چارچوب سرمایه داری متفاوت خواهد بود.(1) به نظر ما، مناسب است که اقتصاد اسلامی به این صورت تعریف شود:
«اقتصاد اسلامی عبارت است از یک سلسله دستورات و قوانین شرعی که در ارشاد و هدایت مردم در امر تولید و توزیع و خدمات و مصرف صحیح به منظور جلوگیری از مشکلات مادی و رفع نیازمندی ها و از بین بردن فقر و استضعاف و جلوگیری از تکاثر، براساس حق و عدل به نحوی منسجم تدوین شده اند.»
با توجه به مضمون تعریف فوق ملاحظه می شود که عناوین و موضوعات و کاربردهای اقتصادی در اسلام ضمن این که می تواند مشترکاتی با سایر نظام های اقتصادی داشته باشد، دارای خصوصیات منحصر بفرد نیز باشد. همین که در این تعریف قانونگذار اصلی شارع مقدس می باشد، یک تفاوت کلیدی بین اسلام و غیر اسلام خواهد بود. اما در عین حال می توان جنبه هایی از زندگی اقتصادی را نشان داد که اسلام و غیر اسلام در آن برخوردار یکسانی داشته باشد. مثلاً در جایی که بحث روشهای تولید و توزیع و کاربرد یا عدم کاربرد تکنولوژی است، اسلام و غیر اسلام می توانند ابزارهای مشترکی داشته باشند. امروزه کلیه نظام های اقتصادی جهان از تکنولوژی صنعتی تقریبا استفاده واحدی می کنند. آنچه برای آمریکا، انگلیس و دیگر کشورهای صنعتی و نیز به نحو روز افزونی برای ایران، چین و هندوستان (که در حال صنعتی شدن هستند) مشترک است، تکنولوژی صنعتی است که تولید با مقیاس بزرگ را مورد تأکید قرار می دهد. به عبارت دیگر تکنولوژی صنعتی تا حدود قابل توجهی از لحاظ ایدئولوژی بیطرف است. کشورهای سرمایه داری، سوسیالیستی و اسلامی، همگی می توانند از خطوط تولید یکسانی استفاده کنند. مهندس، خواه در آمریکا باشد یا در روسیه و یا در هر جای دیگر، با مسایل تکنیکی تقریبا واحدی مواجه است.
اما علاوه بر قالب تکنولوژیک، در همه نظام های اقتصادی، یک سری امور نهادی و امور ایدئولوژیکی نیز مطرح است. این جا می خواهیم تأکید کنیم که تفاوت های موجود در نظام های اقتصادی، بیشتر به این دو جنبه مربوط می شود. نهادهایی مانند، مالکیت، سیستم پولی، واحدهای تولیدی، سازمان های کارگری، سیاستگزاری های دولتی و امور مشابه که در کشورهای مختلف بسیاری از خدمات اقتصادی را انجام می دهند، براساس نظام های حاکم بر آن کشورها متفاوت می باشند. قالب نهادهای مذکور در کشورهای سرمایه داری مبتنی بر مالکیت خصوصی است و در کشورهای سوسیالیستی (سابق) بر مبنای مالکیت دولتی است.
این نهادها با این که ممکن است از جهات اجرایی و کارشناسی، باز هم مسایل مشترکی در همه نظام ها (سرمایه داری، سوسیالیستی و اسلامی) در برداشته باشند، اما هر یک تحت تأثیر مبانی ایدئولوژی خاصی می توانند قرار گیرند. ایدئولوژی یا مجموعه عقاید و افکار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که هر ملت در نتیجه تأثیر متقابل افراد و گروه ها و محیط فرهنگی خود دارا می باشد، می تواند بر تمامی واحدهای اقتصادی یک کشور و نحوه ارتباط و پیامدهای کلی آن ها سایه افکند. لذا یک فرق اساسی بین اقتصاد اسلامی و سایر نظام ها نیز در همین بستر قرار دارد؛ که در بحث اهداف و اصول اشاره بیشتری به آن می شود. اهداف و اصول اقتصاد اسلامی
اهداف اقتصاد اسلامی با ایدئولوژی آن پیوندی ریشه ای دارد. البته می توان نشان داد که این ارتباط و پیوند اهداف و ایدئولوژی، مختص اسلام نبوده و در سایر نظام ها نیز چنین است. ایدئولوژی است که در نظام سرمایه داری رهنمود حاکمیت بخش خصوصی و مکانیسم بازار را می دهد. ایدئولوژی است که در نظام های متمرکز، جهت گیری اقتصادی را بسوی دولتی شدن ترسیم می کند. و ایدئولوژی است که با بیان حساسیت های مربوط به اهداف و اصول اقتصاد اسلامی، تقاضای برنامه ریزی در راستای تحقق آن اهداف و اصول را دارد. همین حساسیت های ایدئولوژیک است که عدالت اجتماعی، مبارزه با فقر و استضعاف و مبارزه با ثروت اندوزی را در نظام اسلامی به عنوان پایه حرکت اقتصادی تدوین می نماید.
دین اسلام، دین تربیت و هدایت انسان ها است و برای رساندن انسان به کمال مطلوب تشریع شده است. ضمن توجه به جنبه های معنوی، به اقتصاد نیز نظر خاصی دارد. در این رابطه اسلام از طرفی دارای اهداف و اصولی اقتصادی روشن است و از طرف دیگر اصول و اهداف مذکور منسجم و هماهنگ هستند. در مرحله نهایی اسلام برای حصول اهداف و اصول مورد نظر، دارای ابزار و وسایلی نیز می باشد. در این جا ضمن اشاره به بعضی از اهداف، به تعدادی از ابزارها نیز اشاره می کنیم. قبل از اشاره به آیات و روایاتی در این زمینه بطور کلی متذکر می شویم: اصول پایه ای اسلام می تواند شامل: عدالت، ریشه کنی فقر و استضعاف، منع ثروت اندوزی، منع استثمار و امثال آن باشد. و برای حصول این اهداف، اسلام بر ابزارهایی از قبیل: منع اسراف و تبذیر، منع اختلاس و احتکار، منع ربا و رشوه، توزیع عادلانه ثروت ها و درآمدها، استفاده از انفال و ثروت های عمومی، برنامه ریزی در کشاورزی و دامپروری برای رفع نیازهای اولیه، انفاقات و صدقات و زکوات و اخماس توجه به کار مفید اقتصادی (و اهمیت به حقوق کارگر)، و دیگر وسایل استوار می باشد.
نمونه های از آیات شریفه قرآن را در تأیید پایه های مورد نظر در اقتصاد اسلام ذکر می کنیم. بدیهی است اشاره به آیات مذکور صرفا جنبه تذکر داشته، بیانگر انحصار این آیات به موارد بحث نمی باشد. در این جا به چند دسته از آیات اشاره می شود:
دسته اول: آیاتی هستند که می توان براساس آن ها درک کرد که جامعه ای را پیشنهاد می کنند که براساس عدل بوده، دور از هر نوع تعدی و تجاوز می باشد. در یکی از این آیات آمده است: (ان اللّه یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی...)(2) در این آیه خداوند فرمان به عدل و نیکوکاری می دهد و در ارتباط با رسیدگی به ارحام و خویشان تأکید می نماید و یا در جایی دیگر می فرماید:
(و لایجرمنکم شنئان قوم علی الاّ تعدلوا، اعدلو هو اقرب للتقوی...)(3)
«کردار ناپسند گروهی شما را وادار نکند که از مسیر عدالت بیرون روید، بلکه به عدالت حکم کنید که به پرهیزگاری نزدیکتر است.»
دسته دوم، آیاتی است که توجه به ریشه کنی فقر و استضعاف مالی دارد. برای نمونه می توان اشاره کرد به:
(أرأیت الذی یکذب بالدین فذلک الذی یدع الیتیم و لا یحض علی طعام المسکین)(4)
«آیا دیدی آن که دین را باور نداشت، پس او همان است که یتیم را به حال خود رها نمود و برای اطعام بیچارگان تشویق و ترغیب ننمود؟»

منبع پايگاه حوزه




درآمدی بر اقتصاد اسلامی قسمت 2


دسته سوم: آیاتی را در بر می گیرد که به منع ثروت اندوزی و مبارزه با انباشت ثروت (بطور راکد) توجه دارد. از این آیات می شود اشاره کرد به (الهیکم التکاثر)(5) و همین طور به سلسله آیات (ویل لکل همزة لمزة الذی جمع مالاً و عدّده یحسب انّ ماله اخلَده)(6) که در آیه اولی با اعلام نوعی هشدار به هر نوع ثروت اندوزی و تکاثرطلبی است. و در آیات بعد می فرماید «وای بر هر عیب جوی هرزه زبان، آن کسی که اموال را گرد آورده همواره بر شمارش آن سرگرم بوده، گمان می برد که این مال است که او را جاودان گرداند.»
دسته چهارم: آیاتی که به منع استثمار و بهره کشی اشاره می کند. مفاد بعضی از آیات، کم فروشی و نوعی دزدی در معاملات و ضایع نمودن اموال مردم را مورد نهی قرار می دهد که به نظر ما به نحوی از مصادیق استثمار می باشد. مثلاً این آیه شریفه:
(و زنوا بالقسطاس المستقیم و لا تبخسوا الناس اشیائهم و لا تعثوا فی الارض مفسدین)(7) «که ای مردم آنچه می فروشید با سنگ تمام بدهید و از کم فروشی حذر کنید (و اموال مردم را برگردانید) و با این وضع بذر فساد در زمین نپاشید.»
و یا در آیه دیگر می فرماید:
(و لا تنسَ نصیبک من الدنیا و اَحسن کما احسن اللّهُ الیک و لا تبغ الفَساد فی الارض)(8) یعنی (بهره ات را از دنیا فراموش مکن و تا می توانی به خلق خدا نیکی کن و در روی زمین خواهان فساد مباش.»
دسته پنجم: آیاتی که در ارتباط با رفع اختلافات طبقاتی بوده و تأکید بر چرخش سرمایه در دست همگان دارد. در یکی از این آیات پس از دستور در مورد تقسیم فی ء می فرماید:
(... کی لا یکون دولةً بین الاغنیاء منکم...)(9) (... من فی ء را به اشخاص معین از مستضعفین اختصاص دادم تا موجب افزایش، ثروت ثروتمندان نباشد.»
دسته ششم: آیاتی که توجه به دوری از اسراف و تبذیر و مقابله با مصرف گرایی دارد. از جمله این آیات، آیه شریفه (... و اهلکنا المسرفین)(10) است که می فرماید «ما اسراف کنندگان را به هلاکت رساندیم.» و نظر این، (کلوا و اشروا و لا تسرفوا)(11) می باشد که از اسراف منع می فرماید.
تذکر نهایی در این قسمت این است که اولاً: ما تنها به یک مجموعه از آیات شریفه اشاره کردیم. و همان طور که گفتیم صرفا بعنوان بیان مواردی از توجه قرآن به اقتصاد بود و در یک بحث تکمیلی می توان موارد فراوانی از دیگر آیات و روایات را ضمیمه ساخت. ثانیا: فقط به ترجمه ساده آیات مورد بحث اکتفا نمودیم.
و می توان در بحث مستقلی به استدلال آیات مذکور و تفسیر آن ها پرداخت. چون هدف در این نوشته (همان طور که قبلاً نیز اشاره شد) صرفا درآمدی بر اقتصاد اسلام، است و به همین موارد بسنده می نماییم. روش پژوهش و بررسی در اقتصاد اسلامی
در این جا بطور اختصار و فهرستوار به روش هایی اشاره می کنیم که به نظر ما برای انجام یک تحقیق جامع در اقتصاد اسلامی مفید می باشد. موارد مذکور هم روش های مطالعه متون اسلامی را در بردارد، و هم تذکراتی به محققان می باشد. در ضمن چون برای یک بررسی همه جانبه در اسلام لازم است به مقدار کفایت از امور اقتصاد روز اطلاعاتی در دست باشد، در میان روش های ذیل به گوشه هایی از این امور هم اشاره شده است.
تذکر پایانی این که این روش ها همانند خود این مقاله کاملاً کلی است و در یک مقاله جداگانه ای می توان شیوه هایی اجرایی و ریز آن ها را در چارچوب استدلال فقهی و اقتصادی بیان نمود.
1 مطالعه و بررسی در متون اسلامی از کتاب و سنت، فقه و سیره، تاریخ اسلام و تاریخ مسلمین صدر اسلام، مطالعه هر آنچه مربوط به معیشت و زندگی و روابط مالی و مادی مسلمین بوده است. مثلاً بررسی خمس، زکات، انفال، صدقات، انفاق، ارث، ربا، احتکار، احیاء موات؛ مالکیت های خصوصی و عمومی.
2 بررسی مطالبی در مورد قناعت، اسراف، تبذیر، ساده زیستی تجمل پرستی، مسأله ظروف طلا و نقره، آلات و ابزارهای طلا و نقره، تزئینات طلا و حریر برای مردها، بررسی کار در اسلام، تجارت در اسلام، کشاورزی و زراعت، خرید و فروش و اجاره، بحث شرکت، قالب کلی حقوق مالی و موضوع قرض الحسنه.
3 بررسی قواعد فقهی مالی مانند: قاعده تسلیط، احکام عقود، بحث اتلاف اموال و ضمان، مسأله مالیت کالاها و مطالعه چارچوب بازار در اسلام و امثال آن.
4 بازنگری مفاهیم فوق با در نظر گرفتن تحولات زمان و نیازهای روز. مثلاً بازنگری در مورد مصرف خمس، تعیین مقدار زکات و تعیین محدوده کالاها و اموال مشمول زکات، بررسی مجدد احکام انفال، بررسی ملک و حق و حکم، بررسی احکام مالکیت، بررسی دقیق و جدید احتکار و ربا و احیاء اموات در زمان های فعلی.
5 تحقیق پیرامون موضوعات مستحدثه، از قبیل: حکومت، ولایت مستقیم و غیر مستقیم، تنظیم خانواده، مسأله جمعیت، بیمه، شرکت های تضامنی و تعاونی، شخصیت های حقوقی، قراردادهای بین المللی، مقاوله نامه ها، قالب کلی روابط کارگر و کارفرما، بررسی مستقل پدیده ماشین و ماشینیسم و پیامدهای آن.
6 شناخت و مطالعه دقیق شرکت های چند ملیتی، نحوه کارکرد و تکنیک های خاص اجرایی آن ها، تحقیقی مستقل در مورد ضرورت نظام بانکی، بررسی چارچوب گردش پول، بررسی ارتباط بازرگانی داخلی و خارجی، بررسی تراست ها و کارتل ها، بررسی جوانب مختلف استقراض خارجی و آثار آن.
7 بررسی ارزش پول داخلی، ارتباط پول داخلی و خارجی، مشخص نمودن چارچوب تولید داخلی، بررسی ثروت های ملی، درآمد سرانه.
8 شناسایی نقش انسان به عنوان محور اساسی مطالعه علوم اجتماعی (و من جمله اقتصاد) هم از دید اسلامی و هم از نظر رفتارهای واقعی آن.
9 نقد و مطالعه نظام های اقتصادی موجود جهت مقایسه با مکتب اقتصادی اسلام.
10 پس از بررسی موضوعات مذکور در متون دینی و اقتصادی، وظیفه محقق این است که تلاش کند اولاً: ارتباط بین آن ها را ارزیابی کند و ثانیا: کوشش نماید که حکم شرعی آن ها را استخراج نماید.
11 باید توجه داشت که تنها رجوع به کتب فقهی برای استخراج حکم شرعی کافی نیست؛ زیرا ممکن است موضوعاتی باشد که در کتب فقهی عنوان نشده باشند اما از منابع اولیه قابل استخراج باشند.
12 یک تذکر به محقق در این مباحث این است که جانب تعادل را حفظ کرده، از افراط و تفریط دور باشد. به عبارت دیگر از روشنفکری به اصطلاح روز احتراز کند و هر احتمال را به اسلام نسبت ندهد. و از طرفی از تحجر هم دوری گزیند که آن هم آفت دیگری برای تحقیق محسوب می شود. گاهی در منابع اسلامی حکمی و دستوری مطرح شده، که از زوایای مختلف مورد توجه بوده است. و لازم است از جوانب مختلف بررسی شود و تنها به یک جنبه آن بسنده نگردد.
13 تذکر دیگر به محققان در اقتصاد اسلام این است که توجه داشته باشند بحث ها ریشه یابی شوند. گاهی ممکن است یک موضوع از لحاظ اقتصادی یک نتیجه داشته باشد و از نظر فقهی آثار دیگری بر آن بار شود. ممکن است مثلاً بهره از نظر اقتصادی توجیه داشته باشد ولی در فقه نظر دیگری در مورد آن باشد. همین طور مسایلی از قبیل احتکار، استضعاف، تجمع ثروت، استعمار و استثمار و امثال آن ها.
14 پس از طی کردن قدم های فوق و بررسی ارتباط بین آن ها و تشخیص فقهی و شرعی آن، می توان با کمک درک دقیق مبانی اسلام و اقتصاد و با شناخت همه جانبه مسایل جامعه، به ترسیم یک الگوی نسبتا جامع برای اقتصاد اسلام مبادرت ورزید. پی نوشت:
 

(1) جهت اطلاع از تعریف و یا تعاریف گوناگون علم اقتصاد، علافه مندان می توانند به متون مدون اقتصادی مراجعه نمایند.
(2) سوره نحل، آیه 93.
(3) سوره مائده، آیه 8.
(4) سوره ماعون، آیه 31.
(5) سوره تکاثر، آیه 1.
(6) سوره همزه، آیه 31.
(7) سوره شعراء، آیه 184183.
(8) سوره قصص، آیه 77.
(9) سوره حشر آیه 7.
(10) سوره انبیاء آیه 9.
(11) سوره اعراف آیه 31.
منبع پايگاه حوزه
 




ارتباط معرفت شناسی و اقتصاد

ارتباط معرفت شناسی و اقتصاد

پیش فرض این نوشتار آن است که اختلاف در مبانی معرفت شناختی، اختلاف در محتوا و قلمرو معارف بشری را به دنبال دارد. به عنوان مثال، پذیرفتن وحی به عنوان یکی از منابع شناخت، می‎تواند چشم انداز وسیعی از معارف را پیش روی انسان بگشاید؛ همچنانکه نفی این منبع، دایرة‎معارف بشری را محدود به معارف حاصل از حس و تجربه ، یا شناختهای محدود عقلانی می‎کند. آن نظام فکری که مبتنی بر وحی است، به گونه‎ای خاص به عالم و آدم می‎نگرد، شناختهای ویژه‎ای را در اختیار انسان قرار می‎دهد، افقهای تازه‎ای را به روی انسان می‎گشاید و ارزشهای خاصی را بر رفتار فردی و اجتماعی انسان حاکم می‎سازد که می‎تواند متفاوت از نتایج آن نظام فکری باشد که منقطع از وحی شکل گرفته است؛ و در نتیجه، رفتاری متفاوت از انسان را موجب می‎شود. دانیل لیتل در اشاره به تأثیر اندیشه‎ها، معارف و اعتقادات بر افعال آدمیان و در نتیجه بر علوم اجتماعی، چنین می‎نویسد: (لیتل، 1373، ص 63)

«پدیده‎های اجتماعی، حاصل افعال آدمیان است. و آدمیان هم، فاعلانی هستند که ارزش، اعتقاد، هدف، معنا، امر و نهی، و احتیاط و تردید، بر افعالشان حکومت می‎کند.

به عبارت دیگر، آدمیان مخلوقاتی عالم و قاصدند که فعلشان مسبوق به دلیل و سنجش عاقلانه است. قبول این معنا، مدلولات بسیاری برای علوم اجتماعی دارد. اول اینکه علیت در نظمهای اجتماعی، تفاوت نوعی با علیت در نظمهای طبیعی دارد. نظمهای طبیعی از اوصاف ثابت و عینی اشیاء به علاوه قوانین طبیعی حاکم بر آنها ناشی می‎شوند، در حالی که مبدأ نظمهای اجتماعی قصد و آگاهی فاعلان است، دوم اینکه، قاصدانه بودن پدیده‎های اجتماعی، راه را بر نحوه‎ای از تبیین در علوم اجتماعی می‎گشاید که در علوم طبیعی ممکن نیست. بسیاری از پدیده‎های اجتماعی را در مقام تبیین، می‎توان حاصل جمع افعال هدفدار افراد بسیار دانست. یعنی، با دانستن اینکه آن افراد چه می‎خواهند، به چه باور دارند و از فعلشان برای تحصیل اغراضشان چه توقع دارند، می‎توان به تبیین اثر جمعی آن افعال توفیق یافت.»

پس، بکارگیری روش خاصی در کسب معرفت، ما را به معرفت ویژه‎ای از عالم و آدم می‎رساند. این معرفت ویژه، بینش خاصی را به انسان القا می‎کند. این بینش خاص در کنار انگیزه‎ها و تمایلات آدمی، رفتار خاصی را در زمینه‎های فردی و اجتماعی موجب می‎شود. از سوی دیگر، همچنانکه پیشتر گفتیم، موضوع اقتصاد (نظام و علم) را، رفتار اقتصادی انسان تشکیل می‎دهد و اقتصاد، به بررسی و تحلیل این رفتار می‎پردازد. از این زاویه، مباحث معرفت شناختی با دیدگاهها و تحلیلهای اقتصادی مرتبط می‎شود. همین نکته، مسئلة اثرپذیری اقتصاددانان از فلاسفه را مطرح می‎کند.

پیرو مینی دربارة ارتباط میان فلسفه و اقتصاد، و میزان اثرپذیری اقتصاددانان از فلاسفه می‎نویسد: (مینی، 1375، صص 1 و 2):

« نظریه‎های اقتصاددانان کلاسیک و نظریه‎های مارکس و کینز، از آموزه‎های متفاوت فلسفی سرچشمه می‎گیرند که از قرن هفدهم تاکنون، به تناوب در دنیای غرب و جود داشته است. اقتصاددانان ارتدوکس ] شامل نظریه‎های کلاسیک و کینز[ و غیر ارتدوکسی، از طراحان نظریه‎های پیچیدة فلسفی آموختند که چگونه به جهان بنگرند… این قالب فکری، موجبات شکل دادن به صورت و محتوای تحلیل اقتصادی و نیز رابطة صورت با محتوا را فراهم آورد… به گفته کینز، اقتصاددانان معمولاً بردگان یکی از فلاسفة دوران گذشته بوده‎اند. این امر، صرفاً به این سبب پدید آمده است که اقتصاددانان بزرگ، افرادی با فرهنگ بوده‎اند و بدین علت، با آغوش باز آمادگی پذیرش جریانهای فکری زمان خود را داشته‎اند. در واقع، بسیاری از اقتصاددانان، به اصطلاح فیلسوف و تعدادی از آنان نیز از شاگردان فلاسفه بوده‎اند».

وی معتقد است که باید برداشت ما از اقتصاد تغییر کند، و به آن به دیدة یک تفکر – نه به عنوان روابط بین واقعیات عینی – نگریسته شود. لذا، وی می‎نویسد: (مینی، 1375، ص19):

«زمان آن فرا رسیده است که به اقتصاد نیز به عنوان تفکری نظام یافته نگریسته شود، نه به عنوان روابط بین واقعیات عینی. بنابراین، نظریة اقتصادی محصولی فکری است که از تلاش بشر برای کشف حقیقت ریشه می‎گیرد. حقیقت، زادة رابطة بین تفکر و هستی، رابطة ذهن و عین است.»

براساس این دیدگاه، وی معتقد است که با شناخت تفکرات هر عصر دربارة حقیقت، می‎توان دلایل شکل‎گیری نظریه‎های دانشمندان را دربارة پدیده‎های اجتماعی گوناگون – از جمله پدیده‎های اقتصادی – دریافت. به عبارت دیگر، وی بر آن است که باشناخت معرفت شناسی هر عصر، می‎توان چرایی پیدایش نظریات علمی آن عصر را به دست آورد. وی در این باره می‎گوید (مینی، 1375، ص19):

«نتیجه می‎شود که اگر تصور یک عصر خاص را از ماهیت این ارتباط ]ارتباط تفکر و هستی[ بشناسیم، درمی‎یابیم که نظر آن عصر دربارة حقیقت چه بوده و چه قواعدی برای تسهیل کار جستجوی حقیقت وضع کرده است، همچنین، درمی‎یابیم که محققان وجوه گوناگون زندگی (مثلاً زندگی اقتصادی)، نظریه‎های خود را چگونه بنا نهاده‎اند. تعریف رابطه بین تفکر و ماده و بنابراین ماهیت حقیقت، موضوع شاخه‎ای از فلسفه به نام معرفت شناسی یا مطالعة معرفت است»

وی در ادامه به عنوان نمونه‎ای از این تأثیر و تأثر میان معرفت شناسی و نظریه‎های علمی، ارتباط میان معرفت‎شناسی و اقتصاد را چنین توضیح می‎دهد: (مینی، 1375، ص20):

« قرن هفدهم که شاهد انهدام یقینهای اسکولاستیک بود، مثال اعلای قرن معرفت شناسی است. دکارت و دیگرانی که در باب معرفت شناسی چیز می‎نوشتند و از فرو ریختن آنهمه حقایق سنتی و روشهای نگرش به امور تکان خورده بودند، مصمم شدند که دیگر فریب نخورند. بنابراین، قواعدی بسیار روشن و دقیق برای عقل وضع کردند، تا عقل در تکاپوی خویش از آنها پیروی کند. ارتباط بین این قواعد و تفکر اقتصادی کلاسیک، از دو مطلب روشن می‎شود. نخست اینکه، علم اقتصاد درست هنگامی که معرفت شناسی دکارتی تقریباً با اقبال و قبول عام مواجه شد، پدید آمد. دوم اینکه، بسیاری از اقتصاددانان اولیه در مورد نظریة معرفت، مطالب زیادی نوشته‎‎اند، و ثابت کرده‎اند که پیرو دکارت هستند.»
تبیین عقلانیت در اسلام و غرب

در میان منابع شناخت، عقل جایگاه ویژه‎ای را به خود اختصاص داده است. عقل، اساسی ترین ابزار شناخت آدمی به شمار می‎آید. بدون باور به شناختهای عقلانی، پذیرش هیچ شناخت دیگری میسر نمی‎باشد. مکاتب فلسفی را می‎توان براساس میزان اعترافشان به قلمرو و دامنة حضور شناختهای عقلانی در مجموعة معارف بشری دسته‎بندی کرد. همچنانکه مکاتب فلسفی را می‎توان به حسگرا و عقلگرا تقسیم کرد. مکاتب عقلگرا نیز تکثر فراوانی دارند. میان عقلگرایی ارسطویی با آنچه که عقلگرایی دکارتی نامیده می‎شود و میان این دو عقگرایی با آنچه که عقلگرایی کانت شمرده می‎شود، تفاوت وجود دارد. اندیشه‎های فلسفی فلاسفة مسلمان نیز هر چند متأثر از دیدگاههای فلسفة ارسطویی و افلاطونی بوده، اما در ادامة سیر تکاملی خویش با تکیه بر معارف دینی اسلام، راهی دیگر را پیموده است که آن را از جریان فلسفی یونانی – اروپایی کاملاً متمایز می‎کند. اندیشه‎های شک گرایانه یا سوفسطایی، هیچگاه در میان فلاسفة مسلمان جایی نداشته است.

با توجه به مطالب پیش‎ گفته، بی شک اقتصاددانان اولیة سرمایه داری کسانی بودند که با مباحث فلسفی رایج در تمدن اروپایی آشنایی داشتند و اندیشه‎های اقتصادی‎شان، از اندیشه‎های فلسفی اثر پذیرفته بود. بررسی این تأثیرات، نیازمند پژوهش عمیق دیگری است. ما تنها به عنوان نمونه‎ای از تأثیر دیدگاه عقلی فلاسفة اروپا در روش ریاضی به کار گرفته شده در اقتصاد و نیز شکل گیری نظریات اقتصادی، این سخن پیرو مینی را گواه می‎آوریم که می‎نویسد (مینی ، 1375، ص 40):

« در ]کتاب[ «تحقیقی دربارة فهم بشر»، لاک سلسله مراتبی برای منابع شناخت وضع می‎کند. بالاترین آن شهود است. سپس، برهان و حواس در پایین‎ترین مرتبه قرار دارند. چون، شهود عبارت است از درک حقایقی که خود به خود بدیهی است، پس بیشترین درجة یقین را داراست. قضایای ریاضی فی نفسه بدیهی است. در اقتصاد، این عبارت که با مسلم گرفتن نظریة مقداری پول، افزایش در عرضة پول با شرط مساوی بودن سایر چیزها منجر به افزایش قیمتها به همان نسبت می‎شود، یک حقیقت شهودی است. چون برهان عقلی، رابطة بین تصوراتی را نشان می‎دهد که به طور شهودی با « دخالت سایر تصورات دیگر» درک شده است، بنابراین، پس از شهود دارای بالاترین درجه یقین است. این عبارت که تحت شرایط رقابت کامل، تخصیص بهینة منابع نتیجه می‎شود، یک برهان عقلی است. یعنی، آخرین حلقه در زنجیرة به نسبت پیچیدة استدلال است که از اصول شهودی ‎آغاز می‎شود.»

بر این اساس، آنچه را که در پی می‎آ‎ید، می‎توان تلاشی در جهت تبیین عقلانیت سکولاریستی به عنوان یکی از مبانی معرفت شناسانة اقتصاد سرمایه داری لیبرال از یک سو، و عقلانیت اسلامی به عنوان یکی از مبانی معرفت شناختی اقتصاد اسلامی از سوی دیگر، دانست.
1. عقلانیت سکولار

نظام لیبرالیستی حاکم بر تمدن کنونی مغرب زمین، آخرین دستاورد تمدن اروپایی است. در قرون وسطی این تمدن، تمدنی دینی شمرده می‎شد که دیانت مسیحی و آموزه‎های کلیسا، کلیه جوانب زندگی فردی و اجتماعی آن را تعیین می‎کرد. با عبور تدریجی این تمدن از سده‎های میانه و ورود به دوران رنسانس، بتدریج عنصر دیانت از صحنة زندگی اجتماعی اروپا حذف گردید و تفکرات دنیاگرایانه در مقابل اندیشه‎های آخرت‎گرایانة کلیسا، رشد کرد به این ترتیب، اندیشة جدایی دین از سیاست، به عنوان اندیشة محوری تمدن اروپایی دوران رنسانس و پس از آن شناخته شد. همة کسانی که با تاریخ تحولات اروپا آشنایی دارند، براحتی می‎توانند این نکته را تأیید کنند. هم ایتک یکی از مشخصه‎های اصلی اندیشه‎های بسیاری از اندیشمندان غربی، تبلیغات رسانه‎ای، موضعگیریهای سیاسی و ساختار حکومتی آنها، باور و عمل براساس سکولاریسم است. در میان علوم انسانی رایج در غرب، کمترین جایگاهی برای دین و آموزه‎های آن نمی‎توان یافت. تمدن عصر حاضر غرب نیز نه تنها به هیچ روی این موضع را کتمان نمی‎کند، بلکه به عنوان یک ارزش آن را اعلام می‎نماید و دنیا را به سوی آن فرا می‎خواند. از این رو، به نظر ما همة تحولات چند قرن اخیر غرب، در بستر سکولار رقم خورده است و بسیاری از دستاوردهای این تمدن – اگر نگوییم همة آنها – را باید عناصر سکولار دانست. به همین دلیل، نظام اقتصادی کنونی آن دیار را به عنوان یکی از دستاوردهای این تمدن، باید نظامی سکولار دانست. دلیل دیگر ما بر این مدعا، آن است که این نظام به عنوان نظام اقتصاد سرمایه داری لیبرال شناخته می‎شود. یکی از مبانی سکولاریسم، لیبرالیسم است، که در درون خود تقابل آشکاری با عنصر دیانت دارد. بنابراین، نظام اقتصاد سرمایه‎داری لیبرال غرب، یک نظام سکولار است و تمامی مبانی سکولاریسم را می‎توان مبانی آن نیز دانست. علم اقتصادی نیز که در غرب تدوین شده است، علم اقتصادی است که همان نظام را با همان مبانی و پیش‎فرضها، بررسی و تحلیل می‎کند. بنابراین، برای تبیین عقلانیت حاکم براقتصاد متعارف، باید عقلانیت سکولار را توضیح داد. آنچه در پی می‎آید، توضیح این عقلانیت و سیر تحول آن در دیار غرب است.

عقلانیت حاکم بر قرون وسطی، میراث فلسفی عقلانیت یونان باستان بود. از آنجا که عقلانیت در فلسفه‎های پیشین کارکردی کل گرایانه داشت و اهل ترکیب و درشت بینی بود، عقلانیت حاکم بر قرون وسطی نیز عقلانیتی متافیزیکی و کل گرا بود. ویژگی دیگر این عقلانیت در سنت فلسفی حاکم بر قرون وسطی، آن بود که عقلانیت، مبتنی بر ایمان به خداوند بود. لذا، عقل خادم ایمان شمرده می‎شد. به این مفهوم که، تا ایمان بر کسی مستولی نمی‎شد، عقل میدانی برای جولان نمی‎یافت براساس چنین دیدگاهی، در جامعة قرون وسطایی اروپا، هیچ کس حق نداشت عقیده‎ای غیر از عقیدة کلیسا داشته باشد و سخنی غیر از سخن کلیسا بر زبان جاری سازد. دستورهای کلیسا به عنوان وحی منزل و به مثابه قوانین تغییر ناپذیر و بی نیاز از اثبات. تلقی می‎شد. (رحیمی، 1368،ص 54).

این عقلانیت به مدت بیش از دو قرن، تحت حملات شدید منتقدان قرار داشت. مونتنی با تشکیک در بسیاری از مسائل فلسفی، موفق به فرو ریخین پایه‎های فلسفه شد، اما بنای جدیدی که به واسطة آن قادر به کسب معرفت باشد، ایجاد نکرد. تا اینکه نوبت به دکارت رسید. وی نخستین کسی بود که رشتة نوینی از افکار را به هم پیوست، و حوزة فلسفی جدیدی را گشود (ژیلسون، 1361، ص 123).

از نظر روشنفکر سکولار عقلگرای قرن هیجدهم، منظور از عقل، نوعی عقل متعارف بود که با آموختن منطق و علوم دیگر صیقل می‎یافت. این نوع عقلگرایی، بر این باور است که می‎توان یافته‎های تجربی را تعقلی کرد. به بیان دیگر، عقل انسانی، توانایی دستیابی به نتایج مثبت درحوزه‎های وسیعی از مسائل را دارد، که برای زندگی بشر دارای اهمیت اساسی است، نتایجی که نیازی به صحه گذاشتن ایمان بر آن ندارد. به عنوان نمونه‎ای از اندیشه‎های فلسفی این دوره می‎توان به دیدگاه هیوم اشاره کرد. وی به طور جدی از اصالت حس و تجربه دفاع می‎کرد. او سرچشمة همه شناختها و معارف بشری را حس و تجربه می‎دانست، و تفکر و تعمق در امور ماورای طبیعی را عبث می‎پنداشت و از دایرة عقل بشری خارج می‎دانست. کانت متأثر از این دیدگاه معرفت شناسانه، بر این عقیده بود که (مصباح یزدی، 1365، ج1، ص 42):

« عقل نظری توان حل مسائل متافیزیکی را ندارد و احکام عقلی در این زمینه، فاقد ارزش است. وی صریحاً اعلام داشت که مسائلی از قبیل وجود خدا، جاودانگی روح و ارادة آزاد را نمی‎توان با برهان عقلی اثبات کرد.»

بدین ترتیب، عقلانیت غربی به انقطاع عقل نظری و عقل تجربی حکم داد، عقل تجربی را برای دریافت همة حقایق عینی جهان کافی دانست، و آن را بی‎نیاز از وحی برشمرد.

از سوی دیگر، براساس تفکر اومانیستی رایج میان غرب‎نشینان، منشأ همة رفتارهای آدمی را امیال وی تشکیل می‎دهد. اما دو مشکل پیش روی آن قرار داشت.

اولاً ، می‎دیدند که اغلب امیال خودپرستانه‎اند، و لذا حاکمیت این امیال به معنای وابستگی جامعة بشری به افراد ذره‎ای تشکیل دهندة آن خواهد بود.

ثانیاً ، ملاحظه می‎کردند که امیال، معمولاً متعارض با یکدیگرند و همیشه ارضای همه آنها امکان پذیر نیست.

وجود این مشکل، موجب شد آنان در اندیشة یافتن راه حلی مناسب، پای عقل را به میان بکشند. بر این اساس آنان عقل را خادم امیال دانستند و مدیریت امیال را در حد یک میانجی، به عقل سپردند. هرمن رندال دراین باره می‎نویسد: (رندال، بی تا، ج2، ص 566):

« عقل در میان انگیزه‎های متعارض و غالباً سرسخت، فقط یک میانجی است.»

آنتونی آربلاستر دیدگاه فلاسفه‎ای همچون: هابز، هیوم و بنتام را در این باره چنین نقل می‎کند: (آربلاستر، 1367. ص 51):

« فرد از دیدگاه هابز، هیوم و بنتام، به این مفهوم که هدفها و مقاصد خود را به حکم عقل برگزیند، عاقل نیست. به عکس این شهوات، خواهشها، تمنیات و بیزاریها هستند که به فرد جان می‎بخشند و انگیزه‎های لازم برای حرکت در سمت و سوی معینی را فراهم میآ‎ورند. با قبول این تلقی از پویشهای بشری، عقل را فقط می‎توان خدمتکار یا به قول هیوم «بردة» شهوات و خواهشها قلمداد کرد. در چارچوب این الگو از رابطة مقاصد بشر با عقل و احساس، عقل را فقط می‎توان وسیله به شمار آورد. و بنابراین، اساساً نوعی محاسبه است. عقل نمی‎تواند به ما بگوید که هدفی بیش از هدف دیگر عقلانی است. هر هدف یا شیء خواستنی خوب است، به این دلیل که خواستنی است. کار عقل این است که چگونگی ارضای خواهشها ، سازش دادن آنها با یکدیگر و یا خواهش برای همان چیز از سوی دیگران را معین کند.»

از مطالب فوق می‎توان فرآیند تحول نگرش اروپائیان به عقل را به خوبی دریافت . این نگاه ویژه به عقل، معرفت‎شناسی خاصی را در آن دیار به وجود آورده است. تحول عقل به عنوان خادم ایمان، به عقل به عنوان خادم امیال، محصول عوامل گوناگونی بوده است. این معرفت شناسی خاص، در نهایت یک چهره از عقل را از میان دیگر چهره‎های آن در اندیشة اروپایی برجسته‎تر کرد؛ چهره‎ای که بعدها، ماکس وبر آن را «عقلانیت ابزاری » نامید. از نظر «وبر» چهار نوع عقلانیت وجود دارد: عقلانیت عملی، عقلانیت نظری، عقلانیت ذاتی و عقلانیت ابزاری. وی عقلانیت ابزاری را یکی از عناصر اصلی تحول جامعة اروپا و پیدایش نظام سرمایه‎داری لیبرال در سده‎های اخیر می‎داند.

براساس عقلانیت ابزاری، انسان هدف مشخص، مستقل و از پیش تعیین شده‎ای دارد که تلاش می‎کند با بررسی پیامدهای افعال خویش، رفتاری را برگزیند که او را به بالاترین سطح هدف خود نایل گرداند. بنابراین، عقلانیت ابزاری را می‎توان چنین تعریف کرد: (آزاد ارمکی، بی تا، ش 1 ص 46):

« عقلانی شدن، عبارت است از سامان دادن زندگی به وسیلة تقسیم و همسازی فعالیتهای گوناگون بر پایة شناخت دقیق مناسبات میان انسانها با ابزارها و محیطشان، به منظور تحصیل کارایی و بازدهی بیشتر.»

پس، براساس عقلانیت ابزاری به عنوان یکی از عناصر معرفت شناسانة تفکر سکولار غربی، کار عقل فقط تشخیص و تعیین بهترین ابزار و وسایل نیل به اهداف است، و راه رسیدن به آن اهداف را سازماندهی می‎نماید، بی‎آنکه در مورد خود اهداف و ارزشگذاری آنها، قضاوتی داشته باشد. این قضاوت را پیش از عقل، امیال آدمی انجام می‎دهد، لذا، از نگاهی معرفت شناسانه کار عقل و قلمرو عمل آن، شناخت ابزار و راه‎های نیل به اهداف است.

به طور کلی از نگاهی معرفت شناسانه، سه ویژگی را می‎توان برای تفکر فلسفی اروپای پس از رنسانس برشمرد:

1. اکتفا به شناختهای تجربی و حسی، و محور قرار گرفتن عقل عینی و جزء نگر

2. اعلام انقطاع حکمت نظری از حکمت عملی، و جدایی دانش از ارزش

3. اعلام بی نیازی عقل از وحی و آموزه‎های وحیانی

اینک، می‎توان ملاحظه کرد که چگونه معرفت شناسی دکارتی در زمینة عقل به تدریج تبدیل به گونه‎ای معرفت شناسی شده است، که هم اکنون یکی از مبانی نظام سرمایه‎داری لیبرال و اقتصاد متعارف را تشکیل می‎دهد. پس باید گفت: (احمدی، 1372، ص 19):

«عقلانیتی که دکارت مطرح می‎کرد، آرام آرام تبدیل شد به خردی که در خدمت بر آوردن نیازها و خواستها قرار گرفت و سرانجام به بنیان « جامعه مصرفی» رسید. جامعه‎ای که در آن ، جنبة بخردانه تولید به معنای مرکزیت تولید دانسته نمی‎شد، و مصرف ارزشی بیش از انباشت داشت.»

دانیل لیتل این موضع معرفت شناسانة اقتصاددانان را جنین توضیح می‎دهد (لیتل، 1373، ص66):

« اقتصاددانان در مقام توضیح عقلانیت، دست کم یک فرض ساده دربارة ماده و محتوای هدف دارند، و آن عبارت است از خودخواهی (Egoism). اینان برآنند که همه فاعلان عرصة اقتصاد، فقط و فقط در پی افزون‎تر کردن سود شخص خویشند. یعنی، بیشنیه کردن درآمد، کمینه کردن کار و زحمت، و بیشینه کردن فراغت و راحت و امثال آن.»
2. عقلانیت اسلامی

عقل در فرهنگ قرآن، به دو معنا به کار رفته است. یکی ادارک و دیگری نیروی دراکة انسان که قادر است حقایق امور، خیر و شر، و منفعت و مضرات آنها را دریابد و هدایتگر انسان در زندگی باشد (طباطبائی. 1387ق، ج4، ص 39).

عقلانیت اسلامی، ویژگیهایی دارد که آن را از عقلانیت سکولار متمایز می‎سازد. عقل در اسلام از جامعیت برخوردار است. تعابیر مختلف قرآن دربارة عقل، گویای وسعت، دامنه، گستردگی و جامعیت عقلانیت اسلامی است. قرآن تعبیرهای بسیار متنوعی دربارة عقل دارد، و به ابعاد مختلفی از خرد آدمی اشاره می‎کند. از عقل، تعبیر به « نُهی» می‎کند، چون انسان را از زشتی‎ها باز میدارد. به آن «قلب» می‎گوید، چون دائماً در حال دگرگونی است. و از این جهت که عقل قسمت اعلای وجود آدمی است، به آن « صدر» می‎گوید. هنگامی که عقل به مرحلة خلوص برسد و خالص گردد، به آن « لُب» اطلاق می‎کند. هنگامی که عقل پخته شود، از آن به «فؤاد» یاد می‎کند. همچنین، قرآن کارکردهای متنوعی را برای عقل برمی‎شمرد، و مراتب گوناگون ادراک عقلانی را به انسان معرفی می‎کند. (مکارم شیرازی، 1367، ج1، ص 150):

«تعبیراتی که در قرآن مجید در زمینة کار عقل آمده، سلسله مراتبی دارد که از « شعور» به معنای درک ساده، شروع می‎شود. سپس به مرحلة «فقه» می‎رسد، که درک مسائل نظری از مسائل آشکار است. و بعد از آن، مرحلة « فکر» است که ناظر به تجزیه و تحلیل حقایق می‎باشد. مرحلة بعد، مرحلة «ذکر» یعنی حفظ و یادآوری است. و از آن بالاتر، مرحله «نُهی» یعنی درک عمیق حقایق و از آن نیز فراتر، مرحله «بصیرت» یعنی بینش عمیق است.»

ویژگی دیگر عقلانیت اسلامی، الهی بودن آن است. قرآن، آنگاه عقل را عقل می‎داند که در مسیر الهی حرکت کند؛ و در صورت منحرف شدن از این مجرا، دیگر آن را عقل نمی‎نامد. (طباطبائی ، 1387ق، ج4 ، ص 43). از نگاه روایات نیز، عقلی که در مسیر مخالف مسیر دینی به کار گرفته شود، عقل نیست و از آن به «نکراء» و «شیطنت» تعبیر شده است. از امام صادقu از حقیقت عقل پرسش می‎شود. حضرت u پاسخ می‎دهد: (محمدی ری شهری، 1362، ج6، ص 419):

« العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان. قال: قلت فاالذی کان فی معاویه ؟ فقالu: تلک النکراء، تلک الشیطنة و هی شبیهة بالعقل و لیست بالعقل.» (از امام صادقu پرسیده شد که عقل چیست؟ حضرت u فرمودند: آنچه که به وسیله‎اش خداوند رحمان پرستش شود، و بهشت به دست آید. سائل پرسید: پس آنچه که معاویه داشت چه بود؟ حضرت u فرمود: آن، نکراء (منکر) و شیطنت است، و شبیه عقل است ولی عقل نیست.)

عقلانیت اسلامی، ویژگیهای دیگری دارد که با مطالعة متون روایی می‎توان آنها را چنین شماره کرد:

حجت الهی بودن عقل ، حاکمیت عقلانیت اسلامی بر امیال، همراهی عقلانیت اسلامی و تقوا ، حق‎پذیری عقلانیت اسلامی، خداگرایی و آخرت گرایی عقلانیت اسلامی (محمدی ری شهری، 1362 ، ج6، ذیل واژه عقل).

همچنانکه در فلسفة اسلامی به اثبات رسیده است، انسان یک نفس بیشتر ندارد. بر این اساس، می‎توان دانست که وی بیش از یک عقل هم ندارد. از مطالب پیشین نیز می‎توان دریافت که این عقل واحد، به اعتبار مراتب مختلف آن وکارکردهای گوناگونش، اسامی متفاوتی پیدا کرده است. از این رو، به اعتبار ابعاد و مراتب گوناگون عقل، می‎توان انواع مختلفی از آن را تصور کرد. یکی از انواع عقلانیت اسلامی، عقل نظری است. مهمترین وظیفة عقل نظری، تعمق و تأمل در نظام آفرینش ، کشف اسرار آن، درک ارتباط آن باخالق هستی، شناخت جایگاه انسان در این نظام، و فهم مقصد و غایت و سرانجام نظام آفرینش است. این عقلانیت، منشأ، مبدأ و سرجشمة همه انواع دیگر عقلانیت می‎باشد. آن کس که از این عقلانیت محروم باشد و قادر به درک، شناخت و کسب معرفت نباشد، از دیگر انواع عقلانیت نیز بهره‎ای نخواهد داشت. از این عقلانیت، به حکمت نظری تعبیر شده است. آیات 164 سورة بقره و 176 سورة اعراف، اشاره به این نوع عقلانیت دارد. خلقت آسمان و زمین و دیگر آیات الهی نیز حوادث تاریخی، موضوع و قلمرو این نوع از عقلانیت به شمار آمده‎اند.

نوع دوم عقلانیت اسلامی، عقل عملی است. این عقل، قادر است خوبیها را از بدبها بازشناسد، ارزشها را از ضد ارزشها تمیز دهد، و راه سعادت را از شقاوت تشخیص دهد، علیu در اشاره به این نوع از عقلانیت می‎فرماید (محمدی ری شهری، 1362، ج6، ص 396):

«العقل منزه عن المنکر، آمر بالمعروف» ( عقل آن است که از بدیهاپاک می‎سازد، و به خوبیها امر می‎کند.)

نوع سوم عقلانیت اسلامی را، عقلانیت تجربی می توان نامید. این عقل با اتکاء به تجارب گوناگون از طبیعت، جامعه و تاریخ، می‎تواند به حقایق جدیدی پی ببرد و انسان را در کشف رموز هستی و معنای حیات یاری کند. پیامبر اکرمe در اشاره به این نوع از عقلانیت، می‎فرماید (محمدی ری شهری، 1362، ج6، ص 414): «العقل حفظ التجارب» (عقل حفظ تجربه‎هاست). البته می‎توان این نوع از عقلانیت را مرتبه‎ای از عقل نظری دانست؛ همچنانکه نوع چهارمی از عقل وجود دارد، که می‎توان از آن به « عقل تدبیری » تعبیر کرد و آن را مرتبه‎ای نازله از عقل عملی دانست.

عقل تدبیری را می‎توان چنین توضیح داد: « عقلی که انسان را یاری می‎دهد تا بتواند با به کارگیری ابزارها، روشهای و تدابیر مناسب، خود را به اهداف مادی و معنوی یا دنیوی و اخروی خویش برساند و در تنگناهای زندگی، راه گریز را به انسان نشان دهد.» مستند این نوع از عقلانیت، کلام علیu است که می‎فرمایند (محمدی ری شهری، 1362، ج6، ص 438): «عقل کالتدبیر» (هیچ عقلی، همچون تدبیر نیست).

از اینجا می‎توان «عقلانیت ابزاری» در چارچوب تفکر اسلامی را، یکی از مصادیق عقلانیت تدبیری تعبیر کرد و آن را «عقلی دانست که انسان را یاری می‎رساند تا بتواند ابزار مناسب را برای نیل به اهداف شروع دنیوی خود فراهم سازد» از این عقل، می‎توان به «عقل معاش» تعبیر کرد. نوع دیگری از عقلانیت تدبیری نیز وجود دارد، که می‎توان آن را «عقل معاد» نامید. این عقل، به انسان کمک می‎کند تا بتواند از راههای مناسب، امور آخرت خود را اصطلاح نماید. این سخن حضرت علیu را می‎توان ناظر بر هر دو قسم عقلانیت تدبیری دانست، که می فرماید (محمدی ری شهری، 1362، ج6، ص 423):

« افضل الناس عقلاً احسنهم تقدیراً لمعاشه و اشدهم اهتماماً باصلاح معاده» برترین مردم از نظر عقل، کسی است که بهتر از دیگران به تقدیر معاش خود می‎پردازد و اهتمام بیشتری به اصلاح امور معاد خویش دارد.

عقلانیت تدبیری در بینش اسلامی، در واقع همان عقلانیتی است که می‎تواند با اتخاذ تدابیر مناسب، موقعیت اجتماعی فرد را در اجتماع، و موقعیت معنوی وی را درجهان دیگر، بهبود بخشد و به تعبیر قرآن، « حیات طیب » را برای انسان به ارمغان آورد. بنابراین، عقلانیت ابزاری به عنوان نوعی از عقلانیت تدبیری، فقط در صورتی می‎تواند از دیدگاه اسلامی پذیرفته شود، که در قالب « عمل صالح» درآید؛ زیرا فقط عمل صالح است که در کنار ایمان، توانایی دارد که حیات طیب را برای انسان به ارمغان آورد. این نکته را می‎توان از آیه 97 سورة نحل استفاده کرد، که رابطه‎ای مثبت میان « عمل صالح» و دستیابی به « حیات طیب» برقرار می‎کند.

با توجه به این نکته که عقلانیت نظری ریشه و منشأ همه انواع دیگر عقلانیت است می‎توان گفت که در اسلام، عقلانیت ابزاری در بستری از حکمت قرار می‎گیرد و در ظل حکمت فعالیت خواهد کرد. از این رو، عقلانیت وسیله، توأم با عقلانیت هدف خواهد بود، به همین دلیل، در حیات طیبی که خداوند وعده داده است انواع عقلانیت اسلامی به گونه‎ای متعادل و متوازن به کار گرفته خواهد شد. بدین گونه، حکمت نظری و حکمت عملی، راهنمای حکمت و عقلانیت تدبیری خواهند بود و حیات اجتماعی انسانها، حیاتی طیب و پاکیزه خواهد گشت. به همین دلیل، در قرآن ، آن عقلانیتی که منقطع از حکمت باشد، موجب زیانبارترین اعمال خواهد شد؛ هر چند عامل و کنشگر آن را نیکوترین عمل و کنش بپندارد. آیات 103 تا 106 سورة کهف ، ما را به این نکته توجه می‎دهد.

از مجموع مطالب پیش، بخوبی دامنة وسیع و قلمرو گستردة عقل از دیدگاه اسلام آشکار می‎گردد. از نظر اسلام ، عقل توانایی کشف بسیاری از رموز و اسرار هستی را دارد، و پایه و اساس پذیرش همة شناختهای تجربی است. عقل نیرویی است که اگر مواد و مصالح لازم را در اختیار داشته باشد، قادر خواهد بود تا دربارة آنها به داوری بنشیند و استنتاجهای تازه‎ای به عمل آورد. این مواد ومصالح از هر راهی که برای عقل یقین آور باشد، می‎تواند به دست آید. این راه می‎تواند حس، احکام عقلی محض یا آموزه‎های وحیانی باشد. بنابراین، از نظر اسلام، تعاملی منطقی میان عقل و وحی برقرار است. (جوادی آملی، 1373، صص 192 – 194). این تعامل، حکمت نظری انسان را بارور می‎سازد، حکمت عملی او را ریشه‎دارد می‎گرداند، عقلانیت عینی و تجربی او را بر شالوده‎ای استوار بنا می‎نهد، عقلانیت ابزاری را در شاهراه سعادت واقعی انسان هدایت می‎کند، و پیوند استوار و ارتباط دقیق میان عقلانیت ابزار و عقلانیت هدف را معنا می‎بخشد.

از نگاه اسلام، عقل حاکم بر امیال است و با توشه‎ای که به کمک وحی از حکمت نظری دارد و با اتکا به داوریهای خویش و راهنمایهای وحی در حکمت عملی، دربارة اهداف به داوری می‎نشنید واهداف عالی را بر اهداف پست ترجیح می‎دهد. براین اساس، عقل مدیریت صحیح امیال را برعهده می‎گیرد، و ابزار مناسب را برای دستیابی به اهداف صحیح انتخاب می‎کند. از این رو، می‎توان گفت که اساساً در بینش اسلامی، عقلانیت سکولار را که عقلانیت هدف را نادیده می‎گیرد و خود را از حکمت نظری و عملی محروم می‎سازد، نمی‎توان عقلانیت دانست، بلکه باید آن را مصداق نکراء و شیطنت تلقی کرد. تأثیر عقلانیت اسلامی را در اقتصاد اسلامی تا حدی در قسمت نتایج توضیح خواهیم داد.
نتایج

1- مطالعات تطبیقی در زمینة کلیة علوم انسانی و اجتماعی، یک ضرورت جدی است. در زمینة اقتصاد، گسترش این گونه مطالعات، موجب شناخت بهتر تفکرات اقتصادی متعارف و تفکر اقتصادی اسلام خواهد شد، ومطالعات اقتصاد اسلامی را عمق و غنا خواهد بخشید. در این میان، توجه به موضوعات « بین رشته‎ای» جایگاه برجسته‎ای دارد.

2- موضوع اقتصاد (نظام اقتصادی و علم اقتصاد) رفتار اقتصادی انسان است. از سوی دیگر، یکی از عناصر مهم ومؤثر در رفتار انسان (اقتصادی و غیر اقتصادی) مجموعه شناختهایی است که از راههای مختلف برای وی به دست می‎آید. شناخت انواع معارف انسانی، مبادی و ابزار آنها، معیار و ملاک ارزشیابی و واقع‎نمایی این ادراکات، و قلمرو و دامنة گستردة هر یک از آنها، موضوع شاخه‎ای از فلسفه به نام معرفت شناسی است. از این‎ نظر، رابطة میان معرفت شناسی و اقتصاد، پدیدار می‎گردد.

3- اختلاف در مبانی معرفت شناختی اختلاف در محتوا و قلمرو همة معارف بشری، از جمله علو م اجتماعی را به دنبال دارد. هر گونه اتخاذ مبنا در معرفت شناسی، می‎تواند دیگر معارف بشری را در حوزه‎های دیگر علمی، از خویش متأثر سازد. این تأثیر را حداقل در 3 بعد می‎توان ملاحظه کرد: در متدلوژی علوم، در محتوای نظریه‎ها و تئوریهای علمی ، و در قلمرو علوم و موضوعات مورد بحث آنها. چگونگی این تأثیرات سه گانة معرفت شناسی در اقتصاد، در بندهای بعدی نشان داده خواهد شد.

4– تأثیر معرفت شناسی در متدلوژی اقتصاد، به گونه‎ای است که پذیرش نوعی خاص از معرفت شناسی مستلزم اتخاذ روشی خاص در بررسی مسائل اقتصادی است. شیوه‎های به کار گرفته شده در اقتصاد، نتیجة دیدگاههای معرفت شناسانه اقتصاددانان می‎باشد. اگر روش مرسوم در اقتصاد متعارف، روشی تجربی و آماری است و عمدتاً از ابزارهای ریاضی استفاده می‎شود، این رویکرد متأثر از دیدگاه معرفت شناختی فلاسفة قرن هفدهم به بعد است. آنان عمدتاً بر شناختهای حسی و تجربی تکیه کرده‎اند و دیگر شناختهای انسان را فاقد ارزش دانسته‎اند. همچنین آنان برای صیانت ذهن از خطا، به تدوین قواعد ریاضی ذهن پرداخته‎‎اند. زیرا قواعد ریاضیات را برهانهایی عقلی می‎دانستند که فی نفسه بدیهی‎اند.

5- تإثیر معرفت شناسی بر محتوای نظریه‎ها و تئوریهای اقتصادی، بدین معناست که معرفت شناسی می‎تواند محتوای این نظریه‎ها را تعیین کند؛ زیرا اتخاذ نوع خاصی از معرفت شناسی، محتوای خاصی به نظریه‎های اقتصادی می‎هد. با شناخت مبانی اقتصاددانان در معرفت شناسی، می‎توان لایة ظاهری و پوستة بیرونی نظریه‎های اقتصادی را شکافت و به هستة درونی و باطنی آنها دست یافت. به عنوان مثال، محور اصلی تحلیلهای اقتصادی را، « انسان اقتصادی» تشکیل می‎دهد. وی، موجودی است که رفتاری عاقلانه دارد. اما از آنجا که عقل، تعاریف متفاوتی به خود دیده است و دیدگاهها دربارة دامنه و قلمرو شناختهای عقلانی متفاوت است، لذا، رفتار عاقلانه، تفاسیر مختلفی را می‎تواند بپذیرد. اگر عقلانیت را منحصر در عقلانیت ابزاری کردیم و داوری دربارة اهداف را از قلمرو عقل خارج دانستیم و آنها را به امیال انسان سپردیم، در این صورت انسان اقتصادی ما موجودی خواهد شد که فقط در پی ابزارها و روش‎هایی است که منافع خود را حداکثر سازد. بنابراین با شناخت این مبنای معرفت شناختی در باب عقل، آشکار می‎شود که هستة باطنی دیدگاهها و تحلیلهای اقتصادی متعارف، آن است که انسان بردة امیال و شهوات خویش است. همچنین، آشکار می‎شود که نظام اقتصاد سرمایه داری، در پی نظام‎مند کردن این بردگی است، همچنانکه علم اقتصاد متعارف، راههای تن دادن به این بردگی را تبیین می‎کند.

اما اگر عنصر عقلانیت را به گونه‎ای دیگر توضیح دادیم و قلمرو متفاوتی را برای آن قایل شدیم، در این صورت، محتوای تحلیلهای اقتصادی نیز متفاوت خواهد شد. به عنوان مثال، می‎توان به دیدگاه آمارتیاسن به نقل از دانیل لیتل اشاره کرد، که انسان اقتصادی، کلاسیک‎ها را، هالویی اجتماعی بیش نمی‎داند. لیتل دیدگاه سن را چنین نقل می‎کند (لیتل، 1373، ص 98):

«پاره‎ای از نویسندگان، به وجوه گوناگون، نظریة عقلانیت تُنُک مایة اقتصادی اشکال کرده‎اند، که از میان آنها نقد سن، اهمیت ویژه‎ای دارد. سن که خود اقتصاددانی درجة اول است، نفع طلب صرف بودن آدمی را که در مفهوم استاندارد عقلانیت نهفته است، مورد نقد قرار داده است: « انسان اقتصادی خالص، هالویی اجتماعی بیش نیست». سن بر آن است که به جای عقل سودجو و بیشینه طلب، می‎باید مفهوم مضبوطتری از عقل عملی نهاد، که تعهدات را هم در مقام تصمیم‎گیری ملحوظ می‎دارد. این مفهوم از عقل، ادلة غیر سودجودیانه را نیز فرا می‎گیرد که اصول اخلاقی (انصاف و حق شناسی) و غمخواری برای دیگران، از اهم آنها هستند. به نظر سن، در تحلیل رفتار فرد نسبت به کالاهای همگانی، تعهدات، اهمیت ویژه دارند. فی المثل، وی می‎گوید که پارداوکس رای دادن را می‎توان چنین توضیح داد که : «رأی دهندگان به دنبال بیشنیه کردن فایدة متوقع نیستند… بلکه می‎خواهند انتخاب واقعی خود را به ثبت برسانند » و معتقد است که تعهد و انگیزة کار، با هم پیوند دارند. ادارة یک سازمان براساس نفع شخصی افراد،کاری است عبث و ناشدنی.»

بنابراین، اگر ما از دیدگاه اسلامی برخوردار باشیم، که انسان را دارای عقل جامع می‎داند که از همة انواع عقلانیت بهره‎مند است، پیش از آنکه به ابزارها بیندیشد عقلانیت اهداف را مورد توجه قرار می‎هد، عنان اختیار امیال خویش را به عقل سلیم جامع نگر می‎سپرد، عدالت را هدف والای اجتماعی خویش می‎داند، احکام عقل عملی و قوانین شرعی الهی را حاکم بر رفتار خویش می‎داند و در این چارچوب در پی منافع مشروع خویش است، در این صورت گزاف نخواهد بود اگر ادعا کنیم که ماهیت دیدگاهها و تحلیلهای اقتصادی ما نسبت به رفتار اقتصادی چنین انسانی در مقایسه با دیدگاهها و تحلیلهای اقتصاد متعارف، باید از اساس دگرگون گردد. بدین گونه، باید نظام اقتصادی جدیدی پذیرفته شود، و علم اقتصاد تازه‎ای تدوین گردد. بنابراین پذیرش این عقلانیت ، اقتصاد دیگری را در پی خواهد داشت.

6. تأثیر معرفت شناسی بر قلمرو اقتصاد، به این مفهوم است که پذیرش نوع خاصی از معرفت شناسی، مستلزم تعریف قلمرو ویژه‎ای برای اقتصاد است و موضوعات خاصی را در تور اقتصاد قرار می‎دهد، زیرا همانطور که با هر توری فقط می‎توان شکار خاصی را به دام انداخت، همچنین با نوع خاصی از ابزار شناخت تنها می‎توان معرفت خاصی را که در حوزة آن ابزار خاص می‎گنجد، به دست آورد. با ابزار حس فقط می‎توان امور تجربی را به چنگ آورد و معرفتهای تجربی را کسب کرد. ابزار عقل، به امور کلی می‎پردازد و مفید معرفت عقلانی است. لذا، هیچ امر حسی و تجربی را نمی‎توان صرفاً با ابزار عقل شناخت. ابزار وحی، معرفت وحیانی دربارة همه هستی را در اختیار ما قرار می‎دهد. و شناخت ما را از نظام آفرینش وسعت می‎بخشد.

معرفت شناسی خاص اقتصاددانان غربی که تنها منبع شناخت را حس و تجربه می‎دانند، امور غیر تجربی را علمی نمی‎شمرند، قلمرو عقل را محصور در عقلانیت ابزار می‎نمایند، و عقلانیت هدف را در زمرة امور مابعدالطبیعی و پیش از تجربه قلمداد می‎کنند، مستلزم آن است که برخی از موضوعات که کمیت‎ناپذیر و غیر تجربی‎اند و به تور تجربه در نمی‎آ‎‎یند، خارج از قلمرو اقتصاد قرار گیرند. عدالت از آن دست موضوعاتی است که به همین دلیل، در تحلیلهای اقتصاد متعارف یا به طور کلی مغفول مانده یا چندان جدی گرفته نشده است. به اعتقاد ما، برخی از دلایل این رویکرد اقتصاد متعارف نسبت به عدالت و دیگر مقولات ارزشی را، باید درمعرفت شناسی خاص اقتصاددانان جستجو کرد.

7. با توجه به تفاوتهای جدی که میان عقلانیت اسلامی و عقلانیت سکولار وجود دارد، می‎توان نتیجه گرفت که معرفت شناسی در حوزة اسلامی با آنچه در میان فلاسفة غربی وجود دارد، تفاوتهای اساسی و تقابلهایی بنیادین دارد. بنابراین، بنایی را که اقتصادادنان مسلمان بر این اساس می‎توانند بر پا سازند، تفاوتهای ماهوی با اقتصاد متعارف خواهد داشت. این تفاوتها هم درحوزة روش‎شناسی، هم در محتوای نظریه‎های اقتصادی و هم در قلمرو موضوعاتی که وارد حوزة اقتصاد می‎شوند، می‎تواند خود را نشان دهد. هرگونه تلاشی برای تدوین اقتصاد اسلامی، باید با توجه به این تفاوتها صورت گیرد. تدوین روش‎شناسی اقتصاد اسلامی، جز در سایة همکاری علمی میان اندیشمندان مسلمان در حوزه‎های فلسفه و اقتصاد میسر نخواهد شد. اقتصاددانان مسلمان فقط هنگامی می‎توانند در حوزة اقتصاد اسلامی اقدام به نظریه‎پردازی کنند، که با مبانی اسلام در حوزه‎های گوناگون از جمله: فلسفه، کلام، فقه، تفسیر و حقوق آشنایی کافی داشته باشند؛ همچنانکه با استفاده از این مبانی در کنار توجه به واقعیات عینی جامعه، می‎توان موضوعات و قلمرو اقتصاد اسلامی را تعیین کرد. پذیرش عقلانیت اسلامی، اقتصاد اسلامی را توانا می‎سازد تا از همة معارف بشری و الهی بهره‎مند شود، و همچنانکه از داده‎های تجربی روی برنمی‎تابد، بی دلیل خود را از معارف عقلانی و وحیانی محروم نمی‎سازد. در زمینة متدلوژی نیز، پذیرش این عقلانیت جامع‎نگر، این امکان را برای اقتصاد اسلامی فراهم می‎سازد تا خود را محصور در روشهای تجربی و ریاضی نسازد، بلکه به تناسب موضوعات، از روشهای گوناگون تحلیل و تبیین پدیده‎ها استفاده کند.

8. تکیة اقتصاد متعارف بر عقلانیت سکولار، گویای موضع ایدئولوژیک اقتصاددانان لیبرال در تحلیل پدیده‎های اقتصادی است. این نکته را می‎توان ابطال کنندة سخن آنانی دانست، که علوم اجتماعی جدید را صرفاً علم محض و بی‎طرف می‎داند و پایان عصر ایدئولوژی را اعلام می‎کنند. اینان یا از موضع ایدئولوژیک این علوم، غفلت دارند، یا از باب تجاهل العارف ، این نکته را کتمان می‎کنند.
1.پیشنهادها

1. با عنایت به آنچه که در این نوشتار آوردیم، ضرورت آشنایی دانشجویان علوم اجتماعی، از جمله اقتصاد با اصول و مبانی فلسفی غرب و اسلام، بخوبی احساس می‎شود. این آشنایی، می‎تواند بصیرت لازم را در برخورد با مسائل علمی و اجتماعی در آنان به وجود آورد. و زمینه ساز تحرک علمی مطلوب در آنها باشد. از این رو، پیشنهاد می‎گردد تا برای تحقق عملی این امر، چند واحد درسی دربارة مباحث فلسفی غرب و اسلام، در برنامة آموزشی دوره‎های کارشناسی و کارشناسی ارشد کلیة رشته‎های علوم اجتماعی گنجانده شود. همچنین، پیشنهاد می‎شود تا به طور جدی تأسیس گرایشهای مربوط به فلسفة علوم اجتماعی در مقطع دکتری، در دستور کار مسئولان قرار گیرد.

2. با توجه به تغییر نام وزارت فرهنگ و آموزش عالی و سمت‎گیری جدید آن، پیشنهاد می‎شود تا این وزارتخانه با حمایت مادی و معنوی از برخی طرحهای پژوهشی حوزة علوم اجتماعی، آنها را به سمت مطالعات و پژوهشهای بنیادین و بین رشته‎ای هدایت کند تا از این طریق با تهیة پشتوانة علمی لازم. امکان تحقق عملی پیشنهاد اول فراهم شود.

پیشنهادهای بالا در راستای تحقق یک نتیجه مشترکند: پالایش علوم اجتماعی غرب، و بومی و اسلامی کردن آنها. یکی از ثمرات این کار، پرهیز از روشهای ناکارآمد غربی برای دستیابی به توسعه‎ای همه جانبه، و ابداع روش‎های علمی نوین متناسب با فرهنگ و ارزش‎های خودی است.
کتابنامه

1. آربلاستر، آنتونی، ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب، ترجمه: عباس مخبر، چ1، تهران: نشر مرکز، 1367

2. احمدی، بابک، مدرنیته و اندیشة انتقادی، تهران: نشر مرکز، 1372

3. بیرو، آلن، فرهنگ علوم اجتماعی، ترجمه: باقر ساروخانی، تهران: انتشارات کیهان، 1370

4. تفضلی، فریدون، تاریخ عقاید اقتصادی، تهران: نشر نی، 1372

5. جوادی آملی، شریعت در آیینة معرفت، تهران: مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1373

6. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر اقتصاد اسلامی، قم: دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، 1363

7. همو، مبانی اقتصاد اسلامی، تهران: انتشارات سمت، 1371

8. رحیمی، علیرضا، سیر تفکر عصر جدید در اروپا، تهران: بعثت، 1368

9. رندال، هرمن، سیر تکامل عقل نوین، ح2 ترجمه: ابوالقاسم پاینده، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی

10. ژیلسون، آتین، نقد تفکر فلسفی غرب از قرون وسطی تا اوایل قرن حاضر، ترجمه: احمد احمدی، تهران: حکمت، 1361

11. ساموئلسن، پل، اقتصاد، ترجمه: حسین پیرنیا، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1356

12. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ج4، ترجمه: محمد تقی مصباح یزدی، قم: دارالعلم، 1387 ق

13. فرهنگ، منوچهر، فرهنگ علوم اقتصادی، تهران: نشر البرز، 1371

14. لاژوژی، ژوزف، سیستمهای اقتصادی، ترجمه: شجاع الدین ضیائیان، تهران: نشر رسانه، 1368

15. لیتل، دانیل، تبیین در علوم اجتماعی، ترجمه: عبدالکریم سروش، تهران: موسسة فرهنگ صراط، 1373

16. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج6 ، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم 1362

17. مصباح یزدی ، محمد تقی، آموزش فلسفه، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، 1365

18. مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن ، ج1، چ1، قم: انتشارات مدرسة امیرالمؤمنین، 1367

19. مینی، پیرو. و فلسفه واقتصاد، ترجمه: مرتضی نصرت و حسن راغفر، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1375

20. نمازی، حسین، نظامهای اقتصادی، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، 1374

21. Edwards, Paul, The Encyclopedia of Philosophy, vol.3, New York: Macmillan, 1972

_____________________

* پژوهشگر اقتصادی مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)

منبع پايگاه حوزه




اقتصاد نوین جهانی» و اندیشه اقتصادی در اسلام

قتصاد نوین جهانی» و اندیشه اقتصادی در اسلام

منابع مقاله:
فصلنامه نامه مفید، شماره 31، م . ع . چپرا(1) / ترجمه: سید اسحاق علوی ؛

چکیده:
در این مقاله آموزه های قرآن و سنت و دیدگاههای شماری از دانشمندان متقدم مسلمان، درباره وحدت نوع بشر و پیامدهای آن، بر مقوله یکپارچگی اقتصادهای جهان از راه تخصص و تقسیم کار در حال افزایش و برچیدن موانع از سر راه عبور آزادانه کالا، خدمات، نیروی کار و سرمایه مورد بررسی قرار گرفته است. سپس این مقاله به بحث درباره میزان همخوانی این دیدگاهها با معیارهای «اقتصاد نوین جهانی» می پردازد. نویسنده ادعا می کند که فلسفه ای، که در تعالیم و تألیفات دانشمندان اسلامی ریشه و رشد یافته ترویج عدالت را برای رسیدن به یکپارچگی مطلوب اقتصادهای جهان، امری ضروری تلقی می کند.
با کمال تأسف، پارادایم اقتصاد نوین جهانی، فاقد چنین تعهدی نسبت به عدالت است. نویسنده بر این نظر است که کشورهای اسلامی باید، از جهانی شدن حمایت و در عین حال برای گنجاندن عدالت در الگوی جهانی سازی تلاش و کوشش کنند. با این حال، این نیز به تنهایی کافی نیست، این کشورها باید برای پیاده سازی عدالت بیشتر در اقتصادهای خود تلاش و تدابیری جهت رویارویی با چالشهای جهانی شدن اتخاذ نمایند.
واژگان کلیدی: اقتصاد جهانی، عدالت، اسلام 1- یکپارچگی اقتصادهای جهان
مفهوم اقتصاد نوین جهانی، اساسا شکل نسبتا بازنگری شده اقتصاد نئوکلاسیک است. در دهه 1950 سوسیالیسم و اقتصاد کینزی طرفداران بسیاری داشت. تفکر غالب آن بود که با صرف اتکا بر بازارها و قیمتها نمی توان، به توسعه دست یافت و لازم است، دولت نیز نقش غالبی ایفا کند. اما، شکست سوسیالیسم در دهه های 1970 و 1980 همراه با بحران دولت رفاه، بر نظریه نقش بسیار زیاد دولت، خط بطلان کشید؛ حتی اقتصاد کینزی نتوانست به خاطر تورم رکودی دهه 1970 و ناتوانی دولتها در امر استفاده از راهبرد کینزی جهت کاهش بیکاری اعتبار و موقعیت خود را حفظ کند. به همین خاطر اقتصاد نئوکلاسیک بار دیگر، رواج و رونق یافت.
بر اساس اقتصاد نئوکلاسیک، برچیدن نظارتها و آزاد سازی بازارها برای رسیدن به توسعه شتابان ضروری است. دولت باید کمترین نقش را در اقتصاد ایفا کند. اقتصاد نوین جهانی، همین گرایش را برگزیده و بر آزادسازی تجارت، نقل و انتقال آزادانه سرمایه، نیروی کار، فن آوری و اطلاعات تاکید می ورزد. از آنجا که قدرتهای عمده غربی همراه با صندوق بین المللی پول (IMF) و بانک جهانی (WB) همین دیدگاه را اتخاد کرده اند، همه کشورها، به آزاد سازی اقتصاد خود، بویژه بخش تجارت، ترغیب - اگر نگوییم مجبور - می شوند. ادعا می شود که ره آورد یک چنین آزاد سازی گشایش «فرصتهای تازه ای، برای بازارهای توسعه نیافته و گسترش فن آوری و مهارتهای مدیریتی است که به نوبه خود نوید بخش بهره وری بیشتر و سطح زندگی بالاتر است.» (world Bank (1999/2000), world development report, P III) این امر ضمن کمک به ارتقای یکپارچگی اقتصادهای جهان، توسعه اقتصادی همه کشورها را در پی خواهد داشت، هر کشوری که در این مسیر، قرار نگیرد، به حاشیه رانده شده و در نتیجه، منابع دراز مدتش لطمه خواهد دید.
با وجود این که ایده اقتصاد نوین جهانی، فلسفه اقتصادی مکتب نئوکلاسیک را می پذیرد، از جهاتی، دست کم، از لحاظ نظری - اگر نگوییم عملی - با اقتصاد نئوکلاسیک فاصله دارد. [نظریه پردازان] اقتصاد نوین جهانی دریافته اند که تنها، با توجه و تأکید بر متغیرهای اقتصادی، دستیابی به توسعه همه جانبه دشوار خواهد بود. از این رو بحق ادعا می شود که توسعه، علاوه بر رشد اقتصادی، باید اهداف اجتماعی مهم، از قبیل ریشه کنی فقر، بهبود کیفیت زندگی و گسترش فرصتهای آموزشی و بهداشت بهتر را نیز، در بر گیرد. از آنجا که شکست بازار، تحقق این اهداف را بدون کمک دولت مشکل می سازد، نقش دولت که در اقتصاد نئوکلاسیک خوب به آن توجهی نشده بود، نیز مورد تاکید قرار گرفته است.(Ibid)
بدون تردید این تحول مثبتی است که اقتصاد نوین جهانی نه تنها هدف یکپارچگی اقتصادهای جهان از طریق آزاد سازی بیشتر را، به عنوان هدف برگزیده، بلکه با در نظر گرفتن شماری از متغیرهای اجتماعی - اقتصادی و سیاسی، که برای تشویق رشد شتابنده حائز اهمیت است، گامی فراتر از افق محدود اقتصاد نئوکلاسیک برداشته است. پرسشی که در این جا مطرح می شود، این است که آیا مفاهیم یکپارچگی و آزاد سازی در اندیشه اسلامی جایی داشته و آیا در اسلام متغیرهای اجتماعی - اقتصادی و سیاسی نیز در تحلیلهای اقتصادی، در نظر گرفته می شده است یا خیر؟ 2- اسلام و اقتصاد نوین جهانی
هدف یکپارچگی اقتصادهای جهان در اندیشه اسلامی موضوع بدیعی نیست. وحدت نوع بشر نتیجه اساسی و منطقی اصل بنیادین توحید و اسلام است. وقتی خداوند واحد است، بشریت نیز نوع واحد است. تمایزها و تفاوتهای ناشی از ملیت، نژاد و رنگ، اعتباری بوده و در دینی که مدعی برابری و برادری انسانی است، جایگاهی ندارد. قرآن کریم با صراحت اعلام می دارد که در آغاز همه مردم امت واحد بودند، سپس اختلاف کردند (یونس، 19). برخورد منافع، تبعیض، استثمار و سوء استفاده از قدرت، موجب بروز اختلافات در میان انسانها شده است، در حالی که هدف نهایی اسلام آن است که انسانها را از نو متحد کند (هود، 119).
برای دستیابی به یکپارچگی انسانها، راههای متعددی وجود دارد. یکی از این راهها ایجاد تفاهم بیشتر میان مردم به وسیله تعامل و همکاری بیشتر، به منظور رفع یا دست کم کاهش تبعیضها، سوء تفاهمها و بر خوردهاست. نظر به این که اقتصاد در زندگی انسانها نقش مسلط را دارد، یکپارچگی اقتصاد کشورهای مختلف فرایند یکپارچگی جامعه انسانی را تسریع و وابستگی متقابل را تشدید خواهد نمود. با این حال بدون رفع موانع ساختگی به وسیله آزاد سازی، جهت عبور آزادانه کالا، سرمایه، نیروی کار، فن آوری و اطلاعات تحقق یکپارچگی اقتصادها دشوار خواهد بود. 3- نقش عدالت در یکپارچگی
اسلام به روشنی تصریح می کند، که اگر در تعامل انسانها، از انصاف و عدالت خبری نباشد، تلاش برای ایجاد چنین یکپارچگی راه به جایی نخواهد برد. از اینرو قرآن عدالت را به عنوان یکی از اهداف بعثت پیامبران اعلام می دارد (حدید، 25). پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نیز بی عدالتی را مساوی با «جهل مطلق» دانسته است (مسلم، 1995؛ 4/56) زیرا بی عدالتی همبستگی را سست، تعارضات و تنشها را تشدید و مشکلات بشر را حادتر می کند. بر اساس این التزام به عدالت و انصاف، اسلام در دوران شکوفایی تمدن اسلامی تلاش کرد تا در میان اقتصادهای مختلف تحت قلمرو خود، یکپارچگی آمیخته با عدالت و انصاف را پدید آورد.(2)
این یکپارچگی که پیش از اسلام بر اثر برخوردهای قبیله ای در شبه جزیره عربستان و جنگهای ویرانگر میان ساسانیان و بیزانسیان که برای تأمین مالی جنگهای خود مالیات و تعرفه های سنگین بر مردم [و بدون نفعی برای مؤدیان] وضع می کردند و در نتیجه مانع از کار تجارت و توسعه می شدند تضعیف شده بود، پس از اسلام همه قلمرو حاکمیت مسلمانان به بازار مشترک گسترده با حداقل مالیات، تغییر روز افزون اقتصاد، به اقتصاد پولی و نقل و انتقال آزادانه و بی خطر کالا، سرمایه و انسانها تبدیل شد.
این روند باعث رونق و گسترش تجارت از مراکش و اسپانیا در غرب، تا هندو چین در شرق، آسیای مرکزی در شمال و آفریقا در جنوب شده بود. شاهد این گسترش نه تنها مدارک تاریخی، بلکه سکه های اسلامی متعلق به قرن هفتم و یازدهم [میلادی] است که بر اثر حفاریهایی در کشورهای پیرامون جهان اسلام، مثل روسیه، فنلاند، سوئد، نروژ، جزایر بریتانیا و اسکاتلند یافت شده اند.(Kramer (1952), P. 100, see also PP.101-60) این امر به توسعه همه جانبه، از جمله زراعت، صنایع دستی و تجارت کمک و گسترش مهارتها و فنون صنعتی، که ارزش هنری محصولات را تا سطح بی نظیری بالا می برد، میسر ساخت.(Udovitch (1970) , P. 104) در نتیجه درآمد همه مردم به نحو چشمگیری افزایش یافت. بنابراین منافع توسعه تنها در انحصار یک کشور قرار نمی گرفت، بلکه همگان بطور عادلانه در آن سهیم بودند. 4- عدالت در برابر گفتگو
آرمان یکپارچگی اقتصادهای جهان میان اسلام و ایده اقتصاد نوین جهانی مشترک است. با این حال راهبرد رسیدن به این یکپارچگی متفاوت است. در حالی که اسلام بر عدالت مبتنی بر معیارهای اخلاقی تاکید می ورزد، اقتصاد نوین جهانی بر مذاکرات مبتنی بر منافع شخصی اتکا دارد. و همین امر نقطه افتراق این دو، از یکدیگر است. اقتصاد نوین جهانی همچنان به ظواهر اقتصاد نئوکلاسیک دلبسته مانده است؛ اقتصادی که قضاوت ارزشی در آن راه ندارد و بیشینه سازی ثروت و ارضای خواسته ها را به مثابه اهداف اصلی و تأمین منفعت شخصی را مهمترین نیروی انگیزشی تلقی می کند.
این در حالی است که بدون داوری قبلی درباره این که حق چیست و باطل کدام است و چه چیزی عادلانه و چه چیزی غیر عادلانه و چه چیز مطلوب و چه چیزی نامطلوب است، اجرای عدالت امکان پذیر نیست. تعیین این که حق و باطل چیست و چه چیز عادلانه و چه چیز غیر عادلانه است، نیازمند قضاوت ارزشی است. حال پرسش این است که قضاوتهای ارزشی چگونه باید صورت گیرد؟ این پرسش بسیار مهمی است که تحقق بخشیدن به عدالت منوط به نحوه پاسخگویی به همین پرسش است. همه ادیان عمده دنیا از جمله اسلام، بر این نکته تاکید دارند، که قضاوت ارزشی باید، مبتنی بر معیارهای اخلاقی الهام گرفته شده از وحی باشد. دوری اقتصاد نئوکلاسیک از قضاوت ارزشی آن را از داشتن یک مبنای اخلاقی برای تحقق عدالت محروم می کند. اگر قضاوت ارزشی بر مبنای معیارهای اخلاقی کنار گذاشته شود، آنگاه تنها راه تعیین و تشخیص صحیح از ناصحیح نفع شخصی خواهد بود؛ نفعی که همه گروهها سعی می کنند، از راه گفتگو به آن دست یابند. در این قبیل گفتگوها غالبا این ثروتمندان و قدرتمند انند که می توانند، در سایه قدرت سیاسی و اقتصادی خود، حداکثر امتیازات را از آن خود کنند؛ قدرتی که آنان از آن برای وا داشتن ضعفا به تسلیم، بطور کامل استفاده می کنند. 5- رهیافت چند رشته ای
درست همانطور که مفهوم وحدانیت خداوند، در یکانگی بشریت متجلی است، در وحدت زندگی بشر نیز بازتاب دارد. در نتیجه نمی توان زندگی بشر را متشکل از بخشهای کاملاً مجزا و نفوذناپذیر دانست. تمام ابعاد زندگی بشر اعم از بعد اخلاقی، ذهنی، اجتماعی، تاریخی، جمعیت شناختی و سیاسی شدیدا بهم پیوسته اند. این ابعاد بر یکدیگر تأثیر دارند و از این رو مطالعه اقتصاد، جدای از سایر جنبه های زندگی بشر مقدور نیست. گرچه برای سهولت تحلیل، می توان در کوتاه مدت برخی از متغیرها را ثابت فرض کرد؛ اما نادیده گرفتن آنها بطور مطلق، کاملاً غیر واقع بینانه است. به همین خاطر عزم «اقتصاد نوین جهانی» در توجه به متغیرهای اقتصادی و اجتماعی در خور ستایش است . سهم دانشمندان مسلمان(3)
دیدگاه اسلام، درباره وحدت انسان و حیات انسانی از نخستین دوره تاریخ اسلام تا زمان ابن خلدون در اندیشه اقتصادی اسلام نمود و بروز داشته است ؛ اندیشه ای که با الگوی پویای اجتماعی - اقتصادی و سیاسی ابن خلدون [(م 808 ه.ق / 1406 م) که در کتاب «مقدمه ابن خلدون» (43) تفصیل داده شده است]، به اوج خود رسید. در این الگو عصبیه یا همبستگی از جایگاهی محوری برخوردار است. منظور از عصبیه احساس گروهی یا حس همبستگی میان مردم است، که به کاستن از برخوردها و خصومتها کمک نموده، همکاری و اعتماد متقابل را تشویق و توسعه همه جانبه را شتاب می بخشد. گر چه منظور ابن خلدون از «عصبیه» همبستگی میان مردم در حوزه تحت اقتدار یک حاکمیت بود، اما این محدودیت، الزاما نتیجه تحدید ذهنی ابن خلدون از «عصبیه» نبوده است. شاید این امر معلول حمل و نقل و امکانات ارتباطی محدود در آن زمان بوده است.
با توجه به ارتباطات و فن آوریهای پیشرفته عصر مدرن مفهوم «عصبیه» را باید به معنای یکپارچگی میان ملتهای جهان و یکپارچگی همخوان با معارف اسلامی، اخوت انسانی میان اقتصادها و جوامع آنها دانست. اگر همکاری و اعتماد متقابل می تواند، به پیشبرد توسعه در یک منطقه کمک کند، چرا به پیشبرد توسعه در کل جهان نتواند کمک کند.
ابن خلدون کوشیده است، تا به گونه ای مستدل توضیح دهد، که چرا همکاری و اعتماد متقابل، برخاسته از عصبیه و یا حس گروهی روند توسعه را شتاب می بخشد. همکاری و اعتماد متقابل به تقسیم کار و تخصصی شدن منجر می شود که این نیز، به نوبه خود کارایی را بالا برده و تولید را چند برابر می کند. از این رو بر نقش تسهیل کننده ای [شتاب دهنده ای]، که تقسیم کار و تخصص در توسعه اقتصادی و پیشرفت انسانی ایفا می کند، تاکید می ورزد.(4) ابن خلدون، امکان پذیری مطلوب بودن خودکفایی را رد می کند و هیچ ابهامی در این مورد باقی نمی گذارد، آنجا که می گوید: «پر واضح است که افراد بشر به تنهایی قادر به تأمین همه نیازهای خود نیستند و برای این هدف باید با هم همکاری کنند. نیازهایی، که گروهی از مردم با همکاری متقابل می توانند آن را برآورده سازند چند برابر نیازهایی است که افراد به تنهایی می توانند آنها را بر آورده سازند.»(360)
این امر حاکی از آن است که تخصصی شدن حاصل از تقسیم کار برای رشد اقتصادی ضروری است. آنچه درباره افراد و گروهها صادق است، در باره ملتها نیز مصداق دارد. بنابراین، ابن خلدون طلایه دار نظریه مزیت نسبی است؛ نظریه ای که شالوده نظریه امروزی تجارت بین الملل، بر آن بنا شده است.
ابن خلدون همچنین درباره این که چرا تجارت به امر توسعه کمک می کند یک تحلیل علمی ارائه داده است. او استدلال می کند که توسعه در گرو بخت و اقبال یا وجود معادن طلا و نقره نیست؛ (366) بلکه مولود فعالیت اقتصادی (360،366) و تقسیم کار است، (360) که خود به بزرگی بازارها (403) و ابزارها (365) وابسته است. اما، ایجاد ابزارها مستلزم پس انداز است؛ که ابن خلدون آن را «مازادهای کنار گذاشته شده بعد از تأمین نیازهای مردم» تعریف می کند. (365) افزایش در اندازه بازار، تقاضا برای کالا و خدمات را افزایش می دهد، در آمدها را بالا می برد، دانش و آموزش را ارتقا (399،241) و توسعه را شتاب می بخشد. (363،403)
از این رو هم بر اساس آموزه های اسلام و هم بر اساس اندیشه اقتصادی، در اسلام مبنای مستحکمی برای تشویق تجارت میان ملتها وجود دارد، زیرا تجارت میان ملتها رشد را بالا می برد و هزینه زندگی را پائین و از این رهگذر رفاه را به ارمغان می آورد. به همین خاطر، برای اعمال محدودیتهای تجاری که مانع از یکپارچگی انسانها می شود نمی توان هیچ توجیهی ارائه کرد.
اما، ابن خلدون نخستین دانشمند مسلمان نبود که بر ضرورت تقسیم کار و تخصص تاکید ورزیده باشد، حتی پیش از او نیز برخی از دانشمندان بر اهمیت این امر پای فشرده اند. 300 سال، پیش از او، شمس الدین سرخسی (م 483 ه.ق / 1090 م.) تصریح کرده است که: زارع برای تهیه لباس برای خود، نیاز به کار نساج دارد و نساج برای خوارو بار خود و پنبه ای که لباس از آن ساخته می شود، نیاز به کار کشاورز دارد... به این ترتیب هر یک از آنها با کار خود به دیگری کمک می کند...(سرخسی: 30/264) جعفر الدمشقی (م پس از 570 ه.ق / 1175م) در نوشته ای حدود یک قرن پس از سرخسی این نظریه را بیشتر بسط می دهد، آنجا که می گوید: «به دلیل کوتاهی عمر بشر، هیچ کس نمی تواند خود را با همه فنون مجهز کند. اگر کسی در صدد این کار بر آید، نخواهد توانست در همه این مهارتها از ابتدا تا انتها به استادی برسد. صنایع، همه لازم و ملزوم یکدیگر و وابسته به همدیگر ند. ساختمان نیاز به نجار دارد و نجار نیازمند آهنگر است. آهنگر نیازمند کارگر معدن و همه این صنایع نیازمند ساختمانند. از این رو مردم تحت هر شرایط در شهرها گرد هم آمده اند تا نیازهای متقابل خود را به یاری همدیگر برآورده سازند.» (20/111)
گرچه این دانشمندان، معمولاً درباره تعامل میان افراد و گروهها سخن رانده اند، اما تحلیلهای آنان را می توان به ملتها بسط داد و بطور قانع کننده ای اثبات کرد که تقسیم کار و تخصص برای دولتها نیز اجتناب ناپذیر است، زیرا هیچ کشوری نمی تواند، بطور کامل خود کفا باشد. وجود همکاریهای متقابل بیشتر توسعه بازار برای افراد و همچنین کشورها را در پی داشته و همبستگی بیشتر را موجب می شود. همبستگی بیشتر اعتماد متقابل را بیشتر می کند، تجارت و توسعه را شتاب می بخشد و همبستگی و یکپارچگی را که جزء اهداف مهم اسلامند، بیش از پیش استحکام می بخشد.
افزون بر این، درست برعکس اقتصادهای نئوکلاسیک، دانشمندان مسلمان در تحلیهای خود یک رهیافت چند رشته ای اتخاذ کرده اند و توجه خود را عمدة بر متغیرهای اقتصادی متمرکز نکرده اند. آنان سعادت عمومی بشر را حاصل تعامل بین شماری از عوامل اقتصادی و همین طور معنوی، اجتماعی، جمعیت شناختی، تاریخی و سیاسی می دانستند؛ عواملی که چنان با هم در آمیخته اند که هیچ یک از آنها بدون کمک دیگری نمی تواند نقش مطلوبی ایفا کند.
نظارت خوب که در حال حاضر، بانک جهانی بر آن پای می فشارد، یکی از مؤلفه های اساسی این نگرش فرا رشته ای دانشمندان اسلامی را تشکیل می داد. این رهیافت فرا رشته ای در الگوی پویای اجتماعی - اقتصادی و سیاسی مقدمه ابن خلدون به نقطه اوج خود رسید. از این رو گنجاندن متغیرهای اجتماعی - اقتصادی و سیاسی در تحلیلهای متعلق به اقتصاد نوین جهانی در اندیشه اقتصادی اسلام چیز تازه ای نیست. 8- تاکید بر عدالت در اندیشه اقتصادی اسلام
در عین حال، ابن خلدون همانند اسلاف خود درک کرده بود که تقسیم کار و تخصص بدون رعایت عدالت و انصاف، در روابط انسانی نمی تواند، استمرار یابد. این عدالت است که به توزیع عادلانه ثمرات توسعه، میان دست اندرکاران آن کمک می کند و از این رهگذر محیط خلاقی برای همبستگی ایجاد می کند. فقدان عدالت نه تنها به اعتماد متقابل لطمه می زند، بلکه انگیزه تلاش، سرمایه گذاری و نوآوری را کاهش می دهد. در نتیجه، توسعه مورد نظر در تولید که همان هدف تخصصی شدن است، تحقق نخواهد یافت. بنابراین بازارها گسترش نیافته و توسعه شتاب نخواهد گرفت.
در طول تاریخ اسلام، همه فقهای برجسته، بدون استثناء، عدالت را جزء جدا نشدنی فرایند توسعه قلمداد کرده اند. ابو یوسف (م 182 ه.ق / 798 م.) به هارون الرشید (م 193 ه.ق / 809 م.)، خلیفه وقت یادآوری کرد که اجرای عدالت در رفتار با خطاکاران و ریشه کنی بی عدالتی پیشرفت را تسریع می کند. (ابو یوسف، 1353 ه: 111)
الماوردی (م 450 ه.ق / 1058 م.) استدلال کرده است که عدالت جامع، باعث ایجاد همبستگی، نظم و قانون، توسعه کشور، افزایش ثروت، رشد جمعیت و امنیت می شود و این که «هیچ چیز زودتر از بی عدالتی ویرانی جهان و تخریب وجدان مردم را به همراه ندارد.» (الماوردی، 1955: 125)
ابن تیمیه (م 728 ه / 138 م) عدالت را، نتیجه بدیهی توحید می دانست. (ابن تیمیه 1961، معجم الفتاوی، 18 / 165) از این رو به اعتقاد وی «اجرای عدالت نسبت به هر چیز و هر کس واجب و بی عدالتی نسبت به هر چیز و هر کس ممنوع است. بی عدالتی چه نسبت به یک نفر مسلمان یا غیر مسلمان یا حتی نسبت به فرد غیر عادل مطلقا مجاز نیست.» (ابن تیمیه، 1961: 18 / 166؛ همچنین ابن تیمیه، 1986: 5 / 127) ابن خلدون نیز با صراحت اظهار داشته است که پیشرفت بدون عدالت امکان پذیر نیست. (287) او تا آنجا پیش رفته است که تاکید می کند «بیدادگری بر خط پیشرفت نقطه پایان می گذارد» (288) و این که انحطاط و زوال سعادت، نتیجه محتوم بی عدالتی و قانون شکنی است.
در عین حال به گمان ابن خلدون، عدالت نیازمند وجود یک واضع [قانونگذار]، نیروی مهار کننده یا حاکمیت سیاسی است که زمینه را برای عملکرد صحیح بازارها و محیط مناسبی را برای رسیدن به توسعه همراه با عدالت فراهم کند.(3-302) در بازار بین المللی نیز باید شخصی یا نهادی این نقش را به عهده گیرد، تا مانع از آن شود که ثروتمندان و کشورهای قدرتمند، کشورهای فقیر را وادار به تسلیم کنند. برای ایفای چنین نقشی چه جایگاهی مناسب تر از سازمان تجارت جهانی؟
اگر سازمان تجارت جهانی، نتواند عدالت و برخورد منصفانه را در تجارت بین المللی تضمین کند، این نهاد در امر دستیابی به هدف ارتقای یکپارچگی اقتصادهای جهان موفق نخواهد شد. با کمال تأسف سازمان تجارت جهانی، برای ایفای چنین نقشی ساخته نشده است. این نهاد تحت نفوذ کشورهای قدرتمند صنعتی قرار دارد که از توان اقتصادی و سیاسی خود جهت تعقیب اغراض خود استفاده می کنند و سازمان تجارت جهانی به ابزاری در دستان آنها تبدیل شده است.
جان مایه اندیشه اقتصادی اسلام در مورد یکپارچگی اقتصادهای جهان این است که خدا واحد است؛ بنابراین بشر نیز واحد است، زندگی انسانی نیز واحد و غیر قابل تقسیم به بخشهای مجزا است. یکپارچگی ملتهای مختلف در سراسر جهان آرمان اساسی انسان است و راه رسیدن به این آرمان، عبارت است از اعتماد و اتکای بیشتر بر نقل و انتقال آزادانه کالا، انسانها، سرمایه و اطلاعات. ایجاد موانع ساختگی، تنها باعث عقیم ماندن آرمان رسیدن به وحدت بشر و افزایش رفاه همگانی است. با این همه در صورتی که عدالت تأمین شود، یکپارچگی پایدار هم می تواند تحقق یابد. وقتی پای عدالت در میان نباشد، به رغم پیشرفت، ابتدا ممکن است، یکپارچگی پیشرفت کند، اما پس از آن که ملتها پی ببرند که مزایا و دستاوردهای یکپارچگی بطور منصفانه توزیع نمی شود، طرح یکپارچگی نقش بر آب خواهد شد. 8- عدالت و اقتصاد نوین جهانی
اقتصاد نوین جهانی، با وجود آن که بر مقوله یکپارچگی اقتصادی پای می فشارد، برای عدالت جایگاه مهمی، که سزاوار آن است و جایگاهی که در اقتصاد اسلامی به آن داده شده است، قائل نیست. یکی از لوازم عدالت این است که با همقطاران باید، برخورد برابر و با نابرابرها باید برخورد نا برابر داشت. این عبارت به این معناست که در همان حال که صادرات کشورهای صنعتی افزایش می یابد، صادرات کشورهای در حال توسعه نیز باید افزایش یابد، بلکه باید با نرخ بالاتر از کشورهای صنعتی افزایش یابد تا به افزایش سهم این کشورها در تجارت جهانی و کاهش شکاف بین کشورهای فقیر و غنی منجر شود.
با وجود این تا زمانی که همه موانع از سر راه صادرات کشورهای در حال توسعه به کشورهای صنعتی برچیده نشده باشد، سهم آنها در صادرات جهانی افزایش نخواهد یافت. گسترش صادرات کشورهای در حال توسعه، بدون دستیابی به توسعه شتابان به گونه ای که توانایی آنها را برای تولید، جهت صادرات با قیمتهای رقابتی ارتقا دهد، امکان پذیر نیست. با کمال تأسف این توسعه شتابان در حال شکل گیری نیست. در این صورت، حاصل آزاد سازی چیزی جز افزایش واردات کشورهای در حال توسعه و نابود کردن ظرفیت تولیدیی که آنها توانسته اند از پیش ایجاد کنند، نیست.
برای اثبات این که آزاد سازی به امر توسعه کمک می کند، بر نمونه معدود کشورهای موفق، بیش از اندازه تاکید می شود. چیزی که از نظر دور مانده است، این است که تایوان، کره، و شماری از کشورهایی که در گسترش صادرات موفق بوده اند، در ابتدا، تا اندازه زیادی به حمایت دولت متوسل شده بودند. (ر.ک: Chapra (1996): 180)
آنان برای به حداقل رساندن واردات کالاهای غیر ضروری، منتهای سعی خود را به کار بستند. علاوه بر اینها، در اغلب الگوهای تاریخی توسعه، از آلمان گرفته تا ایالات متحده و ژاپن حمایت دولت مؤثر بوده است. این که از کشورهای در حال توسعه بخواهیم که کاری را انجام دهند که کشورهای توسعه یافته انجام نداده و در حال حاضر نیز آن را انجام نمی دهند، توصیه ای غیر واقع بینانه است.(5)
دلیل این امر، آن است که کشورهای مختلف، در مراحل مختلفی از توسعه قرار دارند و به همین خاطر محیط اجتماعی - اقتصادی و سیاسی آنها برای توسعه و افزایش صادرات مشابه نیست و لازم است محیط مناسبی برای رشد ایجاد شود. یکپارچگی تنها زمانی بستر ساز توسعه در کشورهای فقیر خواهد شد که آنها بتوانند در بازار صادرات رقابت نمایند. اما این برخورداری از قابلیت بیشتر برای رقابت نیروی کار سالم و تحصیلکرده و زیر ساختهای اجتماعی و فیزیکی کافی را می طلبد؛ چیزی که در حال حاضر فراتر از امکانات مالی اغلب کشورهای فقیر است. این کشورها منابع لازم را برای ایجاد و اداره چتر حمایتی و آموزش و استخدام مجدد نیروی کاری که بر اثر جهانی شدن بیکار شده اند، در اختیار ندارند.(6)
این مسأله جوّ را آبستن اغتشاشات اجتماعی و بی ثباتی سیاسی می سازد. به این خاطر این کشورها تا زمانی که دست یاری کشورهای ثروتمند به کمک آنها نشتابد، نمی توانند، از حداکثر مزایای جهانی شدن، منتفع شوند.
با کمال تاسف از این دست یاری کننده خبری نیست. آن گونه که جفری ساش [Jefferey Sach] به درستی خاطر نشان کرده است: «کمک های ایالات متحده برای فقیرترین کشورهای جهان سالانه 5 دلار به ازاء هر امریکایی است. کشوری که در آمد سرانه آن 000/36 دلار می باشد. این مسأله سبب می شود که سایر کشورهای ثروتمند نیز تلاشهای خود را محدود کنند. بقیه حرفها، همه خطابه های پر طمطراق و مطنطن از گروه هفت [هفت کشور بزرگ صنعتی جهان یا [G7، صندوق بین المللی پول (IMF) و بانک جهانی بیشتر ادا بازی است و بس.» (Sach (2001), p.15)
کشورهای در حال توسعه نیز نیاز دارند که به بازارهای کشورهای ثروتمند دسترسی داشته باشند. اما این دسترسی در بخشهایی که کشورهای در حال توسعه در آنها از مزیت نسبی برخوردارند با مانع حمایتهای دولتی کشورهای ثروتمند روبروست. همچنین لازم است که مسائل مرتبط با مهاجرت نیروی کار و انتقال فن آوری به شیوه ای صورت گیرد که بتواند به تسریع توسعه در کشورهای فقیر کمک کند.
دسترسی به کمکهای مالی و به بازارهای آزاد، هر دو به پیشبرد توسعه در کشورهای در حال توسعه کمک خواهد کرد. منافع این توسعه، در قالب افزایش صادرات کشورهای صنعتی به کشورهای در حال توسعه، به آنان نیز انتقال خواهد یافت و نفع آن به همه خواهد رسید. بهر حال اگر کشورهای در حال توسعه به رشد دست نیابند، در آن صورت کشورهای صنعتی نیز نمی توانند، در امر افزایش صادرات خود جز برای مدت کوتاهی آن هم به بهای توسعه و اشتغال در کشورهای در حال توسعه، موفق شوند. بیکاری از هم اکنون، یکی از جدی ترین معضلات، در اغلب کشورهای در حال توسعه است و هر گونه افزایش معنادار آن، این کشورها را از لحاظ اجتماعی و سیاسی به ورطه بی ثباتی خواهد کشاند. کشورهای صنعتی، غرق در تعقیب و تلاش مفرط برای تأمین منافع شخصی، نتوانسته اند، این نتیجه پژوهش های تجربی را به خاطر بسپارند، که چند مورد استثنا صادرات کشورهای در حال توسعه بر دستمزدها و اشتغال در کشورهای صنعتی تأثیر نسبتا محدودی دارد.(7) و این امر نشان می دهد که آنان با دشواریهای اجتماعی بی ثبات کننده ای که کشورهای در حال توسعه با آن مواجه اند ، دست به گریبان نیستند. از این رو عدالت اقتضا می کند، که با کشورهای در حال توسعه به گونه ای متفاوت برخورد شده و به آنان اجازه داده شود که تا زمان برخورداری از موضع و توان رقابت با کشورهای در حال توسعه به حمایت متوسل شوند. بی تردید این فرجه نباید نامحدود باشد، بلکه باید برای زمانی محدود و مناسب در نظر گرفته شود. به علاوه کشورهای در حال توسعه، تا زمانی که توان ایجاد بستر مناسب و لازم را برای آزاد سازی بازارهای ارزی خود نیافته اند و جهت دفاع از واحد پولی خود، ذخیره کافی نیا اندوخته اند، نباید مجبور به آزاد سازی بازارهای ارزی خود شوند.
فقدان عدالت در الگوی اقتصاد نوین جهانی، به تاکید بیش از اندازه، بر مذاکره منجر شده است. تجربه نشان داده که در مذاکرات، این کشورهای فقیرند که معمولاً باید کوتاه بیایند، در حالی که قدرتمندان می توانند، هر چه را که می خواهند پیش ببرند. مذاکرات طولانی و اعمال فشار از سوی کشورهای قدرتمند صنعتی، ورود به سازمان تجارت جهانی (WTO) را به مسأله ای پیچیده و وقت گیر تبدیل کرده است.
از این رو چندی پیش آقای دکتر احمد محمد علی، رئیس بانک توسعه اسلامی، بحق خاطر نشان کرد که ورود کشورهای در حال توسعه به سازمان تجارت جهانی مثل گذر از جنگل متراکم است با راههای پیچ در پیچ و علفهای انبوه و جانوران غول آسای آدمخوار.(Islamic Development Bank (1997), p.1)
کشورهای صنعتی هر قدر که بتوانند، برای امتیاز گرفتن از کشورهای در حال توسعه از قدرت اقتصادی خود استفاده می کنند. شاهد این مدعا این واقعیت است که در سال 1997 کشورهای صنعتی بطور متوسط 8/6 کارشناسان بسیار با کیفیت اداری خود را به کار پی گیری مذاکرات روح فرسا و پیچیده حقوقی، در سازمان تجارت گماردند. کشورهای در حال توسعه، تنها توانستند بطور متوسط نصف آن تعداد را جمع آوری کنند.(Worls Bank (1999-2000), P. 55) حتی همین تعداد نیز احتمالاً به اندازه مذاکره کنندگان کشورهای صنعتی، آموزش دیده و کار آزموده نبودند . از این گذشته، این میانگین برای کشورهای در حال توسعه نیز گمراه کننده است. زیرا شماری از کشورهای فقیرتر آنان، حتی کمتر از حد میانگین نیروی ورزیده دارند و از این رو برای ادامه مؤثر مذاکرات از آمادگی کمتری برخوردارند. بنابراین کشورهای در حال توسعه نمی توانند، مناسب ترین شرایط را برای تجارت خود بدست آورند.
این واقعیت که کشورهای بزرگ صنعتی، بر کشورهای تولید کننده نفت، فشار می آورند که عرضه نفتشان را با هدف پایین آوردن قیمتهای بین المللی نفت، افزایش دهند، تصویر روشنی از این بی عدالتی بدست می دهد. این واقعیت که افزایش عرضه نفت منافع حاصل از نفت را برای کشورهای تولید کننده کاهش می دهد و در نتیجه توانایی آنها در امر تأمین مالی توسعه را پایین می آورد، برای کشورهای بزرگ مایه نگرانی نیست. در حالی که این تاکتیک با مقتضای عدالت مغایرت دارد؛ زیرا عدالت ایجاب می کند که کشورهای صنعتی از مالیات خود بر نفت بکاهند؛ مالیاتی که در برخی کشورها معادل 75درصد قیمت نفت پس از استخراج است. به علاوه فرآورده های پتروشیمی که صادرات عمده کشورهای تولید کننده نفت را تشکیل می دهد، نیز در معرض محدودیتهای تجاری قرار دارد. همینطور محصولات کشاورزی و نساجی که بخش اعظم صادرات اغلب کشورهای در حال توسعه را تشکیل می دهد. یارانه های اعطایی از سوی کشورهای صنعتی به بخش کشاورزی، بیش از همه زیان بخش است. این یارانه ها قیمت محصولات زارعی کشورهای صنعتی را بطور ساختگی در بازارهای جهانی پایین می آورد و به تبع آن، صادرات این کالاها از سوی کشورهای در حال توسعه را غیر رقابتی می سازد.
آنچه از نظر دور مانده است، این است که کشورهای در حال توسعه در کشاورزی مزیت نسبی دارند و اگر این یارانه های اعطایی از سوی کشورهای صنعتی مانع از رشد صادرات کالاهای کشاورزی توسط کشورهای در حال توسعه گردد، این کشورها نخواهند توانست، به مازاد صادراتی که لازمه بدست آوردن ارز جهت توسعه کشاورزی و صنایع آنهاست، دست یابند. در نبود مازاد صادرات، که نیاز مبرم این کشورهاست. آنان مجبور می شوند دست به استقراضهای سنگین بزنند. استقراض سنگین بار خدمات بدهی آنان را افزایش می دهد و بر منابع موجود برای توسعه بیش از پیش فشار وارد می آورد. باید در نظر داشت، در چنین محیط ناعادلانه ای رسیدن به یکپارچگی اقتصادهای جهان، از نوعی که اسلام طرفدار آن است و متفکران مسلمان در آثار خود بر آن پای می فشارند، امکان پذیر نیست. 9- بذرهای شکست
در حال حاضر، به رغم آن که کشورهای فقیر، اقدام به آزاد سازی بازارهای خود کرده اند، کشورهای ثروتمند سرسختانه به حمایت گرایی خود، بویژه در حوزه هایی مانند نساجی، کشاورزی و پتروشیمی ادامه می دهند. در نتیجه نابرابریهای درآمدی، میان کشورهای فقیر و غنی افزایش یافته است.(8) همین نتایج جهانی سازی بر کشورهای فقیر بود، که به از هم پاشیدگی اجلاس سازمان تجارت جهانی، در سیاتل به سال 1999 و همچنین اعتراضات خشونت آمیز، در همایش صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در پراگ [Prauge] در سپتامبر 2000 و اجلاس هفت کشور بزرگ صنعتی جهان (GV) در جنوا [Genoa]در جولای 2001 منجر گردید. نشریه اکونومیست بدرستی خاطر نشان کرده است که «برخلاف تصور عمومی دلیل فروپاشی اجلاس سیاتل حضور چند هزار تظاهرات کننده عصبانی نبود. برعکس این شکست معلول پیشگامی خود گماشته آمریکا و اروپا برای چاره اندیشی برای دغدغه های کشورهای در حال توسعه بود.»(The Economist (11 November 2000), p. 109)
حتی مایک مور [Mike Moore]، مدیر کل سازمان تجارت جهانی، جسورانه و به صورت غیر منتظره، اذعان کرده است که وقتی تظاهرات کنندگان می گویند که «این نظام غیر منصفانه است، آنها هم همیشه بیراه نیستند.»(9) از این رو ترور مانویل [Trevor Manuel]، رئیس اجلاس صندوق بین المللی پول در پراگ در سپتامبر 2000 در خطابه افتتاحیه اش - بحق - اظهار داشت که «نابرابری در حال رشد، آینده اقتصاد را در معرض خطر بزرگتری قرار می دهد. اگر اکثریت جمعیت جهان بطور فزاینده ای به حاشیه رانده و از لحاظ اقتصادی محروم نگه داشته شوند، فرجام جهانی سازی، شکست خواهد بود.» او در این اظهار خود به این دلیل بر حق است که «ورود منصفانه به بازارهای کشورهای توسعه نیافته برای رسیدن کشورهای در حال توسعه به رشد و توسعه قابل توجه، ضروری است».(IMF (9 october 2000) Survey, p. 2) و این همان پیام دانشمندان مسلمان است، که از دیر باز در طی قرون با تاکید راسخ بر عدالت برای بشر فرستاده اند .اگر بخواهیم به عبارت خود بانک جهانی، استناد کنیم، در نتیجه همین فقدان عدالت در ساختار سازمان تجارت جهانی (WTO) است که «جهانی سازی به دلیل بی ثباتی و دگرگونیهای نابجای ناشی از آن برای کارگرانِ نگران از باختن شغلهای خود، بر اثر رقابت ناشی از واردات؛ برای بانکها و مؤسسات مالی و حتی برای کل اقتصادهایی که ممکن است با ورود سرمایه های خارجی مغلوب و به ورطه رکود کشانده شود؛ و بویژه برای توده های محروم جهان، که از چندین لحاظ در معرض تهدیدهای ناشی از دگرگونیهای جبران ناپذیر قرار دارند، مایه بیم و آماج نکوهشهاست.» (World Bank (1994-2000), P.III) 10- راهکارهایی برای آینده
آیا با توجه به رویه غیر عادلانه کشورهای صنعتی، کشورهای مسلمان باید از عملی شدن آزاد سازی جلوگیری به عمل آورند؟ جلوگیری از آزاد سازی اقدام کاملا ناپسندی خواهد بود. عدالت هرگز با عقب نشینی در پشت حفاظ، تحقق نخواهد یافت، بلکه عدالت تنها از راه مبارزه پیاده خواهد شد و در این مبارزه چیزی که می تواند مددکار کشورهای اسلامی باشد، همانا وحدت آنان است. از این رو سازمان کنفرانس اسلامی [OIC] و بانک توسعه اسلامی [IDB] وظیفه خطیری بر عهده دارند.
در اینجا باید به یاد داشته باشیم که اعمال محدودیتهای تجاری از سوی کشورهای صنعتی، یگانه مانع بر سر راه توسعه شتابان کشورهای مسلمان نیست. این محدودیتها صرفا یکی از چالشهایی است که کشورهای اسلامی فرا روی خود دارند. با مبارزه و وحدت می توان بر این چالش پیروز شد. مشکل ترین چالشی که کشورهای مسلمان در پیش رو دارند، عبارت است از: قابلیتهای پایین آموزشی و فن آوری مردم که به گفته ابن خلدون هم هدف و هم وسیله توسعه است.(Resenthal (1967), Vol. 1, 1 xxi) اگر مردم توانایی و انگیزه بکار بستن تلاش لازم برای گسترش تولید و صادرات را نداشته باشند، کشورهای مسلمان نمی توانند از تمام مزایای جهانی شدن منتفع شوند. عوامل مهم دیگر در توسعه عبارتند از ارزشها و نهادهای جامعه و حاکمیت سیاسی یا به تعبیر ابن خلدون «واضع» و نظام اقتصادی و استیلای عدالت در کشورهای اسلامی.
بدون تردید، ارزشهایی که اسلام به بشر ارائه نموده، در زمینه توسعه، سازنده و راهگشاست.(Chapra (1985), PP. 122-25 and Chapra (2000), PP. 309-140) با این حال، لازم است این ارزشها به مردم القا شود، گر چه هنوز نظام آموزشی مورد نیاز، برای این هدف به صورت کامل در جوامع اسلامی، پا نگرفته است .بر اثر وجود فساد منابع اقتصادی مسلمانان همیشه به سمت استفاده بهینه هدایت نمی شوند. درست بر خلاف تعالیم اسلامی، نظام اقتصادی حاکم بر اغلب کشورهای اسلامی باز دارنده و مایه تضعیف سرمایه گذاری و نوآوری بوده و به مثابه یکی از مهمترین موانع توسعه عمل کرده است.(Chapra (2000), PP. 74-75) در بسیاری از کشورهای اسلامی، اقشار فقیر و ستمدیده از نعمت عدالت محرومند. در کل، زمینداران دست بالا را داشته واز نظام سیاسی و اقتصادی برای تأمین منافع شخصی خود و به بهانه توسعه استفاده می کنند.
گرچه حمایت دولت در مراحل اولیه توسعه مطلوب است و باید تلاش کنیم در فضای موجود جهانی، حداکثر استفاده را از آن ببریم، اما تمرکز بیش از حد بر حمایت، چه بسا موجب عقب ماندگی بیشتر شود. علت این امر آن است که بر چیدن رقابت خارجی انگیزه افزایش کارایی را، که کشاورزی و صنعت ما به آن نیاز دارد، کاهش خواهد داد و آهنگ اصلاحات را که نیاز مبرم حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ما برای کسب توانایی جهتِ غلبه بر چالشهای رقابت است، کند خواهد ساخت.
به علاوه معنای حمایت دولت پرداخت قیمتهای بالاتر، توسط مشتریان برای کالاها و خدمات وارداتی است و این در نظام ارزشی اسلام از مصادیق بی عدالتی است. اگر چه می توان بی عدالتی را برای مدت کوتاه و در صورتی که بخاطر مصالح عمومی کاملاً ضروری باشد، تحمل کرد، اما هیچ کس مجاز نیست که به خاطر مصالح عمومی بی عدالتی را برای همیشه بر مردم تحمیل کند، در حالی که در بیشتر موارد محدودیتهای تجاری، نه بخاطر مصالح مهمتر مردم، بلکه برای تأمین مصالح شخصی وضع می شود.
بنابراین، آزاد سازی، نه تنها کارآیی و توسعه را ارتقا می دهد، بلکه عدالت را، که به گفته ابن خلدون در توسعه نقش حیاتی دارد، ترویج می کند.
از این رو نباید از جهانی شدن، بیش از اندازه هراس داشته باشیم. جهانی شدن هم چالش است و هم فرصت. همان گونه که اشاره شد، مسلمانان، جزء پیشگامان جهانی سازی بوده اند. تمام قلمرو حاکمیت مسلمانان به یک بازار مشترک گسترده، با توسعه همه جانبه و رشد چشمگیر در درآمدهای همه مردم تبدیل شده بود. پس چرا اکنون ما از جهانی شدن بترسیم. البته، ما باید برای تحقق عدالت مبارزه کنیم، اما در عین حال کسب اطمینان از ارائه اصلاحات سیاسی، حقوقی و اقتصادی لازم را، که مقتضای استفاده مؤثر از منابع و در نتیجه پیروزی بر چالشهای جهانی شدن است، نیز نباید فراموش کنیم. منابع
1- ابو یوسف، یعقوب ابن ابراهیم، کتاب الخراج، قاهره: المطبعه السلفیه، چ دوم، 1352
2- الدمشقی جعفر، الاشارة الی محاسن التجارة، ویراسته البشری الشورباجی، قاهره: مکتبه الکلیة الازهر 1967
3- ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه، قاهره: المکتبة التجاریه الکبری، بی تا
4- ابن تیمیة، معجحم الفتاوی، شیخ الاسلام احمد بن تیمیة، ویراسته عبدالرحمن العاصمی، ریاض، مطبعة الریاض، چ اول، 63 - 1961
5- ، منهاج السنة النبویه، ویراسته، م. رشید سلیم، ریاض، دانشگاه اسلام امام محمد 1986
6- ماوردی، ابوالحسن، العلی، ادب الدنیا والدین، ویراسته مصطفی سقا، قاهره: مصطفی البابی الحلبی 1955
7- مسلم، امام ابوالحسین مسلم ابن الحجج النیشابوری، صحیح مسلم، ویراسته محمد فؤاد عبدالبابی، قاهره، عیسی البابی الحلبی 1955
8- سرخسی، شمس الدین، المبسوط، بیروت: دار المعرفه، بی تا
9- Aghion, Phillippe and Jeffrey Williamson (1998), Growth, Inequality and Globalization, Gambridge University Press.
10- Anderson, Bob and Paul Brenton(1998), "The Dollar, Trade, and Techonology, and Inequality in the USA", National Institue, Economic Review, October,PP. 78-86.
11- Chapra, M.Umer (1985), Towards a Just Monetary System, Leicester, UK: The Islamic Foundation.
12- __________ (2000), The Future of Economics: An Islamic Perspective, Leicester, UK: The Islamic Foundation.
13- Cline, William R. (1997), Trade and Income Distribution, washington, DC: Institue of International Economics.
14- De Smogyi, Joseph N. (1965), "Economic Theory in classical Arabic literature "in Islamic Studies, Delhi, January, PP. 1-6.
15- Economist, The (9 June 2001), "Special Report on Agricaltural Trade", PP. 81-3.
16- Economist, The (11 November 2000), "The Trade Agenda", pp. 109-112.
17- Groenewegen,Peter (1967), "Division of Labour" in the new palgrave Dictionary of Economics, London: Macmillan, Vol. 1, PP. 901-905.
18- IMF (9 October 2000), Survey.
19- Islahi, A. Azim (1996), History of Economic Thought in Islam,
20- Aligarh, India: Department of Economics, Aligarh Muslim University.
21- Islamic Development Bank (1997), Proceedings of the Seminar on Accession to the WTO and Implementation of the Uruguay .
22- Round Agreements, held in Jeddah on 7-10 June 1997, Jeddah: IDB.
23- Issawi, Charles (1950), An Arab Philophy of History: Selections from the prolegomena of Ibn Khaldun of Tunis (1332-1406, London: Jhon Murray.
24- Kramer J.H. (1952), "Geography and Commerce" in Thomas Arnold and Alfred Gindllaume, Legacy of Islam, London: Oxford University press.
25- Matsuz, Steven and David Tarr (1998) Adjusting to Trade Policy Reform, Washington, DC: world Bank.
26- Mirakhor, Abbas (1987), "Muslim scholars and the History of Economics: A need for consideration", The American Journal of Islamic social sciences, December, PP. 245-76.
27- Rosenthal franz (1967), The Muqaddimah: An Intsoduction to History, london: Routledge and kegan paul, Istedition 1958, 2 nd edition 1967, 3 volumes.
28- Sachs, Jeffrey (2001), "Ater Genoa", Financial Times, 24 July, P. 15.
29- Siddiqi, M. Nejatullah (1992), "History of Islamic of Islamic Economic Thought" in Ausaf Ahmad and K.R. Awan (ed.), Lectures in Islamic Economies, Jeddah: IRTI / IDB.
30- Spengler, Joseph (1964), "Economic Thought in Islam: Ibn Khaldun", Comparative studies in society and History, April pp.268-306.
31- Udovitch, Abraham (1970), Partnership and profit in Medieval Islam , Princeton, NS: Princeton University press.
32- UNDP (United Nations Development Program) (1999), Human Development Report, New york: Oxford university press.
33- World bank (1999/2000), world development report, washington DC: The world Banks.
 

1 دکتر م.ع.چپرا، یکی از چهره های شاخص و صاحب نام، در زمینه اقتصاد اسلامی، اصالتا اهل پاکستان و در حال حاضر، تبعه عربستان است. او که دانش آموخته دانشگاههای پاکستان و ایالات متحده امریکاست، پس از چندین سال تدریس، در دانشگاههای Wisconsinو Kentuckyآمریکا و همکاری با مؤسسه اقتصاد توسعه و مؤسسه پژوهشهای اسلامی پاکستان هم اکنون سمت مشاور پژوهشی بانک توسعه اسلامی و مشاور ارشد اقتصاد آژانس پولی عربستان را به عهده دارد.
کارنامه درخشان علمی - پژوهشی او در زمینه اقتصاد اسلامی با بیش از 10 عنوان کتاب وزین و 70 مقاله علمی در مجلات معتبر و همایشهای علمی، جوایز بسیاری از جمله «جایزه بانک توسعه اسلامی به پاس پربارترین پژوهش در زمینه اقتصاد اسلامی» و «جایزه بین المللی شاه فیصل، برای پژوهشهای اسلامی» را برای او به ارمغان آورده است. آقای چپرا، برای پژوهشگران اقتصاد اسلامی، در سراسر جهان از جمله ایران، شخصیت شناخته شده ای است. برخی از آثار او به فارسی نیز برگردانده شده است. ترجمه حاضر مقاله ای از این نویسنده است که با عنوان Islamic Economic Thought and the New Global Economy در نشریه Islamic Economic Studies Vol.9, No.1, Semteber 2001 منتشر شده است.
2 برای تحلیل دلایل انحطاط تمدن اسلامی، ر.ک. به: Chapra (2000) PP. 173-252
3 برای اطلاع از خدمات ابن خلدون و سایر دانشمندان اسلامی به علم اقتصاد، رک به:
Spengler (1987); De Smogyi (1965); Mirankhor (1987///0; Siddiqi (1992); Islahi (1996) and chapra (2000), PP 145-72.
4 گر چه یونانیان در مورد اهمیت تقسیم کار در امر تامین نیازهای انسانی اشاراتی داشته اند، اما در غرب تا زمان ادام اسمیت (90-1723) تقریبا چهارصد سال پس از ابن خلدون اهمیت تقسیم کار در زمینه رشد و رفاه انسانی ناشناخته بود. برای اطلاع از شرح و گسترش مفهوم تقسیم کار در ادبیات اقتصادی غرب ر.ک. به:Groenewegen (1987).
5 آزاد سازی در تجارت جهانی در بخش فرآورده های زراعتی به کندی صورت گرفته است. در حالی که تعرفه ها بر کالاهای تولیدی از 40 درصد به 4 درصد سقوط کرده است، تعرفه های کشاورزی همچنان در دامنه 40 تا 50 درصد باقیمانده است. منبع: The Economist (9 June 2001), P. 31
6 برای بررسی هزینه های تطبیق به اصلاحات تجاری ر.ک به:
Matsuz and Tarr (1998) and UNDP (1999).
7 برای اطلاع از دستاوردهای روشنگرانه این پژوهش ر.ک به: Cline (1997), اندرسون [Anderson] برینتون (1998), [Brenton] نیز تحلیلی از آثار تجارت و فن آوری، بر نابرابری در آمدی در ایالات متحده ارائه می دهد.
8 برای تحلیل تجربی پیامدهای جهانی سازی بر نابرابری درآمدو رشد. ر.ک. به: Aghion and williamson (1998)
9 به نقل از: The Ecionomist (11 November 2000) P. 112

منبع پايگاه حوزه.