نگرش اسلام به حيات دنيوى و فرایند توسعه یافتگی

نگرش اسلام به حيات دنيوى و فرایند توسعه یافتگی

متفكران لائيك غربى يكى از عوامل انحطاط و عقب ماندگى مسلمانان را آخرت گرايى و توجه كافى نداشتن آنان به دنيا و مظاهر آن مى دانند(1) و احياناً بينش اسلامى را آخرت گرا و گريزان از دنيا معرفى مى كنند.

تعجب آورترآن كه برخى از انديشمندان مسلمان نيز تحت تأثير چنين برداشت هايى قرار گرفته، مى گويند:

يكى از موانع توسعه اقتصادى و رشد و پيشرفت در كشور ما روحيه بى اعتنايى به مال دنياو زشت شمردن انگيزه هاى مادّى و رفتار سودطلبانه است و لذا، براى رفع آن ها بايد نظام ارزش يابى مبتنى بر توبيخ و پاداش و ايجاد انگيزه هاى مادّى و رفاه طلبانه را برقرار كرد... وقتى مردم دائماً بشنوند كه مرگ در چند قدمى انسان قرار دارد و لزومى ندارد كه به مال دنيا و ماديات دل بست، بلكه بايد بيش تر به فكر توشه آخرت بود،خواه ناخواه انگيزه هاى اقتصادى در شنوندگان واكنش زيادى ايجاد نمى كند.»(2)

آيا واقعاً نوع نگرش اسلام به دنيا يك مانع فرهنگى در برابر توسعه اقتصادى است؟ آيا نوع بينشى كه اسلام درباره دنيا و مظاهر آن به مسلمانان مى دهد، موجب افت فعاليت هاى اقتصادى است؟

اينان همچنين مى گويند: «در نظام سرمايه دارى، براى رشد و توسعه اقتصادى تأكيد بر رفتار مبتنى بر طمع و آزمندى گذاشته مى شود; يعنى روحيه ثروت اندوزى، عشق به دنياپرستى، ماديات و سودگرايى كه زيربناى سرمايه دارى است، به مردم القا مى شود. اما در اسلام، برعكس، تأكيد بر كم مصرفى و قناعت شده است، حتى در بعضى از نوشته ها، سرمايه و سرمايه دار نه تنها منزلتى ندارد، پيوسته تحقير و دشمن جامعه معرفى مى شود.»(3) گويا اينان لذت و عشق به دنيا و ماديات و ثروت اندوزى را زيربناى اصلى تحقق توسعه (به معناى غربى) گرفته و دقيقاً به دنبال تحقق چنين توسعه اى، نوع نگرش دينى به دنيا و ثروت را مانع تحقق آن مى دانند. ولى غافل از آن كه نه توسعه مطلوبى كه جامعه اسلامى در پى آن است، توسعه غربى است و نه مانعى كه امثال ايشان فكر مى كنند، مانع اين توسعه است. با توجه به مطالب ذكر شده، طرح نظر اسلام به دنيا و مال و ثروت ضرورى مى نمايد تا روشن شود كه آيا دين مانع توسعه اقتصادى است يا خير.

آياتى چند از قرآن كريم كه در آن ها حيات دنيا و اموال مورد مذمت واقع شده است: ـ «اِعلَموا انّما الحياةُ الدّنيا لعبٌ و لهوٌ و زينةٌ و تفاخرٌ بينكم و تَكاثرٌ فِى الاموالِ و الاَولادِ...» (حديد:20) مرحوم علاّمه طباطبائى(رحمه الله)مى فرمايد: «لعب» عملى است كه براى غرض خيالى ترتيب داده مى شود; مثل لعب اطفال. و «لهو» هر چيزى است كه انسان را از امور مهم باز دارد. و «تفاخر» مباهات نمودن به انساب واحساب است. و «تكاثر» در اموال و اولاد مطرح مى باشد.(4)

ـ«مَا الحياةُ الدّنيا اِلاّ متاعُ الغرورِ» (آل عمران:185) در آيه نخست، حيات دنيا را لهو و لعب و مايه زينت و تفاخر و تكاثر دانسته و در آيه بعد، حيات دنيا را چيزى جز متاع غرور نشمرده است.

چيزى باعث لهو و لعب و زينت و تكاثر و تفاخر و غرور است كه نسبتى با انسان داشته و در ملكيت او باشد تا بتواند از آن بهره مند گردد و به آن مشغول شود و احياناً به وسيله آن بر ديگران مباهات و فخر نمايد; همچنان كه در آيه اى ديگر، مصاديق متاع حيات دنيا بيان شده است:

ـ «زُيّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشّهواتِ مِن النّساءِ و البنينِ و القناطيرِ المُقنطرةِ مِن الذّهبِ و الفضّةِ و الخيلِ المُسوّمةِ و الاَنعامِ و الحرثِ ذلكَ متاعُ الحياةِ الدّنيا و اللّهُ عندهُ حسنُ المآبِ قُل أَؤُنّبِئكُم بِخير مِن ذلكم لِلّدينَ اتَّقوا عندَ رَبّهم جنّاتٌ تجري مِن تحتها الانهارُ خالدينَ فيها و ازواجٌ مطهَّرةٌ و رضوانٌ مِن اللّهِ و اللّهُ بصيرٌ بِالعبادِ» (آل عمران: 14 و 15)

در اين آيه شريفه، مصاديق متاع حيات دنيا زنان، فرزندان، سيم و زر، اسبان و چهارپايان، كشاورزى معرفى شده است. پس اين موارد براى مردم زينت داده شده است و مردم با حسب ميل طبيعى به آن ها روى مى آورند. در آيات ديگرنيز اين چيزها زينت حيات دنيا معرفى فرموده است:

ـ «المالُ و البنونُ زينةُ الحياةِ الدّنيا و الباقياتُ الصّالحاتُ خيرٌ عندَ ربّكَ ثواباً و خيرٌ اَمَلاً» (كهف: 46)

اما نكته مهمى كه بايد بدان توجه كرد اين است كه آيا مفهوم اين آيات آن است كه بايد از اين زينت ها و نعمت ها پرهيز كرد و به آن ها نزديك نشد يا آن كه پيام ديگرى دارد؟

با توجه به اين كه در كنار اين گونه آيات كه دنيا را معرفى نموده است، زندگى ابدى آخرت و نعمت هاى بهشت و امثال اين ها را بيان مى فرمايد، معلوم مى گردد كه خداوند مى خواهد انسان را از غفلت و گمراهى خارج كند و او را نسبت به حيات واقعى و اصيل آشنا نمايد كه «اِنَّ الدّارَ الآخرةَ لَهى الحَيَوانُ» (عنكبوت: 64) تا مبادا به زيبايى هاى حيات دنيا مشغول شود از هدف اصلى بازبماند.

بنابراين، اين قبيل آيات و امثال آن ها هرگز در مقام پرهيز دادن از دنيا و مظاهر آن نيست. چگونه ممكن است چنين باشد و حال آن كه در اسلام، آيات و روايات متعددى دال بر ترغيب به ازدواج، محبت همسر و فرزندان، كار و كسب روزى حلال وجود دارد. در آيات ذيل، به خوبى بهره مندى از دنيا و طبيعت و مظاهر دنيا ترسيم شده است:

ـ «هو اَنشَأكم مِن الارضِ و استعمَركم فيها» (هود: 61)

«شيخ طوسى(رحمه الله) در تبيان، در تفسير جمله «و استعمركم فيها» مى فرمايد: «اىْ جَعلكم قادرينَ على عمارةِ الارضِ و و مَكَّنكم مِن عِمارتِها والحاجةِ الى سُكناها»،(5) يعنى شما را بر آبادانى زمين توانا كرد و نسبت به آبادانى آن شما را متمكّن و نيرومند ساخت و نيازمند سكونت در زمين قرار داد.

شيخ طبرسى(رحمه الله) در مجمع البيان فرموده است: «و استعمركم فيها أى جَعلكم عُمّار الارضِ بأنْ مَكّنكم مِن عِمارتها و اَحوجَكم اِلى السُّكنى فيها»;(6) خداوند شما را آبادكنندگان زمين قرار داد به اين كه بر آبادانى زمين نيرومند ساخت و شما را به سكونت در آن نيازمند قرار داد.

بنابراين، «عمارت» تغييردادن زمين به محصولى است كه بدان گونه بتوان از فوايد مورد انتظار آن استفاده كرد; مانند بناى خانه براى سكونت، مسجد براى عبادت، زمين كشاورزى بر كشت و باغ براى به دست آوردن ميوه آن. و «استعمار» طلب آبادانى است به اين كه از انسان خواسته شود زمين را آباد كند، به گونه اى كه شايسته بهره بردارى شود.(7)

خداوند در عين اين كه مى فرمايد: «واَعلموا اَنّما اَموالُكم واَولادكُم فِتنةٌ و اللّهُ عندهُ اجرٌ عظيمٌ» (انفال: 28)، در جاى ديگر مى فرمايد: «وََامْدَدْناكم بِأموال و بنينَ.» (اسراء: 6)

از اين رو، هر چند اين ها وسيله آزمايش و مايه زينت حيات دنياست و نبايد اشتغال به آن ها مانع توجه به حيات ابدى و تحصيل توشه براى آن باشد، با وجود اين، استفاده نمودن و بهره مند شدن از دنيا و مظاهر آن مطابق با فطرت و خلقت آدمى است، وگرنه حيات آدمى شكل نمى گيرد. آنچه مورد اهتمام ويژه دين است، اصل بهره مندى از دنيا نيست، بلكه جهت استفاده از آن است. اصل استفاده از دنيا مطابق با خواست خدا و موازين خلقت; و دين شكل دهنده جهت بهره مندى انسان از آن است:

ـ «الّذي جَمَع مالاً وَ عدّدهُ يحسبُ اَنّ مَالهُ اَخلدهُ» (همزه: 2 و 3)

قرآن با تفكر سرگرم شدن مال دنيا و گره زدن بقا و حيات خويش به مال دنيا مبارزه مى كند.

ـ «فَكُلوا مِمّا رزَقَكم اللّهُ حَلالاً طَيّباً و اشكُروا نعمةَ اللّهِ اِن كُنتم اِيّاهُ تَعبدونَ» (نحل: 114) اگر بهره مندى از رزق خداوند حلال و مجاز است و يا اگر بايد از رزق حلال و طيب خداوند بهره مند شد، پس مقدمه استفاده بهينه از اين ها جايز، بلكه لازم است. مهم شكر اين نعمت هاست; زيرا انسان با عقل و غريزه هاى طبيعى و كنجكاوى خود، به هرحال، طبيعت را مى شكافد و رزق خود به دست مى آورد. اما توجه به خداوند و شكر نعمت او كار عقل سليم و فطرت سالم است و دين مى خواهد اين مهم را احيا كند. بنابراين، در اسلام دورى جستن ازنعمت هاى دنيوى منع شده است:

ـ قُل مَن حَرّم زينةَ اللّهِ الّتي اخَرَج لِعبادِه و الطّيّباتِ مِن الرّزقِ» (اعراف: 31)

پس استفاده از زينت هايى كه خداوند براى بشر خلق كرده، حرام نيست. خداوند اين زينت ها را فقط براى خوردن و آشاميدن خلق نكرده است، بلكه مى فرمايد: «اِنّا جَعلنا ما علَى الاَرضِ زينةً لَها لِنبلُوَهُم اَيُّهم اَحسنُ عملاً» (كهف: 7)

امتحان و آزمايش انسان، هدف الهى از خلقت اين زينت ها و نعمت هاست تا معلوم گردد چه كسى به ياد خدا و شكرگذار نعم اوست:

«و اِذ تَأذّنَ ربُّكم لَئن شَكرتُم لَأَزيدّنَكم وَلَئِن كَفرتُم اِنّ عذابي لَشديدٌ» (ابراهيم: 7)

روايات معصومان(عليهم السلام) نيز مملوّ از رهنمودهايى است كه در راستاى رهنمودهاى قرآنى، سعى و تلاش در دنيا را هيچ گاه مرادف با دنياطلبى مذموم معرفى نكرده اند:

مردى خطاب به امام صادق(عليه السلام)مى گويد: به خدا سوگند، ما طالب دنيا هستيم و دوست داريم كه ثروت به ما داده شود. امام فرمود: تا با آن چه كنى؟ گفت: به خود و خانواده ام برسم و صله و صدقه بدهم و حج و عمره بگزارم. امام صادق(عليه السلام) فرمود «ليس هذا طلب الدنيا، هذا طلب الآخرة.»(8)

از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نيز اين روايت نقل شده است: «نعَم العونُ على تقوىَ اللّهِ الغنى.»(9)

مرحوم صاحب وسائل رواياتى تحت عنوان «باب استحباب الاستعانة بالدّنيا على الآخرة»

در ج 12، باب 6 از ابواب مقدمات كتاب تجارة و نيز بابى تحت عنوان «باب استحباب جمع المال من حلال لأجل النفقة فى الطاعات و كراهة جمعه لغير ذلك» آورده و رواياتى از معصومان(عليهم السلام) ذكر كرده است.

مرحوم شهيد مطهرى(رحمه الله) مى گويد: «منظور از علاقه به دنيا (كه مذموم است) تمايلات طبيعى و فطرى نيست، بلكه مقصود از علاقه و تعلّق، بسته بودن به امور دنيوى و مادى و در اسارت آن ها بودن است كه توقف و ركود است و اين است كه «دنياپرستى» نام دارد و اسلام آن را محكوم مى كند.»(10)

خلاصه سخن آن كه دين، دنيا ومظاهر آن را در حدّ زينت اين حيات دنيوى تأييد كرده و استفاده از آن را تحريم ننموده، بلكه خلقت اين زيبايى ها و پديده هاى دنيوى را براى استفاده و بهره مندى انسان از آن هاقرار داده است، منتها تنبيه مى دهد كه فراتر از زيبايى ها و بهره مندى ها، زيبايى ها و لذت ها ونعمت هاى ديگرى هست كه نبايد از آن غفلت كرد. راه تحصيل آن نعمت ها توشه برداشتن از نعمت هاى دنيوى و به جاى آوردن شكر خداوند است.

آيا چنين بينشى از اسلام درباره دنيا و طبيعت مانع توسعه اقتصادى است؟ قطعاً نمى توان چنين بينشى را به اسلام نسبت داد. هر چند عده اى ممكن است كه مبتلا به جمود و تحجرگرايى شده باشند، اما علما و دين شناسان اسلامى در طول تاريخ چنين باورها و تفسيرهاى غلطى نداشته اند. به هر حال، قوام توسعه نه وابسته به يك قشر قليل از عوام است و نه بستگى به نظر يك يا چند نفر ظاهر بين دارد. بنابراين، ريشه توسعه نيافتگى را بايد در جاى ديگر پيدا كرد.

پینوشتها:

1.      ميثم موسائى، دين و فرهنگ توسعه، مركز چاپونشرسازمان تبليغات اسلامى،1374ص 111/ ص 121

2.      امير باقر مدنى،موانع توسعه اقتصادى ايران;مقايسه باژاپن،شهراب،1374،ص304/ص86

3.      سيدمحمد حسين طباطبائى، الميزان، مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، ج 19، ص 165

4.      شيخ طوسى، تفسير التبيان، ج 6، ذيل آيه شريفه 61 هود

5.      فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تهران، ناصرخسرو، 1406ق،ج5، ص 264

6.      غلامرضا مصباحى، مجموعه مقالات اولين همايش اسلام و توسعه، مركز چاپ و انتشارات دانشگاه شهيد بهشتى،

7.      1376، ص 12

8.      شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، بيروت، دار احياء التراث العربى، ج 12، ص 19، حديث 3

9.      همان، ص 16، حديث 1

10.  مرتضى مطهرى،سيرى درنهج البلاغه،ص280

justic-economic


نگاه معاد محورانه اهل بيت به اقتصاد و پول
 




على(عليه السلام) و كار

على(عليه السلام) و كار

به راستى، حد تعادل بهره مندى از دنيا و توجه به آخرت چيست؟ چگونه مى توان به توصيه آيه شريفه «وابتغ فيما آتيكَ اللّه الدّارَآلاخرةَ ولا تنسَ نصيبك مِن الدّنيا» (قصص: 77) نايل شد و بين دنيا و آخرت را جمع نمود؟ سيره على(عليه السلام) به گوياترين شكل اين معنا را بيان مى كند. امام(عليه السلام) در كلامى رهگشا به همه كسانى كه دغدغه بهره مندى مناسب، در عين اصالت دادن به آخرت را دارند، راه مى نمايند: «للمؤمنِ ثلاثُ ساعات: فساعة يُناجي فيها ربّه و ساعةٌ يرِم معاشَه و ساعةُ يُخلّى بينَ نفسهِ و بين لذّتها فيما يحلُّ و يجملُ. و ليسَ للعاقلِ أن يكون شاخصاً اِلاّ في ثلاث: مرمةٌ لمعاش أو خطوةٌ في معاد أو لذّةٌ في غيرِ مُحرّم»; مؤمن بايد شبانه روز خود را سه قسم كند: زمانى براى نيايش و عبادت پروردگارش و زمانى براى تأمين هزينه زندگى اش و زمانى براى داشتن لذت هاى مطبوع، حلال و زيبا. خردمند را نشايد جز آن كه در پى سه چيز حركت كند: كسب حلال براى تأمين زندگى يا گام نهادن در راه آخرت يا به دست آوردن لذت هاى حلال.www.eghtesad.rasekhblog.com

از آن جا كه براى وصول به جايگاهى امن و مطمئن در آخرت، انسان چاره اى جز عبور همراه با سلامت و تعادل از دنيا ندارد، توجه به برخورد پيشوايان معصوم(عليهم السلام) با دنيا و نحوه معيشت آن ها لازم مى نمايد. در ميان سخنان و كارهايى كه على(عليه السلام) به آن اشتغال داشتند، كشاورزى جايگاه خاصى دارد. بررسى زندگى امام نشان مى دهد كه حضرت در دوران 25 ساله فاصله از امور حكومتى، بيش تر وقتشان به باغ دارى و كشاورزى و كارهايى مربوط به آن نظير حفر چاه و قنات مى گذشت. امام(عليه السلام)ضمن آن كه خود يك كشاورز پرتلاش موفق بودند، احترام خاصى براى كشاورزان و زمين قايل بودند، كه برخى روايات مربوط به آن در ذيل ذكر مى شود:

«إنَ معايشَ الخلقِ خمسةٌ: الامارةُ و العِمارةُ و التّجارةُ و الاجارةُ و الصّدقاتُ. ... و أما وجهُ العِمارةِ فقوله تعالى: "هو أنشأكُم مِن الارضِ و استعمركم فيها" فأعلمنا ـ سبحانه ـ أنّه قد أمرهم بالعمارةِ ليكونَ ذلكَ سبباً لَمعايِشهم بما يخرجُ مِن الارضِ مِن الحبِّ و الّثمراتِ و ما شاكلَ ذلكَ ممّا جعله اللّهُ معايشَ للخلقِ»; راه هايى كه مردم به كسب درآمد مى پردازند پنج تاست: امور دولتى، آبادانى و كشاورزى، تجارت، اجاره و صدقات... اما كشاورزى، خداوند متعال فرموده: اوست كه شما را پديد آورد و به عمران و آبادى دعوت كرد. خداى متعال بدان رو انسان ها را به عمران و آبادانى زمين دعوت كرده تا از بهترين راه ـ كه كشاورزى است ـ و محصولات آن از قبيل غلّات و حبوبات و ميوه ها تأمين معاش نمايند.

از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه «كان اميرُالمؤمنينِ يَكتُب و يوصي بفلّاحين خيراً»; اميرالمؤمنين(عليه السلام)هميشه به عمّال و كارمندانشان سفارش كشاورزان را مى نمودند. درباره ارزش زمين امام(عليه السلام)مى فرمايند: «فإنّكم مسؤولونَ حتّى عَنِ البقاعِ و البهائمِ; شما، حتى در مورد زمين ها و چهارپايان، مسؤوليد.»

سخن ديگرى از امام صادق(عليه السلام)گوياى همّت بلند و سخت كوشى جدّ بزرگوارشان، على(عليه السلام) است: «پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)زمينى را از انفال به على(عليه السلام)دادند و حضرت در آن زمين قناتى حفر نمودند كه آب آن مانند گلوى شتر فوّاره مى زد. امام(عليه السلام) آن آب را «ينبوع» ناميدند. آن آب آن قدر زياد بود كه موجب خوش حالى مردم آن ناحيه شد و هنگامى كه يكى از آن مردم به امام(عليه السلام)تبريك گفت، فرمودند: اين آب وقف حجّاج و كسانى است كه از آن جا عبور مى كنند; كسى نمى تواند آن را بفروشد و به فرزندانم نيز به ارث نمى رسد.»

در زمان عمر، وقتى وى از داورى بين دو زن درمانده شد، در جستوجوى امام(عليه السلام) برآمد تا در قضاوت ياريش نمايند. امام(عليه السلام)را در باغى يافت، در حالى كه مشغول كار بودند. وقتى با امام روبه رو شد، امام(عليه السلام) مشغول خواندن اين آيه بودند: «أيحسبُ الانسانُ أن يُتركَ سُدىً» (القيامه: 36); آيا انسان مى پندارد به حال خود رها مى شود.

اراده و همّت امام چنان قوى بود كه اگر اراده مى نمود از توده اى هسته خرما، نخلستانى انبوه فراهم مى ساخت. روزى يكى از ياران حضرت با مشاهده انبوه هسته هاى خرما نزد ايشان پرسيد: اين ها را براى چه مى خواهيد؟ امام فرمودند: به اذن خدا، اين ها تبديل به درخت خرما خواهد شد و چنين شد: امام(عليه السلام)نخلستانى پديد آوردند با انبوهى از درختان.

فعاليت و تلاش امام(عليه السلام) چنان بود كه مى توانستند درآمد فراوانى عايد خود نمايند. زمانى كه طلحه و زبير براى كاستن از مقام حضرت در ميان مردم گفتند كه حضرت مالى ندارد، امام(عليه السلام)به عاملان خود فرمودند: آنچه از محصول زمين هاى كشاورزى برداشت شده است به فروش برسانند. وقتى با فروش ميوه ها و غلّات صدهزار درهم فراهم شد، امام دستور احضار طلحه و زبير را دادند و خطاب به آن ها فرمودند: اين پول، سرمايه اى است كه با دست رنج خود جمع كرده ام (نه مانند سرمايه شما كه حقتان نيست و به بيت المال تعلق دارد.

justic-economic


بيان داستانهاي زندگي اهل بيت( عليهم السلام) در باب مسائل اقتصادي.




برخی وظایف کارگزاران دولتی در منظر امام خمینی(ره)

برخی وظایف کارگزاران دولتی در منظر امام خمینی(ره)
نویسنده:سید مهدی معلمی

1ـ تحقق آزادي، استقلال و رفاه عمومي:
امام خميني يكي از اهداف جمهوري اسلامي را رسيدن به آزادي، استقلال و رفاه عمومي مي‌دانست و مي‌فرمود:

«با جمهوري اسلامي سعادت، خير، صلاح براي همه ملّت است. اگر احكام اسلام پياده بشود، مستضعفين به حقوق خودشان مي‌رسند، تمام اقشار ملت به حقوق حقه خودشان مي‌رسند، ظلم و جور و ستم ريشه كن مي‌شود. در جمهوري اسلامي زورگويي نيست، در جمهوري اسلامي ستم نيست، در جمهوري اسلامي آزادي است، استقلال است.

همه اقشار ملت در جمهوري اسلامي بايد در رفاه باشند. در جمهوري اسلامي براي فقرا فكر رفاه خواهد شد؛ مستمندان به حقوق خودشان مي‌رسند. در جمهوري اسلامي عدل اسلامي جريان پيدا مي‌كند، عدالت الهي بر تمام ملت سايه مي‌افكند. آن چيزهايي كه در طاغوت بود در جمهوري اسلامي نيست».[1]

امام، قائل به اصلاحات با توجه به معيارهاي اسلامي بوده و هدف از اين اصلاحات را قبل از هر چيز از بين بردن فقر و تأمين استقلال و رفاه عمومي مردم مي‌دانست:

«اساس كار يك جمهوري اسلامي تأمين استقلال مملكت و آزادي ملتها و مبارزه با فساد و فحشا و تنظيم و تدوين قوانين است كه در همه زمينه‌هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي با توجه به معيارهاي اسلامي، اصلاحات لازم را به عمل آورد كه اين اصلاحات با مشاركت  كامل همه مردم خواهد بود و هدفش قبل از هر چيز، از بين بردن فقر و اصلاح شرايط زندگي براي اكثريت قاطع مردم ماست كه از هر جهت مورد ظلم واقع شده‌اند.»[2]

در سخني ديگر امام راجع به رفاه و آسايش مردم مي‌فرمايد:

«اسلام آنقدر به رفاه مردم، آسايش مردم و اينطور چيزها توجه دارد و هيچ در اين جهت فرقي مابين قشري با قشر ديگر نمي‌گذارد و نگذاشته است».[3]

2ـ فقدان تبعيض:
امام خميني همواره در بيانات خود تأكيد داشتند كه اسلام دين برابري است و برتري انسانها تنها به تقوا و اعمال صالحه است نه چيز ديگر:

«اسلام بزرگ تمام تبعيض‌ها را محكوم نموده و براي هيچ گروهي ويژگي خاصي قرار نداده و تقوا و تعهد اسلام تنها كرامت انسان‌هاست».[4]

«آن رژيمي كه اصلاً در آن گروهها و زبانها، هيچ در آن مطرح نيست، اسلام است».[5]

بر همين اساس حكومت اسلامي نيز نبايد هيچ تبعيضي در بين اقشار مردم قائل شود و همه بايد به يك چشم ديده شوند:

«[حكومت عدل الهي] ... حكومتي كه در آن جميع اقشار ملت با يك چشم ديده مي‌شوند و نور عدالت الهي بر همه و همه به يك طور مي‌تابد و باران رحمت قرآن و سنت بر همه به يكسان مي‌بارد. مبارك باد شما را چنين حكومتي كه در آن اختلاف نژاد و سياه و سفيد و ترك و فارس و لر و كرد و بلوچ مطرح نيست، همه برادر و برابرند. فقط و فقط كرامت در پناه تقوا و برتري به اخلاق فاضله و اعمال صالحه است ... فرقي بين زن و مرد و اقليت‌هاي مذهبي و ديگران در اجراي عدالت نيست».[6]

امام خميني در مورد رعايت عدالت بين افراد ضعيف و افراد متمكن مي‌فرمود:

«بايد فرق باشد ما بين دولتي كه مي‌گويد من اسلام هستم و دولت اسلامي هستم با دولت‌هايي كه طاغوتي هستند. يك فرقش هم اين است كه عنايت شما فرماندارها يا خدمتگزاران به خلق، به اين طبقه ضعيف بيشتر باشد تا آن طبقه بالا. مبادا يك وقتي يك نفر آدمي كه مثلاً متمكن است و چيز دار است با يك نفر آدم ضعيف او را با آنكه بايد آن يكي جلو باشد او را جلو بيندازيد. من نمي‌گويم آن يكي را جلو بيندازيد مي‌گويم عدالت بايد باشد ... روي عدالت باشد كه آدمي كه  ضعيف است هم بپذيريد. آن يكي هم كه غير ضعيف است او را هم بپذيريد.»[7]

همچنين در سخني ديگر راجع به عدم تبعيض بين مقام‌ها مي‌گويد:

«اسلامي كه اساسش بر عدل است و بزرگتر مقامش با كوچك‌تر مقامش در مقابل عدل علي السواء هستند و رئيس جمهورش با يك نفر بازاري در مقابل اسلام و در مقابل قوانين اسلام علي السواء هستند، بلكه بالاترها بيشتر بايد تحميل شود تا پايين‌ترها».[8]www.eghtesad.rasekhblog.com

ايشان در مورد برابري نژادها با هم فرموده است:

«اسلام آمده است كه همه نژادها باهمند. مثل دنده‌هاي شانه مي‌مانند. هيچ كدام بر هيچ كدام تفوق ندارند. نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب. و نه ترك بر هيچ يك از اينها و نه هيچ نژادي بر ديگري و نه سفيد بر سياه و نه سياه بر سفيد، هيچ كدام بر ديگري فضيلت ندارند. فضيلت با تقواست. فضيلت با تعهد است. با تعهد به اسلام است».[9]

3ـ خدمتگزار بودن مسؤولان حكومت:
در انديشه امام خميني حكومت عدل حكومتي است كه مسؤلان آن حكومت خود را خدمتگزار مردم بدانند. نه اينكه مانند حكومت‌هاي سلطنتي خود را آقا و مردم را بنده و عبد خود تصور كنند. امام اين گونه فخر فروشي و فرمانروايي كردن بر مردم را بر خلاف سنت انبيا و اوليا و حتي خلاف عقل انساني و حقوق بشر مي‌داند.

«بايد ما دنبال كنيم تا اينكه نهضت را به آخر برسانيم و يك حكومت عادل در اينجا باشد يعني يك حكومتي باشد كه نخواهد جيب خودش را پر بكند، يك حكومتي باشد كه خودش را از ملت بداند و خدمتگزار بداند، نه خودش را آقاي ملت بداند. اين حكومت‌هايي كه داشتيم سلاطين هميشه اينطور بودند كه اينها عقيده‌شان اين بوده است كه همه اينها عبد ما هستند، همه اين ملتها عبيد ما هستند، اين بر خلاف سنت انبيا بوده است، بر خلاف سنت اوليا بوده است، بر خلاف عقل انساني است، برخلاف حقوق بشر است، بر خلاف قوانين دنياست و اينها هيچ وقت عمل نمي‌كردند».[10]

ايشان تخلف از خدمتگزاري را خلاف موازين اسلام مي‌داند:

«حكومت‌هاي اسلامي حكومت عدالت هستند و براي عدالت بر پا شده‌اند. حكومت اسلامي بايد خدمتگزار باشد. و اگر از خدمتگزاري تخلف كند خلاف موازين اسلام است. اينطور نبوده است كه حكومت‌هاي صدر اسلام بخواهند به مردم آقايي بفروشند و قدرتمندي كنند.

آنها براي خدمت به مردم آمده بودند و حتي جنگهايي كه مي‌كردند، خدمت به مردم بوده و تمام اقداماتشان براي اين بوده كه مردم را نجات دهند».[11]

امام تأكيد مي‌كند كه اگر هدف حكومت خدمت باشد، مردم پشتيبان آن حكومت خواهند شد در حالي كه اگر مسؤولان بر مردم فرمانروايي كنند و از موضع قدرت با آنها برخورد كنند، اين امر باعث جدايي مردم از مسؤولين مي‌شود و  مفاسد بسياري به بار مي‌آيد.

«اگر آنطوري كه اسلام طرح دارد راجع به حكومت و راجع به ملت، حقوق ملت بر حكومت، حقوق حكومت بر ملت، اگر آن ملاحظه شود و مردم به آن عمل بكنند همه در رفاه هستند، نه مردم از حكومت مي‌ترسند، براي اينكه حكومت ظالم نيست كه از آن بترسند، همه پشتيبانش هستند و نه حكومت فرمانروايي مي‌خواهد بكند، حكومت هم خدمت مي‌خواهد بكند. مسئله، مسئله خدمتگزاري دولت به ملت است نه فرمانروايي دولت به ملت. همين فرمانروايي جدا مي‌كند شما را از ملت و ملت را از شما و منشأ مفاسد زياد مي‌شود. اگر جوري باشد كه وقتي رئيس دولتي، نخست وزيرش، رئيس جمهورش بيايد توي مردم، با مردم باشد، فواصل نباشد، آنطور فواصل كه در طاغوت هست».[12]

آن بزرگوار همواره به مسؤولان گوشزد مي‌كرد كه خود را خدمتگزار ملت بدانند و در كارهاي خود آشنا و غريبه بازي نكنند. به طور مثال در سال 58 در جمع عده‌اي از مسؤولان ارتش اينگونه به آنها توصيه فرمود:

«توجه به ملت را حفظ كنيد. خودتان را خدمتگزار بدانيد به بندگان خدا، بزرگي نفروشيد به اين مردم، اين مردم بزرگند، بنده خدا هستند، به اينها بزرگي نفروشيد، علو بر اينها نكنيد، خداوند دار آخرت را براي كساني قرار داده است كه به مردم نه علوّي كنند نه فساد كنند، اصلاً اراده علو نمي‌كنند «لا يريدون علوا ولا فسادا»[13] نه اراده مي‌كنند كه يك بزرگي كنند به مردم و بزرگي بفروشند و مستكبر باشند و نه مفسد باشند، كشوري را به فساد بكشانند چنانچه ديديد».[14]





--------------------------------------------------------------------------------

[1] ـ صحيفه امام، ج 6، ص 525.

[2] ـ اسلام ناب در كلام و پيام امام خميني، تبيان آثار موضوعي دفتر پنجم، ص 104.

[3] ـ صحيفه نور، ج 6، ص 164.

[4] ـ صحيفه نور، ج 10، ص 197.

[5] ـ حكومت اسلامي و ولايت فقيه، تبيان دفتر چهل و پنجم، ص 401.

[6] ـ حكومت اسلامي و ولايت فقيه، تبيان دفتر چهل و پنجم، ص 401.

[7] ـ همان.

[8] ـ همان.

[9] ـ همان، ص 402.

[10] ـ اسلام ناب در انديشه امام خميني، تبيان آثار موضوعي دفتر پنجم، ص 114.

[11] ـ صحيفه امام، ج 11، ص 265.

[12] ـ صحيفه نور، ج 8، ص 146 ـ 147.

[13] ـ قصص/ 83.

[14] ـ صحيفه نور، ج 9، ص 324.
justic-economic


بررسي انديشه هاي امام خميني ( ره) { ارائه كتب و ....}

 




در انتظار عدالت مهدوي

در انتظار عدالت مهدوي

سید مهدی معلمی
در یک نگاه کلّی، و براساس اعتقاد به عدالت تکوینی، خداوند، جهان را براساس عدل آفریده است.‌ قران مجید آفرينش آسمان‏ها، خورشيد و ماه را منظم، ضابطه‏مند و بدون هيچ‌گونه نقص دانسته، مى‏فرمايد:

            هر قدر در پى يافتن نقصان در خلقت بنگرى، درماندگى و زبونى بيشترى را تجربه مى‏کنى (1)؛

بنابراین، تمام گونه‌های حیوانی و گیاهی و نیز آنچه در زمین و آسمان است، در چرخه حیات ضرورت دارد. از طرف دیگر، نعمت‌های خداوند به همه انسان‌ها تعلق دارد و حتی سایر موجودات نیز از این مواهب سهم دارند و در برخی مواقع حق آنان بر انسان مقدم می‌شود. حقوق نسل‌های آینده نیز در استفاده از منابع گوشزد شده است. بحث توزیع اولیه منابع،‌ یکی از مباحث مورد توجه نظام اقتصادی اسلام بوده و راهکارهایی به منظور تحقق عدالت در توزیع ارائه شده است. تشریع مالکیت دولتی برای منابع طبیعی (فیء) طبق تصریح قرآن مجید به همین منظور است.

            مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ (2).

            آنچه خدا از ]دارايى[ ساكنان آن قريه‌ها عايد پيامبرش کرد، از آن خدا و از آن پيامبر ]‏‏او[ و متعلق به خويشاوندان نزديك ]‏‏وى[ و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است تا ميان توانگران شما دست به دست نشود.

 

شاید مهم‌ترین خصوصیت جامعه مهدوی که روایات فراوانی نیز درباره آن آمده است، خصوصیت عدالت گستری در آن زمان باشد؛ به‌گونه‌ای که تعبیر به احیای جامعه در آن زمان شده است.

‌گسترش عدل، ‌در سراسر جهان و از بین‌بردن ستم، از مهم‌ترین و اساسی‌ترین آرمان‌های جامعه مهدوی نیز شمرده شده است؛ زیرا در ظرف ظهور حضرت،‌ ظلم سرتاسر گیتی را فراگرفته و انسا‌ن‌ها با مکاتب و نگرش‌های مختلف تشنه عدالتند و خواهان و در جست‌وجوی فرد و مکتبی که این تشنگی را فرو نشاند و آتش بیدادگری را خاموش کند.

امامu در تفسیر آیه شریفه «ان الله یحی الارض بعد موتها» فرمود:

            احیای آن به‌وسیله باران نیست؛ بلکه مردانی را می‌فرستد تا عدل را احیا کنند و به‌سبب آن زمین نیز آباد می‌شود (3).

در روایات فراوانی نیز آمده است که حضرت پس از ظهور، زمین را از عدل و داد لبریز می‌کند؛ پس از آن که از ستم و بیداد لبریز شده باشد (4).

در روایتی از امام رضا(ع) وارد شده که فرمودند:

            چهارمین فرزند از نسل من، کسی است که خداوند زمین را به‌دست او از هر ظلم و جوری پاکیزه کند. او کسی است که مردم در ولادتش تردید دارند، و قبل از قیامش، در غیبت خواهد بود؛ پس زمانی که زمین به نور او نورانی شود، میزان عدل را میان مردم می‌نهد؛ پس هیچ‌کس نمی‌تواند به دیگری ستم روا دارد (5).

در گستردگی عدالت در زمان وی امام صادق(ع) فرموده است:

            زمانی که حضرت قیام کند، ... سوگند به خدا! عدالت درون خانه‌های مردم جای می‌گیرد؛ همچنان که سرما و گرما داخل خانه‌های آنان می‌شود (6).

 

این تعبیر کنایه از گستردگی و فراگیر بودن عدالت است؛ به‌طوری که همگان از آن بهره‌مند می‌شوند؛ بنابراین، یکی از مهم‌ترین و بارزترین ویژگی توسعه پایدار، یعنی عدالت در همه ابعادش، اعم از استفاده از منابع طبیعی، برابری در فرصت‌ها، برخورداری از ثروت و درآمد عادلانه، برای همه افراد جامعه چه در این نسل یا نسل‌های بعد، در جامعه مهدوی تحقق می‌یابد و مردم از شهد آن متنعم خواهند شد؛ به همین جهت در روایت آمده عدالت از عسل شيرين‏تر است و فقط كسى كه عدالت را نيك مى‏داند، آن را اجرا مى‏كند (7). اين حديث بدين حقيقت كه اجراى عدالت فقط در سايه نظام امامت امكانپذير است، اشاره مى‏كند و این نظام به شکل کامل آن، زمانِ حضرتش محقق خواهد شد.

حضرت مهدي (عج ) كارگزاران ناشايست قضايي را بركنار مي كند و آنان را كه سيرت پسنديده دارند به كار مي گمارد. شيوه مديريتي ايشان در بركناري عمال اداري همانند سيره امام علي (ع ) است . در جامعه مهدوي هيچ گونه نيرنگ بازي وجود ندارد و سيره كارگزاران او بر مدار عدل و قوانين عادلانه خواهد بود.
امام مهدي (عج ) پس از ظهور خود عادلانه حكم مي كند و جامعه حكومتي خود را با فرهنگ عدالت پايه ريزي خواهد كرد. در اين جامعه عدالت معيار و ملاك سنجش همه چيز است و همگان بايد خود را با معيار عدالت مهدوي بسنجند و راه صحيح عدل و سعادت را انتخاب كنند تا ظلم و تبعيض به كلي از جامعه برچيده شود.
عدل موعود در دعاي امام رضا(ع ) براي صاحب الامر به گونه اي بسيار زيبا تصوير شده است :
خدايا با قيام او ظلم و ستم را نابود ساز و بميران و عدالت را ظاهر ساز و برفراز آور با قيام او دين محض الهي را جلوه گر كن كه از هركژي و بدعتي بركنار و پاكيزه است . خدايا با نور عدالت او ظلمت هاي تو در توي ستمگران را برملا كن و آتش كفر را با حلاوت عدالت او خاموش گردان(8)

اجراي عدالت اقتصادي به عوامل گوناگوني بستگي دارد كه مهم ترين آنها عدالت در بخش توليد و توزيع است . از نشانه هاي اين گونه عدالت در دولت حضرت مهدي (عج ) اين است كه امكانات توليد به طور يكسان در اختيار همگان قرار مي گيرد و هر فرد مي تواند از نعمت ها و موقعيت هاي طبيعي براي توليد مفيد بهره بگيرد
در عصر حاكميت مهدي موعود(عج ) عدالت در همه زواياي زندگي اجتماعي جريان مي يابد. اين عدالت به دستگاه هاي قضايي هم نفوذ مي كند و جريان دادرسي را براساس حق و عدل تنظيم خواهد كرد
حضرت مهدي (عج ) كارگزاران ناشايست قضايي را بركنار مي كند و كساني را كه سيرت پسنديده دارند به كار مي گمارد. شيوه مديريتي حضرت مهدي در بركناري كارگزاران اداري همانند سيره عملي حضرت علي (ع ) است
 
منش رفتاري اميرالمومنين علي (ع ) با كارگزاران خود از نمونه هاي عالي تاكيد عملي امامان معصوم بر لزوم عدالت گستري كارگزار است . برخوردهاي آموزنده حضرت با برخي از كارگزاران خطاكار حتي در خطاهاي كوچك از نمونه هاي شايان ذكر در سيره ايشان است براي مثال مي توان به نامه توبيخ آميز آن حضرت به عثمان بن حنيف والي بصره به خاطر شركت در مجلس ميهماني يكي از اشراف بصره اشاره كرد . (9)
اين گونه دقت و بررسي در عملكرد كارگزاران از عدالت و سلامت فكري و عملي حكومت حكايت دارد.
درباره كارگزاران حكومت حضرت حجت (ع ) پس از ظهور نيز اوصافي در برخي روايت ها آمده است كه هم نشان از عدالت و تقواي كم نظير آنان دارد و هم از صلاحيت و تلاش و استقامت آنان سخن مي گويد.
امام سجاد(ع ) درباره ياوران و كارگزاران حضرت حجت مي فرمايد :
هنگامي كه قائم ما قيام كند خداوند از دل هاي شيعيان ما دفع آفت كند و دل هايشان را چون پاره هاي آهن كند و قوت يك تن از آنان را همچون قوت چهل مرد سازد و آنان حاكمان الهي بر روي زمين باشند)10)
امام صادق (ع ) نيز در توصيف آنان فرموده است :
همانا يكي از آنان قوت چهل مرد دارد و قلبش از پاره هاي آهن محكم تر است . اگر بر كوه هاي آهن عبور كنند آنها را (مي توانند از جاي كنند) و شمشيرها را رها نسازد جز با رضاي الهي (11)
عدالت گرايي در عزل و نصب كارگزاران مهدوي در عصر غيبت صغرا را از بررسي نوع برخورد آن حضرت با برخي از مسئولان حكومتي كه كجروي را پيشه كارهايشان ساختند ميتوان دريافت . براي نمونه اين روايت كاملا گوياي اين مطلب است :
ابوجعفر محمدبن علي شلمغاني معروف به ابن ابي الغراقي به عنوان دستيار سومين سفير ناحيه مقدسه ـ حسين بن روح نوبختي ـ مشغول فعاليت بود. ايشان به ويژه در دوره اختفا و استتار حسين بن روح . نقش اصلي را به عنوان جانشين وي ايفا مي كرد و شيعيان به او مراجعه مي كردند. ولي شلمغاني با وجود اين سابقه مهم و نيز جايگاه علمي اش راه انحراف در پيش گرفت و اين امر نه تنها به عزل و طرد وي انجاميد بلكه سرانجام به صدور لعن او از سوي ناحيه مقدسه منجر شد (12)
پاورقي :

1-      ملک (67)، 3 و 4

2-      حشر (59)، 7

3-      كليني، يعقوب، الكافي، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش،ج 7، ص 174

4-      همان: ج 1،‌ ص 534؛ www.eghtesad.rasekhblog.com

5-      اربلي ابي‌الحسن علي بن عيسي، كشف الغمه في معرفة الائمه، بيروت، دارالاضواء، الطبعة الثانية، 1405ق،ج 2، ص 524

6-      مجلسي، محمدباقر، بحارالانوار، مؤسسه الوفاء، الطبعة ‌الثاني، 1403ق ج 52، ‌ص 362، ح 131

7-      كليني، يعقوب، الكافي، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365شج 1، ‌ص 541

8-      الطوسي مصباح المجتهد ص .409

9-       نهج البلاغه نامه .53

10-  بحارالانوار ج 52 ص .317

11-  همان ص .327

12-   الغيبه صص 183 239 248 و .251
justic-economic
 


عدالت در قرآن و حكومت رسول الله وحضرت علي (عليه السلام) بعنوان اصلي ترين عامل موثر اقتصادي.