‌نقش‌ دولت‌ در توسعه‌ از ديدگاه‌ امام‌ خميني‌ (ره)

ناصر جهانيان‌

 

مقدمه‌

‌            ‌تبيين‌ رهنمودهاي‌ بنيان‌گذار انقلاب، يكي‌ از گام‌هاي‌ اساسي‌ در تداوم‌ و تعميق‌ نظام‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ خصوص‌ در شرايط‌ امروز جهان‌ است. در آستانه‌ قرن‌ بيست‌ و يكم‌ تحولات‌ گسترده‌اي‌ را در زندگي‌ بشر از جنبه‌هاي‌ مختلف‌ شاهد هستيم؛ يكي‌ از مهم‌ترين‌ جنبه‌هاي‌ اين‌ دگرگوني، تحولي‌ است‌ كه‌ در مورد نقش‌ دولت‌ در توسعه‌ و توسعة‌ اقتصادي‌ پديد آمده‌ است. بدين‌ خاطر، بازبيني‌ و ترسيم‌ خطوط‌ فكري‌ سياسي‌ - اقتصادي‌ امام‌ راحل‌ در شرايط‌ كنوني‌ دربارة‌ نقش‌ دولت‌ اسلامي‌ در توسعه‌ و توسعة‌ اقتصادي‌ اگر چه‌ كار آساني‌ نيست، اما قدمي‌ مهم‌ به‌ شمار مي‌رود. هدف‌ دولت‌ اسلامي‌ از ديدگاه‌ حضرت‌ امام‌ همان‌ هدف‌ نهايي‌ اديان‌ آسماني‌ يعني‌ «توسعة‌ معرفة‌ا» است‌ و قرار است‌ انسان‌ با همة‌ ابعاد ماد‌ي‌ و معنوي‌اش‌ ساخته‌ شود، بنابراين، ماهيت‌ دولت‌ اسلامي‌ با دولت‌هاي‌ ديگر اعم‌ از استبدادي، ليبرال‌ و سوسياليست‌ كه‌ هدفشان‌ حداكثر كردن‌ رفاه‌ مسئولين‌ و كارمندان‌ عالي‌رتبة‌ دولت‌ يا حداكثر كردن‌ رفاه‌ مادي‌ جامعه‌ است، تفاوت‌ اساسي‌ دارد.

-1 چشم‌انداز تاريخي‌

‌            ‌دربارة‌ نقش‌ مناسب‌ دولت‌ براي‌ اعتلاي‌ توسعه‌ و توسعه‌ اقتصادي، توافق‌ زيادي‌ بين‌ مكاتب‌ مختلف‌ اقتصادي‌ وجود ندارد. در واقع، تعيين‌ حدود دخالت‌ دولت‌ در حوزة‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ مهم‌ترين‌ مسئله‌اي‌ است‌ كه‌ از بدو شكل‌گيري‌ انديشة‌ اقتصادي‌ جديد، مدنظر اقتصاددانان‌ بوده‌ است. در تاريخ‌ اقتصادي‌ غرب، بعد از رنسانس، از جهت‌ ميزان‌ دخالت‌ و نقش‌ آفريني‌ دولت‌ در حوزة‌ اقتصادي‌ چهار دوره‌ را مي‌توان‌ در نظر گرفت:

‌            ‌-1 از قرن‌ شانزدهم‌ تا اواخر قرن‌ هجدهم‌ كه‌ دولت‌هاي‌ مركانتاليست‌ اروپا در زمينة‌ اقتصاد و تجارت‌ نقش‌ عمده‌اي‌ ايفا كردند.

‌            ‌-2 قرن‌ نوزدهم‌ عصر دولت‌هاي‌ ليبرال‌ بود كه‌ وظايف‌ دولت‌ را تأمين‌ امنيت‌ عمومي، دفاع‌ از تماميت‌ ارضي‌ كشور و سرمايه‌گذاري‌ در بخش‌هايي‌ مي‌دانستند كه‌ به‌ توليد كالاهاي‌ عمومي‌ نظير آموزش‌ و پرورش‌ مي‌پردازد.

‌            ‌-3 در نيمه‌ اول‌ قرن‌ بيستم، دو واقعه‌ انقلاب‌ اكتبر روسيه‌ و بحران‌ اقتصادي‌ 1929 سبب‌ افزايش‌ نقش‌ دولت‌ و ايجاد «دولت‌ رفاه» گرديد.

‌            ‌-4 در ربع‌ پاياني‌ قرن‌ بيستم، رويكرد نئوليبراليسم‌ توانست‌ انديشه‌هاي‌ دولت‌ محور سوسياليستي‌ و كينزي‌ را از صحنه‌ خارج‌ كند. پايان‌ جنگ‌ سرد و فروپاشي‌ اقتصادهاي‌ متمركز و تحت‌ كنترل، بروز بحران‌هاي‌ مالي‌ در دولت‌هاي‌ رفاه، به‌علاوه‌ بحران‌ دولت‌هاي‌ ناتوان‌ در افريقا و جاهاي‌ ديگر و فروپاشي‌ دولت‌ها و انفجار ضرورت‌هاي‌ انساني‌ در اين‌ نقاط، همه‌ و همه‌ مفاهيم‌ و تصورات‌ موجود پيرامون‌ جايگاه‌ دولت‌ در جهان‌ و نقش‌ بالقوة‌ آن‌ در تأمين‌ رفاه‌ بشري‌ و توسعه‌ اقتصادي‌ را به‌ چالش‌ طلبيد.

‌            ‌دربارة‌ رد‌ نقش‌ دولت‌ در توسعه‌ و توسعه‌ اقتصادي، و طرفداري‌ از ساز و كار بازار و جايگزيني‌ جامعه‌ مدني‌ به‌ جاي‌ دولت‌ گفتني‌ است: تجربة‌ چهارصد سالة‌ غرب‌ و تجربه‌ پنجاه‌ سال‌ اخير كشورهاي‌ در حال‌ توسعه، اين‌ درس‌ را به‌ ما مي‌دهد كه‌ هر چند توسعه‌ اقتصادي‌ دولت‌ محور با شكست‌ مواجه‌ شده، توسعه‌ اقتصادي‌ بدون‌ دخالت‌ دولت‌ نيز با بحران‌هاي‌ اجتماعي، اقتصادي، انساني‌ و زيست‌محيطي، مواجه‌ شده‌ و خواهد شد.

‌            ‌بدين‌ ترتيب، به‌ يقين‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ توسعه‌ همه‌ جانبه‌ و حقيقي‌ تنها با وجود يك‌ دولت‌ كارا، سالم‌ و مؤ‌ثر، ممكن‌ است.

‌            ‌در همين‌ رابطه، امام‌ خميني‌ عامل‌ اصلي‌ عقب‌ماندگي‌ مسلمين‌ را «عدم‌ تشكيل‌ حكومت‌ حق» دانسته‌ و مي‌فرمايد:

اگر گذاشته‌ بودند كه‌ حكومتي‌ كه‌ اسلام‌ مي‌خواهد، حاكمي‌ را كه‌ خداي‌ تبارك‌ و تعالي‌ امر به‌ تعيين‌اش‌ فرموده‌ است، رسول‌ اكرم‌ تعيين‌ فرمود، اگر گذاشته‌ بودند كه‌ آن‌ تشكيلات‌ پيش‌ بيايد، حكومت‌ اسلامي‌ باشد، حاكم، حاكم‌ منتخب‌ منصوب‌ مِن‌ قِبلَ‌ ا تعالي‌ باشد، آن‌ وقت‌ مردم‌ مي‌فهميدند كه‌ اسلام‌ چيست‌ و معني‌ حكومت‌ اسلامي‌ چيست.1

‌            ‌ايشان‌ وجود حكومت‌ شاهنشاهي‌ را در طول‌ تاريخ‌ ايران، و شاهان‌ جنايتكار و خيانتكار سلسلة‌ پهلوي‌ كه‌ سر سپردة‌ استعمار خارجي‌ بوده‌اند، عامل‌ عقب‌ ماندگي‌ و انحطاط‌ ايران‌ و ايرانيان‌ مي‌دانند2 و معتقدند، رژيم‌ پهلوي‌ به‌ عنوان‌ آلت‌ دست‌ اجانب‌ و استعمار، آسيب‌هاي‌ فرهنگي، مذهبي، سياسي، آموزشي، اقتصادي‌ و نظامي‌ فراواني‌ را بر ايران‌ و ايراني‌ وارد آورد.

‌            ‌مسئله‌ وابستگي‌ رژيم‌ها، مؤ‌لفة‌ مهمي‌ در توسعه‌ نيافتگي‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. سيمون‌ كوزنش‌ در كتاب‌ «رشد نوين‌ اقتصادي» مي‌نويسد:

بي‌ شباهت‌ به‌ تمام‌ كشورهاي‌ توسعه‌ يافته‌ كنوني‌ جهان، اكثر كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ امروز، با مشكلات‌ رشد اقتصادي، بعد از يك‌ دورة‌ طولاني‌ وابستگي‌ و عدم‌ استقلال‌ سياسي‌ رو به‌ رو مي‌شوند. در حالي‌ كه‌ در مقابل، كشورهاي‌ پيشرفته‌ امروزي‌ جهان، توسعه‌ اقتصادي‌ خود را در شرايط‌ استقلال‌ سياسي‌ آغاز كردند.

‌            ‌اين‌ برندة‌ جايزه‌ نوبل‌ در جواب‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ چرا در ميان‌ كشورهاي‌ اروپاي‌ غربي، انقلاب‌ صنعتي‌ در بريتانيا آغاز شد و نه‌ كشورهاي‌ بزرگ‌تر و پرجمعيت‌تر مثل‌ روسيه‌ و فرانسه، مي‌نويسد:

‌            ‌شايد بزرگ‌ترين‌ دليل‌ وقوع‌ انقلاب‌ صنعتي‌ در بريتانيا، موقعيت‌ جغرافيايي‌ آن‌ است‌ كه‌ مردم‌ آن‌ توانستند اتحاد سياسي‌ به‌ دست‌ آورند و راه‌ را براي‌ پيدايش‌ يك‌ چهار چوب‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ منظم‌ و سازمان‌يافته‌ هموار ساخته‌ تا در آن‌ مبتكرين‌ بتوانند با استفاده‌ از قوة‌ ابتكار و خلاقيت‌ خود زمينه‌ را براي‌ تغييرات‌ اقتصادي‌ و فني‌ مهيا سازند.

‌            ‌و در جاي‌ ديگر مي‌گويد:

توسعة‌ اقتصادي‌ و توسعة‌ صنعتي‌ كشورهاي‌ توسعه‌ نيافته‌ منوط‌ به‌ تحولات‌ سياسي‌ و جابه‌جايي‌ نيروهاي‌ اجتماعي‌ در آن‌ كشورها مي‌باشد.

‌            ‌در اين‌ باره‌ و در خصوص‌ ايران، پرفسور جكوبس‌ از دانشگاه‌ هاروارد تحقيقي‌ در مناسبات‌ اجتماعي، اقتصادي، و فرهنگي‌ ايران‌ در سال‌هاي‌ 1346 - 1349 انجام‌ داده، و نتايج‌ آن‌ را در يك‌ كتاب‌ هفتصد صفحه‌اي‌ به‌ نام‌Iran: A Case Study  گرد آورده‌ است. نتيجة‌ نهايي‌ كتاب‌ دو مطلب‌ است:

‌            ‌-1 ساختار زيربنايي‌ اقتصادي‌ رژيم‌ شاه‌ به‌ صورتي‌ است‌ كه‌ سال‌ 1980 را نخواهد ديد.

‌            ‌-2 ساختار سياسي‌ - اجتماعي‌ رژيم‌ شاه‌ به‌ گونه‌اي‌ است‌ كه‌ نه‌ تنها عاملي‌ براي‌ توسعه‌ اقتصادي‌ ايران‌ نيست، بلكه‌ خود بزرگ‌ترين‌ مانع‌ توسعه‌ اقتصادي‌ ايران‌ مي‌باشد.3

‌            ‌حضرت‌ امام‌ نيز شرط‌ اول‌ و قدم‌ اساسي‌ براي‌ رشد و توسعه‌ كشور را تغيير زمامداران‌ وابسته، تشكيل‌ حكومت‌ اسلامي‌ و تحصيل‌ استقلال‌ دانسته‌ و مي‌فرمود:

جملة‌ كلام‌ آن‌ كه‌ اين‌ زمامداران‌ خائن‌ ... بايد عوض‌ شوند تا كشور عوض‌ شود.4

‌            ‌انقلاب‌ اسلامي‌ در ايران‌ به‌ تغيير ساختار سياسي‌ نظام‌ وابسته‌ منجر شد و آغاز تحول‌ بزرگي‌ بود كه‌ مي‌بايستي‌ خسارات‌ و آلودگي‌ها و ساختارهاي‌ اقتصادي‌ و فرهنگي‌ كشور را دگرگون‌ مي‌كرد، ليكن‌ به‌ دليل‌ شروع‌ جنگ‌ تحميلي‌ در سال‌ 1359 عقب‌ ماندگي‌ مضاعفي‌ از لحاظ‌ اقتصادي‌ بر كشور تحميل‌ شد.

‌            ‌بنابراين، آغاز فراگرد مستقل‌ توسعه‌ همه‌ جانبه‌ در ايران‌ بعد از جنگ‌ و بعد از فرمان‌ امام‌ (ره) براي‌ سازندگي‌ و تدوين‌ برنامة‌ پنج‌ ساله‌ اول‌ مي‌باشد، هر چند مقدمات‌ فراگرد توسعه‌ با تدوين‌ قانون‌ اساسي‌ و ايجاد محيط‌ سياسي‌ آرام‌ و حفظ‌ تماميت‌ ارضي‌ و وحدت‌ ملي‌ از قبل‌ فراهم‌ شده‌ بود. حال‌ سؤ‌ال‌ اساسي‌ اين‌ است‌ كه‌ از نظر حضرت‌ امام‌ (ره) نقش‌ دولت‌ اسلامي‌ در ايجاد توسعه‌ و توسعه‌ اقتصادي‌ چگونه‌ مي‌تواند باشد؟ چه‌ كاري‌ را بايد انجام‌ دهد و از چه‌ كاري‌ پرهيز نمايد و بهترين‌ راه‌ انجام‌ وظايف‌ و نقش‌هاي‌ دولت‌ چيست؟

‌            ‌قبل‌ از پاسخ‌ گويي، مناسب‌ است‌ به‌ طور مختصر مفهوم‌ توسعه، ابعاد و عناصر آن، ويژگي‌ها و تمايزات‌ دولت‌ اسلامي‌ و اهداف‌ آن‌ شناخته‌ شود، تا در پرتو آن‌ نقش‌ دولت‌ در توسعه‌ روشن‌تر گردد.
 

 

بررسي انديشه هاي امام خميني ( ره)در مورد اقتصاد




مفهوم، ابعاد و عناصر توسعه‌ ‌اقتصادي

مفهوم، ابعاد و عناصر توسعه‌
‌    ‌توسعه‌ فرايندي‌ است‌ اجتماعي‌ و مبتني‌ بر عقلانيت‌ عمل، كه‌ در اين‌ جريان، جامعه‌ از وضعيت‌ غيرعقلاني‌ نامطلوب‌ به‌ سوي‌ وضعيت‌ عقلاني‌ مطلوب‌ گذر مي‌كند.5 اين‌ فرايند در غرب‌ بدون‌ برنامه‌ريزيِ‌ خاصِ‌ ناظر به‌ كل‌ جامعه‌ و بدون‌ كوشش‌هاي‌ سنجيده، به‌طور تدريجي‌ و با تغيير و تحول‌ در ساختار فرهنگي، سياسي، اجتماعي‌ و اقتصادي‌ به‌ وقوع‌ پيوست‌ و هدف‌ آن‌ رفاه‌ مادي‌ و افزايش‌ مداوم‌ درآمد سرانه‌ بود. اين‌ افزايش‌ مرهون‌ به‌كارگيري‌ روش‌هاي‌ توليد مبتني‌ بر دانش‌ و منشأ عقلانيت‌ عمل‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ است.
‌    ‌اما فرايند توسعه، در كشورهاي‌ در حال‌ توسعه، بعد از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ روندي‌ متفاوت‌ داشت. توسعه‌ اين‌ كشورها كه‌ با هدف‌ رسيدن‌ به‌ پيشرفت‌ها و خط‌ مشي‌ صنعتي‌ شدن‌ و با تأكيد بر انتقال‌ تكنولوژي‌ و انباشت‌ سرمايه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ فوق‌ آغاز شده‌ بود، روندي‌ تند و سريع‌ داشت‌ كه‌ با كوشش‌هاي‌ برنامه‌ريزي‌ شده‌ از طرف‌ سازمان‌ها، حركت‌هاي‌ اجتماعي‌ و به‌ ويژه‌ از طرف‌ دولت‌ها همراه‌ بود. از آن‌جا كه‌ ساختارهاي‌ فرهنگي، سياسي‌ و اقتصادي‌ اين‌ كشورها با اين‌ تحول‌ سازگاري‌ و همخواني‌ نداشت‌ و اغلب‌ اين‌ كشورها هدف‌ اصلي‌ را رشد اقتصادي‌ دانسته‌ و توسعه‌ اقتصادي‌ را به‌ منزلة‌ مهم‌ترين‌ جزء توسعه‌ تلقي‌ مي‌كردند، از عدالت، انسانيت، ارزش‌هاي‌ متعالي، مشاركت‌ سياسي‌ و محيط‌ زيست‌ غفلت‌ نمودند، و بدين‌ ترتيب، از اواخر دهة‌ هفتاد تا كنون‌ بحران‌ فكري‌ همگاني‌ و شايعي‌ در حوزه‌هاي‌ نظري‌ مرتبط‌ با مسائل‌ توسعه‌ اتفاق‌ افتاد كه‌ بيش‌تر ناشي‌ از ناتواني‌ در ارائه‌ تعريفي‌ قابل‌ قبول‌ از مفهوم‌ توسعه‌ است.
‌    ‌گروهي‌ از انديشمندان، رفع‌ وابستگي‌ و مسئله‌ ضرورت‌ ايجاد نظم‌ نوين‌ بين‌المللي‌ را عامل‌ اساسي‌ توسعه‌ و نظام‌ سرمايه‌داري‌ سلطه‌گر را مانع‌ تحقق‌ آن‌ دانسته‌اند و از جنبة‌ داخلي‌ روابط‌ استثماري‌ را محكوم‌ و نظام‌ مالكيت‌ جمعي‌ را پيشنهاد نموده‌اند. از سوي‌ ديگر، بعد از شكست‌ مكتب‌ نوسازي‌ (نظرية‌ غالب‌ توسعه) به‌ خاطر بروز نابه‌ساماني‌هاي‌ اجتماعي‌ و آسيب‌هاي‌ فرهنگي‌ و محيط‌ زيستي‌ و رشد قارچ‌ گونة‌ حلبي‌ آبادها و زاغه‌ها، عده‌اي‌ از اقتصاددانان، رفع‌ فقر مطلق‌ را هدف‌ بنيادين‌ توسعه‌ تلقي‌ كرده‌ و براي‌ تحقق‌ آن‌ «راهبرد نيازهاي‌ اساسي» را پيشنهاد كرده‌اند. در سال‌ 1974 در اعلاميه‌ «كوكويوك» تصريح‌ شد كه:
‌    ‌هر فرآيند رشدي‌ كه‌ نيازهاي‌ اساسي‌ را ارضا نكند يا - حتي‌ بدتر - ارضاي‌ آن‌ها را مختل‌ سازد، صرفاً‌ كاريكاتوري‌ از توسعه‌ مي‌باشد.6
‌    ‌به‌ هر تقدير، ناكامي‌ اكثر كشورهاي‌ كم‌تر توسعه‌ يافته‌ در دستيابي‌ به‌ توسعه‌ از يك‌ سو، و ميوه‌هاي‌ تلخ‌ توسعه‌ غرب‌ (از قبيل‌ افزايش‌ شكاف‌هاي‌ طبقاتي، از خود بيگانگي‌ انسان‌ در اثر بت‌وارگي‌ و شيئي‌ شدن‌ روابط‌ انساني، قدرت‌ بي‌مهار شركت‌هاي‌ بزرگ‌ و احزاب‌ و دستگاه‌هاي‌ دولتي، عقلانيت‌ ابزاري‌ و تسلط‌ افسانه‌اي‌ تكنولوژي‌ بر انسان، افزايش‌ هزينه‌هاي‌ اجتماعي‌ ناشي‌ از خودمحوري‌ و نفع‌طلبي، و مهم‌تر از همه، تخليه‌ نظام‌ محتوايي‌ جوامع‌ غربي‌ از فلسفة‌ زندگي‌ و مرگ)، از سوي‌ ديگر، موجب‌ شد كه‌ در دو دهة‌ اخير مباحث‌ توسعه‌ پايدار، توسعه‌ انساني، و توسعه‌ حكيمانه‌ به‌ نحو گسترده‌اي‌ در ادبيات‌ توسعه‌ طرح‌ و رايج‌ شود. اگر زماني‌ عنصر اصلي‌ توسعه‌ رشد اقتصادي‌ بود، امروزه‌ چهار موضوع: رشد اقتصادي، عدالت‌ در توزيع، مشاركت‌ سياسي، و ارزش‌هاي‌ متعالي، عناصر اصلي‌ توسعه‌ انتخاب‌ شده‌اند. اگر در ابتداي‌ دهة‌ شصت‌ ميلادي‌ بيش‌تر بُعدِ‌ اقتصادي‌ توسعه‌ مورد توجه‌ بود، امروزه‌ به‌ ويژة‌ بعد از انقلاب‌ اسلامي‌ ايران7 و ابطال‌ نظريه‌ «افيون‌ بودن‌ دين‌ براي‌ توده‌ها» و بعد از چالش‌ جدي‌ دين‌ با سكولاريسم، ابعاد ديگر توسعه‌ نيز مورد اقبال‌ قرار گرفت؛ به‌ نحوي‌ كه‌ در سال‌ 1986 متخصصان‌ توسعه‌ در همايش‌ «موضوعات‌ اخلاقي‌ در توسعه» در كلمبوي‌ سريلانكا به‌ اين‌ توافق‌ دست‌ يافتند كه‌ تعريفي‌ كامل‌ از توسعه‌ بايد شش‌ بعد: اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي، الگوي‌ زندگي‌ كامل‌ و زيست‌محيطي‌ را مد‌ نظر قرار دهد.8
‌    ‌حضرت‌ امام‌ در مورد توسعة‌ فراگير مي‌فرمايد:
اين‌ مسلم‌ است‌ كه‌ از نظر اسلامي‌ حل‌ تمامي‌ مشكلات‌ و پيچيدگي‌ها در زندگي‌ انسان‌ها تنها با تنظيم‌ روابط‌ اقتصادي‌ به‌ شكل‌ خاصي‌ حل‌ نمي‌شود و نخواهد شد. بلكه‌ مشكلات‌ را در كل‌ نظام‌ اسلامي‌ بايد حل‌ كرد و از معنويات‌ نبايد غافل‌ بود[كه] كليد دردهاست. ما معتقديم‌ تنها مكتبي‌ كه‌ مي‌تواند جامعه‌ را هدايت‌ كند و پيش‌ ببرد، اسلام‌ است‌ و دنيا اگر بخواهد از زير بار هزاران‌ مشكلي‌ كه‌ امروز با آن‌ دست‌ به‌ گريبان‌ است‌ نجات‌ پيدا كند و انساني‌ زندگي‌ كند، انسان‌گونه، بايد به‌ اسلام‌ روي‌ بياورد.9
‌    ‌از ديدگاه‌ ايشان، مشكل‌ اصلي‌ توسعه‌ غرب‌ و شرق‌ غفلت‌ از معنويات‌ و عدم‌ اعتقاد واقعي‌ به‌ خداست، در خطابي‌ به‌ گورباچف‌ رهبر شوروي‌ سابق‌ مي‌گويد:
جناب‌ آقاي‌ گورباچف! بايد به‌ حقيقت‌ رو آورد؛ مشكل‌ اصلي‌ كشور شما مسئلة‌ مالكيت‌ و اقتصاد و آزادي‌ نيست. مشكل‌ شما عدم‌ اعتقاد واقعي‌ به‌ خداست، همان‌ مشكلي‌ كه‌ غرب‌ را هم‌ به‌ ابتذال‌ و بن‌بست‌ كشيده‌ و يا خواهد كشيد.10
‌    ‌توسعه‌ غرب‌ كه‌ با پيشتازي‌ طبقه‌ متوسط‌ و حركت‌هاي‌ اجتماعي‌ سازمان‌ يافته‌ از سوي‌ آن‌ها و نخبگان‌ فكري‌ عصر روشنگري‌ به‌ ثمر رسيد، چون‌ درك‌ ناقصي‌ از خداوند داشت‌ و بهشت‌ مادي‌ را هدف‌ قرار داده‌ بود، ميوه‌هاي‌ تلخي‌ به‌ بار آورد كه‌ از همه‌ مهم‌تر فقدان‌ محتواي‌ زندگي‌ است‌ و اين‌ همان‌ ابتذال‌ و بن‌ بست‌ غرب‌ است.
-3 مفهوم‌ و ويژگي‌هاي‌ دولت‌ اسلامي‌
‌    ‌در اصطلاح‌ سياسي، ديدگاه‌هاي‌ مختلفي‌ درباره‌ دولت‌ و مفهوم‌ آن‌ وجود دارد. برخي‌ تفاوتي‌ بين‌ دولت‌ و هيئت‌ حاكمه‌ قائل‌ نيستند و مفهوم‌ حكومت‌ يعني‌ «فرمان‌راندن» را به‌ صورت‌ هم‌ معنا و مترادف‌ با مفهوم‌ دولت‌ به‌ كار مي‌برند. اما بيش‌تر انديشمندان‌ سياست، دولت‌ را عبارت‌ از كيفيتي‌ از خود ملت‌ دانسته‌اند؛ نيرويي‌ كه‌ از اجتماع‌ مردم‌ واحد و متشكل‌ در سرزمين‌ معين‌ و محدود آزاد مي‌شود. دولت، قدرت‌ عمومي‌ كاملي‌ است‌ كه‌ به‌ حكومت‌ شأن‌ و حيثيت‌ مي‌بخشد. البته‌ حكومت‌ هم‌ مجري‌ و حامل‌ اقتدار دولت‌ است‌ و اين‌ اقتدار مستمر، فراتر از حكام‌ و اتباع‌ بوده‌ و به‌ كشور و سازمان‌ سياسي‌ آن، تداوم‌ و همبستگي‌ مي‌بخشد.
‌    ‌دولت‌ در اين‌ مفهوم‌ عام‌ داراي‌ چهار عنصر اساسي‌ است: قلمرو، مردم، حاكميت‌ و حكومت. ممكن‌ است‌ تعداد جمعيت‌ يا وسعت‌ قلمرو تغيير يابد، اقتدار و حاكميت‌ سياسي‌ داخلي‌ و خارجي‌ دستخوش‌ تحول‌ شود، يا شكل‌ و نوع‌ حكومت‌ها عوض‌ شود، ولي‌ دولت‌ و نظام‌ سياسي‌ - اجتماعي‌ ثابت‌ باشد.11 دولت‌ با اين‌ كيفيت، زوال‌ناپذير است‌ ولي‌ مادامي‌ كه‌ مردم‌ محفوظ‌ و نظام‌ اجتماعي‌ آن‌ها تداوم‌ و مشروعيت‌ داشته‌ باشد، بركناري‌ حكومت‌ها موجب‌ زوال‌ دولت‌ها نمي‌شود. به‌ بيان‌ ديگر، هر تغييري‌ در حكومت‌ به‌ معناي‌ بروز بحران‌ در دولت‌ نيست؛ بودن‌ يا نبودن‌ دولت‌ بستگي‌ به‌ بودن‌ يا نبودن‌ جامعه‌ و مشروعيت‌ نظام‌ اجتماعي‌ دارد و تا وقتي‌ نظام‌ اجتماعي‌ تداوم‌ و مشروعيت‌ دارد، دولت‌ هم‌ خواهد بود؛ زيرا هر نظام‌ اجتماعي‌ به‌ هر شكلي‌ كه‌ باشد احتياج‌ به‌ استقرار نظم، عدالت‌ و امنيت‌ خواهد داشت‌ و هيچ‌ جامعه‌اي‌ فارغ‌ از احتياج‌ به‌ اين‌ سه‌ ركن‌ زندگي‌ اجتماعي‌ نخواهد بود.12
‌    ‌بنابراين، آن‌چه‌ بنيان‌ و پاية‌ اساسي‌ دولت‌ را تشكيل‌ مي‌دهد، نه‌ تعداد جمعيت‌ ، نه‌ وسعت‌ قلمرو، نه‌ اقتدار سياسي‌ داخلي‌ و خارجي، و نه‌ شكل‌ و نوع‌ حكومت‌هاست، بلكه‌ «وحدت‌ سياسي‌ فكري» يا «قدرت‌ سياسي‌ واحد ناشي‌ از وجود جمعي‌ مردم» است‌ كه‌ اساس‌ هر دولتي‌ را پي‌ مي‌ريزد و البته، اين‌ وحدت‌ و قدرت‌ در چهارچوب‌ قلمرو، جمعيت، حاكميت‌ و حكومت‌ خاصي‌ قرار مي‌گيرد.
‌    ‌حضرت‌ امام‌ در موارد متعددي‌ هدف‌ پيامبران‌ را تشكيل‌ مدينه‌ فاضله‌ با توحيد كلمه‌ دانسته‌ در مقدمات‌ لازم‌ براي‌ تحقق‌ آن‌ مي‌فرمايند:
اين‌ مقصد بزرگ‌ كه‌ مصلح‌ اجتماعي‌ و فردي‌ است، انجام‌ نگيرد مگر در ساية‌ وحدت‌ نفوس‌ و اتحاد همم‌ و اُلفت‌ و اُخوت‌ و صداقت‌ قلبي‌ و صفاي‌ باطني‌ و ظاهري‌ و افراد جامعه‌ به‌ طوري‌ شوند كه‌ نوع‌ بني‌آدم‌ تشكيل‌ شخص‌ واحد دهند، و جمعيت‌ به‌ منزلة‌ يك‌ شخص‌ باشد، و افراد به‌ منزلة‌ اعضا و اجزاي‌ آن‌ باشد، و تمام‌ كوشش‌ها و سعي‌ها، حول‌ يك‌ مقصد بزرگ‌ الهي‌ و يك‌ مهم‌ عظيم‌ عقلي‌ كه‌ صلاح‌ جمعيت‌ و فرد است، چرخ‌ زند. و اگر چنين‌ مودت‌ و اُخوتي‌ در بين‌ يك‌ نوع‌ يا يك‌ طايفه‌ پيدا شد، غلبه‌ كنند بر تمام‌ طوايف‌ و مللي‌ كه‌ بر اين‌ طريقه‌ نباشند.13
‌    ‌با بيان‌ فوق‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ ميان‌ ملت، حكومت، وحدت‌ و قدرت‌ رابطة‌ اساسي‌ وجود دارد، لذا همه‌ تلاش‌ها و خدمت‌ها بايستي‌ صرف‌ عظمت‌ و كرامت‌ ملت‌ گردد و حكومت‌ و كارگزاران‌ حكومتي‌ خدمت‌گزاران‌ آنان‌ باشند.14 ايشان‌ در ارتباط‌ با جايگاه‌ دولت‌ و ملت‌ و نگرش‌ آنان‌ نسبت‌ به‌ هم‌ در يك‌ حكومت‌ الهي‌ مي‌فرمايند:
خاصيت‌ يك‌ حكومت‌ محرومين‌ و مستضعفين‌ و حكومت‌ مردمي‌ اين‌ است‌ كه‌ مجلس‌اش‌ مي‌فهمد مستضعفين‌ و محرومين‌ يعني‌ چه، هم‌ حكومت‌ و وزرا مي‌فهمند كه‌ يعني‌ چه، هم‌ رئيس‌جمهور و رئيس‌ مجلس‌اش‌ مي‌دانند كه‌ اين‌ محروميت‌ يعني‌ چه. براي‌ اين‌ كه‌ خودشان‌ لمس‌ كرده‌اند، خودشان‌ لمس‌ محروميت‌ را كرده‌اند ... و لهذا خاصيتي‌ كه‌ حكومت‌ محرومين‌ دارد چند چيز است: يكي‌ اين‌ كه‌ چون‌ احساس‌ كرده‌اند محروميت‌ را به‌ فكر محرومين‌ مي‌توانند باشند ... به‌ خلاف‌ آن‌ قشري‌ كه‌ سابق‌ متكفل‌ اين‌ امور بود، نمي‌توانستند بفهمند ... يكي‌ از خاصيت‌هاي‌ بزرگ‌اش‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ها ديگر از قدرت‌ها نمي‌ترسند. خاصيت‌ اعيانيت‌ و اشرافيت‌ به‌ اصطلاح‌ و رفاه‌ اين‌ است‌ كه‌ چون‌ هميشه‌ خوف‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ مبادا از اين‌ مقام‌ پايين‌ بيايم‌ و مبادا يك‌ لطمه‌اي‌ به‌ اشرافيت‌ من‌ بخورد، اين‌ خوف، اسباب‌ اين‌ مي‌شد كه‌ نسبت‌ به‌ زيردست‌ها ظالم‌ و نسبت‌ به‌ بالا دست‌ها توسري‌ خور باشد ... خاصيت‌ حكومت‌ رفاه‌طلبان‌ است‌ كه‌ در مقابل‌ سفارتخانه‌هاي‌ خارجي‌ ذليل‌ بودند و در مقابل‌ رعيت‌ خودشان‌ و قشر محرومين‌ با كمال‌ قلدري‌ رفتار مي‌كردند ... حكومت‌ محرومان‌ اين‌ خاصيت‌ را دارد كه‌ امروز اگر رئيس‌ جمهور امريكا بيايد اين‌جا بخواهد به‌ يك‌ نفر از كارمندهاي‌ دولت‌ ما يك‌ درشتي‌ بكند يك‌ سيلي‌ مي‌خورد ...15
‌    ‌بنابراين، اولاً‌ ماهيت‌ و طبيعت‌ حكومت‌ اسلامي‌ نه‌ بر اساس‌ خودخواهي‌ بلكه‌ بر اساس‌ خيرخواهي‌ و حتي‌ عشق‌ به‌ مردم‌ است. ثانياً‌ بر خلاف‌ حكومت‌هاي‌ ستمگر كه‌ هدفشان‌ حداكثر كردن‌ رفاه‌ مادي‌ مسئولين‌ و كارمندان‌ حكومت‌ است، و برخلاف‌ حكومت‌هاي‌ ليبرال‌ كلاسيك‌ يا سوسياليستي‌ كه‌ هدفشان‌ حداكثر كردن‌ رفاه‌ مادي‌ جامعه‌ است، هدف‌ حكومت‌ اسلامي‌ همان‌ هدف‌ نهايي‌ انبيا الهي‌ و اديان‌ آسماني‌ يعني‌ «توسعة‌ معرفة‌ا» است.16 ثالثاً‌ يكي‌ از مقدمات‌ ضروري‌ براي‌ تحقق‌ هدف‌ فوق، تربيت‌ و تهذيب‌ انسان‌ است. هدف‌ اسلام‌ و قرآن‌ كريم‌ آن‌ است‌ كه‌ انسان‌ با همة‌ ابعاد مادي‌ و معنوي‌اش‌ ساخته‌ شود.17 حتي‌ عدالت‌ اجتماعي‌ با تمام‌ اهميتي‌ كه‌ دارد مقدمه‌اي‌ ضروري‌ براي‌ انسان‌ سازي‌ و در نتيجة‌ «توسعة‌ معرفة‌ا» است.18 اسلام‌ ماديات‌ را نيز به‌ خدمت‌ معنويات‌ در مي‌آورد و با تنظيم‌ فعاليت‌هاي‌ مادي‌ راه‌ را براي‌ اعتلاي‌ معنوي‌ انسان‌ مي‌گشايد و ماديات‌ را چنان‌ تعديل‌ مي‌كند كه‌ به‌ الهيات‌ منجر شود.19 اسلام‌ گرچه‌ به‌ حكومت‌ و روابط‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ جامعه‌ اهتمام‌ مي‌ورزد ولي‌ اين‌ اهتمام‌ براي‌ آن‌ است‌ كه‌ همة‌ شرايط‌ به‌ خدمت‌ تربيت‌ انسان‌ مهذب‌ و با فضيلت‌ درآيد.20 بر اين‌ اساس، اقتصاد زير بنا نيست؛ زيرا غايت‌ انسان‌ اقتصاد نيست.21 هم‌چنين‌ اقتصاد هدف‌ نيست‌ بلكه‌ وسيله‌اي‌ براي‌ نيل‌ به‌ هدفي‌ والاتر و بالاتر يعني‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ است.22
‌    ‌حال‌ سؤ‌ال‌ اين‌ است‌ كه‌ چگونه‌ مردم‌ و حكومت‌ مي‌توانند به‌ اين‌ اهداف‌ والا دست‌ يابند، در حالي‌ كه‌ انسان‌ها در معرض‌ خطا، اشتباه، فراموشي، ستم، و انواع‌ آلودگي‌ها و خودخواهي‌ها قرار دارند؟ در طول‌ تاريخ، هم‌ حكومت‌ها در پي‌ حداكثر كردن‌ رفاه‌ خود و كارمندانشان‌ بوده‌اند، و هم‌ جامعه‌هاي‌ مدني‌ در طول‌ دويست‌ سال‌ اخير در پي‌ حداكثر سازي‌ رفاه‌ سرمايه‌داران‌ يا رفاه‌ كارگران‌ و دستمزد بگيران‌ و يا در حالت‌ خوش‌ بينانه‌ در پي‌ رفاه‌ مادي‌ جامعه‌ حركت‌ كرده‌اند و به‌طور معمول‌ در اين‌ مدت‌ معنويات‌ هيچ‌ جايگاهي‌ نداشته‌ است.
‌    ‌حضرت‌ امام‌ راه‌ حل‌ اساسي‌ اين‌ مشكل‌ را در نظام‌ «اجتماعي‌ - فرهنگي» اسلام‌ با محوريت‌ «ولايت‌ فقيه» كه‌ ادامة‌ ولايت‌ رسول‌ ا (6) و امامان‌ معصوم‌ (:) است‌ مي‌دانند و آن‌ را تنها شكل‌ قانوني‌ و شرعي‌ در عصر غيبت‌ معرفي‌ مي‌كنند. ايشان‌ هنگام‌ ابلاغ‌ حكم‌ انتصاب‌ اولين‌ نخست‌وزير نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ در روز 5/11/1357 (يعني‌ قبل‌ از پيروزي‌ نهايي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ در 22 بهمن) به‌ حق‌ شرعي‌ و حق‌ قانوني‌ خود تصريح‌ كرده‌ و مي‌فرمايد:
... برحسب‌ حق‌ شرعي‌ و حق‌ قانوني‌ ناشي‌ از آراي‌ اكثريت‌ قاطع‌ قريب‌ به‌ اتفاق‌ ملت‌ ايران‌ كه‌ طي‌ اجتماعات‌ عظيم‌ و تظاهرات‌ وسيع‌ و متعدد در سراسر ايران‌ نسبت‌ به‌ رهبري‌ جنبش‌ ابراز شده‌ است‌ ... جنابعالي‌ را ... مأمور تشكيل‌ دولت‌ موقت‌ مي‌نمايم.23
‌    ‌و دو روز بعد در كنفرانس‌ مطبوعاتي‌ تأكيد مي‌كنند:
... و من‌ بايد يك‌ تنبه‌ ديگري‌ هم‌ بدهم‌ و آن‌ اين‌كه‌ من‌ كه‌ ايشان‌ [نخست‌وزير موقت] را حاكم‌ كرده‌ام، يك‌ نفر آدمي‌ هستم‌ كه‌ به‌ واسطة‌ ولايتي‌ كه‌ از طرف‌ شارع‌ مقدس‌ دارم، ايشان‌ را قرار داده‌ام. ايشان‌ واجب‌الاتباع‌ است. ملت‌ بايد از او اتباع‌ كند.24
‌    ‌از ديدگاه‌ حضرت‌ امام، ولي‌ فقيه‌ عادل‌ و عالم‌ به‌ عنوان‌ رهبر دولت‌ اسلامي‌ در عصر غيبت‌ مسئول‌ پياده‌كردن‌ نظام‌ اجتماعي‌ اسلام‌ در همة‌ ابعاد آن‌ است، و همان‌ اختيارات‌ و ولايتي‌ كه‌ معصومين‌ (:) داشته‌اند، دارا مي‌باشد. به‌ نظر ايشان، ولي‌ فقيه‌ مي‌تواند در صورتي‌ كه‌ مصالح‌ اسلام‌ و مسلمين‌ اقتضا نمايد احكام‌ فرعية‌ ديگر را به‌ صورت‌ موقت‌ تا وقتي‌ كه‌ آن‌ مصلحت‌ وجود دارد، تعطيل‌ نمايد.25 كمااين‌كه‌ حكومت‌ مي‌تواند قراردادهاي‌ شرعي‌ را كه‌ خود با مردم‌ بسته‌ است‌ در موقعي‌ كه‌ آن‌ قرار داد خلاف‌ مصالح‌ كشور و اسلام‌ باشد يك‌ جانبه‌ لغو نمايد و مي‌تواند از هر امري، چه‌ عبادي‌ و چه‌ غيرعبادي‌ كه‌ جريان‌ آن‌ خلاف‌ مصالح‌ اسلام‌ است، مادامي‌ كه‌ چنين‌ است، جلوگيري‌ كند.26
‌    ‌به‌طور خلاصه، از نظر ايشان‌ معيار دخالت‌ دولت‌ در امور كشور، مصالح‌ مردم، كشور و اسلام‌ است‌ كه‌ تشخيص‌ نهايي‌ اين‌ مصالح‌ بعد از مشورت‌هاي‌ كارشناسي‌ بر عهدة‌ ولي‌ فقيه‌ است.

 

 

بررسي انديشه هاي امام خميني ( ره)در مورد اقتصاد
 





به‌ نظر ما، نتايج‌ سترگي‌ را مي‌توان‌ از اين‌ كار (نظريه‌پردازي‌ مكتب‌ اقتصادي‌ اسلام) به‌ دست‌ آورد كه‌ در موارد ذيل، خلاصه‌ مي‌شوند:
1. امكان‌ بررسي‌ مقايسه‌اي‌ اسلام‌ با مكتب‌هاي‌ ديگر
مقايسه‌ ميان‌ مكتب‌هاي‌ گوناگون‌ را نمي‌توان‌ بر اساس‌ چند و چون‌ جزئيات‌ هر مكتب‌ انجام‌ داد و تفاوت‌ آن‌ها فقط‌ هنگامي‌ آشكارا روشن‌ مي‌شود كه‌ مقايسة‌ صورت‌ گرفته، ميان‌ محورهاي‌ اصلي‌ هر كدام‌ از مكتب‌ها باشد؛ زيرا - همچنان‌ كه‌ خود مرحوم‌ صدر؛ نيز هنگام‌ سخن‌ گفتن‌ از رابطة‌ مكتب‌ و قانون‌ به‌ اين‌ مسأله‌ اشاره‌ كرده‌ است‌ - اجتهادهاي‌ گوناگون‌ كاربردي، ممكن‌ است‌ به‌ تفاوت‌هاي‌ ظاهري‌ بينجامد؛ ولي‌ اساس‌ مكتبي‌ آن‌ها يكي‌ باشد و حتماً‌ به‌ ناشفافي‌ مرزها در اجرا و بدفهمي‌ و حتي‌ نوعي‌ تلفيق‌ و التقاط‌ ميان‌ مكتب‌هاي‌ متضاد منجر مي‌شود؛ چيزي‌ كه‌ نزد بسياري‌ از انديشه‌وران، آنان‌ كه‌ افكاري‌ را طرح‌ كرده‌ و به‌ اجراي‌ آن‌ها فراخوانده‌اند، به‌ عيان‌ ديده‌ايم؛ از جمله‌ به‌ طور مثال، ايدة‌ (اسلام‌ سرمايه‌داري) و (سوسياليسم‌ اسلامي) و ... ، تا جايي‌ كه‌ برخي‌ها تصور كرده‌اند هيچ‌گونه‌ تضاد و تناقضي‌ ميان‌ «اسلام» و «كمونيسم» وجود ندارد! اين‌ درآميختگي‌ عجيب‌ و غريب، بي‌هيچ‌ ترديدي‌ زاييدة‌ ناآگاهي‌ از ويژگي‌هاي‌ اصلي‌ اسلام‌ و ديدگاه‌هاي‌ مكتبي‌ آن‌ است. جهان‌ اسلام‌ از «التقاط»، «تلفيق»، «تركيب‌هاي‌ متناقض» و ... رنج‌ برده‌ و هنوز هم‌ رنج‌ مي‌برد؛ بدين‌ سبب، كوشش‌هاي‌ شهيد صدر؛ به‌ گونة‌ بسيار جالبي‌ در جهت‌ طرح‌ واقعيت‌ها، تعيين‌ مرزهاي‌ عمومي‌ و مشخص‌ كردن‌ مواضع‌ قرار گرفته‌ است‌ و معتقديم‌ كه‌ ما به‌ ادامة‌ اين‌ شيوه‌ به‌ منظور كشف‌ و دستيابي‌ ديگر ويژگي‌هاي‌ اسلامي‌ و تغذيه‌ روحي‌ و معنوي‌ نسل‌هاي‌ مسلمان‌ و از آن‌ جا واكسينه‌ كردن‌ آنان‌ در برابر هر گونه‌ انحراف‌ و آشفتگي‌ فكري‌ نه‌ تنها در عرصة‌ اقتصاد بلكه‌ در عرصه‌هاي‌ ديگر زندگي، به‌ شدت‌ نياز داريم‌ و در عين‌ حال‌ نبايد از نقش‌ اين‌ گونه‌ مطالعات‌ و بررسي‌ها در بيان‌ برتري‌ نظري‌ اسلام‌ در مقايسه‌ با ديگر مكتب‌ها غافل‌ ماند.
2. تأثيرگذاري‌ بر روند استنباط‌ احكام‌ فرعي‌
به‌ گمان‌ ما، اين‌ كار (نظريه‌پردازي‌ دربارة‌ مكتب) مي‌تواند حتي‌ بر روند  استنباط‌ احكام‌ نيز تأثيري‌ واقعي‌ به‌ جاي‌ گذارد با اين‌ توضيح:
أ. ممكن‌ است‌ مجتهد خود به‌ قاعده‌اي‌ كه‌ به‌ اين‌ روش‌ استنباط‌ مي‌كند به‌ باور ويژه‌اي‌ دست‌ يابد و با فراواني‌ احكامي‌ كه‌ چنان‌ قاعده‌اي‌ را نشان‌ مي‌دهد، بدان‌ ايمان‌ بياورد و همين‌ نكته‌ او را متقاعد سازد كه‌ شارع‌ مقدس، در صدور احكام‌ فرعي‌ بسياري، همين‌ قاعده‌ را مبناي‌ عمل‌ قرار داده‌ است‌ و در اين‌ صورت، اين‌ اعتماد و اطمينان‌ خاطر بر روند استنباط‌ او اثر مي‌گذارد و پيامدهاي‌ آن‌ در عرصه‌هاي‌ گوناگوني‌ كه‌ چه‌ بسا بر اثر ضعفي‌ در دولت، از آن‌ها آگاه‌ مي‌شود، نمود مي‌يابد.
ب. و چه‌ بسا ديد و سليقة‌ خاصي‌ را در وي‌ به‌ دنبال‌ آورد كه‌ مواضع‌ او را حتي‌ دربارة‌ عمليات‌ متداول‌ استنباط‌ نيز تغيير دهد؛ چرا كه‌ ديد و سليقة‌ فقهي، با استحساني‌ كه‌ شرعاً‌ نهي‌ شده‌ است، تفاوت‌ دارد. چنان‌ چه‌ اين‌ سليقه، به‌ ريشه‌هاي‌ شرعي‌ قابل‌ قبول‌ مستند نبود، چه‌ بسا سند يا دلالتي، قدرت‌ لازم‌ براي‌ مطرح‌ شدن‌ را نمي‌يافت.
چه‌ بسا برخورد شهيد صدر؛ با دو روايت‌ محمد بن‌ فضيل‌ دربارة‌ «منع‌ فروش‌ دَين‌ به‌ بهايي‌ كم‌تر از آن» و «ملاك‌ بودن‌ قيمت‌ اسمي‌ براي‌ بدهكار» و پذيرش‌ آن‌ها به‌ رغم‌ كاستي‌هايي‌ كه‌ در استدلال‌ براي‌ اين‌ دو روايت‌ وجود دارد، از جمله‌ ناشناختگي‌ محمد بن‌ فضيل، از همين‌ جنبه‌ ناشي‌ مي‌شود. وي؛ مي‌گويد:
من‌ شخصاً‌ به‌ لحاظ‌ دروني، و نه‌ به‌ لحاظ‌ فقهي‌ نمي‌توانم‌ با پذيرش‌ رأي‌ مخالف، كنار بيايم‌ و در خود وشم‌ فقهي‌ خود چيزي‌ نمي‌بينم‌ كه‌ آشكارا ترك‌ اين‌ دو روايت‌ و پذيرش‌ ديدگاه‌ مخالف‌ آن‌ها را توجيه‌ كند.10
اطمينان‌ خاطر و پذيرش‌ دروني‌ وي‌ ممكن‌ است‌ از تأثير محورهاي‌ اصلي‌ مكتبي، در عرصة‌ توزيع‌ پس‌ از توليدي‌ ناشي‌ باشد كه‌ بدان‌ دست‌ يازيده‌ بود.
به‌ هر حال‌ نمي‌توان‌ تأثير درك‌ خطوط‌ و محورهاي‌ اصلي‌ مكتب‌ در شكل‌دهي‌ به‌ ذوق‌ و شم‌ فقهي‌ مجتهدان‌ را كه‌ خود داراي‌ نقشي‌ در نتايج‌ استنباط‌ احكام‌ است، منكر شد.
3. تأثير سترگ‌ بر روند اجراي‌ شريعت‌ اسلام‌
وقتي‌ نقش‌ نظريه‌پردازي‌ در روند اجرا را درك‌ كنيم، پذيرش‌ اين‌ ويژگي، كاملاً‌ روشن‌ به‌ نظر مي‌رسد؛ به‌ طور مثال، هنگامي‌ كه‌ دولت‌ اسلامي‌ شكل‌ مي‌گيرد و ولي‌ امر، عهده‌دار حكومت‌ مي‌شود، كار اجراي‌ احكام‌ اسلامي، مستلزم‌ پشتوانة‌ عظيمي‌ از نظريات‌ و ديدگاه‌هاي‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ محورهاي‌ اصلي‌ و اساس‌ ديدگاه‌هاي‌ اسلامي‌ و مصالح‌ عاليه‌ اسلام‌ و امت‌ اسلامي‌ و با در بر گرفتن‌ انگيزه‌ها و موانع‌ گوناگون‌ و به‌ قصد اجرا در جامعه‌ و تحقق‌ ويژگي‌هاي‌ پوياي‌ جامعة‌ اسلامي‌ به‌ مهم‌ترين‌ مشكلات‌ و مسائل‌ زندگي‌ پرداخته‌اند.
ترديدي‌ نيست‌ كه‌ نظرية‌ مكتب‌ اقتصادي‌ اسلام، جاي‌ خالي‌ مهمي‌ را در اين‌ روند پر مي‌كند و به‌ سوي‌ تحقق‌ حالتي‌ ايده‌آل، سوق‌ مي‌دهد.
ما ان‌ شأا در اين‌ باره‌ و ضمن‌ پاسخ‌ به‌ ايراد دوم، با تفصيل‌ بيش‌تري‌ سخن‌ خواهيم‌ گفت.
ناگفته‌ نماند كساني‌ كه‌ اين‌ گونه‌ ايراد مي‌گيرند، به‌ رغم‌ اين‌ كه‌ در زمان‌ مطرح‌ شدن‌ اين‌ پژوهش‌ تعدادشان‌ بسيار بود، اكنون‌ ديگر، وجود آن‌ چناني‌ ندارند. اين‌ امر نيز در فضاي‌ ناآشنايي‌ كه‌ هنگام‌ طرح‌ اين‌ انديشه‌ و پژوهش‌ها وجود داشت‌ تا حدودي‌ طبيعي‌ است. متأسفانه‌ هنوز هم‌ به‌ رغم‌ نياز مبرم‌ و گسترده‌ و نيز وجود انگيزه‌هاي‌ عيني‌ بسيار نيرومند، امثال‌ چنين‌ مباحثي‌ مطرح‌ نشده‌اند.
مرحوم‌ شهيد صدر؛ نيز خود، كار صورت‌ گرفته‌ را صرفاً‌ كار و كوششي‌ تلقي‌ كرده‌ كه‌ بايد فعاليت‌ها و تلاش‌هاي‌ ديگري‌ كه‌ از برداشت‌هاي‌ متفاوتي‌ در هماهنگي‌ ميان‌ احكام‌ نشأت‌ گرفته‌ باشد، آن‌ را همراهي‌ و تكميل‌ كنند؛ ولي‌ بدبختانه‌ هنوز ديگراني‌ را نديده‌ايم‌ كه‌ به‌ ارائة‌ اين‌ برداشت‌هاي‌ متفاوت‌ اقدام‌ كرده‌ باشند و از خداوند متعالي‌ مسألت‌ داريم‌ كه‌ اين‌ آرزو را تحقق‌ بخشد تا مطالعات‌ و پژوهش‌هاي‌ به‌ عمل‌ آمده، سرچشمة‌ پرباري‌ در جهت‌ اجراي‌ احكام‌ اسلام‌ و تحقق‌ آيندة‌ درخشان‌ حكومت‌ فراگير اسلامي‌ باشد.
ايراد دوم: ميزان‌ مشروعيت‌ اين‌ عمل‌
چه‌ بسا، اين‌ مهم‌ترين‌ ايرادي‌ باشد كه‌ با ملاحظة‌ اين‌ كار ابتكاري، به‌ ذهن‌ خطور كند. پيش‌ از اين‌ به‌ دو نوع‌ اجتهاد در مراحل‌ گوناگون‌ اين‌ كار اشاره‌ داشتيم:
نوع‌ نخست‌ در عرصة‌ استنباط‌ احكام‌ فرعي‌ از ميان‌ متون‌ اصلي‌ (كتاب‌ و سنت) و بر اساس‌ علم‌ اصول‌ فقه‌ است‌ كه‌ اجتهاد مشروع‌ و درستي‌ شمرده‌ مي‌شود و هيچ‌ ترديدي‌ هم‌ در آن‌ وجود ندارد و حتي‌ اگر احتمال‌ مخالفت‌ آن‌ با واقعيت‌ اسلام‌ نيز وجود داشته‌ باشد، حجت‌ بودن‌ نتيجة‌ استنباط، محرز است‌ و در صورت‌ مخالفت‌ با واقعيت‌ شرع‌ نيز مجتهد را معذور مي‌دارد و مكلف‌ را نيز به‌ احكام‌ عامل‌ مي‌كند.
نوع‌ دوم‌ در عرصة‌ استنباط‌ محورهاي‌ نظري‌ احكام‌ و مفاهيم‌ است‌ كه‌ ايراد مزبور نيز به‌ اين‌ نوع، مطرح، و گفته‌ مي‌شود كه‌ چنين‌ اجتهادي، حتي‌ اگر احكام‌ ياد شده‌ از سوي‌ مجتهد خبره‌ در هر دو عرصه، استنباط‌ شده‌ باشد، به‌ حجت‌ قطعي‌ نمي‌انجامد. چگونه‌ مي‌تواند حجيت‌ داشته‌ باشد حال‌ آن‌ كه‌ خود مجتهد نيز برخي‌ از آن‌ احكام‌ را نپذيرفته‌ و از مجتهدان‌ ديگر گرفته‌ است؛ زيرا با ديگر احكامي‌ كه‌ بيانگر يك‌ خط‌ تئوريك‌ تلقي‌ مي‌شوند، هماهنگي‌ بيش‌تري‌ دارند.
در توضيح‌ مطلب‌ مي‌توان‌ گفت:
استنباط‌ خط‌ تئوريك‌ (نظري)، به‌ معناي‌ وصل‌ به‌ چيزي‌ است‌ كه‌ عرفاً‌ يا عقلاً‌ لازمة‌ كلي‌ اين‌ احكام‌ يعني‌ محور فراگير و نظري‌ است. مي‌دانيم‌ كه‌ بسياري‌ از آن‌ احكام‌ در پي‌ نبود دليل‌ اجتهادي‌ در مورد آن‌ها، با بهره‌گيري‌ از اصول‌ عملي‌ از قبيل: «استصحاب»، «تخيير» و «احتياط» نتيجه‌گيري‌ شده‌اند.
اين‌ نيز مسلم‌ است‌ كه‌ بنا به‌ تأكيد اصولي‌ها، لوازم‌ و پيامدهاي‌ اصولي، حجت‌ به‌ شمار نمي‌رود و حتي‌ اگر هم‌ فرض‌ كنيم‌ كه‌ احكام‌ اكتشافي‌ همگي‌ از امارات‌ كه‌ پيامدها و لوازم‌ آن‌ حجت‌ تلقي‌ مي‌شوند، ناشي‌ شده‌ باشد و دربارة‌ اين‌ كه‌ پيامد جمع‌ ميان‌ دو حكم، از نظر حجت‌ بودن‌ در ديدگاه‌ متداول‌ عرفي‌ از سوي‌ شارع، به‌ رسميت‌ شناخته‌ شده‌ است، ترديدي‌ واقعي‌ وجود دارد كه‌ به‌ هر حال، نتيجة‌ شك‌ در حجيت‌ اين‌ پيامد (يعني‌ محور نظري‌ استنباطي) است‌ و شك‌ در اين‌ حجيت‌ نيز به‌ تعبير اصولي‌ها كافي‌ است‌ تا عدم‌ چنين‌ حجيتي‌ را مسلم‌ فرض‌ كنيم.
راه‌ حل‌ كدام‌ است؟
گفته‌ بوديم‌ كه‌ وقتي‌ اين‌ ايراد - حتي‌ در صورتي‌ كه‌ همة‌ احكام‌ از سوي‌ مجتهدي‌ استنباط‌ شده‌ باشد كه‌ در پي‌ استنباط‌ خطوط‌ و محورهاي‌ مكتبي‌ (نظري) است‌ - وارد باشد، در حالتي‌ كه‌ اين‌ مجتهد، احكامي‌ را برگزيند كه‌ ثمرة‌ اجتهاد ديگران‌ است‌ و خودش‌ به‌ آن‌ها ايمان‌ ندارد، ايراد مزبور به‌ طريق‌ اَولي‌ وارد است، و چنان‌ چه‌ محورها و خطوط‌ استنباطي، حجيت‌ و معذوريت‌ و صحت‌ انتساب‌ به‌ اسلام‌ را از دست‌ بدهند، چگونه‌ مي‌توان‌ آن‌ها را نظريه‌اي‌ اسلامي‌ تلقي‌ كرد؟!
پاسخ‌ به‌ اين‌ ايراد، به‌ اين‌ شرح‌ است:
ما نيز مي‌پذيريم‌ كه‌ اصول‌ عملي، لوازم‌ و پيامدهاي‌ خود را ثابت‌ نمي‌كنند؛ همچنان‌ كه‌ بر اين‌ باوريم‌ دليل‌ حجيت‌ داشتن، پيامد جمع‌ ميان‌ دو اماره‌ را نيز ثابت‌ نمي‌كند و بر اين‌ نيز واقفيم‌ كه‌ ترديد در حجت‌ داشتن، براي‌ قطعي‌ دانستن‌ عدم‌ چنين‌ حجيتي‌ كافي‌ است؛ با اين‌ حال‌ مي‌گوييم‌ كه‌ در عرصة‌ نظريه‌ها، چنان‌ كه‌ در عرصة‌ احكام‌ عملي‌ فرعي‌ به‌ عنصر حجيت‌ به‌ شكل‌ دقيق‌ آن‌ نياز است، نيازي‌ نيست‌ و فقط‌ صحت‌ انتساب‌ آن‌ به‌ اسلام‌ كافي‌ است‌ و اين‌ جا است‌ كه‌ ما با مطرح‌ كنندگان‌ ايراد ياد شده، اختلاف‌ نظر داريم. امام‌ شهيد صدر؛ دقيقاً‌ بر همين‌ نكته‌ انگشت‌ گذاشته‌ است:
و به‌ همين‌ خاطر، اين‌ امكان‌ وجود دارد كه‌ انديشه‌وران‌ گوناگون‌ اسلامي‌ در پي‌ اختلاف‌ اجتهادهاي‌ خويش، تصاوير مختلفي‌ از مكتب‌ ارائه‌ دهند كه‌ هر كدام‌ از آن‌ها، تصاويري‌ اسلامي‌ از مكتب‌ اقتصادي‌ هم‌ شمرده‌ شود.
تو گويي‌ آن‌ استاد فقيد؛ در پي‌ آن‌ بود كه‌ موارد ذيل‌ را تأكيد كند:
نخست: همة‌ نتايج‌ ناشي‌ از اجتهاد - مادام‌ كه‌ اسلام‌ آن‌ها را روا داشته‌ است‌ - شرعي‌ و اسلامي‌ به‌ شمار مي‌روند.
دوم: مجموعة‌ اسلام‌ [و احكام‌ اسلامي] به‌ نسبت‌هاي‌ متفاوتي‌ در اين‌ جا و آن‌ جا، پراكنده‌ است.
سوم: كم‌ترين‌ چيزي‌ كه‌ دربارة‌ تصوير استنباطي‌ از مجموعة‌ احكام‌ هماهنگ‌ با يك‌ديگر مي‌توان‌ گفت، اين‌ است‌ كه‌ مي‌تواند واقعيت‌ شريعت‌ اسلام‌ را صددرصد صادقانه‌ ارائه‌ دهد و امكان‌ درستي‌ و صادقانه‌ بودن‌ آن‌ كم‌تر از هر تصوير ارائه‌ شدة‌ ديگري‌ از ميان‌ تصاوير فراواني‌ كه‌ در فقه‌ اجتهادي‌ مي‌توان‌ سراغ‌ كرد، نيست‌ و بدين‌ ترتيب، توجيه‌هاي‌ شرعي‌ خود را دارد؛ زيرا بيانگر اجتهادهاي‌ مشروع‌ اسلامي‌ برداشت‌ شده‌ از محتواي‌ كتاب‌ و سنت‌ و در حال‌ و هواي‌ آن‌ است.
 

 


بررسي انديشه هاي اقتصادي امام موسي صدر در مورد اقتصاد



او كسي‌ است‌ كه‌ شما را جانشينان‌ خود در زمين‌ ساخت، و درجات‌ بعضي‌ از شما را بالاتر از بعضي‌ ديگر قرار داد تا شما را به‌ وسيلة‌ آن‌ چه‌ در اختيارتان‌ قرار داده‌ بيازمايد؛47
‌    ‌پس‌ مقصود اين‌ است‌ كه‌ از طريق‌ تأمين‌ سطح‌ زندگي‌ انساني‌ براي‌ همة‌ اعضاي‌ جامعه‌ از راه‌ آموزش‌ صحيح، فراهم‌ ساختن‌ زمينه‌هاي‌ اشتغال‌ مناسب‌ و تحقق‌ دستمزدهاي‌ عادلانه‌ و توزيع‌ مجدد درآمدها و ثروت‌ها از طريق‌ ماليات‌هاي‌ شرعي‌ و توزيع‌ ثروت‌هاي‌ انباشته‌ شده‌ از طريق‌ نظام‌ ارث‌ اسلامي، تفاوت‌هاي‌ فاحش‌ از بين‌ برود و هر كسي‌ به‌ اندازة‌ كمك‌ و خدمتي‌ كه‌ به‌ اقتصاد جامعه‌ مي‌كند، پاداش‌ يابد.48 شهيد مطهري‌ در اين‌ باره‌ بيان‌ زيبايي‌ دارند:
مدينة‌ فاضلة‌ اسلامي، مدينة‌ ضد‌ تبعيض‌ است، نه‌ ضد‌ تفاوت. جامعة‌ اسلامي، جامعة‌ تساوي‌ها و برابرها و برادري‌ها است؛ اما نه‌ تساوي‌ منفي، بلكه‌ تساوي‌ مثبت. تساوي‌ منفي‌ يعني‌ به‌ حساب‌ نياوردن‌ امتيازات‌ «طبيعي» افراد و سلب‌ امتيازات‌ اكتسابي‌ آن‌ها براي‌ برقراري‌ برابري. تساوي‌ مثبت‌ يعني‌ ايجاد امكانات‌ مساوي‌ براي‌ عموم‌ و تعلق‌ مكتسبات‌ هر فرد به‌ خودش‌ و سلب‌ امتيازات‌ موهوم‌ و ظالمانه.49
به‌ عقيده‌ امام‌ خميني1 اجراي‌ برنامه‌هاي‌ اسلام‌ تفاوت‌ فاحش‌ در درآمد را بين‌ مردم‌ كاهش‌ مي‌دهد50 و اگر در جامعة‌ اسلامي، اختلاف‌ طبقاتي‌ شديد وجود داشته‌ باشد، آن‌ جامعه‌ فقط‌ «صورت» اسلامي‌ دارد و از محتواي‌ اسلامي‌ بي‌بهره‌ است؛51 البته‌ به‌ اعتقاد وي‌ نيز تعديل‌ ثروت‌ به‌ مفهوم‌ تساوي‌ افراد در ثروت‌ نيست‌ و اين‌ ديدگاه‌ انحرافي‌ را از نظر اسلام‌ مردود مي‌شمارد.52
برخي‌ از متفكران‌ اسلامي‌ توازن‌ اجتماعي‌ را به‌ معناي‌ تعادل‌ افراد جامعه‌ در سطح‌ زندگي‌ و نه‌ در سطح‌ درآمد مي‌دانند به‌ اين‌ معنا كه‌ مال‌ و سرمايه‌ به‌ اندازه‌اي‌ در دسترس‌ افراد جامعه‌ باشد كه‌ بتوانند متناسب‌ با مقتضيات‌ روز از مزاياي‌ زندگي‌ يكساني‌ بهره‌مند شوند. گر چه‌ درون‌ اين‌ سطح‌ يكسان، درجات‌ گوناگوني‌ وجود خواهد داشت، اين‌ تفاوت‌ در حد‌ تضاد‌ كلي‌ كه‌ در جوامع‌ سرمايه‌داري‌ وجود دارد، نخواهد بود. به‌ اعتقاد اين‌ متفكر، دولت‌ اسلامي‌ وظيفه‌ دارد توازن‌ اجتماعي‌ به‌ معناي‌ مذكور را به‌ صورت‌ هدفي‌ مهم‌ و اساسي‌ تعقيب‌ كند.53
4. تثبيت‌ ارزش‌ واقعي‌ پول‌
يكي‌ از جد‌ي‌ترين‌ مشكل‌ جوامع‌ معاصر، تورم‌ همراه‌ با كاهش‌ ارزش‌ واقعي‌ پول‌ و دارايي‌هاي‌ پولي‌ است‌ و اين‌ افزون‌ بر اين‌ كه‌ عدالت‌ اجتماعي‌ را مختل‌ مي‌كند، در بلند مدت‌ به‌ رفاه‌ اقتصادي‌ نيز آسيب‌ مي‌رساند. قرآن‌ كريم‌ در آيات‌ متعددي‌ بر عدالت‌ و صداقت‌ در معاملات‌ و اندازه‌گيري‌ و ارزش‌گذاري‌ درست‌ اشيا تأكيد مي‌ورزد.
پيمانه‌ و وزن‌ را به‌ عدالت‌ ادا كنيد.54
حق‌ پيمانه‌ و وزن‌ را ادا كنيد و از اموال‌ مردم‌ [= ارزش‌ اموال‌ مردم] چيزي‌ نكاهيد.55
اين‌ آيات‌ نه‌ تنها به‌ افراد، بلكه‌ به‌ روابط‌ دولت‌ و جامعه‌ نيز ناظر است‌ و نبايد آن‌ها را در وزن‌ها و معيارهاي‌ مرسوم‌ و سنتي‌ منحصر كرد؛ بلكه‌ شامل‌ تمام‌ معيارها و وسايل‌ سنجش‌ ارزش‌ اموال‌ و ثروت‌ها مي‌شود؛ بنابراين‌ هر كاهش‌ دائم‌ و چشمگير در ارزش‌ واقعي‌ پول‌ كه‌ معيار عمومي‌ ارزش‌ است، خروج‌ از عدالت‌ و نوعي‌ فساد در روي‌ زمين‌ به‌ شمار مي‌رود؛ زيرا اين‌ كاهش‌ ارزش‌ پول‌ بر عدالت‌ اجتماعي‌ و رفاه‌ عمومي‌ كه‌ از اهداف‌ محوري‌ نظام‌ اسلامي‌ هستند تأثير زيانباري‌ دارد. مفهوم‌ اين‌ مطلب‌ اين‌ است‌ كه‌ هر نوع‌ فعاليت‌ افراد، گروه‌ها يا مؤ‌سسات‌ دولتي‌ كه‌ باعث‌ كاهش‌ چشمگير ارزش‌ پول‌ شود، بايد مسأله‌اي‌ ملي‌ و داراي‌ اهميت‌ تلقي‌ و با احساس‌ نگراني‌ با آن‌ برخورد شود.
با اين‌ حال، اهداف‌ ديگري‌ نيز هست‌ كه‌ اهميت‌ برابر يا بيش‌تري‌ دارد. اگر تعارضي‌ اجتناب‌ناپذير در تحقق‌ بخشيدن‌ اين‌ اهداف‌ روي‌ دهد و نوعي‌ مبادله‌ ضرورت‌ يابد مي‌توان‌ هدف‌ تثبيت‌ ارزش‌ واقعي‌ پول‌ را تا حدي‌ كنار گذاشت‌ مشروط‌ بر آن‌ كه‌ خسارت‌ حاصل‌ از كنار گذاشتن‌ اين‌ هدف، از نفع‌ حاصل‌ از تحقق‌ بخشيدن‌ به‌ ديگر اهداف‌ ملي‌ بيش‌تر نباشد؛ بنابراين‌ مي‌توان‌ گفت: بر دولت‌ اسلامي‌ لازم‌ است‌ سياست‌هاي‌ پولي، مالي‌ و درآمدي‌ سالم‌ داشته‌ باشد و هنگام‌ لزوم، كنترل‌هاي‌ مستقيم‌ مناسب‌ از جمله‌ كنترل‌هاي‌ قيمت‌ - دستمزد را اعمال‌ كند تا كاهش‌ ارزش‌ واقعي‌ پول‌ را به‌ حد‌اقل‌ برساند و در نتيجه، مانع‌ آن‌ شود كه‌ در جامعه، گروهي‌ دانسته‌ يا ندانسته‌ ديگران‌ را مغبون‌ و معيارهاي‌ اسلامي‌ صداقت‌ و عدالت‌ در اندازه‌گيري‌ را نقض‌ كنند.
5. تصد‌ي‌ مستقيم‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌
يكي‌ از مباحث‌ مهم‌ و كليدي‌ در بحث‌ دولت، اندازة‌ دولت‌ و حضور مستقيم‌ آن‌ در عرصة‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ است. دولت‌ اسلامي‌ مي‌تواند با استفاده‌ از منابع‌ مالي‌ عظيمي‌ كه‌ در اختيار دارد، به‌ طور مستقيم‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ گسترده‌اي‌ دست‌ بزند. همچنين‌ با توجه‌ به‌ اختياراتي‌ كه‌ شرع‌ برايش‌ قائل‌ شده‌ مي‌تواند در اوضاع‌ خاص‌ (مصلحت‌ نظام) فعاليت‌هاي‌ بخش‌ خصوصي‌ را هم‌ با اعمال‌ محدوديت‌ها و كنترل‌ها به‌ شكل‌ اقتصاد متمركز اداره‌ كند؛ اما پرسش‌ اين‌ است‌ كه‌ در مواقع‌ عادي‌ و طبيعي، جايگاه‌ دولت‌ در فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ كجا است؟
آيا همة‌ فعاليت‌ها را بايد به‌ بخش‌ خصوصي‌ وا گذارد و خود به‌ صورت‌ ناظر وسياست‌گذار عمل‌ كند يا اين‌ كه‌ منابع‌ خصوصي‌ را به‌ بخش‌ خصوصي‌ و منابع‌ عمومي‌ را خود عهده‌دار باشد يا بالاتر، با اتخاذ تدابيري، افزون‌ بر منابع‌ دولتي، بخشي‌ از منابع‌ مالي‌ و انساني‌ بخش‌ خصوصي‌ را نيز به‌ صورت‌ دولتي‌ اداره‌ كند؟
گر چه‌ تحقيق‌ روشن‌ و قابل‌ قبولي‌ در اين‌ زمينه‌ صورت‌ نگرفته‌ است، با مطالعة‌ آموزه‌هاي‌ اسلامي‌ و با توجه‌ به‌ مذاق‌ شريعت‌ و فلسفة‌ دخالت‌ دولت‌ مي‌توان‌ گفت:56 دولت‌ در نظام‌ اسلامي، نقش‌ نظارت‌ و فراهم‌ آوردن‌ زمينة‌ فعاليت‌ بخش‌ خصوصي‌ را به‌ عهده‌ دارد و خودش‌ به‌ شكل‌ مستقيم‌ وارد سرمايه‌گذاري‌ در بخش‌ خاصي‌ نمي‌شود، مگر آن‌ كه‌ مصالح‌ اجتماعي‌ اقتضاي‌ چنين‌ رفتاري‌ را داشته‌ باشد؛ مانند موارد ذيل:
1. مواردي‌ كه‌ به‌ دليل‌ نبود سود ماد‌ي‌ مناسب، بخش‌ خصوصي‌ انگيزه‌اي‌ براي‌ وارد شدن‌ در آن‌ فعاليت‌ها را ندارد.
2. مواردي‌ كه‌ بخش‌ خصوصي، توان‌ اقتصادي‌ لازم‌ براي‌ وارد شدن‌ به‌ آن‌ فعاليت‌ها را ندارد.
3. مواردي‌ كه‌ وارد شدن‌ بخش‌ خصوصي، مفاسدي‌ چون‌ تشكيل‌ انحصارات، احتكار، گران‌فروشي‌ و ... را در پي‌ دارد.
4. مواردي‌ كه‌ به‌ دليل‌ داشتن‌ آثار جانبي‌ منفي‌ اگر بخش‌ خصوصي‌ وارد شود، در صدد رفع‌ آثار منفي‌ بر نمي‌آيد.
5. مواردي‌ كه‌ براي‌ كنترل‌ بازار لازم‌ است‌ دولت‌ به‌ صورت‌ موقت‌ دخالت‌ كند به‌ اين‌ بيان‌ كه‌ گاهي‌ براي‌ شكستن‌ انحصار، يا پايين‌ آوردن‌ قيمت‌ها، يا بالا بردن‌ سطح‌ دستمزد و ... به‌ جاي‌ كنترل‌ از طريق‌ قانون، بهتر است‌ از طريق‌ ورود مستقيم‌ در فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ اقدام‌ كرد.
بنابراين‌ نمي‌توان‌ براي‌ دولت‌ اسلامي‌ اندازه‌اي‌ ثابت‌ معين‌ كرد. اندازة‌ دولت‌ با اختلاف‌ اوضاع‌ و مصالح‌ تغيير مي‌كند.
منابع‌ مالي‌ و اختيارات‌ دولت‌ اسلامي‌
دولت‌ اسلامي‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ اهداف‌ و انجام‌ وظايف‌ مذكور به‌ اختيارات‌ قانوني‌ و منابع‌ مالي‌ كافي‌ نياز دارد. مطالعة‌ آموزه‌هاي‌ اقتصادي‌ اسلام‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ متناسب‌ با مسؤ‌وليت‌ها، امكانات‌ و اختيارات‌ كافي‌ در اختيار دولت‌ گذاشته‌ شده‌ است. بررسي‌ دقيق‌ منابع‌ مالي‌ و حدود و اختيارات‌ دولت، نيازمند كتاب‌هاي‌ فقهي‌ گسترده‌ است. در اين‌ مقاله‌ به‌ اختصار آن‌ها را بررسي‌ مي‌كنيم.
أ. منابع‌ ماليِ‌ در اختيار دولت‌
در نظام‌ اسلامي، اموال‌ فراواني‌ در مالكيت‌ يا در اختيار دولت‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ به‌ اختصار معرفي‌ مي‌شوند.
 

 

اقتصاد اسلامي و نقش دولت