‌بررسي‌ فقهي‌ - حقوقي‌ جريمة‌ تأخير ‌ قسمت 1


‌بررسي‌ فقهي‌ - حقوقي‌ جريمة‌ تأخير

‌    ‌مجيد رضايي1
چكيده‌
يكي‌ از مشكلات‌ مهم‌ و پيچيدة‌ بخش‌ پولي‌ و بازار سرمايه‌ در اقتصاد اسلامي، مشكل‌ تأخير تأدية‌ ديون‌ است. نظام‌ بانكداري‌ ايران‌ با استفاده‌ از قرار دادن‌ تعهد پرداخت‌ جريمه‌ به‌ صورت‌ شرط‌ در عقود شرعي‌ در حل‌ اين‌ مشكل‌ كوشيد و بر اين‌ اساس‌ با تصويب‌ شوراي‌ نگهبان، جريمة‌ تأخير از متخلفان‌ گرفته‌ مي‌شود و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ راه‌حل‌هاي‌ مطرح‌ شده‌ براي‌ گرفتن‌ جريمة‌ تأخير، مثل‌ جرم‌ بودن‌ تأخير و تعزير مالي، جريمة‌ تأخير در مقابل‌ تورم، جريمه‌ براي‌ ضرر وارد آمده‌ و جواز أخذ جريمه‌ به‌ علت‌ تعهد پرداخت‌ به‌ صورت‌ شرط، از نظر فقهي‌ قابل‌ دفاع‌ نيست‌ و بايد مشكل‌ را با استفاده‌ از شيوه‌هاي‌ ديگري‌ چون‌ شيوه‌هاي‌ تنبيهي‌ و تشويقي‌ و تبديل‌ اقساط‌ به‌ خريد سهام‌ حل‌ كرد.
مقدمه‌
از جمله‌ اقدام‌هاي‌ اساسي‌ كه‌ پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ در نظام‌ بانكداري‌ ايران‌ صورت‌ گرفت، تغيير نظام‌ بانكداري‌ ربوي‌ به‌ غيرربوي‌ بود. حرمت‌ شديد ربا باعث‌ شد تا كوشش‌هاي‌ فراواني‌ پيش‌ و پس‌ از انقلاب‌ در جهت‌ حذف‌ آن‌ از بانك‌هاي‌ جوامع‌ اسلامي‌ صورت‌ گيرد. با تدوين‌ و تصويب‌ قانون‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا در سال‌ 1362 نخستين‌ گام‌ اساسي‌ براي‌ حذف‌ ربا در ايران‌ فراهم‌ شد. اجراي‌ شكل‌ جديد بانكداري، به‌ طور طبيعي‌ مشكلاتي‌ را نيز به‌تدريج‌ جلوه‌گر ساخت. حذف‌ ربا و از جمله، جريمة‌ تأخير بدهي، باعث‌ شد تا افراد بدحساب‌ با استفاده‌ از موقعيت‌ به‌دست‌ آمده، در پرداخت‌ بدهي‌ خود به‌ بانك‌ها كوتاهي‌ كنند و نظام‌ بانكي‌ را ناكارآمد سازند.
يافتن‌ راه‌حل‌ مناسب‌ براي‌ رفع‌ اين‌ مشكل‌ و ديگر مشكلات‌ اجرايي، بانكداري‌ غيرربوي‌ را هر چه‌ بيش‌تر كارآمدتر خواهد ساخت. راه‌حل‌هاي‌ پيشنهادي، افزون‌ بر امكان‌ اجرايي‌ از نظر فقهي‌ و حقوق‌ اسلامي‌ نيز بايد درست‌ باشد. در دو دهة‌ اخير، مسؤ‌ولان‌ نظام‌ بانكي، شوراي‌ نگهبان، و انديشه‌وران، راه‌حل‌هايي‌ را براي‌ رفع‌ مشكل‌ جريمة‌ تأخير مطرح‌ ساخته‌اند و با تصويب‌ برخي‌ طرح‌ها، اين‌ مشكل‌ در حال‌ حاضر رفع‌ شده‌ است؛ به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ در صورت‌ تأخير اداي‌ بدهي، فرد مكلف‌ است‌ طبق‌ تعهدي‌ كه‌ كرده، مبلغي‌ را به‌ صورت‌ خسارت‌ به‌ بانك‌ بپردازد. در اين‌ مقاله، ضمن‌ بيان‌ تاريخچة‌ مختصري‌ از مراحل‌ گوناگون‌ تصويب‌ قوانين‌ دربارة‌ جريمة‌ تأخير، راه‌حل‌هاي‌ مختلف‌ را مطرح‌ كرده، صحت‌ و بطلان‌ هر يك‌ را با نقد و بررسي‌ روشن‌ مي‌سازيم.
جريمة‌ تأخير در قوانين‌ ايران‌
يكي‌ از راه‌هاي‌ كنترل‌ بازپرداخت‌ بدهي‌ افراد به‌ بانك‌ها در نظام‌ ربوي، تمديد مدت‌ بدهي‌ با نرخ‌ بهرة‌ جديد يا گرفتن‌ درصدي‌ به‌ صورت‌ جريمة‌ ديركرد است. چنان‌چه‌ شخص‌ بدهي‌ خود را در سررسيد، نپردازد، بانك‌ ربوي‌ درصدي‌ را به‌ صورت‌ جريمه‌ ديركرد أخذ مي‌كند. در ايران‌ پيش‌ از انقلاب، طبق‌ آيين‌ دادرسي‌ مدني‌ (مادة‌ 719 تا 723) خسارت‌ تأخير تأدية‌ 12 درصدي‌ براي‌ يك‌سال‌ در تمام‌ امور مربوط‌ به‌ ديون‌ وجود داشت. با شكل‌گيري‌ انقلاب‌ و روند اسلامي‌ شدن‌ قوانين‌ و با توجه‌ به‌ حرمت‌ ربا، بانك‌ها براي‌ جلب‌ مشاركت‌ مردم‌ و ترغيب‌ مشتريان‌ به‌ بازپرداخت‌ بدهي‌ نه‌ تنها خسارت‌ تأخير تأديه‌ را مطالبه‌ نمي‌كردند؛ بلكه‌ نرخ‌ بهره‌ را به‌ صورت‌ كارمزد تا حد‌ چهار درصد كاهش‌ دادند. سوءاستفادة‌ برخي‌ در بازپرداخت‌ بدهي‌ و بروز مشكلات‌ اجرايي‌ و مالي‌ در بانك‌ها باعث‌ شد شوراي‌ پول‌ و اعتبار براي‌ رفع‌ مشكل، در پي‌ قانوني‌كردن‌ أخذ جريمه‌ ديركرد و تأييد شرعي‌ آن‌ برآيد؛ از اين‌ رو طرحي‌ را تهيه‌ كرد كه‌ در آن‌ بدهكار به‌ صورت‌ شرط‌ مي‌پذيرفت، اگر بدهي‌ را در سررسيد نپردازد، جريمه‌ را نيز بدهكار شود. شوراي‌ نگهبان‌ نيز تصويب‌ كرد كه‌ اگر وام‌گيرنده، به‌ صورت‌ شرط‌ بپذيرد در صورت‌ نپرداختن‌ بدهي‌ در سررسيد، بايد مبلغي‌ معادل‌ 12 درصد ماندة‌ بدهي‌ براي‌ هر سال‌ را به‌ بانك‌ بپردازد گرفتن‌ آن‌ مبلغ‌ جايز است؛2 از اين‌ رو با قرارگرفتن‌ مطلب‌ به‌ صورت‌ شرط‌ ضمن‌ عقد، مشكلات‌ قراردادهاي‌ منعقدشده‌ از سال‌ تأييد اين‌ قانون‌ (1362) به‌ بعد حل‌ شد؛ ولي‌ بانك‌ها نمي‌توانستند براي‌ بدهي‌هاي‌ پيشين‌ از آن‌ استفاده‌ كنند. از آن‌ پس، بانك‌ها با دو مسأله‌ مواجه‌ شدند: اول، تحريم‌ جريمة‌ ديركرد از سوي‌ امام، و دوم، مشكل‌ تأخير بدهي‌هاي‌ پيش‌ از سال‌ 1362 و عدم‌ امكان‌ أخذ جريمة‌ دير كرد از آن‌ها. با توجه‌ به‌ حرمت‌ جريمة‌ دير كرد و عدم‌ امكان‌ احياي‌ قوانين‌ مدني‌ براي‌ بدهي‌هاي‌ گذشته، شوراي‌ نگهبان‌ در سال‌ 1364 تصريح‌ كرد كه‌ مطالبة‌ مازاد بر بدهي‌ بدهكاران‌ به‌ صورت‌ خسارت‌ تأخير تأديه‌ جايز نيست‌ و مواد 719 تا 723 آيين‌دادرسي‌ مدني‌ و موارد مشابه‌ آن، خلاف‌ شرع‌ و غيرقابل‌ اجرا است،3 و فقط‌ از كساني‌ مي‌توان‌ جريمه‌ گرفت‌ كه‌ اين‌ مطلب‌ را به‌ صورت‌ شرط‌ ضمن‌ عقد پذيرفته‌ باشند. تا سال‌ 69، ميزان‌ جريمه‌ 12 درصد بود؛ ولي‌ با توجه‌ به‌ افزايش‌ نرخ‌ سود بانكي‌ در بخش‌هاي‌ گوناگون‌ اقتصادي‌ و عدم‌ كارايي‌ جريمة‌ معادل‌ 12 درصد، مديريت‌ نظارت‌ بر بانك‌ها پس‌ از مشورت‌ با آيت‌ا رضواني، عضو محترم‌ فقيهان‌ شوراي‌ نگهبان، ميزان‌ جريمة‌ ديركرد را معادل‌ نرخ‌ سود تسهيلات‌ در بخش‌ مربوط‌ به‌ اضافة‌ شش‌ درصد تعيين‌ كرد. در عين‌ حال، به‌ علت‌ نظر شورا مبني‌ بر خلاف‌ شرع‌ بودن‌ مطالبة‌ مازاد به‌صورت‌ خسارت‌ و فتواي‌ فقهي‌ حضرت‌ امام، برخي‌ از محاكم‌ چون‌ گذشته، در دعاوي‌ بانك‌ها بر ضد‌ مشتريان‌ بدحساب، فقط‌ به‌ پرداخت‌ اصل‌ مبلغ‌ حكم‌ مي‌كردند، و به‌ هيچ‌ وجه‌ گرفتن‌ جريمة‌ تأخير ديون‌ را اجازه‌ نمي‌دادند؛ حتي‌ اگر شخص‌ هنگام‌ گرفتن‌ تسهيلات، به‌ صورت‌ شرط‌ پذيرفته‌ بود كه‌ در صورت‌ تأخير، مبلغي‌ را به‌ صورت‌ جريمه‌ بپردازد؛ از اين‌ رو ادارة‌ نظارت‌ بر بانك‌ها (بانك‌ مركزي) با ارائة‌ لايحه‌اي‌ كه‌ به‌ تصويب‌ مجلس‌ (9/11/76) و شوراي‌ نگهبان‌ رسيد، محاكم‌ را موظف‌ كرد اگر برابر قرارداد، مقرر شده‌ باشد كه‌ اشخاص‌ در سررسيد معيني‌ وجوه‌ تسهيلات‌ دريافتي‌ را به‌ انضمام‌ سود و خسارت‌ و هزينه‌هاي‌ ثبتي‌ و اجرايي، دادرسي‌ و حق‌الوكاله‌ بپردازند، در صورت‌ عدم‌ پرداخت‌ مي‌توانند اين‌ وجوه‌ را مطالبه‌ كنند. اين‌ مصوبه، راه‌ كاري‌ اجرايي‌ براي‌ جريمة‌ تسهيلاتي‌ بود كه‌ در متن‌ قرارداد، شرط‌ شده‌ بود؛ اما دربارة‌ مشكل‌ دوم‌ و بدهي‌هاي‌ پيش‌ از اين‌ قانون‌ كه‌ مشتري‌ متعهد نشده‌ بود، بانك‌ها مجاز نبودند خسارت‌ را مطالبه‌ كنند با آن‌كه‌ ضرر بسياري‌ به‌ بانك‌ها وارد مي‌شد؛ از اين‌ رو در سال‌ 68، مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت، قانوني‌ را در اين‌ زمينه‌ به‌ تصويب‌ رساند و در همان‌ سال‌ نيز به‌ تأييد مقام‌ معظم‌ رهبري‌ رسيد.4 طبق‌ اين‌ قانون، كلية‌ وجوه‌ و تسهيلات‌ مالي‌ كه‌ بانك‌ها تا تاريخ‌ اجراي‌ قانون‌ عمليات‌ بانكي‌ بدون‌ ربا مصوب‌ 8/6/1362 مجلس‌ شوراي‌ اسلامي‌ به‌ اشخاص‌ حقيقي‌ و حقوقي‌ تحت‌ هر عنوان‌ پرداخته‌اند (اعم‌ از آن‌كه‌ قراردادي‌ در اين‌ خصوص‌ تنظيم‌ شده‌ يا نشده‌ باشد) و مقرر بوده‌ است‌ كه‌ بدهكار در سررسيد معين‌ تسهيلات‌ مالي‌ و وجوه‌ دريافتي‌ را اعم‌ از اصل‌ و سود و ساير متفر‌عات‌ مسترد دارد، بر اساس‌ مقررات‌ و شرايط‌ زمان‌ اعطاي‌ اين‌ وجوه‌ و تسهيلات، قابل‌ مطالبه‌ و وصول‌ است. با اين‌ مصوبه، مشكل‌ مربوط‌ به‌ ديون‌ گذشته‌ از تصويب‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا نيز حل‌ شد. مجمع‌ در سال‌ 76 دربارة‌ چك‌هاي‌ بي‌محل‌ نيز خسارت‌ تأخير تأديه‌ را قابل‌ وصول‌ دانست.5
از مجموع‌ مطالب‌ پيشين‌ به‌دست‌ آمد كه‌ شوراي‌ نگهبان، گرفتن‌ جريمه‌ ديركرد را طبق‌ نظر حضرت‌ امام، غيرشرعي‌ مي‌داند و فقط‌ در صورتي‌ كه‌ در متن‌ قرارداد به‌ صورت‌ شرط‌ ضمن‌ عقد تعهد شود كه‌ مبلغي‌ به‌ ذمة‌ امضاكننده‌ تعلق‌ گيرد، آن‌ را قابل‌ مطالبه‌ مي‌شمرد؛ به‌ همين‌ جهت، دربارة‌ بدهي‌هاي‌ اشخاص‌ به‌ نظام‌ بانكي، بدون‌ پذيرش‌ چنين‌ شرطي‌ در متن‌ قرارداد، به‌ تصويب‌ قانون‌ از سوي‌ مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت‌ نياز بود.
 

 

اقتصاد اسلامي




بررسي‌ فقهي‌ - حقوقي‌ جريمة‌ تأخير ‌ قسمت 2


نظريات‌ مربوط‌ به‌ جريمة‌ ديركرد
دربارة‌ قانون‌ خسارت‌ تأخير تأديه‌ از نظر فقهي، دو مسأله‌ قابل‌ بحث‌ است.
1. صحت، در صورت‌ تعهد به‌ پرداخت‌ آن‌ به‌ صورت‌ شرط‌ ضمن‌ عقد كه‌ به‌ تصويب‌ شوراي‌ نگهبان‌ رسيده‌ است‌ و هم‌ اكنون‌ به‌ آن‌ عمل‌ مي‌شود.
2. صحت‌ آن‌ حتي‌ بدون‌ پذيرش‌ شرط‌ ضمن‌ عقد كه‌ مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت‌ دربارة‌ بدهي‌هاي‌ پيش‌ از عمليات‌ بانكداري‌ بدون‌ ربا به‌ تصويب‌ رسانده‌ است.
از آن‌جا كه‌ مجمع‌ تشخيص‌ مصلحت‌ براي‌ حل‌ مشكلاتي‌ است‌ كه‌ از راه‌هاي‌ قوانين‌ عادي‌ قابل‌ رفع‌ نيست، ممكن‌ است‌ تصميم‌ آن‌ دربارة‌ جريمة‌ تأخير تحت‌ عناوين‌ ثانويه‌ و مصلحتي، چون‌ كاهش‌ شديد ارزش‌ بدهي‌ (با توجه‌ به‌ فاصلة‌ زماني‌ بدهي‌هاي‌ پيش‌ از سال‌ 1362 تا زمان‌ وصول) باشد؛ بنابراين، حكم‌ خاص‌ مصلحتي‌ به‌ شمار مي‌رود و موضوع‌ آن، بدهي‌هاي‌ ويژه‌ است؛ پس‌ نمي‌توان‌ دربارة‌ تصميم‌ مجمع‌ از نظر قواعد اوليه‌ به‌ صورت‌ فقهي‌ بحث‌ كرد؛ اما ديدگاه‌ فقيهان‌ شوراي‌ نگهبان‌ ديدگاه‌ فقهي‌ است. شورا با صراحت‌ و با اتكا به‌ فتواي‌ حضرت‌ امام‌ مبني‌ بر حرمت‌ جريمة‌ ديركرد و ربا بودن‌ آن‌ به‌ عدم‌ جواز أخذ آن‌ به‌ وسيلة‌ بانك‌ها حكم‌ كرد؛ اما پذيرفت‌ كه‌ اگر گيرنده‌ در متن‌ قرارداد، متعهد شود در صورت‌ تأخير، به‌ ذمة‌ او مبلغي‌ تعلق‌ گيرد، آن‌ مبلغ‌ قابل‌ وصول‌ خواهد بود. پرسش‌ اصلي‌ اين‌ است‌ كه‌ مبناي‌ فقهي‌ اين‌ نظريه‌ چيست‌ و آيا امري‌ را كه‌ ربا شمرده‌ مي‌شود مي‌توان‌ با شرط‌ ضمن‌ عقد، از ربا بودن‌ خارج، و أخذ آن‌ را شرعي‌ كرد و آيا راه‌ ديگري‌ براي‌ تصحيح‌ تأييد خسارت‌ ديركرد وجود ندارد؟
دربارة‌ صحت‌ و عدم‌ صحت‌ جريمة‌ تأخير، مباحث‌ گوناگون‌ فقهي‌ از سوي‌ اهل‌ نظر در جوامع‌ اسلامي‌ طرح‌ شده، و وجود بانك‌هاي‌ اسلامي‌ در كشورهاي‌ مختلف‌ مسلمان، فقيهان‌ و انديشه‌وران‌ شيعه‌ و اهل‌ سنت‌ را به‌ اظهار نظر واداشته‌ است. ابتدا تعدادي‌ از آراي‌ اهل‌ سنت‌ را مطرح‌ مي‌كنيم.7
1. مصطفي‌ احمدالزرقأ مي‌گويد: جايز نيست‌ بين‌ بدهكار و طلبكار بر مقدار پرداخت‌ ضررِ‌ تأخير، توافقي‌ صورت‌ گيرد؛ زيرا ربا تحقق‌ مي‌يابد. فقط‌ قاضي‌ مي‌تواند به‌ پرداخت‌ جريمه‌ حكم‌ كند؛ زيرا:
الف. مماطل‌ (بدهكاري‌ كه‌ بدهي‌ را نپرداخته) به‌ طلبكار ضرر وارد ساخته‌ است.
ب. مماطل، ظالم، و مستحق‌ عقوبت‌ است.
ج. راه‌ جبران‌ خسارت‌ و ضرر، پرداخت‌ عوض‌ آن‌ است.
د. تأخير اداي‌ حق، شبيه‌ غصب‌ منافع‌ است، و غاصب‌ افزون‌ بر ضمانت‌ اصل‌ مال، ضامن‌ منافع‌ آن‌ نيز هست.
‌    ‌او مي‌گويد: جريمه‌اي‌ كه‌ قاضي‌ تعيين‌ كند، ربا نيست؛ بلكه‌ عوض‌ ضرر و براي‌ رفع‌ ضرر و اقامة‌ عدل‌ است. همچنين‌ ربا بين‌ دائن‌ و مدين‌ از ابتدا تعيين‌ مي‌گردد؛ ولي‌ تعويض‌ ضرر، در پايان‌ مشخص‌ مي‌شود.
2. محمدالصديق‌ الضرير، قائل‌ است‌ كه‌ بانك‌ نمي‌تواند با مشتري‌ بر پرداخت‌ مبلغ‌ معيني‌ يا نسبتي‌ از بدهي‌ در صورت‌ تأخير توافق‌ كند. فقط‌ در صورت‌ قدرت‌ مشتري‌ بر اداي‌ دين‌ مي‌توانند توافق‌ كنند كه‌ ضرر فعلي‌ وارد بر بانك‌ را جبران‌ كند.
3. نزيه‌ حماد مي‌گويد: راه‌ شرعي‌ در اين‌باره‌ به‌ ترتيب‌ عبارت‌ از تهديد به‌ عقاب‌ آخرتي، سپس‌ حكم‌ قاضي‌ به‌ اداي‌ مال، حبس، تعزير و فروش‌ اموال‌ بدهكار و پرداخت‌ مال‌ طلبكار است. در ديدگاه‌ وي، تأخير در اداي‌ بدهي، حكم‌ غصب‌ را ندارد؛ زيرا ضمانِ‌ منافع‌ در جايي‌ است‌ كه‌ مال‌ مغصوب، قابليت‌ اجاره‌ را داشته‌ باشد؛ در حالي‌كه‌ پول‌ قابليت‌ اجاره‌ و منافع‌ بالفعل‌ را ندارد.
4. رمضان‌ البوطي، قائل‌ به‌ عدم‌ جواز عقوبت‌ مالي‌ است.
5. زكي‌الدين‌ شعبان، تعويض‌ ضرر غيرعادي‌ را جايز مي‌داند و اين‌ امر در قانون‌ مدني‌ كويت‌ نيز پذيرفته‌ شده‌ است.
6. زكي‌ عبدالبر، معتقد به‌ تعويض‌ و جبران‌ ضرر تحقق‌ يافته‌ است.
‌    ‌دليل‌ رأي‌ زكي‌الدين‌ شعبان‌ و زكي‌عبدالبر‌ اين‌ است‌ كه‌ عقوبت‌ در حديث‌ نبوي‌ «لي‌ الواجد ظلم‌ يحل‌ عرضه‌ و عقوبته»8 مطلق‌ است‌ و شامل‌ عقوبت‌ مالي‌ نيز مي‌شود؛ ولي‌ مال‌ بايد در مقابل‌ ضرر قطعي‌ و مال‌ تلف‌ شده‌ باشد، نه‌ ضرر احتمالي.
7. نجات‌ا صديقي‌ و علي‌ السالوس، قائل‌ هستند كه‌ جريمة‌ تأخير را بايد به‌ صندوق‌ مالي‌ ويژه‌ يا خيريه‌ رساند و راه‌ حل‌ آن، راه‌ قضايي‌ و جزايي‌ است.
8. انس‌الزرقأ و محمدعلي‌ القري‌ الزام‌ مي‌كنند كه‌ مماطل‌ بايد به‌ مقدار تأخير، به‌ دائن، قرض‌الحسنة‌ بدهد تا از اين‌ راه‌ ضرر او را رفع‌ كند.
اساس‌ مطلب‌ در اين‌ نظريات، جواز عقوبت‌ مالي‌ با استفاده‌ از حديث‌ نبوي‌ «لي‌ الواجد ظلم‌ يحل‌ عرضه‌ و عقوبته» يا ضمانت‌ منافع‌ مال‌ غصبي‌ و منفعت‌ داشتن‌ پول‌ است‌ و هر يك‌ مي‌تواند به‌ اين‌ بحث‌ كمك‌ كند، و بيش‌تر به‌ عدم‌ جواز جبران‌ خسارت‌ با تعيين‌ اوليه‌ آن‌ قائل‌ هستند.
در جامعة‌ شيعي، در كنار نظر قاطع‌ بيش‌تر فقيهان، به‌ ويژه‌ حضرت‌ امام، مبني‌ بر حرمت‌ جريمه‌ ديركرد، نظرياتي‌ دربارة‌ جواز جريمة‌ تأخير از سوي‌ انديشمندان‌ ارائه‌ شده‌ است.9 مبناي‌ برخي‌ از نظريات‌ عبارت‌ است‌ از:
1. جريمة‌ تأخير، در ازاي‌ عدم‌ نفع‌ و ضرر وارد آمده‌ به‌ بانك‌ است؛ بنابراين، جريمة‌ تأخير، ربا نيست؛ بلكه‌ جبران‌ خسارت‌ است.
2. تأخير در پرداخت، ظلم‌ و جرم‌ است، و طبق‌ قانون‌ قاضي‌ مي‌تواند مجرم‌ را تعزير كند و جريمه‌ تأخير دين، تعزير مالي‌ است.
3. جريمة‌ تأخير، ربا نيست؛ بلكه‌ جبران‌ كاهش‌ ارزش‌ پول‌ به‌ شمار مي‌رود.
4. جريمه‌ تأخير، ربا است؛ ولي‌ شرط‌ ضمن‌ عقد مبني‌ بر پرداخت‌ مبلغي‌ به‌ صورت‌ خسارت، صحيح‌ و نافذ است.
از نظر اجرايي، نظر اخير به‌ تصويب‌ شوراي‌ نگهبان‌ رسيد و هم‌اكنون‌ به‌ آن‌ عمل‌ مي‌شود؛ بنابراين‌ بحث‌ بايد بر محور آن‌ قرار گيرد؛ ولي‌ براي‌ طرح‌ بحثي‌ جامع، به‌ ديگر نظريات‌ نيز مي‌پردازيم. پيش‌ از بررسي‌ آراي‌ ارائه‌ شده، ذكر چند معيار فقهي‌ مرتبط‌ با موضوع‌ لازم‌ است.
معيارهاي‌ فقهي‌ مرتبط‌ با جريمة‌ تأخير
1. مباحث‌ مربوط‌ به‌ رباي‌ قرضي، مختص‌ دَين‌ ناشي‌ از عقد قرض‌ نيست؛ بلكه‌ شامل‌ دَين‌ ناشي‌ از بيع‌ نسيه، سلف، غصب، اجاره‌ و... نيز مي‌شود و در هيچ‌ يك‌ از آن‌ها، مقدار بدهي‌ در اثر گذشت‌ زمان‌ تغيير نمي‌يابد؛ از اين‌رو در بحث‌ عقد نسيه، عدم‌ جواز تأجيل‌ ثمن‌ حال‌ به‌ زيادتر از آن‌ مطرح‌ مي‌شود.
حضرت‌ امام‌ در اين‌باره‌ مي‌فرمايد:
در عدم‌ جواز تأجيل‌ ثمن‌ حال، بلكه‌ مطلق‌ دَين‌ به‌ زيادتر بحثي‌ نيست؛ زيرا همانند زيادي‌ در قرض‌ ربا است‌ و دليل‌ آن، افزون‌ بر صدق‌ ربا، رواياتي‌ است‌ كه‌ در شأن‌ نزول‌ «احل‌ االبيع‌ و حرم‌الربا» رسيده‌ و طبق‌ آن‌ها، آيه‌ دربارة‌ زيادي‌ مال، در مقابل‌ تأخير در دَين‌ حال‌ نازل‌ شده‌ است، و رواياتي‌ كه‌ طبق‌ آن، امام‌ باقر7 در تأجيل‌ و تعجيل‌ دَين، به‌ آية‌ ربا تمسك‌ مي‌كند.10
2. زيادي‌ مطرح‌ در ربا، شامل‌ هر نوع‌ زيادي‌ مالي‌ مشروط‌ است‌ كه‌ نفع‌ آن‌ به‌ قرض‌دهنده‌ يا غير او برسد؛ بنابراين‌ اگر در قرض‌ شرط‌ كند كه‌ به‌ شخص‌ نيازمند كمك‌ برساند يا براي‌ مسجد يا عزاداري، پولي‌ را صرف‌ يا مسجد را تعمير كند، اين‌ موارد شرط‌ زيادي‌ و ربا است. فقط‌ امر غير مالي‌ يا امر مالي‌ را كه‌ بدون‌ شرط‌ بر قرض‌گيرنده‌ واجب‌ بود مي‌توان‌ در قرض‌ به‌ صورت‌ شرط‌ ذكر كرد؛ مثل‌ اين‌كه‌ «به‌ تو قرض‌ مي‌دهم؛ به‌ شرط‌ اين‌كه‌ زكات‌ خودت‌ را بپردازي‌ يا نماز بخواني‌ يا براي‌ من‌ دعا كني». اگر در قرض‌ شرط‌ كند كه‌ كالاي‌ خود را ارزان‌تر بفروشد يا خانه‌ را ارزان‌تر اجاره‌ دهد، اين‌ زيادي‌ مالي‌ و ربا است.11
3. از مباحث‌ اساسي‌ در اين‌ زمينه، بحث‌ حيله‌هاي‌ ربا است‌ كه‌ دربارة‌ آن‌ ديدگاه‌هاي‌ متفاوتي‌ وجود دارد. فقيهان‌ در صحت‌ بيع‌ محاباتي‌ (فروش‌ به‌ قيمت‌ غيرواقعي) همراه‌ قرض‌ بحث‌ كرده‌اند. چنان‌چه‌ در ضمن‌ بيع‌ محاباتي، قرض‌را شرط‌ كند، آيا جايز است؟ همان‌طور كه‌ اگر در ضمن‌ قرض، شرط‌ كند مبلغي‌ به‌ او هبه‌ كند، اين‌ ربا است، هر چند مفاد شرط‌ هبه‌ است، ولي‌ اگر مبلغي‌ را به‌ او ببخشد و در ضمن‌ هبه، قرض‌ به‌ او را شرط‌ كند، آيا اين‌ نيز ربا است؟ براي‌ توضيح‌ بيش‌تر، برخي‌ از حيله‌هاي‌ ربا را مطرح‌ مي‌كنيم.
الف. بيع‌العينه: هر گاه‌ شخصي‌ كالايي‌ را از ديگري‌ به‌ صورت‌ نسيه‌ بخرد، سپس‌ آن‌ را به‌ همان‌ فرد به‌ صورت‌ نقد بفروشد، آيا جايز است؟ روشن‌ است‌ كه‌ در صورت‌ جواز مي‌توان‌ به‌ جاي‌ قرض‌ همراه‌ با زيادي، كالايي‌ را به‌ طور نسيه‌ به‌ مبلغ‌ زيادتر فروخت؛ سپس‌ همان‌ كالا را به‌ نقد، به‌ مبلغ‌ كم‌تر خريد و سر موعد، قيمت‌ نسيه‌ را دريافت‌ كرد؛ بنابراين، شخص‌ نيازمند مي‌تواند با انجام‌ اين‌ دو معامله، مبلغ‌ مورد نياز خود را دريافت‌ كرده، در زمان‌ ديگر، مبلغ‌ بيش‌تري‌ را بپردازد. فقيهان‌ دربارة‌ صحت‌ معاملاتي‌ كه‌ نتيجة‌ قرض‌ ربوي‌ دارند، ولي‌ ظاهرِ‌ عمل، قرض‌ است، اختلاف‌ دارند. مشهور معتقدند: اگر از ابتدا شرط‌ شود كه‌ كالا در ازاي‌ مبلغ‌ كم‌تري‌ به‌ خود فروشنده‌ فروخته‌ شود، معامله‌ باطل‌ است.12
ب. خريد و فروش‌ اسكناس: خريد و فروش‌ طلا و نقره‌ به‌ صورت‌ معامله‌ صرف‌ در فقه‌ مطرح‌ است‌ و احكام‌ خاص‌ خود را دارد. در زمان‌ حاضر كه‌ پول‌ كاغذي‌ جايگزين‌ سكه‌هاي‌ طلا و نقره‌ شده‌ است، دربارة‌ جريان‌ احكام‌ معاملة‌ صرف‌ بر معاملة‌ پول‌ كاغذي‌ با يك‌ديگر در فقه‌ بحث‌ مي‌شود. فقيهان‌ به‌ طور معمول‌ مي‌گويند: از آن‌جا كه‌ پول‌ كاغذي، رسيد پول‌ حقيقي‌ نيست‌ و معامله‌ بر خود پول‌ كاغذي‌ واقع‌ مي‌شود، احكام‌ صرف‌ بر آن‌ جاري‌ نيست؛ بنابراين، معاملة‌ اسكناس‌ به‌ زيادي، ربا نيست. پول‌ كاغذي‌ كشور به‌ طور معمول‌ با يك‌ديگر معامله‌ نمي‌شود (مگر در موارد خاص‌ مثل‌ تبديل‌ پول‌ درشت‌ به‌ ريز يا كهنه‌ به‌ نو)؛ ولي‌ جواز معاملة‌ اسكناس، باعث‌ شده‌ تا گاهي‌ از آن‌ طريق، هدف‌ قرض‌ ربوي‌ دنبال‌ شود؛ براي‌ مثال، شخص‌ به‌ جاي‌ گرفتن‌ يك‌ ميليون‌ تومان‌ قرض‌ ربوي، يك‌ ميليون‌ تومان‌ پول‌ را به‌ صورت‌ نسيه‌ به‌ قيمتي‌ بالاتر مي‌خرد. اين‌ معامله‌ در ظاهر شرايط‌ صحت‌ را دارد؛ ولي‌ در واقع، همان‌ قرض‌ ربوي‌ است. حضرت‌ امام‌ در بحث‌ حيله‌هاي‌ ربا هر نوع‌ معاملة‌ به‌ ظاهر صحيح‌ را كه‌ به‌ قصد حيلة‌ ربا انجام‌ گيرد، باطل‌ مي‌دانست؛ به‌ همين‌ جهت، گرچه‌ ايشان‌ اصل‌ معامله‌ اسكناس‌ را جايز مي‌شمرد، اگر براي‌ فرار از رباي‌ قرضي‌ صورت‌ مي‌گرفت، به‌ بطلان‌ آن‌ فتوا مي‌داد.13
ج. فروش‌ دَين‌ به‌ شخص‌ ثالث‌ به‌ مقدار كم‌تر: چنان‌چه‌ طلبكار، طلب‌ مدت‌دار خود را پيش‌ از سررسيد، به‌ بدهكار به‌ مقدار كم‌تر بفروشد، چنين‌ معامله‌اي‌ از نظر فقهي‌ صحيح‌ است‌ (قاعده‌ ضَع‌ و تعجل). حال‌ اگر طلبكار طلب‌ مدت‌دار خود را به‌ شخص‌ ثالث‌ بفروشد، آيا اين‌ معامله‌ صحيح‌ است‌ يا خير؟ حضرت‌ امام‌ در تحريرالوسيله‌ چنين‌ معامله‌اي‌ را اگر با قصد واقعي‌ انجام‌ شود، جايز مي‌دانستند؛14 ولي‌ پس‌ از انقلاب‌ و حذف‌ ربا در قانون‌ نظام‌ بانكداري، افرادي‌ از فروش‌ دَين‌ به‌ شخص‌ ثالث‌ سوءاستفاده‌ كرده، كوشيدند با اين‌ پوشش، قرض‌ ربوي‌ انجام‌ دهند كه‌ اين‌ امر باعث‌ شد امام‌ بيع‌ دَين‌ به‌ شخص‌ ثالث‌ را به‌ طور مطلق‌ ربا بداند.15
د. بيع‌ شرط: شخص‌ كالايي‌ را مي‌فروشد؛ به‌ شرط‌ آن‌كه‌ اگر در موعد خاصي‌ پول‌ را بياورد بتواند معامله‌ را فسخ‌ كند. اين‌ نوع‌ بيع‌ از نظر فقه‌ جايز است؛ ولي‌ برخي، از آن‌ به‌ صورت‌ حيلة‌ ربا استفاده‌ مي‌كنند. فرد نيازمند به‌ پول، براي‌ مثال، خانه‌ خود را به‌ صورت‌ بيع‌ شرط‌ مي‌فروشد تا در مدت‌ مقرر با برگرداندن‌
 

اقتصاد اسلامي


بررسي‌ فقهي‌ - حقوقي‌ جريمة‌ تأخير ‌ قسمت 4

 

يك. همان‌طور كه‌ از حضرت‌ امام‌ نقل‌ كرديم، شرط‌ پرداخت‌ جريمه‌ صحيح‌ نيست28 و باطل‌ است؛ پس‌ چگونه‌ شورا طبق‌ نظر امام، جريمة‌ تأخير را حرام‌ دانست؛ ولي‌ بطلان‌ چنين‌ شرطي‌ را نپذيرفت؛ با اين‌كه‌ هر دو امر، طبق‌ نظر ايشان‌ ناصحيح‌ است.

دو. فرقي‌ نيست‌ كه‌ در ضمن‌ عقد، به‌ شرط‌ تصريح‌ شود يا آن‌كه‌ عقد بر آن‌ مبتني‌ باشد. در بانكداري‌ ربوي، جريمة‌ تأخير به‌ صورت‌ قانون‌ وجود داشت‌ و هر كسي‌ كه‌ وام‌ مي‌گرفت، عقد قرض‌ طبق‌ قوانين‌ موجود منعقد مي‌شد؛ بنابراين‌ اگر تعهد جريمة‌ تأخير با شرط‌ اشكال‌ ندارد، لازم‌ نيست‌ شرط‌ با صراحت‌ ذكر شود؛ بلكه‌ اگر عقد بر آن‌ مبتني‌ باشد بايد صحيح‌ باشد و بالتبع، جريمه‌ تأخير در بانكداري‌ ربوي‌ هم‌ بايد صحيح‌ باشد.

سه. همان‌طور كه‌ در معيارهاي‌ فقهي‌ گفتيم، ربا هميشه‌ براي‌ قرض‌ اوليه‌ نيست؛ بلكه‌ برخي‌ از انواع‌ رباهاي‌ جاهليت‌ براي‌ تأخير دين‌ بوده‌ است.

چهار. نمي‌توان‌ باور كرد كه‌ اين‌ شرط، حيلة‌ ربا نباشد. رسيدن‌ به‌ مقصود با تغيير ظاهري‌ الفاظ، واقعيت‌ را تغيير نمي‌دهد. تمام‌ موارد حيله‌هاي‌ ربا كه‌ در نظر حضرت‌ امام‌ باطل‌ بود، شرايط‌ ظاهري‌ عقد را داشتند.

پنج. تعلق‌ عنوان‌ جريمه، مانع‌ از تعلق‌ عنوان‌ ربا نيست؛ زيرا عنوان‌ جريمه‌ و ربا تباين‌ ندارند؛ بلكه‌ قابل‌ جمع‌ هستند. آن‌چه‌ به‌ صورت‌ خسارت‌ و جريمه‌ گرفته‌ مي‌شود، به‌ علت‌ زيادشدن‌ به‌ اصل‌ قرض، عنوان‌ ربا را نيز مي‌يابد و حرام‌ مي‌شود؛ بنابراين، بر فرض‌ كه‌ جريمه‌ از جهتي‌ جايز باشد، از جهت‌ ديگر ربا و حرام‌ خواهد بود29 و ملا حرمت‌ ربا به‌ طور قطع‌ اقوا از جواز اخذ آن‌ به‌ صورت‌ جريمه‌ است.

راه‌ حل‌

با توجه‌ به‌ اين‌كه‌ تأخير در اداي‌ ديون‌ باعث‌ خسارت‌ به‌ بانك‌ مي‌شود، براي‌ رفع‌ اين‌ معضل‌ بايد چاره‌اي‌ انديشيد. در بانكداري‌ ربوي، جريمه‌اي‌ بيش‌ از نرخ‌ بهره‌ براي‌ مدت‌ تأخير وضع‌ مي‌شد؛ ولي‌ در بانكداري‌ غير ربوي، امكان‌ اجراي‌ شرط‌ اداي‌ خسارت‌ به‌ علت‌ مشابهت‌ كامل‌ آن‌ با ربا وجود ندارد. برخي‌ از محققان‌ راه‌ حل‌ مناسبي‌ را ارائه‌ كرده‌اند.30 به‌ نظر ايشان، عقود بانك‌ به‌طور كلي‌ دو نوع‌ است: مشاركتي‌ و غير مشاركتي. براي‌ عقود غيرمشاركتي‌ به‌ علت‌ آنكه‌ رابطة‌ بانك‌ و مشتري‌ رابطة‌ طلبكار و بدهكار است‌ بايد با گرفتن‌ وثيقة‌ قابل‌ وصول‌ در ابتداي‌ معامله‌ و به‌ اجرا گذاشتن‌ آن، از تأخير جلوگيري‌ كرد؛ ولي‌ در عقود مشاركتي‌ كه‌ بانك‌ و مشتري‌ با هم‌ در امري‌ سرمايه‌گذاري‌ كرده‌اند، قرارداد مشاركت‌ قابل‌ تمديد است؛ براي‌ مثال‌ اگر بانك‌ و شخصي‌ كارخانه‌اي‌ را ايجاد كردند و فرد متعهد شد در طول‌ چند سال، سهم‌ بانك‌ را به‌تدريج‌ بخرد، اگر نتوانست‌ سرِ‌ موعد، سهم‌ را بخرد و مهلت‌ خواست، بانك‌ مي‌تواند زمان‌ فروش‌ سهم‌ خود را به‌ تأخير بيندازد و در آن‌ مدت‌ از سود آن‌ استفاده‌ كند يا آن‌كه‌ سهم‌ سود خود را طبق‌ قرار اوليه‌ در صورت‌ تأخير، تغيير دهد؛ بنابراين‌ ضرري‌ متوجه‌ بانك‌ نخواهد شد.

راه‌حل‌ پيشين‌ صحيح‌ بوده، جهت‌ تحقق‌ آن‌ لازم‌ است‌ به‌ تعداد اقساطي‌ كه‌ شخص‌ متعهد شده‌ كه‌ سهم‌ بانك‌ را بخرد، معامله‌ متعدد شود، نه‌ آن‌كه‌ قرارداد بيع‌ صورت‌ گيرد و شخص، بدهي‌ خود را در هر ماه‌ بپردازد. در واقع‌ از ابتدا كه‌ بانك، سهم‌ خود را مي‌فروشد، دفترچة‌ سهام‌ تهيه‌ مي‌شود و با پرداخت‌ مبلغ‌ سر سال، شخص‌ سهمي‌ از آن‌ را مي‌خرد و تا پيش‌ از فروش، بانك‌ طلبكار نيست؛ بلكه‌ صاحب‌ سهام‌ است‌ و از سود و مزاياي‌ آن‌ استفاده‌ مي‌كند. هنگام‌ فروش، چنان‌چه‌ قيمت‌ سهام‌ تغيير كرده‌ باشد، سهم‌ را به‌ قيمت‌ روز مي‌فروشد؛ از اين‌ رو خريدار مي‌كوشد تا سهم‌ مذكور را سر موعد خريداري‌ كند. افزون‌ بر اين، بانك‌ مي‌تواند از راه‌ تشويق‌ و تنبيه‌ وارد عمل‌ شود و اگر كسي‌ بدهي‌ خود را زودتر پرداخت، مبلغي‌ را به‌ صورت‌ جايزه‌ و از باب‌ «ضَع‌ و تعجل» به‌ او برگرداند. اين‌ امر مورد اتفاق‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ در صورت‌ توافق‌ دو طرف‌ از مقدار بدهي‌ كم‌ كرد و آن‌ را زودتر پرداخت.

همچنين‌ بانك‌ مي‌تواند در ارائة‌ خدمات‌ به‌ مشتريان‌ متخلف‌ مانع‌ ايجاد كند. به‌ آنان‌ دسته‌ چك‌ ندهد. چك‌هاي‌ آن‌ها را وصول‌ نكند. حواله‌هاي‌ آن‌ها را منتقل‌ نكند و از انواع‌ راه‌هايي‌ كه‌ شخص‌ را وا مي‌دارد تا ديون‌ خود را بموقع‌ بپردازد، استفاده‌ كند. امروزه‌ بانك‌ با ارائة‌ جايزه‌ و تشويق‌ جهت‌ قرض‌الحسنه‌ ميلياردها تومان، درآمد مردم‌ را جمع‌آوري‌ مي‌كند و مقدار اندكي‌ از منافع‌ آن‌ را به‌ صورت‌ جايزه‌ به‌ آن‌ها بر مي‌گرداند. براي‌ رفع‌ تأخير نيز مي‌توان‌ از سياست‌هاي‌ تشويقي‌ و تنبيهي‌ استفاده‌ كرد. مهم‌ آن‌ است‌ كه‌ بانك‌ بخواهد به‌ موازين‌ شرعي‌ به‌طور كامل‌ عمل‌ كند.

 

 

پي‌نوشت‌ها

.1 عضو هيأت‌علمي‌ گروه‌ اقتصاد دانشگاه‌ مفيد.

.2 روزنامة‌ رسمي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران، ش‌ 11301، 22/9/1362.

.3 حسين‌مهرپور: مجموعة‌ نظريات‌ شوراي‌ نگهبان، سازمان‌ انتشارات‌ كيهان، تهران، 1371، ج‌ 3، ص‌ 193 و 198.

.4 روزنامة‌ رسمي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران، ش‌ 13180، 13/3/1369.

.5 همان، ش‌ 15246، 16/4/1376.

.6 براي‌ تفصيل‌ بحث‌ دربارة‌ سير قوانين‌ در اين‌ زمينه، ر.ك: ابراهيم‌ شفيعي‌ سروستاني: سيرتطور قوانين‌ در نظام‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران، آمده‌ در مجموعة‌ آثار كنگرة‌ بررسي‌ مباني‌ فقهي‌ حضرت‌ امام‌ خميني، اجتهاد و زمان‌ و مكان‌ 2، مؤ‌سسة‌ تنظيم‌ و نشر آثار امام‌ خميني، قم، 1374، ص‌ 350 - 366؛ ابراهيم‌ درويشي: «خسارت‌ تأخير تأديه‌ در ترازوي‌ نقد و بررسي»، فصلنامة‌ بانك‌ صادرات‌ ايران، ش‌ 9، تابستان‌ 78، ص‌ 76 و 77.

.7 براي‌ بحث‌ تفصيلي‌ در اين‌ زمينه، ر.ك: عصام‌انس‌ الزفتاوي: حكم‌الغرامة‌ المالية‌ في‌ الفقه‌ الاسلامي، المعهد العالمي‌ للفكرالاسلامي، القاهره، 1996.

.8 علي‌ المتقي‌الهندي: كنزالعمال، مؤ‌سسة‌الرسالة، بيروت، 1401، ج‌ 6، ص‌ 222.

.9 ر.ك: مجموعة‌ سخنراني‌ها و مقالات‌ هشتمين‌ سمينار بانكداري‌ اسلامي، مؤ‌سسه‌ عالي‌ بانكداري‌ ايران، تهران، 1376، ص‌ 33 و 34؛ ايرج‌ توتونچيان: پول‌ و بانكداري‌ اسلامي‌ و مقايسة‌ آن‌ با نظام‌ سرمايه‌داري، توانگران، تهران، 1379، ص‌ 236 و 237.

.10 روح‌ا موسوي‌ خميني‌ [امام]: كتاب‌البيع، مؤ‌سسة‌ تنظيم‌ و نشر آثار امام‌خميني، 1379، ج‌ 5 ص‌ 527 - 529؛ همو: تحريرالوسيله، مطبعة‌الاَّداب‌ في‌ النجف‌الاشرف، ج‌ 1، ص‌ 535؛ سيدابوالقاسم‌ خوئي: منهاج‌الصالحين، مدينة‌العلم، قم، 1410، ج‌ 2، ص‌ 48.

.11 سيدمحمدباقر صدر: البن اللاربوي، دارالتعارف‌ للمطبوعات، بيروت، 1400، ص‌ 179 و 180؛ سيدابوالقاسم‌ خويي: منهاج‌الصالحين، ج‌ 2، ص‌ 170.

.12 سيد ابوالقاسم‌ خويي: منهاج‌الصالحين، ج‌ 2، ص‌ 49: روح‌ا موسوي‌ خميني‌ [امام]: تحريرالوسيله، ج‌ 1، ص‌ 536.

.13 روح‌ا موسوي‌ خميني‌ [امام]: استفتائات، دفتر انتشارات‌ اسلامي، قم، 1376، ج‌ 2، ص‌ 148.

.14 روح‌ا موسوي‌ خميني‌ [امام]: تحريرالوسيله، ج‌ 2، ص‌ 611.

.15 همو: استفتائات، ج‌ 2، ص‌ 175 و 176.

.16 همان، ص‌ 72 و 85.

.17 همان، ص‌ 102.

.18 فخرالدين‌ محمد بن‌ عمر الرازي: التفسيرالكبير، دارالكتب‌ العلمية، بيروت، 1411، ج‌ 9، ص‌ 3.

.19 ر.ك: مجموعة‌ سخنراني‌ها و مقالات‌ هشتمين‌ سمينار بانكداري‌ اسلامي، ص‌ 33.

.20 روح‌ا موسوي‌ خميني‌ [امام]: تحريرالوسيله، ج‌ 2، ص‌ 173 و 177.

.21 مجموعة‌ سخنراني‌ها و مقالات‌ هشتمين‌ سمينار بانكداري‌ اسلامي، ص‌ 34.

.22 حر عاملي: وسائل‌الشيعه، مؤ‌سسة‌ آل‌البيت‌ لاحيأالتراث، قم، 1416 حديث‌ چهارم‌ از باب‌ 8 كتاب‌ الدين‌ و القرض‌ ج‌ 18، ص‌ 334.

.23 بقره‌ (2): 280.

.24 ر.ك: سيدعباس‌ موسويان: بانكداري‌ اسلامي، مؤ‌سسه‌ تحقيقاتي‌ پولي‌ و بانكي، تهران‌ 1378، ص‌ 220.

.25 ر.ك: روزنامة‌ رسمي‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران، ش‌ 16070، 11/2/1379.

.26 مصاحبه‌ با حضرت‌ آيت‌ا رضواني، عضو محترم‌ فقيهان‌ شوراي‌ نگهبان‌ دربارة‌ بانكداري‌ اسلامي، بانك‌ مركزي‌ ايران، تهران‌ 1372، ص‌ 33 و 34.

.27 ر.ك: روح‌ا موسوي‌ خميني‌ [امام]: كتاب‌البيع، ج‌ 5، ص‌ 236 - 359.

.28 همو: استفتائات، ج‌ 2، ص‌ 102.

.29 اين‌ مطلب‌ از افادات‌ استاد آيت‌ا قديري‌ است.
.30 سيدعباس‌ موسويان، بانكداري‌ اسلامي، ص‌ 222 و 223.

 

 

اقتصاد اسلامي






‌    ‌تعادل‌ اقتصادي‌ در ساية‌ آموزه‌هاي‌ حقوقي‌ و اخلاقي‌ اسلام‌

‌    ‌سعيد فراهاني‌ فرد
چكيده‌
برقراري‌ تعادل‌ اقتصادي، همواره‌ از اساسي‌ترين‌ دغدغه‌هاي‌ اقتصاددانان‌ و سياست‌گذاران‌ اقتصاد بوده‌ است.
اقتصاددانان‌ كلاسيك‌ بر اين‌ باور بودند كه‌ اقتصاد در بلندمدت‌ و بدون‌ دخالت‌ دولت، به‌ خودي‌ خود به‌ سوي‌ تعادل‌ در اشتغال‌ كامل‌ گرايش‌ دارد. اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ بيش‌تر اقتصاددانان‌ به‌ تبع‌ كينز و به‌ دنبال‌ بحران‌هاي‌ ايجاد شده‌ در اقتصاد، عدم‌ تعادل‌ و ضرورت‌ سياست‌گذاري‌ براي‌ برقراري‌ تعادل‌ را پذيرفته‌اند.
آموزه‌هاي‌ شريعت‌ اسلامي‌ و چارچوب‌ ارائه‌ شده‌ از سوي‌ آن‌ براي‌ اقتصاد، از آن‌ حكايت‌ دارد كه‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ به‌ گونه‌اي‌ طر‌احي‌ شده‌ است‌ كه‌ در صورت‌ شكل‌ گرفتن‌ فرهنگ‌ اسلامي‌ و اجراي‌ اين‌ آموزه‌ها، بسياري‌ از اهداف‌ مورد نظر براي‌ اين‌ نظام‌ عملي‌ خواهد شد و همانند تفكر كلاسيك، اقتصاد به‌ سمت‌ تعادل‌ در اشتغال‌ كامل‌ حركت‌ خواهد كرد.
در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام، بحث‌ سياست‌گذاري‌ فقط‌ در دو مورد مطرح‌ مي‌شود:
1. در موارد بروز حوادث‌ طبيعي‌ و تهاجم‌ دشمن‌ خارجي‌ و اِ‌عمال‌ فشارهاي‌ اقتصادي‌ از خارج‌ از مرزها
2. هنگام‌ محقق‌ نشدن‌ جامعة‌ اسلامي‌ آرماني‌ و كوتاهي‌ افراد از عمل‌ به‌ وظايف‌ شرعي‌ و اخلاقي.
در نظام‌ اسلامي‌ براي‌ تربيت‌ و جهت‌دادن‌ رفتارهاي‌ اقتصادي‌ مردم‌ در مسير برقراري‌ تعادل، دو نوع‌ احكام‌ الزامي‌ و احكام‌ تشويقي‌ مقرر شده‌ است.
احكام‌ الزامي‌ به‌ منظور ايجاد حداقل‌هاي‌ نظام، و احكام‌ تشويقي‌ در جهت‌ رسيدن‌ به‌ وضعيت‌ مطلوب‌ و آرماني‌ طر‌احي‌ شده‌اند.1
پيش‌ از جان‌ مينارد كينز، اقتصاددانان‌ كلاسيك‌ بر اين‌ باور بودند كه‌ اقتصاد در بلندمدت‌ و بدون‌ دخالت‌ دولت، به‌ طور خودكار به‌ سوي‌ تعادل‌ در اشتغال‌ كامل‌ گرايش‌ دارد. آنان‌ متأثر از انديشة‌ فيزيوكرات‌ها مبني‌ بر نظم‌ طبيعي‌ عالم، معتقد بودند كه‌ تعادل‌ اقتصادي‌ در جامعه، بر اثر عرضه‌ و تقاضا در بازار پديد مي‌آيد و مداخلة‌ دولت، جز اين‌ كه‌ تعادل‌ را بر هم‌ زده، موجب‌ اختلال‌ شود، حاصل‌ ديگري‌ ندارد.
دولت‌ در چنين‌ جامعه‌اي، يك‌ وظيفه‌ بيش‌ ندارد و آن‌ اين‌ كه‌ با وضع‌ قوانين‌ و مقررات‌ مناسب، عرصه‌ را براي‌ فعاليت‌ آزاد افراد و واحدهاي‌ اقتصادي‌ فراهم‌ سازد و موانع‌ را از ميان‌ بردارد بدون‌ اين‌ كه‌ در امر عرضه‌ و تقاضا كه‌ به‌ عقيدة‌ آدام‌ اسميت‌ «بر كلية‌ پديده‌هاي‌ اقتصادي‌ حاكم‌ است»، مداخله‌اي‌ داشته‌ باشد.
تحو‌لات‌ عميقي‌ از جمله، تجربه‌هاي‌ ناشي‌ از بحران‌هاي‌ سال‌هاي‌ 1920 و 1929 ميلادي‌ و نيز بيان‌ نظريات‌ جديد اقتصادي‌ به‌وسيلة‌ كينز، نوع‌ ديد مسائل‌ اقتصادي‌ را در جهان‌ به‌كلي‌ دگرگون‌ ساخت‌ و درپي‌ اين‌ دگرگوني، دوران‌ ليبراليسم‌ اقتصادي‌ سپري‌ شد، و سياست‌ اقتصادي‌ به‌ مرحلة‌ جديدي‌ گام‌ نهاد؛ گرچه‌ پس‌ از دورة‌ ركود سال‌هاي‌ 1974 و 1975 ميلادي، سياست‌هاي‌ طرف‌ عرضه‌ مورد توجه‌ قرار داشت‌ و سياست‌ مديريت‌ تقاضا و تأثير آن‌ در متغيرهاي‌ حقيقي‌ اقتصاد مورد ترديد گروهي‌ از اقتصاددانان‌ واقع‌ شد كه‌ هنوز بحث‌ سياست‌گذاري‌ (جانب‌ عرضه‌ و تقاضا) يكي‌ از وظايف‌ مهم‌ و اساسي‌ دولت‌ها به‌شمار مي‌رود.
آموزه‌هاي‌ اسلام‌ و چارچوب‌ ارائه‌ شده‌ از جانب‌ اين‌ شريعت‌ براي‌ اقتصاد، حكايت‌ مي‌كند كه‌ نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ به‌ گونه‌اي‌ طراحي‌ شده‌ است‌ كه‌ در صورت‌ عمل‌ به‌ آن‌ها، همانند تفكر كلاسيك، اقتصاد به‌طور خودكار به‌ سمت‌ تعادل‌ در اشتغال‌ كامل‌ حركت‌ خواهد كرد و سياست‌گذاري‌ فقط‌ در دو مورد مطرح‌ مي‌شود:
1. مواردي‌ كه‌ به‌ علت‌ بروز حوادث‌ طبيعي‌ چون‌ سيل‌ و زلزله‌ و قحطي، سازوكارهاي‌ پيش‌بيني‌ شده‌ در اين‌ نظام، براي‌ جلوگيري‌ از آسيب‌هاي‌ وارد شدهِ‌ كافي‌ نيست‌ يا به‌ سبب‌ تهاجم‌ دشمن‌ خارجي‌ و اعمال‌ فشارهاي‌ اقتصادي‌ از خارج‌ مرزها، تحقق‌ همة‌ اهداف، امكان‌ ندارد، ترجيح‌ برخي‌ اهداف‌ بر بعض‌ ديگر، و نيز جبران‌ آسيب‌هاي‌ رسيده‌ بر برخي‌ از اقشار اجتماع، نيازمند برنامه‌ريزي‌ و سياست‌گذاري‌ است.
2. هنگامي‌ كه‌ جامعة‌ اسلامي‌ آرماني‌ محقق‌ نشده‌ است‌ و افراد به‌ وظايف‌ شرعي‌ و اخلاقي‌ خود به‌ طور كامل‌ عمل‌ نمي‌كنند، دولت‌ موظف‌ است‌ متناسب‌ با وضعيت‌ موجود و در جهت‌ هدايت‌ و تربيت‌ مردم‌ و ايجاد زمينه‌هاي‌ لازم‌ براي‌ حركت‌ به‌ سمت‌ هدف‌ مطلوب، سياست‌گذاري‌ كند.
بر خلاف‌ كلاسيك‌ها كه‌ معتقدند: اقتصاد بايد به‌ صورت‌ طبيعي‌ دوران‌ رونق‌ و ركود را سپري‌ كند و هر گونه‌ دخالت‌ دولت‌ را در نظام‌ طبيعي، موجب‌ دورتر شدن‌ از تعادل‌ و طولاني‌ شدن‌ سيكل‌هاي‌ تجاري‌ مي‌دانند، در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام‌ - همان‌ طور كه‌ اشاره‌ كرديم‌ - دخالت‌ دولت‌ در اين‌ دو مورد ضرورت‌ دارد.
نكتة‌ قابل‌ توجه‌ ديگر اين‌ كه‌ در موارد لزوم‌ دخالت‌ دولت، سياست‌ها بر مبناي‌ مشاركت‌ و همدلي‌ با مردم‌ و در جهت‌ تأمين‌ منافع‌ آنان‌ است؛ در حالي‌ كه‌ دولت‌هاي‌ ديگر مي‌كوشند براي‌ خنثاكردن‌ عكس‌العمل‌ مردم، سياست‌هاي‌ خود را در خلاف‌ جهت‌ انتظارات‌ آنان‌ ترسيم‌ كنند.
آموزه‌هاي‌ اسلامي‌ به‌ منظور تحقق‌ آرمان‌هاي‌ اقتصادي، به‌ دو بخش‌ احكام‌ الزامي‌ و تشويقي‌ تقسيم‌ مي‌شوند. احكام‌ الزامي‌ به‌ منظور ايجاد حداقل‌هاي‌ نظام‌ و احكام‌ تشويقي‌ در جهت‌ رسيدن‌ به‌ وضعيت‌ مطلوب‌ و آرماني‌ طر‌احي‌ شده‌اند.
1. احكام‌ الزامي‌
مطالعة‌ احكام‌ الزامي، به‌ ويژه‌ در حوزة‌ فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ همه‌ آن‌ها اعم‌ از احكام‌ وجوبي‌ يا تحريمي‌ براي‌ فراهم‌ساختن‌ ظرف‌ تحقق‌ اهداف‌ متعالي‌ اين‌ نظام‌ و رساندن‌ جامعة‌ مسلمانان‌ به‌ مطلوب‌ مورد نظر خداوند است. برخي‌ از اين‌ قوانين‌ براي‌ حفظ‌ حقوق‌ همة‌ مسلمانان، و بعضي‌ در صدد تأمين‌ حقوق‌ گروه‌هاي‌ خاص‌ وضع‌ شده‌ است؛ اما به‌ صورت‌ غيرمستقيم، منافع‌ همه‌ را نيز در بر دارد. مهم‌ترين‌ اين‌ احكام‌ عبارتند از:
يك. دفاع‌ از حقوق‌ كارگر
بهبود وضعيت‌ توليد، از عوامل‌ اساسي‌ شكوفايي‌ اقتصاد، و از طرفي، نيروي‌ كار، يكي‌ از اركان‌ اصلي‌ توليد است؛ بدين‌ جهت‌ در دين‌ اسلام، به‌ كارفرمايان‌ و صاحبان‌ كار دربارة‌ حفظ‌ و رعايت‌ حقوق‌ كارگران‌ سفارش‌ فراواني‌ شده‌ است. برخي‌ از اين‌ حقوق‌ عبارتند از:
أ. پرداخت‌ دستمزد عادلانه‌
دستمزد نيروي‌ كار به‌طور معمول، بر اساس‌ عرضه‌ و تقاضاي‌ كار تعيين‌ مي‌شود؛ بنابراين، در جوامعي‌ كه‌ نيروي‌ كار فراوان‌ است، دستمزدها كاهش‌ مي‌يابد و ممكن‌ است‌ در حد‌ي‌ قرار گيرد كه‌ تأمين‌كنندة‌ حداقل‌ نيازهاي‌ ضرور آنان‌ نيز نباشد. در نظام‌ اقتصادي‌ اسلام، دستمزدها افزون‌ بر اين‌ كه‌ بايد تأمين‌ كنندة‌ نيازهاي‌ اساسي‌ فرد باشد، متناسب‌ با كيفيت‌ و مقدار آن‌ نيز بايد افزايش‌ يابد.
 

 

اقتصاد اسلامي  و آثار آن