دلايل وجوب خمس در كتاب خدا - سنّت پيامبر ص و روايات ائمّه ع
نوشته شده توسط : سعيد محمدابراهيم اقتصاد اسلامي در مباني و منابع اصلي ( آيات قرآن – روايات اهل بيت عليهم السلام)
دلايل وجوب خمس در كتاب خدا - سنّت پيامبر ص و روايات ائمّه ع
1 . دلايل وجوب خمس در كتاب خدا - خمس به معناي يك پنجم چيزي است، و در آيه مباركه به مسلمانان امر شده كه خمس غنيمت را بپردازند و فرموده است: خمس از آنِ خدا و رسول او وبستگان پيامبر (صلي الله عليه وآله) و يتيمان و درماندگان و در راه ماندگان است. اينك متن آيه:
(وَاعْلَمُوا أنّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْء فَأنّ للهِ خُمُسَهُ وَللرّسُولِ ولِذِي الْقُربي وَالْيَتامي وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبيل إنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللهِ وَما أَنْزَلْنا عَلي عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرقانِ يَوْمَ التقي الجَمْعانِ وَاللهُ عَلي كُلِّ شَيْء قَديرٌ).
«بدانيدكه هرگونه غنيمتي به دست آوريد،51آن ازآنِ خدا و پيامبر و نزديكان او و يتيمان و درماندگان و درراه ماندگان است، اگر به خدا و آنچه ما بر بنده خود در روز جدايي حق از باطل و رويارويي دو گروه نازل كرده ايم ايمان داريد و خدا بر هر چيزي تواناست.»
1. غنيمت در زبان عربي
آيا غنيمت در زبان عربي و اصطلاح قرآن فقط به معناي غنائم جنگي است و اصلاً در غير اين مورد به كار نرفته است، چنانكه نويسنده كتاب آن را ادعا نموده است؟ يا غنيمت در هر دو مورد به كار رفته و اصولاً معناي اصلي آن، مطلق درآمد است، هر چند در اصطلاح فقيهان به معناي غنائم جنگي هم به كار رفته، و اصطلاح فقهي ارتباطي به لغت و تفسير قرآن ندارد. اينك در اين مورد، كلمات لغت نويسان عرب را يادآور مي شويم:
1. خليل بن احمد فراهيدي، نخستين لغت نويس عرب كه همه كتب معاجم از او بهره گرفته اند مي گويد: «غنم» به معناي دست يافتن به چيزي است و «اغتنام» به معناي بهره برداري از چيز به دست آمده است.
2. ابن فارس، كتابي به نام «معجم مقاييس اللغه» نوشته و هدف آن اين است كه معاني مختلف لفظ را در مقام
استعمال، به يك ريشه برگرداند. او در اين مورد مي گويد: غنم يك معني بيش ندارد و آن حكايت از بهره بردن از چيزي است كه قبلاً داراي آن نبوده است، سپس آن را به چيزي كه از مشركان گرفته شود، محدود كرده اند.
3. راغب اصفهاني مي گويد: غنم رسيدن به چيزي، و دست يافتن به آن است. آنگاه درهر چيزي كه از دشمن و غير دشمن به دست آيد، به كار رفته است.
4. ابن منظور مي گويد: «غنم»، آن است كه انسان چيزي را بدون رنج به دست آورد.
5. ابن اثير مي گويد:در حديثي آمده است: مالي كه در گرو است، هرگونه غنيمت و خسارتي داشته باشد، از آنِ مالك آن است. غنيمت آن، افزايش تعداد آن، رشد و نمو، و افزايش قيمت آن است...
بنابراين همگان متفقند كه در لغت عرب، غنيمت به معناي دست يافتن به سود و چيز تازه اي است كه قبلاً مالك آن نبوده است، و هرگز اختصاص به غنيمت جنگي ندارد، حتي ابن فارس مي گويد: معني اوّلي آن، دست يافتن بر چيز سودمند و مفيد است و بعدها در مورد غنائم جنگي شهرت يافته است.
خلاصه اينكه، «غنيمت» در مقابل «غرامت» به كار مي رود، و لفظ دوم به معني ضرر است ومقتضاي تقابل اين دو لفظ، اين است كه غنيمت به معني نفع وسود باشد، لذا يكي از قواعد فقهي اين است كه مي گويند: «من له الغنم فعليه الغرم» يعني غرامت به كسي تعلق مي گيرد كه درآمد از آنِ اوست.
دليل اين قاعده حديثي است از پيامبر (صلي الله عليه وآله) كه فرمود: «لا يغلق الرهن من صاحبه الذي رهنه. له غنمه وعليه غرمه» (رابطه عين مرهونه، با صاحب آن، قطع نمي شود، هرگونه سود و زياني داشته باشد، از آنِ مالك آن است).
امام شافعي مي گويد: مقصود از «غنم» در حديث افزايش آن است و مقصود از غرامت، نابودي و كاستي در آن است.
اين نوع تصريح از سوي پيشوايان لغت شناس عربي، حاكي از آن است كه مادّه «غنم» با مشتقات خود، به معني درآمد وفائده است و اختصاصي به غنائم جنگي ندارد. هر چند در اصطلاح فقيهان غالباً(نه هميشه)، كلمه غنيمت به معناي فايده اي است كه از جنگ به دست مي آيد و گرنه اين واژه، معناي وسيع و گسترده اي دارد.
