خطر بازگشت به تجربيات ناموفق دهه 70


      
  
  
  

شواهد امر نشان مي دهد که زمان زيادي تا اجراي قانون هدفمند کردن يارانه ها باقي نمانده است. يارانه هاي نقدي هزار توماني براي هر فرد به حساب سرپرست خانوار واريز شده است و دولتمردان نيز از آمادگي کليه نهاد ها و ارگان ها براي اجراي قانون هدفمند کردن يارانه ها سخن مي گويند. در همين راستا خبرهاي گوناگون از سوي رسانه ها در خصوص کنترل بازار و قيمت ها توسط دولت اعلام مي شود. همگي اين اخبار نشان از عزم دولت به دخالت همه جانبه در کليه بخش هاي اقتصادي دارد.

دخالتي که تجربه نشان داده است نه تنها منجر به آرام کردن بازار نشده، بلکه مي تواند عواقب جبران ناپذيري را در پي داشته باشد. اين يادداشت سعي خواهد کرد تا اشاره اي به پيامد هاي ناگوار سياست هاي کنترل قيمتي و تثبيت دستوري قيمت ها بپردازد.

در روزهاي اخير مديرکل بازرسي ويژه سازمان حمايت از مصرف کنندگان و توليدکنندگان اعلام کرده است که موجودي ?? قلم کالاي حساس و ضروري را هر دو هفته يک بار در بازار رصد خواهند کرد و از اين طريق اجازه احتکار کالاهاي اساسي داده نمي شود. از اين رو متخلفان در اعلام موجودي به عنوان محتکر شناخته شده و به سازمان تعزيرات معرفي خواهند شد(?).

همچنين در اخبار اعلام شده است که قيمت خدمات دولتي تغيير نخواهد کرد. در اين راستا وزارت کشور اعلام کرده است که کرايه مترو، ميني بوس و اتوبوس هاي شرکت واحد پس از اجراي طرح هدفمندي يارانه ها ثابت خواهد ماند و تغييري در نرخ آنها اعمال نمي شود. (?) همچنين دولت اعلام آمادگي کرده است که در صورت نياز ما به التفاوت قيمت هاي فوق را به شرکت واحد پرداخت خواهد کرد.

در اين خصوص اخباري نيز مبني بر کنترل افزايش کرايه تاکسي ها و نرخ ساير خدمات نيز شنيده مي شود. به عنوان مثال رييس ستاد حمل و نقل و مصرف سوخت عنوان کرده است که نرخ کرايه تاکسي ها به ميزان ?? درصد افزايش خواهد يافت. وي اظهار داشته است که «فرمول هاي مربوط به تغيير قيمت ها در تمام بخش هاي حمل و نقل برون شهري، درون شهري در شهرهاي کوچک و بزرگ آماده شده و به زودي در اختيار فرمانداران و استانداران سراسر کشور قرار مي گيرد تا با آزادسازي قيمت هاي حامل هاي انرژي، نرخ جديد کرايه رسما اعلام شود و کسي هوس افزايش بي مورد را نکند(?).» در همين راستا مدير عامل سازمان مديريت و نظارت بر تاکسيراني شهر تهران نيز از نظارت گشت هاي ويژه و بازرسي غير محسوس بر عملکرد تاکسي ها همزمان با اجراي قانون هدفمند کردن يارانه ها خبر داده است (?). بسياري اخبار ديگر از اين قبيل وجود دارند که مبني بر کنترل هاي قيمتي و نظارت بر بازار و برخورد با خاطيان است. اين گونه اخبار در اين روزها بسيار به گوش مي رسد که همگي مويد يک نظر هستند، دخالت و تصديگري همه جانبه دولت در کليه بخش هاي اقتصادي.

قيمت گذاري و کنترل هاي قيمتي در اقتصاد ايران يک پديده جديد نيست، بلکه تجربه اي آزمايش شده است که به کرات در مقاطع مختلف اجرا شده و با شکست مواجه شده است. براي اولين بار در سال هاي قبل از انقلاب دولت سعي کرد تا با استفاده از قدرت حکومتي قيمت هاي بازار را کنترل کند. اين اقدام دولت نه تنها منجر به کنترل قيمت ها نشد، بلکه تعطيلي بازار و اعتراضات گسترده بازاريان را به همراه داشت. دور دوم سياست کنترل قيمت ها در سال هاي جنگ و سپس در سال هاي اوليه دهه ?? همزمان با دومين دور رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني به اجرا گذاشته شد که تمامي اين تجربيات منجر به شکست شده و نتوانستند موفقيتي را در کنترل تورم به دست آورند.

اين اقدامات در حالي صورت گرفته است که اقتصاد دانان همواره به لزوم توجه به سازوکارهاي اقتصادي تاکيد داشته اند و کنترل هاي قيمتي و قيمت هاي دستوري را تجربه اي شکست خورده در مهار تورم اعلام کرده اند. اهتمام دولت به اجراي سياست هاي کنترل قيمتي در شرايطي است که تخمين ها نشان مي دهند در پي اجرا شدن قانون هدفمند کردن يارانه ها اقتصاد در بهترين حالت با تورم ?? الي ?? درصدي مواجه خواهد شد که اين مقدار براي اقتصاد ايران دور از ذهن نيست. از اين رو انتظار افزايش ?? درصدي در قيمت کليه کالا ها و خدمات مي رود. در اين شرايط چطور مي توان از توليد کنندگان انتظار داشت که قيمت کالاهاي نهايي خود را افزايش ندهند. در اين شرايط اگر دولت بر اجراي کنترل هاي قيمتي اصرار داشته باشد (که ظاهرا طبق اظهار نظر هاي رسمي دولتيان اين گونه نيز هست) در پس اجراي سياست کنترل قيمت ها و سياست هاي دستوري کاهش قيمت تنها مي توان دو حالت را متصور بود.

حالت اول وضعيتي است که منجر به تعطيلي بنگاه هاي اقتصادي يا کاهش کيفيت خدمات اعطايي از طرف آنها مي شود. در زماني که اقتصاد دست کم با تورم ?? درصدي موجه است کاهش دستوري قيمت ها يا منجر به توليد کالاهاي جايگزين که شامل کنترل هاي قيمتي نيستند مي شود يا کاهش کيفيت يا عدم توليد کالاها را در پي دارد. به عنوان مثال در مقاطعي در سال هاي گذشته زماني که دولت قيمت محصولات لبني کم چرب را به صورت دستوري کاهش داد، توليد کنندگان محصولات لبني روي به توليد محصولات با درصد چربي بالاتر آوردند تا از شمول کالاهاي اساسي خارج شوند. يا کيفيت محصولات لبني کم چرب را کاهش دادند؛ به طوري که در برخي موارد حجم کالاي موجود در بسته بندي در حدود ?? درصد کاهش يافت. در حالتي که توليد کننده شرايط توليد کالاي جانشين را نيز نداشته باشد، سياست هاي کنترل قيمتي منجر به تعطيلي بنگاه ها و کارخانه هاي توليدي مي شود. شرايطي که در دهه ?? و اوايل دهه ?? در اقتصاد ايران به خصوص در بخش کشاورزي رخ داد.

اما حالت دومي که در پس اجراي سياست کنترل قيمتي متصور است، اعطاي يارانه به توليد کنندگان کالاهايي است که مشمول کالاهاي اساسي مي شوند.

در اين صورت دولت ما به التفاوت قيمت دستوري و قيمت تمام شده توليدکنندگان را به آنها مي پردازد. اجراي اين سياست (که بعضا از سوي مسوولان دولتي به اجراي آن پس از قانون هدفمند کردن يارانه ها تاکيد شده و در ابتداي اين يادداشت نيز به برخي از مصاديق آن اشاره شد) منجر به افتادن مجدد در دام يارانه ها مي شود. در اين شرايط در حالي که هدف کلي از اجراي قانون هدفمند کردن يارانه ها، واقعي کردن قيمت ها و هدفمندي يارانه ها بوده است مي توان متصور بود که سياست هاي کنترل قيمتي مي تواند تنها باعث انتقال يارانه هاي پرداختي از انرژي به کالاهاي کنترل شده شود. در اين صورت هدف اصلي قانون هدفمند کردن يارانه ها به کلي ضايع شده و شايد اثراتي به مراتب مخرب تر از ابقاي قيمت حامل هاي انرژي در سطح هاي فعلي داشته باشد.

بنابراين به طور کلي مي توان گفت که مطالعات تجربي و به خصوص تجربيات کشورمان نشان مي دهد که سياست هاي کنترل قيمتي، عملکرد مطلوبي در کاهش قيمت ها نداشته است. اجراي اين سياست تنها موجب ايجاد بازار سياه، تشکيل صف، سهميه بندي، تلاش براي طفره هاي قانوني و غير قانوني از کنترل قيمت ها، رانت خواري، بر هم خوردن قيمت هاي نسبي و فاصله گرفتن از تخصيص هاي بهينه مي شود که مجموعه اين عوامل نيز نتيجه اي جز کاهش توليد داخلي در پي ندارد. در اين خصوص مطالعه صورت گرفته توسط دکتر مسعود نيلي و همکاران (?) در سال (????) نيز به خوبي رابطه ميان سياست قيمت گذاري توسط دولت و رشد اقتصادي در اقتصاد ايران طي سال هاي (???? ????) را نشان مي دهد. اين مطالعه نشان مي دهد که روند فزاينده اختلالات قيمت گذاري در اقتصاد ايران از سال (????) آغاز و تا سال (????) ادامه داشته است.

همچنين در سال هاي (???? ????) بيشترين اختلال ها صورت گرفته و در اين ميان سال (????) بيشترين مقدار را به خود اختصاص داده است. در اين مطالعه قيمت هاي نسبي بنزين و محصولات صنعتي به عنوان دو شاخص مهم عملکرد سياست قيمت گذاري در اقتصاد ايران انتخاب شده است. بر اساس محاسبات صورت گرفته در اين مطالعه ويژگي مشترک هر دو شاخص کمتر از يک بودن آنها بعد از سال ???? و روند کاهشي آنها است. به اين معني که روند افزايش قيمت ها بيش از افزايش قيمت هاي انرژي و محصولات صنعتي بوده و اين فاصله همچنان بيشتر شده است؛ بنابراين در اين بخش کمترين مقدار قيمت هاي نسبي به عنوان بيشترين اختلال ناشي از سياست قيمت گذاري، معادل عدد ?? فرض شده و سپس مقادير مربوط به سال هاي ديگر بر آن اساس بين صفر و ?? رتبه بندي شده است. سپس در ادامه دو شاخص مورد نظر با يکديگر ترکيب شده و شاخص اختلال سياست قيمت گذاري به دست آمده است.

روند شاخص اختلال قيمت گذاري که بر اساس اين مطالعه به دست آمده است در نمودار (?) نشان داده شده است. همانطور که در اين نمودار مشخص است، سال ???? با مقدار ?? بيشترين شاخص اختلال را داشته است.

همچنين رابطه رشد اقتصادي با شاخص اختلال قيمت گذاري محاسبه شده در اين مطالعه يادشده نيز، حرکت معکوس اختلالات قيمت گذاري و رشد اقتصادي را در سال هاي بعد از انقلاب نشان مي دهد که در نمودار (?) قابل مشاهده است. در اين نمودار هر کدام از نقاط مشخص شده، بيانگر يکي از سال هاي مورد بررسي است. همان طور که در نمودار مشخص شده است، محور افقي شاخص اختلال و محور عمودي رشد اقتصادي را نشان مي دهد. مشاهده مي شود که بيشترين شاخص اختلال يعني عدد (??) معادل با يکي از کمترين نرخ هاي رشد محقق شده در حدود ? درصد است که متعلق به سال (????) مي باشد. همچنين شاخص اختلال صفر که متعلق به سال (????) است، معادل با رشد اقتصادي در حدود ?? درصد است که اين ميزان رشد اقتصادي جزو بالاترين رشد هاي محقق شده طي دوره مورد بررسي است.

آنچه از مجموع مطالب ذکر شده در اين يادداشت نتيجه گرفته مي شود آن است که سياستمداران و دولت مردان در شرايط کنوني بايد موقعيت ويژه و خاص اقتصاد کشور را در پي اجراي قانون هدفمند کردن يارانه ها درک کرده و از تجربيات گذشته اقتصاد ايران درس بگيرند تا مجددا اقتصاد را درگير سياست هاي غلط و تجربه هاي ناموفق گذشته ننمايند. در اين ميان سياست کنترل قيمت ها از اهميت ويژه اي برخوردار است که شايد بتوان گفت در خصوص اين سياست اجماع کلي اقتصاد دانان بر ناکارآمد بودن آن وجود دارد و از اين رو لازم است تا دولتمردان نيز به اثرات مخرب آن توجه ويژه داشته باشند. همچنين خطر افتادن مجدد در دام يارانه ها نيز بايد از سوي اقتصاد دانان و تصميم گيران اقتصادي کشور جدي گرفته شده و اين وظيفه اقتصاد دانان است تا در صورت کم توجهي سياستمداران در اين زمينه به موشکافي پيامد هاي اجراي چنين سياست هايي از سوي دولتمردان و سياستمداران بپردازند.
      
  
  
            زهرا کاوياني
پاورقي ها
? منبع: روزنامه دنياي اقصاد، کد خبر DEN ??????
? منبع: خبر شماره ?????????? خبر گزاري فارس
? منبع: خبر شماره ?????????? خبر گزاري فارس
? منبع: خبر شماره ?????????? خبرگزاري فارس
? مسعود نيلي و همکاران، (????)، «دولت و رشد اقتصادي در ايران»، نشر ني.   
            روزنامه دنياي اقتصاد ( www.donya e eqtesad.com )

 




درس هاي ساختاري علم اقتصاد


  
درس هاي ساختاري علم اقتصاد       
  
  
      
  
  
  

هنوز نمي دانيم که آيا از بحران مالي و اقتصاد جهاني ???? در تاريخ به مثابه يک حادثه فاجعه آميز منحصربه فرد يا خطير ياد خواهد شد يا خير؟ تاريخ نانوشته مملو از حوادثي است که معاصرين فکر مي کردند مهم و تاريخي اند و امروز مدت ها است که به دست فراموشي سپرده شده اند و از سوي ديگر، در مراحل اوليه رکود بزرگ گروه زيادي بودند که اهميت آن را دست کم مي گرفتند.

گرچه اکنون خيلي زود است که بگوييم نيمه دوم سال ???? در کتاب هاي تاريخي چگونه ترسيم خواهد شد، نبايد شکي وجود داشته باشد که اين بحران دال بر فرصتي حياتي براي اصول علم اقتصاد است. اين فرصتي براي ماست و فکر مي کنم براي اکثريت اعضاي حرفه اقتصاد و متاسفانه خود من تا در قدم اول از پذيرش نادرست مفاهيم مشخص آگاه شويم. همچنين فرصتي است براي ما تا به گذشته برگرديم و مهم ترين درس هاي فراگرفته از تحقيقات تجربي و تئوريک که براثر حوادث اخير تيره و تار مي مانند را دريابيم و اين پرسش را طرح کنيم که آيا آنها مي توانند راهنمايي براي مباحث سياستي اخير تهيه کنند؟

اين مقاله کوتاه در ابتدا بينش هايم درباره اشتباهات فکري ما و درس هايي را که مي توانيم از آنها بياموزيم، بيان مي کند. با اين حال، هدف اصلي من ماندن در وقايع فکري گذشته نيست؛ اما همچنان که ما راه خود را در بحران پيدا مي کنيم تاکيد بر نظريه اقتصادي هنوز چيزهاي زيادي براي آموختن به ما و سياست گذاران دارد. مي خواهم بحث کنم که چندين اصل اقتصادي مرتبط با مهم ترين جوانب عملکرد اقتصاد، پتانسيل رشد بلندمدت کشورها، هنوز معتبر و ارزشمند و حاوي درس هاي مهمي در سبک سنگين هاي فکري و عملي ما درباره سياست گذاري هستند؛ اما عجيب است که اين اصول نقش ناچيزي در مباحث دانشگاهي اخير ايفا کرده اند و به طور کامل از مباحثات سياست گذاري اخير غايب بوده اند. همانند اقتصاددانان دانشگاهي، اين اصول و شواهد سياستي اخير براي پتانسيل رشد اقتصاد جهاني است که بايد در ذهن سياست گذاران باقي بماند.

? درس هايي از اشتباهات فکري ما

بحران هنوز در حال گسترش است و نااطميناني هايي درباره آنچه در بازارهاي مالي و در بسياري از شرکت ها اتفاق افتاد وجود دارد. ما مي خواهيم در مورد وقايع بيشتر بدانيم. پيش از اين با آنچه امروز مي دانيم، بسياري از ريشه هاي مشکلات فعلي مان مشخص شده است؛ اما بسياري از ما آنها را قبل از وقوع بحران به ياد نداشتيم. سه مفهوم ما را به سوي بي توجهي و چشم پوشي از اين مشکلات و دلايل آنها سوق داد.

اول اينکه دوران نوسان کلي داشت به پايان مي رسيد. اعتقاد ما اين بود که از طريق سياست گذاري هوشيارانه يا تکنولوژي هاي جديد، شامل روش هاي ارتباطي بهتر و کنترل نوآوري، چرخه هاي تجاري کنترل مي شوند. اعتقاد ما به يک اقتصاد امن تر ما را نسبت به بازار سهام و بازار مسکن خوشبين ساخته بود. اگر هر تضادي بايد تلطيف و در مدت کوتاهي رفع شود، اين اعتقاد آسان تر مي شود که واسطه گران مالي، شرکت ها و مصرف کنندگان نبايد نگران کاهش هاي عظيم در ارزش دارايي هاي شان باشند.

اگرچه داده ها و اطلاعات حکايت از يک رابطه منفي ميان درآمد سرانه يک اقتصاد و نوسان آن داشتند و معيارهاي بسياري نشان از يک کاهش آشکار در نوسان کلي اقتصاد از دهه ???? و يقينا از قبل از جنگ، به بعد داشتند اين الگوهاي تجربي نه به اين معني بودند که چرخه هاي تجاري حذف شده اند و نه اينکه وقوع حواث اقتصادي فاجعه آميز غيرممکن است. همان تغييرات اقتصادي و مالي، اقتصاد ما را متنوع تر ساخته اند و شرکت هاي فردي به شکل بهتري روابط متقابل ميان آنان را افزايش داده اند. از آن جا که تنها راه متنوع سازي ريسک هاي خاص مي تواند با تسهيم اين ريسک ها در ميان شرکت ها و افراد به دست بيايد، متنوع سازي بهتر همچنين روابط متقابل بيشتري ايجاد مي کند. چنين روابط متقابلي نظام اقتصادي را در برابر شوک هاي کوچک مستحکم تر مي کند، به دليل اينکه بازارهاي مالي جديد به طور موفقيت آميزي طيف وسيعي از ريسک هاي خاص را متنوع مي سازند و شکست هاي تجاري را کاهش مي دهند؛ اما آنها به همين شکل اقتصاد را در برابر احتمال پايين معيني نيز آسيب پذيرتر مي سازند.. سير حوادثي که دقيقا از روابط متقابل ناشي از رسوب غيرقابل اجتناب متنوع سازي بيشتر شکل مي گيرند، پيامدهاي بالقوه دومينو بيشتري در ميان موسسات مالي، شرکت ها و خانوارها ايجاد مي کند. از اين نظر، شايد نبايد تعجب آور باشد که سال هاي آرامش اقتصاد مي تواند با سال هاي پرآشوب و با نوسان چشمگير ادامه بيابد.

حس ديگري وجود دارد که افسانه پايان چرخه هاي تجاري گهگاه با ويژگي هاي بنيادين نظام سرمايه داري در تضاد است. همان طور که شومپتر سال ها قبل بحث کرده، کارکرد نظام بازار و پويايي نوآوري است که اصل درگير در بخش اعظمي از تخريب خلاق(?) را مي سازد و بر همين اساس شرکت ها، دستورالعمل ها و محصولات موجود با انواع جديدي از آنها جايگزين مي شوند. بسياري از تخريب هاي خلاق در سطح خرد اتفاق مي افتند؛ اما نه همه آنها. بسياري از شرکت ها بزرگ هستند و جايگزيني تجارت اصلي آنها با شرکت ها و محصولات جديد ملاحظات کلي خواهد داشت. علاوه براين، بسياري از تکنولوژي هاي با هدف عمومي با شرکت هاي معکوس در خطوط تجاري مختلف تقسيم شده اند، بنابراين شکست و جايگزيني بالقوه آنها با فرآيندهاي جديد دوباره انشعابات کلي خواهد داشت. نکته به همين اندازه مهم، اين است که تجار و افراد تصميمات خود را در شرايط اطلاعات ناقص و پتانسيل يادگيري از هم و از عملکرد گذشته مي گيرند. اين فرآيند يادگيري نشان از همبستگي جديد و هم حرکتي در رفتار عوامل اقتصادي دارد که قلمرو تخريب خلاق را از خرد به کلان گسترش مي دهد.

افت هاي شديد در ارزش دارايي ها و ورشکستگي همزمان بسياري از شرکت ها بايد همه ما را هشيار مي ساخت که نوسانات کلي بخشي از نظام بازار است. درک چنين نوساني بايد ما را به بازنگري در ملاحظات مان به سوي مدل هايي هدايت مي کرد که به ما کمک کنند سرچشمه هاي مختلف نوسان را تفسير کرده و مشخص کنيم کدام اجزا با کارکرد بازار و کدام اجزاء با ساير نتايج ناشي از شکست هاي غيرقابل اجتناب بازار در ارتباط هستند. يک مطالعه عميق تر درباره نوسان کلي همچنين نيازمند بررسي هاي تئوريک و مفهومي از اين است که ماهيت به هم پيوسته در حال افزايش نظام مالي و اقتصادي چگونه تخصيص منابع و تخصيص و تسهيم ريسک هاي شرکتي و افراد را تحت تاثير قرار مي دهد.

دومين مفهوم مورد پذيرش ما اين است که اقتصاد سرمايه داري در يک خلأ کمتر نهادي به سر مي برد، جايي که بازارها به شکل معجزه آسايي رفتار فرصت طلبانه را شفاف سازي مي کنند. [گويي صدايي مي گويد] بنيان هاي نهادي بازارها را به دست فراموشي بسپاريد. اگرچه ما مي فهميم که حتي بازارهاي رقابتي افسار گسيخته نيز مبتني بر مجموعه اي از قوانين و نهادها هستند که از حقوق مالکيت، تضمين الزام به اعمال قراردادها و تنظيم رفتار شرکتي و کيفيت توليد و خدمات محافظت مي کنند، اما ما هرچه بيشتر از توجه به نقش نهادها و قوانين پشتيبان مبادلات بازار در مفهوم سازي بازارها فاصله گرفته ايم. يقينا نهادها نسبت به ?? سال گذشته يا پيش از آن بيشتر مورد توجه قرار گرفته اند، اما انديشه ماوراي اين کار اين بود که ما بايد نقش نهادها را براي درک اين موضوع مطالعه کنيم که چرا کشورهاي فقير فقيرند، نه براي شناخت نقش نهادهايي که رونق دائمي را در کشورهاي پيشرفته تضمين مي کنند و اينکه آنها بايد خود را در رويارويي با مناسبات اقتصاد هميشه در حال تکامل چگونه تغيير دهند. راستش در چشم پوشي و بي توجهي به اهميت نهادهاي پشتيبان بازار ما با سياستمداران همراه و همگام بوديم. آنها با عقايد ايدئولوژيک برخاسته از رمان هاي آين رند(?) اغوا شدند نه از نظريه اقتصادي. ما سياست ها و مجموعه خطابه برنامه آنها را براي تفکرمان درباره جهان و شايد براي مشاوره سياستي مان پذيرفتيم. در درک اين بحران نبايد تعجب کنيم که افراد در جست وجوي سود غيرقانوني، ريسک ها را از آنهايي به ارث برده اند که سود برده يا که زيان کرده اند.

اما حالا دانش و آگاهي ما بيشتر و بهتر است. امروزه تعدادي کمي از ما معتقدند که شفاف سازي بازار در برابر رفتار فرصت طلبانه کفايت مي کند. ممکن است بسياري در درون يا بيرون از دانشگاه اين ديدگاه را به مثابه شکستي براي تئوري علم اقتصاد بدانند، اما من شديدا با اين نتيجه گيري مخالفم. برعکس، اين شناخت که بازارها براساس بنيان هاي مبتني بر نهادها کار مي کنند مبتني بر اين که بازارهاي آزاد همان بازارهاي بي قاعده و قانون نيستند هم تئوري و هم عملکرد علم اقتصاد را غني مي سازد. اکنون بايد شروع به ساخت يک تئوري از مبادلات بازار کرد که بيشتر با بنيان هاي نهادي و مقرراتي آنها هم نواست. همچنين بايد به سوي تئوري ايجاد مقررات براي موسسات و شرکت هاي مالي با ديدگاه هاي بازسازي شده و اميدوارانه ناشي از تجربه اخير حرکت کرد. يک مشارکت عميق و مهم رشته اقتصاد اين بينش است که حرص و طمع در انتزاع نه خوب است نه بد. زماني که طمع به درون رفتار نوآورانه و رقابتي حداکثرسازي سود يا توجه به مقررات و قوانين سالم و شفاف هدايت شود، مي تواند به مثابه موتور نوآوري و رشد اقتصادي عمل کند. زماني که اين عامل توسط نهادها و مقررات خوب چک نشود، مي تواند به فساد رانت جويي و جنايت بيانجامد. اين انتخاب جمعي ما براي مديريت حرص است که بسياري در جامعه ما به طور غيرقابل اجتنابي آن را اعمال مي کنند. نظريه اقتصادي براي چگونگي ايجاد سيستم هاي انگيزشي و ساختارهاي پاداش، رهنمودي براي گرفتن و تبديل حرص به نيرويي براي پيشرفت ارائه مي دهد.

سومين مفهومي که با وقايع اخير ازبين رفته در ابتدا چندان روشن نيست. البته من شديدا به آن اعتقاد دارم. منطق و الگوهاي ما پيشنهاد مي کردند که حتي اگر نتوانستيم به افراد اعتماد کنيم به ويژه زماني که اطلاعات ناقص است و مقررات کم فروغ، مي توانيم به شرکت هاي بزرگ با عمر طولاني شرکت هايي مانند انرون(?)، بيراسترنز(?)، مريل لينچ(?)، لمن برادرز(?) به دليل شفاف سازي خودشان و دارايي هاي شان اعتماد کنيم؛ چراکه آنها «سرمايه شهرت(?)» کافي اي اندوخته اند. گرچه اعتماد ما به شرکت هاي بزرگ با عمر طولاني خدشه دار شد، اما حتي بعد از فجايع حسابداري انرون و ساير بنگاه ها در اوايل دهه ???? نيز سرپا مانده بود، اما حالا ممکن است اعتماد بر اثر رنج هاي اخير بميرد.

اعتماد ما به ظرفيت هاي خودشفاف سازي سازمان ها از وجود يک مشکل مهم چشم پوشي مي کند. اول اينکه حتي در شرکت ها، شفاف سازي بايد توسط افراد – مديران ارشد، مديران، حسابداران انجام شود و به همين صورت ما نبايد به سادگي به شفاف سازي افراد اعتماد کنيم به دليل اينکه آنها بخشي از سازمان هاي بزرگ تر هستند. دومين مشکل حتي براي شيوه تفکر ما درباره جهان دردسرسازتر است: شفاف سازي ناشي از شهرت نيازمند اين است که آن شکست بايد به شدت مجازات شود، اما کميابي سرمايه خاص و دانش چگونگي به معناي اين است که چنين مجازات هايي معمولا بي اعتبارند. بحث فکري درباره بسته نجات پاييز ???? اين بوده است که سازمان هايي که به روشني در قبال مشکلات امروزي ما پاسخگو هستند بايد نجات بيابند و حمايت شوند، به دليل اينکه تنها آنها هستند که «سرمايه خاص» دارند تا ما را از مخمصه فعلي بيرون ببرند. اين بحث بي ارزشي نيست و منحصر به موقعيت فعلي هم نيست. هر زمان که انگيزه هايي براي تسويه ادغام، قرباني کردن کيفيت و پذيرش ريسک هاي غيرضروري وجود دارد، بيشتر شرکت ها دوپشته خواهند بود و به دليل خلأ پيشيني مهارت هاي خاص، سرمايه و دانش مجازات آنها طيفي از کنش ها را دربرمي گيرد که هزينه زيادي به جامعه تحميل مي کند، گويي انواع مجازات ها اثربخشي و اعتبار خود را از دست مي دهند.

درس هايي براي انديشه ما از اين زنجيره استدلالي شامل دو بخش است. اول، ما ملزم به بازنگري در نقش شهرت هاي شرکت ها در مبادلات بازار با توجه به تعادل عمومي ارزش مهارت ها و توان کارشناسي کمياب آنها در زماني که شهرت تعدادي از آنها به طور هم زمان خدشه دار مي شود هستيم. دوم، ما نيازمند بازنگري در پرسش هاي کليدي علم اقتصاد سازمان ها(?) هستيم، به گونه اي که شهرت شرکت ها از رفتار و تعاملات مديران عامل، مديران و کارمندان آنها ناشي مي شود نه از اصل فرضي حداکثرسازي ارزش فعلي تنزيلي خالص شرکت.

زماني که به محاسبات آکادميک نگاه مي کنيم هميشه مي توانيم خودمان را براي از دست دادن بينش هاي مهم اقتصادي و نداشتن پيش بيني اي بهتر از سياست گذاران مقصر بدانيم. حتي مي توانيم خودمان را براي هم دستي در جو روشن فکري که منجر به فاجعه اخير شده نيز سرزنش کنيم، اما از نگاه مثبت، اين بحران سرزندگي علم اقتصاد را افزايش داده و چندين چالش و پرسش مهم و هيجان انگيز را برجسته کرده است. اين طيف از توانايي نظام بازار براي رويارويي با ريسک ها، از وابستگي هاي متقابل و اختلالات در فرآيند تخريب خلاق گرفته تا موضوعات يک چارچوب بهتر براي تنظيم و ارتباط ميان نهادهاي زيرين و کارکرد بازارها و سازمان ها را دربرمي گيرد. اين موضوع بايد در اين دهه کمتر محتمل باشد که اقتصاددانان جوان باهوش نگران يافتن پرسش هاي جديد و مهم براي کار بر روي آنها باشند.

? درس هايي از موهبت فکري ما

اگرچه انديشه هاي مختلف ما نيازمند بازنگري هستند، چندين اصل ديگر نيز که بخشي از موهبت فکري ما هستند براي درک چگونگي قرار گرفتن ما در اين شرايط و براي درک هشدارهاي قبلي ما درباره مهم ترين اشتباهات سياستي و به طور مهم تر اشتباهات سياست گذاران و تلاش هاي ما براي شناسايي بحران مفيد خواهند بود. شايد تعجب آور نباشد که با توجه به پيشينه فکري ام، برآنم که اين اصول با رشد اقتصادي و اقتصاد سياسي مرتبط هستند.

اول، روشن است که چرا ما بايد رشد اقتصادي را مورد ملاحظه قرار دهيم. به استثناي شکست کامل نظام جهاني، حتي با شدت هولناک بحران جهاني، زيان احتمالي توليد ناخالص داخلي براي بيشتر کشورها در يک محدوده دو درصدي است و شايد بيشتر اينها با توجه به توسعه بيش از اندازه اقتصاد در سال هاي گذشته غيرقابل اجتناب بوده باشد. در مقابل، تغييرات نسبتا کم در رشد اقتصادي منجر به انباشت خيلي بيشتري در يک يا دو دهه مي شود؛ بنابراين از يک چشم انداز سياستي و رفاهي، اين نکته بايد بديهي باشد که قرباني کردن رشد اقتصادي براي مهار بحران اخير انتخاب نامطلوبي است.

رشد اقتصادي نه تنها به دليل ورود بزرگ تر آن در محاسبات مهم رفاهي، بلکه به دليل اينکه بسياري از جوانب رشد و سرچشمه هاي اصلي آن به طور منطقي به خوبي درک شده اند، شايسته جلب توجه ما است. توافقات گسترده نظري و تجربي در مورد نقش سرمايه فيزيکي، سرمايه انساني و تکنولوژي در تعيين توليد و رشد وجود دارد. به همين ترتيب صورت ما از نقشي که نوآوري و تخصيص مجدد در تکثير رشد اقتصادي ايفا مي کنند، آگاهيم و خطوط کلي چارچوب نهادي که نوآوري، تخصيص مجدد و امکان رشد اقتصادي بلندمدت را مي سازند، مي شناسيم.

حوادث اخير شکي در مورد اهميت نوآوري باقي نگذاشته است. در مقابل، ما از رونق دو دهه گذشته ناشي از نوآوري هاي سريع کاملا مستقل از حباب ها و مشکلات مالي لذت برده ايم. همچنين شاهد يک گام فوق العاده خطير در زمينه نوآوري هاي جديد نرم افزاري، سخت افزاري، مخابرات، دارو، بيوتکنولوژي، سرگرمي ها و تجارت خرده فروشي و عمده فروشي بوده ايم. اين نوآوري ها عامل بخشي از افزايش در بهره وري کل هستند که طي دو دهه گذشته از آن لذت برده ايم. حتي نوآوري هاي مالي، که تاحدي در بحران مالي اخير بدنام شده اند، در بيشتر موارد از نظر اجتماعي ارزشمند هستند و در رشد مشارکت داشته اند. اوراق بهادار پيچيده با سقوطي که توسط بخش هاي مختلف غيرمظنون ايجاد شد براي تحمل ريسک مورد سوءاستفاده قرار گرفتند، اما زماني که مقررات مناسبي وضع شد قادر بودند تا استراتژي هاي پيچيده اي را براي تسهيم ريسک و متنوع سازي آن به کار بگيرند. آنها شرکت ها را قادر به کاهش هزينه سرمايه ساختند و خواهند ساخت. نبوغ تکنولوژيک، کليدي براي رونق و موفقيت اقتصاد سرمايه داري است. نوآوري هاي جديد و اجرا و بازاريابي آنها نقشي اساسي در رشد اقتصادي بازسازي شده بعد از بحران ايفا خواهند کرد.

ديگر پايه رشد اقتصادي تخصيص مجدد است. به دليل اينکه نوآوري اغلب در قالب تخريب خلاق شومپتري نمايان مي شود، اين امر فرآيندهاي توليد و شرکت هاي استفاده کننده از تکنولوژي هاي قديمي را مشغول جايگزيني آنها با تکنولوژي هاي جديد مي سازد. با اين حال، اين تنها يک جنبه از تخصيص مجدد سرمايه داري است. نوسان که بخشي از اقتصاد بازار است همچنين خودش با تغيير پيوسته نشان مي دهد کدام شرکت ها و کدام خدمات بهره وري با تقاضاي بيشتري روبه رو هستند. چنين نوساني که شايد حالا به دليل وابستگي هاي متقابل جهاني بيشتر بيش از هميشه تقويت شود، بلايي نيست که ما بايد از خودمان در مقابل آن محافظت کنيم، در حالي که براي بيشتر بخش ها فرصتي در اقتصاد بازار است. با تخصيص مجدد منابع به جايي که بهره وري و تقاضا وجود دارد، نظام سرمايه داري مي تواند از نوسان استفاده کند. پيشرفت هاي دو دهه اخير مجددا اهميت تخصيص مجدد را برجسته مي سازد، درست از زماني که رشد اقتصادي همراه با حرکت توليد، نيروي کار و سرمايه از بسياري از شرکت هاي تثبيت شده به سوي ساير رقباي شان و اغلب رقباي خارجي شان و از بخش هايي از ايالات متحده و ساير کشورهاي پيشرفته که مزاياي نسبي قطعي در اين حوزه ها داشتند به سوي آنهايي منتقل شد که مزايايي قوي تر دارند.

آخرين اصلي که مي خواهم بر آن تاکيد کنم با اقتصاد سياسي رشد مرتبط است. رشد اقتصادي تنها در صورتي اتفاق مي افتد که جامعه نهادها و سياست هايي را ايجاد کند که نوآوري، تخصيص مجدد، سرمايه گذاري و آموزش را ترويج کنند، اما وجود چنين نهادهايي نبايد مسلم فرض شوند. به دليل اينکه تخصيص مجدد و تخريب خلاق يا رشد اقتصادي پديد آمدند، هميشه بخش هايي، اغلب بخش مالي قوي در مخالفت با جوانب مشخص رشد اقتصادي وجود دارند. در بسياري از اقتصادهاي کمتر توسعه يافته، جنبه کليدي اقتصاد سياسي رشد تضمين اين است که توليدکنندگان، نخبگان و سياستمداران برنامه سياسي را با خشونت پيش نمي برند و يک محيط خصمانه براي پيشرفت و رشد اقتصادي ايجاد نمي کنند. تهديد ديگري براي بنيان هاي نهادي رشد اقتصادي از سوي ذي نفعان نهايي مطرح است. تخريب خلاق و تخصيص مجدد نه تنها به کسب و کارهاي تثبيت شده، بلکه به کارگران و عرضه کنندگان آنها نيز آسيب مي رسانند، گاهي اوقات حتي به وسيله امرار معاش ميليون ها کارگر و روستايي نيز آسيب مي رساند؛ بنابراين جمعيت فقير به آساني از شوک هاي معکوس و بحران هاي اقتصادي آسيب خواهد خورد به ويژه در جوامعي که اقتصاد سياسي هرگز يک تور ايمني موثر ايجاد نکرده است براي بازگشت به نظام بازار و حمايت از سياست هاي پوپوليستي که موانعي را در برابر رشد اقتصادي ايجاد مي کند. اين تهديدها براي کشورهاي توسعه يافته و کمتر توسعه يافته به يک اندازه اهميت دارد، به ويژه در ميانه بحران اقتصادي اخير.

البته اهميت اقتصاد سياسي با حوادث اخير بهتر درک شده است. شرح قصه شکست مقررات بانک هاي سرمايه گذاري و صنعت مالي به طور گسترده طي دو دهه گذشته و برنامه نجات بدون رجوع به اقتصاد سياسي دشوار است. ايالات متحده، اندونزي تحت سيطره سوهارتو(?) يا فيليپين تحت سلطه مارکوس(??) نيست، اما ما نيازمند حرکت به چنين نقاط حدي اي نيستيم براي تصوير کردن اينکه صنعت مالي ميليون ها دلار را به سوي کمپين سناتورها و اعضاي کنگره مي فرستد تا تاثير شديدي بر سياست هايي داشته باشند که زندگاني يا سرمايه گذاري بانکداران را تنظيم مي کنند يا در تنظيم يک مورد خاص ناکام مي مانند مقررات بدون اشتباهي براي شرکا و همکاران قبلي شان که احتمالا منجر به مشکلات اقتصاد سياسي شود. همچنين رويارويي با اين سناريو دشوار است که سياست هاي فعلي و آتي تحت تاثير واکنش هاي سياسي در برابر بازار نخواهد بود که آنهايي که خانه و زندگاني خود را از دست داده اند در لحظه احساس رضايت کنند.

? درس هاي غايب

طراحي سياست هايي براي دربرگرفتن و پايان دادن به بحران جهاني عوامل اقتصادي زيادي را مورد توجه قرار داده است، اما آثارشان بر رشد اقتصادي بلندمدت، نوآوري، تخصيص مجدد و اقتصاد سياسي در غياب شان ادامه بحث آشکار شده است.

برنامه هاي محرک بزرگ که شامل برنامه هاي نجات بانک ها، بخش مالي بزرگ، کارخانه هاي اتومبيل سازي و ديگران مي شوند بدون شک بر نوآوري و تخصيص مجدد تاثير مي گذارند. اين دليلي براي تاييد برنامه تحريک نيست، اما مهم است که مجموعه کامل شواهد آن مورد بررسي قرار گيرد. تخصيص مجدد به مثابه نتيجه جوانب مختلف برنامه تحريک اخير آسيب زيادي خواهد خورد. علائم بازار پيشنهاد مي کنند که نيروي کار و سرمايه بايد به دور از ديترويت بيگ تري(??) و نيروي کار متخصص بايد به دور از صنعت مالي و در بخش هايي با نوآوري بيشتر تخصيص بيابند. بازتخصيص دوم با توجه به اين حقيقت بسيار مهم است که وال استريت بسياري از بهترين ذهن ها (و اغلب بلندپروازان) را طي دو دهه گذشته جذب کرده است. حالا مي فهميم که گرچه اين ذهن هاي جوان را به حوزه نوآوري مالي آورده است، آنها همچنين استعداد خود را براي طراحي روش هاي جديد پذيرش ريسک هاي بزرگي مورد استفاده قرار مي دهند که سقوط آن را خودشان تحمل نمي کنند. توقف بازتخصيص همچنين به معناي توقف نوآوري است.

چندين حوزه ديگر نوآوري بالقوه وجود دارد که ممکن است در نتيجه بحران اخير و واکنش هاي سياستي ما به آن آسيب ببينند. پيشرفت هاي تجارت خرده و عمده فروشي و ارائه خدمات بدون شک به عنوان قراردادهاي تقاضاي مصرف کننده کاهش خواهند يافت. يک حوزه کليدي نوآوري براي دهه بعد و پس از آن، انرژي، ممکن است به يک خسارت تبديل شود. تقاضا براي منابع انرژي جايگزين قبل از بحران خيلي شديد بود و با همکاري توانمند ميان علم و منافع پلت فرمي را وعده داده بود، شبيه به آنچه در حوزه کاميپوتر، دارو و بيوتکنولوژي از آن لذت مي بريم. با کاهش قيمت هاي نفت و ماليات مازادي که روي بنزين وضع شده، بدون شک برخي مزايا از دست مي رود. اگر برنامه هاي نجات به سازمان دهي مجدد کارخانجات اتومبيل سازي پيوند نخورده باشد، پس يکي ديگر از جوانب مهم حرکت به سوي تکنولوژي هاي انرژي کارآ(??) نيز به هدر خواهد رفت.

همه اين نگراني ها براي منع ما از يک برنامه تحريک جامع کافي نيستند. با اين حال، به نظر من، دليل اين امر ملايم نمودن رکود نيست، بلکه بازهم مرتبط با رشد اقتصادي است. ريسک پيش روي ما يکي از تله هاي انتظاري است مصرف کنندگان و سياستمداران در مورد رشد آتي و وعده بازارها بدبين مي شوند. ما به خوبي درک نمي کنيم که تله هاي انتظاري دقيقا چگونه اتفاق مي افتند و چه پويايي هاي اقتصادي اي را به بار مي آورند و هنوز، خطرات ناشي از آنها را انکار نمي کند. تاخير مصرف کنندگان در خريد کالاهاي بادوام مي تواند اثرات مشخصي داشته باشد، به ويژه زماني که موجودي هاي انبار پيش از اين بالا و اعتبارات محدود شده است. يک تله انتظاري اين نوع رکود را عميق تر و طولاني تر خواهد کرد و به جاي تخريب خلاق و تخصيص مجدد مورد نياز، شکست ها و ورشکستگي هاي گسترده اي را به همراه خواهد داشت.

با اين حال، گمان مي کنم خطر بزرگ تر يک تله انتظاري و يک رکود عميق در جاي ديگري است. ممکن است مشاهده کنيم که مصرف کنندگان و سياستگذاران به اين اعتقاد روي بياورند که بازارهاي آزاد مسوول مصائب اقتصادي امروز هستند و دست از حمايت خود از اقتصاد بازار بردارند. سپس مي بينيم که آونگ سريع تر نوسان خواهد کرد و ما را به جايي مي برد که دخالت دولت زياد خواهد بود؛ به جاي وضع مقررات بنيادي و ضروري براي بازارهاي آزاد. معتقدم چنين تغيير جهت و سياست هاي ضدبازاري اي تهديدي واقعي براي چشم اندازهاي رشد آتي اقتصاد جهاني خواهند بود. محدوديت ها بر تجارت کالاها و خدمات اولين مرحله خواهد بود. سياست صنعتي که مانع تخصيص مجدد و نوآوري مي شود همراه با دامپينگ دومين مرحله خواهد بود. زماني که صحبت از بخش هاي منتخب محافظتي و نجاتي است، ممکن است پيشنهادات سيستماتيک بيشتري براي محدوديت هاي تجاري و سياست صنعتي در گوشه و کنار طرح شود.

يک برنامه تحريک جامع، حتي با همه نقايصش، احتمالا بهترين راه مبارزه با اين خطرات است و در تعادل، دلايل کافي براي اقتصاددانان دانشگاهي و شهروندان نگران براي حمايت از تلاش هاي فعلي به عنوان بيمه اي در برابر بدترين نتايج ممکن پيش رو وجود دارد. با اين حال، جزئيات برنامه تحريک بايد به گونه اي طراحي شود که حداقل اختلال را در فرآيند تخصيص مجدد و نوآوري به بار آورد. قرباني کردن رشد ناشي از ترس فعلي ما همانند بي کنشي ما يک اشتباه شديد است.

خطر اين اعتقاد که نظام سرمايه داري ممکن است فروبپاشد نيز نبايد ناديده گرفته شود. گذشته از اينها، دو دهه گذشته به عنوان دوران سلطه سرمايه داري شناخته شده بود، بنابراين عواقب تلخ آنها بايد شکست نظام سرمايه دارانه باشد. اين نبايد تعجب آور باشد که من با اين نتيجه گيري موافق نباشم، چرا که فکر نمي کنم موفقيت نظام سرمايه داري مي تواند در بازارهاي بي قاعده يافت شود يا مبتني بر آنها بوده باشد. همان طور که پيش تر اشاره کردم آنچه ما تجربه مي کنيم شکست سرمايه داري يا بازارهاي آزاد به خودي خود نيست، بلکه شکست بازارهاي بي قاعده و بي قانون است به ويژه، از بخش مالي و مديريت ريسک بي قاعده. به همين ترتيب، اين نبايد ما را در مورد پتانسيل رشد اقتصادهاي بازار کمتر خوش بين کند اينکه بازارها مبتني بر بنيان هاي نهادي محکمي بنا شده اند، اما از آن جا که خطابه دو دهه گذشته، سرمايه داري را با فقدان مقررات يکي مي داند، اين تفاوت ظريف در ميان بسياري از کساني که خانه و شغل خود را از دست داده اند گم مي شود.

بنابراين يک واکنش اجتناب ناپذير است. پرسش اين است که چگونه آن را در بر بگيرد. تابه حال واکنش هاي سياسي چندين ماه گذشته همه چيز را بدتر کرده است. اين دستاويزي است براي بخش بزرگي از جمعيت تا فکر کنند که بازارها آن گونه که واردين به کار مي گويند خوب کار نمي کنند. اين يک سطح کاملا متفاوت از بيداري از خواب براي آنهايي است که فکر مي کنند بازارها تنها بهانه اي هستند براي اغنيا و توانگران تا جيب خود را به هزينه ديگران پر کنند، اما آنها چگونه مي توانند به چيز ديگري فکر کنند زماني که برنامه هاي نجات توسط بانکداران براي کمک به بانکداران و حداقل نمودن انهدام براي آنهايي طراحي شده است که در ابتدا مسوول اين سقوط بوده اند؟

اينجا نه فرصتي براي فرمول سازي پيشنهادات صحيح براي بهبود بسته هاي نجات و محرک است و نه من متخصص آن هستم. اگرچه حرفه اقتصاد تا حدي درگير ساخت بحران اخير بود، ما هنوز پيام هاي مهمي براي سياستگذاران داريم. آنها در جزئيات برنامه نجاتي نيستند که در آن بسياري از متخصصين تنها به بيان نظر خود مي پردازند، البته در چشم اندازي بلندمدت. ما بايد به تاکيد بر شواهد پيشنهادات سياستي اخير درباره نوآوري، تخصيص مجدد و بنيان هاي اقتصاد سياسي نظام سرمايه داري بپردازيم. رشد اقتصادي بايد بخش مهمي از بحث باشد نه يک پس انديشي.
      
  
  
            دارون عجم اغلو
مترجم: محمدرضا فرهادي پور
منبع: بولتن تخصصي اقتصاد ايران شماره ? تير ???? مرکز پژوهش هاي مجلس
پاورقي
? Creative Destruction
? Ayn Rand
? Enrons
? Bear Stearns
? Merrill Lynchs
? Lehman Brothers
? Reputation Capital
? Economics of Organization
? Suharto
?? Marcos
?? Detroit Big Three
?? Energy Efficient   
            روزنامه دنياي اقتصاد ( www.donya e eqtesad.com )



 




راه کار توسعه اقتصاد اسلامي در جهان

راه کار توسعه اقتصاد اسلامي در جهان    
    بروز بحران مالي اخير در غرب نشان داد، اقتصاد و آموزه هاي ليبرال به طور کلي نمي تواند اقتصاد امروز را به خوبي مديريت کند.   
      
      
  
راه کار توسعه اقتصاد اسلامي در جهان       
  
  
      
  
  
  

بروز بحران مالي اخير در غرب نشان داد، اقتصاد و آموزه هاي ليبرال به طور کلي نمي تواند اقتصاد امروز را به خوبي مديريت کند. ورشکستگي ده ها بانک و مؤسسه بزرگ در ?سال اخير، مهر تأييدي بر اين ادعاست.

هم اکنون هم با گذشت بيش از حدود ?سال از آغاز بحران سال???? (م) در غرب پيش بيني ها از آينده اقتصاد جهان نمايانگر اين موضوع است که طراحان نظام مالي و اقتصادي نه تنها توان پيش بيني، مديريت بحران و واکنش سريع به آن را ندارند بلکه در بسياري از مواقع، بزرگي بحران هاي داخلي را به ديگر کشورها نيز سرايت مي دهند و موجبات تخريب ديگر اقتصادها را نيز فراهم مي کنند.

همان طور که در آمارهاي اقتصادي و رؤيت برخي شاخص ها نيز اعلام شد، شکنندگي اقتصاد غرب به ديگر کشورها نيز سرايت کرده و برخي کشورها که اصلاً ارتباطي با کشورهاي بحران زده نداشته اند نيز به ورطه ورشکستگي فرو رفته اند.

با مرور برخي آمارهاي اقتصادي، در بحران اقتصادي غرب مشخص شد که اقتصاد غرب هيچ گاه نمي تواند جهان کنوني را مديريت کند. بنابراين تغيير و بازنگري در اصول اساسي علم اقتصاد قطعي است. بسياري از پژوهش گران و تحليل گران غربي نيز برا ين باورند که بايد روش هاي مديريت علم اقتصاد در دنيا تغيير کند. شايد درس بزرگ بحران مالي جهان بهره گيري از مباني اقتصاد اسلامي در بازارهاي مالي جهان باشد. اين بحران نشان داد که نهادهاي اسلامي به دليل رعايت امور شرعي به طور کامل از گزند بحران مصون ماندند.

در هرحال مي تواند اذعان کرد استفاده از ابزارهاي جديد اسلامي براي بهره گيري اقتصاد کشورهاي اسلامي مي تواند توان اقتصادي اغلب کشورهاي اسلامي را افزايش دهد. شايد اگر حدود ?سال پيش چنين ابزارهايي با ساختارهاي ويژه پيش بيني و طراحي مي شد، مي توانست کمک قابل توجهي براي افزايش سرمايه گذاري و توليد کشورهاي اسلامي باشد.

لذا طراحي و تدوين يک صندوق سرمايه گذاري مشترک اسلامي مي تواند منابع و تسهيلات کشورهاي اسلامي را به صورت هدف مند هدايت کرده و به سمت توليد سوق دهد. بحران مالي اخير مقدمه مناسبي براي طراحي چنين صندوقي مختص کشورهاي اسلامي است.

? مقدمات اجرايي صندوق کشورهاي اسلامي

صندوق مشترک سرمايه گذاري کشورهاي اسلامي مي بايست درچارچوب و قالب يک عقد اسلامي طراحي و اين قابليت را داشته باشد که در بين تمام مذاهب اسلامي فعاليت کند. منظور از قابليت اين است که مورد اقبال و استقبال تمام کشورهاي اسلامي بوده تا جامعيت گسترده اي پيدا کند.

لازم به ذکراست درحال حاضر عقدي که به طور همه گير مي تواند دربين اغلب کشورهاي اسلامي جامعيت مناسبي پيداکند، عقود مشارکت و مضاربه هستند چرا که اين عقود مي توانند درقالب خريد سهم، سرمايه گذاري مناسبي تلقي شوند. لذا اين مسأله (خريد سهم) دراغلب کشورهاي اسلامي هم چون عربستان، مالزي، اندونزي و... مورد قبول واقع شده، به گونه اي که تمام اين کشورها خريد سهام يک شرکت را به عنوان يک فعاليت سرمايه گذاري اسلامي البته منوط به غير ربوي بودن قبول دارند.

? فعاليت محدود صندوق هاي سرمايه گذاري

درحال حاضر تعدادي از شرکت ها با عنوان صندوق هاي سرمايه گذاري، وارد اقتصاد شده اند و فعاليت اقتصادي خود را با اين نام در برخي از کشورها مانند بحرين، مالزي، کويت و... آغاز کرده اند. اما بايد اذعان کرد صندوق هاي مشترک اسلامي، آن طور که بايد و شايد هنوز نتوانسته اند جامعيت خود را تثبيت کنند و به عنوان يک نماد اسلامي در بازارهاي مالي اسلامي خودنمايي کنند.

لازم است کشورهاي اسلامي براي طراحي و تدوين چنين صندوق يا صندوق هايي هر چه زودتر دست به کار شوند. لذا يکي از شروط ويژه تأسيس چنين صندوقي تفاهم نامه ها و مذاکره هاي ويژه و البته بسيار جدي سران کشورهاي اسلامي با يکديگر است و اعتبارات کشورهاي اسلامي به سمت توليد و رونق است، به خوبي پيش برود.

به نظر نگارنده براي تشکيل صندوق مشترک سرمايه گذاري کشورهاي اسلامي لازم است بانک هاي مرکزي و وزارت خانه هاي اقتصاد کشورهاي اسلامي جلسات متمادي براي آغاز فعاليت اين صندوق ترتيب دهند. آن چه در اين بين مسلم است، خود دولت ها هيچ گاه نبايد درگير و دار تشکيل اين صندوق، خود را باقي گذارند. حمايت هاي پشت پرده توسط دولت ها از صندوق ها و ورود بخش خصوصي وابسته به کشورهاي اسلامي مي تواند اين نهاد را به صورت يک سازمان پرقدرت در اقتصاد جهان مطرح سازد. ورود بانک هاي سرمايه گذاري بخش خصوصي و نهادهاي غير دولتي کشورهاي اسلامي مي تواند کمک قابل توجهي به بقاي اين صندوق داشته باشد.

? مزاياي صندوق

بسترسازي مناسب براي منافع راکد از جمله مزاياي صندوق هاي سرمايه گذاري است. در ايران نيز چنين صندوق هايي درحال حاضر وجود دارند و فعاليت تخصيص بهينه منابع را برعهده دارند. به ياد داشته باشيم در صورت ايجاد چنين صندوق هاي بزرگي در بين کشورهاي اسلامي مي توان به آينده کشورهاي اسلامي، اميدوار بود.
      
  
  
            دکتر شاهين شايان آراني   
            روزنامه کيهان ( www.kayhannews.ir )


 




نگاهی نو به معمای توسعه ایران

نگاهی نو به معمای توسعه ایران

نهادها به عنوان مهم ترین مولفه های توسعه در ادبیات اقتصاد توسعه وارد شده اند. البته رویکرد متعارف در نهادگرایی پا را از گزاره معروف «نهادها موضوعیت دارند» فراتر نگذاشته است. گرچه نهادگرایان بر اهمیت تاثیر ساختارهای حقوق مالکیت بر توسعه جوامع تاکید می کنند اما سیر تطور نظری آثار نهادگرایان برجسته به ویژه داگلاس نورث، قفل معمای توسعه را به دست فرادستان می سپارد و گشایش این قفل را نیز به عنوان استثنایی تاریخی برمی شمارد.

در چنین انگاره ای فرودستان تنها باید منتظر هبه فرادستان برای گشایش دسترسی به حقوق مالکیت بمانند، یعنی فرآیندی که در واقع میزان دسترسی فرادستان به رانت را بسط می دهد. بنابراین صرف توجه به شاخص هایی همچون حکمرانی خوب یا فضای کسب و کار تنها نشان می دهد که فرادستان میل به گشودن قفل دارند یا خیر اما درباره چگونگی انتقال کلید به فرادستان، امکان طراحی فرآیندی که فرودستان نیز در آن به ایفای نقش بپردازند و علت افزایش قدرت چانه زنی آنها در سیر تاریخ جوامع نکته جدیدی ارائه نمی کنند. در واقع نهادگرایی، افق های جدیدی برای مطالعه روند توسعه ایجاد کرده اما داگلاس نورث نیز جایگاهی همچون ماکس وبر و کارل مارکس یافته است به طوری که بدون تلاش برای بسط چارچوب نظری و تحلیلی او صرفاً تلاش می شود تا فاکت هایی متناسب با گزاره های او از تاریخ استخراج شود.

البته نمی توان کتمان کرد که نهادها موضوعیت دارند اما راز دوام تاریخی برخی از نهادها و گروه های اجتماعی مدافع آنان یعنی دو مساله وابستگی به مسیر طی شده نهادی و نقش آفرینی گروه های مختلف در چنین پویشی از کشف اهمیت نهادها مهم تر است.

بنابراین تلاش برای حل معمای توسعه ایران باید از منظر پویش تاریخی و تعامل گروه های مختلف صورت پذیرد. چنین تلاشی به تحلیل ساختار نهادها، انگیزه ناشی از آنها، سرمایه گذاری گروه های مختلف در چارچوب هر بردار و از همه مهم تر گروه های پشتیبان هر عنصر مجموعه نهادها نیاز دارد و به همین دلیل تحلیل های تمثیلی از ترمودینامیک و تصور جامعه به مثابه یک سیستم مکانیکی صرف یا صرف تاکید بر نهادها و دست و پا بسته بودن کنشگران راه به جایی نمی برد و جامه ای نظری در خور جامعه ایرانی به دست نمی دهد. هر یک از این گروه ها به دنبال پوشش شکاف وضعیت مطلوب درک شده خود در سیستم ها هستند. واقعیت اجتماعی و فرآیند توسعه به این دلیل پیچیده است که مکانیسم هایی فعال شده از ناحیه تلاش برای پوشش این شکاف ها (حلقه های بازخور) در هم ترکیب شده و روندی غیرخطی به وجود می آید.

به این ترتیب ردیابی مسیر توسعه و تلاش برای حل معمای آن به تحلیل طراحی حلقه های بازخور گروه های مختلف در مسیر تاریخی جامعه نیاز دارد.

از دید بلندمدت و پویا، روند توسعه ایران از شرایط اولیه (وابستگی به مسیر نهادی طی شده) و ساختارهای توزیع قدرت مترتب بر آن به شدت تاثیر گرفته است. در واقع از یک طرف انتخاب های مربوط به مکانیسم های اصلاحی به مسیرهای نهادی گذشته مقید بوده اند و از طرف دیگر میزان تاخیر زمانی فعال سازی حلقه های بازخور یا ترکیب آنها با حلقه های بازخور مثبت، یعنی فرآیندهای خودتقویت شونده دارای تاثیر منفی بر توسعه به نوسانات شدید و انحراف از استقرار در مسیر مطلوب منجر شده اند. گروه های فرادست در رقابت برای تسخیر موجودیت ائتلاف غالب با یکدیگر رقابت (اغلب خصومت) داشته و در نتیجه این رقابت، سطح اعمال خشونت در جامعه به شدت افزایش یافته است زیرا رقابت این گروه ها به دلیل وابستگی به مسیر تاریخی نهادهای ایلی در قالبی قبیلگی صورت گرفته است اما فرودستان به باور تلاش گروه های فرادست بیرون از ائتلاف غالب برای توسعه به آنها پیوسته اند و در نتیجه قربانی خشونت عریان شده اند.

در نهایت چنین رقابتی به افزایش شدید آنتروپی انجامیده که نتیجه ای جز خواست عمومی برای ایجاد آرامش (بخوانید خفقان به وسیله امثال رضاشاه) نداشته است. در واقع رقابت گروه های ایلی فرادست برای فتح قلمرو ائتلاف غالب مهم ترین علت گرفتاری در دام مسیر حدی یعنی اصلاحات با شیب کند و بازگشت به مختصات قبل یا دسترسی محدود به حقوق مالکیت با شیب تند بوده است.
       
   
   
            رضا مجیدزاده    
            روزنامه شرق ( www.sharghnewspaper.com )